طراحي حاكميت سياسي پيامبر اكرم صل الله عليه و آله و جانشينان آن حضرت و آسيب هاي فراروي آن در سورة «ص»

سال ششم، شماره دوم، پياپي 12، پاييز و زمستان 1393

سيدمحمود طيب حسيني / دانشيار پژوهشگاه حوزه و دانشگاه tayyebhoseini@rihu.ac.ir

دريافت: 17/2/1393 ـ پذيرش: 2/7/1393

چكيده

قرآن مجيد به عنوان كتاب دين خاتم و جاودان الهي، از انديشه اي منسجم دربارة ابعاد زندگي سياسي و ديني برخوردار است. شمار قابل توجهي از مستشرقان به پيوند تاريخي و نه ذاتي قرآن و سياست اعتقاد دارند و بر همين اساس نيز توجه قرآن به سياست را صرفاً مختص آيات مدني مي دانند؛ رويكردي كه با ديدگاه مقالة حاضر در تضاد است. درواقع، در آيات مكي قرآن نيز به سياست و حكومت توجه جدي شده و اين موضوع به نوبة خود، نشان دهندة پيوند ذاتي قرآن و فراتر از آن، اسلام و سياست است. بر اين اساس، مقالة حاضر به بررسي موضوع حكومت پيامبر صل الله عليه و آله در سورة ص مي پردازد. طرح مسائل سياسي در اين سوره، كه جزو سور مكي قرآن است، نشان دهندة امتزاج بنيادين اسلام سياسي نه تنها در شرايط وجود دولت آنگاه كه در اختيار پيامبر صل الله عليه و آله قرار دارد، بلكه در شرايطي است كه اسلام به لحاظ اجتماعي در اقلّيت قرار دارد و پيامبر صل الله عليه و آله هنوز موفق نشده اند دولت تشكيل دهند. مقاله حاضر درصدد بررسي سورة ص به عنوان سوره اي مكي، كه در سال هاي مياني بعثت پيامبر صل الله عليه و آله ـ يعني قريب سال ششم تا نهم بعثت ـ نازل شده، اثبات كند موضوع اصلي و محوري اين سوره تأكيد بر استقرار و ثبات قدرت سياسي پيامبر صل الله عليه و آله و تثبيت حكومت ديني آن حضرت و معرفي دو چالش عمدة فراروي آن است. همچنين از اين سوره استفاده مي شود كه همواره در جامعة اسلامي، افرادي شايسته براي ادارة حكومت ديني وجود دارند؛ كساني كه شيطان هيچ راه نفوذي به انديشه و روحشان ندارد.

كليدواژه ها: سورة ص، حكومت، دين، چالش، سياست، آيات مكي، آيات مدني.


مقدمه

يكي از مباحث مهم در زمينة مطالعات قرآني، بحث سياست و حكومت در قرآن است. بحث حكومت در قرآن، از آن نظر اهميت فراواني دارد كه زيربناي بسياري از نگرش ها و آموزها در زمينة رويكرد اسلام به سياست است. درواقع، اگر معتقد باشيم قرآن كريم توجه چنداني به مسائل مربوط به سياست و حكومت نداشته است، اقدامات سياسي پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در زمينة تشكيل حكومت را فعاليت هايي به شمار خواهيم آورد كه جداي از رسالت ايشان بوده و شرايط تاريخي و اجتماعي، ايشان را به سمت دخالت در سياست و تشكيل دولت كشانده است. در نتيجة چنين رويكردي، پيوند ميان دين و سياست يك پيوند تاريخي و بشري در نظر گرفته مي شود كه خارج از ذات اسلام قرار دارد. اما اگر در مقابل، معتقد باشيم قرآن كريم در كنار بسياري از مسائلي كه به آنها توجه كرده، در زمينة سياست و حكومت نيز آموزه هاي بنياديني را مطرح نموده و پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله بر اساس رسالت الهي خويش موظف بوده اند قدرت سياسي را در اختيار گيرند و در زمينة تأسيس حكومت اقدام كنند، رويكرد ما نسبت به جايگاه سياست در اسلام و پيوند ميان اين دو كاملاً متفاوت خواهد بود. بر اساس رويكرد دوم، ارتباط ميان دين و سياست ارتباطي ذاتي و نه صرفاً تاريخي و بشري در نظر گرفته مي شود (واعظي، 1385، ص80)؛ به اين معنا كه سياست و امور مربوط به آن، جزئي غير قابل انفكاك از دين است و شرايط تاريخي نقشي در اين ارتباط و پيوند ندارد.

اهميت اين موضوع آنگاه برجسته تر مي شود كه بدانيم نگرش صرفاً تاريخي به ارتباط سياست و دين در ميان مستشرقان، طرف داران قابل توجهي دارد. بر اساس اين ديدگاه، طرح مسائل سياسي در قرآن، عمدتاً در سوره هاي مدني صورت گرفته است و علت آن هم تغيير شرايط تاريخي مسلمانان بوده است. طبق اين ديدگاه، آيات مكي نه تنها به مسائل اجتماعي و سياسي توجهي نداشته، بلكه اساساً نسبت به زندگي اجتماعي به عنوان زيربناي طرح مقولة سياست بدبين است. انديشة سياسي نيز به تبع آن، در اواخر دوران حضور پيامبر صلي الله عليه و آله در مكه به تدريج، مطرح شده و در نتيجة هجرت پيامبر صلي الله عليه و آله
(يا همان تغيير در اوضاع و شرايط تاريخي مسلمانان بوده) كه قرآن به مسائل سياسي توجه كرده است (تيجاني، 1389، ص29).

رويكرد مقالة حاضر در تضاد با ديدگاه اين دسته از مستشرقان است كه معتقد به پيوند تاريخي و غيرذاتي اسلام و سياست هستند. فرضيه اي كه نوشتار حاضر در پي اثبات آن است عبارت است از اينكه در آيات مكي قرآن نيز به سياست و حكومت توجه جدي شده و اين موضوع به نوبة خود، نشان دهندة پيوند ذاتي قرآن و فراتر از آن، اسلام و سياست است. بر اين اساس، مقالة حاضر به بررسي موضوع حكومت پيامبر صلي الله عليه و آله در سورة ص مي پردازد كه بر اساس نظر بيشتر محققان، جزو سوره هاي مكي قرآن است. طرح مسائل سياسي در اين سوره، نشان دهندة امتزاج بنيادين اسلام سياسي نه تنها در شرايط وجود دولت آنگاه كه در اختيار پيامبر صلي الله عليه و آله قرار دارد، بلكه در شرايطي است كه اسلام به لحاظ اجتماعي، در اقلّيت قرار دارد و پيامبر صلي الله عليه و آله هنوز موفق نشده اند دولت تشكيل دهند.

رويكرد پژوهش حاضر در بررسي سورة ص پي روي از نظرية وحدت موضوعي سوره ها است. در اين نظريه، موضوع بحث اين است كه هر سوره از قرآن داراي هدف و غرض خاصي است كه همة آيات آن سوره بر محور آن غرض شكل گرفته است. غرض هر سوره درواقع، موضوع اصلي آن سوره را تشكيل مي دهد. امروزه اين نظريه طرف داران بسياري دارد و از آن به وحدة سور القرآن يا وحدت موضوعي سوره ها تعبير مي شود (دراز، 1404ق، ص118). از همين موضوع، در تفسير موضوعي قرآن نيز به عنوان تفسير موضوعي سوره اي قرآن ياد مي شود (خالدي، 1418ق، ص239).

وحدت موضوعى سوره‏هاى قرآن به اين معناست كه بايد پيام سوره‏ها را اساس فهم آيات آن تلقّى كرد، و از اين رو، لازم است موضوع سوره به عنوان محور و مدار فهم آياتى مدّ نظر باشد كه آن آيات حول همان موضوع نازل شده است (معرفت، 1379، ج2، ص499؛ خامه گر، 1386، ص20).

پژوهش حاضر مي كوشد از طريق تأمّل در سياق آيات سوره، به علاوة بهره گيري از روايات، سبب نزول موضوع اصلي و محوري اين سوره را كشف كند و رابطة بخش هاي اين سوره را با آن موضوع واحد و غرض اصلي تحليل نمايد.

طرح مسائل سياسي در قرآن مكي

قرآن مجيد ـ به اعتراف غالب پژوهشگران در عرصة قرآن پژوهي ـ دربر گيرندة عناصر و مفاهيمي است كه كنار هم قرار دادن آنها، مي تواند انديشه اي منسجم دربارة سياست و زندگي سياسي مؤمنانه ارائه دهد. در زمينة جايگاه سياست در قرآن، پرسش هاي گوناگوني را مي توان مطرح كرد؛ پرسش هايي از اين قبيل: آيا به مسائل مربوط به زندگي سياسي در قرآن توجه شده است؟ مباحثي از قبيل دولت، قدرت، حاكميت، سلطه، آزادي، عدالت، مشروعيت، مشاركت، بيعت، نظارت بر قدرت، تمركز يا توزيع قدرت و روابط ميان دولت ها و ملت ها از چه جايگاهي در قرآن برخوردار است؟ (لك زايي، 1386، ص15).

