بيداري اسلامي؛ خيزش تمدني اسلام تبيين نظريه مقام معظم رهبري در باب بيداري اسلامي

سال ششم، شماره اول، پياپي 11، بهار و تابستان 1393

ابوذر مظاهري / استاديار مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني ره    mashrooteh@qabas.net

دريافت: 18/11/1392 ـ پذيرش: 2/4/1393

چکيده

براساس نظريه «خيزش تمدني»، بيداري اسلامي نهضتي است احياگر و هويت‌بخش که به صورت مستمر از يک‌ونيم قرن پيش در جهان اسلام به راه افتاده است و مراحل متعدي را طي كرده است. منشأ اين بيداري اراده خداوند، تعاليم دين اسلام و مجاهدت علما و مصلحان اسلامي است و عمق آن تا بعد تمدني اسلام پيش رفته است. اين حرکت مستمر، از فرياد و مبارزه در مقابل استبداد و استعمار گرفته تا دوران تجربه و عملکرد و تا خيزش تمدني اخير، دوراني از بيداري، استقلال‌خواهي و هويت‌جويي را شکل داده است. انقلاب اسلامي در ميانه اين دوران و با بيش از سي‌سال تجربه و عملکرد موفق خود، توانست اين حرکت را از سطح مبارزه و قيام و انقلاب، به سطح نظام‌سازي و حرکت در مسير تکامل با افق تمدن اسلامي ارتقا دهد. بر اين اساس، جنبش‌هاي اخير نوپاي جهان اسلام، با نظر به انقلاب اسلامي در يک منازعه تمدني به وقوع مي‌پيوندند؛ منازعه‌اي که ميان تمدن غربي و بزرگ‌ترين نامزد تمدن آينده يعني اسلام به نمايندگي انقلاب اسلامي در جريان است.

کليد‌واژه‌ها: بيداري اسلامي، خيزش تمدني اسلام، انقلاب اسلامي، تمدن اسلامي، بين‌الملل اسلامي، هويت اسلامي.

 


مقدمه

بيداري اسلامي، بيداري انساني[1]، انقلاب آزادي[2]، بهار عربي[3] و موج دموكراسي خواهي[4]، مفاهيمي هستند كه يك واقعة بزرگ خيزش هاي اخير مردمي در كشورهاي اسلامي را توصيف مي كنند. اما به راستي كدام يك از اين مفاهيم و نظريه ها مي تواند بيانگر ماهيت واقعي اين خيزش ها باشد؟ اساساً اين منازعه در چه سطحي صورت گرفته است؟ آيا صرفاً يك منازعه سياسي و ملي است؟ اگر اين يك حركت اسلام خواهانه باشد آيا سطح اين مطالبه سياسي و ملي است؟ اين پرسش ها، حول محور دو مسئله مطرح شده اند؛ يكي، ماهيت اين خيزش ها و ديگري، سطح و ميزان عمق آنهاست. اين نوشته تلاش مي كند پاسخ اين مسائل را براساس ديدگاه هاي مقام معظم رهبري، درخصوص بيداري اسلامي بيابد. ديدگاه هاي ايشان را مي توان در قالب يك نظريه و يا چارچوب تحليلي ارائه كرد[5] و براساس آن، پاسخ مناسبي به اين مسائل ارائه كرد.

عنوان نظريه خيزش تمدني اسلام است. در اين چارچوب، اجمالاً سخن در اين است در عصري كه سخن از برخورد و جنگ تمدن ها (هانتينگتون، 1378) است و يا به تعبير بهتر، عصر صف آرايي و منازعه الگوهاي كلي است، نبايد حركت هايي مانند بيدراي اخير كشورهاي اسلامي را تنها در چارچوب ملي و قومي و نيز در سطح اجمالي و روبنايي تعريف و تحليل كرد. شايد بتوان گفت: در دوران كنوني كشمكشي مشابه كشمكش هاي دوران جنگ سرد برقرار شده است. كشمكش و جنگ سردي ميان دو الگوي بزرگ تمدني، يعني اسلام و غرب. درواقع، مي توان گفت: خيزش هاي اخير، جلوه گسترده تر و دور جديدي از رويارويي اسلام و غرب هستند (خامنه اي، 25/04/1369). اين سطح از رويارويي، از نظر اين ديدگاه محصول عبور جريان بيداري اسلامي از مرحله اي است كه دوران تجربه و عملكرد نام دارد؛ دوراني كه انقلاب اسلامي آن را رقم زده و بر اثر آن، نوعي بيداري تمدني را كه اسلام در مركز آن قرار دارد، ايجاد كرده است.

اين نظريه بر يك دوره بندي مفهومي، از جريان بيداري اسلامي از صد و پنجاه سال پيش تاكنون مبتني است. جريان بيداري اسلامي در اين نظريه، حركت يك پارچه و مستمري تصور شده است كه با گذشتن از مراحل فرياد و مبارزه و بعد تجربه و عملكرد، به مرحله خيزش تمدني رسيده است.

در ميان اين مراحل، مرحلة دوم، كه بر سه دهه تجربه و عملكرد انقلاب اسلامي مبتني است، مانند يك خط فارق، حركت بيداري اسلامي پيش و پس از انقلاب اسلامي را از يكديگر تفكيك مي كند. وقوع انقلاب اسلامي و استمرار و پيشرفت آن، يك نمونه عيني و زنده اي پيش روي جريان بيداري اسلامي خلق كرده كه اين جريان را از آرمان دست نيافتني تأسيس حكومت اسلامي و پايداري آن، در دنيايي سرشار از سلطه كفر و الحاد عبور داده و افق و آرمان جديدي در سطح تمدني براي آن ايجاد كرده است. به عبارت ديگر، جريان بيداري اسلامي را به تفصيل رسانده و الگويي زنده و متفاوت از يك مدنيت و تمدن جديد، به جهان اسلام ارائه كرده است.

شرايط و وضعيت جنبش هاي كنوني، بسيار متفاوت از شرايطي است كه انقلاب اسلامي در آن به وقوع پيوست. انقلاب اسلامي و جنبش هاي دو قرن گذشته در جهان اسلام، زماني واقع شدند كه هيچ الگوي متفاوتي از مدنيت، جز آنچه تمدن غربي ارائه كرده، وجود نداشت. جريان بيداري اسلامي تا انقلاب اسلامي، بيشتر در نفي خلاصه مي شد. اگرچه برخي مباحث اثباتي در مقام نظر توليد شده بود، اما حركتي كه بتواند خود را در مقام عمل اثبات كند، وجود نداشت. به تعبير يكي از روشنفكران جهان عرب، ما قبل از انقلاب اسلامي مي دانستيم كه چه نمي خواهيم، اما اين امام خميني ره بود كه به ما ياد داد كه چه بخواهيم و چگونه بخواهيم (حسين شريعتمداري به نقل از فهمي هويدي، ر.ك: مصاحبه با دكتر بي ريا، نقش مؤسسه امام خميني ره در بيداري اسلامي، فرهنگ پويا، ش 21، ويژه بيداري اسلامي). انقلاب اسلامي با وقوع خود و نيز اثبات و تثبيت خود، بيداري اسلامي را نيز از نفي به اثبات و از اثبات به تثبيت كشاند و تداوم و استمرار انقلاب اسلامي، تداوم و استمرار بيداري را تا تمدن سازي اسلامي به دنبال خواهد داشت.

