بررسي آينده انقلاب اسلامي بر اساس سه پيش‌بيني استحاله، مهار و تكامل

سال 5، شماره 1، بهار و تابستان 1392، صفحه 61 ـ 84

Ma'rifat-i Syasi Vol.5. No.1, Spring & Summer 2013

ابوذر مظاهري / استاديار مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) mashrooteh@qabas.net

دريافت: 12/ 12/ 1391 ـ پذيرش: 19/ 8/ 1392

چكيده: امروزه در بين تحليل‌گران و پژوهشگران، موضوع «آينده انقلاب اسلامي»، نسبت به اصل «انقلاب اسلامي» از اهميت بيشتري برخوردار شده است. تداوم انقلاب بيش از سي‌سال به‌طور طبيعي، حدس‌هاي عاميانه را كنار مي‌زند و زمينه را براي حدس‌هاي عالمانه يا به تعبير بهتر «آينده‌پژوهي» انقلاب مهيا مي‌كند.  آيندة‌ انقلاب اسلامي را مي‌توان در سه سطح آينده‌هاي ممكن، محتمل و مطلوب‌ مورد شناسايي قرار داد. از سه آينده ممكن و محتمل، يعني «عادي شدن و استحاله انقلاب»، «مهار و كنترل انقلاب» و «تداوم،‌ توسعه و تكامل انقلاب»، پيش‌بيني سوم دلايل و شواهد پذيرفته‌‌تري دارد. محتمل‌‌ترين آينده نيز، براساس سير تكاملي انقلاب در پنج مرحله انقلاب، نظام، دولت، كشور و تمدن اسلامي و نيز قرار داشتن انقلاب در ابتداي مرحله سوم، دستيابي به كشور و تمدن اسلامي است.

كليد‌واژه‌ها: انقلاب اسلامي، نهضت الهي، آينده‌هاي ممكن، محتمل و مطلوب، آينده انقلاب، تمدن اسلامي، استحاله انقلاب، مهار انقلاب.


بيان مسئله

انقلاب اسلامي به عنوان يكي از نقاط عطف تاريخ معاصر ايران و يكي از بزرگ ترين رخدادهاي جهان معاصر، پرسش هاي عميق و متعددي را در فضاي انديشه معاصر ايجاد كرده است. اين انقلاب، همان گونه كه در وقوع و تحقق، شگفتي ساز بود، در نتايج و آينده خود نيز پرسش هاي زيادي ايجاد كرده است؛ پرسش هايي كه امروزه با توجه به تداوم و توسعه انقلاب اسلامي و عبور اين انقلاب از مراحل وقوع، استقرار و تثبيت به صورت جدي مطرح شده اند.

هدف اصلي اين مقاله، شناخت آينده انقلاب اسلامي مبتني بر يك روش عالمانه است. در ادبيات آينده پژوهي، براي هر پديده اي كه مورد بررسي آينده پژوهي قرار مي گيرد، سه گونه آينده متصور است: آينده هاي ممكن، آينده هاي محتمل و آينده هاي مطلوب. در اين تحقيق، انقلاب اسلامي همچون روندي در نظر گرفته شده كه از انقلاب آغاز شده و با پشت سر گذاشتن مراحل نظام، دولت، كشور و تمدن اسلامي به اوج خود مي رسد.

از نظر اين پژوهش، تمدن اسلامي محتمل ترين و بسط يافته ترين آينده اي است كه مي توان براي انقلاب اسلامي ترسيم كرد. بررسي هاي متعدد نشان مي دهد كه اسلام مهم ترين نامزد تمدن آينده است و اكنون انقلاب اسلامي تنها نماينده واقعي اسلام است.[1]

نوع ورود به بحث در اين اثر، مبتني بر دسته بندي سه گانه آينده هاي ممكن، محتمل و مطلوب است كه به اين شكل در آثار منتشر شده در باب انقلاب اسلامي دنبال نشده است. از اين جهت، پردازشي نو محسوب مي شود. هرچند كميت آثار در اين زمينة مهم، نيز مي تواند دليل پرداختن به اين موضوع باشد.

رويكرد كلي اين پژوهش نيز از ميان سه رويكرد كلي در زمينه آينده پژوهي يعني 1. آينده پژوهي تحليلي (يا اكتشافي)، 2. آينده پژوهي تصويرپرداز (يا توصيفي)، 3. آينده پژوهي هنجاري توصيفي و تصويرپردازانه است.

روش اين تحقيق در دو بخش بيان مي شود. ابتدا روش تحقيق به نحو كلي و سپس، روش آينده شناسي و آينده پژوهي انقلاب اسلامي به طور خاص.

در بخش اول، تركيبي از روش هاي شناخته شده اين گونه تحقيقات، يعني روش تبييني، تحليلي، توصيفي، تطبيقي و مقايسه اي استفاده شده است.

در بخش دوم، از روش هاي آينده پژوهي بهره مي گيريم. در اينجا به سه روش شناخت آينده يك پديده 1. براساس آرمان ها و اهداف، 2. براساس ظرفيت ها و توانايي ها، 3. براساس روند تاريخي.

ساختار اين مقاله، نخست مبتني بر تعريفي اجمالي از انقلاب اسلامي است كه از نظر ما نقش تعيين كننده در بررسي آينده انقلاب خواهد داشت. سپس، مبتني بر دسته بندي سه گانه آينده هاي ممكن، محتمل و مطلوب، به بررسي آينده انقلاب مي پردازيم. آينده هاي ممكن را مورد نقد و بررسي قرار داده و از ميان آنها، محتمل ترين آينده را استخراج مي كنيم. مطلوب ترين آينده انقلاب اسلامي نيز براساس تعريف ما از انقلاب و آرمان ها و اهدافش مشخص مي شود.

ساحت مفهومي انقلاب اسلامي

انقلاب اسلامي به عنوان يك واقعيت عيني، در دو سطح و ساحت مفهومي قابل تبيين است. سطح بندي كه تا حدود زيادي در آينده شناسي انقلاب مؤثر و تعيين كننده است. البته اين دو سطح مانعت الجمع نيستند، بلكه توجه به سطوح عميق تر مد نظر است.

1. جنبش اجتماعي

انقلاب اسلامي در اين ساحت، از نوع جنبش هاي اجتماعي دانسته شده و با نگاه و معيارهاي جامعه شناختي مورد بررسي و شناخت قرار مي گيرد. مطابق اين ديدگاه، انقلاب اسلامي واكنشي است به تغيير و تحولات اقتصادي و اجتماعي، كه عمدتاً در ده، پانزده سال پاياني حكومت شاه ايجاد شده است؛ واكنشي كه با جنبه هاي سياسي و ايدئولوژيك هم مرتبط شد و منجر به قيام عمومي مردم و سقوط حكومت شاه شد. آسيب ديدن روحانيون از اين تغييرات، آنها را هم به عرصه مبارزه كشاند. آنان به دليل اينكه ارتباط تنگاتنگي با مردم داشتند، توانستند با بسيج توده اي مردم، رهبري مبارزه را به دست گرفته و سرانجام در بهمن 57 به پيروزي برسند. تغيير ساختار سياسي، مهم ترين دستاورد اين انقلاب بود و تا به حال توانسته است با غلبه بر موانع و مشكلات نظام سياسي خود را استقرار ببخشد و تثبيت سازد.

2. نهضت الهي

در ساحت مفهومي دوم، انقلاب اسلامي از جنس نهضت هاي الهي، كه توسط انبيا صورت گرفته، به شمار مي آيد. در اين سطح، انقلاب اسلامي اعمال اراده الهي براي بيدارسازي انسان ها و بازگشت آنها به ارزش هاي ديني است. روشن است كه پيش از انقلاب اسلامي، روند تاريخ بشريت در جهت بي خدايي و دور شدن از تعاليم الهي، به اوج خود رسيده بود. تا جايي كه برخي انديشمندان غربي، از مرگ خدا سخن گفتند (نيچه، 1377، قسمت ۱۰۸) و «تمامي جامعه شناسان كلاسيك به جز معدودي، انتظار داشتند كه با برآمدن آفتاب قرن بيستم، دين نيز محو گردد (شجاعي زند، ۱۳۸۱، ص 91). در مقابل، انقلاب اسلامي به تعبير انديشمندان غربي، نشانه بازگشت خدا به زندگي بشر بود. به اعتقاد آنها با انقلاب اسلامي، «انقلابي ساكت در تفكر و استدلال در حال وقوع است و خدا دارد برمي گردد (گلشني، ۱۳۷۷، ص 60).

به تعبير بابي سعيد «تجديد حيات اسلامي، نمايانگر تولد مجدد خدايي است كه غربيان آن را كشته بودند تا بشر بتواند بهتر زندگي كند. احياي اسلام به معناي انتقام ‏خداوند است و به بازگشت ايمان اشاره دارد (سعيد، ۱۳۷۹، ص 5). انقلاب اسلامي در بيان رهبران اين انقلاب نيز داراي چنين سطح مفهومي است. حضرت امام€ معتقد بودند بيداري ملت ايران «به دست خدا پيدا شده است و بشر نمي‏تواند اين طور كار را بكند (موسوي خميني، 1378، ج ‏4، ص 70)؛ چراكه «يك همچو قيامي سابقه ندارد در تاريخ (همان، ص 62). اين انقلاب، «يك نظر الهي است و «قدرتي مافوق طبيعت، در اين قضيه و راهنماي اين امر [است‏] (همان، ج ‏5، ص 287). دست خدا بود كه «از متن ملت جوشيده است (همان، ج ‏4، ص 257).

