نظام مبانی انسانشناختی حکومت نبوی در سور مکی قرآن و کارکردهای سیاسی آن
Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
انسان در نگاه اسلامی جایگاهی ویژه دارد و قرآن کریم او را در مرکز توجه قرار داده است. فهمیدن اینکه انسان کیست، چه نیازها و ویژگیهایی دارد و چه ضعفها و آسیبهایی در او هست، اساس هر نوع نظم اجتماعی و سیاسی بهشمار میرود. بدون چنین شناختی نمیتوان از شکلگیری حکومت، شیوة بهکارگیری قدرت یا اهداف آن سخن گفت.
سورههای مکی بیشتر بر اصول اعتقادی مثل توحید و معاد تمرکز کردهاند؛ اما در همین آیات، پایههای شناخت انسان هم گذاشته شده است؛ اینکه انسان موجودی مخلوق است؛ دارای فطرت و کرامت است؛ اما درعینحال میتواند دچار طغیان و دنیاپرستی هم بشود. در مقابل، سورههای مدنی این مبانی را به عرصة اجتماع و عمل کشاندهاند؛ چراکه پیامبر؟ص؟ در مدینه تنها یک معلم و پیامآور نبود؛ بلکه مسئولیت رهبری، قانونگذاری و سامان دادن جامعه را هم بر عهده داشت. به همین دلیل، آیات مدنی بهوضوح دربارة روابط اجتماعی، قوانین اقتصادی و شیوة سازماندهی امت اسلامی سخن گفتهاند.
پرسش اصلی این پژوهش این است که قرآن در سورههای مکی چه تصویری از انسان ارائه میدهد و این تصویر چه کارکردهای سیاسی برای حکومت پیامبر؟ص؟ داشته است. به همین منظور، مقاله دو هدف را دنبال میکند: نخست بررسی مبانی انسانشناسی در سورههای مکی؛ سپس تحلیل نقش این مبانی در ادارة جامعه توسط پیامبر؟ص؟ و توضیح کارکردهای سیاسی آن.
بررسی این مسئله از اهمیت زیادی برخوردار است؛ زیرا روشن میکند که حکومت در اسلام تنها یک اتفاق تاریخی نبوده؛ بلکه از دل آموزههای دینی و نگاه قرآن به انسان سرچشمه گرفته است. همچنین بنیانهای فکری حکومت پیامبر؟ص؟ را آشکار میکند و میتواند به بازسازی اندیشة سیاسی اسلام کمک کند. افزونبراین، پاسخی است به کسانی که میگویند دین اسلام فقط به زندگی فردی مربوط میشود و هیچ ارتباطی با سیاست و حکومت ندارد.
1. مبانی انسانشناختی حکومت نبوی در سورههای مکی قرآن
ارزشها و آرمانهاي هر جامعه مبناي شکلگيري سياستها و اصول آن را تشکيل ميدهند. ارزشهاي ديني و ملي، که ريشه در ايدئولوژي آن جامعه دارند، بازتابدهندة آرزوها و اهداف مشترك آن جامعهاند (ارجینی، 1403، ص8). ازسویدیگر، شناخت انسان زیربنای فکری هر مکتب اجتماعی است. بسیاری از اصول ایدئولوژی و فکری هر مکتب به نوع بینش و معرفت دربارة انسان برمیگردد. این اصول ایدئولوژی مکتب است که مقررات و نظامات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بر اساس آن تنظیم میشود (زارع قراملکی، 1389، ص39). اسلام جامعترین شناخت را از انسان در اختیار بشر قرار داده است (جوادی آملی، 1381، ج14، ص24). همة احکام اجتماعی اسلام، از قبیل حقوق، اقتصاد، سیاست و مانند اینها، حاکی از جامعنگری قرآن کریم دربارة ابعاد وجودی و حقیقت و جوهر انسانی است؛ زیرا تا انسان آنگونهکه خلق شده است، شناخته نشود، نیازها و روابط او مشخص نمیشود (مصباح یزدی، 1373، ص324).
قرآن کریم از زوایای مختلفی به معرفی و شناساندن انسان پرداخته است. برخی از آیات به چگونگی و کیفیت آفرینش اولیة انسان اشاره دارند (روم: 20؛ سجده: 7؛ صافات: 11)؛ برخی دیگر به مسائل زندگی انسان در جهان مادی اشاره میکنند (انبیا: 8ـ30؛ نحل: 14؛ طور: 22) و دستهای دیگر به تبیین مسائل و مشکلات و ابعاد وجودی انسان و نیازهای مادی و معنوی او میپردازند (شوری: 30؛ حدید: 22). مجموعة این آیات شناخت جامعی را از انسان در اختیار ما قرار میدهند که در یک نگاه جامع میتوان از آنها به مبانی انسانشناختی تعبیر کرد. در ادامه تلاش میشود گزارشی از مبانی انسانشناختی مرتبط با حکومت نبوی در سور مکی ارائه شود.
