معرفت سیاسی، سال سیزدهم، شماره دوم، پیاپی 26، پاییز و زمستان 1400، صفحات 7-24

    مبانی علمی خاص تفسیر سیاسی در محور «متن قرآن»

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    محمد عابدی / استادیار گروه قرآن پژوهی، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی / Abedi.mehr@yahoo.com
    چکیده: 
    تفسیر سیاسی علاوه بر مبناهای عام، نیازمند مبناهای خاص «فلسفه علمی» و «علمی» است تا هویت بنیادین مستقلی بیابد. مبانی علمی ـ دست کم ـ در سه گستره «متن»، «مخاطب» و «مفسر» مطرح است. در گستره متن هم می تواند انواعی داشته باشد. بدین روی این مسئله مطرح است که مبانی اخیر شامل چه موضوعاتی می شود؟ این مبانی می تواند با عنایت به کمیت آیات ناظر به سیاست، یا رسالت قرآن نسبت به تحول سیاسی، یا نقش نظارتی قرآن نسبت به سیاست باشد. در نتیجه، این مسئله مطرح می شود که مبناهای علمی خاص احتمالی در این سه گستره کدام است؟ پژوهش حاضر در پی دستیابی به مبناهای علمی خاص تفسیر سیاسی در سه گستره مذکور است تا ممیزاتی برای تفکیک آن از دیگر گونه ها تبیین نماید. گردآوری اطلاعات با مطالعه تفاسیر اجتماعی ـ سیاسی، و از منظر روشی، به روش «توصیفی و تحلیلی» سامان پذیرفته و یافته هایش این است که تفسیر سیاسی ـ دست کم ـ با سه مبنا در محور متن قرآن (کثرت و اهمیت نقش آیات ناظر به سیاست و حاشیه ای نبودنشان؛ تبیین گری قرآن برای تحول سیاسی بر پایه دین؛ مهیمن بودن قرآن بر سیاست و پالایش آن) هویت مستقل دارد.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    The Specific Scientific Foundations of Political Interpretation in the Axes of " the Qur'anic Text"
    Abstract: 
    In order to have a fundamental independent identity, political interpretation requires the specific foundations of "scientific philosophy" and "science" in addition to general foundations. Scientific foundations can be presented in at least the three domains of "text", "addressee" and "interpreter". They can also have different types in the domain of text. What do the recent foundations include? These foundations can be considered in terms of the number of verses related to politics, the Qur'an's mission with regard to political change, or the Qur'an's supervisory role in politics. Therefore, the question here is about the possible specific scientific foundations in these three domains. The present study seeks to achieve the specific scientific foundations of political interpretation in the three mentioned areas and to explain the differences that distinguish them from other types. Data has been collected through studying the socio-political interpretations and the descriptive-analytical" method. The findings show that political interpretation has an independent identity at least with three bases in the axes of the text of the Qur'an (the multiplicity and importance of the role of verses on politics and their pivotal role; the enlightenment of the Qur'an for political change based on religion; the Qur'an’s protection and refinement of politics).
    References: 
    متن کامل مقاله: 

    مقدمه
    کشف مراد الهي از قرآن کريم متکي بر مجموعه‌اي از مبناهاست که مفسر بر مبناي آنها مراد الهي را درمي‌يابد و نوع مبناهاي اتخاذ شده توسط مفسران، تفاوت‌ در تفسير آيات را در پي دارد. از سوي ديگر در طول تاريخ تفسير، شاهد ظهور انواع گرايش‌هايي از تفاسير در کنار تفسير به‌معناي عام بوده‌ايم. در اين ميان، «تفسير سياسي» مي‌تواند گرايشي نوپديد از تفسير معرفي شود.
    در مواجهه با تفسير سياسي، با اين پيش‌فرض که تفسير سياسي علاوه بر مبناهاي عام تفسيري (ر.ک: عابدي، 1400) و مبناهاي فلسفه علمي (همچون امکان، جواز، مشروعيت و تفسير سياسي) (ر.ک: عابدي، 1396)، داراي مبناهاي علمي خاص در محورهاي متعددي همچون متن، مخاطب و مفسر است، اين پرسش مطرح مي‌شود که مصاديق مبناهاي علمي خاص تفسير سياسي در محور متن کدام است؟ فرضيه تحقيق تأکيد دارد که ـ دست‌کم ـ سه مبناي خاص (1. کثرت و اهميت نقش آيات ناظر به سياست؛ 2. نقش تبيين‌گري قرآن نسبت به تحولات سياسي در فضاي فکري قرآني؛ 3. هيمنه قرآن بر سياست و نقش پالايشي و پيرايشي آن) در اين عرصه مي‌توان معرفي کرد. قلمروي تحقيق به قرآن کريم و تفاسير مهم با گرايش اجتماعي و سياسي است و چون هنوز مبناها، اصول، روش‌ها، قواعد و ديگر ابعاد تفسير سياسي معرفي نشده و اين تفسير شکل دانشي به خود نگرفته است، تحقيق با نگاه پيشيني (قبل از شکل‌گيري دانش) به آن مي‌نگرد و پس از تشکيل دانش يا با مطالعات بيشتر در تفاسير مرتبط، ممکن است شاهد اصطياد مبناهاي ديگري نيز باشيم.
    در تبيين مفاهيم تحقيق، لازم به ذکر است که «تفسير سياسي» به‌مثابه بخشي از علوم انساني اسلامي در حوزه سياست و قوانين مرتبط با تدبير حيات سياسي، نوعي رويکرد به تفسير با هدف دستيابي به آموزه‌هاي قرآن درباره حيات سياسي است (همان) و بر بيان معاني آيات قرآن و کشف مقاصد و مدلول‌هاي سياسي خداوند از آيات تمرکز دارد و مي‌کوشد ظرفيت سياسي آن دسته از آيات قرآن را که بدون رويکرد سياسي ناشناخته مانده، کشف نمايد و آيات را با رويکرد سياسي تا حد ممکن تفسير کند (عابدي، 1399). رويکرد مذکور موجب مي‌شود الگو‌هاي توليد شده در اين کلان بينشِ تفسيري، از مجموعه‌اي از مباني (و در ادامه اصول و قواعد) تأثير پذيرد (ر.ک: عابدي، 1396).
    منظور از «مباني» در اين تحقيق، باورهاي بنياديني است که تفسير قرآن بر آنها استوار است (ر.ک: بابايي و همكاران، 1379، ص3؛ شاکر، 1382، ص140؛ رضايي اصفهاني، 1387، ص11) و مراد از «مباني تفسير سياسي» باورهاي بنياديني است که تفسير سياسي بر آنها بنا نهاده مي‌شود که گاه بين انواع رويکردهاي تفسيري مشترک‌ است (ر.ک: دائره‌المعارف قرآن کريم، 1382، ج8، ص26) و زماني به تفسير سياسي اختصاص دارد که به آنها «مباني خاص تفسير سياسي» اطلاق مي‌شود. اگر به مباني ياد شده با نگاه برون‌تفسيري بنگريم، با مباني «فلسفه علمي تفسير سياسي» روبه‌رو خواهيم شد؛ مانند ضرورت، امکان، مشروعيت و حجيت تفسير سياسي؛ و اگر از منظر دروني بنگريم، مباني دانشي تفسير سياسي (مانند مباني هستي‌شناختي، انسان‌شناختي و معرفت‌شناختي) را در اختيار خواهيم داشت.
    مراد اين تحقيق مباني گروه اول است که دانش تفسير سياسي بر آنها تکيه دارد و توصيه‌هايي را ارائه مي‌دهد که عمليات تفسير سياسي را براي وصول به اهدافش هدايت، و روش و منطق عمليات تفسير سياسي را ارائه مي‌کند (عابدي، 1396). اين مبناها گاهي در مواجهه با متن، و زماني در ارتباط با مخاطب يا مفسر شکل مي‌گيرند. اين تحقيق به معرفي و تبيين مباني خاص در مواجهه با متن قرآن اختصاص دارد و هدف آن دستيابي به مباني علمي خاص تفسير سياسي در محور متن قرآن است.
