بررسی آینده انقلاب اسلامی بر اساس سه پیشبینی استحاله، مهار و تکامل
Article data in English (انگلیسی)
بيان مسئله
انقلاب اسلامي بهعنوان يكي از نقاط عطف تاريخ معاصر ايران و يكي از بزرگترين رخدادهاي جهان معاصر، پرسشهاي عميق و متعددي را در فضاي انديشه معاصر ايجاد كرده است. اين انقلاب، همانگونه كه در وقوع و تحقق، شگفتيساز بود، در نتايج و آينده خود نيز پرسشهاي زيادي ايجاد كرده است؛ پرسشهايي كه امروزه با توجه به تداوم و توسعه انقلاب اسلامي و عبور اين انقلاب از مراحل وقوع، استقرار و تثبيت به صورت جدي مطرح شدهاند.
هدف اصلي اين مقاله، شناخت آينده انقلاب اسلامي مبتني بر يك روش عالمانه است. در ادبيات آيندهپژوهي، براي هر پديدهاي كه مورد بررسي آيندهپژوهي قرار ميگيرد، سه گونه آينده متصور است: آيندههاي ممكن، آيندههاي محتمل و آيندههاي مطلوب. در اين تحقيق، انقلاب اسلامي همچون روندي در نظر گرفته شده كه از انقلاب آغاز شده و با پشت سر گذاشتن مراحل نظام، دولت، كشور و تمدن اسلامي به اوج خود ميرسد.
از نظر اين پژوهش، تمدن اسلامي محتملترين و بسط يافتهترين آيندهاي است كه ميتوان براي انقلاب اسلامي ترسيم كرد. بررسيهاي متعدد نشان ميدهد كه اسلام مهمترين نامزد تمدن آينده است و اكنون انقلاب اسلامي تنها نماينده واقعي اسلام است.
نوع ورود به بحث در اين اثر، مبتني بر دستهبندي سهگانه آيندههاي ممكن، محتمل و مطلوب است كه به اين شكل در آثار منتشر شده در باب انقلاب اسلامي دنبال نشده است. از اين جهت، پردازشي نو محسوب ميشود. هرچند كميت آثار در اين زمينة مهم، نيز ميتواند دليل پرداختن به اين موضوع باشد.
رويكرد كلي اين پژوهش نيز از ميان سه رويكرد كلي در زمينه آيندهپژوهي يعني 1. آيندهپژوهي تحليلي (يا اكتشافي)، 2. آيندهپژوهي تصويرپرداز (يا توصيفي)، 3. آيندهپژوهي هنجاري توصيفي و تصويرپردازانه است.
روش اين تحقيق در دو بخش بيان ميشود. ابتدا روش تحقيق به نحو كلي و سپس، روش آيندهشناسي و آيندهپژوهي انقلاب اسلامي به طور خاص.
در بخش اول، تركيبي از روشهاي شناخته شده اين گونه تحقيقات، يعني روش تبييني، تحليلي، توصيفي، تطبيقي و مقايسهاي استفاده شده است.
در بخش دوم، از روشهاي آيندهپژوهي بهره ميگيريم. در اينجا به سه روش شناخت آينده يك پديده 1. براساس آرمانها و اهداف، 2. براساس ظرفيتها و تواناييها، 3. براساس روند تاريخي.
ساختار اين مقاله، نخست مبتني بر تعريفي اجمالي از انقلاب اسلامي است كه از نظر ما نقش تعيين كننده در بررسي آينده انقلاب خواهد داشت. سپس، مبتني بر دستهبندي سهگانه آيندههاي ممكن، محتمل و مطلوب، به بررسي آينده انقلاب ميپردازيم. آيندههاي ممكن را مورد نقد و بررسي قرار داده و از ميان آنها، محتملترين آينده را استخراج ميكنيم. مطلوبترين آينده انقلاب اسلامي نيز براساس تعريف ما از انقلاب و آرمانها و اهدافش مشخص ميشود.
ساحت مفهومي انقلاب اسلامي
انقلاب اسلامي بهعنوان يك واقعيت عيني، در دو سطح و ساحت مفهومي قابل تبيين است. سطحبندي كه تا حدود زيادي در آيندهشناسي انقلاب مؤثر و تعيينكننده است. البته اين دو سطح مانعت الجمع نيستند، بلكه توجه به سطوح عميقتر مد نظر است.
1. جنبش اجتماعي
انقلاب اسلامي در اين ساحت، از نوع جنبشهاي اجتماعي دانسته شده و با نگاه و معيارهاي جامعهشناختي مورد بررسي و شناخت قرار ميگيرد. مطابق اين ديدگاه، انقلاب اسلامي واكنشي است به تغيير و تحولات اقتصادي و اجتماعي، كه عمدتاً در ده، پانزده سال پاياني حكومت شاه ايجاد شده است؛ واكنشي كه با جنبههاي سياسي و ايدئولوژيك هم مرتبط شد و منجر به قيام عمومي مردم و سقوط حكومت شاه شد. آسيبديدن روحانيون از اين تغييرات، آنها را هم به عرصه مبارزه كشاند. آنان به دليل اينكه ارتباط تنگاتنگي با مردم داشتند، توانستند با بسيج تودهاي مردم، رهبري مبارزه را به دست گرفته و سرانجام در بهمن 57 به پيروزي برسند. تغيير ساختار سياسي، مهمترين دستاورد اين انقلاب بود و تا به حال توانسته است با غلبه بر موانع و مشكلات نظام سياسي خود را استقرار ببخشد و تثبيت سازد.
2. نهضت الهي
در ساحت مفهومي دوم، انقلاب اسلامي از جنس نهضتهاي الهي، كه توسط انبيا صورت گرفته، به شمار ميآيد. در اين سطح، انقلاب اسلامي اعمال اراده الهي براي بيدارسازي انسانها و بازگشت آنها به ارزشهاي ديني است. روشن است كه پيش از انقلاب اسلامي، روند تاريخ بشريت در جهت بيخدايي و دور شدن از تعاليم الهي، به اوج خود رسيده بود. تا جايي كه برخي انديشمندان غربي، از مرگ خدا سخن گفتند (نيچه، 1377، قسمت ۱۰۸) و «تمامي جامعهشناسان كلاسيك به جز معدودي، انتظار داشتند كه با برآمدن آفتاب قرن بيستم، دين نيز محو گردد» (شجاعيزند، ۱۳۸۱، ص 91). در مقابل، انقلاب اسلامي به تعبير انديشمندان غربي، نشانه بازگشت خدا به زندگي بشر بود. به اعتقاد آنها با انقلاب اسلامي، «انقلابي ساكت در تفكر و استدلال در حال وقوع است و خدا دارد برميگردد» (گلشني، ۱۳۷۷، ص 60).
به تعبير بابي سعيد «تجديد حيات اسلامي، نمايانگر تولد مجدد خدايي است كه غربيان آن را كشته بودند تا بشر بتواند بهتر زندگي كند. احياي اسلام به معناي انتقام خداوند است و به بازگشت ايمان اشاره دارد» (سعيد، ۱۳۷۹، ص 5). انقلاب اسلامي در بيان رهبران اين انقلاب نيز داراي چنين سطح مفهومي است. حضرت امام معتقد بودند بيداري ملت ايران «به دست خدا پيدا شده است و بشر نميتواند اين طور كار را بكند» (موسوي خميني، 1378، ج 4، ص 70)؛ چراكه «يك همچو قيامي سابقه ندارد در تاريخ» (همان، ص 62). اين انقلاب، «يك نظر الهي» است و «قدرتي مافوق طبيعت، در اين قضيه و راهنماي اين امر [است]» (همان، ج 5، ص 287). دست خدا بود كه «از متن ملت جوشيده است» (همان، ج 4، ص 257).
«قيام براي خدا» كه يگانه موعظه خداوند به همه بشريت است، از نظر امام، «جامع سعادت دنيا و آخرت و متضمن تمام مواعظ پيامبران عظيمالشأن و اولياي بزرگوار است» (موسوي خميني، 1378، ج 15، ص 346) و اين «خودخواهي و ترك قيام براي خدا» است كه «ما را به اين روزگار سياه رسانده» (همان، ج 1، ص 3).
همچنين حضرت امام با استناد به اين آية شريفه، خطاب به مسلمانان جهان ميفرمايند:
از جاي برخيزيد و قرآن كريم را به دست گرفته به فرمان خداي تعالي گردن نهيد تا مجد خود و عظمت اسلام عزيز را اعاده كنيد. بياييد و به يك موعظه خداوند گوش فرا دهيد، آنجا كه ميفرمايد: «قل انما اعظكم بواحده ان تقوموا لله مثني و فرادي» همه قيام كنيد و براي خدا قيام كنيد (همان، ج 10، ص 339).
