ضوابط فقهی حاکم بر مذاکرات دولت اسلامی با سایر دولتها
Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
«مذاكره»، كه در عربي از آن به «مفاوضه» ياد ميشود، از جمله ابزارهاي ديپلماتيك براي حل و فصل امور ميان كشورها و مسائل بينالملل ميباشد. اهل لغت، در خصوص كلمة مفاوضه، تصريح كردهاند كه اين واژه، مصدر باب مفاعله از كلمة «تفويض» است. بدينمعنا كه هريك از طرفين مذاكره، آنچه را كه در نزدشان است، به طرف مقابل رد ميكنند (طريحي، 1408ق، ج 3، ص 437). اما در اصطلاح، مذاكره عبارت از آن اسلوب عملي است كه طرفين گفتوگو، اعم از دولت يا غير آن، براي رسيدن به يك اتفاقنظري كه نهايت مصالح و اهداف طرفين را تضمين ميكند، در پيش ميگيرند (عبدالونيس شتا و ديگران، 1417ق، ص 14).
لازم به يادآوري است كه برخي صاحبنظران از مذاكره ديپلماتيك، تحت عنوان «فن» و «هنر»، و برخي نيز از آن به «علم»، تعبير كردهاند. اگر مذاكره، يك فن و «تكنيك» قلمداد شود، لازم است مهارتهاي لازم را از طريق مطالعه تجربيات پيشكسوتان و تمرين مهارتها و به كار بستن آن در عمل فرا گرفت. اما اگر آن را «علم» تلقي كنيم، لازم است بهمنزله يك ديپلمات، به قواعد و اصول اين علم آگاه بود. چنانچه هنر مذاكره كردن مدنظر باشد، ضرورت است كه ذوق اين هنر در ديپلماتها پرورش داده شود. حقيقت اين است كه مذاكره ديپلماتيك، مجموعهاي است از علم، هنر و تكنيك و علاوه بر تواناييها و قابليتهاي ذاتي، لازم است اصول و فنون مذاكره را نيز دانست (دبيري، 1370، ص 2).
مذاكرهكنندگان دولت اسلامي نيز كه از مذاكرات با دولتهاي ديگر، اهداف گوناگوني همچون پايان دادن به منازعات، نشر دعوت اسلامي، تثبيت روابط مسالمتآميز و تقويت همكاريها، را دنبال ميكنند (زحيلي، 1417ق، ص 7)، لازم است براي موفقيت در انجام مذاكرات و نيل به اهداف ازپيشتعيينشده، اولاً، از مهارتها و فنوني بهرهگيرند كه ناسازگار با شرع مقدس اسلام نباشد. ثانياً، از اصول، فنون و ضوابط مذاكره با ساير دولتها، كه در متون اسلامي مورد اشاره قرار گرفتهاند، بهره گيرند. ازآنجاكه آشنايي با اين اصول و فنون، ميتواند راهگشاي مذاكرهكنندگان دولت اسلامي در مواجهه با مذاكرهكنندگان ساير دولتها باشد، اين نوشتار، تلاش دارد تا اين موضوع را بررسي كند. بدينمنظور ابتدا، اصول و ضوابط مربوط به مرحلة پيش از آغاز مذاكرات، سپس اصول و ضوابط حين انجام مذاكرات و در نهايت، اصول و ضوابط پس از انجام مذاكرات مورد توجه قرار خواهد گرفت. روشن است ميزان موفقيت مذاكرهكنندگان دولت اسلامي، بستگي به ميزان توجه آنها به اين اصول و ضوابط و كاربست آنها در مذاكرات دارد. روشن است كه ممكن است برخي اصول و فنون مزبور، تنها در يك مرحله از مراحل فوق كاربرد نداشته باشد، بلكه در كلّ مراحل و يا دو مرحله به كار آيد، اما در اينجا تنها از آنها، در آن مرحلهاي سخن خواهيم گفت كه اهميت افزونتري دارد.
1. ضوابط پيش از آغاز مذاكره
الف. استقبال از پيشنهاد صلح از سوي طرف مقابل
اولين گام براي طي مسير موفقيتآميز مذاكرات، اين است كه هريك از طرفين مذاكره، اميد به بهبود شرايط از طريق انجام مذاكرات داشته باشند. اين اميد، زماني محقق خواهد شد كه هريك از طرفين، به اين باور رسيده باشند كه طرف ديگر به دنبال صلح است. تا اين باور و اميد در طرف مقابل ايجاد نشود، سوء تفاهمات اجازه نخواهد داد تا مذاكرات به سرانجام برسد و منافع دولت اسلامي برآورده شود. علاوه بر اينكه، رد پيشنهاد صلح، از همان ابتدا، دولت اسلامي را در افكار عمومي دنيا، جنگطلب نشان خواهد داد. خداوند متعال پس از اينكه در آية شريفة «وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِن دُونِهِمْ لاَ تَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ يَعْلَمُهُمْ وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَيْءٍ فِي سَبِيلِ اللّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنتُمْ لاَ تُظْلَمُونَ» (انفال: 60)، بر آمادگي بر جنگ و تلاش بر به خوف انداختن دشمن از اين طريق تأكيد دارد، در آية شريفة «وَإِن جَنَحُواْ لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ» (انفال: 61)، يادآور ميشود با حفظ شرايطي كه دولت اسلامي را در موضع اقتدار قرار ميدهد، اگر طرف مقابل درخواست صلح و آشتي داشت، اين درخواست مورد توجه دولت اسلامي قرار گيرد. البته خداوند متعال به مسلمانان گوشزد ميكند اگر درخواست آنان از سر مكر و خدعه باشد، پذيرش صلح، روا نخواهد بود؛ چراكه ممكن است دشمن در مدت زمان انجام مذاكرات، از طرق مختلف، نيروها و امكانات خود را تجهيز نمايد و اقتدار سپاه اسلام را، به هر طريق ممكن تضعيف نمايد: «وَإِن يُرِيدُواْ أَن يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللّهُ هُوَ الَّذِيَ أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ» (انفال: 62).
امير مؤمنان علي، در فرمان خود به مالك اشتر نخعي نيز تصريح فرمودند: «وَ لَا تَدْفَعَنَّ صُلْحاً دَعَاكَ إِلَيْهِ عَدُوُّكَ و لِلَّهِ فِيهِ رِضًا فَإِنَّ فِي الصُّلْحِ دَعَةً لِجُنُودِكَ وَ رَاحَةً مِنْ هُمُومِكَ وَ أَمْناً لِبِلَادِكَ» (نهجالبلاغه، 1379، نامة 53). اين بيان حضرت گوياي اين نكته است كه پذيرش پيشنهاد صلح از سوي دشمن، ميتواند آثار مثبتي به همراه داشته باشد. در ادامه حضرت، مالك را هشدار ميدهند كه مراقب اين پيشنهاد دشمن باشد و او را نسبت به فريبكاريهاي احتمالي دشمن، در طول مذاكرات و پس از آن آگاه ميسازند: «وَ لَكِنِ الْحَذَرَ كُلَّ الْحَذَرِ مِنْ عَدُوِّكَ بَعْدَ صُلْحِهِ فَإِنَّ الْعَدُوَّ رُبَّمَا قَارَبَ لِيَتَغَفَّلَ فَخُذْ بِالْحَزْمِ وَ اتَّهِمْ فِي ذَلِكَ حُسْنَ الظَّنِّ» (همان).
