شهيد صدر و چالش‌هاي پيش روي جامعه اسلامي

سال 5، شماره 1، بهار و تابستان 1392، صفحه 19 ـ 38

Ma'rifat-i Syasi Vol.5. No.1, Spring & Summer 2013

شمس‌الله مريجي / دانشيار دانشگاه باقرالعلوم   mariji44@gmail.com

دريافت: 22/ 2/ 1392 ـ پذيرش: 5/ 9/ 1392

چكيده: جوامع بشري همواره با چالش‌ها و مشكلاتي روبرو بوده‌اند و انديشمندان و متفكران هر جامعه در هر عصري، با تلاش زياد در صددند تا با شناخت و درمان اين مشكلات، راه زندگي اجتماعي را هموارتر نمايند. در اين ميان، محدودند انديشمنداني كه در هر دو عرصه شناخت و درمان معضلات توفيق داشته باشند. اما شهيد سيدمحمدباقر صدر را مي‌توان از انديشمنداني دانست كه به درستي در هر دو عرصة شناخت و درمان چالش‌ها توفيق زيادي داشته است.   اين مقاله، از طريق بازخواني آثار اين انديشمند برجسته، نشان داده است كه وي در عرصه فكر و انديشه، جامعه اسلامي را با سه آسيب تهاجم از بيرون و تحجر و التقاط از درون مواجه دانسته و با نوآوري فقهي و كلامي خود در صدد حل اين آسيب‌ها برآمده است. در عرصه سياست و اجتماع علامه شهيد، پس از شناخت چالش‌ها، درمان آن را در ابداع فقه‌النظريه دانسته و معتقد است كه معضلات سياسي در جامعه اسلامي را مي‌توان به پشتوانه اين نظريه و از طريق وحدت اسلامي و با اتكا به دولت اسلامي و مراجعه به مرجعيت صالح در عصر غيبت، درمان نمود.

كليدواژه‌ها: آسيب‌شناسي، تحجر و التقاط، دولت اسلامي، وحدت اسلامي، مرجعيت صالح، جامعه اسلامي، شهيد صدر.


مقدمه

امروزه، عصر تلاقي انديشه ها و تفكراتي است كه در پرتو رشد و توسعه تكنولوژي رسانه اي اعم از نوشتاري، ديداري، پديدار گشته و منشأ بسياري از چالش هاي فكري و سياسي شده است. جامعه اسلامي نيز با ايده اي مواجه شد كه معتقد است، اسلام بايد با تغييرات زمان دگرگون گشته و دنباله رو جريان زندگي انسان باشد؛ چراكه اسلام به گمانشان، به گونه اي كه بر پيامبرˆ نازل شده نمي تواند وضع زندگي موجود انسان را توجيه كند و به ناچار براي تطبيق دين با زندگي، بر مسلمانان واجب است كه اسلام را به رنگ تازه اي درآورند تا با وضع موجود عصر حاضر منطبق گردد؛ به عبارت ديگر، اسلام را بايد با وضع و اوضاع جاري زندگي تطبيق كرد، نه زندگي را با قوانين عمومي اسلام.

امروزه بسيارند جوانان مسلماني كه پيش تر با احساس ديني وارد جوامع غربي شده و يا با تفكرات نو و انديشه هاي جديد مواجه شدند، به تدريج موضع انفعالي گرفته و در مواردي نيز براي حفظ ارزش هاي خود، مبتلا به التقاط فكري شده و به نوعي در دام انديشه هاي نو گرفتار مي شوند. در همين زمينه، علامه شهيد، با درك صحيح و شناخت ابعاد اين چالش ها و با اين اعتقاد كه شريعت اسلام به عنوان شريعتي دائمي و جهان شمول، براي جوامعي كه دائم در تحول و تطور هستند، نه تنها احكامي متغير دارد، بلكه احكام خود را با لحاظ اهداف و مباني و ارزش هاي اسلامي، تناسب با زمان و مكان تشريع مي كند تا جامعه اسلامي در چالش قرار نگيرد.

اين مقاله، با بهره گيري از آثار شهيد صدر، تلاش مي كند در دو بخش چالش هاي فكري و سياسي را از منظر ايشان، بازخواني نموده و راهكارهاي ايشان را در قالب نوآوري هاي كلامي و فقهي، براي برون رفت از آن فرا روي تشنگان حقيقت و پويندگان طريقت قرار دهد.

1. چالش هاي فكري

آغاز قرن بيستم ميلادي، شروع خودباختگي ها در برابر پيشرفت هاي علمي و فناوري غرب بود. تلاش بسياري از اسلام گرايان در آن برهه، بيش از همه، استناد به ديدگاه ها و فرضيه هاي رايج در غرب بود و محك زدن مفاهيم اسلامي به سنجه غربيان، تلفيق ميان ميراث و دارايي خود با برخي دستاوردهاي غرب در آن زمان بالا گرفت. اما انديشمنداني چون علامه شهيد محمدباقر صدر، تلاش كردند تا با تكيه به جايگاه عقل اسلامي و بنيادهاي ذاتي اسلام، غرب شيفتگي و مرعوبيت برخي نوانديشان را در برابر پيشرفت هاي تكنولوژيكي، كم رنگ كنند.

آن هنگام كه سطحي انديشي و ساده انگاري بر نوشته هاي بسياري از اسلام گرايان سايه افكنده بود و عده اي تلاش مي كردند با تفسيرهاي تجربي، علمي و ترموديناميكي آيات قرآن، در برابر اين خودباختگي ها مقاومت كنند، شهيد صدر به پژوهش هاي عميق و شگرفي روي آورد و ضمن بررسي مشكلات امت اسلامي و پي گيري علل ناكامي ها، ميراث و متون مقدس و آموزه هاي وحياني را موشكافانه كاويد و ديدگاه هاي جديدي را ابداع كرد تا علاوه بر هم راستا بودن با روح نيازهاي زمانه، از اين غرب باوري جوانان جامعه اسلامي جلوگيري كند. علامه شهيد در بررسي مشكلات امت اسلامي و پي گيري عوامل ناكامي ها، يادآور سه نوع آسيب و چالش در انديشه اسلامي شد كه اين سه چالش از درون و بيرون، عرصه را بر اسلام اصيل و مسلمانان تنگ كرده بود.

تهاجم از بيرون

باور اسلامي با دو جبهه به پهناي الحاد شرق تا استعمار فرهنگي غرب روياروي بود: از يك سو، ماديت فلسفي و اخلاقي به سرعت در جوامع اسلامي نفوذ و گسترش مي يافت، و از سوي ديگر، استعمار در سيماي مكتب ها و فلسفه هاي ساختگي خود هويت جوامع اسلامي را نشانه گرفته بود. در اين برهه، كه انديشمندان اسلامي سخت در رنج و بيم قرار داشته و تلاش و همت خود را براي رويارويي با اين هجمه ها به كار مي گرفتند، سيدمحمدباقر صدر به تلاش هايي عميق روي آورد تا بدين وسيله، هم انديشه كمونيستي را به چالش كشيده و هم در برابر دين ستيزي استعمار موضع گرفته باشد. وي با نگارش دو كتاب فلسفتنا و اقتصادنا، هر دو جبهه تهاجم را هدف قرار داد. در اين دو كتاب، جهان بيني و افكار مادي و ماترياليستي شرق و غرب در معرض نقدهاي جدي قرار گرفت. وي ناتواني تفكر و آراي آنان را در تبيين خط مشي درست زندگي به تصوير كشيد (ر.ك: مخلصي، بي تا).

اگرچه شهيد صدر از خطر كمونيسم در عراق رنج مي برد، ولي وجود اين خطر در ساير جوامع اسلامي، رنج او را بيشتر مي كرد، خود در اين باره مي نويسد:

من الان احساس رنج و محنتي بزرگ مي كنم؛ زيرا عراق با خطر كمونيسم روبرو شده است. ولي اگر رنج من براي خدا باشد، و اينكه خداوند در زمين مورد پرستش قرار گيرد و مردم گروه گروه از دين خدا خارج نشوند، آن گاه است كه به يك درجه و بدون هيچ تفاوتي بين عراق، ايران، پاكستان و يا هريك از كشورهاي جهان اسلام نسبت به هر خطري كه اسلام را تهديد كند، رنج و محنت خواهم داشت (صدر، بي تا الف، ص28).

