بحران روششناختی در کلام سیاسی با تأکید بر دیدگاه آیتالله خامنهای
Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
قاعدة صدق «امر دینی» آن است که لزوماً باید از طریق یک «روششناسی» مقبول و ضابطهمند انتساب خود را به دین اثبات كند و چون موضوع دانش کلام در مدار دین قرار دارد، توجه به سطوح مختلف روششناسی، اعم از روش معرفت، نوع استدلال، روشها یا فنون گردآوری اطلاعات، روش تحلیل دادهها، سطح تحلیل و نوع نگاه به موضوع، اهمیت دارد. شاخصة معرفتیِ باورهایِ کلامی آن است که هم از مجرای ادراکات عقلانی پیشادینی قابل فهم است و هم از مجاری درون دینی «وحی» در دسترس مؤمنان قرار میگیرد. ترابط و تعامل وثیق میان عقل و وحی، ادراکات پیشادینی را بهگونهای با ایمان ممزوج میکند که «نظام اعتقادات»، حاصلجمع سازگاری و توافق عقل و وحی است. هیچکدام بهتنهایی این نظام را بهسامان نمیرسانند. دانش کلام شیعه از بدو تأسیس تاکنون، به همان نسبتی که به نقش ادراکی عقل در اصول اعتقادات نیازمند است، به استنباط و اجتهاد از متون هم نیازمند است. از این جهت، حوزة «دانش کلام» شبیه به حوزة «دانش فقه» است. در هر دو، منبع بودن عقل و نقل و روش عقلی و نقلی پذیرفته شده است (برنجکار، 1375، ص43-95)؛ با این تفاوت که در کلام، نقش عقل گستردهتر از نقش آن در فقه است و جایگاه نقل در فقه بیشتر از جایگاه آن در کلام است.
اما مشکلی که در این تحقیق درصدد تبیین آن هستيم، این است که علم کلام و بهتبع آن «کلام سیاسی»، همانند علم فقه از یک دستگاه روششناختی منسجم و منضبط برخوردار نیست. سطوح مختلف معرفتی و گسترة وسیع قلمرو این دانش سبب شده است که همة رویکردهای معرفتی با روش خود وارد اعتقادات شوند. فیلسوفان با روشهای عقلی، عارفان با روشهای کشف و شهودی، فقیهان با روشهای نقلی، مفسران با روشهای تفسیری، اخلاقیون با روشهای هنجاری، مورخان و سیرهنویسان با روشهای تاریخی و سیرهای، عوامالناس با روشهای عرفی، و جمعی با روشهای تجربی، مبانی و باورهای اعتقادی خود را بهدست میآورند.
ورود رویکردها و روشهای متنوع، ضمن آنکه میتواند سبب گسترش و فراگیری دانش باشد، درعینحال گاهی، هم از درون و هم از بیرون سبب محدودیتها و بازدارندگیهایی میشود. بسیار روشن است که رویکرد اشعریگری، ظاهرگرایی، اخباریگری، انسداد باب اجتهاد دینی، فردگرایی و توجه نکردن به بعد اجتماعی و سیاسی اسلام، بخشی از رویکردهاییاند که مانع پیشرفت و سبب بحران در کلام سیاسیاند.
سرریز شدن، انباشت، و تجمیع و تکثر روشهای مختلف در عرصة علم کلام و کلام سیاسی، سبب توسعة معرفتی در ساحت «تولید علم و استنباط» نشده است و این بخش نهتنها رشد درخور نداشته، بلکه با نوعی توقف در روش استنباط، مواجه است. بیش از 770 سال، هنوز علم کلام بر مدار کتاب تجرید الاعتقاد خواجه نصیرالدین طوسی (۵۹۷-۶۷۲ق) و شرحهای آن میچرخد.
اگر تفاوتی در حد ظهور رهيافت پديدارشناسي و معقولیتسازی در کلام جدید، جای برهانسازي كلام قدیم را گرفته است (خرمشاهي، 1375، ص219-223). اینها در عرصة روش استنباط نظریههای کلامی نیست بلکه در ساحت تبیین و دفاع از آموزههای اعتقادی است.
انگیزة اصلی این نوشتار در ورود به مقولة «روششناسی کلام سیاسی»، معطوف به ایدهای است که آیتالله خامنهای با بيان ضرورت ایجاد دستگاه اجتهادی و فقاهتی در این دانش، بر آن تأکید دارند؛ چنانكه ميفرمايند: «فقاهت مخصوص احكام فقهى رايج نيست؛ اعتقادات هم بايد با شيوة فقها فهميده شود» (حسيني خامنهای، 14/11/1367) و «استنباط از متون اسلامى، جز با متد فقاهت امكانپذير نيست. فقاهت يك متد است...؛ يك شيوهاى وجود دارد كه متكى است به مدارك اسلامى؛ منابع دينى» (همان، 2/1/1364) و «بدون فقاهت، اسلام را نمىشود فهميد؛ نه فروعش را و نه اصولش را» (همان، 7/9/1364). از نظر ایشان، دانش کلام بهصورت مطلق ـ که بخشی از آن ناظر به حیات سیاسی انسانهاست ـ برترین و شریفترین دانش اسلامی است (همان، 1/9/1374) و بهدلیل غفلت از آن دچار رخوت و عدم گسترش شده است. ایشان از عدم گسترش این حوزة معرفتی، به «فاجعه»، و از فراموش شدن آن به «فاجعة تلختر»، و از بیتوجهی حوزههای علمیه (که متولی این حوزة معرفتیاند)، با تعبیر «عیب بزرگ» یاد کردهاند (مهاجرنیا، 1400، ص22).
رویکرد این نوشتار بر پایة این پیشفرض استوار است که دانش کلام به دلایل مختلف دچار آسیبهایی در بخش استنباط، تبیین و دفاع و پاسخگویی شده است؛ و مهمترین فرضیة نوشتار این است که توسعهنیافتگی کلام و کلام سیاسی ناشی از آشفتگی و بحران در حوزة تولیدی و استنباط گزارهها و نظریههای کلامی است؛ و راهکار خروج از این بحران، براساس ایدة آیتالله خامنهای، پذیرش مرجعیت روش اجتهاد در این عرصه است.
