سازوكارهاي فقه اسلامي در احيا و تثبيت كرامت انساني

سال ششم، شماره اول، پياپي 11، بهار و تابستان 1393

قاسم شبان‌نيا / استاديار مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني ره   shaban1351@yahoo.com

دريافت: 31/1/1393 ـ پذيرش: 15/6/1393

چکيده

هرچند همواره در مکاتب مختلف، دغدغة حفظ و ارتقاي کرامت انساني، مطرح بوده و هريک سازوکارهايي بدين‌منظور ارائه داده‌اند، اما فقه اسلامي در اين زمينه، رويکردي متعالي داشته و بعضاً راهکارهايي بي‌بديل ارائه داده است. اين تحقيق، با بهره‌گيري از روش توصيفي ـ تحليلي، برخي از ساز‌و‌کارهاي مهم و کلي فقه اسلامي براي تثبيت کرامت انساني را ارائه نموده است. توسعة تفکر توحيدي در سطح جوامع بشري، اولويت دادن به امور معنوي، برخوردار کردن همة انسان‌ها از محيط پاک و معنوي، صيانت از حرمت جان، مال و آبروي انسان‌ها، اقامة قسط و عدل در ميان همة ابناي بشر و تأمين نظم، امنيت، رفاه و آسايش شهروندان، ازجمله احکام متعالي اسلام مي‌باشند که کرامت انساني را به کامل‌ترين شکل ممکن، به ارمغان مي‌آورند. در اين نوشتار، رابطة اين دسته از احکام الهي با کرامت انساني به‌روشني تبيين شده است.

کليدواژه‌ها: فقه اسلامي، کرامت انساني، جامعة بشري، ساز‌و‌کارها.

 

مقدمه

كرامت انساني، ازجمله مفاهيم اساسي است كه در متون و منابع اسلامي توجه ويژه اي به آن شده است. كرامت، گاهي ذاتي و خدادادي است كه شرافت انسان نسبت به ساير موجودات را نشان مي دهد. اين نوع كرامت و شرافت، كه خداوند متعال به انسان عطا فرموده است، برخي تكاليف و مسئوليت ها را متوجه انسان مي سازد. نوع ديگر از كرامت، اكتسابي است كه انسان با اعمال اختياري خود مي تواند آن را براي خود ايجاد كند. اين نوع كرامت، كه در عرصة جامعه و اعطاي مسئوليت هاي اجتماعي ملاك قرار مي گيرد، به گونه اي است كه هرچه اين كرامت ارتقا يابد، مسئوليت هاي بيشتري برعهدة فرد گذاشته مي شود.

كرامت انساني به اين معنا، با احكام متعالي فقه اسلامي، رابطة دوسويه دارد؛ از يك سو، آموزه هاي فقهي به انسان ها ياري مي رساند تا كرامت بالقوة خود را به فعليت رسانند. بي شك همة احكام فقهي در اسلام نقشي برجسته در پيشبرد تحقق كرامت بالفعل انسان ها دارند. فقه با بايدها و نبايدها و راهكار و راهبردهاي خود، مسيري را براي انسان هموار مي سازد تا به كرامت انساني خود دست يابد. درحقيقت، فقه اسلامي، نه تنها به شكل ايجابي، دربرگيرندة احكامي است كه كرامت انساني را نتيجه مي دهد، بلكه به شكل سلبي نيز متضمن احكام براي كساني وضع گرديده كه در مسير طي كرامت انساني از قوه به فعل، دچار كژي و انحراف گرديده اند. پس فقه، نمي تواند در برابر كساني كه اين قوه را به فعليت رسانده اند و كساني كه توفيقي در اين زمينه نداشته اند، رفتار يكساني داشته باشد، بلكه با بهره گيري از برخي تشويق ها، ترغيب ها، حقوق، تكاليف و حتي تنبيهات، نسبت به اين دو دسته از افراد، واكنش متناسب را از خود نشان دهد. افزون بر اين، ازآنجاكه افراد در پيمودن مسير قوه به فعل، داراي درجات مختلفي هستند، فقه بايد براي نيل هريك از اين دسته افراد به كمال مطلوب، تدبير جداگانه اي متناسب با ظرفيت ها و توانمندي هاي آنان بينديشد و براي هريك از اين دسته افراد، با توجه به موقعيت خاصشان، برنامه ريزي كند.

از سوي ديگر، ميزان دستيابي افراد بشر به كرامت فعلي، در نحوة صدور احكام و موازين فقهي متوجه آنها تأثيرگذار خواهد بود. براي نمونه، آن كساني كه خود را به درجات بالاي كرامت انساني رسانده اند، از نظر موازين فقهي، به جايگاه والايي در جامعه دست مي يابند و مي توانند مقامات عالي ديني و سياسي را احراز نمايند. شخص معصوم، كه از حيث فضايل و كرامت، در اوج كرامت انساني است، تنها مرجع مردم در امور ديني و دنياي آنهاست. ازاين رو، اطاعت از ايشان به عنوان امام يا نبي به طور مطلق واجب مي باشد و ساير انسان ها موظفند بي چون و چرا، جان، مال و عرضشان را در اختيار ايشان قرار دهند: أطِيعُواْ اللّهَ وَأطِيعُواْ الرَّسُولَ واُوْلِي الأمْرِ مِنكُمْ (نساء: 59). اما در زمان غيبت كه ما از حضور ملموس كسي كه بدين مقام نائل است محروميم، بايد امر دين و دنياي خود را در اختيار فرد اصلحي قرار دهيم كه نزديكترين افراد به ايشانند؛ چرا كه اساساً مقامات ديني و دنيوي براساس سلسله مراتب كرامت انسان ها به ايشان اعطا مي گردد و بر همين اساس، حقوق و تكاليفي شكل مي گيرد.

بنابراين، با توجه عميق به احكام شريعت اسلام، درخواهيم يافت كه هرچه به مراتب نازل تر كرامت نزديك تر شويم، حقوق كمتري نيز به افراد اختصاص مي يابد. براي نمونه، در فقه اسلامي تأكيد گرديده كه هرچند فرد مسلمان فاسق، از برخي حقوق برخوردار است، اما به سبب تنزل مقام او در مسير كرامت، شهادتش در قضاوت پذيرفته نيست (محقق سبزواري، 1423ق، ج 2، ص 745؛ طباطبايي، 1414ق، ج 13، ص 248). همچنين كفار اهل كتاب، ازآنجاكه در مسير كرامت گام هاي بيشتري نسبت به كفار غيركتابي برداشته اند، داراي حقوق بيشتري نسبت به آنان هستند. در فقه موارد فراواني وجود دارد كه نشان مي دهد به جهت اختلاف آنان در مسير كرامت، احكام آنها نيز مختلف مي شود. مثلاً بسياري از فقها معتقدند: برخلاف ساير كفار، اهل كتاب پاك محسوب مي گردند (لنكراني، 1374، ص 22؛ خراساني، 1421ق، ص 210).