۱ـ1. انسان بهعنوان موجود مخلوق و مسئول
دو برداشت کلی از جهان وجود دارد: نگاهی که آن را خودپدید میداند و برداشتی که آن را نیازمند خالق میبیند. اعتقاد به مخلوق بودن هستی تأثیر مستقیمی در مدیریت حیات اجتماعی و سیاسی داشته، لوازمی را در مدیریت سیاسی در پی دارد (عابدی، 1400، ص249).
لازمة این اعتقاد، پذیرش وجود نوعی پیوند میان جهان و خالق است. پذیرش این رابطه، حقوق و تکالیفی بین آن دو ایجاد میکند که «عبادت و اطاعت» از جملة این حقوق است. آیاتی به این حق و تکلیف اشاره دارند؛ مانند آیات 21ـ22 سورة بقره و آیة 102 سورة انعام که عبادت را فرع بر خالقیت میدانند؛ چنانکه میفرماید: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ (بقره: ۲۱)؛ ای مردم! پروردگار خود را پرستش کنید؛ آن کس که شما و کسانی را که پیش از شما بودند، آفرید تا پرهیزگار شوید». خداوند در این آیه با خطاب جامع و عمومی «یا ایُّهَا النَّاسُ» همگان را به عبودیت «رب» فرامیخواند و برای جذب آنها به عبادت پروردگار، از مهمترین نعمت، یعنی خلقت انسانها، آغاز میکند (عابدی، 1400، ص249).
همچنین در آیة دیگری میفرماید:
أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا كَثِيرًا وَنِسَاءً وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبًا (نساء: 1)؛
ای مردم! از [مخالفت] پروردگارتان بپرهیزید! همان کسی که همة شما را از یک انسان آفرید و همسر او را [نیز] از جنس او خلق کرد؛ و از آن دو، مردان و زنان فراوانی [در روی زمین] منتشر ساخت. و از خدایی بپرهیزید که [همگی به عظمت او معترفید؛ و] هنگامی که چیزی از یکدیگر میخواهید، نام او را میبرید! [و نیز از قطع رابطه با] خویشاوندان خود بپرهیزید! زیرا خداوند مراقب شماست.
علامه طباطبائی در تفسیر این آیه توضیح میدهد که این آیه مردم را دعوت میکند به اینکه در روابط خود با یکدیگر دارای تقوا باشند؛ چراکه همة مردم در حقیقت انسانیت شریکاند و هیچ فرقی بین مرد و زن، کوچک و بزرگ و توانا و ناتوان نیست. خداوند انسانها را به زندگی اجتماعی راهنمایی کرد تا سعادتشان تکمیل گردد و احکام و قوانین جاریه را به آنها الهام کرد تا راه و رسم زندگیشان آسان شده، هستی و بقای فردی و اجتماعی آنان حفظ شود. توجه انسان به خالقیت خداوند و مخلوق بودن خود، باعث تقوا و پرهیزگاری او میشود که این خود باعث قوام و پیشرفت همهجانبة زندگی فردی و اجتماعی میگردد (طباطبائی، 1376، ج4، ص230).
2ـ1. انسان بهعنوان موجودی مختار
در آیات قرآنی، خلقت انسان به دست ذات پاک باریتعالی، پس از مسئلة تعلیم قرآن آمده است (رحمن: 2ـ3). همچنین قرآن در ضمن آیات متعددی وجود اختیار را برای انسان اثبات میکند. از آن جمله، آیات مربوط به رسالت پیامبران و دعوت انسان به آیین حق با انذار و تبشیر است (بقره: 19؛ اسراء: 105؛ احزاب: 45؛ و...). بهطور حتم، اگر انسان از نظر قرآن مختار و آزاد نمیبود، ارسال پیامبران و دعوت آنان بیهوده میشد. افزونبراین، آیاتی نیز بهصراحت از اختیار انسان در پذیرش یا نفی ایمان سخن گفتهاند (انسان: 3) و ایمان اجباری را خواست خداوند نمیدانند و آن را نکوهش میکنند (شعراء: 3). در کنار این موارد، آیاتی نیز پیامبران را تنها دعوتکننده، راهنما و ترساننده میشمرند (نور: 54) و آیاتی دیگر انسان را همواره در معرض ابتلا و آزمایش میدانند (ملک: 2). همة اینها گویای وجود اختیار در اعمال ارادی انسان است که اولین نتیجة آن، وجود مسئولیت در پی انجام اعمال میباشد.
ازاینرو آیاتی از قرآن بهصراحت انسان را در مقابل اعمالش مسئول و دارای اختیار در تعیین سرنوشت خود معرفی کرده، نتایج متعددی را بر این مسئله بار میکنند. وجود تکلیف در دنیا و بهشت و جهنم بهعنوان پاداش و جزای عمل در آخرت و مانند اینها، شواهد بسیار قوی بر مسئولیت انسان در مقابل اعمال اختیاریاش هستند. خداوند در آیة 36 سورة اسراء میفرماید: «وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا؛ از آنچه به آن آگاهی نداری، پیروی مکن؛ چراکه گوش و چشم و دل، همه مسئولاند». در اینجا خداوند دو تذکر مهم را بیان میفرماید: اول اینکه آنچه بدان علم و آگاهی نداری، منبع و مبدأ عمل قرار نده؛ دوم اینکه انسان در برابر آنچه با چشم و گوش و قلبش انجام میدهد، مسئول است. «اَلْفُؤَادَ» در آیه به نکتة ظریفی اشاره دارد و آن اینکه انسان در قبال خطورات قلبیاش هم مسئول است.
