سلوك سياسي آيت الله بروجردي ره؛ پيش درآمد نهضت امام خميني ره

سال ششم، شماره دوم، پياپي 12، پاييز و زمستان 1393

علي نقي ذبيح زاده / عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد اسلامي واحد قم Nashrieh@qabas.net

دريافت: 25/2/1393 ـ پذيرش: 10/7/1393

چكيده

آيت الله بروجردي، يكي از فقها و مراجع نامدار معاصر شيعه، داراي مباني نظري و رفتار سياسي در تعامل با پهلوي دوم بود. معاصرت ايشان و امام خميني ره با آن رژيم و مسئوليت مرجعيت پياپي آن دو در آن ايام، مقتضي مطالعة تطبيقي ميان سلوك سياسي آن دو در تعامل با پهلوي دوم است تا همسويي يا ناهمگوني سلوك آنان بررسي گردد و معلوم شود كه آيا آيت الله بروجردي در صورت ادامة حيات و اصرار رژيم شاه در اجراي اصلاحات آمريكايي، واكنشي همانند امام خميني از خود نشان مي داد؟ اين نوشتار با رويكرد تحليلي و مطالعة اسنادي، به بررسي انديشه و رفتار سياسي آيت الله بروجردي در قبال اقدامات رژيم سابق و مقايسة آن با امام خميني در همين زمينه پرداخته و نتيجة به دست آمده از همسويي و پيش درآمدي سلوك سياسي آيت الله بروجردي نسبت به نهضت منجر به انقلاب اسلامي امام خميني ره حكايت دارد.

كليدواژه ها: سلوك، مرجعيت، ولايت فقيه، آيت الله بروجردي، تعامل، طاغوت، امام خميني ره.


مقدمه

سلوك سياسي آيت الله بروجردي و نقش آن در شكل گيري نهضت و انقلاب اسلامي امام خميني ره يكي از پرسش هاي مجامع علمي است. اين پژوهش با بررسي انديشة سياسي آيت الله بروجردي و ساير اقدامات فرهنگي ـ سياسي ايشان، به ويژه در دهة سي در تعامل با رژيم شاه، نقش وي در پيدايش نهضت اسلامي به رهبري امام خميني را بررسي كرده است.

تاكنون دربارة انديشة سياسي آيت الله بروجردي و چگونگي تعامل ايشان با رژيم شاه، كتاب ها و مقالات متعددي نوشته شده، اما تبيين نقش ايشان در پيدايش نهضتِ منجر به انقلاب امام خميني ره تلاش علمي نسبتاً نوي است.

اين نوشتار به دنبال پاسخ به اين سؤال است كه آيا سلوك سياسي آيت الله بروجردي در دو بخش نظري و رفتاري در دهة سي در تعامل با رژيم شاه، توانست زمينه ساز پيدايش نهضت امام خميني باشد؟ و آيا آيت الله بروجردي در صورت ادامة حيات، در واكنش به اقدامات ضد ارزشي بعدي رژيم، همانند امام خميني دست به موضع گيري هاي تند عليه شاه مي زد؟

در پاسخ به اين پرسش ها، تلاش خواهد شد با استفاده از روش تحليلي و اسنادي، پس از بررسي نقطه نظرات آيت الله بروجردي در ضرورت طاغوت ستيزي و ضرورت تشكيل حكومت اسلامي به رهبري ولي فقيه در عصر غيبت، به چگونگي تعامل اين مرجع با رژيم شاه، سيرة مداراتي اوليه مطابق مصالح عالي، در حفظ دارالاسلام شيعي در دوران كنش هاي انقيادي شاه تا برخوردهاي تند و خصمانة ايشان عليه اقدامات ضد ارزشي رژيم پس از كودتا و عمدتاً در نيمة دوم دهه سي و ساير اقدامات فرهنگي ـ سياسي زمينه ساز نهضت امام خميني بررسي شود.

 تبيين مفاهيم كليدي بحث

سلوك: گرچه سلوك از ريشة سلك افادة پيمايش مي كند، ولي در اينجا، با توجه به پيوست واژة سياسي به آن و در ارتباط با آيت الله بروجردي، همان انديشه ها و رفتارهاي سياسي ايشان در تعامل با پهلوي دوم منظور است.

تعامل: غالباً مشاركت دادن دو نفر يا دو گروه را تعامل گويند كه معادل interaction است، و در فارسي، برهم كنش معنا گرديده است (گلپايگاني،1380، ص110). از عصر جديد، دولت ها به نوعي، بر امور زندگي تمامي طبقات وارد شده مردم را نيازمند و مرتبط به خود مي نمايند. از سوي ديگر، هر يك از طبقات اجتماعي در جوامعي همانند كشورمان، كه داراي ساختار ديني است، از بدو تولد و مراحل بعدي زندگاني و در مشاغل خود، با رهبران ديني و مرجعيت مرتبط مي گردند، و رهبران ديني نيز داراي قدرت اجتماعي و از جايگاه تصميم سازي برخوردارند. ازاين رو، در گذشته نيز زمام داران در ايران، مشروعيت اجتماعي خود را با جلب نظر مساعد مرجعيت دست و پا مي كردند. اين دو واقعيت رهبران ديني و سياسي را به همكاري به منظور برقراري امنيت ملزم مي نمود. تعامل در اين پژوهش، در ايام روابط به دور از تنش فيمابين اين دو نهاد، به تعامل مثبت و سازنده و در صورت عكس، به روابط خصمانه منجر گرديده است (ذبيح زاده، 1392، ص11).

انديشة سياسي آيت الله بروجردي در ناروايي زمام داراي حكّام جائر يا طاغوتي

در اصطلاح فقهاي شيعه، حاكم جائر كسي است كه بدون اذن امام معصوم عليهم السلام يا نايب او بر مردم حكم راني كند. در اين صورت، علاوه بر آنكه ولايت او غصبي است، در حق صاحب اصلي اين مقام نيز ظلم كرده، و اگر در اين منصب، نتواند به خوبي از عهدة كار برآيد حقوق مردم را نيز تضييع نموده و ظلم بر آنان به شمار مي آيد، هرچند وي مسلمان باشد. مرحوم محقق حلّي مي نويسد: هر حاكمي كه شرايط و صفات لازم براي حكومت را نداشته باشد حاكم جائر بوده و حكومتش نامشروع است و به تبع آن، همكاري و كمك به او نيز حرام است (حلي، بي تا، ص266).

فقهاي شيعه اتفاق نظر دارند كه حاكمان جائر ولايت ندارند و حكومتشان نامشروع است. شيخ مفيد دربارة نحوة رفتار با حكومت هاي جور، پنج مسئله را به تفكيك بيان كرده است (مفيد، 1414ق، ج4، ص376).

مفاد آيات قرآن، از جمله آية 60 سورة نساء مي فرمايد: آيا نمي نگري به حال آنان كه به گمان خود، به قرآن تو و كسي كه پيش از تو فرستاده شده ايمان آورده اند، چگونه باز مي خواهند داوري به طاغوت برند، در صورتي كه مأمورند به طاغوت كافر شوند؟! امام حسين عليهم السلام نيز مي فرمايند: هر كسي سلطان ستمگري را ببيند كه حرام خدا را حلال... آنگاه عليه او با كردار و گفتار خويش و جهاد با سلاح و زبان قيام نكند، سزاوار است كه خداوند او را با همان ستمگر محشور سازد (طبري، 1358، ص304). طبق مضمون ساير روايات از اين دست نيز ناروايي حاكميت ظالمان و يا افراد غير منصوب از ناحية شارع مقدس، اعم از متصل و منفصل، چنان بداهت دارد كه آيت الله بروجردي در استدلال خود، براي اثبات ولايت فقيه، آن را مفروض دانسته، مي گويد: حال، آيا كسي مي تواند احتمال دهد كه ائمه عليها السلام شيعيانشان را از رجوع به طاغوت ها و قضاوت جور برحذر داشته باشند، اما در مقابل، كسي را در فصل خصومات ... و دفاع از حوزة اسلام و همانند آن ... مشخص نفرموده باشند؟! (منتظري، 1369، ص52). مبارزه با طاغوت نزد شيعه، چنان شهرت دارد كه الوردي، دانشمند معاصر اهل سنت، نيز طاغوت ستيزي را از مشخصات شيعه برشمرده است (الوردي، بي تا، ص293؛ عميد زنجاني، 1368، ج2، ص122).

ديدگاه آيت الله بروجردي دربارة رابطة دين با سياست و موضوع ولايت فقيه

آيت الله بروجردي در درس خارج نماز جمعه، به اجمال، به ادلّة نقلي و عقلي ولايت فقيه پرداخت، ولي پيش از ورود به اصل بحث، به صورت مجمل و مقدمه، دربارة ضرورت آميختگي دين اسلام با سياست بحث نمود. ايشان دربارة همراه بودن احكام سياسي و اجتماعي اسلام با احكام عبادي و فردي، فرمود: براي كسي كه قوانين اسلام و ضوابط آن را بررسي كند، ترديدي باقي نمي ماند كه اسلام دين سياسي ـ اجتماعي است و احكام آن به اعمال عبادي محض، كه هدفش تكامل فرد و تأمين سعادت اخروي است، منحصر نمي گردد، بلكه بيشتر احكام آن مربوط به امور سياسي و تنظيم اجتماع و تأمين سعادت دنياي مردم است.