بنابراين، ممكن است فردي از هيچ بخشي از اين ظرفيت خويش براي به فعليت رساندن آن قوه استفاده نكند و حتي در برابر آن موضع گيرد. در اين صورت، همين انساني كه مي توانست خليفة خدا در زمين باشد و به درجات عالية كرامت دست يابد، رتبة او از حيوانات و بهائم نيز كمتر مي گردد: وَلَقَدْ ذَرَاْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لأ يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أعْيُنٌ لأ يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لأ يَسْمَعُونَ بِهَا اُوْلَـئِكَ كَالأنْعَامِ بَلْ هُمْ أضَلُّ اُوْلَـئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ (اعراف: 179). در اين صورت، ازآنجاكه به آن درجه از تنزل رسيده است كه هيچ كرامتي را كسب ننموده، بلكه در نقطة مقابل آن نيز قرار گرفته است، احكامي در مورد او به اجرا درمي آيد كه حتي بخشي از آن براي حيوان نيز روا دانسته نشده است. براي نمونه ، در روايات زيادي از زدن حيوانات نهي شده است (ري شهري، 1416ق، ج 1، ص 713)، اما ممكن است انسان به درجه اي تنزل يابد كه زدن او براي حاكم اسلامي از باب ضرورت اجراي حدود الهي الزامي باشد (نجفي، 1362، ج 34، ص 20؛ الآبي، 1410ق، ج 2، ص 277).

بنابراين، نكتة مهم در رابطة آموزه هاي فقهي و كرامت انساني اين است: به ميزاني كه حكمي فقهي معطل بماند و يا به شكل مناسب اجرا نگردد، مي تواند منشأ آسيب به كرامت بشر باشد. درحقيقت، اسلام مدينة فاضلة اسلامي اي را ترسيم نموده كه نمي توان به آساني به تمام زواياي آن پي برد. اما فهم اين مقدار از آن براي بشر ميسور است كه اين مدينة فاضله كلية روابط انسان و حقوق او را شامل مي شود و تمام حركات و سكنات او را دربر مي گيرد. اين احكام وضعي و تكليفي بر صيانت از حيات انسان و حريت و كرامت او و نيز حقوق بشر تأكيد فراوان دارد و تأمين كنندة مصالح واقعي اوست (خراساني، بي تا، ج 1، ص 555).

ازاين رو، با توجه به نحوه تأثير و تأثر فقه اسلامي و كرامت انساني، اين پرسش مطرح مي شود كه فقه اسلامي چگونه كرامت انساني را تحقق و تثبيت مي بخشد. به عبارت ديگر، فقه اسلامي چه سازوكارهايي در جهت تحقق و تثبيت كرامت انساني ارائه داده است؟ اين مقاله، تلاش دارد با بهره گيري از منابع اسلامي، به ويژه منابع فقهي، بخشي از احكام متعالي فقهي كه زمينه ساز و تثبيت كنندة كرامت انساني اند، تشريح نمايد. بدين منظور، سازوكارهاي فقهي تثبيت كرامت انساني را در موارد ذيل پي مي گيريم.

1. توسعة تفكر توحيدي در سطح جوامع بشري

در صورتي كه تفكر توحيدي، با تمام ابعاد آن، در جوامع بشري تحقق يابد، كرامت انساني به نحو كامل آن نيز تحقق خواهد يافت؛ چراكه تفكر توحيدي توجهات را به سمت حاكميت الهي سوق مي دهد و حاكميت هاي غيرخدايي و طاغوتي را نفي مي كند و آنان را از زير يوغ استبداد، استكبار، استعمار و استثمار رهايي مي بخشد. براساس آياتي همچون وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ اُمَّةٍ رَّسُولاً أنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ (نحل: 36) و وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأغْلألَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِم (اعراف: 157)، يكي از رسالت هاي انبياي الهي، برچيدن حاكميت طاغوت و رهايي آنها از غل و زنجيرهايي است كه طاغوتيان بر گردن مردم انداخته اند. آية شريفة وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أمْنًا يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا وَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فاُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ (نور: 55)، تصريح دارد كه درنهايت، زماني كه دين حق، جايگزين دين هاي ديگر مي گردد، حاكميت طاغوت نيز برچيده خواهد شد. درنتيجه، مردم در پناه حاكميت الهي، امنيت فراگير را تجربه خواهند كرد.

براساس اين آيات، كرامت انساني تنها در ساية سير بندگي خداوند و حاكميت او به دست مي آيد. ازاين رو، در فقه اسلامي احكام فراواني وجود دارد تا انسان وارد اين مسير بندگي شود و يا از طريق بندگي خارج نشود. از اين رو، در فقه اسلامي، آموزة جهاد، كه هدف آن استقرار حاكميت الهي است، در جهت تثبيت كرامت انساني اهميت مي يابد (فهداوي، 2008م، ص 199). ازاين رو، صاحب تفسير الميزان، احياي جهاد را با حيات انسان گره زده است:

قتال چه به عنوان دفاع از مسلمين يا بيضة اسلام باشد و چه قتال ابتدايي باشد، درحقيقت، دفاع از حق حيات انسان است؛ چراكه در شرك به خدا، هلاك انسانيت و مرگ فطرت است و در قتال، كه دفاع از حق انسانيت است، اعادة حيات و احياي انسانيت پس از مرگ آن است. و فرد زيرك خردمند از همين جا پي مي برد كه بايسته است اسلام داراي حكمي دفاعي براي تطهير زمين از لوث مطلق شرك و خالص گرداندن ايمان براي خداوند متعال باشد (طباطبايي، بي تا، ج 2، ص 66).

همچنين احكامي كه در خصوص كتب ضلال در منابع فقهي آمده است، و نشان مي دهد كه بايد زمينة هرگونه انحراف از طريق آثار مكتوب و غيرمكتوب از بين رود، حاكي از همين امر است. برخي از اين احكام عبارتند از: حكم به حرمت خريد و فروش كتب ضلال (طوسي، بيتا، ص365؛ حلي، 1386ق، ص 78)؛ نگه داري و نسخه برداري از اين كتب، بدون درصدد پاسخ گويي بودن به آنها (حلي، 1409ق، ج 2، ص 264؛ حلي، 1410ق، ج1، ص 357)؛ تعليم و تعلم اين دسته از كتب (حلي، 1417ق، ج 12، ص 143)؛ اخذ اجرت براي تعليم و تعلم آنها (همان)؛ و اخذ اجرت به منظور نسخه برداري از آنها (حلي، 1420ق، ج 2، ص 266). حتي حضرت امام ره، فروش كاغذ را در صورتي كه فروشنده بداند خريدار آن را در تهية كتب ضلال به كار مي برد، حرام شمرده اند (موسوي خميني، 1410ق، ج 1، ص 134). همچنين برخي از فقها وقف بر كتابت و نشر كتب ضلال (موسوي خميني، 1390ق، ج 2، ص 71) و وصيت به نشر و نسخه برداري از كتب مذكور (گلپايگاني موسوي، 1413ق، ج2، ص 173) را به دليل آنكه از مصاديق افعال حرام به شمار مي آيد، صحيح ندانسته اند.

