شاخصههای توسعه از منظر اسلام، قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و امام خمینی (ره)
Article data in English (انگلیسی)
مقدّمه
انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي ايران با ايجاد تحول عظيم معنوي در جهان، جامعيت اسلام را به عنوان مكتبي كه پاسخگوي نيازهاي امروز جامعه است به منصه ظهور رساند. اين نظام به واسطه ماهيتي اسلامي و برخاسته از مكتب الهي، اكنون در حال عرضه الگويي براي سعادت دنيوي و اخروي مسلمانان، بلكه براي بشريت است. بدون شك، سعادتي كه با نگاهي به زندگي جاودان در آخرت، دنيايي آباد، سالم و همراه با عدالت اجتماعي را به ارمغان آورد، مبنايي براي تحول در جهان خواهد شد، و سهم حقيقي جهان اسلام را جلوهگر خواهد ساخت. اين سهم حقيقي زماني به تحقق ميپيوندد كه در قبال انديشههاي مادي مسلط فعلي الگويي متناسب با ابعاد مادي، معنوي و فطري انسانها به جامعه بشري ارائه شود.
از سوي ديگر، ارزشهاي يك جامعه فراتر از توسعه اقتصادي، جهتگيري و نتايج توسعه را تحتالشعاع قرار داده و شكل ميدهند. سرمايههاي انباشته شده مادي و انساني در اختيار ارزشها و اعتقادات جامعه قرار ميگيرند. اينكه چگونه يك جامعه توسعه اقتصادي را با ارزشهاي خود منطبق كند بستگي به تعريفي دارد كه از حيات ارائه ميدهد و حدّي كه ميان ماديت و معنويت قايل ميشود. واقعيت امر اين است كه تاريخ فقط سلطهگري سياسي و فرهنگي را با توسعه اقتصادي آميخته است. تلفيق انسان دوستي و معنويت و توجه به زندگي اخروي با توسعه اقتصادي به مراتب كمتر ديده شده است. اما تجربيات انساني و قضاوتهاي او هنوز به پايان نرسيده و اميد است كه بتواند اين دو امر را به صورتي زيبا در هم ادغام كند. در اين زمينه، دين مبين اسلام كه هم راهنماي دنيوي انسان است و هم راهنماي اخروي، منطقيترين و علميترين تلفيق را ارائه داده است.
اين نوشتار، ضمن توضيح مفهوم توسعه و هدف توسعه از منظر اسلام، شاخصهاي توسعه از ديد اسلام، قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران و امام خميني، را بررسي نموده و تا حد ممكن چارچوبهاي كلي الگوي اسلامي توسعه را شناسايي مينمايد. البته شايان ذكر است كه هدف اين مقاله، صرف ارائه يك الگو و مدل نهايي نيست؛ زيرا در اساس، زندگي بشر با ارائه الگو و مانند آن، درست نميشود. يكي از اين مدلها، مانيفيست ماركس بود كه شاهد نتايج آن بوديم.
در اين مقاله، روش ما روش اثباتي خواهد بود؛ يعني مفهومبندي چارچوبههاي كلي الگوي اسلامي فرهنگ توسعه در سطح كلان، كه از طريق گردآوري دادهها، اسناد و مدارك گوناگون صورت ميپذيرد. پيش از ورود به بحث، لازم است براي روشن شدن مطلب، تعاريف و مفهوم متبادر به ذهن خود را از برخي مفاهيم و اصطلاحاتي كه در اين نوشتار استفاده شده است روشن نماييم.
مراد ما از «اسلام» در اين نوشته ميتواند يكي از منابع زير باشد:
1. «قرآن»، كه به عنوان آخرين كتاب آسماني دربردارنده خطوط اصلي هدايت بشر براي هميشه است و اصليترين، مهمترين و معتبرترين ابزار شناخت دين به شمار ميآيد. روشهاي فهم قرآن و مستند قرار دادن آن به تفصيل در علوم قرآني و علم اصول فقه مورد بررسي قرار گرفته است. بنابراين، اگر موضوعي در آيات محكم قرآن آمده باشد ميتوان به آن به عنوان يك آموزه اسلامي توجه كرد و آن را مبناي عمل قرار داد.
2. «نهجالبلاغه»، كه مجموعه گفتار هدايتگر امام علي به پيروانش ميباشد.
دو منبع ديگري كه درحقيقت، يك قرائت نو از اسلام متناسب با جامعه ايران و دوره تاريخي كنونياند و در واقع، بيشتر جزء منابع اصلي منبعث از اسلام در ايران ميباشند، عبارتند از:
3. «قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران» به عنوان سند و ميثاق ملي معتبر و برداشتي مورد وفاق از اسلام متناسب با محيط زماني و مكاني كنوني ايران كه توسط جمعي از نخبگان و علما به رشته تدوين درآمد.
4. «ديدگاههاي امام خميني» در امور مختلف كه در صحيفه نور متبلور شده است.
درباره مراد ما از «توسعه»، شايان ذكر است كه اصولاً يكي از علل اصلي ابهامات و نارساييهاي تعاريف توسعه، خود ماهيت مقوله توسعه است. مقوله توسعه ماهيتي ارزشي، هنجاري و نسبي دارد. به عبارت ديگر، توسعه مفهومي است كه هر فرد و گروه و جامعهاي معنا و ارزشهاي موردنظر خود را از آن استنباط ميكند و روشن است كه اين معاني و ارزشها بسته به موقعيت و حتي مشغوليت افراد و گروهها كموبيش متفاوتند. مثلاً، اقتصاددانان ارزش را در رشد اقتصادي و افزايش سطح زندگي، جامعهشناسان در نظم و تعادل اجتماعي و آگاهان سياسي در كارآمدي و مشروعيت نظام سياسي ميدانند. در ميان توده مردم هم عدهاي ارزش را در رفاه و ثروت، برخي در نظم و امنيت، عدهاي در گسترش اخلاق و معنويت و بعضي نيز در گسترش آزادي و عدالت ميدانند. از خود اين ارزشها نيز افراد، گروهها و جوامع مختلف، تعريف و تفسيرهاي بسيار متفاوتي ارائه كردهاند.