به تعبير ديگر، اسلام دين دنيا و آخرت و جامع هر دو نشئه است، و اين با نگرش به احكام معاملات و سياسات و جزائيات، از قبيل حدود و قصاص و ديات و احكام قضايي و ماليات هايي نظير خمس و زكات، كه حفظ دولت اسلام بر آن متوقّف است، به روشني آشكار مي گردد و به همين سبب، علماي خاصّه و عامّه بر اين معنا اتفاق دارند كه در محيط اسلام، وجود سياست مدار و رهبري كه امور مسلمانان را اداره كند، لازم و ضروري و بلكه از ضروريات اسلام است، گرچه در ويژگي ها و شرايط و اينكه تعيين او از سوي پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله يا انتخاب عمومي است، اختلاف نظر دارند.

ايشان در ادامه آورده است، پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله شخصاً به تدبير امور مسلمانان مي پرداختند و امور آنان را سياست گذاري مي كردند و مسلمانان براي حل و فصل خصومت هاي خويش، به ايشان مراجعه مي كردند و آن حضرت براي ولايات، حاكم و كارگزار منصوب مي فرمودند و ماليات هايي نظير خمس و زكات از آنها مطالبه مي نمودند (منتظري، 1409ق، الجزء الاول، ص457؛ همو، 1369، ص53).

با نگاهي گذرا به سير تاريخي نظرية ولايت فقيه چنين به دست مي آيد كه در آثار مشاهير علماي اماميه، اين نظريه از اوايل عصر غيبت وجود داشت، اما با وجود حاكمان جائر، فرصتي براي عهده داري آن براي فقهاي شيعه موجود نبود. آنها بالاجبار در حالت تقيه، براي پاسداشت از مذهب و مصالح شيعه، به شكل هاي گوناگوني با زمام داران خود تعامل مي كردند. شخصيت هايي همچون شيخ مفيد (مفيد، 1414ق، ج2، ص120-121 و 276؛ همو، 1413ق، باب امر به معروف، ص810-811؛ معرفت، 1377، ص22)، شيخ طوسي (طوسي، بي تا، ص301؛ معرفت، 1377، ص45؛ ممدوحي، 1380، ص45، 134 و 145)، محقق كركي (كركي، 1408ق، ج11، ص266؛ همو، 1409ق، ج1، ص3-142؛ ذبيح زاده، 1392، ص19)، محقق اردبيلي (اردبيلي، 1414ق، ج2، ص18) و ساير اعلام اماميه تلويحاً يا تصريحاً به نظرية ولايت فقيه پرداختند و آن را اثبات نمودند (ذبيح زاده، 1392).

آيت الله بروجردي نيز پيش از ورود به برهان اثباتي در مبحث ضرورت ولايت فقيه، با قطعيت، بر اين مبناي سلبي (طاغوت ستيزي) در انديشة سياسي اسلام و طاغوتي بودن انواع حكومت هاي منهاي ولايت فقيه و غير مأذون از فقيه در عصر غيبت اذعان داشته و با استفاده از يك قياس استثنايي، به اثبات ولايت فقيه پرداخته، مي گويد: اثبات ولايت فقيه و بيان آنچه از شئون فقيه و از حدود ولايت اوست بر بيان اموري متوقف است كه متذكر مي گرديم:

1. در جامعه، همواره اموري وجود دارد كه از وظايف اشخاص محسوب نمي گردد و مربوط به فرد خاصي نيست، بلكه از امور اجتماعي بوده كه حفظ نظام جامعه بدان وابسته است؛ همچون قضاوت و سرپرستي اموال غايب و ناتوان و مشابه آن و حفظ نظام داخلي جامعه و پاس داري از مرزها و امر به جهاد و دفاع هنگام هجوم دشمنان و نمونه هاي ديگري از اين قبيل كه نياز به حكومت دارد.

2. مجموعه احكام و مقررات اسلامي نشانگر آميختگي اسلام با سياست است؛ زيرا بخش قابل توجهي از احكام و ضوابط اسلامي مربوط به سياست مُدن و تنظيم امور اجتماعي است كه از جملة آنها احكام جزايي و قضايي و مسائل مربوط به ماليات ها بوده كه حفظ نظام اسلامي متوقف بر اجراي آنهاست و از نظر شيعه و سني، بايد در محيط اسلام، سائس و رهبري باشد كه به تدبير امور مسلمانان بپردازد.

3. در صدر اسلام، سياست با ديانت آميخته بود و پيامبر صلي الله عليه و آله و جانشينان ايشان به رهبري و سياست گذاري جامعة اسلامي مي پرداختند. آيت الله بروجردي پس از ذكر اين مقدمات، مي افزايد: بر اساس اعتقاد ما شيعيان اماميه، رهبري سياسي جامعه پس از پيامبر صلي الله عليه و آله از حقوق ائمّه عليها السلام است و پيامبر صلي الله عليه و آله سرنوشت آن را مهمل نگذاشته، بلكه شخص اميرالمؤمنين عليهم السلام را براي تصدّي اين مقام مشخص فرمودند و پس از آن حضرت، اين حق به اولاد آن حضرت منتقل گرديد. اين معنا در ذهن اصحاب ائمّه معصوم عليها السلام، از جمله زراره و محمد بن مسلم و ساير ملازمان ائمّه عليها السلام وجود داشت كه به غير از امامان، كسي را شايستة مرجعيت اين امور نمي شناختند. و در نهايت، مرحوم بروجردي نتيجه مي گيرد: لابد اصحاب ائمّه عليها السلام دربارة وظايف سياسي شيعياني كه امكان دست رسي به ايشان را نداشتند، پرسش نموده اند. حال آيا كسي مي تواند احتمال دهد كه آن بزرگان شيعيانشان را از رجوع به طاغوت ها و قضات جور بر حذر بدارند، اما در مقابل، كسي را كه در فصل خصومات و تصرّف در اموال غايب و ناتوان، از تصرف و دفاع از حوزة اسلام و همانند آن از امور مهمّه، كه شارع به اهمال آن راضي نيست، مشخص نفرموده باشند؟!

بر اين اساس، ما يقين داريم اصحاب دربارة وظايف سياسي انبوه شيعيان مقيم نقاط غير قابل دسترس به ائمّه اطهار عليها السلام پرسش نموده اند، ولي اين احاديث در جوامع روايي ما ساقط شده و تنها همين روايات عمربن حنظله و ابي خديجه به دست ما رسيده و امامان نيز قطعاً فقيه جامع الشرائط را به عنوان جانشين خود در رهبري سياسي و اجتماعي منصوب نمودند و مطالب ياد شده را مي توان اين گونه به صورت منطقي بيان كرد: ائمّة دين عليها السلام يا براي اين امور مورد نياز همگان، كسي را مشخص ننموده و آن را مهمل گذاشته اند و يا فقيه را بدين مقام منصوب فرموده اند. فرض اول باطل است، پس فرض دوم ثابت مي گردد.

از نظر آيت الله بروجردي، ولايت فقيه از لحاظ برهان عقلي، آنچنان بينّ الرّشد است كه نيازي به روايات از جمله مقبولة عمربن حنظله ندارد و از آنها تنها به عنوان شاهد استفاده مي شود (منتظري، 1369، ص52؛ همو، 1361، ص 248-250).

امام خميني ره در همين گفتمان، به اثبات ولايت فقيه پرداخته، مي گويد: ولايت فقيه در اسلام، واقعيتي است كه تصور آن موجب تصديق مي گردد و اثبات آن نياز به روايات ندارد و از آنها به عنوان تأييد يك امر بديهي عقلي استفاده مي كنند (موسوي خميني، بي تا، ص2).

ديدگاه آيت الله بروجردي در اختيارات فراحسبه اي ولي فقيه

از جمله آثار باقي مانده از مرحوم بروجردي، مجموعه استفتائات ايشان است كه در يكي از سؤالات، پرسشگر از محدودة اختيارات ولي فقيه سؤال مي كند و مي پرسد: اصولاً اشكالاتي را كه بر ادلّة نقلي از جمله، حديث ابي خديجه از لحاظ ضعف سندي و دلالي، و مقبولة عمربن حنظله از لحاظ ضعف سندي وارد است، چگونه پاسخ مي دهيد؟ (بروجردي، 1388، ج2، ص476-479).

آيت الله بروجردي در پاسخ خود، به ولايت فراحسبه اي فقيه در عصر غيبت اذعان مي كند و مي نويسد:

يكي از امور مقررّه در اسلام، حكومت به اجماع علماء اسلام، بل الضروره من الدين و حاكم را وظايفي است معينّه، از اجراي حدود و حفظ ثغور و نظم امور و فصل خصومات و غير اينها، از اموري كه تصدي آنها در جميع ملل شأن رئيس است و ثبوت اين وظايف هم براي حاكم مسلمين و منصوب از قبل سلطان اسلام محل اتفاق فريقين است.