برد جهاني پيام انقلاب اسلامي در مرحله اول، نشأت گرفته از اين سطح مفهومي انقلاب است و بيداري همه بشريت، كه از اهداف انقلاب اسلامي است، در اين ساحت مفهومي معنا پيدا ميكند. انقلاب اسلامي بر اين اساس، از ظرفيت و روند ويژهاي برخوردار ميشود كه در دو ساحت مفهومي ديگر وجود ندارد. اين ظرفيت و روند، آينده انقلاب اسلامي را به مراتب روشنتر، اميدوار كنندهتر و موفقيتآميزتر ميكند.
آينده انقلاب اسلامي
در ادبيات آيندهپژوهي، درباره هر پديده از سه نوع آينده ميتوان سخن گفت. آيندههاي ممكن، آيندههاي محتمل و آيندههاي مطلوب. آينده ممكن عبارت است از: هر چيزي اعم از خوب يا بد، محتمل يا بعيد، كه ميتواند در آينده رخ دهد. آينده محتمل، آنچه به احتمال بسيار زياد مبتني بر استمرار روندهاي كنوني در آينده به وقوع خواهد پيوست و آيندههاي مرجّح يا مطلوب، به مطلوبترين و مرجّحترين رويدادهاي آينده گفته ميشود. در اينجا تنها به بررسي آيندههاي ممكن و محتمل انقلاب اسلامي ميپردازيم.
آيندههاي ممكن و محتمل انقلاب اسلامي
روشن است كه پرسش از امكان و احتمال در اينجا، رهاسازي موضوع ميان انبوهي از حدسها و گمانها از صفر تا صد نيست، بلكه براساس يك مجموعه معيارهاي اجمالي مانند ديدگاههايي كه دربارة يك پديده مطرح ميشود، ميتوان حدسها و گمانهزنيها درباره اين موضوع را محدود ساخت. بر اين اساس، چند گزينه را ميتوان درباره آينده انقلاب اسلامي مطرح ساخت:
1. عادي شدن و استحاله؛ 2. مهار و كنترل؛ 3. تداوم، توسعه و تكامل.
عاديشدن و استحاله انقلاب
رايجترين آيندهاي كه براي انقلاب اسلامي پيشبيني شده، از بين رفتن شور انقلابي و عاديشدن و روزمرگي و در نهايت، استحاله و برگشت انقلاب از اهداف و ارزشهاي خود است. همه انقلابها، در ابتدا شورآفرين و دگرگونكننده هستند. اما پس از اينكه وضعيت زندگي عادي شد و شور انقلابي فروكش كرد، به روزمرگي افتاده، بلكه به مرور به وضعيت قبل از انقلاب برميگردند. از سوي ديگر، معمولاً انقلابها در زمان وقوع و در زماني كه شور انقلابي حكمفرماست، داراي اهداف، شعارها و ارزشهاي آرماني و بلندي هستند، اما پس از استقرار و تثبيت، هم حاكمان و هم مردم نسبت به آن اهداف و ارزشها سست و گاه دچار ترديد ميشوند. انقلابيون پس از استقرار و خروج از وضعيت انقلابي، با واقعيتهاي زندگي مواجه ميشوند و به نوعي عقلانيتر و واقعيتر فكر ميكنند. در اين صورت، آرمانهاي خود را دور از دسترس ميبينند و اگر نسبت به آنها تشكيك نكنند، حداقل به تعديل آنها ميپردازند.
اين مسئله يعني برگشت به ارزشهاي پيشين را كرين برينتن در كتاب معروف خود كالبدشكافي چهار انقلاب در قالب نظريه ترميدور بيان كرده است. وي همچنين در كتاب از انقلاب مذهبي كرامول تا انقلاب سرخ لنين ظهور راديكاليسم اعتقادي و صدور انقلاب را مربوط به مرحله اول و فقط در مقطع زماني آغاز انقلاب، كه با هيجانات و شور فراوان همراه است، ميداند. اما پس از به انجام رسيدن انقلاب، انقلابيون به افراد عادي و معمولي تبديل ميشوند و انقلاب به سمت عادي شدن پيش ميرود (برينتون، 1362، ص 117-118؛ ر.ك: همان، 1370، ص 240-274).
در اين تغييرات، علاوه بر برخي روحيات بشري و جاذبه قدرت و ثروت، محدوديت امكانات و ساختارها و فشارهاي داخلي و بينالمللي نيز تأثير زيادي دارد. بر اين اساس، آينده انقلاب اسلامي نيز چنين به نظر ميرسد. بهويژه اينكه، انقلاب اسلامي ماهيت ايدئولوژيكي و آرمانخواهانه بيشتري نسبت به ديگر انقلابها دارد.
مهار و كنترل انقلاب
گزينه ديگري كه دربارة آينده انقلاب اسلامي مطرح است، مهار و كنترل اين انقلاب از بيرون از مرزهاي جغرافيايي، به دو صورت فيزيكي و فرهنگي است. بهطور كلي، انقلابها، بهويژه انقلابهايي با پيام جهاني برهم زننده وضعيت موجود هستند و حافظان وضع موجود، بهطور طبيعي به مقابله با آن خواهند پرداخت و درصدد مهار آن برميآيند. اهداف و شعارهاي انقلاب اسلامي و نوع عملكرد آن، نشان داده است كه از اين دسته انقلابهاست و به تعبيري يك انقلاب كبير است. اين انقلاب، از ابتدا علم مخالفت با وضعيت موجود جهان را چه به لحاظ فرهنگي و چه به لحاظ سياسي و اجرايي برداشته است. اين مقابله، خواهناخواه در مرحله اول موجب ترس و نگراني كشورهاي با وضعيت مشابه و در مرحله دوم نگراني قدرتهاي برتر جهان خواهد شد.
مشابه اين ترس و واهمه دربارة دو انقلاب كبير ديگر، يعني انقلاب فرانسه و روسيه نيز پديد آمد. پس از انقلاب فرانسه، كشورهاي فئودالي اروپا براي مهار انقلاب فرانسه با هم متحد شدند و پس از پيروزي انقلاب روسيه، بلوك غرب تدابير مختلفي از جمله استراتژي «سد نفوذ» و ايجاد نهادهاي سياسي و نظامي، نظير ناتو و غيره براي مهار كمونيسم و سوسياليسم اتخاذ كردند. در حال حاضر، نيز آمريكا و ساير كشورهاي غربي، با همراهي برخي كشورهاي منطقه، تلاش در جهت مهار انقلاب اسلامي ايران را در دستور كار خود قرار دادهاند و به روشهاي مختلفي، اعم از جنگ سخت، نيمهسخت و جنگ نرم اين هدف را دنبال ميكنند.
قالب كلي اين اقدامات، «مهار انقلاب اسلامي» است كه به اصطلاح به آن مهار دوگانه گفته ميشود. غربيها به استناد موفقيت خود در اجراي استراتژي سد نفوذ عليه شوروي، بر اين گمانند كه استراتژي يا «مهار دوگانه» نيز براي مهار انقلاب اسلامي مفيد فايده باشد.
سياست مهار، سياست تدريجي، بلندمدت و جدي است. تاريخ كشورهايي كه آمريكا با آنها درگيري داشته، مانند شوروي، كره شمالي و كوبا نشان ميدهد كه تداومي در سياستهاي آمريكا وجود دارد. بهطور قطع در صورت تداوم سياست مهار دوگانه، با استفاده از ابزارهاي مختلف، برنامه محدود كردن فضاي تنفس بينالمللي ايران، پرهزينه كردن زندگي داخلي و خارجي ايران و تضعيف قدرت منطقهاي اين كشور را به دنبال خواهد داشت.
قدرتهاي جهاني در كنار مهار ايران، از جنبههاي سياسي ـ اقتصادي، جنبههاي فرهنگي را نيز از نظر دور نداشتهاند. آنها برنامههاي متعددي را نيز در اين زمينه به كار ميگيرند تا انقلاب اسلامي را از جهت فرهنگي و ايدئولوژيك تضعيف كنند. يكي از اهداف اين طرح، جهانيسازي كه از آن تعبير به «غربيسازي» نيز ميشود، مهار فرهنگي همينگونه دگرگونيها و انقلابهاست. البته در اين باره كه جهانيشدن يك روند است، يا يك طرح، اختلاف نظر وجود دارد. اما آنچه روشن است اينكه اگر هم اين پديده يك روند باشد، تمدن غربي خود را بر اين موج سوار كرده است و ميخواهد اهداف خود را كه از بين بردن صداي مخالف و تحميل نوع انديشه و سبك زندگي غربي و آمريكايي است، دنبال كند. جهاني شدن به غرب اين امكان را ميدهد كه با ارائه الگوي رفتاري و هنجاري دلخواه به ملتهاي غيرغربي و ضدغربي، به صورت نامريي از وراي مرزها به كنترل آنها بپردازند.
