مبانی فلسفه علمیِ تفسیر سیاسی
Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
«تفسیر سیاسی»، بخشی از علوم انسانی اسلامی در حوزة سیاست و قوانین مرتبط با تدبیر حیات سیاسی است. تاکنون تلاش ویژهای برای ساماندادن به آن در قالبی مستقل، بهگونهای که بر پایه مبانی، اصول و قواعد منظم و معتبر تولید شود و نیازهای نظامهای اسلامی را برآورده نماید، به عمل نیامده است. نیازمندی مسلمانان به دانش سیاسی بر محور قرآن، ضرورت ادای تکالیف در حیات سیاسی برای مخاطبان، که با تفسیر سیاسی نظاممند حاصل میشود، ضرورت ابتنای نظام اسلامی برآموزههای سیاسی قرآن، از جمله این ضرورتهاست. افزون بر اینکه جلوگیری از سلطه علوم انسانی وارداتی در حوزة سیاست، بر مدیریت زندگی سیاسی، با معرفی دانش سیاسی قرآنی ممکن میشود و بروز بینظمی در تفسیر سیاسی آیات به حداقل میرسد. در حالی که امروزه با آثار مختلفی روبروهستیم که بدون ضابطه یا برای توجیه آرای خود، به برداشتهای سیاسی از قرآن اقدام میکنند. اهمیت مطالب فوق، ما را در مقابل این سؤال قرار میدهد که آیا میتوان در گام نخست، «مبانی فلسفهعلمی تفسیر سیاسی» را تولید کرد تا در مراحل بعد، با تولید مبانی دانشی(همچون مبانی هستیشناختی، خداشناختی، معرفتشناختی،و...)، اصول و قواعد، قدمهای دیگری برای تولید دانش تفسیر سیاسی برداشته شود؟
به بیان دیگر، تفسیر سیاسی نوعی رویکرد به تفسیر، با هدف دستیابی به آموزههای قرآن در مورد حیات سیاسی است. هنگامي كه مفسر با این رویکرد به تفسیر میپردازد، رویکرد سیاسی وي موجِد مبانی و اصول متفاوتی خواهد بود؟ به نظر میرسد، وقتی رویکرد مفسر، سیاسی شود، مدلهای تولید شده در این کلانبینشِ تفسیری، متاثر از مجموعهای از مبانی و اصول وقواعد خواهد بود. اين امر وجه ممیزه تفسیر سیاسی از دیگر رویکردهای تفسیری را توضیح خواهد داد. رسالت تحقیق، پیشنهاد هندسه بخشی از این مبانی (مبانیِ فلسفهِ علمی تفسیر با رویکرد سیاسی) است.
1. کلیات و مباحث مقدماتی مبانی تفسیر سیاسی
با اینکه عملیات تفسیری، در طول تاریخ در ابعاد مختلف اعتقادی، فقهی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی پیگیری شده و برای برخی همچون تفسیر روایی(فاکر میبدی،1391)؛ فقهی، تنزیلی(بهجتپور، 1392) و فلسفی(فلاحپور، 1389) مبانی، اصول و قواعدی تنظیم شده و عموماً به صورت دانشهای تفسیری مطرح شدهاند، ولی تفسیر سیاسی، بهرغم نیازمندی برآمده از تشکیل دولتهای اسلامی، چنین سازمانی نیافته است. ازاينرو، تلاش میشود مبانی فلسفهِ علمی تفسیر سیاسی پیشنهاد گردد. فرضیاتی در مورد دانش تفسیر سیاسی میتوان مطرح کرد. از جمله، این تفسیر مانند تفسیرهای اجتماعی، به دلیل «عدم جامعیت قرآن در عرصه حیات اجتماعی»، قابل ارائه و موجّه نیست. و رسالت اصلي انبيا و هدف قرآن، معنابخشي به زندگي انساني است. انسان خود ميتواند نظامهاي اجتماعي و اقتصادي و سياسي را به شكل صحيحي برگزيند و به كار گيرد. بنابراين، شأن قرآن، ساختن بُعد معنوي آدمي، نه بيان نظامهاي اجتماعي، است(بازرگان، 1377، ص 60و80 )؛یا تفسیر سیاسی، قابلیت تبدیل به دانش مستقل مانند تفسیر عرفانی، فلسفی، روایی، تنزیلی، و... را ندارد. این تفسیر، فاقد حجیت لازم برای عمل به بروندادهای تفسیری در حیات سیاسی است. در مقابل، با این فرضیه که «با ارائه مبانی فلسفة علمی برای تفسیر سیاسی قرآنکریم، میتوان گام نخست معرفی دانش تفسیر سیاسی را برداشت»، به طرح بحث پرداخته و به فرضیات مذکور نیز پاسخ ميدهيم.
پيشينه تحقيق در فلسفه تفسير سياسی
اندیشه دربارة تفسیر سیاسی غیرمستقل(به دلیل جامعیت قرآن)، به دوران آغازین تفسیر برمیگردد. آیات مربوط به حکومت انبیای الهی، از جمله پیامبر اکرم و مبارزات آنان با حکومتهای نامشروع و دهها مسئله سیاسی، مانند جهاد، بیعت، شوری، ارتداد، نفی سبیل، هجرت، ارتباط با حکومتهای خارجی، قرآن کریم را برخوردار از ظرفیت عظیم تفسیر سیاسی کرده، بهگونهای که مفسران در لابهلای تفاسیر، به تفسیر آنها همت گماشتهاند. عموم تفاسیر ترتیبیِ جامع، از بدو رواج تفسیر نگاری، به این دست مطالب پرداختهاند و تفاسیر موضوعی در روزگار ما، به صورت خاص به موضوعات سیاسی اشتیاق نشان دادهاند ،مانند رشید رضا در المنار، سیدجمال و عبده، شیخ احمد مصطفی مراغی در تفسیر مراغی، سیدقطب در فی ظلال القرآن، قاسمی در محاسن التأویل، علامه طباطبائی در المیزان، آیتالله مکارم شيرازي در تفسیر نمونه و پیام قرآن، آیتالله سبحانی در منشور جاوید، آیتالله طالقانی در پرتوی از قرآن، محمد جواد مغنیه در الکاشف، سیدمحمدحسین فضلالله در من وحی القرآن، شهید محمدباقر صدر در آثار متعدد مثل عناصر المجتمع فی القرآنالکریم بناء المجتمعالاسلامی، آيتالله مصباح در جامعه وتاریخ در قرآن و...، شهید سيدمحمدباقر حکیم در جامعه انسانی از دیدگاه قرآن و... ، و شهید مطهری و آیتالله جوادی آملی در آثار متعدد، امام خمینی نیز در عمل، قرآن و تفسیر سیاسیِ آن را وارد حیات اجتماعی، سیاسی مسلمانان کرد. و مقام معظم رهبری، علاوه بر میدان عمل در آثاری به این موضوع پرداختهاند. مانند کتاب طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن(ر.ک: حسيني خامنهای، 1392) و قرآن کتاب زندگی در آیینه نگاه رهبر معظم انقلاب(حسيني خامنهاي، 1386؛ ر.ک: مهاجرنیا، 1393).
روشن است اینها غیر از تفاسیر سیاسی است که دچار خطاهای فاحش شدهاند. مانند تفاسیر سیاسی گروه فرقان(نجمالدین، بیتا، ص9و19ـ33؛ داوودی، بیتا، ج1، ص1ـ12 و27 و87 و103) و منافقان خلق(حنیفنژاد، بیتا، ص62و64و80و195ـ200)، که در کتاب تفسیر سیاسی در ایران معاصر، ضمن نقل موارد متعددی از تفاسیر دو گروه، به نقد روششناختی تفاسیر سازمان مجاهدین(خانمحمدی، 1392، ص 374)، تفاسیر گروه التقاطی فرقان(همان، ص 393) اشاره شده است.
با این حال، تاکنون هیچ تحقیقی ارائه نشده که در پی ساماندهي به تفسیر سیاسی برآید. حتی در سطح پایاننامهها و مقالات، کاری قابل معرفی یافت نشده است.مگر بتوان از روی تسامح، از برخی پایاننامهها مانند نقش جریانات سیاسی بر تفسیر و مفسران در زمان پیامبر، صحابه، و تابعین نوشته علیرضا رستمی یا کتابهایی مثل تفسیر سیاسی قرآن در ایران معاصر نام برد(همان، 1392،)، اما وی نیز از حیث فقر مبانی و اصو ل و قواعد نظاممند، در عملیات تفسیر سیاسی، در صدد بررسی بر نیامده است. از کتاب مبانی معرفتی تفسیر سیاسی قرآن نیز باید نام برد(حسنی و جمعی از پژوهشگران، 1392) که چند مقاله در این زمینه را گردآورده و گامی در این مسیر برداشته است. تحقیق نگارنده نیز میتواند در نگارش مبانی دانشی تفسیر سیاسی مورد استفاده قرار گيرد. این میزان از کمپیشینگی،ضرورت تحقیق در این عرصه را روشن میسازد.
مفهومشناسی
مراد ما از فلسفة «تفسیر سیاسی»، مجموعه مباحث پیرامون تفسیر سیاسی مانند ضرورت، امکان، حجیت، مشروعیت، جواز، مبانی، اصول، قواعد، هدف، فایدهمندی و... است که مفسر پيش از ورود به تفسیر سیاسی، آنها را میپذیرد و عملیات تفسیری خود را با لحاظ آنها سامان میدهد. اصطلاح «مبانی»، کاربردهای متعددی دارد، مثل ملاک و مبادی، دلایل، علل اثباتی و ریشهها، زمینهها و عوامل، و علل ثبوت(مسعودی، 1385، ص 31)، دلایل نظری قواعد حقوقی(شایانمهر، 1393، ص 532)، مجموع پيشفرضها یا اصول موضوعه و متعارف، پیش فرضهای کلان و اصول موضوعه کلامی و فلسفی علوم و دلایل اثبات یک نظریه(بهجتپور، 1392، ص 23)، مبانی، مجموعه زيرساختهاي فکري و باورهایی است که زيربناي آرا و نظريههاي سياسي قرار ميگيرند و انديشه سياسي، مکتب يا تحليل هر مؤلّفهای در سیاست متاثر از آن است(عمیدزنجانی، 1383، ص 256؛ حقیقت، 1385، ص 26ـ27). در تفسیر سیاسی، با دو دسته از مبانی روبرو هستيم: 1. مبانی فلسفة علمی تفسیرسیاسی (مانند ضرورت، امکان، مشروعیت و حجیت تفسیر سیاسی)، که با نگاه بیرونی به تفسیر سیاسی ارائه میشود و مقدم بر مبانی دیگرند. 2. مبانی دانشی تفسیر سیاسی (مانند مبانی هستیشناختی، انسانشناختی معرفتشناختی)، که نگاه درونی به تفسیر سیاسی دارند، محتوایی و مربوط به متن هستند و مبانی ارجاعی، و چارچوبی نامیده میشوند. در این تحقیق، به مبانی گروه اول میپردازیم. منظور، پیشفرضها و باورهای اعتقادی و زیرساختهای فکری بنیادین(همچون امکان تفسیر سیاسی؛ ضروت؛ حجیت و..) است که بیانهای دانس تفسیر سیاسی بر آنها تکیه دارد و توصیههايي را پایهریزی میکنند که عملیات تفسیر سیاسی را برای وصول به اهدافش هدایت و روش و منطق عملیات تفسیر سیاسی را ارائه میکنند.