اين رنج و محنت، نه تنها او را از پاي در نياورد و نااميد نكرد، بلكه براي آلام آن، دست به حركتي شايسته زد و كتاب هاي مذكور را نگاشت و در آن، تنها مكاتب و آراي مهاجم را نقد و ارزيابي نكرد، بلكه در يك بررسي مقايسه اي تئوري هاي اسلام را نيز ارائه كرد تا مسلمان در هجمه قرار گرفته، در خلأ فكري و ايدئولوژيك قرار نگيرد. به علاوه، برتري انديشه هاي اسلامي را نيز واقف گردد. البته اين نكته اي است كه در آغاز كتاب فلسفتنا به آن اشاره كرده، مي نويسد:

اسلام بايد در برابر ميدان داري مكاتب، سخن را بگويد. البته با بياني قوي و عميق، صريح و روشن باشد و موضوع انسان و زندگي اجتماعي و حكومت را فرا گيرد تا در اين ميدان داري، مسلمانان، بتوانند سخن خدا را به مردم برسانند... و اين كتاب بخشي از آن سخن است كه در آن مسئله جهان بيني اسلام بررسي مي شود (صدر، 1408ق، ص6).

شهيد صدر در كتاب ياد شده، علاوه بر پاسخ گويي به ديدگاه هاي معرفت شناسانه ماركسيسم، تازه ترين جلوه انديشه ماترياليستي(يعني پوزيتيويسم)، را نقادي كرده است. پوزيتيويسم كه شايد اوج ماترياليسم علمي در قرن نوزدهم و نيمه نخست قرن بيستم بود، در واقع شورشي بود عليه فلسفه و گرايش ديني و اخلاقي؛ زيرا تنها به روش شناسي تجربي تكيه كرده و داده هايي را علمي مي دانست كه فقط از طريق اين روش به دست مي آمد و مدعي بود گزاره هاي ديني، چون با روش تجربي به دست نمي آيند، خالي از معنا و طرح آنها بيهوده است.

اين تفكر، با تشكيك در معناداري گزاره هاي ديني، در حقيقت، بنيادي ترين و شديدترين حمله را به انديشه و معرفت ديني وارد ساخت. علامه شهيد، از محدود متفكران اسلامي بود كه در اثر فلسفي و منطقي خود، به پاسخ گويي به شبهه هاي معرفت شناسي اين نحله پرداخت (مخلصي، بي تا، ص130). به اين ترتيب، به سهم خود نسل جوان و درگير زمان خود و آيندگان را در جهت ايستادگي و مقابله در برابر هجمه مكاتب جديد غربي مجهز كرد.

تحجر از درون

پديده تحجر يكي از آفت هايي است كه از ديرباز، از درون موجب ركود انديشه در جامعه اسلامي بوده است. اين واژه، كه در لغت به معني سنگ شدن است، در اصطلاح به معناي ناديده گرفتن حقايق، دل مردگي و امتناع انسان از پذيرش حق و روي گرداني از خداوند است (ر.ك: فرهنگ معين).

منظور از تحجر، در اين نوشتار، اين است كه انديشمندان، به ويژه علماي دين، حقايق موجود در جامعه اسلامي را ناديده گرفته و فقط به حل مسائل فردي بسنده كرده، و خود را موظف به پيچيدن نسخه درمان مشكلات فردي و امور شخصي مسلمانان بدانند و در مقابل مسائل فراوان سياسي اجتماعي آنان سكوت كردند. به اين دليل كه راه پرفراز و نشيب است. اين پديده در دهه هاي پيشين در دو حوزه ايران و عراق، به جدّ ظهور و بروز داشت؛ حوزه اي كه با تكيه بر انديشه اسلامي اش توانسته بود مسلمانان را چنان به حركت و جنبش وادارد كه قدرت بزرگ روزگار خود را تسليم اراده و رفتار خويش نمايند. البته ناگفته نماند كه حوادث مشروطه و مسائل پيش آمده پس از آن، در اين امر بي تأثير نبوده است.

استدلال آنان اين بود كه اين راه پرفراز و نشيب است؛ راهي بسيار دراز است به اندازه اي كه با اين تلاش هاي ناچيز، نمي توان به جايي رسيد و از مشكلات عبور كرد. هيچ كس قادر نيست چشم انداز خود را به آخر كار برساند. اما علامه شهيد، در پاسخ مي نويسد:

راه دراز است. ولي در مقابل چه مقصدي؟ وقتي مقصد دعوت به خدا و راه خدا باشد، دوري و درازي راه چيزي نيست. مگر مسلمان مي خواهد در پايان اين راه به برگ و نوايي مادي برسد... شك نيست سر راه پر از خار و خس است. هيچ كس نمي گويد راه هموار است. اين راه، راه بازسازي است و راه بازگشت امت به قرآن، راه برگشت به مركزي كه از آن منحرف گشته است. در اين راه، خارها دست هايي را كه مي خواهد آنها را از سر راه بركند، خون مي اندازد و زخمي مي كند، ولي سرانجام خار ضعيف در برابر اراده آهنين و عزم استوار انسان ها، تسليم مي گردد (صدر، بي تا ب، ص 9 - 11).

آنچه كه علامه براي يافتن آن تلاش مي كرد، دست يافتن ديدگاه هاي ناب اسلام درباره جامعه، تاريخ، سياست و اقتصاد بود. در اين مقام، افق هاي فراواني گشود كه در اين زمينه جز انديشوراني اندك، كسي او را پيشي نگرفته بود. وي در اين راه، روشي را پيش گرفت كه انديشوران گذشته به آن توجه نداشته و يا كمتر كسي اين چنين روشي داشت. روش او، پژوهش تمام جنبه هاي يك موضوع بود، نه بررسي تفكيكي و وجدانگرانه. به عنوان نمونه، وي حتي به زندگي و تاريخ ائمه شيعه‰ نگاهي متفاوت داشت؛ رويكردي كه زندگي هر امام در نظر گرفته و تاريخ حيات آن معصوم را به مثابه يك پديده كلي و نه جزيي بنگرد. ائمه‰ را يك كل واحد و پيوسته برشمارد و از نشانه ها و اهداف مشترك اين كل سخن بگويد. شهيدصدر در اين باره مي نويسد:

مي توان با كلي نگري به زندگي ائمه معصوم‰ به دستاوردهاي تازه اي دست يازيد كه جزيي نگري از آنها بي بهره است؛ زيرا با نگاه شمولي و كلي مي توان به پيوندهايي پي برد كه ميان رفتار امامان وجود دارد (صدر، 1403ق، ص 58).

تأويل هاي التقاطي

موج ديگري كه در روزگار شهيد صدر به تفكر اصيل اسلام آسيب مي رساند، رواج تفسير و تأويل هاي التقاطي از دين و مفاهيم ديني بود. در مقابل متحجران، گروه هايي راه افراط پيش گرفته و در چهره نوگرا، جهان بيني و انديشه هاي وارداتي شرق و غرب و فلسفه ها و مكتب هاي آنها را اصل قرار داده و باورها و آموزه هاي ديني را در قالب هاي فكري و ابزار معرفتي آنها تأويل و تفسير مي كردند. آنان اين خودباختگي فكري و اعتقادي را به گمان خود، نوفهمي و انقلاب در تفكر ديني ناميده، تلاش مي كردند فرهنگ و محتواي اسلام را با ايده ها و افكار نوپديد بشر هماهنگ سازند. البته نتيجه اين تلاش، چيزي جز موضع انفعالي در برابر الحاد علمي و فلسفي عصر جديد و عقب نشيني از انديشه ديني و كاستن از ارزش مقدسات وحياني و تجربي كردن حقايق و مفاهيم وحياني نبود.

