معرفت سیاسی، سال دوازدهم، شماره دوم، پیاپی 24، پاییز و زمستان 1399، صفحات 73-92

    اثرگذاری علم و دانش در نظام رفتار سیاسی امام خمینی ره؛ مطالعه‌ی موردی کنش سیاسی امام خمینی ره در مواجهه با جریان‌های سیاسی

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    ✍️ حسین ارجینی / استادیار گروه انقلاب اسلامی، دانشگاه معارف اسلامی / arjini@maaref.ac.ir
    عیسی مولوی وردنجانی / دکتری انقلاب اسلامی، دانشگاه معارف اسلامی
    چکیده: 
    زیرساخت های رفتار سیاسی، منبعث از بینش ها، گرایش ها و دانش های افراد است. محور پژوهش پیش رو، تنها دانش ها را دربرمی گیرد. ارتباط دانش و رفتار سیاسی را می توان از دو رهیافت پیگیری کرد: یکی فرهنگ سیاسی و دانش انسان ها از مفاهیم سیاسی؛ و دیگری، اثرگذاری برداشت سیاسی و نوع نگرش سیاسی بر کنش سیاسی افراد. این پژوهش درصدد است که از دریچه‌ی رهیافت تأثیر دانش بر رفتار سیاسی امام خمینی ره به تحقیق بپردازد. یافته های تحقیق نمایانگر این مسئله است که جامعیت علمی امام خمینی ره در حوزه های مختلف، با رویکردی متفاوت با نگرش های غرب و شرق به دانش، سبب شده است تا رفتار سیاسی امام خمینی ره از دو شاخصه‌ی تعالی گرایی و عقلانیت سیاسی بهره مند شود و مؤلفه هایی همچون رعایت کرامت در مواجهه با جریان های سیاسی، شناخت ماهیت جریان ها، دشمن شناسی و اعمال تدابیر و راهبردهایی برای برون رفت از بحران ها در مواجهه با جریان های سیاسی، در رفتار ایشان متبلور شود. امام خمینی ره درصدد است مبتنی بر این مؤلفه ها، انگاره های ذهنی بدیعی را برای جریان های سیاسی بیافریند تا کنش آنها، به نوعی همسو با نظام جمهوری اسلامی ایران صورت گیرد. استنتاج این پژوهش با بهره مندی از روش کتابخانه ای و نگرشی توصیفی ـ تحلیلی صورت گرفته است.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    The Impact of Knowledge on Imam Khomeini's Political System; A case Study of Imam Khomeini's Political Action in the Face of Political Currents
    Abstract: 
    The infrastructure of political behavior stems from the insights, inclinations, and knowledge of individuals. This paper covers only the knowledge. The relationship between knowledge and political behavior can be pursued from two approaches, one is political culture and human knowledge of political concepts; and the other, the influence of political perception and type of political attitude on the political action of individuals. This study seeks to investigate the impact of knowledge on the political behavior of Imam Khomeini. The findings show that the Imam's scientific comprehensiveness in various fields, with his different approach to the Western and Eastern knowledge, has caused Imam Khomeini's political behavior to benefit from two indicators of transcendence and political rationality. Some of the components of Imam Khomeini's behavioral system include observing dignity when facing political currents, recognizing the nature of currents, recognizing the enemy, and applying measures and strategies to overcome the political crises. Imam Khomeini seeks to create innovative mental ideas for political currents based on these components to bring their actions closer to the strategies of the Islamic Republic of Iran.
    References: 
    متن کامل مقاله: 


    مقدمه
    در عصر روشنگری قرن هجدهم که عقل بشری بر عالم سیطره یافته بود، محققان معتقد گشتند كه هر آنچه عقل انسان مکشوف می‌سازد، بايد بر اساس آن عمل كرد تا از تباهی رهایی یافت. در این رهگذر، بهره‌مندی از دانش در رفتار سیاسی به‌طور خاص، همواره مورد توجه اندیشمندان بوده است. براي مثال، اریک ویل منطق را حلقة پیوند دانش و سیاست می‌داند. وی سیاست را جلوه‌گاه دانش رفتار منطقی تبیین می‌کند (ر.ك: ويل، 1956). در این مسیر، الگوهایی از کارکرد بهتر رفتار در قالب الگوی سیستمی به انسان‌ها عرضه گشت که پنداشته شد رفتار سیاسی مطلوب بر پایة چنین الگویی استوار است. در واقع این سبک از الگوی رفتاری را می‌توان به یک دستگاه فیزیکی، که ساختار آن را علوم محض تجربی سامان داده است، تشبیه نمود (ديويد استون، 1972). براي نمونه، رژیم‌های توتالیتر همچون شوروی، که احساس می‌کردند به حقیقت مطلق رسیده‌اند، سبکی از روابط اجتماعی را در پرتو دانش رفتار سیاسی عرضه می‌کردند که در حقیقت، ضمانتی برای حفظ قدرت خویش بود و منتقدان نظم اجتماعی را به زوال عقل متهم می‌کردند.
    پیوند دانش و کنش سیاسی در نظام‌های لیبرال نیز به‌شدت دنبال می‌گشت. جیمز بورنهام در نظرية انقلاب مدیریتش، قدرت را دیگر از سرمایه‌داران نمي‌داند؛ بلکه آن را در سیطرة کسانی می‌داند که از دانش و تخصص لازم بهره‌مند باشند(ر.ك: برنهام، 1970)؛ چنان‌که هابرماس بر چگونگی بهره‌مندی سیاست از دانش جهت کسب مشروعیت، البته با نگاه ابزاری، تأکید می‌کند (هابرماس، 1973، ص99). بنابراین در این نوع ادبیات، میان علم، ایدئولوژی و قدرت، پیوندی ناگسستنی صورت خواهد گرفت. از این‌رو در دوران معاصر، علوم اجتماعی مرکز ثقل قدرت را تشکیل می‌دهد و گفتمان حاکم بر مبنای دانشی خاص، به پذیرش قدرت منتهی می‌گردد.
    در حقیقت در دوران معاصر، سیاستْ راه‌های مختلفی برای سلطة انسان بر همنوع خود و کسب قدرت از طریق انتفاع از دانش به‌وجود آورده است. به عبارتی، دانش ـ که دورانی ابزاری براي سلطه بر طبیعت بود ـ به‌تعبیر هربرت مارکوزه، امروزه ابزاری براي استیلای بر انسان گشته است (ماركوزه، 1965، ص181) و آنگونه‌که دورانی اسطوره‌ها به‌کمک سیاستمداران می‌آمدند، امروزه علم و دانش و واژه‌ها به‌استمداد آنها رفته‌اند و به‌زعم کِنِدی «مرزهای جدید» برای سیاستمداران شکل گرفته است (باگنارد، 1978، ص188). پیامد چنین ارتباطی، توجیه پایه‌های قدرت توسط علم و استحکام‌بخشی آن است. بنابراین، مقبولیت دولت‌ها مبتنی بر دانشی است که به آنها ارائه شده است (پورتلي، 1971، ص39)؛ اما این موضوع همیشه پایدار نخواهد ماند؛ چراکه اگر دانش‌های عرضه‌شده با تفکرات افراد جامعه همسویی نداشته باشند، این رشته گسسته خواهد شد؛ زیرا دانش‌ها می‌بایست با عقلانیت و حقیقت انسان همخوانی داشته باشند تا قدرت سیاسی تداوم یابد. براي مثال، آنچه پیامبر در زمينة تربیت جامعه پیش از تشکیل نظام سیاسی از دانش‌ها به جامعه عرضه داشت، برآمده از فطرت آدمی بود و منجر به پذیرش آنها توسط مردم شد.
    در نگاه دینی نیز در زمينة ساخت رفتار سیاسی، به دانش اهتمام ورزیده شده است. اساساً در نگرش اسلامی، دانش زمینة رشد انسان و موجب برتری و نجات آدمی از ضلالت را فراهم می‌آورد؛ افزون بر آنکه تکلیفی را در قبال دیگر خلایق بر دوش انسان می‌نهد. به عبارتی، علم و دانش قادر است بشر را به مقاصد انسانیت برساند (موسوي خميني، 1387، ج13، ص448) و مأخذی برای تأمین سعادت و کمال آدمی گردد. «با علم است که انسان می‌تواند تأمین سعادت دنیا و آخرت را بکند. با آموزش است که انسان می‌تواند تربیت کند جوان‌ها را به‌طوری‌که مصالح دنیا و آخرت خودشان را خودشان حفظ کنند» (همان، ص451).
    حضرت امام نیز با توجه و عنايت به تعالی و رشد انسان، به تحصیل دانش پرداخت که بی‌تردید اين مسئله در کنش‌های سیاسی ايشان مؤثر واقع شد؛ در این تحقیق در بعد نظری، تأثیر دانش اکتسابی حضرت امام در جهت‌گیری رفتار سیاسی ایشان، از این رهیافت مورد توجه قرار می‌گیرد و در بعد عملی و عینی آن به‌صورت موردی بر تأثیر رفتار سیاسی متبلور از این دانش در مواجهه با جریان‌های سیاسی پرداخته خواهد شد که سطوح ایجابی و سلبی این مواجهه را مورد توجه قرار خواهد داد.