پس، براساس احكام شريعت مقدس اسلام، هرآنچه كه موجب تضعيف باورهاي صحيح اعتقادي مردم و تضعيف باور توحيدي آنان گردد، بايد از جامعة اسلامي برچيده شود. به تعبير يكي از فقهاي شيعه:

براي حفظ عقيده، اسلام تعاليم مهمي را آورد تا جامعه را از انحراف در عقائد و فساد فكري مصون دارد و سارقان عقيده نتوانند اين ثروت انساني نفيس بي نظير را بربايند. يكي از اين تعاليم و فرائض مهم، وجوب كشف بدعت ها و برائت جستن از اهل بدعت و ردّ شبهات آنان و تحريم انتشار عقائد فاسد ايشان و منع نشر كتب ضلال و وجوب ابطال باطل و اظهار حق مي باشد و امثال اين تكاليف به خاطر صيانت عقائد از انحراف و حمايت از مرزهاي فكري و اعتقادي مسلمين است (صافي، بي تا، ج 1، ص 284).

2. اقامة قسط و عدل در سطح جوامع بشري

در منابع اسلامي بحث از اهميت و جايگاه عدالت به گونه اي به ميان آمده است كه ترديدي باقي نمي گذارد كه اسلام، كرامت انساني را به عدالت گره زده است. به گونه اي كه بدون تحقق عدالت، كرامت انساني نيز به مخاطره خواهد افتاد. بررسي منابع معتبر فقهي، حاكي از گستردگي كاربرد مفهوم عدالت در جامعة اسلامي است. عموميت آياتي همچون إِنَّ اللّهَ يَاْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِيتَاء ذِي الْقُرْبَى (نحل: 90)، نشان مي دهد كه عدالت در كليه عرصه ها و شئون اجتماعي مورد توجه است. ازاين رو، در آياتي نظير يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ (ص: 26)، رعايت عدالت در قضاوت مورد تأكيد قرار گرفته است. آياتي همچون وَإِنْ خِفْتُمْ ألأ تُقْسِطُواْ فِي الْيَتَامَى فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاء مَثْنَى وَثُلأثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ ألأ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَةً أوْ مَا مَلَكَتْ أيْمَانُكُمْ ذَلِكَ أدْنَى ألأ تَعُولُوا؛ (نساء: 3) و يَا أيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ وَلَوْ عَلَى أنفُسِكُمْ أوِ الْوَالِدَيْنِ وَالأقْرَبِينَ إِن يَكُنْ غَنِيًّا أوْ فَقَيرًا فَاللّهُ أوْلَى بِهِمَا فَلأ تَتَّبِعُواْ الْهَوَى أن تَعْدِلُواْ وَإِن تَلْوُواْ أوْ تُعْرِضُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيراً (نساء: 135) نيز رعايت عدالت در اداي شهادت را مورد تأكيد قرار داده اند. و آياتي همچون وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى (انعام: 152) نيز عدالت در قول را مورد تأكيد قرار داده اند.

به دليل اهميتي كه عدالت در انديشة انساني اسلام دارد، فقه اسلامي نيز سرشار از احكامي است كه زمينه ساز تحقق عدالت و برچيدن ظلم است. برخي از فقها، تصريح كرده اند كه هيچ گونه كمك رساني به افراد ظالم جايز نيست؛ چراكه كمك به آنان منجر به تقويت آنان و درنتيجه، گسترش ظلم در جامعه مي شود (نراقي، 1415ق، ص 152ـ155). حضرت امام ره، كمك رساندن به ظالمين، اعم از آنكه كمك در ظلم آنها باشد، يا كمك به تحقق معصيت توسط آنان، ممنوع دانسته اند (موسوي خميني، 1410ق، ج 2، ص 93). ايشان در تحرير الوسيله، تصريح مي فرمايند:

اگر در روگردان شدن علماي دين و رؤساي مذهب (اعلي الله كلمتهم) از ستم كاران و پادشاهان ستم احتمال تأثير ولو در اينكه ظلمشان كمتر مي شود، باشد، بر آنان واجب است اعراض نمايند. و اگر عكس آن فرض شود، به اينكه رابطه و معاشرت ايشان موجب كم شدن ظلمشان شود، بايد ملاحظة جهات را بنمايند و طرف اهم را ترجيح دهند و او در صورتي كه محذور ديگري حتي احتمال اينكه معاشرت ايشان موجب شوكت و تقويت آنان، جرأت پيدا كردنشان بر هتك حرمت هاي الهي يا احتمال هتك مقام علم و روحانيت و موجب سوء ظن به علماي دين و رؤساي مذهب نباشد، معاشرت ايشان به اين هدف واجب است (موسوي خميني، 1390ق، ج1، ص 477).

همچنين ايشان، در خصوص پذيرش هداياي آنان، در صورتي كه منجر به تقويتشان گردد، مي فرمايند: اگر پذيرفتن هديه شان موجب تقويت شوكتشان و جرأتشان بر ستم گري و بدعت گزاري هايشان باشد، پذيرفتن هدايا حرام است (همان، مسئلة 6).

در اين زمينه، رواياتي وجود دارد كه با صراحت، هر نوع كمكي را به ظالم ممنوع شمرده است: كسي كه به سوي ظالمي برود تا او را ياري رساند، و حال آنكه مي داند كه او ظالم است، از اسلام خارج شده است (حرعاملي، بي تا، ج 12، ص 131، ح 15). يا در روز قيامت منادي ندا سر مي دهد كه ظالمان و ياري گران آنان و اشباه ظلمه، حتي آن كسي كه برايشان قلمي مي تراشيد و مركّب دواتي را برايشان تهيه مي نمود، كجايند؟ گفته مي شود: آنان در تابوتي از آهن جمع آوري مي گردند، سپس به سمت جهنم پرتاب مي شوند (همان، حديث 16).

همچنين در برخي روايات، به منظور در تنگنا قرار دادن حاكمان جائر، سكوت در برابر آنان به شدت مذمت گرديده است. امام حسين عليه السلام در نامه اي كه به سليمان بن صرد، مسيب بن نجبة، رفاعة بن شداد، عبدالله بن وال، و جماعتي از مؤمنان نگاشته است، به نقل از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله تصريح فرموده است:

هر كس نظاره گر سلطان ستمگري باشد كه حرام خدا را حلال مي نمايد، عهد خدا را مي شكند، با سنت رسول خدا مخالفت مي كند، در ميان بندگان خدا به گناه و دشمني عمل مي كند و با گفتار و كردار تغيير نمي كند، بر خداوند رواست كه او را داخل همان جايي نمايد كه آن حاكم ستمگر را داخل خواهد كرد (مجلسي، 1403ق، ج 44، ص 381).

برخي از روايات نيز به مذمت كساني پرداخته است كه به ياري مظلومان نمي شتابند. در روايتي از امام صادق عليه السلام، ترك ياري مظلومان و ميل به سوي ظالمان، به عنوان يكي از گناهان كبيره مطرح شده است (همان، ج 11، ص 262، ح 36). در روايتي از امام سجاد عليه السلام نيز، ترك كمك به شخص ياري طلبيده و ترك ياري مظلوم، در زمرة گناهاني بيان گرديده است كه موجب نزول بلا مي گردد (همان، ص 519، ح 8).

