امر به معروف و نهي از منكر مبنايي براي مبارزه با رژيم طاغوت (مباني فقهي و مواضع‌ آيت‌الله گلپايگاني ره)

سال ششم، شماره اول، پياپي 11، بهار و تابستان 1393

حسين‌ ارجيني / استاديار دانشگاه معارف اسلامي                                            arjini4@gmail.com

دريافت: 8/2/1393 ـ پذيرش: 23/6/1393

چکيده

در فقه شيعه، براي مبارزه با طاغوت، مباني فقهي متعددي همچون جهاد، نفي سلطة کفار، امر به معروف و نهي از منكر و ضرورت تشکيل حکومت اسلامي مطرح شده است. امر به معروف و نهي از منکر، يکي از مهم‌ترين آنها است. در ديدگاه آيت‌الله گلپايگاني، امر به معروف و نهي از منکر، مبنايي براي مبارزه با رژيم طاغوت و براي برقراري حکومت اسلامي است. در اين پژوهش ابتدا به تبيين فقهي امر به معروف و نهي از منکر از نظر آيت‌الله گلپايگاني و سپس، با رويکردي تاريخي - تحليلي به تطبيق اين مباني بر مواضع ايشان از دهه چهل تا پيروزي انقلاب اسلامي پرداخته شده است.                                     
آيت‌الله گلپايگاني، با توجه به شرايط و مراتب امر به معروف و نهي از منکر، تلاش‌ مي‌کند ابتدا با نصيحت، منکرات رژيم پهلوي را تذکر ‌دهد و با توسعة دامنة منکرات و نيز با توجه به شرايط و مراتب امر به معروف و نهي از منکر، با اعمال انزجار از اعمال رژيم، آنها را محکوم مي‌کند. ايشان با اوج گرفتن مبارزات انقلابي در سال‌هاي 1356 و 1357،‌ بر بذل جان و مال براي اجراي احکام اسلام و برقراري نظام اسلامي، که عالي‌ترين مراتب امر به معروف و نهي از منکر است، تأکيد کرده خواستار رسيدن به هدف نهايي، يعني اسقاط رژيم پهلوي و برقراري نظام اسلامي مي‌شوند.

کليدواژه‌ها: امر به معروف و نهي از منکر، انقلاب، مباني فقهي، مواضع، آيت‌‌الله گلپايگاني.

 

مقدمه

تبيين مباني فقهي لزوم مبارزه با حاكمان جور و طاغوت و نيز قيام و انقلاب عليه آنها، به عنوان يك تفكر اصيل در فقه سياسي شيعه ضروري است، الوردي از مورخان و دانشمندان معروف اهل سنت دراين باره معتقد است: شيعه نخستين گروهي است كه تفكر انقلابي و پرچم قيام را در اسلام بر ضدطغيان به دوش كشيد و همواره نظريات شيعه، روح انقلاب را با خود همراه داشت (عميد زنجاني، 1367، ص 122). با وجود اين، برخي نويسندگان غربي تلاش مي كنند تا اين تفكر را تفكري غيراصيل و مربوط به تعداد كم شماري از علما و فقها نشان دهند.

در تبيين جايگاه آيت الله گلپايگاني در حوزة علميه ديدگاه هايي به ويژه از سوي نويسندگان غربي مطرح شده است:

1.آنان در تحليل تحولات فكري دهه چهل تا پيروزي انقلاب اسلامي با طيف بندي عالمان ديني بهغيرسياسي، محافظه كار و سنتي سعي در جريان شناسي و تحليل آن در جهت منويات خود، يعني غيرسياسي خواندن رويكرد اصلي حوزه داشته و دارند (دفرونزو، 1379،ص 52). اين گروه در مقابل جريان انقلابي، دخالت در سياست را وظيفه علما ندانسته و يا به تعبير برخي، سياست را امر پليدي مي دانستند كه بايد از آن اجتناب كرد (آبراهاميان، 1377، ص436). در مقابل، جريان انقلابي را براساس آموزه هاي فرهنگ غربي تندرو، افراطي و بنيادگرا مي خواندند (دفرونزو، 1379، ص52) و يا چنين وانمد مي كردند كه دخالت در سياست در ايدئولوژي شيعه نبوده و از ابداعات حضرت امام است (معدل، 1382، ص 166 - 169)، آنان در تلاش بودند كه اين جريان را در حوزه يك اقليت، غيرعلمي و غيراصيل تحليل كنند و يا انقلاب ايران را انقلاب حجت الاسلام ها معرفي كنند (روآ، 1378، ص 185).

اين نگاه انديشمندان خارجي، ناشي از پيش فرض هاي انديشه غربي ها مبني بر منحصر كردن دين در قلمرو خصوصي است كه آن را به اسلام و تشيع نيز نسبت مي دهند. ازاين رو، ادعا مي كنند: هيچ گونه سابقه ايدئولوژيكي در شيعه براي توجيه حاكميت مستقيم علما در جامعه وجود نداشته و مخالفت مراجع بزرگ با آن، نشان دهنده همين واقعيت است (معدل، 1382، ص 179)؛ انتساب اين مطالب به شيعه، جداي از انگيزه هاي خاص، حداقل به عدم شناخت درست اسلام و تشيع برمي گردد وگرنه، بحث رابطه دين و سياست (موسوي خميني، 1379الف، ص 184 و 1378، ج 1، ص 127) و يا زعامت فقيه بر حكومت و اداره جامعه، از موضوعات مسلم و بديهي است (نجفي، بي تا، ج 21، ص 397؛ موسوي خميني، 1379ب، ج 2، ص 467).

2.برخي ديگر در تقسيم بندي جريانهاي حوزوي، با اشاره به جريان روحانيت ميانه رو، آيت الله گلپايگاني را از جمله نمايندگان اين گروه معرفي مي كنند كه صرفاً خواستار اجراي كامل قانون اساسي مشروطه و تحقق سلطنت مشروطه حقيقي بودند (آبراهاميان، 1377، ص 436 ـ 437). اما مواضع آيت الله گلپايگاني در تقابل با رژيم پهلوي بوده و در سال هاي پس از تبعيد امام به نجف، تا قيام عمومي سال 56، به عنوان يك مرجع معارض رژيم شناخته مي شد. (جعفريان، 1381، ص 215 ـ 217؛ حسينيان، 1383، ص 678 ـ679). همان گونه كه مقام معظم رهبري فرمودند: در دوران اختناق و در مقابله با حوادث سهمگين سال هاى تبعيد امام خمينى ره، مواردى پيش آمد كه صداى اين مرد بزرگ، تنها صداى تهديد كننده يى بود كه از حوزة علمية قم برخاست و به نهضت، شور و توان بخشيد (حديث ولايت، 18/9/1372).