تبيين مفاهيم كليدي نظريه خيزش تمدني اسلام

1. بيداري اسلامي

در چارچوب اين نظريه، بيداري اسلامي به رستاخيزي اسلامي (خامنه اي، 10/03/1369) و يك حالت برانگيختگى و آگاهى اى در امت اسلامى (همان، 26/6/1390) گفته مي شود كه احساس هويت و شخصيت را در [ملت هاي مسلمان] باز آفريده است (همان، 07/04/1369 و 01/12/1380)، به گونه اي كه احساس مى كنند كه مى توانند در دنيا، در وضعيت بشر، در سرنوشت خود، اثرگذار باشند. وقتى اين احساس در ملت ها به يك نقطة معينى برسد، تبلور و تجسم خواهد يافت و تبديل به واقعيت ها خواهد شد (همان، 27/12/1380). و مي توانند در پرتو آن، ابتدا خود را از خمودگي و سستي و خواب آلودگي برهانند و سپس، حصارهاى استبداد و استكبار را ويران سازند (همان، 26/06/1390) و محدوديت هاي فرهنگي، ديني، سياسي، اقتصادي و اجتماعي را كه توسط عوامل داخلي يا خارجي بر آنها اعمال شده، از بين ببرند.

خودآگاهي اين ملت ها، نسبت به هويت اسلامي خود، اسلام را در دل آنها زنده مي كند و اسلام برانگيزاننده و احياكننده (همان، 18/03/1368) نيز حيات مجدد به آنها مي دهد. اسلام هم در گذشته با ظهور خود مرده هاى اجتماعى و سياسى را زنده كرد: اذا دعاكم لما يحييكم (انفال: 24)؛ اسلام ملت هايى را كه خاك مرگ بر روى آنها پاشيده شده بود و چيزى از حيات حقيقى و سرافرازانة مجتمع انسانى نمى دانستند، حيات و آقايى بخشيد و پرچم انسانيت و دفاع از انسان ها را به آنها داد (همان، 09/11/1376). و نيز امروزه توانايي اين را دارد كه به ملت هاي مسلمان زندگي و حيات مجدد ببخشد. نمونه اش ايران كنوني است كه:

قرن هاي متمادي در زير فشار استبداد ... هويت و قدرت تصميم و قدرت عمل خودش را از دست داده بود. در اين صد سال اخير هم در زير فشارهاى مضاعف استعمار و استكبار و دخالت خارجى، اعتماد به نفس خود را به كلى از دست داده بود. اسلام اين ملت را به يك ملت پيشرو، مقدم در ميدان علم، در ميدان عمل، در ميدان سياست، در ميدان تفكر، در ميدان تعقل و تأمل و در ابتكارات زندگى تبديل كرد (همان).

روشن است كه اين توانايي از داشته هاي يك اسلام واقعي و ناب است و اسلامى كه نتواند آرزوهاى خفته و فروكشتة قشرهاى مظلوم را در سطح دنيا، نه فقط در سطح كشور خودمان، زنده و احيا كند، شك كنيد در اينكه اين دين، اسلام [واقعي] باشد (همان،10/12/1368).

در اين نظريه، حركت بيداري اسلامي اخير، نه بريده و بي ارتباط با حركت هاي قبلي است و نه چيزي است كه در صورت كنوني متوقف شده و به نتايج فعلي بسنده كند. حركت بيداري اسلامي يك جريان به هم پيوسته است كه از حدود صد و پنجاه سال پيش آغاز، و پس از طي مراحلي، به مرحله كنوني كه يك نوع خيزش تمدني است، رسيده است. باز شدن افق تمدني اسلام پيش روي اين حركت ها و نيز بسته شدن چشم انداز تمدن مادي غرب، موجب شده كه اين حركت ها از يك جريان مستمر دروني برخوردار شوند كه تا دستيابي به تمدن اسلامي خاموش نمي شود.

همچنين، براساس فلسفه الهي تاريخ، كه از پيش فرض هاي اين نظريه به شمار مي آيد، بيداري اسلامي و استمرار آن اقتضاي تاريخ است (مظاهري، 1393). ازاين رو، با اطمينان كامل مي توان گفت: اين حركت تداوم خواهد يافت و تحقق كامل وعدة الهى، يعنى پيروزى حق بر باطل و بازسازى امت قرآن و تمدن نوين اسلامى در راه است (همان، 17/09/1387).

نشانه اين وعدة تخلفناپذير هم در مرحله اول پيروزى انقلاب اسلامى در ايران و بناى بلندآوازة نظام اسلامى بود كه ايران را به پايگاه مستحكمى براى انديشة حاكميت و تمدن اسلامى تبديل كرد. سربرآوردن اين پديدة معجزه آسا ... آنگاه مقاومت و استحكام آن در برابر ضربات سياسى و نظامى و اقتصادى و تبليغاتى كه از همه سو نواخته مىشد، در دنياى اسلام اميدى تازه برانگيخت و شورى در دل ها پديد آورد. هرچه زمان گذشته، اين استحكام، به حول و قوة الهى، بيشتر و آن اميد ريشهدارتر شده است. در طول سه دههاى كه بر اين ماجرا مىگذرد، خاورميانه و كشورهاى مسلمان آسيا و آفريقا، صحنة اين هماوردى پيروزمندانه است (همان، 17/09/1387).

2. خيزش تمدني

خيزش تمدني يك برانگيختگي تمدني است؛ يعني آنچه موجب تحرك و انگيزه خيزش ملت هاي اسلامي در اين دوره تاريخي شده است، چشم اندازي از تمدن نوين اسلامي است. نه يك چشم انداز تفصيلي و همراه با در اختيار داشتن كليه لوازم تمدن سازي، بلكه به نحو اجمالي. اين مسئله اساساً دربارة اسلامي ناميدن اين حركت ها نيز صادق است؛ يعني اسلامي خواندن آنها به معنى اين نيست كه همة ملت ها و همه آحادى كه در اين بيدارى سهيم اند، به صورت منطقى و استدلالى مبانى فكرى يك نظام اسلامى را شناخته اند، بلكه به اين معناست كه احساس هويت اسلامى در ميان توده هاى مسلمان، در همه جا، به وجود آمده است (همان، 07/04/1369) و مسلمانان به آينده اسلام اميدوار شده اند (همان، 22/06/1368).

پرسشي كه مطرح مي شود، اينكه چگونه مي شود ملت هايي كه هنوز به يك نظام سياسي اسلامي نرسيده اند، با چشم انداز تمدني به حركت در بيايند. اينجاست كه مسئله الگوي خيزش مطرح مي شود. انسان با داشتن الگوي كامل مي تواند افق خواسته هاي خود را ارتقا ببخشد. هرچند كه با آن افق فاصله زيادي داشته باشد. انقلاب اسلامي هنوز به يك الگوي كامل تمدني تبديل نشده است. به تعبير رهبري، ما زماني مي توانيم الگوي تمدني جهان اسلام باشيم كه مرحله كشور اسلامي را پشت سر بگذاريم و الگو كه درست شد، نظايرش در دنيا به وجود مي آيد (همان، 12/09/1379)، بلكه الگوي خيزش انقلاب اسلامي، تمدني است؛ چراكه حركت انقلاب و خيز انقلاب اسلامي ماهيتاً تمدني است.

ما در حال پيشرفت و سازندگى و در حال بناى يك تمدن هستيم. ... ملت ايران، همچنان كه شأن اوست، در حال پديد آوردن يك تمدن است. ... ما در اين صراط و در اين جهت هستيم. نه اينكه ما تصميم بگيريم اين كار را بكنيم، بلكه حركت تاريخى ملت ايران در حال به وجود آوردن آن است (همان، 01/01/1373).

به عبارت ديگر، ما در بيداري اسلامي اخير با يك نوع خودآگاهي تمدني روبه روايم؛ يعني آنچه اين ملت ها را به حركت در آورده است، اسلام تمدن سازي است كه در روند انقلاب اسلامي در حال آشكار شدن است.