«قيام براي خدا كه يگانه موعظه خداوند به همه بشريت است، از نظر امام€، «جامع سعادت دنيا و آخرت و متضمن تمام مواعظ پيامبران عظيم الشأن و اولياي بزرگوار است (موسوي خميني، 1378، ج 15، ص 346) و اين «خودخواهي و ترك قيام براي خدا است كه «ما را به اين روزگار سياه رسانده (همان، ج 1، ص 3).

همچنين حضرت امام€ با استناد به اين آية شريفه، خطاب به مسلمانان جهان مي فرمايند:

از جاي برخيزيد و قرآن كريم را به دست گرفته به فرمان خداي تعالي گردن نهيد تا مجد خود و عظمت اسلام عزيز را اعاده كنيد. بياييد و به يك موعظه خداوند گوش فرا دهيد، آنجا كه مي فرمايد: «قل انما اعظكم بواحده ان تقوموا لله مثني و فرادي همه قيام كنيد و براي خدا قيام كنيد (همان، ج 10، ص 339).

برد جهاني پيام انقلاب اسلامي در مرحله اول، نشأت گرفته از اين سطح مفهومي انقلاب است و بيداري همه بشريت، كه از اهداف انقلاب اسلامي است، در اين ساحت مفهومي معنا پيدا مي كند. انقلاب اسلامي بر اين اساس، از ظرفيت و روند ويژه اي برخوردار مي شود كه در دو ساحت مفهومي ديگر وجود ندارد. اين ظرفيت و روند، آينده انقلاب اسلامي را به مراتب روشن تر، اميد وار كننده تر و موفقيت آميز تر مي كند.

آينده انقلاب اسلامي

در ادبيات آينده پژوهي، درباره هر پديده از سه نوع آينده مي توان سخن گفت. آينده هاي ممكن، آينده هاي محتمل و آينده هاي مطلوب. آينده ممكن عبارت است از: هر چيزي اعم از خوب يا بد، محتمل يا بعيد، كه مي تواند در آينده رخ دهد. آينده محتمل، آنچه به احتمال بسيار زياد مبتني بر استمرار روندهاي كنوني در آينده به وقوع خواهد پيوست و آينده هاي مرجّح يا مطلوب، به مطلوب ترين و مرجّح ترين رويدادهاي آينده گفته مي شود. در اينجا تنها به بررسي آينده هاي ممكن و محتمل انقلاب اسلامي مي پردازيم.

آينده هاي ممكن و محتمل انقلاب اسلامي

روشن است كه پرسش از امكان و احتمال در اينجا، رهاسازي موضوع ميان انبوهي از حدس ها و گمان ها از صفر تا صد نيست، بلكه براساس يك مجموعه معيارهاي اجمالي مانند ديدگاه هايي كه دربارة يك پديده مطرح مي شود، مي توان حدس ها و گمانه زني ها درباره اين موضوع را محدود ساخت. بر اين اساس، چند گزينه را مي توان درباره آينده انقلاب اسلامي مطرح ساخت:

1. عادي شدن و استحاله؛ 2. مهار و كنترل؛ 3. تداوم، توسعه و تكامل.

عادي شدن و استحاله انقلاب

رايج ترين آينده اي كه براي انقلاب اسلامي پيش بيني شده، از بين رفتن شور انقلابي و عادي شدن و روزمرگي و در نهايت، استحاله و برگشت انقلاب از اهداف و ارزش هاي خود است. همه انقلاب ها، در ابتدا شورآفرين و دگرگون كننده هستند. اما پس از اينكه وضعيت زندگي عادي شد و شور انقلابي فروكش كرد، به روزمرگي افتاده، بلكه به مرور به وضعيت قبل از انقلاب برمي گردند. از سوي ديگر، معمولاً انقلاب ها در زمان وقوع و در زماني كه شور انقلابي حكم فرماست، داراي اهداف، شعارها و ارزش هاي آرماني و بلندي هستند، اما پس از استقرار و تثبيت، هم حاكمان و هم مردم نسبت به آن اهداف و ارزش ها سست و گاه دچار ترديد مي شوند. انقلابيون پس از استقرار و خروج از وضعيت انقلابي، با واقعيت هاي زندگي مواجه مي شوند و به نوعي عقلاني تر و واقعي تر فكر مي كنند. در اين صورت، آرمان هاي خود را دور از دسترس مي بينند و اگر نسبت به آنها تشكيك نكنند، حداقل به تعديل آنها مي پردازند.

اين مسئله يعني برگشت به ارزش هاي پيشين را كرين برينتن در كتاب معروف خود كالبد شكافي چهار انقلاب در قالب نظريه ترميدور بيان كرده است. وي همچنين در كتاب از انقلاب مذهبي كرامول تا انقلاب سرخ لنين ظهور راديكاليسم اعتقادي و صدور انقلاب را مربوط به مرحله اول و فقط در مقطع زماني آغاز انقلاب، كه با هيجانات و شور فراوان همراه است، مي داند. اما پس از به انجام رسيدن انقلاب، انقلابيون به افراد عادي و معمولي تبديل مي شوند و انقلاب به سمت عادي شدن پيش مي رود (برينتون، 1362، ص 117-118؛ ر.ك: همان، 1370، ص 240-274).

در اين تغييرات، علاوه بر برخي روحيات بشري و جاذبه قدرت و ثروت، محدوديت امكانات و ساختارها و فشارهاي داخلي و بين المللي نيز تأثير زيادي دارد. بر اين اساس، آينده انقلاب اسلامي نيز چنين به نظر مي رسد. به ويژه اينكه، انقلاب اسلامي ماهيت ايدئولوژيكي و آرمان خواهانه بيشتري نسبت به ديگر انقلاب ها دارد.

مهار و كنترل انقلاب

گزينه ديگري كه دربارة آينده انقلاب اسلامي مطرح است، مهار و كنترل اين انقلاب از بيرون از مرزهاي جغرافيايي، به دو صورت فيزيكي و فرهنگي است. به طور كلي، انقلاب ها، به ويژه انقلاب هايي با پيام جهاني برهم زننده وضعيت موجود هستند و حافظان وضع موجود، به طور طبيعي به مقابله با آن خواهند پرداخت و درصدد مهار آن برمي آيند. اهداف و شعارهاي انقلاب اسلامي و نوع عملكرد آن، نشان داده است كه از اين دسته انقلاب هاست و به تعبيري يك انقلاب كبير است.[2] اين انقلاب، از ابتدا علم مخالفت با وضعيت موجود جهان را چه به لحاظ فرهنگي و چه به لحاظ سياسي و اجرايي برداشته است. اين مقابله، خواه ناخواه در مرحله اول موجب ترس و نگراني كشورهاي با وضعيت مشابه و در مرحله دوم نگراني قدرت هاي برتر جهان خواهد شد.

مشابه اين ترس و واهمه دربارة دو انقلاب كبير ديگر، يعني انقلاب فرانسه و روسيه نيز پديد آمد. پس از انقلاب فرانسه، كشورهاي فئودالي اروپا براي مهار انقلاب فرانسه با هم متحد شدند و پس از پيروزي انقلاب روسيه، بلوك غرب تدابير مختلفي از جمله استراتژي «سد نفوذ و ايجاد نهادهاي سياسي و نظامي، نظير ناتو و غيره براي مهار كمونيسم و سوسياليسم اتخاذ كردند. در حال حاضر، نيز آمريكا و ساير كشورهاي غربي، با همراهي برخي كشورهاي منطقه، تلاش در جهت مهار انقلاب اسلامي ايران را در دستور كار خود قرار داده اند و به روش هاي مختلفي، اعم از جنگ سخت، نيمه سخت و جنگ نرم اين هدف را دنبال مي كنند.

قالب كلي اين اقدامات، «مهار انقلاب اسلامي است كه به اصطلاح به آن مهار دوگانه گفته مي شود. غربي ها به استناد موفقيت خود در اجراي استراتژي سد نفوذ عليه شوروي، بر اين گمانند كه استراتژي يا «مهار دوگانه نيز براي مهار انقلاب اسلامي مفيد فايده باشد.

سياست مهار، سياست تدريجي، بلندمدت و جدي است. تاريخ كشورهايي كه آمريكا با آنها درگيري داشته، مانند شوروي، كره شمالي و كوبا نشان مي دهد كه تداومي در سياست هاي آمريكا وجود دارد. به طور قطع در صورت تداوم سياست مهار دوگانه، با استفاده از ابزارهاي مختلف، برنامه محدود كردن فضاي تنفس بين المللي ايران، پرهزينه كردن زندگي داخلي و خارجي ايران و تضعيف قدرت منطقه اي اين كشور را به دنبال خواهد داشت.

