تحليلي بر جايگاه بيت‌المال از منظر فقه

سال 5، شماره 2، پاييز و زمستان 1392، صفحه 27 ـ 45
Vol.5 No.2, Fall & Winter 2013-14

* محمد رحماني / استاد جامعة المصطفي العالمية mzarvandi2@gmail.com
نفيسه زروندي / دانشجوي دكتري دين‌پژوهي دانشگاه اديان و مذاهب قم nzarvandi@yahoo.com
دريافت: 17/6/1392 ـ پذيرش: 20/11/1392

چكيده

از جمله تقسيمات بيت المال، به بيت المال المسلمين و بيت المال امام و تقسيم بيت المال المسلمين، به بيت المال خاص و عام، مالك بيت المال امام، شخصيت حقوقي امام معصوم عليه السلام در عصر حضور، و شخصيت حقوقي ولي فقيه، متصدي اداره جامعه در عصر غيبت است. يكي از مصاديق بيت المال امام، خمس درآمد هاي كسب است كه بايد در اختيار مرجعي باشد كه متصدي اداره جامعه است. مالك بيت المال المسلمين، عموم مسلمانان هستند و فقيه جامع شرايط، از باب ولايت حق تصرف دارد. عنوان «امام» در آيات و روايات، مشتمل بر اين عنوان، اعم از شخصيت حقوقي امام معصوم و شخصيت حقوقي ولي فقيه است. در نتيجه، اختيارات امام معصوم عليه السلام در ارتباط با بيت المال براي ولي فقيه نيز ثابت است.

كليد‌واژه‌ها: بيت‌المال، امام، انفال، ولي امر، دولت.

 


مقدمه

فقه شيعه ما فقه حكومتي، و با حكومت عجين است. اگر حكومت نباشد، بسياري از قوانين و مقررات شرعي امكان عرصه نخواهند داشت. بخش زيادي از آموزه هاي ديني، از جمله فقه بر محور دولت و حكومت بنياد نهاده شده اند. ازاين رو، اسلام، هم دين است هم دولت، هم عقيده است و هم نظام. اين ادعا را مي توان با اندكي تأمل در روح حاكم بر اسلام و هريك از ابواب فقهي اثبات كرد. براي نمونه، مباحثي مانند جمعه و جماعت، خمس و زكات و انفال، با كاركرد اجتماعي و حكومتي آنها، حج و جهاد به اشكال گوناگون آن، قضا و شهادت و اجراي حدود و تعزيرات، شاهدي روشن بر اين مدعاست. حضرت امامŠ و مقام معظم رهبري، مكرر در بيانات خود از حوزه هاي علميه و مراكز پژوهشي و فضلا و مراجع درخواست كرده اند كه مباحث فقهي مرتبط با حكومت را در اولويت آموزش و پژوهش خود قرار دهند. براي نمونه، يكي از مصاديق بارز فقه الحكومة، كه در قلمرو انديشه و فقه سياسي جاي مي گيرد، عنوان بيت المال است. اين عنوان، در ادبيات حاكم بر امت اسلامي، از جايگاه رفيعي برخوردار است و از نهاد هاي تأثير گذار اقتصادي است و در قلمرو فقه موضوع براي احكام فقهي(تكليفي و وضعي) فراواني واقع شده است. به نظر مي رسد، ابعاد و زواياي گوناگون آن نيازمند بحث و تحقيق است.

عنوان بيت المال جهات و احكام مختلفي دارد كه نيازمند تحقيق و پژوهش است.

مفهوم بيت المال

صاحب نظران، لغت بيت المال را به معناي مكان نگهداري مال دانسته اند و در تعريف آن نوشته اند: بيت المال يعني خزينةالمال (خوري، 1403، ج1، ص 69؛ سيستاني، 1987م، ص 62). از منظر فقها، بيت المال به دو مفهوم به كار گرفته شده است:

الف: مكاني كه اموال منقول متعلق به عموم، كه در اداره دولت هزينه مي شود، در آن نگهداري مي شود (آشتياني، 1404ق، ص 25).

ب: جهتي كه مالك اموال عمومي است. مانند مصلحت مسلمين (طوسي، 1428ق، ج 1، ص 146؛ محقق ثاني، 1408ق، ج1، ص 402).

اقسام بيت المال

بيت المال به عبارات مختلف تقسيمات مختلفي دارد. از جمله به اعتبار مال هاي موجود به دو قسم تقسيم مي شود:

الف: بيت المال مسلمين: عبارت است از اموالي كه به مسلمانان متعلق است و بايد در مصالح آنان هزينه شود. اين قسم نيز به دو دسته تقسيم مي شود: عبارت است از اموالي كه متعلق به مسلمانان است و بايد در مصالح آنان هزينه شود. اين قسم نيز به دو دسته تقسيم مي شود: اموالي كه متعلق به عموم مسلمانان است. اموالي كه متعلق به صنف خاصي از مسلمانان است. مانند زكات كه ملك طايفه فقرا است و خمس كه ملك سادات است.

ب: بيت المال امام عليه السلام: عبارت است از اموال متعلق به منصب امام كه از آن به اموال دولت هم ياد مي شود. تفاوت ميان بيت المال المسلمين و بيت المال امام به شرح زير مي باشد:

ـ مالك بيت المال مسلمين، عموم مسلمين اند و مالك بيت المال امام منصب امام است.

ـ مصرف و محل هزينه در بيت المال مسلمين، جامعه اسلامي و آنچه مرتبط با مصالح عموم مسلمين و هزينه آن براي بخشي از امت مسلمان، مانند صنف فقرا جايز نيست، مگر سود آن به عموم مسلمين ارتباط پيدا كند. مثل اينكه توازن اجتماعي حفظ و اختلاف طبقاتي رفع شود. ولي اختيار هزينه اموال بيت المال امام، به دست امام و حاكم اسلامي است. ايشان مي تواند هم در مصالح عموم مسلمين و هم در مصلحت بخش ويژه اي از نياز هاي جامعه هزينه كند.

ـ افراد مسلمان در بيت المال مسلمين سهمي ندارند. براي نمونه، زمين هاي مفتوحةالعنوة كه يكي از مصاديق آن است، به هيچ وجه ملك و يا متعلق حق شخصي قرار نمي گيرد، هرچند آنرا احيا كند. برخلاف اموال متعلق بيت المال امام، كه متعلق حق افراد قرار مي گيرد. مثلاً، اگر شخصي زمين هاي موات را احيا كند، طبق بعضي از مباني، مالك و طبق برخي ديگر از مباني، حق اولويت پيدا مي كند.

ـ ولي امر حق ندارد اموال بيت المال مسلمين را به كسي هبه، هديه و يا بفروشد. برخلاف اموال بيت المال امام.