3. از ديدگاه برخي ديگر، آيت الله گلپايگاني پس از امام از شاخص ترين و پرنفوذ ترين مراجع انقلابي به شمار مي رفت كه به دليل اعتقاد به ولايت فقيه، در بسياري از امور سياسي دخالت مي كرد. ايشان علاوه بر همراهي با قيام هاي سال هاي آغازين دهه چهل، در تحولات سال هاي 1354 به بعد به صورت فعال شركت داشت (حسينيان، 1383، ص678 ـ 679).

مقاله پيش رو با هدف تبيين امر به معروف و نهي از منكر، به مثابه مبنايي فقهي براي مبارزه با طاغوت و قيام و انقلاب عليه آن اين پرسش را بررسي مي كند كه، آيا مي توان موضع گيري آيت الله گلپايگاني از دهه چهل تا پيروزي انقلاب اسلامي را در چارچوب اين مبناي فقهي تحليل كرد؟

امر به معروف و نهي از منكر، مبنايي فقهي براي انقلاب اسلامي

الف. اهميت امر به معروف و نهي از منكر

آيت الله گلپايگاني در بيان اهميت فريضه امر به معروف و نهي از منكر، آن را يكي از تعاليم مهم اسلامي مي شمارد كه حيثيت، شرافت، بقاء عزّت، ترقي و تعالي مسلمانان، اجراي احكام، جلوگيري از فساد و تأمين امنيت اجتماعي به آن وابسته است (گلپايگاني، 1403، ج 1، ص 514). همچنين ايشان در پاسخ اين سؤال كه چرا كتاب امر به معروف و نهي از منكر، در كتب فقهي، پس از پايان كتاب جهاد قرار دارد و حتي برخي از فقها در ضمن كتاب جهاد آن را بحث كرده و كتاب مستقلي به آن اختصاص ندادند، معتقد است: جهاد به معناي اعم شامل امر به معروف و نهي از منكر مي شود. علاوه بر آن، جهاد و امر به معروف و نهي از منكر براي اعلاء كلمة الله و اجراي احكام الهي مي باشند (همان، ص 515).

حاكميت هاي جائر و طاغوتي، معمولاً در تقابل با اهدافي چون اجراي احكام، بقاي عزت و تعالي مسلمانان و به طور كلي اعلاء كلمه الهي قرار مي گيرند. ازاين رو، امر به معروف و نهي از منكر، كه ضامن بقاء آنهاست، با توجه به شرايط آن، واجب خواهد بود، تا با مبارزه با اين حاكميت، آن اهداف تحقق يابد. با همين نگاه، آيت الله گلپايگاني در بحث قضاء با توجه به آية تحاكم به سوي طاغوت (نساء: 40)، مقبوله عمربن حنظله (حرعاملي، 1411، ج 27، ص 136 ـ 137) و برخي روايات ديگر (حسيني ميلاني، 1401، ج 1، ص 63 ـ 67)، چنين جمع بندي مي كند كه: لا يجوز الترافع إلى قضاة الجور في صورة التمكن من العادل حتى مع العلم بكونه محقا؛ رجوع به قضات جور، در صورت امكان رجوع به قضات عادل جايز نيست، ولو علم داشته باشد كه در مسئله مورد نزاع، حق با اوست (همان، ص 67).

ايشان به روايتي از امام حسين عليه السلام به نقل از اميرالمؤمنين عليه السلام استناد مي كند (حراني، 1404، ص 237 ـ 238)، كه در آن امام تأكيد بسياري بر امر به معروف و نهي از منكر كرده، ردّ ظلم ها، مخالفت با ظالم و پايداري دين را مشروط به انجام اين فريضه الهي مي شمارد. البته در ادامه اين روايت، به اينكه مجاري امور به دست علما بايد باشد، اشاره مي كند و آيت الله گلپايگاني از آن استفاده مي كند كه اين روايت، ولايت فقها را اثبات كرده، نشان مي دهد كه ظالمان و معاندان حق آنها را غصب كردند . البته اگر آنها سستي نكرده و بر مصائب صبر مي كردند و از بلا و تبعيد نمي ترسيدند، ظالمان بر آنها و بر شؤون مسلمانان سلطه پيدا نمي كردند (صابري همداني، 1383 ق، ص 38 ـ 39).

آيت الله گلپايگاني با توجه به اهميت امر به معروف و نهي از منكر در قالب رسالة مستقلي، به بيان شرايط و مراتب امر به معروف و نهي از منكر مي پردازد. ايشان با بيان اينكه اگر معروفي ترك شود، امر به آن واجب و يا منكري انجام شود، نهي از آن واجب مي گردد و با توجه به شرايط آن، به تبيين شرايط امر به معروف و نهي از منكر مي پردازد (گلپايگاني، 1403، ج 1، ص 514).

ب. شرايط امر به معروف و نهي از منكر

آيت الله گلپايگاني در بيان شرايط امر به معروف و نهي از منكر، به شناخت معروف و منكر از سوي آمر و ناهي، احتمال تأثير، اصرار بر ترك واجب و فعل حرام، منجز بودن وجوب معروف و حرمت منكر در حق فاعل و عدم مفسده و ضرر براي آمر و ناهي اشاره مي كند (همان، ص 520 ـ 522).

در پرسشي از آيت الله گلپايگاني آمده است: با توجه به تأكيدات زيادي كه دربارة امر به معروف و نهي از منكر آمده، تا جايي كه اين فريضه سبب اقامه فرائض، آبادي زمين، ايمني راه ها و جلوگيري از اجحاف ها محسوب شده است، چگونه با علم به ضرر و يا ظن به آن، ولو ضرر جاني نباشد، ساقط مي شود؟ ايشان با اشاره به اينكه در صورت احتمال ضرر، الزامي به امر به معروف نيست؛ زيرا تحمل ضرر براي اينكه غيرمتضرر نشود، اگرچه ضرر معنوي باشد، لازم نيست. اظهار مي دارد: بلي اگر ترك امر به معروف يا نهي از منكر، موجب ضايع شدن حكمي از احكام و متروك شدن آن شود، آن مسئله ديگر است و نظير جهاد كه تحمل ضرر مال، بلكه جاني، براي حفظ آن واجب است. البته ايشان در صورتي كه ضرر مالي و جاني براي حفظ احكام لازم باشد، بذل مال و جان را براي آن واجب مي داند (گلپايگاني، 1403، ج 1، ص 518 ـ 519).

ج. مراتب امر به معروف و نهي از منكر

آيت الله گلپايگاني، در بيان مراتب امر به معروف و نهي از منكر، اظهار كراهت، هرچند با اعراض و ترك معاشرت و مراوده را اولين مرتبه از مراتب امر به معروف و نهي از منكر مي شمارد. مرتبه دوم را حسن خلق و كلام نيكو و مرتبه سوم را غلظت كلام، خشونت و سرزنش، البته با مراعات ترتيب درجات زبري و خشونت مي داند. ايشان مرتبه چهارم از مراتب امر به معروف را زدن شمرده كه در صورت احتمال تأثير و عدم ضرر جاني، مالي و عرضي براي خود و مسلمان ديگر واجب مي شود. البته به شرطي كه منجر به جرح و قتل نشود (همان، ص 522 ـ 523).

