تبیین راهبرد «نرمش قهرمانانه» در کلام رهبر معظم انقلاب
Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
انسان نيازمند زندگي اجتماعي و روابط عادلانه متقابل با همنوعان خويش است. انسانها نميتوانند مدت طولاني در فضاي تعارض زندگي كنند. اينكه انسانها بايد دست از اربابيگري بردارند(آلعمران: 64) و در يك زندگي تعاوني در مسير خير و بر مبناي تقوا(مائده: 2)، به تلاش براي رسيدن به خير و كمال با هم مسابقه بدهند(حديد: 21؛ فاطر: 32)، دستور خداي متعال و خواست فطري انسان است. برايناساس، خواست خداي متعال، روابط محبتآميز و دوسويه انسانها با يكديگر است. براي نيل به اين هدف، خداوند راهكارهاي تبديل دشمني به دوستي را بيان كرده است: «وَلا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَلاَ السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَميمٌ» (فصلت: 34)؛ نيكى با بدى برابر نيست؛ به بهترين شيوه (ديگران را از چالش با خود) باز دار، ناگاه آن كس كه ميان تو و او دشمنى است چون دوستى مهربان مىگردد.
در تعاليم الهي، پس از بندگي و دوري از شرك، احسان به والدين، نزديكان، يتيمان، مساكين، همسايه دور و نزديك، در راه مانده و... مورد تأكيد است (نساء: 36). در اين آيه براي نيكي به گروههاي ياد شده، شرط ايمان وجود ندارد و ظاهراً انسان بودن كافي است. خداي متعال به اقوام و ملتها تذكر ميدهد كه مواظب باشند امور ظاهري مانع روابط انساني آنها نشود و قبايل و شعوب، به شناخت يكديگر اقدام كنند(حجرات: 13).
با توجه به اين مبنا، رهبر فرزانه انقلاب تأكيد فرمودهاند كه بايد تلاش شود «مرزهاي جغرافيايي نتواند ملّتها را در مقابل هم قرار بدهد؛ اين از درسهاي پيغمبر است» (مقام معظم رهبري، 19/10/1393).
در صدر اسلام، كه مسلمانان چند سالي تحت فشار قرار گرفته بودند و با فشار قريش و تبليغات مشركان و دسيسههاي يهود، روابط آنان با ديگران دچار مشكل شده بود، احساس خوبي از اين وضع نداشتند. آنان مايل بودند در حد امكان با ساير اقوام روابط برقرار كنند. قرآن كريم به اين مهم توجه كرده و در آيهاي علاقه به روابط با همنوع را تحسين كرده و عنايت خود را به تغيير اوضاع و احوال براي تبديل دشمنيها به دوستي ابراز نموده و به مسلمانان بشارت داده كه وضع اين چنين نميماند:
«عَسىَ اللَّهُ أَن يجْعَلَ بَيْنَكم وَ بَين الَّذِينَ عَادَيْتُم مِّنهُم مَّوَدَّةً وَ اللَّهُ قَدِيرٌ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ؛ لا يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ» (ممتحنه: 8-7)؛ اميد است خداوند ميان شما و كسانى از آنان كه با هم دشمنى داريد، دوستى اندازد و خداوند تواناست و خداوند آمرزندهاى بخشاينده است. خداوند شما را از نيكى ورزيدن و دادگرى با آنان كه با شما در كار دين جنگ نكردهاند و شما را از خانههايتان بيرون نراندهاند باز نمىدارد؛ بىگمان خداوند دادگران را دوست مىدارد.
پس مسلمانان ميتوانند با كساني كه در اثر فتنه و توهمات غلط، بناي دشمني با اسلام و مسلمانان دارند، ارتباط برقرار كنند. اما كساني كه ظالمند و در اين ظلم تعمد دارند، لايق دوستي نيستند. و هر كس با ايشان طرح دوستي بريزد، در صف ظالمان و دشمنان مسلمانان خواهد بود:
«إِنَّمَا يَنهَئكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قَاتَلُوكُمْ فىِ الدِّينِ وَ أَخْرَجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ وَ ظَاهَرُواْ عَلىَ إِخْرَاجِكُمْ أَن تَوَلَّوْهُمْ وَ مَن يَتَوَلهمْ فَأُوْلَئكَ هُمُ الظَّالِمُونَ» (ممتحنه: 9)؛ خداوند تنها شما را از دوست داشتن كسانى باز مىدارد كه با شما در كار دين جنگ كردند و شما را از خانههايتان بيرون راندند و(يا) از بيرون راندنتان پشتيبانى كردند و كسانى كه آنان را دوست بدارند ستمگرند.
اين يك اصل اساسي در روابط سياسي و اجتماعي اسلام است. آنچه مهم است اينكه دولتهاي ستمگر، كه بر اين ستم خود اصرار دارند، گرچه تَولِّي در مورد آنان روا نيست، ولي قطع روابط مطلق نيز تبعات خسارتباري براي كشور دارد؛ زيرا جهان، بخصوص در عصر ما، از نظر تأمين نيازها، پيوستگي پيچيدهاي دارد. اگر بهطور كلي روابط قطع شود، ممكن است حقوق مردم در تأمين بخشي از نيازها، از بين برود. براي تأمين اين حقوق، بايد به گونهاي رفتار كرد كه تا حد امكان، از امكانات آنان استفاده و از نظر تبليغاتي هم چهرة دشمنان براي مردم جهان آشكار شود و آنان نتوانند با استفاده از امپراطوري رسانهاي، ديگران را با خود هم داستان كنند. برايناساس، ممكن است گاهي لازم باشد مذاكرات و گفتوگوهايي صورت گيرد و حتي روابط محدودي برقرار شود.
در چنين فضايي، تاكتيك نرمش قهرمانانه (مقام معظم رهبري، 29/8/1392) و مانور هنرمندانه (مقام معظم رهبري، 14/6/1392)، بهعنوان يك مهارت ديپلماتيك، براي مقابله با دشمن، كارساز است. به بيان رهبري معظم، اين مهارت ديپلماتيك: نرمش قهرمانانه است كه صلح امام حسن مجتبي پرشكوهترين نمونة تاريخي آن بهشمار ميرود» (مقام معظم رهبري، 22/5/1393). البته، شرايط ما و امام حسن به كلي متفاوت است، آنچه بايد مورد توجه باشد، اصل حركت تاكتيكي امام مجتبي در اجري اين راهبرد است. رهبري معظّم ميفرمايند:
امام حسن براي برداشتن نقاب از چهرة زشت امويان و زدودن لعاب رنگيني كه معاويه بر روي خود كشيده بود، شرايطي فراهم كرد و كاري كرد كه معاويه و ديگر قهرمانان باند اموي با همان واقعيت جاهلي و با همان دلهاي بيگانه از روح اسلام و سينههاي پر كينهاي كه لطف و محبتهاي اسلام سر مويي از كينههاي بدر و حنين را از آن نزدوده بود، به مردم معرفي شوند(آلياسين، 1371، ص 9).