بيت المال مسلمين مصاديق فراواني دارد از جمله:

1. اراضي مفتوحةالعنوة: عبارتند از زمين هايي كه به دست مسلمانان با قدرت قهري و سلاح، به اذن امام فتح و به دست مسلمانان افتاده است. اين نيز سه قسم است:

الف. زمين هايي كه در حال فتح آبادند. حكم اين زمين ها اين است كه پس از پرداخت خمس آنها، ملك تمامي مسلمانان مي باشد، اعم از خانه ها، مزارع و زمين ها. زيرا افزون بر اينكه، مشهور به آن فتوا داده اند، ادعاي اجماع نيز شده است (سبزواري، 1423، ج1، ص 373؛ حلي، 1414ق، ج 9، ص 184). شيخ طوسي در اين باره مي فرمايند: اموال غير منقول مانند خانه ها، مزارع و زمين ها، پس از پرداخت خمس، باقي ملك مسلمين است. دليل ما عبارت است از اجماع اماميه (طوسي، 1411ق، ج4، ص194).

ب. زمين هايي كه در حال فتح موات است.

حكم اين گونه زمين ها مورد اختلاف است كه آيا مصداق بيت المال مسلمين است و يا مصداق بيت المال امام.

ج . به زمين هايي كه در جنگ به غير اذن امام، به دست مسلمانان افتاده است. مصداق بيت المال امام و در نتيجه، ملك امام است.

2. خراج: عبارت است از ضريب و مالياتي كه به عنوان اجاره زمين هاي مفتوحةالعنوة از مالكان گرفته مي شود. اين اموال، مصداق بيت المال مسلمين است كه در مصالح عموم مسلمانان هزينه مي شود (محقق حلي، 1389ق، ج 2، ص 13). محقق كركي بيان مي كند كه مراد از بيت المال مسلمين، اموالي است كه از خراج زمين هاي مفتوحةالعنوة جمع مي شود (محقق ثاني، 1408، ج1، ص402).

3. مقاسمه: عبارت است از حصّه و ضريب معيني كه از محصول زراعي زمين هاي مفتوحةالعنوة گرفته مي شود و در مصالح مسلمانان هزينه مي شود (نجفي، بي تا، ج22، ص180).

4. جزيه: عبارت است از: ضريبي كه امام در مقابل اقامت اهل كتاب در دارالاسلام و استفاده از امكانات آن و دست كشيدن از جنگ با آنها گرفته مي شود. اين گونه اموال نيز حكمش مورد اختلاف است؛ بعضي آنرا مصداق بيت المال مسلمين دانسته اند (حلي، 1413، ج1، ص510؛ طوسي، 1428، ج1، ص 598) و بعضي ديگر، مصرف آن را يا مختص مجاهدان و يا افزون بر آن فقرا دانسته اند (حلي، 1417، ج1، ص 474).

5. وقف بر مصالح عامه: درواقع وقف بر مسلمانان است. ازاين رو، مصداق بيت المال مسلمين است. اصل صحت وقف بر مصالح مسلمانان، كه فقها از آن تحت عنوان وقف عام ياد مي كنند، اختلافي نيست و مورد قبول فقها است (شهيد اول، 1414، ج 2، ص 264). آنچه مورد اختلاف است، عبارت است از: اينكه در صحت اين گونه وقف قبول شرط است، يا نه. بعضي قبول را شرط دانسته اند (كركي، 1408، ص12 ). در مقابل بعضي شرط ندانسته اند (شهيد ثاني، 1413، ج 5، ص 372). همچنين در اين زمينه اختلاف وجود دارد مبني بر اينكه اگر قبض شرط باشد، قبض ناظر وقف شرط صحت است و يا قبض حاكم؟ بعضي قول اول را پذيرفته اند (محقق ثاني، 1408، ج 9، ص 24) و بعضي قول دوم را پذيرفته اند (شهيد ثاني، 1414ق، ج2، ص 266).

مصاديق بيت المال مسلمين از قسم دوم

قسم دوم بيت المال مسلمين، عبارت است از اموالي كه اختصاص به صنف خاصي از مسلمانان دارد. در اين بخش، برخي از مصاديق مهم آن بررسي مي شود.

1. زكات: يكي از مصاديق بيت المال مسلمين، زكات است كه از غلات چهارگانه گندم، جو، خرما و كشمش و نقدين (طلا و نقره مسكوك) و انعام سه گانه گاو، شتر، گوسفند، به شرط رسيدن هريك به حد نصاب معين، گرفته مي شود. ولي از اين جهت كه بعضي از موارد هزينه آن مخصوص است، مانند صنف فقرا، ابن سبيل، و تأليف قلوب و...، مصداق بيت المال قسم دوم است.

2. خمس: عبارت است از حق مالي كه خداوند در بعضي از اموال مانند سود مكاسب، غنيمت هاي جنگي، معدن ها، گنج ها، آنچه با غواصي از درياها به دست مي آيد. مال حلال مخلوط به حرام و زمين كافر ذمي كه از مسلمان خريده است، با شرايطي خاص به مقدار يك پنجم گرفته مي شود. در خمس دو مبناي اساسي وجود دارد:

الف. مشهور قايل هستند كه نصف خمس، سهم سادات فقير است و نصف ديگر سهم خدا و رسول خدا و امام است (نجفي، بي تا، ج 16، ص 2).

ب. بعضي از فقها بر اين باورند كه تمام خمس، اعم از سهم سادات و سهم خدا و رسول و امام، ملك امام است و سادات حقي ندارند؛ بلكه فقط محل هزينه و مصرف اند. از جمله از صاحبان اين نظريه، در عصر حاضر حضرت امام و مقام معظم رهبري است (موسوي خميني، 1416، ج1، ص322).

بنابر اين، طبق مبناي دوم، خمس از مصاديق بيت المال امام به شمار مي آيد. ولي طبق مبناي اول، نصف خمس يعني سهم سادات، مصداق بيت المال مسلمين از قسم دوم است و نصف ديگر مصداق بيت المال امام است.

3. وقف خاص: يكي از مصاديق بيت المال مسلمين از قسم دوم وقف هاي خاص است كه بر صنفي از اصناف مردم مي شود. مثال وقف بر علما، فقرا، ايتام و... .

4. غنايم منقول: در جنگ غنيمت هاي گوناگون به دست جنگجويان مي افتد. بعضي منقول است و بعضي غيرمنقول. اموال غير منقول از جمله زمين ها مصداق بيت المال مسلمين از قسم اول است. اما غنايم منقول، ملك طايفه خاص از مسلمانان است؛ يعني جنگجويان و طوائف ديگر در آن سهمي ندارند. اصل اين حكم قطعي است. اختلاف در اين است كه آيا تمام جنگجويان در اين زمينه به طور مساوي حق دارند و يا صاحب مركب بيشتر از پياده نظام سهم دارد.

مصاديق بيت المال امام عليه السلام يعني اموالي كه مصداق ملكيت دولت كه همان بيت المال امام است، فراوان است. از جمله:

1. انفال

مباحث مربوط به انفال كه محور اساسي اموال دولت اسلامي را تشكيل مي دهد، زياد است. در اينجا به برخي از اين مباحث اشاره مي شود:

انفال جمع نَفَل و يا جمع نَفل است. ماده اول به معناي غنيمت و ماده دوم به معناي زياده است. ازاين رو، نمازهاي مستحبي را نافله از ماده نَفل مي گويند؛ زيرا زياده بر نماز هاي واجب است (ابن اثير، 1364ق، ج 5، ص 99؛ فيومي، 1405ق، ص 619).