يكي از مباحثي كه به ميزان قابل توجهي در زمينة جايگاه سياست در قرآن اهميت دارد بحث پرداختن به امر سياست و حكومت در آيات مكي و مدني است؛ به اين معنا كه در كدام دسته از سوره هاي قرآن به سياست توجه جدي تري صورت گرفته است؟ البته طرح چنين پرسشي به علت رويكردهاي خاصي است كه برخي مستشرقان مطرح كرده اند؛ به اين معنا كه برخي محققان غربي معتقدند در سوره هاي مكي، انديشة سياسي وجود ندارد و اساساً طرح انديشة سياسي در قرآن، مربوط به سوره هاي مدني است. علت اين امر را نيز بايد در مسائل و موضوعاتي خارج از متن قرآن، يعني در تغييرات و تحولات تاريخي و اجتماعي جست وجو كرد. اين دسته از محققان غربي تأكيد دارند بر اينكه قرآن در آيات مكي، رويكردي منفي به سياست و اجتماع داشته است و اساساً انديشة سياسي در اواخر دورة مكي پيدا شد و نتيجة تحوّلات تاريخي بود كه پس از مهاجرت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله از مكه به مدينه رخ داد (تيجاني، 1389، ص29).

چنين رويكردي موجب شده است برخي از مستشرقان برخلاف ديدگاه عمومي مسلمانان، كه هجرت پيامبر صلي الله عليه و آله را گسترش و ادامة روند دعوت مكي مي دانند، معتقد شوند هجرت تغييري ماهوي در رسالت پيامبر صلي الله عليه و آله و محتواي دعوت ايشان ايجاد كرد. پرچمدار اين عقيده شرق شناسي به نام گلدزيهر (1850- 1920م) است. او به ويژه، در كتابش با عنوان عقيده و شريعت در اسلام؛ تاريخ تكامل عقيده و شريعت در دين اسلام، اين نظر را مطرح مي كند. البته مستشرقاني مانند بوهل، اندره و مونتگمري وات نيز بر همين نظر تكيه كرده و در بررسي هاي خود، چنين رويكردي را نسبت قرآن و فراتر از آن، نسبت به دين اتخاذ نموده اند (تيجاني، 1389، ص31-32).

بر خلاف چنين رويكردي، تأمل در سور و آيات مكي قرآن نشان مي دهد كه سياست در اين دسته سور و آيات نيز همچون سور و آيات مكي از جايگاه برجسته اي برخوردار بوده و چنين نيست كه قرآن در سور مكي به مسائل مربوط به اجتماع و سياست بي توجهي كرده باشد. بر اين اساس، مي توان گفت: آيات و سور مكي قرآن از ظرفيت مناسبي براي فهم بنيان هاي نظري انديشة سياسي اسلام برخوردار است (تيجاني، 1389، ص11). بدين روي، بررسي پژوهش حاضر بر سورة ص متمركز است. تأمل در آيات سورة ص به صورت يكپارچه و با در نظر گرفتن تناسب ميان آيات آن، نشان مي دهد كه موضوع اصلي اين سوره تأكيد بر تثبيت دين اسلام در زمين و تشكيل حكومتي عادلانه و مقتدر در ساية اين دين الهي در آينده است. علاوه بر آن، بعضي از آسيب ها و تهديدهايي را، كه فراروي حاكمان اسلامي است، گوشزد مي كند.

ديدگاه مفسران دربارة اهداف و اغراض سورة ص

سورة ص در ترتيب مصحف، سي و هشتمين سورة قرآن است كه پس از سورة صافّات و قبل از سورة زمر قرار گرفته است. در ترتيب نزول نيز مطابق روايت مشهور عطاي خراساني از ابن عباس، كه موثق ترين روايت در اين باره معرفي شده و طبرسي در مجمع البيان (طبرسي، 1372، ج10، ص613) آن را نقل كرده است، اين سوره در همين رتبه قرار دارد و پس از سورة قمر و پيش از سورة اعراف نازل شده است. البته ديدگاهي نيز مبني بر مدني بودن سورة ص نقل شده كه ديدگاهي ناصحيح و برخلاف اجماع شناخته شده است (آلوسي، 1415ق، ج12، ص154). اين سوره داراي 88 آيه، و غالباً آياتش كوتاه و نسبتاً آهنگين و با فاصله (=سجع) هايي آمده است (طبرسي، 1372، ج8، ص 596؛ سخاوي، 1419ق، ج1، ص455). شانزده آية نخست سوره مستقيم كفار مكه را مخاطب ساخته است. از آية 17 تا 29 قصة حضرت داود پيامبر عليهم السلام را بيان كرده و از آية30 تا 40 به شرح قصة حضرت سليمان عليهم السلام پرداخته است. از آية 41 تا 44 قصة حضرت ايوب عليهم السلام را و از آية 45 تا 48 از پيامبراني همچون حضرت ابراهيم، اسحاق، يعقوب، اسماعيل، يسع و ذالكفل عليها السلام ياد كرده است. از آية 49 تا 64 از بهشت و جهنم و برخي نعمت ها و عذاب هاي الهي در عالم ديگر سخن به ميان آورده و سرانجام، در بخش پاياني سوره، قصه حضرت آدم عليهم السلام و شيطان و سوگند وي براي فريب بني آدم آمده است. سورة ص به اتفاق نظر مفسران، مكي است. قرشي نزول آن را در سال هاي 5 و 6 بعثت حدس زده (قرشي، 1377، ج9، ص195)؛ اما ابن عاشور نزول آن را در سال آخر حيات حضرت ابوطالب عليهم السلام يعني قريب حدود سال دهم بعثت تخمين زده است (ابن عاشور، بي تا، ج23، ص107).

پيش از مطالعه و بررسي غرض سورة ص از طريق تأمّل در روايات اسباب نزول و سياق منسجم و يكپارچة سورة ص بجاست ديدگاه برخي از مفسراني را كه به بيان غرض و موضوع اصلي سورة ص پرداخته اند بررسي كنيم. شايد نخستين اظهار نظر در اين باره از سيد قطب باشد. وي مي نويسد: اين سوره همانند ساير سوره هاي مكي، به مسئلة توحيد و وحي به حضرت محمد صلي الله عليه و آله و نيز حساب در آخرت پرداخته است. بيان قضية توحيد و وحي در بخش نخست سوره، نشان دهندة تعجب و غريب شمردن آن توسط سران مشرك مكه و مواجهة ناگهاني آنان با اين دعوت پيامبر است؛ همچنان كه نشان دهندة استهزا و رد و تكذيب مشركان نسبت به تهديدها و عذاب الهي هم هست (سيد قطب، 1412ق، ج‏5، ص3005). روشن است كه مسئلة توحيد و وحي بر بسياري از سوره هاي قرآن، به ويژه سور مكي آن، حاكم است و اين موضوع عام چندان نمي تواند موجب تمايز اين دسته سوره ها از يكديگر باشد. توضيحات بعدي سيد قطب دربارة بخش هاي ديگر سوره نيز رابطة روشن و قابل قبولي را از بخش هاي اين سوره با يكديگر و نيز با غرض و هدف اصلي سوره به دست نمي دهد (همان).

علّامه طباطبائي دربارة غرض سوره مي نويسد: در سوره، سخن بر محور منذر بودن پيامبر صلي الله عليه و آله با ذكر (قرآن) نازل شده از جانب خدا بر ايشان و دعوت به توحيد و اخلاص در بندگي خداي تعالي دور مي زند. ايشان نيز معارف سورة ص را در چهار بخش ديده است: در بخش نخست، سخن با يادكردي از سرسختي كافران و سر برتافتن از پي روي پيامبر صلي الله عليه و آله و ايمان به آن حضرت و بازداشتن مردم از ايمان و سخن باطل بر زبان راندن آغاز شده است. در بخش دوم سوره، با ذكر قصه هايي از پيامبران گذشته، پيامبر صلي الله عليه و آله را به صبر امر كرده است. در بخش سوم، عاقبت پرهيزگاران و طغيانگران را به تصوير كشيده است. در نهايت، در فصل چهارم به پيامبر صلي الله عليه و آله امر مي كند انذار و دعوتش به توحيد را به مردم ابلاغ و بيان كند كه عاقبت پيروان شيطان آتش است (طباطبائي، 1417ق، ج17، ص181).