نكته قابل توجه در اين بيان، توجه به بُعد تاكتيكي و هدفگذاري در نرمش است. امام در عين اينكه از نظر نيرو و امكانات سخت در مضيقه بودند، ولي راهبرد نرمش را در قالب تاكتيكي بسيار دقيق اجرا كردند و توانستند شقاوت و فساد دروني بنياميه را برملا سازد، چنانكه رهبر معظم انقلاب در ادامه روش امام حسن را چنين تبيين كردهاند:
روش امام حسن به حقيقت انقلابي كوبنده بود در پوشش مسالمتي اجتنابناپذير و فراهم آمدة شرايطي خاص، يعني درهم آميخته شدن حق و باطل و مسلح شدن باطل به حربههاي خطرناك و قدرتي عظيم(همان).
اگر نرمش يك تاكتيك صرف بود، بايد به همان ماجرا ختم ميشد، ولي نرمش يك راهبرد است كه هر مدير و حاكمي با توجه به شرايط عصر خود، تاكتيك مناسب آن را اجرا ميكند. چنانكه رهبري ميفرمايند: «امام حسن نخستين پديد آورنده اين خط مشي نبود؛ همچنان كه به كار بستن اين روش به او ختم هم نشد. او اين روش را از گذشتگان خود گرفت»(همان).
پس، مهم اين است كه ما اصل «خط مشي» را بفهميم و به اقتضاي زمان و شرايط زماني خود، مسالمت يا نرمش را اجرايي كنيم.
البته، گاهي هم مذاكره و نرمش با دشمن معنا ندارد. آنگاه كه دشمن ميخواهد فرصت پيروزي را از سپاه حق بگيرد، رهبري بيدار بايد بياستد و اجازة رخنه ندهند. امام خميني، در مورد كساني كه تلاش ميكردند ايران را وادار به صلح با صدام كنند، فرمودند:
هستند اشخاصي كه ميگويند كه بياييد صلح بكنيم، بياييد يك سازشي بكنيم. ما از تاريخ بايد اين امور را ياد بگيريم؛ به حضرت امير تحميل كردند، مقدسين تحميل كردند، آنهايي كه جبههشان داغ داشت و اضر (پرضررترين) مردماند بر مسلمين،... ما از آن قضيه بايد عبرت بگيريم... آن صلح تحميلي كه در عصر امام حسن واقع شد و آن حكميت تحميلي كه در زمان اميرالمؤمنين واقع شد، هر دويش بهدست اشخاص حيلهگر درست شد (موسوي خميني، 1378، ج 20، ص 118 و 119)
فهم و تشخيص اين حقيقت، همه را نيازمند رهبري الهي ميكند.
معناي نرمش قهرمانانه
براي فهم معناي اين اصطلاح كه ابتكار مقام معظم رهبري است، بايد به كلمات خود ايشان مراجعه كرد. همچنين بايد دقت كرد تا دچار بدفهمي و يا ارائه معناي مغرضانهاي از اصطلاح ياد شده نشويم. ايشان فرمودهاند:
ما تعبير نرمش قهرمانانه را بهكار برديم. يك عدّهاي آن را به معني دست برداشتن از آرمانها و هدف هاي نظام اسلامي معنا كردند؛ بعضي از دشمنان هم همين را مستمسكي قرار دادند براي اينكه نظام اسلامي را به عقبنشيني از اصول خودش متّهم كنند. اينها خلاف بود، اينها بدفهمي است (مقام معظم رهبري، 29/8/1392).
از اينرو، ايشان توضيح ميدهند:
نرمش قهرمانانه برخلاف برخي تفاسير، معناي واضحي دارد كه نمونة آن در مسابقة كشتي نمايان است. در اين مسابقه كه هدف آن شكست دادن حريف است، اگر كسي قدرت داشته باشد، اما انعطاف لازم را در جاي خود به كار نگيرد، قطعاً شكست ميخورد، اما اگر انعطاف و قدرت را به موقع مورد استفاده قرار دهد، پشت حريف را به خاك مينشاند (مقام معظم رهبري، 22/5/1393).
پس، اين نرمش نوعي تاكتيك مبارزه با دشمن و رقيب است و هيچ فشار و كمبودي نرمش كننده را وادار به اجراي اين نقشه نكرده است. به همين دليل، ايشان فرمودهاند:
نرمش قهرمانانه بهمعناي مانور هنرمندانه براي دست يافتن به مقصود است؛ بهمعناي اين است كه سالك راه خدا، در هر نوع سلوكي، به سمت آرمانهاي گوناگون و متنوّع اسلامي كه حركت ميكند، به هر شكلي و به هر نحوي هست، بايد از شيوههاي متنوّع استفاده كند براي رسيدن به مقصود. «وِ مَن يوَلِّهِم يومَئِذٍ دُبُرَهُ اِلّا مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ اَو مُتَحَيزاً اِلي فِئَةٍ فَقَد بآءَ بِغَضَبٍ مِنَ الله» (انفال: 16)؛ هرگونه حركتي، چه حركت به جلو، چه حركت به عقب، مثل ميدان رزم نظامي، بايد به دنبال رسيدن به اهدافِ ازپيش تعيينشده باشد(مقام معظم رهبري، 29/8/1392).
فرار از جنگ كاري زشت و ناپسند است كه اسلام تنبيه و مجازات براي آن وضع كرده، است. ولي در آيهٴ مورد استشهاد رهبري، دو نمونه فرار در جنگ، استثناء شده كه در ظاهر فرار است، اما در واقع تاكتيكي براي جهاد مفيد و مؤثر است: 1. نمونهاي كه از آن تعبير به «مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ» شده است. «متحرف» از ماده «حرف» بهمعناى كنارهگيرى از وسط به اطراف و كنارههاست، منظور اين است كه جنگجويان بهعنوان يك تاكتيك جنگى، از برابر دشمن بگريزند و به كنارى بروند كه او را به دنبال خود بكشانند و ناگهان ضربه غافلگيرانه بر او وارد كنند و يا به صورت جنگ و گريز دشمن را خسته كنند و به قول عربها «الحرب كر و فر»؛ جنگ حمله و گريز است. 2. جنگجويى خود را در ميدان تنها ببيند و براى پيوستن به گروه جنگجويان فرار كند(مكارم شيرازي، 1374، ج7، ص 113)؛ يعني براى جابهجايى تاكتيكى و يا طراحي حملة دسته جمعى و يا اطلاعرسانى به مسلمانان و يا حفظ سنگر مهمتر و موقعيّت بهتر، از مقابل دشمن بگريزد(سيدقطب،1412ق، ج 3، ص 1488ـ1489).