    به‌نظر می‌رسد كه حضرت امام با بهره‌مندی از علوم مختلف و کاربست آنها در رفتار سیاسی، عنصر مهم عقلانیت سیاسی را در مواجهه با جریان‌های سیاسی به‌کار برد و توانست رفتار سیاسی تعالی‌گرایانه‌اي را در ابعاد گوناگون به منصة ظهور رساند. رفتار سیاسی امام خمینی نشانگر نهادینگی نگرش توحیدی است که تفسیری متفاوت از آنچه گفتمان‌های غرب و شرق از کنش سیاسی بروز می‌دادند، ارائه کرده است.
    در مورد پیشینة تحقیق حاضر باید اذعان داشت كه پژوهشگران اندیشة سیاسی حضرت امام خميني به ابعاد مختلفی از منظومة فکری و رفتاری ايشان پرداخته‌اند؛ اما همچنان زوایای تاریک و ناشناخته‌ای از تفکرات و رفتار ایشان برای عصر حاضر باقی مانده است. در حوزه تأثیر دانش بر رفتار سیاسی امام خمینی برخی آثار و فعالیت‌های علمی محققان را می‌توان تا حدودی به‌عنوان پیشینة این حوزه لحاظ كرد. از جملة آنها «دانش سیاسی در منظومة فکری امام خمینی» است. در این تحقیق، نویسندگان مفهوم اندیشة سیاسی را در نظام فکری حضرت امام خمینی بررسی كرده‌اند. مقالة «مؤلفه‌های رفتار سیاسی امام خمینی در جذب افراد بر اساس دیدگاه آلفرد آدلر»، عناصر دخیل در رفتار سیاسی امام خمینی در زمينة جذب افراد در فرایند انقلاب اسلامی را بر اساس دیدگاه آلفرد.آدلر بررسی كرده است. نویسندگان معتقدند كه امام خمینی در زمينة تعامل، ذاتاً فردی جذاب بوده است. برخی از تحقیقات در حوزة رفتار سیاسی امام خمینی از بعد روان‌شناسی سیاسی به مطالعه پرداخته‌اند؛ مانند مقالة «شخصیت‌شناسی از منظر روان‌شناسی سیاسی: مطالعة موردی ویژگی‌های شخصیتی و رفتاری امام خمینی». برخی دیگر از تحقیقات به مؤلفه‌های مختلف مؤثر در رفتار سیاسی امام خمینی توجه داشته‌اند؛ مانند مقالة «نقش مدارا در تعالی انسان و جامعه (سلوک فردی و اجتماعی) با رویکردی به اندیشة عرفانی و رفتار سیاسی امام خمینی» یا مقالة «واکاوی عنصر امر به معروف و نهی از منکر در سبک زندگی موسوی و رفتار سیاسی امام خمینی». برخی نیز به «رفتارشناسی امام خمینی در برابر جریان روشنفکری» يا دیگر جریان‌های سیاسی پرداخته‌اند که می‌توانند تا حدودی این تحقیق را پوشش دهند؛ اما پژوهشی که تأثیر دانش سیاسی بر ساخت کنش سیاسی حضرت امام را مطالعه كرده باشد، یافت نشد. به این دليل، این تحقیق با چنین رویکردی دارای
    نوآوری است.
    1. چهارچوب مفهومی رفتار سیاسی امام خميني
    واژة رفتار در لغت به‌معنای روش، طرز حرکت و سلوک آمده؛ چنان‌که به‌معنای واکنش انسان به محرک‌های خارجی نیز معنا شده است. برخی محققان اصطلاح رفتار سیاسی را به مجموعه فعالیت‌هایی تعريف كرده‌اند که به‌وسیلة افراد یک حزب برای به‌دست آوردن و به‌کارگیری قدرت و دیگر منابع انجام می‌شود تا از آن طریق بتوانند در موقعیت‌های عدم اطمینان و ناهماهنگی، به هدف‌های دلخواه خود برسند (گریفین و مورهد، 1395، ص318)؛ اما آنچه در این تحقیق مقصود است، واکنشی است که فرد در مواجهه با تحولات سیاسی مبتنی بر نگرش‌های خاص براي تأثیرگذاری بر وقایع ایجادشده، از خویش بروز می‌دهد.
    شناخت رفتار امام خمینی ریشه در تفکر تعالی‌گرای ایشان دارد. از همين‌رو رفتاری که از ایشان ساطع می‌گردد، رفتاری تعالی‌بخش در جامعه است و در موقعیت‌هایی که حضرت امام تصمیم و راهبردی اتخاذ می‌کند، مؤلفة تعالی‌گرایی و عقلانیت در آن برجسته است. چنین رفتاری نیز در برخورد با جریان‌های سیاسی کاملاً ملموس است. ایشان همسو با جامعه به رشد عقلانیت و بینش سیاسی جریان‌ها می‌پردازد و در این رهیافت تلاش دارد تا در سطحی کلان، جریان‌های موجود در جامعه مؤثر واقع شوند و در راستای شکوفایی و رشد فهم سیاسی جامعه فعالیت كنند. با اتکا بر آنچه بیان شده است، می‌توان اذعان داشت كه رفتار سیاسی امام خمینی از دو مؤلفة اساسی بهره می‌برد که به‌اختصار توضیح داده می‌شوند.
    1-1. تعالی بخشیدن به جریان‌های سیاسی
    تعالی بخشیدن و دعوت به تعالی، از جمله اصول مشترک انبیای الهی محسوب می‌گردد. تعالی از کلمة «تعال» یا «تعالوا» به‌معنای «به بالا بیایید» گرفته شده است (ابن‌منظور، 1414ق، ج15، ص90). در برابر این واژه، سافل قرار دارد که معنای پایین آمدن از آن منظور شده است (راغب اصفهانی، 1374، ج2، ص225). این دو واژه، هم در امور مادی و هم در امور معنوی کاربرد دارند. عالی‌ترین درجة دعوت به تعالی، دعوت همراه با تواضع است؛ آن‌گونه‌که در سیره و رفتار اجتماعی پیامبران این مسئله آمیخته است. بر این اساس، قوام رفتار رهبر جامعة اسلامی، در آموزة وحی نهفته شده است. بنابراین، رهبرانی که بر اساس منش و سیرة پیامبران به سامان‌دهی سیاست در جامعه نیل پیدا می‌کنند، سیاست آنها برآیندی از آموزه‌های وحیانی است که عصارة آن تعالی بخشیدن به جامعه (و به‌طور خاص جریان‌های سیاسی) است. در مقابل این نوع سیاست، سیاست مُتدانیه قرار دارد که ریشه در امور نفسانی و مادی دارد و خاستگاهش کسب قدرت و سیطره بر جامعه برای ارضای خواسته‌های نفسانی است. رفتاری که از این سیاست ساطع می‌گردد، منتزع از روح حاکم بر تفکر اومانیستی است و غایت رفتار سیاستمدار، ارضای امور دنیوی و مادی است.
    حائز اهمیت است که غایت سیاست در اندیشة اسلامی، جنبة هدایتگری دارد. از این‌رو در سیاست، عقل و حکمت منبع و ابزار اصلی به‌شمار می‌روند و افرادی نیز که عهده‌دار هدایت و رهبری جامعه هستند، این دو مؤلفه را راهبرد اندیشگی و رفتاری تلقی می‌کنند. بر این اساس، هیچ کنشی از انسان حکیم و متأله، فارغ از بینش و دانش، قابل طرح نیست و هیچ عملی بدون اندیشه و علم قابل تحقق نخواهد بود.
    2-1. عقلانیت سیاسی
    دربارة اصطلاح «عقلانیت سیاسی» معانی مختلفی از سوی اندیشمندان ارائه شده است؛ اما در تعریفی ساده می‌توان آن را برخوردی منطقی و بر مدار خرد با رخدادها دانست (ر.ك: كالينز، 2003). برخی همچون جان هید عقلانیت سیاسی را برخاسته از نوعی «عمل عقلانی» در سیاست دانسته‌اند و برخی نیز مانند وارنر بیرمن سه مؤلفه برای دخالت قید عقلانیت در عرصة سیاست قرار داده‌اند:
    1. خودآگاهی سیاسی؛
    2. تکاپوی فاعل در نشان دادن خلاقیت این خودآگاهی در بستر سیاست‌گذاری؛
    3. مهیا نمودن عرصه‌ای مناسب براي به‌فعلیت رساندن خلاقیت‌ها به‌گونة راهبردی سیاسی (www.Khawaran.com).
    در واقع رفتار مبتنی بر عقلانیت سیاسی، نمود کنش‌های منطقی و با استدلالی است که «فاعل کنش، هدفی روشن را در نظر دارد و همة وسایل را برای رسیدن به آن با هم به‌کار می‌گیرد» (آرون، 1381، ص566). بر این اساس، رفتار هدفمند و مبتنی بر اندیشه، که برای فاعل آن حساب‌شده تلقی می‌شود، رفتاری عاقلانه محسوب می‌گردد. به اعتقاد لیتل «رفتار آدمیان هدف‌دار و سنجیده است. فرض بر این است که آدمیان در چندراهی‌ها، راهی را که با اغراضشان موافق است، اختیار می‌کنند؛ برای رفتن به هر راهی، محاسبة سود و زیان را می‌کنند و پس از بررسی ادلة موافق و مخالف، به راهی می‌روند» (لیتل، 1373، ص64-65). بر این اساس، رفتار، حاوی دلیلی مي‌شود که افزون بر قدرت تبیینگری، عمل را استدلالی و منطقی جلوه می‌دهد. مبتنی بر این بیان، رفتاری عاقلانه است که بر محور دانش‌ها و اعتقادات فرد بروز نماید تا آنچه را شخص در عرصة سیاست بروز می‌دهد، پشتوانة علمی و فکری داشته باشد. مقام معظم رهبری دراین‌باره می‌فرمایند: «منطق امام بزرگوار ما، منطق فکر، منطق عمل روشن‌بینانه، منطق انسانیت و هنجار انسانی (بود)» (بیانات رهبری، 14/3/1390). ایشان در مسائل متعددی بر «عقل سیاسی» و «عقلانیت سیاسی» تأکید می‌کنند؛ براي نمونه می‌فرمایند: «ما امروز چنانچه عقل سیاسی داشتیم... باید همه‌مان دست‌به‌هم بدهیم... ما الآن یک ملتی هستیم که از همه‌جا به ما ظلم می‌شود... باید دست‌به‌دست هم بدهیم» (موسوي خميني، 1387، ج14، ص175).
