وجوب حفظ دارالاسلام در انديشه و رفتار سياسي صاحب عروه

سال 5، شماره 1، بهار و تابستان 1392، صفحه 5 ـ 18

Ma'rifat-i Syasi Vol.5. No.1, Spring & Summer 2013

محمدعلي ميرعلي / استاديار جامعه المصطفي العالمية alimir124@gmail.com

اعظم رضايي / دانش آموخته سطح 3 حوزه علميه و مدرس جامعه الزهراء سلام‌الله عليها 

دريافت: 11/ 6/ 1392 ـ پذيرش: 2/ 9/ 1392

چكيده: رويارويي غرب جديد با جهان اسلام در دوره معاصر، عالمان ديني را بر آن داشت تا در برابر حوادث و رخدادهاي متفاوت ناشي از آن در ساحت‌هاي گوناگون سياسي، اجتماعي دارالاسلام، اعم از تهاجم فرهنگي، علمي، نظامي و... واكنش‌ مناسب نشان دهند تا مانع آسيب‌هاي جدي به كيان نظام اسلامي در برابر موج حملات كفار و بيگانگان شوند. مرحوم سيدمحمدكاظم طباطبايي‌يزدي، يكي از عالمان ديني بود كه در زمان خويش در اين راستا تلاش‌هاي همه‌جانبه‌اي، به منظور حفظ سرزمين اسلامي از خود نشان داد. اين نوشتار، با رويكرد تحليلي و مطالعه اسنادي، ضمن تبيين آراء فقهي فقهاي شيعه، به‌ويژه صاحب عروه درباره وجوب حفظ دارالاسلام، به مهم‌ترين رفتارهاي سياسي ايشان، كه عمدتاً تحت تأثير اين ديدگاه فقهي است، اشاره مي‌كند.

كليدواژه‌ها: دارالاسلام، صاحب عروه، حفظ نظام، رفتار سياسي، فقه سياسي شيعه.


مقدمه

دارالاسلام يكي از مفاهيم اساسي فقه سياسي است كه احكام و مسائل خاصي دارد. يكي از مسائل عمده آن، وجوب حفظ دارالاسلام است كه به مثابه قاعده فقهي درآمده است. فقهاي شيعه، حفظ و حراست و دفاع از سرزمين اسلامي در برابر تهاجم كفار را امري واجب و ضروري مي دانند. مرحوم صاحب عروه، يكي از فقهاي بنام حوزه علميه نجف است كه در انديشه و عمل، به اين مسئله اهتمام ورزيده و توصيه هاي خاصي پيرامون آن در قالب بيانيه و سخنراني داشته و فتاواي زيادي از ايشان در اين زمينه در اين زمينه بر جاي مانده است. سيدمحمدكاظم يزدي، همواره بر مسائل سياسي اجتماعي دارالاسلام تأكيد مي كرد. ايشان در حمله متفقين به عثماني، با همه توان وارد ميدان شد و ضمن توصيه و صدور بيانيه هاي مختلف، از جامعه عشاير عراق خواست تا تمام ظرفيت ها و قواي خود را در دفاع از عثماني به كار گيرند. مرحوم صاحب عروه، به عنوان زعيم بزرگ شيعه در همه اين وقايع، با آنكه نظام سياسي خلافت بر آن قلمرو حكومت مي كرد، علاوه بر حمايت معنوي اقدامات زيادي نيز متناسب با آن انجام داد. اين نوشتار، به دنبال پاسخ به اين سؤال است كه ديدگاه صاحب عروه دربارة مسئله حفظ دارالاسلام چيست؟ و رفتار سياسي ايشان در قبال مسائل دارالاسلام چه بوده است؟

در پاسخ به اين پرسش، تلاش خواهد شد با استفاده از روش فقهي ديدگاه سيدمحمدكاظم يزدي دربارة قاعده وجوب حفظ دارالاسلام تبيين شود و رفتار سياسي ايشان، در برابر حمله متفقين به دارالاسلام، يعني بخش هايي از قلمرو عثماني و ايران نيز بررسي گردد.

زندگي و زمانه

سيدمحمدكاظم طباطبايي يزدي، معروف به سيد و صاحب عروه ، منسوب به خاندان امام حسن مجتبي† در سال 1247ق، در روستاي كسنويه واقع در حومه يزد به دنيا آمد و در شب بيست وهفتم و يا هشتم ماه رجب 1327ق، وفات و در صحن مقدس مرتضوي دفن گرديد (طباطبايي، 1415ق، ص1 و 3). سيدمحمد در دوسالگي پدر كشاورز خود را از دست داد و تحت سرپرستي عموها و عموزادگانش قرار گرفت. دروس مقدماتي و سطح را در يزد فراگرفت، سپس براي ادامه تحصيل راهي شهرهاي مشهد و اصفهان شد. به نقل برخي، صاحب عروه دروس نهايي فقه، اصول و فلسفه را همراه علوم هيئت و رياضيات، در مشهد (منذر، 1389، ص27) فرا گرفت. پس از آن، حدود سال 1265ق راهي اصفهان، كه داراي حوزه علميه اي مهم و معتبر بود، شد. پس از چند سالي براي تحصيل مراتب عاليه دانش و استفاده از محضر بزرگاني چون شيخ انصاري عازم نجف گرديد. اما متأسفانه در كرند كرمانشاه خبر درگذشت شيخ انصاري را شنيد. سيد در نجف اشرف، در حلقه درس بزرگاني چون حاج شيخ مهدي آل كاشف الغطاء و ميرزاي شيرازي كسب فيض كرد. ازاين رو، ايشان توانست جامعيت علمي كسب نمايد، به طوري كه به جز در فقه و اصول، كه متبحر بود و از علماي طراز اول زمان خود به شمار مي آمد، با علوم ديگر نظير هيئت و رياضيات و فلسفه آشنايي كامل داشت. تحصيل در علوم هيئت و نجوم را كه در مشهد مقدس آغاز كرده بود، رها نكرد. در نجف نيز به تحصيل هيئت و رياضيات از استاد سيديحيي موسوي يزدي شاگرد برجسته خود ادامه داد (مدرسي، 1388، ص689). همچنين سيد در ادبيات، زبان عربي و فارسي صاحب نظر بود و به هر دو زبان شعر مي سرود (طباطبايي، 1415ق، ص1). از اين شخصيت گرانقدر، نزديك به چهل اثر علمي، اعم از كتاب، رساله و حاشيه بر جاي مانده كه مهمترين آنها حاشيه مكاسب، كتاب التعادل و التراجيح، رسالة في اجتماع الأمر و النهى، رسالة في الظن المتعلق بإعداد الصلاة و كيفية الاحتياط، رسالة في منجزات المريض، رساله سؤال و جواب (مدرسي، 1388، ص714) و از همه مهمتر، كتاب العروة الوثقي مي باشد (طباطبايي، 1415ق، ص2-3).