اين گونه فرارها، همان نرمش تاكتيكي براي پيروزي است و موجب حفظ نيروها و تاثيرگذاري بيشتر بر آنهاست. فعال در خط مقدم نبرد سياسي هم گاهي فرار دارد، ولي شمشيرش را نمياندازد و از صولت دشمن نميترسد، بلكه چنان است كه رهبري معظم فرمودهاند: «ميگويم: شما تيزتر از شمشير و نرمتر از حرير و سختتر از سنگ و پولاد باشيد، (پس) نرمشي كه تيز است، مقصور است» (مقام معظم رهبري، 17/5/1375).
به طور خلاصه: «نرمش قهرمانانه در مقام اجرا، تاكتيك و مانوري هنرمندانه است كه توسط عناصر خط مقدم سياست خارجي كشور اجرايي ميشود و با كرّ و فرّ و نرمشي تيز اهداف نظام اسلامي تأمين ميشود.
متعارف بودن نرمش در عالم ديپلماسي
«نرمش» در عالم سياست، امري عمومي و فراگير است و مختص ملت و دولت خاصي نيست. به بيان مقام معظم رهبري،
«عالَم ديپلماسي، عالَم لبخند زدن است؛ لبخند هم ميزنند، مذاكره هم ميكنند، درخواست مذاكره هم ميكنند، خودشان هم ميگويند... آدم با دشمن مذاكره ميكند!» (مقام معظم رهبري، 26/6/1392). پس، گرچه آنان ما را دشمن ميدانند و ما هم آنان را دشمن ميدانيم، بايد متوجه اين نكته در روابط و گفتوگوهاي خود باشيم و در عين حال با دشمن خود مذاكره كنيم. حال ما مي توانيم از اين روش و عرف جهاني با دشمن خود استفاده كنيم، ولي بايد در مذاكره زيرك و قوي باشيم. بر همين اساس، رهبري معظم تأكيد كردهاند:
ما مخالف با حركتهاي صحيح و منطقي ديپلماسي نيستيم؛ چه در عالم ديپلماسي، چه در عالم سياستهاي داخلي. بنده معتقد به همان چيزي هستم كه سالها پيش اسمگذاري شد «نرمش قهرمانانه»؛ نرمش در يك جاهايي بسيار لازم است، بسيار خوب است؛ عيبي ندارد (مقام معظم رهبري، 26/6/1392).
پس، بهرهگيري از تاكتيك نرمش در عالم انساني متداول است، آنچه مهم است شناخت نوع صحيح نرمش، در تعامل يك مسلمان با دشمن خود است.
اصول اساسي نرمش قهرمانانه و تفاوت آن با ديپلماسي انفعالي
با توجه به آنچه در تعريف و تبيين موضوع از نظر رهبري معظم بيان شد، روشن ميشود كه ايشان در كنار نرمش، معتقدند در تعاملات سياسي بايد از سستي و ضعف به شدت اجتناب كرد. ايشان انفعال در برابر دشمن را هرگز نميپسندند. اين يك اصل مهم در نرمشي است كه قيد «قهرمانانه» دارد. ايشان ميفرمايند: «واقعاً ديپلماسي، ديپلماسي ميدان نرمشهاي قهرمانانه است. نرم باشيد؛ منتها نرمشي كه تيز است» (مقام معظم رهبري، 17/5/1375).
بر اين اساس، فرمودند: «يكي از خصوصيات اين روحيه (انقلابي)، پرهيز از حالت دفاعي در مسائل سياسي است. هيچ موضع دفاعياي، موضع خوبي نيست؛ موضع بسيار بدي است. موضع، بايد موضع قوي و متعرّضانه باشد» (همان).
مرور حوادث تاريخ اسلام و آموزههاي قرآن كريم اين انديشه را تأييد ميكند. مشركان تلاش و كوشش بسيار ميكردند تا با رسول خدا وارد مذاكره شوند و با وعده و وعيد، او را وادار به انعطاف و نرمش كنند. خداي متعال مي فرمايد: «وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ» (قلم: 9)؛ آنها دوست دارند نرمش نشان دهى تا آنها هم نرمش نشان دهند؛ نرمش و انعطاف در صرفنظر كردن از قسمتى از فرمانهاى خدا به خاطر آنان.
وظيفه روشن است خداي متعال، اول وظيفه را مشخص كرده، بعد راهبرد دشمن را مطرح ميفرمايد در آية قبل آمده است: «فَلا تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَ» (قلم: 9)؛ از اين تكذيبكنندگان اطاعت و پيروى مكن؛ يعني دشمنان تو دروغگويانند و حق را كه ميشناسند، دروغ معرفي ميكنند. به آنها هرگز اعتماد نكن و هيچ انعطافي را نشان نده. بعضى نقل كردهاند كه وليدبن مغيرة، كه از سران بزرگ شرك بود، اموال بسياري را به پيامبر عرضه داشت و سوگند ياد كرد كه اگر پيامبر اكرم از آئينش بازگردد اين اموال را به او خواهد داد! (قرطبى، 1364، ج 10، ص 6710). از لحن آيات و آنچه در تاريخ آمده، استفاده مىشود كه وقتى مشركان كوردل سرعت پيشرفت اسلام را ديدند به فكر افتادند كه از طريق دادن امتيازاتى به پيامبر، او را به نوعى به سازش بكشانند. همانگونه كه روش همه طرفداران باطل در طول تاريخ همين بوده است. لذا گاه اموال عظيم، و گاه زنان زيبا، و گاه پست و مقام برجسته پيشنهاد مىكردند. دشمنان دوست دارند كه ما كمي از دينمان مايه بگذاريم، كمى هم آنان از دين خودشان مايه بگذارند، و هريك دربارة دين ديگرى، مسامحه روا بدارند.
اما آنان كه از پيامبر توقع انعطاف داشتند، چه كساني بودند؟ با اينكه در آيه هشتم سورة قلم، به اجمال دشمن معرفي شد، اما آيات بعد، سيماي واقعي آنان را مفصل ترسيم كرده است كه با ويژگيهاي دشمنان امروز جمهوري اسلامي مطابقت دارد. از آيه 10 الي 15 سوره قلم، انسانهاي پيچيدهاي معرفي شدهاند كه براي رسيدن به مقاصد دنيايي خود، از هيچ رفتاري رويگردان نيستند؛ كساني كه از مقدسات مايه ميگذارند و با سوگند و شعارهاي زيبا، خود را حق جلوه ميدهند؛ آنان كه با بدگويي، سعايت و دو به هم زنى، براي ايجاد مفسده بين اعضاي جامعه انساني تلاش ميكنند، جلوي رسيدن خير به مردم را ميگيرند و ملتها را از معارف ناب الهي محروم ميكنند، كساني كه ظلم و بيداد را از حد گذراندهاند و از هيچ تجاوزي به حريم و حقوق ديگران ابايي ندارند. كساني كه گناه و رواج فساد شاخصه آنان است؛ درشتخويان و خشنهايي كه در راه باطل به هر خشونت و خصومتي دست مييازند. مردماني كه اصل و نسب درستي ندارند و در پستي و شرارت مشهورند. اينها، كساني هستند كه سوگند ياد ميكنند دنبال حقيقت هستند و خير خصم خود را ميخواهند. اينان پيامبر را به كنار آمدن با خود و مداهنه دعوت مىكردند.