تفسير نمونه نيز با بيان اينكه اين سوره مكملى براى سورة صافات است و چارچوب مطالبش شباهت زيادى با چارچوب سورة صافات دارد و از اين نظر كه سوره مكى است، تمام ويژگي هاى اين سوره‏ها را در زمينة بحث از مبدأ و معاد و رسالت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله دربر دارد، محتواي سوره را در پنج بخش گزارش كرده است. ديدگاه اين تفسير در سه بخش نخست، نزديك به ديدگاه علّامه طباطبائي است، و بخش آخر را با تفصيل بيشتر و اندكي متفاوت بيان كرده است (مكارم شيرازي، 1374، ج19، ص204).

قرشي نيز محور مطالب و غرض سوره را توحيد، نبوت و معاد دانسته است (قرشي، 1377، ج9، ص198). فضل الله نيز با ناظر دانستن معارف سوره به سه حوزة توحيد، وحي و آخرت، مطالبي نزديك به تفاسير مزبور با رويكردي اجتماعي تر آورده است (فضل الله، 1419ق، ج19، ص231). ابن عاشور نيز در بيان اغراض سوره، نكته اي متفاوت با سخن مفسراني كه نقل كرديم بيان نداشته است (ابن عاشور، بي تا، ج23، ص107).

بنابراين، چنا ن كه ملاحظه مي شود، از ميان مفسران معاصر، كه به وحدت موضوعي سور توجه نشان داده اند، هيچ يك برداشت سياسي از اين سوره نداشته اند. اثر مستقلي نيز در خصوص سورة ص تأليف نشده است. موضوع محوري بيان شده از سوي مفسران نيز نتوانسته است پيوند نزديك و روشني ميان بخش هاي اين سوره تبيين كند؛ مثلاً مفسران عموماً در تحليل زاوية خاص قصة حضرت داود و سليمان‡ در اين سوره، توضيح قانع كننده اي ارائه نداده اند كه چرا خداي تعالي براي دعوت پيامبر صلي الله عليه و آله به صبر، قصة حضرت داود عليهم السلام ذا الايد = قدرتمند را بيان كرده است كه خداوند كوه ها و پرندگان را مسخّر وي ساخت و مُلك و حكومتش را محكم گردانيد و به او قدرت فصل الخطاب و قضاوت داد، و سپس عجلة وي در داوري را در يك قضية خاص، و بعد نيز خليفه قرار دادن وي در زمين را بيان داشته است؛ و يا چرا داستان حضرت سليمان عليهم السلام و قدرت بي نظير وي و نيز انداختن جسد بي روح بر تختش سخن گفته است؟ نيز ارتباط روشن و نزديك و قانع كننده اي ميان قصة ابليس و فريب همة بني آدم بجز بندگان مخلص خداي تعالي بيان نداشته اند. روشن است هنگامي كه سخن از وحدت موضوعي سور قرآن به ميان مي آيد بايد موضوعي را محور اصلي سوره معرفي كرد كه بيشترين تمايز را ميان آن سوره با ساير سور قرآن نشان دهد.

با تأكيد بر اينكه توجه به توحيد، وحي، نبوت و معاد تقريباً در همة سوره هاي قرآن به عنوان هدف اصلي و كلي و غرض كلان اين كتاب هدايت الهي وجود دارد، ولي با تأمل در سياق و روايات سبب نزول سوره، غرض و پيامي بسيار مهم و خاص تر از موضوع كلي توحيد، وحي و معاد بر اين سوره حاكم به نظر مي رسد. موضوع توحيد، وحي و آخرت از موضوعات بنيادين، عام و بسيار مهم دعوت و رسالت پيامبر صلي الله عليه و آله است كه در بيشتر سوره هاي قرآن به آن يا يكي از آنها پرداخته شده است. به نظر مي رسد در وراي اين موضوعات بنيادين و عام، مي توان اغراض خاص و موضوعات جزئي تري را در نزول هر سوره دنبال كرد كه معمولاً با واقعيت دعوت پيامبر صلي الله عليه و آله در ارتباط نزديكي بوده و ناظر به مرحلة خاصي از دعوت آن حضرت و احتمالاً پاسخگوي شرايط خاص و انتظاري اجتماعي بوده است.

سبب و فضاي نزول سورة ص

در روايتي از امام باقر عليهم السلام آمده است: ابوجهل بن هشام همراه با گروهي از بزرگان قريش بر حضرت ابوطالب عليهم السلام وارد شدند و گفتند: پسر برادرت ما و بتانمان را آزار مي دهد. او را بخوان و فرمانش ده تا از خدايان ما دست بردارد، تا ما نيز از خداي او دست كشيم. حضرت ابوطالب عليهم السلام دنبال پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرستاد، او را نزد خود خواند و آن حضرت را از پيشنهاد مشركان باخبر ساخت. پيامبر صلي الله عليه و آله در پاسخ آنها فرمودند: آيا من پيشنهادي بهتر از اين به شما ندهم؟ به يك كلمه اقرار كنيد تا با آن، بر تمام عرب سروري كنيد و آنان را خاضع و مطيع خود سازيد. ابوجهل گفت: بگو آن يك كلمه چيست؟ پيامبر صلي الله عليه و آله فرمودند: بگوييد: لا إله إلا الله. آنان با شنيدن اين سخن، انگشت در گوش نهاده، فوراً از نزد او خارج شدند (كليني، 1407ق، ج2، ص649؛ حويزي، 1415ق، ج4، ص441).

در روايتي ديگر آمده است: پس از آنكه پيامبر صلي الله عليه و آله دعوت خود را علني ساختند بزرگان قريش در خانة حضرت ابوطالب عليهم السلام گرد هم آمدند و به او گفتند: پسر برادرت خردمندان ما را سفيه مي خواند و جوانان ما را تباه ساخته، وحدت و همبستگي ما را شكسته است. اگر اين كارها به خاطر فقر و ناداري است مالي انبوه برايش جمع كنيم تا ثروتمندترين ما گردد و او را بر خودمان فرمان روا خواهيم ساخت. وقتي حضرت ابوطالب عليهم السلام اين پيشنهاد را به پيامبر صلي الله عليه و آله باز گفت، حضرت فرمودند: اگر خورشيد را در دست راستم و ماه را در دست چپم بگذارند باز هم پيشنهاد آنان را نمي پذيرم. اين تعبير رسول خدا صلي الله عليه و آله كنايه از آن است كه فرمان روايي بر قريش و مكه كه سهل است، اگر فرمان روايي همة عالم را هم به من دهند از دعوت خود دست نمي كشم، اما آنان اگر يك كلمه از من بپذيرند بر همه عرب فرمان روا گردند و عجم را خاضع و مطيع خود سازند و در بهشت پادشاهي كنند. گفتند: يك كلمه كه سهل است، ده كلمه بگو! پيامبر صلي الله عليه و آله فرمودند: به يگانگي الله و رسالت من شهادت دهيد. گفتند: آيا 360 خدا را وانهيم و يك خدا را عبادت كنيم؟ در اين زمان، سورة ص نازل شد (قمي، 1367، ج2، ص328؛ حويزي، 1415ق، ج4، ص443).

شبيه اين روايت در منابع حديثي و تفسيري اهل تسنن نيز دربارة سبب نزول اين سوره نقل شده است (طبري، 1412ق، ج23، ص81؛ زمخشري، 1407ق، ج4، ص72؛ ابن كثير، 1419ق، ج7، ص46).

جز اين، براي ساير بخش ها و آيات سوره ص سبب نزولي بيان نشده است، بنابراين، چنين به نظر مي رسد كه سياق كل سوره كاملاً به هم پيوسته و منسجم است و نشان از يكپارچگي تمام آيات سوره دارد و بر نزول يكبارة آن دلالت دارد (دروزه، 1383ق، ج2، ص298). بنابراين، بايد گفت: تمام سوره در پي حادثة ياد شده نازل گرديده و به دنبال علاج همان واقعه است. در نتيجه، تمام بخش هاي سوره بايد در ارتباط محكم و نزديك به حادثة مزبور باشد. قرشي نيز احتمال داده است تمام سوره در پي همين حادثه نازل شده باشد (قرشي، 1377، ج9، ص196).

با تأمل در آيات اين سوره، به ويژه آيات نخستين آن، و با توجه به روايت سبب نزول، به دست مي آيد كه اين سوره در فضايي نازل شده است كه سران مشركان مكه به قصد مصالحة با پيامبر صلي الله عليه و آله و به سازش كشاندن آن حضرت نزد حضرت ابوطالب عليهم السلام آمدند تا با طرح پيشنهادات و دادن امتيازاتي، رسول خدا صلي الله عليه و آله را از ادامة مسير در تبليغ وحي و دعوتش بازدارند. در آية شش سوره آمده است: وَانطَلَقَ الْمَلَأُ مِنهُمْ أَنِ امْشُواْ وَاصْبرُواْ عَلىَ ءَالِهَتِكم إِنَّ هَاذَا لَشىْءٌ يُرَادُ. از اين آيه به روشني بر مي آيد كه رسول خدا صلي الله عليه و آله با پاسخي صريح و محكم و بدون هيچ انعطافي، پيشنهادات مشركان را رد مي كنند. در نتيجه، سران مشرك قريش با نهايت خشم، قدرت خود را به رخ كشيده و براي تهديدي جدي تر به يكديگر خطاب مي كنند: حال كه چنين است و محمد صلي الله عليه و آله بر دعوت به توحيد پافشاري مي كند و به هيچ روي با ما كنار نمي آيد، ما هم تا آخرين توان بر شرك خود استقامت ورزيده، در برابرش مي ايستيم و كوتاه نخواهيم آمد. جملة إِنَّ هَذَا لَشىءٌ يُرَادُ علت دعوت به صبر بر آلهه را بيان مي كند
(ابن عاشور، بي تا، ج23، ص115).

