معرفت سیاسی، سال ششم، شماره دوم، پیاپی 12، پاییز و زمستان 1393، صفحات 65-88

    سلوک سیاسی آیت الله بروجردی ره؛ پیش درآمد نهضت امام خمینی ره

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    علی نقی ذبیح زاده روشن / عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد قم / Nashrieh@qabas.net
    چکیده: 
    آیت الله بروجردی، یکی از فقها و مراجع نامدار معاصر شیعه، دارای مبانی نظری و رفتار سیاسی در تعامل با پهلوی دوم بود. معاصرت ایشان و امام خمینی ره با آن رژیم و مسئولیت مرجعیت پیاپی آن دو در آن ایام، مقتضی مطالعه‌ی تطبیقی میان سلوک سیاسی آن دو در تعامل با پهلوی دوم است تا همسویی یا ناهمگونی سلوک آنان بررسی گردد و معلوم شود که آیا آیت الله بروجردی در صورت ادامه‌ی حیات و اصرار رژیم شاه در اجرای اصلاحات آمریکایی، واکنشی همانند امام خمینی از خود نشان می داد؟ این نوشتار با رویکرد تحلیلی و مطالعه‌ی اسنادی، به بررسی اندیشه و رفتار سیاسی آیت الله بروجردی در قبال اقدامات رژیم سابق و مقایسه‌ی آن با امام خمینی در همین زمینه پرداخته و نتیجه‌ی به دست آمده از همسویی و پیش درآمدی سلوک سیاسی آیت الله بروجردی نسبت به نهضت منجر به انقلاب اسلامی امام خمینی ره حکایت دارد.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    Ayatollah Brujerdi's Political Activity; a Prelude to Imam Khomeini's Movement
    Abstract: 
    Ayatollah Brujerdi, one of the famous contemporary Shi'ah jurists and religious authorities, adopted theoretical principles and was involved in a political activity when he dealt with Pahlavi the second. The fact that Ayatollah Brujerdi and Imam Khomeini were contemporaneous with Pahlavi regime and have high positions as religious authorities in succession at that time is worth considering, by making a comparative study of their political in dealing with the second Pahlavi. This help us see whether or not there is conforming between the activity of each of them and find whether or not Ayatollah Brujerdi's reaction, if he remained alive, would be similar to Imam Khomeini's reaction against shah regime's insistence on in performing the American reforms, Using an analytical approach based on a documental study, this paper investigates Ayatollah Brujerdi's thought and political activities against the policy of the previous regime and compares them with those of Imam Khomeini. The findings of the study show that Ayatollah Brujerdi's political activities are similar to those of Imam Khomaeini and as a prelude to the movement which ended in Imam Khomeini's revolution
    References: 
    متن کامل مقاله: 

     
    مقدمه
    سلوک سياسي آيت‌‌الله بروجردي و نقش آن در شکل‌گيري نهضت و انقلاب اسلامي امام خميني يكي از پرسش‌هاي مجامع علمي است. اين پژوهش با بررسي انديشة سياسي آيت‌‌الله بروجردي و ساير اقدامات فرهنگي‌ـ سياسي ايشان، به‌ويژه در دهة سي در تعامل با رژيم شاه، نقش وي در پيدايش نهضت اسلامي به رهبري امام خميني را بررسي كرده است.
    تاکنون دربارة انديشة سياسي آيت‌الله بروجردي و چگونگي تعامل ايشان با رژيم شاه، کتاب‌ها و مقالات متعددي نوشته شده، اما تبيين نقش ايشان در پيدايش نهضتِ منجر به انقلاب امام خميني تلاش علمي نسبتاً نوي است.
    اين نوشتار به دنبال پاسخ به اين سؤال است که آيا سلوک سياسي آيت‌‌الله بروجردي در دو بخش نظري و رفتاري در دهة سي در تعامل با رژيم شاه، توانست زمينه‌ساز پيدايش نهضت امام‌خميني باشد؟ و آيا آيت‌الله بروجردي در صورت ادامة حيات، در واکنش به اقدامات ضد ارزشي بعدي رژيم، همانند امام خميني دست به موضع‌گيري‌هاي تند عليه شاه مي‌زد؟
    در پاسخ به اين پرسش‌ها، تلاش خواهد شد با استفاده از روش «تحليلي و اسنادي»، پس از بررسي نقطه نظرات آيت‌الله بروجردي در ضرورت طاغوت‌ستيزي و ضرورت تشکيل حکومت اسلامي به رهبري ولي فقيه در عصر غيبت، به چگونگي تعامل اين مرجع با رژيم شاه، سيرة مداراتي اوليه مطابق مصالح عالي، در حفظ دارالاسلام شيعي در دوران کنش‌هاي انقيادي شاه تا برخوردهاي تند و خصمانة ايشان عليه اقدامات ضد ارزشي رژيم پس از کودتا و عمدتاً در نيمة دوم دهه سي و ساير اقدامات فرهنگي ـ سياسي زمينه‌ساز نهضت امام خميني بررسي شود. 
     تبيين مفاهيم كليدي بحث
    «سلوک»: گرچه سلوک از ريشة «سلک» افادة پيمايش مي‌کند، ولي در اينجا، با توجه به پيوست واژة سياسي به آن و در ارتباط با آيت‌الله بروجردي، همان انديشه‌ها و رفتارهاي سياسي ايشان در تعامل با پهلوي دوم منظور است.
    «تعامل»: غالباً مشارکت دادن دو نفر يا دو گروه را «تعامل» گويند که معادل «interaction» است، و در فارسي، «برهم‌کنش» معنا گرديده است (گلپايگاني،1380، ص110). از عصر جديد، دولت‌ها به نوعي، بر امور زندگي تمامي طبقات وارد شده مردم را نيازمند و مرتبط به خود مي‌نمايند. از سوي ديگر، هر يک از طبقات اجتماعي در جوامعي همانند کشورمان، که داراي ساختار ديني است، از بدو تولد و مراحل بعدي زندگاني و در مشاغل خود، با رهبران ديني و مرجعيت مرتبط مي‌گردند، و رهبران ديني نيز داراي قدرت اجتماعي و از جايگاه تصميم‌سازي برخوردارند. ازاين‌رو، در گذشته نيز زمام‌داران در ايران، مشروعيت اجتماعي خود را با جلب نظر مساعد مرجعيت دست و پا مي‌کردند. اين دو واقعيت رهبران ديني و سياسي را به همکاري به‌منظور برقراري امنيت ملزم مي‌نمود. تعامل در اين پژوهش، در ايام روابط به‌دور از تنش فيمابين اين دو نهاد، به تعامل مثبت و سازنده و در صورت عکس، به روابط خصمانه منجر گرديده است (ذبيح‌زاده، 1392، ص11).
    انديشة سياسي آيت‌الله بروجردي در ناروايي زمام‌داراي حکّام جائر يا طاغوتي
    در اصطلاح فقهاي شيعه، «حاکم جائر» کسي است که بدون اذن امام‌ معصوم يا نايب او بر مردم حکم‌راني کند. در اين صورت، علاوه بر آنکه ولايت او غصبي است، در حق صاحب اصلي اين مقام نيز ظلم کرده، و اگر در اين منصب، نتواند به خوبي از عهدة كار برآيد حقوق مردم را نيز تضييع نموده و ظلم بر آنان به‌شمار‌ مي‌آيد، هرچند وي مسلمان باشد. مرحوم محقق حلّي مي‌نويسد: هر حاکمي که شرايط و صفات لازم براي حکومت را نداشته باشد حاکم جائر بوده و حکومتش نامشروع است و به تبع آن، همکاري و کمک به او نيز حرام است (حلي، بي‌تا، ص266).
    فقهاي شيعه اتفاق نظر دارند که حاکمان جائر ولايت ندارند و حکومتشان نامشروع است. شيخ مفيد دربارة نحوة رفتار با حکومت‌هاي جور، پنج مسئله را به تفکيک بيان کرده است (مفيد، 1414ق، ج4، ص376).
    مفاد آيات قرآن، از جمله آية 60 سورة نساء مي‌فرمايد: «آيا نمي‌نگري به حال آنان که به گمان خود، به قرآن تو و کسي که پيش از تو فرستاده شده ايمان آورده‌اند، چگونه باز مي‌خواهند داوري به طاغوت برند، در صورتي که مأمورند به طاغوت کافر شوند؟!» امام‌حسين نيز مي‌فرمايند: «هر کسي سلطان ستمگري را ببيند که حرام خدا را حلال... آنگاه عليه او با کردار و گفتار خويش و جهاد با سلاح و زبان قيام نکند، سزاوار است که خداوند او را با همان ستمگر محشور سازد» (طبري، 1358، ص304). طبق مضمون ساير روايات از اين دست نيز ناروايي حاکميت ظالمان و يا افراد غير‌منصوب از ناحية شارع مقدس، اعم از متصل و منفصل، چنان بداهت دارد که آيت‌الله بروجردي در استدلال خود، براي اثبات ولايت فقيه، آن را مفروض دانسته، مي‌گويد: «حال، آيا کسي مي‌تواند احتمال دهد که ائمه شيعيانشان را از رجوع به طاغوت‌ها و قضاوت جور برحذر داشته باشند، اما در مقابل، کسي را در فصل خصومات ... و دفاع از حوزة اسلام و همانند آن ... مشخص نفرموده باشند؟!» (منتظري، 1369، ص52). مبارزه با طاغوت نزد شيعه، چنان شهرت دارد که الوردي، دانشمند معاصر اهل سنت، نيز طاغوت‌ستيزي را از مشخصات شيعه برشمرده است (الوردي، بي‌تا، ص293؛ عميد زنجاني، 1368، ج2، ص122).