قدرت هاي جهاني در كنار مهار ايران، از جنبه هاي سياسي ـ اقتصادي، جنبه هاي فرهنگي را نيز از نظر دور نداشته اند. آنها برنامه هاي متعددي را نيز در اين زمينه به كار مي گيرند تا انقلاب اسلامي را از جهت فرهنگي و ايدئولوژيك تضعيف كنند. يكي از اهداف اين طرح، جهاني سازي كه از آن تعبير به «غربي سازي نيز مي شود، مهار فرهنگي همين گونه دگرگوني ها و انقلاب هاست. البته در اين باره كه جهاني شدن يك روند است، يا يك طرح، اختلاف نظر وجود دارد. اما آنچه روشن است اينكه اگر هم اين پديده يك روند باشد، تمدن غربي خود را بر اين موج سوار كرده است و مي خواهد اهداف خود را كه از بين بردن صداي مخالف و تحميل نوع انديشه و سبك زندگي غربي و آمريكايي است، دنبال كند. جهاني شدن به غرب اين امكان را مي دهد كه با ارائه الگوي رفتاري و هنجاري دل خواه به ملت هاي غيرغربي و ضدغربي، به صورت نامريي از وراي مرزها به كنترل آنها بپردازند.

تداوم، توسعه و تكامل انقلاب

در اين گمانه، ابتدا بايستي معناي تداوم، توسعه و تكامل توضيح داده شود. روشن است كه منظور از «تداوم انقلاب، صرفاً ماندگاري و بقاي شور و هيجان انقلابي نيست، بلكه پايداري و استقامت در راه انقلاب و نيز تداوم تفكر و به تعبيري شعور انقلابي است. ماندگاري و استقامت اين انقلاب، از اين جهت اهميت پيدا مي كند كه اين انقلاب جرياني را در جهان به راه انداخت كه قرن ها در مقابل آن ايستادگي شده بود و سهم حضور آن در زندگي بشري به حداقل ممكن رسيده بود. به همين دليل، وقوع اين انقلاب يك معجزه و پديده خارق العاده اي به شمار مي رفت. بنابراين، پيش بيني تداوم و ماندگاري براي اصل انقلاب، كار ساده اي نيست. اما وقتي كه ويژگي هاي تفكر انقلاب اسلامي را مورد توجه قرار مي دهيم، مي بينيم كه انتظار وقوع و تداوم اين انقلاب بجا و دور از نظر نيست.

تفكر انقلاب، كه به نحو اجمال در شعار استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي تبلور يافته بود، چيزي نبود كه نتوان گسترة آن را پيش بيني كرد. چنانكه توسعه و تكثير تفكر انقلاب هم، كه از آن تعبير به «صدور انقلاب مي شود، به دليل همين ويژگي هاست، نه صدور و تكثير دستوري و فيزيكي؛ چراكه:

تفكر انقلاب و پيام انقلاب كه پيام آزادي و بيداري است، احتياج به صادر كردن ندارد. مگر لازم است كسي اين مفاهيم را صادر كند؟! ... حقيقتي است كه ملت ها از آن بي خبرند. وقتي مواجه شدند و تجربة موفق جمهوري اسلامي را ديدند، قهراً درس مي گيرند. ... امروز بيداري اسلامي در كشورهاي گوناگون و بيداري روح معنويت در سرتاسر جهان، مرهون انقلاب اسلامي است (بيانات رهبري، 14/03/1374).

نگاه انقلاب اسلامي از ابتدا، نگاهي جغرافيايي و محدود به مرزهاي خاكي سرزميني ايران نبود و از همان ابتدا، جغرافيايي به پهناي تمامي ملت هاي مستضعف، اعم از مسلمان، مسيحي و... حتي ملت هاي غافلِ خودِ كشورهاي سلطه گر را در نظر داشت و نسخه هاي او، هيچ گاه براي رنگ و نژاد خاصي پيچيده نشده بود. تكامل انقلاب هم به معناي رشد تفكر انقلاب و عمق تر شدن آن است. باز برخي ويژگي هاي اين تفكر، همچون آرمان خواه و واقع بين بودن، عقل گرا و معنويت گرا بودن موجب خواهد شد كه اين تفكر در مسير تكامل قدم بردارد. چنانكه در بخش افق شناسي انقلاب اسلامي مطرح شد، تفكر مهدويت، كه از پايه هاي اصلي تفكر انقلاب است، موجب مي شود، معتقدين به آن هيچ گاه به وضع موجود راضي نباشند و هميشه با نقد، زمينه فراتر رفتن از آن را در خود و جامعه ايجاد كنند. همچنين نوع نگاه انقلاب اسلامي به مسائل بشري، فرصت هاي زيادي براي آن ايجاد كرده است كه مي تواند با استفاده از اين فرصت ها، خود را رشد و تكامل ببخشد. از جمله نوع نگاه، به تاريخ و سير آن، بشر و ذات الهي آن، زندگي و اجتماع انساني، علم و پيشرفت مادي، زن و خانواده، معيشت و كسب و كار، حقوق و آزادي هاي بشري و مسائل ديگر.

بررسي و ارزيابي آينده هاي ممكن

هر يك از آينده هاي پيش بيني شده را مي توان از جهاتي مورد ارزيابي قرار داد:

ارزيابي پيش بيني اول: عادي شدن و استحاله

اين گزينه، هم به برخي واقعيت ها اشاره مي كند و هم بر يك مجموعه پيش فرض ها استوار است. واقعيت اين است كه شور و هيجان انقلابي امر ماندگاري نيست. به طور طبيعي، پس از عادي شدن وضعيت، به مرور از بين مي رود. ازاين رو، برنامه ريزي بر مبناي اين شور و هيجان معقول نيست. همين طور موضع گيري انسان ها در وضعيت غيرعادي و هيجاني نمي تواند ملاك عمل در آينده قرار گيرد، بلكه تداوم مواضع در حالت عادي و عقلاني ملاك است. اين هم روشن است كه حركت هاي آرمان خواهانه به دليل فاصله هميشگي آرمان ها با واقعيت ها، به مراتب مسير سخت تر و پرخطرتري را مي پيمايند. به همين دليل، احتمال برگشت و انصراف از آرمان ها و اهداف در اين حركت ها بالاست. پيش فرض اصلي اين پيش بيني هم اين است كه استحاله و برگشت از ارزش هاي انقلاب را به دليل غيرواقعي و غيرممكن بودن، كهنه و سنتي بودن، متصلب و خشونت آميز بودن، قطعي و مفروض گرفته است. برگشتن از ارزش هاي انقلاب براساس اين ديدگاه نتيجة عقلاني تر شدن و معقول تر فكر كردن، مي باشد.

در ارزيابي اين پيش بيني به چند نكته بايستي اشاره كرد:

اول اينكه، پيش فرض ياد شده، نادرست و بي دليل است و بيشتر از ذهنيت تاريخي غربي ها دربارة دين و حكومت ديني نشأت مي گيرد؛ زيرا همان گونه كه آموزه ها و تاريخ اسلام با تاريخ و دين تحريف شده مسيحيت بسيار متفاوت است، باور تاريخي ملت ايران هم نسبت به انقلاب و حكومت ديني تفاوت عميقي با نوع غربي دارد. انديشه غربي مبتني بر عقلانيت سكولار، تصور درستي از دين انقلابي و انقلاب ديني نمي تواند داشته باشد. از نظر آنها، دين انقلابي و سياسي مساوي است با محدود كردن آزادي ها و انديشه هاي بشري و در نتيجه، سوق دادن جامعه به سمت خشونت، تحجر و عقب ماندگي. انقلاب ديني هم يعني قدرت طلبي قشر روحاني در پوشش مذهب يا اجراي تعصب آميز و همراه به اجبار دستورات ديني در جامعه. در حالي كه هر دو اين تعريف ها، در اسلام و انقلاب اسلامي مصداق ندارد.

اما در مورد واقعيت هايي كه اين پيش بيني به آنها اشاره كرده، بيان چند نكته ضروري است:

اولاً، بايد ميان «روحيه انقلابي و «هيجان انقلابي تفاوت قائل شد. آنچه انقلاب اسلامي بر تداوم آن تأكيد مي كند، روحيه انقلابي است، نه هيجان و احساسات انقلابي. «روحيه انقلابي، محصول پايبندي به تفكر انقلاب است و تفكر انقلاب به دليل اسلامي بودن و شيعي بودن منشأ نشاط، پويايي و تحرك است. شيعه در طول تاريخ، چه زماني كه در وضعيت مساعدي به سر مي برده و چه در غير اين صورت، توانسته است روحيه انقلابي خود را حفظ كند. اين موضوع، به بركت انديشه ها، تاريخ و سنت هايي است كه اجازه نمي دهد براي مدت طولاني سستي و بي تفاوتي بر مردم حاكم شود. مهم ترين اين سنت ها و باورها، عزاداري بر مصائب اهل بيت‰، به ويژه سيد الشهداء† و يادآوري تاريخ اسلام است. چنانكه حضرت امام€ در اين باره مي فرمايند:

ماه محرم و صفر... ماه زنده ماندن اسلام است، ... محرّم و صفر است كه اسلام را نگه داشته است. ... بايد بدانيد كه اگر بخواهيد نهضت شما محفوظ بماند، بايد اين سنت ها را حفظ كنيد. ... اين خون سيد الشهداء است كه خون هاي همه ملت هاي اسلامي را به جوش مي‏آورد و اين دسته‏جات عزيز عاشوراست كه مردم را به هيجان مي‏آورد و براي اسلام و براي حفظ مقاصد اسلامي مهيا مي‏كند (موسوي خميني، 1378، ج ‏15، ص 331).