از سوي ديگر، جنبش هاي اسلامي اخير در يك منازعه تمدني، كه ميان تمدن غربي و نامزد هاي تمدن آينده كه بزرگ ترين آنها اسلام است[6] ايجاد شده اند (ر.ك: جمعي از نويسندگان، چيستي گفتگوي تمدن ها، ص 3). در اين منازعه لازم نيست، همه نيروها در يك سطح باشند. در جهان اسلام، انقلاب اسلامي پرچمدار اين منازعه است. ساير كشورهاي اسلامي عمدتاً با توجه به ملت ها و نه دولت هايشان در اردوگاه انقلاب اسلامي قرار دارند.

روند شناسي جريان بيداري اسلامي

در بيان رهبري، جريان بيداري اسلامي تاكنون دو مرحله را پشت سر گذاشت است. مرحله اول، كه با قرن چهاردهم هجري مطابق است، مرحله فرياد و مبارزه و مرحله دوم، كه از ابتداي قرن پانزدهم آغاز شده، مرحله تجربه و عملكرد عنوان گذاري شده است. جنبش هاي اخير، بيش از آنكه از نفس انقلاب اسلامي متأثر باشند، از نتايج و ثمرات و يا همان تجربه و عملكرد موفق انقلاب اسلامي تأثير پذيرفته اند. بنابراين، مي توان آنها را با اتكا به خيز تمدني انقلاب اسلامي، خيزش تمدني عنوان گذاشت. با اين توضيح، به تشريح هريك از مراحل بيداري اسلامي مي پردازيم:

مرحله اول: فرياد و مبارزه

غرب اگرچه همواره تلاش كرده است منافع اقتصادي و سياسي را در پشت چهره فرهنگي خود پنهان كند، اما گاه اين چهره نمايان و ماهيت اصلي آن آشكار مي شود. اولين بار در قرن سيزدهم هجري، اين چهره نمايان شد. نمايان شدن اين چهره اولين تلنگرهاي بيداري را نيز به برخي ملت هاي مسلمان وارد ساخت. بر اثر مجاهدت علما و تلاش مصلحان، شعله هاي بيداري در دل مردم افروخته شد. نخستين مرحله بيداري اسلامي در قرن چهاردهم، قرني كه مي توان آن را قرن فرياد و قرن مبارزات ناميد، شكل گرفت.

از اوايل قرن كه ميرزاى شيرازى، مرجع تقليد بزرگ اسلام، در برخورد با كمپانى انگليسى، آن فتواى قاطع را داد و يك ملت را به حركت درآورد، تا واقعة مشروطيت در ايران، تا حركت هاى اسلامى در هند، تا بيدارى اسلامى در غرب دنياى اسلام، در خاورميانه و در منطقة شمال آفريقا، و بزرگانى كه سخن گفتند و سيدجمال الدين ها و ديگران و ديگران (همان، 13/11/1370).

مرحله دوم: تجربه و عملكرد

محصول يك قرن فرياد (همان) و مبارزه، واقعة عظيم انقلاب اسلامي بود. نفس تحقق اين انقلاب، كه نه پيش بيني مي شد (همان، 17/02/1376) و نه قابل باور بود (همان، 22/03/1382)، نقطه عطفي در حركت بيداري اسلامي و اميد به آزادي از سلطه قدرت هاي استبدادي و استعماري را در دل ملت هاي مسلمان ايجاد كرد.

اين انقلاب دو كار مهم كرده است: يكى، تشكيل نظام اسلامى است كه اين اتفاق عظيم در طول تاريخ، از صدر اسلام تاكنون، آن هم در چنين دنيايى و در چنين منطقه اى سابقه نداشته است. كار دوم، انقلاب عظيم شما مردم، كه عظمتش قابل مقايسه با كار اول و به اندازة آن و حتى به اعتقاد بعضى، بالاتر از آن است، زنده كردن هويت اسلامى در دنياست؛[7] (ر.ك: حاجتي، عصر امام خميني، ص 59)؛ يعنى آحاد امت مسلمان در هر جاى دنيا، بر اثر اين انقلاب، احساس وجود، شخصيت و قدرت كردند و خودشان را از حالت يك مجموعه يا يك فرد يا يك ملت محكوم، خارج ديدند (همان،20/11/1374).

ملت هاي مسلمان، انقلاب اسلامي را از آن خود مي ديدند و تحقق آن را تحقق خواسته هاي خود فرض مي كردند.

وقتى ملت ايران و رهبر عظيم الشأن ما ـ امام بزرگوار ـ اين كار را انجام دادند، مسلمانان در هر جاى دنيا كه بودند، احساس كردند نوروز آنهاست. روز نو آنها آغاز شد، با اينكه به آنها ربطى نداشت. در همه جاى دنيا احساس كردند مقطع جديدى در تاريخشان به وجود آمد. ... هركسى، هر مسلمانى، هر جاى دنيا بود، وقتى اين انقلاب پيروز شد، وقتى امام در صحنه ظاهر شدند، وقتى پرچم اسلام و لااله الاالله بالا رفت، احساس كرد كه پيروز شده است (همان، 11/08/1373).

در واقع، امام خميني ره، دو پرچم بزرگ را برافراشت:

پرچم اول كه در حقيقت يك بُعد از دعوت امام و نهضت امام است، مربوط به امت بزرگ اسلامى است. پرچم دوم هم اگرچه كه مربوط به ملت ايران است، مربوط به ايران و ايرانى است. اما چون يك تجربة عملى از تحرك حيات بخش اسلام است، براى امت اسلامى اميدآفرين و حركت ساز است؛ چون اين نهضت بزرگ در ايران تجربة عملى بيدارى اسلام و تحقق اسلام بود. بنابراين، اگرچه كه به طور مستقيم مربوط به ايران و ايرانى است، اما نتيجة آن باز براى امت اسلام داراى ارزش و اهميت است (همان، 14/3/1388).

تجربه عظيم ملت ايران، موجب شد كه:

انقلاب اسلامى براى مسلمان ها الگو شد. اولاً، با پيدايش خود، بعد با تشكيل موفق نظام جمهورى اسلامى كه توانست يك نظامى را با يك قانون اساسىِ كامل ارائه كند و آن را به كرسى بنشاند و تحقق ببخشد، و بعد ماندگارى اين نظام در طول سى و دو سال كه نتوانند به او ضربه بزنند، و بعد استحكام و تقويت هرچه بيشتر اين نظام ... و بُعد پيشرفت هاى گوناگون در اين نظام. پيشرفت علمى، پيشرفت فناورى و صنعتى، پيشرفت هاى اجتماعى گوناگون، پخته شدن افكار، پديد آمدن افكار نو، حركت عظيم علمى در كشور و فعاليت هاى گوناگون است. ... اينها همه حوادثى است كه اتفاق افتاده است. اينها براى ملت هاى مسلمان چيزهاى محسوسى است. اينها را مى بينند، مشاهده مي كنند. اين انقلاب آمد، نظام درست كرد، اين نظام باقى ماند، روزبه روز قوى تر شد، روزبه روز هم پيشرفته تر شد. اين مي شود الگو. اين الگوسازى يك گفتمانى را به وجود مى آورد كه آن، گفتمان هويت اسلامى و عزت اسلامى است. امروز در بين ملت هاى دنيا، احساس هويت اسلامى، قابل مقايسة با سى سال قبل نيست؛ احساس عزت اسلامى و مطالبة اين عزت، امروز قابل مقايسة با گذشته نيست. اين اتفاق افتاده است (خامنه اي، 19/12/1389) هرچند تمام تلاش دشمنان از ابتداي انقلاب بر اين بوده كه تا شايد اين نمونه زنده ايستادگي و پيشرفت، در چشم ديگر ملت ها، الگو نشود اما به فضل الهي، تلاش همه سلطه گران براي خارج كردن ملت ايران از صحنه،... ناكام خواهد ماند (خامنه اي، 29/3/1391).