عمل خلفا و حكّام هم برآن بوده و بسياري از اخبار هم در موارد كثيره، متعرض آنها شده اند و بر وجهي كه مفروغ عنه بودن آنها معلوم مي شود؛ مثلاً، حفص بن غياث از ابي عبدالله عليهم السلام سؤال كرد: من يقيم الحدود: السطان او القاضي؟؛ چه كسي حدود را اقامه مي كند: سلطان يا قاضي؟ پس امام عليهم السلام فرمود: اقامة حدود به دست كسي است كه حكم از جانب اوست. و اميرالمؤمنين ـ سلام الله عليه ـ به شريح فرمودند: اشخاصي كه امتناع از اداي حقوق و ديون مردم مي كنند آنها را حبس كن و حق مردم را بگير. پس ثبوت اين مناصب براي من اليه الحكم معلوم است (بروجردي، 1388، ج2، ص476-479).

نظر شيعه بر حاكميت اختصاصي ائمّة اطهار عليها السلام و منصوبان ايشان

آيت الله بروجردي روايت عمربن حنظله و امثال آن را براي عموم ولايت فقها قابل استناد دانسته و به بيان تصحيح سند و دلالت آن پرداخته و نوشته اند:

نظر به اينكه امور سياسيه مورد احتياج و ابتلاي عامّة مردم است و عامّه، كه در آن زمان غلبة تامّه داشتند، در اين امور به سلاطين زمان خود و منصوبين از قبل آنهااز حكّام و قضات و غيرهم مراجعه مي كردند و رفع احتياج آنها مي شد و اماميه، كه برحسب اصول مذهب بر آنها سلطنت و حكومتي قايل نبودند، البته در اين مسائل عام البلوي رجوع به ائمّة طاهرين عليها السلام نموده و استفاده كرده اند، كه ما در موارد احتياج به چه نحو عمل كنيم و جواب اين مطلب هم البته از آنها صادر شد و به واسطة عموم بلوي، علماي اماميه از طبقة چهارم و پنجم و من بعد آنها، ضبط اين فتوا را نموده اند، و ابلاغ به عوام هم در همان زمان كرده اند و مورد عمل آنها هم واقع شد و نمي توانيم باور كنيم كه اين همه فقها از اصحاب امامين صادقين و من بعد آنها، كه جملة فقه ائمّه عليها السلام بوده اند، استعلاج اين معني را از ائمّة عصر خود نكرده باشند و فقط عمر بن حنظله، كه برحسب استقصاي روايات، احاديث زيادي نقل نكرده فقط متفطّن اين معني شده باشد و در مقام علاج و چاره جويي برآمده. البته اين معني را بزرگان فقهاي اصحاب نيز سؤال كرده اند. نهايت امر، ازآنجايي كه جوامع اولية حديث كه كتب زيادي بود، از دست رفته و جوامع متأخّره هم استقصاي احاديث آنها را نكرده اند، موجب شده كه برحسب تصادف، براي ما اين چند روايت باقي مانده و مسنداً به ما رسيده و نيز عمر بن حنظله هم كه كتابي داشته راوي كتاب او منحصر به داود بن الحصين نبود... و كثيري از طبقة خاصّه از عمر بن حنظله روايت نموده اند... و نجاشي... داود... را توثيق كرد (بروجردي، 1388، ج2، ص476-479).

از مجموع پاسخ آيت الله بروجردي به استفتاي ياد شده، به دست مي آيد كه ايشان فقيه جامع الشرائط را در زمان غيبت، مبسوط اليد دانسته، اختيارات او را به امور حسبه و يا موارد خاص آن محدود نمي دانند.

اعتقاد آيت الله بروجردي به ولايت فقيه فراتر از امور حسبه در موارد متعددي از زندگي اجتماعي ايشان بروز پيدا كرد. براي نمونه، ايشان در ايام تأسيس مسجد اعظم دستور داد تا بقعه هاي مقابر كنار وضوخانة آستانه را تخريب كرده، قبرها را باقي گذارند و زمين مسطح را به مسجد ضميمه سازند. ايشان در پاسخ مرحوم آقامرتضي حائري، كه از او پرسيده بود: شما چه اندازه براي فقيه در عصر غيبت، ولايت و حق تصرف قايليد كه اين گونه دستور صادر مي نماييد؟ گفته بود: ما فقيه را در قدرت و اختيار، تالي تلو مقام امام معصوم عليهم السلام مي دانيم (كرباسچي، 1380، ص178).

ايشان در زماني كه براي تعريض خيابان هاي قم، قهراً از املاك مردم استفاده مي كردند، در جواب كسي كه از او خواسته بود تا به خاطر حرف شنوي شاه از ايشان، پيغام دهد در شهر قم دست از اين كار بكشد، جواب داد:

امروز اوضاع دنيا عوض شده است و در ممالك اسلامي هم كه سكنه اش مسلمانند، ولو نسبت به حكومت اعتراض داشته باشند، بايد به چنين اصلاحاتي تن دردهند تا كشورشان آباد شود. لذا، ما در ايران، اين برنامه ها را كه از سوي دولت انجام مي شود، تنفيذ مي كنيم (بدلا، 1378، ص151).

به گفتة مرحوم بُدلا، ايشان فقيه را تالي تلو معصوم عليهم السلام و صاحب جميع اختيارات حكومتي آنان مي دانست كه برآمده از آية النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ است و از ناحية خداوند سبحان به آنان ارزاني گرديد (همان، ص152).

ازآن رو كه ولايت و احكام حكومتي، داير مدار مصالح عالي اسلام در جامعة اسلامي است، ايشان با مصلحت انديشي، از جمله ترس از همراهي نكردن مردم با ايشان در قيام عليه طاغوت و يا به سبب هراس از نبود موفقيت در ادارة جامعه پس از تشكيل حكومت اسلامي، با مصلحت انديشي، به نوعي، مستند به ولايت مطلقة خود، با حكومت طاغوتي شاه در ايام مرجعيت خود، با مدارا برخورد مي كرد و در آن ايام، امام خميني نيز با وجود اذعان به ولايت فقيه و تصريح به طاغوتي بودن حكومت پهلوي اول و دوم، در اين سياست مداراتي با آيت الله بروجردي مخالفتي ننمود و همواره ايشان را همراهي مي كرد. البته اين نحو سلوك سياسي تا زماني بود كه عمدتاً شاه نسبت به فرامين آيت الله بروجردي ابراز انقياد مي نمود. اين در حالي است كه در همين ايام، فداييان اسلام به رهبري مرحوم نواب صفوي داراي تحليل و رفتار سياسي ـ انقلابي مقابله رژيم شاه بودند (كرباسچي، 1380؛ دواني، 1372، ص106؛ واعظ زاده خراساني، 1360).

تعامل و مناسبات ميان آيت الله بروجردي و پهلوي دوم و علل آن

با وجود اعتقاد مرحوم بروجردي به ولايت فقيه و طاغوتي يا نامشروع بودن ساير حكومت ها در عصر غيبت، اما تحقق اين نگاه حقّاني آرماني پس از حاكميت شرايط خاص ديني و سياسي ايران پس از شهريور1320 و به دنبال اشغال ايران توسط متفقين و وجود اكثريت جناح سياسي طرفدار بلوك شرق كمونيسم يا غرب ليبراليزم، تحقق اين پندار غيرممكن بود و از نظر آيت الله بروجردي، از يك سو، طرح چنين مطالباتي موجب تباهي مملكت شيعي و ديانت مي شد و از سوي ديگر، سلب امنيت و نظام هرچند نظام طاغوتي بدون تعبية نظام مطلوب، تنها ويراني و هرج و مرج را به دنبال داشت. ازاين رو، ايشان به عنوان رهبر شيعيان، در اولين اقدام خود، پس از پذيرش مسئوليت خطير مرجعيت عامّه، با تأسي به سخنان امام علي عليهم السلام لابدّ للنّاس من امير برّ او امير فاجر، براي سامان دهي امنيت اجتماعي اين زيربناي تعالي ساير ابعاد جامعة ايران شيعي، به سياست اصلاحي و تعامل سازنده با شاه جوان، به عنوان سلطان شيعي در فضاي دنياي پر از كفر و الحاد كمونيستي و ليبرالي و همسايگان ضد شيعه وهّابي، روي آورد و از تضعيف اين سلطان بدون پرونده و به ظاهر مطيع، خودداري نمود و در پاسخ معترضان گفت:

شاه حالا كه از خودش اختياري ندارد و تحت فشار دولت هاي بيگانه است؛ يك طرف روس و طرف ديگر غرب و آمريكا كه خواسته هاي خود را تحميل مي كنند. اگر شاه احساس كند كه موقعيتش در داخل تضعيف شده است و جاي پايش سست است، براي حفظ خودش، تسليم بيگانه مي شود. لذا، كوشش ما اين است كه خيلي احساس ضعف نكند... مصالح مملكت و اسلام را به او تذكر مي دهيم... (جمعي از نويسندگان، 1379، ص58).

