راهبرد پيشرفت در دولت دينی و عصر مدرنيته

سال اول، شماره دوم، پاييز و زمستان 1388، 127 ـ 159

عليرضا موفّق*

چكيده

دولت ديني، به عنوان نماد عملي مكتب اسلام, براي دستيابي به مقولة پيشرفت و توسعه،‌ به راهبردهايي نيازمند است؛ پيشرفتي كه مي‌تواند نظام جمهوري اسلامي را به سوي كمال مادي و انساني خود حركت دهد.در كنار هر راهبرد، براي نيل به شاخصة لازم براي ارزيابي بهتر،‌ لازم است به دورة مدرنيته، به عنوان تجربة عيني توسعه در جهان غرب اشاره شود. راهبردها در نگاه كلي، به چهار راهبرد تقسيم شده است كه هر يك مي‌تواند به راهبردهاي كوچك‌تر نيز تقسيم گردد؛ ارتباط دولت و مردم به عنوان عوامل تحقق توسعه و پيشرفت؛ لزوم نگاه ارزشي به پيشرفت مزبور؛ مقولة زمان كه نقشي‌ بي بديل در رسيدن به پيشرفت ايفا مي‌كند؛ شناخت انسان و نيازها و تدبيرهاي لازم در اين باره به عنوان اصلي‌ترين چالش پيشرفت ديني و غربي مطرح است.

كليدواژه‌ها: دين، دولت ديني، مدرنيته، راهبرد، پيشرفت.

مقدمه

مكتب سياسي اسلام در حال حاضر، مكتبي نوپا، اما مستحكم و صاحب اثر در دنياي معاصر به شمار مي‌رود، كه مي‌تواند براي تمامي انديشمندان سياسي، امري قابل توجه به شمار آيد. بنا به نظر انديشمندان، نظامي كه از اين مكتب برخاسته است، توانست توطئه‌ها و موانع بسياري كه از سوي قريب به اتفاق قدرت‌هاي بلامنازع جهان، به وجودآمده است را پشت سر گذارد؛ توطئه‌هاي نرم و سختي كه هر يك براي خرابي و ويراني نظامي به مراتب متمكن‌تر و ثروتمندتر، كافي بود، اما باوجود همة مخالفت‌ها، نظام جمهوري اسلامي توانست به وجود بيايد، سي سال ادامه يابد و بر قدرتش روز به روز افزوده شود. همين امر، دقت بيشتر و كنجكاوي بسياري از صاحب‌نظران سياسي جهان را برانگيخته است، تا مباني فكري و ارزشي اين پديدة قرن را مورد بازكاوي قرار دهند.

از سوي ديگر، ما با مكتب مدرنيسم رو به رو هستيم كه بعد از سال‌هاي طولاني كه از پيدايش و شكل‌گيري آن مي‌گذرد، هنوز دنياي غرب را بدون اغراق، مي‌توان دنياي مدرن قلمداد نمود. اين پديده بر اثر عوامل و دلايل بسياري در غرب به وجود آمد و سپس در فرآيندي فزاينده و رو به رشد، در بخش‌هاي بسياري از زندگي بشري نفوذ نمود و آثار و پيآمدهاي بسياري در زندگي بشر برجاي گذاشت. آثار، به حدي است كه انديشمندان و صاحب‌نظران وقتي از مكتب مزبور صحبت مي‌كنند، از ادبياتي استفاده مي‌كنند كه گويي، نوعي عينيت ميان غرب و مدرنيسم وجود دارد و اين دو، چنان به هم گره خورده‌اند كه لازم و ملزوم يكديگر شده‌اند.

آنچه بسيار مهم است و محور اين نوشتار به شمار مي‌آيد، آن است كه مكتب اسلام و مدرنيته در بعد سياسي چه ارتباطي با هم دارند و چه نقاطي آنها را از يكديگر متمايز مي‌سازد. از سوي ديگر، وجوه عبرت‌آموزي كه در مدرنيته وجود دارد، مي‌تواند تجربه‌هاي مفيد و قابل توجهي را براي ما و به ويژه براي دولت‌مردان به وجود آورد. ما مي‌توانيم فراز و فرود‌هاي اين نظريه را براي تصميم گيري‌هاي خود در عرصه اجتماعي و سياسي، مورد توجه و امعان نظر قرار دهيم و با مقايسة اين دو مكتب، گامي براي نظريه‌پردازي دقيق‌تر مباني نظري سياسي اسلام و دولت ديني برداريم.

در اين نوشتار، به چهار راهبرد در زمينة پيشرفت دولت ديني اشاره شده است. راهبردها، برخاسته از مباني مورد توجه اسلام در امور سياسي و اجتماعي است كه سعي شده مهم‌ترين آنها مورد توجه و اشاره قرار گيرد. همچنين در كنار آنها به ديدگاه‌هاي مدرنيته نيز اشاره شده، تا بتوان با دقت بر آنها، به شاخصه‌هاي دقيق‌تري براي ارزيابي بهتر و رساتر دست يابيم.

مفاهيم كليدي

در اين قسمت، برخي واژه‌ها در دو مقولة دولت و مدرنيسم بررسي مي‌شود.

دين

از جمله تعاريفي كه دربارة‌ دين ارائه شده و در زمينة مورد بحث مي‌توان دولت را برخاسته و مرتبط با آن تلقي نمود، عبارت‌اند از:

1. دين، قانون زندگي و راهي است كه انسان بايد براي رسيدن به سعادت بپيمايد و هدف نهايي انسان، همان رسيدن به سعادت است.

2. دين، مجموعه‌اي از عقايد، اخلاق، قوانين و مقرراتي است كه براي ادارة امور فردي و اجتماعي انسان‌ها و تأمين سعادت دنيا و آخرت آنان تدوين شده است.

دولت ديني

دولت ديني در نوشتار حاضر، به نظامي سياسي و اجتماعي اطلاق مي‌شود كه برگرفته از مباني اسلام است. تعريف‌هاي ديگر مانند اينكه كه دولت ديني را نهادي ارزيابي كنيم كه مي‌خواهد اسلام را در عرصه‌هاي خود پياده كند يا به نظرات آن گوش فرا دهد يا‌....، همگي نوعي دوگانگي غير‌قابل توجيه را معرفي مي‌سازد كه اين دوگانگي بارها توسط انديشمندان اسلامي، مورد تخطئه قرار گرفته است. ما بايد دولتي را مورد نظر قرار دهيم كه اسلام را حقيقت وجوديِ خود در تأسيس و سياست‌گذاري و ... بداند و به گونه‌اي يكپارچه، قابل انفكاك از آن نباشد.1

مدرنيته

واژة «مدرنيسم» و در پي آن «مدرنيته» به انحاي گوناگون تعريف شده است. اين تعريف‌ها و بيان‌ها بسيار زياد و متفاوت است،گونه‌اي كه كمتر كساني را مي‌توان يافت كه در اين رابطه، تعريف كاملاً يكساني داشته باشند. براي كمي مجال، از آوردن خودِ تعاريف چشم‌پوشي مي‌شود و تنها به شاخصه‌ها و مسائل محوريي‌اي كه از مدرنيته مي‌توان استحصال نمود (با اشاره به تعريف فيلسوف مربوطه) اشاره مي‌شود: تعدد تعاريف، ما را به تلقي‌هاي متعددي مي‌رساند كه شايد بتوان آنها را به طور مجموعي نگريست و به امور شاخص آن دسترسي يافت:

مدرنيسم بيش از همه، يك مكتب هنري و فكري پيشرو بوده كه به تدريج دنباله‌هاي آن به مسائل فلسفي و نوع نگرش انسان به زندگي و جامعه كشيده شده است.

در اين مكتب، بيش از همه به جدا شدن و فراغت از جهان بيني گذشته با كمك عقل ابزاري مستقل اشاره مي‌شود كه بر اساس امور نو، امروزي و كنوني، امور سنتي گذشته از جامعه كنار گذاشته مي‌شود.

راهبرد

راهبرد يا استراتژي، به طرح عملياتي دراز مدتي گفته مي‌شود كه به منظور دست‌يابي به يك هدف مشخص، طراحي شده باشد.

راهبرد ــ در اكثر مواردـ به معناي سنجيدن وضع خود و حريف و اتخاذ نقشه‌اي براي مواجهه با او در مناسب‌ترين زمان ممكن مي‌باشد. اين واژه گسترة وسيعي در حوزه‌هاي سياست، اجتماع، اقتصاد و فرهنگ دارد. به همين خاطر، ارائة تعريفي واحد از آن دشوار است.

