معنا و مبناشناسی کرامت انسانی؛ با نگاهی بر کرامت سیاسی در آموزه های قرآنی
Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
توسعة روابط انساني در حوزههاي گوناگون، از جمله در تعاملات حاكميتي از يكسو، با چالشهايي چند، و از سوي ديگر، با سؤالات و ابهامات گوناگوني مواجه شده است. شكلگيري مفاهيم جديد و نوپيدا از رهگذر اين توسعه، بسترهاي اوليه، برخي چالشها و ابهامات علمي را به وجود آورده است. از جملة اين مفاهيم، موضوع «حقوق بشر» و «حقوق شهروندي» در يك نظام سياسي است. تنظيم روابط جديد دولت و مردم با رويكرد حمايت از شهروندان و بلكه آحاد بشر، هدف اصلي و اولية حقوق بشر است. اينكه بر اساس چه مبنايي رسالت حمايتي براي حقوق بشر تعريف شده است، بايد در مقولهاي به نام «كرامت انساني» جستوجو شود. پذيرش كرامت براي نوع انسان به معناي آن بود كه هيچ عامل تفاوتسازي نبايد و نميتواند در ترسيم حقوق انساني بر اساس كرامت انساني نقشآفرين باشد. در اين نگاه، كرامت در حوزة مطالعات غيرژنتيكي، شناسايي آزادي انسان بود؛ بدين معنا كه كرامت انساني به رسميت شناختن آزادي اوست؛ اما در حوزة ژنتيكي اين سؤال وجود دارد كه كرامت انساني به چه معنايي است؟ روشن نبودن معناي «كرامت» منجر به عدم تصويب اسناد بينالمللي در حوزة مباحث ژنتيكي شده و جامعة جهاني تنها به صدور اعلاميه بسنده كرده است.
واژة «كرامت»، كه بدينسان در نظام بينالملل حقوق بشر خود را نشان داده، در آموزههاي دين نيز مطرح بوده است. در عين حال، طرح اين مباحث در نگاه بينالمللي توجه انديشمندان مسلمان را به مقولة كرامت جديتر كرده است. نگارش كتابها، مقالات و برگزاري همايشهاي گوناگون، چه در ايران اسلامي و چه در ساير كشورهاي اسلامي، مؤيد اين ادعاست.
اكنون سؤال مطرح اين است كه در آموزههاي اسلامي، بهطور عام و قرآني بهطور خاص، «كرامت» به چه معنايي است تا بتوان با آن مبنا، به ترسيم كرامت سياسي پرداخت. ازآنرو كه رويكردهاي گوناگون به اين واژة قرآني، بهويژه در معناشناسي كرامت سياسي، شكل گرفته، هر نوع بررسي در اين زمينه منوط به فهم معناي قرآني «كرامت» است. اين هدف در تحقيق حاضر دنبال ميشود. قضاوتهاي گوناگون و حتي متعارض در خصوص ديدگاه اسلام نسبت به حقوق شهروندي و مقولة حقوق بشري و جايگاه افراد در زمينة حق تعيين سرنوشت، ريشه در اين حقيقت دارد. پيشينة اين بحث بيانگر اهتمام مفسران قرآني، فقها، و انديشمندان حوزة مطالعات اجتماعي به موضوع «كرامت» است. تعابير به كار رفته در كلام اين محققان يكسان نيست؛ كرامت انساني، كرامت ذاتي، كرامت حقيقي، كرامت ارزشي و كرامت اكتسابي نمونههايي از اين تعابير است. نيمنگاهي به مطالعات صورت گرفته در اين زمينه، حاكي از آن است كه سؤالات گوناگون و بيپاسخ همچنان در اين حوزه مطرح است كه پرداختن به اين نوع تحقيقات را ضروري ميكند.
نكتة قابل ذكر آن است كه نوعاً محور همة اين مباحث در نگاه مفسران و فقها و انديشمندان مسلمان به دو آيه از قرآن كريم (اسراء: 70؛ حجرات: 12) برميگردد. در نتيجه، هر نوع تبيين و يا برداشت از معناي «كرامت انساني» در گرو توجه به اين دو آيه شريفه است. براي مثال، برخي از محققان حوزة حقوق عمومي با استناد به آية بيست و پنجم سورة حديد، حق تعيين سرنوشت را از آن مردم و بهعنوان يك حق ذاتي دانستهاند (حقيقت و ميرموسوي، 1381، ص268) كه خداوند آن را شناسايي كرده است. وجود چنين حقي حاكي از كرامت انساني است. ارزيابي اين نوع سخنان ازآنرو كه ريشه در آموزهاي قرآني دارد، نميتواند بدون بحث و بررسي قرآني باشد. كلام فقها نيز از اين حقيقت بهدور نيست. حوزة مطالعات اخلاقي و سياسي نيز از اين قاعده جدا نمانده است.
نكتة مهم آنكه منظور از «مباني» در اين تحقيق، همان مصطلح فقه، حقوق و علوم سياسي است. سخن بر سر يافتن ملاكها و معيارهايي است كه به مناط آن و از رهگذر آن، خداوند اين كرامت را به انسان عطا كرده است. يافتن مباني علاوه بر آنكه معيار كرامت انساني را نشان ميدهد، بيانگر حقيقت كرامت انساني و قلمرو و حتي نحوة اجراي آن نيز هست. هدف اصلي در اين تحقيق، يافتن مبناي قرآني كرامت است، تا بتوان در خصوص سؤالاتي همچون حق حاكميت انسان و حقوق شهروندي و نقش آن در تنظيم مناسبات اجتماعي انساني اظهار نظر منطقي داشت.
ادعا آن است كه ميتوان به كرامت بهعنوان يك قاعدة فقهي در ترسيم جايگاه و حقوق انسانها در نظام سياسي توجه كرد. اين سخن بدان معناست كه اقتضاي پذيرش كرامت انسانها، حضور جدي آنها در تحققبخشي به سرنوشت خويش است.
كرامت قرآني در انديشههاي تفسيري
همانگونه كه بيان شد، فهم كرامت انساني بهطور عام، و كرامت سياسي بهطور خاص، ريشه در آموزهاي قرآني دارد. تحقق اين هدف با مراجعه به كتابهاي تفسيري حاصل ميشود. نگاهي به انديشههاي تفسيري مفسران حاكي از نبود وحدت نظر در اين زمينه است. اين تفاوت، هم ميتواند ريشة معنايي داشته باشد و هم ميتواند سرمنشأ مصداقي داشته باشد. به منظور روشن شدن اين بيان، توجه به ديدگاه مفسران ضروري است:
مفسران قرآن كريم بيشترين بحث خود در خصوص «كرامت» را ذيل آية شريفه هفتاد سورة اسراء و در توضيح واژة قرآني «ولقد كرّمنا» مطرح كردهاند. از نظر معناي لغت، در كتاب مفردات راغب و ذيل واژة «كرم» آمده است: اين واژه هرگاه صفت خداوند قرار گيرد به معناي احسان و انعام الهي است كه اظهار شده: «فَإِنَّ رَبّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ» (نمل: 41)، و آنگاه كه به انسان نسبت داده شود به معناي صفات و اخلاق پسنديدهاي است كه از او صادر ميشود. و البته برخي نيز بيان كردهاند كه اين صفت بايد برجستگي زيادي داشته باشد تا بتوان نسبت كريم را به فرد داد. و اينكه در قرآن بيان شده كه باكرامتترين شما باتقواترين شماست، به همين سبب است (راغب اصفهاني، 1404ق، ص429). اما در اصطلاح قرآني، موضوع بهگونه خاصي تبيين شده است:
الف. در كتاب مجاز القرآن، واژة «كرّمنا» به معناي «مبالغة در كرامت» تعريف شده است. در ذيل روايتي كه از ابوعبيده توسط ابن حجر عسقلاني نقل شده، همين معنا بيان گرديده است (ر.ك: ابوعبيده معمر بن مثني، 1381).
