ظرفیت فلسفهی سیاسی و متعالی و حکمت محض و اجتماعی علامه طباطبائی
Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
علامه طباطبائي يكي از بزرگترين حكما و مجددان حكمت، بهويژه در حوزة علميه قم و در حوزههاي شيعي و اسلامي دوران معاصر است. فراتر از اين، از احياگران و تا حدي بنيانگذارن حكمت اجتماعي جديد بوده است.
«حكمت» و «حكمت اجتماعي» به چه معناست؟ خاستگاه، جايگاه و نقش آن چيست؟ خاستگاه، پايگاه و نقش علامه طباطبائي در اين ميان در سير و ساختار حكمت اجتماعي چيست؟ تمام پديدههاي حتي طبيعي، از جمله انسان و نيز جامعه و بلكه پديده سياست و پديدهاي سياسي داراي مراتب سهگانه عيني و ذهني و به اصطلاح، خارجي و معرفتي هستند. اين مراتب سهگانه به اعتبار نظري ـ به ترتيب فراگير ـ واقعيت، ماهيت و حقيقت هستند. به اعتبار عملي، عبارتند از: واقعيت، ماهيت و حقيقت. اينها همان وجود، ماهيت و عوارض يا چگونگي اين پديدهها هستند. به تعبير ديگر، عبارتند از: مبادي، مباني و مظاهر. پرسشهاي سهگانه عبارتند از: چرايي؟ چيستي؟ و چگونگي؟ و پاسخ بدانها و پردازش آنها جزو مباني محسوب ميگردد. ميتوان آنها را به ترتيب اينگونه ذكر كرد:
ـ نخست. بنياد و غايت يا بنيادشناسي و غايت شناسي؛
ـ دوم. بود و بودشناسي؛
ـ سوم. نمود و نمودشناسي.
همة اين مراتب سهگانه داراي مراحل نظري و عملي يا تحققي است. «علم» به معناي اعم فراگير و به تعبير ديگر، فراهم آمدة همة اين مراتب سهگانه و جهات نظري و عملي آنهاست. فلسفه بيشتر هستيشناسي و در پاسخ به چرايي، اعم از نظري و عملي است؛ همان چيستيشناسي يا شناخت ماهيت و مباني، و چهبسا كه معرفت تلقي ميگردد. حكمت عمدتاً اعم از: هستيشناسي و چيستيشناسي نظري و عملي است. دانش به معناي نمودشناسي است و آگاهي محسوب ميگردد. علامه طباطبائي پيش و بيش از هر چيز؛ «فيلسوف» به معناي «حكيم»، يعني جامع هستيشناسي و چيستيشناسي است. برخي فلاسفه و حكما محض در اين وادياند، يا برخي آثار آنان اينگونه است؛ يعني در باب مطلق هستي و چيستي بحث ميكنند؛ بسان علامه در بداية الحكمة و نيز در نهاية الحكمة؛ به حكمت و فلسفة محض توجه دارند. البته از ناحيه يك حكيم و فيلسوف، ديني و الهياند و يا در باب وجود مطلق، يعني خدا بحث ميكنند. معمولاً حكما و فلاسفة الهي، بهويژه موحد، يا آثار مستقلي در اين زمينه دارند يا در تداوم حكمت محض، به حكمت الهي ميپردازند. بلكه چهبسا حكماي الهي، مطلق حكمت خود را براي طرح حكمت الهي خود و بهعنوان مقدمه آورده و حكمت الهي آنان برايند مطلق حكمت آنان باشد؛ چنانكه رويكرد علامه طباطبائي نهتنها در اين آثار حكمي محض، بلكه در تمام آثار فلسفي و حتي تفسيرياش، اينگونه است.
برخي فلاسفه و حكماي ديگر مدني، يعني اجتماعي و سياسياند، يا بدان پرداخته و گاهي بدين منظور، به حكمت محض، اعم از مطلق حكمت و حكمت الهي توجه كردهاند.
از نگاه نگارنده، علامه طباطبائي در رويكرد حكمي و فلسفي محض و الهي خود، داراي رهيافت اجتماعي است. نگاه، نظريه و نظام حكمي متعالي اجتماعي دارد، يا دستكم ميتوان اينچنين نگاه، نظريه و نظامي را به صورت ضمني و مستقيم از منظومه آثار و آراء حكمي، تفسيري و اجتماعي ايشان استنباط و استخراج نمود و ارائه نمود؛ همانگونه با همين رهيافت و در راستا و امتداد آن، نگاهي نيز به برخي از مهمترين نهادهاي سياسي همچون حكومت و پديدههاي سياسي مانند عدالت دارد. اما نه چنانكه امام خميني وراي رويكرد حكمي محض و پيش و بيش از رهيافت حكمت اجتماعي، داراي راهبرد سياسي تا مرز رهبري سياسي و انقلاب سياسي بود. ايشان از بدايت حكمت، يعني از بنياد و از آغاز تا نهايت حكمت، يعني تا غايت و انجام آراء، آثار و پويش، در پي تأسيس، تحكيم و توسعه و تعالي حكومت اسلامي و نظام سياسي و وارد كردن حكمت در حكومت و ابتناي حكومت بر اساس حكمت محض، الهي و مدني؛ اجتماعي و بهويژه سياسي(خويش) بود. حكمت محض و الهي علامه از بدايه تا نهايه، اساس و زيرساخت نگاه، نظريه و نظام حكمي اجتماعي اوست. «انسان مدني بالطبع» و طبع مدني انسان آغاز و محور عزيمت حكمت متعالي اجتماعي علامه است و بنياد آن «ادراكات» است، حتي «حقيقي» ـ چه رسد به اعتباريات ـ حتي پيشا اجتماعي ـ تا چه رسد به اجتماعي. نقطه اوج آن نيز نظريه و «اصل استخدام و اجتماع»(طباطبائي، بيتا (ه)، ص 319) حتي بهعنوان (چهارمين)، اعتبار پيشااجتماعي ايشان بهشمار ميآيد. تفسير الميزان و تحليل متن و محتواي آن تبيين و تفصيل حكمت اجتماعي ايشان و اهم مسائل، موضوعات و مباحث آن است. ساير آثار ايشان نيز تشريح برخي از اهم مطالب حكمت اجتماعي او محسوب ميگردد. رسالة حكومت در اسلام ايشان برآمده و بروز عملي و سياسي حكمت اجتماعي او و بر بنياد آن است.