تداوم، توسعه و تكامل انقلاب
در اين گمانه، ابتدا بايستي معناي تداوم، توسعه و تكامل توضيح داده شود. روشن است كه منظور از «تداوم انقلاب»، صرفاً ماندگاري و بقاي شور و هيجان انقلابي نيست، بلكه پايداري و استقامت در راه انقلاب و نيز تداوم تفكر و به تعبيري شعور انقلابي است. ماندگاري و استقامت اين انقلاب، از اين جهت اهميت پيدا ميكند كه اين انقلاب جرياني را در جهان به راه انداخت كه قرنها در مقابل آن ايستادگي شده بود و سهم حضور آن در زندگي بشري به حداقل ممكن رسيده بود. به همين دليل، وقوع اين انقلاب يك معجزه و پديده خارقالعادهاي به شمار ميرفت. بنابراين، پيشبيني تداوم و ماندگاري براي اصل انقلاب، كار سادهاي نيست. اما وقتي كه ويژگيهاي تفكر انقلاب اسلامي را مورد توجه قرار ميدهيم، ميبينيم كه انتظار وقوع و تداوم اين انقلاب بجا و دور از نظر نيست.
تفكر انقلاب، كه به نحو اجمال در شعار استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي تبلور يافته بود، چيزي نبود كه نتوان گسترة آن را پيشبيني كرد. چنانكه توسعه و تكثير تفكر انقلاب هم، كه از آن تعبير به «صدور انقلاب» ميشود، به دليل همين ويژگيهاست، نه صدور و تكثير دستوري و فيزيكي؛ چراكه:
تفكر انقلاب و پيام انقلاب كه پيام آزادي و بيداري است، احتياج به صادر كردن ندارد. مگر لازم است كسي اين مفاهيم را صادر كند؟! ... حقيقتي است كه ملتها از آن بيخبرند. وقتي مواجه شدند و تجربة موفق جمهوري اسلامي را ديدند، قهراً درس ميگيرند. ... امروز بيداري اسلامي در كشورهاي گوناگون و بيداري روح معنويت در سرتاسر جهان، مرهون انقلاب اسلامي است (بياناترهبري، 14/03/1374).
نگاه انقلاب اسلامي از ابتدا، نگاهي جغرافيايي و محدود به مرزهاي خاكي سرزميني ايران نبود و از همان ابتدا، جغرافيايي به پهناي تمامي ملتهاي مستضعف، اعم از مسلمان، مسيحي و... حتي ملتهاي غافلِ خودِ كشورهاي سلطهگر را در نظر داشت و نسخههاي او، هيچگاه براي رنگ و نژاد خاصي پيچيده نشده بود. تكامل انقلاب هم به معناي رشد تفكر انقلاب و عمقتر شدن آن است. باز برخي ويژگيهاي اين تفكر، همچون آرمانخواه و واقعبين بودن، عقلگرا و معنويتگرا بودن موجب خواهد شد كه اين تفكر در مسير تكامل قدم بردارد. چنانكه در بخش افقشناسي انقلاب اسلامي مطرح شد، تفكر مهدويت، كه از پايههاي اصلي تفكر انقلاب است، موجب ميشود، معتقدين به آن هيچگاه به وضع موجود راضي نباشند و هميشه با نقد، زمينه فراتر رفتن از آن را در خود و جامعه ايجاد كنند. همچنين نوع نگاه انقلاب اسلامي به مسائل بشري، فرصتهاي زيادي براي آن ايجاد كرده است كه ميتواند با استفاده از اين فرصتها، خود را رشد و تكامل ببخشد. از جمله نوع نگاه، به تاريخ و سير آن، بشر و ذات الهي آن، زندگي و اجتماع انساني، علم و پيشرفت مادي، زن و خانواده، معيشت و كسب و كار، حقوق و آزاديهاي بشري و مسائل ديگر.
بررسي و ارزيابي آيندههاي ممكن
هر يك از آيندههاي پيشبيني شده را ميتوان از جهاتي مورد ارزيابي قرار داد:
ارزيابي پيشبيني اول: عادي شدن و استحاله
اين گزينه، هم به برخي واقعيتها اشاره ميكند و هم بر يك مجموعه پيشفرضها استوار است. واقعيت اين است كه شور و هيجان انقلابي امر ماندگاري نيست. بهطور طبيعي، پس از عاديشدن وضعيت، به مرور از بين ميرود. ازاينرو، برنامهريزي بر مبناي اين شور و هيجان معقول نيست. همينطور موضعگيري انسانها در وضعيت غيرعادي و هيجاني نميتواند ملاك عمل در آينده قرار گيرد، بلكه تداوم مواضع در حالت عادي و عقلاني ملاك است. اين هم روشن است كه حركتهاي آرمانخواهانه به دليل فاصله هميشگي آرمانها با واقعيتها، به مراتب مسير سختتر و پرخطرتري را ميپيمايند. به همين دليل، احتمال برگشت و انصراف از آرمانها و اهداف در اين حركتها بالاست. پيشفرض اصلي اين پيشبيني هم اين است كه استحاله و برگشت از ارزشهاي انقلاب را به دليل غيرواقعي و غيرممكنبودن، كهنه و سنتي بودن، متصلب و خشونتآميز بودن، قطعي و مفروض گرفته است. برگشتن از ارزشهاي انقلاب براساس اين ديدگاه نتيجة عقلانيتر شدن و معقولتر فكر كردن، ميباشد.
در ارزيابي اين پيشبيني به چند نكته بايستي اشاره كرد:
اول اينكه، پيشفرض يادشده، نادرست و بيدليل است و بيشتر از ذهنيت تاريخي غربيها دربارة دين و حكومت ديني نشأت ميگيرد؛ زيرا همانگونه كه آموزهها و تاريخ اسلام با تاريخ و دين تحريفشده مسيحيت بسيار متفاوت است، باور تاريخي ملت ايران هم نسبت به انقلاب و حكومت ديني تفاوت عميقي با نوع غربي دارد. انديشه غربي مبتني بر عقلانيت سكولار، تصور درستي از دين انقلابي و انقلاب ديني نميتواند داشته باشد. از نظر آنها، دين انقلابي و سياسي مساوي است با محدودكردن آزاديها و انديشههاي بشري و در نتيجه، سوق دادن جامعه به سمت خشونت، تحجر و عقبماندگي. انقلاب ديني هم يعني قدرتطلبي قشر روحاني در پوشش مذهب يا اجراي تعصبآميز و همراه به اجبار دستورات ديني در جامعه. در حاليكه هر دو اين تعريفها، در اسلام و انقلاب اسلامي مصداق ندارد.
اما در مورد واقعيتهايي كه اين پيشبيني به آنها اشاره كرده، بيان چند نكته ضروري است:
اولاً، بايد ميان «روحيه انقلابي» و «هيجان انقلابي» تفاوت قائل شد. آنچه انقلاب اسلامي بر تداوم آن تأكيد ميكند، روحيه انقلابي است، نه هيجان و احساسات انقلابي. «روحيه انقلابي»، محصول پايبندي به تفكر انقلاب است و تفكر انقلاب به دليل اسلامي بودن و شيعي بودن منشأ نشاط، پويايي و تحرك است. شيعه در طول تاريخ، چه زماني كه در وضعيت مساعدي به سر ميبرده و چه در غير اين صورت، توانسته است روحيه انقلابي خود را حفظ كند. اين موضوع، به بركت انديشهها، تاريخ و سنتهايي است كه اجازه نميدهد براي مدت طولاني سستي و بيتفاوتي بر مردم حاكم شود. مهمترين اين سنتها و باورها، عزاداري بر مصائب اهل بيت، بهويژه سيدالشهداء و يادآوري تاريخ اسلام است. چنانكه حضرت امام در اينباره ميفرمايند:
ماه محرم و صفر... ماه زنده ماندن اسلام است، ... محرّم و صفر است كه اسلام را نگه داشته است. ... بايد بدانيد كه اگر بخواهيد نهضت شما محفوظ بماند، بايد اين سنتها را حفظ كنيد. ... اين خون سيدالشهداء است كه خونهاي همه ملتهاي اسلامي را به جوش ميآورد و اين دستهجات عزيز عاشوراست كه مردم را به هيجان ميآورد و براي اسلام و براي حفظ مقاصد اسلامي مهيا ميكند (موسوي خميني، 1378، ج 15، ص 331).
به عبارت ديگر، در تشيع و انقلاب اسلامي، شور انقلابي با شعور انقلابي عجين است. اين شعور و تفكر انقلابي است كه شور و روحيه انقلابي را پديد ميآورد. بنابراين، هرجا شعور انقلابي هست، شور انقلابي هم پديد ميآيد، اما عكس آن درست نيست. به همين دليل، ميبينيم پس از گذشت سالها از انقلاب نخبگاني همچون شهيد مطهري، كه بر شعور انقلابي بيشتر تأكيد داشتند، ماندگارتر شدند و كساني چون دكتر شريعتي، كه عمدتاً در برانگيختن شور انقلابي سهم داشتند، جز در جريان فكري روشنفكري جديد، كه آن هم به دنبال استفاده ابزاري از وي هستند، تا اندازهاي از ياد رفتهاند.
دربارة واقعيت دوم، يعني ماهيت حركتهاي آرمانخواهانه هم بايد به اين نكته توجه كرد، كه خستگي از آرمانها و فاصله گرفتن از آنها، عمدتاً در جايي اتفاق ميافتد كه اولاً، آرمانها غيرواقعي، نامعقول و نامتناسب با فطرت بشر باشند و ثانياً، ميان آرمان و واقعيت خط ارتباطي كاملي وجود نداشته باشد. در حاليكه، آرمانهاي اسلامي و شيعي چنين ويژگيهايي ندارند. با فطرت سازگارند، چون عدالتخواهانه، معنويتخواه و مبتني بر حقيقتاند. اگرچه دور از دسترسند، اما غيرواقعي و تخيلي نيستند و دسترسي به آنها غيرممكن نيست. الگوها و نمونههاي متعددي هم براي آنها در طول تاريخ وجود داشته و دارد. همچنين از درجه معقوليت بالايي به لحاظ استدلالپذيري برخوردارند و اجتهاد شيعي اين امكان را به نحو مفيدي فراهم كرده است.
افزون بر اين، به لحاظ نظري و عملي به حلقههاي واسط توجه زيادي شده است، بهگونهاي كه بهرغم فاصله زياد ميان واقعيتهاي بشري و آرمانهاي شيعي، احساس انقطاع و بريدگي ميان آنها نميشود. براي نمونه، ختم نبوت در اسلام مسئله بسيار بزرگي بود كه به خودي خود ميتوانست به ختم اسلام و اهداف و آرمانهاي آن منجر شود، اما راهكاري كه تشيع براي حل اين مسئله در نظر داشت، مانع از انقطاع بود. شيعه ختم نبوت را با تداوم فيض الهي در امامت و ولايت جبران كرد و به خلاف مذهب تسنن، به انديشه تغلّب و امامت تغلّبيه متوسل نشد. تداوم فيض الهي در امامت شيعه و تبلور همين آموزه در انديشه سياسي شيعه، مانع از اين بود كه انديشه سياسي شيعه توجيهگر تغلّب باشد. تداوم فيض الهي، در واقع تداوم اعتقاد به نوعي سياست آرماني و نيز مدينه فاضله بود كه در عمل و نظر، به نقادي خلافت ظاهري سني ميانجاميد. در اين نقادي و مبارزه نظري و گاه عملي، فيلسوفان با طرح مدينه فاضله، عرفا با تداوم ولايت الهيه و فقها با اعتقاد و التزام به امامت شيعه و فقه اهل بيت، مشاركت داشتند.
مشابه مسئله ختم نبوت، براي شيعه، غيبت امام دوازدهم نيز مسئلهساز بود. اما اعتقاد به حيات امام و مديريت غيرمستقيم ايشان (غيرحضوري) بر امور بشر و نيز نيابت حضوري فقها از ايشان، باز مانع از اين بود كه انقطاع ميان آرمانها و واقعيتها صورت گيرد و ساز و كار ولايت فقيه و اجتهاد موجب تداوم ولايت و شريعت تا ظهور امام زمان ميشد.
اينها نمونههايي در اعتقادات شيعه است. در فرهنگ ديني شيعه نيز نمونههاي متعددي مانند فرهنگ انتظار و تقيه وجود دارد كه فرهنگ آرمانخواهانه شيعه را تداوم ميبخشد. يك معناي «تقيه»، كتمان عقيده بهمنظور حفظ جان است. معناي ديگر آن، صبر و انتظار و ماندن براي فراهم شدن شرايط مساعد است. همچنين «انتظار» به تعبيري «سنتز تضاد بين «واقعيت» و «حقيقت» است. «واقعيت» يعني آنچه هست و «حقيقت» يعني آنچه نيست، ولي بايد باشد» (رحيمپورازغدي، 1385). انتظار و پايداري، اعتقاد به آرمان و حقيقت، واقعيت را ارتقا ميدهد و آن را به سمت حقيقت ميكشد. در حاليكه، اگر انتظار نباشد يا سست و كمرنگ باشد، در نهايت منجر به كشاندن آرمان به سمت واقعيت ميشود، همان طرحي كه در ابتداي رنسانس توسط انديشمنداني چون ماكياولي پيشنهاد شد. وي اين پيشنهاد را بهعنوان راهحل ايراد وارده بر رويكرد فلسفة سياسي كلاسيك، يعني فضيلتگرايي و اعتقاد به مدينه فاضله مطرح كرد. وي اعتقاد داشت:
آن رهيافتي به سياست كه در آن آرمانشهر به اوج ميرسد، يعني در توصيف بهترين نظام كه تحقق آن بسيار دور از احتمال است، ضعفي بنيادي وجود دارد. پس بگذاريد جهت سلوك خود را از فضيلت، يعني از بالاترين هدفي كه يك جامعه ميتواند انتخاب كند، اتخاذ نكنيم، بلكه سلوك خود را در مسير اهدافي قرار دهيم كه عملاً همه جوامع آنها را دنبال ميكنند (اشتراوس، 1381، ص 49-50).
روشن است كه پرداختن صرف به مدينه فاضله و غفلت از تاريخ و واقعيتهاي آن، انديشه را دچار نوعي تكرار و خمودگي ميسازد. اما بايد توجه داشت كه اين بازگشت به واقعيت، در تفكر غربي به انكار مدينه فاضله حتي بهعنوان يك الگو و افق پيشرو منجر شد و تنزل معيارها و افقها بهمنظور بالا بردن احتمال تحقق آن، منجر به تنزل سطح عمل اجتماعي و سياسي بشر غربي شد (همان). در حاليكه، اصرار و تأكيد زياد تفكر اسلامي، به خصوص در حوزه تشيع، بر آرمانها و مدينه فاضله، به خلاف ديدگاهي كه معتقد است اين اصرار موجب نوعي غير واقعبيني در تفكر اسلامي شده است، رمز ثبات و ماندگاري تشيع است. اين امر موجب شده است به جاي اينكه تابع واقعيت باشد، واقعيت را تابع خود بسازد. يكي از تفاوتهاي اساسي تفكر شيعه و اهل سنت نيز در همين نكته است. در تفكر شيعي، هميشه آرمان جلوتر از واقعيت حركت ميكند و خوشبيني شيعه به روند تاريخ از همين جا ناشي ميشود.
تأكيد و اصرار علماي شيعه بر مشروعيت انحصاري معصومين و نائبان ايشان، و نامشروع، غاصب و حداكثر قدر مقدور خواندن حكومتها در طول تاريخ، ممكن است همان تصور غير واقعبيني را دوباره تكرار كند. اما ديديم كه همين اصرار و تأكيد در نهايت، به جاي اينكه الگوي آرماني را فداي واقعيت كند، واقعيت را به پاي الگوي آرماني كشاند و با انقلاب اسلامي به تحقق ولايت فقيه دست زد.
ارزيابي پيشبيني دوم: مهار و كنترل
اين پيشبيني هم مبتني بر يك مجموعه واقعيتهاست كه نبايد از آنها غفلت كرد. اول اينكه، وجود يك نظام سلطه جهاني كه تمام تلاش خود را به كار بسته تا كشوري همچون ايران نتواند منافع آن را در جهان به خطر بيندازد، يك امر واقعي و جدي است. بهطور قطع، ماهيت انقلاب اسلامي و حركتي را كه اين انقلاب در پيشگرفته، موجب ايجاد دشمنيها و مقابلههاي زيادي از سوي ابرقدرتها و كشورهاي متخاصم خواهد شد. اين مقابله، بسيار طبيعي است. وقتي بنيانگذار اين انقلاب ميفرمايند:
من به صراحت اعلام ميكنم كه جمهوري اسلامي با تمام وجود براي احياي هويت اسلامي مسلمانان در سراسر جهان سرمايهگذاري ميكند و دليلي هم ندارد كه مسلمانان جهان را به پيروي از اصول تصاحب قدرت در جهان دعوت نكند و جلوي جاهطلبي و فزونطلبي صاحبان قدرت، پول و فريب را نگيرد (موسوي خميني، 1378، ج 21، ص 91).
همچنين كشورهاي معارض تا به حال كارشكنيها، خسارات و صدمات زيادي به انقلاب زدهاند و از اين به بعد خواهند زد، ناديده گرفتن اين جبههگيريها و توهم دانستن توطئه آنها، نهتنها درست نيست، بلكه لازم است ارزيابي دقيق و بهدور از شعارزدگي هم از توان جبهه مقابل صورت گيرد.
در زمينه فرهنگي هم تلاش آنها براي مقابله با انقلاب اسلامي جدي است و تا به حال توانسته است تا اندازهاي مشكلاتي را در مسير انقلاب ايجاد كند. مسئله تهاجم فرهنگي، كه رهبران انقلاب از ابتدا بر آن تأكيد كردهاند، اشاره به همين مسئله دارد. مقام معظم رهبري، از اين راهبرد غرب با تعبير اندلسي كردن ايران ياد ميكند و ميفرمايد:
سياست امروز، سياست اندلسي كردن ايران است. اروپاييها وقتي خواستند اندلس را از مسلمانان پس بگيرند، اقدامي بلندمدت كردند. آنها به فاسد كردن جوانان پرداختند. گذشت زمان، راههاي اصلي براي فاسد يا آباد كردن يك ملت را عوض نميكند و امروز هم، آنها همين كار را ميكنند (بيانات رهبري، 06/12/1381).
اما براي پيشبيني آينده اين رويارويي، بايستي نتايج اقدامات طرف مقابل را مورد بررسي قرار داد و ببينيم اين اقدامات تا چه اندازه توانسته است، انقلاب اسلامي را مهار و كنترل كند. آنچه روشن است اينكه، برنامهريزيهاي معارضان انقلاب اسلامي نتوانسته است تا به حال اين انقلاب را از اهداف و آرمانهايش منصرف كند و يا مجبور به تن دادن به نظم موجود سازد و بيحاصل بودن اين برنامهها، در جهات ذيل به خوبي قابل ارزيابي است:
1. گسترش اسلام و بيداري اسلامي
بهطور قطع، اگر قدرتهاي دنيا توانسته بودند انقلاب اسلامي را مهار و كنترل كنند و آن را به زانو درآورند، رشد اسلام و حداقل اسلام سياسي در دنيا متوقف شده و ضربه سنگيني متحمل ميشد. البته روشن است كه اسلام به انقلاب اسلامي وابسته نيست، اما نميتوان نقش موفقيت يا شكست مهمترين الگوي اسلامگرايي و اسلام سياسي در عصر حاضر، يعني جمهوري اسلامي ايران را در رشد و افول اسلامگرايي در جهان ناديده گرفت.
به فرموده امام:
امروز براي حفظ اسلام، بايد از همه توان خود استفاده كنيم. بايد براي خدا با هم باشيم. اگر اين طور شد، شما حفظ خواهيد شد و اسلام را خواهيد صادر كرد به همه دنيا و من به شما عرض كنم كه اگر خداي نخواسته، خداي نخواسته اسلام در ايران سيلي بخورد، بدانيد كه در همه دنيا سيلي خواهد خورد و بدانيد كه به اين زودي ديگر نميتواند سرش را بلند كند. اين الآن يك تكليف بسيار بزرگي است كه از همه تكاليف بالاتر است، حفظ اسلام در ايران (موسوي خميني، 1378، ج 17، ص 383).
انقلاب اسلامي ايران توانسته است احياگر اسلام، دين و معنويت در جهان باشد. به تعبير پروفسور محمدحسين هدي، انديشمند مسلمان مقيم اتريش:
اگر بنا باشد تاريخي را براي احياي هويت ديني (در جهان معاصر) در نظر بگيريم، آن تاريخ 1979 ميلادي است؛ يعني مقارن با پيروزي انقلاب اسلامي ايران كه خيزش عظيمي را براي تفكرات ديني در تمام اديان به وجود آورده است و انقلاب اسلامي ايران موجب احياي تفكر ديني در جهان گشت (حاجتي، 1381، ص 59).
بايد توجه داشت كه احياي اسلام چيزي نيست كه تنها در كشورهاي فقير و جهان سوم يا ستمديده اتفاق افتاده باشد، بلكه كشورهاي اروپايي و امريكايي هم به اين پديده دچار شدهاند. گرچه آمار دقيقي از ميزان گرايش به اسلام در اروپا وجود ندارد، اما ناظراني كه به كنترل جمعيت مسلمانان اروپا مشغولند، تخمين ميزنند كه همهساله هزاران زن و مرد به اين دين گرايش مييابند. از اين ميان، تنها تعداد معدودي به گروههاي افراطي ميپيوندند و تعداد بسيار اندكي هم دست به اعمال خشونتآميز ميزنند. تحقيقات نشان ميدهد كه ميزان گرايش به اسلام در زنان نسبت به مردان بيشتر است. برخلاف تصور رايج، تنها تعداد اندكي از آنها به واسطه ازدواج با مردان مسلمان به اين دين گرويدهاند (فورد، 1384، ص 16).
همچنين نتايج تحقيقي درباره جمعيت مسلمانان در كشورهاي اروپايي، كه روزنامه ديلي تلگراف آن را منتشر ساخته است، نشان ميدهد تا سال 2050 م. يك پنجم اروپاييها، مسلمان خواهند بود «مسلمان شدن يك پنجم اروپا تا چهل سال آينده»، در: خبرگزاري اهل بيت ـ ابنا: http://www.abna.ir ».
روزنامه گاردين نيز چندي پيش براساس مطالعات مركز تحقيقات پيو، رشد جمعيت مسلمانان اروپا را 35 درصد اعلام و پيشبيني كرد كه در سال 2030 م. جمعيت مسلمانان بيش از ده درصد از كلّ جمعيت ده كشور اروپايي را تشكيل ميدهد («گاردين: رشد جمعيّت مسلمانان اروپا 35 درصد است» http://www.mashreghnews.ir/fa/news/31537).
2. صدور انقلاب
مخالفان و معارضان انقلاب اسلامي، تصور درستي از مقوله صدور انقلاب نداشتند يا نخواستند بيان كنند. آنها مدعي بودند كه انقلاب اسلامي قصد دارد با كشورگشايي و استفاده از روشهاي نظامي و عملياتي، انقلاب خود را به ساير كشورها صادر كند. اما هم خود آنها ميدانستند كه صدور يك انقلاب لزوماً نياز به اين ابزارها ندارد و هم رهبران انقلاب بارها اين تصور را نادرست خواندند و تأكيد كردند كه «تفكر انقلاب و پيام انقلاب كه پيام آزادي و بيداري است، احتياج به صادر كردن ندارد» (بيانات رهبري، 14/03/1374). به رغم اين، انقلاب توانست همانگونه كه ميگفت، پيام انقلاب را به كشورهاي اسلامي و غيراسلامي صادر كند و «امروز بيداري اسلامي در كشورهاي گوناگون و بيداري روح معنويت در سرتاسر جهان، مرهون انقلاب اسلامي است» (همان). انقلابهاي منطقه بزرگترين نشانه اين صدور است. انقلابهايي كه به بيان بسياري از تحليلگران، مشابهتهاي زيادي با انقلاب اسلامي دارند و به تعبيري ديگر، يك انقلاب اسلامي نداريم بلكه امروزه با انقلابهاي اسلامي روبروييم.
3. توسعه روابط و گسترش نفوذ
نظام سلطه تمام امكانات خود را در اختيار گرفت تا به تعبير خودشان ديوار آهنيني دور ايران بكشند و انقلاب اسلامي را به انزوا بكشانند، اما نهتنها به اين هدف نرسيدند، بلكه برعكس ايران توانسته است روابط خود را با كشورهاي جهان توسعه دهد و در برخي مناطق، بهعنوان يك بازيگر فعال و پرنفوذ ظاهر شود.
نفوذ ايران در جهان، بهويژه كشورهاي منطقه و آمريكاي لاتين امروزه به يك كابوس براي سردمداران آمريكايي تبديل شده است. مؤسسه نومحافظهكار امريكن اينترپرايز اخيراً تحليلي را با اين مضمون منتشر كرده كه «وقت آن رسيده آمريكا از خواب بيدار شود و اين واقعيت را بفهمد كه بعضي از همسايگان او بهطور جدي با ايران همكاري ميكنند. اين كشورها، مشغول هموار كردن راه بلندپروازيهاي ايران هستند». اين مؤسسه، با انتشار اين تحليل به قلم چهار تن از ديپلماتهاي سابق آمريكا نسبت به گسترش نفوذ جمهوري اسلامي ايران در آمريكاي لاتين ابراز نگراني كرد. رابرت نوريكا، اتورايش، مارك والاس و كريسنسيو آركوس، در تحليل امريكن اينترپرايز نوشتهاند: برخي كشورها ميكوشند فشارهاي اقتصادي گسترده عليه ايران را مخدوش سازند. با كمال تعجب اين كشورها در منطقه خاورميانه واقع نشدهاند، بلكه در منطقهاي از جهان قرار دارند كه به ايالات متحده بسيار نزديكتر است تا آمريكاي لاتين. حالا زمان آن رسيده است كه آمريكا و كشورهاي هم سوي آن اين تهديد فزاينده را جدي بگيرند و با آن مقابله كنند. اين گزارش ميافزايد: تلاشهاي ايران براي بهبود روابط با آمريكاي لاتين مؤثر بوده است. در سال 2005 ايران تنها شش سفارتخانه در اين منطقه داشت. اما در حال حاضر، ايران صاحب 10 سفارتخانه در آمريكاي لاتين است. چيزي كه از حضور ديپلماتيك فزاينده ايران به مراتب نگران كنندهتر است، تلاشهاي فرصتطلبانه اين كشور براي بهبود روابط با برخي از شرورترين بازيگران دولتي منطقه است (نقل از: روزنامه كيهان، 3 بهمن 1391، ص 2، خبر ويژه).
همچنين جورج فريدمن، مدير مؤسسه استراتفور در گفتوگو با روزنامه آكشام تركيه اظهار داشت: ايران در حال حاضر از غرب افغانستان تا بيروت دامنه نفوذ و قدرت خود را افزايش داده است.
روزنامه ايتاليايي لارپوبليكا مينويسد:
امروز ايران اين فرصت را دارد تا خود را بهعنوان قدرت مسلط بر منطقه نشان دهد. ...امروز شاهديم كه دامنه نفوذ ايران، از دامنههاي هيماليا گرفته تا سواحل مديترانه، گسترش يافته، نفوذي كه طي قرنهاي اخير هرگز مانند امروز نبوده است (همان،21 ارديبهشت 1391، ص 2، خبر ويژه).
همچنين براساس اسناد منتشر شده ويكي ليكس، كه تاريخ آن به 28 آوريل 2009ـ 8 ارديبهشت 1388 بازميگردد، ديپلماتهاي آمريكايي در مكاتبات خود درباره حسني مبارك و نگرانيهاي او از نفوذ ايران در منطقه چنين ميگويند: «حسني مبارك معتقد است كه نفوذ ايران در منطقه همچون يك سرطان پيشرونده از كشورهاي عربي حاشيه خليج فارس تا مراكش در شمال آفريقا را دربر ميگيرد» (روزنامه جمهوري اسلامي، 08/10/1389).
ميدل ايست آنلاين، يادداشتي را درباره نفوذ ايران منتشر ساخته كه بيانگر گستره نفوذ ايران در منطقه عربي است. نويسنده اين يادداشت معتقد است: انقلابهاي عربي در منطقه، نهتنها به ضرر ايران تمام نشده است، بلكه موجب شده ايران به كمك متحدان جديدش و تقويت جايگاه سابق منطقهاياش نفوذ خود را گسترش دهد و روز به روز مناطق تازهاي را به قلمرو نفوذياش بيفزايد. وي ادامه ميدهد: با نفوذ ايران در منطقه، نهتنها جامعه عربي بلكه اسرائيل نيز بيش از پيش به محاصره ايران درآمده است. اكنون ايران از طريق مصر، غزه، لبنان و سوريه كاملاً توانسته اسرائيل را محاصر كند. در حاليكه، اسرائيل هيچ كاري براي دفع تهديدهايي كه از ناحيه ايران متوجهش شده، نميتواند انجام دهد (افزايش دايره نفوذ ايران در كشورهاي عربي، Middle-east-online پايگاه خبري تحليلي ميدلايست آنلاين، 6/2/۱۳۹۰).
بسياري از كارشناسان معتقدند، بزرگترين مشكلي كه آمريكا را مجبور كرد، به رغم خسارتبار بودن عقبنشيني براي سياست خارجي اين كشور، از عراق عقبنشيني كند، افزايش بيحد و حصر نفوذ ايران در عراق است (موسوي خلخالي، پايگاه ديپلماسي ايراني 10/۶/۱۳۸۹). در حاليكه، يكي از مسئولان سياست خارجي امريكا در گفتوگو با روزنامه الحيات در اين باره گفته بود: «در حال حاضر استراتژي اصلي ما در خاورميانه، بخصوص عراق جلوگيري از نفوذ ايران است. ما بر اين باوريم كه اگر جلوي ايران را نگيريم، بر آينده سياست ما تأثير مستقيم خواهد گذاشت» (همان).
آنچه موجبات نفوذ ايران را در منطقه فراهم آورده است، تلاشهاي گسترده ديپلماتيك و پيگيري اهداف سياست خارجي اين كشور در برابر واقعيات منطقه بوده است كه حاصل آن افزايش توان بازيگري و نقشآفريني جمهوري اسلامي ايران است. در اين ميان، رسانهها به سبب ويژگي اطلاعرساني، توان بازيگري جمهوري اسلامي ايران را افزايش دادهاند، بهويژه كه پيام سياست خارجي كشورمان براي ملتهاي منطقه داراي مطلوبيت و مقبوليت است. هماكنون رسانههاي برونمرزي ايران، از موقعيت متمايزي برخوردار شدهاند. شبكه العالم در اين ميان، با طرح مسائل و مشكلات جهان اسلام، مخاطبان زيادي را در سطح كشورهاي منطقه جذب كرده است (سوري، جام جم ۲۶/3/۱۳۸۹).
مؤسسه آمريكايي استراتفور، به نقل از يك ديپلمات ارشد كويتي مينويسد: ايران در كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس عوامل نفوذي ندارد. ايران بخش اعظم تلاشهاي خود را با فعاليتهاي رسانهاي پيش ميبرد. اين در حالي است كه عربستان و بحرين ميتوانند با استفاده از ابزار رسانه مقابل ايران بايستند. اين ديپلمات كويتي، كه قبلاً در بخش رسانه فعاليت ميكرد، اظهار داشت: تعداد زيادي از كويتيها، رسانههاي ايران از جمله شبكه العالم را پيگيري ميكنند. ارزيابيهاي صورت گرفته از سوي شبكهها و خبرگزاريهاي خارجي در خصوص رسانههاي منطقه حاكي است، شبكه العالم يكي از پنج شبكه اول منطقه خاورميانه از نظر مخاطب است. بهطوريكه در جريان انقلابهاي عربي، عملكرد موفق و حرفهاي اين شبكه در پوشش رويدادهاي منطقه و جهان، بارها با قدرداني انقلابيون، و مردم در كشورهاي مختلف عربي همراه شده است (شبكه العالم، http://fa.alalam.ir/news/303574 ).
پايگاه اينترنتي السفير نيز در مطلبي به قلم وفيق ابراهيم، استاد دانشگاه در بيروت، در اين باره مينويسد: شبكه العالم در پخش اخبار و برنامههاي خود پيشرفت خوبي داشته است. گفته ميشود، اين امر مربوط به تمايل اين شبكه خبري براي پوشش خبري تحولات جهان عرب ميشود. وي ميگويد:
ناظران بر اين باورند كه العالم ... همه عواملي را كه مانع فعاليتش بودند، پشت سر گذاشته و ثابت كرده است كه رسانههاي متعهد، ميتوانند در جذب مخاطب موفق رفتار نمايند. همچنين روزنامه لبناني السفير مينويسد: بر پايه نظرسنجيها، شبكه خبري العالم با وجود حملههاي سياسي، منع پخش برنامههايش و پارازيتها جزو پنج شبكه خبري برتر جهان عرب است (همان، 42391http://fa.alalam.ir/news/).
امروزه العالم رقيب اصلي العربيه عربستان است كه تلاش ميكند سانسور و القائات رسانهاي اين شبكه را در منطقه خنثيسازد (ر.ك: جواد سوري، پايگاه خبري تابناك، ۲۶/۳/۱۳۸۹).
اقدام اخير كشورهاي غربي در حذف شبكههاي ايراني از ماهوارههاي خود، بيانگر نگراني آنها از ميزان نفوذ ايران در بعد رسانهاي و توانايي ايران در جهتدهي به افكار عمومي دنياي عرب و جهان اسلام است. چنانچه لس آنجلس تايمز با اشاره به نظرسنجي دانشگاه مريلند و مؤسسه زاگبي در كشورهاي عربي درباره ايران ميآورد: «نظرسنجي كه در ماه گذشته توسط دانشگاه مريلند و مؤسسه زاگبي انجام شد، نشان ميدهد كه در مصر، عربستان سعودي، اردن، مراكش، لبنان و امارات متحده عربي ديدگاه عمومي، نظر مثبتي براي يك ايران اتمي دارد، اين يعني بدبختانه ايران ابرقدرت افكار عمومي جهان است». نكته جالبتر در نظرسنجي مطرح شده اين است كه اعراب، نهتنها دستيابي صلحآميز به سلاح هستهاي را حق مسلم ايران ميدانند، بلكه اكثريت قريب به اتفاق معتقدند اين حق ايران است كه بمب اتمي هم داشته باشد و جامعه بينالملل نبايد براي محدود كردن اين برنامه به ايران فشار آورد.
مطابق اين نظرسنجي، اكثر اعراب معتقدند كه ايران هستهاي اثر مثبتي بر خاورميانه ميگذارد. اگرچه در سال 2009، تنها 29 درصد اعراب بر اين اعتقاد بودند. در يك نظرسنجي آزاد ديگري، كه تايمز به آن اشاره كرده، در پاسخ به اين سؤال كه كدام كشور بزرگترين تهديد منطقه است، 88 درصد جوابها اسرائيل و 77 درصد جوابها آمريكا بود و ايران فقط در 10 درصد جوابها ديده شد (كيهان، شماره 19729 به تاريخ 7/6/89، ص 5). البته روشن است كه قدرت و نفوذ ايران به هستهاي بودن و يا بمب اتمي نيست، بلكه اين قدرت از منطق قوي و پيام روشن و رفتار صادقانه ايران برميخيزد. اين چيزي نيست كه كشورهاي سلطهگر از آن اطلاع نداشته باشند. چنانچه هاآرتص در گزارشي مينويسد:
حتي قبل از آنكه ايران يك بمببسازد، اين كشور يك ابرقدرت منطقهاي است كه بر سياستهاي بينالمللي تأثيرگذار است. بنابراين، گزارش، رقابت براي تحريمها [عليه ايران] جدالي براي حيثيت ابرقدرتهاي جهان است و شكي وجود ندارد كه هرگونه ترديد درباره اعمال تحريمها عليه ايران توهين به مقدسات به شمار ميآيد، اگرچه گزينه ديگري وجود ندارد، اما بايد به يك راهبرد جديد ديگري انديشيد كه براساس آن ميبايست راهحلي براي شرايطي ارائه شود كه ايران به تسليحات هستهاي دست پيدا كرده است.
تصور اين موضوع سخت است كه ايران به عنوان يكي از كشورهايي باشد كه به عنوان يك ابرقدرت در حل چالشهاي جهاني حضور پيدا كند (هاآرتص نقل از خبرگزاري فارس، http://farsnews.com/newstext. php? nn= 8812021467).
ارزيابي پيشبيني سوم: تداوم، توسعه و تكامل
چنانكه گذشت، پيشبينيهاي اول و دوم به يك مجموعه واقعيتها اشاره داشتند كه در پيشبيني سوم، ناديده گرفته نشدهاند، بلكه بيتوجهي به آنها تأثير قطعي بر موفقيتآميز نبودن آينده انقلاب اسلامي خواهد داشت. از سوي ديگر، انقلاب اسلامي در مسير آينده خود با چالشها و آسيبهاي متعددي روبرو خواهد شد كه برطرفسازي و عبور از آنها ضرورت دارد. اما نكتهاي كه در اينجا بايد به آن توجه كرد، اين است كه اين پيشبيني، ميان حتميت و احتمال قرار دارد. عوامل مختلفي آينده موفقيتآميز انقلاب اسلامي را تحت تأثير قرار ميدهند؛ برخي اين آينده را به حتميت نزديك ميكنند و برخي به سمت احتمال ميكشانند. بهنظر ميرسد، سهم عواملي كه انقلاب اسلامي را در رسيدن به تكامل و توسعه پشتيباني ميكند، اگر بيشتر از موانع و عوامل كندكننده نباشد، بهطور قطع كمتر نيست. مهمترين آنها اينكه، انقلاب اسلامي معجزهاي بود كه خداوند براي به انجام رساندن رسالتي بزرگ در عصر غيبت، خلق كرد. اين انقلاب تا زماني كه رسالت خود را به طور اطمينانبخش به انجام نرساند، به نظر نميرسد ناتمام بماند. اسلام پس از قرنها در حاشيه قرار گرفتن، پس از انقلاب اسلامي به مركز تاريخ برگشته است، بنابراين، در صورت استقامت و پايداري مؤمنين و ملت ايران بهطور قطع، نصرتي كه خداوند كرده است، تداوم خواهد يافت. نمودار ذيل تا اندازهاي بيانگر مطالبي است كه گفته شد:
عوامل و مؤلفههاي مؤثر بر آينده انقلاب اسلامي
بنابراين، از ميان آيندههايي كه ميتوان براي انقلاب اسلامي پيشبيني كرد، سومين پيشبيني يعني تكامل و توسعه انقلاب، از احتمال بالاتري برخوردار است. اما اين پيشبيني، با تعيين مراحل تكامل و پلههاي ترقي انقلاب، نيازمند تجزيه و تحليل بيشتري است. اين مراحل در بهترين بيان به پنج مرحله تقسيم ميشوند:
1. مرحله انقلاب؛ 2. مرحله نظامسازي؛ 3. مرحله دولت اسلامي؛ 4. مرحله كشور اسلامي؛ 5. مرحله تمدن اسلامي.
براساس برخي شواهد و دلايل، انقلاب اسلامي توانسته است تاكنون دو مرحله از مراحل يادشده را پشت سر بگذارد. هم اكنون در مرحله سوم، يعني مرحله دولت اسلامي است. مقام معظم رهبري در تشريح اين مراحل ميفرمايند:
انقلاب آنجايي است كه پايههاي غلطي برچيده ميشود و پايههاي درستي به جاي آن گذاشته ميشود. اين قدم اول است. انقلاب كه تحقق پيدا كرد، بلافاصله بعد از آن، تحقق نظام اسلامي است. نظام اسلامي، يعني طرح مهندسي و شكل كلي اسلامي را در جايي پياده كردن. مثل اينكه وقتي در كشور ما نظام سلطنتي استبدادي فردي موروثي اشرافي وابسته برداشته شد، به جاي آن، نظام ديني تقوايي مردمي گزينشي جايگزين ميشود؛ با همين شكل كلي كه قانون اساسي برايش معين كرده، تحقق پيدا ميكند؛ يعني نظام اسلامي. بعد از آنكه نظام اسلامي پيش آمد، نوبت به تشكيل دولت اسلامي به معناي حقيقي ميرسد؛ يا به تعبير روشنتر، تشكيل منش و روش دولتمردان ـ يعني ماها ـ به گونة اسلامي؛ چون اين در وهلة اول فراهم نيست؛ بهتدريج و با تلاش بايد به وجود آيد. ... اين مرحلة سوم است كه از آن تعبير به ايجاد دولت اسلامي ميكنيم. نظام اسلامي قبلاً آمده، اكنون دولت بايد اسلامي شود. دولت به معناي عام، نه به معناي هيأت وزرا؛ يعني قواي سهگانه، مسئولان كشور، رهبري و همه. مرحلة چهارم، كه بعد از اين است، كشور اسلامي است. اگر دولت به معناي واقعي كلمه اسلامي شد، آنگاه كشور به معناي واقعي كلمه اسلامي خواهد شد. عدالت مستقر خواهد شد. تبعيض از بين خواهد رفت. فقر بهتدريج ريشهكن ميشود. عزت حقيقي براي مردم به وجود ميآيد. جايگاهش در روابط بينالملل ارتقا پيدا ميكند. اين ميشود كشور اسلامي. از اين مرحله كه عبور كنيم، بعد از آن، دنياي اسلامي است. از كشور اسلامي ميشود دنياي اسلامي درست كرد. الگو كه درست شد، نظايرش در دنيا به وجود ميآيد. ما در كدام مرحلهايم؟ ما در مرحلة سوميم. ما هنوز به كشور اسلامي نرسيدهايم. هيچ كس نميتواند ادعا كند كه كشور ما اسلامي است (بيانات رهبري، 12/09/1379).