در ضمن، اگرچه توسعه ذاتاً يك امر مادي است، لكن نتايج آن ميتواند در راستاي اهداف ارزشي قرار گيرد. به همين دليل، شايد به خاطر ارزشي بودن مقوله توسعه است كه انديشمنداني مانند گيروشه در تعريف توسعه گفتهاند: «توسعه عبارت است از كليه كنشهايي كه به منظور سوق دادن جامعه به سوي تحقق مجموعه منظمي از شرايط زندگي جمعي و فردي كه در ارتباط با بعضي ارزشها مطلوب تشخيص داده شدهاند صورت ميگيرد.»
پيش از پرداختن به فرهنگ توسعه و پيشرفت از ديدگاه اسلام، مروري اجمالي بر نظرياتي كه تاكنون در باب توسعه طرح شدهاند الزامي به نظر ميرسد.
نظريات توسعه
در باب مسئله توسعه تاكنون نظريات متعددي از جانب انديشمندان اين حوزه مطرح گرديده و مورد بررسي قرار گرفته است. تمام كليه اين نظريات را ميتوان به صورت كلي در سه شاخه تقسيمبندي نمود:
الف. نظريات نوسازي
اين نظريات حاصل مباحث و نظريههايي است كه از سوي پژوهشگران آمريكايي درباره مسائل مربوط به دگرگونيهاي جوامع جهان سوم ارائه شده. اين دسته از پژوهشگران جوامع موجود در جهان امروز را به دو دسته «سنتي» و «نوين» تقسيم ميكنند. آنان جوامع غربي را نمونه و الگوي جوامع نوين ميدانند و مشخصات آن جوامع را به عنوان معيارهاي «نو بودن» در نظر ميگيرند، و در مقابل، جوامع موسوم به جهان سوم را به عنوان جوامعي كموبيش سنتي قلمداد ميكنند. در همين زمينه، نوسازي را عبارت از فرايندي ميدانند كه طي آن جوامع بشري از حالت سنتي به حالت نوين درميآيند. آنها معتقدند: به هر ميزان كه ارتباط ميان جهان صنعتي و جهان غيرصنعتي (جهان سوم) افزايش يابد جهان سوم بهرههاي بيشتري در توسعه ساختاري و رفاهي خود خواهد برد. طرفداران اين نظريه ضمن دروني دانستن عوامل توسعه و توسعهنيافتگي و اعتقاد به سير خطي تمام جوامع، رشد انباشت سرمايه را از عوامل مهم توسعه تلقّي مينمودند. اشكال عمدهاي كه به اين نظريات وارد ميشود آن است كه آنها اقتباس، تقليد و وارد كردن برخي از جنبهها و ظواهر زندگي جوامع صنعتي را از سوي كشورهاي جهان سوم مترادف با توسعه و نوسازي آنها قلمداد كرده و هيچگونه جايگاهي براي ساخت فكري حاكم بر اين جوامع و فرهنگ آنها قايل نشدهاند. آنان اين مسئله را مفروض نظريات خود قرار دادهاند كه هدف توسعه در اين كشورها همان هدفي است كه كشورهاي غربي دنبال نمودهاند.
ب. نظريات جبرگرايانه ماركسيستي
اين نظريات، مطرح ميكنند كه سرمايهداري موجب توسعه جهان ميشود، اما اين توسعه به صورت متناسب و موزون و برابر در همه ممالك رشد نميكند. از سوي ديگر، معتقدند: همه جوامع بايد سير تكاملي را در عبور از مراحل پنجگانهاي كه براساس شيوههاي مختلف توليد، يا انواع مالكيت ابزار توليد مشخص ميگردد طي نمايند. اين مراحل عبارتند از: جامعه بدوي (كمون اوليه)، مرحله بردهداري، فئوداليسم، سرمايهداري و كمونيسم. مبارزات طبقاتي اجتماع ناشي از شيوه توليد و چگونگي مالكيت ابزار توليد و روابط تقليدي، موجب تغيير و دگرگوني و عبور از مرحلهاي به مرحله ديگر ميشود. بر اساس اين نظريه، در جامعه معاصر، به جاي تقابل جامعه سنتي و مدرن، تقابل شيوه توليد غيرسرمايهداري و سرمايهداري قرار دارد و توسعه يعني: عبور از جامعه فئودالي يا جامعهاي با شيوه توليد غيرسرمايهداري به جامعه سرمايهداري و سپس به مرحله سوسياليسم و كمونيسم.
عمدهترين انتقادي كه بر نظريات ماركسيستي وارد ميشود بر جنبه جبرگرايانه آن است. نظريات ماركسيستي سير تكامل و توسعه همه جوامع را از ابتدا تا مرحله آخر ـ كه در نظر آنها همان جامعه ايدهآل كمونيستي است ـ در يك سير خطي ترسيم نموده و معتقدند تمام جوامع بايد اين سيرخطي را طي نمايند.
ج. نظريات توسعهنيافتگي
اساس نظريات توسعهنيافتگي بر اين اصل استوار است كه نظام اقتصادي سرمايهداري بينالملل به طور منظم عمل مينمايد كه موجب عدم توسعه و اختلال اقتصادهاي جهان سوم ميشود. نحوه عملكرد اقتصاد بينالملل طبعا به ضرر آن دسته از كشورهايي است كه سرمايهداري نيستند و به طور نابرابري با جهان صنعتي مبادلات تجاري دارند. اين نظريات به دو بخش وسيع تقسيم ميشوند:
1. نظريات ساختاري: اين نظريات ضمن برشمردن شاخصهاي انبوه جمعيت، كشاورزي معيشتي، نرخ اندك پسانداز، وابستگي شديد به صادرات مواد اوليه، و تمركز سياسي به عنوان عوامل ساختاري مانع توسعه در كشورهاي جهان سوم، تشكيل سازمانهاي بينالمللي مانند «انكتاد» تنظيم سياستها و مقرّرات بينالمللي براي تثبيت روابط اقتصادي وقيمتهاي مبادله، و صنعتي شدن سريع و اتخاذ سياست جانشيني واردات را براي مبارزه با نارساييهاي موجود پيشنهاد مينمايند كه هدف اصلي اين توصيهها، برابر نمودن شرايط مبادله است تا آثار مثبت اين مبادله از طريق افزايش درآمد، اشتغال، بازار داخلي و توسعه عمومي پديدار گردد.