ب. شناخت دقيق طرف ديگر مذاكره
آگاهي نمايندة دولت اسلامي، نسبت به نمايندگان شركتكننده در مذاكرات و نيز اهداف و مقاصد دولتها از شركت در مذاكرات، ميتواند در كسب نتايج مطلوب براي دولت اسلامي راهگشا باشد. فرستادة سياسي بايد اطلاع كافي از ظرفيتها، توانمنديها، امكانات و موانع پيشروي دولت اسلامي و نيز دولتهاي طرف مذاكره داشته باشد؛ چراكه اين امر ميتواند در كيفيت و كميت مذاكرات و قراردادها و پيمانهايي كه به تبع مذاكرات منعقد ميگردد، تأثير فراوان داشته باشد. البته نمايندة دولت اسلامي بايد اين اطلاعات را در اختيار دولت فرستندة خود هم قرار دهد تا آنان نيز با در اختيار داشتن اطلاعات لازم، تصميمات مناسب در اين زمينه اتخاذ كنند (فتلاوي، 1435ق- الف، ص 178).
پيش از آغاز مذاكرات، بايد نسبت به اهداف و نيات طرف ديگر مذاكره، اطلاعات صحيح و جامعي به دست آورد. علاوه بر اين، بايد شناخت دقيقي از مشكلات و محدوديتهاي طرف ديگر را نيز به دست آورد، تا اين امور به درستي فهم نشود، رسيدن به تفاهم سختتر ميگردد (حسن، 1413ق، ص20). افزون بر اين، لازم است نسبت به معلومات و ميزان تبحر اشخاص مذاكرهكنندة طرف ديگر، اطلاعات جامعي به دست آورد و به نقاط قوت و ضعف آنان اشراف پيدا كرد (همان، ص 27). اگر طرف ديگر مذاكرهكننده، در حال خصومت با دولت اسلامي باشد، ميتوان هم پيش از آغاز مذاكره و هم حين و هم پس از آن، به انگيزة دشمني و عداوت دشمن و مقدار خصومت آنان پي برد. حضرت علي در بياني فرمودند: «استشر أعداءك تعرف من رايهم مقدار عداوتهم و مواضع مقاصدهم» (تميمي آمدي، 1373، ج2، ص233، حديث 2462). روشن است شناخت پيشاپيش دشمن، به مذاكرهكنندگان كمك خواهد كرد تا در طول مذاكرات، نسبت به عملكردهاي مختلف طرف مقابل، تدابير مناسبي را اتخاذ نمايند.
ج. ورود به مذاكرات از موضع قدرت و عزت
از آية شريفة «وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِن دُونِهِمْ لاَ تَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ يَعْلَمُهُمْ» (انفال: 60)، كه به مسلمانان تأكيد ميكند كه همواره اقتدار و قدرت خود را حفظ كنند، ميتوان استفاده كرد كه دولت اسلامي لازم است با بهرهگيري از همة ظرفيتها و امكانات موجود، از موضع اقتدار و عزت وارد مذاكرات شود. گاهي نيز لازم است براي نشان دادن اين اقتدار، پيش از آغاز مذاكرات، قدرت نظامي خود را نيز به نمايش گذارد تا ترس در دل دشمن افتد و در نتيجه، در مذاكرات به دنبال امتيازگيري نيفتد.
مفاد ادلة استنادشده براي قاعدة نفي سبيل نيز نشان ميدهد كه دولت اسلامي دو وظيفه در اين زمينه بر عهده دارد: اولاً، بر اساس آية شريفة «وَلَن يَجْعَلَ اللّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً» (نساء: 141)، نبايد بستري فراهم كرد كه زمينة تسلط كفار بر مذاكرهكنندگان دولت اسلامي، در طول مذاكرات فراهم شود و دولت اسلامي از موضع ضعف، وارد گفتوگو با طرف مقابل شود. ثانياً، نهتنها دولت اسلامي نبايد در موضع ضعف، مذاكرات را پيش برد، بلكه لازم است نسبت به كفار، از موضع علوّ، استيلا و اقتدار وارد مذاكرات شد. دليل اين مطلب فرمايش گهربار پيامبر اكرم است كه ميفرمايد: «الاسلام يعلو و لا يعلي عليه» (حرعاملي، 1409ق، ج 26، ص 14).
آياتي همچون «وَلاَتَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ» (آلعمران: 139)؛ «فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ» (محمد: 35) و «يَقُولُونَ لَئِن رَّجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ» (منافقون: 8)، گوياي اين مطلب است كه در مقابل كفار و مشركان، هيچگاه نبايد از موضع ضعف وارد شد. اين همه تأكيد بر حفظ عزت و اقتدار مسلمانان در برابر كفار و مشركان، تا جايي كه عدم توجه به آن، در حدّ عدم ايمان دانسته شده است، نشان از اهميت آن است؛ چراكه با رعايت اين مهم، مذاكرهكنندگان دولت اسلامي ميتوانند استقلال كشور اسلامي را حفظ كنند. در غير اين صورت، كشور اسلامي، تحت نفوذ و سيطرة آنان قرار خواهد گرفت.
البته اين موضع اقتدار، لزوماً در مذاكرات اتفاق نميافتد، بلكه ممكن است در شرايط جنگي نيز واقع شود. همانگونه كه پيامبر اكرم در زمان فتح مكه، دستور دادند تا به گونهاي ابوسفيان را در تنگناي وادي بالاي تيغ كوه نگه دارند تا عبور لشكريان خدا را ببيند و تحت تأثير اقتدار و قدرت سپاه اسلام قرار گيرد (كتاني، بيتا، ج 1، ص 205).
د. كوچك نشمردن دشمن
عليرغم اينكه لازم است از موضع قدرت وارد مذاكره با دشمن شد، اما اين امر نبايد منجر به كوچك شمردن دشمن در نزد مذاكرهكنندگان شود؛ چراكه اين امر زمينة غفلت از دشمن را فراهم خواهد كرد. كوچك شمردن دشمن، مذاكرهكنندگان دولت اسلامي را از كيد، نيرنگ و فريب دشمن غافل خواهد ساخت. در نتيجه، هم در طول مذاكرات و هم در پيش و پس آن، عملاً ناخواسته، صحنه را به دشمن واگذار خواهد كرد. ازاينرو، مولاي متقيان، علي تصريح فرمودند: «لاتستصغرن عدوا و ان ضعف» (تميمي آمدي، 1373، ج 6، ص 273، ح 10216). در روايت ديگري، آن حضرت به فلسفة اين حكم هم اشاره فرمودهاند: «و احذر استصغار الخصم فإنه يمنع من التحفظ و رب صغير غلب كبير» (ابن ابيالحديد، 1404ق، ج20، ص282). در جاي ديگر، فرمودند: «لاتستصغرن أمر عدوك إذا حاربته فإنك إن ظفرت به لم تحمد و إن ظفر بك لم تعذر و الضعيف المحترس من العدو القوي أقرب إلى السلامة من القوي المغتر بالضعيف» (همان، ص 309). در فرمايشات ديگري از آن حضرت، نسبت به پنهانكاري دشمن هشدار داده شده است. اين امر حكايت از آن دارد كه دشمن، هرچند كوچك، اما بايد حتي دشمن كوچك را هم مراقبت كرد و گاهي به جهت آنكه دشمنياش را غيرملموس بروز ميدهد، نياز به ژرفنگري بيشتري است: «شر الاعداء ابعدهم غورا و اخفاهم مكيده» (تميمي آمدي، 1373، ج 4، ص 188)، «من اظهر عداوته قل كيده» (همان، ج 5، ص 196)، «اوهن الاعداء كيداً من اظهر عداوته» (همان، ج 2، ص 450، ح 3258) و «كن للعدم المكاتم اشد حذرا منك للعدو المبارز» (ابن ابيالحديد، 1404ق، ج20، ص 313).