صاحب عروه، پس از وفات مرحوم ميرزاي شيرازي در سال 1312ق، به عنوان يكي از مراجع تقليد زمان خود مطرح شد، به گونه اي كه كسروي، كه از طرفداران سرسخت مشروطه و دشمن روحانيت و طبيعتاً از مخالفان مرحوم صاحب عروه، به دليل موضع منفي ايشان در قبال مشروطه بود، در اين باره مي نويسد: چنانكه نوشته ايم سيديزدي در رده آخوند خراساني و حاج شيخ مازندراني شمرده مي شد و گروهي انبوه از ايرانيان، از مقلدان او مي بودند (كسروي، 1369، ص496). سخناني كه دربارة مرجعيت صاحب عروه مطرح شد، همگي مربوط به زماني است كه ميرزاي شيرازي به تازگي از دنيا رفته بود و مرحوم آخوند خراساني هنوز زنده بود. پس از درگذشت آخوند خراساني در سال 1329ق، مرجعيت علي الاطلاق به ايشان واگذار گرديد (منذر، 1389، ص206). مرجعيت عامه و علي الاطلاق مرحوم سيدكاظم يزدي، موجب نفوذ بيش از حد ايشان در جهان اسلام شد و دولت هاي ايران و عثماني و ساير سرزمين هاي اسلامي و حتي انگليسي ها در دوران اشغال عراق، احترام زيادي براي ايشان قائل بودند (ر.ك: منذر، همان، ص211-212). البته حرمت گذاشتن به سيد از سوي حكام اسلامي و انگليسي عمدتاً ناشي از ترسي بود كه از نفوذ، اقتدار، آگاهي و آراء سياسي ايشان داشتند. مرحوم صاحب عروه، از معدود مراجعي بود كه به مخالفت با مشروطه پرداخت و كتابي در اين زمينه به نگارش درآورد. اين امر موجب كينه و عداوت طرفداران مشروطه از ايشان شد، تا جايي كه درب منزل ايشان تجمع كردند تا ايشان را به قتل برسانند، اما با تلاش و مراقبت مقلدان و طرفداران ايشان در عراق، اين خطر رفع شد (به نقل از: طباطبايي، 1415ق، ص3) سيد در عصري زندگي كرد و زعامت مرجعيت شيعه را عهده دار شد كه حوادث مهمي در جهان و به ويژه جهان اسلام و از جمله ايران در حال اتفاق بود. شكل گيري مشروطيت در ايران، به زعامت و رهبري روحانيت، همچنين آغاز جنگ جهاني اول و به دنبال آن اشغال عراق، و فروپاشي عثماني از جمله مهم ترين رويدادهايي بود كه در اين دوره به وقوع پيوست. مرحوم صاحب عروه، نقش مهمي در جنبش شيعيان عراق عليه سلطه انگليس ايفا كرد. در برخي منابع حدود پنجاه سند در اين باره به ثبت رسيده است (ر.ك: نامدار، 1377، ص62ـ123).

