اقتضائات حضور عقل برهانی در معرفت سیاسی آیتالله جوادی آملی
Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
ابتنای سیاست بر پایههای عقلانی از موضوعاتی است که موجد موضعگیریهای گوناگون در فلسفة غرب و میان فلاسفة مسلمان و نیز دستاويز مجادلات نفسگیر فراوان و گاه انگیزة پیکار برای کسب قدرت سیاسی گردیده است. اگر با نگاهی اندیشهشناسانه، اسلام به مثابه یک گفتمان فرض شود، میتوان جایگاه و حدود و ثغور عقل در مواجهه با متون نقلی دین را به عنوان عامل شکلگیری خردهگفتمانهای مختلف در آن دانست که دستمایة انشعابات و اختلافات پایانناپذیر در عرصههای بینش و کنش سیاسی میان فرق مسلمان گردیده است.
در مکتب تشیّع نیز بعد از شروع غیبت کبرا و خلأ دسترسی به امام معصوم و به منظور یافتن احکام الهی از نصوص، عقلگرایان در مقابل نقلگرایان صفآرایی کردند که بعدها به مواجهة «مکتب بغداد» در برابر «مکتب قم» و جدال «اخباری» و «اصولی» و در سالهای اخیر، به «مکتب تفکیک» در مقابل «حکمت متعالیه» منتهی شد.
آنچه ضرورت پرداختن به این مسئله را مضاعف میکند این است که خطر بیخ گوش ماست! خطر بزرگ غالب شدن دستگاههای استنباطی عقلستیز و برداشتهای ظاهرگرایانه از متون دینی، اعم از قرآن و روایات، و به دنبال آن، تبدیل شدن به جریانهای سیاسی فعّال، ارائة ایدئولوژی و گسترش هواداران و سپس تلاش برای کسب قدرت سیاسی و ایفای نقش در سیاستهای منطقهای با جنایت و کشتار به نام دین. بنابراین، هدف پژوهش حاضر این است که با بازخوانی منظومههای فکری اندیشمندان اصولی شیعه، به سبب وجهة غالب عقلگرایی ایشان در مقابل قرائتهای افراطی و خشونتبار، چهرة عقلانی دین در طرحریزی و بنای نظام سیاسی به عنوان الگوی اسلام معتدل و عقلانی به نمایش گذاشته شود.
به همین منظور، نوشتار حاضر کوشيده است تا با روش «توصیفی و تحلیل استقرایی» اجزای پراکندة تألیفات و مکتوبات آیتالله جوادی آملی به عنوان منابع دست اول و همچنین مقالات سایر پژوهشگران در خصوص اندیشة ايشان به عنوان منابع دست دوم با مطالعة اسنادی و کتابخانهای، به فهمی نظاممند از تأثیر مبانی معرفتی ايشان بر اندیشة سیاسی برسد.
سؤال اصلی در این پژوهش آن است که همزادپنداری عقل و دین به عنوان دو منبع معرفتی، چه تأثیری در نظریات سیاسی آيتالله جوادی آملی در ارائة یک اسلام معتدل و عقلانی گذاشته است؟
آيتالله جوادی آملی از اندیشمندان بنام جهان اسلام است که فضای فکری ايشان متمايز از اندیشههای غربی بوده و جامعیتی کمنظیر در علوم اسلامی دارد. فقه، عرفان، فلسفه و تفسیر از جمله علومی است که ايشان در آن تبحّر دارد. معظّمله در عین حال که یک فقیه سیاسی به شمار ميآيد، یک فیلسوف سیاسی نیز هست و بنیادهای نظری ايشان نشئت گرفته از اصول حکمت متعالیه است. نامبرده در مجامع پرشور سیاسی و حتی سفرهای رسمی دیپلماتیک نیز دست از تشریح مبانی عقلانی اسلام برنمیدارد. اصولی بودن با تأکید بر نقش بارز عقل و به تبع آن، اجتهاد نصمدار، توانایی شگرفی در اندیشههای سیاسی ایشان به وجود آورده است. فرضیة پژوهش این است که اندیشة سیاسی آيتالله جوادی آملی با جمع بین دو منبع معرفتی عقل و وحی، توان ویژهای در پاسخ به نیازهای سیاسی ـ اجتماعی روز و پرهیز از هرگونه گرایش به نتایج تکفیری دارد. حضور ایشان در عرصههای گوناگون سیاست در نظام جمهوری اسلامی نیز از جمله عواملی است که سبب جذابیت و کارایی اندیشة سیاسی ایشان برای دانشپژوهان عرصة سیاست شده است.
با تعریفی که آيتالله جوادی آملی در کتاب منزلت عقل در هندسه معرفت دینی از عقل برهانی و جایگاه آن در دین ارائه داده است، ردیابی منزلت و مرتبت عقل برهانی به عنوان یک منبع و ابزار شناخت در اظهار نظرهای سیاسی ايشان موضوعی پراهمیت مینماید. علاوه بر آن، خود ايشان نیز به این چارچوب نظری اعتقاد دارد که اصول سياستِ هر بينشي بر تفكر آن بينش استوار است (جوادی آملي، 1389، ج8، ص255). همچنین بايد بررسی کرد که پذیرش مرزها و گسترة شناخت عقل برهانی چه ظرفیت تازهای در اندیشة سیاسی ايشان به وجود آورده است. صرفاً ـ به عنوان مثال ـ به این نکته اشاره میشود که آیا پذیرش دادههای شهودی به عنوان یک گزارة سیاسی یا پذیرش رهبری سیاسی صاحبان شهود یا دریافتکنندگان وحی در اندیشة ایشان، ارتباط مستقیمی با پذیرش نقش عقل در برهانی ساختن دریافتهای شهودی به عنوان یک منبع معتبر معرفتی دارد يا خير؟
مبانی معرفتشناختی آیتالله جوادی و نتایج سیاسی آن
این نوشتار در پي تلاش بر دستياب به منابع و ابزارهای معرفتشناختی در اندیشة سیاسی آيتالله جوادی آملی متمرکز است. بدين روي، ذکر سه نکته ضروری به نظر میرسد:
1- در اندیشة آيتالله جوادی آملی روند کسب معرفت نسبت به جهان به عنوان متعلّق معرفت، امکانپذیر، و در یک فرایند به تصویر کشیده میشود. «حس» به عنوان یک ابزار ـ و نه تنها ابزار ـ سرآغاز فرایند کسب معرفت است، و کشف و شهود به عنوان ابزار پایان آن است. هیچيک از این ابزارها بدون استمداد از عقل به گزارههای قطعی یقینی نمیرسند.
در يقينِ به سادهترينِ مطالب محسوس، نيازمند به استعانت از تكيهگاهي عقلي هستيم؛ زيرا در صورت عدم اعتماد به اصل عقلي «استحالة اجتماع نقيضين» هرچند برخي از امور را ادراك ميكنيم، اما هيچ راهي براي جزم يقيني به موجود بودن آن وجود ندارد... دليل ديگر ... حس فقط تصور را به نفس عطا ميكند؛ و اما آنچه كه تصور مفردات را جمعبندي كرده و به صورت قضيه در ميآورد و بين آنها حكم ميكند ذهن آدمي است (جوادی آملي، 1384، ج4، ص256).