ه . عدم اعتماد به دشمن
از ابتداي شكلگيري مذاكرات، بايد روحية عدم اعتماد به دشمن تقويت گردد. در غير اين صورت، ممكن است مذاكرات، به سمت تأمين منافع دشمن حركت كند و دولت اسلامي، از دستاوردهاي مذاكره بينصيب بماند. اعتماد به دشمن ميتواند در قالبهاي مختلفي تبلور يابد؛
1. يكي از مظاهر اعتماد به دشمن اين است كه از او خيرخواهي طلبد. در فرمايشي از علي آمده است: «قد جهل من استنصح اعدائه» (تميمي آمدي، 1373، ج 4، ص 473، ح 6663).
2. يكي ديگر از مظاهر اعتماد به دشمن، رايزني با او و در اختيار قرار دادن اطلاعات است. در آية شريفة «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ بِطَانَةً مِّن دُونِكُمْ لاَ يَأْلُونَكُمْ خَبَالاً وَدُّواْ مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاء مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ» (آلعمران: 118)؛ تأكيد شده است كه اسرار خود را در اختيار رقيبتان قرار ندهيد؛ چراكه آنان از همين اسرار عليه خود شما بهره خواهند گرفت. حضرت علي نيز در اين زمينه در جايي فرمودند: «لاتشاور عدوك واستره خبرك» (تميمي آمدي، 1373، ج6، ص 269، ح 10198). در جايي ديگر اشاره فرمودند: «لاتأمن عدواً وإن شكر» (همان، ج 6، ص 268، ح 10197).
3. از ديگر مصاديق اعتماد به دشمن اين است كه در زمان نيازمندي، دست به سوي دشمن دراز كند. در كلام مولاي متقيان آمده است: «من استعان بعدوه علي حاجته ازداد بعدا منه» (همان، ج5، ص 414، ح 8984).
و. انجام عمليات رواني براي تأثيرگذاري بر روحية نيروهاي خودي و دشمن
اگر پيش از آغاز مذاكرات بتوان هم بر نيروهاي خودي و هم بر روي نيروهاي دشمن به عمليات رواني دست زد، نتايج مذاكرات را ميتوان به نفع خود رقم زد. تضعيف روحية دشمن، كه در طرف ديگر ميز مذاكرات قرار گرفته است، به دولت اسلامي كمك ميكند تا سريعتر و با هزينة كمتر، به اهداف خود در مذاكرات دست يابد و بيشترين نفع را عائد مسلمين نمايد. ازاينرو، دولت اسلامي ميتواند پيش از انجام مذاكرات، اقدام به تضعيف روحية دشمن نمايد. همانگونه كه در نبرد نظامي نيز اين امر پذيرفته شده است؛ گاهي لازم است از طريق تأثيرگذاري بر روح و روان نيروهاي دشمن، با حداقل هزينه، به پيروزيهاي ارزشمند دست يافت. از سوي ديگر، پيش از آغاز مذاكرات، با ارتقاي روحية مسلمانان ميتوان، از آن در جبهة ديپلماسي بهره گرفت و به اتكاي پشتوانة قوي مردمي، به امتيازات شايان توجهي در مذاكرات دست يافت. ازاينرو، در حال حاضر نيز پيش از آغاز مذاكرات ميان كشورها، شاهد موجي از عمليات رواني از سوي كشورها هستيم تا بتوانند حداكثر بهره را از مذاكرات ببرند.
آياتي از قرآن كريم، صراحت دارند كه خداوند متعال نيز گاهي براي تقويت روحية مسلمانان و تضعيف روحية كفار، روان انسانها را مورد توجه قرار داده، اقدام به عمليات رواني نموده است: «وَإِذْ يُرِيكُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَيْتُمْ فِي أَعْيُنِكُمْ قَلِيلاً وَيُقَلِّلُكُمْ فِي أَعْيُنِهِمْ لِيَقْضِيَ اللّهُ أَمْرًا كَانَ مَفْعُولاً» (انفال: 44). در اين آية شريفه، خداوند متعال مؤمنان را توجه ميدهد كه در حين نبرد، تعداد و قدرت دشمنان را كمتر از آنچه هست، به چشم آنان ميآورد تا عرصه را به دشمن واگذار نكرده، تسليم نگردند. از سوي ديگر، جبهة مؤمنان را در نظر دشمنان كمتر جلوه ميداد، تا آنان را فريب داده و قدرت واقعي مسلمانان را بر آنها پوشيده دارد. همچنين، در آية شريفة «ثُمَّ أَنَزلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَنزَلَ جُنُودًا لَّمْ تَرَوْهَا وَعذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَذَلِكَ جَزَاء الْكَافِرِينَ» (توبه: 26)، خداوند متعال، پيش از اقدام مؤمنان به جنگ با كفار، روح و روان ايشان را آمادة نبرد كرده است.
2. ضوابط حين مذاكره
الف. رعايت اصل تناسب رفتاري در فرايند مذاكرات
يكي از اصول مورد تأكيد عقل و شرع در حوزة سياست خارجي دولت اسلامي، متناسب بودن رفتار دولت اسلامي در واكنش به تحولاتي است كه در فرايند مذاكرات با آن مواجه ميشود. آياتي همچون «فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُواْ عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ» (بقره: 194) و «وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُواْ بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم بِهِ وَلَئِن صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِّلصَّابِرينَ» (نحل: 126)، نشان ميدهد كه در حوزة سياست خارجي و ديپلماسي اسلامي، نحوة تعامل و تقابل، بايد با نوع رفتار بازيگران عرصة بينالملل تناسب داشته باشد. اين امر، ميتواند حتي در چگونگي و محدودة مصونيت سفرا و نمايندگان سياسي كشورها نيز مؤثر باشد؛ چراكه بر اين اساس، ميزان مصونيت و مزاياي نمايندگان سياسي كشورهاي اسلامي، در مقايسه با كشورهاي غيراسلامي و نيز كشورهاي متخاصم، در مقايسه با كشورهاي دوست متفاوت ميگردد.
البته اصل تناسب رفتاري، لزوماً مقتضي برابري و يكسان بودن نوع رفتار دولت اسلامي در قبال رفتار ساير دولتها نيست، بلكه گاهي ممكن است رفتار نامطلوبي از سوي مقابل سرزند. حال آنكه شريعت اسلام، مقابله به مثل در آن موارد را مجاز نميشمارد. به عنوان نمونه، اگر دشمن فرستادة مسلمانان را به قتل رساند و از آنان فرستادهاي در نزد مسلمانان حاضر باشد، كشتن آن فرستاده از باب رفتار متقابل جايز نيست؛ زيرا امان آن فرستاده، با آن حركت دولت متبوعش از بين نميرود، بلكه در صورتي اين امان متزلزل ميگردد كه آن فرستاده، شرايط امان را رعايت نكند (ابوالوفا، 1390، ص 87). البته دولت اسلامي ميتواند در صورت تعرض به برخي از فرستادگان خود، توسط دولت ميزبان، دست به اقدامات تلافيجويانه بزند. حتي براي دفاع از حريم مصونيت نمايندگان خود و تنبيه طرف مقابل، دست به اقدام نظامي زند.