    ديدگاه آيت‌الله بروجردي دربارة رابطة دين با سياست و موضوع «ولايت فقيه»
    آيت‌‌الله بروجردي در درس خارج «نماز جمعه»، به اجمال، به ادلّة نقلي و عقلي ولايت فقيه پرداخت، ولي پيش از ورود به اصل بحث، به صورت مجمل و مقدمه، دربارة ضرورت آميختگي دين اسلام با سياست بحث نمود. ايشان دربارة همراه بودن احکام سياسي و اجتماعي اسلام با احکام عبادي و فردي، فرمود: براي کسي که قوانين اسلام و ضوابط آن را بررسي کند، ترديدي باقي نمي‌ماند که اسلام دين سياسي ـ اجتماعي است و احکام آن به اعمال عبادي محض، که هدفش تکامل فرد و تأمين سعادت اخروي است، منحصر نمي‌گردد، بلکه بيشتر احکام آن مربوط به امور سياسي و تنظيم اجتماع و تأمين سعادت دنياي مردم است. 
    به تعبير ديگر، اسلام دين دنيا و آخرت و جامع هر دو نشئه است، و اين با نگرش به احکام معاملات و سياسات و جزائيات، از قبيل حدود و قصاص و ديات و احکام قضايي و ماليات‌هايي نظير خمس و زکات، که حفظ دولت اسلام بر آن متوقّف است، به‌روشني آشکار مي‌گردد و به همين سبب، علماي خاصّه و عامّه بر اين معنا اتفاق دارند که در محيط اسلام، وجود سياست‌مدار و رهبري که امور مسلمانان را اداره کند، لازم و ضروري و بلکه از ضروريات اسلام است، گرچه در ويژگي‌ها و شرايط و اينکه تعيين او از سوي پيامبر اکرم يا انتخاب عمومي است، اختلاف‌نظر دارند.
    ايشان در ادامه آورده است، پيامبر ‌اکرم شخصاً به تدبير امور مسلمانان مي‌پرداختند و امور آنان را سياست‌گذاري مي‌کردند و مسلمانان براي حل و فصل خصومت‌هاي خويش، به ايشان مراجعه مي‌کردند و آن حضرت براي ولايات، حاکم و کارگزار منصوب مي‌فرمودند و ماليات‌هايي نظير خمس و زکات از آنها مطالبه مي‌نمودند (منتظري، 1409ق، الجزء‌الاول، ص457؛ همو، 1369، ص53).
    با نگاهي گذرا به سير تاريخي نظرية «ولايت فقيه» چنين به‌دست مي‌آيد که در آثار مشاهير علماي اماميه، اين نظريه از اوايل عصر غيبت وجود داشت، اما با وجود حاکمان جائر، فرصتي براي عهده‌داري آن براي فقهاي شيعه موجود نبود. آنها بالاجبار در حالت تقيه، براي پاسداشت از مذهب و مصالح شيعه، به شكل‌هاي گوناگوني با زمام‌داران خود تعامل مي‌كردند. شخصيت‌هايي همچون شيخ مفيد (مفيد، 1414ق، ج2، ص120-121 و 276؛ همو، 1413ق، باب «امر به معروف»، ص810-811؛ معرفت، 1377، ص22)، شيخ طوسي (طوسي، بي‌تا، ص301؛ معرفت، 1377، ص45؛ ممدوحي، 1380، ص45، 134 و 145)، محقق ‌کرکي (کرکي، 1408ق، ج11، ص266؛ همو، 1409ق، ج1، ص3-142؛ ذبيح‌زاده، 1392، ص19)، محقق اردبيلي (اردبيلي، 1414ق، ج2، ص18) و ساير اعلام اماميه تلويحاً يا تصريحاً به نظرية «ولايت فقيه» پرداختند و آن را اثبات نمودند (ذبيح‌زاده، 1392).
    آيت‌الله ‌بروجردي نيز پيش از ورود به برهان اثباتي در مبحث ضرورت «ولايت فقيه»، با قطعيت، بر اين مبناي سلبي (طاغوت‌ستيزي) در انديشة سياسي اسلام و طاغوتي بودن انواع حکومت‌هاي منهاي ولايت فقيه و غير‌مأذون از فقيه در عصر غيبت اذعان داشته و با استفاده از يک قياس استثنايي، به اثبات ولايت فقيه پرداخته، مي‌گويد: اثبات ولايت فقيه و بيان آنچه از شئون فقيه و از حدود ولايت اوست بر بيان اموري متوقف است که متذکر مي‌گرديم:
    1. در جامعه، همواره اموري وجود دارد که از وظايف اشخاص محسوب نمي‌گردد و مربوط به فرد خاصي نيست، بلکه از امور اجتماعي بوده که حفظ نظام جامعه بدان وابسته است؛ همچون قضاوت و سرپرستي اموال غايب و ناتوان و مشابه آن و حفظ نظام داخلي جامعه و پاس‌داري از مرزها و امر به جهاد و دفاع هنگام هجوم دشمنان و نمونه‌هاي ديگري از اين قبيل که نياز به حکومت دارد.
    2. مجموعه احکام و مقررات اسلامي نشانگر آميختگي اسلام با سياست است؛ زيرا بخش قابل توجهي از احکام و ضوابط اسلامي مربوط به سياست مُدن و تنظيم امور اجتماعي است که از جملة آنها احکام جزايي و قضايي و مسائل مربوط به ماليات‌ها بوده که حفظ نظام ‌اسلامي متوقف بر اجراي آنهاست و از نظر شيعه و سني، بايد در محيط اسلام، سائس و رهبري باشد كه به تدبير امور مسلمانان بپردازد.
    3. در صدر اسلام، سياست با ديانت آميخته بود و پيامبر و جانشينان ايشان به رهبري و سياست‌گذاري جامعة اسلامي مي‌‌پرداختند. آيت‌الله بروجردي پس از ذکر اين مقدمات، مي‌افزايد: بر اساس اعتقاد ما شيعيان اماميه، رهبري سياسي جامعه پس از پيامبر از حقوق ‌ائمّه است و پيامبر سرنوشت آن را مهمل نگذاشته، بلکه شخص اميرالمؤمنين را براي تصدّي اين مقام مشخص فرمودند و پس از آن حضرت، اين حق به اولاد آن حضرت منتقل گرديد. اين معنا در ذهن اصحاب ائمّه معصوم، از جمله زراره و محمد بن ‌مسلم و ساير ملازمان ائمّه وجود داشت که به غير از امامان، کسي را شايستة مرجعيت اين امور نمي‌شناختند. و در نهايت، مرحوم بروجردي نتيجه ‌مي‌گيرد: لابد اصحاب ائمّه دربارة وظايف سياسي شيعياني که امکان دست‌رسي به ايشان را نداشتند، پرسش نموده‌اند. حال آيا کسي مي‌تواند احتمال دهد که آن بزرگان شيعيانشان را از رجوع به طاغوت‌ها و قضات جور بر حذر بدارند، اما در مقابل، کسي را که در فصل خصومات و تصرّف در اموال غايب و ناتوان، از تصرف و دفاع از حوزة اسلام و همانند آن از امور مهمّه، که شارع به اهمال آن راضي نيست، مشخص نفرموده باشند؟!
    بر اين اساس، ما يقين داريم اصحاب دربارة وظايف سياسي ‌انبوه شيعيان مقيم نقاط غير قابل دسترس به ائمّه اطهار پرسش نموده‌اند، ولي اين احاديث در جوامع روايي ما ساقط شده و تنها همين روايات عمربن‌حنظله و ابي‌خديجه به دست ما رسيده و امامان نيز قطعاً فقيه جامع‌الشرائط را به‌عنوان جانشين خود در رهبري سياسي و اجتماعي منصوب نمودند و مطالب ياد شده را مي‌توان اين‌گونه به صورت منطقي بيان کرد: ائمّة دين يا براي اين امور مورد نياز همگان، کسي را مشخص ننموده و آن را مهمل گذاشته‌اند و يا فقيه را بدين مقام منصوب فرموده‌اند. فرض اول باطل است، پس فرض دوم ثابت مي‌گردد.
    از نظر آيت‌الله بروجردي، ولايت فقيه از لحاظ برهان عقلي، آنچنان بينّ الرّشد است که نيازي به روايات از جمله مقبولة عمربن‌حنظله ندارد و از آنها تنها به‌عنوان شاهد استفاده مي‌شود (منتظري، 1369، ص52؛ همو، 1361، ص‌248-250).
    امام خميني در همين گفتمان، به اثبات ولايت ‌فقيه پرداخته، مي‌گويد: ولايت ‌فقيه در اسلام، واقعيتي است که تصور آن موجب تصديق مي‌گردد و اثبات آن نياز به روايات ندارد و از آنها به‌عنوان تأييد يک امر بديهي عقلي استفاده مي‌کنند (موسوي خميني، بي‌تا، ص2).
    ديدگاه آيت‌‌الله بروجردي در اختيارات فراحسبه‌اي ولي فقيه
    از جمله آثار باقي‌مانده از مرحوم بروجردي، مجموعه استفتائات ايشان است که در يکي از سؤالات، پرسشگر از محدودة اختيارات ولي‌ فقيه سؤال مي‌کند و مي‌پرسد: اصولاً اشکالاتي را كه بر ادلّة نقلي از جمله، حديث ابي‌خديجه از لحاظ ضعف سندي و دلالي، و مقبولة عمربن‌حنظله از لحاظ ضعف سندي وارد است، چگونه پاسخ مي‌دهيد؟ (بروجردي، 1388، ج2، ص476-479).
    آيت‌‌الله بروجردي در پاسخ خود، به ولايت فراحسبه‌اي فقيه در عصر غيبت اذعان مي‌کند و مي‌نويسد: 
    يکي از امور مقررّه در اسلام، حکومت به اجماع علماء اسلام، بل‌الضروره من الدين و حاکم را وظايفي است معينّه، از اجراي حدود و حفظ ثغور و نظم امور و فصل خصومات و غير اينها، از اموري که تصدي آنها در جميع ملل شأن رئيس است و ثبوت اين وظايف هم براي حاکم مسلمين و منصوب از قبل سلطان اسلام محل اتفاق فريقين است.