جوانان مسلمان، كه پيش تر با احساس ديني وارد اين گروه ها مي شدند، به تدريج باور ديني شان كم رنگ شده و به گروه هايي مي پيوستند كه به ظاهر بهتر، شور و احساس شان را پاسخ مي گفت. سازمان مجاهدين خلق، و فرقان در ايران و نيز گروه هايي چون رزگاري و كمونيست در عراق از جمله اين جواناني بودند كه چنين سرنوشتي پيدا كردند. شهيد صدر مي نويسد:

به نوعي تفكر برمي خوريم كه در اطراف تطور و تحول اسلام و چگونگي آن در بين بسياري از مسلمين عصر حاضر رايج گشته است. اين گروه مي پندارند كه احكام اسلام بايد با تغييرات زمان تغيير پذيرد و دنباله رو جريان زندگي انسان باشد و چون اسلام به گمان آنها، به گونه اي كه بر پيامبرˆ نازل گشته صلاحيت ندارد وضع زندگي موجود انسان را توجيه كند، به ناچار براي تطبيق دين با زندگي، بر مسلمانان واجب است كه اسلام را به رنگ تازه اي درآورند تا با وضع موجود عصر منطق گردد. اسلام را بايد با وضع و اوضاع جاري تطبيق كرد، نه زندگي را با قوانين عمومي اسلام (مخلصي، بي تا، ص 133).

به اعتقاد علامه سيدمحمد باقر صدر، برانگيختن روح حركت و جنبش ميان مسلمانان، وقتي پذيرفته و موفق است كه نوگرايي در چارچوب تفكر اصيل اسلام و از راه گسترش تفسير درست و زنده آن، در سطح جامع صورت گيرد. در غير اين صورت، ره به جاي نخواهد برد. وي در اين باره مي نويسد:

جنبش نوگرايي، كه بر پايه اي غيرديني بايستد و با ايدئولوژي غيرمربوط به اسلام در پيوند باشد، عملي نيست؛ زيرا جنبشي اين چنيني، نه توانايي تفسير درست از اسلام دارد و نه مي تواند قاطبه امت را به پذيرش ديدگاه خود در تفسير اسلام وادار سازد. اما اگر يك جنبش نوگرا بر پايه اسلام تكيه كند و پيوند استواري با سرچشمه هاي اسلام در ميان توده داشته باشد و دين اسلام را در حكومتي متبلور سازد كه مردم را به كار نيكو وامي دارد و از كار زشت منع مي كند، چنين جنبشي مي تواند بيشتر محافظه كاران و سنت پرستان را نيز به راه سازندگي و نوگرايي كشانده و به تحرك وادارد (صدر، بي تا ج، ص 181).

علامه شهيد با بيان و بنان خود اثبات مي كند كه با بهره گيري از آموزه هاي وحياني و نوانديشي بر پايه معيارهاي اسلامي، مي توان همه خواست هاي زندگي ديني را پاسخ گفت و نيازي به پناه بردن به ايده هاي خودساخته بشر، كه بر مبناي بهره كشي از انسان و طبيعت بنا شده، نيست. وي در اين زمينه مي نويسد:

پيروي از نصوص به معناي جمود در آن نيست تا مانع تحول و نوگرايي در شؤون مختلف زندگي باشد؛ زيرا پيروي از نصوص به معناي پيروي كامل از دين و به كار بستن احكام ديني، بدون هيچ تغيير و تحريف مي باشد (صدر، بي تا ح، ص 70).

شهيدصدر، التقاط را تعريف از روي ناداني و يا عمد دين دانست كه بي هيچ مزدي، تعاليم نبوي و آموزه هاي علوي را به تاراج فرهنگ ماده باور شرق و طبيعت گرا و منفعت طلب غربي داد و معتقد است كه اسلام حياتي طيبه و زندگي انساني به بشر داده و با تكيه بر نصوص آن، مي توان مشكلات پيش رو را حل كرد. البته اين چنين تفكري، يعني تكيه بر نصوص وي را از نوانديشي باز نداشت و در زمينه هاي مختلف ابداعاتي كارگشا داشت.

2. راهبرد شهيدصدر در مواجهه با چالش ها

اغلب علما و انديشمندان فكري جوامع، در زمينه چالش هاي پيش رو، در دو بعد شناختي و درماني، عملكرد متفاوتي داشته اند؛ به اين معنا كه در بُعد شناخت چالش ها، چه بسا راه صحيح و صوابي را پيموده، به درستي چالش ها را شناسايي نمايند، اما در بعد درمان و رهايي از آن، ممكن است حتي دچار چالش هاي عميق تر و وسيع تري گردند. علامه شهيد از محدود انديشمنداني است كه در هر دو بعد شناخت و درمان نسبتاً موفق بوده است. وي نه تنها به خوبي چالش هاي موجود در جامعه اسلامي را شناسايي نموده، بلكه با ارائه فقه النظريه تلاش كرده است تا فقدان نظري در عرصه فقه را ترميم نموده، فقهاي شيعه و اسلام را در چالش هاي فكري ياري داده و جامعه اسلامي را از آسيب هاي سياسي اجتماعي نجات دهد.

فقه النظريه در نزد شهيد صدر عبارت است از: عمليات استنباط و اكتشاف يك چارچوب كلان فقهي كه جهت گيري در ساحت هاي اقتصادي، اجتماعي، قضايي، و سياسي زندگي انسان را ايجاد مي كند. به نحوي كه موجب شفاف سازي راه حل هاي اسلامي گردد و احكام فرعي متعدد را حول يك محور جمع مي نمايد تا يك ساختار و زيربنايي براي تنظيم زندگي انسان مسلمان به وجود آورد (غفوري، بي تا، ص 123).

بر اساس رهيافت فقه النظريه، دين و شريعت اسلام حاوي چارچوب هاي كلان در تنظيم زندگي است (صدر، 1979م، ص 303). اين رويكرد به دنبال ساختن چارچوب براي دستگاه فقه است؛ زيرا فقه را نظام مند مي داند و اين نظام مندي به معناي اين است كه مجموعه احكام شريعت در ترابط به هم مي باشند. برخلاف رويكردهاي فقهي ديگر، كه هر حكمي را به ادله خاص خود ارجاع مي دهند، در فقه النظريه صدور حكم از طريق يك شبكه صورت مي گيرد، به طوري كه به فقيه امكان اكتشاف فقهي مي دهد. از اين جهت، نسبت فرد و دولت نيز در اين شبكه معنا مي يابد (خراساني، 1390، ص 265).

شهيد صدر بر اين عقيده است كه در كنار اصول و قواعد استنباط، مي توان بر تئوري و نظريه نيز تكيه كرد. از آنجا كه شريعت جامعيت دارد، تئوري هم در آن وجود دارد. از اين رو، اكتشاف نظريه مهم ترين دغدغه روش شناختي فقه النظريه است؛ زيرا تئوري هاي فقهي قدرت پيش بيني به فقيه و مجتهد مي دهد. هرچند ممكن است گاه، تئوري زاويه ايجاد كند و برخي ادله و قواعد را كنار بزند. در اين صورت، فقيه مي تواند با نگاه ژرف انديش خود از تحريف جلوگيري نمايد (خراساني، 1390، ص 265).

نظريه منطقه الفراغ از جمله تئوري هاي فقهي جديدي است كه نوآوري آن از جانب شهيد صدر صورت گرفته است. اگرچه اين نظريه را شهيد در كتاب اقتصادنا و با كمك مفاهيم اقتصادي و نظام حقوقي اسلام مكتب اقتصادي معرفي كرده است، اما اين نظريه مختص به نظريه اقتصادي اسلام نيست، بلكه اين نظريه، كل دستگاه فقه را تحت الشعاع خود قرار داده، قلمرو شريعت و قانون گذاري بشري و چگونگي اجراي شريعت در اين چارچوب تبيين مي گردد.