    در خصوص اهميت تحقيق، لازم به ذکر است که تفسير قرآن‌ کريم وسيله دستيابي به فهم روشمند و معتبر از تشريعات الهي در عرصه‌هاي حيات اجتماعي، سياسي و مانند آن است، و کشف معتبر گزاره‌ها و سامانه‌هاي سياسي قرآن نيز محتاج مباني علمي ويژه‌اي فراتر از مبناهاي متخذ در تفسير عمومي است. توجه به آسيب‌هاي تفاسير مادي‌گرايانه از قرآن، گوشه‌اي از اهميت کشف و کاربست مبناهاي علمي خاص را موجّه مي‌سازد. براي مثال، شهيد مطهري متوجه اين مشکل شده و با ذکر برخي مباني، انتقادهاي جدي به فهم سياسي گروه‌هاي مادي‌گرا از آيات وارد ‌کرده و تفاسير سياسي گروه‌هايي همچون فرقان و منافقان خلق را نقد کرده است (مطهري، 1374، ج1، ص461 و 465).
    در خصوص «مباني علمي خاص تفسير سياسي» و به طور مشخص «مباني خاص در محور متن قرآن»، پژوهشي منتشر نشده است، جز مقاله «گرايش تفسير سياسي» از معصومه دولت‌آبادي. در بخش مباني، وي اشاراتي به برخي مبناها دارد (دولت‌آبادي، 1388). با اين‌حال، پراکندگي و نداشتن هندسه و طرحي منظم و نگاشته‌اي منحصر در مباني علمي خاص تفسير سياسي در محور متن، ما را نيازمند توجه خاص به اين موضوع مي‌سازد.
    علاوه بر مباني عام که مربوط به همه انواع تفاسير است و تفاسير با پذيرش آنها شکل مي‌گيرد، هر نوع از تفسير نيز مبناهايي ويژه خود دارد که به آن نوع خاص تفسير هويت مي‌بخشد، براي مثال، مفسر سياسي مي‌پذيرد که «آيات ناظر به سياست در قرآن اولاً، به اندازه کافي و ثانياً، به صورت اصلي و رکني ـ و نه حاشيه‌اي ـ در قرآن وجود دارد». با فرض پذيرش اين مبناست که مراجعه به قرآن براي فهم آموزه‌هاي سياسي قرآن براي حيات بشر موجه مي‌شود.
    کثرت و اهميت نقش آيات ناظر به سياست
    مفسر سياسي با اين مبنا به تفسير قرآن مي‌پردازد که قرآن به مسائل سياسي توجه زيادي دارد و آيات ناظر به سياست، ميان مجموعه آيات، داراي کثرت و از اهميت‌ برخوردار است»؛ بدين‌معنا که حضورشان کمرنگ و حاشيه‌اي و طفيلي نيست، بلکه در راستاي رسالت قرآن است. آيات ناظر به سياست در کنار ديگر آموزه‌هاي قرآن، نقش مهمي در تأمين اهداف نزول قرآن دارد و بدون التزام به اين آموزه‌ها، امکان تأمين جامع اهداف نزول ميسّر نيست. به واقع، سياست با اسلام و متن مقدس آن (قرآن) پيوندي عميق دارد و حضور پرحجم آيات سياسي گوياي اين پيوند است. الزامي که اين مبنا به دست مي‌دهد اين است که مفسر سياسي در تفسير قرآن نسبت به تأمين اين اهداف بايد هوشيار باشد و هدايتگري قرآن توسط مدلول‌ها و عبارات سياسي‌ را با تعمق در آيات تجلي بخشد و براي رسيدن به اهداف جامع هدايتي قرآن، در پي کشف و استخراج مفاهيم و معارف قرآن در عرصه حيات سياسي برآيد.
    بدين روي مفسران به نقش مهم آيات ناظر به سياست در گستره هدايتگري قرآن توجه کرده و معتقدند: حجم وسيعي از اهداف قرآن از طريق هدايت و تأمين مصالح بشر و راهنمايي به حيات مطلوب، از مجراي آموزه‌هاي‌ سياسي تأمين مي‌شود. آنان بر لزوم فهم قرآن با اين مبنا توجه مي‌دهند (طالقاني، 1362، ج1، ص13 و ج2، ص47). تبيين اين مبنا را که به يک اعتبار، دو مبناي کمي و کيفي (کثرت آيات، اهميت آيات) است، با استناد به ديدگاه مفسران اجتماعي ـ سياسي پي مي‌گيريم:
    1. حضور پرحجم آيات حيات سياسي
    قرآن به تصريح مفسران اجتماعي ـ سياسي مشتمل بر ارکان لازم براي سياست و حکومت‌داري است و آموزه‌هاي زيادي در همه اين حوزه‌ها دارد؛ مانند اهداف حکومت، ماهيت حکومت اسلامي، رابطه دين و حکومت، پايه‌هاي حکومت (1. نظام قانون‌گذاري؛ 2. نظام اجرايي؛ 3. نظام قضايي، همچون حدود و تعزيرات، زندان، اداره حسبه و امر به معروف و نهي از منکر؛ 4. تعليم و تربيت؛ 5. نيروهاي دفاعي و قواي مسلح؛ و مباحثي همچون حکومت و صلح و اسيران، رابطه با غير مسلمانان و سازمان‌هاي اطلاعاتي) و نيز ضرورت حکومت (مکارم شيرازي، 1374، ج10، ص21-26)، و مشروعيت مشورت (همان، ص55 و 112-121). با توجه به وجود چنين حجمي از آيات، سياست از اسلام تفکيک‌ناپذير معرفي شده است (همان، ج10، ص66). همچنين اهدافي که پيامبران مأمور اجراي آن بودند بدون تشکيل حکومت عملي نبود، و اهدافي که براي پيامبران در قرآن ذکر شده است (مانند تعليم و تربيت، قيام به قسط، عدالت اجتماعي، آزادسازي انسان از اسارت‌ها، احقاق حقوق مظلومان، تربيت نفوس و پرورش فضايل اخلاقي) بدون تشکيل حکومت اسلامي، در سطح گسترده قابل تحقق نيست (مکارم شيرازي، 1388، ص۸۳). برخي از ارکان حکومت و سياست که آيات به آنها توجه دارد، عبارت است از:
    الف) ابعاد متنوعي از نظام اجرايي حکومت
    آيات متعددي دلالت صريح يا اشاري به نام و صفات مجريان حکومت دارد؛ از جمله: مسئله مبارزه حضرت موسي با حاکم طاغوتي فرعون. وقتي حضرت موسي دستور مبارزه با فرعون و نجات بني‌اسرائيل و دعوت به توحيد و حق و عدالت را دريافت کرد، براي اجراي آن از خداوند کمک خواست (طه: 29-32). همچنين است انتخاب طالوت براي مبارزه با جالوت که مردم براي انتخابش، نزد پيامبرشان اشموئيل رفتند و تقاضاي مَلِک و فرمانده کردند (بقره: 246). او نيز از سوي خدا فرمان يافت طالوت را که جوان با ايمان و شجاع و پاکدلي بود، برگزيند (بقره: 247). در داستان حضرت يوسف وقتي آن حضرت سال‌هاي قحطي را پيش‌بيني کرد و برنامه گذر از سال‌هاي سخت را تنظيم نمود، سلطان مصر براي اجراي اين برنامه، وي را ـ البته به پيشنهاد خودش ـ انتخاب کرد (يوسف: 55؛ نمل: 15-16؛ سبأ: 10-13) (مکارم شيرازي، 1374، ج10، ص128).
    ب) ترکيب نظام اجرايي؛ فرهنگ حاکم بر حکومت اسلامي
    در اين حوزه نيز آيات فراواني مي‌توان گزارش کرد؛ مانند مسئله الزام به اطاعت از ولي امر، مطلق بودن اطاعت از پيامبر، يا نصب و انتقال قدرت. مفسران به بررسي آيات متعدد در اين حوزه حکومتي پرداخته‌اند؛ مثلاً آيات 6 احزاب، 59 نساء، 65 نساء و 63 نور را در خصوص زمامداري پيامبر مي‌دانند و اينکه اطاعت مطلق در اين آيات با نصب او براي زمامداري جامعه اسلامي ملازمت دارد و از آيه 67 سوره مائده با توجه به مؤيدات تاريخي و روايي نتيجه ‌گرفته شده که مربوط به نصب حضرت علي به خلافت است (همان، ص167-168).
    ج) انواع حکومت
    در قرآن علاوه بر تصريح به حکومت‌هاي خودکامه ـ همچون فرعون و نمرود ـ و اعلام موضع در برابر آن و اشاراتي به حکومت شورايي ـ مانند حکومت ملکه سبأ ـ در آيات متعددي حکومت‌هاي الهي، خاستگاه الهي آنان، وظايف و کارکردهايشان مشاهده مي‌شود. تفاسير به حکومت عظيم حضرت داود (بقره: 251)، حکومت حضرت سليمان (ص: 35)؛ طالوت ـ از سلاطين معروف بني‌اسرائيل ـ (بقره: 247) اشاره دارند (مکارم شيرازي، 1374، ج10، ص42-47).
    ارائه فهرستي از موضوعات سياسي موجود در تفاسير اجتماعي ـ سياسي هم مؤيد حضور پرحجم آيات ناظر به سياست در قرآن است. ابن‌عاشور علاوه بر تفسير آياتي که به مسائل گوناگون سياست مرتبط است، همچون جهاد، ولايت و حکومت، و اطاعت‌پذيري از حاکمان، حتي بخشي از فوايد قصص قرآن را به فوايد سياسي گره مي‌زند و معتقد است: قصه‌ها نيز همت لازم براي تلاش مسلمانان به‌منظور سيادت بر جهان را ايجاد مي‌کند. اين قصه‌ها موجب مي‌شود متوجه گردند که قدرت خداوند فراتر از هر قدرتي است و خدا هر که را بخواهد نصرت مي‌دهد. اين حقيقت موجب مي‌شود به وسيله خداوند در پي بقا بگردند و به او اعتماد ‌کنند (ابن‌عاشور، 1420ق، ج1، مقدمه، ص66). نيز داستان‌ها موجب مي‌شود مخاطب به ترتّب مسببات بر سبب‌ها در خير و شر و تعمير و تخريب آگاهي يابد و امت با تکيه بر آنها بتواند به اين اسباب اقتدا کند و يا از آنها حذر نمايد (همان، ص65-66).
    تفسير تسنيم (ر.ک: جوادي آملي، 1383ب، ج1، مقدمه و ص239 و252) آيات مربوط به «جدايي ناپذيري دين از سياست» (همان، ص239-241) را ذکر مي‌کند و ذيل آيه 65 سوره نساء، به مسئله حکومت قضايي و ولايي پيامبر اکرم، مقبوليت و مشروعيت حکومت پيامبر و احترام به آراء مردم توجه مي‌کند (همان، ج19، ص388). نيز ‏اينکه اداره جامعه اسلامي به دو عنصر نيازمند است:
    1. مشروعيت حكومت كه از طرف شارع مقدس تنظيم مي‌شود ـ که شد.
    2. مقبوليت نظام كه از طرف مردم محقّق مي‌شود و ظاهراً معناي تحكيم مردم، ناظر به تأمين مقبوليت و اشاره به وجوب آن بر مردم است تا ركن دوم نظام مقتدر حاصل گردد، و اگر اين عنصر دوم پديد نيايد ـ يعني مردم به وظيفه الهي خود كه پذيرش حكومت عدل و داد است عمل نكنند ـ ممكن است رخدادهاي تلخي امت اسلامي را تهديد كند. بنابراين با احترام به آراء مردم و هماهنگي با آنان، استحكام نظام اسلامي حاصل مي‏شود (همان، ص396).
    2. اهميت جايگاه آيات ناظر به سياست
    نکته مهمي که (علاوه بر کثرت آيات سياسي در قرآن) در اين مبنا مطمح نظر است، اهميت اين دسته آيات است؛ بدين معنا که حضور اين آيات در قرآن حاشيه‌اي و استطرادي نيست، بلکه در هندسه آيات قرآني، حضورشان رکني و اصلي است؛ بدين معنا که آيات سياسي بخشي از رسالت قرآن و اهداف تربيتي آن را سامان مي‌دهد و سياست بخشي از موضوعات رکني قرآن است، به همين سبب آيات موجود علاوه بر کثرت، از منظر جايگاه موضوعي، رکني است و اهميت دارد و حاشيه‌اي و مناسبتي نيست. با اين مقدمه، برخي از نقش‌هاي اصيل و محوري آيات سياسي را که مبيّن اهميت جايگاه اين آيات است را بر‌مي‌شماريم؛ با اين توضيح که چهارچوب نظري منجر به تقسيم سه‌گانه ذيل را اين‌گونه مي‌توان توضيح داد:
    نزول قرآن ـ دست‌کم ـ دو طرف دارد؛ 1. مصدر صدور (خدا)؛ 2. مخاطب نزول. درباره مصدر نزول، مهم‌ترين مسئله «هدف صدور» است. بدين‌روي از جايگاه آيات سياسي ميان اهداف نزول بايد سخن گفت. درباره مخاطب نزول نيز با دو موضوع روبه‌رو هستيم:
    الف) انسان که داراي شئون متعددي است و مخاطب آيات فراواني قرار دارد.
    ب) اجتماع انساني که مخاطب آياتي از قرآن است با عناويني همچون قوم.
    بنابراين لازم است جايگاه مهم آيات مذکور در اين سه حوزه معرفي گردد. البته ممکن است از منظر‌هاي گوناگون، محورهاي ديگري نيز براي تبيين جايگاه پيشنهاد شود که بررسي مستقل آن مجال مستقلي مي‌طلبد.
    يکم. جايگاه مهم اهداف و مقاصد قرآن
    «سياست امت» از اهداف مهم قرآن است و اصولاً پيامبران اولي‌العزم وظيفه داشتند قوانين الهي را در جامعه تحقق بخشند. اين قوانين هم در قالب کتاب مقدس ارائه مي‌شد. بنابراين آنان جامعه خود را براساس آموزه‌هاي اين کتاب‌ها مديريت و رهبري مي‌کردند. پيامبر اکرم نيز جامعه خود را بر پايه قرآن‌ کريم رهبري مي‌نمود. به تصريح مفسران اجتماعي و سياسي، سياست و رهبري بخشي از نبوت پيامبران اولي‌العزم است و آنان مأمور رهبري شئون گوناگون حيات بشري بودند و اين کار صرفاً با تبليغ ممکن نبود، بلکه موظف بودند وارد عمل و مرحله تنفيذ و اجراي دستورات شريعت شوند.
    علامه فضل‌الله ضمن اشاره به مطالب قبل، در تفسير آيه 124 سوره بقره، اين معناي اصطلاحي را براي امامت مطرح مي‌کند: قيام کننده به تدبير امور امت و سياست آنها و تبليغ و تأديب در برابر جنايت‌هايشان و سرپرستي آنها و اقامه حدود بر مستحق‌هاي آنها و غير اين از آنچه هم‌رديف سلطه کامل بر اقدامات اجرايي است.