2. نظريات وابستگي: طبق اين نظريه، وابستگي وضعيتي است كه در آن، اقتصاد گروهي از كشورها (مثلاً، كشورهاي موسوم به جهان سوم) تابع توسعه اقتصادي گروهي ديگر از كشورها (مثلاً، كشورهاي پيشرفته غربي) است و اين رابطه وابستگي از آنجا به وجود آمده است كه اين دو دسته از كشورها در حالي وارد روابط متقابل تجاري شدهاند كه در درون كشورهاي گروه دوم (پيشرفته) انگيزهها و تواناييهاي توسعه و گسترش وجود داشته است. ولي در كشورهاي گروه اول (وابسته) به دلايلي، چنين انگيزهها و تواناييهايي وجود نداشته است. در چنين شرايطي، كشورهاي اخير فقط ميتوانستهاند از توسعه كشورهاي پيشرفته متأثر شوند و بدين ترتيب، وابستگي متقابل به وابستگي تبديل شده است. شايان ذكر است كه عدم توجه اين نظريات به مسائل دروني كشورهاي موسوم به جهان سوم از عمدهترين انتقادهايي است كه به آنها (نظريات وابستگي) وارد ميشود.
بررسي نظريات مطرح شده در باب توسعه تاكنون و نيز تجربيات انساني در كشورهاي توسعهيافته مشخص ميسازد كه برخي اصول ثابت در باب توسعه در طي چهار قرن اخير وجود دارد كه انسان و كشورهاي در حال پيشرفت در پروسه توسعه، جداي از اينكه چه ارزشهايي را انتخاب ميكنند، بايد رعايت نمايند. اين اصول عبارتند از:
1. بافت تواناييهاي فكري ـ سازماندهي هيأت حاكمه؛
2. توجه به علم؛
3. نظم؛
4. آرامش اجتماعي؛
5. حاكميت قانون؛
6. نظام آموزشي؛
7. فرهنگ اقتصادي.
در استخراج اين عوامل، استنباط انساني به كار رفته است و به طور عملي و منطقي قابل تصحيح و تغييرند و خوب بودن يا بد بودن اين موارد موردنظر نبوده است. در اين پژوهش نيز ما سعي خواهيم نمود علاوه بر ساير مطالب كه ذكر خواهد شد، هماهنگي اصول ثابت توسعه را با اصول توسعه از ديد اسلام با ارائه اسناد و مدارك مشخص سازيم.
حال پس از بررسي اجمالي الگوهاي مرسوم توسعه و طرح اصول ثابت توسعه، وارد بحث اصلي اين نوشتار ميشويم.
مفهوم و هدف پيشرفت و توسعه در اسلام
«توسعه» لغت يا مفهوم جديدي است از تكامل بشري. بشر به طور فطري به تكامل و بهبود علاقهمند است و در اين راه دايم كوشش ميكند. به طور ذاتي در پي اين است كه از موقعيت فعلي به موقعيت مطلوب و مورد تصور خود دست يابد. از روز اول خلقت هم، بشر به دنبال اين تكامل بوده است. در چند قرن اخير، مفهوم قديمي تكامل به مفهوم جديد توسعه و توسعهيافتگي تبديل شده است. گردونهاي را كه غرب در چند قرن اخير به وجود آورده اين بوده كه براي همان فرايند تكامل بشري كه از قبل وجود داشته و بشر به آن علاقهمند بوده يك قالب علمي و كاربردي و روشي ايجاد كرده است. اما دستيابي به آن رفاه مطلق مادي كه هدف توسعه در غرب ميباشد براي انسان كمال مطلوب نبوده و هدف از آفرينش و خلقت انسان نيز آن نبوده است، بلكه آنها به صورت ابزاري براي رسيدن به اهداف عالي كه دين مبين اسلام تعيين نموده است جلوهگر ميشوند. قرآن كريم در موارد مختلف به اين نكته اشاره نموده است كه تمامي مساعي انسان بايد در جهت كسب و افزايش ايمان باشد تا بدين ترتيب شايستگي لازم را براي رسيدن به حضور خداوند متعال به دست آورد. و اين كمال جز در سايه پرستش خداوند حاصل نميشود.(يس: 61) در برخي از آيات هدف از آفرينش، پرستش خدا شمرده شده است.(ذاريات: 56) و از سوي ديگر، پرستش خدا نيز بايد براساس اختيار و داشتن آزادي در انتخاب باشد تا موجب كمال آدمي شود و لازمه آن وجود زمينه براي آزمايش انسان است تا در مواجهه با عوامل مخالف و موافق و بر سر چند راهيها از روي اختيار و به انتخاب خويش سرنوشت خود را رقم زند، از اينرو، در آيات ديگر، هدف از آفرينش انسان آزمايش او شمرده شده است. و هدف نهايي، چيزي جز رسيدن به نزد خدا و برخورداري از لذت وصل او نيست.(هود: 118و 119)
اسلام مكتبي است كه بر جنبههاي مادي انسان نيز تأكيد نموده، لكن آنها را به عنوان ابزاري براي رسيدن به اهداف متعالي انسان در نظر گرفته است. بدينسان، اگر ما رسيدن به اهداف متعالي را كه از خلقت انسان مدنظر بوده است، هدف توسعه در اسلام تلقّي نماييم، بدون شك، رسيدن به اين اهداف مستلزم در دست داشتن ابزار مادي و معنوي است؛ يعني توسعه در اسلام (رسيدن به اهداف متعالي انسان) داراي ابعاد مادي و معنوي ميباشد. در مورد ابعاد مادي توسعه، در قرآن كريم آمده است: «هُوَ أَنشَأَكُم مِنَ الأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا» (هود: 61)؛ او (خدا) شما را از زمين ايجاد كرد و به آباداني در آن گماشت.
علّامه طباطبائي در تفسير الميزان در ذيل اين آيه ميفرمايند: عمارت، تغيير دادن زمين به محصولي است كه بدانگونه بتوان از فوايد مورد انتظار از آن استفاده كرد. با توجه به آيه مذكور، خدا انسان را مأمور آباداني زمين قرار داده است، طبعا اين مأموريت مستلزم در اختيار قرار دادن امكانات و ابزارهاي لازم براي عمران و آبادي زمين است كه ظاهرا اعطاي منصب خلافت الهي به انسان در زمين به همين منظور است: «وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً» (بقره: 30)؛ به ياد آر هنگامي كه خداوند به فرشتگان فرمود: من در روي زمين خليفه قرار ميدهم. و با توجه به اينكه انسانْ خليفه خدا بر روي
توسعه پايداري معنوي و مادي تقوا + ايمان
زمين است، پس خداوند زمين و آنچه را در آن است براي زندگي او آفريده: «هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُم مَّا فِي الأَرْضِ جَمِيعا»(بقره: 29)؛ خداوند براي شما، همه آنچه در زمين وجود دارد آفريده است.