علامه شهيد مي كوشد در اين نظريه، حوزه اي معين از روابط متغير و متحول را تعريف نمايد كه ولي امر مسلمين، يا به تعبير وي مرجعيت صالح، بتواند با توجه به اصول و ضوابط اسلامي در آن منطقه قانون گذاري نمايد. علامه شهيد براي برون رفت از چالش سياسي و اجتماعي معتقد است كه جامعه اسلامي مي تواند با بهره گيري از آموزه هاي اسلامي اين مشكلات را حل نمايد. مسيري را كه علامه در عرصه ترسيم كرده است را به اختصار پي مي گيريم:

توحيدمحوري

به اعتقاد شهيد صدر، درمان بيماري هاي اجتماعي بشر و حل مشكلات انساني و رفتن به سوي پيشرفت و بالندگي هرچه بيشتر در درون خود آدمي وجود دارد. از اين رو، بايد انسان را آماده حل مشكلات كرد. از سوي ديگر، بيان مي دارد كه دين، نياز فطري انسان است. به عبارت ديگر، آنچه كه آدمي بايد بدان مسلح شود، همان سلاح دين است؛ زيرا دين به ويژه اسلام قوانيني را در اختيار انسان قرار مي دهد كه با همه ساختارها و اهداف انساني هماهنگي دارد. اسلام چيزي بر انسان ها واجب نمي كند كه با درون و برون انسان و نيازهاي جامعه بشري هماهنگ نباشد؛ همه چيز به توحيد پايان مي پذيرد و توحيد از امور فطرت است، فطرت نيز بنياد برپايي اجتماع توحيدي است (صدر، بي تا ج، ص 154).

آن هنگامي كه بسياري از انديشوران ديني از عهده ايجاد پل ارتباطي ميان ايمان به خدا(دين)، با زندگي اجتماعي برنيامدند، شهيد صدر به تأثير شگرف ايمان به خدا در زندگي اشاره كرد و در كتاب فلسفتنا سخن از پيوند استوار ميان فهم فلسفي جهان و مسائل اجتماعي به ميان آورده و از اين ارتباط ياد كرده و همواره بر ضرورت راه دادن باورها به دنياي زندگي تأكيد مي كرد. براي تبيين اين امر، دو كتاب الاسلام يقود الحياه و المدرسه القرآنيه را به رشته تحرير درآورد.

علامه شهيد معتقد بود: هرم جامعه توحيدي بر قاعدة بزرگي به نام توحيد استوار است. اگر بخواهيم ساختار جامعه توحيدي را از ديدگاه سيدصدر بكاويم، با تكيه بر كتاب هاي ياد شده از ايشان، مي توان ديدگاه توحيدمحوري ايشان را در نيازهاي ذيل خلاصه كرد؛ نيازهايي كه ساختار جامعه توحيدي شهيد صدر را مي سازند:

1. توحيد و جانشيني خدا توسط انسان: بنياد و قوام بخش وجودي هويت جامعه توحيدي است و اگر ارتباط انسان با خدا از اين جامعه رخت بربندد، هويت از ميان مي رود و روابط اجتماعي دگرگون مي شوند.

2. توحيد و انقلاب: انقلاب از باور داشتن به توحيد زاده مي شود. ديدگاه انسان انقلابي و انقلاب پيامبران، در آغاز نگرش توحيدي نشأت مي گيرد، سپس از تزكيه نفس از هرگونه استعمار و ستم برمي خيزد. اين انسان انقلابي هيچ گاه نمي تواند به يك الگوي تمام عيار بدل شود، مگر اينكه هرگونه سودجويي و استثمارگري را از نهاد خود بزدايد.

3. توحيد و دولت: دولت پديده اي نبوي است كه پس از فراتر رفتن مردم از مرحله چيرگي فطرت به وجود آمده است. با افزايش روزافزون نيازهاي بشري و شكل گيري تناقض ميان نيرومندان و تهيدستان جامعه، اختلاف در هر يك از جوامع پديد آمد. دولت براي جلوگيري از چندپارگي و گسست به وجود آمد و پيامبران بنيادهاي آن را بر اساس مضامين الهي پي ريزي كردند.

4. توحيد و آزادي: بنياد آزادي در اسلام، ايمان و توحيد است؛ زيرا آزادي از پرستش و بردگي بي چون و چراي خدا ريشه مي گيرد تا به آزادي از همه قيد و بندهاي بشري برسد. قرآن كريم نيز از رهگذر توحيد توانست انسان را از بردگي غيرخدا و شهوت ها رهايي بخشد و با آسمان پيوند دهد. توحيد، سند سترگ و محكم انسانيت انسان است و سند آزادي انسان ها در همه گستره هاست.

5. توحيد، رشد و شكوفايي: رشد و توسعه غرب به دليل صحت و درستي راه كارهاي غربي نبود، بلكه به دليل همدوستي و همكاري اروپايي ها با اين پروژه ها بوده است. بنابراين، ما بايد راه كارهاي بديلي انتخاب كنيم كه با تاريخ، فرهنگ و بينش ما نسبت به انسان و جهان هماهنگ باشد. امت اسلامي بايد بپذيرد كه اسلام همان شخصيت تاريخي و ذات واقعي و كليد موفقيت سلف صالح او مي باشد. ازاين رو، بايد آن را به عنوان نقطه عزيمت به سوي رشد و بالندگي برگزيند تا علاوه بر پيشرفت و شكوفايي اين جهاني، سعادت اخروي او را هم تضمين كند.

6. توحيد، عدالت اجتماعي: عدالت شاخه اي از درخت توحيد است؛ زيرا عدل يكي از صفات خداي متعال است. ترتيب اصول دين بر توحيد، عدل، نبوت، امامت و معاد، داراي مفهومي اجتماعي است و با زندگي گروهي بشر پيوند ويژه اي دارد. توحيد به لحاظ اجتماعي، يعني خدا را يگانه مالك هستي پنداشتن. عدل به اين معناست كه اين يگانه مالك وجود، بنابر عدل خويش هيچ انساني را نسبت به انسان ديگري يا گروهي را نسبت به گروه ديگري برتر نمي داند، بلكه همواره گروه صالح را بر همه نعمت هايي كه ارزاني فرموده است، مسلط مي كند (صدر، بي تا ج، ص 34 ـ 142).

البته در تفكر اجتماعي شهيد صدر، انسان نقش تعيين كننده اي در تشكيل جامعه توحيدي دارد؛ زيرا اوست كه با تكيه بر خوددوستي و حب ذاتِ خويش انگيزه رفع نياز را در خود زنده كرده و با اين انگيزه، پايه هاي اوليه تكوين جامعه را بنياد نهاده است. روشن است كه انسان با پذيرش توحيد و ايمان به خدا، مي تواند ساختار جامعه نوبنيادش را توحيدي كند (صدر، 1408ق، ص 4). در غير اين صورت، انسان سكولار راه رسيدن به پيشرفت و اعتقادي به جامعه توحيدي ندارد. از آنجايي كه جامعه ايده آل در نگاه علامه سيدمحمد باقر صدر، جامعه توحيدي است، حفظ وحدت و همدلي اعضاي آن نقش حياتي در اين جامعه دارد. ازاين رو، وي براي ايجاد وحدت سعي فراوان مي كند.

وحدت اسلامي

انسان در طول زندگي فردي و اجتماعي خود همواره در پي رسيدن به پيشرفت و ترقي بوده و براي رسيدن به آن، زندگي گروهي را برگزيده است. به اعتقاد شهيد صدر، تنها جامعه و گروهي مي تواند انسان را به اين مهم رهنمون سازد كه بر پايه توحيد و ايمان به خدا بنيان شده باشد و ساختار آن، توحيدي باشد. اما آنچه كه در انديشه اجتماعي صدر حائز اهميت است، بقا و استمرار چنين جامعه اي است. وي همدلي و وحدت ميان اعضاي اين جامعه را عامل اصلي و بي بديل در جهت بقا و استمرار آن دانسته و براي تحقق آن، در عصر خود از همه توانايي هاي موجود سود جسته و همه توان علمي و عملي خود را نيز به كار گرفت. نخستين گام را در مجله الاضواء با نگارش مقاله: رسالتنا يجب ان تكون قاعده للوحده برداشت و در طول عمر خويش، همواره بر اين آرمان بزرگ پاي فشرد و حوزويان را نيز به آن فراخواند و براي گسترش انديشه وحدت در حوزه، تاريخ وحدت را جزو مواد درسي قرار داد (موسوي، بي تا، ص 42). وي بر اين باور بود كه حوزويان، بايد انديشه وحدت را بسان يك پديده تاريخي بينگارند و به بررسي آن بپردازند تا با پيشينه اين انديشه، فراز و نشيب ها و پيامدها و همچنين با مناديان وحدت و راه و روش آنان آشنا گردند و رسالت ديني خود را، آن گونه كه شايسته است، به انجام رسانند.