مفهوم دارالاسلام

واژه دار در لغت به معناي محل، مسكن، مكان سكونت، شهر، قبيله و كشور آمده است (تاج العروس، ج3، ص 212 (نرم افزار الشامله). بنابراين، دارالاسلام در لغت به معناي سرزمين يا شهر و كشوري است كه محل اجتماع مسلمانان و يا مكاني است كه قبيله اي كه به اسلام اعتقاد دارند، در آن سكونت دارند. اما در اصطلاح، تعاريف متفاوتي از سوي فقها براي دارالاسلام ارائه شده كه هر يك، ملاك خاصي را در تعريف آن معتبر دانسته اند. براي نمونه، شهيد اول، ملاك اجراي احكام اسلامي را در تعريف دارالاسلام دخيل دانسته ، گرچه كفاري كه در عهد با مسلمانان هستند نيز در آن منطقه زندگي كنند: المراد بدار الاسلام ما ينفذ فيها حكم الاسلام فلايكون بها كافرا الا معاهدا (شهيد اول، 1417ق، ج3، ص78). جامع المقاصد، دارالاسلام را شامل دو بخش دانسته است: سرزمين هايي كه خود مسلمانان آن را به وجود آورده اند. مثل بغداد و بخش ديگر، مناطقي است كه به دست مسلمانان فتح شده است (حسينى عاملى، 1419ق، ص589). علّامه حلي نيز تقسيم بندي مشابهي از دارالاسلام ارائه داده است )سيوري حلي، 1404ق، ج4، ص107). برخي ديگر در تعريف دارالاسلام گفته اند: دارالاسلام به سرزمينى گفته مي شود كه احكام اسلام در آن منطقه نافذ و جاري است. برخى قدما براى دارالاسلام سه مصداق ذكر كرده اند: شهري كه در اسلام بنا شده و مشركان به آن راه نيافته اند. مانند بغداد و بصره؛ شهري كه به كافران تعلّق داشته است، اما مسلمانان آن را به تصرف خود درآورده اند. و شهرى كه از آنِ مسلمانان بوده، اما به سيطره كفار درآمده است. برخى ديگر، دارالاسلام را تنها به دو مورد اوّل اختصاص داده اند. بنابر تعريف و تقسيم ياد شده، دارالاسلام سرزمينى خواهد بود كه تحت تصرف مسلمانان و احكام اسلام در آن جارى باشد، هرچند مسلمانان در آنجا زندگى نكنند (هاشمي شاهرودي، 1426ق، ج3، ص569).

برخي از محققان مجموع نظريات مطروح در اين باره را به هفت نظريه تقسيم كرده اند (ر.ك: عميدزنجاني، 1367). ولي آنچه در اين بحث مسلم است، هريك از ملاكات فوق را در تعريف خود اخذ نماييم، دست كم آن تعريف شامل مصداق مورد بحث ما، كه مرحوم صاحب عروه در آن فعاليت سياسي داشته اند، يعني سرزمين امپراطوري عثماني و ايالات تحت قلمرو آن همچون شامات و عراق و... مي شود. دست كم قدر متيقن آن اين سرزمين مي باشد. بنابراين، احكام فقهي، حقوقي، سياسي و... از جمله وجوب دفاع و حفظ حدود و ثغور آن از هجوم كفار، را بررسي مي كنيم.

قاعده حفظ نظام و حكومت آن بر ساير احكام

از منظر صاحب جواهر و بسياري از فقهاي شيعه، قاعده حفظ نظام بر ساير احكام و مسائل حكومت دارد و به هنگام تعارض ميان آنها، اين قاعده تقدم دارد. براي نمونه، ديدگاه صاحب عروه در يكي از مسائل مبتلي به مورد بررسي قرار مي گيرد. فقهاي شيعه ولايت حاكم جائر را غيرمشروع مي دانند. به تبع آن، همكاري با او و نيز تصرفات وي را در اموال مسلمانان نامشروع دانسته اند. مرحوم صاحب عروه، به همين ديدگاه اعتقاد دارد. به همين دليل، در بحث اراضي خراجيه و مفتوح العنوه، كه ملك همه مسلمانان است، پس از بررسي اقوال هشت گانه فقها، كه همگي اتفاق نظر دارند، اذن تصرف و اداره آن اولاً و بالذات از آن امام و حاكم عادل است. ايشان بر اين باورند كه در تصرف اين گونه اراضي، گرفتن اجازه از حاكم شرع واجب مي باشد. در صورت مبسوط اليد نبودن حاكم شرعي، مسلمانان مي توانند خود تصرف نمايند. در اين مسئله، برخلاف برخي از فقهاي معاصر خود، اذن تصرف را منحصر در حاكم شرعي دانسته و اذن حاكم جائر را لازم ندانسته اند. البته ايشان، در ادامه مي افزايد: در صورتي كه تصرف بدون اجازه حاكم جائر امكان پذير نباشد، استيذان از وي جايز است (ر.ك: طباطبايى، 1410ق، ج1، ص46ـ47). همچنين ايشان همكاري با حاكم جائر را حرام دانسته و در بحث مسافرت، سفري را كه با امر و در معيت چنين حاكمي، در فرض عدم دفع ظلم و عدم اجبار و اكراه، بلكه با قصد همكاري با او را از مصاديق سفر معصيت برشمرده و نماز در چنين سفري را تمام مي داند (ر.ك: همان، ج2، ص121). از مفاد سؤالي كه از ايشان دربارة خدمت به امراء حاكم جائر شده است، اين مطلب استفاده مي شود كه اين شخصيت علمي همچون مشهور فقهاي شيعه، همكاري با حاكم جائر حرام بوده و از مصاديق اعانه بر اثم و اعوان ظلمه به شمار مي رود و اموالي كه از اين راه به دست مي آيد، حرام مي باشد (طباطبايي، 1415ق، ص327-328). همچنين فقهاي شيعه، جهاد كردن در ركاب حاكماني كه مشروعيت سياسي ندارند را صحيح نمي دانند و كسي كه در جبهه آنها جهاد كند و به مصيبتي گرفتار آيد، اجري ندارد. مرحوم شيخ طوسي در اين باره مي فرمايد: جهاد كردن به رهبري امامان جائر، يا بدون امام خطايي است كه فرد مرتكب شونده آن گناهكار است و در صورت ارتكاب، اجري براي او نيست (طوسى، 1387ق، ج2، ص7). ابن حمزه طوسي نيز به اين مسئله اشاره كرده، مي گويد: جهاد كردن بدون دستور امام و همچنين جهاد كردن به دستور حكام جائر و در ركاب آنها جايز نيست (طوسي، بي تا، ص200). دليل اين مسئله، روايات مستفيضه يا متواتره اي است كه در اين باره وجود دارد. بشيرالدهان از امام صادق† نقل مي كند: جنگ در ركاب امام غير مفترض الطاعه نظير مردار، گوشت و خون خوك حرام است (كلينى، 1365، ج5، ص23؛ طوسى، 1365، ج6، ص134). دسته اي ديگر از روايات، جنگ را جز در ركاب امام جائر جايز ندانسته است. هيچ جنگي مشروعيت ندارد، مگر با امام عادل (طبرى، 1383ق، ص29؛ طوسى، 1365، ج6، ص135). دسته اي ديگر از روايات، تنها جهاد با امام عادل را واجب دانسته است. جهاد كردن با امام عادل واجب است (حر عاملى، 1409ق، ج15، ص49؛ صدوق، 1403ق، ج2، ص607).