همچنين خداوند ميفرمايد: «هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولاً»(ملك: 15)؛ او (خدا) است كه براي شما زمين را رام قرار داد.
از آيات قرآن استفاده ميشود كه عمران و توسعه مورد نظر اسلام تنها داراي بعد مادي و اقتصادي نيست، بلكه براي عمران و توسعه ابعاد انساني، اخلاقي، رواني و معنوي نيز در نظر گرفته شده است. بر اين اساس، زمين آنگاه آباد (توسعه يافته) است كه رشد و افزايش ثروت انسانها همراه با آرامش و آسايش آنان باشد. به همين خاطر، برخي آيات قرآن يك رابطه معنوي بين ايمان به خدا، عبادت او و آبادي زمين و رفاه مادي انسانها را مطرح ميسازد: «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَي آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ»(اعراف: 96)؛ و چنانچه اهل آباديها ايمان آورده و تقوا پيشه ميكردند، به يقين
(درهاي) بركات آسماني (توسعه معنوي) و زميني (توسعه مادي) را به روي ايشان ميگشوديم.
امام علي در خطبه 91 نهجالبلاغه ميفرمايند: «فأحبطه بعد التوبه ليعمر ارضه بنسله»؛ خداوند پس از توبه، آدم را به زمين فرود آورد تا زمين را با نسل او آباد كند.
همچنين ايشان در نامه خود به مالك ميفرمايند: «بايد نگريستن به آباداني بيشتر از گرفتن خراج باشد، كه گرفتن خراج جز با آباداني ميسر نشود. و آنكه خراج گيرد و به آباداني نپردازد، شهرها را ويران كند و بندگان را هلاك سازد.»
در مقدّمه قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران نيز آمده است: «در تحكيم بنيادهاي اقتصادي، اصل رفع نيازهاي انسان در جريان رشد و تكامل اوست نه همچون ديگر نظامهاي اقتصادي تمركز و تكاثر ثروت و سودجويي؛ زيرا كه در مكاتب مادي، اقتصادْ خود هدف است و بدين جهت، در مراحل رشد اقتصاد عامل تخريب و فساد و تباهي ميشود، ولي در اسلام اقتصاد وسيله است و از وسيله انتظاري جز كارآيي بهتر در راه وصول به هدف نميتوان داشت.»
امام خميني ضمن تأكيد بر دو بعدي بودن اسلام ميفرمايند: «مكتب اسلام يك مكتب مادي نيست، يك مكتب مادي و معنوي است. ماديت را در پناه معنويت اسلام قبول دارد. معنويات، اخلاق، تهذيب نفس. اسلام براي تهذيب نفس آمده است.» ايشان در جايي ديگر ميفرمايند: «اسلام هم آمده است اين انسان را درستش كند و بسازد و همه بعدهايش را، نه يك بعد فقط، نه همان بعد روحاني تنها، كه غفلت كند از اين جهات طبيعت، و نه فقط بعد طبيعت كه اكتفا كند به اين. اين وسيله است، آن مقصد.» نيز ميفرمايند: «اسلام علاوه بر اينكه بشر را در روحيات غني ميكند در ماديات غني ميكند. اسلام دين سياست است، قبل از اينكه دين معنويات باشد. اسلام همانطوري كه به معنويات نظر دارد و همانطوري كه به روحيات نظر دارد و تربيت ديني ميكند و تربيت نفساني ميكند و تهذيب نفس ميكند، همانطور به ماديات نظر دارد و مردم را تربيت ميكند در عالم كه چطور از ماديات استفاده كنند و چه نظري داشته باشند در ماديات. اسلام ماديات را چنان تعديل ميكند كه به الهيات منجر ميشود. اسلام در ماديات به نظر الهيات نظر ميكند و در الهيات به نظر ماديات نظر ميكند. اسلام جامع ما بين همه جهات است.
مفهوم و هدف توسعه و پيشرفت در اسلام را ميتوان اينگونه جمعبندي نمود كه برخلاف هدف توسعه در غرب كه تنها جنبه مادي زندگي را در نظر ميگيرد، هدف توسعه در اسلام رسيدن به ارزشهاي متعالي انسان ميباشد و رشد انسان هدف فعاليتهاي مادي انسان قرار ميگيرد. به عبارت ديگر، مكتب اسلام يك مكتب مادي نيست، بلكه يك مكتب مادي ـ معنوي است و ماديت را در پناه معنويت قبول دارد. در مكتب اسلام، هدف توسعه جز به حداكثر رساندن سعادت انسان در تمام زمينهها از جمله اقتصاد، اخلاق و فرهنگ نيست. به عبارت ديگر، از نظر اسلام مفهوم كلي توسعه فقط رفاه و آسايش در اين جهان را جستوجو نميكند، بلكه رفاه در هر دو جهان را مدنظر دارد و بين اين دو هيچ فرقي وجود ندارد.
پس از بررسي مفهوم و هدف توسعه در اسلام، در اين قسمت ضمن بررسي شاخصهاي توسعه از ديد اسلام، هماهنگي تعاليم اسلامي را با اصول ثابت توسعه نيز مشخص ميسازيم.
زمينههاي فرهنگي توسعه و پيشرفت در اسلام
در نگرش اسلامي، معيارهاي رشد و توسعه هنگامي ميتواند گوياي «توسعه نظام رفتاري» انسان و جامعه باشد كه بتواند توضيح كافي براي حفظ تعادل و توازن معنوي و مادي، اخروي و دنيوي در عرصههاي مختلف اجتماعي ارائه كند و در عمل شاخصهايي را معرفي نمايد كه گوياي جنبههاي كيفي و كمّي باشد. در اين قسمت، اساسيترين زمينههاي فرهنگي توسعه و پيشرفت از ديدگاه اسلام كه از منابع اسلامي و منابع اصلي منبعث از اسلام در ايران استخراج گرديده است، در ابعاد مادي و معنوي مورد بررسي قرار ميگيرد. سعي بر آن است تا در توضيح هريك از اين معيارهاي فرهنگي، به برخي منابع معتبر نيز اشاره شود.