    بر مدار چنین بیانی، رفتار سیاسی امام خمینی در راستای اندیشة سیاست متعالیه به‌دنبال رشد و تعالی جریان‌های سیاسی و در نگاهی کلان، جامعة اسلامی قابل ترسیم خواهد بود که برخوردار از عقلانیت سیاسی در کنش‌ها و هدایتگری‌هاست.
    2. ابعاد نظری اثرپذیری رفتار امام خمینی از علم و دانش
    در این حوزه، به تأثیر علم و دانش بر رفتار سیاسی، جامعیت علمی امام خمینی و ابعاد مختلف اثرپذیری رفتار سیاسی امام خمینی از علوم اکتسابی‌شان پرداخته می‌شود.
    1-2. تأثیر علم و دانش در شکل‌گیری رفتار سیاسی
    علم و دانش بر رفتار سیاسی افراد به دو گونه اثرگذار است: از یک زاویه، علم و دانش سازندة نگرش سیاسی انسان‌هاست و نگرش‌ها مؤثر در رفتار سیاسی‌اند. در واقع دریافت‌هایی که افراد از دانش سیاسی دارند، بر رفتار سیاسی آنها تأثیر می‌گذارد. از سوی دیگر، کسب علم منجر به شكل‌گيري مفاهیم بنیادین افراد و منظومة فکری آنها مي‌شود که در رفتار آنها نقش قابل توجهي ایفا می‌کند (نقیب‌زاده، 1382، ص253) و به تعبیر فیض کاشانی «هنگامی‌که علم در قلب آید، در آن تغییر ایجاد می‌کند و تغییر آن، موجب تغییر اعمال و جوارح می‌شود. پس عمل، تابع حال است و حال، تابع علم» (فیض کاشانی، 1379، ج8، ص242).
    بنابراین، دو عنصر معرفت و علم در رفتار عقلانی بسیار حائز اهمیت‌اند. هرچه علم و معرفت انسان به مؤلفه‌های دینی ژرف‌تر باشد، رفتاری پیراسته‌تر از فرد صادر مي‌شود. ارزشمندی رفتارِ توأم با علم از این روست که وقتی از رهبر جامعه کنشی مبتنی بر علم صادر شود، بستر جامعه اثر بیشتری از انعکاس آن رفتار می‌پذیرد. بازتاب جلوه‌های علم و دانش حضرت امام در برخورد با مسائل و جریان‌های سیاسی کاملاً مشهود است. گسترة علمی و جامعیت نگاه ایشان در مسائل سیاسی در طول مبارزه و در ادارة نظام سیاسی، از خصوصیات منحصربه‌فرد ایشان به‌شمار می‌رود که به آن پرداخته خواهد شد.
    در بیان حضرت باری‌تعالی، تزکیه با علم و دانش رابطة تنگاتنگی دارد: «یعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ یزَكِّیهِمْ». همچنین امام علی در نهج‌البلاغه می‌فرمایند: هیچ حرکتی به‌طور صحیح صورت نمی‌گیرد، مگر اینکه نیازمند به علم و معرفت باشد. در حقیقت، ارتباط علم و تزکیه دوجانبه است؛ به این معنا که این دو مؤلفه، بهره‌مند از نوعی هم‌افزایی و تعامل تکاملی دوسویه هستند؛ یعنی هرچه انسان در آموزه‌های علمی کامل‌تر و عمیق‌تر شود، تزکیة نفس او نیز به‌همان اندازه رشد می‌یابد و هرچه تهذیب فرد رشد كند، حجاب‌های علمی او بيشتر کنار می‌رود و اکتشافات علمی او فزونی می‌گیرد. در این فرایند، ایمان دینی انسان ارتقا مي‌يابد و آدمی به کمال می‌رسد و رفتاری که از وی در بستر جامعه بروز می‌کند، متعالی‌گرایانه خواهد بود.
    فرایند تأثیرگذاری علم و دانش در شکل‌گیری رفتار سیاسی را می‌توان در نمودار زیر مشاهده كرد.
        

    2-2. گستردگی و جامعیت علمی امام خمینی
    حضرت امام به‌دنبال علومی بود که بتواند بر پایة این دانش‌ها نظامی بنیان گذارد که خواستة قلبی مردم محقق شود. ایشان در علوم مختلف ورود پیدا كردند و در آنها متبحر شدند. ابعاد شخصیت علمی امام خمینی بسیار وسیع و گسترده است و کمتر شخصیتی را می‌توان یافت که همچون ایشان در عرصه‌های مختلف علمی دارای تبحر باشد و در علوم منقول و معقول ورود كند؛ به‌گونه‌ای‌که در علوم منقول، فقیه دوران شناخته شود و در حوزة معقولات، فیلسوف زمان گردد؛ تا آنجاكه بر اهل خبرة آن علم شرحی نقادانه می‌نویسد و برخوردار از نظریه می‌گردد. حضرت امام زمانی هم که وارد وادی علم عرفان می‌شود، به‌لحاظ دانش عرفان نظری خاتم‌العرفا می‌گردد (موسوي خمینی، 1383، ص59) و در عرفان عملی از تهجد و شب‌زنده‌داری هیچ‌گاه غافل نمي‌شود و از مکروهات بسان محرمات دوری می‌گزیند؛ و با مناجات و تضرع مخلصانه، در سلک «عَسَى أَنْ یبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَحْمُودًا» درمي‌آيد (خامنه‌ای، 1398، ص48-49). ايشان «فکر خود را به قدس جبروت متوجه ساخته و دائماً نور حق را در سِرّ خود می‌طلبید»؛ چراکه معتقد بود: «همه چیز اسم الله است... اگر آنی، آن تجلی برداشته بشود، تمام موجودات لاشیءاند؛ برمی‌گردند به حالت اولشان؛ برای آنکه ادامة موجودیت هم به همان تجلی اوست. با تجلی حق‌تعالی همة عالم وجود پیدا کرده است و آن تجلی و نور، اصل حقیقت وجود است؛ یعنی اسم الله است» (موسوي خمینی، 1384، ص100).
    امام خمینی وقتی به مطالعة فلسفه روی می‌آورد، همچون خردمندی نظریه‌پرداز به تحلیل آراي فیلسوفان می‌پردازد و از ابن‌سینا تا ملاصدرا و همچنین از سهروردی تا فخر رازی را نقد و بررسی می‌كند و خود، حکیمی متأله و فیلسوفی الهی مي‌شود که متفکران این علم به سرآمدی ایشان اعتراف دارند و در زمينة بررسی مسائل پیچیده و غامض عقلی در برابر ایشان سر تعظیم فرود می‌آورند.
    ايشان در علم اصول فقه، با توانمندی‌اي که به‌دست می‌آورد، مبانی جدیدی را بنیان می‌نهد و پیچیدگی‌های مسائل اصولی را برطرف می‌سازد و همچون آخوند خراسانی باعث ارتقای سطح دانش اصول فقه می‌شود.
    در حوزة علم فقه نيز شخصیتی فقیه از ايشان قابل ترسیم است که با تأکید بر فقه جواهری، خویشتن را از گرفتاری در فقه سنتی نجات می‌دهد؛ اما تأکید می‌ورزد که نباید از بنیان‌های فقه سنتی عبور کرد (موسوي خمینی، 1387، ج21، ص289). ایشان با در نظر داشتن اقتضائات زمان و مکان و اجتهادی عقل‌گرا، مسیر تازه‌ای را پیش روی فقه باز می‌کند و همسان شیخ انصاری‌ها در این علم، منجر به پویایی فقه می‌گردد و با طرح فتواهایی همچون «تقیه حرام است و اظهار حقایق واجب؛ ولو بلغ ما بلغ» (همان، ج1، ص420) یا «اگر سکوت علمای اَعلام موجب تقویت ظالم شود یا موجب تأیید او گردد یا موجب جرئت او شود بر سایر محرمات، واجب است
    اظهار حق و انکار باطل؛ اگرچه تأثیر فعلی نداشته باشد» (همان، ص178)، حوزة سیاست را در قالب فقه تنظیم و متحول می‌سازد.
    در وادی علم تفسیر و تبیین کلام الهی، با برخورداری از علوم مختلف عقلی و نقلی و با ظرافت فهم و دقت نظر، به عمیق‌ترین نکات معرفتی می‌پردازد که آینة تمام‌نمای کلام امیرالمؤمنین می‌شود که می‌فرمایند: «بذ.القائلین و نقع غلیل السائلین» (نهج‌البلاغه، ح289).