يكي از اقدامات عملي دولت اسلامي در اين زمينه، تلاش در جهت استقلال كامل از كشورهاي ظالم و عدم ارتباط با آنان به منظور در تنگنا قرار دادن آنان براي احقاق حقوق بندگان مي باشد. از اين رو، در آيات قرآن كريم، با صراحت، هرگونه وابستگي به حاكميت طاغوتيان، كه منجر به ادامة سلطة آنان و ظلم بر بندگان خدا مي شود، ممنوع شده است (نساء: 141؛ هود: 113؛ آل عمران: 28؛ مائده: 51).

نكته اي كه بيان آن لازم است، اينكه در فقه اسلامي، عدالت لزوماً با برابري و مساوات قرين نيست، بلكه عدالت زماني تحقق خواهد يافت كه هر چيزي در سر جاي خود قرار گيرد و اين لزوماً با مساوات به دست نمي آيد. اما گاهي نيز اين دو قرين يكديگر مي گردند. براي نمونه، مطابق نصوص معتبر ديني، در اصل قصاص و اقامة حدود الهي، ميان زن و مرد، مسلمان و غيرمسلمان، عبد و مولا، و حاكم و محكوم تفاوتي وجود ندارد و احكام الهي در مورد تمام اين افراد به اجرا درمي آيد (بقره: 178؛ مائده: 45).

3. صيانت از حرمت جان انسان ها

براي حفظ و تقويت جايگاه كرامت انساني، فقه اسلامي سازوكارهايي براي صيانت از حرمت جان، مال و آبروي افراد ارائه داده است. از منظر اسلام، اختيار جان انسان ها به دست خداوند است. ازاين رو، كوچك ترين تصرفي در آن بايد به اذن الهي باشد. حتي فرد حق ندارد زمينه و مقدمة هلاكت خود را فراهم سازد: وَلأ تُلْقُواْ بِأيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ (بقره: 195). احترام به جان افراد، تنها شامل جان مسلمانان نمي گردد، بلكه شامل آن دسته از اهل ذمه نيز مي شود كه در كشور اسلامي اقامت گزيده اند. در روايتي از امام صادق عليه السلام، كه مورد استناد فقها نيز قرار گرفته است، آمده است: بر شخص مسلمان حرام است تا زماني كه شخص ذمي به جزيه و اداي آن معتقد باشد و آن را انكار نكند، آن ذمي را حراماً به قتل رساند (نجفي، 1362، ج42، ص154؛ طوسي، 1363، ج 4، ص270، ح 11). در روايتي ديگر، كه از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نقل شده است، در مذمت قاتلين كفار ذمي آمده است: هر آن كس كه شخص معاهدي را به قتل رساند، بوي بهشت را استشمام نخواهد كرد (كوفي، 1409ق، ج 6، ص 436). براساس روايت ديگري نيز كه اهل سنت نقل كردهاند، رسول اكرم صلي الله عليه و آله امر به قتل كسي نمود كه كافر ذمياي را كشته بود، فرمود: من سزاوارتر از همه براي ايفاي ذمة چنين كسي هستم (بيهقي، بيتا، ج 8، ص30).

پس اسلام نه تنها براي جان مسلمانان، كه حتي براي جان غيرمسلمان نيز احترام قائل است و براي عدم تعرض ديگران به جان افراد، وظايفي را متوجه ديگران نموده است. نكتة قابل توجه در آموزه هاي اسلامي اين است كه حتي در برخورد با دشمن و براي دستيابي به پيروزي از هر حربه اي نمي توان استفاده كرد. حد امكان بايد از به كارگيري سلاح هايي كه منجر به كشتار جمعي مي شود، پرهيز نمود. در اين زمينه، حضرت علي عليه السلام مي فرمايد: رسول خدا از انداختن سمّ در بلاد مشركين نهي فرمود (حرعاملي، بي تا، ج 11، ص 46، ح 1).

4. صيانت از حرمت مال انسان ها

علاوه بر جان، مال انسان ها نيز از احترام برخوردار است. براساس موازين فقهي، حتي نميتوان متعرض اموال غيرمسلمين گرديد. هرچند آن اموال در نزد مسلمين از ارزش برخوردار نباشد. براي نمونه، به تصريح فقها، در صورتي كه كسي خوك يا شراب كافر ذمّي را معدوم نمايد، در قبال آن ضامن خواهد بود؛ چراكه نزد كفار ذمي، خوك و شراب داراي قيمت ميباشد و آنان حق نگهداري آنها را در منازل خود دارند، البته مشروط بر اينكه آن را در اماكن عمومي اظهار ننمايند و موجب جريحهدار شدن اذهان و تشتت در ميان جامعة اسلامي نگردند (كركي، 1408ق، ج10، ص38).

5. صيانت از حرمت آبروي انسان ها

افزون بر مال و جان، آبروي افراد نيز داراي احترام است؛ كسي نمي تواند به استثناي مواردي كه شريعت تعيين نموده است، متعرض آبروي خود يا ديگران شود. اسلام، علاوه بر حفظ آبروي مسلمانان، نسبت به غيرمسلمانان نيز توصيه فرموده است و به كسي اجازه نميدهد كه فردي از آنان را مورد دشنام قرار داده يا اتهام باطلي بر آنان وارد نمايد. براساس آية شريفة يَا أيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَومٌ مِّن قَوْمٍ عَسَى أن يَكُونُوا خَيْرًا مِّنْهُمْ وَلَا نِسَاء مِّن نِّسَاء عَسَى أن يَكُنَّ خَيْرًا مِّنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أنفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْألْقَابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ وَمَن لَّمْ يَتُبْ فاُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُون (حجرات: 11)، مؤمنان از يك قوم موظف هستند هرگز قوم ديگر را به استهزا نگيرند و زنان مكلف شده اند زنان ديگر را مورد ريشخند خود قرار ندهند، از يكديگر عيب نگيرند و به همديگر لقب هاي ناروا ندهند. حتي در برخي كتب فقهي تصريح شده است كه غيبت كردن شخص كافر ذمي، همانند غيبت كردن يك فرد مسلمان حرام است (حصفكي، 1415ق، ج4، ص351). اين همه، به دليل اهميت فراوان كرامت انساني در اسلام است.

البته به تناسب بهره گيري افراد از ظرفيت هاي خود، احكامِ متوجه آنها نيز متفاوت خواهد گرديد. ازاين رو، در ضرورت حفظ حرمت جان، مال و آبروي مؤمنان تأكيد بيشتري در منابع ديني نسبت به ساير افراد شده است. احكام صادره توسط شيخ حر عاملي در ابوابي همچون باب تحريم احصاء عثرات المؤمن وعوراته لأجل تعييره بها، باب تحريم تعيير المؤمن وتأنيبه، باب تحريم اغتياب المؤمن ولو كان صدقا، باب تحريم البهتان على المؤمن والمؤمنة، مؤيد اين سخن است (حرعاملي، بي تا، ج 8، ص 593- 607). برخي فقها، از قيودي همچون قيد مؤمن در اين روايات استفاده كرده اند كه غيبت افراد كافر اشكالي ندارد (بحراني، بي تا، ج 18، ص 154).