فقها انفال را به عبارات مختلفي تعريف كرده اند. محقق حلي مي فرمايد:

كل ما خص الله تعالي بنبيهˆ من الاموال زيادة علي غيره و هي بعده للامام عليه السلام القائم مقامه (محقّق حلّي، 1389ق، ج 1، ص 183)؛ انفال عبارتست از مالي كه خداوند اختصاص داده به رسول خداˆ زيادتر از آنچه كه به ديگران اختصاص داده است.انفال پس از رسول خدا ملك امامي است كه جانشين ايشان است.

فقها در شمارش مصاديق انفال نظر يكسان ندارند. برخي از مصاديق مورد اتفاق انفال، عبارت است از:

ـ زمين هايي كه از كفار بدون جنگ و خونريزي به دست مسلمانان مي افتد، اعم از اينكه صاحبان اين زمين ها از آنها كوچ كنند و يا به دست خود زمين ها را به مسلمانان تسليم كنند (مفيد، 1410ق، ص275). فقها در مقام استدلال اينكه زمين ها از انفال است، به آيات و روايات تمسك جسته اند، از جمله آية 6 سوره حشر و صحيحه محمد بن مسلم ... إن الانفال ما كان من ارض لم يكن فيها هراقة دم او قوم صولحوا و اعطوا بايديهم ... (حر  عاملي، 1408، ج 9، ص 527).

ـ زمين هاي بي صاحب: بعضي بر اين مطلب ادعاي اجماع كرده اند (محقق ثاني، 1408، ج 7، ص 9). افزون بر اين، روايات زيادي بر مدعا دلالت دارد. از جمله موثقه سماعة بن عمران سماعه مي گويد: از امام پرسيدم انفال چيست؟ فرمود: هر زمين خراب (موات) انفال است(همان، باب 1 من الانفال، ح 8).

ـ قله هاي كوه ها: در اينكه اين عنوان، از جمله مصاديق انفال است، جاي اختلاف نيست. اختلاف در اين است كه آيا اين عنوان مستقل است. اين نظر مشهور است (انصاري، 1280، ص 354). و يا اينكه چون قله هاي كوه ها داخل در اراضي موات است، به تبع آنها مصداق انفال است (خويي، 1407، ص 361). به هر حال، رواياتي بر مدعا دلالت دارد. از جمله خبر داود بن فرقد مي گويد پرسيدم انفال چيست؟حضرت فرمود: انفال عبارت اند از ...قله كوه ها (همان، باب 1، ح 32، ح 4 و ح 5).

ـ دره ها: بر اين مدعا، هم به اجماع استدلال شده است (انصاري، 1280ق، ص 354) و هم براساس روايات. از جمله صحيحه حفص حضرت فرمود: انفال عبارت است از... دره ها، پس انفال ملك رسول خدا و امام پس از اوست (همان، باب 1، ح 1).

ـ آجام (ني زارها): در تفسير آجام اختلاف شده است. بعضي آنرا به معناي ني زار دانسته اند (جوهري، 1407، ج 5، ص 1858). برخي ديگر از لغويين، آنرا به معناي زمين مملو از درخت دانسته اند (فيومي، 1405، ص 6). بعضي از فقها، هر دو را مصداق انفال دانسته اند (نراقي، 1415، ج1، ص 141). دليل بر اين مدعا، افزون بر ادعاي اجماع (انصاري، 1280ق، ص 354)، رواياتي از جمله خبر داود بن فرقد قال قلت و ماالأنفال؟ قال ... و الآجام (همان، باب1، ح 32). در اينكه اين سه عنوان قله هاي كوه ها و دره ها و آجام مصداق انفال است مطلقاً، حتي اگر در زميني واقع شده باشند كه مالك شخصي داشته باشد و يا اينكه شرط انفال بودن، اين است كه زمين مالك شخصي نداشته باشد؛ بعضي قول اول را پذيرفته اند (خويي، 1407، ص 362). بعضي ديگر، قول دوم را قبول كرده اند (حلي، 1417ق، ج1، ص 497). به نظر مي رسد، قول اول صحيح باشد، به قرينه مقابله اين سه عنوان با زمين موات؛ زيرا بنابر قول دوم، ذكر اين سه عنوان در كنار اراضي موات لغو است.

ـ اموال برگزيده پادشاهان: عبارت است از اموال منقولي كه پادشاهان از غنائم جنگي براي خودشان برمي گزينند. دليل بر اين مدعا، روايات است. از جمله موثقه اسحاق بن عمار (همان، باب1، ح 20) و مرسله حماد بن عيسي (همان، باب1، ح 4).

ـ قطايع الملوك: يعني اموال غيرمنقولي كه پادشاهان از غنايم جنگي بر مي گزينند. دليل روايات است. از جمله صحيحه داود بن فرقد، قال ابو عبدالله عليه السلام قطايع الملوك كلها للامام و ليس للناس فيها شيي (همان، باب1، ح 6) و موثقه سماعة بن مهران (همان، باب1، ح 8).

ـ ساحل درياها: فقها سواحل درياها را از مصاديق انفال دانسته اند (محقق حلي، 1389ق، ج1، ص 183). اما در مقام استدلال آيه و يا روايتي كه بر خصوص اين عنوان دلالت كند، وجود ندارد. بنابراين، سواحلي كه در اراضي موات به تبع آن مصداق انفال است، ولي اگر مالك شخصي داشته باشد، مصداق انفال نيست. اما سواحلي كه آباد است و مالك شخصي ندارد، بعضي آنرا انفال دانسته اند (موسوي خميني، 1426، ح3، ص 41). بعضي مصداق مباحات اوليه دانسته اند (طباطبايي حكيم، 1391ق، ج9، ص 60). به نظر مي رسد، قول اول اقرب به واقع باشد، به دليل عموم روايات كه دال بر اينكه كل ارض لارب لها مصداق انفال است (همان، باب1، ح 20 و 28).

ـ غنائم جنگي كه رسول خدا و امام قبل از تقسيم برمي گزيند. اسب، لباس و جاريه. روايات بر اين مدعا دلالت دارد. از جمله صحيحه ربعي ... كان رسول اللهˆ اذا اتاه المغنم اخذ صفوه و كان ذلك له ثم يقسم ما بقي... (همان، باب1، ح 3 و باب 1 از انفال؛ ح 4 و 15).

ـ ميراث بدون وارث: بر اين مدعا، ادعاي اجماع شده است (بحراني، 1408، ج 12، ص 479). افزون بر اين، رواياتي نيز دال بر آن است. از جمله صحيحه محمد بن مسلم حضرت فرمود هر كس بميرد و وارث نداشته باشد، پس اموال او از انفال است (همان، ج 26، ص 246، باب3، ح1؛ ح 14 و 17 و 20؛ باب 1).