    در حوزة اخلاق همچون معلم اخلاقی می‌ماند که نه‌تنها به شاگردان حوزوی اکتفا نكرد، بلکه به‌گونه‌ای عمل كرد که باعث گرایش جامعة ایران به آداب اخلاقی شد. حلاوت بیانات اخلاقی حضرت امام به‌دلیل همراه بودن با رفتار اخلاقی‌شان، مذاق جامعه را در تمامی سختی‌های دوران مبارزة انقلاب اسلامی و دهة اول انقلاب دگرگون می‌ساخت. پیشگامی ایشان در تهذیب نفس و سلوک اخلاقی، وی را الگویی برای جامعه ساخته بود. امام به این مسئله توجه داشت که در کسب دانش، «اخلاص» مؤلفه‌ای بنیادین است و در غیر این صورت، «گاهی علم توحید هم حجاب است. حجاب‌های زیادی هست که غلیظ‌تر از همه، همین حجاب علم است؛ یعنی آنچه باید با آن راه پیدا کند، همان مانع بشود. علمی که باید انسان را هدایت کند، مانع از هدایت بشود» (موسوي خمینی، 1384، ص142). شکست حجاب دانش، از طریق تهذیب نفس صورت می‌گیرد. بر همین اساس در سیره و رفتار خود، رضای الهی را مدنظر داشت و بریدن از «ماسوی‌الله» را مشی خود قرار داده بود.
    حضرت امام با تمام دانشی که دربرداشت، وقتی به تبیین علم سیاست می‌پردازد، بنیان‌های سیاسی حاکم بر دنیا را دگرگون می‌سازد و در عرصة سیاست با برخورداری از بینش سیاسی و درکی جامع از اسلام، به‌گونه‌ای رفتار می‌کند که در ادبیات میشل فوکو به‌عنوان «قدیسی پیر» شناخت می‌شود که «پهلو به افسانه» زده است (فوکو، 1377، ص56-64).
    مهم‌ترین مؤلفة رفتار سیاسی امام خمینی همراهی و دخالت دادن معنویت و اخلاق در سیاست بود؛ چیزی که قرن‌ها به‌عنوان حلقة مفقودة عرصه سیاست در دنیا تلقی مي‌شد و جامعة غربی قرن بیستم را که با نگرشی سکولار و سودانگارانه به ارزش‌های دینی نظر می‌کرد، با بحران مواجه می‌سازد. همین امر سبب شد كه حضرت امام در صراط حقیقت پایدار بماند و بتواند مصائب و مشکلات را تحمل كند. به عبارتی، امام توانست مفهوم کلام امیرالمؤمنین که می‌فرماید: «كَالْجَبَلِ لَاتُحَرِّكُهُ الْقَوَاصِفُ وَ لَاتُزِیلُهُ الْعَوَاصِفُ» (نهج‌البلاغه، خ37) به نمايش بگذارد؛ ابرمردی که طوفان‌های سهمگین نتوانستند به او خدشه وارد كند و عیب و نقصی در مسیر حق از او بیابند.
    دانش و اندیشه‌های علمی امام، تنها به این مسائل ختم نمي‌شود؛ بلکه ايشان در حوزة اقتصاد نیز صاحب‌رأی بود و در دوران شکل‌گیری نظام نوپای ایران، راهکارهایی در خصوص اقتصاد ارائه می‌کند. در حوزة جامعه‌شناسی، امام با دانشی که داشت، توانست با ژرف‌نگری، درکی هوشمندانه از معضلات و وضعیت مردم، پیدا نمايد و جامعة جدیدی را بنیان گذارد که آزادی و استقلال، جایگزین عقدة حقارت از نظم پیشین گردد (ر.ک: موسوي خمینی، 1387، ج13، ص465). ایشان در زمينة تاریخ معاصر نيز بسیار مطالعه می‌كرد و همچون استادی بادرایت به تحلیل و عملکرد گذشتگان می‌پرداخت و در اين زمينه، تنها به تاریخ ایران اکتفا نمی‌کرد؛ بلکه بر تاریخ جهان و سیاست‌های استعماری در دنیا کاملاً اشراف داشت و به‌دليل چنین خصیصه‌ای، مصداق بیان امام صادق شد که فرمودند: «الْعَالِمُ بِزَمَانِهِ لَاتَهْجُمُ عَلَیهِ اللَّوَابِسُ» (مجلسی، 1404ق، ج68، ص307).
    امام با تمام دانشی که در اختیار داشت، مقهور دانش و حجاب آن نشد؛ بلکه پوستة آن را شکافت و حقیقت آن را دریافت و توانست دانش را در اختیار گیرد و افزون بر ساخت سعادت خویش، عالَمی را سعادتمند سازد و کالبد بی‌روح جهان را حیاتی دوباره بخشد. تحصیل دانش برای امام خمینی هدف نبود؛ بلکه ابزاری جهت رشد و تعالی بشریت و منتها درجة انسانیت تلقی می‌گردید.
    3-2. مؤلفه‌های اثرپذیري رفتار سیاسی امام خمینی از جامعیت علمی‌شان
    در دوران انقلاب اسلامی، حضرت امام با بهره‌برداری از علوم خویش به‌همراه گرایش‌های اخلاقی و نگرش عمیق سیاسی، در خصوص پرورش جریان‌های سیاسی و در نگرشی ژرف جامعة اسلامی، رفتار سیاسی خود را به‌گونه‌ای سامان دادند که برجستگی مؤلفه‌های زیر را می‌توان در آن مشاهده كرد:
    1-3-2. رعایت کرامت در رفتار سیاسی
    حضرت امام چون مروج ارزش‌های دینی بود، رعایت کرامت انسانی را در رفتار اجتماعی مدنظر داشت. از این رهگذر، میان جریان موافق و مخالف تفاوتی نمی‌گذاشت: «لاتُحَقِّرنَّ أحَداً مِن المسلمينَ، فإنَّ صَغيرَهُم عِنداللّهِ كَبيرٌ» (همان، ج75، ص187)؛ زیرا بر این باور بود كه افراد متعلق به جریان‌های سیاسی با هر نگرشی که داشته باشند، به‌دلیل انسان بودن، استحقاق رفتار کریمانه را دارند: «انسان صورت رحمت الهیه است» (موسوي خمینی، 1388، ص240). در این رهیافت، البته جریان‌هایی که منش فکری و کنش سیاسی خود را بر پایة تفکر اسلامی نهاده‌اند، تکریمشان دوچندان می‌گردد؛ زیرا نقطة ثقل سیرة مسلمانان در روابط اجتماعی، مبتنی بر اين روایت شریف است: «مَن أكرَمَ أخاهُ فَإِنَّما يُكرِمُ اللّهَ» (حر عاملی، 1395، ج11، ص590).
    رفتار کریمانه از سوی رهبر جامعه، مستلزم بهره‌مندی از صفاتی همچون ملاطفت و نرمش، مدارا، حلم، گذشت، چشم‌پوشی و... است که ابعاد ارزشی رفتار را در بعد اخلاقی نمایان می‌سازد؛ اما این به‌معنای اغماض از ضررهای گروه‌های سیاسی نیست؛ بلکه وقتي مدارا و نرمش اسباب زحمت شود، باید آن را کنار نهاد و خرق نمود که این‌گونه رفتار، همان مدارا نمودن است: «اذَا کانَ الرِّفْقُ خُرْقاً، کانَ الْخُرْقُ رِفْقاً» (نهج‌البلاغه، ن31). امام خمینی در تفسیر کلام امام علی می‌گوید: دست معیوب را زمانی که باید برید و با مدارا و ملایمت بریدن، زحمت فراهم می‌کند و اسباب خرق می‌گردد، باید با عنف و عجله و شدت، کار را صورت داد که این خرق، عین رفق و مدارا محسوب می‌شود (موسوي خمینی، 1388، ص313-314). این موضوع، سطوح مختلف ایجابی و سلبی رفتار امام خمینی را نیز پدیدار می‌سازد. براي نمونه، امام خمینی در جریان ریاست جمهوری بنی‌صدر تلاش داشتند از انحرافات ایشان جلوگیری كنند. بدین سبب از باب نرمش و مدارا وارد شدند و حداکثر بزرگواری را در حق او اعمال کردند؛ اما شیوة رفتار کریمانة حضرت امام راهگشا نشد؛ تا اینکه ایشان در جلسه‌ای به بنی‌صدر فرمودند: «سعی کنید وضع به صورتی درنیاید که من احساس تکلیف شرعی کنم. شماها سعی کنید وضع به‌هم نریزد» (ستوده، 1373، ص229).
    از جمله ویژگی‌های رفتار کریمانه، رشد دادن و اعطای بصیرت به جریان‌های سیاسی است. این مهم از طریق مشورت کردن، عدالت رفتاری، تذکر و تبیین حقیقت رویدادها صورت می‌گیرد. اين امر هرچند هزینه‌هایی را بر نظام سیاسی تحميل مي‌كرد، اما این آگاهی‌بخشی در منظومة فکری امام خمینی پرارزش تلقی می‌شد. حضرت امام به‌رغم آنکه خیانت‌های جریان کمونیستی را به کشور و جامعه مشاهده كرده بود، در مواجهه با جریان کمونیستی، به‌دنبال هدایت‌ و بازگرداندن آنها به دامن اسلام و جامعة ایران بود:
    کمونیست‌ها، چون سوءقصد آنها را نسبت‌به مملکت خودمان تا کنون احراز کردیم، نمی‌توانیم یک روابطی داشته باشیم؛ مگر که آنها هم دست از آن کارهایی که دارند، بردارند و کمونیستی که در ایران هست، به دامن‏‎ ‎‏خود ملت و اسلام برگردد که ما با آنها هم به‌طور عادلانه خواهیم رفتار کرد (موسوي خمینی، 1387، ج3، ص515).