بنابراين، يكي از فنون مذاكره اين است كه در مقابل هر گفتار و عمل طرف ديگر مذاكره، گفتار و عمل متناسب با آن پيشبيني شود. ازاينرو، در آية شريفة «وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَقُولُوا آمَنَّا بِالَّذِي أُنزِلَ إِلَيْنَا وَأُنزِلَ إِلَيْكُمْ وَإِلَهُنَا وَإِلَهُكُمْ وَاحِدٌ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ» (عنكبوت: 46)، خداوند متعال امر به جدال احسن با اهل كتاب و پرهيز از تعابير ناخوشايند و تحريككننده كرده، مسلمانان را به تأكيد بر مشتركات تحريض نموده است. اما اگر كساني از همين اهل كتاب، مرتكب ظلمي گرديدند، جدال احسن با آنان، ديگر كاربرد نخواهد داشت. لذا بايد در پاي ميز مذاكرات، با آنان به گونة ديگري سخن گفت (فتلاوي، 2006م، ص 59 و 60).
اصل تناسب رفتاري، مصاديق ديگري نيز در فرايند مذاكرات دارد. به عنوان نمونه، چگونگي مواجهه با طرف ديگر مذاكره، بايد متناسب با جايگاه و مقام رسمي آنان باشد. لازم است فرستادة دولت اسلامي، هيئت مذاكرهكنندة مقابل را به فراخور شأن و جايگاهشان احترام كند. مثلاً، وزير امور خارجة يك كشور بايد متناسب با جايگاهش- نه كمتر و نه بيشتر- مورد تكريم قرار گيرد. همانگونه كه رئيس جمهور كشور ديگر هم بايد به تناسب جايگاهش تكريم گردد (فتلاوي، 1435ق- ب، ص 182).
علاوه بر اين، حتي در مذاكرات ديپلماتيك، چگونگي ورود و خروج مذاكرهكنندگان، چگونگي نشستن در برابر يكديگر، نحوة سخن گفتن با هم و اموري از اين قبيل، بايد متناسب با شأن دولت اسلامي باشد. هماينك، اگر كشوري به اين مسئله توجه نداشته باشد و بدون در نظر گرفتن تناسب سطوح، به مذاكره تن دهد، نزد ملل و دول ديگر، تحقير خواهد گرديد (حسن، 1413ق، ص 29).
ب. تأكيد بر مشتركات
يكي از نكات حائز اهميت در مذاكرات، اين است كه طرفين مذاكره بر نقاط اشتراك تأكيد نمايند و با توجه به آن نقاط اشتراك، بتوان به حل و فصل موارد اختلافي پرداخت (عبدالونيس شتا و ديگران، 1417ق، ص 26). در حقيقت، تفاهم اوليه براي انجام مذاكرات، در دو قالب صورت ميكيرد: يكي يافتن قدر مشتركها و مسائل مورد اتفاق؛ مانند بديهيات و اوليات كه سنگ زيربناي تفاهم محسوب ميشود. ديگري، بهرهگيري از اصول موضوعة پذيرفتهشده براي نيل به توافق و تفاهم بيشتر (سليمي، 1382، ص 214).
ازاينرو، قرآن كريم توصيه ميكند به هنگام گفتوگو با اهل كتاب، ابتدا بر مشتركات تأكيد شود: «قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى كَلَمَةٍ سَوَاء بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ» (آلعمران: 64). آية شريفة 46 سورة عنكبوت نيز كه ذكر شد، با بياني ديگر، همين نكته را مورد توجه قرار داده است. در اين آية شريفه، به مسلمانان گوشزد شده است كه خداي اهل كتاب و مسلمانان يكي است. بايد در روابط اين دو گروه، اين وجه مشترك در نظر گرفته شود؛ چراكه وجود مشتركات ميان طرفين، راه را براي مجادلة نيكو باز ميكند و اميد ميرود كه گفتوگوهاي رودررو ثمربخش باشد.
تأمل در نامههاي پيامبر اكرم خطاب به حكام ساير كشورها نيز حاكي از اين است كه آن حضرت تلاش ميكردند تا باب گفتوگو را با توجه به نقاط اشتراك باز كند. براي نمونه، ايشان در نامهاي كه به نجاشي، پادشاه حبشه مرقوم فرمودند، در مورد مقدسات ايشان، بهويژه عيسيبن مريم شهادت دادند تا از اين طريق، نقطة آغازي براي گفتوگوها بگشايند (راوندى، 1409ق، ص 324).
ج. بهرهگيري از حكمت، موعظة حسنه و جدال احسن
در حد امكان، هيئت مذاكرهكننده بايد از بهكارگيري عبارات توهينآميز و سبّ و دشنام، به طرف مقابل پرهيز كند؛ چراكه اين امر موجب شكسته شدن شخصيت و هيبت خود ايشان در نزد مردمان و كارگزاران ساير كشورها و حتي كشور خود خواهد شد. در آية «ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ» (نحل: 125)، بر اين امر تأكيد شده است. در مورد آية شريفة «وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْناً» (بقره: 83)، در تفسير امام حسن عسكري نقل شده است كه امام صادق فرمود: «قولوا للناس كلهم حسنا مؤمنهم ومخالفهم أما المؤمنون فيبسط لهم وجهه، وأما المخالفون فيكلمهم بالمداراة لاجتذابهم إلى الايمان، فإن استتر من ذلك يكف شرورهم عن نفسه، وعن إخوانه المؤمنين» (نوري طبرسي، 1409ق، ج 9، ص 36). بر اساس اين روايت، حتي در برابر مخالفان نيز بايد با حسن خلق و كلام نيكو سخن گفت؛ نميتوان به بهانة اختلاف در مذهب و آيين، ديگران را مورد بياحترامي قرار داد و قوانين، مقررات، اعتقادات و خدايان آنها را به تمسخر گرفت.
د. موقعيتشناسي در برابر دشمن
يكي از مهارتها و اصول مهم مذاكرات ديپلماتيك، اين است كه مذاكرهكنندگان، هم از موقعيت خود آگاهي كافي داشته باشند و هم شرايط و موقعيت دشمن را به خوبي، در هر شرايطي درك كنند. بر اساس چنين شناختي، بايد منتظر فرصت باشند تا بتوانند با فرصتطلبي، كامياب از صحنة مذاكرات خارج شوند. چنانكه حضرت علي نيز فرمودند: «استعمل مع عدوك مراقبة الامكان و انتهاز الفرصة، تظفر» (تميمي آمدي، 1373، ج 2، ص 192). پس اگر كسي بخواهد در دفع دشمن پيروز گردد، نبايد شتاب كند، بلكه بايد انتظار زمان مناسب بكشد كه به حسب ظاهر، قدرت و توانايى بر آن باشد. زماني كه فرصت اين معنى حاصل شود، فرصت را غنيمت شمارد و تأخير نكند.