6. صيانت از كرامت انساني حتي پس از مرگ

نكتة قابل توجه در زمينة حرمت انساني، اين است كه چون فقه اسلامي، از اساس براي انسان كرامت قائل است، با مرگ كسي اين كرامت زائل نمي شود؛ افراد موظفند حتي پس از مرگ نيز حرمت ايشان را حفظ نمايند. به عنوان نمونه، دشنام ميت جايز نيست و مجازات سنگيني براي سابّ كنندگان ميت در نظر گرفته شده است. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: دشنام دهندة ميت خود را در معرض هلاكت قرار داده است (متقي هندي، 1409ق، ص 598، حديث8092). براساس روايتي از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله، شكستن استخوان مرده در حكم شكستن آن در زمان حيات اوست (همان، ج 15، ص 677، حديث42694). در روايت مشابهي نيز از آن حضرت چنين نقل شده است: شكستن استخوان مرده، در گناه، همچون شكستن استخوان زنده است (قزويني، بي تا، ج 1، ص 516، حديث 1617).

در اسلام، نه تنها جنازة انسان، بلكه مدفن او نيز داراي احترام است. روايات متعددي در خصوص احترام مدفن و قبور اشخاص وارد شده است. ازجمله از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نقل شده است: كسي اگر بر روي آتش بنشيند و لباسش آتش بگيرد تا به پوستش برسد، براي او بهتر است از اينكه بر روي قبري بنشيند (ابن حنبل، بي تا، ج 2، ص 311). شيخ طوسي با استناد به روايت مذكور و رواياتي نظير آن، فتوا داده است كه جلوس بر روي قبر يا راه رفتن بر روي آن كراهت دارد (طوسي،1417ق، ج 1، ص 707). در روايت ديگري از امام موسي كاظم عليه السلام نيز نقل شده است كه آن حضرت در پاسخ به سؤالي مبني بر اينكه آيا ساخت بنابر روي قبر و جلوس بر آن صحيح است، فرمودند: ايجاد بنابر روي قبر و جلوس و گچ كاري و گل اندود كردن آن شايسته نيست (حرعاملي، بي تا، ج2،ص 869، ح 1).

7. اولويت دادن به امور معنوي

هرچند فقه اسلامي براي نيل انسان ها به كرامت فعلي، از امور مادي فروگذار نكرده است و احكام فراواني در اسلام وجود دارد كه به اين جنبة انساني توجه شده است، اما امور معنوي از اصالت و تقدم برخوردارند. ازاين رو، در احكام فقهي، در جايي كه امور مادي در تزاحم با امور معنوي واقع شود، امور معنوي، به دليل جايگاه ممتازشان در فقه، اولويت مي يابند (خراساني، بي تا، ج 1، ص 557)؛ چراكه هدف از آفرينش عالَم، نيل به تعالي و كمال نهايي است و هدف مطلق و نهايي دين، نوراني شدن انسان ها و رسيدن آنان به شهود، لقاء الله و دارالقرار است و مسائل ديگر، وسايلي براي رسيدن فرد و جامعه به آن هدف نهايي مي باشند (جوادي آملي، 1378، ص 333). ازاين رو، در فقه اسلامي تهيه، نشر، نگه داري و مطالعة كتب ضلال، به دليل آنكه زمينه و بستر انحرافات معنوي را فراهم مي كند، از حرمت برخوردار است، هرچند از بعد مادي، ممكن است سودآوري داشته باشد. همچنين جهاد ابتدايي، كه به منظور رفع موانع دعوت شكل مي گيرد، قطعاً براي جامعة اسلامي داراي هزينه مي باشد. اما ازآنجاكه در ساية اين فريضه، امر خدا احيا مي شود، حكم به وجوب آن داده شده است.

حاصل آنكه، هرچند اقتضاي نيل به كرامت انساني، بهره گيري انسان ها از امور مادي و معنوي است، اما اهميت امور مادي به پاي امور معنوي نمي رسد.

8. ايجاد محيط پاك و معنوي در سطح جوامع بشري

براي فراهم كردن زمينه رشد و ارتقاي سطح كرامت انساني، انسان ها از اين حق برخوردارند كه در فضايي پاك و معنوي زندگي كنند. رسالت بسياري از احكام فقهي اين است كه از ظرفيت هاي موجود براي ايجاد چنين فضايي بهره گيرد. براي نمونه، امر به معروف و نهي از منكر، موجب نشر فضيلت و اخلاق كريمه و مقابله با فساد و رذيله در جامعه مي شود. ازاين رو، عمل به فريضة امر به معروف و نهي از منكر، مي تواند فضايي در جامعة اسلامي ايجاد كند كه موجب رشد و ارتقاي معنوي انسان ها گردد. در فرمايش معصومين عليها السلام تأكيد شده است: يا امر به معروف و نهي از منكر نماييد يا اينكه بدان شما بر شما چيره مي گردند و خوبان شما دعا مي كنند، اما مستجاب نمي گردد (كليني، 1365، ج5، ص 56، ح 3).

فريضة جهاد نيز ازجمله احكام اسلامي است كه براي ايجاد يك فضاي پاك و معنوي در عرصة داخلي و محيط بين الملل طراحي شده است. حضرت علي عليه السلام مي فرمايند:

همانا جهاد در راه خدا، دري از درهاي بهشت است كه خدا آن را به روي دوستان مخصوص خود گشوده است. جهاد لباس تقوا و زرة محكم و سپر مطمئن خداوند است. كسي كه جهاد را ناخوشايند دانسته و ترك كند، خدا لباس ذلت و خواري بر او مي پوشاند و دچار بلا و مصيبت مي شود و كوچك و ذليل مي گردد، دل او در پردة گمراهي مانده و حق از او روي مي گرداند، به جهت ترك جهاد، به خواري محكوم و از عدالت محروم است (نهج البلاغه، خطبة 27).

همچنين ازآنجاكه ايجاد فضاي پاك و معنوي، مستلزم تعليم و تربيت صحيح و جهالت زدايي از سطح جامعة بشري است، در فقه اسلامي، تعليم و تربيت از اهميت ويژه اي برخوردار است. آيات شريفة هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْاُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ (جمعه: 2) و كَمَا أرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولاً مِّنكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُم مَّا لَمْ تَكُونُواْ تَعْلَمُونَ (بقره: 151)، اشاره به اهميت تعليم و تربيت در نيل انسان ها به كرامت واقعي دارد.

9. تأمين نظم، امنيت، رفاه و آسايش شهروندان

هرچند توجه به ابعاد معنوي، در درجة اول اولويت فقه اسلامي است، اما احكام مترقي فقهي، براي صيانت از كرامت انساني، به ابعاد ديگر انسان ها نيز توجه داشته است. برقراري نظم و امنيت و ايجاد رفاه و آسايش براي هر انساني ضرورت دارد تا بتواند فارغ از اين مسائل روبنايي، زمينة رشد و ارتقاي معنوي خود را فراهم سازد. از اين رو، امام صادق عليه السلام، برخورداري از امنيت و رفاه را در كنار تأمين عدالت، از ضروريات زندگي بشر قلمداد نموده اند: سه چيز است كه همة مردم بدان نيازمندند: امنيت، عدالت و رفاه (حراني، 1404ق، ص 320).