قاعده حفظ نظام و استثناي وجوب جهاد در ركاب حاكم غيرمشروع

وجوب حفظ كشور اسلامي از خطر تعرض دشمنان و بيگانگان، يكي از مسائل غيرقابل انكار و ضروري است كه فقهاي شيعه نيز بر آن اتفاق نظر دارند. فقهاي شيعه، دفاع در برابر بيگانگان را بدون هيچ قيد و شرطي بر همگان واجب مي دانند. بنابراين، قاعده وجوب حفظ نظام بر همه مسائل و قواعد ديگر حكومت دارد. همان گونه كه گفته شد، فقهاي شيعه از جمله صاحب عروه، حاكم جائر را غيرمشروع دانسته و همكاري با وي از جمله جهاد در ركاب او را حرام مي دانند. اما همين دسته از فقها، از جمله مرحوم صاحب عروه، جهاد دفاعي در ركاب حاكم جائر را در صورتي كه كيان اسلامي در خطر باشد، واجب شمرده اند. مرحوم سيدعلي طباطبايي، صاحب كتاب رياض المسائل، جهاد با حاكم جائر را جز در برخي موارد استثنايي، همچون دفاع از مسلمانان و جامعه اسلامي، در صورتي كه قصد كمك به حاكم جائر نداشته باشد، جايز ندانسته است (طباطبائي، 1412ق، ج7، ص447). مرحوم صاحب جواهر جهاد با حاكم جائر را جز در يك فرض جايز ندانسته است. وي معتقد است: در صورتي كه شعائر و اساس اسلام در خطر باشد، جهاد در ركاب حاكم جائر واجب است. در فرض مزبور، چنين مجاهدي بايد قصد دفاع از كيان اسلامي را داشته باشد، نه قصد كمك به حاكم جائر. ايشان براي اثبات اين مطلب، دلايلي از آيات و روايات و اجماع اقامه كرده است (نجفي، بي تا، ج21، ص47). مرحوم ابوصلاح حلبي نيز در اين باره مي فرمايد:

اگر خوفي از طرف كفار و محاربين بر برخي از شهرهاي دارالاسلام وجود داشته باشد، بر اهل هر شهري واجب است كه با گروه مجاور دارالكفر و دارالحرب، جهت اخراج آنها از دارالاسلام جهاد نمايد، و بر اهالي همسايگان واجب است كه به نزديك ترين مرزهاي محل اقامت خود كوچ كنند تا اينكه در هر يك از سرحدات، به مقدار كافي در برابر دشمن نيرو فراهم آيد و پس از آن، وجوب كوچ كردن از ديگران ساقط مي شود (حلبي، بي تا، ج1، ص232).

مرحوم ابن ادريس حلي نيز در كتاب السرائر، ديدگاهي شبيه نظر مرحوم شيخ در نهايه ارائه كرده است (حلّى، 1410ق، ج2، ص4). امام خميني€ نيز مي فرمايد: اگر دشمن به شهرهاي مسلمانان يا مرزهاي آنان هجوم آورد و بر اسلام يا جامعه مسلمانان خوفي وجود داشته باشد، بر عموم مسلمانان واجب است، به هر وسيله ممكن از مال و جان خود دفاع كنند (خمينى، بي تا، ج1، ص486). گرچه در متون و آثار فقهي مرحوم صاحب عروه، در اين باره مطلبي به طور مستقيم يافت نشد، اما از فتاواي ايشان در جنگ عليه متفقين در جنگ جهاني اول، اين رأي كاملاً مشهود است. ايشان طي تلگرافي به شيخ خزعل، حاكم محمره، در دعوت او به جهاد عليه كفار مي نويسد:

پوشيده نيست كه حفاظت از بيضه اسلام و دفاع با جان [و] مال از مرزهاي مسلمانان در مقابل تهاجم كفار، از اهم واجبات است. تو نيز در يكي از مرزهاي مهم هستي كه حفاظت از آن در مقابل هجوم كفار با هر وسيله ممكن واجب است. ... (كاووسي عراقي و صالحي، 1376، ص59).

همچنين ايشان در نامه اي خطاب به سيدعلي قزويني، نماينده خود در كوفه، پس از فتواي وجوب به دفاع و حفظ دارالاسلام از هجوم انگليسي ها و انتشار اين فتوا در ميان مردم، به ويژه عشاير به عنوان قاعده كلي در پايان آن مي نويسد: حفظ اسلام بر هر فردي به هر صورت كه امكان دارد واجب است ( همان، ص59).