به عبارت ديگر، در تشيع و انقلاب اسلامي، شور انقلابي با شعور انقلابي عجين است. اين شعور و تفكر انقلابي است كه شور و روحيه انقلابي را پديد مي آورد. بنابراين، هرجا شعور انقلابي هست، شور انقلابي هم پديد مي آيد، اما عكس آن درست نيست. به همين دليل، مي بينيم پس از گذشت سال ها از انقلاب نخبگاني همچون شهيد مطهري، كه بر شعور انقلابي بيشتر تأكيد داشتند، ماندگارتر شدند و كساني چون دكتر شريعتي، كه عمدتاً در برانگيختن شور انقلابي سهم داشتند، جز در جريان فكري روشنفكري جديد، كه آن هم به دنبال استفاده ابزاري از وي هستند، تا اندازه اي از ياد رفته اند.

دربارة واقعيت دوم، يعني ماهيت حركت هاي آرمان خواهانه هم بايد به اين نكته توجه كرد، كه خستگي از آرمان ها و فاصله گرفتن از آنها، عمدتاً در جايي اتفاق مي افتد كه اولاً، آرمان ها غيرواقعي، نامعقول و نامتناسب با فطرت بشر باشند و ثانياً، ميان آرمان و واقعيت خط ارتباطي كاملي وجود نداشته باشد. در حالي كه، آرمان هاي اسلامي و شيعي چنين ويژگي هايي ندارند. با فطرت سازگارند، چون عدالت خواهانه، معنويت خواه و مبتني بر حقيقت اند. اگرچه دور از دسترسند، اما غيرواقعي و تخيلي نيستند و دسترسي به آنها غيرممكن نيست. الگو ها و نمونه هاي متعددي هم براي آنها در طول تاريخ وجود داشته و دارد. همچنين از درجه معقوليت بالايي به لحاظ استدلال پذيري برخوردارند و اجتهاد شيعي اين امكان را به نحو مفيدي فراهم كرده است.

افزون بر اين، به لحاظ نظري و عملي به حلقه هاي واسط توجه زيادي شده است، به گونه اي كه به رغم فاصله زياد ميان واقعيت هاي بشري و آرمان هاي شيعي، احساس انقطاع و بريدگي ميان آنها نمي شود. براي نمونه، ختم نبوت در اسلام مسئله بسيار بزرگي بود كه به خودي خود مي توانست به ختم اسلام و اهداف و آرمان هاي آن منجر شود، اما راه كاري كه تشيع براي حل اين مسئله در نظر داشت، مانع از انقطاع بود. شيعه ختم نبوت را با تداوم فيض الهي در امامت و ولايت جبران كرد و به خلاف مذهب تسنن، به انديشه تغلّب و امامت تغلّبيه متوسل نشد. تداوم فيض الهي در امامت شيعه و تبلور همين آموزه در انديشه سياسي شيعه، مانع از اين بود كه انديشه سياسي شيعه توجيه گر تغلّب باشد. تداوم فيض الهي، در واقع تداوم اعتقاد به نوعي سياست آرماني و نيز مدينه فاضله بود كه در عمل و نظر، به نقادي خلافت ظاهري سني مي انجاميد. در اين نقادي و مبارزه نظري و گاه عملي، فيلسوفان با طرح مدينه فاضله، عرفا با تداوم ولايت الهيه و فقها با اعتقاد و التزام به امامت شيعه و فقه اهل بيت، مشاركت داشتند.

مشابه مسئله ختم نبوت، براي شيعه، غيبت امام دوازدهم نيز مسئله ساز بود. اما اعتقاد به حيات امام† و مديريت غيرمستقيم ايشان (غيرحضوري) بر امور بشر و نيز نيابت حضوري فقها از ايشان، باز مانع از اين بود كه انقطاع ميان آرمان ها و واقعيت ها صورت گيرد و ساز و كار ولايت فقيه و اجتهاد موجب تداوم ولايت و شريعت تا ظهور امام زمان مي شد.

اينها نمونه هايي در اعتقادات شيعه است. در فرهنگ ديني شيعه نيز نمونه هاي متعددي مانند فرهنگ انتظار و تقيه وجود دارد كه فرهنگ آرمان خواهانه شيعه را تداوم مي بخشد. يك معناي «تقيه، كتمان عقيده به منظور حفظ جان است. معناي ديگر آن، صبر و انتظار و ماندن براي فراهم شدن شرايط مساعد است. همچنين «انتظار به تعبيري «سنتز تضاد بين «واقعيت و «حقيقت است. «واقعيت يعني آنچه هست و «حقيقت يعني آنچه نيست، ولي بايد باشد (رحيم پورازغدي، 1385). انتظار و پايداري، اعتقاد به آرمان و حقيقت، واقعيت را ارتقا مي دهد و آن را به سمت حقيقت مي كشد. در حالي كه، اگر انتظار نباشد يا سست و كم رنگ باشد، در نهايت منجر به كشاندن آرمان به سمت واقعيت مي شود، همان طرحي كه در ابتداي رنسانس توسط انديشمنداني چون ماكياولي پيشنهاد شد. وي اين پيشنهاد را به عنوان راه حل ايراد وارده بر رويكرد فلسفة سياسي كلاسيك، يعني فضيلت گرايي و اعتقاد به مدينه فاضله مطرح كرد. وي اعتقاد داشت:

آن رهيافتي به سياست كه در آن آرمان شهر به اوج مي رسد، يعني در توصيف بهترين نظام كه تحقق آن بسيار دور از احتمال است، ضعفي بنيادي وجود دارد. پس بگذاريد جهت سلوك خود را از فضيلت، يعني از بالاترين هدفي كه يك جامعه مي تواند انتخاب كند، اتخاذ نكنيم، بلكه سلوك خود را در مسير اهدافي قرار دهيم كه عملاً همه جوامع آنها را دنبال مي كنند (اشتراوس، 1381، ص 49-50).

روشن است كه پرداختن صرف به مدينه فاضله و غفلت از تاريخ و واقعيت هاي آن، انديشه را دچار نوعي تكرار و خمودگي مي سازد. اما بايد توجه داشت كه اين بازگشت به واقعيت، در تفكر غربي به انكار مدينه فاضله حتي به عنوان يك الگو و افق پيش رو منجر شد و تنزل معيارها و افق ها به منظور بالا بردن احتمال تحقق آن، منجر به تنزل سطح عمل اجتماعي و سياسي بشر غربي شد (همان). در حالي كه، اصرار و تأكيد زياد تفكر اسلامي، به خصوص در حوزه تشيع، بر آرمان ها و مدينه فاضله، به خلاف ديدگاهي كه معتقد است اين اصرار موجب نوعي غير واقع بيني در تفكر اسلامي شده است، رمز ثبات و ماندگاري تشيع است. اين امر موجب شده است به جاي اينكه تابع واقعيت باشد، واقعيت را تابع خود بسازد. يكي از تفاوت هاي اساسي تفكر شيعه و اهل سنت نيز در همين نكته است. در تفكر شيعي، هميشه آرمان جلوتر از واقعيت حركت مي كند و خوش بيني شيعه به روند تاريخ از همين جا ناشي مي شود.

تأكيد و اصرار علماي شيعه بر مشروعيت انحصاري معصومين‰ و نائبان ايشان، و نامشروع، غاصب و حداكثر قدر مقدور خواندن حكومت ها در طول تاريخ، ممكن است همان تصور غير واقع بيني را دوباره تكرار كند. اما ديديم كه همين اصرار و تأكيد در نهايت، به جاي اينكه الگوي آرماني را فداي واقعيت كند، واقعيت را به پاي الگوي آرماني كشاند و با انقلاب اسلامي به تحقق ولايت فقيه دست زد.

ارزيابي پيش بيني دوم: مهار و كنترل

اين پيش بيني هم مبتني بر يك مجموعه واقعيت هاست كه نبايد از آنها غفلت كرد. اول اينكه، وجود يك نظام سلطه جهاني كه تمام تلاش خود را به كار بسته تا كشوري همچون ايران نتواند منافع آن را در جهان به خطر بيندازد، يك امر واقعي و جدي است. به طور قطع، ماهيت انقلاب اسلامي و حركتي را كه اين انقلاب در پيش گرفته، موجب ايجاد دشمني ها و مقابله هاي زيادي از سوي ابرقدرت ها و كشورهاي متخاصم خواهد شد. اين مقابله، بسيار طبيعي است. وقتي بنيانگذار اين انقلاب مي فرمايند:

من به صراحت اعلام مي‏كنم كه جمهوري اسلامي با تمام وجود براي احياي هويت اسلامي مسلمانان در سراسر جهان سرمايه‏گذاري مي‏كند و دليلي هم ندارد كه مسلمانان جهان را به پيروي از اصول تصاحب قدرت در جهان دعوت نكند و جلوي جاه‏طلبي و فزون‏طلبي صاحبان قدرت، پول و فريب را نگيرد (موسوي خميني، 1378، ج 21، ص 91).