گفتني است كه شهيد صدر جوامع اسلامي را به مثابۀ جامعه اي واحد، كه بر پايه توحيد بنا شده است، مي بيند و انديشه وحدت خود را منحصر در يك جامعه، خاص و فرقه اي نمي بيند و همه تلاش خود را در جهت بقا و استمرار آن جامعه عظيم اسلامي به كار مي گيرد. وي در واپسين روزهاي زندگي، آنگاه كه منزل ايشان در محاصره نيروهاي بعثي بود، در آخرين پيامش، كه ضبط شده و براي مردم عراق فرستاد، اين گونه مي گويد:

من از زماني كه خودم را شناختم و به مسئوليتم در ميان امت پي بردم، به گونه يكسان براي شيعه و سني تلاش كرده ام و از هر پيامي كه سبب همبستگي آنان گردد و از هر عقيده اي كه آنان را يك دل و همراه گرداند، به دفاع و پشتيباني برخاسته ام. با انديشه و تمام هستي خود، تنها براي اسلام زيسته ام؛ همان اسلامي كه راه رهايي و هدف همگان است (حائري، بي تا، ج 1، ص 151).

اگرچه علامه شهيد، از رهبران بزرگ عالم تشيع است، ولي در نظر و رفتار يك مصلحي است كه تنها به اصلاح و سازندگي جوامع شيعي نمي انديشد. اين حقيقت را مي توان با نگاه به آثاري چون فلسفتنا، اقتصادنا، البنك اللاربوي في الاسلام، و الاسس المنطقيه للاستقراء و... به خوبي مشاهده كرد. در عرصه عمل و رفتار سياسي نيز شهيد دغدغه سربلندي و اصلاح امور همه مسلمانان داشت. ازاين رو، در حركت هاي اصلاحي خود در عراق، شيعه و سني را به صورت واحد مورد توجه قرار مي داد و تنها به شيعه بستگي نداشت، بلكه همه را دربر مي گرفت (مزياني، 1379، ص 155).

روشن است كه مقصود علامه شهيد از اتحاد اسلامي، نزديك شدن پيروان مذهب هاي اسلامي به يكديگر براي رويارويي با دشمنان اسلام و بقاي جامعه و امت نبوي، با حفظ كيان و ماهيت هر كدام از آنان است (صدر، بي تا ط، ص 55).

بنابراين، اگر كتاب فدك في التاريخ مي نويسد و در آن، قضيه تاريخي فدك را تشريح و بر حق بودن فاطمه زهراƒ استدلال مي كند و اگر تاريخ شيعه و حق بودن خلافت علي† را پس از رحلت پيامبرˆ ثابت مي كند و اگر در كتاب دور الائمه في الاحياه الاسلاميه، به نقش ائمه شيعه‰ و مبارزه آنان با فرمانروايان ستم پيشه سخن مي گويد و درباره امام حجت مهدي بحث حول المهدي مي نگارد و يا الاسلام يقود الحياه، حكومت اسلامي را با انديشه هاي علوي خود مورد بررسي قرار مي دهد، همه اين تحقيقات و تفكرات، لطمه اي به تفكر وحدت اسلامي ايشان نخواهد زد؛ زيرا آن شهيد به روشني اعلام مي دارد كه آزادي بحث در صورتي با شرايط انجام پذيرد، هيچ ناسازگاري با اتحاد و همبستگي ندارد (صدر، بي تا و، ج 11، ص 34 ـ 37)؛ زيرا معناي وحدت اسلامي اين نيست كه يكي برگزيده شود و ديگران از آن پيروي كنند و يا مذهب هاي اسلامي در يكديگر ادغام شوند و به اين صورت كه مشتركات همه مذهب ها گرفته شود و مفترقات آن كنار گذاشته شود؛ زيرا به گفته شهيد مطهري، اين گونه وحدت، نه معقول و منطقي است و نه مطلوب و عملي (مطهري، بي تا، ص 384).

شهيد صدر، مهم ترين و پايدارترين انگيزه اي را كه موجب اتحاد افراد و اقوام گوناگون مي شود، هم ديني و هم اعتقادي مي داند و آن را در مقايسه با محور اتحاد در مكاتب بشري، بسيار مؤثرتر و كاراتر دانسته، مي نويسد:

در جامعه سرمايه داري، اجتماعي در ظاهر متحد است؛ چون اين وحدت بر مصالح شخصي و حزبي يا طبقاتي استوار است. هرگاه حادثه اي رخ دهد كه مصلحت مورد نظر را تهديد كند، شكاف و جدايي در گروه پديد آمده و معلوم مي گردد كه همبستگي سراب فريبنده اي بيش نبوده است. روشن ترين مثال آن، فرانسه است كه در جنگ آلمان در پرمخاطره ترين ساعات وجودش دچار تفرقه شد و در ظرف چند ساعت با شكست روبرو گرديد (صدر، بي تا ط، ص 56).

به عقيده صدر، اين گونه همبستگي ها، چون ريشه دروني ندارند، دوام نخواهد داشت. اما اتحاد اسلامي، اتحادي است اصيل و پايدار چون انگيزه آن احتياج عميق روحي است كه افراد را با رشته اي از محبت، و مودت و الفت به هم پيوست مي دهد. هيچ عاملي چون دين، امكان ندارد انگيزه چنين اتحادي باشد. اتحاد ديني، اتحادي است كه از قلب مي جوشد و با تاريخ پايدار و هر اندازه مصالح افراد و احزاب و طبقات، گوناگون باشد، متزلزل نخواهد شد؛ چون اين اتحاد بر اصلي ثابت كه همه افراد در آن شريكند، استوار است (همان، ص 57).

شهيد صدر بر اين باور است كه مسلمانان مي توانند، اشتراك در اصول و بسياري از احكام عملي را مبناي اتحاد و همبستگي خود قرار داده و با تأسي از شيوه و سيرة رهبران اسلامي، در جهت ايجاد همبستگي و اتحاد گام بردارند. تاريخ مشاهده كرده است كه چگونه اميرالمؤمنين† براي حفظ اتحاد و همبستگي و بقاي كيان اسلام تلاش كرده است. چنانچه خود حضرت در نامه شصت و دو مي فرمايد:

من ابتدا دست خود را پس كشيدم و بيعت نكردم تا اينكه ديدم گروهي از مردم از اسلام بازگشتند و مردم را به نابودي دين محمدˆ دعوت مي كنند، ترسيدم كه اگر به ياري اسلام و مسلمانان برنخيزم، شكاف و انهدامي در اسلام خواهم ديد كه مصيبت آن، از خلافت چند روزه بسي بيشتر است. در آن هنگام با ايشان همراهي كردم تا آنكه باطل از ميان رفت و دين استقرار يافته و آرام شد (نهج البلاغه، نامة 62).

شهيد صدر مي گويد:

... هذا خط عام سار الائمه‰ كلهم عليه (صدر، بي تا ه  ، ص 70). اين شيوه را همه ائمه‰ به كار مي گرفتند. به عنوان مثال، آن هنگام كه پادشاه روم نامه اي به عبدالملك بن مروان مي نويسد و او از پاسخ در مي ماند، امام سجاد† پاسخ نامه را مي نويسد. يا در زمان هشام بن عبدالملك به هنگامي كه حكومت روم بر آن شد تا استقلال و سيادت حكومت به ظاهر اسلامي را از بين ببرد و سكه روم را بر مسلمانان تحميل كند، امام باقر† طرح سكه اسلامي را به هشام داد و با اين تهديد مقابله كرد (صدر، بي تا ز، ص 11).