2. معرفی ساختار مبانیِ فلسفه علمی تفسیر سیاسی
مفسر سیاسی، پيش از ورود به تفسیر، مبانی فلسفة علمی تفسیر سیاسی را پذیرفته و پیش از پذیرش آنها، سخن گفتن از تفسیر سیاسی غیرموجه است.
1ـ2. امکان تفسير سياسی
برای تشریح امکان تفسیر سیاسی، لازم است وجود آموزههای سیاسی در حد ساماندهی به تفسیر سیاسی در قرآن و قرار گرفتن آموزههای سیاسی قرآن، در شمار اهداف قرآن اثبات شود و قابلیت تعمیم مدلولها و عبارات سیاسی آن، به زمان حاضر و امکان فهم پدیدههای سیاسی بهعنوان مقدمه تفسیر سیاسی، همچنین سازگاری روش علم سیاست، با روش فهم قرآن و اعتبار تفسیر سیاسی اثبات شود.
آموزههای سياسی در حد ساماندهی به تفسير سياسی در قرآن
قرآن مشتمل برآموزههاي سیاسی فراوانی است. مانند جهاد، هجرت، مبارزه انبیا با حکومتهای طاغوتی، امر به معروف و نهی از منکر، قضاوت، زمامداری پیامبران و...؛ افزون بر اینکه، اصولاً قرآن بر عدم جدايي سعادت اخروی از زندگي اجتماعی سیاسی دنیوی تاکید دارد و راه دستيابي به سعادت اخروي را عنایت به مسائل دنيایي در چارچوب آموزههاي اسلامي معرفي ميكنند(ر.ک: طباطبايي، 1417ق، ص92ـ133)، مانند: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون»(آلعمران: 200)؛ اي كساني كه ايمان آوردهايد، شكيبا باشيد و يكديگر را به شكيبايي فرا خوانيد و (در ارتباط با رهبر و همديگر) مرزبان (اسلام) باشيد و تقوا پيشه كنيد، باشد كه رستگار شويد.
علامه، مقصود از مرابطه را پديد آوردن اجتماع و برقراري ارتباط ميان نيروها و كارهاي آنان، در همه شئون زندگي ديني ميداند و با توضيحاتی با عنوان«كلام في المرابطه في المجتمع الاسلامي» نشان میدهد دين در همه امور اجتماعي وسیاسی حضور جدي دارد(طباطبائی، 1417ق، ج4، ص 92).
حاشيهای نبودنبودن آموزههای سياسی قرآن
هدف قرآن، تکامل انسان و رساندن او به قرب الهی و وصل به مبدا هستی است(واقعه: 10ـ11؛ توبه: 100) و میکوشد بشر با التزام به مجموعهای از حقوق و تکالیف، که حاصل ربوبیت تشریعی الهی است، حیات طیبه خود را تامین کند(نور: 52؛واقعه: 88ـ94؛ آلعمران: 195). از سوی دیگر، حیات اجتماعی و سیاسی، بخش مهمی از عرصه زندگی بشر است. قرآن این بُعد از حیات پیامبران و حکومتهای طاغوتی را به شدت مورد عنایت قرار داده است. مانند توجه به درگیریهای موسی با حکومت طاغوتی فرعون، ابراهیم با نمرود، حکومت حضرت سلیمان. در مجموع، قرآن در پی تأمین هدف اصلی خداوند از خلقت بشر(عبودیت) است و آموزههای مربوط به حیات سیاسی از این منظر، بخشی از آموزههای دین برای تامین سعادت بشر میباشد.
قابليت تعميم مدلولها و عبارات سياسی قرآن به زمان حاضر و توان پاسخگويی به نيازهای سياسی عصر
یکی از جلوههای اعجاز قرآن و فلسفه خاتمیت، کارکرد قرآن بهعنوان متن دینی برای حیات فردی، اجتماعی، سیاسی بشر تا ابد است. در روایات تأکید میشود قرآن برای همه زمانهاست. مسئله جری و تطبیق، از ظرفیتهای قرآن در این مورد است. قرآن، از نظر انطباق مفاهیمش با مصادیق و نمونههاى خارجى و تبیین وضعیّت(هدایت یا گمراهى) آنان، گستره ویژهاى دارد؛ زیرا آیات آن منحصر به مورد نزولش نیست، بلکه در هر موردی که ملاک مورد نزول باشد، جارى میشود(طباطبایی، 1417ق، ج 3، ص 67). بر اساس روایات، قرآن مانند آفتاب و ماهِ در حال حرکت است(صفار،1404ق، ج 1، ص 196؛ عیاشی،1380ق، ج 2، ص 203) و در هر عصرى، مصادیقی را تحت پوشش قرار خواهد داد. آموزههای فراوانی از قرآن، اصول ثابت و غيرقابل تغييري را در زمينه سياست، و ويژگيهاي حاكم، مشخص كرده است. از مسائلی چون حق حاکمیت الهی، اختصاص حق ربوبیت سیاسی به خداوند، نصب ولی امر، مسئله مشورت، تکالیف سیاسی و...بارها سخن میگوید، اما مقتضیات زمان و مکان را هم رعایت میکند و اموری چون شكل حكومت و ساير ابعاد فرعي را به نظر مردم وا میگذارد. البته در آن هم باید درچارچوب آموزههای اصلی اعمال نظر کنند. از این منظر، مقررات مربوط به كليه امور و فعاليتهاي دنيايي و اجتماعي وسیاسی انسان، به طور مشخص و خاص در قرآن وجود دارد و یا به صورت کلی، در متن موجود و مطابق مقتضیات و شرایط زمان و مکان قابل تعمیم و تفسیرند. برای نمونه، در آغاز سوره «بقره»، ویژگیهای کافران و منافقان بیان میشود. مانند اینکه در عین افساد، ادّعاى اصلاح دارند(بقره: 11)»؛ یا هنگامى که با افراد باایمان روبرو میشوند، میگویند: ما ایمان آوردهایم، ولى هنگامى که با شیطانهاى خود خلوت میکنند، میگویند: ما با شمائیم، فقط آنها را مسخره میکنیم(بقره: 14). این آیات، هرچند در شرایط خاص نازل شده، ولى اگر در هر زمانی، افراد یا گروههایى این ویژگیها را داشته باشند، از باب «جرى و تطبیق»، میتوان آنان را از مصادیق آیات دانست.
امکان فهم پديدههای سياسی بهعنوان مقدمه تفسير سياسی
آیات فراوانی در مورد پدیدههای سیاسی، مانند حکومت، مبارزه عیله حاکمان مشاهده میشود. از يك سویی، یکی از صفات خداوند، حکمت و هدفداری اوست و او کار لغو و باطل انجام نمیدهد(ص: 27). اگر فهم پدیدههای سیاسی برای بشر مقدور نبود، بیانشان در قرآن و تکلیف کردن به بشر، در مورد نوع تعامل با پدیدههای سیاسی، مانند لزوم هجرت، لزوم جهاد(آلعمران: 195) و معافیتها از امور سیاسی و حکومتی(توبه: 91) و... لغو بود. این از ساحت خدای حکیم دور است.
قابل جمع بودن روش علم سياست(تجربی، عقلی) با روش فهم قرآن
قرآنکریم، هر چند خود منبع وحیانی و نقلی است، اما منابع معرفتی متعددی چون حس، تجربه، عقل(حشر: 21) را متناسب با ظرفیتهای هریک، به رسمیت شناخته است. آیاتی هم به استفاده از این ابزارها، مانند چشم و گوش و عقل توجه دارند. قرآن ابزارهای مادی و فرامادی(حسی، تجربی، عقلی و قلبی) را به ما معرفی میکند که با قوای ادراکی، میتوان پدیدههای سیاسی را نیز شناخت(ر.ک: جوادی آملی، 1379، ص 297). ولی طبق دیدگاه برخی مکاتب سیاسی، هر نوع ابزار فرامادی برای شناخت، انکارمیشود. ابزار معرفت منحصر در حس و تجربه یا عقل معرفی میگردد، و متناسب با آن، روشهایی برای مطالعه سیاست پیشنهاد میشود(روشهای مطالعه علم سیاست را تاریخی، مشاهده، تجربی، تطبیقی، فلسفی معرفی کردهاند. برخی حتی روش فلسفی را چون واقعگرا نمیدانند، غیرعلمی دانسته و رد کردهاند)(ر.ک: عالم، 1391، ص 41ـ49)، ولی پای وحی، که با قلب ادراک میشود، و دین وحیانی، از سیاست کوتاه میشود. درحالی که قرآن نه تنها تعارضی با استفاده از این منابع در تفسیر سیاسی ندارد که از آنها در این مسیر کمک گرفته میشود. اما نکته اصلی حاکمیت وحی و قرآن و روایت، بر ابزارهای مذکور است و بر مبنای مبانی معرفت شناختی، تنها خداوند احاطه علمی کامل به مصالح ظاهری و واقعی، علنی و پنهان، دنیایی و اخروی بشر دارد(ر.ک: قصص: 69؛ 71ـ77؛ آلعمران: 29؛ سبا: 2؛ انعام: 59؛ ملک: 4)، ولی ابزار عقلی بشر، دچار محدودیتها در حوزه شبهات علمی و شهوات عملی است، ازاينرو، با حاکمیت وحی در تفسیر سیاسی، روش تجربی در محدوده خود به کمک خواهد آمد، نه فراتر از آن، و از تفسیر به رأی و تطبیق قرآن بر دانش سیاسی پیشگیری خواهد شد(ر.ک: جوادیآملی، 1381، ص 47؛ همو، 1391، ص 566).
اعتبار تفسير سياسی به جهت معتبر بودن ارزش معرفتی گزراههای سياسی قرآن
بر اساس آنچه بیان شد، گزارههای سیاسی قرآن، دارای ارزش معرفتیاند. معرفت معتبر به آنها نیز ممکن است. این امکان، مقدمه لازم اعتبار تفسیر سیاسی است. اگر تفسیر از طرق معتبر و منابع و ابزارهای معتبر صورت گیرد، معتبر، وگرنه نامعتبر خواهد بود. اما نکته مهم اینکه به رغم تفاسیر پراکنده در لابهلای تفسیر، تا امروز شاهد تفاسیر سیاسی مستقلی نبودهایم. از این منظر، شاید سخن گفتن از تفسیر سیاسی، بهعنوان دانش مستقل، مشکل باشد. اما در پاسخ به این دغدغه نیز گفته میشود كه تفاسیر سیاسی موضوعی متعددی تاکنون نگاشته شده است. از آیات امامت در دوران گذشته، تا تفاسیر سیاسی موضوعی جدید در باب حکومت، سیاست، دموکراسی، جامعه مدنی، مشورت و شورا، و دهها موضوع دیگر را میتوان نام برد.