ب. در الوجيز في تفسير القرآن العزيز، واژة «كرّم» به معناي «فضل» به كار رفته است. در توضيح آيه و در خصوص اين سؤال كه چرا چنين تعبيري در قرآن به كار رفته، ايشان بيان كرده كه اتصاف همگاني اين صفت يا به اعتبار افرادي است كه داراي اين صفت هستند؛ مثل واژة «كنتم خير امه...» كه به اعتبار افرادي بيان شده است كه داراي صفات امر به معروف و نهي از منكر هستند، و يا بدان علت است كه اين واژهها بار معنايي دنيوي دارند و در نتيجه، همگان از آن برخوردارند؛ همانند صورت نيكو داشتن، و يا قدرت بر تسخير اشيا و يا بعثت انبيا (عاملي، 1413ق، ج1، ص379).
در جاي ديگر، ايشان بيان كرده، اين تفصيل به عقل، نطق و اعتدال در خلقت است (همان، ج2، ص210). اين برتري در مقايسه با غير ملائكه و خواص ملائكه است. هرچند انبيا نسبت به ملائكه برترند. در نتيجه، به اعتبار جنس ملائكه، برتر و به اعتبار استفاده از اين كرامت، برخي انسانها بالاتر از ملائكه هستند (همان).
ج. در تفسير نهج البيان عن كشف معاني القرآن، واژة «كرّم» به معناي عقل و نطق تعريف شده و سپس به نقل از طبري، در معناي خوردن و آشاميدن بيان گرديده است (شيباني، 1413ق، ج3، ص242).
د. تفسير فتح القدير به نكات تفسيري چندي اشاره كرده است: از يكسو، تكريم داراي معنايي عام است و به اعتبار نعمتهاي گوناگون الهي، از جمله شكل و نحوة خوردن، نوع خوردنيها، پوشيدنيها و ازدواج معنا ميشود؛ چنانكه به اعتبار عقل و نطق نيز همينگونه است. همچنين به اعتبار مرد و زن و تفاوتهاي ظاهري آنها نيز مطرح ميشود. در ادامه، به سخن ابن جرير توجه داده و «كرامت» را به سلطهاي معنا كرده است كه انسان بر ديگران پيدا ميكند، و درنهايت، بيان كرده است كه مانعي براي جمع كردن همة موارد پيشگفته وجود ندارد. نويسندة اين كتاب به نعمت «عقل» بهعنوان معناي بارز اين كرامت اشاره كرده؛ زيرا همة اين توانمنديها ناشي از وجود عقل است (شوكاني، 1414ق، ج3، ص290).
در تفاسير ديگر، از جمله احكام القرآن ابن العربي «كرامت» به «جواز ركوب» تفسير شده است (ابنعربي، بيتا، ج3، ص1218). احكام القرآن جصاص همان نگاه و رويكرد صاحب تفسير الوجيز را پذيرفته است (جصاص، 1405ق، ج5، ص31). در تفسير اعراب القرآن الكريم، بيان شده كه واو در اين آيه، حرف قسم است و لام در جواب قسم محذوف و «قد» نيز حرف تحقيق است، كه معناي آن اينگونه ميشود، و قسم ميخورم به تحقيق كه انسان را تكريم كرديم (حميدان، 1425ق، ج2، ص197). در تفسير انوار التنزيل و اسرار التأويل نيز روايتي از ابن عباس نقل كرده كه گفته است: هر حيواني غذا را با دهان ميخورد؛ يعني دهان خود را به غذا نزديك ميكند، درحاليكه انسان غذا را با دست به دهان خود نزديك ميكند، و اين همان كرامت انساني است (بيضاوي، 1418ق، ج3، ص262).
ميتوان گفت: در بين كتابهاي تفسيري، آنچه همة اقوال را در خود جاي داده، كتاب البحر المحيط في التفسير است. نويسنده در توضيح آيه، بيان كرده كه آية مذكور در سياق بيان نعمتهاي الهي است و بالاترين نعمت را نيز مد نظر قرار داده و تمام موارد بيان شده در ذيل اين آيه، جنبة تمثيلي دارد. در ادامه، به اقوال علماي تفسيري پرداخته است. عطا به «توازن در خلقت» توجه كرده است؛ ضحاك به «نطق»؛ ابن عباس به «تفضيل به عقل»؛ زيد بن اسلم به «خوردنيها»؛ يمان به «حسن صورت»؛ محمد بن كعب به «وجود پيامبر مكرم»؛ ابن جرير به «وجود قدرت سلطه»؛ ابن عطيه به «عقل»؛ و در نهايت، برخي به «خلقت انسان به دست خود خداوند» توجه دادهاند (اندلسي، 1420ق، ج7، ص85).
در ميان سخنان مفسران، به جلوة ديگري از تكريم ميتوان رسيد. داشتن علم و شناخت، قدرت نطق، و طهارت و پاكي انسان پس از مردن (سيوطي، 1416ق، ج1، ص292)؛ نيكو بودن آفرينش انسان (تين: 4) (ابن كثير، 1419ق، ج5، ص89)؛ و عرض امانت بر انسان (آلوسي، 1415ق، ج15، ص117) از نمونههاي اين سخنان است.
تفسير الدر المنثور في تفسير المأثور، از افراد گوناگوني به نقل اقوال پرداخته است. حاكم در كتاب تاريخ، ديلمي و بيهقي در كتاب دلايل، و كتاب في شعب الايمان و در كتاب في الاسماء و الصفات و نيز ابن عساكر و خطيب بغدادي در كتاب تاريخ بغداد، نمونة اين اقوال را ذكر كردهاند (سيوطي، 1404ق، ج4، ص193).
در كتاب لطايف الاشارات، بيان شده است كه منظور از «بنيآدم»، همان مؤمنان هستند؛ چراكه به تعبير قرآن، «وَ مَنْ يُهِنِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُكْرِمٍ» (حج: 18) در نتيجه، غيرمؤمن داراي كرامت نيست. و اگر واژة «بنيآدم» به كار رفته و از واژة «مؤمنون» استفاده نشده بدان روست كه اين تكريم ناشي از طلبكاري و استحقاق نيست (قشيري، بيتا، ج2، ص359).
در كتاب تفسير مفاتيح الغيب، دايرة وسيعتري براي كرامت بيان شده كه هم شامل نفس و هم بدن ميشود. برتري از جهت نفس بدان سبب است كه انسان داراي پنج قوه، يعني نمو، توليد، حس، حركت و اغتذا است، درحاليكه حيوان فقط حس و حركت دارد و مهمتر از همه آنكه نفس داراي قوة عقل است و از روح الهي برخوردار، و بدن نيز به عللي همچون متوازن بودن و نحوة غذا خوردن از ديگر موجودات برتر است (رازي، 1420ق، ج21، ص373).
مرحوم علامه طباطبائي نيز در ذيل اين آيه، بحثي طولاني دارند و همة اقوال را بهعنوان مصاديق كرامت انساني و تعريف «كرامت» دانسته و معتقدند: كرامت انساني بهسبب قوة عاقله است. بر اساس اين توانايي است كه ساير كارها نيز توسط انسان صورت ميگيرد و به تبع آن نيز داراي امكانات و اختياراتي شده است (طباطبائي، 1417ق، ج13، ص165).