آيت الله بروجردي و شاه هركدام در آن ايام، پس از جنگ دوم جهاني، نسبت به يكديگر ملاحظاتي داشتند. پهلوي دوم، كه پس از تنفّر اجتماعي از پدرش، با ارادة بيگانگان به سلطنت رسيده بود، چون پايگاه اجتماعي نداشت و تا قبل از 28 مرداد و حتي زمان زاهدي سلطنتش تثبيت نشده بود، مجبور بود براي ماندگاري خود، بزرگ ترين قدرت اجتماعي، يعني مرجعيت را به عنوان مؤيد و يا دست كم به عنوان غيرمخالف خود در افكار عمومي داشته باشد، در چندين نوبت، در قم و يك بار در مشهد به خدمت آيت الله بروجردي شتافت و ابراز تواضع و همراهي نمود و عكس هايي از اين ديدار منتشر كرد. آيت الله بروجردي نيز براي سامان دادن به اوضاع حوزه هاي علميه و تقويت محافل ديني پس از به هم ريختگي آن در زمان پهلوي اول و نيز براي جلوگيري از گسترش و نفوذ تفكر الحادي كمونيستي، مجبور بود تا با تجاربي كه از علما، به ويژه از رفتار و مواضع تند استادش مرحوم آخوند خراساني از مشروطه كسب كرده بود و انتقاداتي نيز به ايشان داشت (روزنامه جوان،1390، ص11-12)، با حزم و احتياط، به جاي تعقيب تفكر آرماني انقلابي، سياست اصلاحي و رفتار مسالمت آميز با شاه را در پيش گيرد. امام خميني نيز در اين سلوك، با آيت الله بروجردي تعارضي نداشت و معتقد بود: بايد با رئيس اسلام به منظور وحدت و حفظ اقتدار همراه بود و نظرهاي متفاوت را خيرخواهانه و خصوصي به رهبر منتقل نمود؛ همچنان كه در مقام مشاوره، نقطه نظرات سياسي خود را به ايشان مي گفت.

آيت الله بروجردي در توجيه اين رفتار سياسي اصلاحي مي گويد:

از وقتي كه در نجف اشرف ديدم مرحوم نائيني در امر مشروطه دخالت كردند و آن طور شد كه همه مي دانيم، حساسيت خاصي نسبت به اين قبيل امور پيدا كردم. چون ما درست وارد اوضاع نيستيم، مي ترسم ما را فريب دهند و منظوري كه داريم درست انجام نگيرد و باعث پشيماني بشود و احياناً لطمه به دين و حيثيت اسلامي وارد آيد (حسينيان، 1382).

آيت الله بروجردي معتقد بود: سلطنت در آن شرايط بايد بماند؛ زيرا به گفتة خودشان، روس ها همساية ما هستند. اگر سلطنت از بين برود ايران نيز ايرانستان خواهد شد (روزنامه شرق، 1385). در اسناد ساواك هم از قول آيت الله بروجردي آمده است كه وي وجود شاه را مانع بزرگي براي نفوذ كمونيسم مي دانست (مركز بررسي تاريخي وزارت اطلاعات، 1378، ص69).

از نظر استاد مطهري، مرحوم آيت الله بروجردي مرد حرّ و آزادي خواه و مانند همة فقهاي وارستة مخالف با ستمگران و جبّاران بود و آرزوي عظمت اسلام و ايران و استقلال و آزادي همة مسلمانان را در سر داشت و در راه آن تلاش مي كرد. اختلاف او با انقلابيان مسلمان و مؤمن به طور حتم، در هدف نبود، بلكه در طريق و شيوة كار بود. علاوه بر اين، وي به لحاظ زعامت و رياست عامّة خود، مسئوليت خاصي را احساس مي كرد كه اگر دست به كاري بزند و شكست بخورد اين تنها شكست او نيست، بلكه شكست اسلام است. در عين حال، هيچ گاه با اقدامات ديگران عليه رژيم، كه مسئوليتي براي او توليد نمي كرد، مخالفت نمي نمود (واعظ زاده، 1360، ص340).

در نتيجه آيت الله بروجردي و پهلوي دوم، هريك به خاطر مصالحي، به سياست همگرايي و تعامل مداراتي رو مي آوردند. ولي پس از كودتا به تدريج، چالش هاي فيمابين در پس وقايع سياسي ـ اجتماعي بروز مي يافت و تعامل مثبت در اواخر عمر آيت الله بروجردي به خصومت منجر شد و امام خميني ره با استفاده از سلوك سياسي آيت الله بروجردي، در دو بخش نظري و رفتاري، با ايجاد جنبش بيداري اسلامي و آگاهي بخشي به افكار عمومي و با استفاده از سابقة خصومت ميان آيت الله بروجردي و شاه دست به سلوك سياسي تند در تكميل حركت آيت الله بروجردي زد و از تمامي ظرفيت هاي به وجود آورده توسط مرحوم بروجردي، از جمله بهره گيري از نخبگان علمي محصول مكتب ايشان، وارد نهضت شد، كه در ادامه، ذكر آن خواهد آمد.

تعامل منتقدانه و رو به خصومت آيت الله بروجردي عليه اقدامات مخالف دين و مصالح مملكت رژيم شاه

1. سابقة مبارزاتي آيت الله بروجردي پيش از كودتاي 28مرداد؛ مطلوب نظر امام خميني ره

آزادگي و شجاعت آيت الله بروجردي و برخورداري از روحية اجتماعي در مواجهه با جريانات مخالف اسلام و مصالح مسلمانان، حتي پيش از مرجعيت، اعتراف شخصيت هايي همچون امام خميني ره و شهيد مطهري بود. ايشان همواره به هرچه جزو وظايف و تكاليف الهي خود تشخيص مي داد عمل مي كرد. يك بار در مخالفت با برنامه هاي نامشروع رضاشاه و در اعتراض به راه اندازي كاروان شادي همراه با فساد اخلاقي در بروجرد، آنجا را به قصد عتبات ترك كرد. پس از اقامت نسبتاً طولاني، در بازگشت به ايران، كه حامل نامه و پيام آيت الله اصفهاني و نائيني به علماي ايران به منظور مقابله با فساد رژيم پهلوي اول بود، در مرز خسروي دستگير و به تهران منتقل شد و مدتي در حبس بود. رضاشاه در آنجا با او ديدار كرد (علوي طباطبائي، 1341، ج12، ص17). زماني يكي از اطرافيان به آيت الله بروجردي گفت: شما بدون ملاحظه با پهلوي دوم برخورد داشتيد. در پاسخ و در اشاره به آن ديدار گفت: من با پدرش كه قدرتمندتر از اين بود و آن وقت ها من هم اين قدرت را نداشتم، همين طور برخورد مي كردم. اينكه جاي خود دارد (جمعي از نويسندگان، 1379، ص121).

آيت الله قمي پس از شهريور1320 و سقوط رژيم رضاشاه، در ابتداي زمام داري پهلوي دوم در بازگشت به ايران، مدتي در تهران اقامت داشت و خواست هايي از جمله دست كشيدن از اجبار زنان به كشف حجاب و آموزش مسائل ديني در مدارس داشت، ولي به دنبال بي اعتنايي دولت سهيلي، آيت الله بروجردي با توصيه امام خميني و برخي ديگر از علما، به حمايت از مرحوم قمي، در تلگرافي به مركز اخطار كرد: اگر رژيم به درخواست هاي ايشان جامة عمل نپوشاند، منتظر ورودش به همراه عشاير لرستان به تهران باشد. دولت از ترس، به درخواست هاي آقاي قمي پاسخ مثبت داد. اين روحية اجتماعي و وظيفه شناسي آيت الله بروجردي موجب شد امام خميني ايشان را شايستة مرجعيت عامّه بداند و با تلاش ها و زمينه سازي هايي ايشان را به قم دعوت كند (كرباسچي، 1380، ص195) تا بلكه بتواند به انتظاراتش پاسخ دهد و در انتظام حوزه هاي علميه و مديريت و تقويت معنوي جهان تشيع، گام هاي اساسي بردارد.

2. رفتارهاي سياسي تند و معترضانة آيت الله بروجردي پس از كودتاي 28مرداد عليه اقدامات ضدارزشي رژيم شاه

آيت الله بروجردي پس از ورود به قم، در موقعيت پس از جنگ جهاني دوم و اشغال ايران ـ همان گونه كه گذشت ـ به خاطر مصالح عالي اسلام تا زماني كه شاه ابراز انقياد مي كرد ايشان نيز سياست اصلاحي و مداراتي را عمدتاً تا سالياني پس از كودتاي 28 مرداد ادامه داد. ولي شاه پس از تثبيت قدرتش، دست به اقداماتي عليه ديانت و مصالح كشور زد كه آيت الله بروجردي در مقابل، واكنش تند و مناسب نشان داد كه در ادامه، نمونه هايي ذكر مي شود:

اول. صراحت لهجه در نهي از منكر نسبت به اعمال ناشايست شاه

روزي آيت الله بروجردي در حرم مشغول تدريس بود كه ناگهان خادمش خبر ورود شاه به قم، و قصد ديدار با ايشان را به او داد. ايشان به عنوان اعتراض به برخي از رفتارهاي شاه، بلافاصله به بهانة كاري، درس را تعطيل كرد و با درشكه راهي منزل گرديد، ولي تصادفاً شاه كه در اتومبيلي بود، در مقابل ايشان از خيابان مجاور به سمت حرم آمد. شاه پياده شد و تا پاي درشكه اي كه آيت الله بروجردي بر آن سوار شده بود، جلو آمد. سرش را داخل درشكه كرد و با آقا مذاكره نمود و آقا نيز مطالبي فرمود كه ناگهان صداي آقا بلند شد و بر سر شاه فرياد زد و فرمود: مي گويم: تظاهر به اسلام بكنيد! شاه نيز دست در جيبش كرد و قرآن كوچكي درآورد. ظاهراً قسم ياد كرد كه من مسلمانم. با وجود اين، آيت الله بروجردي فرمودند: تظاهر به اسلام كنيد! چرا به مساجد مسلمانان نمي آييد؟ چرا مسلمانان را به مساجد تشويق نمي كنيد؟! ولي شاه نمي دانست تظاهر به اسلام كن يعني چه؟ (گروه تدوين و تاريخ شفاهي، 1382، ص151).