    عمل خلفا و حکّام هم برآن بوده و بسياري از اخبار هم در موارد کثيره، متعرض آنها شده‌اند و بر وجهي که مفروغ عنه بودن آنها معلوم مي‌شود؛ مثلاً، حفص بن غياث از ابي‌عبدالله سؤال کرد: «من يقيم الحدود: السطان او القاضي؟»؛ چه کسي حدود را اقامه مي‌کند: سلطان يا قاضي؟ پس امام فرمود: اقامة حدود به دست کسي است که حکم از جانب اوست. و اميرالمؤمنين ـ سلام‌ الله عليه ـ به شريح فرمودند: «اشخاصي که امتناع از اداي حقوق و ديون مردم مي‌کنند آنها را حبس کن و حق مردم را بگير». پس ثبوت اين مناصب براي من اليه الحکم معلوم است (بروجردي، 1388، ج2، ص476-479).
    نظر شيعه بر حاکميت اختصاصي ائمّة اطهار و منصوبان ايشان 
    آيت‌الله بروجردي روايت عمربن حنظله و امثال آن را براي عموم ولايت فقها قابل استناد دانسته و به بيان تصحيح سند و دلالت آن پرداخته و نوشته‌اند:
    نظر به اينکه امور سياسيه مورد احتياج و ابتلاي عامّة مردم است و عامّه، که در آن زمان غلبة تامّه داشتند، در اين امور به سلاطين زمان خود و منصوبين از قبل آنها– از حکّام و قضات و غيرهم – مراجعه مي‌کردند و رفع احتياج آنها مي‌شد و اماميه، که برحسب اصول مذهب بر آنها سلطنت و حکومتي قايل نبودند، البته در اين مسائل عام البلوي رجوع به ائمّة طاهرين نموده و استفاده کرده‌اند، که ما در موارد احتياج به چه نحو عمل کنيم و جواب اين مطلب هم البته از آنها صادر شد و به واسطة عموم بلوي، علماي اماميه از طبقة چهارم و پنجم و من بعد آنها، ضبط اين فتوا را نموده‌اند، و ابلاغ به عوام هم در همان زمان کرده‌اند و مورد عمل آنها هم واقع شد و نمي‌توانيم باور کنيم که اين ‌همه فقها از اصحاب امامين‌ صادقين و من بعد آنها، که جملة فقه ائمّه بوده‌اند، استعلاج اين معني را از ائمّة عصر خود نکرده باشند و فقط عمر بن‌حنظله، که برحسب استقصاي روايات، احاديث زيادي نقل نکرده فقط متفطّن اين معني شده باشد و در مقام علاج و چاره‌جويي برآمده. البته اين معني را بزرگان فقهاي اصحاب نيز سؤال کرده‌اند. نهايت امر، ازآنجايي‌که جوامع اولية حديث که کتب زيادي بود، از دست رفته و جوامع متأخّره هم استقصاي احاديث آنها را نکرده‌اند، موجب شده که برحسب تصادف، براي ما اين چند روايت باقي‌ مانده و مسنداً به ما رسيده و نيز عمر بن‌حنظله هم که کتابي داشته راوي کتاب او منحصر به داود بن‌الحصين نبود... و کثيري از طبقة خاصّه از عمر بن‌حنظله روايت نموده‌اند... و نجاشي... داود... را توثيق کرد (بروجردي، 1388، ج2، ص476-479).
    از مجموع پاسخ آيت‌الله ‌بروجردي به استفتاي ياد شده، به دست مي‌آيد که ايشان فقيه جامع‌الشرائط را در زمان غيبت، مبسوط‌اليد دانسته، اختيارات او را به امور حسبه و يا موارد خاص آن محدود نمي‌دانند.
    اعتقاد آيت‌الله‌ بروجردي به ولايت فقيه فراتر از امور حسبه در موارد متعددي از زندگي اجتماعي ايشان بروز پيدا کرد. براي نمونه، ايشان در ايام تأسيس «مسجد اعظم» دستور داد تا بقعه‌هاي مقابر کنار وضوخانة آستانه را تخريب کرده، قبرها را باقي گذارند و زمين مسطح را به مسجد ضميمه سازند. ايشان در پاسخ مرحوم آقامرتضي حائري، که از او پرسيده بود: شما چه اندازه براي فقيه در عصر غيبت، ولايت و حق تصرف قايليد که اين‌‌گونه دستور صادر مي‌نماييد؟ گفته بود: «ما فقيه را در قدرت و اختيار، تالي تلو مقام امام معصوم مي‌دانيم» (کرباسچي، 1380، ص178).
    ايشان در زماني که براي تعريض خيابان‌هاي قم، قهراً از املاک مردم استفاده مي‌کردند، در جواب کسي که از او خواسته بود تا به خاطر حرف‌شنوي شاه از ايشان، پيغام دهد در شهر قم دست از اين کار بکشد، جواب داد: 
    امروز اوضاع دنيا عوض شده است و در ممالک اسلامي هم که سکنه‌‌اش مسلمانند، ولو نسبت به حکومت اعتراض داشته باشند، بايد به چنين اصلاحاتي تن دردهند تا کشورشان آباد شود. لذا، ما در ايران، اين برنامه‌ها را که از سوي دولت انجام مي‌شود، تنفيذ مي‌کنيم (بدلا، 1378، ص151).
    به گفتة مرحوم بُدلا، ايشان فقيه را تالي‌تلو معصوم و صاحب جميع اختيارات حکومتي آنان مي‌دانست که برآمده از آية «النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» است و از ناحية خداوند سبحان به آنان ارزاني گرديد (همان، ص152).
    ازآن‌رو که ولايت و احکام حکومتي، داير مدار مصالح عالي اسلام در جامعة اسلامي است، ايشان با مصلحت‌انديشي، از جمله ترس از همراهي نكردن مردم با ايشان در قيام عليه طاغوت و يا به‌سبب هراس از نبود موفقيت در ادارة جامعه پس از تشکيل حکومت اسلامي، با مصلحت‌انديشي، به نوعي، مستند به ولايت مطلقة خود، با حکومت طاغوتي شاه در ايام مرجعيت خود، با مدارا برخورد مي‌کرد و در آن ايام، امام‌ خميني نيز با وجود اذعان به ولايت فقيه و تصريح به طاغوتي بودن حکومت پهلوي اول و دوم، در اين سياست مداراتي با آيت‌الله ‌بروجردي مخالفتي ننمود و همواره ايشان را همراهي مي‌كرد. البته اين نحو سلوک سياسي تا زماني بود که عمدتاً شاه نسبت به فرامين آيت‌‌الله بروجردي ابراز انقياد مي‌نمود. اين در حالي است كه در همين ايام، «فداييان اسلام» به رهبري مرحوم نواب صفوي داراي تحليل و رفتار سياسي ـ انقلابي مقابله رژيم شاه بودند (کرباسچي، 1380؛ دواني، 1372، ص106؛ واعظ‌زاده خراساني، 1360).
    تعامل و مناسبات ميان آيت‌الله بروجردي و پهلوي دوم و علل آن
    با وجود اعتقاد مرحوم بروجردي به ولايت فقيه و طاغوتي يا نامشروع بودن ساير حکومت‌ها در عصر غيبت، اما تحقق اين نگاه حقّاني آرماني پس از حاکميت شرايط خاص ديني و سياسي ايران پس از شهريور1320 و به دنبال اشغال ايران توسط متفقين و وجود اکثريت جناح سياسي طرفدار بلوک شرق کمونيسم يا غرب ليبراليزم، تحقق اين پندار غيرممکن بود و از نظر آيت‌‌الله بروجردي، از يك‌سو، طرح چنين مطالباتي موجب تباهي مملکت شيعي و ديانت مي‌شد و از سوي ديگر، سلب امنيت و نظام هرچند نظام طاغوتي بدون تعبية نظام مطلوب، تنها ويراني و هرج و مرج را به دنبال داشت. ازاين‌رو، ايشان به‌عنوان رهبر شيعيان، در اولين اقدام خود، پس از پذيرش مسئوليت خطير مرجعيت عامّه، با تأسي به سخنان امام‌ علي «لابدّ للنّاس من امير برّ او امير فاجر»، براي سامان‌دهي امنيت اجتماعي اين زيربناي تعالي ساير ابعاد جامعة ايران شيعي، به سياست اصلاحي و تعامل سازنده با شاه جوان، به‌عنوان سلطان شيعي در فضاي دنياي پر از کفر و الحاد کمونيستي و ليبرالي و همسايگان ضد شيعه وهّابي، روي آورد و از تضعيف اين سلطان بدون پرونده و به‌ظاهر مطيع، خودداري نمود و در پاسخ معترضان گفت:
    شاه حالا که از خودش اختياري ندارد و تحت فشار دولت‌هاي بيگانه است؛ يک طرف روس و طرف ديگر غرب و آمريکا که خواسته‌هاي خود را تحميل مي‌کنند. اگر شاه احساس کند که موقعيتش در داخل تضعيف شده است و جاي پايش سست است، براي حفظ خودش، تسليم بيگانه مي‌شود. لذا، کوشش ما اين است که خيلي احساس ضعف نکند... مصالح مملکت و اسلام را به او تذکر مي‌دهيم... (جمعي از نويسندگان، 1379، ص58).