برقراري نظم و امنيت براي شهروندان جامعة اسلامي، به حدي حائز اهميت است كه شارع مقدس احكام سنگيني براي اخلال كنندگان امنيت در جامعة اسلامي در نظر گرفته، ايشان را در زمرة محاربين و مفسدين في الارض محسوب نموده است: إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأرْضِ فَسَادًا أن يُقَتَّلُواْ أوْ يُصَلَّبُواْ أوْ تُقَطَّعَ أيْدِيهِمْ وَأرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أوْ يُنفَوْاْ مِنَ الأرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ (مائده: 33).

علاوه بر نظم و امنيت، تأمين رفاه و آسايش مردم نيز داراي اهميت است؛ به طوري كه در متون اسلامي، به اين بُعد هم توجه ويژه اي شده است. حضرت علي عليه السلام در نامة خود به مالك اشتر نخعي، تأكيد فرمودند:

نيكوترين وقت ها و بهترين ساعات شب و روزت را براي خود و خداي خود انتخاب كن، اگرچه همه وقت براي خداست، اگر نيت درست و رعيت در آسايش قرار داشته باشند (نهج البلاغه، نامة 53). ... در روابط خود با مردم انصاف داشته باشيد و در برآوردن نيازهايشان شكيبا باشيد. همانا شما خزانه داران مردم، و نمايندگان ملت، و سفيران پيشوايان هستيد. هرگز كسي را از نيازمندي او باز نداريد، و از خواسته هاي مشروعش محروم نسازيد. براي گرفتن ماليات از مردم، لباس هاي تابستاني يا زمستاني، و مركب سواري و بردة كاري او را نفروشيد، و براي گرفتن درهمي، كسي را با تازيانه نزنيد و به مال كسي، نمازگزار باشد، يا غير مسلماني كه در پناه اسلام است، دست اندازي نكنيد، جز اسب و اسلحه اي كه براي تجاوز به مسلمان ها به كار گرفته مي شود (نهج البلاغه، نامة 51).

از زواياي ديگري نيز، اسلام ارتقاي سطح رفاه و آسايش مردم را مورد توجه قرار داده است و با ضروري ساختن حمايت از مستضعفان و محرومان، تلاش ديگري براي حفظ كرامت انساني نموده است. اسلام به مسلمانان توصيه مي كند كه بخشي از اموال خود را اختصاص به طبقة محرومي از جامعه دهند كه در وضعيت مطلوبي به سر نمي برند: لَّيْسَ الْبِرَّ أن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَـكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَالْمَلآئِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِيِّينَ وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَالسَّآئِلِينَ وَفِي الرِّقَابِ وَأقَامَ الصَّلاةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُواْ وَالصَّابِرِينَ فِي الْبَاْسَاء والضَّرَّاء وَحِينَ الْبَاْسِ اُولَـئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا واُولَـئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ (بقره: 177). در آية شريفة وَفِي أمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ (ذاريات: 19)، يكي از ويژگي هاي متقين، جدا كردن بخشي از اموال خود براي سائل و محروم دانسته شده است. در آيات شريفة وَالَّذِينَ فِي أمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ (معارج: 24 و25)، نيز نماز گزار واقعي كسي دانسته شده كه بخشي از اموال خود را در اختيار محرومان قرار دهد.

برخي فقها تصريح نموده اند كه قوانين تشريع شده اسلام در خصوص زكات و ساير صدقات و انفاق، تشريعات حكيمانه اي هستند كه اگر به آنها عمل شود، هيچ فقيري در جامعه باقي نخواهد ماند و آن شهر، از امنيتي برخوردار مي گردد كه در آن، نسبت به عدم طغيان فقرا و محتاجين اطمينان خاطر وجود خواهد داشت. پس پرداخت زكات، نه تنها موجب كمتر شدن فاصلة طبقاتي مي گردد، بلكه امنيت و وحدت را نيز براي جامعه و براي تمام قشرهاي آن به ارمغان مي آورد؛ چراكه فاصلة طبقاتي، كاهش يافته يا از ميان مي رود و بين طبقة غني و فقير پيوند عميق اجتماعي ايجاد مي شود. در ساية عمل به اين فريضه، حاجات محرومان جامعه تأمين مي گردد. درحالي كه كرامت انساني آنها حفظ مي شود (خراساني، بي تا، ج 1، ص 551 و 554).

نكتة قابل توجه اينكه انفاق و احسان، نبايد به گونه اي باشد كه كرامت انساني افراد محروم و مستضعف را به مخاطره اندازد؛ چراكه در كرامت انساني، آن محروم و غني، هر دو به يك اندازه صاحب حق هستند. پس، آن شخص غني نمي تواند به سبب انفاق خود، آنان را تحقير نمايد، هرچند طرف ديگر، مسلمان نيز نباشد: الَّذِينَ يُنفِقُونَ أمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ ثُمَّ لأ يُتْبِعُونَ مَا أنفَقُواُ مَنًّا وَلأ أذًى لَّهُمْ أجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلأ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلأ هُمْ يَحْزَنُونَ (بقره: 262).

در رواياتي كه در اين زمينه وارد شده، دست كم دو دسته از روايات را مي توان شناسايي كرد: بخشي از روايات ناظر به فقراي مسلمان است، همچون اين فرمايش پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله كه فرمود: كسي كه فقير مسلماني را خوار سازد، حق خداوند را خوار شمرده است؛ خداوند در روز قيامت او را خوار خواهد ساخت، مگر اينكه توبه كند (حرعاملي، بي تا، ج 8، ص 588، ح 4). در حديثي ديگر نيز تصريح شده است: كسي كه فقير مسلماني را اكرام نمايد، خداوند در روز قيامت در حالي او را ملاقات خواهد كرد كه از او راضي است. به يقين، كسي كه برادر ديني مسلمان خود را اكرام كند، همانا خداوند عزوجل را اكرام نموده است (همان، ص 589، حديث 5). در روايت مشابهي نيز آمده است: كسي كه به فقير مسلماني به دليل فقرش اهانت كند و او را كوچك نمايد، با اين كار خويش، خداوند را كوچك ساخته و همواره غضب و خشم خداوند را به همراه خواهد داشت، مگر اينكه او را راضي نمايد. كسي كه فقير مسلماني را اكرام نمايد، خداوند را در روز قيامت در حالي ملاقات خواهد كرد كه به او لبخند مي زند (همان، ص 590، حديث10).

بخشي از روايات در اين زمينه، مربوط به فقراي مؤمن است: كسي كه مؤمني را به دليل فقر و تهي دستي اش خوار كند يا كوچك نمايد، خداوند در روز قيامت او را رسوا خواهد كرد (همان، ص 589، حديث 6). مؤمن فقير را تحقير نكنيد، زيرا كسي كه مؤمني را تحقير كند، يا او را خوار شمارد، خداوند او را تحقير خواهد ساخت (همان، حديث 8). هيچ مؤمني نيست كه دست از ياري برادر ديني خود بردارد و حال آنكه قدرت بر نصرت او دارد، مگر آنكه خداوند او را در دنيا و آخرت ياري نخواهد كرد (همان، حديث9).