همچنين كشورهاي معارض تا به حال كارشكني ها، خسارات و صدمات زيادي به انقلاب زده اند و از اين به بعد خواهند زد، ناديده گرفتن اين جبهه گيري ها و توهم دانستن توطئه آنها، نه تنها درست نيست، بلكه لازم است ارزيابي دقيق و به دور از شعارزدگي هم از توان جبهه مقابل صورت گيرد.

در زمينه فرهنگي هم تلاش آنها براي مقابله با انقلاب اسلامي جدي است و تا به حال توانسته است تا اندازه اي مشكلاتي را در مسير انقلاب ايجاد كند. مسئله تهاجم فرهنگي، كه رهبران انقلاب از ابتدا بر آن تأكيد كرده اند، اشاره به همين مسئله دارد. مقام معظم رهبري، از اين راهبرد غرب با تعبير اندلسي كردن ايران ياد مي كند و مي فرمايد:

سياست امروز، سياست اندلسي كردن ايران است. اروپايي ها وقتي خواستند اندلس را از مسلمانان پس بگيرند، اقدامي بلندمدت كردند. آنها به فاسد كردن جوانان پرداختند. گذشت زمان، راه هاي اصلي براي فاسد يا آباد كردن يك ملت را عوض نمي كند و امروز هم، آنها همين كار را مي كنند (بيانات رهبري، 06/12/1381).

اما براي پيش بيني آينده اين رويارويي، بايستي نتايج اقدامات طرف مقابل را مورد بررسي قرار داد و ببينيم اين اقدامات تا چه اندازه توانسته است، انقلاب اسلامي را مهار و كنترل كند. آنچه روشن است اينكه، برنامه ريزي هاي معارضان انقلاب اسلامي نتوانسته است تا به حال اين انقلاب را از اهداف و آرمان هايش منصرف كند و يا مجبور به تن دادن به نظم موجود سازد و بي حاصل بودن اين برنامه ها، در جهات ذيل به خوبي قابل ارزيابي است:

1.1. گسترش اسلام و بيداري اسلامي

به طور قطع، اگر قدرت هاي دنيا توانسته بودند انقلاب اسلامي را مهار و كنترل كنند و آن را به زانو درآورند، رشد اسلام و حداقل اسلام سياسي در دنيا متوقف شده و ضربه سنگيني متحمل مي شد. البته روشن است كه اسلام به انقلاب اسلامي وابسته نيست، اما نمي توان نقش موفقيت يا شكست مهم ترين الگوي اسلام گرايي و اسلام سياسي در عصر حاضر، يعني جمهوري اسلامي ايران را در رشد و افول اسلام گرايي در جهان ناديده گرفت.

به فرموده امام€:

امروز براي حفظ اسلام، بايد از همه توان خود استفاده كنيم. بايد براي خدا با هم باشيم. اگر اين طور شد، شما حفظ خواهيد شد و اسلام را خواهيد صادر كرد به همه دنيا و من به شما عرض كنم كه اگر خداي نخواسته، خداي نخواسته اسلام در ايران سيلي بخورد، بدانيد كه در همه دنيا سيلي خواهد خورد و بدانيد كه به اين زودي ديگر نمي‏تواند سرش را بلند كند. اين الآن يك تكليف بسيار بزرگي است كه از همه تكاليف بالاتر است، حفظ اسلام در ايران (موسوي خميني، 1378، ج ‏17، ص 383).

انقلاب اسلامي ايران توانسته است احيا گر اسلام، دين و معنويت در جهان باشد. به تعبير پروفسور محمدحسين هدي، انديشمند مسلمان مقيم اتريش:

اگر بنا باشد تاريخي را براي احياي هويت ديني (در جهان معاصر) در نظر بگيريم، آن تاريخ 1979 ميلادي است؛ يعني مقارن با پيروزي انقلاب اسلامي ايران كه خيزش عظيمي را براي تفكرات ديني در تمام اديان به وجود آورده است و انقلاب اسلامي ايران موجب احياي تفكر ديني در جهان گشت (حاجتي، 1381، ص 59).

بايد توجه داشت كه احياي اسلام چيزي نيست كه تنها در كشورهاي فقير و جهان سوم يا ستم ديده اتفاق افتاده باشد، بلكه كشورهاي اروپايي و امريكايي هم به اين پديده دچار شده اند. گرچه آمار دقيقي از ميزان گرايش به اسلام در اروپا وجود ندارد، اما ناظراني كه به كنترل جمعيت مسلمانان اروپا مشغولند، تخمين مي زنند كه همه ساله هزاران زن و مرد به اين دين گرايش مي يابند. از اين ميان، تنها تعداد معدودي به گروه هاي افراطي مي پيوندند و تعداد بسيار اندكي هم دست به اعمال خشونت آميز مي زنند. تحقيقات نشان مي دهد كه ميزان گرايش به اسلام در زنان نسبت به مردان بيشتر است. برخلاف تصور رايج، تنها تعداد اندكي از آنها به واسطه ازدواج با مردان مسلمان به اين دين گرويده اند (فورد، 1384، ص 16).

همچنين نتايج تحقيقي درباره جمعيت مسلمانان در كشورهاي اروپايي، كه روزنامه ديلي تلگراف آن را منتشر ساخته است، نشان مي دهد تا سال 2050 م. يك پنجم اروپايي ها، مسلمان خواهند بود «مسلمان شدن يك پنجم اروپا تا چهل سال آينده، در: خبرگزاري اهل بيت ـ ابنا: http://www.abna.ir .

روزنامه گاردين نيز چندي پيش براساس مطالعات مركز تحقيقات پيو، رشد جمعيت مسلمانان اروپا را 35 درصد اعلام و پيش بيني كرد كه در سال 2030 م. جمعيت مسلمانان بيش از ده درصد از كلّ جمعيت ده كشور اروپايي را تشكيل مي دهد («گاردين: رشد جمعيّت مسلمانان اروپا 35 درصد است http://www.mashreghnews.ir/fa/news/31537).

2.2. صدور انقلاب

مخالفان و معارضان انقلاب اسلامي، تصور درستي از مقوله صدور انقلاب نداشتند يا نخواستند بيان كنند. آنها مدعي بودند كه انقلاب اسلامي قصد دارد با كشورگشايي و استفاده از روش هاي نظامي و عملياتي، انقلاب خود را به ساير كشورها صادر كند. اما هم خود آنها مي دانستند كه صدور يك انقلاب لزوماً نياز به اين ابزارها ندارد و هم رهبران انقلاب بارها اين تصور را نادرست خواندند و تأكيد كردند كه «تفكر انقلاب و پيام انقلاب كه پيام آزادي و بيداري است، احتياج به صادر كردن ندارد (بيانات رهبري، 14/03/1374). به رغم اين، انقلاب توانست همان گونه كه مي گفت، پيام انقلاب را به كشورهاي اسلامي و غيراسلامي صادر كند و «امروز بيداري اسلامي در كشورهاي گوناگون و بيداري روح معنويت در سرتاسر جهان، مرهون انقلاب اسلامي است (همان). انقلاب هاي منطقه بزرگ ترين نشانه اين صدور است. انقلاب هايي كه به بيان بسياري از تحليل گران، مشابهت هاي زيادي با انقلاب اسلامي دارند و به تعبيري ديگر، يك انقلاب اسلامي نداريم بلكه امروزه با انقلاب هاي اسلامي روبروييم.

3.3. توسعه روابط و گسترش نفوذ

نظام سلطه تمام امكانات خود را در اختيار گرفت تا به تعبير خودشان ديوار آهنيني دور ايران بكشند و انقلاب اسلامي را به انزوا بكشانند، اما نه تنها به اين هدف نرسيدند، بلكه برعكس ايران توانسته است روابط خود را با كشورهاي جهان توسعه دهد و در برخي مناطق، به عنوان يك بازيگر فعال و پرنفوذ ظاهر شود.

نفوذ ايران در جهان، به ويژه كشورهاي منطقه و آمريكاي لاتين امروزه به يك كابوس براي سردمداران آمريكايي تبديل شده است.[3] مؤسسه نومحافظه كار امريكن اينترپرايز اخيراً تحليلي را با اين مضمون منتشر كرده كه «وقت آن رسيده آمريكا از خواب بيدار شود و اين واقعيت را بفهمد كه بعضي از همسايگان او به طور جدي با ايران همكاري مي كنند. اين كشورها، مشغول هموار كردن راه بلندپروازي هاي ايران هستند. اين مؤسسه، با انتشار اين تحليل به قلم چهار تن از ديپلمات هاي سابق آمريكا نسبت به گسترش نفوذ جمهوري اسلامي ايران در آمريكاي لاتين ابراز نگراني كرد. رابرت نوريكا، اتورايش، مارك والاس و كريسنسيو آركوس، در تحليل امريكن اينترپرايز نوشته اند: برخي كشورها مي كوشند فشارهاي اقتصادي گسترده عليه ايران را مخدوش سازند. با كمال تعجب اين كشورها در منطقه خاورميانه واقع نشده اند، بلكه در منطقه اي از جهان قرار دارند كه به ايالات متحده بسيار نزديك تر است تا آمريكاي لاتين. حالا زمان آن رسيده است كه آمريكا و كشورهاي هم سوي آن اين تهديد فزاينده را جدي بگيرند و با آن مقابله كنند. اين گزارش مي افزايد: تلاش هاي ايران براي بهبود روابط با آمريكاي لاتين مؤثر بوده است. در سال 2005 ايران تنها شش سفارتخانه در اين منطقه داشت. اما در حال حاضر، ايران صاحب 10 سفارتخانه در آمريكاي لاتين است. چيزي كه از حضور ديپلماتيك فزاينده ايران به مراتب نگران كننده تر است، تلاش هاي فرصت طلبانه اين كشور براي بهبود روابط با برخي از شرورترين بازيگران دولتي منطقه است (نقل از: روزنامه كيهان، 3 بهمن 1391، ص 2، خبر ويژه).