با اين بيانات، خداي متعال شدت زشتي انعطاف در برابر چنين دشمناني را نشان داد. قرآن بارها به پيامبر هشدار داده كه هرگز كمترين انعطافى در برابر اين پيشنهادهاى انحرافى از خود نشان ندهد، و با اهل باطل، هرگز مداهنه نكند و حتي از يك كلمه وحي هم كوتاه نيايد: «...وَ احْذَرْهُمْ أَنْ يَفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ ما أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكَ» (مائده: 49)؛ ...و بر حذر باش كه تو را حتي از بعض آنچه خدا بر تو نازل كرده، منحرف نسازند.
خداي متعال حضرت ابراهيم و پيروان مؤمن او را الگوي عدم انعطاف در اصول و مباني معرفي كرده و از همگان خواسته است حتي در تعامل با قوم خود هم از اصول اغماض نكنند:
«قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ في إِبْراهيمَ وَ الَّذينَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْكُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنا بِكُمْ وَ بَدا بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَه» (ممتحنه: 4)؛ مسلماً براى شما در ابراهيم و كسانى كه با او بودند، سرمشقى نيكوست، آن گاه كه به قوم خود گفتند: ما از شما و آنچه به جاى خدا مىپرستيد بيزاريم، ما به شما كافريم و ميان ما و شما دشمنى و كينه تا زماني كه به خداي يگانه ايمان بياوريد، ادامه دارد.
درست است كه حضرت ابراهيم، براي جلب نظر مشركان و دشمنان عقيدهاش، حتي با نمرود هم مناظره و مذاكره كرده، ولي هرگز در اصول، انفعالي از خود نشان نداد.
بعضي از تحليلگران استراتژيست، همين نكته را در عصر ما مورد توجه قرار داده، به تلاش دشمنان نظام اسلامي براي ايجاد موضع انفعالي و كشاندن مذاكرات از سطح «ايدئولوژي» به سطح «استراتژي» و مادي كردن علل تقابل اشاره كرده، و يادآور شدند كه سالها پيش، آمريكاييها چشمانداز خود را فروپاشي شوروي، چين و ايران در نظر گرفتند. سي سال تلاش كردند تا شوروي را به پاي ميز مذاكره كشاندند و آنها را به «همزيستي مسالمتآميز» ترغيب و در نهايت، راضي كردند و وارد عرصه زندگي روسها شدند. شوروي از حوزه ايدئولوژيك به استراتژيك رفت و تقابل ايدئولوژيك، تبديل به تقابل تعداد موشك و كلاهك هستهاي شد. و در نهايت، ليبراليسم و نظام سرمايهداري كوتاه نيامد، ماركسيسم نابود شد. سوسياليستها زانو زدند؛ چون دست از حوزه ايدئولوژيك خود برداشته بودند.
به نظر اين تحليلگر، چنين برنامهاي در مورد چين و كوبا در حال اجراست. در مورد ايران هم، دشمنان همين روش را دنبال ميكنند. ليبراليسم از موضع اعتقادي خود كوتاه نيامد. اكنون نيز، ايستاده و ميخواهد ما را از سطح ايدئولوژي به سطح استراتژيك آورده، در اين سطح به زمين بزند(حسن عباسي، ۸/۵/۱۳۹۳ و ۱۶/5/۱۳۹۴).
براي پيشگيري از وقوع چنين فاجعهاي، رهبري معظم انقلاب در مورد مذاكره با دشمن تأكيد كردند كه هرچه دولت و ملّت مقابل دشمن عقبنشيني كنند، او جلو ميآيد؛ زيرا آنها زيادهطلبند و به چيزي كمتر از سلطه بر ملّتها قانع نميشوند. ايشان براساس اين شناخت، فرمودهاند: «بايد ديوارهاي مستحكمي از عزم و توكل و اقتدار ملّي در مقابل آنها بهوجود آورد ... و تنها راه مقابلة با دشمن وقيح، عزم راسخ و عدم انفعال است»(مقام معظم رهبري، 30/2/1394).
با چنين بينش و عملكردي، نرمش به جاي انفعالي و ذليلانه بودن، قهرمانانه و مقدمه پيروزي خواهد بود.
برايناساس رهبر فرزانه انقلاب ميفرمايند:
در اين سالها جبههبنديهاي منطقهاي و جهاني هم آشكار شده. البتّه نرمش و انعطاف و مانور هنرمندانه و قهرمانانه در همة عرصههاي سياسي، يك كار مطلوب و مورد قبولي است، لكن اين مانور هنرمندانه نبايستي بهمعناي عبور از خطوط قرمز، يا برگشتن از راهبردهاي اساسي، يا عدم توجّه به آرمانها باشد؛ اينها را بايد رعايت كرد(مقام معظم رهبري، 14/6/1392).
شناخت دقيق دشمن در نرمش، تأمين كننده پايبندي به اصول
بر اساس آنچه گذشت، يكي از مهمترين نكات قابل توجه در اين نرمش خاص، شناخت دقيق دشمن، نقشهها و برنامههاي اوست. گاهي شناخت دشمن، شناخت تواناييهاي اوست؛ گاهي نوع نگاه و اعتقاد او به جبهه مقابل خود است. ما بايد بدانيم كه دشمن نسبت به اعتقادات، مقدسات، آرمانها و اهداف ما چه نگاهي دارد. با درك اين حقيقت راهگشا و بصيرتآفرين، ايشان در همان سخنراني نرمش را مطرح كردهاند:
ما مخالف با حركتهاي صحيح و منطقي ديپلماسي هم نيستيم؛ چه در عالم ديپلماسي، چه در عالم سياستهاي داخلي... اما اين كشتيگيري كه دارد با حريف خودش كشتي ميگيرد و يك جاهايي به دليل فنّي نرمشي نشان ميدهد، فراموش نكند كه طرفش كيست؛ فراموش نكند كه مشغول چه كاري است؛ اين شرط اصلي است؛ بفهمند كه دارند چهكار ميكنند، بدانند كه با چه كسي مواجهند، با چه كسي طرفند، آماج حملة طرف آنها كجاي مسئله است؛ اين را توجّه داشته باشند»(مقام معظم رهبري، 26/6/1392).
خداي متعال ميفرمايد:
«وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ وَ آخَرينَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ...» (انفال:60)؛ و در برابر آنان آنچه در قدرت و توان داريد از نيرو [و نفرات و ساز و برگ جنگى] و اسبان ورزيده [براى جنگ] آماده كنيد تا به وسيله آنها دشمن خدا و دشمن خودتان ودشمنانى غير ايشان را كه نمىشناسيد، ولى خدا آنان را مىشناسد بترسانيد.