البته اين شيوه اختصاص به ائمه‰ پيدا نكرد، بلكه عالمان و رهبران شيعه و سني نيز در گذشته از آن بهره گرفته اند. براي نمونه، آنگاه كه فرزندان پيامبرˆ و علويان و ظلم و بيدادگري به مبارزه برخاستند، ابوحنيفه، فتوا به واجب بودن جهاد و همراهي با نهضت هاي علوي كرد. به علاوه، خود نيز در يكي از نهضت هاي علوي شركت كرد (صدر، بي تا ه ، ص 70). عالمان شيعي نيز در نيم قرن پيش، به حمايت از حكومت سني، كه پرچم اسلام را به دست گرفته بود، فتواي جهاد دادند و صدها هزار شيعه به صحنه جنگ رفتند و به دليل حفظ پرچم اسلام و پشتيباني از حكومت سنّي، كه بر اساس اسلام استوار بود، سخاوتمندانه خون خود را نثار كردند (حائري، بي تا، ج 1، ص 152).

به هر حال، شهيد صدر با نقل سيره ائمه‰ و رهبران اسلامي سعي دارد، الگويي براي مسلمانان و حوزويان ارائه كند و دستيابي به اتحاد و همبستگي را عملي بداند. وي از تشتت و تفكيك ملل اسلامي شكوه داشته و از نبود شخصيت اسلامي واحد رنج مي برد و از مسلمانان مي خواهد كه سه عنصر روح، عقل و اخلاق را كه از يك پيوند اعتقادي مايه مي گيرند تقويت كنند تا امواج مختلف فكري، به يك موج فكري همگاني و يك چهره واحد همسان و بي نظير تبديل گردد؛ زيرا اسلام در جهان به منطقه جغرافيايي يا محدوده نژادي خاص، محدود نيست، بلكه دامنه آن به مناطق جغرافيايي مختلف و نژادهاي بسيار كشيده شده است. اگر شخصيت اسلامي به وجود آيد، شيوه آن چنان است كه يك موج فكري همگاني پديد آورد كه در همه جوامع اسلامي جهان موج ايجاد كند و موجوديت جهان اسلام را يك چهره واحد همسان و بي نظير بخشد. ولي شخصيت اسلامي وجود ندارد و آنچه فعلاً موجود است، مع الاسف، امواج فكري است كه از هر جامعه اي به تنهايي برمي خيزد و اين وضع، بين مسلمانان ديواري از شناخت خاص به وجود مي آورد كه بازده آن پيدايش عوالم مختلف اسلامي است كه با قيود وهمي از يكديگر تفكيك شده، قيد و وهمي كه خود ساخته اند و اسلام آن را امضا نكرده است. البته خوشبختانه در كشورهاي اسلامي، شعله هايي از اين شخصيت سالامي در وجود برخي از مسلمانان متعهد ديده مي شود. بزرگ ترين رسالت كارگزاران فكري مسلمانان در سرزمين هاي اسلامي اين است كه به احياي اين شخصيت بپردازد (صدر، بي تا ط، ص 41 - 42).

دولت اسلامي

وجود دولت در انديشه سياسي شهيد رابع سيدصدر، يك ضرورت اجتماعي و مبتني بر اساس فطرت و تكوين موجودات انساني است؛ به اين معنا كه انسان ها بر اساس فطرت خويش، موجودي مدني و سياسي هستند. اين ويژگي ضرورت وجودي دولت را آشكار مي سازد. به اين ترتيب، شهيد دو ويژگي را براي دولت برمي شمارد:

الف. اصالت داشتن: دولت پديده اي اصيل و مطابق با خواسته ها و علايق انسان است. آنها تا زماني كه انسان با ويژگي هاي فطري خويش در زمين زندگي مي كند، نياز به دولت دارد؛

ب. ضرورت اجتماعي: اين پديده اصيل ضرورتي است كه حيات اجتماعي و مدني بشر آن را به وجود آورده است و تا زماني كه بشر داراي حيات اجتماعي است، ادامه خواهد يافت (جمشيدي، 1377، ص 235).

روشن است كه دولت مي تواند اشكال متعددي داشته باشد. در طول تاريخ اجتماعي بشر نيز انواع متعدد و مختلفي از دولت بروز و ظهور نموده است. اينكه كدام يك از آنها اصيل و ضروري است، شهيد صدر، دولت اسلامي را ضرورت دانسته و در ايجاد آن بر دو اصل تكيه مي كند:

الف) ضرورت ديني: از اين ديدگاه دولت اسلامي براي اقامه حدود الهي، ادامه خط نبوت و امامت و حفظ دين الهي و گسترش آن ضروري است؛ زيرا بدون وجود دولت اسلامي نه حدود و فرمان هاي الهي اجرا مي گردد و نه دين الهي حفظ مي شود و گسترش پيدا مي كند و اين يك اصل عقلي است؛

ب) ضرورت تكويني: به اعتقاد شهيد صدر، ايجاد دولت اسلامي يك ضرورت تكويني براي تمدن و اجتماع بشر است؛ زيرا بهترين وسيله براي تحقق خلافت عمومي بشر در زمين مي باشد و تنها راهي است كه مي تواند استعدادهاي انسان را در جهان شكوفا سازد و افراد آن را از پراكندگي و تباهي هاي رنگارنگ نجات دهد (صدر، بي تا د، ص 5).

شهيد صدر، دولت پيامبر اكرمˆ در مدينه را نمونه اعلاي دولت مي داند و اساساً دولت اسلامي را دولتي مبتني بر فكر و عقيده دانسته، وحدت سياسي حاصل از آن را وحدت فكري و انديشه مي داند.

مرجعيت صالح درمان عصر غيبت

علامه شهيد سيدمحمدباقر صدر، پس از بيان ضرورت دولت اسلامي، آن را به دو قسم دولت اسلامي معصوم (ولايي) و دولت اسلامي عصر غيبت امام معصوم† تقسيم مي كند، در اولي پيامبر يا امام معصوم را از اركان اصلي دولت دانسته، معتقد است كه خليفه حقيقي نبي يا وصي اوست. اما در دولت اسلامي عصر غيبت، مرجعيت (ولايت فقيه) را از عناصر اساسي دولت برشمرده و در ابعاد متعدد از آن سخن به ميان آورده است.

وي ابتدا در تعريف اجتهاد مي نويسد: فالاجتهاد هو القدره العلميه علي استخراج الحكم الشرعي من دليله المقرر اليه ... فالاجتهاد هو التخصص في علوم الشريعه و التقليد هو الاعتماد علي المتخصصين (صدر، 1981م، ج 1، ص 89 و 103).

ايشان پس از آنكه اجتهاد را تخصص در علوم شريعت دانست، مجتهد را به مطلق و كامل كه داراي اجتهاد كامل و توانايي استنباط احكام در تمام ابواب فقه باشد و مجتهد ناقص يا متجزي، كه در برخي از ابواب فقه توان استنباط دارد، تقسيم نموده، و معتقد است كه مجتهد علاوه بر ويژگي اجتهاد مطلق بايد از بلوغ، عقل، طيب ولادت، ايمان و عدالت برخوردار باشد تا اولاً، ديگران بتوانند از او تلقيد كنند ثانياً، داراي ولايت قضاء و ولايت شرعيه عامه است. البته ولايت دوم را به شرطي داراست كه شايستگي منحصر به فرد را از ناحيه دين واقعيت داشته باشد؛ يعني واقعاً توانايي و ويژگي هاي لازم را داشته باشد (صدر، 1981م، ج 1، ص 105).