بدين روي، در این نوشتار، به جای استفاده از واژة «معرفت حسی» که معنای استقلال حس در ادراک را به ذهن متبادر میکند، از واژة «عقل تجربی» بهره گرفته ميشود که بر نقش عقل در بهرهگیری از حس تأکید میکند. همچنین در ابزار دیگر شناخت، یعنی «خیال» نیز از «عقل مشوب به خیال» و «متخیّله» به جای قوّة خیال استفاده میشود؛ زيرا خیال خزانة صور حسی است و بیواسطة عقل قدرت بر ادراک ندارد. برای ابزارهای فوق، عقل نقش واسطه را از دست نمیدهد؛ یعنی دریافتهای ابزار شهود و وحی نیز به مدد عقل است که برهانی میشود.
2- در آثار آیتالله جوادی آملی حواس پنجگانه (خيال، وهم، عقل، قلب، فطرت و شهود) به عنوان ابزارها و منابع شناخت و کسب معرفت معرفی شده و البته «وحی» نیز به عنوان منبع برتر شناخت، مکمّل تمام ابزارها و معرفتهای پیشین است (همان، ص297-298).
3- در آثار معظّمله، دستهبندیهای متنوعی از عقل ارائه شده است. دوگانة عقل نظری به عنوان نيروي انديشه در مراتب چهارگانة احساس، تخيّل، توهّم و تعقّل، و عقل عملی به عنوان نيروي انگيزه در مراتب سهگانة نيت، اراده و عزم (جوادی آملي، 1388، ج7، ص440) یکی از آنهاست. در نظر ایشان، احتمال، وهم، شك، ظنّ و اطمينان و در سوی مقابل، علم، جزم و يقين، به ضعيف، متوسط و قوي بودنِ عقل نظري وابسته است.
چهارگانة دیگر عقل، تجربی و تجریدی و نیمه تجریدی و ناب است که هر چهار نوع در حصول معرفت مؤثر قلمداد میشود. «عقل تجريدي محض» در فلسفه و كلام و براهين نظري، «عقل تجربي» در علوم تجربي و انساني، «عقل نيمه تجريدي» در رياضيات، و «عقل ناب» مربوط به عرفان نظري است (جوادی آملي، 1389، ج1، ص25).
نکتهای که باید به درستی بر آن تأکید شود این است که البته همزادپنداری عقل برهانی و دین، نه به معنای کفایت دین از عقل برهانی است، زيرا عقل برهانی، خود بر عدم اکتفا بر شناخت تأکید دارد، بلکه صرفاً به معنای اینهمانی گزارههای عقل برهانی و دین در مقابل اینهمانی صرف گزارههای نقل معتبر و دین است.
«برهان» نیز همان اصطلاح رایج در علم منطق است. به عبارت ديگر، در منطق و حکمت نظری، برهان، که قیاسی است با مقدّماتی از قضایای یقینی، مفید یقین است، و خطا و نسیان در آن راه ندارد. در حکمت عملی نیز امور مفید اطمینان، که معتبر فرض میشوند، خود پشتوانة برهانی دارند. «در بحثهاي حكمت عملي، كه اطمينان حجت است، عقل، هم اصل حجّيت طمأنينه و هم كيفيت تحصيل اطمينان را از مبادي حسّي و تجربي يا انتزاعي و تجريدي دريافت و ارائه ميكند» (همان، ج4، ص101).
کارکرد چنین عقلی در اندیشة سیاسی و طراحی نظامهای سیاسی چیست؟ آیتالله جوادی آملي به این مطلب تصریح کرده است:
نظام سياسي ـ اجتماعي اسلام تنها به آن دسته از مسائلي كه در متون نقلي بدان اشارة مستقيم شده اختصاص نمييابد، بلكه آن بخش از اشارههاي شرع، كه از طريق عقل حاصل ميشود، و متون ديني نيز مشحون از تصريح به صحّت استناد آنهاست، از تعاليم نظام ديني محسوب ميشود (جوادی آملي، 1388، ج2، ص121).
در نتیجه، میتوان گفت: تصدیق و باور در بینشهای سیاسی و اطمینان در کنشهای سیاسی، که منتج از عقل برهانی است، میتواند دستمایة طراحی ساختار اندیشهها و نظامسازیهای سیاسی قرار گیرد.
با توجه به مبانی معرفتشناختی فوق، به مطالعه، تبیین و ردیابی عقل برهانی در سه محور «عقل تجربی»، «عقل مشوب به خیال» و «عقل تجریدی» در اندیشة سیاسی آیتالله جوادی آملي پرداخته میشود:
عقل برهانی تجربی و اندیشة سیاسی
همانگونه که ذکر شد، عقل از طریق ابزارهای حواس پنجگانة ظاهری (بویایی، بینایی شنوایی، لامسه و چشایی) قادر به شناخت است. گرچه حواس ضامن ادراک نیستند و مدرک واقعی عقل است، ولی عقل در ادراک بدون حواس با منع و نقصان مواجه میشود. به عبارت ديگر، فقدان حس فقدان تعقّل در حوزة آن حس بوده و بالتبع، اگر انسانی از حس و تجربه محروم باشد عقل برهانی او در حوزة گزارههایی که توسط آن حس قابل دریافت است، باید سوگوارانه مترنّم به شعر «دست ما کوتاه و خرما بر نخیل» باشد؛ زيرا مقدّمات یقینی لازم را برای صدور حکم مفید یقین در اختیار ندارد. به همین علت، نقش عقل تجربی با ابزار حس در ساختار اندیشه و نظام سیاسی، نقشی بیبدیل است و گزارههای سیاسی چندی از آن حاصل میشود:
گزارة اول. امکان دستیابی به دانش سیاسی و شروع بنای نظام سیاسی از طریق عقل تجربي
در توضیح این نکته، باید گفت: چون حس و تجربه از ابزارهای معتبر عقل تجربیاند و عقل برهانی بر حصول طمأنینه در سیاست عملی به عنوان یک روش عقلی در رسیدن به گزارة صحیح تأکید دارد، در نتیجه، تجربیات موفق یا ناموفق سیاسی، مشاهدات سیاسی، عادات مقبول سیاسی یا همان «عرف سیاسی» و تاریخ سیاست، که مشحون از تجربیات سیاسی است، میتواند سنگ بنای علم سیاست بوده، در زمرة معرفت واقعی سیاسی قرار گيرد و بر غنای دانش بشری بیفزاید. آيتالله جوادی آملی در ردّ نظام دموکراسی در غرب، بر مشاهدات و تجربیات در خصوص تعامل این نظامها با مردم خود و جهان استناد میکند:
خوبي يك نظام در اين نيست كه به مردم خود ستم نكند، ولي تمام توان خود را بر ضد كشورهاي جهان سوم به كار برد. كدام درندهاي از اين نظام غربي درندهتر است؟ اكنون تمام كشورهاي جهان سوم، به سفرة ارتزاق آنان تبديل شده است. جنگ جهاني اول و دوم و كشتار بيرحمانة ميليونها انسان، ثمرة نظامهاي سلطة غربي است. ممكن است يك حاكم غربي در داخل كشور خود به شهروندانش تهاجم نكند، يا يك سارق حرفهاي كالاي مغازة غربي ديگر را به سرقت نبرد، اما همة تهاجمهايي كه به منابع جهان سوم شده به دست آنان صورت گرفته است (جوادی آملي، 1389، ج9، ص92).