بنابراين، در چرخشها و نرمشها، نه تنها دشمن آشكار، كه دشمنان پنهان را نيز بايد مورد توجه قرار داد و توان و نيرو را براي دشمن آشكار و نهان آماده كرد؛ دشمناني كه بعضي از آنان را خداي متعال در سوره منافقون معرفي كرده است:
«وَ إِذا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسامُهُمْ وَ إِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ...» (منافقون: 4)؛ چون آنان را ببينى جسم و ظاهرشان [از آراستگى و وقار] تو را به شگفت آورد، و اگر سخن گويند [به علت شيرينى و جذابيّت كلام] به سخنانشان گوش فرا مىدهى.
اما به لطف و عنايت خدا اين دشمنان به ظاهر دوست و دورو، ترسو و بزدلند؛ زيرا در ادامه آيه ميفرمايد:
«...كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُون» (منافقون:4)؛ [اما از پوچى باطن، سبكمغزى و دورويى] گويى چوبهاى خشكى هستند كه به ديوارى تكيه دارند، هر فريادى را به زيان خود مىپندارند. اينان دشمن واقعىاند؛ از آنان بپرهيز؛ خدا آنان را بكشد؛ چگونه منحرف مىشوند.
خداي متعال در اين هشدار، اين ترسوهاي دنيا طلب را دشمن مسلمانان معرفي كرده، از مؤمنان و رهبري جامعه اسلامي ميخواهد كه از آنان دوري كنند و در محفل اسرار خود آنان را راه ندهند. پيروان قرآن و معارف ناب اسلامي، بايد بدانند كه دشمنان با شاخصهاي انقلاب اسلامي، همانند امام خميني و انديشههاي او سر ستيز دارند و در مبارزه با انقلاب، به دنبال نابودي چنين بنيانهايي هستند. رهبر انقلاب در تبيين اين مهم ميفرمايند:
هيچ كس در چشم اين دشمنان منفورتر از چهرة درخشان و آفتاب فروزان امام بزرگوار ما نبود؛ برايش احترام قائل بودند، امّا از ته دل دشمنش بودند؛ بهخاطر اينكه ايستاده بود، بهخاطر اينكه امام با دو خصوصيت بينظير «بصيرت كامل» و «قاطعيت تمام» ـ هم خوب ميديد و درست ميفهميد، هم قاطع ميايستاد ـ سدّي بود در مقابل پيشرفت اينها و در مقابل ناخن زدن و نيش زدن و ضربه زدن اينها؛ لذا با او دشمن بودند»(مقام معظم رهبري، 26/6/1392).
امروز هم همينجور است؛ هر كسي كه در پايبندي به اين ارزش اصولي و اصلي، يعني ارزشي كه هويت سياسي انقلاب را معين ميكند: «لا تَظلِمونَ وَ لا تُظلَمون» (بقره:279)، پايبندتر باشد و بفهمد كه فهرست مشكلات توليدشده و ايجادشدة دشمنان عليه نظام اسلامي در اين چارچوب ميگنجد، هركسي با يك چنين بينشي و با ايستادگي در اين راه باشد همانقدر براي آنها مبغوض است»(مقام معظم رهبري، 26/6/1392).
روشن است كه مشي دشمن تغيير نكرده و همة هويت ديني ما را نشانه رفته است. خداي متعال چهره دشمنان مؤمنان را معرفي كرده و به كساني كه به آنها علاقه نشان ميدهند، هشدار ميدهد:
«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خَبالاً وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآياتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُون» (آلعمران: 118)؛ اى اهل ايمان! از غيرخودتان براى خود محرم راز نگيريد؛ آنان از هيچ توطئه و فسادى دربارة شما كوتاهى نمىكنند؛ شدت گرفتارى و رنج و زيان شما را دوست دارند؛ تحقيقاً دشمنى [با اسلام و مسلمانان]، از لابلاى سخنانشان پديدار است و آنچه سينههايشان [از كينه و نفرت] پنهان مىدارد، بزرگتر است. ما نشانهها [ىِ دشمنى و كينه آنان] را اگر مىانديشيد براى شما روشن ساختيم.
در آيه بعد، خداي متعال مؤمنان را از ارتباط محبتآميز با كينهتوزان برحذر داشته، ميفرمايد:
«ها أَنْتُمْ أُولاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَ لا يُحِبُّونَكُمْ وَ تُؤْمِنُونَ بِالْكِتابِ كُلِّهِ وَ إِذا لَقُوكُمْ قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا عَضُّوا عَلَيْكُمُ الْأَنامِلَ مِنَ الْغَيْظِ قُلْ مُوتُوا بِغَيْظِكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُور» (آلعمران: 119)؛ شما كسانى هستيد كه آنها را دوست مىداريد، اما آنها شما را دوست ندارند، در حالى كه شما به همة كتابهاى آسمانى ايمان داريد و هنگامى كه شما را ملاقات مىكنند (به دروغ) مىگويند ايمان آوردهايم. اما هنگامى كه تنها مىشوند از شدت خشم بر شما سر انگشتان خود را به دندان مىگزند، بگو: بميريد با همين خشمى كه داريد، خدا از (اسرار) درون سينهها آگاه است.
دشمنان مؤمنان حسودند و سربلندي و بهرهمندي آنان را نميتوانند ببينند: «أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ...؛ به مردم در برابر آنچه خدا از فضلش به آنها بخشيده، حسد مىورزند...» (نساء: 54).
قرآن به نيكي راه و روش تعامل با دشمن را روشن ميكند. پس، در مسير دشمنشناسي بايد مراقب همه رفتارهاي دشمن بود و راهبردهاي او را درك، در يك چارچوب كلان و منطقي، مواضع و رفتارهاي او را به دقت، زير نظر داشت و بررسي كرد.
بر اساس آنچه بيان شد، مهم اين است كه علت دشمني را بفهميم تا در مذاكره و نرمش، از معيارها تخطي نكنيم. رهبر انقلاب ميفرمايند: «علتِ دشمني، اشخاص نيستند، علتِ دشمني، اين حقيقت و اين هويت است. همة آنچه كه ميگويند در اين چارچوب بايد تفسير و تحليل بشود، در اين چارچوب بايد فهميده بشود»(مقام معظم رهبري، 26/6/1392).
لوازم نرمش مطلوب
نكته قابل توجه در تعاملات سياسي و مذاكرات بينالمللي، داشتن ادب و شخصيت قابل احترام است. رعايت احترام و ادب در سخن گفتن، نامه نوشتن و هر نوع برخورد مبناي اساسي در تعاملات و روابط جهاني است. برخي ممكن است براي اينكه قوي جلوه كنند، سعي ميكنند حريف را تحقير كرده، يا با ناسزا گفتن او را تخريب كنند. اين روش نادرست است.