در چنين فضايي، سورة ص نازل شد و با تأييد پيامبر صلي الله عليه و آله، موضع كفار و مشركان را بيان كرد و ضمن رد پندارهاي آنان دربارة وحي و اينكه اين وحي بر شخصي همانند حضرت محمد صلي الله عليه و آله يتيم، كه از اشراف و ثروتمندان مكه نيست نازل شده، آنان را نسبت به عذاب و عقاب الهي انذار داده است. علاوه بر اين، با استدلالي قاطع و قوي، از هم اكنون قدرت و سپاه آنان را شكست خورده اعلام مي كند: جُندٌ مَّا هُنَالِكَ مَهْزُومٌ مِّنَ الْأَحْزَابِ (ص:11) و ضمن دعوت پيامبر صلي الله عليه و آله به صبر و استقامت، از هم اكنون قدرت گرفتن و حاكميت مطلق پيامبر صلي الله عليه و آله و استقرار دين و آيندة روشن آن حضرت را مسلّم و تمام شده گرفته، به بعضي از چالش ها و آسيب هاي حكومت پيامبر صلي الله عليه و آله و جانشينان ايشان اشاره مي كند و نيز مسلماناني را كه پس از ايشان ممكن است در مسند قدرت قرار گيرند، تهديد مي كند و در ضمن، قصه هايي از پيامبران گذشته را بيان كرده، هشدار مي دهد.

مضمون سورة ص: استقرار و تثبيت حكومت ديني

همان گونه كه مفسران اشاره كرده اند، در يك تقسيم بندي نسبتاً كلي، معارف مطرح در سورة ص را مي توان در پنج بخش جاي داد. با تأمل در بخش هاي اين سوره و نيز با در نظر گرفتن رواياتي كه در باب سبب نزول بخشي از آيات نخستين سوره بيان شد، به نظر مي رسد محوري ترين و اصلي ترين موضوع سوره، كه مي تواند بخش هاي اين سوره را به هم پيوند زند، اعلان شكست كافران و مشركان در مواجهه با پيامبر صلي الله عليه و آله و خبر دادن از شكست قطعي آنان و استقرار قدرتمندانة، دين حق در زمين، در كنار تأكيد بر وحدانيت خداست، و سپس به بعضي چالش ها و خطراتي كه حكومت پيامبر صلي الله عليه و آله و حاكمان اسلامي را تهديد مي كند، اشاره كرده است.

در بخش نخست، به بعضي از رفتارهاي كافران اشاره كرده، با رد آن، مشركان را نسبت به رفتار و موضع گيري شان در برابر دعوت پيامبر صلي الله عليه و آله انذار مي دهد. سوره با يكي از حروف مقطعه و با سوگند به قرآنِ يادآوري كننده آغاز مي شود: ص وَالْقُرْءَانِ ذِى الذِّكْر (ص: 1).

در اينجا جواب قسم ذكر نشده است. مفسران احتمالاتي همچون معجزه بودن قرآن، واجب بودن عمل به قرآن، عاري بودن قرآن از خلل و نقص و مانند اينها را به عنوان جواب قسم بيان كرده اند. اما چون يكي از كاركردهاي قسم توجه دادن اذهان مخاطبان به قرآن و ذكر بودن آن است، به گونه اي كه قسم را بي نياز از جواب مي كند (بنت شاطي، 1376، ص261)، مي توان غرض از قسم را در اينجا، همان ذكر بودن قرآن در نظر گرفت كه با اين سوگند به آن توجه داده شده است. در پايان سوره نيز مجدّد بر آن تأكيد مي كند، و بدين روي، ديگر نيازي به جواب قسم نيست. البته كافران اين ذكر و يادآوري قرآن را باور نكرده، آن را جدّي نگرفته و از آن پندي نمي گيرند. علت آن هم اين است كه آنان با پيامبر صلي الله عليه و آله و وحي الهي سخت در سركشي و مخالفت و ستيزه گري هستند: بَلِ الَّذِينَ كَفَرُواْ فىِ عِزَّة وَشِقَاقٍ (ص:2). خدا هم اين گونه به آنان انذار مي دهد كه چه بسيار نسل هايي را كه پيش از آنها هلاك كرديم و آنها فرياد برآوردند و خواستند فرار كنند، اما گاهِ فرار و رهايي از عذاب خدا نبود: كمْ أَهْلَكْنَا مِن قَبْلِهِم مِّن قَرْنٍ فَنَادَواْ وَلَاتَ حِينَ مَنَاصٍ (ص: 3).

سرّ ستيز و مخالفت كافران اين بود كه نمي توانستند بپذيرند بيم دهنده اي از ميان خودشان برانگيخته شود؛ آن هم شخصي همچون محمد صلي الله عليه و آله كه نه از اشراف و بزرگان مكه بود و نه از ثروتمندان آنان. بدين روي، متعجبانه آن را انكار مي كردند و پيامبر صلي الله عليه و آله را ساحر و دروغگو مي خواندند: وَعجَبُواْ أَن جَاءَهُم مُّنذِرٌ مِّنهْمْ وَقَالَ الْكَافِرُونَ هَذَا سَاحِرٌ كَذَّابٌ (ص:4). و چون مهترانشان نتوانستند با تطميع، نظر پيامبر صلي الله عليه و آله را به خود جلب كنند يكديگر را به پرستش معبودهاي خود دعوت كرده، مصمم شدند تا به هيچ وجه، در برابر پيامبر صلي الله عليه و آله كوتاه نيايند. ازاين رو، گفتند: همين، خواست پيامبر صلي الله عليه و آله است: وَانطَلَقَ الْمَلَأُ مِنهْمْ أَنِ امْشُواْ وَاصْبرُواْ عَلىَ ءَالِهَتِكمْ إِنَّ هَذَا لَشىْءٌ يُرَادُ (ص:6).

عبارت ذيل آيه إنّ هذا لَشيءٌ يراد به روشني اشاره دارد كه رسول خدا صلي الله عليه و آله در برابر پيشنهادهاي صلح جويانه و سازش كارانة آنان، هيچ كوتاه نيامده است.

مشركان با اظهار اينكه در آخرين دين (دين مسيح) هيچ سخني از توحيد نشنيده اند، در ميان مردم شبهه مي كردند كه چرا وحي بايد بر شخصي همچون حضرت محمد صلي الله عليه و آله كه از نظر ثروت و قدرت از جايگاه مطلوبي برخوردار نيست، نازل شود: أَءُنزِلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ مِن بَيْنِنَا بَلْ هُمْ فىِ شَكٍ‏ّ مِّن ذِكْرِى بَل لَّمَّا يَذُوقُواْ عَذَابِ (ص:8).

خداوند با رد پندار آنان، مي گويد: مگر خزانه هاي رحمت پروردگار نزد آنان است؟ و يا فرمان روايي آسمان ها و زمين از آن آنان است كه نظر مي دهند وحي خدا بر چه كسي نازل شود؟ اگر چنين است بيايند از نردبان ها و راه هاي آسمان بالا روند و امور عالم را تدبير كنند، و يا وحي را بر هر كس كه مي خواهند فرود آورند! اما آيات با قاطعيت و صراحت، از آينده آنان خبر مي دهد كه اي پيامبر، از تهديد آنها هيچ نگراني به خود راه مده كه از هم اكنون آنان لشكري در هم شكسته اند: جُندٌ مَّا هُنَالِكَ مَهْزُومٌ مِّنَ الْأَحْزَابِ (ص:11)، و بر شكست قطعي كافران چنين استدلال مي كند كه ما پيش از اينها اقوام بزرگ و قدرتمند ديگري همچون قوم نوح و عاد و فرعونِ بسيار نيرومند و قوم ثمود و لوط و اهل مدين، كه پيامبرانشان را تكذيب كردند، مجازات كرديم و به آنان حتي به اندازة فاصلة ميان دوبار دوشيدن شتر مهلت نداديم: وَمَا يَنظُرُ هَؤُلَاءِ إِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً مَّا لَهَا مِن فَوَاقٍ (ص: 15). بنابراين، شكست مشركان مكه در مقايسه با اقوام قدرتمند گذشته، براي خداي قادر متعال كاري بس آسان است.