در نتیجه درمییابیم که دستاورد مختار دانستن انسان، مسئولیتپذیری در جنبههای فردی و اجتماعی است. رابطة مسئولیتپذیری با جامعه، رابطهای مستقیم و عمیق است. مسئولیتپذیری یکی از پایههای اصلی زندگی اجتماعی سالم و کارآمد بهحساب میآید. هر فرد وقتی مسئولیت کارهای خود را بپذیرد، باعث ایجاد نظم، اعتماد و همکاری در اجتماع میشود. چنانچه همة افراد جامعه در قبال وظایفشان مسئول باشند، جامعهای قانونمند، اخلاقمدار و پیشرفته شکل میگیرد.
3ـ1. فطرت انسانی و قابلیت هدایت
واژة «فطرت» بر نوع خاصی از آفرینش دلالت دارد؛ یعنی خلقت و آفرینشی بیسابقه که از آن به «ابداع» تعبیر میشود (راغب اصفهانی، 1412ق، ص296). استعمال این واژه و مشتقاتش در قرآن مجید همهجا بهمعنای ابداع و آفرینش بدون سابقه است (اسراء: 17؛ طه: 72). فطرت در خصوص انسان و خصلتهای فراحیوانی او بهکار برده میشود که بهترتیب سه ناحیة دانش، ارزش و گرایش را در وجود انسان شکوفا میکند و فعلیت میبخشد. در زمینة دانش، گزارهها بهشکل توصیفی و خبری بیان میشوند؛ در زمینة ارزش، گزارههای حاکی از آنها شکل دستوری دارند؛ گرایشها نیز پارهای حالات نفسانیاند که پس از شکوفایی ارزشها در فرد پدید میآیند و موجب جهتگیری وی بهسوی هدفی والا و مقدس میشوند (ابنسینا، 1404ق، ص4؛ ابنسینا، 1384، ص252ـ253).
در صورت جستوجو در این زمینه، به دو دسته از آیات برمیخوریم: دستة اول آیاتیاند که به خالی بودن لوح نفس از کلیة معلومات در آغاز تولد و پیدایش تدریجی معلومات پس از آن از طریق حواس و فکر اشاره میکنند؛ مانند آیة 78 سورة نحل: «وَاللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَيْئًا وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ؛ و خداوند شما را از شکم مادرانتان خارج کرد؛ درحالیکه هیچ چیز نمیدانستید؛ و برای شما گوش و چشم و عقل قرار داد تا شکر نعمت او را بهجای آورید». دستة دوم آیات متعددیاند که در آنها واژة «ذکر» آمده و حتی خود پیامبر؟ص؟ نیز با عنوان «ذکر» خطاب شده است. در سورة غاشیه آیة 21، خداوند پیامبر؟ص؟ را خطاب میکند و میفرماید: «فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ؛ یادآوری کن؛ همانا جز این نیست که تو فقط یادآوریکنندهای». این خطاب قرآن به پیامبر گویای این است که انسانها چیزهایی را در ابتدای تولد و قبل از آن میدانستهاند و با آنها متولد شدهاند؛ بهگونهایکه با یادآوری واسطة وحی، آنها را بهیاد میآورند.
آیات 7 و 8 سورة شمس (وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا) آشکارا به الهام فطری فجور و تقوا اشاره میکنند و آن را فعل الهی بهشمار میآورند (طباطبائی، 1376، ج20، ص693). «اِلْهام» بهمعنای القای مطلب به قلب انسان از جانب خداوند است (ابنمنظور، 1414ق، ج12، ص544). «فجور» بهمعنای دریدن پردة تقوا و ارتکاب گناهان است (راغب اصفهانی، 1412ق، ص625). «تقوا» نیز بهمعنای نگهداری است (طریحی، بیتا، ج1، ص448) و در اینجا منظور اموری است که آدمی را از آلودگی به گناه و زشتی حفظ میکنند. از این آیه بهخوبی استفاده میشود که خداوند مسئلة درک حسن و قبح عقلی و فهم نیک و بد را بهصورت فطری در درون جان انسان قرار داده است تا او را از این طریق به مسیر سعادت و تکامل هدایت کند (مکارم شیرازی، 1373، ج27، ص47).