ه . كتمان دشمني
گاهي به دلايل مختلف، لازم است در مذاكرات، بهگونهاي با دشمنان مواجه شد كه متوجه دشمني دولت اسلامي با آنها نگردند. براي نمونه، در جايي كه دولت اسلامي در ضعف به سر ميبرد و قدرت برخورد با دشمن را ندارد، نبايد دشمني و عداوت خود را در مذاكرات آشكار سازد. همانگونه كه حضرت امير فرمود: «لَا تُظْهِرِ الْعَدَاوَةَ لِمَنْ لَا سُلْطَانَ لَكَ عَلَيْهِ» (كراجكى، 1410ق، ج 2، ص 183). همچنين گاهي بر سر ميز مذاكرات، ميتوان بهگونهايكه طرف مقابل متوجه نباشد كه دولت اسلامي در خصومت و دشمني با او قرار گرفته، سريعتر به نتايح مطلوب دست يافت؛ چراكه در صورتي كه نوع نگاه طرف ديگر مذاكره، نگاه خصمانه نباشد، به برخي از توافقات تن خواهد داد كه مطلوب و مورد رضايت دولت اسلامي خواهد بود. اما اگر به خصومت و عداوت دولت اسلامي نسبت به خود واقف گردد، ديگر حاضر به توافقي نخواهد گرديد كه مطلوب دولت اسلامي باشد. هرچند منافع او در راستاي انعقاد همين پيمان و توافق باشد. ازاينرو، در فرمايشات گهربار حضرت علي آمده است: «اقتل الاشياء لعدوك الا تعرفه انك اتخذته عدوا» (ابن ابيالحديد، 1404ق، ج 20، ص 283).
و. عدم تأثيرپذيري و خودباختگي در حين مذاكرات
يكي از نكات مهمي كه بايد مذاكرهكنندگان دولت اسلامي، متوجه آن باشند، عدم خودباختگي و شيفتگي در برابر انديشهها، تفكرات، اميال، امكانات، نيروها و اعوان و انصار طرف مقابل است. گاهي، طرف مقابل براي قدرتنمايي، از هر وسيلهاي بهره ميگيرد تا شايد در مذاكرات به اهداف از پيشتعيينشدة خود نائل آيد. اما تأكيد قرآن كريم اين است كه نبايد در مقابل آنها خود را باخت؛ چراكه تمام اينها متاع قليلي هستند كه در نظر آنها بزرگ جلوه داده شده است: «لاَ يَغُرَّنَّكَ تَقَلُّبُ الَّذِينَ كَفَرُواْ فِي الْبِلاَدِ مَتَاعٌ قَلِيلٌ ثُمَّ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمِهَادُ» (آلعمران: 196و197).
افزون بر اين، خداوند متعال نسبت به تأثيرپذيري مسلمانان از باورها و اعتقادات كفار و مشركان هشدار داده، ايشان را نهي نموده كه مذاكره را وسيلهاي براي مؤدت ميان خود و آنان قرار دهند؛ چراكه هدف آنان از نزديكي با مسلمانان، ممكن است به هدف جذب مسلمانان به سمت باورها و اعتقادات غلطشان باشد (ممتحنه: 1؛ نساء: 89؛ آلعمران: 149).
ازاينرو، امام صادق در مقابله با دشمن، مبارزة منفي را پيشنهاد داده، مسلمانان را نسبت به تقليد از دشمنان، حتي در اموري همچون پوشاك و طعام پرهيز دادهاند: «إنه اوحي الله الي نبي من انبيائه قل للمؤمنين: لاتلبسوا لباس أعدائي، و لا تطعموا مطاعم اعدائي، و لاتسلكوا مسالك اعدائي فتكونوا أعدائي كما هم أعدائي» (حرعاملي، 1409ق، ج 4، ص 385).
حاصل اينكه، نماينده دولت اسلامي بايد قدرت تأثيرگذاري در نفوس ديگران را داشته باشد، نه آنكه خود از ديگران تأثير پذيرد (فتلاوي، 1435ق- الف، ص 170). ديپلمات بايد ثبات شخصيت داشته باشد و تحت تأثير محيط اطراف خود قرار نگيرد. از امور ناپسند و مذمومي كه در اطرافش وجود دارد، پيروي نكند (همان، ص 174).
ز. انعطاف نشان دادن در موضع خود
هرچند مذاكرهكنندة دولت اسلامي، بايد در اهداف و مباني خود ثابت باشد، اما در صورتي كه انعطاف در مذاكرات منجر به كوتاه آمدن از اصول و آرمانهاي كلان نباشد، ميتوان در صورتي كه انعطاف، داراي مصلحتي باشد موجب كاهش تنش با طرف مقابل ميشود، آن را پذيرفت. به عنوان نمونه، تصميمگيري در مورد محل و زمان انجام مذاكرات، نبايد مذاكرات را با مشكل مواجه سازد. انعطاف در اين زمينه، مشكلي ايجاد نخواهد كرد، مگر اينكه برگزاري مذاكرات در مكان يا زمان خاصي، مشكلات و پيامدهاي غيراجتنابناپذيري براي مسلمانان داشته باشد. در اين صورت، بايد مصالح مسلمانان در نظر گرفته شود (عبدالونيس شتا و ديگران، 1417ق، ص 26). گاهي تحقق اهداف و آرمانهاي دولت اسلامي، متوقف بر اين است كه در امور كماهميت و جزئي، انعطافهايي نشان داده شود. همانگونه كه پيامبر اكرم براي نيل به هدف عالية خود، تصميم گرفتند در حديبيه امتيازاتي به قريش بدهند (همان، ص 32). قريش، سه پيششرط براي مذاكرات با پيامبر قرار دادند. علاوه بر اين، در يكي از بندهاي صلحنامه تصريح شد كه اگر كسي از مسلمانان مكه، به مدينه گريخت، به مكه بازگردانده شود، ولي اگر كسي از مدينه به مكه گريخت، به مدينه بازگردانده نميشود. حتي در نوشتن متن توافقنامه نيز قريش، شروع آن با «بسم الله الرحمن الرحيم»، كه پيشنهاد شخص پيامبر اكرم بود، را نپذيرفت و اصرار داشتند تا با «بسمك اللهم» شروع شود. همچنين، سهيلبن عمرو، نماينده قريش اصرار داشت تا به جاي عنوان «رسول الله» براي پيامبر، از عنوان «محمدبن عبدالله» استفاده شود. پيامبر اكرم، به جهت نتايج بسياري كه بر اين صلح ميديدند، عليرغم مخالفت برخي مسلمانان، تمام اين موارد را پذيرفتند (حميري، بيتا، ج 2، ص 317). اين معاهده صلح، زمينهاي فراهم كرد تا پيامبر بتواند به دور از كارشكنيهاي قريش، اسلام را به قبايل ديگر عرب عرضه كند. حتي زمينهاي فراهم شد تا پيامبر به سران بزرگ كشورهاي دنيا، نامهنگاري كنند و آنان را به سمت اسلام دعوت كنند. از سوي ديگر، قبايل مختلف عرب هم ميتوانستند اسلام را با خيال آسودهتري بپذيرند و از كارشكني و آزار قريش ايمن باشند. علاوه بر اين، صلح حديبيه زمينهساز فتح مكه گرديد؛ چراكه قريش به تعهدات خود عمل نكرد. همين بهانهاي به دست مسلمانان داد تا مكه را فتح كنند كه قرآن از آن به «فتح مبين» ياد كرده است (فتح: 1). از ديگر دستاوردهاي بزرگ صلح حديبيه، به رسميت شناخته شدن موجوديت اسلام و دولت اسلامي، به رهبري پيامبر توسط قريش بود (احمدي، 1390، ص 103و104؛ منتظري مقدم، 1383، ص 130-140).