رهبر حكيم انقلاب اسلامي معتقدند كه يكي از اصول مهم در تعاملات اجتماعي و سياسي، اين است كه بدانيم:
آرمانگرائي را با پرخاشگري اشتباه نكنيم؛ تصور نكنيم كه هر كس آرمانگراتر است، پرخاشگرتر و دعواكنتر است؛ نه. ميتوان بهشدت پابند به آرمانها و پابند به اصول و به ارزشها بود، درعينحال پرخاشگر هم نبود. در آية شريفه ميفرمايد: «اشدّاء علي الكفّار» (فتح: 29). «اشداء» جمع «شديد» است. شديد يعني سخت، سخت يعني نفوذناپذير. هر جسمي كه سختتر باشد، وقتي با جسم ديگري اصطكاك پيدا كرد، در آن جسم ديگر اثر ميگذارد، اما از آن جسم اثر نميپذيرد. همهمان اينجوري باشيم؛ اشداء باشيم. اما شديد بودن، اثرگذار بودن، لزوماً بهمعناي دعواگر بودن و پرخاشگر بودن نيست(مقام معظم رهبري، 16/5/1391).
اين راهبرد متعالي اخلاقي، بايد در يك نرمش قهرمانانه مورد توجه قرار گيرد. از اينرو، ايشان ميفرمايند:
گاهي نامههايي براي ارسال به اين طرف و آن طرف ميآورند و ميخواهند كه من نظر بدهم. من حرفهاي تندش را خط ميزنم. آقاي دكتر ولايتي ميدانند. بعضي از تعبيراتي كه الان مسئولان سرِ زبانشان است و در سخنرانيهاي خود، اينجا و آنجا ميگويند، من نه در زمان رياست جمهوري به زبان ميآوردم و نه حالا به زبان ميآورم. نميخواهم بگويم تنديهاي بيوجه بكنيد و بگوييد: فلاني ميگويد فحش بدهيد. نخير، اشتباه نشود. در مسائل ديپلماسي و در سخنراني، در اينجا و آنجا، نه من خودم اهل فحش دادن هستم و نه اين را به ديگران توصيه ميكنم. من ميگويم: شما تيزتر از شمشير و نرمتر از حرير و سختتر از سنگ و پولاد باشيد.
واقعاً ديپلماسي، ديپلماسي ميدان نرمشهاي قهرمانانه است. نرم باشيد؛ منتها نرمشي كه تيز است. نميگويم برويد بايستيد بگوييد: مثلاً امريكاي جنايتكار. غالباً وقتي تعبيرهاي اينطوري در نامه ميآيد، من خط ميزنم. نه نامههايي كه خودم ميخواهم بفرستم، آن را كه خودم مينويسم، بعضي از نامههايي كه بناست فرستاده شود و من بايد رويشان اعلام موافقتي بكنم، وقتي پيش من ميآيد، اين طور چيزها را من معمولاً حذف ميكنم؛ چون دوست ندارم. اين روش را توصيه نميكنم. اما بايد قرص بايستيد و محكم باشيد(مقام معظم رهبري، 15/7/1375).
خداي متعال به مسلمانان امر ميكند:
«وَلا تَسُبُّوا الَّذينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلى رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُون» (انعام: 108)؛ و معبودانى را كه كافران به جاى خدا مىپرستند، دشنام ندهيد، كه آنان هم از روى دشمنى و نادانى خدا را دشنام خواهند داد. اين گونه براى هر امتى اعمالشان را آراستيم سپس بازگشت همه آنان به سوى پروردگارشان خواهد بود، پس آنان را به اعمالى كه همواره انجام مىدادند، آگاه مىكند.
بهعنوان يك قاعده كلي، خداي متعال به متخلقترين بندهاش ميفرمايد:
«ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَن» (نحل: 125)؛ [مردم را] با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت دعوت كن، و با آنان به نيكوترين شيوه به بحث [و مجادله] بپرداز.
اين آيات، ادب تعامل با ديگران را ميآموزد كه با رعايت آن، احترام به مقدسات جامعه دينى محفوظ مانده، و دستخوش اهانت و ناسزا و يا سخريه نمىشود؛ چون اين معنا غريزه انسانى است كه از حريم مقدسات خود دفاع نموده، با كسانى كه به حريم مقدساتش تجاوز كنند، به مقابله برخيزد و چه بسا شدت خشم، او را به فحش و ناسزاى به مقدسات آنان وادار سازد. از آنجايي كه چون ممكن است مسلمانان براي دفاع از حريم پروردگار، بتهاى مشركان را هدف دشنام خود قرار داده، در نتيجه عصبيت جاهليت، مشركان را نيز وادار سازد كه حريم مقدس خداى متعال را مورد هتك قرار دهند، لذا به آنان دستور مىدهد كه به خدايان مشركان ناسزا نگويند؛ زيرا اگر ناسزا بگويند و آنان هم در مقام معارضه به مثل به ساحت قدس ربوبى توهين كنند، در حقيقت خود مؤمنان موجب هتك حرمت و جسارت به مقام كبريايى خداوند شدهاند.
البته، در عين مؤدب بودن، «در مقابل كسانيكه با شما دشمني ميكنند و دشمن شما هستند «اَشِدّاء» باشيد؛ يعني سخت باشيد؛ مثل خاكريزِ نرم نباشيد كه دشمن از هرجا خواست بتواند در شما نفوذ كند؛ مستحكم باشيد، ايستاده باشيد»(مقام معظم رهبري، 19/10/1393).
خداي متعال در مورد اوصاف رسول خدا و همراهان او ميفرمايد: «اَشِدّاءُ عَلَي الكفّارِ رُحَمآءُ بَينَهُم (فتح: 29)؛ در برابر كفّار سرسخت و شديد، و در ميان خود مهربانند. اما شديد بودن هم بايد درست فهميده شود. حضرت آيت الله خامنهاي، بهعنوان يك مفسر، سياستمدار الهي و حكيم اسلامشناس، شديد بودن در مقابل دشمن را با ظرافتي خاص معنا كردهاند:
شديد و شدت بهمعناي سختي است؛ معنايش اين نيست كه حتماً بايستي دشمن را آدم به كلي پايمال كند و سركوب كند؛ نه، يك وقت اقتضاي سركوبي دارد، يك وقت هم اقتضاي سركوبي ندارد. اما در همه حال بايد در مقابل دشمن سرسخت بود (مقام معظم رهبري، 31/5/1388).
ازاينرو، لازم است در اين نرمش، صلابت، اقتدار، دوري از هيجان، پرهيز از ايجاد التهاب و رعايت مقتضيات زمان در چارچوب هدف مراعات شود. به همين دليل، بايد بين واقعگرايي و آرمانخواهي، توازن برقرار شود و ذيل سه اصل عزّت، حكمت و مصلحت، قدرت مانور بين «اقتدار» و «انعطاف»، فراهم ميآيد. چنين ابتكاري، ضمن اينكه راستي آزمايي طرف مقابل نيز هست، موجب ميشود كه ديگران حقيقت دو طرف درگيري را خوب بشناسند.
نكته مهم ديگر، داشتن تاكتيك مناسب در هر عصر و زمان است. اگر دولتها و مديران اجرايي ابتكار لازم را نداشته باشند، حصول نتيجه سخت خواهد بود. به همين دليل، مقام رهبري دست مجريان سياست را در اجراي تاكتيك باز گذاشته و ميفرمايند: «البتّه هر دولتي، هر شخصي، هر شخصيتي، روشهايي دارند، ابتكاراتي دارند، اين ابتكارات را انجام خواهند داد و [كار] پيش خواهد رفت» (مقام معظم رهبري، 14/6/1392).
بنابراين، نرمش قهرمانانه، نه تخاصم جاهلانه است و نه سازش منفعلانه، بلكه تاكتيكي معقول، سازمان يافته و سنجيده است كه به قهرمان شدن منجر خواهد شد.
نقش نرمش قهرمانانه در رسيدن به هدف
صلح حديبيه با مذاكره بين رسول خدا و مشركان بهدست آمد. قرآن در سوره فتح به اين صلح اشاره كرده است. اين سوره، در بخش قابل توجهي به بركات صلح حديبيه اشاره دارد: اولآ، يك صلح را خداي متعال «فتح مبين» مينامد؛ تعبيري كه قرآن راجع به هيچيك از جنگهاي پيروزمند پيامبر نكرده است. نرمشي كه بعض مفسران به تبع قرآن آن را «فتح حديبيه» نام نهادهاند(طبرسي، 1377، ج 4، ص 132). برخي اصحاب رسول خدا در بازگشت از حديبيه، بدون انجام عمره، در مقابل حضرت كه از نزول سوره فتح خوشحال بود، ايستاده، گفتند: اين چه فتح و پيروزي است؟ از زيارت خانه خدا منع شديم و قربانيهايمان بازگشت! رسول خدا فرمود: «اين سخن بسيار زشت است، اين پيروزي «اعظم الفتوح» بود (حويزي، 1415ق، ج 5، ص 48).
بر اساس اين نقل، رسول خدا به نكات مهمي كه پيامد اين نرمش و تاكتيك بود، اشاره كردند:
مشركان راضي شدند كه شما را از سرزمين خود به خوبي و خوشي دور كنند (بدون جنگ و خونريزي)، از شما چيزي بخواهند (و با چيزي دادن چيزي درخواست كنند)، تمايل پيدا كردند به شما امان بدهند و از شما رفتاري (غير از جنگ و ستيز) ديدند كه خوشايند آنها نبود»(همان).
بعضي نيز گفتهاند:
فتحى بزرگتر از حديبيه نبوده؛ زيرا سبب شد مشركان با مسلمانان در آميختند و سخنانشان را شنيدند و اسلام در دلهايشان جا گرفت و در مدت سه سال، جمع بسيارى مسلمان شدند و شمار طرفداران اسلام زياد شد (طبرسي، 1377، ج 4، ص 132).
اين نرمش قهرمانانه براي پيامبر و مسلمانان بركات فراوان ديگري هم دربر داشت: اين صلح نشانه اعتراف قريش به حكومت پيامبر بوده و مسلمانان را از جنگهاي مكرر قريش نجات داد، شوكت قريش را شكست، مجال بروز كينههاي قريش نسبت به پيامبر گرفته شد و پس از صلح، پيامبر توانستند با خاطري آسوده به سراغ يهوديان رفته و قلعههاي خيبر را فتح نمايند. همچنين پس از صلح، پيامبر طي نامههايي به سران قدرتهاي بزرگ عصر خود، آنان را با لحني قاطع به اسلام دعوت نمودند؛ نيز پس از اين صلح، پيامبر سپاهي عظيم را به سرحدات روم فرستادند و جمع كثيري به اسلام گرويده، مسلمان شدند و سرانجام مكه نيز فتح شد.
نمونه ديگر نرمش امام رضا، در برابر مأمون عباسي است كه نتايج پرشماري داشت. از جمله:
1. ايجاد فرصت براي امام، خاندان و يارانش براي تبيين مَعالم دين، احياي سنت پيامبر و ترويج منش و روش اهل بيت در عرصههاي سياسي و اجتماعي؛
2. فراهم شدن فرصت براي علويان و انقلابيونِ شكست خورده در قيامها، براي بازسازي خود و بسيج نيرو و توانمنديها؛
۳. سخن گفتن آشكار از امامت بر مبناي اماميه در سطح گسترده در جهان اسلام و دريدن پردة غليظ تقيه و رساندن پيام امامت به گوش همة مسلمانان؛
۴. اعتراف دشمن به حقانيت امام؛ چنانكه مأمون فضايل اهل بيت را برميشمرد و از مظلوميت اهلبيت و از ستمهاي حاكمان پيشين بر آن خاندان سخن ميگفت؛
۵. به رخ كشيده شدن توان علمي و فكري امام مورد نظر تشيع، در مناظرههاي آزادانه. همة اينها، با يك نرمش حاصل شده و سرسختي، نتيجهاش از دست رفتن همه اين بركات بود. اينكه امام الگوي زندگي صحيح در همه عرصههاست، در چنين رفتارهايي، حقانيتش به روشني آشكار ميشود(ر.ك: حكيم و حسيني، ۱۳۸۵؛ مقام معظم رهبري،18/۵/۱۳۶۳).
با توجه به تعاليم قرآن و تجربههاي تاريخ اسلام، ميتوان گفت: نرمش قهرمانانه ابزاري مهم براي تأمين اهداف يك نظام مبتني بر عقلانيت است. بر اين اساس گفته شده چنين نرمشي، قهرمانانه و مانوري هنرمندانه براي دست يافتن به مقصود است. رهبر فرزانه انقلاب اسلامي، با بهرهگيري در تعاليم وحياني و سيرة سياسي پيامبر و اهل بيت مي فرمايند: «سالك راه خدا، در هر نوع سلوكي، به سمت آرمانهاي گوناگون و متنوّع اسلامي كه حركت ميكند، به هر شكلي و به هر نحوي هست، بايد از شيوههاي متنوّع استفاده كند براي رسيدن به مقصود» (مقام معظم رهبري، 29/8/1392).
بر اين اساس، خداي متعال نرمش قهرمانانه و عقب نشيني تاكتيكي را مجاز كرده است(انفال: 16). رهبر حكيم انقلاب اسلامي ميفرمايند: «هرگونه حركتي، چه حركت به جلو، چه حركت به عقب، مثل ميدان رزم نظامي، بايد به دنبال رسيدن به اهدافِ از پيشتعيين شده باشد»(مقام معظم رهبري، 29/8/1392).