پيشرفت

منظور از كلمة «پيشرفت» يا «توسعه» در غرب معناي خاصي است كه به همان مدرنيته و دوران خاص آن بر‌مي‌گردد. معنا و اساساً خاستگاه آن نيز با همين مسائل عجين شده است، اما آنچه در اين نوشتار بررسي مي‌شود و موضوع بحث است، معناي لغوي اين كلمه، بدون توجه به تغييري است كه در فرهنگ غرب لحاظ شده است. معناي بدون تغيير و لغوي پيشرفت، همان حركت رو به جلو براي دستيابي يك جامعه به اهداف مورد نظر است كه در عرصه‌هاي گوناگون اقتصادي، سياسي، فرهنگي، اجتماعي و ... نمودار مي‌شود. اين تعريف به برخي از تعاريف غربي‌ها مانند آنچه تودارو در تعريف توسعه آورده و انديشمندان اسلامي، مانند علامه طباطبائي نزديك است.

راهبردهاي نوع پيشرفت

به نظر مي‌رسد، نشان‌دادن اين مطلب كه اسلام با توسعه در زمينه‌هاي اقتصادي مخالف نيست، آن قدر واضح است كه اساساً مطرح كردن آن جز اتلاف وقت نيست. شايد حتي براي عموم مردم كشور نيز اين مسئله مطرح نيست كه حقيقت اسلام، نه تنها مانع پيشرفت نيست، بلكه نقش مثبتي در ارتباط با پيشرفت در عرصه‌هاي گوناگون اين موضوع نه تنها در عرصه‌هاي نظري مشهود است، بلكه در عرصه‌هاي عملي به امري يقيني تبديل شده است. كشوري كه در شديدترين تحريم‌هاي موجود قرار گرفته است و توانسته قله‌هاي پيشرفت در علوم را تجربه كند، محل‌هاي ترديد را، دست‌كم در بعد پذيرش تمركز بر پيشرفت و نوآوري در صنايع گوناگون، از بين برده است؛ از اين‌رو، آنچه بايد هدف دولت ديني براي پيشرفت باشد، مطلبي فراتر از اثبات عدم تنافي دين و پيشرفت باشد.

از اين‌رو، نسخة ضعيفي كه برخي براي اسلام مي‌پيچند و با قيافه‌اي روشنفكرانه توصيه مي‌كنند كه بايد اسلام به فكر پيشرفت علمي جامعه باشد، اساساً جايي براي طرح ندارد. همواره جوامع اسلامي در طول زمان، هر وقت تعلق خاطر بيشتري نسبت به زمان داشتند، در علوم و فنونْ پيشرفت‌هاي بيشتري داشتند و بر‌عكس، هر وقت استعمار و غرب جايگزين اين تعلق خاطر شد، مي‌بينيم جامعه دچار ضعف و ركود در عرصة عمل شده است.

آنچه مهم است دانسته شود، تأكيد بر پيشرفت خاصي است كه از يك سو، برخاسته از مباني دين باشد و از سوي ديگر بتواند، از ديگر پيشرفت‌ها، مانند پيشرفت مورد نظر مدرنيسم، برتر و در عين‌ حال كارآمدتر باشد. معناي ويژگي و خصوصيت در اين‌باره مي‌تواند بار معنايي دقيقي را به وجود بياورد كه بر اساس آن بتوان به ترجمة جديدي از پيشرفت دست يافت. دست‌كم اين موضوع مي‌تواند از تقليد‌هاي سَبُك برخي از كوتاه‌بينان جلوگيري كند. آنچه مورد نظر است، پيشرفتي منطبق بر مباني ديني و ملي است، كه مطمئناً مي‌تواند به مراتب قوي‌تر و در عين حال، عاقلانه‌تر از چيزي باشد كه در مدرنيته روي داده است. اين پيشرفت بايد داراي شاخصه‌هاي مشخصي باشد. علي‌رغم مجال بسيار كمي كه در اين‌باره وجود دارد، در قالب چهار راهبرد براي پيشرفت دولت ديني به شاخصه‌هايي اشاره مي‌شود كه براي اساس پيشرفت نظام، بسيار ضروري است و نبودِ آن مي‌تواند، نه تنها ما را به پيشرفت چنداني نرساند، بلكه اركان قدرت، مباني فكري و ايدئولوژيك نظام را متزلزل خواهد ساخت. در تدوين اين راهبردها، از راهبردهاي ساده‌تر شروع و سپس به راهبردهاي پيچيده‌تر دست مي‌يابيم. پس از بيان هر راهبرد، نگاهي گذرا و اجمالي به ديدگاه مدرنيته مي‌شود تا بر شاخصه‌هاي ذكر شده، دقت بيشتري مبذول گردد.

راهبرد اول: ارتباط وثيق مردم و دولت

اولين نكته‌اي كه بايد براي ايجاد توسعه و پيشرفت، مدّنظر باشد آن است كه بدانيم، پيشرفت بايد توسط مردم يك جامعه ايجاد شود. پيشرفت، يك امر تزريقي يا آمرانه نيست؛ اين مردم هستند كه ايجادكننده و استمرار بخش پيشرفت در يك جامعه‌اند؛ از اين‌رو، اولين راهبرد آن است كه مسئولان نظام بايد با توجه بر مباني نظام، بر تقويت پايه‌هاي همراهيِ با مردم، پاي فشرند، و گرنه امكان پيشرفت وجود نخواهد داشت.

براي نگاه عميق‌تر به اين موضوع، بايد دوباره اساس پيشرفت را مورد بررسي قرار داد. حركت در مسير پيشرفت جامعة اسلامي، به هر گونه كه تصور شود، نوعي خدمت به جامعة ديني به شمار مي‌آيد كه بايد به گونه‌اي الهي مدنظر مسئولان امر قرار گيرد؛ خدمتي كه بنا به سخنان مقام معظم رهبري، فلسفة حكومت اسلامي را رقم مي‌زند. اين نوع نگرش، اساس هدف‌گذاري در مسير پيشرفت ديني را پايه‌ريزي مي‌كند؛ پيشرفتي كه يكان يكان افراد جامعه، نسبت به آن احساس مسئوليت مي‌كنند و در مسير آن قدم بر مي‌دارند:

امروز آهنگ خوش پيشرفت و عزت ملي، در كشور شنيده مي‌شود. شما جوانان بايد خود را براي مسئوليت‌هايي كه ادامة اين حركت، بر دوش يكايك آحاد اين ملت، به ويژه ورزيدگانِ دانايي و آگاهي مي‌گذارد، آماده كنيد.

بحث مزبور و ارتباط وثيق مردم و دولت، مي‌تواند بالاترين نقش را در تحقق پيشرفت به وجود آورد. مردمي مي‌توانند به پيشرفت جمعي دست يابند كه جامعه را از خود بدانند، فراز و فرودهاي آن را از خود و تلاش‌ها و ضعف‌هاي خود بدانند و براي غم‌هاي آن غصه و براي شادي‌هايش شادمان شوند. اين نيز تحقق نمي‌يابد، جز با عامل اصلي آن، يعني ارتباط مردم و دولت در تمام مراحل از صدر تا ذيل. شايد اين رمز موفقيت، همان مطلبي است كه حضرت علي(ع) بدان تأكيد مي‌نمود و كارگزاران خود را بدان فرا مي‌خواند:

وإنّما عِمادُ الدِّينِ وجِماعُ المسلمينَ والعُدَّةُ للأعداءِ العامَّةُ مِنَ الاُمَّةِ، فليَكُن صَغْوُكَ لَهُم، ومَيلُكَ مَعَهُم؛ امام علي(ع) در عهدنامه خود به مالك اشتر ـ نوشت؛ ستون دين وجماعت مسلمانان و ساز و برگ در برابر دشمنان، تودة مردم‌اند؛ پس، بايد توجه وعنايت تو به آنان باشد.