    آيت‌الله ‌بروجردي و شاه هرکدام در آن ايام، پس از جنگ دوم جهاني، نسبت به يکديگر ملاحظاتي داشتند. پهلوي دوم، که پس از تنفّر اجتماعي از پدرش، با ارادة بيگانگان به سلطنت رسيده بود، چون پايگاه اجتماعي نداشت و تا قبل از 28 مرداد و حتي زمان زاهدي سلطنتش تثبيت نشده بود، مجبور بود براي ماندگاري خود، بزرگ‌ترين قدرت اجتماعي، يعني مرجعيت را به‌عنوان مؤيد و يا دست‌كم به‌عنوان غيرمخالف خود در افکار عمومي داشته باشد، در چندين نوبت، در قم و يک‌بار در مشهد به خدمت آيت‌‌الله بروجردي شتافت و ابراز تواضع و همراهي نمود و عکس‌هايي از اين ديدار منتشر كرد. آيت‌‌الله بروجردي نيز براي سامان دادن به اوضاع حوزه‌هاي علميه و تقويت محافل ديني پس از به‌هم‌ريختگي آن در زمان پهلوي اول و نيز براي جلوگيري از گسترش و نفوذ تفکر الحادي کمونيستي، مجبور بود تا با تجاربي که از علما، به‌ويژه از رفتار و مواضع تند استادش مرحوم آخوند خراساني از مشروطه کسب کرده بود و انتقاداتي نيز به ايشان داشت (روزنامه جوان،1390، ص11-12)، با حزم و احتياط، به جاي تعقيب تفکر آرماني انقلابي، سياست اصلاحي و رفتار مسالمت‌آميز با شاه را در پيش گيرد. امام خميني نيز در اين سلوک، با آيت‌الله بروجردي تعارضي نداشت و معتقد بود: بايد با رئيس اسلام به‌منظور وحدت و حفظ اقتدار همراه بود و نظرهاي متفاوت را خيرخواهانه و خصوصي به رهبر منتقل نمود؛ همچنان‌که در مقام مشاوره، نقطه نظرات سياسي خود را به ايشان مي‌گفت.
    آيت‌الله بروجردي در توجيه اين رفتار سياسي اصلاحي مي‌گويد: 
    از وقتي که در نجف اشرف ديدم مرحوم نائيني در امر مشروطه دخالت کردند و آن‌طور شد که همه مي‌دانيم، حساسيت خاصي نسبت به اين قبيل امور پيدا کردم. چون ما درست وارد اوضاع نيستيم، مي‌ترسم ما را فريب دهند و منظوري که داريم درست انجام نگيرد و باعث پشيماني بشود و احياناً لطمه به دين و حيثيت اسلامي وارد آيد (حسينيان، 1382).
    آيت‌الله بروجردي معتقد بود: سلطنت در آن شرايط بايد بماند؛ زيرا به گفتة خودشان، «روس‌ها همساية ما هستند. اگر سلطنت از بين برود ايران نيز ‌ايرانستان خواهد شد» (روزنامه شرق، 1385). در اسناد ساواک هم از قول آيت‌الله بروجردي آمده است که وي وجود شاه را مانع بزرگي براي نفوذ کمونيسم مي‌دانست (مرکز بررسي تاريخي وزارت اطلاعات، 1378، ص69).
    از نظر استاد مطهري، مرحوم آيت‌الله بروجردي مرد حرّ و آزادي‌خواه و مانند همة فقهاي وارستة مخالف با ستمگران و جبّاران بود و آرزوي عظمت اسلام و ايران و استقلال و آزادي همة مسلمانان را در سر داشت و در راه آن تلاش مي‌کرد. اختلاف او با انقلابيان مسلمان و مؤمن به‌طور حتم، در هدف نبود، بلکه در طريق و شيوة کار بود. علاوه بر اين، وي به لحاظ زعامت و رياست عامّة خود، مسئوليت خاصي را احساس مي‌کرد که اگر دست به کاري بزند و شکست بخورد اين تنها شکست او نيست، بلکه شکست اسلام است. در عين‌حال، هيچ‌گاه با اقدامات ديگران عليه رژيم، که مسئوليتي براي او توليد نمي‌کرد، مخالفت نمي‌نمود (واعظ‌زاده، 1360، ص340).
    در نتيجه آيت‌الله بروجردي و پهلوي دوم، هريک به خاطر مصالحي، به سياست «همگرايي و تعامل مداراتي» رو مي‌آوردند. ولي پس از کودتا به تدريج، چالش‌هاي فيمابين در پس وقايع سياسي ‌ـ اجتماعي بروز مي‌يافت و تعامل مثبت در اواخر عمر آيت‌الله بروجردي به خصومت منجر شد و امام خميني با استفاده از سلوک سياسي آيت‌الله بروجردي، در دو بخش نظري و رفتاري، با ايجاد جنبش بيداري اسلامي و آگاهي‌بخشي به افکار عمومي و با استفاده از سابقة خصومت ميان آيت‌الله بروجردي و شاه دست به سلوک سياسي تند در تکميل حرکت آيت‌الله بروجردي زد و از تمامي ظرفيت‌هاي به‌وجود آورده توسط مرحوم بروجردي، از جمله بهره‌گيري از نخبگان علمي محصول مکتب ايشان، وارد نهضت شد، که در ادامه، ذكر آن خواهد آمد.
    تعامل منتقدانه و رو به خصومت آيت‌الله بروجردي عليه اقدامات مخالف دين و مصالح مملکت رژيم شاه
    1. سابقة مبارزاتي آيت‌الله بروجردي پيش از کودتاي 28مرداد؛ مطلوب نظر امام خميني
    آزادگي و شجاعت آيت‌الله بروجردي و برخورداري از روحية اجتماعي در مواجهه با جريانات مخالف اسلام و مصالح مسلمانان، حتي پيش از مرجعيت، اعتراف شخصيت‌هايي همچون امام خميني و شهيد مطهري بود. ايشان همواره به هرچه جزو وظايف و تکاليف الهي خود تشخيص مي‌داد عمل مي‌کرد. يک‌بار در مخالفت با برنامه‌هاي نامشروع رضاشاه و در اعتراض به راه‌اندازي کاروان شادي همراه با فساد اخلاقي در بروجرد، آنجا را به قصد عتبات ترک کرد. پس از اقامت نسبتاً طولاني، در بازگشت به ايران، که حامل نامه و پيام آيت‌الله اصفهاني و نائيني به علماي ايران به‌منظور مقابله با فساد رژيم پهلوي اول بود، در مرز خسروي دستگير و به تهران منتقل شد و مدتي در حبس بود. رضاشاه در آنجا با او ديدار کرد (علوي طباطبائي، 1341، ج12، ص17). زماني يکي از اطرافيان به آيت‌الله بروجردي گفت: شما بدون ملاحظه با پهلوي دوم برخورد داشتيد. در پاسخ و در اشاره به آن ديدار گفت: «من با پدرش که قدرتمندتر از اين بود و آن وقت‌ها من هم اين قدرت را نداشتم، همين‌طور برخورد مي‌کردم. اينکه جاي خود دارد» (جمعي از نويسندگان، 1379، ص121).
    آيت‌الله قمي پس از شهريور1320 و سقوط رژيم رضاشاه، در ابتداي زمام‌داري پهلوي دوم در بازگشت به ايران، مدتي در تهران اقامت داشت و خواست‌هايي از جمله دست کشيدن از اجبار زنان به‌ کشف حجاب و آموزش مسائل ديني در مدارس داشت، ولي به دنبال بي‌اعتنايي دولت سهيلي، آيت‌الله بروجردي با توصيه امام خميني و برخي ديگر از علما، به حمايت از مرحوم ‌قمي، در تلگرافي به مرکز اخطار کرد: اگر رژيم به درخواست‌هاي ايشان جامة عمل نپوشاند، منتظر ورودش به همراه عشاير لرستان به تهران باشد. دولت از ترس، به درخواست‌هاي آقاي قمي پاسخ مثبت داد. اين روحية اجتماعي و وظيفه‌شناسي آيت‌الله ‌بروجردي موجب شد امام‌ خميني ايشان را شايستة مرجعيت عامّه بداند و با تلاش‌ها و زمينه‌سازي‌هايي ايشان را به قم دعوت کند (کرباسچي، 1380، ص195) تا بلکه بتواند به انتظاراتش پاسخ دهد و در انتظام حوزه‌هاي علميه و مديريت و تقويت معنوي جهان تشيع، گام‌هاي اساسي بردارد. 
    2. رفتارهاي سياسي تند و معترضانة آيت‌الله بروجردي پس از کودتاي 28مرداد عليه اقدامات ضدارزشي رژيم شاه
    آيت‌الله ‌بروجردي پس از ورود به قم، در موقعيت پس از جنگ جهاني دوم و اشغال ايران ـ همان‌گونه که گذشت ـ به خاطر مصالح عالي اسلام تا زماني که شاه ابراز انقياد مي‌کرد ايشان نيز سياست اصلاحي و مداراتي را عمدتاً تا سالياني پس از کودتاي 28 مرداد ادامه داد. ولي شاه پس از تثبيت قدرتش، دست به اقداماتي عليه ديانت و مصالح کشور زد كه آيت‌الله ‌بروجردي در مقابل، واکنش تند و مناسب نشان داد که در ادامه، نمونه‌هايي ذكر مي‌شود:
    اول. صراحت لهجه در نهي از منکر نسبت به اعمال ناشايست شاه
    روزي آيت‌الله ‌بروجردي در حرم مشغول تدريس بود که ناگهان خادمش خبر ورود شاه به قم، و قصد ديدار با ايشان را به او داد. ايشان به‌عنوان اعتراض به برخي از رفتارهاي شاه، بلافاصله به بهانة کاري، درس را تعطيل کرد و با درشکه راهي منزل گرديد، ولي تصادفاً شاه كه در اتومبيلي بود، در مقابل ايشان از خيابان مجاور به سمت حرم آمد. شاه پياده شد و تا پاي درشکه‌اي كه آيت‌‌الله بروجردي بر آن سوار شده بود، جلو آمد. سرش را داخل درشکه کرد و با آقا مذاکره نمود و آقا نيز مطالبي فرمود که ناگهان صداي آقا بلند شد و بر سر شاه فرياد زد و فرمود: «مي‌گويم: تظاهر به اسلام بکنيد!» شاه نيز دست در جيبش کرد و قرآن کوچکي درآورد. ظاهراً قسم ياد کرد که من مسلمانم. با وجود اين، آيت‌الله بروجردي فرمودند: تظاهر به اسلام کنيد! چرا به مساجد مسلمانان نمي‌آييد؟ چرا مسلمانان را به مساجد تشويق نمي‌کنيد؟! ولي شاه نمي‌دانست «تظاهر به اسلام کن» يعني چه؟ (گروه تدوين و تاريخ شفاهي، 1382، ص151).
    دوم. اعتراض به شاه در قبال دست‌بوسي پاپ در ايتاليا
    پس از آنکه شاه در ايتاليا در مجلسي غيراخلاقي شرکت نمود و در همان سفر، نزد پاپ رفت و دستش را بوسيد، در بازگشت، سفري به قم داشت و به سوي منزل آيت‌الله بروجردي روانه شد. ولي با در بسته مواجه گرديد. آن روز آيت‌الله بروجردي از روي اعتراض به رفتار غيراخلاقي شاه در خارج و ديدارش با پاپ، راهي روستاهاي اطراف قم شد (گروه تدوين، 1382، ص151). به گفتة مرحوم دواني شاه و ساير عوامل حکومت مي‌دانستند که در سلوک سياسي آيت‌الله بروجردي نپذيرفتن شخص و يا مأمور دولتي به خاطر اعتراضي است که به عملکرد آنان دارد؛ همچنان‌که يک بار ديگر شاه پس از 28مرداد با زنش ثريا با قطار به خوزستان سفر کرد و در بازگشت، در شهر قم از راه‌آهن راهي حرم گرديد تا به خدمت آيت‌الله بروجردي برسد. ايشان اجازه ملاقات نداد و به صدرالاشرف گفت: «اين جوان دست زن برهنه‌اش را گرفته و دور مملکت گشته، حالا مي‌خواهد بيايد وفاقش را گردن من بيندازد! خير، او را نمي‌پذيرم. بگوييد نيايد». شاه با سرافکندگي درحرم و اطراف، گشتي زد و برگشت (دواني، 1379، ج12، ص292).
    سوم. برخوردهاي تند با برنامه‌هاي مبتذل و بي‌حجابي
    در سال 1336 در ايام نسبتاً خفقان پس از کودتا، آيت‌الله بروجردي از سوي حجة‌الاسلام ارسنجاني متوجه شد که فرماندار خشن شهرستان فسا به آموزش و پرورش فشار آورده است تا از ورود دانش‌آموزان دختر محجبه به مدارس جلوگيري کند. آيت‌الله بروجردي دستور داد به نخست‌وزير تلفن شود و به او بگويند چگونه ادعاي اسلام مي‌کنيد، ولي به دختران مسلمان بي‌حجابي را الزام مي‌نماييد؟ آيت‌الله بروجردي در پاسخ بي‌اطلاعي نخست‌وزير از اين اقدام فرماندار شهرستان فسا، گفت به او بگوييد: بدتر! چطور مي‌شود مأمور شما دست به چنين اقدامي بزند و شما اطلاع نداشته باشيد؟!
    آيت‌الله بروجردي در زمان نخست‌وزيري دکتر منوچهر اقبال، که مي‌خواست به مناسبت 17دي، روز کشف حجاب و آزادي زنان، دختران دبيرستاني را با شورت و بلوز سفيد به رژه ببرد بسيار خشمگين گرديد و در جلسه مسئولان شهر، در حضور فرماندار و رئيس شهرباني، با ناراحتي ضمن سخناني گفت: «...من ديگر با اعلي‌حضرت کاري ندارم...». ايشان با عصبانيت افزودند:
    مملکت را براي اين مي‌خواهند که دختران مردم را به زور، در اين هواي سرد به خيابان‌ها بکشانند، آنها را آن‌طور نشان بدهند و بگويند: اينها از قيد اسارت چادر آزاد شده‌اند. چه اسارتي؟چه آزادي‌اي؟ بي‌بندوباري و اين نحو عمل‌ها آزادي است و رهايي از قيد اسارت است؟! چرا دست برنمي‌داريد؟ چرا اين‌همه مردم را اذيت مي‌کنيد؟
    ايشان در ادامه افزودند:
    اين يکي دو روز که چنين اعلاني شد، آن‌قدر به وسيلة تلفن و تلگراف و طومار به من مراجعه کرده‌اند که هر طور شده جلوي اين کار گرفته شود و من نمي‌دانم به چه کسي بگويم. هيچ‌کس عمل نمي‌کند. همه دروغ مي‌گويند. مملکت را براي مردم نمي‌خواهند؛ همه‌اش حرف است. براي اين کارها مي‌خواهند.
    فرماندار و رئيس شهرباني چنان از عصبانيت و برافروختگي آيت‌الله بروجردي و صراحت لهجة ايشان جاخورده بودند که در آن هواي سرد، از پيشاني‌شان عرق سرازير بود. آيت‌الله بروجردي از شدت هيجان، به نفس‌نفس افتاده بودند. فرماندار گفت: حضرت آيت‌الله، ما هر هفته بايد خلاصة عملکرد خود را به مرکز گزارش دهيم. اجازه مي‌دهيد بگوييم خدمت آقا رسيديم و اين‌طور عصباني بودند و چنين سخناني فرموده‌اند؟
    آيت‌الله بروجردي با صداي رسا فرمودند: «بله، بگوييد. بگوييد: مي‌گويد: من ديگر مأيوسم و کاري به شما ندارم. اين چه وضعي است که براي دختران مردم به وجود آورده‌اند؟!» رژيم از ترس، به بهانة سردي هوا، رژة دختران را لغو کرد (دواني، 1379، ج12، ص289).
    چهارم. مخالفت صريح با لايحة مشارکت انتخاباتي زنان
    آيت‌الله بروجردي در جهت سياست انتقادي خود، با صلابت، با مشارکت انتخاباتي زنان، که از نظر ايشان با هدف به فساد کشاندن آنان توسط رژيم شاه صورت مي‌گرفت، ايستاد و در نامه‌اي اعلام کرد: در کشور اسلامي، امري که مخالف احکام ضروري اسلام است، ممکن‌الاجراء نيست (منظورالاجداد، 1379، ص476). احتمال موضع‌گيري شديدتر آيت‌الله بروجردي عليه رژيم، آنها را به هراس انداخت، تا جايي که رئيس ادارة دبيرخانة مجلس شوراي ملي آن را در نامه‌اي به رئيس مجلس وقت نوشت و او را از عواقب وخيم تصويب اين قانون مطلع کرد. در آن نامه آمده بود:
    موضوع قانون انتخابات و قضية نسوان عصبانيت عجيبي به اهالي کشور، بخصوص در قم، ايجاد نموده و به‌طوري اين موضوع اهميت پيدا کرد که حضرت آيت‌الله بروجردي حالشان تغيير و احتمال مهاجرت و صدور فتوايي که براي هيأت حاکمه گران تمام خواهد شد، مي‌رود، و مجلس بايد هرچه زودتر رضايت حضرت آيت‌‌الله را فراهم سازد... (منظورالاجداد، 1379، ص476).
    بخشي از شدت نگراني آيت‌الله بروجردي دربارة اين قانون، ابراز خطري بود که علماي نجف در نامه به ايشان متذکر شدند که در گزارش ساواک دربارة آن نامه آمده است: «...از طرفي، در محافل روحاني شهرت يافته که قرار است در کنگرة مجلسين نسبت به تساوي حقوق مردان و زنان و شرکت بانوان در انتخابات تصميماتي اتخاذ شود. آيت‌الله بروجردي از اين موضوع فوق‌العاده ناراحت شد...» (منصوري، 1378، ج1، ص673).
    پنجم. هشدار تهديدآميز به رژيم شاه در صورت ايجاد مزاحمت براي آيت‌الله کاشاني
    زماني که رژيم شاه پس از اعلام سران «فداييان اسلام» در 27 دي 1334 و پس از توقيف و بازجويي آيت‌الله کاشاني، مي‌خواست تصميم خطرناکي عليه وي بگيرد، آيت‌الله بروجردي پس از توصيه به شاه، براي گشايش کار آيت‌الله کاشاني، وقتي حبس او ادامه پيدا كرد، آيت‌الله بروجردي تهديد كرد و پيغام داد که اگر از آيت‌الله کاشاني رفع مزاحمت صورت نگيرد خود شخصاً به تهران حرکت خواهد کرد و به دنبال آن، نامة محرمانه‌اي به وسيلة ظهيرالاسلام نزد شاه فرستاد و همان تهديد را تکرار کرد (مرکز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات ، 1379، ج2، ص618).
    با اينکه «فداييان اسلام» ترور رزم‌آرا را به حکم آيت‌الله کاشاني مستند نموده و او نيز پذيرفته بود، اما زماني که رژيم شاه مي‌خواست آيت‌الله کاشاني را محاکمه کند، آيت‌الله بروجردي اجازه نداد و گفت: «آقاي‌ کاشاني اقرار کرده است که به دستور وي رزم‌آرا به قتل رسيده است. فقيه مي‌تواند مطابق استنباط و اعتقادش حکم کند و نبايد براي اين حکمش محاکمه شود». آيت‌الله بروجردي آن‌قدر پافشاري نمود که از محاکمة آيت‌الله کاشاني جلوگيري کرد. آيت‌الله کاشاني پس از آزادي، تلگرافي به آيت‌الله بروجردي زد و بسيار تشکر کرد (جمعي از نويسندگان، 1379، ص135).
    ششم. بيانية عربي عليه اشغالگران فلسطين و ابراز مخالفت با رسميت شناختن آن رژيم توسط دولت ايران
    مرحوم آيت‌الله بروجردي در جريان پيدايش رژيم جعلي اسرائيل، به زبان عربي اطلاعية مهمي عليه اشغالگران صهيونيست و دفاع از مردم مظلوم و مسلمان فلسطين صادر نمود و خواست نسبت به شايعة رسميت شناختن آن توسط دولت ايران دست به اقدام بزند. اما دولت وقت هراسان شد و به دست و پا افتاد و آجودان شهرباني کل کشور تيمسار ابوالقاسم ايزدي را نزد ايشان روانه نمود و به ايشان اطمينان داد که ما اسرائيل را به رسميت نشناختيم. آيت‌الله بروجردي پس از شنيدن تکذيب شايعه توسط فرستاده رژيم، اظهاراتشان را باور کرد و از تصميم و اقدام خود صرف نظر نمود، هرچند پس از رحلت آيت‌الله بروجردي، معلوم شد آن شايعه صحّت داشت و امام خميني نيز يکي از علل قيام خود عليه رژيم شاه را روابط او با رژيم صهيونيستي برشمرد (مؤسسة تنظيم و نشر آثار امام، 1386، ج1، ص61-62؛ منتظري، 1379، ص146-147).
    هفتم. اعتراض به تصميم رژيم شاه در تغيير خط فارسي به لاتين
    پس از کودتا و به دنبال تثبيت حکومت شاه و انتظارات غربي‌ها، به‌ويژه آمريکا از شاه، رابطة پر از خصومت، جانشين تعامل مداراتي فيمابين گرديد. از جمله نمونه‌هاي تعامل انتقادي آيت‌الله بروجردي و اعتراض ايشان به تصميم رژيم شاه، در زمينة تغيير خط فارسي به لاتين بود.
    اين اقدام که در زمان رضاشاه بر اثر مقاومت، ناکام مانده بود، اين بار رژيم به بهانه آنکه رسم‌الخط فارسي و نوشتن و قرائت موجب اشتباه مي‌شود، خواست آن را به لاتين برگرداند که از نظر ملي و ديني، اقدامي هويت‌ستيز بود (رابينسون، 1337، ص36). آيت‌الله بروجردي در مخالفت با اين اقدام فرمود: «هدف اينان از تغيير خط، دور کردن جامعة ما از فرهنگ اسلامي است. من تا زنده‌ام اجازه نمي‌دهم اين کار عملي شود؛ به هرکجا که مي‌خواهد منتهي شود» (دواني، 1382، ص194).
    هشتم. اعتراض به اجازة فعاليت بهائيت توسط رژيم شاه
    از جمله چيزهايي که منجر به تيرگي روابط آيت‌الله بروجردي با شاه گرديد، اجازة فعاليت و تبليغ بهائيت در ايران بود. مرحوم بروجردي از اين بابت، بسيار ناراحت و متأثر بود. يک‌بار ايشان پس از کودتا و در سال 1333 در نامه‌اي به آقاي فلسفي دستور داد تا با شخص شاه ملاقات داشته، نگراني وي را به شاه منتقل کند. آقاي فلسفي پيش از ملاقات با شاه، مشاوره‌اي با آيت‌الله بروجردي انجام داد و بنا شد پس از ديدار، از شاه بخواهد تا ممانعت نکرده و در ماه رمضان در مسجد و روي منبر عليه بهائيان سخنراني کند و همزمان راديو آن را پخش نمايد. شاه در بدو امر، پاسخ مثبت داد. اين كار تا نيمه رمضان ادامه يافت و آيت‌الله بروجردي نيز در تلگرام ‌به آيت‌الله ‌بهبهاني (واسط دربار و آيت‌الله بروجردي) ابراز خشنودي كرد.
    آقاي فلسفي مي‌افزايد: در آن ايام، نخست‌وزير حسين علاء، که براي معالجه به اروپا رفته بود، در تلگرافي، اعتراض غربي‌ها را به شاه رساند و گفت: آنها مي‌گويند: چرا در ايران آزادي نيست؟! و اين منجر شد به اينکه شاه افرادش را فرستاد تا از آن پس دربارة بهائيت سخني نگويم. شاه گفت: نظر به الزامات بين‌المللي، ما ناچاريم از بهائي‌ها حمايت کنيم و نمي‌توانيم آنها را از ميان برداريم. به همين سبب آيت‌الله بروجردي به شدت ناراحت شد و تهديد کرد که از ايران خواهند رفت (دواني، 1382، ص194ـ210).
    آيت‌الله بروجردي گفت: «به دولت بگوييد يا کاري نبايد بشود و يا حالا که شده و مسئلة بهائي‌ها در سطح مملکت انعکاس يافته، بايد به جايي برسد». ولي شاه تحت سلطة قدرت‌هاي استعماري به اين درخواست مرجع بزرگ بي‌اعتنايي کرد و تيرگي روابط ميان آيت‌الله‌ بروجردي و شاه شدت مي‌يافت (دواني، 1379، ج12، ص248).
    به گفتة مرحوم آقاي آذري قمي، وقتي برخي طلاب خدمت امام خميني رسيدند و ايشان در آن وقت از مدرسان و فضلاي بلندپاية حوزه به شمار مي‌آمد و ايشان را در جريان نااميدي آيت‌الله بروجردي از تأثيرگذاري سفارش‌هاي خود به دولتيان عليه بهائيت، قرار دادند، امام با ابراز پاي‌بندي نسبت به اطاعت از رهبري حوزه و اسلام، ولي برخلاف آيت‌الله بروجردي، که واقعاً قدرت اسلام، قدرت خود و مسلمان‌ها را درک نکرده بود و تنها به سفارش بسنده مي‌کرد، اعتقاد داشت آقاي بروجردي قدرتي دارد که اگر از آن استفاده کند، مي‌تواند تمام ايران را عليه شاه بشوراند و اين از بينش عميق امام راحل حکايت مي‌کرد و بعداً ديديم که ايشان روي نفوذ اسلام و قدرت مردم تکيه کرد (دواني، 1379، ج12، ص248).
    نهم. اوج انتقاد و تهديد نسبت به طرح «اصلاحات ارضي»
    مهم‌ترين برخورد انتقادي و اعتراضي آيت‌الله بروجردي با شاه مبارزة ايشان با طرح «اصلاحات ارضي» آمريکايي بود که به دنبال پيش‌گيري خطر نفوذ کمونيزم در ايران و براي جلوگيري از خروج ايران از قلمرو استعماري آمريکا دنبال مي‌شد. آنها در زمان قدرت دمکرات‌ها و رياست جمهوري کندي، شرط بقاي سلطنت پهلوي دوم را در گرو اعمال طرح «اصلاحات ارضي» مي‌دانستند و در فرماني، از شاه خواستند که بايد دست به اين کار بزند، وگرنه آنها ناگزير بايد فرد ديگري را به قدرت برسانند تا مقاصدشان را در ايران به‌اجرا درآورد (پهلوي، 1345، ص16).
    آيت‌الله بروجردي در پاسخ به پيغام شاه مبني بر ضرورت «اصلاحات ارضي»، که در کشورهاي منطقه نيز در حال انجام بود، فرمود: «در جاهاي ديگر که اصلاحات ارضي شده است، اول جمهوري شد و بعد اصلاحات ارضي» (پهلوي، 1345، ص154).
    آيت‌الله بروجردي در برابر فرستادگان دربار، آقايان بهبودي، صدرالاشرف و قائم‌مقام رفيعي، که براي توجيه مصالح «اصلاحات ارضي» خدمت ايشان رسيده بودند، در جواب گفتند: «خيلي مسائل هست که بايد اصلاح شود. اگر بنا شود اصلاح کرد اول از آنجاها بايد شروع بشود و قانون اساسي مملکت را از آنجا بگيريد و شروع به اصلاح نماييد». به گفتة آقا سيدجلال تهراني، آقا در ادامه به اشاره گفتند: «اصولاً آن کسي که مي‌خواهد اصلاحات ارضي بکند، کيست؟» حاضرين گفتند: «شاه».
    آيت‌الله بروجردي در جواب گفت:
    خودش پايه‌هايش سست است؛ براي اينکه روزي که اينها آمدند، مردم اينها را نياوردند. اينها را تحميل کردند و اين تحميل ادامه دارد و کسي که تحميلش کردند، نمي‌تواند کار مثبت براي مملکت انجام بدهد (کرباسچي، 1380، ص198).
    به گفته آيت‌الله اراکي، زماني آقا با شدت به شاه گفتند: بدون اجازة حاکم شرع، حق چنين تصرّفي را نداري. کار را سخت نکن که مردم به جنبش درآيند و شاهي‌ات را از بين ببرند! شايد به جمهوري بدل گردد، دست بردار! اما شاه پس از درگذشت آيت‌الله بروجردي آنچه را در نظر داشت، انجام داد (علي‌آبادي، 1378، ص218).
    آيت‌الله بروجردي غير از اين، نامه‌اي به آقاي بهبهاني نوشت و مخالفت طرح «اصلاحات ارضي» با قوانين اسلام را گوشزد کرد و از وي خواست به مجلس در اين زمينه تذکر دهد تا طرح به تصويب نرسد (منصوري، 1378، ج1، ص165).
    شاه با گستاخي، به جاي «آيت‌الله بروجردي»، با استفاده از واژة «حجةالاسلام بروجردي» به ايشان نوشت که اين اصلاحات در کشورهاي اسلاميِ ديگر همچون ترکيه و پاکستان انجام گرفت و بايد مصالح کشور را رعايت کرد و ما دستور داديم تا قانون «اصلاحات ارضي» به اجرا درآيد (جمعي از نويسندگان، 1379، ص107).
    امام خميني ضمن تأسف از ادبيات به کار رفته در نامة شاه، پيشنهاد کرد تا آيت‌الله بروجردي در جواب بنويسد: اين خلاف قانون اساسي است. شاه چه حقي دارد بگويد ما دستور داديم. کشور مشروطه است، مجلس دارد.
    از آن پس، چالش جدي‌تري ميان مرجعيت و دربار به وجود آمد. آيت‌الله بروجردي به فرستادگان شاه گفت: «به شاه بگوييد: کاري نکنيد که عصايم را بردارم و عمامه‌ام را بر سر بگذارم و تاج و تختش را ويران کنم!» (جمعي از نويسندگان، 1379، ص27، 108 و 161).
    آيت‌الله بروجردي وقتي که ديد شاه نسبت به نظر ايشان بي‌اعتناست، در اقدامي اعتراض‌آميز، اعلام کرد: براي زيارت عتبات‌ عاليات ايران را ترک خواهد کرد. روش است که اگر رژيم کوتاه نمي‌آمد منجر به انقلاب خونين در مملکت مي‌گرديد و اين تنها براي فقيهي ممکن است که براي خود ولايت مطلقه در عصر غيبت قايل باشد؛ همان‌گونه که حضرت سيدالشهداء در اقدام سلبي، مدينه را ترک نمودند.
    به دنبال شيوع خبر مهاجرت آيت‌الله بروجردي به عتبات، بازار قم تعطيل شد و دسته‌هاي عزاداري و زنجيرزني ‌در خيابان‌هاي شهر به راه افتاد. بازار تهران نيز تعطيل شد. در چنين وضعيتي، حکومت براي خنثاسازي اين حرکت، وارد عمل شد و پس از رايزني‌هاي مخصوص و بعد از وعدة شاه نسبت به توقف فرمان اجراي آن تا زمان حيات آقا، آيت‌الله بروجردي را از مهاجرت منصرف نمود (يزدي، 1380، ص141؛ پهلوي، 1345، ص16-17).
    امام ‌خميني به‌عنوان مشاور سياسي آيت‌الله بروجردي با تأکيد بر صحت واکنش آيت‌الله بروجردي در برابر رژيم شاه، ديدگاه متفاوتش تنها پيشنهاد انجام نيافتن اين طرح تا زمان حيات پهلوي دوم و يا دست‌كم سه الي چهار سال پس از درگذشت آيت‌الله بروجردي بود. ايشان با تيزبيني مي‌دانست که معمولاً تا سه يا چهار سال پس از درگذشت يك مرجع، پيدايش و شکل‌گيري قدرت و نفوذ اجتماعي مرجع جديد طول مي‌کشد و مي‌دانست رژيم در اين مدت، پيش از اقتدار مرجع بعدي، دست به چنين اقدامي خواهد زد، هرچند آيت‌الله بروجردي در پاسخ فرمود: من به وظيفة خودم تا زنده‌ام عمل کرده، جلوي اين منکر را مي‌گيرم (طرح ولايت، 1391).
    در نتيجه، آيت‌الله بروجردي در اين واکنش، بناي نهضت بعدي از سوي امام‌ خميني کليد زد و امام راحل نيز با بهره‌گيري از سلوک سياسي آيت‌الله بروجردي در وهلة اول، ادامه‌دهندة سيرة تعامل مداراتي با رژيم شاه بود و در سخناني به شاه خطاب کرد: «آقا! من به شما نصيحت مي‏کنم. اي آقاي شاه! اي جناب شاه! من به تو نصيحت مي‏کنم؛ دست بردار از اين کارها. آقا! اغفال دارند مي‏کنند تو را. من ميل ندارم که يک روز اگر بخواهند تو بروي، همه شکر کنند... اگر ديکته مي‏دهند دستت و مي‏گويند بخوان، در اطرافش فکر کن... نصيحت مرا بشنو!...» (موسوي خميني، 1372، ج1، ص245-248).
    اما زماني که نصايح تأثير نکرد و خصومت و تيرگي شدت يافت، به دنبال تصويب لايحة انجمن‌هاي ايالتي‌ و ولايتي و حادثة کشتار مدرسه «فيضيه»، سخنراني امام راحل در روز عاشورا، و نيز دست‌گيري و ماجراي «کاپيتولاسيون»، تبعيد حضرت امام به وجود آمد که اين تبعيد به نوعي، يادآور تهديد آيت‌الله بروجردي از تهديد مهاجرت خود به عتبات بود.
    دهم. ساير اقدامات فرهنگي ـ ‌سياسي تأمين‌کننده عقبة نظري جمهوري اسلامي
    بي‌ترديد، امام‌ خميني نمي‌توانست بدون پشتوانه‌هاي عظيم فرهنگي که آيت‌الله بروجردي در حوزه، ايران و ساير کشورها از جمله اروپا و آمريکا ايجاد نموده بود، دست به نهضتي بزند که بتواند به سرعت نظام کهن شاهنشاهي را برچيند و يک نظام اسلامي با مجهزترين اتاق فکرش در قالب شخصيت‌هايي همچون مطهري و بهشتي به وجود آورد. اين بزرگان، که بازوان انقلاب و امام در مراحل نهضت امام‌ خميني بودند، همگي پروردة مکتب فکري آيت‌الله بروجردي و از اعتقاد جازم نسبت به اصل «ولايت فقيه» برخوردار بودند. امام راحل از اين ظرفيت‌ها به‌خوبي استفاده نمود و با به‌کارگيري اين اهرم‌ها، هم دست به تحريك جامعه و يا بسيج انقلابي توده‌ها زد و هم در تشکيلاتي عمل نمودن و آماده كردن نخبگان سياسي به‌عنوان کارگزاران کارآمد پس از پيروزي انقلاب، با مشکلات لاعلاج مواجه نگرديد. در اين‌باره مرحوم آيت‌الله فاضل ‌لنکراني مي‌گويد: 
    به نظر من، آيت‌الله بروجردي و تلاش‌هاي آن بزرگوار زمينه‌ساز انقلاب اسلامي بود؛ زيرا ايشان به حوزة قم رشد داد. شخصيت و مبارزات حضرت امام‌ خميني در پرتو اين شخصيت حوزه بود که به ثمر نشست. اگر نبود اين هويت و عظمت حوزه، که آيت‌الله بروجردي بدان بخشيده بود، مسلّماً انقلاب و حرکتي سازنده پا نمي‌گرفت (ابراهيم‌پور، 1387، ص12).
    در اين مقال، به فهرست اين اقدامات و خدمات فرهنگي پيش‌درآمد نهضت امام ‌خميني اشاره مي‌شود:
    اول. تلاش مجدّانة آيت‌الله بروجردي در بالندگي علمي حوزة علميه در واکنش به اقدام پهلوي در حذف حوزه‌ها
    امام خميني با استفاده از فارغ‌التحصيلان مکتب آيت‌الله بروجردي، آياتي همچون مطهري، بهشتي، منتظري و خامنه‌اي، که هر يک همچون استادشان به «ولايت فقيه» معتقد بودند، خيل عظيم نسل‌هاي انقلابي بعدي را در سراسر مملکت و حتي در ميان انديشمندان دانشگاهي در داخل و خارج در آمريکا و اروپا به وجود آورد که بدون همراهي آنان، چنين موفقيت‌هايي به دست نمي‌آمد (مطهري، 1365، ص201؛ جمعي از نويسندگان، مجله حوزه، 1382، ص391).
    دوم. آيت‌الله بروجردي طلايه‌دار انديشة وحدت اسلامي و درهم شکنندة مقاصد شوم استعمار
    ايشان با روشن‌بيني، دست به ابتکاري زد که در آينده، امام خميني در انسجام مذاهب اسلامي عليه کفار و قدرت‌هاي سلطه‌گر تحت عنوان «هفتة وحدت» از آن بهره جست. يکي از آرزوهاي مرحوم بروجردي تا پايان عمر شريفش، تحقق وحدت اسلامي بود (آذرشب، 1384، ص215؛ علوي طباطبائي، 1341، ص120؛ دواني، 1379، ج12، ص449؛ واعظ‌زاده و ميرآقايي، 1379، ص405).
    در نتيجه، موفقيت فعلي امام خميني در معرفي اين مکتب جاودانه به جهان اسلام و ساير ممالک دنيا، مرهون تلاش‌هاي اولية آيت‌الله بروجردي است.
    سوم. نوانديشي آيت‌الله بروجردي در اعزام سفيران ديني به جهان غرب
    آيةالله بروجردي با فکر باز و روشن فرهنگي و آشنا به مقتضيات زمان، توانست بسياري از نيازهاي فرهنگي نهضت و انقلاب اسلامي، به‌منظور برپايي جمهوري اسلامي به رهبري امام خميني را فراهم سازد و امام راحل با به‌کارگيري از اين منش و خدمات فرهنگي، توانست با امداد الهي، شيعه را در سطح جهان به صورت نظام‌مند و مکتبي معرفي کند و طرح «ولايت فقيه» قابل قبول انديشمندان را در جهان سکولارزده مطرح نمايد (دواني، 1379، ج12، ص258؛ مطهري، 1365، ص205 و207؛ علي‌آبادي، 1378، ص178؛ کرباسچي، 1380، ص227).
    نتيجه‌گيري
    از آنچه گذشت، به دست مي‌آيد: آيةالله بروجردي از مهم‌ترين مراجع تاريخ تشيع، مدافع ولايت فراحسبه‌اي، فقيه در عرصة نظر و عمل بود و با استفاده از همين سلوک و به‌خاطر برخورداري از نيابت عامّه از سوي شارع مقدس، در شرايطي که مردم را آمادة همراهي در قيام عليه طاغوت نمي‌ديد و از سوي ديگر، ادارة جامعه پس از سرنگوني رژيم طاغوتي شاهنشاهي را بر خلاف باور امام خميني در توان خود مشاهده نمي‌کرد، در زمان تظاهر انقيادي شاه، به خاطر مصالح اسلام و مسلمانان و براي رهايي از ضربات مهلک رضاشاه بر حوزه‌ها و آثار ويرانگر جنگ جهاني دوم و قحطي و هرج و مرج برآمده از آن در ايران، وظيفه خود را در بدو امر، تعامل با رژيم پهلوي دوم تشخيص داد. اهتمام اصلي ايشان فعال نگه داشتن حوزه‌هاي علميه به‌عنوان سنگر دفاع از مکتب اهل‌بيت به همراهي امام ‌خميني بود و با هر حرکت منجر به وقفه در تحصيلات مخالفت مي‌كرد. اما زماني که شاه پس از کودتاي آمريکايي و پس از تثبيت قدرت خود، پس از سقوط مصدق و زوال زاهدي، روش پدرش را در بي‌اعتنايي به مصالح ديني و ملي در پيش گرفت، به‌تدريج روابط ميان مرجعيت و سياست رو به تيرگي و خصومت‌ پيش رفت که از جمله نمونه‌هاي آن، اجازة رژيم بر اساس خواست قدرت‌هاي غربي به فعاليت بهائيت در ايران بود که در ارکان نظام، حتي دربار رخنه کرده بودند. مسئلة آزادي از نوع غربي زنان در ايران و طرح آمريکايي «اصلاحات ارضي» شاه از ديگر نمونه‌هايي بود که از سوي آمريکا براي جلوگيري از خطر از دست دادن ايران به شاه تحميل گرديد. آيةالله بروجردي با همراهي و مشاورة امام خميني در مقابل، دست به مخالفت و تهديدهاي تند مي‌زد و چالش عظيمي در روابط مرجعيت و رژيم ايجاد گرديد. تمامي اين برخوردهاي تند نظير اخطار به خروجش از ايران و به‌دنبال آن، تعطيلي بازارهاي قم و تهران و راه‌اندازي دسته‌هاي عزاداري توسط مردم و از سوي ديگر، اقدامات فرهنگي آيةالله بروجردي در اهتمام به تدريس و پرورش شاگردان مدافع ولايت فقيه و روشن‌بيني ايشان در تقويت مجمع تقريب مذاهب، اعزام نمايندگان به اروپا و آمريکا، کمک به تأسيس مدارس جديد و اجازة ورود نخبگان حوزوي به کانون‌هاي علمي و فرهنگي رژيم سابق، همگي زمينه‌ساز پيدايش نهضت امام خميني گرديد که انقلاب اسلامي و تشکيل جمهوري اسلامي را به دنبال داشت.