در واقع بعد از انقلاب اسلامي ملت هاى اسلامى مجرب شده اند و دارند عمل مى كنند. جمهوري اسلامي نمونه اول بود و تجربه موفق آن موجب شده است كه ملت ها به سمت اسلام گرايش پيدا مى كنند (همان، 13/11/1370) و دنياى اسلام افق روشنى در مقابل خود مشاهده مي كند (همان، 11/07/1387).

وجود يك تجربه موفق حركت بيداري اسلامي را وارد يك مرحله بالاتري از مبارزه و فعاليت مي كند. اين حركت ها، طبيعتاً با افق روشن تر و بلند تري روبه رويند. اين افق بلند و روشن، همان تمدن اسلامي (همان، 28/05/1384) و يا تمدن بين الملل اسلامي (همان، 06/08/1383) است، كه مرحله سوم بيداري اسلامي را شكل مي دهد.

مرحله سوم: خيزش تمدني

همان طور كه اشاره شد، براساس ديدگاه مقام معظم رهبري، بهترين مفهوم و چارچوب تحليلي كه مي توان مرحله سوم حركت بيداري اسلامي، يعني جنبش ها و خيزش هاي اخير كشورهاي اسلامي را با آن عنوان گذاري و تحليل كرد، مفهوم خيزش تمدني اسلام است. دلايل و شواهد اين عنوان گذاري را از بيانات ايشان مي توان چنين بازيابي كرد.

مهم ترين چيزي كه از نظر مقام معظم رهبري، اين مرحله از بيداري اسلامي را شايسته عنوان خيزش تمدني مي سازد، موفقيت آميز بودن مرحله قبل، يعني مرحله تجربه و عملكرد مي باشد؛ مرحله اي كه انقلاب اسلامي آن را آغاز كرده است. شايد بتوان ابتناي اين مرحله، يعني خيزش تمدني را بر مرحله تجربه و عملكرد، به يك پازل يا بازي چندمرحله اي تشبيه كرد كه دستيابي به ميزاني از موفقيت در مرحله قبل آن، موجب باز شدن قفل مرحله بعد مي شود. هرچند باز شدن قفل مرحله بعد، به معناي تكميل مرحله قبل و يا انجام مرحله بعد نيست، اما تا زماني كه مرحلة قبل به ميزاني از موفقيت دست نمي يافت، اساساً قفل اين مرحله باز نمي شد و اين مرحله شروع نمي شد. انقلاب اسلامي، اگرچه هنوز به يك الگوي تمدني تبديل نشده است و پس از تكميل مرحله چهارم، يعني كشور اسلامي است كه مي تواند الگويي براي تمدن نوين اسلامي باشد، اما اين انقلاب توانسته است با بازكردن گره ها و موانع مسير تمدن سازي، يك خيز تمدني با جلوداري خودش در جهان اسلامي ايجاد كند. موارد ذيل مهم ترين اقدامات در اين خصوص به شمار مي روند:

انقلاب اسلامي و غلبه بر گفتمان يأس و نااميدي

امروزه ملت هاي مسلمان حتي اگر در ابتداي راه باشند، وضعيت متفاوتي نسبت به گذشته دارند. در گذشته و پيش از انقلاب اسلامي، هيچ اميدي به موفقيت حركت هاي اسلامي نبود. شكست و ناكامي بيشتر آنها را عقيم ساخته بود. حتي در خود ايران، ما مي بينيم كه شكست نهضت مشروطيت، نه تنها اميد را از دل اكثر علما و مراجع بيرون كرده بود، بلكه به طوركلي موجب شده بود آنها از سياست دوري گزينند.[8] اما امروزه و بعد از انقلاب اسلامي، نه تنها چنين اميدي در دل هاي آنها جا گرفته است، بلكه به بقاء و تداوم و پيشرفت هم مي توانند بينديشند.

در خود انقلاب هم مهم تر از انقلاب سياسي و اميد به تحقق آن، امكان و اميد به يك انقلاب روحي و فرهنگي در مردم است. در غلبه انقلاب اسلامي بر گفتمان يأس، بايد به اين نكته هم توجه كرد كه اين انقلاب امر بسيار نامحتملي را همچون انقلاب روحي و فرهنگي مردم و ملت را محتمل و ممكن ساخت. در اين انقلاب، از همه شگفت آورتر استحالة بزرگ ملت ايران نسبت به وضعيت گذشته است؛ ملتى كه ضعيف و تسليم و ستم پذير بود، به ملتى مقاوم و شجاع و متعرض متحول شد و اميد را در دل ملت هاى ديگر ايجاد كرد (همان، 16/03/1368).

اين دگرگوني احوال، كه حضرت امام ره آن را از جانب خداوند مي داند و معتقد است: به دست خدا پيدا شده است و بشر نمىتواند اين طور كار را بكند، (موسوي خميني، سال؟، ج 4، ص 70) از منظر افكار عمومي جهان اسلام، نامحتمل ترين امر محسوب مي شد. يأس و نااميدي نسبت به مردم و عدم امكان بيداري و حركت آنها حتي براي برخي علماي شيعه نيز به يك باور مسلم تبديل شده بود.[9] چنانچه حضرت امام، در سؤال حسنين هيكل در دي ماه 57 ، مبني بر اينكه با وجود روحيه يأس و نااميدى كه در مردم ملاحظه مىشد، گسترش اين حركت جديد از چه چيزى ناشى مىشود؟ مي فرمايند: اين يأس در عموم كشورهاى اسلامى بود، [اما] حالا با اين حركت و نهضتى كه پيدا شد، احتمال آن است كه ساير ممالك هم متصل و ملحق بشوند، نه تنها احتمال، بلكه نزديك به اطمينان است كه مسلمين از اين سيطره نجات يابند (همان، ج5، ص 266).

بر همين اساس، و مبتني بر همين ناباوري بود كه امام ره دربارة بيداري ملت ايران مي فرمايند: يك همچو قيامى سابقه ندارد در تاريخ ... اين يك مسئلهاى نيست كه دست بشر بتواند اين طور مردم را با هم مجتمع كند و همه قشرها با هم به يك راه بروند، اين يك دست غيبى الهى است (همان، ج 4، ص 62). ايشان همچنين در مصاحبه با ريچارد كاتم، اشاره مي كنند كه اين انقلاب يك نظر الهى است و قدرتى مافوق طبيعت، در اين قضيه و راهنماى اين امر [است] (همان، ج 5، ص 287). به تعبير ايشان، تغييري كه در ملت ايران ايجاد شد و انقلاب را پديد آورد، دست خدا بود كه از متن ملت جوشيده است. به همين دليل، اميدبخش است (همان، ج4، ص257).

حضرت امام حتي سهمي براي خودشان نيز در اين تحول و بيداري مردم قائل نيستند و معتقدند: اين من نبودم كه به واسطة من پيروزى را به دست آورديد (همان، ج 7، ص 59)، اين من نبودم كه اين غلبه را نصيب شما كرد، اين خداى تبارك و تعالى بود (همان، ج7، ص 55-56) كه شما را پيروز كرد و جز اراده الهى نمي توانست باشد (همان، ج 6، ص173).

من در پاريس كه بودم و مىشنيدم كه تمام مردم ... همه با هم متحد شدند ... فهميدم كه اين دستْ، دستِ غيب است... خداى تبارك و تعالى به وسيله امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف [اين تحول را در مردم پديد آورد]. از آن وقت يأس در من هيچ وقت نبوده است. از آن وقت بسيار اميدوار شدم كه اين مطلب به پيروزى خواهد رسيد (همان، ج7، ص 55-56). من اميدوار مىشدم براى اين نكته كه مىديدم، مسئلهاى نيست كه بشر بتواند، مسئلهاى نيست كه با رهبرى درست بشود، مسئلهاى نيست كه مردم بتوانند (همان، ج6، ص 282). مسئله يك مسئله الهى است (همان، ص 228)... قواى رحمانى در كار بود. با خداى تبارك و تعالى هيچ كس نمىتواند ستيزه كند. اينجا دستِ غيبىِ الهى بود و تا اين دست هست و تا اين عنايت الهى هست شما پيروزيد (همان، ج 7، ص 55ـ56).