گزارة دوم. عدم کفایت عقل تجربی و ردّ اثباتگرايي معرفتی و سیاسی
اگرچه عقل برهانی منکر تأثیر حس و تجربه در شناخت نیست، ولی انحصار معرفت به حس و تجربه، سبب انکار شناخت عقلی خواهد شد. حس در نظر آيتالله جوادی آملی ضعیفترین راه شناخت است. وی خواهان عدم جمود و رکود بر حس و ارتقاي سطح معرفت بشر از معرفت مبتنی بر حس و یا همان عقل تجربی است. بر مبنای حکمت متعالیه، قوّة مدرکة حس موجود مجرّد بوده، ولي از سنخ مادیات نیست؛ یعنی ابزار حس بدون قوّة مدرکة حس، که عقل باشد، قدرت بر شناخت اشیا ندارد؛ زيرا حس فقط تصور را فراهم میکند و صدور حکم کار عقل است. از دلایلی که آيتالله جوادی آملی در ردّ انحصار معرفت به حس و قراردادن عقل تجربی به عنوان معیار جهانبینی اقامه میکند، میتوان به نکات ذيل اشاره کرد: دسترسی نداشتن حس به نفی و اثبات گذشته و آیندة دور، اثباتی بودن محصول عقل تجربي و عدم قدرت بر نفي غیر آن و انکار سایر ابزارهای شناخت توسط تجربهگرایان.
گزارة سوم. قرارگیری گزارههای اطمینانبخش عقل تجربی در حوزة سیاست، در شمول احکام قطعی دین
نه تنها امکان دستیابی به دانش و نظام سیاسی از طریق عقل برهانی تجربی وجود دارد، بلکه یافتههای جزمی عقل تجربی، بالفعل يا بالقوّه، یکی از احکام دینی تلقّی ميگردد و تخطّی از آن، تخطّی از دستورات دینی فرض میشود، هرچند دليل نقلي بر اثبات يا سلب آن اقامه نشده باشد.
اگر عقل تجربي با دليل معتبر خاص خود ثابت كرد كه از تركيب دو عصارة معيّن، دارويي پديد ميآيد كه براي درمان بيماري خاصي مؤثر است و كسي با داشتن امكان علمي و عملي، به تحصيل چنين دارويي مبادرت نكرد و جان شخص بيماري را كه حفظ آن لازم بود بهوسيلة داروي مزبور تحفّظ نكرد، معصيت كرده و در قيامت مورد بازخواست خداوند قرار ميگيرد؛ زيرا حكم خدا از راه عقل تجربي به شخص معيّن ابلاغ شد و او اين مطلب ديني را اهمال كرد (جوادی آملي، 1388، ج1، ص210).
گزارة چهارم. اینهمانی احکام قطعی عقل برهانی تجربی و احکام دینی دالّ بر توقیفی نبودن شکل و نوع حکومت در اسلام
مسئلة «شکل حکومت» مسئلة مهمی در جهان اسلام است. در نظریة سیاسی آيتالله جوادی آملی ارجاع شکل مقبول حکومت به تجربیات موفق بشری به خاطر دینی فرض نمودن احکام عقل تجربی به راحتی پذيرفته ميشود؛ زيرا حکم عقل تجربی با توجه به شرايط، اوضاع، احوال، ويژگي محلي، خصوصيت منطقه و مختصات بينالمللي تغییر میکند و حكم خدا نیز در موضوعات متنوّع و مسائل متغيّر عصر و نسل گونهگون است، نه اینکه فقط یک حکم ثابت باشد. اگر عقل تجربی به این نتیجه رسید که بهترین راه حفظ استقلال و آزادی مسلمانان تشکیل حکومت جمهوری است، باید بر اساس آن عمل شود و شکل حکومت اسلامی به «جمهوری» تغییر کند.
ایشان در مقابل عدهای که قائلاند شکل «جمهوری» به عنوان یک ظرف غیر دینی در نظام جمهوری اسلامی با محتوای «اسلامی» پر شده، معتقد است: هم شکل اسلامی است و هم محتوا؛ «چرا که یافتههای جزمی و قطعی عقل تجربی الهام و حجت الهي است، نه صرفاً محصول تلاش بشر، و همانند دليل نقلي معتبر ماية احتجاج متقابل خداوند و بندگان وي در معاد است» (جوادی آملي، 1389، ج1، ص83). از سوي ديگر، نمیتوان گفت: تنها ساختار رسمی مقبول اسلام، نظام «جمهوری» است. شاید «فدرالیسم» در منطقهای دیگر، شیوة مناسبتری باشد. «اگر عقل جمعي و تجربي ساختار ديگري را تنها راه تأمين استقلال و آزادي يا بهترين راه آن دانست، همانند خطاي اجتهاد در دليل نقلي، فتوا عوض شده و ساختار ديگر انتخاب ميشود» (همان).
گزارة پنجم. پذیرش تکثّر روشی و یا پلورالیسم در حوزههای سیاست، فرهنگ و اجتماع
«پلورالیسم» پذیرش تعدّدها و تکثّرهاست. پلورالیسم سیاسی پذیرش دیدگاههای متعدد سیاسی، و به تبع آن، وجود احزاب، جمیعتها و گروههای مختلف سیاسی است. آيتالله جوادی آملی یا تأکید بر نبود هیچ منعی در تکثّر عادات، تکثّر در حوزة فرهنگی را می پذیرد و عادات و آداب و رسوم اقوام را امری انتخابی معرفی میکند؛ زيرا اینگونه امور اعتباری است و اصراری بر حق و باطل بودن یک رویة خاص در آنها نیست. ايشان همچنین بر پذیرش تکثّرگرایی در حوزههای سیاسی و اجتماعی، با تأکید بر اشتراکات و حداقلها نیز تأکید میکند. «اسلام كثرتگرايي سياسي، اجتماعي و نظاير آن را با ضوابط خاص خود امضا يا تأسيس كرده است و زندگي مسالمتآميز همة انسانها را با عقايد متعدد، گرايشهاي متنوّع و روش و مَنِشهاي مختلف امضا كرده» (همان، ج5، ص211).
البته این نکته نیز باید یادآوری شود که پلورالیسم در عرصة اعتقادات دینی به معنای «برحق بودن همة اعتقادات» به سبب اعتقاد ایشان به وجود حقیقت مطلق و صراط مستقیم مردود اعلام میشود.