براي تأمين اين هدف در جنگ، حتي گاهي مكر و حيله جايز است و هميشه نبايد همة قدرت را به كار گرفت. از رسول خدا نقل شده، كه ميفرمايند: «الحرب خدعة»(طوسي،1365، ج 6، ص163) علي در مبارزه با عمروبن عبدود، وقتي او از جنگ با جواني مثل علي ابراز ناراحتي ميكرد، آن حضرت به او فرمود: «ولي من دوست دارم تو را بكشم». عمرو خشمگين شد و به حضرت حمله كرد. علي بلافاصله فرمود: من نيامدم با دو نفر مبارزه كنم، عمرو به پشت سرش نگاه كرد كه ببيند نفر دوم كيست كه به پشتيباني او آمده است. در همين لحظه علي پريد و او را با شمشير زد. عمرو گفت: «حيله كردي». حضرت فرمود: «الحرب خدعة» (ابن قدامه، بيتا، ج 10، ص 397). امام با يك تاكتيك كوچك، قويترين مرد عرب را به زانو درآورد. نرمش در انديشه آيتالله خامنهاي، چنين تاكتيك و نقشة پيروزيبخشي است.
بنابراين، اين نوع نرمش يك برنامه و تاكتيك براي دستيابي به هدف است و در سراسر زندگي و يا در ميدان مبارزه، بايد مورد استفاده قرار گيرد. آنچه مهم است، برنامه داشتن و هماهنگ بودن در اجراي اين راهبرد در قالب تاكتيك عملياتي دقيق است. چنانكه رهبر انقلاب در بخشي از سخنان خود، در تبيين راهبرد نرمش فرمودهاند:
براي هر نظامي اهدافي وجود دارد؛ نظام اسلامي در هر مرحلهاي يكي از اين اهداف را دنبال ميكند. براي پيشرفت، براي رسيدن به نقطة تعالي و اوج، براي ايجاد تمدّن عظيم اسلامي؛ بايد سعي كند به اين هدف در اين مرحله برسد. البتّه مرحلهگذاري است، قطعه قطعه است. راهنمايان هاديان، متفكّران و مسئولان مربوط، اين قطعات را معين ميكنند. هدفگذاري ميكنند. حركت جمعي آغاز ميشود. همه بايد تلاش كنند كه هر حركتي در هر مرحلهاي به اهداف خودش برسد. اين آن نظامِ صحيحِ حركتِ منطقي [است]. اين را همة فعّالان عرصة سياست و مديريت كلان كشور بايد همواره به ياد داشته باشند؛ آحاد مردم، شما عزيزانِ بسيجي، فعّالان عرصة بسيج، هم بايد اين را همواره به ياد داشته باشيد(مقام معظم رهبري، 29/8/1392).
بنابراين، گرچه نرمش يك برنامه در مسير رسيدن به هدف است، ولي وجود برنامه، هماهنگي همفكران، و هم افزا شدن تلاشها، نتيجه مطلوب بهدست ميدهد؛ در غير اين صورت پيامدي جز شكست ندارد.
نتيجهگيري
داشتن راهبردهاي حكيمانه در سياست خارجي كه منشأ الهي داشته باشد، بسياري از مشكلات روابط خارجي را رفع ميكند. از جمله اين راهبردها در وضعيت كنوني نظام اسلامي وجهان، نرمش قهرمانانه است كه فهم درست و رعايت اصول و ضوابط آن، ميتواند منافع ملي و عزّت و سربلندي جمهوري اسلامي را تضمين كند. حضرت آيتالله خامنهاي، علاوه بر ترسيم راهبرد، ابعاد، زوايا، اصول و ضوابط لازم الاجرا در اين راهبرد را بيان ميكنند كه در صورت عملياتي شدن اين ديپلماسي هنرمندانه، امروزه منافع مادي و معنوي نظام اسلامي در جهان تأمين خواهد شد. رهبري معظم، علاوه بر تبيين مفهومي، ملاكهاي تعامل با اجانب را بر اساس تعاليم وحياني ترسيم كرده، رعايت ادب و نزاكت را در گفتهها و نوشتهها لازم دانسته و در عين حال بر سخت بودن و دشمنشناسي دقيق تكيه كردهاند. ايشان كه نرمش را لازمة پيشبرد اهداف سياسي ميدانند، بر سخت و تيز بودن و پايبندي به مباني اساسي تأكيد خاص دارند. افزون بر اين، به مديران سياسي ميدان داده تا به سبك خود تاكتيك را عملياتي نموده و از مردم، به ويژه نيروهاي تأثيرگذار خواستهاند كه همكاري و همدلي لازم را داشته باشند. در صورت رعايت همة جوانب مباني و راهكارهاي تبيين شده، نرمش مورد نظر ايشان، چنانكه فرمودهاند، پيروزي و قهرماني را در پي خواهد داشت.
- آلياسين، راضي، 1371، صلح امام حسن پر شكوهترين نرمش قهرمانانه تاريخ، ترجمة سيدعلي خامنهاي، تهران، آسيا.
- ابن قدامه، عبدالله، بيتا، المغني، بيروت، دارالكتب العربي.
- حكيم، منذر، و شهابالدين حسيني، 13 85، پيشوايان هدايت، جلد دهم «حضرت امام رضا ثامنالائمه»، قم، مجمع جهاني اهل بيت.
- حويزي، عبدعليبن جمعه، 1415ق، تفسير نور الثقلين، تحقيق رسولي محلاتي، چ چهارم، قم، اسماعيليان.
- خامنهاي، سيدعلي، مجموعه سخنرانيها، http://farsi.khamenei.ir/speech
- ـــــ ، پيام به كنگرهي علمي بينالمللي امام عليبنموسيالرضا، 18/5 /۱۳۶۳، http://khamenei.ir.
- سيدبن قطب، 1412ق، في ظلال القرآن، چ هفدهم، بيروت، دارالشروق.
- طبرسي، فضلبن حسن، 1377، تفسير جوامع الجامع، تهران، دانشگاه تهران و مديريت حوزه علميه قم.
- طوسي، محمدبن حسن، 1365، تهذيب الاحكام، تحقيق سيدحسن موسوي خرسان، تهران، دارالكتب الاسلاميه.
- عباسي، حسن، سخنراني، دانشگاه تبريز، ۸/۵/۱۳۹۳، كد خبر ۳۶۵۳۷۵، خبرگزاري دانشجو، snn.ir.
- ـــــ ، سخنراني، دانشگاه اميركبير، 16/5/1394، شناسه خبر: ۴۳۰۹۱۶، خبرگزاري دانشجو، snn.ir.
- قرطبى، محمدبن احمد، 1364، الجامع لاحكام القرآن، تهران، ناصر خسرو.
- مكارم شيرازي، ناصر و ديگران، 1374، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه.
- موسوي خميني، سيدروحالله، 1378، صحيفه امام، تهران، مؤسسة تنظيم و نشر آثار امام خميني.