نكتة قابل توجه در اين زمينه، اينكه اسلام براي همراهي و حمايت از محرومان و مستضعفان به اين مقدار اكتفا نكرده، فراتر از تمام اين موارد، به زمامداران امر مي كند كه خود را همسو با افراد ناتوان سازند و سطح زندگي خود را به گونه اي سامان دهند كه افراد محروم احساس نكنند زمامداران با مردم فاصله دارند. اگر محرومان احساس نمايند صاحب منصبان با آنها همراهي مي كنند و سطح زندگي خود را به آنان نزديك مي سازند، هيچ گاه احساس سرخوردگي نكرده، عليه حكومت دست به طغيان نخواهند زد: خداوند بر پيشوايان حق واجب كرده كه خود را با مردم ناتوان همسو كنند تا فقر و نداري، تنگدست را به هيجان نياورد و به طغيان نكشاند (نهج البلاغه، خطبة 209). در فراز ديگري آمده است: بر زمامدار واجب است اگر اموالي به دست آورد يا نعمتي به او اختصاص يافت، دچار دگرگوني نشود، و با آن اموال و نعمت ها، بيشتر به بندگان خدا نزديك گردد و به برادرانش مهرباني بيشتري روا دارد (همان، نامة50).

فقه اسلامي براي تأمين رفاه و آسايش افراد، در ابواب مختلفي، جنبة ديگري از احكام انساني خود را نشان داده است و آن، تلاش براي حفظ محيط زيست است. براساس آية شريفة وَالْأرْضَ وَضَعَهَا لِلْأنَام (رحمن: 10)، زمين متعلق به همه است و كسي نمي تواند اين حق همگاني را ناديده انگارد و آن را تخريب و ناسالم نمايد. سيدمحمدباقر صدر، بر آن است كه حيازت منابع طبيعي، به تنهايي در كسب مالكيت آن، كفايت نمي كند، بلكه در صورتي فرد حق دارد تا آن را در اختيار خود قرار دهد كه اين حيازت، همراه با احياي ثروت هاي طبيعي باشد (صدر، 1421ق، ص 45). اين حكم به خوبي نشان مي دهد كه دست ياختن به طبيعت، مشروط به آباد ساختن و عمران آن است. آية شريفة هُوَ أنشَأكُم مِّنَ الأرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا (هود: 61)، اشاره به اين حقيقت دارد كه خداوند انسان ها را از همين زمين به وجود آورد و از آنان خواست كه آن را آباد سازند. در روايتي از امام صادق عليه السلام نقل شده است: در ميان اعمال، هيچ چيزي نزد خداوند محبوب تر از زراعت نيست و خداوند تمام پيامبراني را كه مبعوث فرمود زارع بودند، جز ادريس عليه السلام كه خياطي مي كرد (نوري الطبرسي، 1409ق، ج 13، ص 461، حديث 3). در برخي روايات، به جنبه هايي از تخريب محيط سالم زيستي انسان اشاره شده است. حضرت حضرت علي عليه السلام در زمينة به كارگيري سلاح هاي شيميايي براي مقابله با دشمن مي فرمايند: پيامبر صلي الله عليه و آله از پرتاب سمّ در بلاد مشركين نهي فرمود (احسايي، 1404ق، ج 3، ص 186). در تعبير مشابهي از آن حضرت آمده است: رسول خدا صلي الله عليه و آله از انداختن سمّ در بلاد مشركين نهي فرمود (حرعاملي، بي تا، ج11، ص 45، حديث 1). با استناد به همين روايت، برخي از فقها فتوا به عدم جواز استفاده از سمّ (سلاح هاي شيميايي) براي مقابله با دشمن در بلاد مشركين داده اند. اما در ميدان كارزار، به ويژه اگر پيروزي مسلمين در برابر محاربين منوط به استفاده از آن باشد، مانعي نديده اند (خويي، 1410ق، ج 1، ص 373).

جنبه هاي بشردوستانة اسلام، در سيرة رسول اكرم صلي الله عليه و آله كاملاً مشهود است. براساس بياني از امام صادق عليه السلام، هر زمان كه رسول خدا صلي الله عليه و آله مي خواست عده اي را براي جنگي بفرستد، ايشان را فرا مي خواند و به آنان چنين توصيه مي فرمود: ناگهاني دشمن را نكشيد و ايشان را مثله نكنيد و پيمان شكني نكنيد و افراد پير رفتني و كودكان و زنان را نكشيد و هيچ درختي را قطع نكنيد، مگر آنكه مضطر گرديد (كليني، 1365، ج 5، ص 27، حديث 1). مطابق اين فرمايش، نه تنها مسلمانان موظفند در برابر دشمن، اصول انساني را رعايت كرده، حريم هاي مشخص شده در شريعت را حفظ نمايند، بلكه حتي در زمان جنگ، بايد رعايت محيط زيست انسان ها را بنمايند و اجازه ندارند تا زماني كه مضطر نگرديده اند، به تخريب جنگل ها و نابود كردن اشجار بپردازند.

افزون بر توصيه هاي فوق، اسلام براي حفظ سلامت و بهداشت شهروندان، از آنان مي خواهد كه از سلامت و بهداشت خود مراقبت نمايند. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در فرمايشات خود، بناي اسلام را بر نظافت دانسته اند: با هرچه كه مي توانيد نظافت كنيد؛ چراكه خداوند متعال اسلام را بر نظافت بنيان نهاده است و جز افراد نظيف داخل بهشت نخواهند شد (سيوطي، 1401ق، ج 1، ص 517، حديث 3369).

نتيجه گيري

از آنجا كه نيل به كرامت انساني و حفظ و ارتقاي آن، مستلزم سازوكارهايي است كه در دين مبين اسلام بدين منظور آمده است، فقه اسلامي سرشار از احكامي است كه بر كرامت انساني تأكيد دارد. به گونه اي كه مي توان ادعا كرد كه حكمي در فقه اسلامي يافت نمي شود كه نقشي در پيشبرد انسان در جهت كرامت انساني اش نداشته باشد.

گره خوردن بسياري از مسائل فقه به توحيد، از اولين نشانه هاي اين مطلب است؛ چراكه انديشة توحيدي اساس استبداد، استثمار و استكبار را به چالش مي كشد و بندگان را در مسيري قرار مي دهد كه در عين عبوديت خداوند، آنان را به كرامت انساني رهنمون مي سازد. فقه اسلامي، براي دفاع از حريم كرامت انساني، احكام ويژه و سخت گيرانه اي براي حفظ حرمت جان، مال و آبروي انسان ها قرار داده است و از اين طريق، پيمودن مسير حيات طبيعي و اجتماعي آنها را تسهيل نموده است. احكام مترقي اسلام در اين زمينه، حتي شامل پس از مرگ انسان نيز مي گردد و صيانت از حرمت انسان ها با مرگ آنها زايل نمي گردد.

اقامة قسط و عدل ازجمله سازوكارهاي فقه اسلامي است كه مسلمانان را در مسير تحقق كرامت انساني مكلف مي سازد تا آن گونه از مواهب الهي بهره گيرند و در عالم خلقت تصرف نمايند كه حق به حق دار رسد و كسي امكان تعرض به حقوق ديگران نيابد.

همچنين در فقه اسلامي، امور معنوي، كه حكايت گر واقعي انسانيت انسانند، از اهميت ويژه اي برخوردار مي شوند، به گونه اي كه در صورت تزاحم، اين امور بر امور مادي مقدم مي گردند؛ چراكه انسانيت انسان در گرو حركت معنوي انسان به سمت كمال مطلوب است و امور مادي جز ابزاري براي تحقق اين امر، نقشي ايفا نمي كنند.

از آنجاكه تأمين امينت و رفاه و آسايش شهروندان جامعة اسلامي، زمينه ساز تحقق ساير اهداف عالي جامعة اسلامي و نيل ايشان به كمال انساني است، فقه اسلامي نيز بخش زيادي از احكام خود را اختصاص به اين مهم نموده است و شهروندان و كارگزاران حكومت اسلامي را مكلف نموده است تا با تلاش در اين جهت، زمينه هاي تسهيل كنندة حفظ و ارتقاي كرامت انساني را، بيش از پيش، فراهم نمايند.


منابع

ابن حنبل، احمد، بي تا، مسند احمد، بيروت، دار صادر.

أحسائي، ابن أبي جمهور، 1404ق، عوالي اللئالي، تحقيق مجتبى عراقي، قم، سيدالشهداء.

الآبي، الفاضل، 1410ق، كشف الرموز، تحقيق علي پناه اشتهاردي و حسين يزدي، قم، مؤسسة نشر اسلامي.

بحراني، محقق يوسف، بي تا، الحدائق الناضرة، تحقيق و تعليق محمدتقي ايرواني، قم، مؤسسة نشر اسلامي.

بيهقي، احمدبن حسين، بيتا، السنن الكبرى، بيروت، دارالفكر.

جوادي آملي، عبدالله، 1378، ولايت فقيه: ولايت فقاهت و عدالت، قم، اسراء.

حراني، ابن شعبه، 1404ق، تحف العقول، تصحيح وتعليق علي اكبر غفاري، چ دوم، قم، مؤسسة نشر اسلامي.

حرعاملي، محمدبن حسن، بي تا، وسائل الشيعة، تحقيق وتصحيح محمد رازي و تعليق ابي حسن شعراني، بيروت، دار إحياء التراث العربي.

حصفكي، علاءالدين، 1415ق، الدر المختار، بيجا، دار الفكر.

حلي، جعفربن حسن، 1409ق، شرائع الإسلام، تعليق سيدصادق شيرازي، چ دوم، تهران، استقلال.

حلي، حسن بن يوسف، 1410ق، إرشاد الأذهان، تحقيق فارس حسون، قم، مؤسسة نشر اسلامي.

ـــــ ، 1417ق، تذكرة الفقهاء، قم، مؤسسة آل البيت عليها السلام.

ـــــ ، 1420ق، تحرير الأحكام، تحقيق ابراهيم بهادري، قم، مؤسسة امام صادق عليه السلام.

حلي، يحيى بن سعيد، 1386ق، نزهة الناظر في الجمع بين الأشباه والنظائر، تحقيق سيداحمد حسيني و نورالدين واعظي، نجف، آداب.

خراساني، وحيد، 1421ق، توضيح المسائل، قم، مدرسة باقرالعلوم عليه السلام.

ـــــ ، بي تا، منهاج الصالحين، بي جا، بي نا.

خوئي، سيدابوالقاسم،1410ق، منهاج الصالحين، چ بيست و هشتم، بيجا، مدينة العلم.

محقق سبزواري، محمدباقر، 1423ق، كفاية الاحكام، تحقيق مرتضى واعظي اراكي، قم، مؤسسة نشر اسلامي.

سيوطي، جلال الدين، 1401ق، الجامع الصغير، بيروت، دارالفكر.

صافي، لطف الله، بي تا، مجموعة الرسائل، بي جا، بي نا.

صدر، سيدمحمدباقر، 1421ق، الاسلام يقود الحياة، مدرسة اسلاميه، قم، مركز الأبحاث و الدراسات التخصصية للشهيد الصدر.

طباطبايي، سيدعلي، 1414ق، رياض المسائل، قم، مؤسسة نشر اسلامي.

طباطبائي، سيدمحمدحسين، بيتا، الميزان في تفسيرالقرآن، قم، مؤسسة نشر اسلامي.

طوسي، محمدبن حسن، 1363، الاستبصار، تحقيق سيدحسن خرسان، چ چهارم، بيجا، دارالكتب الاسلامية.

ـــــ ، 1417ق، الخلاف، تحقيق سيدعلي خراساني و ديگران، قم، مؤسسة نشر اسلامي.

ـــــ ، بيتا، النهاية في المجرد الفقه والفتاوي، بيروت، دار الاندلس.

فهداوي، خالد سليمان حمود، 2008م، الفقه السياسي الاسلامي، دمشق، دار الوائل.

قزويني، محمدبن يزيد، بي تا، سنن ابن ماجة، تحقيق محمدفؤاد عبدالباقي، بي جا، دار الفكر.

كركي، علي بن حسين، 1408ق، جامع المقاصد، قم، مؤسسة آل البيت عليها السلام.

كليني، محمدبن يعقوب، 1365، الكافي، تصحيح علي اكبر غفاري، چ چهارم، تهران، دار الكتب الإسلامية.

كوفي، ابن ابي شيبه، 1409ق، المصنف، تحقيق سعيد محمد اللحام، بيجا، دار الفكر.

گلپايگاني موسوي، سيدمحمدرضا، 1413ق، هداية العباد، قم، دار القرآن الكريم.

لنكراني، فاضل، 1374، توضيح المسائل، چ هفتم، قم، مهر.

متقي هندي، 1409ق، كنز العمال، تفسير بكري حياني، بيروت، مؤسسة الرسالة.

مجلسي، محمدباقر، 1403ق، بحار الأنوار، چ سوم، بيروت، دارإحياء التراث العربي.

محمدي ري شهري، محمد، 1416ق، ميزان الحكمه، بي جا، دارالحديث.

موسوي خميني، سيدروح الله، 1390ق، تحرير الوسيلة، چ دوم، قم، اسماعيليان.

ـــــ ،1410ق، المكاسب المحرمة، چ سوم، قم، اسماعيليان.

نجفي، محمدحسن ، 1362، جواهر الكلام، تحقيق عباس قوچاني، چ سوم، بيجا، دارالكتب الاسلامية.

نراقي، احمدبن محمدمهدي، 1415ق، مستند الشيعة، قم، مؤسسة آل البيت عليها السلام.

نوري طبرسي، ميرزا حسين، 1409ق، مستدرك الوسايل و مستنبط المسايل، چ دوم، بيجا، مؤسسة آل البيت عليها السلام.