ح. بيان صريح مفاد پيمان
اگر در مذاكرات، در خصوص توافقنامه يا پيماني گفتوگو ميشود، مذاكرهكنندگان دولت اسلامي بايد توجه داشته باشند تا تمام مفاد پيمان صريح باشد، تا بهانهاي براي تزوير و تفاسير مختلف از آن بر جاي نگذارد. بسياري از نقض توافقات، كه در عرصة روابط بينالملل شكل ميگيرد، ناشي از ابهاماتي است كه در توافقنامه ايجاد شده است. ازآنجاكه اين معضل ميتواند كشور اسلامي را دچار مشكلاتي در عرصة سياست خارجي خود كند، حضرت علي در بخشي از نامة خود به مالك اشتر تأكيد فرمودند: «وَ لَاتَعْقِدْ عَقْداً تُجَوِّزُ فِيهِ الْعِلَلَ» (نهجالبلاغه، 1379، نامة 53).
اگر مفاد پيمان صريح و غيرقابل سوءاستفاده باشد، دشمن به بهانة چنين پيمان و قراردادي نميتواند جامعة اسلامي را با تهديد مواجه سازد و پيمان مذكور را سپري براي تقويت خويش و بازيافتن آمادگي جنگي قرار دهد. روشن است در صورتي كه مفاد پيمان صريح باشد، اگر دشمن با سوءاستفاده از حسن نيت مسلمانان، درصدد نقض پيمان و خيانت به آنان و يا تجاوز به حقوق مشروع آنان برآيد، مسلمانان قرارداد را فسخ كرده، در جهت مصالح خود، اقدامات لازم را انجام خواهند داد (عميد زنجاني، 1370، ص50؛ قاسمي، 1982م، ص 492). از آية «وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِن قَوْمٍ خِيَانَةً فَانبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَى سَوَاء إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ الخَائِنِينَ» (انفال: 58)، به دست ميآيد كه در صورت خوف از خيانت طرف مقابل، بايد در مذاكرات، به آنان نسبت به ناديده انگاشتن عهد و پيمان خود، هشدار دهند. با اين هشدار و اعلام، آنان پي خواهند برد كه نهتنها مسلمانان هرگز درصدد نقض پيمانها و قراردادها نيستند، بلكه در صورت نقض قرارداد از سوي طرف مقابل، تدابير سختگيرانهاي اعمال خواهد گرديد.
ط. كتبي كردن نتايج مذاكرات
مكتبوب بودن مذاكرات، اين ثمره را دارد كه امكان سوءاستفاده و سوءبرداشتها را مرتفع ميسازد. اين امر سبب جلوگيري از اختلاف طرفين ميشود. در هر صورت، توافقنامه همواره همراه با نوعي الزام و التزامات متقابل است. لازمه اين امر، مكتوب شدن آن است و اينكه به امضاي طرفين برسد و حتي بر آن شاهد گرفته شود تا امكان سوءاستفاده از آن به حداقل كاهش يابد. ازاينرو، بسياري از پيمانهاي زمان صدر اسلام، مكتوب بوده، به امضاي طرفين ميرسيد و شاهد بر آن هم گرفته ميشد. همچون معاهدة حديبيه، كه به دستور پيامبر اكرم، دو شاهد بر آن حضور داشتند، يكي از جانب مسلمانان و ديگري از جانب قريش بود. همچنين آن حضرت دستور داد تا متن توافقنامه هم در نزد مسلمانان باشد و هم در نزد قريش (حميري، بيتا، ج2، ص 319).
علاوه بر اينكه، در سيرة پيامبر اكرم ميتوان بر كتبي كردن نتايج مذاكرات تأكيد كرد، همچنين از سيرة مذكور ميتوان به چگونگي تدوين متن توافق يا قرارداد پي برد. در اينجا، به برخي از اين موارد اشاره ميشود: 1. نامههايي كه آن حضرت به ساير بلاد و كشورها مينوشتند، به زبان عربي بوده است. هماينك نيز مرسوم است كه يادداشتهاي سياسي به زبان اصلي كشور فرستنده تدوين ميشود. البته بهتر است كه اين نامه به زبان كشور ميزبان هم ترجمه شود و ترجمه هم در اختيار آنها قرار گيرد. نوشتن نامه به زبان رسمي آن كشور، بخشي از سيادت آن كشور به حساب ميآيد (فتلاوي، 1435ق- الف، ص 222). اينكه آن حضرت، تمام يادداشتها و نامههاي خود، خطاب به ملوك و امراء را، تنها به زبان عربي مرقوم ميفرمودند، ميتواند چند دليل داشته باشد: الف. عرف ديپلماتيك به اين قرار بوده كه دولتها يادداشتهاي سياسي خود را در قالب زبان رسمي خود تدوين كنند. ب. اسلام دين آسماني و لغت اين دين، عربي و قرآن هم به اين زبان نازل شده است. نوشتن اين نامهها توسط آن حضرت به زبان عربي، اشاره به اين مطلب دارد كه محتواي نامههاي ايشان، همان كلام وحي است. البته در كنار آن نامهها، فرستادگان آن حضرت، اشراف به زبان طرف مقابل داشتهاند تا محتواي نامه را توضيح دهند. ج. اسلام دين جهاني است كه براي همه بشر نازل شده است. لازمة آن اين است كه همه مسلمانان، اعم از عرب و غيرعرب، اين مطلب را متوجه شوند. پيامبر اكرم در اين نامهها، ملوك و امرا را به اسلام دعوت ميكردند. ازاينرو لازم بود كه به آنان، اهميت اين زبان را در اسلام نشان دهند. د. لغت عربي، بهترين لغت در آن زمان بود و با آن، به دليل سير تطوري كاملي كه طي كرده بود، بهتر ميشد منظور خود را رساند. ه . پيامبر ميخواست از اين طريق، احترام و اقتدار دولت مسلمانان در نزد ديگر دولتها حفظ شود (همان، ص 223 و 224).
2. نامهها و يادداشتهاي پيامبر به سران كشورها، داراي اين ويژگيها بود: الف. اقتصار به قدر ضرورت و طرح اصول مطالب و عدم طرح مسائل جزئي و فرعي و مناقشات روزمرگي. در غير اين صورت، اين نامهها نتيجه نميداد. ب. به تكلف نيانداختن مخاطبان براي فهم نامهها و رعايت اصول بلاغت كلام، از جمله قلت لفظ و كثرت معني. ج. بهكارگيري عبارات و الفاظ بليغ و فصيح براي مخاطبان عربزبان و استعمال الفاظ موجز و سهل براي مخاطبان غيرعرب. د. تعبير از خودشان با اسم و صفتِ «محمد رسول الله». ه . بحث با آنها بر سر اعتقاداتشان، نه براي ستاندن مناصب و اموال ايشان (همان، ص 225 و 226).
3. در يادداشتهاي سياسي، كه به سران و امراي ديگر كشورها نوشته ميشود، هر دولتي آن را با شعار و نشانة مخصوص آن دولت شروع ميكند. عرب پيش از اسلام، مراسلات و يادداشتهاي خود را با عبارتهايي همچون «باسمك اللهم»، «باسم اللات» و «باسم العزة» شروع ميكردند. پيامبر اكرم نيز پس از نزول آياتي از قرآن كريم، نامههاي و مراسلات خويش را با نام خداوند و اسماء جلاله آغاز ميفرمودند (فتلاوي، 1435ق- ب، ص 28).