از ساير مباحث ايشان مي توان نظر وي را در اين باره جويا شد. مرحوم سيد در مبحث وجوب غسل دادن هر فرد مسلمان، دو دسته را از وجوب غسل دادن استثنا كرده كه يك دسته از اين افراد، كساني هستند كه جهاد دفاعي در ركاب امام معصوم† و نايب خاص ايشان در زمان غيبت را واجب دانسته است. ايشان بر اين اعتقاد است كه اساساً هر كس در راه دفاع از كيان اسلامي جهاد كند و كشته شود، شهيد به شمار مي رود و بدون غسل و با لباس هايشان دفن مي گردند (طباطبايي، 1409ق، ج 2، ص39-40). ايشان همچنين در بحث تأليف قلوب معتقد است، يك دسته از طوايف شش گانه اي كه مؤلفه قلوبهم شامل آنها مي شود، كفاري هستند كه با اين امر ميل به اسلام پيدا مي كنند و يا در جبهه اسلام در برابر دشمنان مي جنگند و يا همكاري مي كنند (همان، ص312). اين امور نشانگر اين است كه از نقطه نظر صاحب عروه، دفاع از سرزمين اسلامي و حفظ آن از هجوم دشمن از اهميت زيادي برخوردار است. علاوه بر اين، سيد در عمل فتاواي زيادي بر وجوب دفاع از دارالاسلام، به ويژه در جنگ جهاني اول داده اند كه مورد بررسي قرار خواهد گرفت.

اهتمام به مسائل سياسي اجتماعي دارالاسلام

صاحب عروه در مسائل سياسي اجتماعي حوزه دارالاسلام، حساسيت خاصي داشت و در مسائل مختلف اظهار موضع مي كرد. واكنش سيد به مباحث سياسي اجتماعي، منحصر به منطقه خاصي چون محل سكونت يا ولادت نبود، بلكه در هر مسئله، كه تشخيص مي داد و احساس مي كرد كه دارالاسلام در خطر است، خود را در قبال آن مسئول مي دانست و عكس العمل مناسب نشان مي داد. ملاك ايشان در اظهارات خويش، وجوب دفاع از دارالاسلام است. در دست نوشته اي كه مربوط به ايشان در واقعه مشروطه است، در اين باره مي نويسد:

چون اين حقير كيفيات و خصوصيات مطلب را اطلاع ندارم، ساكت بوده و هستم. بلي، معلوم است كه حفظ بيضه اسلام و عقايد مسلمين و دفع مزخرفات سابقه ملحدين، اهم فرايض، و قوانين شريعت ابديه محمديه واجب الاتباع [است]. البته درين مخاطره جميع جهات صلاح را مراعات خواهيد كرد تا به عون الله خللي بر اسلام وارد نيايد (منذر، 1389، ص372)

بر اين اساس، در مسائلي كه تشيخص مي دادند كه در آنها منفعت و يا ضرري براي مسلمانان و يا دارالاسلام دارد، اظهار موضع مي كردند. در اينجا، به چند نمونه از اظهارات ايشان درباره مسائل دارالاسلام اشاره مي گردد.

يكي از اقدامات سياسي ايشان، واكنشي است كه نسبت به اخذ وام دولت ايران از روسيه در زمان مظفرالدين شاه نشان داده است. اخذ دوباره وام در سال هاي 1317 و 1319 از روسيه تزاري، با شرايط سنگيني چون وثيقه گذاشتن درآمد بخشي از گمركات ايران در بانك استقراضي روسيه، جهت بازپرداخت وام و بهره سنگين آن، همراه با اخباري كه از مفاسد اخلاقي و اقتصادي او به گوش علماي ايران و عراق مي رسيد، موجب قيام علماي ايران و عراق شد كه اين امر موجب عزل وي شد. مرحوم سيد نيز از جمله مراجعي بود كه در برابر اين مسئله به دربار ايران و عثماني نامه نگاري كرد و اقدام مشترك آن دو دولت اسلامي را براي اصلاح اين امر خواستار شد. البته نامه سيد خطاب به آيت الله ميرسيدحسين قمي، از علماي بزرگ تهران و از ياران نزديك صاحب عروه و شيخ فضل الله نوري در عصر مشروطه بود كه سه ماه و چهار روز قبل از بركناري امين السلطان صادر شده بود (ر.ك: ضميمه روزنامه رسالت، مرداد 1380، ص 17). سيد پس از بركناري امين السلطان از مقام صدارت، نامه اي به جانشين وي، عين الدوله، نوشت و در آن بر رعايت چند نكته تأكيد كرد. سيد در اين نامه، ضمن دعا براي دوام قوت و شوكت و عزت دو دولت مسلمان ايران و عثماني، به صدر اعظم ايران توصيه كرد كه در طريق اصلاح امور مهم و جانبداري از رعاياي دولتين مزبور اهتمام ورزد. در حفظ حقوق دولت و ملت اسلام ، توجه و عنايت كامل نشان دهد و از اعانت و رعايت ضعفا و مساكين و فريادرسي دردمندان و رفع ظلم از مظلومين خودداري نكند كه اين كار موجب جلب رضايت الهي و بهره مندي از شفاعت پيامبر و اهل بيت‰ او مي گردد.