تقوا
تقوا مزيتي حقيقي است كه آدمي را بالا ميبرد و به سعادت حقيقياش (زندگي طيبه و ابدي در جوار رحمت پروردگار) ميرساند؛ از خدا پروا كردن و پاس حرمتش داشتن. آري، تنها و تنها وسيله براي رسيدن به سعادت آخرت همان تقواست كه به طفيل سعادت آخرت سعادت دنيا را هم تأمين ميكند.
در آيه 96 سوره «اعراف» داشتن تقوا و ايمان، عملي مهم براي توسعه پايدار معنوي و مادي معرفي ميشود. همچنين تقوا در كردار و رفتار اقتصادي يك مسلمان نقش هدايتكننده و جهتدهنده را دارد؛ چراكه خدا متقين را دوست دارد و مشكلات آنها را زودتر و آسانتر حل مينمايد و به آنها وعدههاي نيكو ميدهد: «وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مِنْ أَمْرِهِ يُسْرا» (طلاق: 4)؛ هركس متقي و خداترس باشد خدا مشكلات كار او را (در دو عالم) آسان گرداند.
در برخي آيات قرآن كريم، تقوا رمز شكوفايي و بركت معرفي شده است.
امام علي در اين رابطه ميفرمايند:
پس هر كه تقوا و پرهيزگاري پيشه گيرد لطف و كرامت (خداوند متعال) بعد از نايابي براي او بسيار، و رحمت و مهرباني پس از دور شدن به او بازگشت كند و نعمتها پس از كم شدن بر او فراوان گردد و بركت مانند باران بزرگقطره پس از اندك باريدن به او برسد.
در اصول 5، 109 و 115 قانون اساسي جمهوري ايران نيز يكي از شرايط رهبري و حاكم اسلامي و همچنين رئيسجمهوري كه به عنوان انتخابكنندگان و تصميمگيرندگان امر توسعه مطرحاند، تقوا معرفي شده است.
علممحوري
نهادي شدن علم در يك جامعه، استدلال، مطالعه، تحقيق، بحث و گفتوگو و انديشه و روحيه علمي را به دنبال ميآورد. علم به انسان كمك ميكند تا از ذهنگرايي و تصحيحناپذيري به سوي عينيات، محاسبه، بهبود و تصحيح و انتقادپذيري حركت كند. توسعه ذاتا به دنياي عيني بيشتر توجه دارد و علم هم ابزار اين توجه را در اختيار انسان قرار ميدهد و توجه او را به نظام و كارآيي مجهز مينمايد. به طور كلي، از آنرو كه توسعه شامل شناخت، بهينهسازي، سازماندهي برنامهريزي و عينيات ميشود، علم به مفهوم استدلالي نمودن انديشهها و اعمال، زمينهساز، تسهيلكننده و عامل تكامل توسعه ميباشد. علم و ايمان با هم دو بال پروازند و به قول استاد مطهّري «علمْ ابزار ميسازد و ايمانْ مقصد؛ علم سرعت ميدهد و ايمان جهت.»
قرآن كريم در جاهاي مختلف تعميم و تعميق دانش و بينش را فلسفة بعثت انبيا معرفي نموده است و عالمان و ژرفانديشان، مخاطبان آشناي قرآن معرفي شدهاند. قرآن ضمن معرفي دانش و بينش به عنوان امتياز پيامبران، ارزش دانش و بينش را در مقايسه با زور و زر مشخص نموده است.
امام علي در اين رابطه ميفرمايند: «خير آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه علمت فراوان گردد.»
امام خميني ضمن سفارش به جديت در كسب علم ميفرمايند: «بايد كوشش در راه علم و به دست آوردن تخصص در رشتههاي مختلفه، اساس فعاليت جوانان دانشجوي عزيز ما باشد كه نيازمنديهاي ميهن به دست خود آنها برآورده و كشور ما با كوشش شما خودكفا شود.»
در اصل دوم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، استفاده از علوم پيشرفته بشري و تلاش در پيشبرد آنها مورد تأييد قرار گرفته است. در اصل سوم هم بر تقويت روح بررسي و تتبع و ابتكار در زمينههاي علمي تأكيد شده است. همچنين در اصل 43، استفاده از علوم و فنون و تربيت افراد ماهر به نسبت احتياج براي توسعه و پيشرفت اقتصاد كشور مطرح شده است، ضمن آنكه در اصل 109 يكي از شرايط و صفات رهبر، صلاحيت علمي لازم براي افتاء در ابواب مختلف فقه دانسته شده است.
قانونمداري
براي آنكه محاسبات مادي و برنامهريزي و سياستگذاري در امر توسعه از جانب مردم و دولت قابل اجرا و پيشرفت و از كارآيي لازم برخوردار باشد، بايد ثبات قانوني و حاكميت قانون جدي گرفته شود. زماني محاسبات نسبت به آينده قابل تدوين خواهد بود كه با پشتوانه قانوني بتوان به طور نسبي وضعيت آينده را پيشبيني نمود.
قرآن كريم بارها از قانونمندي جامعه و تحولات آن سخن به ميان آورده است.
امام خميني حكومتي را قابل قبول ميداند كه تابع قانون باشد: «ما ميخواهيم يك حكومتي باشد كه لااقل تابع قانون باشد و تبع قانون اسلام باشد. تبع قوانين مجهوله صحيح باشد.»
قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، مكررا رجوع و عمل به قانون را مورد تأكيد قرار داده است.
رفع فقر از جامعه (رفع نيازهاي مادي)
رسيدن به اهداف متعالي كه خداوند متعال از خلقت انسان در نظر داشته است، هنگامي بهتر ميسر خواهد شد كه انسان به لحاظ نيازهاي جسماني و مادي احساس كمبودي نداشته باشد. خداوند متعال در قرآن كريم فقر را باعث گرايش انسانها به زشتيها و انحراف از راه راست معرفي مينمايد و ميفرمايد: «الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُم بِالْفَحْشَاء وَاللّهُ يَعِدُكُم مَغْفِرَةً مِنْهُ وَفَضْلاً وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ» (بقره: 268)؛ شيطان به وعده فقر و ترس و بيچيزي شما را به كارهاي زشت و بخيلي وادار كند و خداوند (براي رغبت و احسان) به شما وعده آمرزش و احسان دهد و خدا را فضل و رحمت بيمنتهاست و به امور جهان داناست.
در جاهاي مختلف قرآن كريم، فقرزدايي در سياست و فرهنگ اسلامي مورد تأكيد قرار گرفته است.