در ادامه، وراي طرح اصل «حكمت متعالي اجتماعي» يا حتي حكمت اجتماعي متعالي علامه، يك اثر، يعني اصول فلسفه و روش رئاليسم ايشان را ظرفيتسنجي ميكنيم. بدينروي، ضمن بررسي ظرفيت حكمت سياسي، حكمت اجتماعي ايشان و بلكه ظرفيت فلسفة علم سياست او، روش ظرفيتيابي و بازيابي و بهرهبرداري از اين ظرفيتهاي نهفته در سياست و علم و حكمت سياسي بررسي ميشود. اين روش دربارة ساير متفكران و آثار و آراء آنان و به منظور روزامدسازي و كارامدسازي آنها نيز كاربرد دارد.
آراء حكمت اجتماعي متعالي علامه طباطبائي
علامه طباطبائي، بزرگترين حكيم متعالي و مفسر قرآني معاصر بهشمار ميآيد. ايشان مجدد و محيي حكمت متعالي و تفسير حكمي اجتماعي قرآن در عصر حاضر است. به تعبير ديگر، حكمت وي متعالي، برهاني و قرآني و حتي روايي است. نگاه و نظام نظريه و آراء و آثار عقلي و نقلي ايشان مبين حكمت برهاني و قرآني و روايي متعالي است. سير آراء و آثار حكمي ايشان معطوف به زندگي اجتماعي است. رهيافت علامه منعطف به حكمت محض، مطلق و الهي بوده و معطوف به اجتماع انساني و امت اسلامي است. به همين سبب و نسبت، متضمن حكمت اجتماعي است. به تعبير ديگر، ميتوان ادعا كرد كه برترين حكيم اجتماعي دوران جديد ايران، شيعي و بلكه اسلامي از بزرگترين حكماي اجتماعي است و تا مرز بيبديل، در سطح جهاني، بهويژه در اين عصر، محسوب ميگردد. نظرية «استخدام» ايشان در اين زمينه، نقطة تعالي حكمت و فلسفه اجتماعي اوست. ادراكات، بهويژه پسااجتماعي او، بهعنوان مبادي فلسفي و حكمي نگرش و گرايش اجتماعي و فلسفه و حكمت جامعه بسيار روشنگر است. حتي همين تقسيمات ادراكات حقيقي و اعتباري، بهويژه تقسيمات دوگانه اعتباريات پيشااجتماعي و اعتباريات پسااجتماعي، به نوبة خود، از بدايع است. چنانكه در همين زمينه، شاگرد برجستة ايشان، علامة شهيد استاد مرتضي مطهري، نيز بهيقين، از بزرگترين حكماي اجتماعي اين دوره است. شهيد مطهري در تداوم و تكميل سير تفكر حكمي استاد خويش، با ترسيم مجموعة جهانبينيها، مباني و زيرساخت لازم را فراهم ساخت و با ساير آثار و آراء حكمي و اجتماعي خود، مواد و مصالح كافي براي تنظيم و ارائة يك نگاه، نظريه و نظام فلسفي و حكمي مدني، اجتماعي و سياسي را نيز پاي كار آورد. او حتي با اقتدا به استاد برجستة ديگرش امام خميني، بزرگترين حكيم سياسي متعالي، به طرح مباحثي همچون «نهضتهاي سياسي در صد سالة اخير» و آثاري همچون جمهوري اسلامي پرداخت. بدينروي، برخي مقدمات ساختاري، تبيين نظري و ترسيم عملي به منظور تحقق عيني نگاه، نظام نظريه و نظرية نظام حكمي و حكمت سياسي متعالي را فراهم آورد. اما شهادت ايشان ضمن اينكه مهر تأييد و تأكيدي بر صحت و حقانيت راه و راهبرد او داشت، ولي سير متكامل (پلكاني)ترسيم ساختار كامل حكمت سياسي متعالي نهتنها استاد، بلكه علامه و امام و در حقيقت، ولايت و امامت شيعي و اسلام ناب را مختل ساخت. اميد است در تداوم و تكميل اين سير تا مرز ساختار كامل نگاه، نظريه و نظام حكمت سياسي متعالي، اين مسير ناتمام در پيش گرفته شود و پيش رود؛ آنهم حكمت مدني، اجتماعي و سياسي و حكومت متعالي بهعنوان ضرورتي اجتنابناپذير بهعنوان زيرساخت راهبردي، بلكه راهبرد زيرساختي حكومت حكيمانة جمهوري اسلامي ايران، چه در ترسيم و تحقق الگوي اسلامي ايراني پيشرفت خود و تحول علوم، بهويژه انساني، اجتماعي و سياسي، تا مرز تجديد و تأسيس تفكر مدني و تمدن نوين اسلامي؛ چنانكه به تعبير بلند رهبري معظّم:
همانگونه كه فلسفة صدرايي - كه خود او بحق آن را «حكمت متعاليه» ناميده ـ در هنگام پيدايش خود، نقطة اوج فلسفة اسلامي تا زمان او و ضربهاي قاطع بر حملات تخريبي مشككان و فلسفهستيزان دورانهاي ميانة اسلامي بوده است، امروزه پس از بهرهگيري چهارصدساله از تنقيح و تحقيق برجستگان علوم عقلي و نقد و تبيين و تكميل در حوزههاي فلسفه، و ورز يافتن با دست تواناي فلاسفة نامدار حوزههاي علمي، بهويژه در اصفهان و تهران و خراسان، نهتنها استحكام، بلكه شادابي و سرزندگي مضاعفي گرفته و ميتواند در جايگاه شايستة خود در بناي فرهنگ و تمدن، بايستد و چون خورشيدي در ذهن انسانها بدرخشد و فضاي ذهني را تابناك سازد(پايگاه آثار رهبري).
مكتب فلسفي صدرالمتألّهين همچون همه فلسفهها، در محدودة ملّيت و جغرافيا نميگنجد و متعلّق به همة انسانها و جامعههاست. همواره همة بشريت به يك چهارچوب و استخوانبندي متقن عقلايي براي فهم و تفسير هستي نيازمندند(همان).
هيچ فرهنگ و تمدني بدون چنين پاية مستحكم و قابل قبولي نميتواند بشريت را به فلاح و استقامت و طمأنينة روحي برساند و زندگي او را از هدفي متعالي برخوردار سازد و چنين است كه به گمان ما، فلسفة اسلامي، بهويژه در اسلوب و محتواي حكمت صدرايي، جاي خالي خويش را در انديشة انسان اين روزگار ميجويد و سرانجام، آن را خواهد يافت و در آن پابرجا خواهد گشت(همان).