ـ غنائم جنگي كه بدون اذن امام به دست مسلمانان افتاده است. دليل اين مدعا، اولا،ً اجماع است (خويي، 1407، ح 17) ثانياً، مرسله عباس الوارق ... اذا غزا قوم بغير اذن الامام فغنموا كانت الغنيمة كلها للامام... است (همان، باب 1، ح 16).

در اين عنوان، تفصيل هايي وجود دارد. از جمله صاحب عروة تفصيل داده است، ميان اينكه اگر عصر حضور باشد و امكان اذن باشد و اذن گرفته نشود، غنائم جنگي مصداق انفال است. اگر عصر غيبت باشد كه امكان اذن نيست، مصداق انفال نيست و بايد خمس آنرا بدهند (يزدي، 1424، ج4، ص 231).

ـ معادن: نسبت به اين عنوان چند قول وجود دارد:

الف. معادن از انفال است مطلقاً، چه در ملك خصوصي باشد و يا نباشد (كاشف الغطاء، 1421، ج4، ص 214). دليل آن روايات است، از جمله موثقه اسحاق بن عمار (همان، باب 4، ح 12).

ب. معادن از انفال نيست مطلقاً (محقق ثاني، 1408، ج 17، ص 43). دليل اين، اطلاق ادله خمس است مبني بر اينكه هركس معدني را استخراج كند و خمس آنرا بدهد، مالك مي شود.

ج: تفصيل ميان معادني كه در زمين انفال باشد و يا در زمين غير انفال. در صورت اول، مصداق انفال است نه در صورت دوم (موسوي خميني، 1416، ج1، ص 338).

بحث ديگري كه در ارتباط با انفال مطرح است، اين است كه آيا انفال در عصر غيبت براي ديگران تحليل شده، يا نه؟ اگر تحليل شده، براي تمام متصرفان و يا فقط براي شيعه و آيا تمام مصاديق آن تحليل شده و يا بعضي از مصاديق آن؛ چون اين بحث با موضوع نوشته ارتباط وثيق ندارد.

2. خمس: دومين مصداق از مصاديق بيت المال امام عليه السلام خمس است. براساس بعضي مباني كه تمامي خمس را ملك امام مي دانند، مصداق بيت المال امام است و بنابر مبناي مشهور، كه نصف آنرا ملك سادات فقير مي دانند، نصف ديگر تحت عنوان سهم امام عليه السلام مصداق بيت المال امام است.

3. مجهول المالك: يكي از مصاديق بيت المال امام، اموالي است كه مالكان آن معلوم نيست. امام حق دارد آنرا اخذ و يا خودش تصرف و يا آنرا به ديگري بدهد.

4. اموال وقف شده بر امام.

5. در صدي كه امام از اموال مسلمانان براي هزينه در مصالح آنان مي گيرد.

مالك در عصر غيبت. روشن است در عصر غيبت، اختيار و مسئوليت بيت المال، در هر سه شكل آن، در اختيار رسول خدا و ائمه جايگزين بعد از آن حضرت است. بنابر اين، جز در مصاديقي كه براي هزينه آنها موارد خاصي تعيين شده است، مانند خمس و غنائم جنگي، درساير مصاديق رسول خدا… و ائمه‰ صاحب اختيارند كه طبق مصالح مسلمانان عمل  كنند. اين مطلب بديهي است و نيازي به استدلال ندارد. فقها در كتاب هاي فقهي خود به آن اشاره كرده اند (مفيد، 1410، ص 278؛ طوسي، 1415ق، ص200؛ حلي، 1417، ج1، ص 498؛ محقق حلي، 1389ق، ج1، ص 184). با اين حال، آيات و رواياتي نيز بر آن دلالت دارد. از جمله يسألونك عن الانفال قل الانفال لله و الرسول (انفال: 1). حضرت علي عليه السلام نيز در پاسخ عبد الله بن زمعه، كه درخواست مالي از بيت المال داشت، فرموده است: ان هذا المال ليس لي و لا لك و انما هو في ء للمسلمين (نهج البلاغه، كلام 232). امام رضا عليه السلام در پاسخ ابي علي بن راشد، كه نسبت به اموالي كه گفته مي شود از موسي بن جعفر عليه السلام است، چه وظيفه اي داريم، مي فرمايد: هر مالي كه تحت عنوان امامت ملك پدرم (موسي بن جعفر) است ملك من است و غير از اموال ميراث است كه طبق كتاب خدا و سنت رسول الله تقسيم مي شود (حر عاملي، 1408، ج9، باب 2، ح6، ص 537).

مالكيت بيت المال در عصر غيبت

حكم مالكيت بيت المال، اعم از اموال عمومي و بيت المال مسلمانان و اموال دولتي يعني بيت المال امام در عصر حضور با يكي از معصومان ‰ است؛ زيرا حق تصرف در بيت المال امام، به طور مستقيم بر عهده امام معصوم  عليه السلام است. اما بيت المال مسلمانان هرچند ملك عموم مردم و آحاد مسلمانان است، اما از آن جهت كه خالق متعال و ولي بالذات ولايت و مديريت امور جامعه در شئون مختلف از جمله شئون مالي را به امام  عليه السلام واگذار كرده است، امام معصوم  عليه السلام حق تصرف در بيت المال مسلمين دارد.

اما در تبيين مالكيت بيت المال در عصر غيبت، به ويژه عصر حكومت ولايت فقيه و در زمان بسط يد ولي فقيه، به نظر مي رسد مستفاد از ادله عقلي و نقلي اين است كه ولي امر، همانند امام و درحد اختيارات امام معصوم عليه السلام نسبت به بيت المال اختيار تصرف دارد. براي اثبات اين مدعا توجه به دو مطلب لازم است:

1. نسبت به عنوان امام كه در آيات و رواياتي كه اختياراتي را براي امام ثابت مي كند، سه احتمال وجود دارد:

الف: عنوان امام، عنوان اشاره به شخص خاص دارد كه در خارج متصدي امامت است. به عبارت ديگر، اين عنوان صددرصد نقش نشاني را ايفا مي كند و طريق محض است و موضوعيت ندارد.

2. عنوان امام، حيثيت تعليلي باشد؛ يعني علت اينكه شارع مقدس اختياراتي از جمله حق تصرف در بيت المال را به اين شخص واگذار كرده است، به اين دليل است كه امام و مدير جامعه است. مثل اينكه در جوامع بشري براي رئيس هر اداره، يك حق ويژه و جايگاه برتر در نظر مي گيرند.

ج. عنوان امام، در آيات و رواياتي كه بيانگر واگذاري اختيارات است، به ويژه اختيارات مالي حيثيت تقييدي دارد؛ يعني عنوان امامت و ولايت موضوع است، براي هريك از اين اختيارات، به ويژه اختيارات مالي. بنابراين، صاحب اختيار شخصيت امام عليه السلام است كه از آن تعبير به شخصيت حقوقي و نه حقيقي مي شود.