دوم. اعتراض به شاه در قبال دست بوسي پاپ در ايتاليا

پس از آنكه شاه در ايتاليا در مجلسي غيراخلاقي شركت نمود و در همان سفر، نزد پاپ رفت و دستش را بوسيد، در بازگشت، سفري به قم داشت و به سوي منزل آيت الله بروجردي روانه شد. ولي با در بسته مواجه گرديد. آن روز آيت الله بروجردي از روي اعتراض به رفتار غيراخلاقي شاه در خارج و ديدارش با پاپ، راهي روستاهاي اطراف قم شد (گروه تدوين، 1382، ص151). به گفتة مرحوم دواني شاه و ساير عوامل حكومت مي دانستند كه در سلوك سياسي آيت الله بروجردي نپذيرفتن شخص و يا مأمور دولتي به خاطر اعتراضي است كه به عملكرد آنان دارد؛ همچنان كه يك بار ديگر شاه پس از 28مرداد با زنش ثريا با قطار به خوزستان سفر كرد و در بازگشت، در شهر قم از راه آهن راهي حرم گرديد تا به خدمت آيت الله بروجردي برسد. ايشان اجازه ملاقات نداد و به صدرالاشرف گفت: اين جوان دست زن برهنه اش را گرفته و دور مملكت گشته، حالا مي خواهد بيايد وفاقش را گردن من بيندازد! خير، او را نمي پذيرم. بگوييد نيايد. شاه با سرافكندگي درحرم و اطراف، گشتي زد و برگشت (دواني، 1379، ج12، ص292).

سوم. برخوردهاي تند با برنامه هاي مبتذل و بي حجابي

در سال 1336 در ايام نسبتاً خفقان پس از كودتا، آيت الله بروجردي از سوي حجة الاسلام ارسنجاني متوجه شد كه فرماندار خشن شهرستان فسا به آموزش و پرورش فشار آورده است تا از ورود دانش آموزان دختر محجبه به مدارس جلوگيري كند. آيت الله بروجردي دستور داد به نخست وزير تلفن شود و به او بگويند چگونه ادعاي اسلام مي كنيد، ولي به دختران مسلمان بي حجابي را الزام مي نماييد؟ آيت الله بروجردي در پاسخ بي اطلاعي نخست وزير از اين اقدام فرماندار شهرستان فسا، گفت به او بگوييد: بدتر! چطور مي شود مأمور شما دست به چنين اقدامي بزند و شما اطلاع نداشته باشيد؟!

آيت الله بروجردي در زمان نخست وزيري دكتر منوچهر اقبال، كه مي خواست به مناسبت 17دي، روز كشف حجاب و آزادي زنان، دختران دبيرستاني را با شورت و بلوز سفيد به رژه ببرد بسيار خشمگين گرديد و در جلسه مسئولان شهر، در حضور فرماندار و رئيس شهرباني، با ناراحتي ضمن سخناني گفت: ...من ديگر با اعلي حضرت كاري ندارم.... ايشان با عصبانيت افزودند:

مملكت را براي اين مي خواهند كه دختران مردم را به زور، در اين هواي سرد به خيابان ها بكشانند، آنها را آن طور نشان بدهند و بگويند: اينها از قيد اسارت چادر آزاد شده اند. چه اسارتي؟چه آزادي اي؟ بي بندوباري و اين نحو عمل ها آزادي است و رهايي از قيد اسارت است؟! چرا دست برنمي داريد؟ چرا اين همه مردم را اذيت مي كنيد؟

ايشان در ادامه افزودند:

اين يكي دو روز كه چنين اعلاني شد، آن قدر به وسيلة تلفن و تلگراف و طومار به من مراجعه كرده اند كه هر طور شده جلوي اين كار گرفته شود و من نمي دانم به چه كسي بگويم. هيچ كس عمل نمي كند. همه دروغ مي گويند. مملكت را براي مردم نمي خواهند؛ همه اش حرف است. براي اين كارها مي خواهند.

فرماندار و رئيس شهرباني چنان از عصبانيت و برافروختگي آيت الله بروجردي و صراحت لهجة ايشان جاخورده بودند كه در آن هواي سرد، از پيشاني شان عرق سرازير بود. آيت الله بروجردي از شدت هيجان، به نفس نفس افتاده بودند. فرماندار گفت: حضرت آيت الله، ما هر هفته بايد خلاصة عملكرد خود را به مركز گزارش دهيم. اجازه مي دهيد بگوييم خدمت آقا رسيديم و اين طور عصباني بودند و چنين سخناني فرموده اند؟

آيت الله بروجردي با صداي رسا فرمودند: بله، بگوييد. بگوييد: مي گويد: من ديگر مأيوسم و كاري به شما ندارم. اين چه وضعي است كه براي دختران مردم به وجود آورده اند؟! رژيم از ترس، به بهانة سردي هوا، رژة دختران را لغو كرد (دواني، 1379، ج12، ص289).

چهارم. مخالفت صريح با لايحة مشاركت انتخاباتي زنان

آيت الله بروجردي در جهت سياست انتقادي خود، با صلابت، با مشاركت انتخاباتي زنان، كه از نظر ايشان با هدف به فساد كشاندن آنان توسط رژيم شاه صورت مي گرفت، ايستاد و در نامه اي اعلام كرد: در كشور اسلامي، امري كه مخالف احكام ضروري اسلام است، ممكن الاجراء نيست (منظورالاجداد، 1379، ص476). احتمال موضع گيري شديدتر آيت الله بروجردي عليه رژيم، آنها را به هراس انداخت، تا جايي كه رئيس ادارة دبيرخانة مجلس شوراي ملي آن را در نامه اي به رئيس مجلس وقت نوشت و او را از عواقب وخيم تصويب اين قانون مطلع كرد. در آن نامه آمده بود:

موضوع قانون انتخابات و قضية نسوان عصبانيت عجيبي به اهالي كشور، بخصوص در قم، ايجاد نموده و به طوري اين موضوع اهميت پيدا كرد كه حضرت آيت الله بروجردي حالشان تغيير و احتمال مهاجرت و صدور فتوايي كه براي هيأت حاكمه گران تمام خواهد شد، مي رود، و مجلس بايد هرچه زودتر رضايت حضرت آيت الله را فراهم سازد... (منظورالاجداد، 1379، ص476).

بخشي از شدت نگراني آيت الله بروجردي دربارة اين قانون، ابراز خطري بود كه علماي نجف در نامه به ايشان متذكر شدند كه در گزارش ساواك دربارة آن نامه آمده است: ...از طرفي، در محافل روحاني شهرت يافته كه قرار است در كنگرة مجلسين نسبت به تساوي حقوق مردان و زنان و شركت بانوان در انتخابات تصميماتي اتخاذ شود. آيت الله بروجردي از اين موضوع فوق العاده ناراحت شد... (منصوري، 1378، ج1، ص673).

پنجم. هشدار تهديدآميز به رژيم شاه در صورت ايجاد مزاحمت براي آيت الله كاشاني

زماني كه رژيم شاه پس از اعلام سران فداييان اسلام در 27 دي 1334 و پس از توقيف و بازجويي آيت الله كاشاني، مي خواست تصميم خطرناكي عليه وي بگيرد، آيت الله بروجردي پس از توصيه به شاه، براي گشايش كار آيت الله كاشاني، وقتي حبس او ادامه پيدا كرد، آيت الله بروجردي تهديد كرد و پيغام داد كه اگر از آيت الله كاشاني رفع مزاحمت صورت نگيرد خود شخصاً به تهران حركت خواهد كرد و به دنبال آن، نامة محرمانه اي به وسيلة ظهيرالاسلام نزد شاه فرستاد و همان تهديد را تكرار كرد (مركز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات ، 1379، ج2، ص618).

با اينكه فداييان اسلام ترور رزم آرا را به حكم آيت الله كاشاني مستند نموده و او نيز پذيرفته بود، اما زماني كه رژيم شاه مي خواست آيت الله كاشاني را محاكمه كند، آيت الله بروجردي اجازه نداد و گفت: آقاي كاشاني اقرار كرده است كه به دستور وي رزم آرا به قتل رسيده است. فقيه مي تواند مطابق استنباط و اعتقادش حكم كند و نبايد براي اين حكمش محاكمه شود. آيت الله بروجردي آن قدر پافشاري نمود كه از محاكمة آيت الله كاشاني جلوگيري كرد. آيت الله كاشاني پس از آزادي، تلگرافي به آيت الله بروجردي زد و بسيار تشكر كرد (جمعي از نويسندگان، 1379، ص135).