علامه طباطبايي را بهيقين يكي از همين روزآمدسازان حكمت متعالي، بهويژه مدني، اجتماعي و حتي سياسي بود و از بزرگترين آنها بهشمار ميآيد، بلكه در اين ميان، بزرگترين حكيم اجتماعي و بهروزرسان حكمت اجتماعي متعالي دوران جديد و معاصر، بهويژه در حوزه و مكتب علمي و حكمي قم است. چنانكه علامه مطهري نيز در همين راستاست. امام خميني هم بزرگترين حكيم سياسي و روزامدساز حكمت متعالي مدني، اجتماعي و سياسي و حكومتساز دوران جديد و معاصر است. در قالب حكمت سياسي متعالي، اعم از حكمت حكومت متعالي تا حكومت متعالي حكمت است؛ چنانكه علامه شهيد سيدمحمدباقر صدر و بهويژه علامه محمدتقي جعفري، علامه مصباح و علامه جوادي آملي را ميتوان در همين زمينه از برجستگان حكمت سياسي متعالي دانست. حكيم و حكمت محض و نظري به هستي و هستيشناسي ميپردازد. مراد از شناخت، اعم از شناسايي و شناساندن وجود يا حقيقت و احياناً ماهيت يا چيستيشناسي است. از مطلق هستي و هستيشناسي تا هستيشناسي مطلق. حكيم و حكمت محض، در پي پرسش و پاسخگويي و پردازش مسائل، مقتضيات و مطالب ذهني، فكري و نظري علمي و حكمي در زمينة همين مطلق چرايي يا هستيشناسي يا حقيقت و چيستي يا ماهيت و مباني كلي چگونگي و نمودشناسي محض يا عوارض است. اگر هم گريزي به انسان و اجتماع و حتي مدنيت و سياست زده، چهبسا جزئي، عارضي و اجمالي است. حكيم و حكمت اجتماعي از بنياد، اجتماعينگر و اجتماعيگراست. در نگاه و نظرية حكمي اجتماعي، انسان را «اجتماعي»، يعني جامعهگرا و چهبسا جامعهگذار و جامعهپذير ميداند. اين نظر معطوف به زندگي اجتماعي و نظام و حتي كمال آن است. برايناساس، نظام اجتماعي و كمال و سعادت انساني حد نهايي و علت غايي چنين حكمتي است؛ چنانكه علامه طباطبائي در حكمت محض خود، چنين بود و در حكمت اجتماعي خود نيز چنين است. حكمت اجتماعي در پي تبيين علمي و حكمي زندگي اجتماعي انسان و نظام اجتماعي انسان تا كمال و حتي سعادت اجتماعي انساني است. نگاه، نظريه و حكمت سياسي يا مدني، انسان را ذاتاً مدني و سياسي ميداند. انسان را هدف، قانون، قدرت، نظام، مدني، دولت، سياستنگر و سياستگرا و همچنين هدف، قانون، قدرت، نظام، مدني، دولت، سياستگذار و سياستپذير تلقي مينمايد؛ چنانكه امام راحل در حكمت سياسي خود، چنين بود. حكمت سياسي در پي تبيين علمي و حكمي نظري و ترسيم عملي زندگي سياسي انسان و نظام سياسي اجتماع انساني و دولت و حكومت و حكمروايي تا كمال و حتي سعادت مدني متعالي است؛ بهويژه در خصوص امام خميني، كه از بنياد و از آغاز تا دوران و حد مياني و تا غايت و تا انجام در پي تحقق عيني حكمت در حكومت و ابتناي حكومت بر حكمت بودهاند؛ يعني وراي طرح و تبيين نظري، در پي ترسيم عملي و تحقق عيني حكمت در حكومت و حركتآفريني عملي و عيني سياسي و نظامسازي است.
در اين ميان، حكمت متعالي اجتماعي با حكمت اجتماعي متعالي نيز متمايز و متفاوت است.
الف. حكيم متعالي اجتماعي حكيم متعالي محض است كه نگاهي به اجتماع و حكمت آن بهعنوان برايند حكمت دارد؛ بسان حاج ملاهادي سبزواري در اسرار حكم خويش بسياري حكماي متعالي محض اينگونه بوده و در مباحث اجتماعي خويش، در اين زمره محسوب ميگردند. حكيم الهي قمشهاي در حكمت الهي عام و خاص و در ساير آثار و آراء خويش و همچنين علامه ابوالحسن شعراني از برجستگان اين راهبردند.
ب. حكيم اجتماعي متعالي حكيمي است كه حكمت را معطوف به اجتماعي دانسته، آن را بنياد اجتماع و مباحث آن تلقي ميكند. علامه طباطبائي در اين دسته قرار دارد و از برجستگان اين جريان در دوران معاصر است.
حكمت اجتماعي همگي اينان ولو مستقيماً و مستقلاً واجد حكمت سياسي نيست، ولي ظرفيت استنباط و استخراج و بازتوليد و تكميل انديشة حكمي مدني و سياسي و حتي نظام حكمت سياسي را داراست، همانند حكمت متعالي سياسي صدرالمتألهين در قياس با حكمت سياسي متعالي امام خميني، اگرچه حكمت متعالي صدرالمتألهين از آغاز و بلكه از بنياد، معطوف به سياست، يعني مدنيت است؛ كما اينكه دربردارندة هدايت، ولايت و امامت است. حتي بخش بازپسين آن، يعني بخش نبوات را بدين مبحث اختصاص ميدهند. اما سياست را برايند حكمت و در حقيقت، حكمت متعالي تلقي و تعبير ميكنند. بدينروي حكمت و در حقيقت، حكمت متعالي صدرايي حكمت متعالي سياست بوده و در نتيجه، حكمت متعالي سياسي است. اين در حالي است كه امام خميني، حكمت را بهعنوان بنياد هدايت، ولايت و امامت و در نتيجه، سياست نگريسته و از بنياد و از آغاز، سياسي ميداند. بدين سبب، حكمت و در حقيقت، حكمت متعالي امام خميني، حكمت سياست متعالي بوده و در نتيجه، حكمت سياسي متعالي است.
آثار حكمت اجتماعي متعالي علامه طباطبائي
مروري اجمالي بر سير آثار علامه طباطبائي مبيّن ساختار آراء حكمي اجتماعي متعالي اوست.
اول الرسائل التوحيديه كه مشتمل بر چهار رساله «رساله در توحيد»؛ «رساله در اسماء الله»؛ «رساله در افعال الله»؛ «رسالة وسائط» است.
دوم كتاب انسان، كه شامل سه رساله «رساله انسان قبل الدنيا»؛ «رساله انسان في الدنيا»؛ «رساله بعد الدنيا» است.
همة اين رسايل در مجلد تحت عنوان هفت رساله، گرد آمده است.
سوم. نبوت و امامت كه دربردارندة «رسالة الولاية» و «رسالة النبوة و «الإمامة» است.