    از سوی دیگر، امام خمینی در مواجهه با تمام ناهنجاری‌هایی که جریان‌های لیبرال در کشور ایجاد کردند، رفتاری کریمانه توأم با صبر پیشه ساخت و به امید اینکه بتواند تحولی در نظام اندیشگی آنها ایجاد سازند، متواضعانه به نصیحت آنها پرداخت؛ اما ائتلاف با جریان نفاق مسیر رفتار کریمانة حضرت امام را تغییر داد:
    من از اول یک خَلَجانی در ذهنم حاصل می‌شد راجع به بعضی اینها؛ لکن صبر کردم.‏‎ ‎‏صبر کردم و نصیحت کردم. صبر کردم و هر وقت اینها آمدند... بسیاری اوقات، آنها را به مسائل اسلامی دعوت کردم... تا وقتی‌که می‌بینم آن جبهه‌ای که بر ضد اسلام است، تأیید می‌کنند.‏‏ (‏‏برای‏) من تکلیف شرعی است تا دیگر تأیید نکنم. مگر من می‌توانم که یک جریانی که بر ضد اسلام و بر ضد کشور ما دارد انجام می‌گیرد،‏‎ ‎‏باز ساکت بنشینم اینجا و بگویم بیایید و با شما صحبت کنم. من اگر احتمال این معنا را می‌دادم که اینها به اسلام برگردند... باز آنها را دعوت می‌کردم...؛ لکن بسیار غفلت می‌خواهد و بسیار ساده‌اندیشی می‌خواهد‏ (همان، ج14، ص455).
    کنش سیاسی امام خمینی در مواجهه با جریان نهضت آزادی کاملاً دلسوزانه، مشفقانه و همراه با دغدغه و نگرانی از پرتگاه‌های فکری آنها بود. این وجه از دل‌نگرانی نسبت‌به نهضت آزادی و جمعی از طیف‌های سیاسی، پرتوی از رفتار کریمانة حضرت امام را انعکاس می‌دهد: «من آن دستۀ متدین را... از خدا می‌خواهم که اینها جدا بشوند از آن جمعیت‌ها؛ جدا بشوند و وارد بشوند با سایر مردم» (همان، ص460). در خصوص جبهة ملی نيز فرمود: «من نتوانستم و می‌خواستم و واقعاً می‌خواستم... توبه کنند.‏‎ ‎‏بگویند ما تا حالا خطا کردیم؛ اشتباه کردیم؛ مردم را دعوت کردیم به شورش غلط بوده؛ خلاف اسلام بوده» (همان، ص46). بااین‌حال، خطاب به آنها فرمود: «متأسفم از این اشخاص... اینها بیدار بشوند؛ ما آنها را نصیحت می‌کنیم» (همان، ج6، ص362). با تمام جنایت‌هایی که سازمان مجاهدین خلق در کشور مرتكب شد، رفتار کریمانة حضرت امام نیز شامل حال آنان گردید: «مع‌الأسف چون می‌بینم در بین اینها... جوانان پاک‌دلی بودند... و من امید این را دارم که این جوان‌ها... به دامن اسلام برگردند... من موعظه می‌کنم آنها را» (همان، ج14، ص487).
    نوع رفتار کریمانة امام خمینی با جریان‌های سیاسی همواره از نظام فکری و رسالتی که ایشان برای یک رهبر سیاسی قائل است؛ نشئت می‌گیرد. از همين‌روست که در نهایتِ مدارا، ضمن نصیحت و ارتقای بینش جریان‌های سیاسی مختلف، حاضر می‌شود متواضعانه برای هدایت آنها به‌سمت گروه‌های سیاسی روانه شود و بنیان رفتار خود را بر پذیرش همة جریان‌هایی قرار دهد که به‌سمت انقلاب اسلامی بازمی‌گردند: «آغوش کشور و انقلاب همیشه برای پذیرفتن همۀ کسانی که قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند، گشوده است؛ ولی نه به قیمت طلبکاری آنان از همۀ اصول» (همان، ج21، ص286).
    2-3-2. شناخت ماهیت جریان‌ها و هوشمندی در مواجهه با آنها
    از جمله روشن‌بینی‌ها و هوشیاری‌های حضرت امام فراست ایشان در کسب آگاهی از اندیشة جریان‌ها و احزاب سیاسی و کنش متناسب در مقابله با آنها بود. چنین بصیرتی را ایشان به مردم و گروه‌های اسلامی در جامعه توصيه فرمود. از مسائلی که به‌طور مداوم حضرت امام گوشزد می‌نمود، شناخت جریان نفاق و عکس‌العمل در مواجهه با آنهاست. این شاخصه در رفتار امام خمینی تنها پس از پیروزی انقلاب اسلامی محرز نبود؛ بلکه ایشان در نجف با ذکاوت تمام به رویارویی با جریان نفاق پرداخت و به‌گونه‌ای عمل نمود که به مبارزان و حامیان تفکر اسلامی کوچک‌ترین آسیبی وارد نشود؛ زیرا سازمان مجاهدین خلق بدون آنکه مبانی هستی‌شناسانة خویش را تبیین سازد، توانسته بود دیدگاه بسیاری از رجال سیاسی و مبارز جامعه را به خود جلب كند و از حمایت آنها برخوردار شود؛ اما حضرت امام با هوشمندی توانست وجاهت و مقبولیت آنها را نزد شخصیت‌های سیاسی از بین ببرد؛ بدون آنکه خللی در فرایند مبارزه صورت گیرد. بااین‌حال پس از پیروزی انقلاب اسلامی، با آنکه از نظرگاه‌های آنها و ارتداد بخش اعظمشان مطلع بود، اجازة فعالیت سیاسی به آنها داد و فعالیتشان را به حفظ مصالح جامعه و عدم خیانت منوط كرد (همان، ج4، ص160). همچنین ایشان ملاقات سازمان مجاهدین خلق در اردیبهشت 1358 را نیز پذيرفت و در اين‌باره فرمود:
    من احتمال می‌دادم که اینها مطالبی داشته باشند که به گوش من نرسیده باشد و بعد بگویند ما مطالبی داشتیم و امام وقت نداد به گوش او برسانیم و اگر می‌گفتیم، امام قبول می‌کرد. دوم اینکه من خودم مطالبی داشتم که باید به اینها می‌گفتم، به‌عنوان اتمام‌حجت که خدای‌نکرده بعدها در دل خودم نماند، چرا حرف‌هایم را به اینها نگفتم و اینها نگویند که امام حرف‌هایش را به ما نگفته بود و آنها هم آنجا به من قول دادند که حرف‌های مرا برای دوستانشان هم نقل کنند (همان، ص455).
    این بیان، افزون بر آنکه تمسک حضرت امام به اخلاق سیاسی در رفتار و اتمام حجت برای هر نوع برخوردی در آینده با این جریان را انعکاس می‌دهد، محور هر نوع کنش و واکنشی را در آگاهی از مسائل قرار می‌دهد. در واقع، حضرت امام برای دانستن خود و دانستن دیگران ارزش قائل می‌گردد. این نوع ژرف‌نگری امام خمینی بی‌ثمر نبود؛ بلکه با تنبهی که ایشان به منافقین دادند، باعث شد كه برخی از اعضای قدیمی سازمان، مانند رضا رئیسی، حمید نوحی و حسین رفیعی، از سازمان اعلام برائت کنند و به دامن اسلام برگردند (مؤسسه مطالعات پژوهش‌های سیاسی، 1395، ج2، ص509).این‌گونه رفتار، تنها منحصر به سازمان مجاهدین خلق نبود؛ بلکه با دیگر گروه‌ها و جریان‌ها نیز همین‌گونه رفتار می‌کرد. بدون تردید مؤلفة اصلی موفقیت امام در برخورد با جریان‌های مختلف، آگاهی سیاسی ایشان از نگرش‌ها و کنش‌های آنها بود. بر این اساس، حضرت امام شناخت و آگاهی مردم را رمز کامیابی جامعة ایران می‌دانست و خطاب به مردم مي‌فرمود: «از دانشمندان اسلامی دعوت کنید با آنان (گروه‌های مارکسیستی) در بحث بنشینند تا تهی بودن دست آنان ثابت شود... ما با آزادی و منطق موافق، ولی اگر توطئه و خرابکاری باشد، تکلیف دیگری داریم (همان، ج10، ص81).
    3-3-2. دشمن‌شناسی امام خمینی
    رهبری هوشمندانه مشتمل بر مراقبت از تاکتیک‌ها و راهبردهای دشمن در تمام احوال است. چنین هوشمندی در نظام فکری امام خمینی توأم با دانش و بینش سیاسی بود. ایشان به‌رغم تأکید بر ضرورت دشمن‌شناسی، بر شناخت راهکارها و راهبردهای آنها نیز تأکید داشت و این مسئله را به‌عنوان تکلیفی برای تمامی رهبران مذهبی در نظر داشت: «علمای هر ملتی، ملت خودشان را آگاه کنند به نقشه‌هایی که اجانب و مستعمرین کشیده‌اند برای تفرقه‌اندازی» (همان، ج6، ص295). بر این اساس، رهبر هر جامعه‌ای وظیفه دارد مراقبت كند كه جریان‌های سیاسی و معاند، ملت را از اهداف عالیه و مسیر اصلی منحرف نسازند. از همين‌رو حضرت امام در برابر شعارهای لیبرال‌ها و کمونیست‌های اول انقلاب مقابله كرد و فتنة آنها را آشکار ساخت. ایشان در حکم تنفیذ آیت‌الله خامنه‌ای به ریاست جمهوری بیان داشتند که نباید از مارهای زخم‌خورده‌ای که اول انقلاب به هر حیلة ممکن بر ضد نظام اقدام كردند، غافل بود که غفلت از آن فاجعه‌انگیز است (همان، ج19، ص371).