براي شكل دادن به اين مراحل، انقلاب اسلامي نيازمند در اختيار گرفتن دو حوزه بسيار كليدي است. حوزه تعليم و حوزه تربيت مديران و كارگزاران نظام اسلامي. با توجه به تحولي كه در حوزههاي علميه و دانشگاهها در حال وقوع است، به نظر ميرسد در آينده نزديك، شاهد شكلگيري گفتمان «علوم انساني اسلامي» كه پايه اصلي توليد علوم اسلامي است، باشيم. روشن است مديران يك نظام سياسي، عمدتاً دانشآموخته حوزههاي علمي آن كشور، اعم از حوزه و دانشگاه و بيشتر دانشگاه هستند. فضاي پرشور انقلاب و بعد دفاع مقدس، تا اندازه زيادي توانست مديران و كارگزاران متناسب با خود را ايجاد كند. اما با عادي شدن وضعيت، تعليم و تربيت مديران و كارگزاران بايستي در فضاي گفتماني علوم اسلامي و در ادامه، ميدان علوم اسلامي صورت گيرد. البته شكست نسبي هژموني علوم غربي، كه امروزه شاهد آن هستيم، تا اندازه زيادي اين روند را تسهيل ميكند. اينكه بر گفتمان علوم اسلامي تأكيد ميشود، به اين دليل است كه نظام اسلامي در يك خلأ تئوريك قرار ندارد، بلكه علوم غربي و گفتمان غالب آنها اين خلأ را پر كرده است، ازاينرو، ابتدا نيازمند ايجاد گفتمان اسلاميسازي علوم و يا جنبش نرمافزاري هستيم.
نتيجهگيري
براساس آنچه گذشت، نتايج ذيل قابل دستيابي است:
1. بررسي آينده انقلاب اسلامي در قالب دستهبندي آيندههاي ممكن، آيندههاي محتمل و آيندههاي مطلوب ميتواند ما با به يك حدس عالمانه نسبت به انقلاب اسلامي نزديك كند.
2. ساحت مفهومي انقلاب اسلامي، به ميزان يك نهضت الهي عميق و ريشهدار است و مبتني بر اين تعريف است كه ميتوان بررسي درستي از آينده انقلاب اسلامي داشت.
3. دربارة آينده انقلاب اسلامي همانند بسياري ديگر از پديدهها، حدسهاي بيشماري ميتوان زد كه ميتوان آنها را در سه مفهوم كلي خلاصه كرد؛ يعني استحاله و عادي شدن انقلاب، كه ناظر به توقف انقلاب از درون است و مهار و كنترل انقلاب، كه ناظر به توقف انقلاب از بيرون است. توسعه، تداوم و تكامل انقلاب، كه ناظر به آرمانها، ظرفيتها و روندهاي تاريخي است.
4. با بررسي هر يك از آيندههاي ممكن، به اين نتيجه ميرسيم كه گزينه سوم از دلايل و شواهد پذيرفتهشدهتري برخوردار است. اين پيشبيني را نه به صورت قطعي و حتمي، بلكه امري مابين حتميت و احتمال ميتوان دانست.
5. توسعه، تداوم و تكامل انقلاب اسلامي را به صورت مصداقي ميتوان در شكلگيري تمدن نوين اسلامي مطرح كرد كه در مرحلهبندي پنجگانه انقلاب، نظام، دولت، كشور و تمدن اسلامي كاملترين مرحله محسوب ميشود.
- اشتراوس، لئو (1381)، فلسفه سياسي چيست؟، ترجمة فرهنگ رجايي، تهران، علمي فرهنگي.
- افزايش دايره نفوذ ايران در كشورهاي عربي، بازيابي شده در 6/2 /۱۳۹۰ از Middle-east-online پايگاه خبري تحليلي ميدلايست آنلاين.
- برينتون، كلارنس كرين (1362)، از انقلاب مذهبي كرمول تا انقلاب سرخ لنين، ترجمة محمد عنايت، تهران، هفته.
- ـــــ (1370)، كالبد شكافي چهار انقلاب، ترجمة محسن ثلاثي، تهران، نو.
- بهشتي، سيدمصطفي؛ «آيندة انقلاب اسلامي از نگاه قرآن»، بازيابي شده از: http://www.irdc.ir.
- جمعي از نويسندگان (1382)، چالشهاي آيندة انقلاب اسلامي، مجموعه مقالات، تهران، پژوهشكده امام خميني و انقلاب اسلامي.
- حاجتي، ميراحمدرضا (1381)، عصر امام خميني، چ پنجم، قم، بوستان كتاب.
- خبرگزاري اهلبيت، وابسته به مجمع جهاني اهلبيت ـ ابنا http://www.abna.ir.
- رحيمپورازغدي، حسن، جهانيسازي مهدوي و مخالفانش، بازيابي شده از:http://bashgah.net.
- روزنامة جمهوري اسلامي، 8 ديماه 1389.
- روزنامة كيهان، 3 بهمن 1391 و 7 شهريور 1389 و 21 ارديبهشت 1391.
- سجادپور، سيدمحمدكاظم (1376)، «ارزيابي مهار دوگانه: چهار نگاه متفاوت»، سياست خارجي، سال 11، ش 1، ص7.
- سعيد، بابي (1379)، هراس بنيادين: اروپامداري و ظهور اسلامگرايي، ترجمة غلامرضا جمشيديها و موسي عنبري، تهران، دانشگاه تهران.
- سوري، جواد، «ايران و مصر؛ جدال رسانهاي» (26/3/۱۳۸۹)، روزنامة جامجم.
- ـــــ، «تقابل رسانهاي ايران و عربستان»، بازيابي شده در 26/3/۱۳۸۹ از: پايگاه خبري تابناك، http://tabnak.ir
- شجاعي زند، عليرضا (1381)، عرفي شدن در تجربه مسيحي و اسلامي، تهران، مركز بازشناسي اسلام و ايران.
- طاهري، سيدمهدي، «انقلاب ايران، زمينهسازحكومت حضرت مهدي»، بازيابي شده از: http://seyedmehditaheri.blogfa.com.
- عسگري، علي (1387)، آيندة انقلاب، چ چهارم، تهران، كانون انديشة جوان.
- عيوضي، محمدرحيم، «آيندة انقلاب اسلامي و منازعات آيندة جهان» (1388)، مطالعات انقلاب اسلامي، ش 18، ص11 - 32.
- فورد، پيتر، «زنان اروپايي و گرايش به اسلام» (اسفند 1384)، سياحت غرب، ش32.
- كچوييان، حسين (1391)، انقلاب اسلامي ايران و انفتاح تاريخ، تهران، سوره مهر.
- گلشني، مهدي (1377)، از علم سكولار تا علم ديني، تهران، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي.
- مظاهري سيف، حميدرضا، «نسل سوم و آيندة انقلاب اسلامي»، بازيابي شده از: http://www.hawzah.net.
- موسوي خلخالي، علي، عقبنشيني آمريكا از عراق و نگراني از نفوذ بيحد و حصر ايران، بازيابي شده در 10/۶/۱۳۸۹ از پايگاه ديپلماسي ايراني. http://www.irdiplomacy.ir.
- موسوي خميني، سيدروحالله (1378)، صحيفة امام، تهران، مؤسسة تنظيم و نشر آثار امام خميني.
- مؤسسة پژوهشي- فرهنگي انقلاب اسلامي، حديث ولايت، مجموعه رهنمودهاي مقام معظم رهبري، ويرايش دوم، تهران.
- مؤسسة فرهنگي قدر ولايت (1380)، ويژگيهاي انقلاب اسلامي و راههاي تداوم آن در آيينه نگاه مقام معظم رهبري، تهران.
- نيچه، فردريش ويلهلم (1384)، چنين گفت زرتشت، ترجمة داريوش آشوري، چ بيست و دوم، تهران، آگاه.
- ـــــ (1377)، حكمت شادان، ترجمة جمال آلاحمد و همكاران، تهران، جامي.
- هاآرتص، «ايران ابرقدرت منطقه است؛ نيازي به ساخت بمب ندارد» بازيابي شده از: http://www.farsnews.com.
- هادي، عليرضا، «تحليلي بر آيندة انقلاب اسلامي ايران»، ش1 و 2. بازيابي شده از: http://www.parsine.com.
- «السفير: العالم جزء پنج شبكه خبري برتر عرب زبان جهان است» بازيابي شده از: http://fa.alalam.ir، شبكه العالم.
- «كويتيها اخبار را از طريق ايران پيگيري ميكنند» بازيابي شده از: http://fa.alalam.ir، شبكه العالم.
- «گاردين: رشد جمعيت مسلمانان اروپا 35 درصد است» بازيابي شده از: سايت تبيان http://www.tebyan.net.