ششم. بيانية عربي عليه اشغالگران فلسطين و ابراز مخالفت با رسميت شناختن آن رژيم توسط دولت ايران

مرحوم آيت الله بروجردي در جريان پيدايش رژيم جعلي اسرائيل، به زبان عربي اطلاعية مهمي عليه اشغالگران صهيونيست و دفاع از مردم مظلوم و مسلمان فلسطين صادر نمود و خواست نسبت به شايعة رسميت شناختن آن توسط دولت ايران دست به اقدام بزند. اما دولت وقت هراسان شد و به دست و پا افتاد و آجودان شهرباني كل كشور تيمسار ابوالقاسم ايزدي را نزد ايشان روانه نمود و به ايشان اطمينان داد كه ما اسرائيل را به رسميت نشناختيم. آيت الله بروجردي پس از شنيدن تكذيب شايعه توسط فرستاده رژيم، اظهاراتشان را باور كرد و از تصميم و اقدام خود صرف نظر نمود، هرچند پس از رحلت آيت الله بروجردي، معلوم شد آن شايعه صحّت داشت و امام خميني نيز يكي از علل قيام خود عليه رژيم شاه را روابط او با رژيم صهيونيستي برشمرد (مؤسسة تنظيم و نشر آثار امام، 1386، ج1، ص61-62؛ منتظري، 1379، ص146-147).

هفتم. اعتراض به تصميم رژيم شاه در تغيير خط فارسي به لاتين

پس از كودتا و به دنبال تثبيت حكومت شاه و انتظارات غربي ها، به ويژه آمريكا از شاه، رابطة پر از خصومت، جانشين تعامل مداراتي فيمابين گرديد. از جمله نمونه هاي تعامل انتقادي آيت الله بروجردي و اعتراض ايشان به تصميم رژيم شاه، در زمينة تغيير خط فارسي به لاتين بود.

اين اقدام كه در زمان رضاشاه بر اثر مقاومت، ناكام مانده بود، اين بار رژيم به بهانه آنكه رسم الخط فارسي و نوشتن و قرائت موجب اشتباه مي شود، خواست آن را به لاتين برگرداند كه از نظر ملي و ديني، اقدامي هويت ستيز بود (رابينسون، 1337، ص36). آيت الله بروجردي در مخالفت با اين اقدام فرمود: هدف اينان از تغيير خط، دور كردن جامعة ما از فرهنگ اسلامي است. من تا زنده ام اجازه نمي دهم اين كار عملي شود؛ به هركجا كه مي خواهد منتهي شود (دواني، 1382، ص194).

هشتم. اعتراض به اجازة فعاليت بهائيت توسط رژيم شاه

از جمله چيزهايي كه منجر به تيرگي روابط آيت الله بروجردي با شاه گرديد، اجازة فعاليت و تبليغ بهائيت در ايران بود. مرحوم بروجردي از اين بابت، بسيار ناراحت و متأثر بود. يك بار ايشان پس از كودتا و در سال 1333 در نامه اي به آقاي فلسفي دستور داد تا با شخص شاه ملاقات داشته، نگراني وي را به شاه منتقل كند. آقاي فلسفي پيش از ملاقات با شاه، مشاوره اي با آيت الله بروجردي انجام داد و بنا شد پس از ديدار، از شاه بخواهد تا ممانعت نكرده و در ماه رمضان در مسجد و روي منبر عليه بهائيان سخنراني كند و همزمان راديو آن را پخش نمايد. شاه در بدو امر، پاسخ مثبت داد. اين كار تا نيمه رمضان ادامه يافت و آيت الله بروجردي نيز در تلگرام به آيت الله بهبهاني (واسط دربار و آيت الله بروجردي) ابراز خشنودي كرد.

آقاي فلسفي مي افزايد: در آن ايام، نخست وزير حسين علاء، كه براي معالجه به اروپا رفته بود، در تلگرافي، اعتراض غربي ها را به شاه رساند و گفت: آنها مي گويند: چرا در ايران آزادي نيست؟! و اين منجر شد به اينكه شاه افرادش را فرستاد تا از آن پس دربارة بهائيت سخني نگويم. شاه گفت: نظر به الزامات بين المللي، ما ناچاريم از بهائي ها حمايت كنيم و نمي توانيم آنها را از ميان برداريم. به همين سبب آيت الله بروجردي به شدت ناراحت شد و تهديد كرد كه از ايران خواهند رفت (دواني، 1382، ص194ـ210).

آيت الله بروجردي گفت: به دولت بگوييد يا كاري نبايد بشود و يا حالا كه شده و مسئلة بهائي ها در سطح مملكت انعكاس يافته، بايد به جايي برسد. ولي شاه تحت سلطة قدرت هاي استعماري به اين درخواست مرجع بزرگ بي اعتنايي كرد و تيرگي روابط ميان آيت الله بروجردي و شاه شدت مي يافت (دواني، 1379، ج12، ص248).

به گفتة مرحوم آقاي آذري قمي، وقتي برخي طلاب خدمت امام خميني رسيدند و ايشان در آن وقت از مدرسان و فضلاي بلندپاية حوزه به شمار مي آمد و ايشان را در جريان نااميدي آيت الله بروجردي از تأثيرگذاري سفارش هاي خود به دولتيان عليه بهائيت، قرار دادند، امام با ابراز پاي بندي نسبت به اطاعت از رهبري حوزه و اسلام، ولي برخلاف آيت الله بروجردي، كه واقعاً قدرت اسلام، قدرت خود و مسلمان ها را درك نكرده بود و تنها به سفارش بسنده مي كرد، اعتقاد داشت آقاي بروجردي قدرتي دارد كه اگر از آن استفاده كند، مي تواند تمام ايران را عليه شاه بشوراند و اين از بينش عميق امام راحل حكايت مي كرد و بعداً ديديم كه ايشان روي نفوذ اسلام و قدرت مردم تكيه كرد (دواني، 1379، ج12، ص248).

نهم. اوج انتقاد و تهديد نسبت به طرح اصلاحات ارضي

مهم ترين برخورد انتقادي و اعتراضي آيت الله بروجردي با شاه مبارزة ايشان با طرح اصلاحات ارضي آمريكايي بود كه به دنبال پيش گيري خطر نفوذ كمونيزم در ايران و براي جلوگيري از خروج ايران از قلمرو استعماري آمريكا دنبال مي شد. آنها در زمان قدرت دمكرات ها و رياست جمهوري كندي، شرط بقاي سلطنت پهلوي دوم را در گرو اعمال طرح اصلاحات ارضي مي دانستند و در فرماني، از شاه خواستند كه بايد دست به اين كار بزند، وگرنه آنها ناگزير بايد فرد ديگري را به قدرت برسانند تا مقاصدشان را در ايران به اجرا درآورد (پهلوي، 1345، ص16).

آيت الله بروجردي در پاسخ به پيغام شاه مبني بر ضرورت اصلاحات ارضي، كه در كشورهاي منطقه نيز در حال انجام بود، فرمود: در جاهاي ديگر كه اصلاحات ارضي شده است، اول جمهوري شد و بعد اصلاحات ارضي (پهلوي، 1345، ص154).

آيت الله بروجردي در برابر فرستادگان دربار، آقايان بهبودي، صدرالاشرف و قائم مقام رفيعي، كه براي توجيه مصالح اصلاحات ارضي خدمت ايشان رسيده بودند، در جواب گفتند: خيلي مسائل هست كه بايد اصلاح شود. اگر بنا شود اصلاح كرد اول از آنجاها بايد شروع بشود و قانون اساسي مملكت را از آنجا بگيريد و شروع به اصلاح نماييد. به گفتة آقا سيدجلال تهراني، آقا در ادامه به اشاره گفتند: اصولاً آن كسي كه مي خواهد اصلاحات ارضي بكند، كيست؟ حاضرين گفتند: شاه.

آيت الله بروجردي در جواب گفت:

خودش پايه هايش سست است؛ براي اينكه روزي كه اينها آمدند، مردم اينها را نياوردند. اينها را تحميل كردند و اين تحميل ادامه دارد و كسي كه تحميلش كردند، نمي تواند كار مثبت براي مملكت انجام بدهد (كرباسچي، 1380، ص198).

به گفته آيت الله اراكي، زماني آقا با شدت به شاه گفتند: بدون اجازة حاكم شرع، حق چنين تصرّفي را نداري. كار را سخت نكن كه مردم به جنبش درآيند و شاهي ات را از بين ببرند! شايد به جمهوري بدل گردد، دست بردار! اما شاه پس از درگذشت آيت الله بروجردي آنچه را در نظر داشت، انجام داد (علي آبادي، 1378، ص218).

آيت الله بروجردي غير از اين، نامه اي به آقاي بهبهاني نوشت و مخالفت طرح اصلاحات ارضي با قوانين اسلام را گوشزد كرد و از وي خواست به مجلس در اين زمينه تذكر دهد تا طرح به تصويب نرسد (منصوري، 1378، ج1، ص165).

شاه با گستاخي، به جاي آيت الله بروجردي، با استفاده از واژة حجةالاسلام بروجردي به ايشان نوشت كه اين اصلاحات در كشورهاي اسلاميِ ديگر همچون تركيه و پاكستان انجام گرفت و بايد مصالح كشور را رعايت كرد و ما دستور داديم تا قانون اصلاحات ارضي به اجرا درآيد (جمعي از نويسندگان، 1379، ص107).

امام خميني ضمن تأسف از ادبيات به كار رفته در نامة شاه، پيشنهاد كرد تا آيت الله بروجردي در جواب بنويسد: اين خلاف قانون اساسي است. شاه چه حقي دارد بگويد ما دستور داديم. كشور مشروطه است، مجلس دارد.