چهارم. فلسفه: بداية الحكمة و نهاية الحكمة، را ميتوان برشمرد.
همة اينها مبيّن دغدغة علامه نسبت به پرسشها و چالشهاي ذهني، علمي و حكمي تا كلامي و البته فلسفي است.
پنجم در حوزه شيعه شناسي آثاري چون شيعه در اسلام؛ رسالت تشيع در جهان امروز؛ گلچيني از معارف تشيع و قرآن در اسلام؛ شايان ذكر است، افزون بر آن ميتوان از آثاري تحت عنوان بررسيهاي اسلامي ياد كرد كه مباحثي چون وحي يا شعور مرموز؛ اسلام و انسان معاصر؛ انسان از آغاز تا انجام و سنن النبي را در بر ميگيرد.
موضوعات مزبور مبيّن حساسيت علامه نسبت به مسائل و پرسشها و چالشهاي علمي عيني مبتلابه و معتنابه عصر و نسل است.
ششم علامه مباحث متفرقهاي نيز تحت عنوان مجموعه رسايل؛ خلاصة تعاليم اسلام؛ بررسيهاي اسلامي؛ روابط اجتماعي در اسلام و رساله در حكومت اسلام دارد. اين كتاب متضمن جهتگيري ذهني، فكري و علمي حكمي علامه و بلكه جهت تعليمي و ترويجي نگاه و نظريه او به سوي حكمت عملي و عمل به حكمت است.
در حوزه تفسير، الميزان كه در حكم دائرةالمعارف و دانشنامهاي قرآني، روايي، حكمي و اجتماعي است. علامه در اين اثر، حسب مورد نيز به مسائل و مباحث سياسي وارد شده است.
بدينروي، حكمت اسلامي(قرآني و روايي) و متعالي برهاني و حتي شهودي علامه كه (به دلالت مطابقت) مبيّن حكمت اجتماعي است.
الف. از يكسو (به دلالت تضمني) دربردارندة برخي آموزهها و انديشههاي فلسفي سياسي بنيادين است؛ از مدنيالطبع بودن انسان(طباطبائي، بيتا، ص322) و ضرورت نظام مدني، حتي ولايت و امامت و نيز حكومت و بلكه دولت و مبادي آن، تا شكل مردمسالاري حكومت ديني و اسلامي در دوران غيبت و جديد برخي از پژوهشگران با توجه به اين كتاب، به بررسي آراء سياسي علامه پرداخته و حتي فلسفة سياسي ايشان را مطرح نمودهاند.
ب. از سوي ديگر، مستلزم، حتي يك نگاه حكمت ميتواند باشد، در عين اينكه پيامد حكمت نظري علامه ميتواند يك حكمت سياسي باشد؛ ظرفيت آن را نيز داراست.
بدينروي، آثار و آراء و حكمت اجتماعي متعالي علامه طباطبائي ظرفيت بازتوليد و تأسيس نگاه، نظريه و نظام حكمي مدني را كاملاً داراست، بهويژه در مقايسه با حكمت سياسي متعالي امام راحل كه بهعنوان گفتمان رايج در انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي ايران مطرح است. نقطة قوت علامه در حكمت سياسي، بهويژه سياست عملي، نبوده، بلكه در معرفتشناسي انساني و اجتماعي سياسي آن است. حتي حكمت نظري متعالي صدرايي تا علامه طباطبائي در عين قوت و روزامدي، در گفتمان امام، اولاً وراي تبيين نظري تا مرز سياسي و حكومتي، و در ترسيم عملياتي، تا مرز انقلاب، رهبري و تأسيس نظام سياسي پيش ميآيد، همچنانكه كارامدي، بهرهوري و اثربخشي يافته و بدينسان، خود را نشان داده است. در اين ميان، حكمت اجتماعي علامه از چنان اصالت و غناي بينظيري برخوردار است كه بايسته و شايستة بازآوري و روزامدسازي است. اميد كه نگاه، نظريه و نظام حكمت اجتماعي مدني متعالي وي توسط علاقهمندان صاحب نظر فلسفه و حكمت اجتماعي استخراج و ارائه گردد. بهويژه، به منظور پشتيباني سير تجديد و تأسيس تفكر مدني متعالي، تبيين نظري و ترسيم عملي و حتي تحقق عيني الگوي اسلامي ـ ايراني پيشرفت و توسعة مدني در ابعاد اقتصادي، سياسي و فرهنگي راهبرد ارائه ميدهد؛ راهبردي كه تا تمدنسازي نوين اسلامي، از جمله سبك زندگي مدني متعالي، بسيار پيشروست. حكمت اقتصادي مدني متعالي و نيز حكمت فرهنگي، معنوي و اخلاقي مدني متعالي نيز بدينسان، پس از تنقيد نگاه و نظريه و حتي نظام فكري ـ فلسفي طبيعي جديد غربي، شايستة توليد و بازتوليد و در نتيجه، تجديد پيشين و تأسيس نوين است. منابع، آثار و آراء و حتي حكمت محض و بهويژه حكمت اجتماعي مدني متعالي علامه ظرفيت قابلتوجهي در تبيين و ترسيم اينها و اهم زيرمجموعههاي مربوط به آن دارد؛ بسان حكمت اجتماعي مدني خانواده تا هنر، معماري و شهرسازي. اما حكمت علامه طباطبائي، بيش و حتي پيش از جهات حكمي و نيز پيش و بيش از جهات اجتماعي تا جهتگيري و ظرفيت سياسي، متضمن معرفتشناسي حكمي(فلسفه) و حتي علمي(دانش) محض و انساني و اجتماعي و حتي سياسي يا مدني بديع و بيبديل است؛ چنانكه براي نمونه، در كتاب و در حقيقت در نگاه و نظرية اصول فلسفه و روش رئاليسم، از نه مقاله:
الف. چهار مقالة نخست و هفتم تا نهم به فلسفه و متعلق، موضوع و مسئلة آن اختصاص يافته است.
ب. پنج مقاله به معرفتشناسي پرداخته است؛ چنانكه از معرفت يقيني و ظني يا توهمي غير آغاز شده و علم و ادراك يا ارزش معلومات و پيدايش كثرت در آنها را دربرگرفته و تا اوج معرفتشناسي بيسابقه علامه، يعني «ادراكات اعتباري» فرا ميرود؛ موضوعي كه ظرفيت والايي در بهرهبرداري در علم و ادراكات سياسي دارد. بدينروي، اولاً، فلسفه و حكمت متعالي محض علامه ظرفيت بازتوليد در فلسفه و حكمت مدني، اجتماعي و سياسي را دارد. بداية الحكمه يا آغاز حكمت و نهاية الحكمة يا انجام حكمت ايشان نيز در اين زمينه بهخوبي قابل استفاده است.