قرآن کریم در آیة 30 سورة روم برای اولینبار واژة «فطرت» را بهکار میبرد و به ابتنای دین بر فطرت و سرشت انسانها تصریح میکند و خلق و آفرینش را دگرگونناشدنی میداند: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ؛ پس روی خود را متوجه آیین خالص پروردگار کن! این فطرتی است که خداوند انسانها را بر آن آفریده است. دگرگونی در آفرینش الهی نیست. این است آیین استوار؛ ولی بیشتر مردم نمیدانند!» در این آیه، مسئلة فطری بودن دین مطرح شده است؛ آن هم دین «حنیف»؛ یعنی خالی از هرگونه تمایل و گرایش بهسوی باطل و کجی، و پاک از هرگونه شرک و آلودگی. در نتیجه، هر دعوتی که در شریعت مطرح میشود، ریشة آن در اعماق فطرت انسانها وجود دارد. هیچ آیین الهی با خواستههای فطری انسان مبارزه نمیکند؛ بلکه از طریق مشروع آنها را هدایت و تکمیل میکند و رشد میدهد و به این ترتیب، خداپرستی و دینداری بهعنوان «هدایت تکوینی» در درون جان انسان به ودیعه گذاشته شده است و اگر انحرافی پیدا میشود، عارضی است. ازهمینرو وظیفة پیامبران این است که این انحرافات عارضی را از بین ببرند تا فطرت اصلی امکان شکوفایی بهدست آورد و این همان مسئلة هدایتپذیری انسان را نمایان میسازد.
از منظر حکمرانی، انسان را موجودی دارای فطرت و قابل تربیت دانستن به این معناست که حکومت اسلامی برخلاف نظامهای استبدادی، بر اساس سرکوب بنا نمیشود؛ بلکه بر شکوفایی فطرت و هدایت طبیعی انسانها استوار است. با توجه به همگانی بودن فطرت، پذیرش آن استلزاماتی در مدیریت اجتماعی و سیاسیِ معتقدانش دارد (عابدی، 1400، ص322ـ333).
4ـ1. اجتماعگرایی و مدنی بالطبع بودن انسان
در خصوص حیات اجتماعی انسان دو مفهوم «مدنی بالطبع» و «مدنی بالاضطرار» قابل طرح است. اگر انسان را بالفطره و بالطبع اجتماعی بدانیم، یعنی انسان بر اساس خلقت خاص خود، بهصورت یک جزء از یک کل خلق شده است و سعادت و کمالش جز در کل تحقق نمییابد؛ اما اگر او را مدنی بالاضطرار بدانیم، معنایش این میشود که در طبیعت بهصورت یک کل منفرد و مستقل خلق شده است، نه بهعنوان جزئی از یک کل؛ یعنی در رشد و سعادت و کمالش بهخودیخود نیازی به یک کل ندارد؛ بلکه یک محرک و عامل خارجی (نه نیاز درونی و ذاتی او) سبب میشود که انسان در اجتماع زندگی کند (مظفری، 1389، ص9).
از منظر آموزههای وحیانی اسلام، دیدگاه اول، یعنی مدنی بالطبع بودن انسان، با آیات قرآن هماهنگ است؛ برای مثال، آیة 13 سورة حجرات میفرماید: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ؛ ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیرهها و قبیلهها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. [اینها ملاک امتیاز نیست] گرامیترین شما نزد خداوند باتقواترین شماست؛ خداوند دانا و آگاه است!» این آیه دو هدف اساسی را بیان میکند: نخست اینکه شعبهشعبه و قبیلهقبیله بودن، ملاک کرامت، امتیاز و تبعیض نیست؛ دوم اینکه شعوب و قبایل وسیلهای است برای شناخته شدن؛ چون آنها باید با هم ارتباط داشته باشند. پس این خود گویای نیاز انسان به اجتماعی بودن است؛ چراکه لازمة اجتماعی بودن، شناختن است.
آیة 32 سورة زخرف میفرماید: «أَهُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضًا سُخْرِيًّا وَرَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ؛ مگر رحمت پروردگارت را آنها تقسیم میکنند؟ این ماییم که معیشت آنها را در زندگی دنیا میانشان تقسیم کردهایم و بعضی از آنها را بر بعضی دیگر مراتبی برتری دادیم تا یکدیگر را بهخدمت گیرند [و چرخة زندگی بگردد]؛ و رحمت پروردگارت از آنچه میاندوزند، بهتر است». از این آیه نکات متعددی بهدست میآید: نخست اینکه مقصود از تقسیم معیشت، مال و ثروت نیست؛ بلکه وسایل و امکاناتی است که انسان برای تحصیل مال و ثروت بهکار میگیرد؛ مانند استعدادهای فنی، بدنی، هوش و...؛ دوم اینکه این استعدادها یکسان نیستند؛ بلکه مراتب دارند؛ سوم اینکه همین اختلافها در استعدادهای انسانها سبب شده است که آنان بهسوی هم جذب شده، مسخر یکدیگر شوند و همه بهطور طبیعی در زندگی اجتماعی همدیگر را بهکار گیرند و چرخة حیات اجتماعی انسان استمرار یابد (طباطبائی، 1376، ج18، ص149).
بر اساس آیات قرآنی، جوامع انسانی همواره یک سیر تکاملی داشتهاند. حیثیت اجتماعی انسان، مانند سایر حیثیتها و خواص او، پدیدهای است که از ابتدا کامل خلق نشده است؛ بلکه همانند سایر خواص روحی و پدیدههای انسانی، بهتدریج رشد میکند و از نظر کمی و کیفی کامل میشود. خانواده نخستین هستة تشکیل جامعه است. رشد تدریجی کمّی جامعه از خانواده آغاز میشود و به ارحامِ نزدیک و دور، بعد به عشیره، سپس به قبیله و آنگاه به قوم و پس از آن به روستا و شهر توسعه مییابد.
