پيدايش جامعه مدرن و تجديد بناي حقوق بشر؛ واكاوي منشأ جهان‌بيني و تبارشناسي گفتمان حقوق بشر

سال نهم، شماره اول، پياپي 17، بهار و تابستان 1396، 107ـ124
 
ايمان عرفان‌منش / دانشجوي دکتري تخصصي جامعه‌شناسي فرهنگي دانشگاه تهران iman.erfanmanesh@gmail.com
دريافت: 22/08/1395 ـ پذيرش: 19/01/1396

چكيده

اين مقاله تلاش مي‌کند تا با تحليل تبارشناسي، پيدايش «حقوق بشر» را در دورنمايي از بستر و بنيان‌هاي هستي‌شناسي و انسان‌شناسي دنياي مدرن ترسيم كند؛ بشري که از «سوژۀ» عصر روشنگري و رنسانس حرکت را آغاز کرد و به سمت «فرد» و سپس، «شهروند» سير کرده است. «عقل مفهومي» و «عقل عُرفي» در تنقيح و تقنين حقوق بشر، بر مباني جهان‌بيني دنياي مدرن نقشي کليدي ايفا کرده‌اند. بر اساس فلسفۀ اجتماعي مدرنيته، ترمينولوژي و حُسن تعبيرهايي خاص، پيوستگي و ملازمت با حقوق بشر را بر عهده داشته‌اند که عبارتند از: 1. فرد و فردگرايي 2- خِرَدگرايي و علم‌گرايي 3. حکومت قانون و شهروندي. در مجموع، به نظر مي‌رسد حقوق بشر به‌منزلۀ متن مقدس انسان مدرني است که در حقيقت، با سوژه‌اي انتزاعي و تهي پيوند يافته و عمدتاً ذيل «عقل ابزاري» نظام سياسي غرب عمل مي‌کند.
کليدواژه‌ها: حقوق بشر، مدرنيته، فردگرايي، خردگرايي (عقل‌گرايي)، علم‌گرايي، شهروند، دموکراسي.