امام علي نيز ضمن برشمردن فقر به عنوان بزرگترين مرگ، خطاب به فرزندشان محمّدبن حنفيه ميفرمايند: «پسركم، از فقر بر تو ترسانم. پس، از آن به خدا پناه بر، كه فقر دين را نقصان ميرساند و خرد را سرگردان كند و دشمني پديد آرد.»
امام خميني خود هدفشان را رفع فقر معرفي مينمايند: «ما آمدهايم اين محرومها را از محروميت دربياوريم.» «همه آرمان و آرزوي ملت و دولت و مسئولين كشور ماست كه روزي فقر و تهيدستي در جامعه ما رخت بربندد و مردم عزير و صبور و غيرتمند كشور از رفاه در زندگي مادي و معنوي برخوردار باشند.» ايشان همچنين ميفرمايند: «[نظام جمهوري اسلامي] هدفش قبل از هر چيز از بين بردن فقر و اصلاح شرايط زندگي براي اكثريت قاطع مردم است كه از همه جهت مورد ظلم واقع شدهاند.»
رفع نيازهاي مادي انسان در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران در اصول مختلف مورد تأكيد قرار گرفته است.
عقلگرايي
در اسلام تأكيد بسياري بر عقلانيت شده است، لكن عقلاني بودن يك فعل است و عطف آن فعل صرفا به سود مادي قابل احراز نيست و نميتوان عقلانيت را تنها در نوع نسبت ميان هدف و وسيله دنبال كرد، بيآنكه از عقلانيت هدف كه سرّ اصلي اين نسبت است پرسشي به ميان آورد. به همين خاطر، چه بسا رفتاري كه در دستگاه «هزينه ـ سود» در يك انسانشناسي غيرالهي «عقلاني» تلقّي ميشود، در دستگاه «هزينه ـ سود» جامعتر كه انسانشناسي اسلامي مدعي آن است، غيرمقرون به صرفه و كاملاً غيرعقلاني از آب درآيد و بعكس.
قرآن كريم در رابطه با ارزش خرد و خردمندي، ضمن معرفي حكمتآموزي و شكوفايي خرد در فلسفه بعثت و نزول قرآن، ايجاد انگيزه تعقل در فلسفه پيامهاي خداوند در تكوين و تشريع معرفي ميكند و از قبح آشكار پيروي از بيخردان سخن به ميان ميآورد. همچنين، ضمن معرفي خرد و انديشه به عنوان راز تحليل درست مسائل، بهرهگيري از برهان عقلي را در سيرة پيامبران مطرح ميكند.
امام علي در اين رابطه ميفرمايند: «گرانمايهترين بينيازي خرد است و بزرگترين درويشي بيخردي است.» همچنين ميفرمايند: «هيچ مالي از خرد سودمندتر نيست.» و در تعريف خردمندي ميفرمايند: «خردمند آن بود كه هر چيزي را به جاي خود نهد.»
مردممداري
اسلام مردم را يكي از پايههاي مهم توسعه ميداند و نقش مهمي براي آنان قايل است. اين نقش به دو صورت مستقيم و غيرمستقيم انجام ميپذيرد. نقش مستقيم مردم در روند توسعه اين است كه آنان در ابعاد عملي به وجود آورندگان و تحقق بخشندگان اهداف توسعه تلقّي ميشوند. به عبارت ديگر، مردم جهتدهندگي نخبگان و برنامهريزيهاي نظام سياسي در مسير توسعه و تكامل را تحقق بخشيده و به نتيجه ميرسانند. بنابراين، مردم از سويي، مجريان توسعه و تكامل، و از سوي ديگر، هدف توسعه و كمالند؛ زيرا تمامي جهتدهيها به سمت رشد، توسعه و كمال، و تمام برنامهريزيها در اين روند به خاطر آنان بوده و خودشان نيز در تحقق آن سهم بزرگي دارند. نقش غيرمستقيم مردم در روند رشد و توسعه كشور اين است كه بر عملكرد نخبگان و نظام سياسي نظارت مينمايند. آنان از طريق مشاركت در تصميمگيريها، كيفيت برنامهريزيها و بازدهي آن را افزايش داده و در صورت وجود كوچكترين تعلل و تخلف در نخبگان يا نظام سياسي، آنان را مورد سؤال قرار داده، به پاسخگويي فراميخوانند.
قرآن كريم، مردمدوستي و مردمداري را اصلي در سياست و فرهنگ اسلام و اديان الهي ميداند و بر ارزش آگاهي مردم و قضاوت افكار عمومي نيز تأكيد مينمايد. امام علي ضمن اينكه يكي از اركان حكومت و اداره جامعه را مشورت ميدانند، مردم را از مخاطبان براي مشورت معرفي مينمايند.
امام خميني در اين رابطه ميفرمايند: «سياست ما هميشه بر مبناي حفظ آزادي، استقلال و حفظ منافع مردم است كه اين اصل را هرگز فداي چيزي نميكنيم.»
ايشان در جاي ديگر ميفرمايند: «ما بناي بر اين نداريم كه يك تحميلي به ملتمان بكنيم و اسلام به ما اجازه نداده است كه ديكتاتوري بكنيم. ما حق نداريم، خداي تبارك و تعالي به ما حق نداده است، پيغمبر اسلام به ما حق نداده است كه به ملتمان چيزي را تحميل بكنيم.»
ايشان ضمن اينكه ميفرمايند: «ما تابع آراي ملت هستيم. ملت ما هر طوري رأي داد ما هم از آن تبعيت ميكنيم»، ميزان را رأي ملت معرفي مينمايند و معتقدند كه بدون پشتيباني مردم نميشود كار كرد.
در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران نيز در اصول مختلف بر مردم و مشاركت مردمي تأكيد شده است.
آزادي
اسلام ضمن اعتقاد به اينكه انسان آزاد آفريده شده، آزادي را عامل ايجاد تحولات، پيشرفتها، انقلابها و تمدنها ميداند و آزادي را سبب پيشرفت جامعه در جهت سازندگي و ترقي معرفي مينمايد.
قرآن كريم ضمن تأكيد بر آزادي عقيده،( بقره: 256) آزادي و اختيار را شرط تكليف دانسته و آزادي از نوع اسارتها را در فلسفه بعثت معرفي نموده است.