    آنگاه توضيح مي‌دهد حضرت وقتي ابراهيم مبتلا شد خداوند جزاي او را امامت قرار داد. وي با توجه به آيات قرآني به اين مطلب مي‌رسد که نقش پيامبران علاوه بر تبليغ، اجرا نيز بود. او معتقد است: مهم در نبوت، تغيير جهان و انسان به صورتي است که خدا در مسير و نظامش خواسته و در اين رويکرد، طبيعي است که نبي رهبري است که کارهاي مربوط به تغيير جهان و انسان را مستقيماً يا باواسطه انجام مي‌دهد. وي آيات متعددي مانند 26 سوره‌ ص را مطرح مي‌کند و مي‌افزايد: قيام مردم به قسط و حکم بين مردم به حق، و حکم در آنچه اختلاف دارند براي از بين بردن اختلاف است که البته اين امور صرفاً با تبليغ به دست نمي‌آيد و اينکه «جعل حکم» (بين مردم به حق حکم کن) فرع «جعل خلافت» (ما تو را خليفه در زمين قرار داديم) شده، به اين نکته اشاره دارد که رويکرد خلافت (نبوت) به سوي اقدامات عملي در حيات بشر است (فضل‌الله، 1419ق، ج3، ص13-14).
    ابن‌عاشور نيز يکي از مقاصد اصلي قرآن را «سياست امت»، و هدف مفسر را بيان مراد خداوند در قرآن معرفي مي‌کند و معتقد است: قرآن مشتمل بر مسائلي است که به سياست امت مربوط مي‌شود. در توضيح چهارمين «مقصد اصلي قرآن» مي‌نويسد: سياست امت باب عظيمي در قرآن است و قصد آن صلاح امت و حفظ نظام اوست؛ مانند ارشاد به ايجاد جامعه. وي براي اين مطلب آياتي مربوط به «امر به وحدت و اجتناب از تفرقه» (آل‌عمران: 103؛ انعام: 159؛ انفال: 46) و آيه‌ امر به شورا (شوري: 38) را مطرح مي‌کند (ابن‏عاشور، 1420ق، ج1، ص38) و توضيح مي‌دهد: حتي گاهي معناي آيه به بعضي از مسائلي اشاره دارد که داراي ابعاد چندگانه سياسي ـ اقتصادي‌اند؛ مثل معناي آيه «كَيْ لايَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِياءِ مِنْكُمْ‏» (حشر: 7) که تفاصيلي از علم اقتصاد سياسي و توزيع ثروت عمومي را از آن در‌مي‌يابيم و به وسيله آن مشروعيت زکات و مواريث اسلامي را تعليل مي‌کنيم (ابن‌عاشور، 1420ق، ج1، ص42).
    دوم. جايگاه مسئله ساخت جامعه انساني
    آيات فراواني ناظر به سياست است و از نقش عمده‌ قرآن در ساخت جامعه انساني خبر مي‌دهند (ر.ک: عابدي، 1398). توضيح اينکه مهم‌ترين هدف تفسير قرآن دريافت مسائل تربيتي و اجتماعي و سياسي معرفي شده است. قرآن جامعه‌اي انساني را مي‌‌سازد که به بشر امکان مي‌دهد از نيروهاي نهفته در خود به بهترين صورت در همه ابعاد استفاده کند (سيد قطب، 1425ق، ج1، ص260). تأثير پذيرش اين نقش به حدي بود که مفسر في ظلال القرآن اعتقاد داشت: اسلام در همه زمينه‌ها، از جمله شکل حکومت و شيوه حکومت، نظر خاص دارد و بايد نظر اسلام پياده شود (معرفت، 1385، ج2، ص496) و خود از منظر ضد استعماري به تفسير قرآن (متن اصلي اسلام) و آيات اجتماعي و سياسي آن، مانند آيات جهاد پرداخت و براي ايجاد تحول ميان ملت‌هاي اسلامي و دعوت به اتحاد مسلمانان تلاش کرد (ايازي، 1373، ص512؛ علوي مهر، 1381، ص346).
    عبده در المنار به علل عقب‌ماندگي جامعه اسلامي، امکان ساخت جامعه‌اي قوي و بنيان‌گذاري آن در سايه برانگيختن امت اسلامي به انقلاب قرآني عليه اوضاع عصر، عنايت کامل به تأمين اسباب و علل تمدن اسلامي، و برخورد با دشمنان توجه کرد (معرفت، 1385، ج2، ص484). او و تابعانش واقع‌بينانه به تفسير پرداختند و به خوبي دريافتند که قرآن به ابعاد سياسى و اجتماعى اهميت زيادى داده است.
    قرآن درباره اينکه چگونه با سياستمداران، مستکبران يا مستضعفان برخورد شود و از بيعت به‌‌مثابه يکى از مسائل سياسى، تبيين کاملي ارائه داده يا نحوه اداره کشور را در آيه «و أمرهم شورى بينهم» به خوبي بيان کرده است (ر.ک: معرفت، 1380).
    برخي مفسران نيز با توجه به آيه «تِبياناً لِکُلّ شَيء» (نحل: 98) وظايف انبيا در نشان دادن راه هدايت و سعادت مردم در عرصه‌هاي گوناگون (اجتماعي، سياسي و مانند آن) را از منظر قرآن يادآوري کرده‌اند (مکارم شيرازي، 1371، ج11، ص361). با چنين مبنايي، مفسران در تفسير آيات، لازم است توجه خاصى به مسائل سازنده زندگى مادى و معنوى و به‌ويژه مسائل اجتماعى داشته باشند و بر مسائلى تكيه ‌نمايند كه تماس‏ نزديكي با حيات فرد و اجتماع دارد (همان، ج1، ص28).
    سوم. جايگاه تحقق تمام شئون انسانيت
    آموزه‌هاي قرآن در يک تقسيم‌بندي کلي، در سه دسته جاي مي‌گيرد، به گونه‌اي که مي‌توان گفت: قرآن تمام شئون مرتبط با انسانيت را مطرح کرده است. اين سه شأن عبارت است از: عقايد، اخلاق، قوانين اجتماعي و فردي (طباطبائي، 1417ق، ج5، ص20، ذيل آيه 82 سورة نساء). آيات ناظر به سياست و مديريت حيات اجتماعي بشر در هر سه گروه شئون مرتبط با انسانيت حضور دارد.
    لايه اول: قوانين اجتماعي و فردي؛ قوانين سياسي بخشي از اين لايه است.
    لايه دوم: اخلاق فضائل عامه؛ اخلاق سياسي جزئي از آن قرار مي‌گيرد.
    لايه سوم: عقايد و مباني؛ هم قوانين و هم اخلاق سياسي مبتني بر اين عقايد و مباني شکل مي‌گيرد. از اين منظر نيز آيات ناظر به سياست داراي اهميت ارزيابي مي‌شود.
    براي نمونه، شهيد مطهري اين جايگاه را در حوزه آيات اعتقادي تبيين مي‌کند و با عنايت به آيه اعتقادي «اِيّاکَ نَعْبُد» و توحيد عبودي، ارتباط آن با مسائل سياسي متعددي را تشريح مي‌کند؛ از جمله اينکه با آيه 22 سوره شعراء توضيح مي‌دهد حضرت موسى فرعون‌مآبى (استبداد فرعون) را «تعبيد» ناميده است. بنى‌اسرائيل هيچ‌گاه فرعون را سجده نمى‌كردند، بلكه فرعون آنها را ذليل ساخته و به اطاعت و كار اجبارى و بهره‌كشى وادار کرده و هر نوع حق اختيار و آزادى را از آنها سلب نموده بود. آنها عملاً در مقابل فرعون رام و مطيع بودند. سپس «ايّاكَ نَعْبُدُ» را چنين تفسير مي‌کند که خدايا تن به تعبيدها و تذليل‌ها و اطاعت‌هاى اجبارى و بهره‌كشى و سلب حق اختيار و آزادى نمى‌دهيم (ر.ک: مطهري، 1370، ج1 و2، ص104-110). اين نوع تفسير که نمونه‌هاي متعددي از آن را مي‌توان در تفاسير اجتماعي ـ سياسي سراغ گرفت، به خوبي اهميت آيات در هندسه آيات قرآني را تأييد مي‌کند.
    قرآن؛ کتاب تبيين تحول سياسي بر پايه نظام فکري خاص
    قرآن مباحث سياست را در نظام معرفتي خاص خود تعقيب کرده و فضاي تحول سياسي در قرآن متناسب با نظام فکري قرآني است. مفسر با اين مبنا، قرآن را کتاب تبيين تحول سياسي براساس فضاي معرفتي خاص قرآني مي‌داند و معتقد است: بُعد اجتماعي هدايت انسان به سوي سعادت، در بخش مهمي محصول هدايتگري سياسي و تحول‌محوري اين کتاب در بُعد سياسي است. الزام حاصل از پذيرش اين مبنا آن است که مفسر بايد با اين مبنا سراغ فهم و تفسير سياسي برود. در اين صورت افق سياسي جامعه‌ مطلوبش را ‌چيزي مي‌داند که اعتقادات و باورهايش توصيه ‌مي‌کند و جامعه کنوني را در مقايسه با افق مذکور، در شرايط نامناسب و نيازمند اصلاح، دگرگوني و تحول سياسي مي‌بيند و براي ايجاد تحول سياسي، خود را نيازمند کتاب دين (قرآن‌ کريم) مي‌يابد و مي‌کوشد تبيين‌هاي قرآن را مدار تحول سياسي قرار دهد. عموم مفسران داراي گرايش اجتماعي ـ سياسي با همين مبنا به محضر قرآن راه يافته و براي رفع مشکلات عصري اجتماعي ـ سياسي و رسيدن به الگوي قرآني، به فهم و تفسير متن وحياني دين روي آورده‌اند، هرچند برخي ديگر تحول اجتماعي ـ سياسي جامعه را به صورت خودبنياد، عقل‌محورانه يا علم‌ و تجربه‌مدارانه پي گرفته‌اند و قرآن را در نهايت، درحد تطبيق و مؤيد نظرها و مکاتب خود ـ نه متن و محور تحول‌ساز ـ قرار داده‌اند. مبناي مشارٌاليه طي چند مرحله، با استناد به آيات و ديدگاه مفسران اجتماعي ـ سياسي تبيين مي‌شود:
    1) نياز به هدايت‌الهي براي ميل به هدف خلقت
    هدف از خلقت انسان رسيدن به مقام خليفة‌اللهي و کمال شايسته انساني است. خداوند در ماجراي خلقت انسان فرمود: «إنّي جاعِلٌ في الأرضِ خَليفَة» (بقره: 30). از اين دست آيات استفاده شده که هدف، رسيدن به كمال شايسته‌ و مقام «خليفةاللّهي» است (جوادي آملي، 1383الف، ج1، ص181). انسان در پي کسب اين کمال و تأمين مصالح خود است و براي رسيدن به آن نيازمند خودشناسي، هدف‌شناسي، راه‌شناسي و راهبري است (همان، ص182)، ولي به‌سبب نقصان معرفتي (ر.ک: همان، ص227) و فقر وجودي، نيازمند هدايت و راهبري براي تأمين مصالح و سعادت خود است (بهجت‌پور، 1392، ص113). تنها خداوند احاطه علمي به مصالح بشر دارد و از هر نوع منفعت‌طلبي بي‌نياز است. بدين‌روي در وضع قانون و بايدها و نبايدهاي وصول به سعادت، به‌گونه‌اي عالمانه و معصومانه و به دور از جانبداري اقدام مي‌کند و صلاحيت قانون‌گذاري براي مخلوقاتش را داراست.
    2) تأمين هدف خلقت و کمال بشر با التزام به قرآن
    انسان با التزام به قرآن، مي‌تواند به هدف خلقت برسد و اين متن، کتاب «هدايت» به مصالح واقعي و تأمين سعادت و کمال است. در آيات متعددي سخن از هدايت قرآن است (ر.ک: بقره: 1 و 185؛ نمل: 77) (جوادي آملي، 1383الف، ج1، ص194). قرآن بر برتري هدايت‌هاي خود، به راست‌تر و استوارتر بودن هدايتش براي انسان تأکيد دارد (اسراء: 9). اصولاً کتب و رسولان الهي براي تأمين کمال مطلوب انسان از طريق خودشناسي، هدف‌شناسي، راه‌شناسي و راهبري تلاش مي‌کنند (جوادي آملي، 1383الف، ج1، ص182). قرآن کامل‌ترين کتاب دستور سير الهي و هدايت محض، و هدف نهايي‌اش هدايت و نورانيت مردم است (همان، ص183-184 و 250).
    3) شمول قلمروي هدايتي قرآن نسبت به حيات سياسي
    هدايت قرآن فراگير است و همه ابعاد حيات بشري (فردي و اجتماعي) را شامل مي‌شود. اين مطلب در تحقيق مرتبط با مبناي «جامعيت قرآن» ذيل آياتي همچون «تِبيَاناً لِکُلّ شَيء» (نحل: 89) بايد تشريح شود و اينکه همه آنچه در تأمين سعادت انسان‌ها مؤثر بوده، در اين کتاب بيان شده است (جوادي آملي، 1383الف، ج1، ص221). مفسران نيز تصريح دارند که هدايت در بعد اجتماعي ـ که حيات سياسي بخشي از آن است ـ جزو اهداف اصلي نزول است.
    البته آيت‌الله جوادي بر آن است که هدف نهايي قرآن و ديگر کتب آسماني، هدايت و نوراني ساختن مردم است و اهداف اجتماعي اهداف جزئي‌اند و بخشي از فوايد شريعت و هدف انبيا به‌شمار مي‌آيند (همان، ص250). قرآن هدايت فردي را بر هدايت اجتماع مقدم مي‌دارد و هدايت جامعه را از افراد خانواده آغاز مي‌کند؛ زيرا جامعه را قوم و قبيله و گروه مي‌سازد و هر يک از اينها نيز از کانون خانواده و افراد آن سرچشمه مي‌گيرد (همان، ص251). در عين‌حال، نوراني شدن جامعه انساني را هدف نهايي وحي مي‌داند (همان، ص258).
    در مقابل، آيت‌الله مصباح يزدي هدف نخستين را هدايت جامعه مي‌داند و ضمن تقسيم اهداف قرآن به سه حوزه بينشي، گرايشي و رفتاري، اهداف اخير را شامل موضوعاتي از اين دست مي‌داند: داوريِ به‌حق در مسائل اختلافي، تثبيت مؤمنان در مسير خويش و نلغزيدن به جهات انحرافي، برپايي جامعه عادلانه، حاکميت قوانين الهي، چيرگي دين حق بر اديان ديگر، بيرون بردن مردم از تاريکي‌ها به سوي نور، و هدايت به راه‌هاي امن و صراط مستقيم (مصباح يزدي، 1394، ج2، ص23 و 36-43).
    رشيدرضا نيز ده مقصد براي قرآن مطرح مي‌کند که مقصد چهارم اصلاح اجتماعي، انساني، سياسي است که با وحدت‌هاي هشتگانه (مانند وحدت قضايي و برابري مردم؛ وحدت سياسي دولتي به اينکه همه بلاد در حقوق عمومي فرمانبر حکم برابر اسلامي باشند؛ وحدت لغت و زبان) تأمين مي‌شود (رشيدرضا، بي‌تا، ج11، ص256-257). مقصد ششم بيان حکم حکومتي اسلام؛ مقصد هفتم راهنمايي قرآن براي اصلاح امور مالي؛ مقصد هشتم اصلاح نظام جنگي و دفع مفاسد آن و انحصار جنگ در اموري که به خير و صلاح است و مقصد نهم اعطاي جميع حقوق انساني و ديني و اجتماعي زنان است (همان، ص257-288). بدين‌سان، اين مفسر نيز به سطوح متعددي از اهداف اجتماعي ـ سياسي قرآن اشاره دارد.
    4) تحول سياسي؛ بخشي از هدف هدايتگري قرآن
    حيات سياسي بشر از مهم‌ترين عرصه‌هاي حيات اوست و نيازمندي انسان به هدايت در اين بُعد مي‌تواند در ابعاد جامعه‌سازي؛ اصلاحگري اجتماعي ـ سياسي؛ و تحول در حيات اجتماعي ـ سياسي باشد. قرآن‌ در پي ايجاد «تحول اجتماعي ـ سياسي» و ايجاد «تغييرات ريشه‌دار اجتماعي» بر مدار مطالبات الهي است و با بيانات خود، بشر را به اين مسير هدايت مي‌کند.
    به اعتقاد سيدمحمدباقر حکيم قرآن در پي تحقق هدفي اساسي است که سه بعد دارد. هدف اساسي «ايجاد تغيير ريشه‌دار اجتماعي در جهان انسانيت» است که تحقق آن با راهنمايي به‌منظور تغيير و تشکيل پايگاه انقلابي ـ که با اين برنامه شکل گرفته و بر پايه اين برنامه دگرگون شده باشد ـ صورت مي‌گيرد (حکيم، 1378، ص49). اين هدف سه بعد دارد:
    1. تغيير و تحول بنيادي و ريشه‌دار (انقلاب): قرآن آن را خارج کردن از ظلمات به سوي نور مي‌خواند. براساس قاعده «إِنَّ اللَّهَ لايُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِم» (رعد: 11) (ر.ک: عاملي، 1420ق، ج2، ص46) با استناد به آياتي همچون 15-16 مائده و 9 حديد معتقد است: فرايند تحول ريشه‌اي و خروج از ظلمت‌ها به سوي نور، هدف از نزول اصل قرآن است (حکيم، 1378، ص48). يکي از ابعاد هدف اصلي نزول قرآن تغيير اجتماعي انسان است که بايد ريشه‌اي باشد، نه اصلاحي (عاملي، 1420ق، ج2، ص42).
    2. «برنامه صحيح براي انقلاب: دگرگوني نيازمند برنامه صحيح و روش پايدار است. اين برنامه در کتاب و حکمت شکل مي‌گيرد: «وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ (جمعه: 2). کتاب نماينده شريعت، و دين و حکمت نماينده دانش و شناخت است (حکيم، 1378، ص50).
    3. ايجاد پايگاه انقلابي: دگرگون‌سازي ريشه‌دار اجتماعي به ايجاد پايگاه انقلابي نياز دارد. شايد مراد از «يزکّيهم» در برخي آيات، همين است. قرآن به ايجاد اين پايگاه پرداخت و رويارويي با همه پيشامدهاي زمان رسول اکرم را دستور کار خود قرار داد و در برابر هر رويدادي موضع گرفت تا اين هدف بزرگ محقق شود (همان، ص52).
    5) تحول سياسي با قرآن در عصر نزول (ارائه عملي الگوي تحول)
    قرآن‌ کريم الگويي از ايجاد تحول اجتماعي ـ سياسي را در عصر نزول ارائه کرده و ضمن عبور از جامعه جاهلي، در تأسيس جامعه‌اي بر مدار توحيد و تشکيل امت و حکومت اسلامي موفق شده و نمونه‌اي از ظرفيت ايجاد تحول اجتماعي ـ سياسي و سامان دادن به نظامي جديد بر مبناي اسلام را به نمايش گذاشته است. تحول‌گري قرآن در جامعه عصر نزول شامل فهرست بلندي از مراحل تحول مي‌شود؛ مانند:
    1. اعتراض به مناسبات و مديريت غيرتوحيدي، ظالمانه و مبتني بر تعصبات و قبيله‌گرايي حاکم بر روابط اجتماعي مکه؛
    2. امت‌سازي و توليد پايه‌هاي ايماني و اعتقادي در مکه؛
    3. خروج از نظم موجود؛
    4. هجرت (خروج شبانه پيامبر از مکه و ايثار حضرت علي در ليلة المبيت و نزول آيه 207 سوره بقره)؛
    5. ملت‌سازي و حکومت‌سازي در مدينه و تشکيلات اجرايي و قضايي و ايجاد جامعه سياسي مستقل؛
    6. دعوت به اسلام و جهاد و جنگ با واحدهاي سياسي ديگر؛
    7. مرحله انتقال قدرت و حاکميت در واقعه غدير (ذيل تفاسير متعدد آيه 67 سوره مائده).
    قرآن رسالت پيامبران را فراخواني به عبوديت خدا و اجتناب از اطاعت طاغوت معرفي مي‌کند و در ده‌ها آيه سخن از اقامه قسط و مبارزه با حاکميت‌هاي موجود دارد؛ همچون مبارزات حضرت موسي با فرعون، بيرون بردن مردم از قلمرو حکومتي فرعون و تشکيل جامعه جديد توسط وي.
    آنچه ما از مجموع معارف قرآني استفاده مي‌کنيم و درمي‌يابيم اين است که مطالبه‌ اسلام از مسلمين ايجاد نظام اسلامي به‌نحو کامل است. مطالبه‌ اسلام تحقق کامل دين اسلام است. اين آن چيزي است که انسان در مجموع آن را احساس مي‌کند... . «اَنِ اعبُدُوا اللهَ وَ اجتَنِبُوا الطّاغوت» (نحل: 36) که چندين‌بار اين لفظ و اين مضمون در قرآن تکرار شده، نشان مي‌دهد که اصلاً خداي متعال پيغمبران را فرستاد براي توحيد، براي اجتناب از طاغوت، براي عبوديت خداوند؛ اساس کار اين است» (حسيني خامنه‌اي، ديدار با اعضاي مجلس خبرگان رهبري، 21/12/1393).
    شهيد سيدمحمدباقر صدر معتقد است: رسالت قرآن تشکيل امت اسلامي بود که صورت پذيرفت (صدر، بي‌تا، ص237). اين تحول در پرتو دگرگوني جامعه جزيرةالعرب در سه بعد شکل گرفت: 1. آزادي از بت‌پرستي (همان، ص238)؛ 2. آزادسازي عقل انساني (همان، ص242)؛ 3. آزادسازي انسان از بندگي شهوات (همان، ص244-245).
    البته قرآن مي‌خواهد در اجتماع طاغوتي عصر نزول خود تغيير ريشه‌اي ايجاد کند، ولي در اجتماعاتي که رسالت‌هاي قبلي در آن بود و منحرف شدند، هدف، ايجاد تغيير اصلاحي ـ نه ريشه‌اي ـ معرفي شده است (عاملي، 1420ق، ج2، ص50).
    6) ظرفيت تحول‌بخشي به حيات اجتماعي بعد از نزول
    قرآن ظرفيت الگويي براي ايجاد تحول سياسي و اجتماعي در جوامع بعد از عصر نزول را نيز داراست و قدرت تحول‌گري خود را در جامعه نمونه پياده کرده‌ است. به اعتقاد جعفر مرتضي عاملي «ايجاد پايگاه انقلابي»، همراه با «ارائه طريق صحيح» يک اصل براي تغيير ريشه‌دار به‌شمار مي‌رود. قرآن اهتمام ويژه‌اي به ايجاد پايگاه انساني ـ انقلابي دارد، به‌گونه‌اي که پيشواي انتقال اسلام در زمان‌هاي گذشته و در هر مرحله از آينده بشر است. وي با ذکر آيه سوره 92 انعام توضيح مي‌دهد: منظور از «ام القري» مکه است و «من حولها» شامل تمام زمين‌ها نمي‌شود؛ زيرا قرآن ضمن اهدافش مي‌خواهد مجموعه‌اي خاص را تربيت و تزکيه کند، با تأکيد بر اينکه رسالت قرآن جهاني است و به جماعت خاصي اختصاص ندارد. معلوم است که همه بشريت در زمان کوتاه رسالت تغيير ريشه‌اي نمي‌يافت، بدين‌روي قرآن مي‌خواهد نمونه يک پايگاه بشري را بنا کند (همان، ص46).
    محمد عبده به ايجاد دگرگوني قرآن در مخاطبان بعدي توجه کرده و شرط آن را استفاده از روش قرآن دانسته است، مي‌نويسد: قرآن در بشريت يک انقلاب ايجاد کرد و چيزي مانند اين انقلاب انساني ممکن نيست که بار ديگر ايجاد شود، مگر با استفاده از روش قرآن (رشيدرضا، بي‌تا، ج11، ص198). او معتقد است: اين انقلاب با تأثير روحي قرآن در روح و جان امت عربي ايجاد شد، و اين تأثير و ايجاد انقلاب بزرگ بر دو نوع بود: اول جذب مردم به اسلام؛ دوم تزکيه و تغيير همه جهل و فساد آنها به علم و طهارت (همان، ج2، ص199).
    آيت‌الله خامنه‌اي ذيل آيات مربوط به غدير (مائده: 3)، به الگوي «تحولي قرآن در مسئله رهبري» توجه دارد و مي‌گويد:
    جوامع بشري از ديرباز حکومت داشتند. بشر انواع و اقسام حکومت‌ها را تجربه کرده است. اسلام اين حکومت‌ها را، اين نوع قدرتمندي‌ها و قدرت‌مداري‌ها را قبول ندارد؛ امامت را قبول دارد. اين قاعده‌ اسلام است؛ غدير اين را بيان مي‌کند... پيغمبر اين‌ [شخص‌] را به‌عنوان مصداق امامت معيّن کرد. اين شد قاعده؛ تا آخر دنيا هرجا مسلمان‌ها بخواهند و همّت کنند و هدايت شوند از سوي خدا به اينکه اسلام را تحقق ببخشند و جامعه‌ اسلامي را تحقق ببخشند، ضابطه و قاعده‌اش اين است: بايد امامت را احيا کنند... معلوم شد که در جامعه‌ اسلامي، حکومت سلطنتي معنا ندارد، حکومت شخصي معنا ندارد... . وقتي اين قاعده وضع شد، آن‌وقت «يئِسَ الَّذينَ کَفَروا مِن دينِکُم». ديگر دشمن‌ها از اينکه بتوانند مسير اين دين را تغيير بدهند، مأيوس مي‌شوند؛ چون مسير دين آن وقتي تغيير پيدا مي‌کند که آن نقطه‌ اصلي، آن هسته‌ اصلي تغيير پيدا کند؛ يعني هسته‌ قدرت، هسته‌ مديريت، هسته‌ رياست اگر تغيير پيدا کند همه‌چيز تغيير مي‌کند... امروز اگر کساني در دنياي اسلام؛ آنهايي که با معارف اسلامي آشنا هستند مراجعه کنند به قرآن، مراجعه کنند به ضوابطي که در قرآن براي بندگي حق و زندگي و جهت‌گيري بندگان حق (يعني ملت‌ها) در قرآن معين شده است، امکان ندارد به نتيجه‌اي برسند جز نتيجه‌ امامت اميرالمؤمنين و آنچه دنباله‌ اوست (حسيني خامنه‌اي، سخنراني 3/6/1395).
    قرآن؛ کتاب پالايش سياست و مهيمن بر دانش سياسي
    قرآن در راستاي تحول‌بخشي، نسبت به روش‌هاي مرسوم بشري در تدبير حيات سياسي نقد دارد؛ نسبت به وضعيت و تحولات حيات سياسي بشر نظر مي‌دهد و داوري مي‌کند؛ درباره آنها قضاوت مي‌کند و از موضع برتر احکامي صادر مي‌نمايد، و اين به‌معناي هيمنه بر آنهاست، بدين‌روي مفسر قرآن را کتاب پالايش سياست موجود و مهيمن بر دانش سياسي آن مي‌داند. تبيين مبناي حاضر با چند عنوان زير و در ادامه با استناد به ديدگاه مفسران اجتماعي ـ سياسي صورت مي‌پذيرد:
    1. ناتواني بشر از قانون‌گذاري براي حيات اجتماعي ـ سياسي
    آگاهي از مصالح انسان، جامعه و نظام هستي براي تأمين منافع، شرط لازم قانون‌گذاري اجتماعي ـ سياسي است، و اين سطح از آگاهي موجب برخورداري از صلاحيت ارائه نظام جامع حقوق و وظايف و ولايت و تدبير جامعه و اداره امور براساس آن مي‌شود. آيا بشر داراي چنين تواني هست؟ آموزه‌هاي قرآني اصرار دارند که بشر داراي نقصان علمي است: «فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَمَا عَلَّمَكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ» (بقره: 239) و تنها علم اندکي به او داده شده است: «وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا» (اسراء: 85) (ر.ک: طوسي، بي‌تا، ج6، ص515). همچنين بشر به‌‌سبب فقر وجودي و وجود تمايلات و غرايز متنوع، هميشه در معرض شهوات عملي، همچون بخل و حسادت و حب و بغض‌هاست که نمونه‌هاي متعددي از آن در قانون‌گذاري‌هاي فراعنه و نمروديان و طاغوتيان در کتب تاريخي و اسلامي ذکر شده است، و چنين نقصاني از موانع عمده قانون‌گذاري و جعل تشريعات مطابق مصالح واقعي و جامع حيات مادي و فرامادي بشر در گستره اجتماعي و سياسي، با همه پيچيدگي‌هاي روابط انساني و روابط انسان با ديگر اجزاي هستي (طبيعت، حيوانات و ديگر موجودات زنده) به‌شمار مي‌آيد (جوادي آملي، 1383ج، ص566).
    2. انحصار حق قانون‌گذاري و تدبير جامعه به خداوند
    طبق مباني توحيدي در قرآن، تنها خداوند به نيازها و مصالح بشر در همه ابعاد (مادي و معنوي، دنيايي و اخروي، جسمي و روحي، فردي و اجتماعي) و نيز به همه مخلوقات احاطه علمي دارد (جوادي آملي، 1383ب، ج3، ص199؛ همو، 1383ج، ص322 و 328-330؛ طباطبائي، 1417ق، ج11، ص340؛ سبحاني، 1384، ج1، ص120؛ مصباح يزدي، 1373، ص89) و به احاطه ‌او از ابعاد گوناگون، در آيات توجه شده است (ر.ک: ملک: 13-14؛ اسراء: 55؛ بقره: 231-232) (جوادي آملي، 1383ب، ج6، ص76-80). علاوه بر آن، خلقت توسط خدا، دليل علم او به مخلوقات است و اصل علم انسان نيز مخلوق خداست و خداي علم‌آفرين قطعاً عالم است (جوادي آملي1383ج، ص322 و 328-330).
    3. نياز به منبع فرا‌عقلي و تجربي براي تشريع به‌منظور تدبير حيات سياسي
    بشر براي قانون‌گذاري سياسي نيازمند منابع معرفتي فراعقلي است و دانش سياستِ او نيز که محصول انديشه بشري در حوزه حيات سياسي و بخشي از محصولات عقلي اوست، با اين نقص روبه‌روست. اين ضعف در کنار شبهات علمي ناشي از نقصان معرفتي، او را در تدوين و تشريع برنامه حيات سياسي، به منبعي معرفتي نيازمند مي‌سازد که فراتر از عقل بشري و مشاهدات تجربي است و اينجاست که هدايت‌هاي وحياني به کمک عقلانيت بشر مي‌شتابد تا در شبهات علمي و شهوات عملي به او ياري رساند و برنامه‌اي را که ناظر به سعادت و تأمين مصالح مادي و معنوي، حيات دنيايي و اخروي... باشد، تدوين نمايد. بدين‌روي خداي عليم و غني مطالباتش را در جهت تأمين اين اهداف در قالب اوامر و نواهي و ايجاد نظامي از حقوق و وظايف در عرصه حيات فردي و جمعي سياسي و غير ‌آن (ر.ک: جوادي آملي، 1380، ص35 و 36؛ همو، 1384، ص148؛ موسوي خميني، بي‌تا، ص181) به بشر عرضه مي‌نمايد.