همچنين جورج فريدمن، مدير مؤسسه استراتفور در گفت وگو با روزنامه آكشام تركيه اظهار داشت: ايران در حال حاضر از غرب افغانستان تا بيروت دامنه نفوذ و قدرت خود را افزايش داده است.

روزنامه ايتاليايي لارپوبليكا مي نويسد:

امروز ايران اين فرصت را دارد تا خود را به عنوان قدرت مسلط بر منطقه نشان دهد. ...امروز شاهديم كه دامنه نفوذ ايران، از دامنه هاي هيماليا گرفته تا سواحل مديترانه، گسترش يافته، نفوذي كه طي قرن هاي اخير هرگز مانند امروز نبوده است (همان، 21 ارديبهشت 1391، ص 2، خبر ويژه).

همچنين براساس اسناد منتشر شده ويكي ليكس، كه تاريخ آن به 28 آوريل 2009ـ 8 ارديبهشت 1388 بازمي گردد، ديپلمات هاي آمريكايي در مكاتبات خود درباره حسني مبارك و نگراني هاي او از نفوذ ايران در منطقه چنين مي گويند: «حسني مبارك معتقد است كه نفوذ ايران در منطقه همچون يك سرطان پيشرونده از كشورهاي عربي حاشيه خليج فارس تا مراكش در شمال آفريقا را دربر مي گيرد (روزنامه جمهوري اسلامي، 08/10/1389).

ميدل ايست آنلاين، يادداشتي را درباره نفوذ ايران منتشر ساخته كه بيانگر گستره نفوذ ايران در منطقه عربي است. نويسنده اين يادداشت معتقد است: انقلاب هاي عربي در منطقه، نه تنها به ضرر ايران تمام نشده است، بلكه موجب شده ايران به كمك متحدان جديدش و تقويت جايگاه سابق منطقه اي اش نفوذ خود را گسترش دهد و روز به روز مناطق تازه اي را به قلمرو نفوذي اش بيفزايد. وي ادامه مي دهد: با نفوذ ايران در منطقه، نه تنها جامعه عربي بلكه اسرائيل نيز بيش از پيش به محاصره ايران درآمده است. اكنون ايران از طريق مصر، غزه، لبنان و سوريه كاملاً توانسته اسرائيل را محاصر كند. در حالي كه، اسرائيل هيچ كاري براي دفع تهديدهايي كه از ناحيه ايران متوجهش شده، نمي تواند انجام دهد (افزايش دايره نفوذ ايران در كشورهاي عربي، Middle-east-online پايگاه خبري تحليلي ميدلايست آنلاين، 6/2/۱۳۹۰).

بسياري از كارشناسان معتقدند، بزرگ ترين مشكلي كه آمريكا را مجبور كرد، به رغم خسارت بار بودن عقب نشيني براي سياست خارجي اين كشور، از عراق عقب نشيني كند، افزايش بي حد و حصر نفوذ ايران در عراق است (موسوي خلخالي، پايگاه ديپلماسي ايراني 10/۶/۱۳۸۹). در حالي كه، يكي از مسئولان سياست خارجي امريكا در گفت و گو با روزنامه الحيات در اين باره گفته بود: «در حال حاضر استراتژي اصلي ما در خاورميانه، بخصوص عراق جلوگيري از نفوذ ايران است. ما بر اين باوريم كه اگر جلوي ايران را نگيريم، بر آينده سياست ما تأثير مستقيم خواهد گذاشت (همان).

آنچه موجبات نفوذ ايران را در منطقه فراهم آورده است، تلاش هاي گسترده ديپلماتيك و پيگيري اهداف سياست خارجي اين كشور در برابر واقعيات منطقه بوده است كه حاصل آن افزايش توان بازيگري و نقش آفريني جمهوري اسلامي ايران است. در اين ميان، رسانه ها به سبب ويژگي اطلاع رساني، توان بازيگري جمهوري اسلامي ايران را افزايش داده اند، به ويژه كه پيام سياست خارجي كشورمان براي ملت هاي منطقه داراي مطلوبيت و مقبوليت است. هم اكنون رسانه هاي برون مرزي ايران، از موقعيت متمايزي برخوردار شده اند. شبكه العالم در اين ميان، با طرح مسائل و مشكلات جهان اسلام، مخاطبان زيادي را در سطح كشورهاي منطقه جذب كرده است (سوري، جام جم ۲۶/3/۱۳۸۹).

مؤسسه آمريكايي استراتفور، به نقل از يك ديپلمات ارشد كويتي مي نويسد: ايران در كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس عوامل نفوذي ندارد. ايران بخش اعظم تلاش هاي خود را با فعاليت هاي رسانه اي پيش مي برد. اين در حالي است كه عربستان و بحرين مي توانند با استفاده از ابزار رسانه مقابل ايران بايستند. اين ديپلمات كويتي، كه قبلاً در بخش رسانه فعاليت مي كرد، اظهار داشت: تعداد زيادي از كويتي ها، رسانه هاي ايران از جمله شبكه العالم را پيگيري مي كنند. ارزيابي هاي صورت گرفته از سوي شبكه ها و خبرگزاري هاي خارجي در خصوص رسانه هاي منطقه حاكي است، شبكه العالم يكي از پنج شبكه اول منطقه خاورميانه از نظر مخاطب است. به طوري كه در جريان انقلاب هاي عربي، عملكرد موفق و حرفه اي اين شبكه در پوشش رويدادهاي منطقه و جهان، بارها با قدرداني انقلابيون، و مردم در كشورهاي مختلف عربي همراه شده است (شبكه العالم، http://fa.alalam.ir/news/303574 ).

پايگاه اينترنتي السفير نيز در مطلبي به قلم وفيق ابراهيم، استاد دانشگاه در بيروت، در اين باره مي نويسد: شبكه العالم در پخش اخبار و برنامه هاي خود پيشرفت خوبي داشته است. گفته مي شود، اين امر مربوط به تمايل اين شبكه خبري براي پوشش خبري تحولات جهان عرب مي شود. وي مي گويد:

ناظران بر اين باورند كه العالم ... همه عواملي را كه مانع فعاليتش بودند، پشت سر گذاشته و ثابت كرده است كه رسانه هاي متعهد، مي توانند در جذب مخاطب موفق رفتار نمايند. همچنين روزنامه لبناني السفير مي نويسد: بر پايه نظرسنجي ها، شبكه خبري العالم با وجود حمله هاي سياسي، منع پخش برنامه هايش و پارازيت ها جزو پنج شبكه خبري برتر جهان عرب است (همان، 42391http://fa.alalam.ir/news/).

امروزه العالم رقيب اصلي العربيه عربستان است كه تلاش مي كند سانسور و القائات رسانه اي اين شبكه را در منطقه خنثي سازد (ر.ك: جواد سوري، پايگاه خبري تابناك، ۲۶/۳/۱۳۸۹).

اقدام اخير كشورهاي غربي در حذف شبكه هاي ايراني از ماهواره هاي خود، بيانگر نگراني آنها از ميزان نفوذ ايران در بعد رسانه اي و توانايي ايران در جهت دهي به افكار عمومي دنياي عرب و جهان اسلام است. چنانچه لس آنجلس تايمز با اشاره به نظرسنجي دانشگاه مريلند و مؤسسه زاگبي در كشورهاي عربي درباره ايران مي آورد: «نظرسنجي كه در ماه گذشته توسط دانشگاه مريلند و مؤسسه زاگبي انجام شد، نشان مي دهد كه در مصر، عربستان سعودي، اردن، مراكش، لبنان و امارات متحده عربي ديدگاه عمومي، نظر مثبتي براي يك ايران اتمي دارد، اين يعني بدبختانه ايران ابرقدرت افكار عمومي جهان است. نكته جالب تر در نظرسنجي مطرح شده اين است كه اعراب، نه تنها دستيابي صلح آميز به سلاح هسته اي را حق مسلم ايران مي دانند، بلكه اكثريت قريب به اتفاق معتقدند اين حق ايران است كه بمب اتمي هم داشته باشد و جامعه بين الملل نبايد براي محدود كردن اين برنامه به ايران فشار آورد.