از جمله مسائل ديگري كه مرحوم صاحب عروه در مورد آن موضع جدي اظهار داشت، مسئله مشروطيت در ايران بود. به گفته برخي صاحب نظران، سيد در طول تاريخ مشروطيت، به حسب شرايط سه موضع اساسي از خود نشان داد. ابتدا در زمرة حاميان جنبش عدالتخانه و مشروطه بود. پس از مدتي، كه ماهيت سكولاريستي مشروطه طلبان آگاهي يافت، آنان را به چالش كشيد و در موضع سوم خود، به خاطر بحران هاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي آن، از تأييد اصل مشروطه وارداتي امتناع ورزيد (ر.ك: منذر، 1389، ص 355ـ412). همان گونه كه گفته شد، اظهار مواضع سيد در مسائل سياسي ـ اجتماعي دارالاسلام، منحصر به موارد فوق نبوده و موارد ديگري را نيز شامل مي شود. در اينجا به يك نمونه مهم، كه مرتبط با موضوع بحث است، مي پردازيم.

رفتار سياسي صاحب عروه در دفاع از دارالاسلام

صاحب عروه همواره در قبال مباحث سياسي اجتماعي، كه در دارالاسلام به وقوع مي پيوست، حساس بود و در قبال آنها در راستاي تأمين مصالح جامعه اسلامي و مسلمانان اظهار نظر و اعلام موضع مي كرد. ايشان در برابر اعلام حمله نيروهاي متفقان به دولت عثماني و ممالك اسلامي، از جمله عراق آن روز، كه بخشي از قلمرو عثماني به شمار مي رفت، اقدامات اساسي را انجام دادند كه به سه مورد آن اشاره مي گردد.

درخواست همكاري شيعيان با دولت عثماني

اولين اقدام ايشان، مربوط به چند روز قبل از حمله نيروهاي انگليسي به فاو و بصره و اشغال نظامي آن بود. در اين زمان حمايت خود را از حكومت عثماني آشكار كرد. گفتني است اين حمايت در حالي اعلام شد كه دولت عثماني تا آن زمان، نسبت به شيعيان كه در اقليت بود، ظلم روا داشته بود و حقوق آنان را پايمال مي كرد. در چنين شرايطي، احتمال آن مي رفت كه شيعيان با انگليسي ها در جهت از بين بردن حاكميت عثماني هاي سني مذهب همسو و هم رأي شوند. اما برخلاف انتظار علماي شيعه و در رأس مرحوم سيدمحمدكاظم يزدي، حمايت خود را از دولت عثماني اظهار داشت. ايشان در طول دوران جنگ جهاني اول، نامه هاي متعددي خطاب به سران عشاير شيعه عراق نوشت و به آنان توصيه كرد كه از مخالفت خود با حكومت عثماني دست برداشته و در كنار قواي عثماني، به نبرد با نظاميان اشغالگر انگليسي در جنوب عراق بپردازند. نخستين كاري كه ايشان در حمايت از عثماني برداشت، اين بود كه دل هاي شيعيان را نسبت به كارگزاران سني مذهب متمايل سازد تا زمينه وفاق و همدلي و وحدت مردم منطقه عليه نيروهاي متجاوز فراهم شود. ايشان در 20 شوال 1332ق، يعني پانزده روز قبل از اشغال نظامي فاو و بصره توسط غربي ها، نامه اي خطاب به شيعيان نوشت تا در گام نخست، زمينه همكاري را براي مبارزه با اشغال گران فراهم نمايد:

بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين. بحمدالله تعالي دولت عليه عثمانيه نصرها الله علي الكفار، نسبت به تبعه دولت عليه ايران اعزالله بها الاسلام از زوار و مجاورين، كمال مراعات و حسن سلوك را دارند. نسئل الله تعالي ان يجعل كلمة الاسلام هي العليا و ان يجعل كلمة الاعدائه هي السفلي. الاحقرمحمدكاظم الطباطبائي، 20/شوال/1332 (همان، ص622).

اين نامه، گرچه مختصر و مبهم است، اما دو نكته در آن مكتوم است. اول آنكه، مرحوم صاحب عروه غيرمستقيم موضع مثبت خود را نسبت به عثماني اعلام داشته و ثانياً، بهبود رفتار مأموران عثماني در برخورد و بهسازي روابطشان با دولت ايران را گوشزد مي نمايد. در اينجا، اين سؤال مطرح مي شود كه چرا سيد به طور صريح، موضع مثبت و حمايت خويش را از دولت عثماني ابراز نكرده است؟ پاسخ روشن است. همان گونه كه اشاره شد، دولت عثماني در طول تاريخ خود، نه تنها حقوق شيعيان را در قلمرو خود رعايت نكرده بود، بلكه نسبت به آنها ظلم ها روا داشته بود. علاوه بر اين، روابط شايسته اي با دولت ايران شيعي مذهب نيز تا آن زمان نداشت. علاوه بر اين، هنوز مردم فراموش نكرده بودند كه در اين اواخر، پس از بركناري سلطان عبدالحميد ثاني، به بهانه تأسيس مشروطيت و به جرم امتناع سيد از تاييد آن، مرتكب بي حرمتي به سيد و اطرافيان آنها از جمله شيخ محمدحسين آل كاشف الغطاء شده بودند. مجموعه اين برخوردهاي نارواي عثماني در برابر شيعيان و رهبران مذهبي و دولت شيعي ايران، اين سؤال رابراي مردم ايجاد كرده بود كه چگونه مي توان چنين حكومتي را تأييد و حمايت كرد؟ بنابراين، صاحب عروه براساس مباني فقهي خود از جمله وجوب حفظ و حراست از دارالاسلام در برابر دارالكفر و دارالحرب، بايد اقدامات لازم را در جهت اجرايي شدن آراي فقهي خود معمول دارد. ازاين رو، براي زمينه سازي و فضاسازي اوليه، اين نامه را تعديل يافته، مبهم و مكتوم نگارش كرد تا زمينه براي اقدامات بعدي فراهم شود.