بخش دوم آيات سوره به بيان قصة حضرت داود عليهم السلام پرداخته است. روشن است كه هدف از طرح قصة امت ها و پيامبران گذشته در قرآن مجيد، بيان قصه و سرگذشت و تاريخ نيست، بلكه هدف، هدايت و تربيت و بيان اصول و راه هاي سعادتمندي بشر در دنيا و آخرت است. به همين سبب است كه با وجود تكراري كه در قصه هاي پيامبران در برداشت نخست به ذهن مي رسد، به جرئت مي توان گفت: هيچ قصه اي در قرآن تكرار نشده است، بلكه به مقتضاي غرض و موضوع اصلي و محوري هر سوره، زاوية طرح قصه نيز تغيير مي كند. براي مثال، قصة حضرت داود عليهم السلام در سوره هاي بقره، انبياء، نمل، سبأ و ص آمده و در هر سوره، مطابق غرضي كه آن سوره داشته، بخشي از قصه و از زاوية خاصي، متفاوت با سوره هاي ديگر نقل شده است. طرح قصة حضرت داود عليهم السلام در سورة ص به منظور بيان استقرار دين اسلام و حاكميت پيامبر صلي الله عليه و آله در زمين و برچيده شدن بساط شرك و مشركان در زمين همراه با بيان بعضي از اصول حكومت داري، از جمله بعضي از چالش ها و آسيب هاي پيش روي حاكميت پيامبر صلي الله عليه و آله و پيروان دين جديد است كه به نام دين حكومت مي كنند. بيان اين بخش از آيات براي استقرار دين خدا در جامعة مكه، آن هم در زماني كه مشركان همة امور را در دست داشتند و كاملاً مسلط بودند، قاطع، قوي و محكم بوده و همه چيز را تمام شده نشان مي داد، تا از يك سو، موجب ثبات و آرامش پيامبر صلي الله عليه و آله گردد، و از ديگر سو، در دل مشركان رعب و وحشت ايجاد كند: اصْبِرْ عَلى‏ ما يَقُولُونَ وَاذْكُرْ عَبْدَنا داوُدَ ذَا الْأَيْدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ إِنَّا سَخَّرْنَا الجْبَالَ مَعَهُ يُسَبِّحْنَ بِالْعَشىِّ وَالْاشْرَاقِ وَالطَّيرْ محَشُورَة كلُ‏ لَّهُ أَوَّابٌ وَشَدَدْنَا مُلْكَهُ وَءَاتَيْنَهُ الْحِكْمَةَ وَفَصْلَ الخْطَابِ (ص: 17ـ20)؛ اي پيامبر، در برابر فشارهاي سنگين مشركان، صبر كن و به داود قدرتمند بينديش. ما كوه ها را مسخّر او ساختيم تا در صبح و شام تسبيح خدا گويند، و پرندگان را نيز دسته جمعى مسخّر او كرديم تا همراه او تسبيح خدا گويند، و حكومت او را استحكام بخشيديم. هم دانش به او داديم و هم داورى عادلانه!

تعبير به أذكر در اينجا، صرفاً براي يادآوري قصه اي مربوط به گذشته نيست، بلكه براي توجه دادن پيامبر صلي الله عليه و آله به اين مطلب است كه تو در آينده، قدرت و ملك و حكمت و قضاوت عادلانه اي كه نماد حكومتي قدرتمند است، همانند حضرت داود عليهم السلام خواهي يافت، و اكنون كه در محاصرة انواع فشارها و آزارها از سوي مشركان قومت هستي، به آن روزها بينديش. به همين سبب، در طرح قصه حضرت داود عليهم السلام مفاهيم كاملاً مرتبط با سياست و حكومت استخدام شده است. ابتدا از حضرت داود عليهم السلام به عنوان فرد بسيار قدرتمند ذا الايد ياد مي كند (ص: 17)، سپس از تسخير كوه ها و پرندگان براي وي سخن مي گويد (ص:18 و 19). اين تسخير به روشني نماد و تعريض به تسلط قدرت پيامبر صلي الله عليه و آله بر همه چيز است. در آية 20 نيز خبر مي دهد كه ما پايه هاي فرمان روايي داود عليهم السلام را محكم كرده، به وي حكومتي مقتدر، حكمت و قضاوت داديم: وَشَدَدْنَا مُلْكَهُ وَءَاتَيْنَهُ الْحِكْمَةَ وَفَصْلَ الخْطَابِ و سرانجام، در آية 26 از خليفه قرار دادن داود عليهم السلام در زمين سخن مي گويد: يَادَاوُدُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فىِ الْأَرْضِ فَاحْكُم بَينْ‏ النَّاسِ بِالحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى. ارتباط اين مفاهيم با قدرت سياسي و حكومت ديني پيامبر صلي الله عليه و آله كاملاً روشن است، و همگي از مؤلفه هاي قدرت سياسي و حكومت است. اينكه در آية اخير، خدا حضرت داود عليهم السلام را خليفه قرار داده و حكومت و داوري را مقيد به قيد حق كرده است و از داود عليهم السلام مي خواهد از هواها و تمايلات نفساني خود پي روي نكند، تصويري از حكومت عادلانه و حقيقي پيامبران و به طور خاص، پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله دارد.

در بخش سوم سوره، قصة حضرت سليمان پيامبر عليهم السلام آمده است. اين قصه نيز همچون قصة داود عليهم السلام از زاوية خاص، متناسب با هدف سوره و متفاوت با قصة سليمان عليهم السلام در ساير سوره ها آمده است. خداوند به حضرت داود عليهم السلام، سليمان عليهم السلام را بخشيده نيك بنده اي كه بسيار رو به سوي خدا داشت: وَوَهَبْنا لِداوُدَ سُلَيْمانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ (ص:30) و او با داشتن سپاهيان و مجاهدان بي نظير، بسيار قدرتمند بود: إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالْعَشِيِّ الصَّافِناتُ الْجِيادُ (ص: 31) و او به خاطر خدا و در راه خدا، به آن همه سپاه و قدرت، عشق مي ورزيد: فَقالَ إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَنْ ذِكْرِ رَبِّي حَتَّى تَوارَتْ بِالْحِجابِ (ص: 32)؛ اما خداي تعالي با بخشيدن فرزندي ناقص الخلقة همچون جسدي بي روح، او را آزمود (طبرسي، 1372، ج8، ص741؛ قرطبي، 1364، ج16، ص301) و به خود آورد و در نتيجة آن، سليمان عليهم السلام به درگاه خدا استغفار و انابه كرد: وَلَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمانَ وَأَلْقَيْنا عَلى‏ كُرْسِيِّهِ جَسَداً ثُمَّ أَنابَ (ص: 34) و در آن حال، از خدا حكومت و فرمان روايي ويژه اي طلب كرد كه جز او به كس ديگري نبخشد: قالَ رَبِّ اغْفِرْ لي‏ وَهَبْ لي‏ مُلْكاً لا يَنْبَغي‏ لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدي إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ (ص: 35). خداوند هم دعايش را مستجاب كرد و باد و شياطين را به فرمانش درآورد (ص: 36-39) و با اين همه قدرت، هم مقرب درگاه خدا بود و هم از حسن عاقبت برخوردار: وَإِنَّ لَهُ عِنْدَنا لَزُلْفى‏ وَحُسْنَ مَآبٍ (ص:40).

مؤلفه هاي قدرت و حكومت ديني در اين بخش از قصه عبارتند از:

ـ نيروي نظامي قدرتمند، چابك و بانشاط (صافنات و جياد)؛ صافنات جمع صافنه، اسب چابك و آماده به رزم است كه هنگام ايستادن، يك دست خود را خم كرده و نوك سم خود را روي زمين مي گذارد، كه اين نشانة چابكي و آمادة حركت بودن آن است. جياد هم جمع جواد، اسب پرسرعتي را گويند كه هنگام دويدن، گام هاي بلند بر مي دارد (طبرسي، 1372، ج8، ص740).

ـ درخواست فرمان روايي و حكومتي از خدا كه پس از او به هيچ يك از حاكمان و قدرتمندان داده نشود: وَهَبْ لىِ مُلْكاً لَّا يَنبَغِى لِأَحَدٍ مِّن بَعْدِى (ص: 35).

ـ تسخير باد براي حضرت سليمان عليهم السلام (ص: 36)؛ در آية 12 سورة سبأ در وصف اين باد، كه مسخر حضرت سليمان عليهم السلام بود، آمده است: وي صبحگاهان به اندازة يك ماه مسافت را طي مي كرد و در شبانگاهان نيز يك ماه: وَلِسُلَيْمانَ الرِّيحَ غُدُوُّها شَهْرٌ وَرَواحُها شَهْرٌ.