گزارة ششم. پذیرش عقل ابزاری در حوزة سیاسی
پذیرش عقلانیتهای مختلف اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و مانند آن، در درون مبانی توحیدی آيتالله جوادی آملی و مطلوبیت ذاتی آن به نگاه خاص عقل ابزاری در اندیشة ايشان باز میگردد. اگر مطابق تعریف کاپلتسون «عقل ابزاری» را قدرت و شعوری بدانیم که انسان با استفاده از آن به معاش خود سامان میدهد تا به زندگی دنیوی مطلوبش دست یابد، و از آنرو که قدرت فناوری و حسابگری دارد، آدمی را قادر می سازد تا وقایع آینده را تا حدی پیشبینی کند (کاپلتسون، 1362، ص334)، آيتالله جوادی آملی هم در تعریف «عقل ابزاری» یا «معاش»، که اعم از عقل تجربی است، بر رتق و فتق امور دنیایی انسان تأکید کرده است. «عقل ابزاري يعني: عقلي كه انسان با او بتواند علوم حوزوي و دانشگاهي را فراهم بكند تا چرخ دنيا بچرخد» (جوادی آملي، 1388، ج7، ص255). ايشان این نحوة استفاده از عقل را نهتنها در منافات با دین ندانسته، بلکه بر آن تأکید کرده و حتی آن را در دایرة دین قلمداد میکند. تأکید ايشان بر «فهم روشمند عقلایی»، «بنای عقلا» و «نظر کارشناسان» نشاندهندة این موضوع است. به عبارت ديگر، در اندیشة متفکران غربی، همچون وبر، هدف در کنش عقلانی معطوف به هدف، اهداف دنیوی صرف، همچون فناوري و صنعت است (اسمیت، 1387، ص33)، ولی از نگاه آيتالله جوادی آملی کنش عقلانی معطوف به اهداف دنیوی نبوده، عقل ابزاری، عقل مکتفی نیست، بلکه بايد با وحی تکمیل شود.
عقل مشوب به خیال (ادراکات خیالی) و اندیشة سیاسی
از نگاه آیتالله جوادی آملی قوّة «خیال» یکی دیگر از قوای ادراکی انسان در فرایند کسب معرفت است که واسطة بین معقول و محسوس بوده و دو وظیفة اصلی برعهده دارد:
الف ـ معقول نمودن محسوس: «خیال» خزانة صور محسوس است. در کسب معرفت از طریق حس، تا زمانی شناخت جریان دارد که ارتباط حس با شیء خارجی برقرار باشد. شناخت ماندگار زمانی محقق میشود که با قطع ارتباط، هنوز قدرت بر شناخت آن شیء باقی باشد. قوّهای که پس از غیبت محسوس، صورت محسوس را نگهداری و برای نفس انسان قابل شناخت میکند قوّة «خیال» است. صورت خیالی همان صورت محسوس بدون حضور ماده است (جوادی آملي، 1384، ج4، ص297). عقل در مرتبة خیال، چه با انتزاع ـ که طریقة مشّاء است ـ و چه با انشا ـ که رأی حکمت متعالیه است ـ روند کسب معرفت را ادامه میدهد.
ب ـ محسوس نمودن معقول: وظیفة دیگر قوّة خیال صورتگری معقولات برای انسان است. حقایق کلی، که توسط عقل ادراک میشود، توسط خیال به صورتهای گوناگون ساخته و پرداخته میشود تا قابل فهم گردد. موضوع تعبیر رؤیا نیز گواهی بر این حقیقت است که نفس ناطقة انسانی حقایقی را از عالم عقل ادراک نموده و به کمک قوّة خیال، آنها را به صورتهایی متناسب تصویرسازی نموده است:
قرآن كريم كتابي ساده و كمعمق نيست كه معارفاش در همان ظواهر اوليّة خود خلاصه شود، بلكه عبارتهاي او مَثَلهايي است كه بايد با عبور از آنها، به مُمَّثل رسيد؛ مانند تعبير خواب كه از راه تجزيه و تحليل ظاهري رؤيا نميتوان به حقيقت آن رسيد و نياز به معبّري دارد كه رؤيا را پُل و معبر رسيدن به حقيقت قرار دهد (جوادی آملي، 1388، ج8، ص420).
از اعتبار بخشیدن به عقل در مرتبة خیال، گزارههای سیاسی ذيل قابل استنتاج است:
يکم. عدم تحقق دانش سیاسی در صورت نبود قوه خیال در انسان
همانگونه که ذکر شد، ادراک در اندیشة آيتالله جوادی آملی به صورت فرایند است و در صورت حذف خیال، ادراک محقق نخواهد شد. علاوه بر این، بخشی از شناختهای انسان در عرصة سیاسی، در حوزة تجرّد خیالی است. عقل میتواند از طریق خیال، این صور محسوس سیاسی دارای تجرّد خیالی یا برزخی را با تجریدی دوباره، به معقولات سیاسی تبدیل کند. بدينروي صور سیاسی موجود در خزانة خیال نقش مهمی در استنتاج گزارههای قابل اعتماد سیاسی عقل برهانی خواهند داشت، و اگر قوّة خیال قادر به حفظ این صور سیاسی نبود، دخالت عقل در استنتاج گزارهها مقدور نمیشد و دانش سیاسی نیز شکل نمیگرفت. عقل، که در حین این عمل گاهی «متخیّله» هم نامیده میشود، به کمک خیال، حد وسط را در برهان احضار میکند و با این کار، کمک بزرگی به حصول نتیجه از مقدّمات برهان میکند (جوادي آملي، 1384، ج4، ص299). حقایق سیاسی دریافت شده از عالم عقل نیز برای فهم و درک، باید به کمک خیال صورتگری شوند تا برای خود فرد دریافت کننده و دیگران برهانی گردند. به عبارت ديگر، حقایق سیاسی باید از دالان خیال گذر کنند تا محسوس شوند.
دوم. نقص شناخت، اندیشه و نظام سیاسی در حوزة عقل مشوب به خیال
معرفتی که بناست در همة عرصهها و از جمله دانش سیاسی نصیب انسان شود تنها در حوزة عقل برهانی قابل پذیرش است، و دانش و نظام سیاسی مبتنی بر عقل مشوب به خیال یافتههای نادرست و غیر قابل اعتماد را به انسان عرضه مینماید.
«عقل مشوب به خیال» چیست؟ عقلی است که نتواند حقایق کلی را بدون دخالت صور جزئی یا معانی جزئی درک کند (جوادی آملي، 1386، ص276). چنین عقلی نمیتواند از طریق خیال به گزارههای برهانی در امور سیاسی برسد و در همان حد توقف میکند. معارف نادرست منجر به تفسیر نادرست از سیاست و حکومت و به تبع آن، منجر به شکلگیری سازمانها و نهادهای سیاسی نادرست و به عبارت ديگر، عمل نادرست سیاسی خواهد شد که نتایج نامطلوبی به بار خواهد آورد. نظام سیاسی مبتنی بر تخیّلات سیاسی نظام مطلوب سیاسی نيست و منجر به حصول سعادت سیاسی نخواهد شد؛ مانند اینکه حاكمان ديني بخواهند افراد جامعه دين را با تحميل بپذيرند، در حاليكه از منظر دين، مسئولان حكومتي موظفند شرايطي فراهم كنند كه مردم به شكلي منطقي، خردمندانه و به شيوهاي مشفقانه و محبتآميز به سوي تديّن روي آورند و نه از طریق اجبار و تحمیل (جوادی آملي، 1387، ج1، ص83) و یا اینکه به سبب اقدامات فریبکارانة سیاسی، که از سوی سیاستمداران در مقاطع تاریخی اجرا گردیده است، سیاست را مخالف دین بدانیم و یا دین را از سیاست جدا فرض کنيم.