فتواي جهاد و بسيج مردم عراق عليه متفقين

پس از حمله متفقين به دارالاسلام، صاحب عروه خواستار بسيج عمومي مردم عراق در جنگ با متفقين در دفاع از دارالاسلام شد. ايشان در روز 27 محرم 1333ق (1914م)، در صحن بارگاه اميرالمؤمنين† بر فراز منبر رفت و طي نطقي مسلمانان را به دفاع از سرزمين اسلامي فراخواند و اعلام كرد: هر كس آمادگي جسمي براي حضور در جبهه هاي نبرد را ندارد، اما توان كمك مالي دارد، واجب است كه رزمندگان را تجهيز نمايند. اين فتوا، بازتاب گسترده اي در سطح جامعه و منطقه داشت. صاحب عروه، به همين مقدار بسنده نكرد. علاوه بر اين، فتواي جهاد عليه كفار را به طور مكتوب و با مهر و امضاي خويش صادر كرد. اين فتوا، كه با زبان عربي و كوتاه نوشته شده بود، در همان ايام به زبان فارسي ترجمه و منتشر شد. سيد در اين فتوا، پس از اشاره به ذات تجاوزگري كشورهاي اروپايي، كه از قديم تاكنون ادامه دارد، دفاع از سرزمين اسلامي را واجب برشمرد. ايشان طي بيانيه اي از عشاير و تمامي مسلمانان متمكن خواست تا به دفاع از مرزهاي اسلامي بپردازند.

...پس واجب است بر عشاير قاطنين ثغور [ساكنين مرزها] و عموم مسلمين متمكنين، اگر در حدود من به الكفايه نباشد، حفظ حدود خود و دفاع از بيضه اسلام مقدار قدرت خود بنمايند. والله هو الناصر و المعين و المؤيد للمسلمين (كاووسي عراقي و صالحي، 1376، ص63).

بر اساس اين فتوا، دفاع از دارالاسلام به طور عام، تحت هر شرايطي واجب شمرده شده است. همچنين صاحب عروه در پاسخ به استفتايي، كه از همه علما و در رأس آن از ايشان درباره وجوب جهاد عليه كفار و نيز حمايت مالي كساني كه توان جسمي ندارند، اما داراي تمكن مالي هستند، دفاع از دارالاسلام را بر اين دسته از افراد نيز واجب دانسته است: بسم الله الرحمن الرحيم با هجوم كفار بر بلاد مسلمين واجب است مع القدره دفاع آنها و متمكنين از عامه مسلمين هرگاه من به الكفايه نباشد (همان، ص 70). در نامه اي ديگر، در پاسخ استفتاء جمعي از مؤمنين، كه از طريق تلگراف از محضر ايشان درباره دفاع و جهاد كسب تكليف كرده بودند، نوشتند:

تلگراف شما رسيد و به جميع عشايري كه در حدود ساكن هستند و به عموم مسلمين كه قادر و متمكن هستند نوشتيم كه واجب است بر همه آنها مدافعه كفار و حفظ بيضه اسلام به هر نحوي كه مي توانند (رجبي، 1378، ص309).

به هر حال، از مرحوم صاحب عروه بيست نوع فتوا دربارة بسيج عمومي مردم عراق و علما و روحانيون و وجوب جهاد عليه انگليسي ها در مجله اضواء چاپ بغداد به ثبت رسيده است كه حكايت از اهتمام ايشان به حفظ دارالاسلام است.

اعزام فرزند خويش به جبهه جنگ با كفار

صاحب عروه، علاوه بر تنوير افكار عمومي و بسيج مردمي، فرزند خود آيت الله سيدمحمد طباطبايي يزدي را كه برخي اهل خبره، انتظار مرجعيت وي را مي كشيدند، به نمايندگي خويش به جبهه جنگ با متجاوزان اعزام كرد. ايشان در نامه اي به حاكم عراق، ضمن دعا براي پيروزي قواي اسلام، بر لزوم و اهميت امر جهاد و دفاع از مرزهاي اسلامي تأكيد كردند و به نوعي اعزام فرزند خويش به جبهه، به رغم نياز شديد خود به ايشان در پيشبرد امور در راستاي اهميت دفاع از كيان دارالاسلام، ارزيابي كردند و اظهار داشتند:

زماني كه مصائب و بلايا بالا گرفته و حوادث ناگوار در مرزها و ثغور مسلمانان رخ مي دهد، از مهم ترين واجبات و بزرگ ترين تكاليف ديني، قيام افراد متمكن ـ در حد توان خويش ـ به دفاع (از سرزمين اسلامي) است، و اهمال در اين امر، بر هيچ مؤمني روا نيست. من براي جلب رضايت الهي و دفاع از دين مقدس و ناموس اعظم اسلام، عزيزترين خود، پاره تنم، سيدمحمد (سلمه الله تعالي) را تقديم داشتم و عليرغم نياز شديدي كه به وجود ايشان در خود احساس مي كردم، دارم، و نظر به علاقه پدري و فرزندي، باز شما را ترجيح دادم... (نامدار، 1377، ج5، ص 99ـ100).

بدين ترتيب، صاحب عروه يكي از فرزندان خود را در دفاع از دارالاسلام تقديم كرد.