ايشان ضمن رد همة اقوال پيشگفته، معتقد است: واژة «كرامت» بر عنصر اختصاصي انسان دلالت دارد كه همان «قدرت تعقل و انديشه» است و واژة «تفضل» به نعمتها و مواهب الهي اشاره ميكند كه همگان از آن برخوردارند، ولي انسان از نظر كمي و كيفي بيش از آنها متمتع ميشود (همان). در نتيجه، «كرامت» به معناي بهرهمندي از قدرت انديشه است. اين معنا البته از معناي لغوي دور نيست؛ چراكه بهرهمندي از عقل بالاترين صفت مثبتي است كه ميتوان به انسان نسبت داد.
در مجموع، بايد گفت: آنچه از سخنان مفسران به دست ميآيد ناظر بر يك موقعيت ويژه در انسان است و «كرامت» نيز در همين معناست. اين ويژگي منحصر به انسان است. ويژگي اختصاصي انسان را بايد در قدرت نطق او تعريف كرد و بنابراين، «كرامت» به معناي «توانايي فكر كردن و انديشيدن» است. اين نعمت بهسبب ويژگيهاي خاص خود، از جايگاه بالايي برخوردار است كه بهرهمند شدن از آن منوط به تحصيل شرايط است، ولي در عين حال، خداوند تبارك و تعالي آن را در اختيار انسان قرار داده است كه از رهگذر، لطف الهي و عنايت او شكل گرفته است. در خصوص بهرهمندي از اين توان نيز استحقاقي وجود ندارد و آنچه ميتواند معنا داشته باشد عنايت و تفضل الهي است. بنابراين، نبود استحقاق از يكسو، و اعطاي لطف از سوي ديگر، هويتبخش واژة «كرم» است.
مبناشناسي كرامت
با لحاظ آنچه در معناي لغوي و اصطلاحي «كرامت» انساني بيان شد، اكنون سؤالي در رابطه با كرامت انساني مطرح است: خداوند بر چه اساس و مبنايي چنين عنايتي به انسان كرده و به او كرامت داده است؟ با مراجعه به سخنان فقها و انديشمندان حوزة علوم تفسيري و قرآني و علوم اجتماعي، با استناد به آيات قرآن كريم، مباني گوناگوني بيان شده است:
الف. كرامت و مصاحبت و انس با پروردگار
بر اين اساس، گفته شده است: كرامتِ ذاتي انسان ناشي از نياز انسان به مصاحبت و انس با پروردگار است. اساس چنين انسي وجود شناخت درست از خداوند است و مقدمة شناخت برخوردار بودن از اسباب و لوازم آن، كه همان قدرت تعقل و تفكر است. در روايتي بيان شده است: به حضرت داود وحي شد: «اي زمينيان، غرور را رها كنيد و به كرامت و مصاحبت و انس با من روي آوريد»
(محمدي ريشهري، 1377، ج2، ص222).
ب. كرامت و قداست
انسان منسوب به خداوند است و خداوند بهصراحت، انتساب انسان به خويش را پذيرفته و با عبارت «نفخت فيه من روحي» بر آن مهر تأييد زده است. ازاينرو، نوعي قداست براي انسان حاصل شده است. لازمة وجود رابطة مزبور برخوردار شدن از تناسب است كه بدون وجود آن، نميتوان به حقيقت ارتباط معتقد بود. از اين نظر و در راستاي ايجاد و حفظ تناسب، ضروري است ابزار آن نيز در اختيار انسان قرار گيرد. اصليترين ابزار در اين رابطه، توان درك وجود رابطة بين انسان و خداوند و مهم انتساب خويش به خداوند است. بهمنظور تحقق اين معنا، وجود ابزار انديشه و تعقل ضروري است. بديهي است عدم توجه به جايگاه و نحوة انتساب انسان به خالق خود، معناي روشني از خليفةالله بودن به دست نميدهد و شبيه انجام نوعي كار عبث و بيهوده است.
ج. كرامت و بهرهمندي از نعمت
با لحاظ اقوال مفسران، بهويژه آنچه در تفاسير عامه بيان شده است، اين معنا بهدست مي آمد كه انسان به علل گوناگوني تكريم شده است. اين كرامت در نوع پوشيدنيها، خوردنيها، و ساير نمونهها بيان شده است. نكتة مهم آنكه استفادة مناسب از نعمتهاي پيشگفته در جايي كه عنصر «اختيار» نقشآفرين است، نياز به عنصر «عقل و انديشه» دارد. بدون توجه به جلوهگري عقل و قدرت آن بر ايجاد تفكر و انديشه در انسان، يا نميتوان از نعمت استفاده كرد و يا نميتوان به ارزش و جايگاه نعمت الهي توجه نمود (مركز تحقيقات حج، بيتا، ج7، ص258).
قرآن كريم در آيات متعدد، درمقابل كساني كه به نعمتهاي خداوند كفر ورزيده و مسير انحرافي را برگزيدهاند، ادبياتي تند به كار گرفته است (مائده: 80). در آية 18 سورة حج نيز ميفرمايد: «وَ مَنْ يُهِنِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُكْرِمٍ»؛ و آن كه را خداوند تحقير كند، كرامتي ندارد. در آية چهل و هفتم سورة انعام نيز به همين معنا اشاره شده است.
د. كرامت، همدلي و همگرايي
اصل «همگرايي» و وحدت بين انسانها از اصول مهم شريعت اسلامي است. در آيات گوناگون قرآن بر اين اصل و دوري از اختلاف و نزاع، حتي بين اهل كتاب، تأكيد شده است (آلعمران: 64). در نامة 53 نهجالبلاغه نيز امام علي اين حقيقت را به مالك اشتر گوشزد كردهاند. حفظ كرامت انساني و شكلگيري صلح و آرامش در گرو وجود عنصر «عقل» است. بدون تفكر و انديشه، نميتوان انتظار داشت حرمت افراد شكسته نشود و حريمها مورد تعدي و تجاوز واقع نگردد. آنچه حضرت در خطبة 27 و در خصوص داستان شهر انبار مطرح كردهاند ناشي از عنصر «كرامت انساني» است. در هر حال، بدون بهرهمندي از توانمنديهاي عقل و بدون توجه به خرد انساني، كه خداوند به رسم امانت در اختيار او قرار داده است، نميتوان از «كرامت» سخن گفت (مركز تحقيقات حج، بيتا، ج7، ص218).
تحقق زندگي انساني بدون بهرهمندي از عنصر عقل امكانپذير نيست. اين معنا و حقيقت قابل فهم است كه نميتوان از يك جامعة پيشرفته صحبت كرد و يا يك جامعة داراي تمدن را مطرح نمود، درحاليكه در آن انواع نزاعها، حرمتشكنيها، هنجارشكنيها و پردهدريها وجود دارد.
ه . كرامت و آزاد بودن
آزاد بودن انسان در انجام اعمال و رفتارهاي خويش و عدم اجبار او به انجام رفتار خاصي و در عين حال، مكلف بودن از سنتهاي قطعي الهي است (بقره: 256). بر اين اساس، افراد در انجام تكاليف و مسئوليتهاي خود، از اختيار فيزيكي برخوردارند، هرچند در اثر سوء استفاده از اين آزادي، بايد پاسخگوي رفتارهاي خود نيز باشند (مصباح، 1380، ص76). البته قرآن كريم در خصوص اين نوع رفتارهاي غلط، كه موجب آزردهخاطر پيامبر ميشد، ايشان را دلداري ميدهد كه اينها هيچ ضرري به خداوند نميزنند، بلكه به خودشان لطمه و آزار ميرسانند (آل عمران: 176).
در همين معنا، واژة «كرامت» را خداوند به «بيتالله» نيز نسبت داده؛ چون خانهاي آزاد شده است (حسيني جرجاني، 1404ق، ج2، ص373). ازآنرو كه خداوند بر آفرينش انسان به صورت موجود مختار نظر داشته، ضروري است كه او از آزادي عمل برخوردار باشد، وگرنه بدون اين نوع آزادي، هدف آفرينش و خلقت محقق نميگشت. بدينروي، انسان تكريم شده، يعني از آزادي عمل برخوردار گشته است. اين معنا امروزه در انديشههاي سياسي زياد خود را نشان ميدهد (مصباح، 1380، ص85).