از آن پس، چالش جدي تري ميان مرجعيت و دربار به وجود آمد. آيت الله بروجردي به فرستادگان شاه گفت: به شاه بگوييد: كاري نكنيد كه عصايم را بردارم و عمامه ام را بر سر بگذارم و تاج و تختش را ويران كنم! (جمعي از نويسندگان، 1379، ص27، 108 و 161).

آيت الله بروجردي وقتي كه ديد شاه نسبت به نظر ايشان بي اعتناست، در اقدامي اعتراض آميز، اعلام كرد: براي زيارت عتبات عاليات ايران را ترك خواهد كرد. روش است كه اگر رژيم كوتاه نمي آمد منجر به انقلاب خونين در مملكت مي گرديد و اين تنها براي فقيهي ممكن است كه براي خود ولايت مطلقه در عصر غيبت قايل باشد؛ همان گونه كه حضرت سيدالشهداء عليهم السلام در اقدام سلبي، مدينه را ترك نمودند.

به دنبال شيوع خبر مهاجرت آيت الله بروجردي به عتبات، بازار قم تعطيل شد و دسته هاي عزاداري و زنجيرزني در خيابان هاي شهر به راه افتاد. بازار تهران نيز تعطيل شد. در چنين وضعيتي، حكومت براي خنثاسازي اين حركت، وارد عمل شد و پس از رايزني هاي مخصوص و بعد از وعدة شاه نسبت به توقف فرمان اجراي آن تا زمان حيات آقا، آيت الله بروجردي را از مهاجرت منصرف نمود (يزدي، 1380، ص141؛ پهلوي، 1345، ص16-17).

امام خميني ره به عنوان مشاور سياسي آيت الله بروجردي با تأكيد بر صحت واكنش آيت الله بروجردي در برابر رژيم شاه، ديدگاه متفاوتش تنها پيشنهاد انجام نيافتن اين طرح تا زمان حيات پهلوي دوم و يا دست كم سه الي چهار سال پس از درگذشت آيت الله بروجردي بود. ايشان با تيزبيني مي دانست كه معمولاً تا سه يا چهار سال پس از درگذشت يك مرجع، پيدايش و شكل گيري قدرت و نفوذ اجتماعي مرجع جديد طول مي كشد و مي دانست رژيم در اين مدت، پيش از اقتدار مرجع بعدي، دست به چنين اقدامي خواهد زد، هرچند آيت الله بروجردي در پاسخ فرمود: من به وظيفة خودم تا زنده ام عمل كرده، جلوي اين منكر را مي گيرم (طرح ولايت، 1391).

در نتيجه، آيت الله بروجردي در اين واكنش، بناي نهضت بعدي از سوي امام خميني كليد زد و امام راحل نيز با بهره گيري از سلوك سياسي آيت الله بروجردي در وهلة اول، ادامه دهندة سيرة تعامل مداراتي با رژيم شاه بود و در سخناني به شاه خطاب كرد: آقا! من به شما نصيحت مي‏كنم. اي آقاي شاه! اي جناب شاه! من به تو نصيحت مي‏كنم؛ دست بردار از اين كارها. آقا! اغفال دارند مي‏كنند تو را. من ميل ندارم كه يك روز اگر بخواهند تو بروي، همه شكر كنند... اگر ديكته مي‏دهند دستت و مي‏گويند بخوان، در اطرافش فكر كن... نصيحت مرا بشنو!... (موسوي خميني، 1372، ج1، ص245-248).

اما زماني كه نصايح تأثير نكرد و خصومت و تيرگي شدت يافت، به دنبال تصويب لايحة انجمن هاي ايالتي و ولايتي و حادثة كشتار مدرسه فيضيه، سخنراني امام راحل در روز عاشورا، و نيز دست گيري و ماجراي كاپيتولاسيون، تبعيد حضرت امام به وجود آمد كه اين تبعيد به نوعي، يادآور تهديد آيت الله بروجردي از تهديد مهاجرت خود به عتبات بود.

دهم. ساير اقدامات فرهنگي ـ سياسي تأمين كننده عقبة نظري جمهوري اسلامي

بي ترديد، امام خميني ره نمي توانست بدون پشتوانه هاي عظيم فرهنگي كه آيت الله بروجردي در حوزه، ايران و ساير كشورها از جمله اروپا و آمريكا ايجاد نموده بود، دست به نهضتي بزند كه بتواند به سرعت نظام كهن شاهنشاهي را برچيند و يك نظام اسلامي با مجهزترين اتاق فكرش در قالب شخصيت هايي همچون مطهري و بهشتي به وجود آورد. اين بزرگان، كه بازوان انقلاب و امام در مراحل نهضت امام خميني ره بودند، همگي پروردة مكتب فكري آيت الله بروجردي و از اعتقاد جازم نسبت به اصل ولايت فقيه برخوردار بودند. امام راحل از اين ظرفيت ها به خوبي استفاده نمود و با به كارگيري اين اهرم ها، هم دست به تحريك جامعه و يا بسيج انقلابي توده ها زد و هم در تشكيلاتي عمل نمودن و آماده كردن نخبگان سياسي به عنوان كارگزاران كارآمد پس از پيروزي انقلاب، با مشكلات لاعلاج مواجه نگرديد. در اين باره مرحوم آيت الله فاضل لنكراني مي گويد:

به نظر من، آيت الله بروجردي و تلاش هاي آن بزرگوار زمينه ساز انقلاب اسلامي بود؛ زيرا ايشان به حوزة قم رشد داد. شخصيت و مبارزات حضرت امام خميني ره در پرتو اين شخصيت حوزه بود كه به ثمر نشست. اگر نبود اين هويت و عظمت حوزه، كه آيت الله بروجردي بدان بخشيده بود، مسلّماً انقلاب و حركتي سازنده پا نمي گرفت (ابراهيم پور، 1387، ص12).

در اين مقال، به فهرست اين اقدامات و خدمات فرهنگي پيش درآمد نهضت امام خميني اشاره مي شود:

اول. تلاش مجدّانة آيت الله بروجردي در بالندگي علمي حوزة علميه در واكنش به اقدام پهلوي در حذف حوزه ها

امام خميني با استفاده از فارغ التحصيلان مكتب آيت الله بروجردي، آياتي همچون مطهري، بهشتي، منتظري و خامنه اي، كه هر يك همچون استادشان به ولايت فقيه معتقد بودند، خيل عظيم نسل هاي انقلابي بعدي را در سراسر مملكت و حتي در ميان انديشمندان دانشگاهي در داخل و خارج در آمريكا و اروپا به وجود آورد كه بدون همراهي آنان، چنين موفقيت هايي به دست نمي آمد (مطهري، 1365، ص201؛ جمعي از نويسندگان، مجله حوزه، 1382، ص391).

دوم. آيت الله بروجردي طلايه دار انديشة وحدت اسلامي و درهم شكنندة مقاصد شوم استعمار

ايشان با روشن بيني، دست به ابتكاري زد كه در آينده، امام خميني در انسجام مذاهب اسلامي عليه كفار و قدرت هاي سلطه گر تحت عنوان هفتة وحدت از آن بهره جست. يكي از آرزوهاي مرحوم بروجردي تا پايان عمر شريفش، تحقق وحدت اسلامي بود (آذرشب، 1384، ص215؛ علوي طباطبائي، 1341، ص120؛ دواني، 1379، ج12، ص449؛ واعظ زاده و ميرآقايي، 1379، ص405).

در نتيجه، موفقيت فعلي امام خميني در معرفي اين مكتب جاودانه به جهان اسلام و ساير ممالك دنيا، مرهون تلاش هاي اولية آيت الله بروجردي است.

سوم. نوانديشي آيت الله بروجردي در اعزام سفيران ديني به جهان غرب

آيةالله بروجردي با فكر باز و روشن فرهنگي و آشنا به مقتضيات زمان، توانست بسياري از نيازهاي فرهنگي نهضت و انقلاب اسلامي، به منظور برپايي جمهوري اسلامي به رهبري امام خميني را فراهم سازد و امام راحل با به كارگيري از اين منش و خدمات فرهنگي، توانست با امداد الهي، شيعه را در سطح جهان به صورت نظام مند و مكتبي معرفي كند و طرح ولايت فقيه قابل قبول انديشمندان را در جهان سكولارزده مطرح نمايد (دواني، 1379، ج12، ص258؛ مطهري، 1365، ص205 و207؛ علي آبادي، 1378، ص178؛ كرباسچي، 1380، ص227).