    حضرت امام همچنین به گروه‌های سیاسی اسلام‌گرا دربارة دشمن‌شناسی در جامعه تأکید می‌ورزد، که فهم توأم با بصیرت و بینش سیاسی را می‌طلبد. همچنین در وصیت‌نامة خویش به فهم توطئه‌ها، نقشه‌های شیطانی، توطئه بزرگ، شناخت جریان‌ها و فهم اندیشة آنها سفارش می‌کند. این نوع بصیرت، تنها با اطلاع از معادلات فکری جریان‌ها و بهره‌مندی از تحلیلی قوی میسر می‌گردد.
    4-3-2. تدابیر و راهبردهای عملی در عبور از بحران‌ها
    مطالعات امام خمینی در حوزه‌های مختلف علمی سبب شده بود كه فهم درستی از نیازهای اجتماعی و مواجهه با معضلات جامعه داشته باشد. از همين‌رو اساس بحران‌های جامعة ایران را آمریکا می‌دانست و از ابتدای آغاز نهضت با دخالت‌های آمریکا به مخالفت برخاست. حضرت امام بر این عقیده بود که در طول تاریخ همواره جریان استعمار با ساختن گروه‌های مختلف به‌دنبال تشتت در جوامع و در نهایت استیلای بر آنها بوده‌اند: «اساساً باب احزاب، از اول که پیدا شده است...، به‌نظر می‌رسد که با دست دیگران (بوده) برای اینکه اینها با هم مجتمع نشوند؛ و آنها از اجتماع یک توده‌ای می‌ترسند» (همان، ج5، ص275).
    حضرت امام رمز پیروزی و حل تمام مشکلات را در وحدت کلمه می‌دانستند و معتقد بودند رهاورد عقل انسان به وحدت و همبستگی اجتماعی حکم می‌کند. امام خمینی در جهت ایجاد وحدت و رشد و ارتقای جامعه، گروه‌های مختلف را متوجه خودآگاهی سیاسی و اجتماعی خویش می‌سازد و درصدد ایجاد نظم سیاسی در تحولات بحران‌ساز انقلاب بود (هاگوپيان، 1974، ص1).
    امام خمینی از سه منظر ضرورت شکل‌گیری وحدت و همبستگی اجتماعی را در میان جریان‌های سیاسی مورد اهتمام قرار می‌دهد. از یک سو ایشان وحدت را در مقابل هجمة دشمنانی که نظام نوپای ایران را تهدید می‌کردند، لازم می‌شمارد و بیان می‌کند که تفرقه منجر به تجزیة قدرت و ضعف مقاومت می‌گردد و تاب‌آوری جامعه رو به اضمحلال می‌نهد. بدین سبب تأکید داشتند كه اقتضای عقلانیت سیاسی، کنار نهادن اختلافات است؛ حتی با کسانی که در وحدت رویّه خلاف ما هستند، اما در مقصد با نظام سیاسی ایران و مسیر ملت همسو هستند (موسوي خمینی، 1387، ج3، ص395).
    حضرت امام اختلاف و تفرقه را سلاحی می‌داند که دشمنان انقلاب از آن بهره می‌برند که با وحدت جامعه مغایرت دارد و تنها راهکار مقابله با آن، سلاح همبستگی اجتماعی است؛ که از طریق آن می‌توان ارزش‌های عقیدتی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و... را حفظ نمود: «تمام جناح‌ها با هم بشوند؛ سازمان واحد باشد...؛ هر دسته‌ای علی‌حده و آن برای خودش و آن برای خودش غلط است. امروز... همه گرفتار یک مصیبت هستید... یک امری نیست که اختصاص به روحانیت داشته باشد، اختصاص به احزاب داشته باشد» (همان).
    محور بنیادین اندیشة حضرت امام ارائة الگوی رفتاری خاصی برای کنش گروه‌های سیاسی بود تا در مواجهه با فتنه‌هایی که از سوی جهان استکبار دامن‌گیر جامعة اسلامی می‌شد، مقاومت کنند. ایشان در این الگو تلاش داشتند بسیج نیروهای سیاسی در مقابله با هجمه‌های دشمنان بر ضد نظام جمهوری اسلامی صورت گیرد و با پرهیز از رفتار خشونت‌آمیز و تفرقه‌انگیز به مقابله و مقاومت برخیزند.
    از سوی دیگر، امام وحدت و همبستگی را از بُعد عقیدتی و مبانی فکری مورد توجه قرار می‌دهد و از تمامی جریان‌ها می‌خواهد كه اسلام را مبنای رفتار بدانند تا جامعه از آسیب تشتت و افتراق در امان باشد: «اگر گروه‌ها مختلف باشند، ولی در امور عقیدتی و در اصول عقاید اسلامی تفاهم داشته باشند، آسیبی نمی‌بینند... این اساس امور است. اگر این‌طور نشود، منجر به درگیری می‌شود» (همان، ج15، ص271). بنابراین، اگر اختلافات به اندیشة گروه‌های سیاسی رسوخ کند، منجر به چنددستگی و تفرقه می‌گردد:
    من به همه، به همۀ آنها عرض می‌کنم که شما دست از اختلافات بردارید. این‌طور نباشد که هرکدام در یک اجتماعی که پیدا کردید، بر ضد دیگران صحبت کنید. این‌طور نباشد که هرکدام قلم به دست گرفتید، بر ضد دیگران قلم‌فرسایی کنید. همۀ شما امیدوارم که به اسلام معتقد و به جمهوری اسلامی متعهد باشید؛ و در این صورت، همۀ شما مسیرتان یک مسیر است؛ ولو عقایدتان در بعضی از امور ‏‏(و‏‏) رویّه‌هاتان اختلاف دارد؛ لکن امروز وقت اِعمال رویّه‌های مختلف نیست (همان، ج14، ص192).
    همچنین ایشان عامل رشد و توسعة کشور را هم‌گرایی اجتماعی قلمداد می‌کند. امام خمینی رسیدن به آرمان مطلوبی که خواسته‌های همة قشرهای جریان‌های سیاسی در سایة آن به وقوع می‌رسد را تنها در سایة وحدت ملی ممکن می‌داند؛ مسئله‌ای که در فطرت آدمی نهادینه شده و عقل سیاسی نیز بر آن مهر تأیید زده است:
    امروز ما مکلف هستیم که در هر لباس و هر شغلی هستیم، از اختلاف کلمه احتراز و به وحدت اسلامی که پیوسته مورد سفارش کتاب و سنت است گرایش نموده و کلمة حق را علیا و کلمة باطل را سفلا قرار دهیم. در این موقع حساس... تکلیف همة گروه‌ها و افراد خطیر عظیم است. سستی و سردی در حال حاضر و اختلاف و افتراق کلمه، در حکم انتحار و به هدر دادن خون فرزندان اسلام است (همان، ج4، ص311).
    حقیقت رفتار سیاسی حضرت امام به‌مثابة ایجاد و تولید گفتمان در جامعة ایران، جهت بسیج و سامان‌دهی نیروهای اجتماعی برای ایجاد نظم سیاسی است تا بتواند رفتار جریان‌های سیاسی را با یکدیگر پیوند دهد. در این راستا، آنچه امام به‌دنبال آن است، توجه واحدهای سیاسی یک جامعه (جریان‌های سیاسی) به عقلانیت رفتاری و فکری در فعالیت‌ها و پویش‌هایی است که به‌کار می‌گیرند. از این رهگذر است که انسجام سیاسی متبلور می‌گردد. ایشان دراین‌باره می‌فرمایند: «این را عقل اقتضا می‌کند که وقتی عده‌ای مخالف داریم، خودمان مخالفتمان را کنار بگذاریم تا با وحدت کلمه، این مملکت برسد به آنجا که همه دلمان می‌خواهد» (همان، ج18، ص204).
    3. ابعاد عملی اثرپذیری رفتار امام خمینی از علم و دانش
    از جمله روش‌های شناخت، بهره‌گیری از علم و دانش است؛ زیرا موجب بینش سیاسی عمیق و تحلیل سیاسی قوی می‌شود. تأثیر علم و دانش حضرت امام در نظام رفتاری ایشان کاملاً نمایان است؛ چراکه جامعیت و وسعت علمی ایشان در موضوعات مختلف سبب شده است كه در مسائل سیاسی بتواند سنجیده و رفتاری توأم با عقلانیت سیاسی اتخاذ كند. این بینش موجب شده است تا ماهیت و خاستگاه جریان‌های سیاسی فعال در جامعة سیاسی ایران را بشناسد و در سطوح مختلف ایجابی و سلبی با این جریان‌ها به مواجهه بپردازد.