1. تعریف کلام، کلام سیاسی و روش
1-1. تعریف کلام
کلام در لغت بهمعنای سخن یا واژه است: «الكلام فى اصل اللغة الاصوات المفيده» (انس و ديگران، 1372، ج2، ص796). معادل یونانی آن، «لوگُوس» بهمعنای کلمه، عقل و دلیل بهکار رفته است. در سنت اسلامی، اصطلاح «کلام» بهصورت مطلق، عنوانی برای اشاره به عرصة معرفت اعتقادی است و وجه نامگذاری آن به «كلام»، ناظر به گفتوگوها و مکالمههای عالمان و اصحاب مذاهب اسلامی است. اگرچه وجوه دیگری در بیان نامگذاری ذکر شده است (سبحاني، 1411ق، ص8-11)، اما این وجه تسمیه ترجیح یافته است؛ تاآنجاکه گفته شده: «اصحاب مذاهب بهدلیل آنکه از اول تكلم مىكردند دربارة مسائل مذهب...، حرف مىزدند، نظرات همديگر را مىشنيدند، مىگفتند؛ بهاصطلاح، ...ديالوگ، محاوره، محاورة عقيدتى بود. از همینجا یواشیواش، اصطلاح كلام و علم كلام بهوجود آمده است» (حسيني خامنهای، 18/1/1376). فارغ از نامگذاری، متکلمان از منظرهای مختلف تعاریف متفاوتی را ارائه کردهاند. در ادامه به یک دستهبندی سهگانه (کاشفی، 1387، ص24-28) اشاره میشود:
1-1-1. تعاریف مبتنی بر خصوصیات علم کلام
برخی بر اساس موضوع، علم کلام را به «موجود من حیث هو موجود علی قانون الاسلام علی ما هو الواقع» تعریف کردهاند (تفتازانى، 1422ق، ج1، ص76) و کلام را علمی دانستهاند که از ذات و صفات الله و از احوال ممکنات در مبدأ و معاد بحث میکند. این دسته از متکلمان تعريف به موضوع را جامع و مانع و بالطبع کاملتر میدانند (ربانى گلپايگانى، 1378، ص26). جمعی از متکلمان تعریف به روشهای استدلالی، برهانی و جدلی را ترجیح دادهاند (مکدرموت، 1372، ص10) و گفتهاند: «الکلام هو العلم بالعقائد الدینیه عن ادلة الیقینیه» (تفتازانی، 1422، ج1، ص163). رویکرد پارهای از تعاریف، به غایت این علم است: «الکلام علم بامور یقتدر معه علی اثبات العقائد الدینیه بایراد الحجج و رفع الشبه» (ایجی، 1412ق، ص7). لاهیجی در این خصوص مینویسد: «علم کلام صناعتی است نظری که شخص با فراگیری آن قادر به اثبات عقايد دینی خواهد شد» (لاهیجی، 1383، ص5). ابنخلدون با رویکردی ترکیبی سه عنصر رسالت، موضوع و روش را در تعریف کلام لحاظ کرده است (ابنخلدون، 1375، ص466). شهید مطهری در تعریف، بر عنصر موضوع و رسالت علم کلام تأکید دارند: «علم کلام، علمی است که دربارة عقاید اسلامی، یعنی آنچه از نظر اسلام باید به آن معتقد بود و ایمان داشت، بحث میکند. به این نحو آنها را توضیح میدهد و دربارة آنها استدلال میکند و از آنها دفاع مینماید» (مطهری، 1373، ج2، ص9).
2-1-1. تعاریف مبتنی بر هویت علم
بر اساس این رویکرد، علم کلام از ابتدای شکلگیری، بر اساس سه هویت موضوعی «معرفتی»، «تبیینی» و «دفاع از اعتقادات» بهوجود آمد؛ لذا در تعریف آن برخی آوردهاند: «دانش کلام، تأمل و تفکر در اصول دین است» (توحیدی، 1323ق، ص192). فارابی با رویکرد دفاعی صناعت کلام را ملکهای میداند که انسان بهمدد آن میتواند «از راه گفتار بهیاری آرا و افعال محدود و معینی که واضع شریعت، آنها را صریحاً بیان کرده، بپردازد و هرچه را مخالف آن است، باطل نماید» (فارابی، 1364، ص114). بسیاری از متکلمان با رویکرد تبیینی و دفاعی، کلام را علمی دانستهاند که انسان را قادر میسازد تا عقاید دینی را با اقامة ادله و ازالة شکوک به اثبات رساند (جهانگیری، 1390، ص348).
3-1-1. تعریف به تقدم و تأخر زمانی
در این دسته از تعاریف، به هویت تاریخی علم کلام توجه شده و اصالت دینی یا اقتباس از یونان در تعریف لحاظ گرديده است. براي صاحبان اين تعاريف، «نهضت ترجمه» مبدأ اقتباس و پیش از آن منشأ اصالت تلقی میشود. در این رویکرد، کلام به دو دستة «کلام متقدمان» و «کلام متأخران» تقسیم شده است. منشأ کلام متقدمان اعتقادات دینی است که هویت تاریخی آن به اختلاف اشاعره با سایر فرق اسلامی قبل از نهضت ترجمه و پیش از طلوع فلسفه در اسلام برمیگردد (ولفسن، 1368، ص2)؛ درحالیکه کلام متأخرین به دانشی اشاره دارد که پس از نهضت ترجمه، به اختلاف میان متکلمان و فیلسوفان میپردازد (تفتازانی، 1411ق، ص7-16).
صاحبان این قلم با لحاظ تأثیر چهار عنصر موضوع، روش، غرض و غایت در تعریف علم کلام، به هویت سهگانة «معرفتی ـ استنباطی»، «توضیحی ـ تبیینی» و «دفاعی» از اعتقادات هم تأکید دارند و کلام را دانشی میدانند که عقاید اسلامی را از منابع شناختهشدة عقلی و نقلی کشف و استنباط میکند و با تبیین و توضیح عقاید، مسلمانان را قادر میسازد تا در مقابل شبهات و تردیدها از باورهای خود دفاع كنند.
2-1. تعریف کلام سیاسی
علم کلام در یک صورتبندی، شامل چهار دسته مباحث است: یکی امور عامه، دوم کلام محض یعنی الهیات كه دو گونه مضاف دارد: یکی کلام اخلاقی و دیگر کلام سیاسی است (جبرئیلی، 1391، ص37)؛ کلام مضاف به سیاست، در دو قالب وصفی «کلام سیاسی» و اضافی «کلام سیاست» وارد شده است. «کلام سیاست» رویکرد معرفتیای است که از پایگاه کلام به سیاست مینگرد و سیاست را بهعنوان موضوع کلام، از منظر چیستی، چرایی، مبادی و مبانی آن با روش عقلی و نقلی مورد کنکاش قرار میدهد. در ترکیب اضافی، موضوع مطالعه، مسئلة کلامی است، نه مسئلة سیاسی. متکلم درصدد فهم مستقیم قدرت، سیاست، حکومت و تدبیر برای زندگی و تصمیمگیری و ارائة راهحل برای زندگی سیاسی نیست؛ بلکه با نگاه درجة دوم درصدد کشف بنیادهای اعتقادی و تبیین مبانی اسلامیِ سیاستِ موجود است. موضوع «کلام سیاست» میتواند «علم سیاست» یا «امر سیاسی» باشد؛ درحالیکه کلام سیاسی دانشی است که مستقیماً آموزههای اعتقادی مرتبط با تدبیر زندگی سیاسی انسانها را که از عقل یا نقل دریافت شده است، بررسی میکند و از نقش ربوبی خداوند و وحی و آموزههای وحیانی و باورهای ایمانی در هدایت، تربیت، تدبیر و رهبری انسانها در مناسبات اجتماعی بحث میکند (مهاجرنیا، 1400، ص12).
بنابراین کلام سیاسی دانشی است که بهتبع دانش مادر، به بیان آرا و اندیشة اعتقادی و الهی مسلمانان میپردازد؛ با این تفاوت که بر حوزة خاص سیاست و رویکرد سیاسی دین به زندگی اجتماعی تمرکز دارد؛ همانطورکه الهیات سیاسی مسیحیت که قرابت معرفتی نزدیکی با کلام سیاسی دارد، به «تعلیمات سیاسی ناشی از وحی الهی» تعریف شده است (اشتراوس، 1373، ص3-6). برخی از محققان، كلام سیاسی اسلامی را به دانشی اطلاق كردهاند كه به توضیح و تبیین آموزههای وحیانی و دیدگاههای دین در باب مسائل و امور سیاسی میپردازد و جهتگیریهای اعتقادی و ایدئولوژیک مبتنی بر آن را در حیات اجتماعی تبیین میکند و در قبال دیدگاهها و آموزههای رقیب از آنها دفاع مینماید (بهروز لک، 1382)؛ برخی هم بر اساس روش استنطاقی و از طریق مقارنهسازی میان فلسفة سیاسی و کلام سیاسی نوشتهاند: اگر پرسشهای مربوط به فلسفة سیاسی که با روش انتزاعی و عقلی پاسخ داده میشوند، از طریق وحی الهی و متون دینی پاسخ داده شوند، کلام سیاسی تحقق مییابد (خسروپناه، 1382، ص504).
3-1. تعریف روش و روششناسی
روش، اسم مصدر «راه» بهمعناي «عمل رفتن» (معين، 1382، ج2، ص1690) و چگونگي انجام دادن كاري و نيز قاعدة بررسي نظاممنـد كـاري يـا چيـزي اسـت (انـوري، 1381، ج4، ص3737). در اصطلاح معاصر، روش به تكاپوي انديشيده و سازمانيافته براي دسـتيـابي بـه دانش، راه رسيدن به حقيقت و هنر ايجاد توالي بين انديشهها بهمنظور كشف حقيقـت است (بيـرو، 1380، ص223). در عامترین تعریف، «روش» بهمعنای «فرایند» منطقی و عقلانی برای دستیابی به شناخت یا توصیف واقعیت است. روش «ابزار» مناسب فنون و مهارتها و «قواعد» منطقی برای رسیدن به مقصود و مجهول است (ساروخانی، 1375، ج1، ص24).
اما مقصود از «روششناسی» بهمثابة نگاه درجة دوم، که موضوع آن خود «روش» است، شناخت و بررسی ظرفیتها و کارآمدی روشهای گوناگون در فرایند استخدام در دانش است.
2. چهارچوب نظري و روش تحقیق
در گذشته، دانش کلام در کنار دانش فلسفه بهدلیل «شرف موضوع»، «استقصاي براهین» و «کارآمدی زیاد»، در جایگاه معرفتی درجة نخست دانشهای اسلامی قرار داشت (فارابی، 1340ق، ص1)؛ اما بهمروز زمان بهمثابة مبانی فقه در حاشیه قرار گرفت (مهاجرنیا، 1400الف، ص84) و دچار آسیبهای معرفتی زیادی شد و از جایگاه نخست تنزل کرد. حاصلجمع آسیبهایی که امروزه به این دانش وارد شده، پذیرش نوعی توسعهنیافتگی، ناکارآمدی، عدم استقلال معرفتی، اثرپذیری از قدرت هژمونیک الهیات مدرن، غلبة ذهنیت و انتزاعگرایی، و فقدان امتداد اجتماعی است (مهاجرنیا، 1394، ص77-87). سنخ پژوهش حاضر که از نوع آسیبشناسی است، نگارندگان را قانع كرد تا از الگوي توماس اسپريگنز با عنوان «نظریة بحران» بهره گیرند. اين نظريه، در عین سادگی و بیادعایی، علاوه بر اینکه یک چهارچوب نظری براي فهم اندیشهها و نظریههای سياسي فراهم میکند تا بهكمك آن بتوان منطق دروني و زمینههای شکلگیری اندیشه را كشف كرد، بهمثابة «روش تحقیق» نیز هست و در چهار مرحله حقیقت، آسیبها، بینظمیها و آشفتگیهای فکری سیاسی را ریشهیابی ميكند و با هدف رفع بحران، راهحل ارائه میدهد. مرحلة اول، مشاهدة آشفتگی و بینظمی است؛ در مرحلة دوم، ریشهیابی علل بینظمی مشخص میشود و در مرحلة سوم، نظام مطلوب فکری سیاسی بازسازي میشود تا درنهایت در مرحلة چهارم راهحلی براي غلبه بر بحران ارائه گردد. بر پایة این روش، ابتدا به آشفتگی و بحران و بینظمی موجود در ماهیت کلام سیاسی با عنوان «گرانیگاه بحران روش در کلام سیاسی» پرداخته شد. در مرحلة بعد، ریشهیابی دلایل توسعهنیافتگی حاکم بر این دانش، ما را بهسمت عامل اصلی این نابسامانی سوق داد تا بر اساس بازسازی نظام مطلوب بر پایة ایدة آیتالله خامنهای به «بحران روششناختی در کلام سیاسی» تمرکز كنیم. تا آنکه این تحقیق، درنهایت موفق شد فرضیة خود را در قالب «مرجعیت روش اجتهاد» در حل «بحران روششناسی کلام سیاسی» ارائه نماید.
3. گرانیگاه بحران روش در کلام و کلام سیاسی
همانطورکه در مقدمه اشاره شد، واقعیت قابل مشاهده برای صاحبنظران علم کلام آن است که این دانش بهدلیل نیاز عمومی و قلمرو گستردة آن، که گذرگاه ورود به دین و اعتقادات الهی است، معرکة آرا، رویکردها و انباشت روشهای فهم و دریافت معرفت، نوع استدلال، روش تحلیل دادهها، سطوح تحلیل، تفاوت و تنوع در نوع نگاه به موضوع و حتی فنون و شیوههای گردآوری اطلاعات است. همین امر سبب شده است تا اخیراً رویکرد روششناسی در این دانش گسترش یابد (مهاجرنیا، 1400ب، ص35-50).
ویژگی این دانش آن است که نسبتبه آموزهها و باورهای دینی سه غایت اساسی و رسالت مهم بر عهده دارد:
اول اینکه مسئول تولید دانش و استنباط دائم نظریههای اعتقادی از منابع اصلیِ دین است؛ بالطبع باید پاسخگوی نیاز به نظریهپردازی متناسب با سؤالات، شبهات، ابهامات و تقاضاهایی که بهدنبال توجیه دینی اندیشه و مشروعیتسازی دینی در رفتارها هستند، باشد. امروزه جامعة اسلامی و حکومت دینی در ساماندهی به حیات سیاسی خود و برقراری مناسبات قدرت دینی در حوزة داخلی خود و تنظیم روابط با دنیای خارج، نیازمند مبانی کلامی و نظریههای اعتقادی است تا بهکمک فقه و حقوق سیاسی و اقتصاد و فرهنگ و دانشهای دیگر، هویت ایمانی جامعه را تنظیم و تضمین نماید. حقیقت آن است که کلام و کلام سیاسی در دنیای پیچیدة امروزی نتوانسته است متناسب با تقاضا و نیاز، ظرفیتهای تولیدی و استنباطی خود را فعالسازی کند و در نتیجة عدم تناسب عرصههای اعتقادی با تقاضاها، بحران بیخدایی و گرایش به الحاد و بیدینی تشدید و گسترش یافته است. در دانش فقه بهدلیل وجود دستگاه روششناختی «اصول فقه» بهمحض مواجهه با یک مشکل، سؤال، شبهه و ضرورت نظریهپردازی فقهی، مجتهد به منابع، نصوص، عمومات و اطلاقات و ادلة اجتهادی مراجعه كرده، پاسخ شرعی را استنباط میکند؛ اما در کلام سیاسی چنین دستگاه روشگانی منسجمی وجود ندارد.
رسالت دوم کلام و کلام سیاسی، تبیین معرفتی آموزههای اعتقادی متناسب با سطوح نیازها و تقاضاهاست. اگرچه کلام تبیینی بر مدار رسالت اول و حاصل استنباط و نظریهپردازی است، اما روشن است که آموزههای اعتقادی و اصول و خطوط اساسی دین دائماً نیاز به پردازش، تسهیل، سادهسازی، تقویت، تعلیل و تحلیل و توضیح و بهروزسازی متناسب با فهم و نیاز مؤمنان و تقاضای مخاطبان دارد.
سومین رسالت این دانش، پاسخگویی به شبهات و دفاع محکم از باورها و آموزههای اعتقادی است. برخلاف گذشته که شبهات محدود بود و بهتعبیر آیتالله خامنهای: «در گذشته، تهاجم (درحد) شبهة ابنکمونه به عقاید کلامی مطرح بود» (حسيني خامنهای، 1/06/1370)، در دنیای گسترده و بههمپیوستة امروز که اندیشههای الحادی و ضددینی قدرت هژمونیک دارند، شبهات فراوانى در عالم ذهنيات و معارف بشرى هست و فلسفهها و گرايشهای متعددی با همین هدف شکل گرفته است و هر شبههای که در گوشهای از جهان ایجاد میشود، از طریق ظرفیت فوقالعادة ارتباطات مجازی در اندک زمانی گسترش میيابد. وظیفة علم کلام و کلام سیاسی آن است که بهموازات این شبهات، در میدان پاسخگویی و دفاع از باورهای دینی حاضر باشد. بهتعبیر شهید مطهری: «روزگاری فسق و زمانی امر به معروف و...، موضوع مهم کلام محسوب میشد» (مطهری، 1373، ج3، ص57-62)؛ بالطبع پاسخگویی هم در همان محدوده بود؛ اما گسترش مسائل و موضوعات در عرصههای فرهنگی، اخلاقی، تاریخی، سیاسی و اقتصادی نیازمند توسعة پاسخگویی است.
بحران روشی کلام و کلام سیاسی وقتی آشکار میشود که غایات و رسالتهای سهگانة فوق، در کنار سه وجه متمایزکنندة این دانش قرار گیرد. کثرت موضوعات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و هنری، در کنار کثرت مسائل سنتی و مدرن و نيز انباشت، تداخل و تزاحم روشهای متعدد، ماجرای غمانگیزی را در روششناسی کلام سیاسی شکل داده است که بهتعبیر آیتالله خامنهای باید با عنوان «فاجعة تلخ» از آن یاد کرد (حسيني خامنهای، 13/9/1374). روشن است که حل این مشکل در یک مقاله امکانپذیر نیست. به همین دلیل نگارندگان تلاش كردند تا با ریشهیابی علل و عوامل بحران روششناختی، بر رسالت نخست، یعنی بخش «تولید علم» متمرکز شوند.
4. ریشهیابی بحران روششناختی در کلام سیاسی
یکی از تأملات در باب روششناسی علوم آن است که «روش»، حاصل مصدر برای «راه» و اسم مصدر برای «رویدن» و «رفتن» باشد كه دو تلقی از آن وجود دارد: یکی اینکه هر روش متعلق به روندة آن راه و ماهیت آن دانش یا پژوهش بوده و اقتباس و استقراض آن از دانشی به دانش دیگر ناصواب است. روشِ یک تحقیق تجربی در علوم اجتماعی یا در فیزیک و شیمی را نمیتوان در فلسفه و علوم انسانی بهکار برد. تلقی دوم آن است که روشها «طریق مشی» و «روندگی» هستند و بهمحقق یا دانش خاص چسبندگی ندارند و انتقال و اقتباس آنها، از طریق بومیسازی امکانپذیر است. بااينحال هر روشی بهمقتضای ماهیت خود، محدودیتهایی دارد. هیچ روشی بهشکل مطلق، خوب یا بد، کامل یا ناقص، یا ممدوح یا مذموم نیست. همة روشها از جهاتی دارای نقاط مثبت، و از جهاتی دیگر دارای نقاط منفیاند. این احتمال هم وجود دارد که روشی خاص در ارتباط با شرایط یا موضوعی ویژه، کارآمدی بیشتری داشته باشد؛ بهطور مثال، روش قیاسی بیش از روش استقرایی در فلسفه و کلام سازگاری و هماهنگی دارد (حقیقت، 1382).
1-4. عدم توافق در تعریف کلام سیاسی
در فلسفة علم این اصل پذیرفته شده است که برخي از مقدمات معروف به رئوس ثمانیه، مقدم بر دیگری هستند؛ همانند «روش دانش» که مترتب بر «تعریف دانش» است؛ زیرا برای تولید گزاره یا نظریة کلامی، ابتدا باید تسالم بر مفهوم کلام احراز شود. رسالت «روش»، دستیابی به شناخت یا توصیف ماهیت و واقعیت دانش است. چنانچه حقیقت دانش متفاهم و مشترک میان متکلمان نباشد، برخی از مقدمات دیگر، مانند «موضوع دانش»، «غایت دانش» و «روش دانش» را دچار ابهام میکند. بنابراین بخشی از بحران روششناختی کلام سیاسی، ناشی از ابهام در حقیقت مفهومی آن است.
کسانی که کلام را بر اساس موضوع آن (موجود بما هو موجود) تعریف میکنند، علم کلام را علمی میدانند که از ذات و صفات الله تعالی و تقدس او و از احوال ممکنات در مبدأ و معاد بر پایة قانون اسلام بحث میکند (حميد.مفتي، 1374، ص43)؛ و کسانی که بر اساس روش تعریف میکنند، آن را دانشی میدانند که از طریق استدلال، برهان و جدال به طرد باطل میپردازد (مکدرموت، 1372، ص10) یا «الکلام هو العلم بالعقائد الدینیه عن ادلة الیقینیه» (تفتازانی، 1422، ج1، ص163). تعاریفی هم که بر پایة «غایت دانش» استوارند، آن را به «الکلام علم بامور یقتدر معه علی اثبات العقائد الدینیه بایراد الحجج و رفع الشبه» تعریف کردهاند (ایجی، 1412ق، ج1، ص7) و کسانی که به هر سه عنصر رسالت، موضوع و روش در تعریف تکیه میکنند، معتقدند: «هو علم یتضمن الاحتجاج عن العقائد الایمانیه بالادلة العقلیه و الرد علی المبتدعه المنحرفین فی الاعتقادات عن مذاهب السلف و اهل السنه» (ابنخلدون، 1375، ص466). بنابراین علم کلام علمی است که دربارة عقاید اسلامی، یعنی آنچه از نظر اسلام باید به آن معتقد بود و ایمان داشت، بحث میکند و به این نحو آنها را توضیح میدهد و دربارة آنها استدلال میکند و از آنها دفاع مینماید (مطهری، 1373، ج2، ص9).
علاوه بر اینها، کسانی که کلام را بر اساس «هویت دفاعی» تعریف میکنند، آن را «صناعت و ابزاری میدانند که به انسان مدد میرساند تا از راه گفتار به یاری آرا و افعال محدود و معینی که واضع شریعت آنها را صریحاً بیان کرده، بپردازد و هرچه را مخالف آن است، باطل نماید» (فارابی، 1364، ص114)؛ درحالیکه برخي دیگر بر اساس «هویت تبیینی و معرفتی»، کلام را دانشِ تأمل و تفکر در اصول دین دانستهاند (توحیدی، 1323ق، ص192). در این میان، جمعی از متکلمان بر اساس پیشفرضهایی، تعریف کلام را بر تقدم و تأخر زمانی تعلیق کرده و دو مفهوم «کلام متقدمان» و «کلام متأخران» را جعل نمودهاند و اولی را «دانشی میدانند که در مورد اختلاف اشاعره با دیگر فرق، بهخصوص معتزله» بحث میکند و دومی را دانشی میدانند که به «اختلاف میان متکلمان و فیلسوفان میپردازد» (تفتازانی، 1411ق، ص7-16). مقولة «کلام جدید» و «کلام قدیم» در دورة ما نیز بر همین اساس شکل گرفته است؛ اما کسانی که جامعیت در تعریف را لحاظ کردهاند، موضوع (عقاید اسلامی)، غایت (استنباط، توضیح، تنظیم، اثبات و دفاع) و روش (روشهای مختلف) را مدنظر قرار دادهاند و معتقدند: «کلام دانش عقاید اسلامی است که به استنباط، توضیح، تنظیم و اثبات و دفاع از آن با استفاده از روشهای مختلف (عقلی و نقلی) میپردازد»؛ درحالیکه دیگران کلام سیاسی را در محدودة «فعل الله» میدانند و آن را به «دانشی تعریف کردهاند که دربارة فعل و جعل و تدبیر الهی در عرصة زندگی سیاسی انسانها و مجموعة باورهای پیرامون آن بحث میکند» (مهاجرنیا، 1400، ص14).
با وجود اختلاف در تعریف و ماهیت کلام و کلام سیاسی، دستیابی به روش کارآمد در تولید و استنباط مسائل «کلام سیاسی» هم دشوار شده است. روشی که به تولید «کلام سیاسی» بر اساس «اصول دین» میپردازد، با روشی که بر پایة «اعتقادات مسلمانان» است، بسیار متفاوت است. درحالیکه اولی بر «روشهای تفسیر وحی و متون» استوار است، دومی مقید و محدود به روش خاصی نیست. بر اساس تعریف اول، کلام سیاسی حاصل نقش و آثار ربوبیت، خالقیت، توحيد، اسما و صفات الهي، عدل و جبر و اختيار، نبوت عامه و خاصه، اعجاز، عصمت، امامت و خلافت، معاد، رجعت، شفاعت و تقيه در حیات جمعی و زندگی سیاسی است. در تعریف دوم، «روش کلام سیاسی» محقق را به عرصة مسائل اعتقادی در حوزة تمدنی مسلمانان و مسائل اعتقادی نوپدید در دنیای مدرن میکشاند. این تکثر روشی ناهمخوان و غیرهمسو، سبب بحران روششناسی در عرصة این دانش شده و نیازمند تعدیل و تنظیم است.
2-4. سیّالیت موضوعات
وجود موضوع واحد در هر علم، معياري براي بازشناسي و سامانبخشی به مسائل آن علم از مسائل علوم ديگر است. در علم کلام، «همة دين» و همة «اعتقادات مسلمانان» در برابر «همة شبهات»، موضوع تبیین و دفاع متکلم است (حسيني خامنهای، 27/12/1368)؛ ازاینرو ممکن است مسئلهای اولاً و بالذات مسئلهای فقهي، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، تاريخي، روانشناختی يا حتی رياضي، طبي و نجومي باشد، اما بهمحض اينکه مباني و برداشتهای ديني در آن مورد يا از آن زاويه در معرض شک و شبهة مخالفان واقع شد، يا اندک پیوند و ارتباطي با عقیدة دينی پيدا کرد، آن مسئله ابعاد کلامي به خود گرفته، در قلمرو تحقيق متکلمان قرار میگیرد. بر اين اساس، چون علم کلام مقيد به حوزة معرفتی خاصي نيست، از مسائل متنوعي برخوردار میشود و چون «روش» حل هر مسئله نیز متناسب با ماهيت آن شکل میگیرد، لذا علم کلام داراي تکثر روشی میشود (فنايي، 1357، ص90).
متکلمان همواره تلاش داشتهاند با اصلی و فرعی کردن موضوعات کلامی، موضوعات فرعی را به یک موضوع واحد ارجاع دهند و اصرار کنند که موضوع کلام و کلام سیاسی، مطلق «عقاید دینی» (ایجی، 1412ق، ص7) یا «ذات و صفات و افعال الهی» یا «موجود بما هو موجود» (تفتازانی، 1422ق، ج1، ص76) یا «عقاید ایمانی» است (ابنخلدون، 1375، ص466). از طرفی، برخی بهدلیل تعدد موضوعات کلامی، وحدت موضوع را ضروری نمیدانند و تنها وحدت غرض در مسائل اعتقادی را نقطة وحدتبخش میدانند. البته باید به این مهم توجه داشت که شبهات اعتقادی و دینی محدود به زمان، مکان و حوزة خاص نیست و یکی از رسالتهای کلام دفاعی و پاسخگویی به آنهاست و همین امر هم موضوع کلام را سیّال و گسترده میکند (مطهری، 1373، ج3، ص57-62).
این اختلافات در موضوع مطلق کلام وجود دارد و در عرصة کلام سیاسی بهدلیل بینارشتهای بودن افزایش پیدا میکند و بر ابهام و بحران روش در این شاخة معرفتی کلام میافزاید.
3-4. تعدد و تنوع مسائل
رسالت علم کلام و کلام سیاسی در بناگذاری، تقویت، تبیین، توضیح و دفاع از دین و دینداری و باورهای مردم، سبب شده است تا پای کلام سیاسی بهصورت گسترده به حوزة وسیع دین و سیاست کشیده شود. انباشت مسائل سنتی کلام با آثار و پیامدهای جدید این دانش چنان زیاد است که ظرفیت «کلام جدید» را با «کلام قدیم» متفاوت ساخته است. پیچیدگی مسائل جهان معاصر، بهویژه بعد از انقلاب اسلامی، امتداد اجتماعی مقولههای سنتی را گسترش داده است (حسيني خامنهای، 31/6/1370) و آثار و پیامدهای سیاسی اجتماعی مسائلی چون حسن و قبح، جبر و اختيار، ايمان و كفر، توحيد و شرک، عدل و اختیار، نبوت و رسالت و امامت، حاکمیت و ربوبیت، اعجاز و عصمت، معاد و ثواب و عقاب، و تقوا و تقيه، سبب تولید هزاران مسئلة اعتقادی و کلامی در عرصة حیات سیاسی مؤمنانه شدهاند. همین گستردگی موجب فربهی و تقویت «کلام جدید» و «کلام سیاسی» شده است (فرامرز قراملكي، 1378، ص122-146). مسئلة رابطة دين و سياست، انتظار بشر از دين در عرصة سياسي و اجتماعي، مدينة فاضلة اسلامي و مردمسالاری دینی، جمهوری اسلامی و دموکراسی قدسی، نهضتهای مؤمنانه و جنبشهای عدالتخواه، همه از مسائل اصلی مبتلا به جامعة اسلامی است و مهمترین پیامد این گسترش برای متکلمان مسلمان، تولید دادههای متناسب، پشتیانی نظري و نظریهپردازی روشمندِ مبتنی بر قواعد و ضوابط متقن است؛ اما ناسازگاریهای طبیعی در قدمت و حداثت مسائل، انباشت سؤالات و شبهات در مسائل نوپدید، شدت نیاز و تقاضا، فقدان الگوهای روشی، عدم بازسازی منابع و روشهای کلام سیاسی سنتی، و نیاز مبرم به سادهسازی و بهروزرسانی متناسب با دنیای امروز، موجب ناکارآمدی در روشهای سنتی و کندی روشهای جدید در تولید علم دینی و نظریهپردازی در کلام سیاسی شده است.
4-4. تنوع غایات معرفتی
توافق بر هویت سهگانة «معرفتی ـ استنباطی»، «توضیحی ـ تبیینی» و «دفاعی» در کلام سنتی، زمینهساز تکثر روشی در این دانش است. متکلمان گذشته پذیرفته بودند که هر کسی بر اساس مشرب و مرام و سطح معرفت و نوع استدلال و شیوة مواجهه و نوع مخاطب میتواند «روش» خود را در توضیح، تبیین و دفاع از دین و عقاید بهکار گیرد؛ اما سیّال شدن موضوع و تکثیر و تنویع مسائل در جهان معاصر، این اختیار را در تبیین و دفاع از دین دچار مشکل کرد. بااينحال، عارف و عامی، فیلسوف و فقیه، سیرهشناس و مورخ، هنوز هم آزادانه با «روش» و ذائقة عرفانی و شهودی و عامیانه، عقلی و نقلی و تاریخی، دین و عقاید خود را توجیه و در برابر خصم از آن دفاع میکنند. این مشکل وقتی در بخش تولیدی کلام مطرح میشود، «نظریهپردازی» روشمند و با ضابطه و قاعده بر اساس منابع دین را در همة سطوح معرفتی آن در انحصار متکلمان قرار میدهد و آنها علاوه بر روش اجتهاد، استظهار و استنباط و استنطاق از منابع، باید نوآوری و نظریهپردازی خود را در سطوح تبیینی، توضیحی و دفاعی، متناسب با مکان و زمان و اقتضائات و شبهات و ذائقهها قرار دهند (علوی، 1385، ص91). مشکل و انسداد و بحران در این عرصه بهقدری زیاد است که در اندیشة آیتالله خامنهای از آن به «عیب بزرگ» در علم کلام یاد شده است (حسيني خامنهای، 13/9/1374).
5-4. تکثر روشی در کلام سیاسی
روشن است که غرض از «کثرتگرایی روششناختی»، آنارشیسم روشی یا امکان استفاده از هر روشی در هر موضوعی بدون ضابطه و معیار نیست. مقصود در درجة اول آن است که بهدلیل ماهیت سنتی و جدید این دانش و بینارشتهای بودن آن، از ناحیة هر دو سنت و هر دو علم، روشهای متعددی خود را به کلام سیاسی تحمیل میکنند. در درجة بعد، تنوع موضوعات تنوع روشها را ایجاد کرده است؛ و از منظر دیگر، حتی در یک موضوع خاص، گاهی روشهای مختلف بهصورت ترکیبی استخدام میشوند؛ گاهی با تصرف در چنین روشهای ترکیبی، میان آنها سازگاری و انسجام و همافزایی استکمالی ایجاد میگردد. چنین تکثری در کلام سنتی هم دیده میشود: آنها براي اثبات ربوبیت و حاکمیت مطلق الهی، از برهان منطقي، و براي نبوت و رسالت خاصه، از استدلال تاريخي استفاده میکردند و براي امامت خاصه، هم به روشهای درون ديني و هم به روشهای تاريخي استناد میکنند (حسيني خامنهای، 31/6/1370).
اختلاف متکلمان اماميه با گرایشهای عقلگرایانة اعتزالی و شریعتگرایی اشعری (شهرستانی، 1975، ص42)؛ در کنار دينپژوهی اخباريمسلک شیعی و ظاهرگرايی سنی (بحراني، 1414ق، ص126) و جریان اهلالحدیث و حنبلیان عقلگریز (ابوزهره، 1996، ص461) و جدال معاصر دو رویکرد ترکيبی و تفکيکی (ر.ک: حکيمي، 1373)، بخش مهمی از این تقابلهای معرفتی در ساحت بحران روششناختی در دینپژوهی است. باید پذیرفت که علم کلام، دانش بشری برای تبیین و دفاع از دین است و بالطبع باید از روشهای عقلی استفاده کند؛ اما نوع غرض و غایت همیشه یکسان نیست: گاهی غرض متکلم، دفاع از اصول دين است که به ضرورت و اقتضای مورد میتواند از استدلال عقلی، دادههای تجربی و تاریخی از ادیان دیگر، روشهای شهودی و عرفانی و روایات نقلی بهره گيرد؛ اما گاهی موضوع بحث متکلم، آموزة خاصی از دین، همانند دفاع از امامت سیاسی با عنایت به ماجرای غدیر و سقیفه است. در اینجا روشهای تاریخی و تجربی لازمة دستیابی به عمق موضوع است (رضانژاد، 1378، ص4267). علاوه بر این، تطور تاریخی هم روشهایی را بر متکلمان تحمیل کرده است. درحالیکه مسلمانان نخستين ضمن بيان اصول عقايد، عمدتاً به ذکر آياتي از قرآن و گزارشهایی از سنت بسنده میکردند، بهمرور زمان و گسترش شبهات دربارة جزئيات و تفاصيل اصول عقايد، علاوه بر استناد به مدارک بهدستآمده از سنت و روايت، به برهان عقلي نيز پرداختند و در نتیجه، هم علم کلام گسترش یافته و هم «روشهای کلامی» متکثر شده است (اوسترين ولفسن، 1368، ص5). بنابراین، ویژگی روششناختی دانش کلامِ معاصر عموماً و کلام سیاسی خصوصاً این است که در آن از روشهای مختلف عقلی، برهانی، جدلی، اقناعی و خطابی، نقلی، تاريخي، کشف و شهودی و تجربی استفاده میشود. با اين وصف، در تکثر روشی باید جمع کرد تا به موضوع واحد رسید؛ ولی گاهی دو یا چند روش بهدلیل تعارض، مانعةالجمعاند. در این صورت، گزینش روشهای کارآمد و کنار گذاشتن روشهای معارض، ضروری است. تشخیص و تفکیک این روش، از دشواریهای روشی در کلام سیاسی است؛ تا آنجا که گاهی منشأ حقانیتپنداری و نجاتبخشی همة دیدگاهها و رویکردهای متعارض و متناقض شده است (جوادی آملی، 1387، ص185).
6-4. بینارشتهای بودن دانش کلام سیاسی
یکی دیگر از دلایلِ بحران روشی در کلام سیاسی این است که دو طرف آن، یعنی علم كلام و علم سیاست دو حوزة متفاوت هستند، درحالیکه روش در علم کلام چسبندگی زیادی به منابع اعتقادی دارد. علم سياست از روشهای تجربی و عینی آزاد بهره ميگيرد. بنابراین کلام سیاسی بهعنوان دانش بینارشتهای، مبادی، مبانی، غایات، اصول و مسائل خود را از میان دو دانش متفاوت اعتقادی و سیاسی دریافت میکند. جمع میان عناصر معرفتی با روشهای دوگانه، سبب آشفتگی و ابهام در همروی روشی در کلام سیاسی شده است (حقیقت، 1382، ص153). ویژگی بینارشتهای بودن کلام سیاسی سبب ورود نوعی تکثر روشی شده است؛ زیرا دو روش سنتی «عقلی و نقلی» در کلام، بههمراه روشهای موجود در سیاست، باهم تلاقی دارند.
7-4. استخدام روشهای جدید در کلام سیاسی
بر اساس تلقیای که بیان شد، روشها چسبندگی به محقق ندارند و در انحصار دانش خاص نمیمانند و انتقال و اقتباس آنها، از طریق بومیسازی امکانپذیر است. با همین تلقی است که در دورة معاصر، روشهای متعدد معناکاوی، استکشافی و استنطاقی، در دانشهای دینی، از جمله در کلام سیاسی، استخدام شدهاند. تدوین آثاری در زمينة روش هرمنوتیک (سبحانی، 1398)، پدیدارشناسی دین (خاتمی، 1388) تحلیل زبانی دین، تجربة دینی (قائمینیا، 1381) و موضوعات دیگر، هويت معرفتي، اضلاع و ساختار نوینی از كلام را ایجاد میکند و از تمرکز بر «واقع»، به حوزههای ارزشی، اخلاقی، حقوقی و سیاسی، و تجدد در فهم مخاطبان کشیده میشود (فرامرز قراملكى، 1378، ص123-146). فضاي فكري و اعتقادی تغییر کرده و جزمیتهای عقلی و یقینی در اثبات عقايد صحيح ـ كه هدف كلام سنتي بود ـ دشوار و حتی ناممكن شده است. پرسشها دربارة دين و دينداري، براي انسان معاصر تغییر کرده است (حسيني خامنهای، 27/12/1368) و همین سبب تحول در پيشفرضها، موضوعات، سبك و تقدم و تأخر مباحث و راهحلها شده است.
8-4. وجود پارادایمهای مختلف در کلام سیاسی
وجود پارادایمهای مختلف در کلام سیاسی نیز یکی از دلایل مهم و اساسی در بحران روششناختی در عرصة کلام سیاسی است. سه پارادایم کلی «طبیعتگرایی»، «فطرتگرایی» و «قراردادگرایی» حاکم بر الهیات سیاسی، و چهارچوبهای کلی و خردهپارادایمها در درون پارادایم فطرتگرایی، همانند «پارادایم امامت»، «پارادایم خلافت»، «پارادایم اشعریگری»، «پارادایم عدلیه» و پارادایم اعتزالگرایی»، هر کدام روشهای خاص خود را دارند و ترابط و تعامل آنها سبب گسترش، اقتباس و انتقال روشهای آنها در یکدیگر و آشفتگی و بحران روششناختی در کلام سیاسی شده است (مهاجرنیا، 1400، ص142-150).
نتيجهگيري
نتیجة سخن اینکه به همان نسبتی که تنوع حوزههای استنباطی، تبیینی و دفاعی در اصول و مبانی کلام سیاسی سبب تکثر روشی این دانش شده، رهاشدگی و بهحاشیه رفتن آن هم در این تکثر بیرویه مؤثر بوده است؛ زیرا این دانش متولّیان و صاحبنظران مدعی و ممحّضی نداشته است تا از مرزهای دانشی آن مراقبت کنند و با روشهای استظهاری و استنباطی و استنطاقی آن را فعال و بهروزرسانی کنند. عدم تنقیح مستمر روشها و فقدان مراقبت تخصصی از این دستگاه معرفتی، رویکرد روشی این دانش را در سطح همة معتقدان، اعم از صاحبنظران و عوام غیرمتخصص، رها کرده است. برای سامان دادن به این بحران و خروج از این بنبستهای «روششناختی»، آیتالله خامنهای بر سه راهکار تأکید دارند:
در راهکار نخست بر ارتقاي جایگاه کلام در حوزهها سفارش میکنند و معتقدند كه علم كلام جزو پايههاى حوزههاى علميه است. روشن است که مقصود ایشان تمرکز تخصصی بر این دانش است تا هم بخش تولید قضایا، مسائل و نظریههای کلامی فعال شود و هم در بخش تبیینی و دفاعی قاعدهمند و منضبط و روشمند گردد.
در راهکار دوم که مبتنی بر آسیبشناسی از علم کلام است، مهمترین «بحران کلام» را در غفلت و فقدان مدیریت علمی حوزه بر آن میدانند که سبب رخوت و عدم گسترش و «فاجعه» شده است؛ و راه سامان دادن به آن را در برنامهریزی حوزههای علمیه برای بازسازی جایگاه این دانش میدانند.
در راهکار سوم، ایشان خواستار بازسازی یک «دستگاه روششناختی»، همانند اصول فقه برای علم کلام شدهاند و مکرر بر این مهم تأکید دارند که اعتقادات هم بايد همانند روش اجتهادی فقها فهميده شود؛ زیرا از منظر ایشان، اجتهاد و فقاهت در همة دانشهایی که به اسلام انتساب دارند، ضروری است.
- ابنخلدون، احمد، 1375، مقدمه تاریخ، محمد پروين گنابادی، تهران، علمی و فرهنگی.
- ابوزهره، محمد، 1996م، تاریخ المذاهب الاسلامیة، قاهره، دارالفکر العربی.
- اشتراوس، لئو، 1373، فلسفه سیاسی چیست؟، ترجمه فرهنگ رجایی، تهران، علمی و فرهنگی.
- انس، ابراهيم و ديگران، 1372، المعجم الوسيط، تهران، دفتر نشر و فرهنگ اسلامى.
- اوسترین ولفسن، هری، 1368، فلسفه علم کلام، ترجمه احمد آرام، تهران، الهدی.
- بحراني، يوسف، 1414ق، الحدائق الناضره، قم، جامعه مدرسين.
- برنجکار، رضا، 1375، «روششناسی علم کلام روش استنباط از متون دینی»، نقد و نظر، ش9، ص104-125.
- بهروز لک، غلامرضا، 1382، «چیستی کلام سیاسی»، قبسات، ش۲۸، ص70-104.
- بيرو، آلن، 1380، فرهنگ علوم اجتماعي، ترجمه باقر ساروخاني، چ چهارم، تهران، کیهان.
- تفتازانی، سعدالدین مسعود بن عمر، 1411ق، شرح العقائد النسفیه، قاهره، المكتبة الأزهرية للتراث.
- ـــــ ، 1422ق، شرح المقاصد (4ج)، بيروت، دارالكتب العلميه.
- توحیدی، ابوحیان، 1323ق، ثمرات العلوم، مصر، المطبعة الشرقیه.
- جبرئیلی، محمدصفر، 1391، سیر تفکر کلامی معاصر، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.
- جوادی آملی، عبدالله، 1387، دینشناسی، تحقیق محمّدرضا مصطفیپور، چ پنجم، قم، مرکز نشر اسراء.
- جهانگیری، محسن، 1390، کلام اسلامی، تهران، حکمت.
- حسيني خامنهای، سیدعلی، 1368، حدیث ولایت، تهران، مؤسسه انقلاب اسلامی.
- https://farsi.khamenei.ir/پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیتالله خامنهای .
- حقیقت، سید صادق، 1382، «بحران روششناسی در علوم سیاسی»، علوم سیاسی، دانشگاه باقرالعلوم، ش22، ص153-174.
- حکيمي، محمدرضا، 1373، مکتب تفکيک، قم، مرکز بررسیهای اسلامي.
- حمید مفتی، محمد بن ابوالفضل، 1374، قاموس البحرین، تصحیح علی اوجبی، تهران، مرکز پژوهشی ميراث مکتوب.
- خاتمی، سیدمحمود، 1388، پدیدارشناسی دین، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.
- خرمشاهي، بهاءالدين، 1375، پرسش و پاسخي چند پيرامون مبادي كلام جديد، كلام جديد در گذر انديشهها، تهران، مؤسسه فرهنگي انديشه معاصر.
- خسروپناه، عبدالحسین، 1382، انتظارات بشر از دین، تهران، مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر.
- ربانى گلپايگانى، على، 1378، آشنايى با كلام جديد و فلسفه دين، قم، واریان.
- رضانژاد، عزالدين، 1378، «روش بحثهاي کلامي»، کلام اسلامي، ش31، ص48-64.
- ساروخانی، باقر، 1375، روشهای تحقیق در علوم اجتماعی، ج1، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
- سبحانی، جعفر، 1398، هرمنوتیک، قم، توحید.
- ـــــ ، 1411ق، الالهيات علي هدي القرآن و العقل و السنه، قم المرکز العلمي للدراسات الاسلاميه.
- شهرستانی، محمد بن احمد، 1975، الملل و النحل، تحقیق محمد سید گیلانی، بیروت، دارالمعرفه.
- عضدالدین ایجی، عبدالرحمنبن احمد، 1412ق، المواقف فی علم الکلام، قم، الشریف الرضی.
- علوی، سید محمدحسین، 1385، «روششناسی علم کلام»، معارف عقلی، ش3، ص91-112.
- فارابی، محمدبن محمد، 1340ق، فضیلة العلوم، حیدرآباد دکن، مجلس دائرةالمعارف العثمانیه.
- ـــــ ، 1364، احصاء العلوم، حسين خدیوم جم، تهران، علمی فرهنگی.
- فرامرز قراملکی، احد، 1378، هندسه معرفتی کلام جدید، تهران، اندیشه معاصر.
- قائمینیا، علیرضا، 1381، تجربه دینی و گوهر دین، قم، بوستان کتاب.
- کاشفی، محمدرضا، 1387، کلام شیعه، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.
- لاهیجی، عبدالرزاق، 1383، گوهر مراد، تهران، سایه.
- مطهری، مرتضی، 1373، مجموعه آثار، تهران، صدرا.
- مهاجرنیا، محسن، 1400الف، غیبت امام عصر و تکوّن دانش سیاسی شیعه، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامي.
- ـــــ ، 1400ب، درآمدی بر کلام سیاسی آیتالله خامنهای، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی(در دست انتشار).