نتيجه گيري

از آنچه گذشت، به دست مي آيد: آيةالله بروجردي از مهم ترين مراجع تاريخ تشيع، مدافع ولايت فراحسبه اي، فقيه در عرصة نظر و عمل بود و با استفاده از همين سلوك و به خاطر برخورداري از نيابت عامّه از سوي شارع مقدس، در شرايطي كه مردم را آمادة همراهي در قيام عليه طاغوت نمي ديد و از سوي ديگر، ادارة جامعه پس از سرنگوني رژيم طاغوتي شاهنشاهي را بر خلاف باور امام خميني در توان خود مشاهده نمي كرد، در زمان تظاهر انقيادي شاه، به خاطر مصالح اسلام و مسلمانان و براي رهايي از ضربات مهلك رضاشاه بر حوزه ها و آثار ويرانگر جنگ جهاني دوم و قحطي و هرج و مرج برآمده از آن در ايران، وظيفه خود را در بدو امر، تعامل با رژيم پهلوي دوم تشخيص داد. اهتمام اصلي ايشان فعال نگه داشتن حوزه هاي علميه به عنوان سنگر دفاع از مكتب اهل بيت عليها السلام به همراهي امام خميني بود و با هر حركت منجر به وقفه در تحصيلات مخالفت مي كرد. اما زماني كه شاه پس از كودتاي آمريكايي و پس از تثبيت قدرت خود، پس از سقوط مصدق و زوال زاهدي، روش پدرش را در بي اعتنايي به مصالح ديني و ملي در پيش گرفت، به تدريج روابط ميان مرجعيت و سياست رو به تيرگي و خصومت پيش رفت كه از جمله نمونه هاي آن، اجازة رژيم بر اساس خواست قدرت هاي غربي به فعاليت بهائيت در ايران بود كه در اركان نظام، حتي دربار رخنه كرده بودند. مسئلة آزادي از نوع غربي زنان در ايران و طرح آمريكايي اصلاحات ارضي شاه از ديگر نمونه هايي بود كه از سوي آمريكا براي جلوگيري از خطر از دست دادن ايران به شاه تحميل گرديد. آيةالله بروجردي با همراهي و مشاورة امام خميني در مقابل، دست به مخالفت و تهديدهاي تند مي زد و چالش عظيمي در روابط مرجعيت و رژيم ايجاد گرديد. تمامي اين برخوردهاي تند نظير اخطار به خروجش از ايران و به دنبال آن، تعطيلي بازارهاي قم و تهران و راه اندازي دسته هاي عزاداري توسط مردم و از سوي ديگر، اقدامات فرهنگي آيةالله بروجردي در اهتمام به تدريس و پرورش شاگردان مدافع ولايت فقيه و روشن بيني ايشان در تقويت مجمع تقريب مذاهب، اعزام نمايندگان به اروپا و آمريكا، كمك به تأسيس مدارس جديد و اجازة ورود نخبگان حوزوي به كانون هاي علمي و فرهنگي رژيم سابق، همگي زمينه ساز پيدايش نهضت امام خميني گرديد كه انقلاب اسلامي و تشكيل جمهوري اسلامي را به دنبال داشت.


منابع

ابراهيم پور، ابراهيم، 1387، اسوة مرجعيت، در: ويژه نامة آيت الله العظمي بروجردي، قم، دفتر عقل.

احمدي طباطبايي، سيدمحمدرضا، 1390، آيت الله بروجردي در: انديشة سياسي متفكران مسلمان، تهران، پژوهشكده مطالعات فرهنگي و اجتماعي.

اردبيلي، احمد، 1414ق، مجمع الفايده و البرهان في شرح ارشاد الاذهان، قم، مؤسسة نشر اسلامي.

آذرشب، محمدعلي، 1384، پيشينه تقريب، تهران، مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي.

بدلا، سيدحسن، 1378، هفتاد سال خاطره از آيت الله سيدحسن بدلا، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي.

برجي، يعقوب علي، 1380، سير تاريخي نظرية ولايت فقيه، انديشة صادق، ش 3 و 4، ص94-96.

بروجردي، حسين ، 1388، مجموعه استفائات، قم، مؤسسة حضرت آيت الله العظمي بروجردي.

پهلوي، محمدرضا، 1345، انقلاب سفيد، تهران، چاپخانه بانك ملي ايران.

جمعي از نويسندگان، 1379، چشم و چراغ مرجعيت، قم، دفتر تبليغات اسلامي.

جمعي از نويسندگان مجله حوزه، 1382، آيينه داران حقيقت، قم، دفتر تبليغات اسلامي.

حسينيان، سيدحامد، 1382، آيت الله بروجردي و سياست، دانش پژوهان، ش4، ص24-29.

حلي (محقق)، حسن بن محمد، بي تا، شرايع الاسلام، بي جا، دار الهدي.

حوزه، 1370(الف)، مصاحبه با آيت الله فاضل لنكراني، حوزه، ش43-44، ص137-161.

ـــــ ، 1370(ب)، مصاحبه با حجت الاسلام والمسلمين بدلا، حوزه، ش43-44، ص85-106.

ـــــ ، 1371، مصاحبه با آيت الله ميرزا غلامحسين جعفري همداني، حوزه، ش52، ص25-46.

دواني، علي، 1372، زندگاني زعيم بزرگ...، تهران، مطهر.

ـــــ ، 1379، مفاخر اسلام، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي.

ـــــ ، 1382، خاطرات و مبارزات حجت الاسلام فلسفي، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي.

ذبيح زاده، علي نقي، 1392، مطالعة تطبيقي ميان سلوك سياسي آيت الله بروجردي و امام خميني در تعامل با پهلوي دوم، پايان نامة مقطع دكتري، علوم سياسي، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني ره.

رابينسون، ريچارد، 1337، جمهوري اول تركيه، ترجمة ايرج اميني، تهران، بي جا.

روزنامة شرق، فروردين 1385، ويژه نامة فقيه ماندگار.

طبري، ابي جعفر محمد، 1385ق، تاريخ الامم و الملوك، قاهره، مطبعة الاستقامه.

طرح ولايت، 1391، ناگفته هاي خورشيد، طرح ولايت، ش3، ص52-55.

طوسي، محمد، بي تا، النهايه في مجرد الفقه و الفتاوي، قم، قدس محمدي.

علوي طباطبايي، محمدحسين، 1341، خاطرات زندگاني آيت الله بروجردي، تهران، اطلاعات.

علي آبادي، محمد، 1378، الگوي زعامت، سرگذشت هاي ويژه حضرت آيت الله العظمي بروجردي از زبان علما و مراجع، قم، انتشارات اسلامي.

عميد زنجاني، عباسعلي، 1368، انفلاب اسلامي و ريشه هاي آن، تهران، كتاب سياسي.

كرباسچي، غلامرضا، 1380، تاريخ شفاهي انقلاب اسلامي، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي.

كركي، علي، 1408ق، جامع المقاصد في شرح القواعد، قم، مؤسسة آل البيت عليها السلام.

ـــــ ، 1409ق، رسائل المحقق الكركي، قم، مكتبه آيت الله مرعشي.

گروه تدوين خاطرات و تاريخ شفاهي، 1382، انقلاب اسلامي به روايت خاطره (از دوران زعامت آيت الله بروجردي تا قيام 15 خرداد)، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي.

گلپايگاني، مرتضي، 1380، واژگان علوم اجتماعي، تهران، بهينه.

مركز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، 1379، روحاني مبارز آيت الله سيد ابوالقاسم كاشاني به روايت اسناد، تهران.

مركز بررسي تاريخي وزارت اطلاعات، 1378، قيام پانزده خرداد به روايت اسناد (زمينه ها)، تهران.

مطهري، مرتضي، 1365، تكامل اجتماعي انسان، قم، صدرا.

معرفت، محمدهادي، 1377، ولايت فقيه، قم، تمهيد.

مفيد، محمدبن نعمان، 1413ق، مقنعه، قم، جامعه مدرسين.

ـــــ ، 1414ق، اوائل المقالات (سلسله مؤلفات الشيخ المفيد)، بيروت، دار المفيد.

مكتب اسلام، 1340، ش46.

ممدوحي، حسن، 1380، حكمت حكومت فقيه، چ دوم، قم، دفتر تبليغات اسلامي.

منتظري، حسينعلي، 1361، مباني فقهي حكومت اسلامي (دراسات في ولاية الفقهيه و فقه الدولة الاسلامية)، ترجمة محمود صلواتي، قم، تفكر.

ـــــ ، 1409ق، دراسات في ولاية الفقيه و فقه الدولة الاسلامية، قم، منشورات المركز العالمي
المدرسات الاسلاميه.

ـــــ ، 1369، البدر الزاهر في صلاة الجمعه و المسافر، قم، دفتر تبليغات اسلامي و مطبعة الحكمه.

ـــــ ، 1379، متن كامل خاطرات آيت الله حسينعلي منتظري، بي جا، اتحاد ناشران ايراني در اروپا.

منصوري، جواد، 1378، قيام 15 خرداد به روايت اسناد، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي.

منظور الاجداد، حسين، 1379، مرجعيت در عرصه هاي اجتماع و سياست، تهران، شيراز.

مؤسسة تنظيم و نشر آثار امام، 1386، سير مبارزات امام خميني درآيينة اسناد به روايت ساواك، تهران.

موسوي خميني، سيدروح الله، بي تا، ولايت فقيه، بي جا، بي نا.

ـــــ ، 1372، صحيفه نور، تهران، مؤسسة تنظيم و نشر آثار امام خميني ره.

واعظ زاده خراساني، محمد و جلال ميرآقايي، 1379، زندگي و مكتب فقهي، اصولي و حديثي و رجالي آيت الله العظمي بروجردي، تهران، مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي.

واعظ زاده خراساني، 1360، سيري در زندگي علمي و انقلابي استاد شهيد مطهري، يادنامة استاد مطهري، تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي.

الوردي، علي، بي تا، وعاظ السلاطين، بي جا، بي نا.

يزدي، محمد، 1380، خاطرات آيت الله محمد يزدي، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي.