معرفت سیاسی، سال پانزدهم، شماره دوم، پیاپی 30، پاییز و زمستان 1402، صفحات 23-36

    تفسیر سیاسی امام خمینی(ره) از انانیت و رسالت انبیاء الهی در قرآن

    نویسندگان:
    مهدی فاتحی نیا / دانشيار گروه رياضي، دانشکدۀ علوم رياضي، دانشگاه يزد / fatehnm@yahoo.com
    doi 10.22034/siyasi.2024.2022160
    چکیده: 
    امام خمینی(ره) از جمله اندیشمندان اسلامی متأثر از افکار صدرالدین شیرازی هستند که معتقدند یکی از مراحل تکوین عرفان اسلامی ورود به حوزه سیاست است و در عمل نیز این دیدگاه را به منصه ظهور رساندند. با عنایت به تأکید توأمان بر مساله انانیت و رسالت انبیا الهی در آثار عرفانی و سیاسی امام خمینی(ره)، این پرسش مطرح می‌شود که تفسیر سیاسی ایشان از انانیت و رسالت انبیا در قرآن چیست؟ رجوع مستقیم به آثار امام خمینی(ره) و کنکاش در دیدگاه‌های ایشان بر اساس روش توصیفی-تحلیلی نشان می‌دهد که ضرورت خروج از ظلمات و حرکت به سمت نور یکی از حلقه‌های اتصال اندیشه‌های عرفانی و سیاسی امام خمینی(ره) است. کنار زدن انانیت در وجود انبیا سبب می‌شود اهداف اصلی رسالت از جمله مبارزه با سرمنشأ فساد، بیدار کردن مردم و خروج از ظلمات به سمت نور ممکن شود. در اندیشه قرآنی امام خمینی(ره) پیروزی واقعی پیامبران در کنار زدن همه پرده‌های ظلمت ناشی از انانیت و رسیدن به فتح مطلق است و این غایت عروج کمال و نماندن هیچ بقیتی از انانیت در انسان است تا زمینه ایجاد یک نظام عادلانه اجتماعی نیز فراهم ‌شود.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    Imam Khomeini's Political Interpretation of the Selfishness and Mission of divine Prophets in the Qur'an
    Abstract: 
    Imam Khomeini is one of the Islamic thinkers influenced by the thoughts of Sadr al-Din Shirazi, who believe that one of the steps in the development of Islamic mysticism is to enter the field of politics, and in practice, they brought this view to the fore. Considering the simultaneous emphasis on the issue of the selfishness and mission of divine prophets in the mystical and political works of Imam Khomeini, the question is raised, what is his political interpretation of the selfishness and mission of the prophets in the Qur'an? A direct reference to the works of Imam Khomeini and exploring his views based on the descriptive-analytical method shows that the necessity of leaving the darkness and moving towards the light is one of the connecting links of Imam Khomeini's mystical and political thoughts. Putting aside the selfishness in the presence of the prophets makes the main goals of the mission possible, including fighting the root cause of corruption, awakening the people, and moving out of the darkness towards the light. In the Quranic thought of Imam Khomeini, the real victory of the prophets is to overcome all the veils of darkness caused by selfishness and achieve absolute victory, and this is the goal of the ascension of perfection and leaving no remnant of selfishness in human beings, so that the ground for the creation of a just social system is also provided.
    References: 
    متن کامل مقاله: 

    مقدمه
    مطالعة تاريخ انديشة سياسي در ايران مؤيد اين مدعاست كه انديشة سياسي در ايران، برخلاف انديشة سياسي غرب، تنها بر عقلانيت محض متکي نبوده و بر مبناي انديشة عرفاني استوار شده است. برخي صاحب‌نظران انديشة سياسي در اسلام معتقدند که يکي از مراحل ضروري تکوين عرفان اسلامي ورود به حوزة سياست است. اثرپذيري امام خميني از افکار صدرالدين شيرازي و تسلط حکمت متعالية صدرايي بر انديشة سياسي شيعه در ايران، سبب شد که ايشان نيز از عرفان به حوزة سياست ورود کنند (فيرحي و فدائي، 1386، ص48 و 69). نفي خودپرستي، خودخواهي و خودبيني، از ويژگي‌هاي عرفان اسلامي است که بر دو اصل توحيد نظري و توحيد عملي استوار است. از طرفي، از ديرباز بخش بزرگي از عارفان با گوشه‌گيري و بي‌تعهدي در قبال جامعه، رسيدن به سعادت فردي را هدف غايي خود قرار داده‌اند که اين رويه مرتبه‌اي از خودبيني و خودخواهي است. امام خميني معتقدند که همة گرفتاري‌هاي بشر از حب نفس و انانيت انسان است. چنانچه سالکِ راه حق از خود گذشت و تسليم ذات مقدس الهي شد و هرچه جز او را محو کرد، عنايت ازلي شامل حال او مي‌شود و ايمان را در قلبش مي‌نگارد و چنين است که با استعانت از فيض الهي، خلق را به سلوک الي الله فرا مي‌خواند و شرايطي فراهم مي‌کند تا خلق امکان يابند به ياري حق سالک طريق شوند و به لقاء‌الله رسند (قدسي، 1377، ص144). اين انانيت ممكن است يك حجاب ظلماني از نوع طغيان فرعون باشد كه فرياد «أَنَا رَبُّكُمُ الأَعْلى» سر داد، و ممكن است يك حجاب نوراني مانند عبادت، توحيد و عرفان باشد؛ چنان‌که حضرت موسي در وادي طور با نداي «فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ» مواجه شد. 
    توجه امام خميني به موضوع انانيت در عرفان اسلامي و شخصيت سياسي ايشان اين سؤال را به ذهن متبادر مي‌کند که مسئلة انانيت در عرفان اسلامي چگونه بر انديشة سياسي و کنش سياسي امام خميني تأثير گذاشته است. براي درک اهميت اين سؤال، لازم است مرور کوتاهي بر انديشه‌هاي عرفاني و سياسي حضرت امام داشته باشيم.
    امام خميني انسان را يک موجود نامحدود مي‌دانند و به‌تبع آن معتقدند که رسالت پيامبران را نمي‌توان به بعضي وجوه خاص محدود کرد. يک فيلسوف يا يک عارف يا يک فقيه، هرکدام از يک ديدگاه دنيا را درک مي‌کنند، اما از درک کامل حقيقت عاجزند. بيرون آوردن انسان‌ها از ظلمات و هدايت به‌سمت نور، يکي از اهداف بعثت انبياست که مي‌تواند هر انساني با هر پيش‌زمينة فکري را به راه درست هدايت کند و به سرمنزل مقصود برساند. انسان با تلاوت قرآن و ايمان به آن، تزکية نفس پيدا مي‌کند و از ظلماتي که در وجود اوست، مصفا مي‌شود و روح و ذهنش آمادة پذيرش حکمت و معرفت الهي مي‌گردد و به‌دنبال آن، زمينه براي ايجاد يک نظام عادلانة اجتماعي فراهم مي‌شود (خميني، 1378، ج17، ص434ـ435).
    موانع بيرون آمدن از ظلمت و حرکت به‌سمت نور، وجود حجاب‌هاي ظلماني و نوراني است که در اولي، وجه عصيان و شوائب نفساني، و در دومي، وجه رقت و لطافت حکم‌فرماست. حجا‌ب‌هاي نوراني امور کمالي و معرفتي‌اند که به قلب و روح سالکان مربوط مي‌شوند؛ از يک‌سو نقش خارق و کاشف حجاب‌هاي ظلماني دارند و از سوي ‌ديگر، چنانچه به‌عنوان هدف و غايت تصور شوند، سالک در آنها متوقف مي‌شود (مستجاب‌الدعواتي و مازوجي، 1395، ص14). ازاين‌رو مشغول شدن به علوم و اصطلاحات ديني، حتي توحيد و عرفان، اگر براي غيرخدا باشد، حجاب ظلماني است و اگر صرفاً به‌منظور انباشتن اصطلاحات و متوقف شدن در آن علم باشد، جز حجاب نوراني چيزي نخواهد بود و بسيار خطرناک‌تر از حجاب ظلماني است (خميني، 1387، ص25).
    همة پيامبران الهي قبل از بعثت و حتي بعد از آن، از طرف خداوند متعال با امتحان‌ها و سختي‌هاي زيادي مواجه شدند تا از حجاب خودبيني و انانيت بيرون آيند و فقط خدا را ببينند. از جمله پيامبران بزرگ الهي كه در قرآن به‌كرات از او ياد شده است و امام خميني نيز در تأليفات و بيانات خود بسيار به آن اشاره مي‌کنند، حضرت موسي است. اين پيامبر عظيم‌الشأن دچار امتحان و بلاهاي زيادي شدند كه در قرآن از آن به «فَتَنَّاكَ فُتُونًا» ياد شده است. همة اين بلاها و فتنه‌ها براي اين بوده است كه آن حضرت به مقام «وَاصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي» برسند. 
    با توجه به مقدمات ذکرشده، فرضية اساسي اين پژوهش اين است که انديشه‌هاي عرفاني و سياسي امام خميني متأثر از نگاه ايشان به رسالت انبيا، به‌ويژه در آيات قرآن دربارة حضرت موسي و مسئلة انانيت حتي در وجود پيامبران است. 
    پژوهش‌هاي متعددي با محوريت نقش انديشه‌هاي عرفاني امام خميني در رويکرد سياسي ايشان انجام شده، اما چگونگي تأثير مفهوم انانيت در انديشه‌هاي عرفاني - قرآني امام خميني بر انديشة سياسي ايشان کمتر مورد توجه قرار گرفته است. با توجه به تأکيد حضرت امام بر کنار زدن حجاب‌هاي ظلماني و نوراني، که ناشي از انانيت است، به‌عنوان اولين و مهم‌ترين گام مبارزه با طاغوت و سير الي الله، بررسي نقش مفهوم انانيت در انديشه‌هاي سياسي ايشان ضرورت دارد.
    اين پژوهش از نوع توصيفي ـ تحليلي است که سعي در تبين موضوع محوري تحقيق دارد. به‌منظور نيل به اين هدف، با روش کتابخانه‌اي و رجوع مستقيم به آثار امام خميني چگونگي اثرپذيري انديشة سياسي ايشان از توجه به انانيت و رسالت انبياي الهي بررسي شده است. منابع اصلي مورد استفاده در اين پژوهش، آثار عرفاني امام مانند سرّ الصلوة، شرح حديث عقل و جنود، و چهل حديث و نيز بيانيه‌ها، آثار و مواضع سياسي ايشان است. 
    پيشينة تحقيق
    مقداديان و همکاران (1401) در پژوهشي استعارة «بت» در اشعار عرفاني حافظ و امام خميني را معنايابي کرده و نتيجه گرفته‌اند که هرچند بتکده و صنم‌خانه در ادبيات عرفاني بيشتر به‌معناي افق وحدت در وادي عشق‌اند، گاهي در اشعار حافظ و امام خميني به‌معناي حجاب ظلماني و نوراني نيز ذکر شده‌اند. علي‌پور (1399) بر مبناي حکمت متعاليه به تبيين امام خميني از تکامل نفس گنهکاران پرداخته و بيان داشته است که از سخنان امام چنين برمي‌آيد که حرکت عقل از عالم غيب‌الغيوب به عالم شهادت و عکس آن، يعني سير صعودي انسان از عالم ماده و نفسانيت و خروج از انانيت به‌سوي عالم عقل، بر اقبال عقل اطلاق مي‌شود. مهاجرنيا (1387) در پژوهشي مباني عرفاني انديشة سياسي امام خميني را مورد مطالعه قرار داده و نتيجه گرفته است که بر مبناي اعتقاد امام در کتاب مصباح الهدايه، شايسته‌ترين فرد براي ولايت جامعة اسلامي در عصر غيبت کسي است که در مسير انسان کامل حرکت مي‌کند؛ کسي که با چشم شهود، نابودي انانيت خود را مي‌بيند و نيروهاي جامعه را در راستاي کمالات معنوي آنها تربيت مي‌کند و هماهنگ مي‌سازد. آرمين (1394) در مقاله‌اي، اخلاق تفسير امام خميني را بررسي کرده است که بر اساس آن، از نظر امام هدف از مواجهه با قرآن بايد کشف هدايت‌هاي قرآني باشد، نه يافتن شواهد و مؤيداتي بر نظر و رأي خود.
    در انديشة سياسي امام خميني، والاترين هدف دنيوي مبارزة سياسي، برقراري يک نظم عادلانة اجتماعي است و قدم اول رسيدن به اين هدف نيز «قيام» است. براي موفقيت در اين مسير بايد به رسالت انبيا در قرآن، مفهوم خروج از ظلمات به‌سمت نور، اخلاق در مبارزه و دعوت، تبيين درست ارتباط دين با توده‌ها، و مفهوم فتح و نصرت الهي توجه کرد. در ادامه مي‌کوشيم که تفسير سياسي امام خميني از انانيت در مسير قيام تا فتح مطلق را تبيين کنيم.
    1. ضرورت قيام براي خدا و نه قيام براي نفس
    اصطلاح «قيام» از ديدگاه قرآن و سيرة ائمه داراي مفهومي عام و گسترده است که شامل هر نوع برخاستن و بر پاي ايستادن و استقامت (مانند قيام براي نماز و قيام در مقابل ظلم و ستم) است. در وادي اخلاق و عرفان، قيام به‌معناي اطاعت، بندگي، عبوديت حق، آراسته شدن به اخلاق خدايي و پيمودن راه سير و سلوک است. مفهوم سياسي قيام نيز به‌طور کلي به‌معناي ايستادگي در راه خدا، مقابله با ظلم و فساد، و احقاق حق است (جمشيدي، 1385). امام خميني قيام را اولين منزل، و بالاتر از آن، مقدمة سير و سلوک مي‌دانند و شروع هر حرکتي براي رسيدن به کمال را «قيام لِلّه» مي‌دانند. در بُعد سياسي نيز در اولين بيانية سياسي خود در سال 1323 با استناد به آية «قُلْ اِنَّما اَعِظُکُم بِواحِدَةٍ أنْ تَقُومُوا لِلّهِ مَثني وَفُرادي» (سبأ: 46)، قيام براي خدا را بهترين موعظة خداوند مي‌دانند که تنها راه اصلاح دو جهان است. در اين بيانيه، عامل اصلي در پيروزي حضرت موسي با يک عصا بر تاج و تخت فرعون و پيروزي خاتم‌النبيين بر همة عادات و عقايد جاهلي را قيام براي خدا و نه قيام براي نفس مي‌دانند (خميني، 1378، ج1، ص21).
    به همان ميزان که قيام در راه خدا باعث اصلاح در دين و دنياي مردم خواهد شد، قيام براي نفس باعث تفرقه در جامعة اسلامي و ايجاد زمينه براي حکمراني طاغوت و تباه کردن دين و دنياي مردم مي‌شود. خودخواهي و ترک قيام براي خدا، کشورهاي اسلامي را زير نفوذ ديگران درآورده و قدرت‌هاي طاغوتي را بر آنها چيره کرده است. قيام براي منافع شخصي است که روح برادري و وحدت را در ملت اسلامي تضعيف کرده است (خميني، 1378، ج1، ص22).
    کنار زدن حجاب‌هاي ظلماني و نوراني که ناشي از حب نفس است، قيام لِلّه و سلوک الي الله را امکان‌پذير خواهد کرد. حتي پيامبران الهي نيز از اين قاعده مستثنا نيستند و ايشان نيز با پشت سر گذاشتن رياضت‌ها و بلاهاي گوناگون و طلب نور و هدايت از خداوند، توانستند به درجه‌اي برسند که تنها خدا را ببينند و تنها از او ياري بجويند. امام خميني هجرت از خود به خدا و هجرت از نفس به دنيا در بين مردم ايران را يکي از عوامل مهم نهراسيدن از دشمن و پيروزي انقلاب مي‌دانند. توجه و اقبال به خود به‌معناي فراموشي و روي‌گرداني از خداست که مسبب همة مصيبت‌هاست. در انقلاب اسلامي اين‌گونه نبود و ملت از آمال و آرزوهاي شخصي خود دست کشيدند و رو به خدا آوردند. توجه به خدا و هجرت از خود به‌سوي خدا بزرگ‌ترين هجرت‌هاست و اين هجرت جوانان را تقويت کرد تا بدون هراس در برابر استبداد و استکبار بايستند (خميني، 1378، ج11، ص369).
    1ـ1. اهميت شخصيت و قيام حضرت موسي نزد امام خميني
    بديهي است که انبياي الهي پرچمداران قيام براي خدا بوده‌اند و بدون روشن شدن جايگاه و شأن اصلي و حقيقي آنها هرگونه حرکت و قيام در راه خدا ناکام مي‌ماند. در کتاب شرح حديث جنود و عقل به ‌ظرافت و زيبايي آمده است که فهماندن ريشه‌هاي اخلاق و نشان دادن راه علاج، يک نفر را به مقصد نزديک نکند و يک قلب ظلماني را از ظلمت بيرون نياورد و يک خلق فاسد را اصلاح نکند. طبيب روحاني کسي است که کلامش صرفاً نسخه‌پيچي نباشد و حکم دوا داشته باشد. پيامبران الهي به‌عنوان طبيبان روحاني در جامعة بشري بايد حرف و کلامشان حکم دوا داشته باشد و مردم را مجذوب خود کنند و آنها را متحول سازند. 
    در بيش از سي سورة قرآن کريم به‌تفصيل سرگذشت حضرت موسي و ماجراهاي فرعون و قوم بني‌اسرائيل بيان شده است. دلايل متعددي براي برجسته بودن قيام حضرت موسي در قرآن ذکر شده که يکي از مهم‌ترين آنها اين است که چون مردم سرزمين مصر در آن دوران داراي تمدن پيشرفته بودند و دستگاه فراعنه هم مقاوم بودند، قيام حضرت موسي اهميت خاصي داشته است و نکات عبرت‌انگيز بيشتري را دربردارد (مکارم شيرازي، 1385، ص221). درواقع دستگاه حکمراني فرعون يکي از مصاديق بارز و روشن «کانوا اشد منهم قوة» است که در سوره‌هاي روم آية ۹، فاطر آية ۴۴ و غافر آية ۲۱ ذکر شده است. ازاين‌رو مطالعه و بررسي ابعاد مختلف قيام حضرت موسي و چگونگي مواجهة وي با فرعون و دعوت او به يکتاپرستي، کمک زيادي به چرايي و چگونگي قيام در راه خدا در دنياي امروز مي‌کند. 
    يکي از جنبه‌هاي مهم و تأثيرگذار سرگذشت حضرت موسي، سير تحولات روحي اين پيامبر بزرگ است که در مکالمه و تجلي نور خداوند در موقعيت‌هاي مختلف نمايان مي‌شود. از جمله، آية 143 سورة اعراف به درخواست حضرت موسي براي رؤيت الهي و تجلي خداوند در طور سينا اشاره دارد که الهام‌بخش بسياري از عرفا در طي طريق معرفت الهي است. حب نفس و تعلقات دنيوي يکي از قوي‌ترين و اصيل‌ترين غريزه‌هايي است که انسان را از حقيقت متعالي خود غافل مي‌کند و مانعي بزرگ براي رسيدن انسان به کمال حقيقي است. اين مقوله آن‌قدر مهم است که اولين دستور خداوند به حضرت موسي در وادي طور و قبل از ابلاغ رسالت وي، «فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ» بود.
    در انديشة امام خميني نيز علاج قطعي اکثر مفاسد، به علاج حب دنيا و نفس است؛ زيرا با علاج آن، انسان داراي طمأنينه مي‌شود و قلب او آرامش مي‌يابد و داراي قوه و ملکة اطمينان مي‌شود (خميني، 1388، ص254). سالک راه حق نبايد انتظار داشته باشد که در ابتداي امر ريشة اين مادة فساد و مرض مهلک را بکند، ولي با صرف وقت و استعانت از خداي متعال و رياضت و مجاهدت مي‌تواند به مقصود نزديک شود. امام خميني به‌کرات در سخنراني‌ها و تأليفات و ديوان اشعار خود به تحولات روحي حضرت موسي توجه ويژه دارند و اين تحولات روحي را از ملزومات بريدن از خود و دعوت مردم به‌سوي حق مي‌دانند (خميني، 1392، ص289).
    2ـ1. آماده‌سازي انبيا براي قيام
    ابتلا و آزمايش الهي يک قانون طبيعي و سنت همگاني است و تمام افراد متناسب با شرايط و استعداد خود، در بوتة آزمايش قرار مي‌گيرند. حجاب‌هايي که بر سر راه سلوک انسان قرار داده شده‌اند و مانع ياد خدا و حرکت انسان به‌سوي اويند، براي امتحان انسان هستند (حمزئيان و اسدي، 1395، ص83). مواجه شدن پيامبران بزرگ الهي با بلاهاي متعدد و زندگي سراسر رنج و مشقت آنها، شاهدي بر اين حقيقت است که هر انساني تا دچار ابتلا نشود، به کمال نخواهد رسيد و شايستگي رسيدن به مقام قرب الهي را پيدا نخواهد کرد. همان‌گونه‌که در آية 124 سورة بقره ذکر شده است، حضرت ابراهيم بعد از سربلند بيرون آمدن از آزمايش‌هاي متعدد به مقامي مي‌رسد که خدا او را به پيشوايي خلق برمي‌گزيند. 
    وقتي که پيامبران بزرگ الهي از اين فراز و نشيب‌ها به‌خوبي عبور مي‌کنند، به درجه‌اي مي‌رسند که وجود آنها سراسر «رَحمَةٌ لِلعَالَمين» است. امام خميني بارها سرگذشت حضرت موسي را ذکر مي‌کنند. از ديدگاه ايشان، خداوند به‌واسطة رحمت خود، متواضع‌ترين و کامل‌ترين نوع بشر، يعنى حضرت موسى را انتخاب فرمود و او را براي خود تربيت کرد و علم و حکمت عطا نمود؛ چنان‌که در قرآن آمده است: «وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيناهُ حُکْماً وَعِلْماً وَکَذلِکَ نَجْزِي الْمُحْسِنين» (قصص: 14) و در آيه‌اي ديگر مي‌فرمايد: «وَأَنَا اخْتَرْتُکَ فَاسْتَمِعْ لِمَا يوحَى» (طه: 13). خداوند در اين آيه مي‌فرمايد: «فاستمع» و نه «فاسمع»؛ يعني با جان و دل گوش فراده (قرائتي، تفسير سورة طه). بدون شک کسي مي‌تواند با گوش دل به نداي خداوند گوش فرادهد که از آزمايش‌هاي متعدد گذشته باشد و جز خدا را نبيند. در اين آيه و آيات مشابه با بيان‌هاي مختلف به انتخاب حضرت موسي براي يک هدف مقدس و ابتلا به امتحان‌ها و سختي‌هاي فراوان به‌منظور ساخته شدن و آماده شدن براي اين هدف مقدس و بزرگ اشاره شده است. به‌ويژه آيه‌هاي «وَلِتُصْنَعَ عَلَى عَينِي» و «وَاصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسي» به اين معنايند که خداوند او را براي خود اختصاص داد و او را براي خود خالص کرد؛ يعني اي موسي! همة نعمت‌هايي که در اختيار توست، از من و از ناحية احسان من است و جز من کسي در آن شراکت ندارد؛ پس تو خالص براي من هستي (طباطبائي، 1360، ج14، ص211).
    يکي از انگيزه‌هاي الهي از امتحانات، بريدن انسان از خود و تسليم محض شدن او در برابر پروردگار است. فرمان قرباني کردن حضرت اسماعيل نمونة اعلاي اين هدف است. تربيت و پرورش استعدادهاي نهفته، از ديگر انگيزه‌هاي الهي براي ابتلاي انسان است. در نظر امام خميني، همة امتحان‌ها و سختي‌هايي که حضرت موسي ديد، از آن روي بود که براي دعوت و ارشاد مردم و قيام در برابر ظغيان فرعون ـ که فرياد «أَنَا رَبُّکُمُ الأَعْلي» سر مى‌داد ـ آماده شود؛ چنان‌که خداوند مي‌فرمايد: «وَفَتَنَّاكَ فُتُوناً» و او را نزد شعيب پير، مرد راه هدايت و ورزيدة عالم انسانيت، فرستاد و سال‌ها در خدمت او گماشت؛ پس از آن، براى اختبار و افتتان بالاتر، او را به بياباني در طريق شام فرستاد و در آنجا گمگشته کرد و باران بر او فروريخت و تاريکى و سختي سفر را بر او و عيالش چيره فرمود؛ و چون جميع درهاى طبيعت به روى او بسته شد و قلب شريفش از کثرات منضجر شد و به جبلّت فطرت صافيه منقطع به حق شد و سفر روحانى الهى در اين بيابان ظلمانى بى‌پايان به آخر رسيد، در وادي طور نداي «مُوسى‏ انّى انَا الله رَبُّ الْعالَمين» (قصص: 30) رسيد. اين همه امتحانات و تربيت‌هاى روحانى، براى دعوت و هدايت و ارشاد و نجات دادن فرعون بود که طغيان کرده بود و در زمين ظلم و فساد مي‌کرد (خميني، 1394 الف، ص239).
    2. انانيت در انسان
    در انديشة امام خميني، توجه به عزّ ربوبيت و ذلّ عبوديت، از جمله منازل مهم سالک طريق آخرت است که نقص و کمال انسان از اين امر تبعيت مي‌کند و در آداب قلبيه و اعمال باطنيه بايد به آن توجه شود. هرچه خودبيني و خودخواهي در انسان غالب باشد، وي از کمال انسانيت دور و از مقام قرب ربوبيت مهجور است (خميني، 1394 الف، ص12). اکثر قريب به اتفاق علما و عرفا نيز به اين امر اذعان دارند که انانيت حجاب اصلي در دريافت نور معرفت الهي و منشأ همة فسادهاي عالم است. پس هر بنده‌اي که با خودخواهي و انانيت در پي طي منازل سلوک باشد، رياضت و اعمالش باطل شده، در زمرة گمراهان قرار خواهد گرفت. 
    در تفسير الميزان عامل سرکشي ابليس از فرمان خداوند به سجده بر انسان، اسير نفس شدن و خود را مستقل به ذات ديدن توصيف شده است؛ زيرا تمام معاصي به ادعاي خودخواهي و انانيت و منازعه با کبريايي خداي متعال بازمي‌گردد؛ درحالي‌که همة مخلوقات در برابر او ذليل و خاضع‌اند و رداي کبريايي تنها شايستة اوست، اما ابليس در برابر پروردگاري که منبع همة کمال و جمال و جلال است، ادعاي انّيت کرد و در مقام کبربايي منازعه نمود و گفت: «اَنأ خيرٌ مِنهُ» و با استمرار و ثبات در تکبرش، از امر خداي سبحان سرپيچي کرد و اين کلام درواقع تکبر در برابر خداست (طباطبائي، 1360، ج8، ص28).
    1ـ2. حجاب انانيت در فهم قرآن
    آية شريفة «أَ فَرَأَيتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ» بيانگر آن است که ريشة همة انحرافات و کوردلي‌ها در اين است که انسان خودش و هواي نفسش را معبود خود قرار دهد. مضمون اين آيه نشان مي‌دهد که اساساً هر نوع گناهى در مرتبه‌اى از «انانيت» ريشه دارد و کسي که از هواي نفس خود پيروي کند، چشم و گوشش بسته و دلش کور مي‌شود و از هدايت خداوند محروم مي‌گردد (مصباح ‌يزدي، 1383، ص328). در سه سورة قرآن اين آيه آمده است که «جَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن يَفْقَهُوهُ وَفِي آذَانِهِمْ وَقْرًا» (انعام: 25؛ اسراء: 46؛ کهف: 57)؛ ما بر دل‌هاي اينها پرده‌هايي افکنده‌ايم تا (قرآن را) نفهمند و در گوش‌هايشان سنگيني قرار داده‌ايم (تا صداي حق را نشنوند). تکرار اين آيه در سور‌ه‌هاي مختلف قرآن نشان از اهميت موضوع دارد. با توجه به معناي اين آيه، قرآن در حجاب نيست و در آن ابهامي وجود ندارد، اما پرده‌هايي که بر دل‌ها مي‌افتد و سنگيني گوش‌ها مانع فهم حقيقت آن مي‌شود. براساس انسان‌شناسي عرفاني امام، آدمي در عالم ملکوت صورتي متناسب با اعمال شايسته و ناشايستة خود دارد. عمل صالح موجب نورانيت ملکوت نفس و پاکي و زلالي قلب و انعکاس حقايق در آن مي‌شود. متقابلاً گناه و تبهکاري به تيرگي ملکوت نفس و تيرگي آيينة دل و محروميت آن از کشف حقايق الهي مي‌انجامد (آرمين، 1394، ص236).
    دو راه براي سلوک الي الله وجود دارد: يکي از حق به بنده و ديگري از بنده به حق. راهي که بنده به‌طرف حق مي‌پيمايد، خود يک حجاب و انانيت است که بنده را به ضلالت مي‌برد و راه هدايت، همان راه حق به بنده است (حمزئيان و اسدي، 1395، ص85). تابيدن نور قرآن بر قلب انسان، از مصاديق راه حق به بنده است. نور را کساني که در پس حجاب‌هاي متعددند، نمي‌توانند ادراک کنند و انساني که در حجاب خود هست، قادر به ادراک قرآن نيست. تا انسان گرفتار هواهاي نفساني‏‎ و خودبيني‌هاست و تا گرفتار چيزهايي است که در باطن نفس خود ايجاد کرده است، از ظلماتي که «بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ» خارج نمي‌شود و لياقت و امکان تابيدن نور الهي بر قلبش را پيدا نمي‌کند. کساني که بخواهند قرآن را به‌گونه‌اي درک کنند که هرچه قرائت کنند، بالا بروند و به مبدأ نور و مبدأ اعلي نزديک شوند، بايد حجاب «خود» را بردارند تا لايق ادراک او شوند (خميني، 1378، ج20، ص249).
    يکي از آفات سلوک الي الله، اشتباه گرفتن منزل با مقصد است؛ زيرا منازل راه خدا بسيار است؛ درحالي‌که مقصد يکي است، که آن هم وصول به حق و فناي في الله است. براي رسيدن به مقام فنا گذر كردن از نفس لازم است و سالكِ گرفتار نفس نمي‌تواند با همت و ارادة برآمده از نفس خود، خويشتن را فنا کند؛ به همين دليل نياز سالك به استاد كامل در مراحل پاياني سير الي الله، به‌مراتب از نياز او در مراحل آغازين بيشتر است (رضايي ‌تهراني، 1393، ص660ـ671). بنابراين حضرت موساى کليم به مقام بزرگ نبوت قناعت نکرد و به مقام شامخ علم خود وقوف نفرمود و به ‌مجرد آنکه شخص کاملى مثل خضر را ملاقات کرد، با آن تواضع و خضوع گفت: «هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا» (کهف: 66)؛ و ملازم خدمت او شد تا علومى را که مورد نيازش بود، فراگيرد. حضرت ابراهيم نيز به مقام بزرگ ايمان قناعت نکرد و عرض کرد: «رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَى» (بقره: 260)، تا از ايمان قلبى به مقام اطمينان شهودى برسد. بالاتر آنکه خداى - تبارك و تعالى - جناب ختمى‌مرتبت را به «قُلْ رَبِّ زِدْني عِلْماً» دستور مي‌دهد (خميني، 1321، ص196).
    به‌طور کلي از اين آيات اين‌گونه برداشت مي‌شود كه انسان كامل در قوس صعودي و حركت معنوي بايد به مبدأ قوس نزول برسد تا دايرة وجود كامل شود و تكرار در تجلي لازم نيايد. وجود انسان، خود گناه است که هيچ گناهي با آن برابري نمي‌كند. حركت موجودات متحرك به حركت ذاتي پايان نمي‌پذيرد، مگر پس از رسيدن به عزّ قدس و بعد از پوشيدن جامة وجوبي، كه باقي به بقاي خداوند متعال است (خميني، 1391، ج2، ص120).
    2ـ2.انانيت حضرت موسي و ضرورت وجود راهنما
    هر انساني در مقياس و ابعاد مختلف دچار خودبيني و انانيت است. در وجود پيامبران الهي هم بقايايي از انانيت وجود داشته است. تکيه بر عبادات و رياضات و در يک کلام تکيه بر خود براي عبور از اين انانيت، خود مرتبه‌اي بالا از غرور و خودبيني است. در هيچ علمي بدون استاد و راهنما نمي‌توان به آگاهي و دانش رسيد. پيچيدگي‌هاي سير و سلوک الي الله هم باعث مي‌شود که براي نجات از ظلمات و گمراهي، وجود يک استاد و راهنما ضروري باشد. تا سالک را بقايايى از انانيت است، تجلى حق بر سرّ او نگردد. ممکن است به‌مقتضاى سبق رحمت، دستگيرى غيبى از سالک شود و با جذبة الهيه بقايايى اگر از انيت مانده، بسوزد. شايد در کيفيت تجلى حق براى جبل و مندك نمودن آن و صعق حضرت موسى، اشارتى به آنچه ذکر شد، باشد (خميني، 1321، ص78). 
    به‌طور قطع، اولين و بهترين راهنما ذات مقدس الله است. بدون لطف و عنايت خداوند و دستگيري او، بيرون آمدن از اين حجاب و ادامة سلوک الي الله ممکن نيست. بعد از خداوند ـ تبارک و تعالي ـ هر انساني که داناتر و آشناتر به پيچ و خم‌ها و فراز و نشيب‌هاي سير الي الله است، مي‌تواند يک راهنما و استاد براي سالک الي الله باشد.
    هنگامي كه حضرت موسي‌ و بني‌اسرائيل بر فرعون و فرعونيان پيروز شدند و آن حضرت زمام رهبري و هدايت بني‌اسرائيل را بر عهده گرفت، در يك اجتماع بزرگ سخنراني کرد. از ميان جمعيت يك نفر از حضرت پرسيد: آيا عالم‌تر از تو نيز كسي هست و تو او را مي‌شناسي؟ حضرت در جواب گفت: من كسي را عالم‌تر از خودم نمي‌شناسم (طبرسي، 1425ق، ج6، ص364). اين جواب حضرت موسي نشان‌دهندة وجود انانيت و خودبرتربيني در وجود وي، حتي بعد از رسيدن به مقام نبوت و ايمان و يقين قوي در مواجهه با فرعون است.
    امام خميني در کتاب مصباح الهدايه معتقدند، تا زماني که از انيت و خودبيني بقيتي مانده است، شيطاني که در جان انسان است، به صفت ربوبيت ظهور مي‌کند و شطح از او سر مي‌زند. اين شطحيات که از ديگران سر زده، همه از نقصان سالک و سلوک به جهت وجود انيت بوده است. از اينجاست که اهل سلوک معتقدند سالک را چاره‌اي نيست از اينکه بايد معلم و رهبري داشته باشد تا او را به راه سلوک رهبري کند. آن رهبر بايد به کيفيات سلوک عارف باشد و از مسير رياضات شرعي خارج نشود که راه‌هاي سلوک باطني بي‌شمار و به تعداد انفاس مخلوقات است (خميني، 1395، ص145).
    3ـ2. رسالت انبيا از نگاه امام خميني و ارتباط آن با انانيت
    فلسفة بعثت انبيا جايگاه ويژه‌اي در انديشة ديني دارد و همواره کانون گفت‌وگوي انديشمندان و فلاسفه بوده است. برخي متکلمان، مانند شيخ طوسي، دلايل ضرورت بعثت و فوايد آن را در قاعدة لطف، که بر پاية حسن و قبح عقلي بنا شده است، مي‌دانند و ضرورت نبي را تنها در تشريع قوانين مي‌دانند و براي جنبة اجرايي و رهبري سياسي، ضرورتي قائل نيستند. در نگاه برخي حکماي ديگر، از جمله ملاصدرا، فلسفة نبوت تنها در انذار و هدايت انسان‌ها خلاصه نمي‌شود، بلکه «نبي» رکني از عالم هستي است که قوام و دوام هستي بدون او ممکن نيست. در اين ديدگاه، غايت وجود «نبي» در تحقق کمال و وصول به حق است که از مسير ايجاد مدينة فاضله در حيات دنيوي ميسر است (نژادتبريزي و همکاران، 1400، ص115ـ119).
    امام خميني که متأثر از افکار و انديشه‌هاي صدرالمتألهين هستند، با اشاره به آيۀ شريفة «‏‏لَقَدْ ارْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيناتِ وَانْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَالْميزانَ لِيقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ» (حديد: 25) معتقدند: هدف کلي بعثت‌ اين است که با تشکيل حکومت و اجراي احکام دين، نظمي مبتني بر روابط اجتماعي عادلانه بين مردم ايجاد شود. ممکن است که خود نبي موفق به تشکيل حکومت شود، مانند پيامبر گرامي اسلام، يا پيروانش پس از وي توفيق به تشکيل حکومت و برقراري نظام عادلانۀ اجتماعي را پيدا کنند. بدون شک، در خودبيني و انانيت، ظرفيت پذيرش عدالت و بسط و گسترش آن در جامعه وجود ندارد (خميني، 1394 ب، ص70).
    3. خروج از ظلمات به نور
    عارفان مسلمان، از جمله ابن‌عربي، نور حقيقي را همان حقيقت وجود مي‌دانند که منحصر به ذات الهي است و ساير موجودات در ظل و پرتو آن ذات قرار دارند (شمس و مقداديان، 1393، ص40). در حکمت اشراق سهروردي، «نور» امري ظاهر و بي‌‌نياز از شرح و تعريف است. ظلمت نيز چيزي جز عدم نور نيست. نسبت نور و ظلمت، مانند نسبت وجود و عدم است. ملاصدرا «نور» و «وجود» را دو مفهوم مترادف براي يک حقيقت مي‌داند و معتقد است که در حکمت اشراق، تمام احکامي که براي وجود صادق است، بر نور تطبيق داده شده است (کمالي‌زاده، 1391، ص106).
    در آيه‌هاي متعدد قرآن، از اصطلاح «خروج از ظلمات به نور» استفاده شده است. واژة «ظلمت» در همه جاي قرآن به‌صورت جمع آمده و براي مصاديق ظلمات هم موارد متعددي در تفاسير قرآن کريم ذکر شده است. ظلمات همان تاريكي‌هايي است كه انسان گرفتار آنها مي‌شود و در آيات قرآن با تعابيري مانند «وما كانوا مهتدين»، «يخادعون الله»، «ونذرهم في طغيانهم يعمهونم»، «في قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا»، «إنما نحن مصلحون»، «كما آمن السفهاء»، «إنا معكم إنما نحن مستهزؤون» و «يمدهم في طغيانهم يعمهون» ذكر شده است (خميني، 1391، ج3، ص73). در انديشة امام خميني، تقابل اصلي در دنيا تقابل ظلمات و نور است. ايشان در تأليفات و بيانات خودشان بارها به اين نکتة مهم اشاره مي‌کنند که کار طاغوت را مطابق آية شريفة «يخْرِجُهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَي الظُّلُماتِ» (بقره: 257)، خارج کردن مردم از نور و هدايت و استقلال به‌سوي ظلمات است. 
    ‏‏خداوند در قرآن کريم مي‌فرمايد که ما موسي را به‌سوي قومش فرستاديم: «‏‏أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَي النُّورِ وَذَکِّرْهُمْ بِأَيامِ اللهِ» (بقره: 5)‏. خداي - تبارک و تعالي - دو مأموريت به حضرت موسي مي‌دهد: اول اينکه مردم را از ظلمات به‌سمت نور خارج سازد؛ دوم اينکه مردم را به ايام خدا متذکر کند. همۀ انبيا مبعوث‌اند به اينکه مردم را از ظلمت‌ها به نور خارج کنند. با توجه به آية «‏‏اَلله ُ وَلِي الَّذِينَ آمَنُوا يخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إلَي النُّورِ...»‏، خداي ـ تبارک و ‌تعالي ـ طاغوت را در مقابل خودش قرار مي‌دهد. همان‌طور که خداوند ولي مؤمنين است و مؤمنين را از همۀ انواع ظلمات و تيرگي‌ها به‌سوي نور مي‌برد، طاغوت نيز ولي کفار است و آنها را از نور به ظلمات مي‌کشاند (خميني، 1378، ج9، ص459).
    از نظر امام خميني، خروج از ظلمات و حرکت به‌سمت نور در سياست‌ورزي اجتماعي، داراي الزامات و مراحلي است که در ادامه به آنها اشاره مي‌شود.
    1ـ3. لزوم مبارزه با سرمنشأ فساد 
    مبارزه با منشأ و ريشة فساد، در کلام و رفتار سياسي و انقلابي امام خميني مشهود و برجسته است. هر انساني که نيت پاک دارد، ابتدا بايد مانند انبياي الهي حجاب انانيت را در دل خود کنار بزند؛ سپس براي مبارزه با فساد در جامعه سراغ کساني برود که در حد اعلاي خودبيني و انانيت قرار دارند؛ چنان‌که خداوند متعال به حضرت موسي امر مي‌کند که به‌سمت فرعون برو که طغيان کرده است؛ زيرا انانيت و طغيان فرعون به حدي رسيده بود که فرياد «أَنَا رَبُّكُمُ الأَعْلى‌» سر مي‌داد. در قرآن کريم به‌صراحت دربارة فساد فرعون و امثال او و اعمالي که مصداق فساد در زمين هستند، اشاره شده است. امام خميني عقيده دارند که در شرايط سياسي و اجتماعي حاصل از حکومت طاغوت، انسان مؤمن قادر نيست در جامعه زندگي کند و بر ايمان و رفتار صالحش باقي بماند؛ يا اجباراً اعمالي مرتکب مي‌شود که شرک‌آميز و ناصالح است يا تسليم اوامر و قوانين «طواغيت» نمي‌شود و براي از بين بردن آن شرايط فاسد با آنها به مخالفت و مبارزه برمي‌خيزد (خميني، 1394 ب، ص35).
    بنابراين انسان مؤمن راهي جز مبارزه با طاغوت و منشأ اصلي فساد ندارد؛ چنان‌که ابراهيم سراغ نمرود رفت؛ موسي به‌سراغ فرعون و امام حسين در مقابل يزيد ايستاد. در انديشة سياسي امام خميني، رها کردن منشأ فساد در زمين و اکتفا به عبادت‌هاي شخصي و نصيحت کردن و مسئله‌گويي هرگز نمي‌تواند باعث اصلاح جامعه شود. حضرت موسي به مسئله‌گويي در بازار مشغول نمي‌شود و به‌سراغ فرعون مي‌رود؛ چراکه خداوند به او مأموريت مي‌دهد که به‌سراغ خود فرعون برود و با قول لين او را به حق دعوت کند. اگر قول لين جواب نداد، آن‌گاه قيام لازم است. ‏‏تمام انبيا براي اصلاح جامعه و تحقق «لِيقُومَ النّاسُ بِالْقِسْط‏‏» آمده‌اند و همۀ آنها اين مسئله را داشتند که فرد بايد فداي جامعه شود. امام حسين روي همين ميزان، خود و اصحابش را فدا کرد تا جامعه اصلاح شود (خميني، 1378، ج15، ص217).‏
    2ـ3. نفي افيون بودن دين براي توده‌ها
    شرط ابتدايي و لازم براي بيرون آوردن انسان‌ها از ظلمات به‌سمت نور، بيدار کردن و آگاه ساختن آنهاست. يکي از ابزارهاي مؤثر مستبدين و طاغوت‌ها در سلطه بر مردم، انحراف و اغفال مردم از خودآگاهي فردي و اجتماعي است که اصطلاحاً به آن «استحمار» هم مي‌گويند. سوءاستفاده از مذهب و آيات الهي نيز يکي از اين ابزارهاي اغفال مردم و غارت آنهاست؛ چنان‌که در آية 34 سورة توبه هم آمده است: «اي اهل ايمان! بسياري از علما و راهبان اموال مردم را به‌باطل طعمة خود کرده، (خلق را) از راه خدا منع مي‌کنند». برخي انديشمندان غربي و همچنين غرب‌گرايان داخلي نيز با استناد به پاره‌اي شواهد تاريخي ادعا مي‌کنند که دين عامل اغفال مردم و افيون توده‌هاست. در نقطة مقابل، امام خميني اعتقاد دارند که هدف اصلي رسالت پيامبران، نه خواب کردن مردم، که بيدار کردن آنها بوده است. چنين نبوده که فرعون حضرت موسي را براي خواب کردن مردم علم کرده باشد، بلکه اين پيامبر بزرگ از بين مردم برخاست و با توکل بر قدرت خدا، مردم را بيدار کرد تا از زير سلطة طاغوت فرعون بيرون آورد (خميني، 1378، ج6، ص238).
    امام خميني همچنين خواب کردن ملت‌ها را يکي از توطئه‌هاي دنياي غرب براي تاراج منابع ملل شرق و استعمار آنها برمي‌شمرند و ضمن رد ادعاي برخي غرب‌گرايان که روحانيت را عامل خواب کردن مردم مي‌دانند، از روحانيت به‌عنوان ادامه‌دهندگان راه انبيا و عامل بيداري مردم ياد مي‌کنند. وقتي تاريخ انبيا را ملاحظه کنيم، مي‌بينيم قضيه کاملاً برعکس آن است که برخي نويسنده‌هاي خائن ما و نويسنده‌هاي خائن‌تر خارجي‌ها مي‌گويند که دين افيون جامعه است؛ چنان‌که سران همة اديان که انبيا بودند، از طبقة مستضعف قيام کردند و طبقة مستضعف را بر ضد قدرت‌ها شوراندند. حضرت ابراهيم از طبقة پايين بود و در مقابل نمرود قيام کرد و آن بت‌ها را که مظاهر اشرافيتشان بود، شکست. حضرت موسي هم يک شبان از طبقة مستضعف بود و اين طبقه را بر ضد فرعون و بر ضد دستگاه طاغوتي برانگيخت؛ يعني در هر عصري که طاغوت‌ها بر مردم غلبه کرده بودند، خداوند يک نفر را از همين قشر پايين، از همين طبقة مستضعف، برانگيخت و اين طبقة مستضعف را بيدار کرد و بر ضد طاغوت‌ها قيام کرد و فرعون را غرق کرد و از بين برد (خميني، 1378، ج9، ص401). 
    3ـ3. اخلاق در مبارزه و دعوت حق
    امام خميني بر اين عقيده‌اند که رفق و مدارا، چه در باب انجام امور دنيوي و معاشرت با مردم و چه در امر هدايت و ارشاد خلق و حتي رياضت نفس و سلوک الي الله، در اولويت نخست قرار دارد. رفق و دوستي، دل را رام و باعث فتح قلوب مي‌شود که از فتح ممالک بالاتر است. به‌طور کلي در زمينة پيشرفت مقاصد، رفق و مدارا از هر چيز مؤثرتر است. همان‌گونه‌ که در مقاصد دنيايى چنين است، در مقاصد دينى از قبيل ارشاد و هدايت مردم نيز رفق و مدارا از مهمات است که بدون آن اين مقصد شريف عملى نخواهد شد (خميني، 1388، ص316).
    دستور خداوند به داشتن نيت خير و رعايت اخلاق و خوش‌زباني در امر هدايت، حتي در مقابل فرعون، نشان‌دهندة اهميت قدرت کلام و نوع برخورد در دعوت به‌سوي خداوند است. از جمله دستورهايي که خداى ـ تبارک و تعالى ـ پس از آنکه حضرت موسى و هارون را مأمور به رفتن نزد فرعون و دعوت وي فرمود، اين است: «فَقُولاً لَهُ قَوْلاً لَيِّنًا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى» (طه: 43 و 44)؛ زيرا حتي دل سخت فرعون را که انانيتش او را به جايى رسانده بود که ادعاي خدايي مي‌کرد، با رفق و مدارا بهتر مي‌توان به‌دست آورد (خميني، 1388، ص316).