سوم. آموزش و ارتقاي سطح سیاسی جامعه از طریق خیال
پرسشی که در اینجا مطرح میشود چگونگی قرارگرفتن حقایق سیاسی در اختیار مردم است تا به رشد سطح فهم و معرفت آنها در همة ابعاد منجر گردد، با توجه به اینکه بيشتر مردم در حدّ عقل مشوب به خیال هستند. آيتالله جوادی آملی معتقد است: بسياري از مردم در انديشهها در حدّ ظن زندگي ميكنند (جوادی آملي، 1389، ج7، ص301) و به يقين و علم قطعي دسترسی ندارند. از اینرو، خطابات به مشرکان حجاز و آل فرعون در قرآن، نشان میدهد که معارف معقول الهی باید تا سطح محسوس تنزّل کند تا توسط این دسته از مردم ادراک شود (جوادی آملي، 1383، ص676).
به همین دلیل، کسی که معارف سیاسی عقلانی را در قالب حقایق کلی از عالم غیب فرا میگیرد، قوای وهمی و خیالیاش، که تحت سیطرة عقل اوست «به ترسيم معاني و تمثيل صوري كه حاكي از آن دريافتها باشد، مشغول ميشوند... حاصل اين همكاري... تفهيم و تبيين حقايق در تعابيري بليغ و فصيح است، به گونهاي كه ديگراني كه از آن قوّة قدسيه بيبهرهاند و با استعانت از حس» (جوادی آملي، 1387، ج2، ص197) آن را ادراک کنند. روشن است که خیال به عنوان قوّة واسط، نقش بارزی در تعلیم و آموزش خواهد داشت؛ زيرا اندیشة بيشتر مردم در حد تجرّد خیالی است.
چهارم. عدم صلاحیت مختال در تصدّی رهبری و یا کارگزاری سیاسی جامعه
به عقیدة آيتالله جوادی آملی انسانی که در فرایند کسب معرفت، تا سرحدّ خیالی متوقف شود، هرگز از ثبات برخوردار نيست و با تغيير شناخت وهمي و خيالي، كه در معرض زوال است، دگرگون ميگردد. «مختال» که عاقل بالقوّه و متخیّل بالفعل است، اعتقاداتاش بر اساس عقل برهانی نیست و تنها با خيال زنده است و گاهي آنقدر در خیالپردازیهایش قوي ميشود كه نه تنها عقل او به فعليت نميرسد، بلكه آن عقل بالقوّه را هم گويا از بين ميبرد (جوادی آملي، 1389، ج10، ص605). چنین فردی امکان رسیدن به معرفت درست را نخواهد داشت. بدينروي، نه لیاقت رهبری جامعه را دارد و نه حتی کارگزاری بخشهایی از آن را میتوان بر عهدة او قرار داد؛ زيرا خيالباف نه با جان و مال به ديگران خدمت ميكند و نه با موقعيت و مقام خود.
نکتة پایانی قابل ذکر آن که قوّة خیال میتواند موجد تأثیرات فراوانی از لحاظ اجتماعی و سیاسی بر مردم شود؛ زيرا بيشتر مردم جامعه در سرحدّ وهم و خیال هستند. اشتباه در فهم درست، که ممکن است از طرف هریک از افراد و گروههای سیاسی باشد، میتواند سبب بروز اختلافات بنیانکن و نابودی نظام سیاسی جامعه شود. تغییر نظام سیاسی جامعه، فروپاشی کانونهای استحکام سیاسی جامعه و میل به افسانهسرایی بهجای حقیقتگرایی سیاسی ازجمله تأثیرات سوئی است که میتواند در این حوزه بر فرد و جامعة سیاسی وارد شود.
عقل تجریدی برهانی و معرفت سیاسی
برخلاف نظر بسیاری از مکاتب و نظامات ـ به اصطلاح ـ دموکراتیک، که آموزههای دین را فاقد عقلانیت برای مواجهه با دنیای متغیّر امروز میدانند، در نظر آيتالله جوادی آملی عقل قويترين ابزار و حجت باطنی خداوند بر بندگان است كه انسان با آن بر خدا هم در مقام فعل احتجاج میكند. برای انسانهای غیر معصوم برترین وسیلة شناخت و کسب معرفت «برهان عقلی» است و تمام روشهای حسی، تجربی و حتی کشف و شهود عرفانی نیز باید به تأیید عقل برسد تا به عنوان یک شناخت معتبر تلقّی شود. در نظر معظّمله، عقل در معرفت دینی، هم نقش مفتاح یا ابزاری و هم نقش مصباح یا منبعی دارد (جوادی آملي، 1389، ج1، ص52). حقّانیت قرآن به واسطة عقل اثبات میشود و یکی از روشهای تفسیر قرآن، تفسیر «قرآن به عقل» است (همان، ص169). عقول تجربی و متخیّله هر کدام قادر به ترسیم قسمتی از دایرة معرفت هستند و توانایی تکمیل همه خانههای این جدول را ندارند. از اینرو، پای عقل تجریدی به میان میآید.
عقل تجریدی قوّهای است که در استنتاج نتیجه از مقدّمات، در براهین نظری خود را نشان میدهد و علت پدیداری فلسفه و کلام عقل تجریدی است، که هم شامل عقل نظری و هم عملی است (همان، ص390). چنین عقلي مصون از گزند قياس اصولي و تمثيل منطقي بوده و مبرّاي از آسيب مغالطههاي گوناگونی است كه با دخالت وهم يا خيال پديد ميآيد (جوادی آملي، 1386، ج1، ص661). از تأثیرات پذیرش عقل تجریدی به عنوان یک منبع معرفتشناسی در اندیشه و نظام سیاسی، میتوان به نمونههاي ذيل اشاره کرد:
1- محال بودن صورتبندی و سامانیافتن اندیشة سیاسی
در صورتی که منکر عقل تجریدی به عنوان یک منبع اصیل معرفت شویم، دیگر هیچ اندیشة سیاسی در جهان شکل نخواهد گرفت؛ زيرا طبق قواعد منطقی، حس و تجربه فقط موجد صور، اعم از صور سیاسی و غیر آن در نفس هستند، و تصدیق و ادراک با همکاری قوّة خیال برعهدة عقل تجریدی است. اگر عقل تجریدی نتواند با اخذ صور، کلیات معقول را استنتاج کند، هیچ اندیشة سیاسی، که مجموعهای از تصدیقهای سیاسی است، قابل شکلگیری نخواهد بود. از سوي دیگر، اگر عقل قادر به ادارک کلیات و صورتگری آنها توسط خیال و عرضة آنها در قالب حس نباشد، معانی معقول در لباس الفاظ در نیامده، علوم سیاسی نضج نمیگیرد؛ زيرا در صورت قصور عقل، همة راهها برای دلالت الفاظ بر معانی مسدود خواهد بود.