معجزه بودن انقلاب اسلامي و اينكه اين بيداري، يك پديده عادي و معمولي نيست، حضرت امام را به اين نتيجه مي رساند كه پس رسالت و تأثير اين انقلاب، تنها به ايران محدود نمي شود و در آينده منشأ بيداري مستضعفان جهان خواهد شد. ايشان در بيستمين سالگرد قيام 15 خرداد 42، خطاب به مردم مي فرمايند:

ما امروز دورنماى صدور انقلاب اسلامى را در جهان مستضعفان و مظلومان بيش از پيش مىبينيم و جنبشى كه از سوي مستضعفان و مظلومان جهان عليه مستكبران و زورمندان شروع شده و در حال گسترش است، اميدبخش آتيه روشن است و وعده خداوند تعالى را نزديك و نزديك تر مىنمايد. گويى جهان مهيا مىشود براى طلوع آفتاب ولايت از افق مكه معظمه و كعبه آمال محرومان و حكومت مستضعفان ... چه بسا كه اين تحول و دگرگونى، در مشرق زمين و سپس در مغرب و اقطار عالم تحقق يابد (همان، ج 17، ص480-482).

اين معجزه الهي، يعني متحول شدن دل هاي مردم را بار ديگر در انقلاب هاي كشورهاي اسلامي مي توان مشاهده كرد. مهم ترين عنصر در اين انقلاب ها، حضور واقعى و عمومى مردم در ميدان عمل و صحنة مبارزه و جهاد است، نه فقط با دل و خواست و ايمانشان، بلكه علاوه بر آن، با جسم و تنشان... (همان، 26/6/1390). اين حضور گسترده و نيز پيش گرفتن عموم مردم از نخبگان در اين تحولات، نشانة همين تحول دروني است كه با اراده خداوند، بدون انتساب به رهبر خاصي از اين كشورها در حال وقوع است. اين عنايت الهي و نيروي اسلام است كه بالاتر از همة عوامل مي تواند ملت هاي مسلمان را بيدار كند. همين بيداري است كه ملت هاى اسلامى را به سمت نظام اسلامى و به سمت تشكيل امت واحدة اسلامى خواهد كشاند؛ اين يك آيندة حتمى است (همان،10/04/1378). همچنان كه در

ايران اسلامي، نقطه اى كه هيچ كس تصور آن را نمى كرد، همين بود كه نيروى عظيم اسلامى توانست مردم را متحد كند. دل ها را به هم نزديك نمايد. ايمان اسلامى را پشتوانة اين حركت قرار دهد و يك نظام اسلامى را در اينجا به وجود آورد. اين امرى است كه اتفاق افتاده است (همان). نه تنها اسلام و مسلمين، بلكه اساس معنويت و ديندارى را در برابر هجوم تمدن غرب، ازدسترفته مىپنداشتند. امروز سربرافراشتن اسلام و تجديد حيات قرآن و اسلام، و متقابلاً ضعف و زوال تدريجى آن مهاجمان را به چشم مىبينند و با زبان و دل تصديق مىكنند (همان، 17/9/1387).

در مجموع، مي توان گفت: با وقوع انقلاب اسلامي و استمرار و تداوم آن، اميد هاي زيادي در دل ملت هاي مسلمان ايجاد شد، اميد به پيروزي، اميد به نصرت و ياري پروردگار، اميد به امكان تحول روحي مردم، اميد به تحقق وعده هاي الهي، اميد به تحقق اصول اسلام، اميد به شكست الگوهاي الحادي و در نهايت، اميد به آينده اسلام و بازخيزي تمدن اسلامي.

انقلاب اسلامي حلقه اتصال گذشته و آينده تمدني اسلام

حلقه هاي اتصالي كه بتواند تاريخ اسلام را از تمدن گذشته تا تمدن آينده، به يگديگر متصل كند، در مسير انقلاب اسلامي به وجود آمده است. بنابراين، به درستي مي توان انقلاب اسلامي را حلقه اتصال گذشته و آينده تمدن اسلامي دانست؛ گذشته و آينده اي كه توسط غربي ها و شرق شناسان ازهم گسيخته است. آنگاه كه به تاريخ تمدن اسلامي بنگريم مي بينيم كه:

تمام محيط اسلامى، اصلاً بازار علم دنياست و آن نقطة اصلي اش هم ايران است... . اما متأسفانه نسل امروز اينها را نمى داند. اين ندانستن، نه به معناى اين است كه همين مطالبى را كه من گفتم، نمى داند؛ چرا اين مطالب را صد بار شنيده است؛ همه در كتاب ها هم گفته اند. همه جا هم گفته اند. اما باورش نيست! بى آنكه به زبان انكار كند، يك حالت ناباورى در همة نسل امروز و نسل قبل، نسبت به گذشتة ايران وجود دارد. علتش هم اين است كه تمدن غرب و اين تكنولوژى پُر سر و صدا، آن چنان آمده فضا را پُر كرده كه حتى كسى جرأت نمى كند، به شجره نامة خودش نگاه كند!

امروز عَلَم در دست آنهاست، در اينكه شكى نيست، اما مى خواهند گذشتة علمى ملت ها را هم نفى كنند؛ البته در جاهايى كل تمدن ها را نفى مى كنند! اين غربي ها و اروپايي ها كه به نقاطى از دنيا ـ مثل مناطقى از امريكاى لاتين ـ رفتند، كل تمدن را نفى كردند! (همان، 15/11/1370).

يكي از رسالت هاي شرق شناسي اين است كه به بازيابي آنچه از تمدن هاي پيشين به جا مانده است، بپردازد. نفس اين امر، طبيعي و به طور معمول توسط ساير تمدن ها نيز صورت مي گرفته است. اما تفاوتي كه در اين ميان وجود دارد، اين بوده كه شرق شناسي در بازيابي خود، شرق واقعي و حقيقي را مد نظر قرار نمي داد، بلكه درواقع شرقي كه دوران طفوليت غرب بود، مورد و متعلق پژوهش آنها قرار مي گرفت. غرب تاريخ ملل و فرهنگ هاي ديگر را نه گونه اي ديگر از تاريخ، بلكه گذشته خود قلمداد مي كرد. اين يعني بي تاريخ ساختن هر ملتي كه غيرغرب است. درواقع، غرب اثبات خود را در نفي ديگران جست وجو مي كرد (ر.ك: داوري اردكاني، 1379، ص 55-66).

تمدن غربي، با به كار بردن مفاهيمي همچون سنت و تجدد، اين دوگانگي و بيگانگي را ميان خود و ديگران تئوريزه كرد؛ مفاهيمي كه در مقايسه و مقابله دو نوع نظام انديشگي قديم و جديد پديد آمده اند؛ قديم و جديد تنها به يك فاصله زماني اشاره نمي كند، بلكه هريك، بار معنايي و ارزشي خاصي دارند و اين ارزش گذاري عمدتاً توسط نظامي از انديشه و تفكر صورت گرفته است كه خود بخشي از اين تقسيم است؛ يعني اين نظام انديشگي جديد يا به عبارت دقيق تر، غربي است كه پس از تعريف خود به تجدد و متجدد، آنچه غير يا مقابل خويش مي بيند، سنت يا سنتي مي خواند (مظاهري، 1391، ص 166).

