استلزام هاي مباني خداشناسي در ساحت سياست از منظر علامه طباطبائي

سال هفتم، شماره دوم، پياپي 14، پاييز و زمستان 1394

محمد عابدي / عضو هيئت علمي پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي                   abedi.mehr@yahoo.com

دريافت: 5/8/1394 ـ پذيرش: 26/12/1394

 

چكيده

بي توجهي به نقش مبدأ خلقت در تعيين اهداف و راهبردهاي حيات سياسي، از زمينه هاي ناکامي معرفي مطلوب ترين بستر حيات سياسي بشر در تأمين سعادت وي بوده است، درحالي که از منظر قرآن، شناخت سعادت انسان به عنوان عضوي از نظام هستي، نيازمند مبدأشناسي است. اين نگاه، استلزاماتي تأثيرگذار در چگونگي حيات سياسي بشر در پي دارد که آن را از نوع غربي اش متمايز مي سازد. اين تحقيق با بررسي آثار علامه طباطبائي، به ويژه تفسير الميزان به اين پرسش پاسخ مي دهد که مهم ترين مباني مبدأشناختي در سياست کدام است؟ تحقيق بر اين فرضيه استوار است که مباني مبدأشناختي سياست، مثل قادر بودن، خالق بودن، عالم بودن، مالکيت، ربوبيت، و ولايت خداوند را مي توان از آثار علامه، برداشت کرد و استلزامات متعددي براي آن در طراحي نظام ارزشي در حيات سياسي معرفي نمود.

کليدواژه ها: مباني، علم سياست، قدرت، خالقيت، ربوبيت، ولايت.