2ـ2. مشروعيت و جواز تفسير سياسی
بعد از تثبیت امکان تفسیر سیاسی، سخن در این است که آیا چنین تفسیری از متن دین، مشروع است؟ لازم است با نشان دادن تفاسیر پیامبر و ائمه و سیره آنان، در استفاده عملی از تفسیر سیاسی و دلایل دیگر، مشروعیت و جواز آن تبیین شود، از جمله اینکه پیامبر و ائمه مردم را از استدلال و احتجاج به آیات سیاسی باز نمیداشتند. همینطور دلایل متعددی بر جواز تفسیر توسط غیر معصوم ارائه شده است. مفسر غیرمعصوم، به هر میزان مبانی، اصول و قواعد تفسير را بهكار ببرد، تفسيرش به همان نسبت، واقعنمایی خواهد داشت.
تفسيرهای سياسی معصومان و سيره آنان در استفاده عملی از آن
متون تفسیری و روایی ما، نمونههایی از تفاسیر پیامبر در مورد آیات سیاسی قرآن را نشان میدهد. البته این مسئله در مورد ائمه بیشتر نمود دارد: این خود دلیل بر مشروع بودن چنین تفسیری است. برای مثال، آیه اولی الامر(نسا: 59)، از آیات مربوط به اطاعت از خدا، رسول و اولی الامر است. وقتی جابربن عبدالله انصاری، از «اولی الامر» سؤال کرد، پیامبر توضیح داد: «آنان جانشینان من و امامان مسلمانان پس از من هستند که اولِ ایشان علیبن ابی طالب است و پس از او، به ترتیب حسن و حسین و علیبن الحسین و محمدبن علی...»(قندوزی، 1302ق، ص ۴۹۴). طبرسی روایت میکند: امام حسن آیه «وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرآن وَ نُخَوِّفُهُمْ فَمَا یَزِیدُهُمْ إلاَّ طُغْیَانا کَبِیرا»، را به نقل از پیامبر از جبرئیل به مروان و ذریهاش تفسیر کرد(طبرسی، 1361، ص 279) و از امام صادق نقل میشود که امام علی به یکی از صحابه فرمود: در مورد بنی امیه نازل شده است(عیاشی، 1380، ج 2، ص 320).
عدم ردع از استدلال و احتجاج به آيات سياسی از سوی پيامبر و ائمه
در میان دستورهای ائمه در مورد منع از تفسیر سیاسی چيزي وجود ندارد، با اینکه برخی مانند معاویه، چنین منعی را وضع کردند. وی بهطور خاص، مانع تفسیر آیات مربوط به امیرمومنان علی و فضائل و مقامات و رهبری ایشان، مانند حدیث غدیر و انذار و... و به طور خاص، ابن عباس را از این نوع تفسیر منع میکرد. در سفرى به مدینه، به ابن عبّاس گفت: به همه سرزمین اسلامى نامه نوشتیم که کسى حق ندارد از مناقب على و خاندانش چیزى نقل کند. پس تو نیز زبانت را نگه دار و چیزى مگو... تأویل و تفسیر آیات را از کسانى بپرسید که مطابق تفسیر و تأویل تو و اهل بیت تو تفسیر نمىکنند... اگر ناچار از نقل آیاتى شدی که دربارة شما نازل شده، پنهانى نقل کن که کسى آن را آشکارا از شما نشنود(طبرسى، 1361، ج 2، ص 16).
جواز تفسير سياسی برای غيرمعصوم
جواز و عدم جواز تفسیر توسط غیرمعصوم معرکه آراست. البته دلایل متعددی بر جواز آن بيان شده و اكثر قريب به اتفاق، آن را پذيرفتهاند. اگر مفسر مبانی، اصول و قواعد تفسير را کامل و درست بهكار گيرد، تفسيرش واقعنماست و خطاهاي تفسير برخاسته از عدم آگاهي، از اين مبانی، اصول و قواعد يا به كار نگرفتن آگاهانه و ناآگاهانه آنهاست. البته به دليل خطاپذيري انسان، ادعاي فهم واقعنماي همه آيات، از هيچ مفسري پذيرفته نيست. شايد به همين دليل، در روايات آمده است: علم كامل و جامع تفسير قرآن ويژه پيامبر اكرم و ائمه است(خراساني، بیتا، ص324؛ موسويخويي، 1981م، ص 263ـ272). علامه طباطبائی، در مقدمه تفسیر خود، به تفصیل در مورد جواز تفسیر و تفسیر قرآن به قرآن برای مفسران سخن میگوید(طباطبائي، 1417، ج 1، ص 15ـ18). در مجموع، فقها و اندیشمندان مانعی در این مسیر ندیده، حتی خود در مسیر نگارش این تفاسیر تلاش کردهاند.
2ـ3. ضرورت تفسير سياسی
علاوه بر ضرورتهایی که تفسیر را به صورت عام لازم میسازند، برخی موارد به طور خاص، ما را به سمت تفسیر سیاسی سوق ميدهد. ضرورت ادای تکلیف و احقاق حقوق، در حیات سیاسی برای مخاطبان امروزین قرآن و نیازمندی مسلمانان به دانش سیاسی، بر محوریت قرآن از جمله این ضرورتهاست. همچنین، دسترسی به تشریعات سیاسی قرآن، برای مهندسی حیات سیاسی، ابتنای نظام اسلامی بر تشریعات مذکور، جلوگیری از سلطه علوم انسانی غربی بر مدیریت زندگی سیاسی، تولید الگوها و بنیانهای قرآنی برای تشکیل دولت و نقشهراه، پاسخ قرآنی به شبهات کلان سیاسی و جلوگیری از رخنه در مبانی اعتقادی نظام اسلامی، برون رفت از تجویزات فلسفههای سیاسی معارض اعتبارسنجیشان با مبانی قرآنی معتبر، بخش مهمی از این ضرورتها میباشند.
ضرورت ادای تکليف و احقاق حقوق در حيات سياسی
کشف بایدها و نبایدها، تکالیف و حقوق فردی و اجتماعی از قرآن و عمل به دستورات خداوند، مهمترین دغدغه مخاطب قرآن است. در آیات متعدد، به اطاعت از خدا و رسول و... امر شده است،مانند «قُل اَطیعوا اللّهَ...»(آلعمران: ۳۲؛ ر.ک: همان: ۱۳۲؛ نساء: ۵۹؛ مائده: ۹۲). و بشر با عبودیت و اطاعت، سعادت و تکامل خود را فراهم میآورد. او قرآن را کتاب هدایت(بقره: ۱۸۵)، برهان(نساء: 174)، بلاغ(ابراهیم: 52)، بیان(آلعمران: 138)، بیّنات(عنکبوت: 49)،تبیان(نحل: 89)، نور(اعراف: 157)، هادی(جن: 1ـ2)، به تشریعات الهی در عرصههای مختلف حیات، از جمله حیات سیاسی بشر میداند. این انتظار از قرآن، که دارای «جامعیت هدایت بخشیاش» هست، زمانی برآورده میشود که بتوان از منظر نیازها و انتظارت سیاسی هم به آن نگریست و به پرسشهای بشر در عرصه مدیریت حیات سیاسی پاسخ داد. این مطالبه بهطور کامل، با تفسیر سیاسی تأمینپذیر خواهد بود؛ زیرا عرصه برای مفسر گسترده میشود تا دغدغههای سیاسی مخاطبان را در نظر بگیرد و برای آنها پاسخ یاید و مکلف بتواند تکالیف و حقوق سیاسی خود را با اطمینان بشناسد.
نيازمندی مسلمانان به توليد دانش سياسی
حیات سیاسی بشر، همواره در حال جریان است؛ او منتظر نمیماند که مکتب خاصی در حیات فردی یا سیاسی به وی عرضه شود و تعاملات حیاتی خود را تا آن موقع متوقف نمیسازد. به همین دلیل، دانشها مانند دانش سیاسی و اقتصادی پس از آن شکل میگیرند که پدیدة سیاست و اقتصاد در جامعه شکل گرفتهاند. دانشها بر مبنای توصیف واقعیتها و نوع تعاملها، طراحی میشوند. این مسئله موجب میشود جامعه ما نیز متوقف و منتظر مهندسی دانش سیاسی اسلامی نماند و شرايط سیاسی خود را با دانشی مدیریت کند که محصول مکاتب موجود غربی است. حاصل آن بروز دوگانگیها میان باورها و دانشهای سیاسی و اقتصادی موجود در جامعه اسلامی است، ازاینرو، اسلامی شدن علوم انسانی ضرورت مییابد(حسيني خامنهاي، ۱۳۸2). با عنایت به این واقعیت، تنها راه مطمئن مراجعه به متن وحیانی و تحریف نشده دین(قرآن)، برای مهندسی دانشی است که توان اداره حیات سیاسی جامعه دینی را داشته باشد. چنین نیازی ما را قانع میکند به تولید دانش سیاسی بر محوریت قرآن کریم و البته در سایة فهم و تفاسیر ائمه معصوم در حد ممکن اهتمام ورزیم.
لزوم دسترسی به تشريعات و آموزهای سياسی برای مهندسی مديريت حيات سياسی
تدبیر حیات سیاسی بر مبنای اسلامی و قرآنی، زمانی ممکن است که مخاطبان به تشریعات قرآن در حوزة سیاسی دسترسی داشته باشند. این زمانی ممکن است که تفسیر این گزارهها و فهم دقیق و معتبر آنها را در اختیار داشته باشد. این اعتبار، زمانی تحقق مییابد که تفسیر از متن قرآن مبتنی بر مجموعهای نظاممند از مبانی و اصول باشد و با قواعد و روشی تولید شود که آن مبانی و اصول مجاز میدانند. ازاینرو، تفسیر سیاسی ضرورت مييابد.
ضرورت ابتنای نظام حکومتی جمهوری اسلامی بر تشريعات قرآن
نظام اسلامي ما بر اساس اسلام طراحی شده است. در چارچوب ارزشهای اسلامی و دینی است که میتوان بهطور مطلق از مردمسالاری حمایت کرد(حسيني خامنهای، 22 مهر 1382). ازاينرو، باید مبانی آن هم بر اساس اصلیترین منبع دینی (قرآن) سامان یابد. و این امر زمانی ممکن است که تفسیر معتبری از این مبانی داشته باشیم. ولی علوم انسانی از جمله علم سیاست در کشور ما، عموماً بر مبانی غربی متعارض با مبانی قرآنی و اسلامی، و مبتنی بر فهم دیگری از عالم آفرینش و نگاه مادی به هستی تأسيس شده است. لذا با تولید، تفسیر سیاسی معتبر، باید مبانی سیاست را در قرآن یافت تا صاحبنظران بتوانند بنيان رفیعی با تکیه بر این پایه بنا کنند(حسيني خامنهاي، ۱۳۸۸).