اين مطلب آثار فقهي و غير فقهي فراواني دارد. از جمله، طبق احتمال اول و دوم، تمام بيت المال امام از باب ارث به وارث امام مي رسد. ولي طبق احتمال سوم، به ارث نمي رسد و منتقل به امام و ولي امر بعدي جامعه اسلامي مي شود.

به نظر مي رسد، مستفاد از ادله عقلي و نقلي، به ويژه روايات صحت احتمال سوم است. براي نمونه، عقل از باب مناسبت حكم و موضوع، حكم مي كند. احتمال سوم صحيح است؛ زيرا اولاً، دين اسلام افزون بر احكام و ابعاد فردي، ابعاد اجتماعي زيادي دارد. از جمله لزوم تشكيل حكومت براي اداره جامعه اسلامي و اجرايي كردن دستورات الهي. ثانياً، اداره جامعه و حكومت اسلامي مانند ساير حكومت ها نيازمند منابع مالي است. نتيجه قهري اين صغرا وكبرا، اين است كه اختيارات مالي امام، از جمله بيت المال به عنوان شخصيت حقوقي امام مطرح است؛ يعني از آن جهت كه اداره و مديريت جامعه را بر عهده دارد، مالك بيت المال امام است.

سيره عقلا، كه شارع هم مصداق اكمل آنهاست، بر اين امر حكم شده است كه در هر جامعه اي بخشي از اموال را تحت عناوين مختلف براي اداره و مديريت جامعه در نظر مي گيرند و اختيار تصرف آنها را به مدير و به اصطلاح ديني، امام و ولي امر جامعه واگذار مي كنند.

شعار و پيام آموزه هاي ديني، از جمله آيات قرآن در تشريع احكام مربوط به اموال اين است كه نبايد ثروت هاي زياد در اختيار فرد و يا افراد خاصي باشد. براي نمونه، خداوند مي فرمايد: كيلا يكون دوله بين الاغنياء منكم (حشر:7). همچنين مي فرمايد: زمين خلق شده بر مردمان. در روايات نيز آمده است: همانا زمين ملك خدا است كه آن را قرار داده وقف بر بندگان (حر عاملي، 1408، ج 17، ص 345، ب 17).

حاصل اينكه، بيت المال، به ويژه بيت المال امام، ملك شخصيت حقوقي امام است، نه شخصيت حقيقي.

2. نسبت به مفهوم عنوان امام، ميان صاحب نظران اختلاف است. ازاين رو، نيازمند بررسي است.

در لغت، امام به معناي مقتدا، قائد، زعيم، سلطان، و حاكم آمده است. صاحب مفردات نوشته است: الامام: المؤتم به ... محقاً كان او مبطلاً (راغب اصفهاني،1412، ص 20).

در لسان العرب آمده است: يقال: امام القوم معناه هو المتقدم لهم و يكون الامام رئيساً كقولك امام المسلمين (ابن منظور، 1408، ج12، ص 26). و در المنجد آمده است: امَّ القوم و بالقوم: تقدمهم و كان لهم اماماً (لويس، 1996م، ص17).

در اصطلاح، در عصر حاضر، امام دو اطلاق دارد: 1. عام كه عبارت است از: همان مفهوم لغوي به معناي مطلق حاكم و سلطان، هرچند فاسق و ظالم باشد. 2. خاص و آن عبارت است از: شخصي كه منصب امامت كه منزلتي الهي است، به او واگذار شده است. اما در عصر صدور آيات و روايات مشتمل بر اين عنوان، كه بيانگر احكام مترتب بر آن نيز هست، انس ذهني شيعيان به مفهوم دوم، سبب شده است كه در عصر هاي اخير، امام در اصطلاح خاصي به كار رود.

دليل اين مدعي، آيات و رواياتي است كه مشتمل بر اين عنوان است. براي نمونه، در سورة توبه مي خوانيم: فقاتلوا ائمة الكفر (توبه: 12). در سوره انبياء آمده است: وجعلنا هم ائمة يهدون بامرنا (انبياء: 73). در سوره قصص آمده است: وجعلناهم ائمة يدعون الي النار (قصص: 41).

در اين آيات و بسياري از آيات ديگر، امام در معناي عام، كه همان مفهوم لغوي است، استعمال شده است. همچنين در بسياري از روايات نيز اين عنوان در مفهوم عام به كار رفته است. براي نمونه، امام سجاد عليه السلام در رساله حقوقيه مي فرمايد: پس فقهاي امامان كه خداوند بر تو واجب كرده است عبارتست از حق رياست پس حق راهنمائي در علم آموزي سپس مملكت داري و هر حاكمي امام است (صدوق، 1424، ح2، ص 565). امام فرموده است: هر سائسي امام است اعم از اينكه معصوم باشد و يا نباشد.

امام صادق عليه السلام، در بياني ديگر بر شخصي كه مديريت امور حاجيان را بر عهده دارد، عنوان امام را اطلاق كرده است، با اينكه منصوب از جانب سلطان جائر بوده است... پس امير الحاج اسماعيل پسر علي براي ايشان توقف كرد و آن حضرت فرمود حركت كن پس همانا امام توقف نمي كند (حر عاملي، 1416، ج 8، ص 290، ب 26).

در اين خبر، هنگامي كه مسئول حاجيان در كنار امام صادق  عليه السلام به جهت اتفاقي كه براي آن حضرت افتاده، توقف مي كند، حضرت به او عنوان امام اطلاق مي كند و دستور مي دهد: تو همراه حاجيان حركت كن.

در صحيحة محمدبن مسلم آمده است: ... اي محمد بدان همانا رهبران جور و پيروان آنان از اين خدا بر كنارند؛ زيرا خود گمراهند و گمراه مي كنند (كليني، 1367ق، ج1، ص 183). و در روايت خصال مي خوانيم: ... و اما آن گروهي كه بدون حساب وارد آتش مي شوند پس يكي از آنها امام جائر است (صدوق، 1424ق، ج1، ص 80).

از مجموع روايات و آيات استفاده مي شود كه عنوان امام در روايات و آيات، مرتبط با بيت المال مختص امام معصوم نيست، بلكه در عصر حضور، امام معصوم و در عصر غيبت، ولي فقيه و فقيه جامع شرايطي است كه مسئوليت و مديريت جامعه اسلامي را بر عهده دارد.

نتيجه اينكه، همانگونه  كه بيت المال امام، ملك شخصيت حقوقي امام معصوم است و اختيار تصرف در بيت المال مسلمانان برعهده امام معصوم است، به جهت ولايت، همچنين در عصر غيبت و حكومت ولايت فقيه، بيت المال امام ملك شخصيت حقوقي ولي فقيه است و حق تصرف در بيت المال مسلمانان نيز بر عهده ولي فقيه است، به همان ملاك ولايتي كه براي فقيه جامع شرايط هست.