2- عقل تجریدی؛ راهبر جامعه به سمت مدنیّت و قانون
در نظر آيتالله جوادی آملی انسان در مرحلة طبیعت خود، مستثمر و یا مستخدم بالطبع و تابع شهوات و غرایز است، و چون فطرتاً طالب کمال است، دوست دارد همه چیز را در جهت رسیدن به منافع شخصی، به تسخیر خود دربیاورد. از سوي ديگر، مسیر پیشرفت انسان به کمال، از متن جامعه میگذرد و او ناچار به زندگی مدنی است و انسان منفرد قادر به کسب بسیاری از کمالات نخواهد بود. ترقی انسان به مرحلة مدنیت و پيروي از نظم، قاعده و قانون، از طریق آموزش و رشد عقلی است (جوادی آملي، 1388، ج5، ص390). معرفت عقلی است که سبب حرکت تکاملی جامعه به سمت تمدن میشود.
البته ذکر این نکته لازم است که در اندیشة معظّمله، عقل تجریدی فردی و جمعی اگرچه قادر است به بسیاری از احکام سیاسی نائل شود، ولی از یک نقص ذاتی رنج میبرد. در نتیجه، نظام سیاسی سامان یافته بر مبنای اندیشههای سیاسی او هم نقص دارد و ممکن است با مشکلات جدّی، و در صورت تشکیل هم با نابودی مواجه شود. بدينروي، ايشان معتقد به تکمیل این اندیشهها با منبع معرفتی وحی است. صاحب این معرفت برتر و قوّة عاقلة قویتر باید متکفّل تعلیم جامعه باشد تا مدنیت حقیقی شکل بگیرد و سیر کمال سیاسی و اجتماعی کامل شود. اینجاست که حضور خلیفةالله در جامعه به عنوان منبع علم و متکفّل این تعلیم و رشد عقلانی مردم در همة جهات و ابعاد، اهمیت یافته، به عنوان یک اصل خللناپذیر در عرصة تعلیم و تربیت سیاسی و اجتماعی قلمداد میشود (جوادی آملي، 1389، ج3، ص453).
3- کافي نبودن عقل برای تحقق سعادت سیاسی
عقل تجریدی اگرچه برای تحقق سعادت سیاسی لازم است، ولی بدون عقل تجربی از ادراك امور جزئي مبتنی بر حس و تجربه عاجز است. از سوي ديگر، به سبب نقص ذاتی، محتاج وحی است. در نتيجه، قادر به تأمین کمال سیاسی جامعه نيست. بنابراین، با همة اهمیتی که در اندیشة آيتالله جوادی آملی به عقل تجریدی داده میشود، به عنوان فصلالخطاب شناخت سیاسی و اجتماعی معرفی نميگردد:
عقل هرچه پيشرفت كند، يك پاية حجت است، نه همة آن. عقل اصول و خطوط كلي زندگي انسانها را تأمين ميكند، ولي امور جزئي و شخصي انسان بر عهدة وحي و نبوّت است و امور كلي تا مصداقهاي عيني نيابند قابل اجرا نيستند، گذشته از آنكه بسياري از معارف برين و مشاهد والاي معرفتي و شهودي بدون رهنمود وحي ميسور كسي نيست (همان).
4- عقل تجریدی و منطقةالفراغ سیاسی
پیش از این نیز گفته شد که احکام قطعی عقل در قلمرو احکام دین نیز قرار دارد و در مقابل آن نیست. برخلاف بسیاری از مکاتب، که دین را در نظرات سیاسی متصلّب و فاقد انعطاف لازم برای پذیرش دستاوردهای قطعی علوم معرفی میکنند، در نظر آيتالله جوادی آملی دایرة حضور عقل در موضوعات گوناگوني سياسي، که نهتنها هیچ مانع دینی هم ندارند، بلکه بر آن تأکید هم میشود، فوقالعاده وسیع است. ايشان حوزههای سیاسی مختلف را، که فارغ از الزامات متون نقلی دین است، منطقةالفراغ سیاسی معرفی میکند. در نظر ايشان در این حوزه، عقل تجریدی جمعی و فردی نقش بارزی مییابد که نمونة بارز آن بحث «مشارکت سیاسی» است.
مردم به آساني ميتوانند در حكومتي كه براساس اين دين اداره ميشود، نقش ايفا كنند. منطقة مذكور شامل همة اموري است كه دلايل نقلي دين، ممنوعيت يا التزام خاصي را در آن ارائه نكرده است كه مردم ميتوانند براساس آن، با تكيه بر برهان عقلي يا تجارب وثوقآور در تعيين بسياري از مسائل دولتي و حكومتي نقش بيافرينند (جوادی آملي، 1387، ج1، ص119).
5- تکلیف سیاسی بر مبنای حق سیاسی
عقل تجریدی عهدهدار فلسفه و کلام سیاسی است. یکی از گزارههای کلامی موضوع «جبر و اختیار» است که بهویژه تأثیر زیادی بر سیاست دارد؛ زيرا سياست عرصة تصميمگيري و آزادی انتخاب، هم برای فرمانبران و هم برای فرمانروایان است؛ انتخابی که بدون نفي اجبار در عالم آفرینش و اثبات اختيار بیمعنا مینماید. استخراج تکلیف سیاسی بر مبنای حق سیاسی و نه تکلیف به عنوان یک اجبار، از ویژگیهای فلسفة سیاسی آيتالله جوادی آملی است که البته ارتباط مستقیمی هم با بحث «آزادی سیاسی» دارد.
در نظر ايشان، آزادی به رسمیت شناخته شده در دین، آزادی و اختیار تکوینی است. انسان در قلمرو تکوین یا هستها، ميتواند مؤمن يا كافر، مطيع يا عاصي باشد، ولي در منطقة تشريع یا بایدها حتماً بايد مؤمن و مطيع باشد و تکالیفی بر عهدة اوست و آزاد مطلق نیست؛ زيرا آزادی مطلق در هیچ نظام عقلانی پذیرفته نخواهد بود. تکلیف انسان نیز بر مبنای حقی است که برای هدایت شدن و رسیدن به کمال دارد. اگر هم منظور از «آزادی» پذیرش احکام قطعی عقل فارغ از الزامات نقلی در همة حوزههاست، نهتنها مشکلی با حوزة تشریع ندارد، بلکه در نظریة عقل آیتالله جوادی آملی، خود بخشی از تشریعیات است.