    1-3. اثرگذاری رفتار امام خمینی بر جریان‌های سیاسی
    حضرت امام تلاش داشت در مواجهه با جریان‌های سیاسی، سه شاخصه را مورد توجه قرار دهد:
    شاخصة اول، شناخت سیاسی: مقصود این است که فرد و گروه‌های سیاسی، در مورد نظام سیاسی چه اطلاعی دارند و عقایدشان چیست؟ در این حوزه، امام خمینی نگاهش به‌دنبال پرورش معرفت و آگاهی سیاسی آحاد جامعه و به فراخور موضوع، جریان‌های سیاسی بود. حضرت امام بر این مسئله واقف بود که زیربنای رهایی انسان از قید مادیات و رسیدن به حقیقت انسانیت با رشد سیاسی رقم خواهد خورد. ازاین‌رو ایشان در طول مبارزات سیاسی، همه علما را به تبیین اندیشة اسلامی سفارش می‌کنند و مرتبط بودن احزاب با علما را برای فهم اندیشة سیاسی اسلامی مورد تأکید قرار می‌دهند. حتی زماني كه جریان اسلامی‌اي همچون سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ـ که وظیفة حراست از انقلاب اسلامی را بر عهده داشت ـ دچار اختلاف شد، حضرت امام سریعاً آقای راستی کاشانی را به‌عنوان نمایندة خودشان در سازمان قرار داد تا در ارتقای فهم اندیشة اسلامی افراد سازمان و همچنین تحلیل صحیح از رویدادهای مورد مناقشه کمک كند.
    حضرت امام در مواجهه با جریان‌های مارکسیستی نيز به آگاهی‌بخشی آنان مبادرت می‌ورزد و می‌گوید: تفکر مارکسیسم ذهنیت فرد را مصادره می‌کند و به‌اصطلاح، عقلانیت جمعی را جایگزین آن می‌سازد؛ درحالی‌که عقلانیت جمعی نیز رخ نمی‌دهد؛ بلکه جریان کمونیسم، علاوه بر اینکه خود را مدعی حمایت از خلق می‌داند و بر شعار برابری تأکید می‌ورزد، یک شخصیت را بت قلمداد می‌کند و قدرت را در او متمرکز می‌سازد (همان، ج4، ص249). این امر نوعی الیناسیون و ازخودبیگانگی جمعی برای افراد آنها ایجاد می‌کند که فرد هرگز توانایی
    تنظیم حیات مادی خویش را هم نخواهد داشت. این تفکر به‌نوعی استثمار نوین جوامع در لوای برابری و جامعة بی‌طبقه است.
    شاخصة دوم، احساس سیاسی: اين شاخصه به اين مسئله مي‌پردازد كه جریان‌ها و افراد یک جامعه چه حسی نسبت‌به نظام سیاسی دارند؟ این حس شامل وفاداری، وظیفه‌شناسی، تعهدات شهروندی و... می‌شود. در این حوزه، حضرت امام به‌دنبال ایجاد حس لزوم حفظ نظام در جامعه، ایجاد حس عزت و اقتدار، شکل‌گیری استقلال فرهنگی و اعتمادبه‌نفس و... بود.
    شاخصة سوم، جایگاه و حس شایستگی سیاسی: نقش فرد و یک واحد سیاسی در نظام اجتماعی
    چه می‌تواند باشد؟ (علاقه‌بند، 1372، ص74) به‌دنبال این مسئله، حضرت امام تأکید داشت كه ورود به سیاست
    و عمل سیاسی، مخصوص قشر خاصی نیست و تمام افراد را به ورود در عرصة سیاست تشویق می‌کرد
    (موسوي خمینی، 1387، ج15، ص271) و معتقد بود كه رفتار سیاسی، تکلیفی شرعی قلمداد می‌شود. ازاین‌رو، مکرر بر جدایی‌ناپذیری دین و سیاست تأکید مي‌فرمود.
    2-3. برخورد قاطعانة امام خمینی در مواجهه با جریان‌های سیاسی
    برخورد قاطعانة امام خمینی پیامد طبیعی و عقلانی بودن راهبرد تعامل‌گرایی ایشان در کنش‌های سیاسی تلقی می‌شود. این امر ریشه در تکلیف‌مداری و جدیت ایشان در رساندن جامعه به اهداف و برنامه‌های اسلامی دارد. بهره‌گیری حضرت امام از علم و دانش خود و اتکا بر ایمان و برخورداري از انگیزة الهی در این مسیر، کاملاً متبلور بود. شناخت ایشان از سازمان مجاهدین خلق در سال‌های منتهی به انقلاب اسلامی و در دورانی که هنوز تغییر ایدئولوژی خود را محرز نساخته بودند، سندی است از بهره‌گیری حضرت امام از علم و دانش خود در مواجهه با جریان‌های سیاسی و تحلیلی از فلسفة فکری سازمان مجاهدین خلق. چنین اقتباسی در مواجهه با حزب توده، جبهة ملی، نهضت آزادی و دیگر گروه‌ها و جریان‌های سیاسی نمایان است. ایشان گروه‌های چپ را که سایر اندیشمندان و جریان‌شناسان، آنها را ذیل جریان مارکسیسم می‌خواندند و پیرو سیاست شوروی می‌دانستند، مورد نقد قرار می‌دهد و می‌فرماید: اینها ساختة آمریکا و انگلیس برای تحمیق جوامع اسلامی هستند تا بتوانند با این سازوکار سیطرة آمریکا را بر این کشورها تحمیل سازند. چنین دقت نظری، همچنين در شناخت معضلات رؤسای جمهور نظام نوپای ایران، با امعان نظر در اندیشه و رفتار سیاسی آنها، تبلور دارد. ایشان در پیامی به‌مناسبت تنفیذ حکم ریاست جمهوری، به آقای بازرگان بیان كرد: «جناب‌عالی را بدون در نظر گرفتن روابط حزبی و وابستگی به گروهی خاص، مأمور تشکیل دولت موقت می‌نمایم» (همان، ج6، ص54). به آقای بنی‌صدر نيز گوشزد نمود: «از آقای بنی‌صدر می‌خواهم که مابین قبل از ریاست جمهور و بعد از ریاست جمهور، در اخلاق روحی‌شان تفاوتی نباشد. تفاوت بودن دلیل بر ضعف نفس است‏» (همان، ج12، ص141).
    حضرت امام با رصد فعالیت‌های سیاسی جریان‌های مختلف و با تکیه بر علم به ماهیت فکری و رفتاری‌شان به مواجهه با آنها می‌پرداخت و اساسی‌ترین ادعای آنها مبنی بر سهم‌خواهی از نظام جمهوری اسلامی، به‌دلیل به‌ثمر نشستن مبارزاتشان را رد می‌کرد و تأکید داشت که جریان‌های غیراسلامی، چه مارکسیسم و چه لیبرال، نه برای نهضت اسلامی رنج کشیدند و نه به مبارزه برخاستند: «گروه‌ها... در طول مدت این انقلاب، هرچه می‌توانستند کارشکنی کردند و پس از انقلاب هم هیچ قدمی در راه انقلاب برنداشته‌اند» (همان، ج14، ص296). رهبر كبير انقلاب اسلامي بیان داشتند: «وقتی انقلاب شد، عده‌ای از گروه‌های مارکسیستی که در خارج زندگی می‌کردند، وارد ایران شدند و برخی نیز که مخفی بودند، سر برآوردند و به فعالیت پرداختند» (موسوي خمینی، 1387، ج10، ص93-94). مؤید سخن امام خمینی خاطرات کیانوری است که می‌گوید: «با پیروزی انقلاب و شرایط جدید سیاسی در ایران... من شخصاً روز 28 اردیبهشت 1358 به تهران بازگشتم. همسرم مریم که عضو کمیتة مرکزی بود، اوایل فروردین به ایران آمده و فعالیت‌های اولیه تشکیلات دمکراتیک زنان را آغاز کرده بود» (کیانوری، 1382، ص511). از نظر امام خميني اين گروه‌ها خاستگاه قیام مردم را نیز درک نکردند؛ برخی در پندار مبارزات ملی شدن صنعت نفت سیر می‌کردند (همان، ج7، ص458) و برخی نیز هنوز مدعی حمایت از منافع خلق و ایجاد جامعة بی‌طبقه بودند و مبارزات مردم را در قالب منافع اقتصادی تحلیل می‌کردند. در حقیقت، این جریان‌ها نتوانستند ماهیت انقلاب اسلامی را فهم کنند که برای حاکمیت مستضعفان شکل گرفته است. اینها نه به خلق اعتقادی داشتند و نه به‌دنبال تأمین منافع خلق بودند (همان، ج10، ص188-189). بر این اساس، سیطرة نظام دانایی حضرت امام در بعد ایدئولوژیک و کنش جریان‌های سیاسی، در تحلیل رفتار گروه‌های مختلف غیراسلامی کاملاً نمود دارد.
    حضرت امام در کنش‌های سیاسی با جریان‌های مختلف، زمانی که متوجه افسارگسیختگی برخی از احزاب سیاسی می‌شد، در مسئله ورود می‌کرد و با لحنی عتاب‌آمیز با گروه‌های سیاسی برخورد مي‌نمود. براي نمونه، در شرایطی که نظام سیاسی به‌دنبال تکوین ارکان سیاسی در کشور بود، جریان‌هایی همچون نهضت آزادی به سردمداری مهندس بازرگان به‌دنبال صف‌آرایی پارلمانی از ائتلاف با عناصر مخالف جریان اسلام‌گرا بودند. حضرت امام چنین عملکردی را مورد عتاب قرار داد و فعالیت‌هایشان را به آنان متذكر شد. در آن سوی نيز جریان چپ از یک.طرف به فعالیت‌های جاسوسی برای شوروی و از طرف دیگر به تجزیه‌طلبی نقاط مختلف کشور اقدام نمودند. حضرت امام بدون اغماض برخوردی قاطع با آنها انجام داد. جریان دیگر منافقین بودند که جامعه را به میدان جنگ تبدیل كردند. حضرت امام در اين زمينه نيز ورود كرد و با بسیج نیروهای مردمی سریعاً آنها را طرد نمود.