بررسي موضوع در مدرنتيه

در دورة مدرنيسم، نمي‌توان انكار كرد كه همراهي خوبي ميان مردم و دولت ايجاد شد و حتي اين همراهي، سال‌ها به عنوان نتيجة جدايي مردم از كليسا تلقي مي‌شد، اما نكتة مهم آن است كه آيا مدرنيته توانست، در ادامه نيز مردم را با خود همراه كند. متأسفانه مدرنيست‌ها، در حالي عدم ارتباط با مردم را عامل افول قدرت كليسا مي‌دانند و آن را اسباب شروع دورة مدرنيته ارزيابي مي‌كنند كه كارنامة سياهي را در ارتباط با مردم كشور خود و ديگر كشورها رقم زده‌اند؛ مثلاً، جنگ و تجاوز، كه تنها يكي از جنگ‌ها (جنگ جهاني دوم) به كشته‌شدن بيش از هفتاد ميليون‌نفر انجاميده است. اين كشتار، هم دامنگير مردم كشورشان و هم كشورهاي ديگر بوده است. جنگي كه مطمئناً هيچ‌يك از مردم بدان راضي نبودند و با كمي تدبير مي‌شد از وقوع آن جلوگيري نمود. به طور مسلّم، مدرنيته مربوط به مردم كشور خاصي نبود؛ يك روند بود كه بسياري از مردم جهان با آن همراه بودند. وقوع جنگ به طور حتم، جدايي مردم و دولت‌ها را به طور گسترده تأييد مي‌كند. از سوي ديگر، مدرنيته، گرسنگي‌ها و فاصلة طبقاتي را در حد بالايي افزايش داده است كه باز هم جدايي دولت‌مردان با مردم را ثابت مي‌كند؛ ثابت مي‌كند كه دولت‌ها با تمام اقشار جوامع بشري نتوانسته‌اند ارتباط برقرار كنند. آمار اخير منتشر شده از سوي سازمان ملل متحد نشان مي‌دهد روزانه به طور متوسط، 25 هزار كودك در جهان، قرباني گرسنگي و فقر غذايي مي‌شوند، به گونه‌اي كه هر سه ثانيه، فقر غذايي موجب مرگ يك كودك در جهان مي‌شود. در خود آمريكا، آمار كساني كه محلي براي خواب شبانة خود ندارند (كارتون خواب‌ها)، روز به روز در حال افزايش است. اين در حالي است كه اموال ثروتمنداني مانند بيل كيتس و وارن بافت، به بيش از 60 ميليارد دلار مي‌رسد. بي‌عدالتي‌هاي مكرر و پديدآمدن سرمايه‌داران با سرمايه‌هاي كلان ميليارد دلاري و ظلم و بي‌عدالتي حاصل از آن، موجب شده كه نه تنها دولت مردان، بلكه حتي طبقات گوناگون مردم هم نتوانند با يكديگر ارتباط برقرار كنند.

توصيه‌هاي الهي و ديني در كشور اسلامي، بهترين وسيله براي جهش رو به جلو، در راستاي پيشرفت و آبادني كشور است. كافي است، دولت مردان بتوانند به وظيفة خود در زمينة ارتباط با اقشار گوناگون جامعه عمل كنند، آنگاه تمام اقشار مردم در نيل به اهداف جامعه، با يكديگر همراه و همگام خواهند شد.

راهبرد دوم: بهبود مادي در كنار امور معنوي

براي روشن شدن، راهبرد دوم، لازم است در جهت تبيين مبناي جمهوري اسلامي در زمينة اقتصاد جامعه، دو امر مورد توجه قرار گيرد:

1. پيش از هر چيز بايد دانست، فلسفة وجودي دولت و حكومت يك كشور، صرف نظر از آنكه بر اساس چه فلسفه سياسي‌اي، اعم از ديني و سكولار، مشي مي‌نمايد، رفع مشكلات و معضلات اقتصادي است. هر دولتي موظف است، مسائل مادي و اقتصادي جامعه را در حد توان خود به اجرا در آورد. جمهوري اسلامي نيز از اين امر مستثنا نبوده و نيست؛ از همين روست كه مسئلة رفاه عمومي مردم، كه به وسيلة پيشرفت‌هاي اقتصادي تحقق مي‌يابد، از سوي مقام معظم رهبري به عنوان يكي از اهداف بزرگ ملي كشور ارزيابي شده است: «ملت ما هدف روشني دارد؛ هدف بزرگ ملي ما استقلال ملي، عزت ملي و رفاه عمومي ملت است»

نكتة مهمي كه از پيشرفت‌هاي اقتصادي به دست مي‌آيد، توجه به توانايي دولت و كارآيي آن به طور واضح است كه مي‌تواند براي اذهان گوناگون، به وي‍ژه اذهان عمومي جامعه، سرنوشت‌ساز و ارزشمند باشد.

به نظر مي‌رسد، يكي از مسائلي كه مدرنيته را به نتايج درخشاني رسانيد، توجه به همين وضعيت مادي جامعه بود. اين مسئله، غير قابل انكار است كه مدرنيته توانست رفاه و اقتصاد مردم را در وضعيت بهتري قرار دهد. همين رفاه هم، خيرگي چشمان بسياري را سبب شد؛ حتي سبب شد مردم، بسياري از نواقص مدرنيته را ناديده بگيرند و زندگي خود را با اين نظريه منطبق سازند. برخي نيز بر لامحاله‌بودن آن اعتقاد يافتند. همة اين‌ها به دليل اثرات مطلوبي بود كه مدرنيته ـ به طور واضح و روشن ـ توانست بر اوضاع اقتصادي جامعه بگذارد.

البته اين به آن معنا نيست كه اثرات مطلوب اقتصادي، به صورت علي و معلولي مديون اساس مدرنيته و سياست‌هاي اين نظريه است. آنچه مشخص است، نوعي تقارن ميان مطلوبيت اقتصادي و رواج نظريه است، اما اينكه آيا اين اثرات، دقيقاً بر اثر خود نظرات رشد كرده است، مطلب ديگري است كه بايد مورد بررسي و امعان نظر قرار گيرد. آنچه در اينجا محل بحث است، توجه اين نظريه به مسائل اقتصادي و رفاه مردم است. مدرنيته با اين توجه و تأكيد توانست، بسياري از نظراتش را كه چه بسا مخالف نظر عامة مردم بوده و مردم بر مطلوبيت آنها در طول زمان گذشته تأكيد كرده بودند، به نوعي صحه بگذارد.

نكتة مهم، برداشت اين نتيجة اساسي است كه اثرات مطلوب اقتصادي، تا چه اندازه مي‌تواند در تحقق چهرة مطلوب براي يك نظريه مفيد و اثربخش باشد، تا حدي كه گاه ممكن است يك نظريه، تنها با توجه‌ها و تأكيد‌هاي خود بر اقتصاد و رفاه، بتواند نظرات و انديشه‌هايش را به اثبات برساند.

پس بسيار مهم است كه دولت ديني بتواند از اين موضوع، به نفع ترويج نظرات خود استفاده كند. دولت ديني بايد با تمام توان در اقتصاد جامعه تلاش كند، تا از رضايت خاطر مردم بهره‌مند شود. اكسير رضايت مردمي كه به طور مبهم از سياست‌هاي اقتصادي مدرنيته برخاسته شد و توانست در تحميل نظرات و سياست‌هاي غير فطري مدرنيته، كارساز باشد، مطمئناً مي‌تواند در ترويج نظرات ارزشمند ديني و منطبق بر دينِ دولت، راهگشا و ارزشمند باشد.

2. توجه به مسائل اقتصادي در كشور اسلامي ايران، در طول استقرار آن يك اصل بوده و هست، اما نكته‌اي كه بايد به آن توجه كرد و بر اين اساس، جمهوري اسلامي با ديگر كشورها متمايز مي‌شود، نوع نگاهي است كه بايد به مسائل اقتصادي داشت. آيا نگاه جمهوري اسلامي، به تبعِ نگاه ديني آن، نگاهِ محوري است يا نگاهِ فرعي و تبعي؟ به طور مسلّم، نمي‌توان نگاهِ جمهوري اسلامي را نسبت به اقتصاد، محوري و اصيل دانست. در مقدمة قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران آمده است:

در تحكيم بنيان‌هاي اقتصادي، اصل رفع نيازهاي انسان در جريان رشد و تكامل اوست، نه همچون نظام‌هاي اقتصادي، تمركز و تكاثر ثروت و سودجويي، زيرا در مكاتب مادي، اقتصاد، خودْ هدف است و بدين جهت در مراحل رشد، اقتصادْ عامل تخريب و فساد و تباهي مي‌شود، ولي در اسلام، اقتصادْ وسيله است و از وسيله، جز كارآيي بهتر در راه وصول به هدف نمي‌توان داشت.

اما نكتة بعدي آن است كه آيا نگرش تبعي نظام به اقتصاد، سبب فروكاست و كاهش سطح توجه به اين امر مي‌شود؟ جواب منفي است. نظرات سطحي همواره تصور مي‌كنند، فرعي‌بودن يك امر با بي‌اهميت بودن آن مساوي است، اما ابداً اين گونه نيست. مي‌شود به يك امر، هم ديدي غيرمحوري داشت و هم آن را مهم تلقي نمود. امام خميني(ره) در نگاه خود به مسائل اقتصادي، همواره آن را مهم و حتي از اهم مسائل مي‌دانست، اما آن را در برابر مسائلي مانند فرهنگ، استقلال و مانند اينها، امري فرعي و تبعي قلمداد مي‌نمود:

بي‌شك بالاترين و والاترين عنصري كه در موجوديت هر جامعه دخالت اساسي دارد، فرهنگ آن جامعه است. اساساً فرهنگ هر جامعه، هويت و موجوديت آن جامعه را تشكيل مي‏دهد و با انحراف فرهنگ، هرچند جامعه در بُعدهاي اقتصادي، سياسي، صنعتي و نظامي قدرتمند و قوي باشد، ولي پوچ و پوك و ميان تهي است.