3. ضوابط بعد از مذاكره
الف. حفظ هوشياري در برابر فريبكاري دشمن
پس از انجام مذاكرات، ممكن است دشمن درصدد برآيد در مرحلة اجراي توافقات انجامشده در مذاكرات، به فريب و حيله متوسل شود و يا از مذاكرات سوءاستفاده كند. از سوي ديگر، درصدد توطئه براي تضعيف يا ساقط كردن دولت اسلامي و تسلط بر مسلمانان باشد. ازاينرو، حتي پس از توافق نيز نبايد كار دشمن با خود را تمامشده فرض كرد. ازاينرو، حضرت علي در نامة خود به مالك اشتر از دشمن پنهان، اينچنين پرهيز دادهاند: «وَ لَكِنِ الْحَذَرَ كُلَّ الْحَذَرِ مِنْ عَدُوِّكَ بَعْدَ صُلْحِهِ فَإِنَّ الْعَدُوَّ رُبَّمَا قَارَبَ لِيَتَغَفَّلَ فَخُذْ بِالْحَزْمِ وَ اتَّهِمْ فِي ذَلِكَ حُسْنَ الظَّنِّ» (نهجالبلاغه، 1379، نامة 53). در نامهاي ديگر، حضرت تصريح فرمودند كه اگر مسلمانان خود را در برابر دشمن به خواب زنند، اما دشمن، بيدار خواهد ماند. در اين صورت، بايد انتظار تهاجم و شبيخون فرهنگي، سياسي، نظامي و اقتصادي از سوي دشمن را داشته باشند: «مَنْ نَامَ لَمْ يُنَمْ عَنْهُ» (نهجالبلاغه، 1379، نامة 62). در بياني ديگر، آن حضرت، با تمثيل از خطر فراموشي دشمن سخن گفتهاند: «لاتغترّنّ بمجاملة العدوّ، فانّه كالماء و ان أطيل اسخانه بالنَّار لا يمتنع من اطفائها» (تميمي آمدي، 1373، ج 6، ص 292).
ب. التزام به مواد معاهده
اصل وفاي به عهد، كه هم از پشتوانة عقلي و هم نقلي در اسلام برخوردار است (شباننيا، 1385، ص 256ـ263)، دولت اسلامي را موظف ميسازد تا نسبت به تعهدات در مذاكرات، پايبند باشد.
علاوه بر آيات فراواني كه دلالت بر وجوب عمل به تعهدات، بهويژه تعهدات ناشي از مذاكرات ميكنند (بقره: 27 و 177؛ آلعمران: 76؛ انعام: 150؛ مائده: 1؛ انفال: 56 و 55؛ نحل: 91؛ اسراء: 34؛ رعد: 19، 20 و 25، توبه: 111)، در سنت و سيرة پيامبر اكرم و اهلبيت نيز اين حكم مورد توجه بوده است.
بررسي زندگي سياسي پيامبر اكرم نشان ميدهد كه آن حضرت هرگز پيماني را نقض نفرمود، بلكه ابتدا طرفهاي ديگر اقدام به نقض قرارداد ميكردند (زحيلي، 1412ق، ص 347؛ ابواتله، 1983م، ص 169). در جنگ صفين، پس از انجام مذاكرات و پذيرش صلح توسط حضرت علي، برخي اطرافيان آن حضرت، از ايشان خواستند كه اين صلح را زير پا گذاشته، به نبرد با دشمن ادامه دهد. حضرت از اين كار اجتناب ورزيده، ضمن استناد به آيات مربوط به وفاي به عهد، فرمودند: «ويحكم أبعد الرضا والميثاق والعهد نرجع» (مجلسي، 1403ق، ج 32، ص 544). در روايتي ديگر نيز تصريح شده است: «لادين لمن لاعهد له» (طبرسي، 1385ق، ص 96).
لازم به يادآوري است حكم عدم جواز نقض پيمان، تنها براي آن امامي نيست كه پيمان را امضا كرده است، بلكه حتي اگر امامي بعد از امام ديگر بيايد، ملزم است طبق مفاد پيمانهاي پيشين عمل كند» (طوسى، 1387ق، ج 2، ص 45).
ج. مقابله به مثل در صورت تخلف طرف مقابل از مفاد مذاكرات
هرچند نقض عهد در اسلام ممنوع بوده است، اما لازم است دولت اسلامي پس از اتمام مذاكرات، دقت لازم را براي اجراي توافقات در مذاكرات به عمل آورد. در صورت مشاهده نقض عهد توسط طرف مقابل، مقابله به مثل كند. آياتي همچون آية شريفة «وَإِن نَّكَثُواْ أَيْمَانَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُواْ فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُواْ أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لاَ أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنتَهُونَ أَلاَ تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَّكَثُواْ أَيْمَانَهُمْ وَهَمُّواْ بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُم بَدَؤُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَوْهُ إِن كُنتُم مُّؤُمِنِين قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَيُخْزِهِمْ وَيَنصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَيَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُّؤْمِنِينَ» (توبه: 12-14)، تصريح دارد كه در اسلام اگر طرف مقابل، مفاد قرارداد را نقض و از اجراي آن سرباز زند، فسخ پيمانها مجاز است. در اين آية شريفه، وجوب با لحن شديدي آمده است تا توهم بقاي حرمت را در صورت نقض عهد توسط دشمن دفع نمايد (يزدي، 1374، ج 1، ص 271).
در روايتي كه در كتب حديثي اهلسنت نقل شده است (ابنحنبل، بيتا، ج 4، ص 111) و مورد استناد برخي فقهاي شيعه (حلي، 1333، ج 2، ص 979) نيز واقع شده است، از آن حضرت نقل گرديده است كه «من كان بينه و بين قوم عهد فلا يشد عقدة ولايحلها حتى ينقضي امدها او ينبذ اليهم على سواء». برايناساس، تنها در صورتي ميتوان از قرارداد با ديگران چشم پوشيد كه يا مدت آن خاتمه يافته باشد و يا در صورت بقاي زمان قرارداد، هر دو طرف تصميم به فسخ آن داشته باشند.
نتيجهگيري
مذاكره، به عنوان مهمترين ابزار ديپلماسي، نقش بيبديلي در حل چالشها و معضلات منطقهاي و بينالمللي ايفا ميكند. براي تأمين اهداف دولتهاي طرف مذاكره، از انجام گفتوگو با يكديگر، لازم است هريك از طرفين مذاكره، برخي اصول، ضوابط، فنون و مهارتها را به كار گيرند. عدم توجه به اين امور، سبب نافرجام ماندن مذاكرات و يا عدم دسترسي به اهداف از پيشتعيينشده خواهد شد. ازاينرو، در متون معتبر اسلامي، بهويژه در منابع استنباط فقهي، با توصيهها، سفارشات و دستورالعملهايي مواجه هستيم كه ضوابطي را در اختيار مذاكرهكنندگان دولت اسلامي، در برابر ساير دولتها قرار ميدهد. رعايت آنها ميتواند نتيجة مذاكرات را به نفع دولت اسلامي رقم زند. اهمّ اين ضوابط را ميتوان در سه مرحله بازشناخت:
در مرحلة پيش از آغاز رسمي مذاكرات، مذاكرهكنندگان دولت اسلامي، بايد در صورت عدم مفسده و با حفظ شروط، ضمن استقبال از پيشنهاد صلح، به ساير كشورها، نشان دهند به دنبال جنگطلبي نيستند، تا ساير دولتها با اميد به حلّ و فصل اختلافات، وارد مذاكره با دولت اسلامي شوند. روشن است چون شناخت امكانات، محدوديتها و ظرفيتهاي طرف مقابل، ميتواند دولت اسلامي را در اتخاذ تصميم نسبت به ورود يا عدم ورود به مذاكرات و نيز چگونگي برخورد يا تعامل با طرف ديگر مذاكره، ياري رساند، لازم است پيش از شروع مذاكرات، به اين اطلاعات دست يافت. همچنين، از همان ابتدا و پيش از شروع مذاكرات، طرف مقابل بايد عزت و اقتدار دولت اسلامي را مشاهده نمايد. لذا نهتنها نبايد از زبان يا فعل مذاكرهكنندگان دولت اسلامي، تصور ضعف و خواري مسلمانان به طرف ديگر مذاكره دست دهد، بلكه دولت اسلامي موظف است با انجام عمليات رواني، بر روان نيروهاي خودي و دشمن و نيز دادن بصيرت لازم به افكار عمومي، مسير مذاكرات را به سمت تأمين منافع مسلمانان سوق دهد. از سوي ديگر، كوچك شمردن و اعتماد به دشمن نيز از آسيبهاي غيرقابل جبران براي دولت اسلامي است؛ چراكه اين امر، زمينة غفلت از دشمن را فراهم نموده، و موجب ميشود طرف ديگر مذاكره، به اهداف از پيشتعيينشدة خود دست يابد.