ـ تسخير شياطين (جنيان) و كاركردن آنها براي حضرت سليمان عليهم السلام؛

ـ اينكه در آية 30 سوره ص فرموده است: ما سليمان عليهم السلام را به حضرت داود عليهم السلام بخشيديم، ممكن است اشاره باشد به اينكه حكومتي كه خدا اراده كرده است به پيامبر صلي الله عليه و آله عطا كند، پس از وي در نسل وي، دست به دست مي شود و آنان شايستگان به قدرتند.

طرح اين قصه از ارادة خداي تعالي بر استمرار حكومت پيامبر صلي الله عليه و آله و ديني كه آن حضرت آورده است و نيز استمرار حاكميت جانشينان و پيروان وي خبر مي دهد. در ضمن روايتي از امام موسي بن جعفر عليهم السلام آمده است كه خداي تعالي همة آنچه را به حضرت سليمان عليهم السلام داده بود به ما هم داده است، بلكه حتي به ما چيزهايي داده است كه به حضرت سليمان عليهم السلام نداده بود (بحراني، 1416ق، ج4، ص654). در روايت ديگري آمده است كه زيد شحّام از امام صادق عليهم السلام دربارة آية شريفه هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسابٍ (ص: 39) پرسيد و امام عليهم السلام در پاسخ فرمودند: خدا به سليمان مُلك عظيمي عطا كرد، سپس اين مُلك دربارة رسول خدا صلي الله عليه و آله جاري شد، و براي خدا بود كه هرچه را به هر كس كه مي خواهد مي بخشد و از هر كس كه مي خواهد منع مي كند، و به پيامبر صلي الله عليه و آله برتر از آنچه به سليمان عليهم السلام داده بود بخشيد (بحراني، 1416ق، ج4، ص655).

در بخش بعد، به ذكر قصة حضرت ايوب پيامبر عليهم السلام و رنج هايي كه وي به آن مبتلا شد و صبر و پايداري اش در برابر آن همه محنت منتقل مي شود، تا به پيامبر صلي الله عليه و آله و مؤمنان در حال و آينده آرامش داده، آستانة تحمل و صبر آنان را در برابر انواع مشكلات و سختي ها بالا ببرد: وَاذْكُرْ عَبْدَنَا أَيُّوبَ إِذْ نَادَى‏ رَبَّهُ أَنىِّ مَسَّنىَ الشَّيْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ (ص:41). يادآوري محنت هاي حضرت ايوب عليهم السلام و صبر آن پيامبر، هم بيانگر ميزان رنج و محنت رسول خدا صلي الله عليه و آله در آن شرايط سخت فشار كفار مكه است و هم آرامش بخش پيامبر صلي الله عليه و آله و مؤمنان؛ چراكه از نظر رواني، يادآوري حال پيامبراني كه چنان شرايط سخت و دشواري را با صبر و بردباري پشت سر گذاشتند و پس از مدتي رحمت الهي بر آنان فرود آمد و از انواع نعمت هاي خدا برخوردار شدند براي هر فرد مبتلايي موجب تسكين و آرامش مي گردد، به ويژه اين آية شريفه: وَوَهَبْنَا لَهُ أَهْلَهُ وَمِثْلَهُم مَّعَهُمْ رَحْمَةً مِّنَّا وَذِكْرَى‏ لِأُوْلىِ الْأَلْبَابِ (ص:43) كه آينده اي روشن و بي نهايت اميدبخش را در پي صبر و مقاومت مسلمانان نويد مي دهد.

ذكر اين قصه همچنين مي تواند تعريضي به پيامبر صلي الله عليه و آله باشد كه در مسير حكومت ديني، بايد به معيارهاي الهي در حكومت كاملاً پايبند باشد و هرگز براي حفظ قدرت و حكومت، از ارزش ها و دستورهاي الهي ذره اي كوتاه نيايد، و در اين راه، از دست دادن حكومت و قدرت كه سهل است، حتي اگر به قيمت از دست دادن همه چيز باشد بايد صبوري كند. نيز چه بسا تعريضي باشد به اينكه خود آن حضرت يا بعضي از جانشينانش در معرض آزمون الهي قرار مي گيرند و ناگزير، خود و همة دارايي و اهل و خانواده شان را از دست خواهند داد. در اين آزمون الهي، وظيفه تنها و تنها صبر و بردباري و انجام وظيفه و عمل به دستورات الهي و كوتاه نيامدن از آن است.

در ادامة همين بخش، براي اميدبخشي بيشتر به پيامبر صلي الله عليه و آله و مؤمنان، با اشاره و نهايت ايجاز، آن حضرت را به انديشه در احوال و سرگذشت پيامبراني نيرومند و بابصيرت همچون حضرت ابراهيم و اسحاق و يعقوب عليها السلام، كه برگزيدگان خدا بودند، توجه مي دهد: وَاذْكُرْ عِبَادَنَا إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ أُوْلىِ الْأَيْدِى وَالْأَبْصَارِ إِنَّا أَخْلَصْنَاهُم بخِالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ وَإِنهَّمْ عِندَنَا لَمِنَ الْمُصْطَفَين الْأَخْيَارِ (ص:45-47)؛ پيامبراني همچون حضرت اسماعيل و يسع و ذوالكفل عليها السلام كه از نيكان بودند: وَاذْكُرْ إِسْمَاعِيلَ وَالْيَسَعَ وَذَا الْكِفْلِ وَكلُ‏ مِّنَ الْأَخْيَارِ (ص:48)، و اين همه را ذكر مي خواند؛ ذكري مبارك براي مؤمنان و بيم و انذاري براي كفار.

باز در اين بخش از سوره، وصفي كه براي اين پيامبران ياد شده اولي الايدي و الابصار است كه اشاره به قدرت و بصيرت دارد و اين هر دو لازمة حكومت است؛ حكومتي كه بتواند اهداف الهي اش را تحقق بخشد.

در بخش بعد، وعده و انذار خود را به اوج مي رساند؛ وعده براي تكميل رحمت و اميد به مؤمنان، با ذكر برخي از برخورداري هاي آنان در قيامت و حسن عاقبت ايشان: هَذَا ذِكْرٌ وَإِنَّ لِلْمُتَّقِينَ لَحُسْنَ مَابٍ جَنَّاتِ عَدْنٍ مفَتَّحَةً لهَّمُ الْأَبْوَابُ... (ص: 49-50)، و انذار و تهديد كافران و طاغيان را با يادآوري عذاب اخروي و فرجام بدشان به نهايت مي رساند: هَذَا وَإِنَّ لِلطَّاغِينَ لَشَرَّ مَابٍ جَهَنَّمَ يَصْلَوْنهَا فَبِئْسَ المْهَادُ... (ص:55-56) و احوال و نزاع آنان را در جهنم با تفصيل بيان مي كند.

انذار و بيم دادن به كافران در آيات 65 ـ70 به اوج مي رسد. اين آيات از پيامبر صلي الله عليه و آله مي خواهد به مردم اعلام كند كه من فقط يك بيم دهنده ام. بدانيد و باور كنيد كه هيچ خدايي جز خداي يگانه و قهار نيست؛ همو كه مالك آسمان ها و زمين بوده و شكست ناپذير و البته آمرزنده است: قُلْ إِنَّمَا أَنَا مُنذِرٌ وَمَا مِنْ إِلهٍ إِلَّا اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنهُمَا الْعَزِيزُ الْغَفَّارُ (ص:65-66). نيز از پيامبر صلي الله عليه و آله مي خواهد به مردم اعلام كند كه اين خبر، يعني خبر استقرار نظام و حكومت اسلام و دولت پيامبر در زمين و شكست قطعي آنان، خبري بس بزرگ و عظيم است، اما شما آن را جدي نمي گيريد: قُلْ هُوَ نَبَؤٌاْ عَظِيمٌ أَنتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ (ص:67-68).

دربارة مقصود از نبأ عظيم در اينجا سه ديدگاه مطرح شده است: 1. قرآن؛ 2. وحدانيت خدا؛ 3. اخبار بهشت و دوزخ؛ اما هيچ يك از اين سه ديدگاه با سياق آيات و سوره تناسب ندارد. به نظر مي رسد همسو با سياق سوره و متناسب با موضوع اصلي و محوري سوره و نيز با توجه به آية پاياني سوره وَلَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِينِ (ص:88)، مقصود از نبأ عظيم همان استقرار حاكميت ديني پيامبر صلي الله عليه و آله و رسيدن آن به نقطة مطلوب نهايي و آرماني است؛ يعني حكومتي عادلانه و با اقتدار همچون حكومت داود پيامبر و مُلك سليمان نبي‡ و نيز قطعيت تحقق اين وعدة الهي.