    امام خميني در کتاب آداب الصلوة در باب تفسير اين آيه، بر ضرورت اجتناب از خودبيني در فريضة امر به معروف و نهي از منکر تأکيد کرده‌اند: باب امر به معروف و نهي از منکر از وجهة رحمت رحيميه است و بر آمر به معروف و ناهي از منکر لازم است که به قلب خود از رحمت رحيميه بچشاند تا نيتش در امر و نهي، خودنمايي و خودفروشي و تحميل امر و نهي خود نباشد؛ زيرا که اگر با اين نظر مشي کند، منظور از امر به معروف و نهي از منکر حاصل نشود (خميني، 1321، ص237). 
    در سورة نازعات نيز بر نوع مواجهة حضرت موسي با فرعون تأکيد شده و آمده است: «فَقُلْ هَل لَّك إِلي أَن تَزَكي‏؛ وَأَهْدِيَك إِلي رَبِّك فَتَخْشي‏» (نازعات: 18 و 19)؛ و بگو آيا مي‌خواهي پاک شوي؟ و من تو را به‌سوي پروردگارت هدايت کنم تا از او بترسي؟ استفاده از عبارت «آيا مي‌خواهي» (هَل لَّك) و «دعوت به پاکي» (أَن تَزَكي) نشان‌دهندة اهميت به‌کار بردن مفاهيمي است که با فطرت انسان‌ها سازگار است. همچنين به حضرت موسي دستور داده شده است که به فرعون بگويد: «تو را به‌سوي پروردگارت دعوت مي‌کنم». نمي‌گويد: «به‌سوي پروردگار يا پروردگار من»، که ناخواسته تقابل ايجاد شود، بلکه مي‌گويد: «پروردگارت» تا فرعون به خود بيايد و به ترس و خشيت از پروردگارش برگردد. 
    امام خميني در توصيف اهميت مدارا و ملايمت در دعوت به‌سوي حق مي‌فرمايند: دستور کلي مهرباني و حسن خلق از آن روست که راه فتح قلوب را براي هدايت‌کنندگان باز مي‌کند؛ چنان‌که خداى تعالى پيامبر بزرگ را به داشتن خُلق بزرگ ستايش مى‌فرمايد. البته براى چنين مقصد بزرگي خُلق بزرگ لازم است که توان مقاومت با تمام ناملايمات را داشته باشد و با هيچ چيز از ميدان ارشاد خَلق عقب ننشيند. بزرگ‌ترين زحمت و سخت‌ترين رنج هاديان راه حق، معاشرت با جاهلان و دعوت بى‌خردان بوده و هست؛ و از اين جهت بايد داراي والاترين اخلاق حسنه باشند و قوة رفق و مدارا و هم‌زيستي در آنها به‌گونه‌اي باشد که با تمام جهالت جاهلان و بى‌خردان مقاومت کنند. زودرنجى و کدورت و نداشتن سعة صدر، به‌کلى با اين شغل شريف منافات دارد (خميني، 1388، ص317).
    حضرت موسي هدف خود از پيروي خضر نبي را يادگيري و بهره بردن از علم ايشان ذکر مي‌کنند. بنابراين آخرين توصيه‌هاي خضر نبي به حضرت موسي قطعاً حاوي نکات ارزشمندي است و رفق و مدارا با بندگان اصلي‌ترين توصية اين پيامبر عظيم‌الشأن به حضرت موسي است. بنا به روايت خصال شيخ صدوق، آخرين کلام حضرت خضر در هنگام جدايي از حضرت موسى اين بود که رأس حکمت، ترس از خداى ـ عزوجل ـ است و کسي را به گناهش سرزنش مکن. محبوب‌ترين امور نزد خداوند متعال سه چيز است: ميانه‌روى و اقتصاد در وقت بى‌نيازى؛ عفو و بخشش در حال قدرت؛ و رفق و مدارا با بندگان خدا. هرکس با ديگري در دنيا مدارا کند، خداوند متعال با او در آخرت مدارا خواهد کرد (خميني، 1388، ص317).
    4ـ3. فتح و نصرت واقعي از نگاه امام خميني
    در انديشة امام خميني نصرت و فتح نهايي، در پيروزي موسي بر فرعون يا فتح مکه توسط پيامبر اکرم نيست. هرچند اين فتوحات در نوع خود مهم‌اند، اما فتح مطلق و تمام نيستند. در نظر ايشان، ‏فتوح رسول‌الله سه «فتح» متفاوت با يکديگر است: ابتدا «فتح قريب» است که به‌معناي ترقي انسان از مقام نفس به مقام عقل منوّر به نور شرع و مطيع اوامر حق شدن و قبول تجليات نوري و مکاشفات غيبي خاص مقام قلب است. اين فتح، مقدمه است براي عبور از مقام «قلب» به مقام «روح». سالک تا وقتي در اين مرتبه قرار دارد، باب اسما و صفات بر او بسته است و پس از آنکه تجليات اسما و صفات خدا بر دل او گشوده شود، «فتح مبين» روي مي‌دهد و آية «إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبِينًا» (فتح: 1) اشاره به آن است، که قسم دوم فتوحات است. سالک وقتي از حجاب کثرت اسما و تعينات صفات درآيد، تجليات ذات احدي بر او حاصل شود و اين «فتح مطلق» است که آية «إذا جاءَ نَصْرُ الله وَالْفَتْحُ» (نصر: 1) اشاره به اين فتح است (محدثي، 1394، ص180). 
    «فتح قريب» و «فتح مبين» را براي انبيا و اوليا و اهل معارف عام مي‌دانند، اما «فتح مطلق» از مقامات خاص ختميه است و غايت عروج کمال موجود است و در اين مقام، موت و فناي تامّ دست دهد (خميني، 1394 الف، ص342). بنابراين مي‌توان بالاترين مرتبة خروج از ظلمات به‌سمت نور را در کنار زدن همة پرده‌هاي ظلمت ناشي از انانيت دانست که در مقام «فتح مطلق» پيامبر گرامي اسلام تجلي مي‌يابد.
    نتيجه‌گيري
    از نظر امام خميني، «قيام لِلّه» مقدمة سير و سلوک و آغاز هر حرکتي براي رسيدن به کمال است و کنار زدن حجاب‌هاي ظلماني و نوراني، از جمله الزامات ممکن بودن قيام در راه خداست. در انديشة سياسي امام خميني نيز هر قيامي که براي خدا نباشد و براي نفس باشد، باعث تفرقه در جامعة اسلامي و ايجاد زمينه براي حکمراني طاغوت و تباه کردن دين و دنياي مردم مي‌شود. قيام انبياي الهي در برابر طاغوت، از نمونه‌هاي کامل قيام براي خداست. در بين پيامبران بزرگ الهي، سرگذشت حضرت موسي داراي ابعاد مهم و آموزنده‌اي است که به‌دفعات در قرآن کريم ذکر شده است. تحولات روحي اين پيامبر بزرگ الهي جايگاه والايي در انديشه‌هاي عرفاني و سياسي امام خميني دارد. ايشان تأکيد دارند که بعثت پيامبران و سپردن رسالت هدايت جامعه به آنها يک‌شبه و بدون مقدمه نبوده است. همة پيامبران بزرگ الهي قبل از بعث دچار امتحان‌ها و فتنه‌هاي متعدد شده‌اند تا براي مأموريت بزرگ خود آماده شوند.
    اولين و سخت‌ترين مانع در برابر انسان براي سير الي الله، وجود حجاب خودبيني و انانيت است. در نظر امام خميني، ريشة همه فسادها در انيت و خودبيني است که باعث ايجاد يک پردة ظلماني بر قلب و عدم دريافت نور الهي مي‌شود. نور کامل الهي در قرآن است و حجاب انانيت باعث مي‌شود که انسان از درک و فهم قرآن و دريافت نور آن محروم شود. انانيت در همة انسان‌ها با درجات مختلف وجود دارد؛ حتي در وجود حضرت موسي هم انانيت وجود داشته است. براي خروج از انانيت و سلوک الي الله، نياز به استاد و راهنماست که داستان حضرت موسي و خضر مصداق کاملي از اين ضرورت است.