انديشه تجدد با اين نام گذاري و تمايز، خود را تشخص و تعين (هويت) مي بخشد. همين نياز به تشخص و غيريت بود كه صاحبان انديشه تجدد را پيش از كساني كه سنتي خوانده شده اند، به بررسي و پژوهش در ميراث فكري و فرهنگي گذشته، اعم از گذشته اي كه متعلق به تاريخ غرب و شرق است. تاريخ غربي، از دورة يوناني آغاز شد. اما در حاشية اين تاريخ، تاريخ ها و فرهنگ ها و تمدن هاي ديگر هم وجود داشت. شرق شناسي به اين حاشيه پرداخت (داوري اردكاني، 1382، ص 4ـ5). به عبارت دقيق تر، تاريخ هاي ديگر را به حاشيه راند.

شرق شناسي، به عنوان نوعي از تفكر و نظامي از دانش، در اواخر قرن هفدهم پاگرفت و در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم به اوج خود رسيد. در طول اين دوره، نگاه شرق شناسانه متضمن اين اعتقاد بود كه عصر شكوفايي غرب، مصادف است با پايان دوره طلايي و آغاز انحطاط شرق. شرق شناسي همراه با اين نگاه، نقشي فعال در بسط علايق غربي در مشرق زمين ايفا كرد. طلب دانش شرق اغلب غايت بالذات نبوده است (؟؟؟، ص 103). براي نمونه، روزنتال از پيش كسوتان شرق شناسي معتقد است: تمدن اسلامي كه ما مي شناسيم، نمي تواند بدون ميراث يوناني قوام داشته باشد (همان). همان گونه كه والتسر در آثار خود، تلاش زيادي مي كند تا ثابت كند: هرچه فيلسوفان عرب گفته اند عاريه اي از يونانيان است. طبق نظر والتسر، حتي هنگامي كه نمي توانيم مأخذ را بيابيم با اطمينان فرض مي شود كه جز مأخذ اصيل يوناني هيچ سندي نيست (همان، ص 105).

نتايج مطالعات شرق شناسي دربارة تمدن اسلامي تا پيش از انقلاب اسلامي، اذهان بسياري از نخبگان ما را درگير خود ساخته بود. تصور اينكه تمدن اسلامي در گذشته، چيزي غير از تمدن كنوني است و قابل احيا و بازيابي در آينده خواهد بود، غلط و نادرست قلمداد مي شد. يأس و نااميدي نسبت به آينده و احساس بي آيندگي، مهم ترين دستاورد غرب براي ملت هاي مسلمان بود. اينكه ملت ها احساس كنند يا بايستي به تاريخ غرب بپوندند، يا اينكه در بي آيندگي به سر ببرند، سرنوشت ملت هاي مسلمان را رقم مي زد.

روزى بود كه امت اسلام اميدى به آينده نداشت، متفكران جهان اسلام مى نشستند و براى روز سياه مسلمانان مرثيه سرايى مي كردند. آثار ادبى مسلمانان برجسته و پيشرو امثال سيدجمال الدين و ديگران را در صد سال گذشته ببينيد. نخبگانى از دنياى اسلام كه دل هايشان بيدار شده بود، وضع مسلمان ها را مي ديدند و حقيقتاً براى مسلمان ها مرثيه سرايى مي كردند. حقيقتاً افق روشنى در دنياى اسلام ديده نمي شد (خامنه اي، 11/07/1387).

بسياري از كشورها، كه پس از انقلاب اسلامي:

فرياد اسلام خواهى بلند كرده اند... اين طور نبودند؛ سرهايشان را پايين انداخته بودند و زندگى مى كردند! اگر يك وقت هم روشنفكر و عالمى در ميان آنها پيدا مى شد و به آنها يك كلمه حرفى مى زد، مى گفتند: آقا نمى شود، فايده اى ندارد؛... مأيوس بودند. انقلاب اسلامى ايران اين ابر يأس را از افق زندگى و ديد ملت ها زدود (همان، 12/08/1377).

متفكران جهان اسلام:

با اميد تازه اى به ميدان آمدند. همان شاعران و هنرمندان و نويسندگانى كه با يأس حرف مي زدند، احساس شكست مي كردند، بعد از پيروزى انقلاب اسلامى، بعد از حركت عظيم امام بزرگوار و ايستادگى هاى اين ملت، روحية شان عوض شد، لحن كلامشان و شعرشان و قلمشان تغيير پيدا كرد؛ رنگ اميد به خود گرفت (همان، 14/3/1388).

انقلاب اسلامي توانست گذشته تمدني اسلام را به آينده آن متصل كند. قطعاً تصور اينكه تمدن اسلامي مي تواند در آينده تمدن رقيبي براي تمدن غرب باشد، از نتايج اين انقلاب است. اين انقلاب، درواقع با خدشه دار ساختن مطلقيت غرب و به تبع، نتايج مطالعات شرق شناسي، گذشته و تاريخ تمدن اسلامي را به آينده آن متصل ساخته است.

كاري كه انقلاب اسلامي كرد، اين بود كه پرده زخيمي كه دشمنان بر آينده اسلام و ملت هاي مسلمان كشيده بودند كنار زد و آينده داري را براي آنها به ارمغان آورد. اين آينده، يعني تمدن اسلامي و تمدن بين الملل اسلامي، اگرچه هنوز تحقق نيافته است، اما همين كه مي توان آن را در چشم انداز آينده جهان اسلام ديد، خود كليد حركت به سمت و سوي آن است. شرق شناسي نسبت به برخي فرهنگ ها، مانند فرهنگ و تاريخ مسلمانان، نمي گويد شما هيچ نداشتيد، بلكه ما را متقاعد مي كند كه اگرچه گذشته خوبي داشته ايد، اما اين گذشته، آينده اي ندارد و انساني كه گرفتار بي آيندگي تاريخي شد، براي ادامة زندگي با هويت مستقل و اهداف متفاوت توجيهي ندارد (طاهرزاده، 1388، ص 41).

انقلاب اسلامي صرف تفاخر به گذشتة تمدن اسلامي را كه شرق شناسي القا مي كند، شكسته است، بلكه تا اندازه اي به آن افتخارات عينيت بخشيده است و يادآور اين حقيقت شده كه:

آنچه آن تمدن را پديد آورد، يعنى اسلام و معارف زندگى ساز آن، هم اكنون نيز در اختيار ماست و به ما هشدار مى دهد كه يا ايها الذين امنوا استجيبوا لله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم. اسلام ثابت كرده است ظرفيت آن را دارد كه امت خود را به اعتلاى مدنى و علمى و عزت و قدرت سياسى برساند. ايمان و مجاهدت و پرهيز از تفرقه، تنها شرط هاى تحقق اين هدف بزرگ است و قرآن به ما مى آموزد: و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان كنتم مؤمنين و مى آموزد: و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و ان الله لمع المحسنين و مى آموزد: و اطيعوا الله و رسوله و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم و اصبروا ان الله مع الصابرين (خامنه اي، 11/08/1373).

انقلاب اسلامي، افق گشايي و احياي ظرفيت هاي تمدني

اينكه انقلاب اسلامي، اميد به بازخيزي تمدن اسلامي را در دل ها ايجاد كرد، به اين معنا نيست كه متفكران جهان اسلام پيش از انقلاب اسلامي، متوجه تمدن اسلامي نبوده اند و دربارة آن به بحث و گفت وگو نپرداخته اند، اتفاقاً بحث دربارة تمدن اسلامي در بين متفكران غيرايراني فراوان مطرح بوده است. همان گونه كه مباحث فقه سياسي در ميان اهل سنت، به مراتب بيشتر از تشيع مطرح شده است. اما انقلاب اسلامي، به همه مباحث نظري دربارة نظام سياسي و تمدن اسلامي عينيت داده است. يا حداقل مي توان گفت: الگويي متفاوت، از نظام سياسي اسلام و آينده تمدني آن ارائه كرده است كه به حق مي توان آن را الگوي تمدني نام گذاشت.