در بخش پاياني سوره، مخاطبان را ـ اعم از مشركان و مؤمنان ـ به داستان آفرينش حضرت آدم عليهم السلام و مقام او و سوگند شيطان براي گم راهي و سقوط بني آدم توجه مي دهد: خدا بشري را از گل آفريد و از فرشتگان خواست بر او سجده كنند. اما ابليس از روي استكبار، امتناع ورزيد و خود را برتر از انسان معرفي كرد و به سبب اين نافرماني، از درگاه خدا رانده و تا قيامت مشمول لعنت خدا شد. او از خدا مهلت خواست، و سوگند ياد كرد تا قيامت، بني آدم را از راه به در بَرد و به سقوط كشاند، جز بندگان مخلَص كه خدا آنان را خالص ساخته و از گم راهي معصومشان داشته است: قَالَ رَبِّ فَأَنظِرْنىِ إِلىَ‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ قَالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنظَرِينَ إِلىَ‏ يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ (ص: 79-83).

ارتباط اين داستان با موضوع اصلي سوره، يعني حكومت و قدرت سياسي پيامبر صلي الله عليه و آله در اين است كه خداي تعالي با ذكر اين قصه، به همة مؤمنان هشدار مي دهد كه ممكن است در ساية دين پيامبر، قدرت فراچنگ آورند. اينان بايد بدانند كه شيطان دشمن قسم خوردة آنان است كه از طريق قدرت، كساني را كه شايسته نباشند به سقوط خواهد كشاند.

آسيب هاي فراروي حكومت ديني در سورة ص

1. شتاب در داوري

در قصه حضرت داود عليهم السلام، با يك تغيير لحن محسوس، ناگهان به ذكر يك لغزش از پيامبر در امر قضاوت، كه نماد حكومت داري عادلانه و قدرتمند است، منتقل مي شود: دو شاكي از ديوار معبد بالا آمدند و در محراب و محل عبادت، بر وي وارد شده، طرح دعوا كردند: وَهَلْ أَتاكَ نَبَؤُاْ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُواْ الْمِحْرَابَ (ص:21). يكي از آن دو شاكي ابتدا داود عليهم السلام را، كه به هراس افتاده بود، آرامش خاطر داد و چنين گفت: اين برادر من است. 99 ميش دارد و من يك ميش، و او با اصرار و سرسختي، مي خواهد يك ميش مرا هم تصاحب كند. داود عليهم السلام كه از فصل الخطاب و علم قضاوت و تشخيص حق برخوردار بود بي درنگ، حكم كرد كه او در درخواستش به تو ظلم كرده است، و افزود: بسياري از شريكان چنين هستند كه بعضي شان بر بعضي ديگر ستم مي كنند. اما طولي نكشيد كه حضرت داود عليهم السلام احساس كرد در قضاوتش در معرض آزمون الهي قرار گرفته و لغزيده است؛ چراكه نبايد پيش از شنيدن سخن متهم حكم صادر مي كرد: قَالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِكَ إِلىَ‏ نِعَاجِهِ وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنَ الخُلَطَاءِ لَيَبْغِى بَعْضُهُمْ عَلىَ‏ بَعْضٍ إِلَّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَقَلِيلٌ مَّا هُمْ وَظَنَّ دَاوُدُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاكِعًا وَأَنَابَ (ص: 24) اينكه آن دو شاكي فرشته بودند يا انسان ـ چنانكه در تفاسير هر دو را احتمال داده اند (طبرسي، 1372، ج8، ص736؛ زمخشري، 1407ق، ج4، ص82؛ طباطبائي، 1417ق، ج17، ص194) ـ اهميت و تأثيري در غرض آيه ندارد. غرض اين آيات روشن است: هشدار به حاكم مسلمان و در رأس آن، پيامبر مصطفي صلي الله عليه و آله كه كمترين خطا و انحرافي در حكومت، در زمينة قضاوت بين مردم ـ به عنوان يك ركن اساسي در حاكميت ـ نداشته باشد و به هر كس كه عليه او طرح دعوا مي شود فرصت دهد تا بتواند از خود دفاع كند، حتي اگر ظالم باشد. اين آيه همچنين هشدار مي دهد كه اگر پيامبر و يا حاكمان جامعه قلباً ـ و به حق ـ به فرد يا اقشاري از جامعه، به ويژه توده هاي ضعيف و فقير و پابرهنة جامعه تمايل دارند، نبايد موجب شتاب در صدور حكم به نفع آنان عليه افراد داراي ثروت و قدرت گردد، پيش از آنكه سخن اينان را بشنوند، چه رسد به اينكه به ناروا حكمي به نفع گروه اول و عليه اهل ثروت و قدرت صادر كنند. به يقين، حضرت داود عليهم السلام كه به تصريح آيات، از نيروي حكم و فصل الخطاب برخوردار بود، در قضاوتش خطا نكرد. اما خطاي وي در اين بود كه پيش از آنكه دفاعيات مدعا عليه را بشنود، در صدور حكم شتاب كرد (طباطبائي، 1417ق، ج17، ص193).

به هر روي، اين يكي از مهم ترين آسيب هاي حكومت ديني است كه در اين سورة مكي قرآن و پيش از تشكيل حكومت ديني به آن اشاره شده است و براي مصونيت از آن، بايد اهل استغفار و بندگي و انابه بود فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاكِعًا وَأَنَابَ. توجه به اين نكته هم لازم است كه خطا و انحراف در قضاوت در همة اركان و بخش هاي قدرت و قواي حاكميت وجود دارد.

2. غرور قدرت

در بيان قصة حضرت سليمان عليهم السلام در اين سوره، از يكي ديگر از آسيب هاي حكومت ديني و دين داران و پيروان آن حضرت خبر داده مي شود. اين قصه، به همة حاكمان ديني هشدار مي دهد كه قدرت در ذات خود، همواره غرور مي آورد، و به ميزان فاصلة دروني و روحي بنده با خدا، قدرت نيز بنده را از خدا دور مي كند و به سركشي وامي دارد (فضل الله، 1419ق، ج19، ص364)؛ چراكه از نظر روحي ـ رواني، طبيعت و شخصيت انسان چنين است كه چون قدرت به چنگ آورد و به فرمان روايي رسد، و يا حتي احساس قدرت كند، طغيان مي كند و مي پندارد كه قدرت وي براي هميشه باقي هست، و با تكيه بر قدرت خود، به هرچه بخواهد مي تواند برسد: كَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى‏ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى (علق:6-7). در اين قصه ـ آن گونه كه مفسران گفته اند ـ سخن از آزمون حضرت سليمان عليهم السلام به فرزندي ناقص الخلقه به ميان آمده است. احتمالاً قدرت بي نظير بخشيده شده به حضرت سليمان عليهم السلام، وي را قدري به خود متوجه كرد و به همان اندازه، از توجه به خدا غافل شد و او خواست صاحب فرزنداني همه مجاهد و قدرتمند شود (طبرسي، 1372، ج8، ص741؛ فيض كاشاني، 1415ق، ج4، ص399؛ طباطبائي، 1417ق، ج17، ص307)، اما خدا تنها فرزندي ناقص الخلقه به او بخشيد. طرح اين نمونة بسيار حساس به عنوان آسيب قدرت و حكومت، همانند قضاوت شتاب زدة حضرت داود عليهم السلام، از نمونه هاي اعجاز بيان قرآن مجيد است. ازآن رو كه خداي تعالي با وحي، هم پيامبرش را تربيت مي كند و هم جانشينان وي را، از معصومان گرفته تا ساير كساني كه در ساية دين به قدرت و حكومتي مي رسند، در آيات اين سوره، حساس ترين نقطة لغزش و انحراف از قدرت را به عنوان آسيب مطرح كرده است، تا پيامبر و جانشينان معصومش، حاكميت خود را با اين مرحلة والا و بالاتر حكومت تنظيم كنند، و ساير حاكمان نيز با معيار قرار دادن شاخصه هاي مطلوب حكومت عدل الهي، خود را با اين معيار هماهنگ سازند. روشن است كه وقتي وجود اين دو انحراف ظريف و حساس در حاكمي اسلامي، كه در جايگاه پيامبر حكومت مي كند، ناشايست شمرده شود، به طريق اولي، انحرافات بزرگ تر از آن در پيشگاه خدا نامطلوب است و كساني كه مبتلا به آن باشند شايستة جانشيني پيامبر نخواهند بود.

3. لغزش همة قدرتمندان جز بندگان مخلَص

بخش پاياني سوره، كه به ذكر قصة حضرت آدم عليهم السلام و ابليس پرداخته، حامل پيام عامي است كه بر همة بخش هاي سوره سايه انداخته است؛ هم ناظر به موضع گيري شديد مشركان عليه پيامبر صلي الله عليه و آله است كه نمونه اي از سقوط بني آدم بر اثر اغواي شيطان است، و هم هشدار به همة كساني است كه در آينده، در ساية حاكميت دين به حكومت و قدرت مي رسند تا بدانند شيطان كمر به گم راهي آنان بسته و قدرت، آنان را به ورطة فساد و سقوط مي كشاند.