قرآن در تبیین ریشههای پیدایش اجتماع در آیة 21 سورة روم میفرماید: «وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ؛ و از نشانههای او اینکه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و در میانتان مودت و رحمت قرار داد. در این نشانههایی است برای گروهی که تفکر میکنند». نخستین ریشة طبیعی برای تشکیل یک جامعة کوچک در بین انسانها، همسرخواهی است و در تشکیل خانواده، دو عامل و رکن مهم باید وجود داشته باشد: مودت و رحمت (مکارم شیرازی، 1373، ج3، ص35).
5ـ1. قرآن و ابعاد مثبت و منفی انسان
قرآن کریم آیات فراوانی را به انسان و بیان اوصاف و ویژگیهای او اختصاص داده است. در برخی از این آیات، عالیترین ثناها و ستایشها دربارة انسان بهکار رفته (بقره: 29ـ30؛ انعام: 165) و در برخی دیگر، بدترین نکوهشها دربارة او ذکر شده است (حج: 66؛ زخرف: 15). حقیقت این است که این مدح و ذم، از آن جهت نیست که انسان یک موجود دوسرشتی است که نیمی از آن ستودنی و نیمی دیگر نکوهیدنی است. نظر قرآن به این است که انسان همة کمالات را بالقوه دارد و باید آنها را به فعلیت برساند و این خود اوست که باید سازنده و معمار خویشتن باشد (مطهری، 1372، ج2، ص267).
انسان در ناحیة خصلتها و خویها موجودی بالقوه است؛ یعنی در آغاز تولد، فاقد خوی و خصلت است؛ برخلاف حیوانات که هر یک با برخی ویژگیها متولد میشوند. انسان چون فاقد هرگونه خوی و خصلتی است و از طرفی خویپذیر و خصلتپذیر است، بهوسیلة خصلتها و خویهایی که رفتهرفته پیدا میکند، یک سلسله «ابعاد ثانوی» علاوه بر ابعاد فطری برای خویش میسازد. انسان یگانه موجودی است که قانون خلقت، قلم ترسیم چهرة او را به دست خودش داده است تا هرگونهکه خود میخواهد، آن را ترسیم کند (مطهری، 1372، ج2، ص287ـ288).
استعدادهای مثبت قرآنی برای انسان در فطرت او تعبیه و استعدادهای منفی در طبیعتش جایگذاری شدهاند و اولی اصل و دومی فرع است (جوادی آملی، 1383، ص292). از دیدگاه علامه طباطبائی، آدمی دارای دو حال است: یکی حال فطری و دیگری حال عادی. حاکم در حال عادی، عرف و عادت است؛ اما حال فطری انسان بهگونهای است که به عادات و رسوم مشوب نشده است و عرف و عادت هیچ دخل و تصرفی در آن ندارد (طباطبائی، 1376، ج13، ص257). پس انسان از آن جهت که دارای فطرت الهی است، در آیات قرآن ستایش شده است و از آن جهت که در بند طبیعت و تابع شهوت و غضب است، مورد مذمت قرآن قرار گرفته است (جوادی آملی، 1378، ص20). پشتوانة فطرت انسان روح الهی است؛ اما طبیعت او به گِل وابسته است. بنابراین همة فضایل انسانی به فطرت و همة رذایل به طبیعت او بازمیگردند (جوادی آملی، 1383، ص114).
2. کارکردهای سیاسی مبانی انسانشناختی در حکومت نبوی
مبانی انسانشناختی ترسیمشده در سورههای مکی، تنها به توصیف انسان محدود نمیشوند؛ بلکه کارکردها و بایدهای مشخصی را برای نظام سیاسی بهدنبال دارند. این کارکردها پیامدهای منطقی و ضروری همان تصویری هستند که قرآن از حقیقت انسان ارائه میدهد؛ بهگونهایکه بسیاری از آنها در سایر آیات و سیرة حکومتی پیامبر اسلام دیده میشوند. ازاینرو در این بخش تلاش میشود کارکردهای اصلی این مبانی در میدان سیاست و حکمرانی توضیح داده شود.
۱ـ2. مشروعیت و مقبولیت بر پایة توحید و کرامت انسان
این کارکرد و الزام، مستقیماً از دو اصل «مخلوق و مسئول بودن انسان» و «برخورداری از کرامت ذاتی» سرچشمه میگیرد. ازآنجاکه انسان مخلوق خداست و هستی خود را از او میگیرد، حاکمیت مطلق تنها از آنِ خالق است: «إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ (انعام: 57)؛ حکم و فرمان، تنها از آنِ خداست». ازسویدیگر، بهدلیل برخورداری انسان از «کرامت ذاتی» (رعد: 11؛ اسراء: 33)، هیچ فرد یا گروهی حق تحمیل ارادة خود بر دیگران را ندارد. بنابراین مشروعیت هر حکومتی منوط به تجویز الهی است و حکومت باید در چهارچوب قوانین و ارزشهای الهی که همسو با فطرت انسان است، عمل کند؛ و تحقق حکومت نیز به پذیرش آزادانة انسانهای صاحب کرامت وابسته است. ازآنجاکه انسانها مختار و صاحب کرامتاند، حکومت نمیتواند تأسیس خود را تنها به زور و اجبار متکی کند؛ بلکه نیازمند پذیرش و بیعت آگاهانة مردم است. حکومت پیامبر؟ص؟ در مدینه نمونة عینی این همگرایی بود که مشروعیتش از جانب خداوند تأیید میشد و با بیعت آزادانة مردم مقبولیت مییافت (ضرفیان شفیعی، 1376، ص31).