بر اين مبنا، برخي معتقد شدهاند: حفظ كرامت انساني همة شهروندان، حتي مخالفان سياسي به آزادي داشتن آنهاست، بلكه ميتوان گفت: مسلمان و غيرمسلمان در اين زمينه فرقي ندارند و تفاوت عقيده در اين زمينه نقشي ندارد (منتظري، 1387، ص77). ازاينرو، انديشيدن و بهرهمندي از منابع طبيعي حق همگان است، هرچند آنكه ايمان دارد در جايي از حقوق بيشتري برخوردار خواهد شد.
اين مبنا در مادة 6 و 7 اعلامية جهاني حقوق بشر اسلامي مد نظر قرار گرفته است (جعفري، 1419ق، ص165) و آزادي انسان و البته مسئول بودن او را در برابر خداوند بر اساس پذيرش كرامت انساني لحاظ كردهاند.
در كتاب رسائل فيض كاشاني در خصوص «كرامت» به سه معنا توجه داده شده كه يكي از آنها «آزادي عمل» انسان است (بلد: 10) (استرآبادي، 1426ق، ج1، ص44).
و. كرامت و آفرينش
در كتاب لوامع صاحبقراني، «كرامت» و «آفرينش» به معناي فطرت به كار رفته است (مجلسي، 1414ق، ج1، ص115). بر اين اساس، آفرينش انسان مساوي با كرامت اوست. خداوند دو اقدام دربارة انسان ميتوانست انجام دهد: يا او را از عدم به مرز وجود نياورد كه مخالف با كرامت وي بود، و يا كاري را كه اكنون انجام داده است صورت دهد كه همان «كرامت انساني» است. اين آفرينش همراه با بهرهمندي از قابليت و استعدادهاي عظيمي است كه او را از ملائكه برتر ميكند (همان).
در كلمات فيض كاشاني نيز اين احتمال داده شده است. ايشان در يكي از معاني «كرامت»، به نحوة آفرينش انسان توجه داده و اينكه اين موجود از تواناييهاي خاصي بهرهمند است
(فيض كاشاني، 1429ق، رساله اول، ج 1، ص64).
ازآنرو كه آفرينش انسان همراه با بهرهمند شدن او از روح الهي است، كرامت انساني چيزي جداي از آفرينش او با وصف برخورداري از روح الهي نيست.
اين نحوة آفرينش نزد خداوند، داراي ارزش خاصي است و بهسبب آن نيز به خود تبريك گفته است (مؤمن: 14) و اين حاكي از جايگاه انسان نزد خداوند و قدر و منزلتي است كه نصيب او شده و درواقع، همان «كرامت انساني» است كه خداوند به انسان اعطا كرده. وجود چنين كرامتي موجب شرافت در انتساب گشته است؛ چنانكه در انتساب بيتالله به خداوند نيز اين معنا وجود دارد (حسيني، 1371، ص93).
ز. كرامت و رفتارهاي انساني
در اين معنا، سخن بر سر آن است كه شأن انسان بهگونهاي است كه نميتوان با او رفتار غيركريمانه داشت و بر اين مبنا، خداوند نيز چنين كرده و انسان را به زيور كرامت آراسته است. در يك عنوان كلي، بيان شده كه هر نوع رفتار تحقيرآميز يا غيرانساني ممنوع است. اقتضاي كرامت آن است كه اين نوع رفتارها در برخورد با انسانها وجود نداشته باشد. در برخي از اسناد جهاني نيز به موضوع «ممنوعيت رفتارهاي غيرانساني»، ازجمله شكنجه توجه شده و اعلاميهاي نيز با همين عنوان تصويب شده است.
اعلامية سازمان ملل متحد در خصوص حمايت از همة افراد در برابر شكنجه و ساير رفتارها يا مجازاتهاي ظالمانة غيرانساني و تحقيركننده (1975) بهگونهاي است كه بيانگر شمول تعريف «شكنجه» نسبت به مجازاتهاي قانوني هم هست. البته كنوانسيون منع شكنجه (1984) با مجازاتهاي قانوني به صورت مبهم برخورد كرده كه چنين ادبياتي تنها با اين معنا از كرامت توجيهپذير است.
بر اين مبنا، بهرهمندي از توان عقلي و توان انديشيدن مانعي است در برابر اعمال رفتارهاي غيرانساني و تحقيركننده و كرامت الهي نيز بر اين اساس معناپذير است. بدون بهرهمندي از فكري بلند و ايدهاي آرمانشهري و بدون درك معناي «عدالت»، نميتوان از وجود چنين رفتارهايي در جامعه مصون ماند.
ح. كرامت و تقوا
خداوند از انسان انتظار برخورداري از تقوا و داشتن روح پرهيزگاري دارد. تحقق اين مهم نيازمند تعقل و انديشه است. خداوند در راستاي هدف آفرينش، بر مبناي نظام احسن و مبتني بر حكمت بالغة خويش، نوع افراد بشر و آحاد جامعة انساني را تكريم كرده است. اين كرامت بهرهمندي از نيروي دانش است. هدف آفرينش در نظام انساني ـ الهي اسلام، بهرهمند شدن از تقواست (جوادي آملي، 1386، ص109). در اين معنا، تقوا اساس و پايهاي ميشود كه خداوند انسان را بهسبب آن احترام ويژه كرده است. در پرتو اين تقوا، احترام به ديگران بر اساس عقل، دانش و شرافت، خود را نشان ميدهد (اسحاقي، 1385، ص54). بر اين مبنا، كرامت و مقدم داشتن ديگران بر خود مصداق ديگر تقوا و برخاسته از كرامت انساني است. امام صادق در پاسخ به شقيق بلخي به اين نكته توجه دادند (قاضي، 1367، ج12، ص235). نفي عوامل تفاوت و تبعيض مصداق ديگر تقواست (رضواني، 1387، ج1، ص414). عبادت ريشه در كرامت انساني دارد و بر اساس داشتن كرامت، به انجام عبادت، بهمنظور رسيدن به تقوا تلاش ميكند. خدامحوري و تفكر «انا لله و انا اليه راجعون» را كه تحقق خداترسي است، بايد محور ديگر اين كرامت دانست (يماني، 1378، ص44). بندگي خداوند ناشي از كرامت است كه حديث امام سجاد دربارة بياعتنا بودن به كارهاي پست و رذيل، و گذشتن از امور كمارزش را بايد بر اين مبنا دانست (حسني، 1371، ص135). علامه طباطبائي از اين نوع كرامت با تعبير «كرامت حقيقي» ياد كرده است (طباطبائي، 1407ق، ج18، ص327).
به نظر ميرسد در يك جمعبندي كلي، بايد بين «كرامت ارزشي» و «كرامت ذاتي» فرق گذاشت. «كرامت ارزشي» ناشي از تقوا و تقوا ناشي از وجود تفكر و انديشه و تعقل است. بنابراين، مبناي شكلگيري كرامت ارزشي كرامت ذاتي است. جمع بين آية هفتاد سورة اسراء و آية دوازده سورة حديد را ميتوان اينگونه بيان كرد كه خداوند با اعطاي عقل به انسان، او را احترام كرد و براي او در آفرينش جايگاه خاصي در نظر گرفت. اين همان معنايي است كه در كلام امام علي بيان شده است. حضرت فرمودند: پيامبران مبعوث شدند تا توانمنديهاي پنهان شدة عقل را آشكار سازند (نهجالبلاغه، خ 1). اما انتظار خداوند در مقابل، استفادة مطلوب توسط انسان است و بر اين مطالبه در سورة حجرات تأكيد شده است. جهتگيري كلي آموزهاي الهي در اين زمينه قابل فهم است و بر اين اساس، پذيرش تمام فعاليتهاي فردي و اجتماعي توسط خداوند با محوريت «تقوا» گره خورده است؛ چراكه حركت نكردن بر محور تقوا به معناي پاسخ ندادن به مطالبة خداوند در اعطاي نعمت عقل و استفاده از آن است.