ايشان در صورتي كه امر به معروف و نهي از منكر منجر به جرح شود، به احتياط واجب، اذن فقيه را در آن شرط دانسته، اما قتل را موجب انتفاء موضوع امر به معروف و نهي از منكر مي داند؛ زيرا يكي از شرايط امر به معروف و نهي از منكر، احتمال تأثير است كه با قتل، ديگر محلي براي تأثير باقي نمي ماند (همان، ص 521 ـ 522). در بحث حدود نيز به اين نكته اشاره دارد كه امر به معروف و نهي از منكر نبايد منجر به قتل شود. اما بر فرض اينكه نوبت به مرتبه قتل برسد، آن را نيازمند اذن امام معصوم عليه السلام مي داند (مقدس نجفي، بي تا، ج 1، ص 184).

اما آيت الله گلپايگاني، در بحث مربوط به ولايت فقيه، اجراي حدود و تعزيرات از جمله ضرب، قتل، قطع، نفي و حبس را مختص به امام معصوم عليه السلام ندانسته، آن را مرتبه عاليه از مراتب امر به معروف و نهي از منكر مي شمارد كه بر عهده فقيه است. ايشان معتقد است: امر به معروف و نهي از منكر، گاهي به زبان است و اين بر هر مسلمان عالم به معروف و منكر واجب است و مرتبه ديگر آن تهديد، وعده، وعيد و مشاجره است. اين هم بر هر بالغ متمكني واجب است. اما مرتبه سوم از امر به معروف و نهي از منكر، كه شديد تر از دو مرتبه قبل است، مانند قطع دست، رجم و قتل، و عمل به آن، توسط هر كسي ممكن نيست؛ زيرا موجب فساد، تفرقه و درگيري مي شود و اگر بگوييم اين مرتبه از امر به معروف و نهي از منكر واجب نيست، آثار دين از بين رفته و امور مسلمين مختل مي شود و اگر قائل به جواز آن باشيم، براي هر فردي نيز باز فساد و هرج و مرج بوجود مي آيد. بنابراين، جامعه در اين امور نيازمند رهبري است، و قدر متيقن فقيه مي باشد (صابري همداني، 1383 ، ص 43 ـ 44). از نظر ايشان، هرچند مؤمنان مي توانند مراتبي از امر به معروف و نهي از منكر را اعمال كنند، اما مراتبي را كه مستلزم اعمال ولايت و سلطه است، فقط فقيه مجاز به تصرف در آن است (همان، ص 63).

به هرحال، بايد مراتب امر به معروف و نهي از منكر ملاحظه شود و در صورت عدم تأثير هر مرتبه، مرتبة بعد جائز مي شود (گلپايگاني، 1403، ج 1، ص 522).

مواضع آيت الله گلپايگاني در مبارزه با سلطنت پهلوي

آيت الله گلپايگاني، براساس شرايط و مراتب امر به معروف و نهي از منكر، تلاش مي كند تا منكرات را به رژيم شاه تذكر دهد و تا جايي كه احتمال تأثير آن وجود دارد، به اين امر ادامه داده، حتي تذكرات خود را تندتر كند. البته با توجه به وجود شرايط، اين نهي از منكر توسعه بيشتري پيدا كرده و در صورت نبود آن، اظهار عدم تكليف و يا اقدام به مراتب پايين تر صورت مي پذيرد. به نمونه هايي از آن اشاره مي كنيم.

الف. مواضع آيت الله گلپايگاني از سال 1341 ـ 1343

آيت الله گلپايگاني در آغاز مبارزات مرجعيت و روحانيت در سال 1341، دربارة انتخاب بانوان در مجلس، فردي از دربار را احضار و تذكراتي در مفاسد اين اقدام به او مي دهد، و دعا مي كند كه مؤثر واقع شود (مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1374، ج 1، ص 25). همچنين پس از انتشار تصويب نامه انجمن هاي ايالتي و ولايتي، ايشان در نامه اي به شاه، با بيان اينكه تصويب نامه برخلاف قوانين شرع و مصالح مملكت است، از او مي خواهد تا دولت را از اين گونه اقدامات منع كند (همان، ص 26). همچنين ايشان از دولت نيز مي خواهد تا شرط مرد و مسلمان بودن در انتخاب كننده و انتخاب شونده را صريحاً در تصويب نامه قيد كند (همان، ص 28).

با اعتراضات علما و اين مرجع مبارز، كاري از سوي دولت انجام نشد. ازاين رو، آيت الله گلپايگاني نامه ديگري به شاه نوشته و در اين نامه لحن تندتري نسبت به نامه اول دارد. ايشان با بيان اينكه با تعطيلي مجلسين، تنها مرجع رسيدگي به كارهاي دولت، منحصر در شخص شاه است، و اگر مقام سلطنت، دست دولت را در بعضي اقدامات باز بگذارد، موجب يأس و ناراحتي خواهد شد. با وجود قوانين تغييرناپذير اسلام و با عنوان حكومت مشروطه، سپردن جعل قانون و مقدرات كشور به دست افراد معدودي، توهين به ملت و بازگشت به دوره هاي قبل از اسلام و روش هاي قرون وسطايي است. ازاين رو، از شاه مي خواهد تا به خاطر سوگندي كه به قرآن خورده تا حامي دين و مذهب جعفري باشد، با لغو تصويب نامه، وفاداري خويش را به عهدي كه كرده ، تأييد كند (مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1374، ج 1، ص 34 ـ 35).

البته نامه دوم آيت الله گلپايگاني به نخست وزير، تندتر از نامه به شاه مي باشد. ايشان با اظهار تأسف از اينكه دولت در مقام تدارك اشتباه خود برنيامده، جعل قانون و مقرراتِ خلاف قوانين مقدسه اسلامي را غير قابل اغماض دانسته، و بعد از تذكرات علما و طبقات مختلف، هرگونه مسئوليتي را متوجه شخص نخست وزير مي داند. ايشان به نخست وزير تذكر مي دهد كه در دنياي امروز، يك نفر خود را صاحب اختيار و حاكم بر مقدرات بيست ميليون مردم تلقي كند، از نظر هر قاعده و منطقي و از نظر تمام ملل متمدن، غيرصحيح و بي احترامي به عقايد و حقوق افراد است و حتي اگر تصويب نامه را لغو نكنيد، از نظر ملت مسلمان خود به خود ملغي است (مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1374، ج 1، ص 36 ـ 38).