2ـ2. تنظیم قدرت بر اساس کرامت و مسئولیت انسان
اساساً اسلام با وجود پذیرش وحدت در خلقت و وجود اختلاف در انسانها، با تبعیضهای بیجا و جاهلانه موافق نیست (خلیفه، 1402، ص2). اصل کرامت انسان که در آیة «وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ» (اسراء: ۷۰) مطرح شده است، در حکومت نبوی بهصورت منع تبعیضهای قبیلهای و طبقاتی عملی شد. پیامبر اکرم با ایجاد «اخوت اسلامی» میان مهاجر و انصار نشان داد که کرامت انسانی ملاک روابط اجتماعی است، نه نسب و قبیله. جلوة عملی ایمان پیوند روح و اتصال جانهاست. قرآن کریم با بیان آیة شریفة اخوت ایمانی، سرفصل و بابی شگفت و کارساز در روابط اجتماعی گشوده است (حجرات: 10). این آیه قانونی را در بین مسلمانان مؤمن تشریع کرد و نسبتی را برقرار ساخت که دارای آثار شرعی و حقوقی نیز شد (طباطبائی، 1376، ج18، ص315). بر اساس منابع موجود، پیامبر اسلام این پیوند را دو بار در جامعة مؤمنین ایجاد کرد (حر عاملی، 1400ق، ج2، ص228). این اصل همچنین مبنای مشارکت زنان در عرصة اجتماعی شد. بیعت زنان با پیامبر (ممتحنه: ۱۲) نشاندهندة آن است که کرامت انسانی همة افراد جامعه را شامل میشود و زنان نیز در مشارکت سیاسی سهیماند.
3ـ2. عدالتمحوری و مهار طغیان قدرت
ازآنجاکه عدالت از اهداف اساسى بعثت پیامبران است، در دین اسلام که خاتم ادیان است، اجراى عدالت در جامعة بشرى هدف اصلى است (حویزی، 1415ق، ج3، ص79). در اسلام همة منصبهاى حساس به افراد عادل واگذار مىشود. در قضاوت و امامت جمعه و جماعت، عدالت شرط اساسى است و مرجع تقلید، رهبرى و مسئول بیتالمال باید از افراد عادل انتخاب شوند (قرائتی، 1369، ص9ـ10). ازاینرو یکی از محوریترین اهداف حکومت نبوی، اقامة عدالت بود: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ (حدید: 25)؛ ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنها کتاب [آسمانی] و میزان [شناسایی حق از باطل و قوانین عادلانه] نازل کردیم تا مردم به عدالت قیام کنند». پیامبر اکرم… این اصل را در حوزههای مختلف اجتماعی عملی ساخت: در اقتصاد، با وضع زکات و خمس موجبات جلوگیری از تمرکز ثروت در دست افراد معدود را فراهم کرد؛ در قضاوت، با داوری بر اساس وحی و بیطرفی کامل (نساء: ۵۸) موجب ایجاد امنیت روانی شد و در روابط اجتماعی، با لغو امتیازات طبقاتی و برابری مسلمانان در حقوق و تکالیف، زمینة اخوت اسلامی را فراهم کرد.
4ـ2. شورا و مشارکت سیاسی
از عوامل مهم در توسعة سیاسی کشورها، میزان بالای مشارکت سیاسی مردم است. آموزههای اسلام دربارة اختیار انسان و مسئولیت او در سرنوشت عمومی جامعه، در قالب اصولی همچون امر به معروف و نهی از منکر، و شورا و مشورت ظاهر شده و بدینگونه زمینة مشارکت اجتماعی سیاسی شهروندان در جامعة اسلامی را فراهم کرده است. در همین راستا، شور و مشورت در امور مسلمانان از دیگر رفتارهایی است که اسلام به مسلمانان و مؤمنان امر کرده است. خداوند رحمان به پیامبرش چنین دستور میدهد: «وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ (آلعمران: 159)؛ و در کارها با آنان مشورت کن» و دربارة مسلمانان و مؤمنان نیز بیان میکند: «وَأَمْرُهُمْ شُورَی بَینَهُمْ (شوری: 38)؛ کارهایشان بهصورت مشورت در میان آنهاست». پیامبر اکرم دربارة اهمیت مشورت در کارها میفرماید: «إِذَا کانَ أُمَرَاؤُکمْ خِیارُکمْ وَأَغْنِیاؤُکمْ سُمَحَاءُکمْ وَأَمْرُکمْ شُورَی بَینَکمْ فَظَهْرُ الْأَرْضِ خَیرٌ لَکمْ مِنْ بَطْنِهَا (ابوالفتوح رازی، 1408ق، ج5، ص36)؛ هرگاه اميران شما نيكانتان و ثروتمندان شما سخاوتمندانتان باشند و در كارتان در ميان خود مشورت كنيد، در اين صورت روي زمين براي شما بهتر از دل زمين خواهد بود». همچنین میفرماید: «ما مِنْ رَجُلٍ یشاوِرُ أَحَداً إلَّا هَدَی الرُّشْد» (طبرسی، 1372، ج9، ص51).