ثانياً، نظرية «استخدام» علامه را، كه ميتوان آن را «اصل زرين نگاه، نظريه و نظام حكمت اجتماعي» علامه طباطبائي تلقي و تعبير نمود، قابل بهرهبرداري و بازتوليد در فلسفه و حكمت سياسي است؛ همچنان خود وي نيز ولو به صورت سلبي و در مقام دفع شبهة استثمار، استيلا و استكبار جهاني، به اين مبحث ورود كرده و راه و روش بهرهگيري درست از نادرست اين اصل را برنموده است. «اصل استخدام» از بدايع و برجستگيهاي حكمت اجتماعي علامه بهشمار ميآيد.
ثالثاً، نظرية «معرفتشناسي» علامه عموماً و بهويژه در مبحث «اعتباريات» و بخصوص اعتباريات پسااجتماع و اجتماعي و بالاخص اعتبار رياست و مرئوسيت كه بيشتر محل وفاق و كاربري سياسي قرار گرفته، ظرفيت بازتوليد معرفتشناسي سياسي را داراست.
ظرفيت حكمي و معرفتشناسي محض و اجتماعي علامه طباطبائي
در اينجا، اشارتي گذرا به ظرفيت حكمي و معرفتشناسي محض و اجتماعي علامه طباطبائي قابل بازپردازي در علم و حكمت و بهويژه در معرفتشناسي سياسي خواهيم داشت و تفصيل اينها را به فرصتي ديگر موكول ميسازيم.
اول. ظرفيت حكمت سياسي، حكمت محض و اجتماعي علامه طباطبائي
1. «فلسفة سياسي، تفلسف سياسي، سوفيسم(سفسطه)سياسي»؛ موضوع مقالة اول اصول فلسفه و روش رئاليسم است.
2. «فلسفة سياسي و علم سياسي: رئاليسم و ايدئاليسم سياسي»؛ موضوع مقالة دوم است.
3. مسائل فلسفة سياسي؛
الف. «واقعيت و هستي سياسي»؛ موضوع مقالة هفتم است.
ب. «ضرورت و امكان سياسي»؛ موضوع مقالة هشتم است.
ج. «علت و معلول سياسي»؛ موضوع مقالة نهم است.
اينها را نيز ميتوان در حوزة فلسفة علم سياسي يا به تعبير فارابي، در كتاب تحصيل السعادة؛ «حكمت حكمت مدني» تلقي و تعبير نمود. فارابي در تحصيل السعاده، ضمن تأكيد بر اينكه حكمت در شرق زاده شد و به يونان انتقال يافت و در آنجا، تنقيح علمي و تدوين آموزشي گرديد، تصريح ميكند:
كان الذين عندهم هذا العلم من اليونانين يسمونه الحكمة علي الاطلاق و الحكم العظمي و يسمون
اقتناء العلم و ملكتها الفلسفة... و يسمونها علم العلوم و ام العلوم و حكمه الحكم و صناعه الصناعات(فارابي، 1345، ص 9ـ38).
اين علم در يونان «مطلق حكمت» و «حكمت بزرگ» خوانده ميشد و آن را «علم علوم»، «مادر علوم» و «حكمت حكمت» و «صناعت صناعت» ميناميدند. چنين حكمتي اصولاً و از جمله در نگاه و نظرية فارابي اعم از حكمت محض و مدني و نظري و عملي است. به همين سبب تأكيد ميكند: «و اذا انفردت العلوم النظرية و لم يكن لمن حصلت قوه علي استعمالها في غيرها كانت فلسفه ناقصة»(همان، ص39)؛ علم نظري بدون حصول توانايي بهرهبرداري در غير يعني در مدن فلسفة ناقص است.
همچنانکه: «الفيلسوف الكامل علي الاطلاق هو أن يحصل له العلوم النظرية و يكون له قوه علي استعمالها في كل ماسواء بالوجه الممكن فيه»(همان)؛ فيلسوف كامل بهصورت مطلق كسي بود كه علوم نظري را تحصيل ميكرد و توان بهرهبرداري در غير را تا حد ممكن دارا بود.
همچنين مينويسد: «كلما كانت قوته علي هذه الفضائل النظرية اولاً ثم العملية ببصيره يقينية ثم أن تكون له قدره علي ايجادها جميعاً في الامم و المدن بالوجه و المقدار الممكن في كل واحد منهم»(همان).
در نتيجه، فلسفة كامل و فيلسوف كاملِ جامع بايد توان نظري و عملي داراي بينش يقيني بوده، آنگاه توان تعليم و ترويج و ايجاد فرزانگيها و فضايل را در امتها و مدن بهگونه و ميزان ممكن در هريك داشته باشد. بنابراين، حكمت اعم از محض يا نظري و عملي و بهويژه مدني بوده و چنين حكمتي مطلق و برين و كامل است. حكمتي اينچنين، از جمله حكمت مدني، راهبردي و فرابردي است. حكمت زيرساخت راهبردي و راهبرد زيرساختي بنيادين و غايي حكومت بوده و بايسته و شايستة آن است.
دوم. ظرفيت حكمت سياسي اصل «استخدام» حكمت محض و اجتماعي و معرفتشناسي علامه طباطبائي
اصل «استخدام و اجتماع» چهارمين اصل از اصول اعتباريات پيشااجتماع در معرفتشناسي حكمت متعالي علامه طباطبائي است. اين ويژگي يا خصلت ذهني و روحي يا رواني منشأ نگرش اجتماعي و مبدأ گرايش اجتماعي انسان و اصل زرين زيرين حكمت اجتماعي علامه بهشمار ميآيد(طباطبائي، بيتا، ص 24ـ319 و 1417ق، ج4، ص120). اصل «استخدام و اجتماع» ظرفيت اصل «استخدام سياست و اجتماع سياسي» را داراست؛ همچنانكه خود علامه در ادامة بحث «استخدام» خويش، در اصول فلسفه و روش رئاليسم، همين كاربست سياسي را انجام داده و روش آن را برنمايانده است. خود اصل «استخدام» فراگير و فراهم آمده از سه قاعدة ديگر است:
1. «انسان در نخستين بار، استخدام را اعتبار داده است» (طباطبائي، بيتا «ه»، ص 322)؛
2. «انسان مدني بالطبع است»(همان). اينجا علامه بيشتر افادة اجتماعي بالطبع ميكند.
3. «عدل اجتماعي خوب، و ظلم بد ميباشد».
عدل اجتماعي ميتواند اعم از عدالت اقتصادي، عدالت سياسي و عدالت فرهنگي، معنوي و اخلاقي باشد. به تعبير ديگر «عدل اجتماعي» غير از «عدل سياسي» است، ولي مقدمة آن بوده و عدالت سياسي وجه عمومي يا صورت سياسي آن است و ميتوان گفت: امتداد يا جنبة عملياتي آن است. به تأكيد علامه، «اعتبارات سهگانة نامبرده از اعتباريات ثابته است»(همان).
سوم. ظرفيت معرفتشناسي سياسي حكمت محض و اجتماعي، معرفت و علوم حقيقي و اعتباريات علامه طباطبائي
از آنجاكه معرفتشناسي حكمت محض و اجتماعي متعالي علامه بديعتر بوده و به همين مناسبت، ظرفيت مناسبي براي بازتوليد معرفتشناسي سياسي داشته، در نتيجه، در اين مجال و در اين مقال، به اهم آنها، اگرچه در حد گذرا اشاره ميشود:
1. علم سياست و ادراك سياسي(همان، ص 69-98)؛
2. علم سياست و معلوم سياست؛ ارزش معلومات سياسي(همان، ص 101-165)؛
3. پيدايش كثرت در علم سياست (ادراكات سياسي) (همان، ص 169-265)؛
4. اعتباريات سياسي و علوم غيرحقيقي سياسي يا انديشههاي پنداري سياسي(همان، ص 269-351).
اعتباريات يا علوم اعتباري علامه به سبب بداعت، بيش از ساير موضوعات مطمح توجه و بهرهبرداري سياسي واقع شده است. البته هم خود آنها و اين بحث ظرفيت آن را دارا بوده و هم اين يافتهها نيازمند بازآوري فراتر هستند. همچنين خود ما، بهويژه در اين عصر، بيشتر به اين دادهها و روزامدسازي و كارامدي و كاربري علمي، معرفتي و سياسي آنها نيازمنديم. بهويژه اصل (اعتباري علمي و علم اعتباري) «رياست و مرئوسيت» و لوازم آن»(همان، ص 8-337) از جمله اصل «امر و نهي و جزاء و مزد»(همان، ص 41-338)، كه در حكومت از حكمفرمايي تا حكمراني و حكمروايي خوب و بلكه متعالي، موضوعيت و ضرورت دارد. اعتباريات شامل اقسام دوگانه، اهم مباحث ذيل است كه به همين ترتيب، در معرفتشناسي سياسي قابليت امتداد و بازتوليد دارد:
الف. اعتباريات سياسي / انديشههاي پنداري سياسي:
قسم اول. اعتباريات قبل الاجتماع (سياسي):
1. وجوب سياسي؛
2.حسن و قبح (خوبي و بدي) سياسي؛
3. انتخاب اخف و اسهل(سبكتر و آسانتر) سياسي؛
4. اصل «استخدام و اجتماع»(سياسي)؛
5. اصل «متابعت علم سياسي».
قسم دوم. اعتباريات بعدالاجتماع:
1. اصل «ملك سياسي»؛
2. كلام ـ سخن سياسي؛
3. رياست و مرئوسيت سياسي و لوازم آنها:
يكي. اعتبار امر و نهي سياسي؛
ديگري. اعتبار جزا و مزد سياسي؛
4. اعتبارات در خصوص تساوي طرفين سياسي.
ب. ارتباط اعتباريات سياسي با حقايق سياسي مترتب بر آن.
معرفتشناسي حكمي حقيقي و بهويژه اعتباري كه (در) هر دو قسمت، بهويژه در ادراكات اعتباري و ادراك اعتباريات، در عرصة سياسي و بالاخص در حكمت و علم يا پديدهشناسي و حتي در دانش سياسي ميتواند بسيار راهگشا باشد. معرفتشناسي حكمي و حتي حكمت شناختشناسي علامه تا پيش از علامه مطهري، علامه جعفري و شهيد صدر، پيشتاز و حتي پايهگذار مبحث معرفتشناسي بهشمار ميآيد. شناخت، اعم از شناختن يا شناسايي و شناساندن است؛ همچنانكه فراگير و فراهم آمده است از:
يك. شناختشناسي در خصوص:
1. امكان شناخت حقيقت يا مبادي، ماهيت يا مباني و واقعيت يا مظاهر؛
2. حدود شناخت حقيقي، يقيني و واقعي؛
دو. شناخت در خصوص:
3. مراتب شناخت حقيقت، ماهيت و واقعيت و همچنين:
4. منابع شناخت؛ فراهم آمده از منابع و روششاسي و شيوههاي شناخت:
اول. منبع و شيوه: الف. (فطري)عقلي برهاني؛ ب. قلبي شهودي؛
دوم. منبع و شيوة نقلي مكتبي ديني، وحياني، قرآني و روايي همراه با يكديگر است.
سوم. منبع و شيوة حسي، استقرايي، تجربي و عرفي علمي و عمومي است.
اين موضوعي است كه در دوران جديد در غرب از هيوم آغاز شده(ر.ک: حائري يزدي، 1361) و علامه بدان علاقه نشان داده و در كتاب و نظرية اصول فلسفه و روش رئاليسم خويش بهخوبي بدان پرداخته است. اين اثر و نظر معرفتشناسي به يقين، بهعنوان شاهكار معرفتي علامه، يكي از بنيادينترين، جامعترين و نظاممندترين آثار و آراء تأثيرگذار و بلكه تعيينكننده در سير تحول فكري و علمي و نيز حكمي در دوران جديد و معاصر بوده است. معرفتشناسي علامه بدينروي، نهتنها ظرفيت بازتوليد معرفتشناسي علمي و حكمي مدني را دارد، بلكه عملاً در بحث علوم اعتباري و اعتبارات يا اعتباريات علمي، عملاً به معرفتشناسي اجتماعي ـ سياسي وارد شده است، بلكه بدينسان، در اعتباريات پيشااجتماع يا شخصي و انساني و اعتباريات پسااجتماعي يا اجتماعي، معرفتشناسي سياسي جزو معرفتشناسي علامه بهشمار ميآيد. در اين و موضوع سرنوشتساز داراي سرشت علمي و حكمي معرفتشناسي، پس از فارابي و عمدتاً در مبادي آراء مدني او و در بخش بازپسين سياست مدني وي، تحت عنوان «حدود معرفت»، آنگاه صدرالمتألهين، بهويژه در مبحث مدني (ولايت و نبوت) الشواهد الربوبيه كمتر كسي تا بدين ميزان به صورت مستقيم، مستقل و مبسوط به معرفتشناسي سياسي پرداخته است. بدينسان، برترين وجوه قوت و اصالت نگاه، نظريه و نظام فكري، علمي و حكمي علامه، لزوماً فلسفه و حكمت سياسي و حتي محض و نظري وي نبوده، بلكه همين مبحث معرفتشناسي ايشان است كه ظرفيت لازم و كافي براي امتداد و بازتوليد معرفتشناسي سياسي تا مرز تحول و تكميل، حتي تأسيس حكمت و علم سياست متعالي و بلكه علم و حكمت مدني، اجتماعي و سياسي را دارد. بدين سبب، صرفاً نيمنگاهي گذرا در حد مجال اين مقاله بدان مياندازيم، بهويژه اينكه همچنانكه خواهيم ديد، هم پديدة سياست و هم پديدهشناسي سياست هر كدام به نوعي ـ البته صرفنظر از جهت عيني، به معناي خارجي و واقعي ـ داراي جهت اعتباري است، البته پديدة سياست خود اعتباري است. ولي بهعنوان يك پديدة واقعي و عيني و خارجي، يعني بيرون از ذهن و درون، ناظر علمي و دانشمند سياسي موضوع و متعلق شناخت حقيقي و واقعي قرار ميگيرد. اعتباري بودن پديدة سياست نيز اعم است از؛
اول. اضافي؛ يعني: طرفيني بسان همان اعتبار رياست و مرئوسيت مطمحنظر علامه است.