با لحاظ آنچه در خصوص معنا و مبنا مطرح شد، به دست ميآيد كه ديدگاه واحدي در اين زمينه وجود ندارد، هرچند همة معاني و مباني پيشگفته حالت مانعةالجمع ندارند و ميتوان هم معناي گستردهاي براي كرامت انساني و هم مباني متعدي را مد نظر قرار داد. دلايل گوناگوني ميتواند در اعطاي اين ويژگي به انسان از سوي خداوند تبارك و تعالي نقشآفرين باشد، در عين حال كه يك عامل در اين زمينه كليديتر است. اگر عنصر عقل و نقش آن از زندگي بشري حذف شود ساير موارد بيان شده براي كرامت، براي انسان موقعيتساز نيست. بر اين اساس، مسئوليت انسان نيز شكل ميگيرد. بهرهمند شدن از يك نعمت بزرگ الهي اقتضاي استفاده از آن را دارد و چنانچه بهرهبرداري مناسب و كامل از آن صورت نگيرد، ميتوان در خصوص چنين اتفاقي سؤال كرد. آيات قرآني در موارد گوناگون، به مسئلة «پاسخگو بودن انسان» در برابر نعمت مذكور توجه دادهاند (صافات: 24).
وجود صفت «كرامت» در انسان بهگونهاي شكل گرفته كه ابعاد و حوزههاي متفاوتي را شكل ميدهد. اين ابعاد در يك تقسيمبندي كلي، به «كرامت ذاتي»، كه همگان در آن شريك هستند و از آن برخوردارند، و «كرامت ارزشي»، كه تنها با تعهد به ارزشهاي اجتماعي، اعم از دنيوي و اخروي و فردي و جمعي به دست ميآيد، تقسيم ميشود. ازاينرو، چنانچه افراد جامعه با تكيه بر سرماية ذاتي خويش و استفاده از آن به توسعة كرامت ارزشي بپردازند، به آثار وجودي گوناگوني در دنيا و آخرت ميرسند و چنانچه با عمل و رفتار خويش، كرامت ذاتي را به چالش بكشند مستحق مذمت و مجازات هستند. ميتوان به نقش كرامت ارزشي در تحقق نظام سياسي، در قالب حكومت انسانهاي صالح توجه كرد. اينان كساني هستند كه از نعمت عقل در جهت پاسخ به خواست الهي حركت كردهاند. تعابير قرآني در خصوص افراد، گروهها و امتهايي كه اين هدف را دنبال كردند، قابل توجه است. اين تعابير حاكي از واقعيتهاي وجودي شكلگرفته در انسان، ناشي از تعهد به ارزشهاي پيشگفته است.
ط. كرامت و انديشة فقهي
پذيرش كرامت ذاتي و ارزشي توسط فقها نيز مد نظر قرار گرفته است، هرچند آنان در اين زمينه، جداي از نگاه مفسران قرآني حركت نكردهاند. آنچه در اين قسمت بيان ميشود ذكر اقوال است، هرچند بررسي آنها خود نيازمند بحث ديگري است:
الف. نجاست و يا طهارت جسم مرده: شيخ انصاري در بحث طهارت متوفاي مسلمانان و كافر به اين مسئله توجه كرده و گفته است: بر مبناي كرامت انساني، ميتوان به طهارت آنها قايل شد؛ زيرا تكريم انساني اقتضاي طهارت را دارد. ولي در ادامه، به اين نكته توجه داده است كه مخفي نماند فقهاي اماميه به نجاست غير اهل كتاب معتقدند؛ چنانكه برخي به نجاست آن دسته از فرقههاي مسلماني كه به كفر محكوم نشدهاند معتقدند (انصاري، 1410ق، ج1، ص212). در همين زمينه، در كتاب فقه الشيعه و در بخش كتاب الطهاره بيان شده است كه به اقتضاي كرامت انساني، اعتقاد به پاكي ذاتي انسان است و تفاوتي نيز بين مرده و زنده وجود ندارد؛ زيرا اين حكم لازمة پذيرش و اعتقاد به كرامت انساني است (خوئي، 1418ق، ج3، ص86). نويسنده در ادامه بيان كرده است: «اما قوله تعالي: «انما المشركون نجس، فالمراد نجاستهم المعنويه». بنابراين، نجاست مشركان نجاست معنوي است، نه ظاهري.
در كتاب قواعد الخصيصه بيان شده است كه مشهور در بيان اهل سنت، قول به طهارت مطلق كفار است (جزيري و همكاران، 1419ق، ج1، ص6)؛ چراكه اين لازمة پذيرش كرامت انساني است.
برخي از فقها با استناد به كرامت انساني، وجود نظام قضايي را پذيرفتهاند؛ زيرا نبود يك نظام دادرسي، كه بتوان بر اساس آن به حل و فصل مسالمتآميز اختلاف دست پيدا كرد نوعي توهين به انسان و خلاف كرامت است (گلپايگاني، 1401ق، ج1، ص6). البته اين استدلال اختصاص به نظام قضايي ندارد و ميتواند در تمام حوزههاي اجتماعي مطمح نظر قرار گيرد.
ي. كرامت و ضرورت اقدامات اقتصادي
در كلام برخي فقها، بين كرامت و اقدامات مثبت اقتصادي بهمنظور رفع محروميت و كاهش شكاف طبقاتي رابطه برقرار شده است (جعفري، 1419ق، ص151). در اين زمينه، با استناد به آية شريفه «و لقد كرّمنا»، به ضرورت انجام اقدامات اقتصادي توجه شده است. در اينباره، ممنوعيت اضرار به ديگران نيز لحاظ شده است. البته هر اقدام ديگري كه به حقوق افراد لطمه وارد كند نيز ممنوع شمرده شده است (همان، ص153). در برابر، انجام هر كاري كه سعادت دنيا و آخرت انسانها را محقق ميسازد، به منزلة تكريم آنهاست و به حكم آية شريفه، احترام به آنان لازم است. نفي فقر و محروميت بر اين مبنا، يكي از تكاليف دولت است. هر اقدام حمايتي كه دولت از اقشار آسيبپذير به عمل آورد تحقق كرامت انساني است. بيتفاوتي دولتها نسبت به وضع معيشت و فضاي كسب و كار آنها خلاف كرامت است. ازاينرو، در آموزههاي اسلامي، توجه به اين نيز جزو وظايف حاكميت تعريف شده است. ايجاد عدالت اقتصادي و فقرزدايي در انديشة سياسي امام علي با نگاه به كرامت انساني، قابل فهم است. ازاينرو، حضرت ثروتهاي فراوان و گزاف را نشانهاي از شكاف عظيم طبقاتي ميدانند كه ناشي از تضييق حقوق انسانهاست و رسالت مقابله با آن بر دوش حاكم جامعه است (نهجالبلاغه، خ 3). توزيع عادلانة درآمدها به منظور زدودن استخفاف مالي يك وظيفه است و امام علي آن را جزو رسالتهاي حكام ميدانند (نهجالبلاغه، خ 105).