تاكنون سه الگوي عمده در نظام سياسي در جهان اسلام مطرح شده است كه عبارتند از:

ـ بنيادگراي مذهبي (الگو عربستان)؛

ـ اسلام گراي سكولار (الگو تركيه)؛

ـ تمدن گراي اسلامي (الگو ايران).

هرچند مباحث تمدني تا پيش از انقلاب اسلامي در ايران، كمتر از ديگر جاها مطرح بوده است، اما الگويي كه انقلاب اسلامي با وقوع و استمرار خود ارائه كرده است، الگوي تمدن گراي اسلامي است. حتي مي توان گفت: يكي از ضعف هاي مباحث تمدني جهان اسلام اين بوده است كه پيش از آنكه به نظام سياسي اسلام توجه داشته باشند، به تمدن اسلامي پرداخته اند. اين ضعف دلايل متعددي دارد كه در اينجا مجال پرداختن به آن نيست.

روشن است كه تمدن اسلامي مبتني بر انقلاب، نظام و كشور اسلامي است (همان، 06/08/1383). دولت اسلامى است كه كشور اسلامى به وجود مى آورد. وقتى كشور اسلامى پديد آمد، تمدن اسلامى به وجود خواهد آمد (همان، 28/05/1384).

نظام سازى كار بزرگ و اصلى ملت هايي است كه انقلاب مي كنند و در اين نظام سازي، اگر بخواهند اسير الگوهاي لائيك يا ليبراليسم غربى، يا ناسيوناليسم افراطى، يا گرايش هاى چپ ماركسيستى نشوند، هدف نهايى را بايد امت واحدة اسلامى و ايجاد تمدن اسلامى جديد، بر پاية دين و عقلانيت و علم و اخلاق، قرار داد (همان، 26/6/1390) ... هميشه در نظر داشتن افق كلان تر و بلندتر، باعث مي شود كه مراحل قبل تر شفاف تر شوند و صورت بندي واضح تري پيدا كنند. به خصوص با توجه به اينكه افق تمدن اسلامي، با طي شدن بخش قابل توجهي از مرحله دوم بيداري اسلامي، يعني دوران تجربه و عملكرد به پيشگامي انقلاب اسلامي گشوده شده است. همچنين گشوده شدن اين افق مي طلب كه ملت هاي مسلمان به دستاوردهاي مقطعي قانع شوند و تا رسيدن به يك قدرت بين الملل اسلامي، و تمدن بين الملل اسلامي به حركت خود ادامه دهند (همان، 5/8/1390).

[انقلاب اسلامي] الگويى زنده در برابر امت اسلامى نهاد و جريان تازه اى در دنياى اسلام پديد آورد (همان، 31/06/1378) ... [ملت هاي مسلمان] وقتى مواجه شدند و تجربة موفق جمهورى اسلامى را ديدند، قهراً درس مى گيرند. لازم نيست به ملت ها گفته شود كه شما هم بياييد اين طور عمل كنيد. ملت ها، نظام جمهورى اسلامى، انقلاب، موفقيت هاى اين ملت و عزت ايران و اسلام را مى بينند و درس مى گيرند. امروز بيدارى اسلامى در كشورهاى گوناگون و بيدارى روح معنويت در سراسر جهان، مرهون انقلاب اسلامى است (همان، 14/03/1374).

[به قول يكي از سياستمدارهاي غربى] دو چيز است كه اگر در ميان مسلمان ها دست به دست بگردد و ملت هاى مختلف مسلمان از اين دو چيز آگاه شوند، ديگر همة تابوهاى غرب، يعنى اصول جزمى غرب، در هم خواهد شكست و باطل خواهد شد. اين دو چيز چيست؟ اين متفكر غربى مي گويد: يكى قانون اساسى جمهورى اسلامى است. اين قانون اساسى، يك حكومت مردمى و پيشرفتة امروزى و در عين حال، دينى را در چشم مسلمانان جهان ممكن مي سازد. اين قانون اساسى، نشان مي دهد كه مي توان يك حكومتى داشت كه هم متجدد باشد، امروزى باشد، پيشرفته باشد و هم كاملاً دينى باشد. قانون اساسى اين را تصوير مي كند. مي گويد: چنين چيزى ممكن است. اين يك. دوم، كارنامة موفقيت هاى علمى و اقتصادى و سياسى و نظامى جمهورى اسلامى است. اگر اين دست مسلمان ها برسد، مى بينند كه آن امرِ ممكن اتفاق افتاده و واقع شده است. او مي گويد: اگر ملت هاى مسلمان از اين امكان و وقوع نسبى كه هم ممكن است، هم در ايرانِ امروزِ اسلامى به طور نسبى واقع شده است، مطلع شوند، اين نظام سازى را پيش چشم داشته باشند، ديگر جلوى سلسلة انقلاب ها را نمي توان گرفت (همان، 30 صفر 1432).

به هرحال، ايران اسلامي حركت به سوي تمدن اسلامي را شروع كرده است و:

در حال پيشرفت و سازندگى و در حال بناى يك تمدن است. نبايد تصور شود كه پاية اصلي تمدن بر صنعت و فناورى و علم بنا شده است، بلكه بر فرهنگ و بينش و معرفت و كمال فكرى انسانى است. اين است كه همه چيز را براى يك ملت فراهم مى كند و علم را هم براى او به ارمغان مى آورد. ما در اين صراط و در اين جهت هستيم. نه اينكه ما تصميم بگيريم اين كار را بكنيم، بلكه حركت تاريخى ملت ايران در حال به وجود آوردن آن است (همان، 01/01/1373).

نمودار كلي حركت بيداري اسلامي تا تمدن بين الملل اسلامي[10]

 
   

نتيجه گيري

حركت بيداري اسلامي در مرحله كنوني، اگرچه سطح انقلاب را پشت سر مي گذارد، اما حركتي است در مقياس و چشم انداز امت و تمدن اسلامي. به همين دليل، انقلاب اسلامي توانسته است با وقوع و تداوم خود، افق هاي پيش روي حركت بيداري اسلامي را بسيار جلوتر از انقلاب و حتي نظام سازي ببرد. سير حركت انقلاب اسلامي، متعلق به كل جهان اسلامي است. همچنان كه ملت هاي مسلمان با وقوع انقلاب جان تازه اي گرفتند و اين انقلاب را از خود مي ديدند، با تداوم و حركت آن در مسير شكل دادن به امت و تمدن اسلامي نيز همراهند و خود را بيگانه از آن نمي دانند. انقلاب اسلامي، مسير بيداري اسلامي را همچون راه رفته اي ساخته كه خود جلوتر آن راه را باز كرده، هموار نموده و موانع آن را برطرف ساخته و در حال توسعة آن است. اكنون عدة ديگري از عقب تر در حدود آن راه در حال طي مسير هستند.


منابع

جمعي از نويسندگان، 1377، چيستي گفتگوي تمدن ها ( مجموعه مقالات)، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.

جمعي از نويسندگان، 1391، مقالات برگزيده همايش نظريه بيداري اسلامي در انديشه حضرت آيت الله العظمي امام خميني ره و حضرت آيت الله العظمي خامنه اي، تهران، انقلاب اسلامي.

حاجتي، ميراحمدرضا، 1381، عصر امام خميني ره، چ پنجم، قم، بوستان كتاب.

حسين عارف، عليرضا، 1390، بهار عربي: در پرتو بيداري اسلامي، قم، سنابل.

حسين عارف، عليرضا، 1390، بهار عربي: در پرتو بيداري اسلامي، قم، سنابل.

خامنه اي، سيدعلي، حديث ولايت، تهران، مؤسسة پژوهشي فرهنگي انقلاب اسلامي، حفظ و نشر آثار حضرت آيت الله خامنه اي.

داوري اردكاني، رضا، 1379، اوتوپي و عصر تجدد، تهران، ساقي.