شهيد صدر در مباحث خود واژه هايي چون المرجعيه الرشيده، المرجعيه الصالحه و المرجعيه العالمه را به كار برده است و براي مرجعيت، دو بعد علمي ـ اجتماعي و سياسي ـ اجتماعي قائل است و بر اين باور است كه آنچه از اهميت بيشتري برخوردار است، بعد اجتماعي و سياسي مجتهد است؛ به اين معنا كه مرجعيت او در جامعه تحقق عيني به خود گرفته و اصالتش ثابت مي گردد و با دارا شدن درجه بالاي عدالت، خبرگي و نيروي اراده به او روي آورده و تبديل به پايگاه اعتماد اجتماعي، سياسي و مذهبي جامعه و امت مي گردد (قپانچي، 1984م، ص 8ـ9). ازاين رو، در تعريف مرجعيت مي گويد:

مرجعيت حقيقتي اجتماعي و اصولي است كه در امت وضع شده است و بر اساس موازين عمومي شرعي استوار مي گردد، و در حال حاضر، در رهبر انقلاب ايران كه حدود 20 سال امت را رهبري كرده، تحقق يافته است.

ويژگي هاي مرجعيت صالح

اينكه در طول زمان، مرجعيت ياد شده در چه كسي تحقق پيدا مي كند، صدر مي گويد: كسي كه داراي ويژگي هاي زير باشد، مرجع صالح خواهد بود:

الف. صفات عدالت و اجتهاد مطلق را داشته باشد؛

ب. خط فكري او، كه با توجه به تأليفات و مباحث او مشخص مي شود، روشنگر ايمان او به دولت اسلامي و ضرورت پاسداري از آن باشد؛

ج. مرجعيت او به روشي طبيعي كه پيوسته در تاريخ شيعه مورد قبول بوده است، فعليت يافته باشد؛

د. اكثريت اعضاي مجلس المرجعيه، صلاحيت او را براي مرجعيت مورد تأييد قرار دهند. به علاوه، گروهي از كارگزاران ديني، كه تعداد آنها را قانون اساسي مشخص مي كند، نظير علما و طلاب حوزه هاي علميه و دانشمندان، ائمه جماعات، خطباً نويسندگان و متفكران اسلامي شايستگي وي را تأييد نمايند؛

ه . در صورت تعدد مراجع صلاحيت دار با توجه به اين شروط، مردم در يك رفراندوم عمومي ملي يك نفر از آنها را انتخاب مي كنند: يعود الي الامه امر التعيين من خلال استفتاء شعبي عام (صدر، بي تا ج، ص 13 ـ 14).

شهيد صدر معتقد است: مجتهد مطلقي كه در خانه نشسته و فتوا مي دهد و رساله مي نويسد و جمعي ـ حتي جمع كثيري ـ مقلّد دارد، اما بي خبر از اوضاع جهاني و بركنار از سرنوشت جامعۀ خود و بريده از نظر به دولت اسلامي است و مهم تر از همه، در صحنه سياست حضور عيني و عملي و نقش انقلابي ندارد و از حكمت و درايت و شجاعت برخوردار نيست، نمي تواند گواه و حاكم بر امت باشد.

وظايف و اختيارات مرجع صالح

به اعتقاد علامه شهيد صدر، وظايف مرجع صالح را مي توان در پنج امر خلاصه كرد:

الف. نشر احكام اسلام در وسيع ترين شكل ممكن، در ميان مسلمانان و پرورش ديني آنها به گونه اي كه احكام اسلامي، در اعمال آنان رؤيت شود؛

ب. برگزيدن روشي كه مفاهيم گسترده ديني را در باور امت اسلامي جا مي دهد. از آن جمله تبليغ اين نكته كه اسلام، نظام جامع است و تمامي جوانب حيات را فرا مي گيرد؛

ج. برآوردن نيازهاي فكري اسلامي للعمل الاسلامي و اين كار نيازمند آن است كه مباحثي گسترده، پيرامون بخش هاي گوناگون اقتصادي و اجتماعي و مقارنتي فكري بين اسلام و ساير مذاهب اجتماعي به وجود آيد؛

د. رهبري پيكار اسلامي و نظارت بر آنچه تلاش ورزان مسلمان، در نقاط مختلف جهان اسلام انجام مي دهند؛

ه . ايجاد مراكز جهاني از مراجع تا پايين ترين مراتب دانشمندان ديني در جهت رهبري امت بر مبناي مصالحش (حسيني، 1989م، ص 383 ـ 384)؛

و. قضاء و دادرسي در خصومات بين افراد امت و بين حاكمان بر اساس احكام و تعاليم اسلامي؛

ر. وضع تعاليم ديني تفصيلات قانوني بر اساس قوانين ثابت شرعي و مقتضيات زمان؛

ز. اجرا و تنفيذ احكام شريعت و تعاليم قوانين استنباطي (قوانين ثانويه).

شهيد صدر معتقد است:

حدود اختيارات دولت اسلامي ]مرجعيت صالح[ تنها منحصر به اجراي احكام ثابت شريعت نيست، بلكه منطقه الفراغ من التشريع را نيز دربر مي گيرد. از يك سو، مجري احكام ثابت تشريعي و از سوي ديگر، وضع كننده مقرراتي است كه بنا به ضرورت اجتماعي و طبق مقتضيات روز، بايد تدوين و اجرا گردد (صدر، 1979م، ص 721)

وي در تبيين منطقه فراغ مي گويد:

اولاً، وجود چنين منطقه اي امري طبيعي و ضروري است؛ زيرا مقتضيات و اوضاع و احوال زندگاني بشر در اين حوزه دائماً در حال تغييرند و يكي از نشانه هاي جاودانه بودن اسلام همين است كه اين منطقه را از نظر تشريع آزاد گذاشته است؛

ثانياً، قانون گذاري در اين حوزه، در اختيار امت، حاكم شرع و يا دولت اسلامي است؛

ثالثاً، تعاليم و قوانين متغير از احكام اوليه و بر اساس مقتضيات و مصالح عمومي وضع مي گردند؛

رابعاً، اين قوانين متغير نيز جنبه الزام آور دارند (خواه در زمان حضور معصوم صادر شده باشد و يا در عصر غيبت از طرف مرجع صالح)... محدوده آزادي، كه در اختيار اولي الامر قرار مي گيرد، شامل هر عملي است كه طبيعتاً در شرع مباح باشد. پس هرگونه فعاليت و عملي كه در شرع، بر حرمت يا وجوب آن تصريح نشده باشد، وليّ امر اجازه دارد كه با صدور يك حكم قانوني از آن منع يا به انجام آن امر كند. پس، اگر امام معصوم† از فعلي كه طبيعتاً مباح است، نفي كند، آن فعل حرام مي گردد و اگر بدان امر كند واجب مي گردد. البته افعالي كه از سوي شرع به صراحت تحريم شده اند، مانند ربا، قابل تغيير نيست. همچنين فعلي كه شريعت اسلام به وجوب آن تصريح دارد (صدر، 1979م، ص 726).

از نظر علامه شهيد محمدباقر صدر، منطقه فراغ در زمان غيبت معصوم† به دو صورت قابل تشريع مي باشد:

در احكامي كه مراجع تقليد و مجتهدان بر اساس اجتهاد مشروع داراي چند رأي مختلف هستند، قوه مقننه در برگزيدن يكي از آنها بر اساس مصلحت جامعه آزاد است. براي اموري كه مشمول حكم قاطع وجوب و حرمت نباشد، قوه مقننه كه نماينده ملت است، آنچه را كه مصلحت مردم مي داند، به صورتي كه معارض با قوانين و احكام اسلام نباشد قانون وضع مي كند (صدر، بي تا ج، ص 11).

به اين ترتيب، با مراجع فتوا و رأي مي دهند و قوه مقننه يكي را برمي گزيند و يا اينكه منتخبان ملت بر اساس مصالح ملت و ضوابط معين اسلام و شريعت، در قلمرو آزادي نظر قانوني تدوين قانون مي كنند، روشن است كه اين قانون گذاري، نبايد با ساير احكام شريعت معارضه داشته باشد (همان).