امام علي ضمن تأكيد بر آزادي انتقاد از حاكمان، بر آزادي بيان تأكيد مينمايد و در مورد آزادي افراد و احزاب مخالف ميفرمايند: «كسي كه از روي اطاعت با من بيعت كرد پذيرفتم و كسي كه از بيعت كردن با من امتناع ورزيد او را وادار به بيعت نكرده و رهايش كردم.»
امام خميني پايه سياست داخلي و خارجي كشور را حفظ آزادي مردم و مسلمانان معرفي مينمايد. ايشان ضمن معرفي آزادي به عنوان يك نعمت بزرگ الهي، آزادي را به عنوان حقوق بشريت معرفي مينمايند، اما تأكيد ميكنند كه «آزادي بايد طبق قانون باشد.»
قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران نيز در اصول متعددي بر ابعاد مختلف آزادي تأكيد نموده است.
شايستهمداري و تخصص
توسعه كه به يك معنا به كارگيري صحيح نيروها ميباشد، در نظامي مفهوم پيدا ميكند كه تخصص به صورت اصيل در آن مطرح باشد و نظر تخصصي بر اظهار نظر سليقهاي مقدم گردد. بحث توسعه كه به معناي پيشرفت و تكامل و كمال مادي و معنوي يك جامعه است، در گردونه فعلي بينالمللي، فقط از طريق شايستهمداري امكانپذير است و منظور از آن اصلاح حوزه نخبگي است كه بتواند با تخصص، تعهد، مهارت، تفكر و نظارت نه تنها پيشرفت جامعه را به دست گيرد، بلكه الگويي براي آن باشد.
قرآن كريم ضمن معرفي دانش و توانمندي به عنوان شرط رهبري، صالح و نيكوكار بودن را به عنوان ملاك شايستگي آورده است.(جن: 11)
امام علي در خطبه شقشقيه ضمن بيان لياقت و شايستگي خود براي امر حكومت، لزوم توجه به اين معيار را يادآور ميشود و ميفرمايند: «كار مردم جز به شايستگي زمامداران سامان نمييابد.» ايشان معتقدند: «كارها به وسيله كاركنان و كارگزاران راست و درست ميشود و آفت كارها ناتواني كاركنان است» و صريحا ميفرمايند: «كارها را به دست افراد متخصص و خبره بسپاريد.»
امام خميني درباره تخصص و شايستگي ميفرمايند: «تا آنجا اسلام كوشش دارد براي متخصص كه در احكام عادي و احكام شرعي متخصصتر را ميزان قرار داده است، رأي تخصصيتر را ميزان قرار داده است.» ايشان ضمن اذعان به اين مطلب كه دولت بدون گزينش اشخاص متعهد و متخصص در رشتههاي مختلف موفق نخواهد شد. ميفرمايند: «شما سعي كنيد از متخصصين متدين و متعهد استفاده كنيد، ما بارها گفتيم كه ما متخصص ميخواهيم ولي متخصص متعهد، ولي دشمنان ما فرياد زدند كه اينها با تخصص مخالفند. البته كه متخصص منحرف از هركس خطرناكتر است.»
در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران نيز در اصول مختلف بر شايستهمداري و تخصصگرايي تأكيد شده است.
نظم
اصولاً توسعه با ترتيب و مراحل كار امكانپذير است. از اينرو، براي رعايت ترتيب زماني و ترتيب عملي تصميمگيريها و اقدامات توسعه، جامعه به شدت به نظم و ترتيب در تمامي شئون زندگي وابسته است. به طور فوقالعاده بديهي، نظم از ويژگيهاي بارز جوامعي بوده است كه توسعه اقتصادي به مفهوم بهينهسازي نيروهاي مادي انساني را اساس قرار دادهاند.
قرآن كريم بارها از انضباط حاكم بر نظام هستي سخن به ميان آورده و فرمانپذيري و انضباط را شرط اصلي سير و سلوك معرفي نموده است.(كهف: 72ـ73) همچنين ضمن توضيح نظم در سيره پيامبران، نظم و زيبايي را در پيوندي تنگاتنگ قرار داده(طور: 20) و از نظم به عنوان زمانبندي نيز ياد كرده است.
در اصل سوم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران نيز بر ايجاد نظام اداري صحيح و حذف تشكيلات غيرضروري اشاره شده است.
عدالت اجتماعي
شايد در مورد هيچ امري به اندازه عدالت در اسلام تأكيد و سفارش نشده باشد. قرآن كريم ضمن توضيح تأكيد بر عدالت در فرهنگ اديان، بر پايبندي به عدالت در داوري(نساء: 58 / مائده: 45) تأكيد ميكند و از حقوق اقليت(مائده: 5) و قرار گرفتن عدالت به عنوان اصل حاكم بر سياست و سيره پيامبران سخن به ميان ميآورد.(شورى: 15 / ممتحنه: 8ـ10) و در بسياري از سورههاي قرآن كريم بر عدالت اجتماعي تأكيد شده است. قرآن كريم هدف انبيا را برقراري عدالت و قسط معرفي مينمايد.(حديد: 35)
امام علي نيز عدل را به عنوان «رستگاري و كرامت»، «برترين فضيلت»، «بهترين خصلت» و «بالاترين موهبت الهي» ميداند. و «مأنوس خلايق» و رعايت آن را موجب «افزايش بركات» ذكر ميكند. به نظر امام علي، جوهره و هسته اصلي ايمان عدالت است و تمام نيكوييها از آن سرچشمه ميگيرند. از نظر ايشان، ملاك حكمراني عدل است و عدالت محكمترين اساس و بنياني است كه در نظام اجتماعي وجود دارد.
حضرت علي ميفرمايند: «تحقيقا بهترين چيز براي حاكمان اقامه عدالت است و ظهور محبت مردم (را به دنبال دارد) و به درستي كه محبت مردم ظاهر نميشود، مگر به سلامت سينههايشان (به خالي بودن از كينه و بغض حاكمان).»
امام خميني هدف را عدالت اجتماعي معرفي نموده و ميفرمايند: «غايت اين است كه مردم قيام به قسط بكنند. عدالت اجتماعي در بين مردم باشد.» ايشان در جايي ديگر ميفرمايند: «پيغمبر اسلا تشكيل حكومت داد مثل ساير حكومتهاي جهان، لكن با انگيزه بسط عدالت اجتماعي.» قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران نيز در اصول 2، 3، 14، 61 و 109 عدالت را مورد تأكيد قرار داده است.