موارد مصرف بيت المال

1. كساني كه در موارد ذيل كشته شوند، طبق نظر فتواي فقها، ديه آنها از بيت المال مسلمين است. الف. كساني كه بر اثر ازدحام زياد در ورود و خروج مساجد كشته شوند. ب. كساني كه از پل ها ساقط شوند و كشته شوند. ج. كساني كه در بازارها كشته شوند د. مقتولان در كعبه. ه‍ . كشته شدگان در زيارت ائمة‰ و كساني كه در بيابان كشته شده و قاتل آنها معلوم نيست (مفيد،1410، ص 741؛ طوسي، 1411، ج 5، ص310؛ طوسي، 1415، ص 753).

شرط پرداخت ديه موارد فوق، اين است كه استناد قتل به شخص و يا اشخاص ثابت نشود.

2. اگر جنازه اي در درگيري ميان اهل بغي و اهل عدل، قبل از فروكش كردن درگيري پيدا شود، ديه اش بر بيت المال است (خويي، 1410، ص 81، م 119).

3. اگر قاضي براساس شهادت دو شاهد، حكم به حدّ دهد و سپس فسق دو شاهد معلوم شود و محدود بميرد و يا قاضي از روي خطا، حكم به حد بيشتري دهد و محدود بميرد، نصف ديه بر بيت المال است. همچنين اگر قاضي از روي خطا حكم به اقامه حدّ بر زن حامله كند و جنين سقط كند، ديه اش بر بيت المال است (مقدس اردبيلي، 1405، ج 13، ص366).

4. اگر قاتل عمد و يا شبه عمد فرار كند و يا بميرد؛ در مرحله اول، ديه مقتول از نزديك ترين وارث گرفته مي شود و اگر وارث نداشته باشد، از بيت المال پرداخت مي شود (همان، ج 14، ص 297).

5. اگر قاتلي شخصي را به خطأً بكشد، در مرحله اول بايد عاقله اش ديه او را بپردازد. در صورتي كه عاقله اش مال نداشته باشد و يا عاقله نداشته باشد، از بيت المال پرداخت مي شود (حلي، 1417، ج3، ص 335).

6. اگر ولي فقيه شخصي را امر كند به بالا رفتن درخت خرما، و يا پايين رفتن به چاه به جهت مصلحتي از مصالح مسلمين آنگاه او كشته شود، ديه اش بر بيت المال است (حلي، 1413، ج3، ص 572).

7. اگر كسي ناصبي را از روي غضب براي رضاي خدا بكشد، قاتل كشته نمي شود، بلكه ديه ناصبي از بيت المال پرداخت مي شود (كليني، 1367ق، ج7، ص 374، ح 14؛ بحراني، 1408، ج 18، ص 156).

8. اگر لقيط در دارالاسلام، كسي را بكشد، ديه اش از بيت المال است (حلي، 1414، ج 17، ص 356).

9. اگر شخصي براساس اجراي حدود و يا تعزير در حقوق الناس كشته شود، ديه اش بر بيت المال است (مفيد، 1410، ص 743).

اهتمام حضرت علي  عليه السلامبه بيت المال

از ميان ائمه‰، حضرت علي عليه السلام، در مدت كوتاهي حكومت را بر عهده داشت. ازاين رو، سيره قولي و عملي آن حضرت، مي تواند الگويي براي ما، به ويژه كارگزاران حكومت باشد. يكي از مطالبي كه مورد اهتمام و تأكيد فراوان حضرت علي  عليه السلام بوده، بازرسي مستقيم و حسابرسي امور بيت المال است. اين مهم، در مدت كوتاه حكومت علوي، دوچندان بوده است. بارها در نهج البلاغه، به ويژه در نامه هاي آن حضرت به واليان مناطق، اين حساسيت، به چشم مي خورد. حضرت علي عليه السلام، نظارت بر بيت المال را، از وظايف اصلي و اساسي حاكم اسلامي مي داند. ازاين رو، دخل و خرج بيت المال را مستقيماً تحت نظارت خويش قرار داد و با متخلفان از احكام اسلامي، برخورد شديدي كرده و از آنان، دربارة چگونگي جمع آوري و هزينه بيت المال، پرسيده و از كوچكترين تخلفاتشان چشم نپوشيد. در مواردي متخلف را عزل مي كرد. در اينجا، به پاره اي از مطالب نهج البلاغه در اين باره اشاره مي شود.

حسابرسي دقيق از كارگزاران

الف. خطاب به برخي از كارگزاران بلغني إنّك جَرَّدتَ الأرضَ فأخَذتَ ما تحت قَدَميك وأكلت ما تحت يدَيك فارفع إلي حسابك واعلم أنَّ حِسابَ اللهِ أعظمُ من حسابِ النّاس؛ به من خبر رسيده كه كشت زمين ها را، برداشته و آنچه را كه مي توانستي، گرفته و آنچه در اختيار داشتي به خيانت خورده اي. پس هرچه زودتر، حساب اموالت را براي من بفرست و بدان كه حسابرسي خداوند، از حسابرسي مردم، سخت تر است (نهج البلاغه، نامه 40).

ب. توبيخ پسر اشعث. حضرت علي عليه السلام در نامه پنجم، خطاب به اشعث پسر قيس، ضمن بيان پاره اي از مباحث حكومتي و اهميت و جايگاه و مسئوليت در برخورد با بيت المال، مي نويسد: و في يديك مال من مال الله، عزّوجلّ، و انت من خزّانه حتي تسلمهُ إليّ و لعلّي ألّا أكون شرَّ وُلاتك لك؛ پيش تو مال هايي از ثروت هاي خداي بزرگ است و تو خزانه دار آنها هستي تا به من بسپاري اميدوارم براي تو بدترين زمامدار نباشم (نهج البلاغه، نامه5).

ج. توبيخ مصقله: حضرت علي عليه السلام در نامه چهل و سوم، كه براساس گزارشي رسيده از مصقله بن هبيره شيباني، كارگزار آن حضرت در منطقه اردشير خره (فيروزآباد فارس) صادر شده، او را بر رعايت نكردن عدالت، توبيخ كرده، مي نويسد:

درباره تو به من گزارشي داده اند كه اگر چنان كرده باشي، خداي خود را به خشم آورده اي و امام خويش را نافرماني كرده اي. خبر رسيد كه تو غنيمت (بيت المال) مسلمانان را، كه نيزه ها و اسب هايشان، گرد آورده و با ريخته شدن خون هايشان به دست آمده، به عرب هايي كه خويشاوندان تو هستند و تو را گزيده اند، پخش مي كني. به خدايي كه دانه را شكافت و پديده ها را آفريد، اگر اين گزارش درست باشد، در نزد من تو خوار، و منزلت تو، سبك گرديده است. پس حق پروردگارت را لبيك شمار و دنياي خود را با نابودي دين، آباد مكن كه زيانكارترين انساني (نهج البلاغه، نامه43).