اين امر دلالت مي‌كند كه مي‌توان هم به اقتصاد همت گمارد و توان خود را در آن راه گذاشت، اما با اين حال، از امور اصيل و محوري، مانند فرهنگ و ارزش‌هاي حاكم بر جامعه غافل نشد.

ديدگاه عبرت‌آميز مدرنيته:

مدرنيته در ساية تفكرِ محوري به اقتصاد، بعد از مشاهده پيشرفت‌هايي كه در عرصه علوم نمود، سرخوش از دست‌آوردهاي خود، همة سدها را پشت سر خود خراب كرد و فكر كرد، تمام امور را مي‌تواند با توجه محض به اقتصاد و پيشرفت‌هاي مادي به دست آورد، غافل از آنكه آنچه مزيت بود، به نقص تبديل شد. اين موضوع يكي از عبرت‌هاي مهم تاريخي است. كاهش توجه به ارزش‌هاي اخلاقي، گسترش فساد و بي‌بند و باري و از بين رفتن نهاد خانواده و مانند اينها، بخش اندكي از تيره‌روزي‌هاي غرب به شمار مي‌رود. بر اساس آمار منتشر شده، در 35 سال اخير، تعداد كودكاني كه خارج از چارچوب عقد نكاح در اروپا متولد شده‌اند، حدود شش برابر شده و آمار كودكان نامشروع ـ كه مهم‌ترين عامل بزهكاري در غرب به شمار مي‌رودـ يك سوم مواليد را تشكيل مي‌دهد. در اين باره، در پاسخ به اين سؤال كه چه تعداد از جوانان آمريكايي زير 20 سال، در روابط جنسي نامشروع شركت دارند، اكثر متخصصان اين زمينه، به عددي بالاتر از 60درصد اشاره مي‌كنند. در انگلستان براساس گزارش‌ها، بيش از يك پنجم جوانان تا پيش از 16 سالگي سابقة روابط جنسي نامشروع را پيدا مي‌كنند. در‌ آمارگيري‌ سال 1996، 31 درصد از پاسخ‌گويان مؤنث ابراز داشته‌اند كه پيش از آنكه به بلوغ برسند و از لحاظ جنسي آماده باشند، براي روابط جنسي تحت فشار قرار گرفته‌اند.

اين موضوع به ما مي‌آموزد، نبايد آن قدر مسئلة به مسئله رفاه اجتماعي معطوف و بدان ختم شود كه همة امور از همين زاويه ديده شود. دقت در سخنان مقام رهبري بسيار مهم است. ايشان توجه به نيازهاي يك جامعه براي تأمين نيازمندي‌هاي معقول را امري ضروري ارزيابي كردند كه اگر نباشد، كرامت او نقض مي‌شود:

حفظ شأن‌ و كرامت‌ انسان‌، جزو اصول‌ مسلّم‌ اسلام‌ است‌ و كدام‌ تحقير و نقض‌ كرامت‌ انسان‌ بالاتر از اينكه‌ مسؤول‌ يك‌ خانواده‌ نتواند نيازهاي‌ اولية‌ فرزندان‌ خود را تأمين‌ كند!

اما نكتة مهم اين است: آنچه ضروري است، تأمين نيازهاي اقتصادي مي‌باشد كه هر كشور و ملتي بدان وابسته است، نه چيزي كه رفاه و سطح زندگي را در حد گزاف و غيرضرور افزايش دهد. اين تصور غلط، كه انسان از سويي، تمام همت خود را براي راحتي بيشتر در زندگي قرار دهد و دولت نيز در اين باره به او كمك كرده و از سوي ديگر، از وظايف ديگرش باز ماند، نه تنها به صلاح مردم نيست، بلكه زهري است كه انسان را به سوي مصرف‌گرايي و تجمل‌طلبي سوق مي‌دهد. پيامبر گرامي اسلامˆ در اين باره مي‌فرمايند:

خَيْرُ اُمّتي الّذينَ لَم يُوَسَّعْ عَلَيْهِمْ حتّي يَبْطَروا، ولَم يُضَيَّقْ عَلَيْهِمْ حتّي يَسألُوا بهترين افراد امت من كساني هستند كه نه چندان در رفاه قرار مي‌گيرند كه سرمست شوند و نه آن گونه تنگ‌دست مي‌شوند كه دست سؤال دراز كنند.

بنابراين، بايد اين اصل مدّنظر قرار گيرد كه رفاه عمومي، تنها بايد در حدّ معقول و عادي جامعه مورد نظر قرار گيرد و بيش از آن، اساساً انسان را به سويي خواهد برد كه همة امور را تنها در مسير اقتصاد معنا مي‌كند و اين به معناي هدم معنويت و اسلاميت نظام، كه ماية بدبختي و تيره‌روزي است، خواهد بود.

بديهي است، پيروي از سياست‌هاي رفاه محور مدرن، ما را به همان معضلاتي نزديك مي‌كند كه غربي‌هاي امروز، راه فراري براي خود نسبت بدان احساس نمي‌كنند. چاره‌انديشي در اين‌باره، بسته به جمع ميان رفاه مادي و معنويات است كه بايد به صورت دقيق و حساب شده در دولت ديني مورد ملاحظه قرار گيرد. امام خميني(ره) در اين باره مي‌فرمايند:

اين مسلّم است كه از نظر اسلامي، حل تمام مشكلات و پيچيدگي‌ها در زندگي انسان‌ها، تنها با تنظيم روابط اقتصادي به شكل خاصي حل نمي‌شود و نخواهد شد، بلكه مشكلات را در كلّ نظام اسلامي بايد حل كرد و از معنويات نبايد غافل بود كه كليد دردهاست...

از ديدگاه بنيانگذار نظام اسلامي، مشكل اصلي توسعه غرب و شرق، كه مدرنيته را سنبلِ معرفي خود قلمداد مي‌كرد، غفلت از معنويات و عدم اعتقاد واقعي به خدا بوده است، كه بايد مدّ نظر دولت ديني قرار گيرد.

راهبرد سوم: توجه به نو شدن

در راهبرد حاضر به بحث زمان شناسي توجه مي‌شود كه اهميت نوشدن و تكامل را به نوع خاصي كه مورد نظر اسلام است، بيان مي‌كند

1. اهميت نوآوري

با مراجعه به متون ديني و با توجه به بسياري از نكات كلامي و فقهي، مي‌توان توجه به نوآوري را به عنوان يكي از مسأيل مسلّم و ارزشمند دين اسلام، به ويژه بنا بر تبييني كه مذهب تشيع بدان تأكيد مي‌كند، قلمداد نمود. بيان اين تأكيدها، مجالي مستقل مي‌طلبد، اما به طور اجمالي مي‌توان به دو نمونه از آنها در ساحت‌هاي بسيار مهم ديني، مانند قرآن و اجتهاد، اشاره نمود؛ در كلمات نبوي تأكيد شده است كه غبار كهنگي به عنوان يك امر نامطلوب، هيچ‌گاه بر قامت قرآن كريم نخواهد نشست و قرآن كريم هميشه نو و تازه است:

إِنَّ الْكِتَابَ هُوَ الْقُرْآنُ وَ فِيهِ الْحُجَّةُ وَ النُّورُ وَ الْبُرْهَانُ كَلَامُ اللَّهِ غَضٌّ جَدِيدٌ طَرِيٌّ؛ كتاب خداوند قرآن كريم است و در آن دليل، نور و برهان وجود دارد؛ كلامي نو، جديد و تازه.

نگاه فقه به مرجعيت دربارة ارزش مسائل جديد، مي‌تواند بسيار معنادار باشد. تأكيد قريب به اتفاق مراجع شيعه، بر آن است كه مكلفان، احكام شرعي و فقهي خود را از مرجعي زنده تقليد كنند. بنابراين، نگاه منحصر به مسائل و احكامي كه از سوي فردي كه دوران حيات او سپري شده و بالطبع، توان ارائه نظرات به روز را ندارد، نمي‌تواند از عهدة تأمين نظر دين و فقه برآيد. آگاهي به مسائل مبتلابه و به روز مكلفان، آن قدر مهم است كه نمي‌تواند ـ حتي اعلميت را بگيرد و مكلف بايد در مسائل جديد، حتماً از مرجع زنده كه احاطة علمي به مسائل روز دارد، تقليد نمايد.

اگر بخواهيم به مطالبي كه در متون ديني دربارة تأكيد بر اصل نو بودن ـ البته با تعريف دقيقي كه در اين باره مي‌شودـ آورده شده، اشاره شود، مطالب بسياري مي‌توان ارائه نمود. از اين‌رو، با تأمل در انبوه تأكيدها پوشيده نيست كه بايد از نگاه نو بهره‌مند بود و به نوآوري‌ها در عرصه‌هاي گوناگون توجه كرد. اين يك اصل بسيار اساسي براي جمهوري اسلامي است. توجه مقام معظم رهبري به عنوان شاگرد مكتب تشيع به نوآوري در سال گذشته، اين واقعيت را نشان مي‌دهد كه نوآوري يك ارزش در مكتب تشيع است؛ يعني مسائل، در صورت همساني ارزشي با ديگر امور، در صورت وجود امور، نو و جديد در آن، تفوق و برتري مي‌يابند.