با تذكرات علما و فشارهاي طبقات مختلف مردم، اسدالله علم، طي تلگرافي به آيت الله گلپايگاني اظهار مي دارد كه طبق مصوبه هيئت دولت، تصويب نامه قابل اجرا نخواهد بود (همان، ص 44). اما آيت الله گلپايگاني در تلگراف سومي، با اظهار تأسف از اينكه تلگراف نخست وزير هدف را تأمين نمي كند، از وي مي خواهد، سريعاً براي رفع اضطراب عموم، لغو و يا رفع ابهام صراحتاً در جرايد درج شود (همان، ص 44 ـ 45). با تذكرات و فشارهايي كه از سوي مراجع و علما و طبقات مختلف به دولت وارد آمد، دولت مجبور به انتشار لغو آن در جرايد شد. آيت الله گلپايگاني در اعلاميه هايي از علما و مردم در مخالفت با تصويب نامه، كه منكر بزرگي محسوب مي شد، تشكر كردند و دوام اين همكاري و اتحاد را خواستار شدند (همان، ص 53 ـ 55).

در برگزاري رفراندوم، كه جنبه حياتي براي رژيم داشت، آيت الله گلپايگاني طي اعلاميه اي با بيان اينكه به وسائل مختلفه تذكرات لازمه را داده و حق نصيحت را ادا كرده است، اظهار اميدواري مي كند كه مورد توجه واقع شده، و اضطراب ها خاتمه يابد. همچنين اعلام مي دارد كه روحانيت جز خيرخواهي، بيان مصلحت و انجام تكاليف شرعيه مقصدي ندارد و به وظيفه خود عمل خواهد كرد (همان، ص 57).

ايشان در يورش مأموران پليس به مسجد حاج سيدعزيز الله در تهران، براي اين منكري كه توسط رژيم صورت گرفته، ابراز انزجار مي كند (همان، ص 61 ـ 62) همچنين در اعلاميه مراجع تقليد و آيات عظام قم، كه به امضاي آيت الله گلپايگاني نيز مي رسد، با بيان برخي منكرات كه از سوي رژيم انجام شده است، فشار و اهانتي را كه دولت به روحانيت مي كند، مانع از عمل به وظيفه تذكر مصالح و مفاسد و نصيحت مشفقانه به زمامداران ندانسته و در مخالفت با تصويب نامه شركت نسوان در انتخابات، كه با اختناق مطبوعات و نيز فشار قواي انتظامي از طبع و نشر اين نصايح جلوگيري مي شود، اقدام به نشر آن به مقدار مقدور كرده، تا دولت ها نگويند ما تصويب نامه صادر كرديم و علما مخالفت نكردند. البته بعد از اين مرتبه امر به معروف، دولت را تهديد به اقدام عملي كرده، اظهار مي دارند كه به خواست خداوند متعال در موقع خود اقدام براي جلوگيري مي كنند (همان، ص 66 ـ 68).

پس از حملة رژيم به مدرسه فيضيه در دوم فروردين 1342، ايشان حمله مزدوران رژيم شاه به فيضيه را توطئه اي خطرناك براي اضمحلال اسلام مي شمارند (امامي، 1382، ص 100). وي در پاسخ به پيام هاي تسليت بسياري كه به همين مناسبت به ايشان رسيده بود، گويا در اين مرحله، با توجه به تذكرات قبلي، امر به معروف و نهي از منكر را مؤثر نديده، اين جمله را مي آورند: انما اشكوا بثي و حزني الي الله (مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1374، ج 1، ص 79، 92 و 98). البته تقاضاي آيت الله حكيم از ايشان براي مهاجرت به نجف را نمي پذيرند (همان، ص 89 ـ 90). حتي آن را در حكم فرار از ميدان جنگ شمرده، حرام مي دانند (انصاري قمي، 1373، ص 67 ـ 68 و 99 ـ 100).

ايشان، مهاجرت علما به نجف را موجب اضطراب عموم و انحلال حوزه علميه قم دانسته، راه منحصر نجات اسلام و مسلمانان را در مجاهده دانسته، اظهار مي دارند: در صورتي كه مصادر امور خطرات حوادث واقع شده و علاقه روحانيت به رفاه، امنيت و ترقي مملكت را درك كرده و تصميمات ضد ديني را ابطال كند، اميد است تشنجات مرتفع و استقلال مملكت حفظ شود. اگر اوضاع ناگوار ادامه يابد، چه بسا موجب توجه تكاليف بيشتري شود (مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1374، ج 1، ص 90 ـ 91).

آيت الله گلپايگاني، طي نامه اي به آيت الله ميلاني پس از واقعه فيضيه، با بيان اينكه مطبوعات، جرايد و وسائل انتشار اخبار در اختيار ملت مسلمان ايران نيست، انتظارشان از مبلغان در دوران غربت اسلام، تلاش براي نصرت دين و عدم هراس از محروميت و محدوديت ها مي باشد. ايشان همچنين اظهار مي دارند كه در اين مدت، هرچه توانسته اند حق نصيحت و خيرخواهي را ادا كردند، علما، مراجع و مردم نيز هريك به نوعي اعلام خطر كردند، اما متأسفانه در گوش هيئت حاكمه كلامي كه تأثير نمي كند، كلام روحانيت و ملت مسلمان است. ايشان، با اشاره به اينكه روحانيت غير از خير و صلاح مملكت هدف ديگري ندارد، مي نويسد: چون احتمال مي دهم كه اين مكتوب منتشر شود، مي خواهم به اين وسيله يك بار ديگر هيئت حاكمه را نصيحت كنم و تذكر دهم كه مصادر امور، حق ندارند به عقايد ملت ايران بي اعتنايي كنند... اگر خودشان را مسلمان و حامي مذهب شيعه مي دانند، چرا در مقابل احكام اسلام و فقه جعفري خاضع نمي شوند (همان، ص 112 ـ 114).

قيام 15 خرداد 1342، كه به دنبال دستگيري حضرت امام صورت گرفت و در آن جمع زيادي كشته و مجروح شدند، آيت الله گلپايگاني ضمن اظهار نگراني شديد از آثار سوء اقدامات هيئت حاكمه و اتلاف نفوس مردم بي گناه، تذكر مي دهند كه ملت شيعه با كشتار و ارعاب، از دين و مذهب خود دست بردار نيست (همان، ص 122ـ 123). همچنين ايشان اعتراضات روحانيت را براساس تكاليف شرعي مي داند كه بايد در مورد تصميمات خلاف شرع، نصايح و اعتراضاتي بكند و هيئت حاكمه هم شرعاً و قانوناً، مكلف است به تذكرات علما و مراجع توجه كند. اما آنها بي اعتنايي مي كنند و ايشان مكرر عواقب سوء رويه هيئت حاكمه را تذكر دادند، اما متأسفانه مؤثر واقع نشده است (همان، ص 133 ـ 134).