جلوگيری از سلطه علوم انسانی وارداتی بر مديريت زندگی سياسی
با اینکه حیات فردی و جمعی، با علوم انسانی مدیریت میشود، «تقابل علوم سیاسی وارداتی»، با «علم سیاسی»، که باید آن را در منظومه آموزههای قرآنی، معرفت سیاسی شمرد» از اساسیترین چالشهای عصر حاضر است. برونداد سلطه علوم انسانی وارداتی بر مدیریت زندگی اجتماعی و سیاسی، بروز معضلات متعدد برای جامعه و نظام اسلامی است. اين امر ما را نیازمند «تحول در علوم انسانی»، از جمله در سیاست در چهار سطحِ تأسیس مبانی؛ منطق روششناسی؛ تولید گزارههای علوم انسانی و نظامپردازی میسازد. همچنین، علوم انسانی شامل گزارههای هنجاری و توصیفی و سه دسته گزاره »بایدها و نبایدها، شایدها و نشایدها، و هستها و نیستها» است. سرنوشت دو گروه نخست، در گرو نوع نگاه به گروه سوم است(رشاد، 6 اسفند 94). جملگی این امور، با تفسیر سیاسی به صورت جامع و معتبر و منضبط در اختیار خواهد بود. از هر نوع سؤاستفاده، سؤفهم و نادیده انگاشتن روشها و اصول و مبانی تفسیری پیشگیری خواهد شد و با تولید معرفت سیاسی دقیق، مانع مهمی در مسیر سلطه مذکور پدید خواهد آمد.
ضرورت توليد الگو و بنيانهاي قرآني براي تشکيل دولت و نقشه راه
ضرورت ديگر اراية تفسير سياسي، اين است که تهيه الگوي قرآني از زير ساختهاي توانمند براي مهندسي بناهاي سياسي متناسب با اين تفسير ممکن است. ازاينرو، تاکنون شاهد توليد تفکرات انحرافي و التقاطي در اين حوزه بودهايم. اما بنيانگذار انقلاب اسلامي، علوم انساني (از جمله سياست) را محتاج انسانهاي متعهد داشته، معتقد بود: «انساني که تعهد به قواعد اسلام ندارد و تعهد به آن زيربنايي که توحيد است ندارد، در علوم انساني نميتواند عملي انجام بدهد الّا انحراف، و اين قابل پذيرش نيست»(خميني، 1364، ج ۱۴، ص۲۹۲)؛ به ويژه که امروزه با تشکيل و استمرار نظام سياسي اسلامي، مهمترين دشمنيها با آن از طريق مبارزات مبنايي و تشکيک در مبناهاي حاکميت اسلامي سامان ميپذيرد(ر.ک: حسيني خامنهاي،25 اسفند ۱۳۹۴).
پاسخ قرآني به شبهات در حوزه مسائل کلان سياسي
همواره شبهات فراواني در حوزة مسائل کلان سياسي، فلسفه سياسي و رخنهافکني در مباني اعتقادي و ارزشي نظام اسلامي توليد ميشود(ر.ک: سروش، 1386، ص 126ـ133؛ جمعي از نويسندگان، 1379، ص 123ـ285؛ جمعي از طلاب، 1382، ص3ـ64)، که نيازمند ارائه پاسخهاي قرآن مبنا است. ولي در عمل آنچه شاهديم ارائه پاسخهايي با مباني غيراسلامي است که خود، بر دامنه توليد اين شبهات افزوده، موجب بياعتقادي به تعاليم اسلامي و ترويج شکّاکيت در مباني ديني و اعتقادي را فراهم آورده است(ر.ک: حسيني خامنهاي، 8 شهريور، ۱۳۸۸). براي مثال، در حالي که طبق مباني قرآني مهمي مانند جامعيت قلمروي قرآن(مصباح، 1390، ج1، ص242؛ جوادي آملي، 1383الف، ص 289)، حيات اجتماعي و سياسي، در کنار حيات فردي، بخشي از قلمروي گسترده رسالتي است که قرآنکريم، هدايت بشر را در آن عرصه بر عهده دارد(ر.ک: سروش، 1386، ص 191ـ239). از اين منظر، جدا نبودن دين از سياست، جزو اصول فکري مسلّم متصدّيان انقلاب اسلامي است(ر.ک: حسيني خامنهاي؛ 22 ارديبهشت ۱۳۸۲؛ همو، 19 شهريور1380)؛ شبهة جدايي دين از سياست و اختصاص قلمرو دين به اموري چون خدا و آخرت (ر.ک: بازرگان، 1377؛ عبدالرازق،1413؛ سروش، 1386، ص 120ـ142) مطرح ميشود که اساس بسياري از شبهات عليه دخالت دين در عرصه حيات سياسي، از جمله تشکيل نظام اسلامي در عصر حاضر است(ر.ک: جواد آملي، 1381) ارائه پاسخهاي مبتني بر تفسير قرآن کريم و برداشتهاي دقيق سياسي از آيات، ميتواند گام مهمي در استحکام پايههاي نظام مبتني بر اسلام باشد. اين نکته نيز از مهمترين دلايل ضرورت توليد تفسير سياسي است.
ضرورت برون رفت از تجويزات فلسفههاي سياسي معارض در عرصه حيات سياسي
هر فلسفة سياسي، با استواري بر بنيانهاي فکري خاصي در ابعاد گوناگون هستيشناختي، انسانشناختي، معرفتشناختي، به پرسشهاي سياست پاسخ ميدهد براي مثال، سياست در مکاتب الحادي، نتيجه عينيتگرايي مطلق حاکم بر انديشه معاصر غرب است و با مباني خاص خود، به پرسشهاي بنيادين دربارة انسان و هستي پاسخ ميدهد و با گزارههاي مبنايي ديني، در پي شناخت سياست و پاسخ به مسائلش نميرود(ر.ک: رشاد، 1389). تمايز فلسفههاي سياسي، گاه تا مرز تعارض پيش ميرود و پاسخها مبتني بر مجموعهاي از مباني است. فيلسوف سياسي، نميتواند بدون کاربست مباني، وارد مرحله پاسخگويي به پرسشها شود. همچنين تنها راه برونرفت از فلسفههاي متعارض و پاسخهاي متضاد به پرسشها و پديدههاي سياسي مانند حکومت، و اعمال و رفتار سياسي، و امکان سنجش اعتبار مباني هر فلسفه سياسي، دسترسي به مبناهايي است که از ملاک صحت و اعتبار برخوردار باشند و امکان سنجش اعتبار آن هم مقدور باشد. چنين ظرفيتي در متن مقدس قرآن وجود دارد؛ وحي ميتواند مباني صحيح ارائه کند و کشف و تبيين آنها، در «چارچوب وحي پذيري» داراي اعتبار علمي شايسته خواهد بود. با تفسير معتبر سياسي، ميتوان به اين هدف به صورت مطمئن و دور از آسيبهايي که تفاسير سياسي بي پشتوانه از مباني، اصول و قواعد دچار آن هستند، به مسائل سياست پاسخ قرآني داد.
2ـ4. حجيت تفسير سياسي
در اصلِ تفسير، مبناي حجبت ظواهر را به خلاف اخباريها پذيرفته و معتقديم ظاهر الفاظ قرآن، از جمله آيات سياسي آن، حجت است. البته تفصيل اين بحث در کتب اصولي آمده است(خراساني، بيتا، ص 280 به بعد؛ مظفر، 1386، ج3، ص 156)، نزد همه مفسران و کساني که همچون فقها در آيات الاحکام بر ظواهر قرآن استناد جسته اند، نيز مباني و ادله آن تحليل شده است(مودب، 1386، ص115؛ شاکر، 1382، ص136). آيات دال بر تدبر و بيان بودن قرآن و روايات ثقلين و... ، از دلايل حجيت ظواهر قرآن هستند. اما دلايل برخي محدثان و اخباريان در عدم حجيت ظواهر کافي و تمام نيست(شاکر، 1382،ص 132). نتيجه حجت بودن ظواهر، آيات سياسي، اين است که مفسر سياسي در فهم روشمند خود، از ظواهر آيات داراي حجت است. در صورت اصابت به واقع، نتيجه حاصله منجز خواهد بود و ملزم به عمل به آن است. اما در صورت خطا بودن نيز معذور عند الله است. با توجه به اينکه اعمال سياسي شهروندان و حاکمان، بايد داراي معيار و ملاک معتبري باشد، اگر تفسير سياسي با رعايت ضوابط گفته شدهعرضه گردد و داراي اعتبار علمي باشد، توان اين را خواهد داشت که مبنا و معيار براي عمل سياسي قرار گيرد. با برخورداري از معيار و مباني معتبر، نظام حقوق و تکاليف سياسي قابل عرضه ميگردد. در چنين وضعيتي، مسائل مهم سياسي مانند حق آزادي، حق انتخاب، حق انتقاد، و يا تکاليف متعدد، پاسخ قرآن، مبنا خواهند گرفت.
2ـ5. منابع تفسير سياسي
منابع متعددي براي تفسير شمرده شده است. زرکشي، آن را چهار منبع ميداند(زرکشي، بيتا، ج 1، ص 156ـ161). برخي، مهمترين منابع را (قرآن، سنت، عقل)(جواديآملي، 1383ب، ج 1، ص 57)، عدهاي شامل لغت، قواعد ادبي، قرآن، احاديث، عقل، اجماع، شهود عرفاني دانستهاند(شاکر، 1382، ص 107). برخي اقوال مفسران، علوم تجربي، منابع تاريخي و جغرافيايي، علوم قرآن، اجماع، اقوال صحابه، و تابعان را نيز افزودهاند(رضايي اصفهاني، 1385، ص 28). تفسير سياسي داراي منابع مشترک با ديگر انواع تفاسير و منابع خاص است. در شمار منابع عام، از عقل و نقل و از منابع خاص آن، به دانشهاي اجتماعي، سياسي و تجربههاي سياسي ميتوان اشاره کرد.
منابع عام و مشترک
گروه اول از منابع تفسير سياسي عام و مشترک بين همه تفاسير هستند و نقش مهمي در شکلگيري اصل تفسيري بودن، عمليات مفسر دارند و بدون آنها، اصلاً تفسير به طور عام از جمله در عرصه سياسي ممکن نيست. قرآن کريم، روايات و سنت، عقل، و منابعي چون شهود، و اقوال مفسران (با شرايط خاص)، از اين دست منابعاند. در اينجا که به معرفي آنها ميپردازيم.