نتيجهگيري
در طراحي الگوي اسلامي از پيشرفت و توسعه، ميتوان از مواردي كه به صورت كامل در شكل زير آمده است بهره گرفت: توسعه پايداري مادي و معنوي تقوا + ايمان
همانگونه كه شكل مذكور بيان ميدارد، در اسلام يك تعامل دوجانبه بين رفع نيازهاي معنوي و رفع نيازهاي مادي براي رسيدن به هدف توسعه (رسيدن به اهداف متعالي كه در خلقت انسان مدنظر بوده است) وجود دارد. در مورد اين رابطه، ميتوان به آيات و روايات متعددي در اسلام مراجعه نمود. براي مثال، در آيات متعددي داشتن تقوا عامل رفع نيازهاي مادي انسان معرفي شده است. قرآن كريم صريحا در آيه 96 سوره «اعراف» ميفرمايد: «چنانچه اهل آباديها ايمان آورده و تقوا پيشه ميكردند، به يقين (درهاي) بركات آسماني (توسعه معنوي) و زميني (توسعه مادي) را به روي ايشان ميگشوديم.»
در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران (بند 12 اصل 3) پيريزي اقتصادي مبتني بر ضوابط اسلامي عاملي در جهت ايجاد رفاه و رفع فقر و برطرف ساختن هر نوع محروميت در زمينههاي تغذيه مسكن كار بهداشت و... معرفي ميگردد.
امام خميني نيز در اين رابطه ميفرمايند: «اگر ايمان به خدا و عمل براي خدا در فعاليتهاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي و ساير شئون زندگي انسان وارد شود پيچيدهترين مشكلات امروزي جهان به آساني حل ميشود.»
در آيات ديگري، خداوند متعال ضمن بيان هماهنگي زمين و آسمان در تأمين خوراك زمينيان، به معرفي تأمين قانونمندي نيازهاي انسان در نظام آفرينش به عنوان درسي از خداشناسي ميپردازد و صريحا در سوره «نحل» (آيات 80 و 81) هدف آفرينش امكانات مادي را رسيدن به معنويات معرفي مينمايد.
امام علي در همين رابطه، فقر مادي را باعث نقصان دين معرفي مينمايند. اصل 43 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران هم برآورده شدن نيازهاي انسان در جريان رشد را منوط بر ايجاد يك سري ضوابط (از جمله تأمين نيازهاي مادي انسانها) ميداند.
امام خميني نيز در مورد وسيله بودن نيازهاي مادي ميفرمايند: «... اسلام هم آمده است اين انسان را درستش كند و بسازد و همه بعدهايش را نه يك بعد فقط، نه همان بعد روحاني تنها كه غفلت كند از اين جهات طبيعت و نه فقط بعد طبيعت كه اكتفا به اين كند از او، اين وسيله است، آن مقصد.»
ايشان در جايي ديگر ميفرمايند: «در راستاي حفظ منافع محرومين و گسترش مشاركت عمومي آنان و مبارزه اسلام با زراندوزان، بزرگترين هديه و بشارت، آزادي انسان از اسارت فقر و تهيدستي است.»
در پايان شايان ذكر است كه هدف اين نوشتار، ارائه الگوي نهايي و كامل از فرهنگ پيشرفت و توسعه در اسلام نبوده است، بلكه مباحث مطرح شده در اين مقاله ميتواند درآمدي باشد بر تدوين الگوي جامع و كامل از فرهنگ توسعه در اسلام توسط صاحبنظران ديني در حوزه و دانشگاه، كه در اين ارتباط به تحقيق و پژوهش مشغول ميباشند.
- نهجالبلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدي، تهران، علمي و فرهنگي، 1378.
- پژوهشكده امام خميني، كوثر، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1373.
- ثقفي كوفي اصفهاني، ابواسحاق ابراهيمبن محمد، الغارات، ترجمه محمّدباقر كمرهاي، تهران، فرهنگ اسلام، 1356.
- حسني، محمّدحسن، نوسازي از ديدگاه امام خميني، تهران، عروج، 1378.
- خاتمي، سيدمحمّد، «دين در دنياي معاصر»، فرهنگ توسعه، ش 15، آذر و دي 1373.
- امام خميني، صحيفه نور، تهران، سازمان مدارك فرهنگي انقلاب اسلامي، 1386.
- خوانساري، جمالالدين، شرح غررالحكم و دررالحكم، تهران، دانشگاه تهران، 1360.
- رحيمپور ازغدي، حسين، عقلانيت اسلامي و عقلانيت غربي، در: مجموعه مقالات اولين همايش اسلام و توسعه، تهران، دانشگاه شهيد بهشتي، 1376.
- روشه، گي، تغيير اجتماعي، ترجمه منصور وثوقي، تهران، ني، 1366.
- ساعي، احمد، مسائل سياسي اقتصادي جهان سوم، تهران، سمت، 1377.
- سريعالقلم، محمود، توسعه، جهان سوم و نظام بينالملل، تهران، سفير، 1375.
- ـــــ، عقل و توسعهيافتگي، تهران، علمي و فرهنگي، 1376.
- صادقي گرمارودي، احمد، مفهوم توسعه در قرآن و سنت، در: مجموعه مقالات اولين همايش اسلام و توسعه، تهران، دانشگاه شهيد بهشتي، 1376.
- طباطبائي، سيدمحمّدحسين. تفسير الميزان، ترجمه سيدمحمّدباقر موسوي همداني، قم، جامعه مدرسين، 1386.
- عليخاني، علياكبر، توسعه سياسي از ديدگاه امام علي، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، 1379.
- قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران.
- قزويني، عبدالكريمبن محمّدبن يحيي، بقاء و زوال دولت در كلمات سياسي اميرالمؤمنين، به كوشش رسول جعفريان، قم، كتابخانه آيتاللّه العظمي مرعشي نجفي، 1371.
- مطهّري، مرتضي، انسان و ايمان، قم، صدرا، 1361.
- نبوي، سيدعبّاس، «انسان مطلوب توسعهيافته از ديدگاه اسلام»، مجموعه مقالات اولين همايش اسلام و توسعه، تهران، دانشگاه شهيد بهشتي، 1376.
- هاشميرفسنجاني، اكبر، مجموعه مقالات اولين همايش اسلام و توسعه، تهران، دانشگاه شهيد بهشتي، 1376