آيت الله حسن زاده، در ذيل اين خطبه مي نويسد:

مصلقة بن هبيرة، از بزرگان نجد و از قبيلۀ بني شيبان بوده است. علت توبيخ و سرزنش مولا علي عليه السلام عبارت است از اينكه مصقله، بخشي از بيت المال را ميان اقوام خويش تقسيم كرده، بي آنكه از امام علي عليه السلام اجازه بگيرد، به اين نيت كه اين تقسيم، از سهميه آنان از بيت المال به شمار مي آيد. افزون بر اين مصقله، عده اي از جنگجويان عليه مسلمانان را ـ كه در منطقه اهواز، اسير شده بودند ـ با هزار درهم از بيت المال مي خرد و آنان را آزاد مي كند، ولي پول بيت المال را نمي پردازد. امام علي عليه السلام به محض خبردار شدن، او را احضار مي كند و ضمن قسط بندي بدهي، او را مجبور مي كند بر پرداخت (حسن زاده، بي تا، ج20، ص82).

نظارت بر بيت المال

در خطبه صد و نوزده، درباره وظايف و مسئوليت هاي حاكم اسلامي، مطالبي بيان شده است. از جمله اينكه، نبايد جمع آوري بيت المال مسلمانان را به ديگران واگذار كرد. به گونه اي كه حاكم اطلاع و نظارتي بر آن نداشته باشد:

 و براي من سزاوار نيست كه لشكر و شهر و بيت المال و جمع آوري خراج و قضاوت ميان مسلمانان و گرفتن حقوق درخواست كنندگان را، رها سازم، آنگاه با دسته اي، بيرون روم و به دنبال دسته اي، به راه افتم و چونان تير نتراشيده، در جعبه اي خالي به اين سو و آن سو سرگردان شوم (نهج البلاغه، خطبه 119).

نظارت بر مخارج اميرالحاج

آن حضرت در نامه شصت و هفتم، ضمن وظايف اميرالحاج در مكه (قثم بن عباس)، مطالبي را بيان مي كند. از جمله:

در مصرف بيت المال كه دست توست بنگر! و آن را به عيالمندان و گرسنگان پيرامونت بخش! و به مستمندان و نيازمنداني كه به كمك مالي تو سخت نياز دارند برسان، مازاد را نزد ما بفرست تا در ميان مردم نيازمندي كه در اين سامان هست تقسيم كنيم (نامه 67  به (قثم بن العباس امير الحاج).

احتياط شديد امام علي  عليه السلامدر بيت المال

عثمان بن حنيف، از دودمان اوس با برادرش سهل بن حنيف، در محضر رسول خدا…، اسلام را پذيرفتند و هميشه از ياران حضرت علي عليه السلام به شمار مي آمدند. حضرت علي عليه السلام او را به جاي عبدالله بن عامر، پسرخاله عثمان بن عفان، به استانداري بصره منصوب كرد. روزي او، دعوت فرد پولداري را پذيرفت و سر سفره رنگين وي نشست. اين كار عثمان بن حنيف، به امام علي  عليه السلامگزارش شد، آن حضرت ناراحت شد و ضمن نامه اعتراض آميزي، مطالب بسيار مهمي را گوشزد كرد. پس از توبيخ عثمان، نسبت به شركت در ميهماني پرزرق و برق مي فرمايد:

آگاه باش هر پيروي را امامي هست كه از او پيروي مي كند و از نور دانشش روشني مي گيرد. آگاه باش امام شما از دنياي خود به دو جامۀ فرسوده و دو قرص نان رضايت داده است. پس سوگند به خدا، من از دنياي شما طلا و نقره اي نيندوخته ام و از غنيمت هاي آن، چيزي ذخيره نكرده ام. بر دو جامه كهنه ام نيفزوده ام و از زمين دنيا حتي يك وجب در اختيار نگرفته ام. دنياي شما در چشم من از دانۀ تلخ بلوط ناچيزتر است؛... من اگر مي خواستم مي توانستم از عسل پاك و از مغز گندم و بافته هاي ابريشم براي خود غذا و لباس فراهم آورم، اما هيهات كه هواي نفس بر من چيره گردد و حرص و طمع مرا وادارد كه طعام هاي لذيذ برگزينم. در حالي كه در حجاز يا يمانه كسي باشد كه به قرص ناني نرسد و يا هرگز شكمي سير نخورد، يا من سير بخوابم و پيرامونم شكم هايي كه از گرسنگي به پشت چسبيده و جگر هاي سوخته وجود داشته باشد(نهج البلاغه، نامه 45).

l.نگراني نسبت به بيت المال به هنگام مرگ:

علي عليه السلام، به اهالي مصر در باره اهتمام و نگراني نسبت به بيت المال مي نويسد: همانا من براي ملاقات پروردگار مشتاق و به پاداش او اميدوارم. لكن از اين اندوهناكم كه بي خردان و تبهكاران اين امت حكومت را به دست آورند، آنگاه مال خدا را دست به دست بگردانند (همان، خطبه 62). سيره و روش امام عليه السلام حساسيت و نگراني نسبت به بيت المال است. اين حساسيت و اهتمام در حدي است كه آن حضرت را حتي دم مرگ رنج مي دهد. در اينجا به دو مورد از دقت و احتياط امام علي عليه السلام در بيت المال، كه در بحارالانوار گزارش شده، اشاره مي شود:

الف. احتياط در قلم و كاغذ بيت المال: علي عليه السلام خطاب به كار گزاران مي فرمايد:

ادّقوا أقلامكم و قاربوا بين سطوركم و احذفوا من فضولكم واقصدوا قصدَ المعاني و إياكم و الإكثار فإنَّ أموال المسلمين لا تحتمل الإضرار؛ نوك قلم هاي خود را تيز كنيد و بين سطرهاي نوشته، زياد فاصله نيندازيد. حرف هاي زيادي را حذف كنيد و روي كاغذ نياوريد و به اصل معني بپردازيد و لفاظي نكنيد و از زياده روي در مصرف بپرهيزيد؛ زيرا بيت المال مسلمانان تحمل اين گونه ضررها را ندارد (مجلسي، 1403ق، ج41، ص 136).

ب. جارو كردن بيت المال: عاصم بن كليب، به نقل از پدرش مي گويد: در محضر علي عليه السلام، بودم كه مقداري پول و اشياي ديگر از ناحيه ايران به عنوان بيت المال آورده شد. مردم براي گرفتن سهميه هجوم آوردند. علي عليه السلام طنابي دور بيت المال كشيد و فرمان داد تا رؤساي هفت قبيله، كه در آن زمان در كوفه بودند، آمدند و بيت المال را نسبت به افراد هر قبيله به نمايندگان آنان داد. در آخر، يك قرص نان اضافه آمد. علي  عليه السلامآن را نيز هفت قسمت كرد و نسبت به افراد هر قبيله تقسيم كرد. سپس فرمود: هذا جناي و خِيارُهُ فيه إذ كلُّ جانٍ يدَهُ إلي فيه؛ اين دست چين من است و بهترينش، در ميان؛ زيرا هر چيننده دستش به دهان خودش باز مي گردد(بحارالانوار، ج 41، ص 136)

طبق برخي از روايات مولا علي عليه السلام پس از تقسيم بيت المال، محل را آب و جارو مي زد و خطاب به پول هاي زرد و سفيد مي گفت: يا صفراء غُرّي غيري يا بيضاء غُرّي غيري؛ اي دينار هاي زرد و درهم هاي سفيد جز مرا فريب دهيد (مجلسي، 1403، ج 41، ص 136).