قـرآن کريم
آيات قرآن، اولين منبع مهم مفسر از جمله در تفسير سياسي است(ر.ک: طباطبايي، 1417ق، ج 3، ص 64). علاوه بر برخي روايات(نهجالبلاغه، خ 133، مجلسي، 1403ق، ج 9، ص 127)، علامه از مهمترين طرفداران منبعيت قرآن است(ر.ک: طباطبايي، 1417ق، ج 1، ص 11؛ ج17، ص 356) و به ارتباط معنايي آيات باهم، بويژه آيات درون هر سوره تأکيد ميکند(همان، ج 1، ص 16). اين شيوه در مورد برخي مفسران مثل ابنعباس، ذيل آيه 81 انبيا(ر.ک: طبرسي، 1372، ج 3، ص 92) و حسن بصري ذيل آيه37 بقره(ر.ک: سيوطي، 1404ق، ج 10، ص 59) گزارش شده است. براي نمونه، در مورد تکليف سياسي جهاد، اين مسئله مطرح است که آيا جهاد به طور مطلق بر تکليف حج مقدم است، يا تقدم تکليف جهاد مقيد به شرايطي است؟ در اين زمينه، دو تفسير ارائه شده است. تفسير اول، مبتني بر برداشت از «ظاهر آيه» است که نشان ميدهد تکليف جهاد، مطلقاً مقدم است. تفسير دوم بر مبناي «منبع قرار دادن آيه ديگر» است که نشان ميدهد اين تکليف در شرايط خاصي، بر حج مقدم خواهد شد، نه مطلقاً. عباد بصري، در راه مکه امام عليبن الحسين را ديد و به وي گفت: جهاد و دشواري آن را ترک کردي و به حج و آساني آن روي آوردي. و آيه 111 توبه را خواند. امام سجاد در پاسخ فرمود: آيه را تمام بگو. پس از آن خدا فرموده است: «التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَ بَشِّرِ المومنين»(توبه: 112). در ادامه فرمود: هرگاه اين افراد که وصفشان در قرآن آمده است را ديديم، جهاد به همراهشان از حج پرفضيلتتر است(حويزي، 1415ق، ج2، ص 272، ح385). در اين گفتوگو، امام براي اينکه نشان دهد تفسير عباد بصري از آيه غلط است، و مطلق جهاد به اتفاق هر کسي باشد، از حج برتر نيست، به سياق آيه بعد استناد کرد و اطلاق «المؤمنين» در آيه اول را به صفاتي که در آيه بعد آمده است، مقيد کرد. همينگونه است، مسئله امر به معروف و نهي از منکر(آل عمران: 104) که در در سياست و حکومتداري اسلامي مطرح است. امام صادق با استفاده از آيه ديگر، توضيح ميدهد چون «من» در آيه «مِنْ قَوْمِ مُوسي أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ»؛(اعراف: 159)، در «تبعيض» ظهور دارد، در اين آيه نيز تبعيضيه است و حکم آيه به گروهي از مسلمانان،نه همه اختصاص دارد. آيه دليل است که دو فريضه تنها بر «فرد قدرتمندي که فرمانش اطاعت شود و معروف را از منکر تشخيص دهد»، واجب است(کليني، 1361، ج 5، ص 62).
سنت وروايات
سنت معصومين و «روايت»؛ ـ حکايت و گزارش، قول، فعل و تقرير معصومـ(عاملي، 1396، ص 2؛ مامقاني، 1411ق، ج1، ص57)، منبع ديگر تفسير سياسي است که از زمان نزول وحي تاکنون منبع بودن آن توسط فريقين پذيرفته شده است. برخي آيات پيامبر را اولين مفسر، و تفسيرش را حجت ميشمرند(نحل: 44؛ طبرسي، 1372، ج 3، ص 558). علامه، توضيح ميدهد مردم بدون واسطه نميتوانند به معارف الهي دست يابند، به ناچار بايد کسي مبعوث شود که به تبيين و تعليم قرآن بپردازد و «لتبين» غايت انزال است(طباطبايي، 1417ق، ج 12، ص 260). روايتهاي متعددي نيز قول، فعل و تقرير معصومان را منبع ميدانند. مانند روايتها در تفسير «الراسخون في العلم»(آلعمران: 7) که رسول راسخ در علم دانسته شده است. خداوند او را از تنزيل و تاويل همه آنچه بر او نازل کرد، آگاه نمود و اوصياي او نيز به تاويل و تنزيل آگاهاند(کليني، 1361، ج 1، ص 213). سيره علما نيز همواره استفاده از سنت و روايات در تفسير آيات سياسي، مانند آيات ولايت، امامت، بوده است(رک: طباطبائي، 1372، ص 61). مثالهاي ذيل، عنوان «منبعيت قرآن»، (تفسير امام عليبن حسين در مورد مطلق نبودن وجوب جهاد و.... و تفسير امام صادق در مورد اختصاص وجوب امر به معروف و نهي از منکر، به بعضي مسلمانان؛ نه همه و وجوب بر فرد قدرتمند مطاع و تشخيص دهنده معروف از منکر)، ميتوانند براي منبع بودن سنت و روايت نيز مورد استناد باشند. ابوبصير از امام صادق در مورد شأن نزول و تعيين مصداق آية «اولي الامر»، پرسيد. حضرت پاسخ داد که در شأن عليبن ابيطالب و حسن و حسين نازل شده است. وي پرسيد: مردم ميگويند: پس چرا از علي و خاندانش در قرآن نام برده نشده است؟ امام نقش منبع بودن و نقش تعليمي رسول خدا را يادآور شده، فرمود: به آنان بگوييد (آيه وجوب) نماز بر پيامبر نازل شد، ولي خداوند از تعداد آنکه سه يا چهار است، چيزي نگفت: تا آنکه پيامبر براي مردم تفسير کرد، (آيه وجوب) زکات نازل شد، ولي اينکه بايد از هر چهل درهم، يک درهم داده شود، بياني نرسيد تا اينکه پيامر تفسير کرد...»(کليني، 1361، ج 1،ص 286، ح 1؛ مجلسي،1403ق، ج 35، ص 210ـ211). امام علي نيز واجب بودن لزوم ولايت خود را داراي ريشه قرآني و «سنت » معرفي ميکند(کليني، 1361، ج 8، ص 59). همچنين نمونهاي از اين مبنا و التزام به آن را در مورد تفسير آيه59 نسا، از علامه طباطبائي ميتوان توضيح داد(طباطبايي1417ق، ج4، ص387 و409ـ413). البته در آثار برخي قرآنگرايان، اين مبنا کنار نهاده ميشود که شکل افراطي آن در قرون اخير بيشتر قابل رصد است؛ از جمله در شبه قاره هند، که راهحل مشکلات سياسي و اجتماعي و عقبماندگي جامعه اسلامي را در ناديده انگاشتن ساير منابع شريعت و اکتفا به قرآن تلقي کرد. از اثرگذارترين حرکتها در اين زمينه، حرکت سر سيداحمدخان بود(ر.ک: خانمحمدي، 1392، ج 1، ص 367ـ426).
عــقل
يکي ديگر از مباني مشترک هم تفاسير از جمله تفسير سياسي، منبعيت عقل است(ر.ک: خانمحمدي، 1392، ج 1، ص 87ـ95) و از مهمترين منابع تفسير شمرده ميشود(ر.ک: خويي، 1401ق، ص13؛ جوادي آملي، 1383ب، ج 1، ص 57) و معيار مهم فهم اصول کلي معارف، و تمييز حق از باطل است. در تفسير سياسي، در مواردي ميتوان بر اساس عقل، آرا و اقوال را بررسي و آيات را تحليل کرد و احتجاجات و استدلهاي عقلي زيادي از سوي موافقان و مخالفان سياسي ذيل آيات مرتبط با مسائل سياسي ارائه شده است. آيتالله جوادي، منبع سوم را عقل برهاني ميداند که از گزند مغالطه، وهم و آسيبِ تخيل مصون باشد(جوادي آملي، 1383ب، ج 1، ص 57و169). ايشان در مورد «تفسير عقلي» و عقل منبع در تفسير، توضيح ميدهد که تفسير عقلي، يا به تفطن عقل از شواهد داخلي و خارجي صورت ميپذيرد و عقل فرزانه و تيزبين معناي آيه را از جمعبندي آيات و روايات درمييابد که عقل، نقش مصباحي دارد... يا به استنباط برخي مبادي تصوري و تصدقي، از منبع ذاتي عقل برهاني و علوم متعارفه صورت ميپذيرد که عقل نقش منبع دارد(جوادي آملي، 1383ب، ج1، ص170). آيتالله معرفت هم در «تفسير اجتهادي»، بر درايت و عقل، بيشتر از روايت و نقل تاکيد دارد؛ چون معيار سنجش و بررسي در آن، انديشه و تدبر است(معرفت، 1380، ج 2، ص 226). علامه فضلالله نيز که تفسيرش «من وحي القرآن» داراي گرايشات اجتماعي و سياسي است، بر اهميت عقل و براهين عقلي در فهم آيات قرآن تأکيد دارد و در فهم آيات، نگاه خود را عقلي ميخواند. بر اين اساس، عقل ملاک حجيت ظواهر قرآن معرفي شده است. آيات سازگار با حکم عقل حجت و آيات ناسازگار با حکم عقل، حجت نخواهد بود. البته هر چند وي عقل را معيار حجيت و عدم حجيت ظواهر معرفي ميکند(فضلالله، 1419ق، ج ۱، ص ۱۹)، اما از پذيرش توانايي عقل در فهم و شناخت تمامي موضوعات و معيار دانستن آن، در نپذيرفتن ظواهر آيات حذر ميکند(همان، ج ۱، ص ۲۶۷). علامه بحث مهمي در عدالت اجتماعي ذيل آية «ان الله يامر بالعدل و الاحسان»(نحل: 90)، به ميان ميکشد و نتيجه ميگيرد كه خدا دستور ميدهد هر يک از افراد اجتماع عدالت را بياورد. وي، لازمة عقلي آن را اين ميداند که امر متعلق به مجموع نيز باشد. به اين ترتيب، هم فرد مأمور به اقامه اين حکم است و هم جامعه، که حکومت عهدهدار زمام آن است(طباطبايي، 1417ق، ج12، ص33). همچنين در تفسير آيه 59 نسأ، با استفاده از ملازمات عقلي، مطالب بسيار مهمي به دست ميآورد(همو، 1374، ج4، ص 614ـ 628).
ساير منابع
تفسير سياسي، منابع مشترکي با ديگر تفاسير نيز ميتواند داشته باشد، مانند: «شهود»(ر.ک: معرفت، 1380، ج2، ص 367و382، خميني، 1379، ج17، ص 458). به اعتقاد برخي مفسران، در فهم آيات بايد از کشف و شهود هم بهره برد و برخي آيات هم مويد اين نگاه دانست. براي نمونه امين الاسلام طبرسي در ذيل آيه29 انفال «يا ايها الذين آمنوا ان تتقوا الله يجعل لکم فرقانا»، مقصود از فرقان را هدايت و نور در قلبها ميدند که با آن، حق و باطل را تمييز ميدهند(طبرسي، 1372، ج2، ص 824) علامه، گستره اين فرقان بودن را به اعتقاد و عمل ميکشاند و مينويسد: «مقصود فرقان بين حق و باطل است، چه در اعتقاد يا در عمل و يا رأي و نظر به تمايز بين درست يا نادرست(طباطبايي، 1417، ج9، ص 56). اگر يافتههاي شهودي، سازگار با محتواي ديگر آيات و روايات معتبر و دلايل عقلي متقن باشد، معتبر خواهد بود، مانند برداشت صدرالمتألهين ذيل آيه «لاکلون من شجر من ذقوم»(واقعه: 52) که ميگويد: «وآن درخت نفس پليد است که از فطرت عقلي به سبب اعتقادات تباهي، که آن را به تباهي کشيده، تغيير يافته است. پس، درخت زقوم مثالي است براي نفوس پيشوايان و رؤساي گمرااهي، آنان که بدعتگذاران و مدعيان آموزش و ارشادند»(صدرالمتألهين، 1363، ص66و178).