اهمیت مسئلة شورا از آن روست که موجب رشد اندیشه و تفکر در جامعة اسلامى و مشارکت مردم در سرنوشت خویش، تحکیم پیوندهاى اجتماعى، تقویت روحیة مسئولیتپذیری و مشارکت در امور، و از بین رفتن روحیة بیتفاوتى و انزواگرایى ميشود. مهمترین جنبة یک حکومت، مردمى بودن آن است که نقش پشتوانه را اجرا ميکند و مردم با اعتبار یافتن و شرکت در امور، نقش واقعى خود را ميیابند (مصطفیپور، 1386، ص2).
5ـ2. سازوکارهای اخلاقی در برابر دنیاطلبی
از جمله صفاتی که قرآن کریم برای انسان ذکر میکند، عاجلهخواهی یا همان دنیاطلبی است. در اسلام، عاجلهخواهی و دنیاطلبیِ انسان نشانهای از انحراف از ارزشها و اصول اسلام است. اسلام با تأکید بر آموزههای الهی، عاجلهخواهی را تلاشی مضر برای تجربة لحظهایِ لذتها و اشتیاق ناپایدار به دنیا توصیف میکند (قیامت: 20 و 21؛ نجم: 29...). این رفتار، از دیدگاه اخلاقی و معنوی موجب جدایی از هدف اصلی انسان در زندگی میشود. همین صفت یکی از دلایل اثبات نیاز جامعه به وجود حکومت، و نیز ضرورت توجه و ایجاد راهحل برای جهتدهی به این صفت است. ازاینرو زکات و خمس برای تنظیم و مدیریت این صفت طراحی شدهاند و حضرت رسول اکرم… با بهرهگیری از این دو عامل، به ایجاد تعادل در جامعة مسلمانان پرداختند.
علامه طباطبائی در ذیل آیة 177 سورة بقره تأکید میکند پرداخت زکات که یکی از احکام مالی اسلام است، باعث اصلاح وضع زندگی اجتماعی میشود (طباطبائی، 1376، ج1، ص612). جامعة صالحی که برای اولینبار در مدینه تشکیل شد و سپس تمام جزیرةالعرب را فراگرفت، عالیترین جامعهای بود که در تاریخ اسلام تشکیل شد؛ جامعهای بود که در آن نماز بهپاداشته میشد و زکات پرداخت میگردید (طباطبائی، 1376، ج14، ص575).
6ـ2. امتسازی و نفی تفرقة قبیلهای
این کارکرد برآمده از اصل «اجتماعگرایی و مدنیبالطبع بودن انسان» و «فطرت مشترک» است (مطهری، 1372، ج3، ص603). اگر انسان ذاتاً موجودی اجتماعی و نیازمند زندگی جمعی برای تکامل است و اگر همة انسانها از یک فطرت واحد الهی برخوردارند (جوادی آملی، 1377، ص103)، طبیعی است که مرزبندیهای قبیلهای، نژادی و طبقاتی که مانع همگرایی و تعاوناند، نفی شوند. حکومت اسلامی موظف است که بهجای تقویت این مرزهای ساختگی، بر محور توحید و قوا که مشترکات فطری همة انسانهاست، «امت واحده» تشکیل دهد. سیاست پیامبر؟ص؟ در برادرسازی بین مهاجر و انصار و الغای امتیازات قبیلهای، ترجمان عملی این اصل انسانشناختی بود. حکومت نبوی نشان داد که اجتماع سیاسی در اسلام، نه بر اساس خون و نژاد، که بر اساس ایمان و ارزشهای مشترک فطری بنا میشود (حجرات: 13).
7ـ2. نفی استبداد و تمامیتخواهی
نفی استبداد و تمامیتخواهی مستقیماً از «مسئول بودن» و «مختار بودن» انسان و همچنین شناسایی زمینههای طغیان (علق: 6ـ7) و دنیاطلبی در وجود او ناشی میشود. ازآنجاکه انسان در برابر اعمالش مسئول و مختار است، نمیتواند در یک نظام استبدادی که اراده و عقلانیت او را نادیده میگیرد، به کمال برسد. ازسویدیگر، شناخت گرایش به طغیان در وجود انسان، هشدار میدهد که تمرکز قدرت در دست یک فرد یا گروه، بدون نظارت و مهار، به فساد و ستم میانجامد. بنابراین، ساختار حکومت باید بهگونهای طراحی شود که ازخودکامگی حاکمان جلوگیری کند و حاکمان نیز خود را پاسخگو بدانند و تابع قانون الهی باشند؛ همانگونهکه پیامبر؟ص؟ بزرگترین الگوی این مسئولیتپذیری بود و خود را تابع وحی میدانست (مائده: 49).