رابطه امت و مرجعيت در دولت اسلامي

در عصر غيبت معصوم†، يا دوران مرجعيت، خط خلافت انسان به خودش بازمي گردد. شهيدصدر، با بيان اين مطلب، مي خواهد رابطۀ مردم و به تعبيري جايگاه مردم را در دولت اسلامي عصر غيبت، تبيين كند. وي در اين زمينه مي نويسد:

خط خلافت به امت واگذار مي شود كه از طريق آن و با اجراي احكام الهي و بر پايه ستون هاي مقرر شده خلافت انسان از سوي خدا، حاكميت و رهبري سياسي و اجتماعي را محقق سازد (صدر، 1399ق (ب)، ص 49).

روشن است كه تك تك افراد، توان ايجاد اين خلافت را در دنياي اجتماعي ندارند. ازاين رو، شهيد صدر مي گويد:

قوه مقننه و قوه مجريه به نمايندگي از امت فعاليت مي كنند. امت خود حق تسلّط بر اين دو قوه را به شكلي كه قانون اساسي معين مي كند، در اختيار دارد. اين حق، حق خلافت و نظارت امت است كه از منبع اصلي قدرت و حاكميت كه همان خداي متعال است، سرچشمه مي گيرد (صدر، 1399ق (الف)، ص 32 ـ 34).

اما نقش مرجع و ارتباط او با امت، نقش نظارتي است. نظارت بر تشكيل حكومت و استمرار آن، حفظ حدود الهي و نشر و گسترش رسالت الهي اسلام در زمين و اعلاي كلمه حق، از اهم وظايف و مسئوليت هاي مرجع است. مهم تر از همه، مرجع بايد ناظر و مراقب بر امت باشد. اين نظارت بر او واجب مي كند كه در صورت انحراف جريان امور از مسير صحيح اسلامي خود، دخالت كند و آن را به مسير اصلي خود بازگرداند (صدر، 1399ق ب، ص 52).

نكته مهمي كه نبايد از آن غافل بود، اينكه هرچند در عصر غيبت، دو ركن اساسي دولت اسلامي، امت و مرجعيت مي باشد، ولي تا زماني كه امت از طريق همه پرسي با تأييد و پذيرش ضمني و عملي بر نظارت مرجع صحه نگذارد، مرجع به صورت بالفعل داراي نظارت نخواهد گرديد (صدر، بي تا ج، ص 170).

نتيجه گيري

بي ترديد، علامه شهيد سيدمحمدباقر صدر يكي از علمايي است كه در بيداري و جهت دهي حركت هاي انساني و راهبري آن به نور، نقش برجسته و غيرقابل انكار داشته است. اين هدايت محدود به حوزه نجف و مردم ستمديده عراق نبوده، بلكه هر مسلماني كه به آثار شهيد دسترسي پيدا كرده، اين حقيقت را به خوبي درك خواهد كرد. شهيد صدر در مدت بيست سال توانست تعداد زيادي از علما را كه بيشترين حد تأثير و اشاعه فرهنگ اسلامي در جامعه داشتند، تربيت كند. در واقع، آيت الله صدر در خلال اين بيست سال حوزه علميه نجف را كه پس از انقلاب عشرين، به لحاظ مبارزات سياسي اجتماعي، به نوعي به سكوت و خاموشي گراييده بود، دوباره بازسازي نمايد.

سيدمحمدباقر صدر، با تكيه بر آموزه هاي اسلام ناب و با بهره گيري از فرهنگ غني شيعه، توانست در گام نخست آسيب هاي فكري و انديشه اي جامعه اسلامي و انساني را شناسايي نموده و از طريق نوآوري هاي علمي خود، راه سعادت را پيش روي مشتاقان قرار داده و جامعه اسلامي را از خطر تهاجم خارجي و غلتيدن در تحجر و التقاط نجات دهد. ايشان در عرصه سياست و اجتماع نيز سعي كرده است تا راهكار برگرفته از آموزه هاي نبوي را در اختيار جامعه مشتاق علمي و عملي قرار دهد. وي معتقد است كه جامعه اسلامي از طريق وحدت و پناه بردن به دولت اسلامي و مرجعيت صالح، مي تواند از گرداب هاي سخت اجتماع و گردنه هاي پيچيده سياسي به آساني گذر كرده و در آرامش، زندگي اجتماعي خود را دنبال نمايد.


منابع

نهج البلاغه (1379)، ترجمة محمد دشتي، قم، مستشرقين.

جمشيدي، محمدحسين (1377)، انديشة سياسي شهيد رابع شهيدمحمدباقر صدر، تهران، دفتر مطالعات سياسي و بين المللي.

حائري، سيدكاظم (بي تا)، مباحث الاصول، قم، مكتب الاعلام الاسلامي.

حسيني، محمد (1989م)، الاسس الاسلاميه الامام الشهيد السيد محمد باقر صدر، بيروت، دارالفرات.

خراساني، رضا (1390)، بررسي وظايف فرد و دولت در تحقق شريعت، پايان نامه دكتري، دانشگاه باقرالعلوم(ع).

دكمجيان، هراير (1377)، جنبش هاي اسلامي معاصر در جهان عرب، ترجمة حميد احمدي، تهران، كيهان.

رفاعي، عبدالجبار، ابعاد نوانديش شهيد صدر (بي تا)، پگاه حوزه، ش 79ـ80.

صدر، سيدمحمدباقر (بي تا الف)، المحنه، قم، ذوالفقار.

ـــــ (بي تا ب)، عمل صالح از ديدگاه قرآن، ترجمة جمال موسوي، بي جا، بي نا.

ـــــ (بي تا ج)، الاسلام يقود الحياه، تهران، وزارت ارشاد اسلامي.

ـــــ (بي تا د)، منابع القدره في الدوله الاسلاميه، بيروت، التعارف للمطبوعات.

ـــــ (بي تا ه)، اهل البيت تنوع ادوار و وحده هدف، بيروت، التعارف للمطبوعات.

ـــــ (بي تا و)، فدك اهل البيت، المجموعه الامله السيد الصدر، لمؤلفات التعارف للمطبوعات، بيروت.

ـــــ (بي تا ز)، نقش پيشوايان شيعه در بازسازي جامعه اسلامي، ترجمة علي اسلامي، تهران، روزبه.

ـــــ (بي تا ح)، تشيع يا اسلام راستين، ترجمة علي اكبر مهدي پور، تهران، روزبه.

ـــــ (بي تا ط)، رسالتنا، تهران، مكتبه النجاح.

ـــــ (1403ق)، دور الائمه في الحياه الاسلاميه، بيروت، دارالزهرا.

ـــــ (1408ق)، فلسفتنا، بي جا، المجمع العلمي للشهيد صدر.

ـــــ (1982م)، الاسس المنطقيه للاستقراء، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات.

ـــــ (1981م)، المدرسه القرآنيه، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات

ـــــ (1979م)، اقتصادنا، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات.

ـــــ (1399ق (الف))، لمحه فقيه تمهيديه عن مشروع دستور الجمهوريه الاسلاميه في ايران، تهران، جهاد النباء.

ـــــ (1399ق (ب))، خلافه الانسان و شهاده الانبياء، تهران، جهاد النباء.

ـــــ (1981م)، الفتاوي الواضحه، بيروت، التعارف للمطبوعات.

غفوري، خالد، فقه النظريه لدي الشهيد صدر (بي تا)، فقه اهل بيت (ع)، ش20.

قپانچي، صدرالدين (1984م)، بحوث في خط المرجعيه، بي جا، بي نا.

مخلصي، عباس، نگاهي به تلاش هاي احياگرايانه شهيد صدر (بي تا)، حوزه، ش 79ـ80.

مزياني، محمدصادق، شهيد صدر منادي وحدت (1379)، حوزه، ش 79 ـ 80.

مطهري، مرتضي (بي تا)، الغدير و وحدت اسلامي، تهران، ارشاد اسلامي.

موسوي، سيدمحمد (بي تا)، زندگي نامة شهيد آيت اله صدر، قم، بشير.