«لغت»(طبرسي، 1372، ج1، ص 94). آگاهيهايي زبان شناختي همچون معاني لغات و کاربرد آنها در عصر نزول، در تفسير سياسي پرکاربرد است. مثل اينکه لغاتي چون «بيعت» يا «حکومت» در عصر نزول، چه معنايي داشت، آيا حکومت صرفاً در قضاوت به کار ميرفت، يا معنايي وسعتر و به معناي دولت و حکومت امروزي هم داشت؟ در اين زمينه، برخي مفسران مانند ابنعباس(ر.ک: طبري، 1412ق، ج17، ص 143؛ سيوطي، بيتا، ج1، ص382)، از شعر عرب و محاورات عرفي انها در تفسير برخي واژگان استفاده ميکردند. براي مثال، مسئله حرجي بودن برخي احکام سياسي، ميتواند از موضوعات مهم در تفسير باشد که در بخش قواعد تفسير سياسي نيز مورد عنايت است. در معناي اين واژه، در آية «ما جعل عليکم في الدين من حرج»(حج: 78)، ابن عباس، از عرب باديه نشيني معناي آن را پرسيد و او گفت: به معناي «ضيق» است(طبري، 1412ق، ج17، ص 143). در مثالي ديگر، ميتوان گفت که يکي از موضوعات مهم سياسي «مشارکت و همکاري و تعاون ملي است. در آيهاي از قرآن، از «تعاون بر اثم» نهي ميشود. مفسر بايد بداند اين واژه، هنگام نزول به چه معنايي بود و در اصطلاح قرآني، به چه معناست؟ اين واژه، در لغت به معناي «بطيء و تاخير» آمده است(راغب، بيتا، ص5)، ولي در اصطلاح قرآني، به معناي «گناه» به کار رفته است.
«اقوال مفسران»(ر.ک:طباطبايي، 1417ق، ج12، ص261، ابنکثير، 1407ق، ج1، ص3، زرکشي، بيتا، ج2، ص 156، معرفت، 1419ق، ج1، ص301، 305، 307، ص 240ــ244)، تنها راهگشاي آشنايي با قرآن و برداشتهاي تفسيري مفسر است و حجيّتي براي او ندارد؛ زيرا معصوم نيستند تا كلامشان حجّت شرعي و منبع استنباط احكام و حِكَم شريعت باشد(جوادي آملي، 1386، ج 1، ص 233).
منابع خاص
بخشي ديگر از منابع مخصوص تفسير سياسي و از مهمترين آنها، دانشهاي سياسي وبه طور عام دانشهاي اجتماعي است. اين دانشها ابعاد گوناگوني از موضوعات تا نظام مسائل سياسي را در اختيار مفسر قرار ميدهند. او با وسعت نظر و ذهني سرشار از موضوعات فراوان مرتبط با سياست، به سراغ قرآن ميرود. همچنين تجربههاي تاريخي، اجتماعي، سياسي بشري آنگاه كه در اختيار مفسر سياسي قرار گيرد، ميتواند از آن در مسير تربيت جامعه و مديريت حيات بشري در تفسير بهره ببرد.
دانشهاي سياسي و اجتماعي
در علوم انساني، مانند جامعهشناسي و سياست، از «روش تجربه» استفاده ميشود. دانش حاصل «آزمون و تجربه» بشر، و داراي دو نوع علوم قطعي و ظني است(رضايي اصفهاني، 1376، ص 185). مفسراني مانند فخر رازي، طنطاوي، طالقاني، طباطبائي و مکارم شيرازي، به اين نوع تفسير توجه داشتهاند(مودب، 1386، ص 245). برخي مانند غزالي و زرکشي، معتقد به وجود همه علوم تجربي در قرآن هستند و در ذيل آيات مربوط به مسائل طبيعي، به مستندات علوم تجربي استناد ميکنند. ولي کساني مانند ذهبي، منکر اين شمولاند. علامه طباطبائي بهرغم نقد تفسير علمي به صورت مطلق، به علت احتمال تحميل نظريات علمي بر قرآن در مواردي از علوم تجربي، براي فهم آيه استفاده کردهاند(طباطبايي، 1417ق، ج18، ص382). سيدقطب نيزبا نقد مطلق بودن علوم تجربي در قرآن، به علت عدم ثبات مطالب علمي و احتمال انحراف مفسر و ايجاد تفسير به رأي، منبع بودن علوم تجربي را در مواردي که موجب فهم بهتر آيات ميشود، صحيح ميداند(سيدقطب، 1411ق، ج1، ص260). آيتالله معرفت، استفاده از قطعيات علوم تجربي براي فهم معاني قرآن را لازم ميداند؛ زيرا اشاراتي در آيات قرآن هست که بدون استفاده از علوم تجربي، فهم آنها ممکن نيست(معرفت، 1411ق، ج6، ص25). بهرغم اختلافات مذکور، ميتوان گفت: هرچند در تفسير قطعي آيات از اين علوم استفاده نميشود، ولي براي «فهم بهتر»، ميتوان از آنها استفاده کرد(مودب، 1386، ص 246ـ247). همچنين، اين منابع در موارد متعدد ديگري مثل «موضوعشناسي» و «تشخيص مسائل جديد سياسي» براي عرضه به قرآن کريم و استنطاق قرآن در اين موضوعات و شناسايي فهرست مسائل براي تنظيم فهرست جامع «نظام مسائل سياسي»، براي تعيين اولويتها و تقديم و تأخيرهاي مسائل و تبيين ابتناي مسائل سياسي بر مسائل کلانتر، کارکرد دارند. همچنين در مورد دستاوردهاي علوم اجتماعي و سياسي، در مواردي که به بداهت عقلي و تجربي رسيده باشند، به استناد منبعيت عقل و... ، ميتوان استناد کرد. اينها دليل نيازمندي به علوم اجتماعي، سياسي در تفسير سياسي است.
تجربههاي تاريخي، اجتماعي، سياسي بشري
بشر داراي تجربههاي تاريخي مهمي، در چگونگي تدبيرحيات اجتماعي و سياسي است. قرآن هم او را دعوت به عبرت گرفتن از سرنوشت اقوام مختلف ميکند و ميخواهد بشر از علل ناکامي و گرفتاريشان آگاه شود و تجربه بيندوزد و دلايل طغيان و عصيان و رواج ظلم و ستمگري در ميان آنها و در نهايت، اضمحلال تمدنهاي انساني را بشناسد و با سنتهاي الهي در حيات اجتماعي، سياسي آشنا گردد و نتايج مخالفت با اين سنن را ببيند و با استفاده از اين تجربهها، مسير درست حيات سياسي و اجتماعي را بيابد. برخورداري از اين تجربيات، براي مفسر سياسي افقهايي نو خواهد گشود و او با بصيرت و توان مشاهده افقهاي رفتاري مختلف، در تفسير آيات ميکوشد و در مواردي، چون توليد مسائل جديد سياسي و پاسخ به آنها، موفق خواهد بود. تجربيات و اندوختههاي تاريخي، اجتماعي، سياسي بشري در فهم نص کارايي دارد. اصولاً هدف قرآن از بيان تجربهها اين است که جامعه از آنها براي مديريت حيات بشري بهره ببرد و مفسر سياسي نيز ميخواهد اين نكات را آشكار، و جامعه را تربيت كند. بخشي از منابع، تفسير سياسي را بايد در تاريخ و تجربههاي بشري جستجو کرد(ر.ک: ايازي، 1378، ص 54). علت عمده رويکرد سياسي به قرآن، در عصرهاي مشخصي مانند عصر حاضر، اين است که مفسران با برخورداري از اين تجربيات، به مسائل جديدي رسيده و سعي در استنطاق قرآن در اين موارد دارند. مانند تفسير فيظلال القرآن سيد ابن قطب؛ التحرير و التنوير شيخ محمد طاهر (ابن عاشور)؛ المنار (تفسير القرآن العظيم) به انشاي شيخ محمد عبده، و املاي رشيد رضا؛ من الوحي القرآن، سيدمحمد حسين فضلالله؛ تفسير نمونه آيتالله مکارم شيرازي و دهها تفسير سياسي موضوعي و موردي که مفسران حول مسائل سياسي جديد، مانند جامعه مدني، انتخابات، حق حکومت، آزداي سياسي، حقوق شهروندان، و... مينگارند (مانند آثار متعدد آيتالله مصباح؛ آيتالله جوادي آملي؛ و...)، که عموماً براي مفسران سابق به دليل نداشتن منبع تجربه، چنين مسائلي پديد نميآمد تابخواهند در پي پاسخ و تفسير قرآن از اين منظر، هم برآيند. براي نمونه، آيت الله طالقاني در پرتوي از قرآن، بر تاريخ اسلام در تفسير آيات سياسي تأکيد دارد. وي در تفسير سوره آلعمران، براي تبيين آيات ناظر به جنگ احد و بدر، از تاريخ صدر اسلام استفاده زيادي دارد و محيط نزول آيات را بررسي و تجزيه و تحليل ميکند(طالقاني، 1382، ج 1، ص 10). سيدقطب نيز در تفسير آيه 38 شوري از تاريخ نزول در تفسير کمک ميگيرد و توضيح ميدهد كه مکي بودن آيات، نشان ميدهد توجه جماعت مسلمانان به مسئله شورا، بسيار عميق و فراتر از نظام سياسي براي تشکيل دولت است(سيدقطب، 1411ق، ج 5، ص 3160ـ3161).
2ـ6. اهداف قرآن(شمول اهداف قرآن نسبت به مباحث حيات سياسي وقلمروي سياسي قرآن)
قرآن اهداف متعددي براي حيات بشر معرفي کرده، نزول آن براي رساندن بشر، به اهداف معيني است که در چند دستهغايي، مياني و مستقيم قابل معرفي است. در اين ميان، حيات سياسي بهعنوان بخشي مهم از حيات بشر در قرآن، داراي اهدافي مهم است که دسترسي به آنها در تفسير آيات کارگشاست و شرط تفسير صحيح آيات، مبتني بر کشف و تبيين آنهاست. مهمترين اين اهداف، در اين بخش معرفي ميشود.