دوم. هدفمندي؛ يعني: هدفمداري؛
سوم. ارزشي؛ يعني: ارزشداري و ارزشمداري كه به اصطلاح نسبي شامل اين موضوعات است:
الف. مثبت و منفي؛ حق و باطل؛ مشروعيت و عدم مشروعيت؛ بايسته و نابايسته، يا بايستگي و نابايستگي كه همان اصل «وجوب» بوده و فراگير است؛
ب. خوب و بد يا شايسته و ناشايسته كه همان اصل «حسن و قبح ـ خوبي و بدي» بهشمار ميآيد.
ج. امر و نهي و جزا و پاداش.
كه در نگاه علامه از لوازم اصل رياست و مرئوسيت بوده و از حكمفرمايي تا حكمراني و سرانجام، حكمروايي را دربرميگيرد و همه در اين زمينه است.
در خاتمة اين مقال، چنان است كه گويي علامه رابطة توليدي ميان حقايق و اعتباريات و در نتيجه، ميان علوم حقيقي و علوم اعتباري را قايل نيست. ولي نميتوان در نگاه ايشان، اينها را جعليات كامل، يعني مجعولات مطلق يا جعل محض نيز گرفت. در نتيجه، اين نظر علامه نيازمند تفسير بوده كه تفصيل آن نيازمند مقالي مستقل و مبسوط است. اين در صورتي است كه ميان مبادي پديدها و گزارهها و پديدهها و گزارههاي بنيادين حقيقي و اعتباري به ترتيب پيش گفته، هم از حيث عملي و عيني و هم از حيث نظري و علمي، رابطة علي ـ معلولي و نسبت توليدي وجود دارد. بسان اين مفهوم و گزاره از پيامبر اكرم مبني بر اينكه «الملك يبقي مع الكفر و لايبقي مع الظلم» كه هرچند ظلم را اعتباري دانسته، ولي هم گزارشي از يك پديدة عيني و واقعي و خارج از ذهن بوده و هم اصل گزاره خبري است؛ يعني توصيف، تحليل و تعليل است. در اين گزاره، پيامبر ميفرمايند: (الف)«ظلم (ب.)موجب و موجد ناپايداري كشور، نظام سياسي و دولت و حكومت و حاكميت» است. تا اينجا، تحقيقي، يعني: حقيقتيابي است و حكايت از يك امر سياسي دارد. اما نتيجة تجويزي گرفته ميشود؛ يعني در يك فراگرد از نظر به عمل تجويز صورت ميگيرد. آن هم با واسطة بايستگي و شايستگي هستي پايايي و پويايي آن و ارزش مطلق زيست تا بهزيستي مطلق كه كمال و سعادت است، مبني بر اينكه پس: الف. 1. «ظلم، خوب نيست». در نتيجه، 2. «ظلم؛ بد است». بدين سبب، نتيجه گرفته ميشود: 3. «ظلم نبايد باشد». حتي 4. «نبايد ظلم باشد». بر عكس نيز نتيجه مخالف گرفته ميشود كه: ب. 5. «عدالت بد نيست». 6. «عدالت؛ خوب است». 7. «عدالت شايسته است باشد». 8. «عدالت؛ لازم است باشد». 9.«بايد عدالت باشد». اينها نيز همگي:
اولاً، توليدات پسين همان گزارة نخست پيشين خبري توصيفي، تحليلي تجريدي و تعليلي انتزاعي است كه «ستم سبب ناپايداري مملكت» است.
ثانياً، مانند پديدة «ظلم» بهعنوان يك پديدة عيني ـ اگرچه عملي
و گزارة «ظلم سبب ناپايداري حكومت است» ـ هرچند قاعده مدني ـ و نيز پديدة مخالف و جايگزين ظلم، يعني «عدالت» و گزاره «عدالت سبب پايداري حكومت است»، همگي حقيقي، يقيني و واقعياند. اينها توهمي، يعني كاذب، كه موضوع سفسطه يا سوفيسم سياسي است، نبوده و يا ظاهري ظني يا پنداري به معناي شبههناك، كه موضوع تفلسف سياسي بهشمار ميآيد، نيست(ر.ک: فارابي، 1358 و 1371، ص2225-219)؛ چنانكه كسي كه سعادت و سياست را هدايت، ولايت، امامت و تدبير و تربيت و در نتيجه، فضيلت و متعالي دانسته، حكمت فلسفة راستين حقيقي، يقيني و واقعي است. برخي سياست و سعادت را صرفاً توسعة تكساحتي، توليد منفعت و ثروت و رضايت و لذت تلقي ميكنند. اين كار غيريقيني و تفلسف سياسي است. در صورتي كه سعادت و سياست را سلطه و سيطره تلقي و تعبير نمايند، ضديقيني بوده و سفسطه يا سوفيسم، يعني كاذب و دروغين است.
ثالثاً، اوليات عقول، اعم از اصول اولية نظري، علمي و عملي، گرهگشاي صندوق بستة سرّاسرار، لبّ اللباب و مبادي معرفتشناسي متعالي است؛ چنانكه فارابي در انديشههاي اهل مدينة فاضله در حد اشارت بدان پرداخته است(فارابي، 1361، ص4-222) و ميتوان آن را عقل اولي و معقولات اوليه تا مرز شهود قلبي و علم حضور نيز دانست.