اما در زمان انجام مذاكرات نيز دولتمردان سياست خارجي دولت اسلامي، لازم است ضمن رعايت اصل تناسب رفتاري و تأكيد بر مشتركات و با در پيش گرفتن گفتوگوهاي حكيمانه، به تحقق آرمانهاي دولت اسلامي كمك كنند. رعايت شرايط و موقعيتهاي زماني و مكاني، ميطلبد كه گاهي دولت اسلامي سختي و شدت از خود نشان دهد. گاهي هم ضمن كتمان دشمني، در برابر گفتهها و عملكردهاي نارواي طرف ديگر مذاكره، صبر و تحمل و حتي گاهي انعطاف، به خرج دهد تا به مصالح بالاتري دست يابد. همچنين، نتايج مذاكرات بايد كتبي ثبت و ضبط گردد. مفاد پيمان نيز بايد به گونهاي باشد كه امكان سوءاستفاده براي طرف مقابل بر جاي نگذارد.
اما پس از انجام مذاكرات نيز دولت اسلامي بايد ضمن حفظ هوشياري در برابر نيرنگبازي و خدعة دشمن، سدّ راه نفوذ اجانب به بهانة تعامل با دولت اسلامي گردد، به مواد معاهده و پيمان ناشي از انجام مذاكرات، پايبند بماند. سرانجام، در صورت نقض پيمان از سوي طرف مقابل، به تناسب، مقابله به مثل نموده، از منافع و مصالح مسلمانان دفاع نمايد.
- نهجالبلاغه، 1379، ترجمه محمد دشتي، قم، پارسايان.
- ابنابي الحديد، عبدالحميد، 1404ق، شرح نهج البلاغه، قم، كتابخانة آيتالله مرعشي نجفي.
- ابوالوفا، احمد، 1390، حقوق ديپلماتيك (رهيافت اسلامي)، ترجمه و تحقيق سيدمصطفي ميرمحمدي، تهران، سمت.
- ابواتله، خديجه، 1983م، الاسلام و العلاقات الدولية في السلم و الحرب، قاهره، دار المعارف.
- ابنحنبل، احمد، بيتا، مسند احمد، بيروت دار صادر.
- احمدي، محمدقاسم، 1390، روابط خارجي در حكومت نبوي، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
- تميمي آمدي، عبدالواحدبن محمد، 1373، غررالحكم و درر الكلم، شرح جمالالدين محمد خوانساري، مقدمه و تصحيح و تعليق مير جلالالدين حسيني ارموي، تهران، دانشگاه تهران.
- حرعاملى، محمدبن حسن، 1409ق، وسائل الشيعة، قم، مؤسسة آلالبيت.
- حسن، حسن، 1413ق، التفاوض و العلاقات العامة، بيروت، مؤسسة الجامعية للدراسات و النشر و التوزيع.
- حلي، حسنبن يوسف، 1333، منتهي المطلب، تبريز، حاج احمد.
- حميري، ابنهشام، بيتا، السيرة النبوية، بيروت، دار المعرفة.
- دبيري، محمدرضا، 1370، استراتژي و تاكتيك در مذاكرات ديپلماتيك، چ دوم، تهران، دفتر مطالعات سياسي و بينالمللي وزارت امور خارجه.
- راوندى، قطبالدين، 1409ق، قصص الأنبياء، مشهد، مركز پژوهشهاي اسلامي.
- زحيلي، وهبة، 1412ق، آثار الحرب في الفقه الاسلامي، چ چهارم، دمشق، دارالفكر.
- ـــــ ، 1417ق، المفاوضات في الاسلام، دمشق، دار المكتبي.
- سليمي، عبدالحكيم، 1382، نقش اسلام در توسعة حقوق بين الملل، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
- شباننيا، قاسم، 1385، آثار جهاد در روابط بينالملل، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
- طبرسي، ابوالفضل علي، 1385ق، مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، چ دوم، نجف، المكتبة الحيدرية.
- طريحي، فخرالدين، 1408ق، مجمع البحرين، تحقيق سيداحمد حسيني، چ دوم، بيجا، مكتب نشر الثقافة الاسلامية.
- طوسى، ابوجعفر محمدبن حسن، 1387ق، المبسوط في فقه الإمامية، چ سوم، تهران، المكتبة المرتضوية لإحياء الآثار الجعفرية.
- عبدالونيس شتا، احمد و ديگران، 1417ق، الاصول العامة للعلاقات الدولية في الاسلام وقت السلم، تحت اشراف نادية محمود مصطفي، قاهره، المعهد العالمي للفكر الاسلامي.
- عميد زنجاني، عباسعلي، 1370، حقوق اقليتها، چ پنجم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي.
- فتلاوي، سهيل حسين، 2006م، الدبلوماسية الاسلامية (دراسة مقارنة بالقانون الدولي المعاصر)، عمان، دار الثقافة للنشر و التوزيع.
- ـــــ ، 1435ق (الف)، القيم الاخلاقية في دبلوماسية النبي محمد (ص) (دراسة مقارنة في القانون الدولي العام)، عمان، دارالثقافة للنشر و التوزيع.
- ـــــ ، 1435ق (ب)، العلاقات الدولية الاسلامية (دراسة مقارنة في القانون الدولي العام)، عمان، دار الثقافة للنشر و التوزيع.
- قاسمي، ظافر، 1982م، الجهاد و الحقوق الدولية العامة في الاسلام، بيروت، دار العلم للملايين.
- كتاني، محمد عبدالحي، بيتا، نظام الحكومة النبوية المسمي التراتيب الادارية، بيروت، شركة دار الأرقم بن ابيالأرقم.
- كراجكى، محمدبن على، 1410ق، كنز الفوائد، تحقيق و تصحيح عبدالله نعمة، قم، دار الذخائر.
- مجلسي، محمدباقر، 1403ق، بحار الانوار، چ دوم، بيروت، مؤسسة الوفاء.
- منتظري مقدم، حامد، 1383، بررسي تاريخي صلحهاي پيامبر، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
- نوري طبرسي، ميرزا حسين، 1409ق، مستدرك الوسايل و مستنبط المسايل، چ دوم، بيجا، مؤسسة آلالبيت.
- يزدي، محمد، 1374، فقه القرآن، قم، اسماعيليان.