قبول و پذيرش دين «بايد» است و از اين حيث، در زمرة تكاليف قرار ميگيرد؛ اما تكاليفي كه بازگشت آن به حق است. انسان حق تكامل و تعالي دارد و طريق استيفاي اين حق، در قبول دين و تعاليم آسماني آن نهفته است. پس دينداري حق مسلّم انساني است. او ميتواند از اين حق مسلّم خود چشمپوشي كند و يا آن را استيفا نمايد؛ يعني ميتواند ديندار باشد يا بيدين؛ اما بيديني حق نيست. به همين جهت، ثمرة اين دو اعتقاد و عملكرد يكسان نيست (جوادی آملي، 1388، ج5، ص179).
6- ضرورت تقدم دانش بر قدرت سیاسی
از دیگر مباحث کلامی در اندیشة آيتالله جوادی آملی که میتوان گزارهای سیاسی از آن استنتاج نمود، موضوع تقدّم اسماءالله بر همدیگر است. به اعتقاد ايشان، حكمت الهي بر بسياري از اسماء فعلي خداوند، تقدّم و بلکه حکومت دارد. به عبارت ديگر، صفات خداوند سبحان يكسره بر مبناي علم و حكمت است و هر آنچه در ساحت اوصاف الهي اعمال ميشود، چون تحت امامتِ «علم» و «حكمت» اوست، هم عالمانه است و هم حكيمانه. قدرت خداوند برخاسته از علم و حكمت اوست و تحت امامتِ علم و حكمت او عمل ميكند، گرچه به لحاظ مصداق خارجي عين يكديگرند؛ يعني هر چه علم الهي به مصلحت آن تعلّق گيرد، قدرت خدا طبق آن اعمال ميشود و همين حقيقت از مباني نظام احسن به شمار ميرود. این ویژگی در خلیفة الهی نیز ظهور دارد.
از این مسئلة کلامی میتوان سه موضوع برداشت کرد:
1- هرچه قدرت به منبع معرفتی بالاتری متصل باشد، معرفت او در همة ابعاد، اعم از بعد سیاسی و غير آن کاملتر بوده و از نقايص ذاتی سایر منابع معرفتی مبرّاست. بدين روي، دارندة چنین معرفتی در تمام ابعاد، حق تقدّم دارد. این تقدّم به حوزة سیاست نیز تعميم یافته و به برتری پیامآوران الهی در حوزة رهبری جامعه و کسب قدرت و ولایت سیاسی منتهی میشود. به عبارت ديگر، ولایت اقتداری است که بر مبنای معرفت از طرف خداوند اعطا میشود. بدينروي، پاسخ پرسش قدیمی «چه کسی باید حکومت کند؟» در اندیشة آيتالله جوادی آملی بر اساس نوع دسترسی فرد به منبع معرفتی مشخص میگردد. حاکم کسی است که به منبع معرفتی بالاتر دسترسی دارد. جانشینی امام و ولیّ فقیه نیز بر همین اساس تبیین میشود. امام فقط جانشین دنیایی پیامبر نیست، بلکه جانشین معرفتی اوست. امام آگاهترین فرد به معارف وحیانی تجلّی یافته بر پیامبر است و به همین دلیل، امام، خلیفة رسولالله است.
2- قدرت سیاسی برحق لزوماً بايد بر بنیان معرفت سیاسی بر حق یا عقل برهانی استوار و امر سیاسی بر حق نیز بر همان مبنا باشد. در این صورت است که امور سیاسی مورد تأیید کامل عقل برهاني هستند و در غیر این صورت، اطاعت از صاحب قدرت امر معقولی نیست، مگر اینکه پای ارجحیت دیگری همچون ناگزیری از حکومت به میان بیاید، و عقل به ضرورت داشتن چنین قدرتی فتوا دهد و نه مشروعیت کامل آن. این مطلب بسیار فراتر از نیاز قدرت به معرفت برای مشروعسازی است که توسط برخی از اندیشمندان مطرح شده است.
3- قدرت سیاسی بدون پشتوانة معرفت برهانی، نه تنها قادر به تحقق مدینة فاضله انسانی نیست، بلکه هرگاه انسان در اين زمينه، مظهر خداي سبحان باشد و تمام صفات انسانی و به دنبال آن تمدن انسانی نيز بر مبناي علم و حكمت او استوار گردد، مدینة فاضله محقق خواهد شد، و در غیر این صورت، فجایع عظیمی در همة عرصههای سیاسی و اجتماعی رخ خواهد داد.
هر آنچه امروز با همّت مستكبران جهاني در قالب سلاحهاي كشتار جمعي، تجهيزات هستهاي، زرّادخانههاي شيميايي و ميكروبي و طرح و برنامههاي بلندمدت براي نابودي وسيع نسل بشر در زمين و دريا و هوا و اخيراً در فضا صورت ميپذيرد، ناشي از همين وارونگي خطرناك در ساحت قدرت و علم بشر است كه از دانش، فناوري و گسترة علوم مختلف در تحكيم پايههاي قدرت سود برده ميشود و به جاي آنكه علم حكومت كند و قدرت را تحت سيطرة خود درآورد، زير امامت قدرت درآمده و محكوم آن گشته است. نتيجة اين امر، آن است كه اگر قدرتمندان ستمگر براي تحكيم سلطة شيطاني خود لازم ببينند، شهرها و تأسيسات اقتصادي و ثروتهاي ملّي ديگران را به كمك علم، هدف قرار ميدهند و در كوتاهترين زمان، هزاران انسان بيگناه را به خاكستر تبديل ميكنند... علم همچنان با توسعة شگفتآورش تحت اسارت قدرت به پيش ميتازد و زمينة نابوديهاي بيشتري را فراهم ميآورد؛ زيرا هر كس و هر چيزي كه محكوم قدرت شد، بايد با تمام ظرفيت به تأمين خواستههاي قدرتمداران بپردازد (جوادی آملي، 1384، ج2، ص81).
جمعبندي و نتیجه
اندیشة سیاسی آيتالله جوادی آملي مبتنی بر برهان منطقی است. از دیدگاه ايشان، معارف سهگانة برهانی «عقل تجربی»، «عقل مشوب به خیال یا متخیّله»، و «عقل تجریدی» جزو احکام دین و هر کدام در جای خود معتبرند و رسیدن به مراتب بالا به معنای حذف هیچيک از مراتب پایینتر نیست، اگرچه سلطان همة معارف، معارف وحیانی است که بدون آن سایر شناختها نیز به همان اندازه که از وحی دور باشند، دچار نقص معرفتی هستند.