ك. كرامت و تعاملات اجتماعي
در كلمات فقها به ابعاد گوناگوني از كرامت توجه شده است. در بهرهمند شدن از حقوق بشري و حقوق اجتماعي، به مبنا بودن كرامت توجه شده است و اينكه لازمة وجود چنين كرامتي حق «بهرهبرداري» است. حرمت ايذا و آزار ديگران نيز در كلام انديشمندان اين حوزه، مد نظر قرار گرفته است (جعفري، 1419ق، ص153). ازآنرو كه اسلام دين اخلاق و مكرمتهاي اخلاقي است و ازآنرو كه خداوند با قسم، از كرامت انساني ياد كرده، پس نميتوان در مناسبات اجتماعي، رفتاري خلاف كرامت انساني داشت.
احترام گذاشتن به ديگران همچون استحباب تقليب و سلام دادن بر مادر و توفير طفل و بيان خوبيهاي او و حرمت استسلام در برابر استعمار نيز نمونههاي ديگري از قلمرو كرامت انساني را نشان ميدهد (شيرازي حسيني، 1428ق، ج1، ص62). پذيرش حقوق طبيعي براي انسان مبتني بر كرامت انساني اوست (جمعي از مؤلفان، بيتا، ج52، ص112) كه در نتيجة «آيات الاحكام» گسترش پيدا ميكند. در كتاب تاريخ فقه و فقهاء، به رسالهاي توجه داده شده كه توسط سيد مرتضي در خصوص اين آيه تصنيف شده و به برخي از اين مسائل اشاره كرده است (گرجي، 1421ق، ص168).
ل. ديگر مظاهر كرامت
نمونههاي متعددي در كلام فقها به كرامت استناد داده شده است. بيان همة اين نمونهها از حوصلة تحقيق خارج است و تنها به عناوين آنها بسنده ميشود. مهمترين نمونههايي كه ميتوان به آنها اشاره كرد عبارتاند از: حجاب و كرامت انساني (مطهري، بيتا، ج19، ص466)؛ نپرداختن زكات و بيبهره بودن از كرامت انساني (صدوق، 1409ق، ج6 ،ص299)؛ رفاه انساني و آسايش و كرامت او (جعفري، 1419ق، ص151)؛ ممنوعيت شكنجه و هر نوع رفتار غيرانساني (همان، ص153)؛ اذيت و آزار زن بهعنوان رفتاري خلاف كرامت انساني (فاضل لنكراني، 1425ق، ج1 ،ص432)؛ ممنوعيت رفتارهاي خلاف حقوق بشر در جنگ، همانند مثله كردن افراد بهعنوان رفتاري خلاف كرامت انساني (جمعي از محققين، 1428ق، ج2، ص59-421)؛ اجتناب از آلات لهو و لعب در جهت رعايت كرامت انساني(ر.ك: صافي گلپايگاني، 1417ق)؛ و انفاق و رعايت شرافت انساني بهعنوان اعمالي در جهت كرامت افراد (ر.ك: خراساني، 1428ق).
نگاهي به آنچه از كلام فقها بيان شد، نشاندهندة ضرورت بهرهمندي از كرامت انساني در معناي بهرهمندي از درك عقلي است، و موارد بيان شده ميتواند مصاديقي از كرامت به معناي پيشگفته باشد.
در حوزة مناسبات اخلاقي نيز به آية شريفة مزبور زياد استناد شده است. علامه مجلسي در كتاب شريف بحار الانوار، جلد 63، باب يازدهم از ابواب «الدعا عند الاكل» و باب هفدهم، «جوامع آداب الاكل» و نيز جلد 83؛ 51 و 59 باب چهارم در خصوص «اعمال روز غدير» چندين روايات ناظر به بحث «كرامت» آوردهاند كه همگي حوزة مناسبات اخلاقي را شكل ميدهد و انجام اين امور در راستاي كرامت انساني تعريف شده است. در كتاب لوامع صاحبقراني (ج1، ص5)، نيز علامه مجلسي به اين آيه شريفه تذكر داده است. در شرح كافي، (ج9، ص314؛ باب العجب) مهمترين مصاديق كرامت انساني در اين حوزه، همچون تعظيم مقام انسان، خلق شدن با عنايت ويژة خداوند و تزكية انسان بيان شده و در كتاب المهذب البارع في شرح المختصر المنافع، كرامت انساني را در يك معناي گستردة اخلاقي مد نظر قرار داده است (حلي، 1407ق، ج3، ص158). ملاحظة همه نمونهها اثباتگر آن است كه «كرامت» در معناي «بهرهمندي از درك عقلي» است و هر رفتار فردي و اجتماعي، كه در جهت استفاده از عقل نباشد، خلاف كرامت انساني بهشمار ميآيد. اين معنا اساس و پاية كرامت سياسي را نيز تشكيل ميدهد.
م. كرامت سياسي
يكي از مهمترين حوزههاي كرامت را بايد در قلمرو «كرامت سياسي» مطرح كرد. از نگاه انديشمندان، رعايت كرامت انساني در حوزة تعاملات سياسي ابعاد گوناگوني دارد. احترام گذاشتن به رأي مردم، مشاركت سياسي مردم، پذيرش انتقادات، دوري از باند و جناحبندي و نمونههاي ديگر در اين زمينه تعريف شده است. در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران نيز، هم در مقدمه و هم در پاية ششم اعتقادي اين نظام اسلامي، به كرامت انساني توجه شده است. درواقع، اصل «آزادي و اختيار انسان در مناسبات سياسي» تجلي كرامت انساني و مقتضاي خليفةالهي اوست (عميد زنجاني، 1421ق، ج1، ص253). مراعات تمام حقوق ناشي از كرامت انساني و تلاش براي برخوردار شدن از يك نظام سياسي مطلوب، بخشي مهم از باب سياسي يك جامعه بر مبناي كرامت را شكل ميدهد (همان، ج2، ص128). بنياد روابط بينالملل در اسلام، اعتراف صريح به كرامت انساني و پذيرش حق تعيين سرنوشت بر اين اصل بنا شده است (همان، ج3، ص200).
كرامت در مناسبات سياسي، برخوردار شدن از يك زندگي شرافتمندانة اجتماعي و سياسي بهعنوان يك حق است كه مسئوليت دولت را در اين زمينه نشان ميدهد (جعفري، 1419ق، ص149). ممنوعيت رفتار قساوتبار و ذلتزا در يك نظام سياسي بهسبب توجه به كرامت انساني است (همان، ص153). در سخنان ديگران، به الزامات اين زندگي همچون خوراك، پوشاك و مسكن، كه در يك زندگي آبرومندانه لازم است، توجه داده شده (لنكراني، 1425ق، ج1، ص433).
تحقق كرامت سياسي براي انسانها در نگاه امام علي به صورت ويژهاي ترسيم شده است. اين نگاه داراي آثار رفتاري بيبديلي نيز هست. احترام به حقوق شهروندان و اهتمام به خدمت به آنها رهاورد كرامت سياسي در سخنان ايشان است. شكستن ريشههاي بيانصافي و ضرورت توجه به انصاف با مردم در تمام امور، مبناي غيرقابل ترديد كرامت انساني را شكل ميدهد (دلشاد تهراني، 1377، ص379).
مهمترين اصول كرامت سياسي و به تعبير ديگر، شناسايي و تضمين حقوق شهروندي را در سخنان امام علي ميتوان در موضوعات ذيل ذكر كرد: ماهيت نظام سياسي و حكومت در اسلام، اصل خدمتگزار بودن به مردم، اصل ممنوعيت فاصله گرفتن از مردم، اصل ايجاد امنيت و اقامة حق، اصل سعة صدر، اصل عدالت، اصل رفق و مدارا، اصل ميانهروي، اصل نظم و انضباط، اصل پايبندي به عهد و پيمان، اصل پرهيز از شتابزدگي در امور، اصل مشورت و مشاركتپذيري مردم، و اصل فضاسازي رقابت سالم بهمنظور پيشرفت جامعه. همة اين نمونهها نشانگر وجود كرامت سياسي در جامعه است.