اهداف غايي
بر اساس «حکيمانه بودن افعال الهي» و «جامعيت» و «هدايتگري قرآن» و گسترش آموزههاي قرآن به همه ابعاد حيات، اين کتاب قلمروي سياسي نيز مييابد و تحت هدفمندي کل قرآن قرار ميگيرد. قرآن اهداف سياسي نيز دارد. اهداف آن نسبت به مباحث سياسي شموليت مييابد و اهداف سياسياش زيرمجموعه هدف غايي قرآن است. اين هدف را «قرب به خداوند» دانسته و توضيح دادهاند که خداوند تکويناً به انسان نزديک است(ق: 16؛ بقره: 186) و تشريعاً با جعل نظام حقوق و وظايف سياسي، خواهان قرب انسان به خود است و اطاعت از آموزههاي الهي، در حوزة سياسي موجب همساني نظام تکوين و تشريع در قرب به خداست(ر.ک: مصباح، 1390، ج 1، ص242؛ همو، 1378، ج 1، ص119؛ همو،1373، ص 54؛ جوادي آملي، 1383الف، ص289). قرب الهي، نتيجه مستقيم انجام دستورهاي ديني است. هر موجودي که قدمي در راه کمال مقدر خويش پيش رود و مرحلهاي از مراحل کمالاتش را طي کند، راه قرب الهي را ميپيمايد. انسان نيز يکي از موجودات عالم است(ر.ک: کليني، 1361، ج 2، ص252). «هدف برين آن است که از آيه اول سوره ابراهيم و مانند آن، استنباط ميشود و نوراني شدن جامعه معناي حقيقي دارد، نه صرفاً اعتباري و مجازي. هدف پاياني، نيل روح متکامل به مقام شهود حقيقت، انسان کامل شدن و به مقام نورانيت قلب رسيدن است»(جواديآملي، 1384، ص 230). اين هدف، در حيات سياسي نيز دنبال ميشود، قرآن آموزههايش را بر مبناي هدايت بشر در حيات سياسي و... ارائه ميکند. در نتيجه، مفسر سياسي بايد اين هدف را در آموزههاي قرآن جستوجو كند. در تفسير آيات بر مبناي «ضرورت هدايت سياسي بشر»، به تفسير و توليد الزامات گزارههاي قرآن بپردازد؛ جامعهاي را آرمان قرآن بداند که در بُعد سياسي به قرب الهي ميرسد و سازوکارهاي رسيدن به قرب الهي را بيابد و به مخاطبانش ارائه دهد، و در تفسير، اين هدف را در اهداف مياني و اخير سياسي دخالت داده، سنجة اهداف ديگر بسازد.
اهداف مياني
هدف تکامل در مرتبه پايينتر از هدف غايي قرار دارد. وصول به مرتبه تقرب و لقاي خدايي که کمال مطلق است، نيازمند اين است که انسان پلههاي کمال را بپيمايد. رابطه ايمان و عمل صالح در همة عرصههاي اجتماعي وسياسي و... با سعادت اخروي(ر.ک: بقره: 110؛ زلزال: 4 ـ 8)، يا رابطه کفر و گناه با بدبختي اخروي(ر.ک: مؤمن: 45؛ نساء: 10) تکويني است. صعود و سقوط بشر و پاداش و کيفريابي به دليل صعود و سقوط، رابطهاي عيني است، هر نوع رفتار يا عمل سياسي در دنيا، به صورت ملکوتي در آخرت نمايان ميشود و آن وجود ملکوتي، عين عمل انسان و پاداش وکيفر اخروي است(ر.ک: آلعمران: 30؛ مکارم شيرازي، 1374، ج2، ص506). علامه طباطبائي، تکاليف را احسان خدا به بنده ميداند و چگونگي ايجاد کمال با تکاليف را توضيح ميدهد. وي معتقد است:
نوع بشر داراي گونهاي از وجود است كه جز با يك سلسله افعال اختياري و ارادي كه خود ناشي از اعتقادات نظري و عملي است، به كمال نمي رسد. پس ناگزير بايد تحت سلطه قوانين زندگي كند؛ پس خدايي كه جهان تكوين را ايجاد كرده بايد براي آن يك سلسله اوامر و نواهي را تشريع كند.از سوي ديگر حوادث اجتماعي و فردي را پديد آورد تا انسان در برخورد با اين دو، آنچه در قوه و استعداد دارد را فعليت دهد و در آخر يا سعادتمند شود و يا شقي و بدبخت گردد و آنچه در باطن وجودش هست به ظهور برسد(طباطبايي، 1417، ج4، ص32و49و138ـ142؛ همو، ج 1، ص 324).
به دليل نياز انسان به تکامل «وحي و نبوّت»، هرگز از بشريت جدا نميشود(ر.ک: بينه: 1ـ3؛ ر.ک: نساء: 164 ـ 166؛ طه: 132ـ134؛ ملک: 8ـ9) و التزام به نظام حقوق و تکاليف موجود در قرآن، در عرصههاي سياسي و...، تهذيب و سازندگي و اخلاص در پي ميآورد. فاصلهها و موانع بين انسان و خدا را بر ميدارد و موجب كمال آدمي است(ر.ک: جوادي آملي، 1386، ج10، ص 445ـ448). با وجود اهداف مياني سياسي، مفسر بايد بکوشد به اين اهداف دست يابد. اين اهداف را در تفسير آيات به کار ببرد، براي تامين اهداف مياني سياسي قرآن در حيات سياسي آيات را به استنطاق درآورد و تفسير سياسي را ضروري بداند.
اهداف قريب
قرآن متناسب با هر وضعيت و توصيه، اهداف معين و موردي نيز دارد. مثلاً با جهاد هدف معيني و بلا واسطهاي را تعقيب ميکند، يا با مشورت هدف خاصي دارد. همينطور است مهاجرت، امر به معروف و نهي از منکر، تولي و تبري سياسي و ساير آموزهها و تکاليف که اهدافي چون امنيت، عدالت، رفاه، عزت، و...در پي دارند؛ در جاي خود شايسته معرفياند، ورود موردي به آنها در مجال اين مقاله نيست. از اين منظر، قرآن داراي اهداف سياسي است و همين مفسر را ملزم به کشف اين اهداف و تلاش براي تامين آنها ميکند.
2ـ7. فوايد تفسير سياسي
مبناي ديگر تفسير سياسي، فايدهمندي آن است. ميتوان فوايد مهمي را براي اين سبک تفسيري برشمرد که مهمترين آنها عبارتند از: دستيابي به نگاه جامع به مسائل سياسي و مهندسي قرآني سياست؛ کشف نظام مسائل سياسي؛ پرهيز از جزيي نگري و برخورداري از نگرش جامع به موضوعات سياست و امکان اولويت بندي، رتبه بندي و توضيح منطق ترتب مسائل سياسي؛ امکان تحليل چالشهاي سياسي با عنايت به جايگاه هريک در هندسه نظام مسائل؛ تسهيل دستيابي به فلسفة سياسي قرآني و نظام سياسي قرآني؛ گسترش و تعميق نگاه سياسي به مقوله تفسير. فايدهمندي تفسير سياسي، اصول و الزاماتي را در تفسير سياسي ايجاب ميکند که مفسر سياسي بايد در بحث اصول تفسير سياسي به آنها عنايت داشته باشد.
نتيجهگيري
عمليات تفسيري در ابعاد گوناگون اعتقادي، فقهي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي، همواره پيگيري، و براي برخي از آنها مباني، اصول و قواعدي تنظيم شده و به صورت دانشهاي تفسيري مطرح شدهاند. ولي تفسير سياسي، چنين سازماني نيافته است. گام نخست ساماندادن به تفسير سياسي، ارائه مباني فلسفة تفسير سياسي قرآنکريم است که مفسر پيش از ورود به تفسير سياسي آنها را ميپذيرد و شامل مباني فلسفة علمي و مباني دانشي؛ مانند مباني هستيشناختي، انسانشناختي معرفتشناختي است. معرفي ساختار براي گروه اول، نيازمند اتخاذ مبنا در چند مسئله مهم است. در پاسخ به مسئله «امکان تفسير سياسي»، بايد گفت: آموزههاي سياسي در حد ساماندهي به تفسير سياسي در قرآن هست. اين آموزهها در شمار اهداف قرآن جاي دارند. مدلولها و عبارات سياسي آن، به زمان حاضر تعميمپذيرند. امکان فهم پديدههاي سياسي وجود دارد، روش علم سياست با روش فهم قرآن سازگار است و تفسير سياسي، داراي اعتبار ميباشد. در نتيجه، تفسير سياسي ممکن خواهد بود. در پاسخ به اين مسئله که «آيا تفسير سياسي قرآن، مشروع است»، متون تفسيري و روايي نمونههايي از تفاسير معصومان را نشان ميدهد که اين، دليل مشروعيت چنين تفسيري است. دلايل متعددي هم بر جواز تفسير غيرمعصوم معرفي شده است. مسئله سوم، «ضرورت تفسير سياسي» است. علاوه بر ضرورتهاي تفسير عام، برخي موارد مانند «ضرورت اداي تکليف و احقاق حقوق در حيات سياسي براي مخاطبان امروز قرآن و نيازمندي مسلمانان، به دانش سياسي بر محوريت قرآن، دسترسي به تشريعات سياسي قرآن براي مهندسي حيات سياسي و...». به طور خاص، ما را به سوي قبول «ضرورت تفسير سياسي» ميکشانند. در مسئله«حجيت تفسير سياسي» در اصلِ تفسير، مبناي حجبت ظواهر، پذيرفته شده است. مفسر سياسي در فهم روشمند خود از ظواهر آيات، حجت دارد. اگر به واقع اصابت کند، نتيجه منجز و در صورت خطا، وي معذور است. مسئله ديگر، «منابع تفسير سياسي» است. منابع اين تفسير، مشترک يا خاص است. قرآن، سنت معصومين و «روايات»، از منابع گروه اول ميباشند. هرچند در آثار برخي قرآنگرايان افراطي، منبعيت روايات کنار نهاده ميشود، منبعيت عقل نيز پذيرفته شده است و منابع ديگر از جمله کشف وشهود؛ لغت، اقوال مفسران بهعنوان راهگشاي آشنايي با قرآن و برداشتهاي تفسيري مفسر، نه داراي حجيّت نيز نام برده شده است. بخشي ديگر از منابع، مخصوص تفسير سياسي است. مانند «دانشهاي سياسي» به طور خاص و دانشهايي که ابعاد مختلفي از موضوعات سياسي تا نظام مسائل سياسي را در اختيار مفسر قرار ميدهند. مفسر از «تجربههاي تاريخي، اجتماعي، سياسي بشري» نيز در مسير تربيت جامعه و مديريت حيات بشري بهره ميبرد. «تعيين مبنا در مورد اهداف قرآن»، از مسائل است. مهمترين آنها عبارتند از: اهداف غايي (قرب به خدا): قرآن اهداف سياسي دارد که زيرمجموعه هدف غايي قرآناند. خداوند تشريعاً با جعل نظام حقوق و وظايف سياسي، خواهان قرب انسان به خود است و اطاعت از آموزههاي الهي در حوزه سياسي، موجب همساني نظام تکوين و تشريع در قرب به خداست. اهداف مياني يعني تکامل بشر: وصول به مرتبه تقرب و لقاي خدايي، نيازمند اين است که انسان پلههاي کمال را بپيمايد. رابطة ايمان و عمل صالح، در همه عرصههاي اجتماعي وسياسي و...، با سعادت اخروي، تکويني است، هر نوع رفتار سياسي در دنيا، به صورت ملکوتي در آخرت نمايان ميشود. اهداف قريب قرآن، متناسب با هر وضعيت و تکليف، اهداف معين نيز دارد. سرانجام، «فايدهمند بودن و نبودن تفسير سياسي»، نيازمند پاسخيابي است. تفسير سياسي قرآن موجب دستيابي به نگاه جامع به مسائل سياسي و مهندسي قرآني سياست ميشود.