    نتیجه‌گيري
    آنچه از بررسی مجموع دانش انسانی به‌دست می‌آید، این است که يكي از مؤلفه‌های کارگر و تأثیرگذار در ساحت رفتار، دانش‌ها و گرایش‌های علمی افراد است که در حوزه‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و... از کارآمدی خاصی برخوردارند. ازآنجاکه بنیان ارزش‌ها و گرایش‌های حضرت امام نیز متأثر از دانش‌های ایشان است، در نوع جهت‌گیری کنش سیاسی ایشان و شکل‌گیری چهارچوب رفتاری در مواجهه با جریان‌های سیاسی، نگرشی مبتنی بر عقلانیت سیاسی تعالی‌گرایانه وجود دارد. در واقع، هندسة فکری امام خمینی مشتمل بر علوم مختلفی است که بازتاب آنها در رفتار سیاسی ایشان متبلور گشته است. ایشان در رفتار سیاسی خود، در مواجهه با جریان‌های سیاسی، به تعالی بخشیدن بینش و کنش جریان‌های سیاسی جهت دستیابی به آن آرمان مطلوب اهتمام می‌ورزد. البته در این فرایند، نگاه ایشان هدایتگرانه است تا بتواند چهارچوبی مبتنی بر ایدئولوژی اسلامی برای جریان‌های سیاسی ایجاد کند. بر این مبناست که چون احزاب غیراسلامی در ایران به‌علت برخورداری از فلسفه‌های عاریتی و بیگانگی با نظام دانایی جامعة اسلامی و همچنین به‌دلیل تهی بودن از مؤلفه‌های بنیادین معرفت اسلامی و اوصافی چون ایمان راسخ در حوزة بینش و عدم رعایت هنجارهای اجتماعی در حوزة گرایش و نداشتن رفتاری همسان با جامعه در حوزة کنش، مورد توجه امام خمینی قرار می‌گیرند و ایشان تأکید می‌ورزد كه بی‌طرفانه به مقایسة نظام فکری انقلاب اسلامی با معادلات فکری مارکسیستی بپردازند.
    بنابراین، رفتار سیاسی مطلوب روشی است که حضرت امام با الهام از کسب دانش اسلامی و آموزه‌های وحیانی و به‌عنوان رسالت رهبر جامعة اسلامی در مواجهه با جریان‌های سیاسی، رفتار خویش را بر اساس آن سامان داده و افزون بر تأکید بر معیار قرار گرفتن رفتار مبتنی بر دانش و آگاهی، تلاش داشته است تا در نوع مواجهه، به جذب حداکثری گروه‌های سیاسی بپردازد. ازاین‌رو وحدت رویّه را به‌عنوان راهبردی جهت پیشبرد نظام سیاسی و تداوم انتظام اجتماعی، کاملاً منطبق با عقلانیت سیاسی برمی‌شمارد؛ اما به‌رغم اغماض در مورد رفتار سیاسی جریان‌ها، با کسانی که به‌هیچ‌وجه قابل هدایت نیستند، قاطعانه برخورد می‌کند. در واقع، برخورد شدت‌آمیز حضرت امام بازتاب دو بعد از فعالیت جریان‌های سیاسی بود: برخی عملکردشان سبب می‌شد حضرت امام برخوردی قهرآمیز با آنان داشته باشد و برخی به‌دلیل آنکه نظام دانایی جامعه را به مخاطره می‌انداختند، موجب عملکرد قاطعانة امام خمینی می‌شدند.

     

    References: 
    • نهج‌البلاغه، 1379، ترجمه محمد دشتی، قم، مشهور.
    • ابن‌منظور انصاري، جمال‌الدین، 1414ق، لسان‌العرب، بيروت، دار صادر.
    • موسوي خمینی، روح‌الله، 1384، تفسیر سوره حمد، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
    • موسوي خمینی، روح‌الله، 1387، صحیفه امام؛ مجموعه بیانات و اطلاعیه‌های امام خمینی، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار
    • امام خمینی.
    • موسوي خمینی، روح‌الله، 1388، شرح حدیث جنود عقل و جهل، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
    • موسوي خمینی، روح‌الله، 1394، شرح چهل حدیث، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
    • آرون، ریمون، 1381، مراحل اساسی سید اندیشه در جامعه‌شناسی، ترجمه باقر پرهام، تهران، علمی و فرهنگی.
    • بیانات رهبری در مراسم بیست‌ و دومین سالگرد رحلت امام خمینی، 14/3/1390.
    • حر عاملی، محمد بن الحسن، 1395، وسایل الشیعه، ج11، قم، مؤسسه آل‌البيت لإحياء التراث.
    • خامنه‏اى، سیدعلى، 1398، حدیث ولایت (مجموعه بیانات و مکتوبات رهبر معظم انقلاب اسلامی سال 1368)، تهران،
    • انقلاب اسلامی‏.
    • خمینی، سید احمد، 1383، دلیل آفتاب: خاطرات یادگار امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
    • راغب اصفهانی، حسین بن محمد، 1374، مفردات الفاظ قرآن، تحقیق صفوان عدنان داوودی، ج2، قم، طلیعه نور.
    • ستوده، امیررضا، 1373، پابه‌پای آفتاب (گفته‌ها و ناگفته‌ها از زندگی امام خمینی)، تهران، پنجره.
    • طباطبائی، سید محمدحسین، 1377، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه سید محمدباقر موسوی همدانی، ج19، قم، انتشارات
    • جامعه مدرسین.
    • علاقه‌بند، علی، 1372، جامعه‌شناسی آموزش و پرورش، تهران، بعثت.
    • فوکو، میشل، 1377، ایرانی‌ها چه رؤیایی در سر دارند؟، ترجمه حسین معصومی همدانی، تهران، هرمس.
    • فیض کاشانی، محمد بن شاه مرتضی، 1379، راه روشن، ج8، مشهد، آستان قدس رضوی، بنیاد پژوهش‌های اسلامی.
    • کلینی، محمد بن یعقوب، 1365، الکافی، تصحیح علی‌اکبر غفاری و محمد آخوندی، ج1، تهران، اسلامیه.
    • کیانوری، نورالدین، 1382، خاطرات، تهران، اطلاعات.
    • گریفین، ریکی، گرگوری مورهد، 1395، رفتار سازمانی، سیدمهدی الوانی و غلامرضا معمارزاده، تهران، مروارید.
    • لیتل، دانیل، 1373، تبیین در علوم اجتماعی، ترجمه عبدالکریم سروش، تهران، صراط.
    • مجلسی، محمدباقر، 1404ق، بحارالانوار، بیروت، موسسة الوفا، قم، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی (برگرفته از نرم‌افزار جامع الاحادیث).
    • مؤسسه مطالعات پژوهش‌های سیاسی، 1395، سازمان مجاهدین خلق، ج2، تهران، مؤسسه مطالعات پژوهش‌های سیاسی.
    • نقیب‌زاده، احمد، 1382، «تأثیر دانش و نگرش سیاسی بر رفتار سیاسی: مورد ایران»، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، ش513، ص273-295.
    • Collins English Dictionary, 2003, Collins, Standard Sixth edition.
    • David Easton, 1972, Analyse du systeme Politique, Paris, A. Colin.
    • Eric weil, 1956, Philosophie Politique, Paris, Vria.
    • Hagopian, M, 1974, "The Phenomenon of revolution". New York: Dodd, Mead and Co.
    • Herbert Marcuse, 1965, L.homme Unidimensionnel, Paris, Minuit, 1968.
    • Hugue Portlli, 1971, Gramsci et le bloc historique, PUF.
    • Jacques Baguenard, 1978, L.univers politique, PUF.
    • Jannes Burnham, 1970, L'ere des organisateras, paris, Gallimard, 1947.
    • Jurgen Habermas, 1964, La technique la science comme ideologie, Paris, Gallimard, 1973.
    • www.Khawaran.com.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    ارجینی، حسین، مولوی وردنجانی، عیسی.(1399) اثرگذاری علم و دانش در نظام رفتار سیاسی امام خمینی ره؛ مطالعه‌ی موردی کنش سیاسی امام خمینی ره در مواجهه با جریان‌های سیاسی. دو فصلنامه معرفت سیاسی، 12(2)، 73-92

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    حسین ارجینی؛ عیسی مولوی وردنجانی."اثرگذاری علم و دانش در نظام رفتار سیاسی امام خمینی ره؛ مطالعه‌ی موردی کنش سیاسی امام خمینی ره در مواجهه با جریان‌های سیاسی". دو فصلنامه معرفت سیاسی، 12، 2، 1399، 73-92

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    ارجینی، حسین، مولوی وردنجانی، عیسی.(1399) 'اثرگذاری علم و دانش در نظام رفتار سیاسی امام خمینی ره؛ مطالعه‌ی موردی کنش سیاسی امام خمینی ره در مواجهه با جریان‌های سیاسی'، دو فصلنامه معرفت سیاسی، 12(2), pp. 73-92

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    ارجینی، حسین، مولوی وردنجانی، عیسی. اثرگذاری علم و دانش در نظام رفتار سیاسی امام خمینی ره؛ مطالعه‌ی موردی کنش سیاسی امام خمینی ره در مواجهه با جریان‌های سیاسی. معرفت سیاسی، 12, 1399؛ 12(2): 73-92