    امام خميني از زاوية انانيت نگاه ويژه‌اي به رسالت انبيا دارند. از جمله محورهاي مهم رسالت انبيا در نگاه امام خميني مي‌توان به بيرون آوردن مردم از ظلمات به نور و ايجاد يک نظام اجتماعي عادلانه اشاره کرد. لزوم مبارزه با سرمنشأ فساد، بيدار کردن مردم و رساندن آنها به خودآگاهي، ضرورت مدارا و حسن خلق در دعوت به‌سوي حق، از ديگر محورهاي رسالت انبياست که امام خميني با استناد به آيات قرآن بر آنها تأکيد مي‌کنند. در همة اين موارد، مانع اصلي، خودبيني و خودخواهي است و بدون عبور از انانيت، حرکت به‌سمت هدف غايي ممکن نيست. با همة اينها، فتح و نصرت نهايي در پيروزي انبيا و استقرار حکومت الهي نيست؛ هرچند اين مرحله از فتح و نصرت نيز مهم است. مي‌توان بالاترين مرتبة خروج از ظلمات به‌سمت نور را در کنار زدن همة پرده‌هاي ظلمت ناشي از انانيت و غايت عروج کمال دانست که در مقام فتح مطلق پيامبر گرامي اسلام تجلي مي‌يابد. 
     

    References: 
    • آرمین، محسن، 1394، «اخلاق تفسیر در تفسیر امام ‌خمینی(ره)»، در: همایش‌نامة قرآن و امام خمینی(ره)، تهران، سنا.
    • جمشیدی، محمدحسین، 1385، «مفهوم و ماهیت «قیام» در اندیشة سیاسی امام خمینی(ره)»، حضور، ش56، ص16-34.
    • حمزئیان، عظیم و سمیه اسدی، 1395، «بررسی حجاب‌های عرفانی از دیدگاه ابوعبدالله نفّری»، پژوهش‌های ادب عرفانی (گوهر دریا)، ش31، ص65-90.
    • خمینی، سیدمصطفی، 1391، تفسیر قرآن کریم، تهران، مؤسسة تنظیم و نشر آثار امام ‌خمینی(ره).
    • رضایی ‌تهرانی، علی، 1393، سیر و سلوک: طرحی نو در عرفان عملی شیعه، قم، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام ‌خمینی(ره).
    • شمس، محمدجواد و مقدادیان، عادل، 1393، «مفهوم عرفانی نور و ظل در قرآن و سنت»، پژوهشنامة عرفان، ش14، ص39-59.
    • طباطبائی، سیدمحمدحسین، 1360، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمۀ سیدمحمدباقر موسوی همدانی، قم، جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیه قم، دفتر انتشارات اسلامی.
    • طبرسی، 1425ق، مجمع البیان، بیروت، مؤسسة اعلمی.
    • علی‌پور، فاطمه، 1399، «تبیین امام ‌خمینی(ره) از تکامل نفس گنهکاران بر مبنای حکمت متعالیه»، پژوهشنامة متین، ش89، ص85-103.
    • فیرحی، داود و مهدی فدائی مهربانی، 1386، «پیوند عرفان و سیاست از منظر عزیزالدین نسفی»، پژوهش سیاست نظری (پژوهش علوم سیاسی)، ش4، ص44-74.
    • قدسی، محمد، 1377، «امام ‌خمینی(ره) پیشتاز عرفان متعهد»، ارتباطات فرهنگ، ش8، ص129-150.
    • قرائتی، محسن، 1376، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگی درس‌هایی از قرآن.
    • کمالی‌زاده، طاهره، 1391، «قاعدۀ مشرقیۀ «نور و ظلمت» و نظریۀ اشراقی «معاد»»، مطالعات اسلامی، فلسفه و کلام، ش88، ص103-125.
    • مازوجی، حسین و سیدعلی مستجاب‌الدعواتی، 1395، «چیستی و چگونگی حجاب‌های سلوکی نورانی در عرفان اسلامی»، در: همایش بین‌المللی شرق‌شناسی، تاریخ و ادبیات پارسی، ارمنستان، ایروان.
    • محدثی، جواد، 1394، بر کرانة شرح چهل حدیث امام ‌خمینی(ره)، تهران، مؤسسة چاپ و نشر عروج.
    • مصباح یزدی، محمدتقی، 1383، به سوی او، قم، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام ‌خمینی(ره).
    • مقدادیان، عادل و همکاران، 1401، «معنایابی استعارة «بت» در اشعار عرفانی حافظ و امام ‌خمینی(ره)»، پژوهشنامة متین، ش94، ص155-182.
    • مکارم شیرازی، ناصر، 1385، قصه‌های قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه.
    • موسوی ‌خمینی، سیدروح‌الله، 1321، آداب الصلوة، تهران، مؤسسة تنظیم و نشر آثار امام ‌خمینی(ره).
    • موسوی ‌خمینی، سیدروح‌الله، 1378، صحیفة امام، تهران، مؤسسة تنظیم و نشر آثار امام ‌خمینی(ره).
    • موسوی ‌خمینی، سیدروح‌الله، 1387، ره عشق: نامة عرفانی حضرت امام ‌خمینی(ره)، تهران، مؤسسة تنظیم و نشر آثار امام ‌خمینی(ره).
    • موسوی ‌خمینی، سیدروح‌الله، 1388، شرح حدیث جنود و عقل، تهران، مؤسسة تنظیم و نشر آثار امام ‌خمینی(ره).
    • موسوی ‌خمینی، سیدروح‌الله، 1392، دیوان اشعار، تهران، مؤسسة تنظیم و نشر آثار امام ‌خمینی(ره).
    • موسوی ‌خمینی، سیدروح‌الله، 1394 الف، شرح چهل حدیث، تهران، مؤسسة تنظیم و نشر آثار امام ‌خمینی(ره).
    • موسوی ‌خمینی، سیدروح‌الله، 1394 ب، ولایت فقیه؛ حکومت اسلامی: تقریر بیانات امام خمینی(ره)، تهران، مؤسسة تنظیم و نشر آثار امام ‌خمینی(ره).
    • موسوی ‌خمینی، سیدروح‌الله، 1395، مصباح الهدایه الی الخلافه و الولایه، ترجمة ح. مستوفی، تهران، مؤسسة تنظیم و نشر آثار امام ‌خمینی(ره).
    • مهاجرنیا، محسن، 1387، «مبانی عرفانی اندیشة سیاسی امام ‌خمینی(ره) بر مبنای مصباح ‌الهدایه»، مطالعات انقلاب اسلامی، ش15، ص55-74.
    • نژادتبریزی، زهرا سادات و همکاران، 1400، «فلسفة نبوت از دیدگاه شیخ طوسی و ملاصدرا»، الهیات تطبیقی، ش26، ص113-124.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    فاتحی نیا، مهدی.(1402) تفسیر سیاسی امام خمینی(ره) از انانیت و رسالت انبیاء الهی در قرآن. دو فصلنامه معرفت سیاسی، 15(2)، 23-36 https://doi.org/10.22034/siyasi.2024.2022160

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    مهدی فاتحی نیا."تفسیر سیاسی امام خمینی(ره) از انانیت و رسالت انبیاء الهی در قرآن". دو فصلنامه معرفت سیاسی، 15، 2، 1402، 23-36

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    فاتحی نیا، مهدی.(1402) 'تفسیر سیاسی امام خمینی(ره) از انانیت و رسالت انبیاء الهی در قرآن'، دو فصلنامه معرفت سیاسی، 15(2), pp. 23-36

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    فاتحی نیا، مهدی. تفسیر سیاسی امام خمینی(ره) از انانیت و رسالت انبیاء الهی در قرآن. معرفت سیاسی، 15, 1402؛ 15(2): 23-36