اين بخش همچنين با صراحت، به توده هاي مؤمنان معرفت مي دهد و اعلام مي كند كه بدانند خدا را بندگان مخلَص و خالصي است كه شيطان را توانايي گم راهي و سقوط آنان نيست و تنها آنان شايستگي دارند و مي توانند حكومتي داودي (مبتني بر عدالت) و سليماني (مبتني بر اقتدار) برپا دارند.

4. شايستگان قدرت و حكومت

نكتة قابل توجه و تأمل در اين سوره، آن است كه با توجه به پيام اصلي سوره، مقصود از عباد مخلَص خدا در آية 83 (إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصينَ)، پيامبران گذشته نيست، بلكه بندگاني شايسته در امت پيامبر است كه در آينده، خواهند آمد و مصون از اغواي شيطان و آسيب هاي مطرح در اين سوره بوده و شايستگي حكومت دارند. علاوه بر آن، اين بخش از سوره به طور واضح اشاره دارد بر اينكه همواره در حاكميت دين اسلام، افراد شايسته اي براي حكومت كردن عادلانه، بسان شخص پيامبر صلي الله عليه و آله وجود دارند كه اگر ناشايستگان از تصاحب قدرت و حاكميت كنار بكشند آنان قدرت و حكومت عادلانه را در جامعة اسلامي به دست خواهند گرفت و به عدالت و حق حكومت خواهند كرد. راز اينكه در انديشة شيعي، خلفاي پيامبر و حاكم اسلامي بايد از طرف خدا منصوب شود، تحقق شرط مشارٌاليه اين سوره براي عهده داري رهبري ديني و ادارة جامعه اسلامي براي استقرار حكومتي عادلانه در جامعه است. مطابق روايات، اين بندگان مخلَص خدا، كه به حكم و حكومت عادلانة حضرت داود عليهم السلام و قدرت حضرت سليمان عليهم السلام حكم راني مي كنند امامان معصوم عليها السلام از اهل بيت پيامبرند (حويزي، 1415ق، ج4، ص452). در بعضي از روايات، به طور ويژه از اميرالمؤمنين عليهم السلام (حسيني استرابادي، 1409ق، ج1، ص494-500) و قائم آل محمدعح الله تعالي فرحه الشريف ياد شده كه از قدرت و فرمان روايي بسان حضرت سليمان عليهم السلام برخوردار خواهند بود (كليني، 1407ق، ج1، ص397؛ حويزي، 1415ق، ج4، ص452).

نتيجه گيري

از مباحث گذشته نتايج ذيل به دست آمد:

تأمل در سورة ص و مضمون آن نشان دهندة خطا بودن ديدگاه برخي از مستشرقان در زمينة نپرداختن سور مكي قرآن به مسائل مربوط به سياست و اجتماع است. بر اين اساس، رويكردي كه معتقد است پيوند ميان قرآن و سياست و در سطحي فراتر، دين و سياست پيوندي صرفاً تاريخي است، رويكردي نادرست است و تأمل در سور و آيات مكي قرآن، و در پژوهش حاضر به طور مشخص، تأمل در سورة ص نشان دهندة پيوند ذاتي قرآن و سياست است. اين امر، هم در سور مكي و هم در سور مدني خود را نشان مي دهد.

موضوع اصلي و محوري سورة ص بيان تحكيم و استقرار پايه هاي حكومت سياسي و ديني رسول خدا صلي الله عليه و آله، آن هم در سال هاي مياني بعثت پيامبر صلي الله عليه و آله بوده است كه هنوز آن حضرت و پيروان اندكش تحت آزار مشركان قرار داشتند. بنابراين، پيام سورة ص يك پيش گويي قطعي دربارة دين اسلام به شمار مي آيد.

در اين سوره، ضمن بيان ابعادي از قصة حضرت داود و سليمان و ايوب عليها السلام و نيز قصة شيطان و آدم عليهم السلام درواقع، جايگاه اقتدار و ويژگي ها و ابعاد و حوزة حكومت ديني كه به دست پيامبر صلي الله عليه و آله تأسيس شده معرفي گرديده است. همچنين در اين سوره، اشاره شده است كه همواره در دين اسلام، افراد شايسته اي براي حكومت وجود دارند. در عين حال، عموم انسان ها را از قرار گرفتن در مسند قدرت بر حذر داشته است؛ زيرا به سبب نبود شايستگي، سخت در مظان انحرافند.

نيز به دست آمد كه در اين سوره، به دو آسيب عمده مربوط به صاحبان قدرت و حاكمان، يعني نبود عدالت در داوري ميان مردم هرچند در حد اجازه ندادن به ستم كار براي دفاع از خودش، و فريفته شدن به قدرت ـ هرچند با داشتن انگيزه هاي مقدس ـ و نيز يك آسيب مربوط به عموم مردم ـ بجز انسان هاي مخلَص ـ اشاره شده است و آن اينكه براي تصاحب قدرت تلاش نكنند كه بسياري از احساس وظيفه ها دام شيطان است و آنان در معرض فريب شيطان قرار دارند و از دام او رهايي نمي يابند.

در جامعة اسلامي، همواره براي ادارة حكومت ديني، شايستگاني وجود دارند كه اگر غيرشايستگان كنار بكشند، قدرت و حكومت، خود به سراغ شايستگان خواهد رفت.
اين شايستگان از فريب شيطان و انحراف در امانند.


منابع

آلوسى، سيدمحمود، 1415ق، روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم، بيروت، دار الكتب العلميه.

ابن كثير، اسماعيل بن عمرو، 1419ق، تفسير القرآن العظيم، بيروت، دار الكتب العلميه.

بحراني، سيدهاشم، 1416ق، البرهان في تفسير القرآن، تهران، بنياد بعثت.

بنت شاطي، عايشه، 1376، اعجاز بياني قرآن، ترجمة حسيني صابري، تهران، علمي و فرهنگي.

تيجاني، عبدالقادر حامد، 1389، مباني انديشة سياسي در آيات مكي، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي.

حسيني استرابادي، سيدشرف الدين علي، 1409ق، تأويل الايات الظاهره، قم، دفتر انتشارات اسلامي.

حويزي، عبدعلي بن جمعه، 1415ق، نور الثقلين، قم، اسماعيليان.

خالدي، صلاح عبدالفتاح، 1418ق، التفسير الموضوعي، چ دوم، اردن، دار النفائس.

خامه گر، محمد، 1386، ساختار هندسي سوره هاي قرآن، تهران، سازمان تبليغات اسلامي.

دراز، محمد عبدالله، 1404ق، مدخل الي القرآن الكريم، كويت، دار القلم.

دروزه، محمدعزت، 1383ق، التقسير الحديث، قاهره، دار احياء الكتب العربيه.

زمخشرى، محمودبن عمر، 1407ق، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل‏، چ سوم، بيروت، دار الكتاب العربي‏.

سخاوي، علي بن محمد، 1419ق، جمال القراء و كمال الاقراء، بيروت، مؤسسۀ الكتب الثقافيه.

سيد قطب، 1412ق، في ظلال القرآن، چ هفدهم، بيروت، دار الشروق.

طباطبائي، سيدمحمدحسين، 1417ق، الميزان في تفسير القرآن، چ پنجم، قم، دفتر انتشارات اسلامي.

طبرسى، فضل بن حسن، 1372، مجمع البيان فى تفسير القرآن، تهران، ناصرخسرو.

طبرى، محمد بن جرير‏، 1412ق، جامع البيان فى تفسير القرآن‏، بيروت، دار المعرفه.

فضل الله، سيدمحمدحسين، 1419ق، تفسير من وحي القرآن، چ دوم، بيروت، دار الملاك للطباعة و النشر.

فيض كاشانى، ملامحسن‏، 1415ق، الصافي، تحقيق حسين اعلمي، تهران، صدر.

قرشي، سيدعلي اكبر، 1377، تفسير احسن الحديث، چ سوم، تهران، بنياد بعثت.

قرطبي، محمدبن احمد، 1364، الجامع لاحكام القرآن، تهران، ناصرخسرو.

قمي، علي بن ابراهيم، 1367، تفسير قمي، چ چهارم، قم، دار الكتاب.

كليني، محمدبن يعقوب، 1407ق، الكافي، تصحيح علي اكبر غفاري، تهران، دار الكتب الاسلاميه.

لك زايي، نجف، 1386، مستندات قرآني فلسفه سياسي امام خميني ره، قم، بوستان كتاب.

معرفت، محمدهادي، 1379، تفسير و مفسران، قم، مؤسسة فرهنگي التمهيد.

مكارم شيرازي، ناصر، 1374، تفسير نمونه، تهران، دار الكتب الاسلاميه.

واعظي، احمد، 1385، حكومت اسلامي، قم، مركز مديريت حوزه علميه قم.