از اين‌رو، دولت ديني به عنوان سنبل دين و ديانت، بايد در عرصه‌هاي نوآمد كردن امور مديريتي و روش‌هاي گوناگون خود، از هيچ كوششي فروگذار نكند. تمام تصميم‌هاي دولت بايد از حالت تكيه بر گذشته عبور كرده و به روز شود. كارشناسان عالي در رشته‌هاي متفاوت بايد در بازنگري به تمام راه‌هاي گذشته، همت گمارند. هيچ روشي نبايد به صورت يك تابو درآيد. اگر كارشناسان زبده، اعم از علمي و ديني، به اين نتيجه دست يافتند كه راه ديگري بايد در پيش گرفته شود، در تغيير، تعللي نبايد مبذول نمود.

ساز و كار؛ توجه اكيد به مجتهدان

آنچه بسيار سرنوشت ساز مي‌باشد، اين است كه بدانيم، امور نو در دين را بايد با چه سازوكاري كشف نمود و اساساً معناي نوآوري در دين چيست؟ استاد مطهري ـ تلاش‌هاي بسيار وسيع و گسترده‌اي در اين باره كردند و سعي كردند، معناي آن را به طور واضح‌تر تبيين نمايند. مطالب ايشان براي استفاده، به طور تيتروار اشاره مي‌شود:

ـ احكام و دستورات اسلام، اعم از واجبات و محرمات و حتي مكروهات و مستحبات آن، بر اساس مصلحت‌ها و مفاسد تشريع شده است. در شرع، دستور تعبدي محض وجود ندارد كه خالي از هر مصلحت بوده و تنها يك دستور اختراعي محض باشد.

ـ اين مصلحت‌ها امري مجموعي هستند و شامل تمام امور فردي، اجتماعي، سياسي، اخلاقي، فرهنگي و اقتصادي مي‌شود.

ـ مكانيسم عملي اسلام براي همراهي با زمان، تفقه يا اجتهاد است؛ مكانيسمي كه اسلام مي‌تواند در عين حال كه اصول خود را محفوظ نگهدارد، به عنصر زمان در احكام و تعاليم خويش توجه كند [ و حرف‌هايي نو را مورد توجه قرار دهد...؛ حرف‌هايي نو، كه از متن دين و نه از خارج به دست آيد و به فهم عميق‌تر دين منجر شود.

همان گونه كه از سطور مزبور به طور قطع و قدر متيقن به دست مي‌آيد، حصول محتواي نوآوري در اسلام، به طور شديد به مرجعيت فهيم و پويا وابسته است. دولت، لازم است تمام همت خود را در اين رابطه به كارگيرد، تا بتواند لوازم كار خود را در اين باره به دست آورد. قصور دولت در اين باره مي‌تواند بهاي سنگيني داشته باشد. در مقابل، ارتباط تناتنگ با مرجعيت مي‌تواند ثمرات ارزشمندي داشته باشد، تا هم به نوآوري‌هاي لازم دست يابد و هم از انحرافات باز ماند. مقام معظم رهبري در اين باره مي‌فرمايند:

شناختن‌ نقش‌ هر زمان‌ و هر مكان‌، همواره‌ بايد با پايبندي‌ به‌ اصول‌ فقاهت‌، كه‌ روشي‌ علمي‌ و تخصصي‌ است‌، همراه‌ باشد. و اين‌ است‌ معناي‌ سخن‌ امام‌ راحل(ره)‌ كه‌ فقه‌ پوينده‌ و منطبق‌ بر نيازهاي‌ هميشه‌ و همه‌ جا را همان‌ فقه‌ سنتي‌ دانسته‌ و بر اين‌ پاي‌ فشرده‌اند.

از اين‌رو، پيشنهاد مي‌شود براي آنكه بتوان به هدف مطلوب دست يافت، جمعي از مجتهدان و كارشناسان اسلامي كه در زمينه‌هاي علمي و اسلامي، اعم از فقه، اخلاق، سياست، حقوق و مانند اينها متخصص‌اند، به كار گرفته شوند تا همان دغدغة استاد مطهري، جامعة عمل بپوشانند.

ديدگاه عبرت‌آموز مدرنيته

مدرنيته بر اساس حقيقت وجودي خود، بحث زمان را به طور جدي در بدنة نظريه‌پردازي خويش گنجاند و آن را به عنوان محور نظرات خويش انتخاب نمود. مدرنيست‌ها تمامي تلاش خود را براي تبيين و ارائه راه‌كارها، بر شناخت زمان و حركت به سوي نو شدن متمركز كردند.

پيشرفت‌هاي چشمگير غرب، يا احساس پيشرفت و يا القائاتي كه از سوي برخي بعد از پيشرفت‌ها ارائه شد ـ بنا به توجيهات و تبيين‌هاي گوناگوني كه مي‌توان در نظر گرفت ـ احساس خاصي را در اذهان، ايجاد نمود. احساسي مهم كه مردم، به ويژه انديشمندان ديار غرب به اين نتيجه دست يافتند كه هيچ چيزي غير از پيشرفت‌هاي امروزي، مهم و ارزشمند نيست، به گونه‌اي كه پيشرفت‌هاي موجود، مورد قبول و ديگر امور، بي‌ارزش و غير قابل اعتنا هستند. از اين‌رو، در مكتب مدرن به اصل نوبودن تأكيد شده است. در اين باره گذارها و جداشدن‌ها، تنها در عرصة علوم انساني و تئوري‌پردازي‌ها محدود نشد، بلكه در هر حوزه‌اي شكل و معنا گرفت؛ براي مثال، هنر كساني مانند پيكاسو، جايگزين بسياري از هنرمندان كلاسيك گذشته شد به گونه‌اي كه يكي از نويسندگان غربي مي‌گويد:

نكات پايدار در اثر هنرمندان جديد، «نخستين مرتبگي» و «نو بودن» و طرد گذشته است، گرچه ممكن است ردّ پايي قوي از گذشته و كلاسيك بدوي را در خود داشته باشد.

همچنين آندره برتون سوررئاليست (1864 ـ 1966) دربارة نقاشي پيكاسو در سال 1920 چنين گفت: «به گونة اسرارآميز با اين نقاشي، ما با كلية نقاشي‌هاي گذشته وداع مي‌كنيم». جان ريچارد، كه زندگينامه‌اي مفصل از پيكاسو نوشته است، چنين نگاهي دارد:

از زمان جوتو، او با نوآورانه‌ترين نقاشي... دستور زبان تصويري جديدي را بنا گذاشت؛ باعث شد مردم چيزها را به شيوه‌اي جديد نگاه كنند و به ادراك تازه‌اي برسند. «دوشيزگان آوينيون» قطعاً اولين شاهكار قرن بيستم، چاشني اصلي جنبش مدرن و سنگ بناي هنر قرن بيستم است.

در ابتداي روند مدرنيته، بسياري از انديشمندان عرصه‌هاي گوناگون، به دلايل متفاوت، از جمله آنكه خود از قافلة پيشرفت عقب نمانند و از برچسب‌هاي گوناگون كهنه‌پرستي و ماننداين، كه در آن دوران به راحتي بر افراد تعلق مي‌گرفت، مصون باشند، به همراهي با آن پرداختند، اما پس از مدتي، حتي كساني كه خود جزو طرفداران بودند، به منتقدان بارز تبديل شدند؛ براي مثال، مي‌توان به كانت و هگل و از همه مهم‌تر به نيچه اشاره نمود. يكي از دلايل را مي‌توان همين رويكرد افراطي به امور جديد دانست:

در حالي كه مي‌توان كانت و هگل را ـ البته به دو دليل متفاوت ـ فيلسوفان مدرنيته خواند و ديد كه ماركس و وبر هم با همة نقدها و ترديدهايشان، سرانجام به حكم روزگار نو تسليم شدند، اما با نيچه نقد راديكال به مدرنيته آغاز مي‌شود، و اين نقادي از جنبه‌هاي گوناگون و بنا به بينش‌ها و آيين‌هاي فلسفي متفاوت، تا سدة حاضر ادامه يافته و انديشمندان برجسته‌اي از رويكرد مدرن به علم، تكنولوژي، فرهنگ و جامعه به شدت نقد كرده‌اند.»