بر اين مبنا، تضمين كرامت سياسي وجود يك نظام برخاسته از آموزههاي ديني و مجريان متعهد به اين آموزهها را شكل ميدهد. در اين زمينه، تحقق كرامت انساني با رويكرد سياسي به شكلگيري منش سياسي زمامداران برميگردد. تعهد و پايبندي مسئولان در صيانت از كرامت شهروندي و كرامت انساني عامل تضمين اين كرامت است.
حضرت علي براي تحقق چنين كرامتي، راهكار تربيتي ويژهاي بيان كردهاند. ايشان در خطبة 32 نهجالبلاغه، پس از آنكه مردم را به چهار دسته تقسيم ميكنند، ميفرمايند: دنيا در چشم ما، از پر كاه و گياه خشكيده هم بيارزشتر است. از گذشتگان پند گيريد، پيش از آنكه آيندگان از شما پند گيرند. دنياي مذمت شده را از خود دور كنيد؛ چراكه دنيا افرادي را كه شيفتة او بودند، طرد كرد (نهجالبلاغه، خ 32).
نگاهي به جملات و سخنان بيان شده در اين كلام نوراني و زيبا، نشان ميدهد كارگزاران و حاكمان تنها با اين رويكرد و نگاه ميتوانند حقوق مردم را تضمين كنند. آنكه براي به دست آوردن دنيا، نگاه ابزاري به مردم دارد هرچند خود را در لباس زهد نشان دهد، نميتواند براي تحقق كرامت سياسي قدم بردارد. آنكه رفتار حاكمان پيشين او را به پند و اندرز نكشاند و به نوع رفتار و عملكرد آنها توجه نداشته باشد، دير يا زود خود محل عبرت ديگران واقع خواهد شد. بدينروي، اگر هدف اصلي در قدرت سياسي تحقق رضايت خداوند باشد محور زندگي بايد آخرت قرآني باشد و آثار آن در كوچك ديدن دنيا و ارزشهاي آن.
رسول مكرم اسلام در حديثي فرمودند: «صلاح و درستي اين است كه از ابتدا، با زهد و اعراض از دنياخواهي و يقين به غيب همراه باشد، و هلاكت و نابودي آن نيز در بخل و آرزوست» (صدوق، 1400ق، ص189).
از سوي ديگر، اين نكته قابل اثبات است كه اقتضاي حفظ كرامت انساني حضور افراد در تعيين سرنوشت خويش است. اين سخن بدان معناست كه عدم مسئوليتپذيري در تعاملات سياسي جامعه، خلاف تقواي الهي است؛ چنانكه مغاير اهداف خلقت انساني نيز هست. ضرورت احترام گذاشتن به خود و جامعة انساني و برخوردار بودن از احساس مسئوليت نسبت به جامعهاي كه افراد در آن رشد ميكنند در گرو پذيرش كرامت سياسي است. بر اين مبنا، در نظام سياسي اسلام، جايي براي بياعتمادي و يا كماعتمادي بين كارگزاران و مردم وجود ندارد. در معناي پيشگفته از كرامت، رويكرد متوليان امر به مردم رويكرد «امانت» است. مد نظر قرار دادن اين حقيقت كه مردم امانت الهي در دست مسندنشينان قدرت هستند با پذيرش كرامت سياسي امكانپذير است. ازاينرو، ميتوان ادعا كرد: كرامت سياسي در مبناي قرآني، نقش كليدي در تنظيم روابط افراد و دولت دارد. اساس كرامت سياسي از كرامت قرآني جدا نيست. در نگاه قرآني، كرامت ذاتي انسان بر مبناي انديشة صحيح شكل ميگيرد و انديشة سالم با جهتگيري تقواي الهي صورت ميپذيرد. در حقيقت، قرآن كريم با اين نگاه به مسئلة كرامت توجه ميكند كه استعداد بيبديل انديشه در مسير كمك به تحقق هدف خلقت، خود را نشان ميدهد. ازاينرو، در سورة حجرات باتقواتر بودن نشانة باكرامتتر بودن تعريف شده است؛ زيرا باتقواترينها، هم ميخواهند و هم ميتوانند رشد و استعداد بندگان خداوند به بهترين شكل رقم بخورد. در آية ديگر، نشانة حاكميت سياسي در زمين توسط مؤمنان را اقامه نماز و دادن زكات دانسته است (حج: 41) كه هر دو از مظاهر تقواي الهي است. آثار اعتقاد به اين مبنا در افزايش ميزان رضايتمندي شهروندان به نظام، اعتماد به عملكرد مسئولان، كمرنگ شدن شايعات اجتماعي، و درنهايت، افزايش كارامدي آن نظام قابل رؤيت است. همراهي مردم با نظام در شرايط خاص و حساس، و حضور در عرصههاي اجتماعي تأثيرگذار از ديگر آثار اين نگاه است. علاوه بر آن، قصد قربت و توجه به رضايت الهي برخاسته از اعتقاد به احترامي كه خداوند براي انسانها در كرامتبخشي به آنها قايل شده نيز ثمرة مهم اين نگاه است كه هم بعد دنيوي و هم بعد اخروي را به دنبال دارد. ميتوان ادعا كرد كه تكليف مردم به قيام و حركت سياسي و شكلدهي به نظام حاكميتي، كه از سورة حديد به دست ميآيد، با محوريت تقوا معنا دارد و ازاينرو، در صدر آية بيست و پنجم همين سوره، همگان را به حركت بر اساس آموزههاي انبيايي دعوت كرده است. اين سخن، هم بيانگر حقوق و هم تكاليف افراد در راستاي حق تعيين سرنوشت است كه خود حاكي از نگاه شارع مقدس به امتيازبخشي براي افراد باتقوا در حوزة مناسبات سياسي است.
نتيجهگيري
كرامت انساني، چه در بعد ذاتي و چه در بعد ارزشي، گفتمان رايج جهان معاصر و مبناي روابط افراد و دولتها، چه در بعد داخلي و چه در بعد خارجي با عنوان حقوق شهروندي و حقوق بشري امروزه قرار گرفته است. وجود اختلافات زياد در معنا و مبناي اين واژه، مجادلات متعدد حقوقي و سياسي به دنبال داشته است. اين نزاع علمي، هم در بين انديشمندان مسلمان و هم غيرمسلمان مشهود است.
آنچه همة انديشمندان بدان توجه كردهاند تمركز بر واژة «كرامت» در آية 71 سورة اسراء است. تعابير متعدد و همچنين نتايج گوناگوني از اين واژه تاكنون ارائه شده است. ازآنرو كه ريشة همه اين گفتوگوها عمدتاً به آية شريفه مذكور برميگردد، اين نوشتار تلاش كرد تا با مراجعه به كلام مفسران قرآني، به معناي آن توجه كند. نتيجة حاصل از اين نگاه، نشانگر وجود اقوال و معاني متعدد در اين زمينه است كه ميتوان ضمن جمع كردن بين همة تعابير، به عمق و گستردگي قلمرو اين واژه قرآني پي برد. توجه به اين معنا كه كرامت انساني درواقع، بهرهمند شدن از قدرت تعقل و انتخاب احسن در تمام تقسيمهاي فردي و اجتماعي است، ميتواند سنگبناي مناسبي در ارائة يك معناي جامع و تعيين قلمرو و مبناي شكلگيري كرامت باشد.