نتيجه گيري

از مجموع آنچه گذشت، به دست مي آيد كه مرحوم صاحب عروه، به وجوب حفظ دارالاسلام معتقد و آن را بر ساير مسائل مقدم مي دانسته و نيز دفاع از آن را تا بذل جان واجب شمرده است. اين اصل اساسي در عمل سياسي ايشان تأثير شاياني داشته و بسياري از رفتارهاي سياسي سيد برخاسته از اين اصل مهم بوده است. وي از همان بدو دوران مرجعيت، تلاش مي كردند براي دفاع از حوزه دارالاسلام ميان شيعه و دولت عثماني وحدت و همدلي ايجاد نمايند تا دشمنان اسلام نتوانند از طريق شكاف موجود، وارد شوند و خللي در جبهه مسلمانان در مسير نابودي آن ايجاد نمايند. ازاين رو، براي بهسازي امور مسلمين از هيچ امري دريغ نورزيدند. نامه نگاري به دربار و سلاطين عثماني و ايران و نيز واليان عراق، سخنراني و تنوير افكار عمومي، توصيه به عشاير شيعه جهت كمك به دولت عثماني، ايجاد همدلي و وحدت در امور مسلمين و صدور فتاوي در موارد لزوم، از جمله مواردي بود كه مرحوم صاحب عروه براي اعتلاي كلمه توحيد و دفاع از قلمرو دارالاسلام تلاش كردند.


منابع

ابوالحسني (منذر)، علي (1389)، فراتر از روش آزمون- خطا ، زمانه و كارنامه آيت الله العظمي آقا سيدمحمدكاظم طباطبائي يزدي، صاحب عروه ، تهران، مؤسسة مطالعات تاريخ معاصر ايران.

جمعى از پژوهشگران (1426ق)، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بيت (ع)، زير نظر: سيدمحمود هاشمى شاهرودى قم، مؤسسه دائرة المعارف فقه اسلامى بر مذهب اهل بيت(ع).

حر عاملى، محمدبن حسن (1409ق)، وسائل الشيعة، قم، مؤسسه آل البيت(ع).

حسينى عاملى، سيدجواد بن محمد (1419ق)، مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلاّمة، قم، دفتر انتشارات اسلامى.

حلبي، ابي الصلاح (بي تا)، الكافي في الفقه، تحقيق رضا استادي، بي جا، بي نا.

حلّى، احمد بن ادريس (1410ق)، السرائر الحاوي لتحرير الفتاوى، چ دوم، قم، دفتر انتشارات اسلامى.

رجبي، محمدحسن (1378)، رسايل و فتاواي جهادي، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.

سيورى حلّى، مقداد بن عبدالله (1404ق)، التنقيح الرائع لمختصر الشرائع ، تصحيح سيدعبداللطيف حسينى كوه كمرى، قم، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى.

صدوق، محمدبن علي (1403ق)، الخصال، قم، دفتر انتشارات اسلامى.

طباطبايى يزدى، سيدمحمدكاظم (1409ق)، العروة الوثقى، چ دوم، بيروت، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات.

ـــــ (1410ق)، حاشية المكاسب، قم، اسماعيليان.

ـــــ (1415ق)، سؤال و جواب، تحقيق و تصحيح سيد مصطفى محقق داماد و ديگران، تهران، مركز نشر علوم اسلامي.

طباطبائي، سيدعلي (1412ق)، رياض المسائل في بيان أحكام الشرع بالدلائل، قم، دفتر انتشارات اسلامى.

طبرى، عمادالدين (1383ق)، بشارة المصطفي، نجف، كتابخانه حيدريه.

طوسى، جعفربن محمد (1365)، التهذيب، تهران، دار الكتب الإسلاميه.

طوسى، محمدبن حسن (1387ق)، المبسوط في فقه الإمامية، تصحيح سيدمحمدتقى كشفى، چ سوم ، تهران، المكتبة المرتضوية لإحياء الآثار الجعفرية .

طوسي، ابن حمزه (بي تا)، الوسيلة الى نيل الفضيلة، بي جا، بي نا.

عاملى، محمدبن مكي (شهيد اول) (1417ق)، الدروس الشرعية في فقه الإمامية ، چ دوم، قم، دفتر انتشارات اسلامى.

عميدزنجاني، عباسعلي (1367)، فقه سياسي، تهران، اميركبير.

كاووسي عراقي، محمدحسن و نصرالله صالحي (1376)، جهاديه؛ فتاواي جهاديه علماء و مراجع عظام در جنگ جهاني اول، چ دوم، تهران، دفتر مطالعات سياسي و بين المللي وزارت امور خارجه.

كسروي، احمد (1369)، تاريخ مشروطه ايران تهران، چ پانزدهم، تهران، اميركبير.

كلينى، محمدبن يعقوب (1365)، الكافي، تهران، دارالكتب الإسلامية.

مدرسي، سيدمحمد (1388)، جواد نجوم السرد بذكر علماء يزد، تحقيق سيدمحمدحسين مدرسي، يزد، اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي.

موسوي خميني، سيدروح الله (بي تا)، تحرير الوسيلة ، قم، دارالعلم .

نامدار، مظفر، اسوه فقاهت و سياست معرفت سياسي در انديشه علّامه مجاهد آيت الله العظمي سيدمحمدكاظم طباطبائي يزدي (1377)، در: تأملات سياسي در تاريخ تفكر اسلامي، به اهتمام موسي نجفي، تهران، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي.

نجفي، محمدحسن (بي تا)، جواهر الكلام، ط السابعه، بي جا، داراحياء التراث العربي