مطابق اين نظرسنجي، اكثر اعراب معتقدند كه ايران هسته اي اثر مثبتي بر خاورميانه مي گذارد. اگرچه در سال 2009، تنها 29 درصد اعراب بر اين اعتقاد بودند. در يك نظرسنجي آزاد ديگري، كه تايمز به آن اشاره كرده، در پاسخ به اين سؤال كه كدام كشور بزرگ ترين تهديد منطقه است، 88 درصد جواب ها اسرائيل و 77 درصد جواب ها آمريكا بود و ايران فقط در 10 درصد جواب ها ديده شد (كيهان، شماره 19729 به تاريخ 7/6/89، ص 5). البته روشن است كه قدرت و نفوذ ايران به هسته اي بودن و يا بمب اتمي نيست، بلكه اين قدرت از منطق قوي و پيام روشن و رفتار صادقانه ايران برمي خيزد. اين چيزي نيست كه كشورهاي سلطه گر از آن اطلاع نداشته باشند. چنانچه هاآرتص در گزارشي مي نويسد:

حتي قبل از آنكه ايران يك بمب بسازد، اين كشور يك ابرقدرت منطقه اي است كه بر سياست هاي بين المللي تأثيرگذار است. بنابراين، گزارش، رقابت براي تحريم ها [عليه ايران] جدالي براي حيثيت ابرقدرت هاي جهان است و شكي وجود ندارد كه هرگونه ترديد درباره اعمال تحريم ها عليه ايران توهين به مقدسات به شمار مي آيد، اگرچه گزينه ديگري وجود ندارد، اما بايد به يك راهبرد جديد ديگري انديشيد كه براساس آن مي بايست راه حلي براي شرايطي ارائه شود كه ايران به تسليحات هسته اي دست پيدا كرده است.

تصور اين موضوع سخت است كه ايران به عنوان يكي از كشورهايي باشد كه به عنوان يك ابرقدرت در حل چالش هاي جهاني حضور پيدا كند (هاآرتص نقل از خبرگزاري فارس، http://farsnews.com/newstext. php? nn= 8812021467).

ارزيابي پيش بيني سوم: تداوم، توسعه و تكامل

چنانكه گذشت، پيش بيني هاي اول و دوم به يك مجموعه واقعيت ها اشاره داشتند كه در پيش بيني سوم، ناديده گرفته نشده اند، بلكه بي توجهي به آنها تأثير قطعي بر موفقيت آميز نبودن آينده انقلاب اسلامي خواهد داشت. از سوي ديگر، انقلاب اسلامي در مسير آينده خود با چالش ها و آسيب هاي متعددي روبرو خواهد شد كه برطرف سازي و عبور از آنها ضرورت دارد. اما نكته اي كه در اينجا بايد به آن توجه كرد، اين است كه اين پيش بيني، ميان حتميت و احتمال قرار دارد. عوامل مختلفي آينده موفقيت آميز انقلاب اسلامي را تحت تأثير قرار مي دهند؛ برخي اين آينده را به حتميت نزديك مي كنند و برخي به سمت احتمال مي كشانند. به نظر مي رسد، سهم عواملي كه انقلاب اسلامي را در رسيدن به تكامل و توسعه پشتيباني مي كند، اگر بيشتر از موانع و عوامل كندكننده نباشد، به طور قطع كمتر نيست. مهم ترين آنها اينكه، انقلاب اسلامي معجزه اي بود كه خداوند براي به انجام رساندن رسالتي بزرگ در عصر غيبت، خلق كرد. اين انقلاب تا زماني كه رسالت خود را به طور اطمينان بخش به انجام نرساند، به نظر نمي رسد ناتمام بماند. اسلام پس از قرن ها در حاشيه قرار گرفتن، پس از انقلاب اسلامي به مركز تاريخ برگشته است، بنابراين، در صورت استقامت و پايداري مؤمنين و ملت ايران به طور قطع، نصرتي كه خداوند كرده است، تداوم خواهد يافت. نمودار ذيل تا اندازه اي بيانگر مطالبي است كه گفته شد:

بنابراين، از ميان آينده هايي كه مي توان براي انقلاب اسلامي پيش بيني كرد، سومين پيش بيني يعني تكامل و توسعه انقلاب، از احتمال بالاتري برخوردار است. اما اين پيش بيني، با تعيين مراحل تكامل و پله هاي ترقي انقلاب، نيازمند تجزيه و تحليل بيشتري است. اين مراحل در بهترين بيان به پنج مرحله تقسيم مي شوند:

1. مرحله انقلاب؛ 2. مرحله نظام سازي؛ 3. مرحله دولت اسلامي؛ 4. مرحله كشور اسلامي؛ 5. مرحله تمدن اسلامي.

براساس برخي شواهد و دلايل، انقلاب اسلامي توانسته است تاكنون دو مرحله از مراحل يادشده را پشت سر بگذارد. هم اكنون در مرحله سوم، يعني مرحله دولت اسلامي است. مقام معظم رهبري در تشريح اين مراحل مي فرمايند:

انقلاب آن جايي است كه پايه هاي غلطي برچيده مي شود و پايه هاي درستي به جاي آن گذاشته مي شود. اين قدم اول است. انقلاب كه تحقق پيدا كرد، بلافاصله بعد از آن، تحقق نظام اسلامي است. نظام اسلامي، يعني طرح مهندسي و شكل كلي اسلامي را در جايي پياده كردن. مثل اينكه وقتي در كشور ما نظام سلطنتي استبدادي فردي موروثي اشرافي وابسته برداشته شد، به جاي آن، نظام ديني تقوايي مردمي گزينشي جايگزين مي شود؛ با همين شكل كلي كه قانون اساسي برايش معين كرده، تحقق پيدا مي كند؛ يعني نظام اسلامي. بعد از آنكه نظام اسلامي پيش آمد، نوبت به تشكيل دولت اسلامي به معناي حقيقي مي رسد؛ يا به تعبير روشن تر، تشكيل منش و روش دولتمردان ـ يعني ماها ـ به گونة اسلامي؛ چون اين در وهلة اول فراهم نيست؛ به تدريج و با تلاش بايد به وجود آيد. ... اين مرحلة سوم است كه از آن تعبير به ايجاد دولت اسلامي مي كنيم. نظام اسلامي قبلاً آمده، اكنون دولت بايد اسلامي شود. دولت به معناي عام، نه به معناي هيأت وزرا؛ يعني قواي سه گانه، مسئولان كشور، رهبري و همه. مرحلة چهارم، كه بعد از اين است، كشور اسلامي است. اگر دولت به معناي واقعي كلمه اسلامي شد، آنگاه كشور به معناي واقعي كلمه اسلامي خواهد شد. عدالت مستقر خواهد شد. تبعيض از بين خواهد رفت. فقر به تدريج ريشه كن مي شود. عزت حقيقي براي مردم به وجود مي آيد. جايگاهش در روابط بين الملل ارتقا پيدا مي كند. اين مي شود كشور اسلامي. از اين مرحله كه عبور كنيم، بعد از آن، دنياي اسلامي است. از كشور اسلامي مي شود دنياي اسلامي درست كرد. الگو كه درست شد، نظايرش در دنيا به وجود مي آيد. ما در كدام مرحله ايم؟ ما در مرحلة سوميم. ما هنوز به كشور اسلامي نرسيده ايم. هيچ كس نمي تواند ادعا كند كه كشور ما اسلامي است (بيانات رهبري، 12/09/1379).

براي شكل دادن به اين مراحل، انقلاب اسلامي نيازمند در اختيار گرفتن دو حوزه بسيار كليدي است. حوزه تعليم و حوزه تربيت مديران و كارگزاران نظام اسلامي. با توجه به تحولي كه در حوزه هاي علميه و دانشگاه ها در حال وقوع است، به نظر مي رسد در آينده نزديك، شاهد شكل گيري گفتمان «علوم انساني اسلامي كه پايه اصلي توليد علوم اسلامي است، باشيم. روشن است مديران يك نظام سياسي، عمدتاً دانش آموخته حوزه هاي علمي آن كشور، اعم از حوزه و دانشگاه و بيشتر دانشگاه هستند. فضاي پرشور انقلاب و بعد دفاع مقدس، تا اندازه زيادي توانست مديران و كارگزاران متناسب با خود را ايجاد كند. اما با عادي شدن وضعيت، تعليم و تربيت مديران و كارگزاران بايستي در فضاي گفتماني علوم اسلامي و در ادامه، ميدان علوم اسلامي صورت گيرد. البته شكست نسبي هژموني علوم غربي، كه امروزه شاهد آن هستيم، تا اندازه زيادي اين روند را تسهيل مي كند. اينكه بر گفتمان علوم اسلامي تأكيد مي شود، به اين دليل است كه نظام اسلامي در يك خلأ تئوريك قرار ندارد، بلكه علوم غربي و گفتمان غالب آنها اين خلأ را پر كرده است، ازاين رو، ابتدا نيازمند ايجاد گفتمان اسلامي سازي علوم و يا جنبش نرم افزاري هستيم.

نتيجه گيري

براساس آنچه گذشت، نتايج ذيل قابل دستيابي است:

1. بررسي آينده انقلاب اسلامي در قالب دسته بندي آينده هاي ممكن، آينده هاي محتمل و آينده هاي مطلوب مي تواند ما با به يك حدس عالمانه نسبت به انقلاب اسلامي نزديك كند.