همين رويكرد منفي نسبت به گذشته كه با شدت خاصي رواج داشت و جرأت مخالفت را از بسياري از انديشمندان ـ حتي از آن‌هايي كه بزرگ و غير وابسته بودند ـ گرفت، توجه به گذشته را تا حد زيادي مورد خدشه قرار داد. اين امر به حدي بود كه افرادي مانند ؟ تمام سعي خود را به كار گرفتند تا اين رويكرد منفي نسبت به گذشته را سرپوش گذاشته و روند مدرنيته را به گذشته مربوط نمايند. البته برخي نيز دست به توجيه انقطاع از گذشته زدند كه از جملة آنان، مي‌توان به هابرماس اشاره كرد و براي اندك بودن مجال، به همين اندازه بسنده مي‌شود.

راهبردچهارم: انسان‌شناسي دقيق

راهبرد ديگري كه در ذيل «كيفيت پيشرفت»، در سطور گذشته بيان شد و در دولت ديني بايد مورد تأكيد قرار گيرد، توجه به شناخت انسان و نيازهاي اوست. اين موضوع در ارائه مدل پيشرفت، بسيار مهم و سرنوشت‌ساز است و شايد كمتر مسئله‌اي بتواند به اين اندازه مهم باشد. مقام معظم رهبري بارها به اين موضوع اشاره نمودند و تفاوت بنيادين دولت ديني و غربي را در همين موضوع انسان قرار دادند:

آنچه كه موجب مي‌شود ما الگوي غربي را براي پيشرفت جامعة خودمان ناكافي بدانيم، در درجة اول اين است كه نگاه جامعة غربي و فلسفه‏هاي غربي به انسان با نگاه اسلام به انسان، به كلي متفاوت است و يك تفاوت بنياني و ريشه‏اي دارد؛ لذا پيشرفت، كه براي انسان و به وسيلة انسان است، در منطق فلسفة غرب معناي ديگري پيدا مي‌كند، تا در منطق اسلام.

مدرنيست‌ها، تعريف و تبيين خاصي از انسان را مطرح نمودند كه شايد بتوان تمام نظرات بعدي آنها را در همين راستا معنا و تفسير كرد كه بعد از طرح ديدگاه مورد نظر دولت ديني، مورد اشاره قرار خواهد گرفت. در اين رابطه لازم است، به پنج موضوع دقت شود كه هر يك مي‌تواند راهبردي فرعي براي راهبرد كليدي ياد شده باشد:

1. تأكيد بر نيازها

اينكه بايد نيازهاي انسان به طور اساسي مورد توجه قرار گيرد و هيچ احساسي از احساس‌هاي او، در هيچ زمينه‌اي و در هيچ بعدي از ابعاد او مهمل گذاشته نشود، مورد تأكيد متون ديني و صاحب‌نظران اسلامي بوده است:

اسلام كه بر چنين جهان‌بيني بنياد شده است، مكتبي است جامع و واقع‌گرا. در اسلام به همه جوانب نيازهاي انساني، اعم از دنيائي يا آخرتي, جسمي يا روحي, عقلي و فكري يا احساسي و عاطفي , فردي يا اجتماعي توجه شده است.

شايد كمتر آيه‌اي را مي‌توان يافت كه در آنها به طور مستقيم يا غير مستقيم، به نيازهاي انسان و رفع واقعي آنها توجه نشده باشد؛ براي مثال، آياتي كه دربارة معرفي خداوند بيان شده، به جست‌وجوگري انسان دربارة حقيقت محض عالم هستي، پاسخ مي‌دهد. آياتي كه دربارة برخي از ويژگي‌هاي اخلاقي بيان مي‌شود، مانند صداقت، پاكدامني، عدم ظلم به ديگران، لزوم توجه به مستمندان و نيازمندان و عدم استكبار و خودستايي، همگي از نيازهاي واقعي انسان خبر مي‌دهد و آياتي كه دربارة محبت به خداوند و بندگان خوب او بيان شده، به نوعي بيانگر نياز انسان به بذل محبت از يك سو و حصول آن از سوي ديگر است. شايد اگر اين رويكرد در انسان نبود و انسان به كلي از نياز تهي بود، اساس هدايت او با چالش جدي مواجه مي‌شد و شايد بشود گفت: هدايت براي او از ريشه، امري بيهوده مي‌گشت. چگونه مي‌توان كسي را به سويي فراخواند كه هيچ ميل و رغبتي به سوي آن ندارد؟ مطمئناً براي حركت انسان به سوي هدفي، لازم است انگيزه‌اي وجود داشته باشد؛ اگر نيازي در درون انسان وجود نداشته باشد، اين انگيزه چگونه قابل تحصيل است؟ برعكس، هر اندازه نيازها شديدتر باشد، انگيزه‌ها قوي‌تر خواهد بود و انسان با سهولت و آمادگي بيشتر، به سوي هدف به پيش خواهد رفت.

2. شناخت نيازهاي واقعي

در دورة مدرن، به نياز‌هاي انسان به طور بسيار ساده توجه شده است. نوعي ساده‌انگاري كه بر اساس آن، تمام نيازها در قلمرو مسائل مادي متمركز شود و همگي با نام لذت (pleasure) دربارة نياز رنج مي‌برد.

بنابراين، با وجود مسائلي كه دربارة نظر اسلام در زمينة نيازهاي انسان بيان شد، دولت ديني بايد دقت كند كه از ساده‌انگاري نسبت به شناخت نيازها بپرهيزد، نيازها را با تمام ظرافت‌هاي آن دريابد و بنا بر آنچه ذكر شد، در نگاهي طولي بدان، تمام همت خود را به كار گيرد.

دربارة توجه شناخت نيازهاي واقعي، نبايد تنها به افواه عامه توجه نمود. چه بسا برخي نيازها در لايه‌هاي پنهان گفته‌ها و شنيده‌ها وجود دارد كه بايد كارشناسان و متخصصان، آنها را كشف كنند و چه بسا بيشتر آنها ريشه‌هاي روحي داشته باشند كه بايد بدان‌ها توجه لازم را نمود و چه بسا توجه به گفته‌ها و صرف هزينه‌هاي هنگفت درباره آن، نه تنها موجبات سهولت كار را فراهم نكند، بلكه كار را پيچيده‌تر سازد.

3. توجه فراگير به انواع نيازها

نيازهاي مادي و معنوي نبايد نسبت به يكديگر، به گونه‌اي مورد توجه قرار گيرد كه يكي فداي ديگري شود. امام علي(ع) در اين‌باره مي‌فرمايند:

لَيْسَ مِنَّا مَنْ تَرَكَ دُنْيَاهُ لآِخِرَتِهِ وَ لَا آخِرَتَهُ لِدُنْيَاه؛ حضرت علي (عليه السلام) مي‌فرمايد: هر كسي كه دنيايش را براي آخرت و آخرتش را براي دنيايش ترك كند، از ما نيست.

بنابراين، دولت ديني لازم است هيچ وقت براي تأمين نيازها، بهانه تأمين نيازي ديگر را به كار نبرد. هر نيازي، گرچه كم‌اهميت باشد، بايد جايگاه خودش را داشته باشد. گاه تصور مي‌شود، نيازهاي مورد نظر دولت بايد جمعي باشد نه فردي؛ اين نيز چندان درست نيست. نيازهاي فردي، مثل نيازي كه يك بچة خردسال در كوره پس كوره‌هاي سيستان و بلوچستان دارد، همان مقدار اهميت دارد كه جمعي از متمولان در تهران؛ هر يك شايستة توجه هستند و هركدام بايد مورد عنايت دولت قرار گيرند. البته مسئلة تعارض، مطلبي ديگر است كه در سطور آينده بدان پرداخته مي‌شود، اما تا زماني كه حرف از تعارض نباشد، اهميت‌گذاري هر نياز در هر سطحي و در هر قشري بايد اعمال شود.

توجه به رتبه بندي نياز در صورت تعارض

همان‌گونه كه بيان شد، نيازهاي ضروري و مادي انسان، بسيار مهم و سرنوشت‌ساز است و چه بسا عدم فراهم‌شدن آن، نيازهاي انساني و معنوي او و حتي ديانت او را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد: پيامبر گرامي اسلامˆ فرمودند: كَادَ الْفَقْرُ أَنْ يَكُونَ كُفْرا. در عين حال، نيازهاي روحي مانند نياز به آزادي و حريت، كرامت و احترام، محبت، كمال و رشد، علم و دانايي، پرستش، زيبايي و مانند اينها، به سبب آنكه مبتني بر روح انساني است، نسبت به ديگر نيازهايي كه به جسم و بدن انسان مربوط است، مانند نياز به خوردن، آشاميدن و مواردي از اين قبيل مهمتر، و با اهميت‌تر است؛ چرا كه نيازهاي روحي انسان، مانند آنچه نام برده شده، به فطرت و روح انسان مربوط مي‌شود و در آموزه‌هاي اسلامي، هويت انسان و حقيقت واقعي وي، بيش از همه به روح انسان مربوط مي‌شود. آيت‌الله جوادي آملي مي‌فرمايند: «فطرت انسان است كه انسان بر اساس آن، خلق شده است. فطرت بنا به تعريف، بيانگر نحوة هستي و هويت انسان است.