نتیجهگیری
بررسی سورههای مکی قرآن کریم نشان میدهد که حکومت پیامبر بر پایة انسانشناسی دقیق قرآنی شکل گرفته است. در این نگاه، انسان موجودی است که ازیکسو دارای کرامت و فطرت الهی است و ازسویدیگر در معرض طغیان، دنیاطلبی و انحراف قرار دارد. بر همین اساس، حکومت اسلامی دو وظیفة اصلی بر عهده دارد: نخست شکوفا کردن استعدادها و ظرفیتهای مثبت انسان؛ دوم مهار گرایشهای منفی او. در پرتو چنین مبانیای، حکومت نبوی در مدینه بر اصولی همچون توحید، عدالت، شورا، امتسازی و پاسداشت کرامت انسانی استوار شد. این اصول، نهتنها شالودة ادارة جامعه در زمان پیامبر اعظم بودند، بلکه در همة دورانها بهعنوان بنیانهای نظری حکمرانی اسلامی مطرح میشوند. از این منظر میتوان نتیجه گرفت که حکومت در اسلام برخاسته از مبانی انسانشناختی قرآنی است و عناصر مهمی چون مشروعیت، عدالت، مشارکت و پاسخگویی، از دل همین مبانی سر برمیآورند. تجربة مدینه نیز نشان داد که قرآن کریم در بخش مدنی خود نقشهای جامع برای ادارة جامعه بر پایة حقیقت وجود انسان ارائه کرده است.
- قرآن کریم.
- ابنسینا، حسینبنعبدالله (1384). شرح اشارات و تنبیهات. ترجمة علیرضا نجفزاده. تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی.
- ابنسینا، حسینبنعبدالله (1404ق). شفاء. ترجمة دنیا سلیمانی و دیگران. قم: مکتبة آیةاللهالعظمی المرعشی النجفی.
- ابنمنظور، محمدبنمکرم (1414ق). لسان العرب. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
- ابوالفتوح رازی، حسینبنعلیبنمحمد الخزائی النیشابوری (1408ق). روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن. ترجمة محمدجعفر یاحقی و محمدمهدی ناصح. مشهد: بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی.
- ارجینی، حسین (1403). نگرش توحیدباور در سیاست خارجی از دیدگاه مقام معظم رهبری. معرفت سیاسی، 16(1)، 7ـ26.
- جوادی آملی، عبدالله (1377). فلسفة حقوق بشر. قم: اسراء.
- جوادی آملی، عبدالله (1378). فطرت در قرآن. قم: اسراء.
- جوادی آملی، عبدالله (1381). صورت و سیرت انسان در قرآن (تفسیر موضوعی قران کریم). قم: اسراء.
- جوادی آملی، عبدالله (1382). حیات حقیقى انسان در قرآن. قم: اسراء.
- حر عاملی، محمدبنالحسن (1400ق). وسایل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعة. بیروت: دار احیاء التراث العربی.
- حویزی، عبدعلیبنجمعه (1415ق). نور الثقلین. قم: اسماعلیان.
- خلیفه، اسماعیل (1402). نقش تبعیض نژادی در افول قدرت نرم تمدن غرب از منظر حقوق بشر. اندیشههای حقوق عمومی، 12(2)، 123ـ140.
- راغب اصفهانی، حسینبنمحمد (1412ق). المفردات فی غریب القرآن. بیروت. دار العلم.
- زارع قراملکی، محمد (1389). اصول تفکر سیاسی در قرآن. تهران: کانون اندیشة جوان.
- ضرفیان شفیعی، غلامرضا (1376). دین و دولت در اسلام. تهران: میراث.
- طباطبائی، سیدمحمدحسین (1376). المیزان فی تفسیر القرآن. قم: بنیاد علمی و فکری علامه طباطبائی.
- طبرسی، فضلبنحسن (1372). مجمع البیان فی تفسیر القرآن. ترجمة محمدجواد بلاغی. تهران: ناصر خسرو.
- طریحی، فخرالدینبنمحمدعلی (1375). مجمع البحرین. تحقیق: احمد حسینی اشکوری. تهران: مکتبة المرتضویة.
- عابدی، محمد (1400). مبانی سیاست از منظر قرآن. تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشة اسلامی.
- قرائتی، محسن (1369). توحید، عدل، عدالت اجتماعی. تهران: صبا.
- مصباح یزدی، محمدتقی (1373). معارف قرآن. قم: مؤسسة در راه حق.
- مصطفیپور، محمدرضا (1386). قلمرو شورا در منابع اسلامى. پاسدار اسلام، (305)، 6ـ9.
- مطهری، مرتضی (1372). مجموعه آثار. تهران: صدرا.
- مظفری، محمد (1389). مدنیت بالطبع انسان از چشمانداز فلاسفه. فصلنامة الهیات و حقوق، 2(1)، 93ـ116.
- مکارم شیرازی، ناصر (1373). تفسیر نمونه. تهران: دار الکتب الاسلامی.