ـــــ ، 1382، تقابل سنت و تجدد چه وجهي دارد؟، نامه فرهنگ، ش49، ص 4.

دواني، علي، 1340، زندگاني زعيم بزرگ عالم تشيع علامه عاليقدر آيت الله بروجردي، قم، حكمت

روحاني، سيدحميد، 1376، نهضت امام خميني ره، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي.

شهرام نيا، مسعود، موج چهارم گذار به دموكراسي، سايت ديپلماسي ايراني، 11/1/1390: http://irdiplomacy.ir/fa/page/10837

طاهرزاده، اصغر، 1388، انقلاب اسلامي بازگشت به عهد قدسي، اصفهان، لب الميزان.

عمادي، عباس، بي تا، امواج دموكراسي در: www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=43918

مجيب الرحمان شامي ـ روزنامه نگار، مجلة حضور، ش 34.

مظاهري، ابوذر، 1391، منطق فراز و فرود فلسفة سياسي در اسلام و غرب، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني ره.

ـــــ ، 1393، افق تمدني آينده انقلاب اسلامي، اصفهان، آرما.

موسوي خميني، سيدروح الله، بي تا، صحيفة امام، تهران، مؤسسة تنظيم و نشر آثار امام خميني ره.

ـــــ ، 1373، كوثر (پيام ها و سخنراني ها)، تهران، مؤسسة تنظيم و نشر آثار امام خميني ره.

نبوي، سيدعبدالامير، 1389، بهار دموكراتيك عربي؛ بررسي ويژگي هاي موج چهارم دموكراسي در خاورميانه عربي، مهرنامه، ش9، بخش علم سياست، پرونده جهان عرب.

نجفي، موسي، نظريه بيداري اسلامي براساس انديشه سياسي مقام معظم رهبري، فصلنامه مطالعات انقلاب اسلامي، س 9، ش28، 1391.

بي نام، 1380، نگاه شرق شناسي به فلسفة اسلامي، ترجمة علي مرادخاني، نامة فرهنگ، ش41، ص 105.

هانتينگتون، ساموئل، 1378، برخورد تمدن ها و بازسازي نظم جهاني، ترجمة محمد علي حميد رفيعي، تهران، دفتر پژوهش هاي فرهنگي.

 



[1]. تعبير دكتر محمود احمدي‌نژاد در دوره رياست جمهوري خود كه در پنجمين اجلاس مجمع عمومي مجمع جهاني اهل‌بيت‰ شهريور 1390، به كار بردند. البته ايشان اين مفهوم را در مقابل مفهوم بيداري اسلامي قرار نداده‌اند. بلكه از منظري عامتر از منظر ديني مطرح كرده‌اند.

[2]. الثوره الحريه.

[3]. در توضيح اين مفهوم و نقد آن ر.ك: عليرضا حسين عارف، بهار عربي: در پرتو بيداري اسلامي، قم: سنابل، ۱۳۹۰.

[4]. اين ديدگاهي است كه برخي تحليل‌گران براساس نظريه امواج دموكراسي ساموئل هانتينگتون در كتاب موج سوم دموكراسي مطرح كرده‌اند. تعبير امواج دموكراسي، متضمن تأثيرپذيري نظام‌هاي مختلف سياسي از محيط بين‌المللي و شرائط منطقه‌اي است. در توضيح وقوع امواج دموكراسي اغلب نويسندگان به نظريه‌ي اشاعه تكيه مي‌كنند. به اين معنا كه گذار توفيق‌آميز به دموكراسي در هر كشوري سرمشقي براي ديگران ايجاد مي‌كند كه به دموكراسي بپيوندند، به‌ويژه همسايگان در يك منطقه از تأثير تحولات سياسي در كشورهاي ديگر چندان مصون نخواهند ماند.(عباس عمادي، امواج دموكراسي، ) در خصوص اين نظريه براي نمونه ر.ك: سيد عبدالامير نبوي، بهار دموكراتيك عربي؛ بررسي ويژگي‌هاي موج چهارم دموكراسي در خاورميانه عربي،‌ ماهنامه مهرنامه، ش9؛ مسعود شهرام‌نيا، موج چهارم گذار به دموكراسي، سايت ديپلماسي ايراني، پنجشنبه 11 فروردين 1390.

[5] . در خصوص نظريه بيدراي اسلام از ديدگاه مقام معظم رهبري كارهاي معدودي صورت گرفته است. در 24 اردبيهشت 1391 همايشي با عنوان نظريه بيداري اسلامي در انديشه حضرت امام خميني€ و حضرت آيت الله خامنه‌اي برگزار شد. در اين همايش نظريه امام و رهبري درباره بيداري اسلامي از ابعاد مختلف مورد بررسي قرار گرفت. مجموعه مقالات اين همايش حاوي 29 مقاله مي‌باشد كه با همت دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله خامنه‌اي، در همان سال به چاپ رسيد. (ر.ك: جمعي از نويسندگان، مقالات برگزيده همايش نظريه بيداري اسلامي ...) همچنين ر.ك: (موسي نجفي، نظريه بيداري اسلامي بر اساس انديشه سياسي مقام معظم رهبري، فصلنامه مطالعات انقلاب اسلامي)

[6]. هانتينگتون مهمترين نامزد تمدن آينده را اسلام معرفي مي‌كند. حتي به نظر مي‌رسد طرح نظريه برخورد تمدن‌هاي هانتينگتون بيشتر متأثر از بازخيزي پرقدرت اسلام به‌ويژه با ظهور انقلاب اسلامي بوده است . البته پيش از هانتينگتون نيز نظريه‌پردازاني همچون توين‌بي نسبت به اين بازخيزي هشدار داده بودند. (جمعي از نويسندگان، چيستي گفتگوي تمدن‌ها، ص3)

[7] . نه تنها هويت اسلامي بلكه هويت ديني به طور كلي به تعبير پروفسور محمد حسين هدي، انديشمند مسلمان مقيم اتريش، اگر بنا باشد تاريخي را براي احياي هويت ديني (در جهان معاصر) در نظر بگيريم، آن تاريخ 1979 ميلادي است؛ يعني مقارن با پيروزي انقلاب اسلامي ايران كه خيزش عظيمي را براي تفكرات ديني در تمام اديان به وجود آمده است و انقلاب اسلامي ايران موجب احياي تفكر ديني در جهان گشت.( احمدرضا حاجتي،‌عصر امام خميني€: ص 59)

[8] . به طور مثال مرحوم بروجردي مي‌فرمودند خيلي ها به من ايراد مي گيرند كه چرا دست به كار نويي نمي زنم . واقع اين است ، از وقتي در نجف اشرف ديدم استاد آخوند خراساني و مرحوم ناييني در امر مشروطه دخالت كردند و آن طور شد كه همه مي دانيم ، حساسيّت خاصي نسبت به اين قبيل امور پيدا كرده ام ،به طوري كه در موقع تصميم گيري براي اقدام به اين كارها دچار وسوسه و دودلي مي شوم ،و گاهي هم بلافاصله بعد از دستور پشيمان شده ، تغيير راي مي دهم ، چون ما درست وارد اوضاع نيستيم ،مي ترسم ما را فريب دهند و منظوري كه داريم درست انجام نگيرد و باعث پشيماني شود و احياناً لطمه به دين و حيثيت اسلامي وارد كنند. (دواني ، زندگاني زعيم بزرگ ... : ص352)

[9] . براي نمونه مراجعه شود به محاوره حضرت امام€ و مرحوم حكيم در مهرماه 1344 ش در نجف اشرف. ( كوثر، ج2: ص 125 ؛ سيد حميد روحاني، نهضت امام خميني، ج 2 : 151- 152)

[10] . تعبير انقلاب كبير اسلامي متعلق به بيانات رهبري در كنفرانس حمايت از انتفاضه فلسطين در تاريخ 9/7/1390 مي‌باشد.