با آگاهي از مباني و محتواي قرآني، نظام مسائل سياسي را مهندسي ميکند و منطق قرآني ترتب مسائل سياسي را ميتواند توضيح دهد. در اين تحقيق، با پاسخ به اين مسائل، مقدمه گام دوم شکلگيري تفسير سياسي فراهم شد. تحقيقات بعدي بايد به سوي پاسخ به اين مسئله پيش برود که مباني عملياتي تفسير سياسي کدامند؟ واصول برخاسته از اين دو دسته، مباني کداماند؟ اين مباني و اصول، چه قواعدي را براي تفسير ساسي پيش روي ما ميگذارند. نتيجة تحقيق از منظر ديگر قابل اشاره است. حاصل معرفي «مباني فلسفه علمي براي تفسير سياسي»، ميتواند محقق شدن يکي از «مقدمات شکلگرفتن علوم انساني اسلامي» باشد. در صورت سامان دادن به تحقيقات مشابه در حوزه دانشهاي انساني ديگر، تکون علوم انساني اسلامي، به مقام تحقق نزديکتر خواهد شد. همچنين، براي شکلگرفتن دانش تفسير سياسي، چند گام اصلي مورد نياز است: گام نخست، معرفي «مباني فلسفه علمي تفسير سياسي. گام دوم، کشف مباني دانشي. گام سوم، استخراج اصول. سرانجام، گام چهارم ارائه قواعد تفسير سياسي است. با توجه به هندسه شکلگيري نهايي اين دانش، نتيجه تحقيق، محقق کردن گام اول، و توليد «مباني فلسفه علمي تفسير سياسي قرآن» است که با پذيرش آن، مباني عمليات اين نوع تفسير نيز فرصت توليد مييابد.
- قرآن کريم
- نهج البلاغه
- ابنکثير دمشقي، اسماعيل، 1407ق، تفسير القرآن العظيم، بيروت، دار المعرفة.
- ايازي، سيدمحمدعلي، 1378، قرآن و تفسير عصري، چ دوم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي.
- بازرگان، مهدي، 1377، آخرت و خدا: هدف رسالت انبياء، تهران، خدمات فرهنگي رسا.
- بهجتپور، عبدالکريم، 1392، تفسير تنزيلي، مباني، اصول، قواعد، تهران، سازمان انتشارت پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي.
- جمعي از طلاب، 1382، نمونههايي از شبهات مطبوعات از ارديبهشت 81 تا آبان 1381، قم، انتشارات اسلامي.
- جمعي از نويسندگان، 1379، آزادي يا توطئه! نگاهي به کارنامه مطبوعات شبههافکن، قم، فيضيه.
- جواديآملي، عبدالله، 1379، معرفتشناسي در قرآن، چ دوم، قم، اسرا.
- ـــــ ، 1381، نسبت دين و دنيا، بررسي و نقد نظريه سکولاريزم، قم، اسراء.
- ـــــ ، 1383الف، توحيد در قرآن، قم، اسرا.
- ـــــ ، 1383ب، تسنيم، قم، اسرا.
- ـــــ ، 1384، حق و تكليف در اسلام، قم، اسرا.
- ـــــ ، 1386ـ1390، تسنيم، (كل دوره)، قم، اسراء.
- حقيقت، سيدصادق، 1385، مباني، اصول و اهداف سياست خارجي دولت اسلامي، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي.
- حنيفنژاد، محمد، بيتا، راه انبياء راه بشر:ايدئولوژي کتاب سوم، بيجا، سازمان مجاهدين خلق.
- حويزي عروسي، عبد علي، 1415ق، نور الثقلين في تفسير القرآن، قم، اسماعيليان.
- حسنی و جمعی از پژوهشگران، 1392، مبانی معرفتی تفسیر سیاسی قرآن، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی.
- حسيني خامنهاي، سيدعلي، 1392، طرح کلي انديشه اسلامي در قرآن، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي.
- ـــــ ، 1386، قرآن کتاب زندگی در آیینه نگاه رهبر معظم نقلاب، تهران، قدرولایت.
- ـــــ ، 1384، سخنراني در دیدار اساتید و دانشجویان دانشگاه امام صادق، 29/10/1384.
- ـــــ ، 1382، سخنراني در جمعي از دانشجويان زنجان، 22/07/1382.
- خانمحمدي، يوسف، 1392، تفسير سياسي قرآن در ايران معاصر، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي.
- خراساني، محمدکاظم، بيتا، کفاية الاصول، تهران، کتابفروشي اسلامي.
- خميني، روح الله، 1364، صحيفه نور، تهران، مرکز مدارک فرهنگي.
- ـــــ ، 1379، صحيفه امام، چ سوم، تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني.
- داوودي، صادق، اسم مستعار، بيتا، توحيد و ابعاد گوناگون آن، بيجا، دفتر نشر کاظميه.
- راغب اصفهاني، حسينبن محمد، بيتا، مفردات قرآن، تحقيق مرعشلي، قم، اسماعيليان.
- رشاد، علي اکبر، 1389، منطق فهم دين؛ ديباچهاي بر روش شناسي اکتشاف گزارهها وآموزههاي دين، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي.
- ـــــ ، 1394 (6 اسفند)، راهبردهاي توليد علوم انساني اسلامي در حوزه، نخستين همايش حوزههاي علميه و علوم انساني اسلامي، دفتر تبليغات اسلامي خراسان رضوي، وبگاه رسمي استاد علي اکبر رشاد.
- رضايي اصفهاني، محمدعلي، 1376، درآمدي بر تفسير علمي قرآن، قم، اسوه.
- ـــــ ، 1385، مباني و قواعد تفسير، قم، جزوه آموزشي مرکز جهاني علوم اسلامي.
- زرکشي، بدرالدين، بيتا، البرهان في علوم القرآن، بيروت، دار المعرفه.
- سروش، محمد، 1386، دين و دولت در انديشه اسلامي، چ دوم، قم، بوستان کتاب.
- سيدقطب، ابراهيم حسين، 1411ق، في ظلال القرآن، بيروت، دار الاحيا، التراث.
- سيوطي، جلالالدين، 1404، الدرالمنثور في تفسير المأثور، قم، کتابخانه آيتالله مرعشي نجفي.
- ـــــ ، بيتا، الاتقان في علوم القرآن، قم، منشورات رضي.
- شاکر، محمد کاظم، 1382، مباني و روشهاي تفسيري، قم، انتشارات مرکز جهاني علوم اسلامي.
- شايانمهر، عليرضا، 1393، دايرهالمعارف تطبيقي علوم اجتماعي، چ سوم، تهران، کيهان.
- صدرالمتألهين، صدرالدين محمدبن ابراهيم، 1363، تفسير سوره واقعه، ترجمه و تصحيح جواهري، تهران، انتشارات مولي.
- صفار، محمدبن حسن، 1404ق، بصائر الدرجات في فضائل آل محمّد، چ دوم، قم، مکتبة آية الله المرعشي النجفي.
- طالقاني، سيد محمود، 1382، پرتوي از قرآن، چ دوم، تهران، شرکت سهامي انتشار.
- طباطبائى، سيدمحمدحسين، 1374، تفسير الميزان، ترجمه موسوي همداني، چ پنجم، قم، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، دفتر انتشارات اسلامى.
- ـــــ ، 1372، قرآن در اسلام، قم، دفتر انتشارات اسلامي.
- ـــــ ، 1417ق، الميزان في تفسير القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامي.
- طبرسي، احمدبن علي، 1361، الاحتجاج، مشهد، نشر المرتضي.
- طبرسي، فضلبن حسن، 1372، مجمع البيان، تهران، ناصرخسرو.
- طبري، حمدبن جرير، 1412ق، جامع البيان عن تاويل آي القرآن، بيروت، دار الکتب العلميه.
- عالم، عبد الرحمان، 1391، بنيادهاي علم سياست، تهران، ني.
- عاملي، شيخ بهاء الدين، 1396ق، الوجيز في علم الدرايه، قم، المکتبه الاسلاميه.
- عبد الرازق، علي، 1413، الاسلام و اصول الحکم، مصر، الهيئۀ المصريۀ للکتاب.
- عميد زنجاني، عباسعلي، 1383ـ1385، فقه سياسي، تهران، امير كبير.
- عياشي، محمدبن مسعود، 1380ق، التفسير، تهران، المطبعة العلمية.
- فاکر ميبدي، محمد، 1391، مباني تفسير روايي، تهران، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي.
- فضلالله، سيدمحمدحسين، 1419، من وحي القرآن، بيروت، دارالملاک.
- فلاح پور، مجيد، 1389، مباني، اصول، و روش تفسيري ملاصدرا، تهران، انتشارات حکمت.
- قندوزي، سليمانبن ابراهيم، 1302ق، ينابيع المودة لذوي القربي، ترجمه، محمدعلي شاه محمدي، قم، بي نا.
- کليني، محمدبن يعقوب، 1361، کافي، چ پنجم، تهران، دارالکتب الاسلاميه.
- مامقاني، عبدالله، 1411ق، مقباس الهدايه في علم الدرايه، قم، موسسه آل البيت.
- مجلسي، محمد باقر، 1403ق، بحار الانوار، بيروت، داراحيا التراث العربي.
- محسن مهاجر نيا، 1393، فلسفه سياسي آيت الله خامنهاي، تهران، سازمان انتشارت پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي.
- مسعودي، محمد هاشم، 1385، ماهيت و مباني کلامي تکليف، قم؛موسسه بوستان کتاب.
- مصباح، محمدتقي، 1390، نظريه سياسي اسلام، چ چهارم، قم، موسسه آموزشي پژوهشي امام خميني.
- ظفر، محمدرضا، 1386، اصول الفقه، نجف، دارنعمان.
- معرفت، محمدهادي، 1380، تفسير و مفسران، چ دوم، قم، موسسه فرهنگي تمهيد.
- ـــــ ، 1411ق، التمهيد في علوم القرآن، قم، موسسه النشر الاسلامي.
- ـــــ ، 1419ق، التفسير و المفسرون في ثوبه القشيب، دانشگاه رضوي، مشهد.
- مکارم شيرازي، ناصر، 1374، تفسير نمونه، تهران، دارالکتب الاسلاميه.
- موسوي خويي، ابوالقاسم، 1981م، البيان في تفسير القرآن، ط.الثامنة، بيجا، دارانوار الهدى.
- مؤدب، سيدرضا، 1386، مباني تفسير قرآن، قم، انتشارات دانشگاه قم.
- نجمالدين شکيب، (مستعار)، بيتا، پيامقرآن؛ تفسير سورههاي فرقان و نور، بيجا، فروغ.