نتيجه گيري

از آنچه در اين مقاله آمده مطالبي حاصل مي شود از جمله:

الف ـ فقه اماميه فقه حكومتي و با حكومت عجين شده است ازاين رو، بخش عمده از كتاب هاي فقهي بر محور حكومت پايه ريزي شده است همانند كتاب القضاء شهادات، حدود، ديات، قصاص، امربه معروف و نهي از منكر و جهاد. از اين مطلب اين نتيجه حاصل مي شود كه روح حاكم بر پيكره اسلام و آموزه هاي آن به ويژه ابواب فقهي عبارت است از اينكه ديانت عين سياست و سياست عين ديانت است و به عبارت ديگر اسلام هم دين است و هم دولت و هم عقيده.

ب ـ بيت المال يكي از عناوين محوري در حوزه فقه سياسي و آموزه هاي اداره جامعه به شمار مي آيد و شارع مقدس از جهات گوناگون به آن اهتمام داده است ازاين رو، موضوع احكام فقهي زيادي واقع شده است كه بر حوزويان و محققان علوم لازم است آن را محور مباحث فقهي قرار دهند تا هر چه بيشتر زواياي آن روشن شود و نتيجه آن مباحث دستورالعمل براي مديران اجرائي در نظام جمهوري اسلامي قرار گيرد.

ج ـ از جمله اين مباحث گستردگي بيت المال است از نظر مصاديق آن كه در متن مقاله به تفصيل مورد بحث قرار گرفته است از اين گستردگي كمي و مصداقي بيت المال استفاده مي شود دست حاكم اسلامي در منابع و مقرّرات بالادستي از نظر منابع مالي باز است و حكومت اسلامي از اين جهت از غناي كافي برخوردار است و اين خود نشانگر اهتمام اسلام به حكومت و حكومت داري است.

دـ مطلب ديگري كه در ارتباط با احكام بيت المال مورد توجه است اين است كه تصرف در آن بايد بر اساس مصالح عامه مسلمين باشد و بر محور عدالت ورزي باشد. ازاين رو، در سيره حكومت داري علي عليه السلام مواردي به چشم مي خورد كه با واليان و حاكماني كه در تصرف بيت المال بر محور عدالت عمل نكرده اند به شدت مورد عتاب و عقاب قرار گرفته اند اين مطلب درس بزرگي است براي حاكمان مسلمان در حكومت داري.


منابع

نهج الهبلاغه، ترجمة محمد دشتى، 1385، چ سوم، قم، انديشه هادي.

ابن اثير، مبارك بن محمد جزري، 1364ق، النهايه، قم، اسماعليان.

ابن منظور، محمدبن مكرم، 1408ق، لسان العرب، بيروت، احياءالتراث.

انصاري، مرتضي،1280ق، كتاب الخمس، بي جا، مكتبه الفقهيه.

آشتياني، ميرزامحمد،1404ق، القضا، قم، دارالهجره.

بحراني، يوسف، 1408ق، الحدائق الناضره، قم، نشر اسلامي.

بروجردي، مرتضي، 1407ق، مستند العروة الخمس، تقرير بحث السيد ابو القاسم الخوئي، قم، طبع العلمية.

جوهري، اسماعيل بن حماد، 1407ق، الصحاح، بيروت، دار العلم للملايين .

حر عاملي، محمد بن حسن، 1408ق، وسائل الشيعه، قم، آل البيت(ع).

حسن زاده آملي، حسن، بي تا، تكملة منهاج البراعة، بي جا، بي نا.

حلبي، سيد حمزة بن علي بن زهرة، 1417ق، غنية النزوع، قم، مؤسّسه امام صادق.

حلي، حسن بن يوسف بن المطهر، 1413ق، قواعد الاحكام، قم،نشر اسلامي.

ـــــ ، 1414ق، تذكرة الفقها، قم، مؤسّسه آل البيت(ع).

حلي، محمد بن منصور بن احمد بن ادريس، 1417ق، السرائر، قم، نشر اسلامي.

خوري، سعيد، 1403ق، اقرب الموارد، قم، طبع مكتبه المرعشي النجفي.

خوئي، سيدابوالقاسم، 1410ق، تكملة منهاج الصالحين، قم، مدينة العلم.

راغب اصفهاني، حسين بن محمد، 1412ق، مفردات الفاظ قرآن، بيروت، دارالقلم دمشق و دارشاميه.

سبزواري، محمدباقر، 1423ق، كفاية الاحكام، قم، نشر اسلامي.

شهيد ثاني، 1413ق، مسالك الافهام إلي تنقيح شرائع الاسلام، قم، مؤسسة معارف اسلاميه.

صدوق، محمدبن علي، 1424ق، خصال، قم، نشر اسلامي.

طباطبايي حكيم، سيدمحسن، 1391ق، مستمسك العروة، نجف، مطبقة الآداب.

طباطبايي، سيدعلي، 1412ق، رياض المسائل، قم، نشر اسلامي.

طوسي، محمد بن حسن، 1411ق، الخلاف، قم، نشر اسلامي.

ـــــ ، 1415ق، النهايه، قم، طبع قدسي محمدي و دارالكتاب اسلامي.

ـــــ ، 1428ق، مبسوط، قم، نشر اسلامي.

عاملي، محمد بن مكي (شهيد اول)، 1414ق، الدروس الشرعيه، قم، نشر اسلامي.

كاشف الغطاء، 1421ق، كشف الغطاء، قم، الاعلام الاسلامي.

كليني، محمد بن يعقوب، 1367ق، الكافي، تهران، دار الكتب الاسلاميه.

لويس، معلوف، 1996م، المنجد، بيروت، دارالمشرق.

مجلسي، محمدباقر، 1403ق، بحارالانوار، چ دوم، بيروت، مؤسسة الوفاء.

محقق ثاني، علي بن حسين، 1408ق، جامع المقاصد، قم، آل البيت‰.

محقق حلي، نجم الدين، 1389ق، شرايع الاحكام، نجف، آداب.

مفيد، محمد بن محمد نعمان، 1410ق، المقنعه، قم، نشر اسلامي.

مقدس اردبيلي، احمد بن محمد، 1405ق، مجمع الفائده و البرهان، قم، نشر اسلامي.

مقري، احمد بن محمد بن علي، 1405ق، المصباح المنير، قم، دار الهجره.

موسوي خميني، سيدروح اله، 1416ق، تحرير الوسيله، قم، نشر اسلامي.

ــــ ، 1426ق، البيع، قم، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني ره.

نجفي، محمدحسن، بي تا، جواهر الكلام، تهران، داراحيا ء التراث  بيروت دارالكتب.

نراقي، احمد بن محمد مهدي، 1415ق، مستند الشيعة في أحكام الشريعة، قم، آل البيت‰.

يزدي، سيدمحمدكاظم، 1424ق، العروة الوثقي، قم، نشر اسلامي.