     
     

     

    References: 
    • ابراهيم‌پور، ابراهيم، 1387، «اسوة مرجعيت»، در: ويژه‌نامة آيت‌الله العظمي بروجردي، قم، دفتر عقل.
    • احمدي طباطبايي، سيدمحمدرضا، 1390، «آيت الله بروجردي» در: انديشة سياسي متفکران مسلمان، تهران، پژوهشکده مطالعات فرهنگي و اجتماعي.
    • اردبيلي، احمد، 1414ق، مجمع الفايده و البرهان في شرح ارشاد الاذهان، قم، مؤسسة نشر اسلامي.
    • آذرشب، محمدعلي، 1384، پيشينه تقريب، تهران، مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي.
    • بدلا، سيدحسن، 1378، هفتاد سال خاطره از آيت‌الله سيدحسن بدلا، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامي.
    • برجي، يعقوب علي، 1380، «سير تاريخي نظرية ولايت فقيه»، انديشة صادق، ش 3 و 4، ص94-96.
    • بروجردي، حسين ، 1388، مجموعه استفائات، قم، مؤسسة حضرت آيت‌الله ‌العظمي بروجردي.
    • پهلوي، محمدرضا، 1345، انقلاب سفيد، تهران، چاپخانه بانک ملي ايران.
    • جمعي از نويسندگان، 1379، چشم و چراغ مرجعيت، قم، دفتر تبليغات اسلامي.
    • جمعي از نويسندگان مجله حوزه، 1382، آيينه‌داران حقيقت، قم، دفتر تبليغات اسلامي.
    • حسينيان، سيدحامد، 1382، «آيت‌الله بروجردي و سياست»، دانش‌پژوهان، ش4، ص24-29.
    • حلي (محقق)، حسن‌بن محمد، بي‌تا، شرايع الاسلام، بي‌جا، دار الهدي.
    • حوزه، 1370(الف)، «مصاحبه با آيت‌الله فاضل لنکراني»، حوزه، ش43-44، ص137-161.
    • ـــــ ، 1370(ب)، «مصاحبه با حجت‌الاسلام والمسلمين بدلا»، حوزه، ش43-44، ص85-106.
    • ـــــ ، 1371، «مصاحبه با آيت‌الله ميرزا غلامحسين جعفري همداني»، حوزه، ش52، ص25-46.
    • دواني، علي، 1372، زندگاني زعيم بزرگ...، تهران، مطهر.
    • ـــــ ، 1379، مفاخر اسلام، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامي.
    • ـــــ ، 1382، خاطرات و مبارزات حجت‌الاسلام فلسفي، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامي.
    • ذبيح‌زاده، علي‌نقي، 1392، مطالعة تطبيقي ميان سلوک سياسي آيت‌الله بروجردي و امام‌خميني در تعامل با پهلوي دوم، پايان‌نامة مقطع دكتري، علوم سياسي، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام‌ خميني.
    • رابينسون، ريچارد، 1337، جمهوري اول ترکيه، ترجمة ايرج اميني، تهران، بي‌جا.
    • روزنامة شرق، فروردين 1385، ويژه‌نامة فقيه ماندگار.
    • طبري، ابي‌جعفر محمد، 1385ق، تاريخ الامم و الملوک، قاهره، مطبعة الاستقامه.
    • طرح ولايت، 1391، «ناگفته‌هاي خورشيد»، طرح ولايت، ش3، ص52-55.
    • طوسي، محمد، بي‌تا، النهايه في مجرد الفقه و الفتاوي، قم، قدس محمدي.
    • علوي طباطبايي، محمدحسين، 1341، خاطرات زندگاني آيت‌الله بروجردي، تهران، اطلاعات.
    • علي‌آبادي، محمد، 1378، الگوي زعامت، سرگذشت‌هاي ويژه حضرت آيت‌الله‌العظمي بروجردي از زبان علما و مراجع، قم، انتشارات اسلامي.
    • عميد زنجاني، عباسعلي، 1368، انفلاب اسلامي و ريشه‌هاي آن، تهران، کتاب سياسي.
    • کرباسچي، غلامرضا، 1380، تاريخ شفاهي انقلاب اسلامي، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامي.
    • کرکي، علي، 1408ق، جامع المقاصد في شرح القواعد، قم، مؤسسة آل‌البيت.
    • ـــــ ، 1409ق، رسائل المحقق الکرکي، قم، مکتبه آيت‌الله مرعشي.
    • گروه تدوين خاطرات و تاريخ شفاهي، 1382، انقلاب اسلامي به روايت خاطره (از دوران زعامت آيت‌الله بروجردي تا قيام 15 خرداد)، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامي.
    • گلپايگاني، مرتضي، 1380، واژگان علوم اجتماعي، تهران، بهينه.
    • مرکز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، 1379، روحاني مبارز آيت‌الله سيد ابوالقاسم کاشاني به روايت اسناد، تهران.
    • مرکز بررسي تاريخي وزارت اطلاعات، 1378، قيام پانزده خرداد به روايت اسناد (زمينه‌ها)، تهران.
    • مطهري، مرتضي، 1365، تکامل اجتماعي انسان، قم، صدرا.
    • معرفت، محمدهادي، 1377، ولايت فقيه، قم، تمهيد.
    • مفيد، محمدبن نعمان، 1413ق، مقنعه، قم، جامعه مدرسين.
    • ـــــ ، 1414ق، اوائل المقالات (سلسله مؤلفات الشيخ المفيد)، بيروت، دار المفيد.
    • مکتب اسلام، 1340، ش46.
    • ممدوحي، حسن، 1380، حکمت حکومت فقيه، چ دوم، قم، دفتر تبليغات اسلامي.
    • منتظري، حسينعلي، 1361، مباني فقهي حکومت اسلامي (دراسات في ولاية ‌الفقهيه و فقه الدولة الاسلامية)، ترجمة محمود صلواتي، قم، تفکر.
    • ـــــ ، 1409ق، دراسات في ولاية ‌الفقيه و فقه الدولة الاسلامية، قم، منشورات المرکز العالمي
    • المدرسات الاسلاميه.
    • ـــــ ، 1369، البدر الزاهر في صلاة الجمعه و المسافر، قم، دفتر تبليغات اسلامي و مطبعة الحکمه.
    • ـــــ ، 1379، متن کامل خاطرات آيت‌الله حسينعلي منتظري، بي‌جا، اتحاد ناشران ايراني در اروپا.
    • منصوري، جواد، 1378، قيام 15 خرداد به روايت اسناد، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامي.
    • منظور الاجداد، حسين، 1379، مرجعيت در عرصه‌هاي اجتماع و سياست، تهران، شيراز.
    • مؤسسة تنظيم و نشر آثار امام، 1386، سير مبارزات امام خميني درآيينة اسناد به روايت ساواک، تهران.
    • موسوي خميني، سيدروح‌الله، بي‌تا، ولايت فقيه، بي‌جا، بي‌نا.
    • ـــــ ، 1372، صحيفه نور، تهران، مؤسسة تنظيم و نشر آثار امام خميني.
    • واعظ‌زاده خراساني، محمد و جلال ميرآقايي، 1379، زندگي و مکتب فقهي، اصولي و حديثي و رجالي آيت‌الله العظمي بروجردي، تهران، مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي.
    • واعظ‌زاده خراساني، 1360، «سيري در زندگي علمي و انقلابي استاد شهيد مطهري»، يادنامة استاد مطهري، تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي.
    • الوردي، علي، بي‌تا، وعاظ السلاطين، بي‌جا، بي‌نا.
    • يزدي، محمد، 1380، خاطرات آيت‌الله محمد يزدي، تهران، مرکز ا
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    ذبیح زاده روشن، علی نقی.(1393) سلوک سیاسی آیت الله بروجردی ره؛ پیش درآمد نهضت امام خمینی ره. دو فصلنامه معرفت سیاسی، 6(2)، 65-88

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    علی نقی ذبیح زاده روشن."سلوک سیاسی آیت الله بروجردی ره؛ پیش درآمد نهضت امام خمینی ره". دو فصلنامه معرفت سیاسی، 6، 2، 1393، 65-88

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    ذبیح زاده روشن، علی نقی.(1393) 'سلوک سیاسی آیت الله بروجردی ره؛ پیش درآمد نهضت امام خمینی ره'، دو فصلنامه معرفت سیاسی، 6(2), pp. 65-88

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    ذبیح زاده روشن، علی نقی. سلوک سیاسی آیت الله بروجردی ره؛ پیش درآمد نهضت امام خمینی ره. معرفت سیاسی، 6, 1393؛ 6(2): 65-88