يكي از حوزههاي اجتماعي، كه در قلمرو اين بحث قرار ميگيرد، «كرامت سياسي» افراد و حق آنها در تعيين سرنوشت خويش و نقش آنها در نظام سياسي است. انتخاب مبتني بر كرامت انساني، كه از سوي خداوند تبارك و تعالي در اختيار انسان قرار گرفته، از يكسو، او را به انتخاب الهي ميرساند، و از سوي ديگر، او را به داشتن احساس مسئوليت اجتماعي در قبال جامعه واميدارد. نيز توجه نكردن به هركدام درواقع، به نوعي، كنار گذاشتن كرامت سياسي خويش است. كرامت بهعنوان يك قاعدة اساسي، در پرتو معناي پيشگفته و مبناي برخاسته از آن، نقش مهمي در تنظيم روابط شهروندان و دولت ايفا ميكند و ميتواند در تحقق يك الگوي مطلوب سياسي و ترسيم جايگاه مردم در آن نظام سياسي نقشآفريني كند.
- نهج البلاغه، 1385، ترجمة محمد دشتي، قم، پارسايان.
- ابن عربي، محمدابن عبدالله، بيتا، احكام القرآن، بيجا، بينا.
- ابوعبيده معمر بن مثني، 1381ق، مجاز القرآن، قاهره، مكتبه الخانجي.
- استرآبادي، محمدامين، 1426ق، رسائل فيض كاشاني، قم، دفتر انتشارات اسلامي.
- اسحاقي، سيدحسين، 1385، جرعههاي رسالت، قم، مشعر.
- ـــــ ، 1386، چگونه زيستن، قم، مشعر.
- اعلاميه ملل متحد در خصوص حمايت از همه افراد در برابر شكنجه و ساير رفتارها يا مجازاتهاي ظالمانه غير انساني و تحقيركننده 1975.
- اندلسي، ابوحيان محمدبن يوسف،1420ق، البحر المحيط في التفسير، بيروت، دار الفكر.
- انصاري، مرتضي، 1410ق، مكاسب المحشي، قم، مؤسسة مطبوعاتي دار الكتاب.
- انصاريان، حسين، 1374، چهل حديث حج، قم، مشعر.
- آلوسي، سيدمحمد، 1415ق، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم، بيروت، دار الكتب العلميه.
- بيضاوي، عبدالله بن عمر، 1418ق، انوار التنزيل و اسرار التأويل، بيروت، دار احياء التراث العربي.
- جعفري، محمدتقي، 1419ق، رسائل فقهي، تهران، مؤسسة منشورات كرامت.
- جزيزي، عبدالرحمن و ديگران، 1419ق، الفقه علي المذاهب الاربعه، بيروت، دار الثقلين.
- جصاص، احمدبن علي، 1405ق، احكام القرآن جصاص، بيروت، دار احياء التراث العربي.
- جمعي از محقيقن، 1428ق، جهاد در آيينه روايات، تهران، زمزم.
- جمعي از مؤلفان، بيتا، مجله فقه اهل بيت فارسي، 56 جلدي، قم، مؤسسة دايرةالمعارف فقه اسلامي.
- جوادي آملي، عبدالله، 1386، جرعهاي از صهباي حج، قم، مشعر.
- حسني، علياكبر، 1371، سيري در اماكن سرزمين وحي، قم، مشعر.
- حسيني جرجاني، سيدامير ابوالفتح، 1404ق، احكام القرآن جرجاني، تهران، نويد.
- ـــــ ،1363، تفسير شاهي، تهران، نويد.
- حقيقت، سيدصادق و سيدعلي ميرموسوي، 1381، مباني حقوق بشر از ديدگاه اسلام و ديگر مكاتب، قم، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي.
- حلي، جمالالدين احمدبن محمد، 1407ق، المهذب البارع في شرح المختصر النافع، قم، دفتر انتشارات اسلامي.
- حميدان، قاسم، 1425ق، اعراب القرآن الكريم، دمشق، دار المنير و دار الفارابي.
- خراساني، وحيد، 1428ق، توضيح المسائل، قم، مدرسه امام باقر.
- خوئي، سيدابوالقاسم، 1418ق، فقه الشيعه، قم، مؤسسة آفاق.
- دلشاد تهراني، مصطفي، 1377، دولت آفتاب، تهران، خانة انديشة جوان.
- دمشقي (ابن كثير)، اسماعيل بن عمر، 1419ق، تفسير ابن كثير، بيروت، دار الكتب العلميه.
- رازي، فخرالدين، 1420ق، مفاتيح الغيب، بيروت، داراحياء التراث العربي.
- راغب الاصفهاني، حسينبن محمد، 1404ق، مفردات الالفاظ القرآن الكريم، قم، دفتر نشر الكتاب.
- رضواني، علياصغر، 1387، شيعهشناسي و پاسخ به شبهات، قم، مشعر.
- سيوطي، جلالالدين، 1416ق، تفسير الجلالين، بيروت، مؤسسة النور للمطبوعات.
- ـــــ ، 1404ق، الدر المنثور، قم، كتابخانة آيتالله مرعشي نجفي.
- شوكاني، محمدبن علي، 1414ق، فتح الغدير، دمشق، بيروت، دار ابن كثير، دار الكلم الطيب.
- شيباني، محمدبن حسن، 1413ق، نهج البيان عن كشف معاني القرآن، تهران، بنياد دايرةالمعارف اسلامي.
- شيرازي حسيني، سيدمحمد، 1428ق، من فقه الزهراء، قم، رشيد.
- صافي گلپايگاني، لطفالله، 1417ق، جامع الاحكام، قم، حضرت معصومه.
- صدوق، محمدبن علي، 1400ق، الامالي، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات.
- ـــــ ، 1409ق، من لا يحضره الفقيه، ترجمة غفاري، قم، دفتر انتشارات اسلامي.
- طباطبائي، سيدمحمدحسين، 1417ق، الميزان في تفسير القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامي.
- عاملي، عليبن حسين، 1413ق، الوجيز في تفسير القرآن العزيز، قم، دار القرآن الكريم.
- عميد زنجاني، عباسعلي، 1421ق، فقه سياسي، چ چهارم، تهران، اميركبير.
- فيض كاشاني، محمدمحسن، 1429ق، رسائل فيض كاشاني، تهران، مدرسه عالي شهيد مطهري.
- قاضي، نورالله، 1367، الصوارم المهرقه في نقد الصواعق المحرقه، قم، مشعر.
- قشيري، عبدالكريم بن هوازن، بيتا، لطايف الاشارات، مصر، الهيئه المصريه العامه للكتاب.
- كنوانسيون ممنوعيت شكنجه، مصوب 1984، ملل متحد.
- گرجي، ابوالقاسم، 1421ق، تاريخ فقه و فقهاء، چ سوم، تهران، سمت.
- گلپايگاني، سيدمحمدرضا، 1401ق، القضاء، به قلم علي حسيني ميلاني، قم، خيام.
- لنكراني، محمدفاضل، 1425ق، جامع المسائل، چ يازدهم، قم، امير قلم.
- مجلسي، محمدباقر، 1410ق، بحار الانوار الجامعه لدرر اخبار الائمة الاطهار، بيروت، مؤسسة الطبع و النشر.
- مجلسي، محمدتقي، 1414ق، لوامع صاحبقرآني مشهور به شرح فقيه، چ دوم، قم، اسماعيليان.
- محمدي ري شهري، محمد، 1377، ميزان الحكمه، تهران، دار الحديث.
- مركز تحقيقات حج، بيتا، فصلنامه ميقات حج،73 جلدي، تهران، مشعر.
- مصباح، محمدتقي، 1380، پاسخ استاد به جوانان پرسشگر، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
- مطهري، مرتضي، بيتا، مجموعة آثار، قم، بينا.
- منتظري، حسينعلي، 1387، مجازاتهاي اسلامي و حقوق بشر، تهران، ارغوان دانش.
- يماني، محمد عبده، 1378، فاطمه زهرا، ترجمة محمدتقي رهبر، قم، مشعر.