علت اين توجه آن است كه انسانيت انسان به روح اوست، نه به جسم او. اين موضوع به هيچ وجه تنها يك موضوع نقلي محض نيست، بلكه حتي انسان با مراجعة به خود مي‌تواند دريابد، اگر روزها طعم گرسنگي و فقر را بچشد، بهتر از آن است كه كرامت و احترام او پايمال شود.

از اين‌رو، لازم است دولت ديني در صورت تعارض ميان نيازها، بيش از نيازهاي مادي به نيازهاي معنوي و روحي توجه كند. چه بسا تحمل گرسنگي‌ها و محروميت‌ها، براي مردمي كه از حيثيت و آبروي خود دفاع مي‌كنند، بسيار راحت‌تر از حقارت‌هايي باشد كه با پول و ثروت همراه است. ساليان طولاني حاكميت دولت ديني در جمهوري اسلامي، نشان‌دهندة همين امر بوده است. گفتني است، دولت‌مردان به قول مقام معظّم رهبري، نه بايد مأيوس شوند و نه خستگي را به خود راه دهند. شايد برخي تصور كنند، مردم عادي از پذيرش اين همه ناراحتي و محروميت ناراضي هستند و در نهايت، به خستگي و تسليم آنها مي‌انجامد، در صورتي كه چون اين برتري ـ‌ همان گونه كه اشاره شدـ برخاسته از برتري نيازهاي معنوي و غيرمادي انسان بر نيازهاي مادي و حيواني اوست، نگراني و تشويش، معنايي ندارد. ترس‌ها و نگراني‌ها بايد متوجه موقعي باشد كه پس از فراهم‌كردن نيازهاي اوليه، به نيازهاي روحي انسان، مانند عزت، كرامت، عفت، محبت، اخلاق، پرستش، آزادي و مانند اينها كم‌توجهي شود كه در آن صورت عواقب آن، همه چيز را از بين خواهد برد، وگرنه اگر دولت ديني تمام همت خود را براي نيازهاي مزبور به كار گيرد، تحمل فقدان نيازهاي مضاعف مادي و توجه بدان‌ها چندان مشكل و طاقت‌فرسا نخواهد بود.

5. توجه معتدل به توانايي‌هاي او

بنا بر ديدگاه ديني، آدمي نبايد تصور كند طبيعت به دست او نظام مي‌يابد و بنا به تدبير و فكر او انسجام مي‌يابد. اين موضع رايج غرب، از كبر و نخوت او نشأت مي‌گيرد. او اگر منصفانه دقت كند، مي‌تواند دريابد قدرت انسان به عالم هستي و امكاني كه وي در تغيير آن دارد، به طور مستقل حاصل نشده است، بلكه به طور ناخواسته به وي داده شده است. خداوند متعال خود، انسان را شايستة دخالت در نظام هستي دانسته و به تعبير قرآني، آسمان‌ها و زمين را مسخّر او گردانيده است:

ألَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً (سوره: 20) آيا نديديد كه خداوند زمين و آسمان را مسخّر شما گردانيد و نعمات خود را چه آنها كه پيدايند و چه آنها كه نهانند براي شما گسترانيد.

واژه «تسخير» به معناي قهر و غلبة فاعل در فعل خود است، به اين معنا كه اگر انسان به دليل شعور و اراده خود مي‌تواند به هر نحو كه بخواهد در نظام هستي دخل و تصرف كند و قادر است امور عالم را به نفع خود تغيير دهد، اين قدرت، عنايتي است كه به يمن و بركت ذات حق به وي افاضه شده است؛ از اين‌روست كه خداوند بلافاصله به اين نكته اشاره مي‌كند كه اين‌ها نعمات الهي هستند كه از سوي پروردگار، براي آدمي گسترانيده شده است. جاي تأسف است، انساني كه قدرت و توانايي تسخير عالم از سوي حق به او افاضه شده، متكبرانه تصور مي‌كند كه همه ارزش‌ها و معاني در گرو قدرت، اراده و علم اوست و غير از اراده و عنايت وي، عالم هستي، اهميت و ارزش ندارد؛ غافل از آنكه حتي همين قدرت و توانايي او، تنها در فرض يك نظام منسجم و معنادار هستي، معنا مي‌يابد.

دولت محترم در نظام جمهوري امروز، درصدد است تا روحيه خودباوري و عزتمندي را در مردم ايجاد نمايد. اين روحيه، مسلّماً بسيار ارزشمند است و موجب مي‌شود مردم از سلطة استعمار پيدا و پنهان غرب، رها شوند. همچنين مي‌توانند در مقابل ظلم‌ها و جنايت‌هاي آنها ايستادگي كنند، اما اين روحيه نبايد موجب شود ما به همان بيچارگي مدرنيته، يعني به انساني كه خودمحور و مغرور به داشته‌ها و توانايي‌هاي كاذب خويش شده است، مبتلا شويم. شايد الآن اين روحية افراطي در جامعة ايراني، كه هنوز در صدد پيداكردن توانايي‌هاي خود است، مشهود و ملموس نباشد، اما در طول زمان، اگر سياست درستي اتخاذ نشود، بيم اين توجه افراطي به توانايي انسان وجود دارد. علاج اين بيچارگي، در سياست‌گذاري اصيل جمهوري اسلامي، مبني بر محوريت حضرت حقY و توكل بر توانايي‌هاي او در تمام مقاطع است. هر بار كه ايستادگي و توانايي‌هاي ايران و ايراني تأكيد مي‌شود، بايد آن را مديون رحمت و توكل به خداوند متعال بدانيم و حرف و پيام امام(ره) در تمام مسير تصميم‌گيري‌ها و سخنراني‌ها اين باشد كه اگر نيروي لايزال حق نبود، نه انقلابي پيروز مي‌شد و نه جنگ به نتيجه مي‌رسيد و نه امروز شاهد اين شگفتي‌ها در عرصه‌هاي فنّاوري مي‌شديم.

ديدگاه مدرنيته

براي تبيين نظر مدرنيته در ذيل ديدگاه اسلامي، به دو شاخصة اساسي آن اشاره مي‌شود:

1. مدرنيته و نيازهاي مادي

منظور از انسان‌گرايي كه غرب در راستاي مدرنيسم بدان تأكيد مي‌كند، ايمان به انسان و خواسته‌هاي اوست و نه هيچ چيز ديگر؛ يعني اثبات انسان و خواسته‌هاي او و نفي همة امور غير از اين؛ نفي هر چيزي كه انسان بدان دست نمي‌يابد و نفي هر چيزي كه علم و عقل او بدان نمي‌رسد.

وجود انسان، بر اساس ديدگاه سنتي، در آن تركيب بليغي از جسم و روح ديده مي‌شود، اما در ادبيات مدرن، چيزي به نام نفس و روح وجود ندارد. در آثار مدرن، روحْ ـ به فرض وجود ـ به عنوان چيزي فرعي ديده مي‌شود. اين نگاه در آثار هنري نيز متجلي بوده است. بسياري از نقاش‌هاي مدرن، به انسان برهنه توجه مي‌كنند؛ انساني كه همين است، بدون هيچ چيزي اضافه بر آن؛ انساني كه تنها به جسمش بايد توجه نمود و به خواسته‌ها و نيازهاي همين بدني كه مي‌بينيم بايد نگريست. مسلماً نياز‌هاي بدني، چيزي جز تأمين مايحتاج مالي و رفاه و به تعبير خلاصه‌تر، اصل لذت نيست؛ البته لذتي كه به همين جسم مربوط مي‌شود.

براي آنكه اين ادعا در جهان‌نگري مادي، بهتر روشن شود، مناسب است به اين مطلب توجه شود كه در اومانيسم ادعايي غرب، چه خواستي مورد توجه و محور قرار گرفته است؟ آيا خواسته‌هاي مطلق انسان مورد نظر است تا شامل همة خواسته‌هاي مادي و غيرمادي او باشد، يا تنها به خواسته‌هاي مادي وي توجه شده است پل ادواردز، كه مدت‌هاست فرهنگ وي جزو فرهنگ‌هاي كم‌نظير غرب به شمار مي‌رود، در اين‌باره مطالب صريح و روشني دارد. جملات وي به خوبي، مقصود از خواست انساني در مكتب اومانيسم را روشن مي‌سازد:

اومانيست‌ها، گرچه روح انسان را براي قدرتي كه براي آزادبودن دارد تحسين مي‌كنند، اما هيچ‌گاه جسم انسان و امور مربوط بدان را فراموش نمي‌كنند. تشخيص‌هاي گسترده به طور واضح، ارزش «لذت»(Pleasure) در اومانيسم و اكراه آن از زهد قرون وسطايي را نشان مي‌دهد. تز اومانيسم اين است كه لذت، تنها خوبي و خير و يگانه غايت براي فعاليت‌هاي انسان است.