ب. مواضع آيت الله گلپايگاني از سال 1343 ـ 1356

با تبعيد امام خميني ره، در سال 1343، زمينه اقدامات عملي عليه رژيم از بين رفت ازاين رو، در طول اين سا ل ها تا آغاز مبارزات سال 1356، آيت الله گلپايگاني در چارچوب امر به معروف و نهي از منكر، به مبارزه با منكرات رژيم شاه پرداختند.

پس از تبعيد امام خميني ره، شاه در صدد بود به شهر قم آمده، با مراجع قم ديدار كند. اما با پاسخ قاطع و منفي آيت الله گلپايگاني روبه رو مي شود. در زمان تاج گذاري شاه و انتخاب پسر شاه به عنوان وليعهد، فرستادة رژيم از وي درخواست مي كند كه پيام تبريك بدهند، ولي ايشان با عصبانيت مي فرمايند: خواستة شما درست مانند آن است كه يزيد به امام زين العابدين عليه السلام بگويد: حال كه پدرت امام حسين عليه السلام را كشتم، بيا و براي اين جريان تبريك بگو. ايشان در ادامه از فرستادة شاه مي خواهند كه عيناً كلماتشان را به شاه برساند (امامي، 1382، ص 111).

ايشان در نامه اي به رئيس مجلس سنا، با اشاره به انتشار خبر امضا براي طرح قانون خانواده از سوي سناتورها، كه مخالف اصول مسلم اسلام، صريح آيات قرآن و قانون اساسي است، اظهار مي دارد: با اينكه از آنها انتظار مخالفت مي رفت، اما مخالفتي صورت نگرفت. ازاين رو، از آنها مي خواهد تا در جرايد عدم رسميت آن را منتشر كنند (مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1374، ج 1، ص 300).

آيت الله گلپايگاني، دربارة دخالت اوقاف در امور حوزه، بيان مي كند كه به مقامات بالا دربارة دخالت در امور روحانيت تذكر داده و آنها را برخلاف مصلحت مي داند (همان، ص 304). همچنين اظهار مي دارد كه در هر مورد كه احتمال تأثير بدهم، اقدام مي كنم (همان، ص 328). اين امر، بيانگر عمل ايشان در چارچوب شرايط و مراتب امر به معروف و نهي از منكر است.

پس از شهادت آيت الله سعيدي به دست مزدوران رژيم، آيت الله گلپايگاني در نامه اي به آيت الله آشتياني، با بيان اينكه در شرايطي فعلي راهي براي استيضاح اين موضوع نداشته و تحت فشارهاي مستقيم و غيرمستقيم قرار دارد، اما ادامه اين اوضاع و حبس، تبعيد و توهين به روحانيت، تهديد و تضييق روحانيون و تبليغات ديني را به صلاح مملكت نمي داند، از آيت الله آشتياني مي خواهد تا مقامات مربوط را نصيحت فرموده، تذكر دهد كه اين نحو مؤاخذه، حبس، زجر و به خاك سپردن يك روحاني مورد احترام، بدون ارائه مدرك جرم، نشان دهنده عدم اعتنا به قانون، فقدان آزادي و بي احترامي به معتقدات اسلامي است (همان، ص 338).

آيت الله گلپايگاني، در ادامه، مقابله خود با منكرات رژيم شاه، در سال 1350 و در آخرين جلسه درس خود، پيش از ايام ماه مبارك رمضان، از حضور طلاب در درس و نيز ارشاد مردم در ايامي كه اسلام در خطر است، تقدير مي كنند. سپس، با اشاره به تلاش رژيم در اختلاط مدارس و فسادي كه به دنبال آن است، از طلاب مي خواهند تا در ايام تبليغ مردم را نسبت به اين مسائل آگاه كرده، هشدار دهند كه اين بي حجابي خلاف قرآن است (امامي، 1382، ص 378).

با توجه به دخالت اوقاف در امور مذهبي و روحانيت، آيت الله گلپايگاني در نامه اي به آيت الله خوانساري، با اشاره به اينكه قوانين و برنامه هايي كه در مملكت اجرا مي شود، برخلاف قوانين اسلام است، به خصوص مداخله اوقاف در امور اسلامي و روحانيت، از ايشان مي خواهد كه از اولياي امور جداً بخواهد تا از اين مداخلات خودداري كنند (مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1374، ج 1، ص 341 ـ 342 و 349 ـ 350).

عده اي از علماي تهران، در نامه اي به آيت الله گلپايگاني، با بيان اينكه عده اي از جوانان متدين با اتهامات ناروايي دستگير شدند و با توجه به مراجعه مكرر خانواده هاي آنها، از ايشان مي خواهند كه اقدام فرمايند (همان، ص353). آيت الله گلپايگاني، در پاسخ با بيان اينكه دستگاه به عناوين مختلف دين را تضعيف، فحشا و منكرات را اشاعه مي دهد و به تذكرات علما ترتيب اثر نمي دهد، اظهار مي دارد: نمي توانم مستقيما اقدام نمايم. در حد امكان، غيرمستقيم اقدام و به وظيفه شرعي عمل نموده ام (همان، ص 353 ـ 354).

آيت الله گلپايگاني، در حمله اي كه رژيم در سال 1354 به مدرسه فيضيه مي كنند، در نامه اي به آيت الله خوانساري، از ايشان مي خواهند تا عاجلاً براي منع از مدرسه فيضيه و دارالشفاء و آزادي طلاب و زندانيان بيگناه اقدام فرمايند. همچنين تقاضا مي كنند كه به جرايد تذكر دهند تا از توهين به مقدسات اسلامي خودداري كنند (همان، ص 392).

تغيير تاريخ هجري شمسي به شاهنشاهي، از اقدامات منكري بود كه رژيم شاه انجام داد. به دنبال آن، آيت الله گلپايگاني در نامه هاي جداگانه اي به رئيس مجلس سنا و مجلس شوراي ملي، ضمن اظهار نگراني شديد از اين اقدام، آن را توهين به اسلام و صاحب شريعت مقدسه تلقي كرده، از آنها مي خواهد تا با الغاي آن، احترام خود را به دين اسلام، تاريخ و شعائر اسلامي نشان دهند (همان، ص 400 ـ 401).

آيت الله گلپايگاني، با اينكه فردي معارض با رژيم شاه محسوب مي شود، اما سال هاي پس از تبعيد امام خميني ره تا آغاز قيام هاي مردمي در سال هاي 1356 تا 1357 را براي قيام عليه رژيم شاه، كه مرتبه عالي امر به معروف و نهي از منكر است، مناسب نمي داند. با اينكه در مقابل منكرات رژيم موضع گيري مي كند، اما در مواقعي به دليل عدم حصول زمينه، براي اقدام عملي عليه رژيم و درمقابل، برخي منكرات صورت گرفته از سوي رژيم شاه، مي فرمايد:

من آن مقداري كه وظيفه شرعي خودم بود، هم قبلاً با لسان نصيحت و بعد هم يك مقداري تشدد و بعد هم با اين مقدار اظهار تنفر، پيش خودم خيال مي كنم وظيفه خودم را اداء كرده باشم، حالا اگر تأثير نكند، خداوند عالم مي فرمايد... اگر شما وظيفه را گفتيد آنها عمل نكردند، بايد ديگر بخدا سپرد (امامي، 1382، ص 348).

ج. مواضع آيت الله گلپايگاني از سال 1356 تا پيروزي انقلاب اسلامي

با قيام 19 دي مردم قم در اعتراض به توهيني كه در روزنامه اطلاعات 17 دي 1356 به امام خميني ره و روحانيت شده بود، آيت الله گلپايگاني ضمن اظهار انزجار از اين اقدام، اعلام مي دارد كه ايشان هميشه مخالفت خود را با تصويبات و مقررات ضداسلامي به وسيله نامه، تلگراف و تذكرات شفاهي صريحاً اظهار داشته، حجت را بر همه تمام نموده است و مسئوليت اين حوادث فجيعه، همه متوجه مصادر امور است (مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1374، ج 1، ص 411 ـ 412). ايشان همچنين در پيام هاي متعددي، در پاسخ به نامه هاي علماي شهرهاي مختلف، به مناسبت قيام 19 دي قم، با بيان انزجار و نگراني از توهين و نيز قتل و كشتار مردم، بزرگترين عامل شكست توطئه دشمنان اسلام را بيداري، آگاهي و اتحاد مسلمانان مي شمارد و مسئوليت مؤمنان را در اين شرايط، سنگين مي داند (همان، ص 417 ـ 423).

آيت الله گلپايگاني، در پي جنايات رژيم شاه در تبريز، با بيان اينكه تلاش هاي بسياري براي مبارزه با اسلام و قرآن صورت گرفته است... با بيداري مردم كه از هرگونه فداكاري در حمايت از دين دريغ نكرده، هرگز تسليم برنامه هاي ضد اسلامي نشده، خواستار اجراي احكام اسلامي هستند (همان، ص 431 - 432). اين در حقيقت، آخرين مرتبه از مراتب امر به معروف و نهي از منكر است و اقدامي عملي براي مقابله با منكر بزرگي چون حاكميت رژيم شاه، براي احياي معروف بزرگي مانند اجراي احكام و برقراري نظام اسلام مي باشد.

ايشان، همچنين در پيامي به علماي يزد، به مناسبت وقايع خونين اين شهر، با اشاره به اينكه تظاهرات ملت براي حمايت از اسلام و احكام قرآن مجيد، نشانه شعور مذهبي آنهاست، فشارها، محدوديت ها، زندان، تبعيد و شكنجه، نه تنها آنها را تضعيف نمي كند، بلكه بيدارتر شده و هيچ گاه تسليم برنامه هاي ضد اسلامي نمي شوند و خواسته آنها اجراي احكام قرآن، آزادي و عدالت اجتماعي در سايه نظام كامل اسلامي است (همان، ص 453 ـ 454)0

آيت الله گلپايگاني، در پاسخ به نامة جامعه روحانيت زنجان، به مناسبت حمله مزدوران رژيم شاه به بيت ايشان، سبب اصلي ناراحتي و نگراني خود را اهانات به اسلام و مسلمين و نيز كشتار، تبعيد و زنداني كردن طلاب و جوانان متدين دانسته، اين صدمات در راه حمايت از اسلام را موجب افتخار مي داند. البته مردم نيز با ابراز احساسات، تعطيل كسب و كار، بذل نفوس و اموال ثابت كردند كه در حفظ از اسلام و مسلمين از هيچ فداكاري دريغ نمي كنند (همان، ص 461 ـ 462). تمام اين تلاش ها در حقيقت اقدام عملي براي مقابله با برنامه ها و اقدامات ضدديني رژيم شاه، بلكه با خود رژيم است.

اين فقيه معارض رژيم شاه، در خرداد 1357 با انتشار اعلاميه اي، با بيان اينكه بيش از نيم قرن، اين رژيم با ترويج فحشا، فساد، جشن هاي فرهنگ و هنر، برنامه هاي ضدديني آموزش و پرورش، اختلاط مدارس و مراكز فرهنگي، پيمان هاي فرهنگي با كفار و دهها موضوع ديگر، درصدد تغيير شخصيت اسلامي اين مملكت است، اما در اين مقطع تصور نكند كه با هجوم به خانه علما، مدارس ديني و دانشگاه ها، مي تواند جامعه روحانيت و مردم را از وظيفه خود برگرداند؛ زيرا اين مردم به دنبال اجراي احكام قرآن و برقراري نظام اسلامي هستند (همان، ص 470). اين مرحله از نظر آيت الله گلپايگاني، عالي ترين مرحله امر به معروف و نهي از منكر است (صابري همداني، 1383 ، ص 43 ـ 45).

ايشان با اظهار تأسف از اينكه مسئولان، به جاي توجه به احساسات مذهبي مردم مسلمان، هر روز به نحوي قلوب آنها را جريحه دار مي كنند و بر فشار ها و محدوديت هاي خود ادامه مي دهند، بيان مي دارد: اين مطلب بايد معلوم باشد كه روحانيت و ملت تا پيروزي نهايي كه اجراي احكام قرآن و برقراري نظام اسلامي مي باشد، به مبارزات خود ادامه مي دهند (مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1374، ج 1، ص 483). همچنين ايشان با بيان اينكه به وظايفي كه تشخيص مي دهد، عمل نموده و تا نيل به مقصود وظايف خود را انجام خواهد داد (همان، ص 486)، از مردم مي خواهد تا فريب تغييرات صوري رژيم را نخورده، با هوشياري مبارزه را ادامه دهند و بازگشت به عقب جايز نيست (همان، ص 489 ـ 490).

با وجود تذكرات، هشدارها، تظاهرات و اعتصابات، رژيم در شهر هاي مختلف، هر روز فاجعه اي مي آفريد. در اعلاميه مراجع ثلاث قم، ايشان ضمن محكوم كردن، فجايع، مظالم و كشتارهاي بي رحمانه مردم، به اطلاع عموم مي رسانند كه روحانيت شيعه، به پشتيباني مردم تا كسب آزادي هاي مشروع و قانوني از فردي و اجتماعي تا لغو لوايح و قوانين ضد اسلامي و تا ايجاد يك نظام عادلانه در ايران، به مبارزات منطقي خود ادامه خواهد داد (همان، ص 500 ـ 501).

آيت الله گلپايگاني، تبعيد و زنداني كردن اهل علم را مانع قيام روحانيت به وظائف شرعيه ندانسته، اهانت مسئولان به جامعه روحانيت، هرگز در عزم روحانيت در انجام وظيفه و بيان حقايق و ملت در مطالبه مطالب مشروعه خود خللي وارد نخواهد كرد؛ البته تحمل اين مصائب در راه حمايت از دين مبين اسلام را موجب افتخار مي دانند (همان، 502 ـ 504).

اين فقيه مبارز، با توجه به شرايط و مراتب امر به معروف و نهي از منكر، در اعلاميه هاي متعددي ضمن محكوم كردن اعمال رژيم، بر ادامه مبارزه تأكيد مي كنند. البته اين مبارزات به شكل هاي مختلف از جمله، تعطيلي دروس و نماز جماعت، تعطيلي كسب و كار و راهپيمايي در كمال آرامش و هوشياري، مخالفت خود را رژيم و اقدامات آن اعلام مي كنند (همان، ص 510، 512 ـ 514، 525، 535، 536، 540 ـ 541، 546).

با تمام تلاش هاي صورت گرفته، رژيم به اقدامات خود ادامه مي دهد. آيت الله گلپايگاني در نامه اي با بيان اينكه مظالم حكومت استبداد و تجاوز آن به نواميس و مقدسات و قتل نفوس محترمه در شهرهاي مختلف، مردم را به ستوه آورده، عمر استبداد را سپري شده دانسته و اقدامات رژيم را موجب پايداري بيشتر مردم و نزديك شدن به نتيجه مبارزه مي داند. البته ايشان رژيم را تهديد مي كند كه در صورت اجراي برخي نقشه هاي خطرناك، طبق مراتب امر به معروف و نهي از منكر، روحانيت ناچار به اتخاذ تصميمات شديدتري خواهد شد (همان، ص 555 ـ 556).

البته نكته اي كه در برخي از اعلاميه ها و نامه هاي آيت الله گلپايگاني، در اوج مبارزات انقلابي در سال 57 ديده مي شود، اجراي احكام اسلامي و برقراري نظام اسلامي است. اين موضوع درحقيقت، عالي ترين مرتبه از مراتب امر به معروف و نهي از منكر مي باشد (همان، ص 561، 565 ـ 568، 581 ـ 582، 585، 587).

آيت الله گلپايگاني، با توجه به شرايط و مراتب امر به معروف و نهي از منكر، در نامه اي به ازهاري نخست وزير، سران ارتش، درجه داران و افسران، كه آن را برحسب وظيفه شرعي مي داند، تذكر مي دهد تا اين تذكر موجب فكر صحيح و اتخاذ ترتيب مشروع و منطقي از سوي آنان شود. ايشان، با بيان اينكه سلب آزادي هاي فردي و اجتماعي، ايجاد اختناق، سانسور و كشتار، موجب بقاء حكومت استبدادي نشده و ملت را آرام نكرده و روحانيت را از انجام وظيفه باز نخواهد داشت، به آنها اتمام حجت مي كند كه حفظ سلطنت، خواسته ملت و به مصلحت مملكت نبوده و مجوزي براي اقدامات خشونت بار نيست. مردم به چيزي جز پايان حكومت استبدادي و برقراري نظام اسلامي راضي نخواهند شد (همان، ص 573 ـ 574).

پخش اين تلگرام در آن شرايط خفقان آور و حاكميت رعب و وحشت و حكومت مسلسل و گلوله، اعجاب همگان را برانگيخت و شور و شوق زيادي ايجاد كرد. با وجود مقررات شديد منع عبور و مرور، در فرصتي كوتاه اعلاميه ها پخش شد. اين اطلاعيه به حدي مهم بوده كه فرزند آيت الله گلپايگاني اظهار مي دارند كه حاج احمدآقا فرزند امام خميني ره، در تماس تلفني گفته بودند كه حضرت امام اين اعلاميه را بالاي سرشان نصب كرده و فرموده بودند: از طرف من چندين مرتبه دست آيت الله گلپايگاني را ببوسيد (امامي، 1382، ص 148).

ايشان همچنين در اعلاميه ديگري، با اخطار به كساني كه با اعمال خشونت آميز و كشتار مردم، به دنبال ادامه حكومت ظالمانه هستند، اين اقدامات را بازدارندة روحانيت مجاهد و ملت مسلمان از انجام وظايف نمي داند و حكم مي كند كه تيراندازي ارتش به مردم، تحت هيچ شرايط و بهانه اي جايز نبوده، بلكه اين عمل حرام مؤكد است (مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1374، ج 1، ص 595 ـ 596).

در اعلاميه مراجع، كه به امضاي آيت الله گلپايگاني نيز رسيد، با بيان اينكه ملت ايران از امام حسين عليه السلام درس حمايت از حق و مبارزه با ظلم را فرا گرفته است، و تظاهرات دهها ميليوني مردم در روز عاشورا، كه همان كلام امام حسين عليه السلام: الا ترون الي الحق لايعمل و الي الباطل لايتناهي عنه، را فرياد مي زدند، در حقيقت رژيم باطل ايران را محكوم و غيرقانوني اعلام نمودند (همان، ص 609). اين امر بيانگر اين است كه هدف قيام مردم ايران، به تأسي از امام حسين عليه السلام، امر به معروف و نهي از منكر است.

آيت الله گلپايگاني، با صدور اعلاميه اي در اوج مبارزات مردم، با بيان اينكه اين قيام با الهام از تعاليم عاليه اسلام و پيروي از مكتب حياتبخش امام حسين عليه السلام عليه حاكميت جور صورت گرفته و با تبليغات روشن بينانه موجب حضور همه طبقات در اين قيام شده است، خواسته همه مردم را پايان دادن به رژيم پهلوي و برقراري نظام اسلامي مي دانند (همان، ص 624)، كه مرتبه عالي امر به معروف و نهي از منكر است.

رژيم تلاش كرد با توجه به راهپيمايي ها و اعتراضات مردم، برخي اصلاحات را انجام دهد. اما آيت الله گلپايگاني و ساير مراجع، اين مقدار رفع منكرات را صوري خوانده، و با توجه به فجايع خونين رژيم در شهرهاي مختلف، تصميم مردم براي پايان دادن به حكومت ديكتاتوري و استقرار نظام عدل و حق اسلامي را قطعي خواندند و از همه تقاضا كردند تا از هرگونه كمك به نظام ظالم، كه كمك به منكر بزرگي چون استقرار نظام جبار است، خودداري نمايند (همان، ص 631 ـ 632).

با نزديك شدن به پيروزي انقلاب اسلامي و فراهم شدن شرايط براي مرحله نهايي امر به معروف و نهي از منكر، كه اجراي احكام اسلامي و درحقيقت، استقرار نظام اسلامي است، آيت الله گلپايگاني بر ادامه مبارزه تا رسيدن به پيروزي نهايي تأكيد كرده، از مردم مي خواهند تا با توجه به همه قرباني هايي كه در راه اين انقلاب تقديم شده است، بر هوشياري تا رسيدن به نتيجه كامل اهتمام كنند (همان، ص 648ـ650).

نتيجه گيري

در ديدگاه آيت الله گلپايگاني، امر به معروف و نهي از منكر، به عنوان مبنايي براي مبارزه با طاغوت و قيام و انقلاب عليه آن است. ايشان، در بيان مراتب امر به معروف و نهي از منكر، مرتبه اول را اظهار كراهت، مرتبه دوم، حسن خلق و كلام نيكو، مرتبه سوم، غلظت كلام، خشونت و سرزنش و مرتبه چهارم را زدن البته در صورت احتمال تأثير و عدم ضرر جاني و مالي و عرضي، و نيز منجر نشدن به جرح و قتل مي دانند. البته، اگر منجر به جرح يا قتل شود، در يك كلام، آن را نيازمند اذن امام معصوم مي دانند. اما در بحث ولايت فقيه، اجراي حدود و تعزيرات از جمله ضرب، قتل، قطع، نفي و حبس را مرتبه عاليه از مراتب امر به معروف و نهي از منكر مي شمارد كه به عهده فقيه است و به شكل كلي، اجراي احكام اسلامي را عالي ترين مرتبه امر به معروف و نهي از منكر مي شمارد.

آيت الله گلپايگاني، با توجه به شرايط و مراتب امر به معروف و نهي از منكر، در مواجهه با اقدامات رژيم پهلوي از دهه چهل، كه با تصويب نامه انجمن هاي ايالتي و ولايتي آغاز شد و تا سال 1343 ادامه داشت و نيز در ايام تبعيد امام تا شروع مبارزات جدّي در سال 1356، در قالب نامه ها، تلگراف ها و اعلاميه هاي خود، تلاش مي كند ابتدا با عباراتي نصيحت گونه، منكراتي را كه در برنامه ها و اقدامات رژيم پهلوي است، تذكر مي دهد. البته با توسعه منكرات و نيز با توجه به شرايط و مراتب امر به معروف و نهي از منكر، از عباراتي چون، تذكر، تأسف، انزجار و محكوميت استفاده مي كنند و با اوج گرفتن مبارزات انقلابي، در سال هاي 1356 و 1357، علاوه بر استفاده از واژه هاي فوق، بر اجراي احكام اسلام و برقراري نظام اسلامي كه عالي ترين مراتب امر به معروف و نهي از منكر تأكيد كرده و در اين مرحله حتي بذل جان و مال و هرگونه صدمات را در راه حمايت از اسلام باعث افتخار مي دانند، و نيز با توجه به تظاهرات مردم و حتي كشته شدن عده اي، ايشان بازگشت به عقب را جايز ندانسته و ادامه مبارزه تا رسيدن به هدف نهايي كه اسقاط رژيم پهلوي و برقراري نظام اسلامي را خواستار مي شوند.


منابع

امامي، محمدمهدي، 1382، زندگي نامة آيت الله العظمي گلپايگاني به روايت اسناد، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي.

انصاري قمي، ناصرالدين، 1373، آيت الله گلپايگاني، فروغ فقاهت، تهران، سازمان تبليغات اسلامي.

آبراهاميان، يرواند، 1377، ايران بين دو انقلاب: از مشروطه تا انقلاب اسلامي، ترجمة كاظم فيروزمند و ديگران، تهران، نشر مركز.

جعفريان، رسول، 1381، جريان ها و سازمان هاي مذهبي سياسي ايران، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي.

حراني، حسن بن شعبة، 1404ق، تحف العقول، قم، جامعة مدرسين.

حرعاملي، محمدبن حسن، 1411ق، وسائل الشيعه، قم، مؤسسة آل البيت عليها السلام.

حسينيان، روح الله، 1383، چهارده سال رقابت ايدئولوژيك شيعه در ايران (1343 ـ 1356)، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي.

حسيني ميلاني، سيدعلي، 1401ق، كتاب القضاء، ج 1، تقرير أبحاث السيدمحمدرضا الموسوي الگلپايگاني، قم، خيام.

ـــــ، بي تا، كتاب القضاء، ج 2، تقرير أبحاث السيدمحمدرضا الموسوي الگلپايگاني، قم، دارالقرآن الكريم.

دفرونزو، جميز، 1379، انقلاب اسلامي ايران از چشم انداز نظري، ترجمة حميرا مشيرزاده، تهران، مركز بازشناسي اسلام و ايران.

روآ، اوليويه، 1378، تجربة اسلام سياسي، ترجمة محسن مدير شانه چي و حسين مطيعي، تهران، هدي.

صابري همداني، احمد، 1383ق، الهداية الي من له الولاية، تقرير ابحاث آيت الله محمدرضا الگپايگاني، قم، دارالقرآن الكريم.

عميد زنجاني، عباسعلي، 1367، انقلاب اسلامي و ريشه هاي آن، تهران، نشر كتاب سياسي.

كدي، نيكي، 1375، ريشه هاي انقلاب اسلامي، ترجمة عبدالرحيم گواهي، چ دوم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي.

الگار، حامد، 1359، نقش روحانيت پيشرو در جنبش مشروطيت، ترجمة ابوالقاسم سري، چ دوم، تهران، توس.

گلپايگاني، محمدرضا، 1403ق، مجمع المسائل، چ دوم، قم، دارالقرآن.

مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1374، اسناد انقلاب اسلامي، چ دوم، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي.

مركز بررسي اسناد تاريخي، 1385، حضرت آيت اللّه العظمي حاج سيدمحمدرضا گلپايگاني به روايت اسناد ساواك، تهران، مركز بررسي اسناد تاريخي .

معدل، منصور، 1382، طبقه، سياست و ايدئولوژي در انقلاب ايران، ترجمة محمد سالار كسرايي، تهران، مركز بازشناسي اسلام و ايران.

مقدس نجفي، محمدهادي، بي تا، تقريرات الحدود و التعزيرات لأبحاث آيت الله محمدرضا الگلپايگاني، بي جا، بي نا.

موسوي خميني، سيدروح الله، 1378، صحيفة امام، تهران، مؤسسة تنظيم و نشر آثار امام خميني ره.

ـــــ، 1379(الف)، تحريرالوسيله، تهران، مؤسسة تنظيم نشر و آثار امام خميني ره.

ـــــ، 1379(ب)، كتاب البيع، ج 2، تهران، مؤسسة تنظيم و نشر آثار امام خميني ره.

ـــــ، 1381، ولايت فقيه (حكومت اسلامي)، تهران، مؤسسة تنظيم و نشر آثار امام خميني ره.

نجفي، محمدحسن، بي تا، جواهر الكلام، بيروت، دار إحياء التراث العربي.

نرم افزار حديث ولايت، پيام مقام معظم رهبري به مناسبت رحلت آيت الله گلپايگاني، 18/9/1372.