در معرفت سیاسی نیز چنین قاعدهای صادق است. معرفت سیاسیِ متکی صرف بر عقل تجربی نازلترین مرتبة معرفت سیاسی است که در نهایت، به دنبال اهداف حسی و مادی در سیاست و یا به عبارت ديگر، ظواهر امور سیاسی است. معرفت خیالی صرف نیز، که در یک رتبه بالاتر از معرفت حسی است، به پای شناخت سیاسی عقلی نخواهد رسید و بدون اقتدای به عقل در حوزة سیاست، معارف نادرستی به دست میدهد. این دو نوع معرفت اگر در خدمت عقل قرار بگیرند و منجر به معرفت عقلی برهانی شوند خود یکی از منابع دین در کشف احکام سیاسی خواهند بود؛ یعنی حکم عقل برهانی در عرصة سیاست، حکم دین در این عرصه خواهد بود. کاملترین شکل معرفت سیاسی نیز معرفت سیاسی وحیانی است که گرههای کور عقل را در ترسیم جزئیات نامشکوف سیاسی خواهد گشود. این معرفت برتر سیاسی نه همتراز با سایر منابع معرفت، بلکه به عنوان مکمّل آنها در کسب شناخت توصیف میشود و به این طریق، جایگاه هرکدام از منابع شناخت، میزان توانایی و کاربرد آن در عرصة سیاست محفوظ میماند. فقه سیاسی جوادی به سبب نگاه منعطف به عقل تجربی و شرایط زمان و مکان، توانایی زیادی در پاسخگویی به نیازهای زمان یافته و از جمود شکلی و لفظی در حکومت و سیاست و گرایش به نسخههای خشونتبار از اسلام نجات یافته و چهرهای معتدل و عقلانی از اسلام به نمایش گذاشته است. محور مدینة فاضله، جامعة متمدن و نظام سیاسی جوادی، رهبری سیاسی انسان کامل است که با بهرهگیری از قدرت بینظیر منابع معرفتی خود، به ویژه عقل بالمستفاد، متصل به عقل فعّال گردیده، و کاستیهای سایر منابع را برطرف میسازد.
- اسميت، فيليپ، 1387، درآمدي بر نظرية فرهنگي، ترجمه حسن پويان، چ دوم، تهران، دفتر پژوهشهاي فرهنگي.
- جوادی آملی، عبدالله، 1381، دينشناسي، قم، نشر اسرا.
- ـــــ ، 1383، توحید در قرآن، قم، نشر اسرا.
- ـــــ ، 1384، بنیان مرصوص امام خمینی، چ هشتم، قم، نشر اسرا.
- ـــــ ، 1384، حیات حقیقی انسان در قرآن، چ دوم، قم، نشر اسرا.
- ـــــ ، 1384، حماسه و عرفان، چ هشتم، قم، نشر اسرا.
- ـــــ ، 1384، معرفتشناسی در قرآن، چ سوم، قم، نشر اسرا.
- ـــــ ، 1385، هدایت در قرآن، چ دوم، قم، نشر اسرا.
- ـــــ ، 1386، سرچشمه اندیشه، ج3، چ پنجم، قم، نشر اسرا.
- ـــــ ، 1386، «تبیین آیتالله جوادی آملی از سیاست حکمت متعالیه»، پگاه حوزه، ش216، ص4-6.
- ـــــ ، 1387، نسبت دین و دنیا، چ پنجم، قم، نشر اسرا.
- ـــــ ، 1387، تحریر تمهید القواعد، ج3، قم، نشر اسرا.
- ـــــ ، 1387، تفسیر تسنیم، ج11، چ دوم، قم، نشر اسرا.
- ـــــ ، 1387، «حکمت صدرایی و سیاست متعالیه در نشستی با حضرت آیت الله جوادی آملی»(1)، پگاه حوزه، ش247، ص6-9.
- ـــــ ، 1388، تفسیر تسنیم، ج1، چ هشتم، قم، نشر اسرا.
- ـــــ ، 1388، اسلام و محیط زیست، چ پنجم، قم، نشر اسرا.
- ـــــ ، 1388، ادب فنای مقربان، ج4، چ سوم، قم، نشر اسرا.
- ـــــ ، 1388، حق و تکلیف در اسلام، چ سوم، قم، نشر اسرا.
- ـــــ ، 1388، شریعت در آینه معرفت، چ پنجم، قم، نشر اسرا.
- ـــــ ، 1388، تفسیر تسنیم، ج12، چ دوم، قم، نشر اسرا.
- ـــــ ، 1388، زن در آیینه جمال و جلال الهی، چ نوزدهم، قم، نشر اسرا.
- ـــــ ، 1388، قران در قرآن، چ هشتم، قم، نشر اسرا.
- ـــــ ، 1388، ادب فنای مقربان، ج6، قم، نشر اسرا.
- ـــــ ، 1388، «تبیین برخی از مطالب منزلت عقل در هندسه معرفت دینی»، اسرا، ش2، ص17-40.
- ـــــ ، 1389، منزلت عقل در هندسه معرفت دینی، چ چهارم، قم، نشر اسرا.
- ـــــ ، 1389، تفسیر تسنیم، ج5، چ پنجم، قم، نشر اسرا.
- ـــــ ، 1389، تفسیر تسنیم، ج10، چ سوم، قم، نشر اسرا.
- ـــــ ، 1389، انتظار بشر از دین، چ ششم، قم، نشر اسرا.
- ـــــ ، 1389، تفسیر تسنیم، ج6، چ هشتم، قم، نشر اسرا.
- ـــــ ، 1389، جامعه در قرآن، چ سوم، قم، نشر اسرا.
- ـــــ ، 1389، تفسیر انسان به انسان، چ پنجم، قم، نشر اسرا.
- ـــــ ، 1389، ادب فنای مقربان، ج1، چ هفتم، قم، نشر اسرا.
- ـــــ ، 1389، ولایت فقیه، چ نهم، قم، نشر اسرا.
- ـــــ ، 1389، تفسیر تسنیم، ج18، چ دوم، قم، نشر اسرا.
- ـــــ ، 1389، تفسیر تسنیم، ج3، چ پنجم، قم، نشر اسرا.
- ـــــ ، 1389، تفسیر تسنیم، ج21، قم، نشر اسرا.
- ـــــ ، 1390، «سیاست متعالیه از منظر حکمت متعالیه»، حکمت اسرا، ش7، ص7-18.
- حسینزاده، محمد، 1387، معرفتشناسی، قم، موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی.
- ـــــ ، 1390، پژوهشی تطبیقی در معرفتشناسی معاصر، چ سوم، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
- حقیقت، سیدصادق، 1385، روششناسی علوم سیاسی، قم، دانشگاه مفید.
- طباطبایی، سید محمدحسین، 1363، ترجمه تفسیر المیزان، ج1، چ دوم، قم، دفتر انتشارات اسلامی.
- قادری، حاتم و بستانی، احمد، 1386، «مقام تخیّل در فلسفه سیاسی اسلامی ایرانی؛ مطالعه موردی فارابی»، علوم سیاسی، ش1، ص91-117.
- کاپلتسون، فردریک، 1362، فیلسوفان انگلیسی از هابز تا هیوم، ترجمه امیر جلالالدین اعلم، تهران، سروش.
- لازی، جان، 1362، درآمدی تاریخی بر فلسفه علم، ترجمه علی پایا، تهران، مرکز نشر دانشگاهی.
- مصباح یزدی، محمدتقی، 1383، آموزش فلسفه، ج1، تهران، شرکت چاپ و نشر بینالملل.