رابعاً، وراي مفهوم «حقيقت و اعتبار» و رابطة توليدي ميان اين دو، به ترتيبي كه اشاره شد، مفهوم «پندار» در گفتمان علامه نيز نيازمند تدقيق است؛ بدين معنا كه «پندار» در گفتمان ايشان، در اينجا، به معناي «قدرت خيال و توليد و جعل علمي» است. اين به معناي اعم است؛ ولي همين «پندار»، حتي «ظن»، كه گاه به مفهوم «گمان يا حدس» گرفته شده، گاه در مقابل «حقيقت» به مفهوم يقيني است. در اين صورت، يا مراد «غيريقيني»، يعني ظاهري و جزئي يا تفلسف است كه اين درستترين و دقيقترين معناست؛ و يا به مفهوم ضديقين، به معناي كاذب يا دروغين و سفسطه يا سوفيسم سياسي آمده است. اين معناي «ظن و پندار» درست، ولي به معناي اعم است. در نتيجه، به معنا و مفهوم دقيق نيست.
خامساً، مبحث علم و ادراكات حقيقي و اعتباري بنيادينترين مسئله و موضوع معرفتشناسي، از جمله و بهويژه معرفتشناسي سياسي است.
ظرفيت سياسي و بهويژه حكمي سياسي ساير آثار و آراء محض و بهويژه اجتماعي علامه را نيز ميتوان با اين شيوه بازيافت.
نتيجهگيري
علامه طباطبائي وراي حكيم و حكمت محض، بيشتر حكيم اجتماعي، مدني و اجتماعي بود، تا اينكه حكيم سياسي باشد. بهويژه، در قياس با حكماي مدني، اجتماعي و سياسي، از فارابي و خواجه نصير طوسي گرفته تا امام خميني و حتي صدرالمتألهين و علامه جعفري است. اينان ـ به ترتيب ـ صاحب مكاتب حكمت مدني فاضلي (فارابي)، حكمت مدني تقريبي (خواجه نصير طوسي)، حكمت متعالي سياسي (صدرالمتألهين)، حكمت سياسي متعالي (امام خميني، و حكمت سياسي معقول (علامه جعفري) بودهاند. علامه طباطبائي بهجاي حكمت مدني سياسي بيشتر حكيم مدني اجتماعي است، آن هم همان بزرگترين حكيم اجتماعي جديد در تاريخ و جهان اسلام و ايران.
حكمت محض و اجتماعي علامه طباطبائي ظرفيت توليد فلسفه و حكمت سياسي را داراست، بهويژه، در مبحث معرفتشناسي، در مسئلة علوم و ادراكات اعتباري و بالاخص در موضوع علوم و ادراكات اعتباري پسااجتماع يعني اجتماعي. معرفتشناسي علامه، ظرفيت بازتوليد معرفت سياسي و بخصوص حكمت و فلسفة علم سياسي را داراست، بهگونهايكه حتي كليت كتاب و نظرية اصول فلسفه و روش رئاليسم وي در اين زمينه كاملاً قابل بازسازي و بهرهبرداري است.
چيستي فلسفه، تمايز فلسفه و سفسطه، رابطه و نسبت فلسفه و علم، مراتب واقعيت و حقيقت، نگاه و اصول رئاليسم و ايدئاليسم در حكمت محض علامه، با برخي توجهات و توجيهات، قابل كاربري و بازتوليد در حكمت مدني است. همچنين مبحث «اصل واقعيت و هستي»، حدود ضرورت و امكان و نيز پديدههاي علت و معلول محض علامه در حكمت و فلسفه سياسي و ضمن مباحث متناظر كاملاً قابل بهرهبرداري است. رويكرد معرفتشناسي و فلسفة علمي محض، اجتماعي و سياسي همة اين مباحث، اصول فلسفه و روش رئاليسمي قويتر از صرف مباحث فلسفي و حكمت است.
سير معرفتشناسي حكمي سياسي را از فارابي و بهويژه در كتاب احصاء علوم، انديشههاي اهل مدينة فاضله و سياست مدني وي، تا الشواهد الربوبيه صدرالمتألهين و حتي به نوعي مبدأ و معاد ايشان تا شرح حديث جنود عقل و جهل امام خميني را ميتوان بازيافت. اصول فلسفه و روش رئاليسم علامه از اين حيث، منبعي غني و جامع بهشمار ميآيد.
- جعفري، محمدتقي، 1360، شناخت از ديدگاه علمي و از ديدگاه قرآن، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي.
- حائري يزدي، مهدي، 1361، كاوشهاي عقل عملي، تهران، مؤسسة مطالعات و تحقيقات فرهنگي.
- صدرا، ملا محمد صدراالمتألهين، 1375، الشواهد الربوبيه، ترجمه و تفسير جواد مصلح، چ دوم، تهران، سروش.
- ـــــ ، 1362، مبدأ و معاد، ترجمة احمدبن حسيني اردكان، به كوشش عبدالله نورايي، تهران، مركز نشر دانشگاهي.
- طباطبائي، سيدمحمدحسين، 1363، الميزان، ترجمة سيدمحمدباقر موسوي همداني، چ سوم، تهران، محمدي.
- ـــــ ، بيتا (الف)، بداية الحكمة، قم، مكتبة الطباطبايي.
- ـــــ ، بيتا (ب)، آغاز فلسفه، ترجمة بداية الحكمه، محمدعلي گرامي، قم، بوستان كتاب.
- ـــــ ، بيتا (ج)، نهاية الحكمة، قم، مكتبة الطباطبايي.
- ـــــ ، بيتا (د)، نهايت فلسفه، ترجمة نهايت الحكمه، مهدي تدين، قم، بوستان كتاب.
- ـــــ ، بيتا (ه)، اصول فلسفه و روش رئاليسم، مقدمه و پاورقي مرتضي مطهري، قم، دفتر انتشارات اسلامي.
- فارابي، ابونصر محمد، 1364، احصاء علوم، ترجمة حسين خديو جم، چ دوم، تهران، علمي و فرهنگي.
- ـــــ ، 1361، انديشههاي اهل مدينه فاضله، ترجمة سيدجعفر سجادي، چ دوم، تهران، طهوري.
- ـــــ ، 1345، تحصيل السعادة، هند، مطبعه مجلس دائرةالمعارف العثمانية.
- ـــــ ، 1358 و 1371، سياست مدنيه، ترجمة سيدجعفر سجادي، چ دوم، تهران، انجمن حكمت و فلسفه ايران، و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.
- مطهري، مرتضي، 1368، مسئله شناخت، چ سوم، تهران، صدرا.
- موسوي خميني، سيدروحالله، 1378، شرح حديث جنود عقل و جهل، چ سوم، تهران، مؤسسة تنظيم و نشر آثار امام خميني.