2. ساحت مفهومي انقلاب اسلامي، به ميزان يك نهضت الهي عميق و ريشه دار است و مبتني بر اين تعريف است كه مي توان بررسي درستي از آينده انقلاب اسلامي داشت.

3. دربارة آينده انقلاب اسلامي همانند بسياري ديگر از پديده ها، حدس هاي بيشماري مي توان زد كه مي توان آنها را در سه مفهوم كلي خلاصه كرد؛ يعني استحاله و عادي شدن انقلاب، كه ناظر به توقف انقلاب از درون است و مهار و كنترل انقلاب، كه ناظر به توقف انقلاب از بيرون است. توسعه، تداوم و تكامل انقلاب، كه ناظر به آرمان ها، ظرفيت ها و روند هاي تاريخي است.

4. با بررسي هر يك از آينده هاي ممكن، به اين نتيجه مي رسيم كه گزينه سوم از دلايل و شواهد پذيرفته شده تري برخوردار است. اين پيش بيني را نه به صورت قطعي و حتمي، بلكه امري مابين حتميت و احتمال مي توان دانست.

5. توسعه، تداوم و تكامل انقلاب اسلامي را به صورت مصداقي مي توان در شكل گيري تمدن نوين اسلامي مطرح كرد كه در مرحله بندي پنج گانه انقلاب، نظام، دولت، كشور و تمدن اسلامي كامل ترين مرحله محسوب مي شود.

منابع

اشتراوس، لئو (1381)، فلسفه سياسي چيست؟، ترجمة فرهنگ رجايي، تهران، علمي فرهنگي.

افزايش دايره نفوذ ايران در كشورهاي عربي، بازيابي شده در 6/2 /۱۳۹۰ از Middle-east-online پايگاه خبري تحليلي ميدل ايست آن لاين.

برينتون، كلارنس كرين (1362)، از انقلاب مذهبي كرمول تا انقلاب سرخ لنين، ترجمة محمد عنايت، تهران، هفته.

ـــــ (1370)، كالبد شكافي چهار انقلاب، ترجمة محسن ثلاثي، تهران، نو.

بهشتي، سيدمصطفي؛ «آيندة انقلاب اسلامي از نگاه قرآن، بازيابي شده از: http://www.irdc.ir.

جمعي از نويسندگان (1382)، چالش هاي آيندة انقلاب اسلامي، مجموعه مقالات، تهران، پژوهشكده امام خميني€ و انقلاب اسلامي.

حاجتي، ميراحمدرضا (1381)، عصر امام خميني€، چ پنجم، قم، بوستان كتاب.

خبرگزاري اهل بيت‰، وابسته به مجمع جهاني اهل بيت‰ ـ ابنا http://www.abna.ir.

رحيم پورازغدي، حسن، جهاني سازي مهدوي و مخالفانش، بازيابي شده از: http://bashgah.net.

روزنامة جمهوري اسلامي، 8 دي ماه 1389.

روزنامة كيهان، 3 بهمن 1391 و 7 شهريور 1389 و 21 ارديبهشت 1391.

سجادپور، سيدمحمدكاظم (1376)، «ارزيابي مهار دوگانه: چهار نگاه متفاوت، سياست خارجي، سال 11، ش 1، ص7.

سعيد، بابي (1379)، هراس بنيادين: اروپامداري و ظهور اسلام گرايي، ترجمة غلامرضا جمشيديها و موسي عنبري، تهران، دانشگاه تهران.

سوري، جواد، «ايران و مصر؛ جدال رسانه اي (26/3/۱۳۸۹)، روزنامة جام جم.

ـــــ، «تقابل رسانه اي ايران و عربستان، بازيابي شده در 26/3/۱۳۸۹ از: پايگاه خبري تابناك، http://tabnak.ir

شجاعي زند، عليرضا (1381)، عرفي شدن در تجربه مسيحي و اسلامي، تهران، مركز بازشناسي اسلام و ايران.

طاهري، سيدمهدي، «انقلاب ايران، زمينه سازحكومت حضرت مهدي، بازيابي شده از: http://seyedmehditaheri.blogfa.com.

عسگري، علي (1387)، آيندة انقلاب، چ چهارم، تهران، كانون انديشة جوان.

عيوضي، محمدرحيم، «آيندة انقلاب اسلامي و منازعات آيندة جهان (1388)، مطالعات انقلاب اسلامي، ش 18، ص11 - 32.

فورد، پيتر، «زنان اروپايي و گرايش به اسلام (اسفند 1384)، سياحت غرب، ش32.

كچوييان، حسين (1391)، انقلاب اسلامي ايران و انفتاح تاريخ، تهران، سوره مهر.

گلشني، مهدي (1377)، از علم سكولار تا علم ديني، تهران، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي.

مظاهري سيف، حميدرضا، «نسل سوم و آيندة انقلاب اسلامي، بازيابي شده از: http://www.hawzah.net.

موسوي خلخالي، علي، عقب نشيني آمريكا از عراق و نگراني از نفوذ بي حد و حصر ايران، بازيابي شده در 10/۶/۱۳۸۹ از پايگاه ديپلماسي ايراني. http://www.irdiplomacy.ir.

موسوي خميني، سيدروح الله (1378)، صحيفة امام، تهران، مؤسسة تنظيم و نشر آثار امام خميني€.

مؤسسة پژوهشي- فرهنگي انقلاب اسلامي، حديث ولايت، مجموعه رهنمودهاي مقام معظم رهبري، ويرايش دوم، تهران.

مؤسسة فرهنگي قدر ولايت (1380)، ويژگي هاي انقلاب اسلامي و راه هاي تداوم آن در آيينه نگاه مقام معظم رهبري، تهران.

نيچه، فردريش ويلهلم (1384)، چنين گفت زرتشت، ترجمة داريوش آشوري، چ بيست و دوم، تهران، آگاه.

ـــــ (1377)، حكمت شادان، ترجمة جمال آل احمد و همكاران، تهران، جامي.

هاآرتص، «ايران ابرقدرت منطقه است؛ نيازي به ساخت بمب ندارد بازيابي شده از: http://www.farsnews.com.

هادي، علي رضا، «تحليلي بر آيندة انقلاب اسلامي ايران، ش1 و 2. بازيابي شده از: http://www.parsine.com.

«السفير: العالم جزء پنج شبكه خبري برتر عرب زبان جهان است بازيابي شده از: http://fa.alalam.ir، شبكه العالم.

«كويتي ها اخبار را از طريق ايران پيگيري مي كنند بازيابي شده از: http://fa.alalam.ir، شبكه العالم.

«گاردين: رشد جمعيت مسلمانان اروپا 35 درصد است بازيابي شده از: سايت تبيان http://www.tebyan.net.



[1]. درباره «آينده انقلاب اسلامي آثار معدودي در قالب كتاب يا مقاله تا به حال نشر يافته است. اين آثار عبارتند از: 1. آينده انقلاب اسلامي ايران، مرتضي مطهري (اين كتاب مجموعه اي از مطالب استاد است كه با اين نام به چاپ رسيده است. تنها يك مقاله در اين كتاب به بحث آفات انقلاب و راه هاي تداوم آن پرداخت است)؛ 2. آينده انقلاب، علي عسگري؛ 3. «تحليلي بر آينده انقلاب اسلامي ايران، علي رضا هادي؛ 4. «چالش هاي پيش روي آينده انقلاب اسلامي، محمد رحيم عيوضي؛ 5. «آينده انقلاب اسلامي و منازعات آينده جهان، محمد رحيم عيوضي؛ 6. چالشهاي آينده انقلاب اسلامي، مجموعه مقالات همايش؛ 7. «آينده انقلاب اسلامي از نگاه قرآن، سيد مصطفي بهشتي؛ 8. «آينده پژوهي انقلاب اسلامي، بابك ارجمند؛ 9. «آينده؛ نقطه آرماني انقلاب، عباسعلي رهبر؛ 10. «نسل سوم و آينده انقلاب اسلامي حميد رضا مظاهري سيف.

[2]. امروزه تعبير انقلاب كبير براي انقلاب اسلامي يك تعبير شناخته شده است. اين تعبير را اولين بار حضرت امام خميني€ به كار بردند(صحيفه امام، ج‏9، ص 239). مقام معظم رهبري نيز در سفر به كرمانشاه اين تعبير را به كار بردند. در كتاب آخرين انقلاب بزرگ نوشته رابين رايت نيز اين تعبير به كار رفته است. دكتر حسين كچوييان نيز در كتاب انقلاب اسلامي ايران و انفتاح تاريخ، كبير بودن و مادر انقلاب بودن انقلاب اسلامي را مورد تحليل و بررسي قرارداده اند.(ر.ك: كچوييان، 1391)

[3]. در سخناني كه هيلاري كلينتون وزير امور خارجه سابق آمريكا در دهم آذرماه 1391/2012 ايراد كرد، بزرگترين مشكل دوره كاري خود را، ايران ناميد و گفت واقعيت اين است كه نفوذ ايران در تمام كشورها در حال گسترش است... تقريبا در همه جا سخن از ايران است. خبرگزاري اهل بيت ـ ابنا