تصريحات روشن آقاي ادواردز، حاكي از آن است كه بنابر مكتب اومانيسم، كه بنا بر آنچه در تعريف گذشت، شالوده و بنيان مدرنيته به شمار مي‌رود، نياز مورد نظر انسان، كه آن قدر بدان توجه شده، چيزي بيش از لذت‌هاي مادي انسان، يعني «pleasure» نيست.

اين درحالي است كه اساس لذت در مكتب اسلام و به تبع آن، نظام جمهوري اسلامي، امري كاملاً فرعي و مقهور امور ديگر است. هيچ وقت نبايد امري براي آنكه تنها موجبات خوشي و لذت مردم را فراهم مي‌كند، به عنوان يك اصل در نظر گرفته شود و هرگاه امور اصيل و مهمي، مانند عزت، استقلال، حميت، غيرت ديني، آزادگي، بزرگي، ياري و كمك به مردم مظلوم دياري و مانند اينها در تقابل با لذت و خوشي عموم جامعه قرار گرفت، حرف اول را بايد امور اصيل بزند و لذت مردم بعد از آنها مطرح شود؛ البته اين موضوع در طول مدت انقلاب، مانند آنچه در دوران دفاع مقدس گذشت، سرلوحة امور بوده و از اين به بعد هم ـ ان شاءالله ـ اينگونه خواهد بود.

خودكامگي

در جهان‌بيني مدرن، ما با جهاني روبه‌رو هستيم كه انسان، بدون اتكا بر هر نيروي ديگر و با علم خود مي‌تواند آن را به صورت دنيايي ارزشمند تبديل كند. گويي، جهان بدون انسان، جهاني گزاف و بدون معناست و اين انسان است كه به زندگي معنا و انسجام مي‌بخشد.

اين تلقي، از نوعي خودكامگي و خوداتكاييِ افراطي پرده برمي‌دارد. اين ويژگي، اساس هستي‌شناسي مدرنيته را تشكيل مي‌دهد. اين امر در دوران يونان باستان يا دوره‌هاي ديگر وجود نداشت. در اين دوران، انسان به صورت يك موجود عالي و قادر مطرح نيست؛ براي مثال، به قول اتين ژيلسون، سقراط در نگاه افلاطون به عنوان يك موجود ارزشمند مطرح است، اما با همه آن تفاصيل، شخص سقراط ملحوظ نيست، بلكه اهميت او در اين است كه فيض وافري از مفهوم كلي برده است. در هستي‌شناسي مدرن، تمام جهان طبيعت بايد تحت سيطرة انسان قرار گيرد. وجود هر «ديگري»، خواه طبيعت، خواه متافيزيك، بسته به وجود انسان است. برخلاف تصور قرون وسطايي، به ويژه در سنت آگوستين، كه انسان به دليل گناه اوليه به زمين هبوط كرده بود و به همين دليل آلوده و گناهكار شده بود، انسان مدرن بي‌گناه است. خوداتكايي، يكي از پيامدهاي بارز مدرنيته است. خوداتكايي، يعني هيچ نيرويي به جز خود انسان، قادر به حل مشكلات خودش نيست. اوست كه بايد خود را نشان دهد و به خودش افتخار كند؛ حتي روح تمام دنيا در زير پاي او قرار دارد و او فرمانرواي هستي است. در اين راستا، عقل‌گرايي و بسياري از امور ديگر را مي‌توان توجيه نمود. اينكه انسان، تنها به عقل خود اكتفا مي‌كند و بر اموري مانند وحي و شريعت وقعي نمي‌گذارد، همگي از مسائلي است كه در ذيل خوداتكايي و انسان‌محوري غرب، تبيين مي‌شود.

در اين‌باره نيز ـ همان‌گونه كه بيان شد ـ توانايي انسان، تنها در ساية توكل و خودسپاري به آن وجود لايزال، ارزش و اهميت مي‌يابد. نه خوداتكاييِ افراطي مي‌تواند سعادت انسان را تضمين كند و نه ذلت و خودكم‌بينيِ تفريطي، كه در ساية تلقي غلط از زهد، ارمغان‌آور آن است. دولت‌مردان جمهوري اسلامي، هيچ‌گاه نبايد دست خداوند را در كارهاي خود فراموش كنند، اما در عين حال، نبايد حقيقت نيروي خودي كه به وجود خداوند توكل كرده را دست كم بگيرند. مسلّماً اين نيرو از تمامي نيروهاي به ظاهر قويّ دشمن، قوي‌تر، ارزشمندتر و تواناتر است؛ توانايي‌اي كه ناشي از نوعي توهم متكبرانه نيست، بلكه امري است كه خداوند به عنوان حقيقت برتر بدان تأكيد كرده و به قدرت و پيروزي آن قول داده است: ان تنصروا الله ينصركم و يثبت اقدامكم (محمد: 7)

منابع

ـ آرمسترانگ، مايكل، مديريت منابع استراتژيك منابع انساني، سيد‌محمد اعرابي، داود ايزدي، تهران، دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي،1384.

ـ احمدي، بابك، مدرنيته و انديشه انتقادي، تهران، مركز،1374.

ـ امام خميني(ره)، صحيفه نور، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1370.

ـ بني‌هاشمي خميني، سيد‌محمد حسن، توضيح المسايل مراجع عظام، قم، دفتر انتشارات اسلامي، 1378.

ـ تودارو، مايكل، توسعه اقتصادي در جهان سوم، ترجمة غلامعلي فرجامي، تهران، انتشارات برنامه و بودجه (1)، 1366.

ـ جوادي آملي، عبدالله، فطرت در قرآن، قم، اسراء، 1379.

ـ جوادي آملي، عبدالله، نسبت دين و دنيا، قم، اسرا، 1381.

ـ حرّ عاملي، محمد‌حسن، وسايل الشيعه، قم، آل البيت(ع) ، 1409 ق.

ـ الحلواني، حسين‌بن علي، نزهة الناظر وتنبيه الخاطر، قم المقدسة، نشر مدرسة الامام المهدي، 1408ق.

ـ ديدار با اعضاي هيأت دولت ۱۳۸۶/۰۷/۱۵.

ـ روديگز، كريس، مدرنيسم، ترجمة ‌كامران سپهران، تهران، شيرازه، 1380.

ـ ژاكس، ولفگانگ، نگاهي نو به مفاهيم توسعه، ترجمة فريد فرهي و وحيد بزرگي، تهران، نشر مركز، 1374.

ـ ژيلسون، اتين، روح فلسفه قرون وسطي، ترجمة ع، داوري، تهران، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، 1370.

ـ صدوق، محمد‌بن علي، من لا يحضره‌الفقيه، قم، مؤسسه نشر اسلامي، 1413ق.

ـ طباطبايي، سيدمحمدحسين، الميزان، قم، النشر الاسلامي، 1417 ق.

ـ مطهري، مرتضي، اسلام و مقتضيات زمان، ج1، تهران، صدرا، 1373.

ـ معين، محمد، فرهنگ فارسي، تهران، اميركبير، 1376.

ـ پايگاه اطلاع رساني مقام معظم رهبري(www.leader.ir).

ـ پيام‌ رهبر معظم‌ انقلاب‌ به‌ كنگره‌ نقش‌ زمان‌ و مكان‌ در اجتهاد ۱۳۷۴/۱۲/۲۴.

ـ پيام نوروزي مقام معظم رهبري 1/1/ 1387.

ـ پيام نوروزي مقام معظم رهبري 1/1/ 1388.

ـ سخنان رهبري در ديدار با رئيس جمهور و اعضاي هيأت دولت ۱۳۸۵/۰۷/۰۹.

ـ مقام معظم رهبري در ديدار اعضاي هيأت دولت،۱۳۸۴/۰۵/۱۰.

ـ مقام معظم رهبري در ديدار نمايندگان مجلس، 29/3/79.

ـ موسايي، ميثم، دين و فرهنگ توسعه، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، 1374.

ـ نوذري، حسينعلي، مدرنيته و مدرنيسم، تهران، نقش جهان، 1379.

ـ واترز، مالكوم، جامعه سنتي و جامعه مدرن، ترجمة منصور انصاري، تهران، نقش جهان، 1381.

ـ وكيل امير ساعد، پوريا عسكري، قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، تهران، مجمع علمي و فرهنگي مجد، 1383.

ـ ولايتي، علي اكبر، فرهنگ و تمدن اسلامي، قم، نشر معارف، 1387.

-Edwards, Paul, The encyclopedia of philosophy, v4, p78, Routledge, London, 1967.

-Safre, Jacob E, The new encyclopedia pitannica, v5, p , London, 2007.

-William E.Connolly, Political Theory & Modernity, Basil Blackwell.1988, P1-2.

-Independent News, 1996, september16 http://www.independent.co.uk/