    فلسفه انزال کتب و ارسال رسل و تشريع دين نيز «نماياندن راه صحيح وصول به سعادت حقيقي» است (جوادي آملي، 1377، ص236 و 237). در تفسير آيه 216 بقره بيان مي‌شود: پروردگار با لحن قاطع مى‌گويد: بشر نبايد تشخيص خود را در مسائل مربوط به سرنوشتش حاكم سازد؛ زيرا دانش او از هر نظر محدود و ناچيز است. او همانند قوانين تكوينى، در قوانين تشريعى نيز بسيارى از مصالح و مفاسد را نمى‏داند و ممكن است از چيزى بدش بيايد، در حالى‌كه سعادت بشر در آن است، يا به‌عکس. مخاطب قرآن به مقتضاى «وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا‌تَعْلَمُونَ» (بقره: 216) مى‌داند كه خداي آگاه از همه چيز، در هر يك از دستوراتش، مصالحى را لحاظ کرده كه مايه سعادت بندگانش است (مکارم شيرازي، 1371، ج2، ص107-108).
    عمل به تشريعات که برخاسته از علم الهي‌ است، از منظر خداوند چنان قطعيتي دارد که بشر را در مقابل سربرتافتن و استکبار، در قيامت بازخواست مي‌کند: «وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ ما لَكُمْ لا‌تَناصَرُونَ بَلْ هُمُ الْيَوْمَ مُسْتَسْلِمُونَ» (صافات: 24-27). علامه طباطبائي ذيل آيه مزبور مي‌نويسد: بعضى گفته‌اند: از اينكه آيا از عهده كلمه «لا اله الا اللَّه» برآمده‌اند يا نه؟ و... آيا ولايت حضرت على را كه بدان مأمور بودند، چگونه و تا چه حد رعايت كردند؟... از سياق برمى‌آيد مطلب مورد بازخواست همان است كه جمله «ما لَكُمْ لا‌تَناصَرُونَ» مشتمل بر آن است... اينکه چرا از اطاعت حق استكبار نمى‌كنيد؛ همان‌طور كه در دنيا استكبار مى‌كرديد؟ (طباطبائي، 1417ق، ج17، ص132).
    حاصل اينکه قوانين الهي در حيات سياسي بر قوانين بشري ـ که دانش سياست موجود از آن جمله است ـ هيمنه و تقدم دارد و بايد دستاوردهاي بشري که در دانش سياست گزارش مي‌شود، با محک کتاب الهي سنجيده شود و تابع وحي و قوانين الهي باشد (در حالي که ـ براي نمونه ـ در قرائتي از مکتب «دئيسم»، عقل براي قانون‌گذاري و تدبير نظام اجتماعي و سياسي ضرورت دارد و وحي (به قرائت آنان) از اين عرصه کنار گذاشته مي‌شود (ر.ک: کريمي، 1382).
    همچنين قرآن، کتابِ جامع الهي، مشتمل بر مطالبات الهي براي تدبير حيات در عرصه سياسي و اجتماعي است و به‌سبب همين احاطه، مهيمن بر برايندهاي عقلي و فکري بشري است و ظرفيت پالايش و پيرايش آنها را در مسير تأمين خواست‌ها و مطالبات الهي دارد.
    با اين نگاه، قرآن و آيات سياسي‌اش بر همه دانش‌ها ولايت مي‌يابد (ر.ک: جوادي آملي، 1383ب، ج1، ص20، مقدمه ناشر) و به‌سبب قلمرو و جامعيت، هيچ عقيده‌اي در حوزه سياسي نيست كه قرآن درباره آن سخن نگفته و حق را تأييد يا باطل را نفي نكرده باشد و اين ظرفيت شامل همه عقايد گذشته و آينده مي‌شود؛ زيرا مكاتب بشري (قبل از نزول، معاصر يا آنچه بعد پديد مي‌آيد) بايد بر قرآن عرضه شود، و اين كتاب نيز درباره صحت و سقم آنها اظهار نظر كرده است (جوادي آملي، 1383الف، ص223). دانش‌هاي سياسي موجود نيز برونداد مکاتبي‌ است که نقصان معرفتي مذکور بشر را نمي‌پذيرد و بر مبناي عقل خود‌بنياد به توليد دانش مي‌پردازد و بدين‌روي پالايش آن و حفظ هيمنه قرآن بر آن مبناي مهم تفسير سياسي است.
    مفسراني همچون آيت‌الله مکارم در تفسير نمونه و پيام قرآن با پذيرش هيمنه و سلطه قرآن، ديدگاه‌هاي فلاسفه سياسي را با برداشت‌هاي قطعي قرآني محک مي‌زنند: در مسئله «انواع حکومت‌ها»، ضمن تقسيم حکومت‌ها به خودکامه، شورايي و الهي، از حکومت الهي که برآمده از تفسير آيات قرآن است دفاع مي‌کند و حکومت شورايي و خودکامه را به چالش مي‌کشد (مکارم شيرازي، 1374، ج10، ص25-28). همچنين با توسل به آموزه توحيدي قرآن، توضيح مي‌دهد که حکومتِ تراز قرآني اولاً مخصوص خداست؛ سپس براي هر کسي که حکومت را به او عطا کند: «انِ الْحُکْم الّا لِلّهِ» (انعام: 57؛ يوسف 40 و 67).
    توحيد خالقيت ملازم توحيد حاکميت است. وقتي مبناي مخلوق بودن عالم را پذيرفتيم، بايد بپذيريم که عالم ملک تامّ اوست، و حاکميت مطلق ابتدا مخصوص اوست، بدين‌روي حاکميت‌ها بايد به او منتهي شوند و بايد به فرمان او باشند و حکومت بدون اذن او، غصب است. اين ديدگاه از توحيد افعالي (از شاخه‌هاي آن توحيد مالکيت و حاکميت) سرچشمه مي‌گيرد و براي خداپرستان موحّد کاملاً شناخته شده است؛ همان‌گونه که ديدگاه‌هاي مکتب‌هاي الحادي بر کسي پنهان نيست.
    به‌همين دليل، پيامبران الهي را حاکمان اصلي از سوي او مي‌دانيم و به‌همين سبب، پيامبر اکرم در اولين فرصت ممکن (هجرت به مدينه و فراهم شدن زمينه تشکيل حکومت) بي‌درنگ حکومت تشکيل داد و بعد از او نيز کساني حق حکومت دارند که بي‌واسطه يا باواسطه از سوي او براي اين مقام تعيين شده باشند. در نگاه توحيدي قرآني، حکومت بايد از سوي بالا تعيين شود. حتي حقي که براي مردم اعتبار مي‌شود بايد از سوي خدا معين گردد و نمي‌توان اراده خلق را بي‌آنکه به اراده خالق منتهي شود به‌عنوان اساس حکومت پذيرفت.
    آيت‌الله مکارم با اين مبنا قرآن را مهيمن بر دانش سياست قرار مي‌دهد و به پالايش يکي از دستاوردهاي دانش فلسفه سياسي، يعني «حق اصيل مردم براي حاکميت» مي‌پردازد:
    اينکه بعضي از ناآگاهان نوشته‌اند: «اين حقيقت ملموس را همه درک مي‌کنند که هر کس را اکثريت مردم به زمامداري برگزينند، و پشتيبانش باشند حاکم مي‌شود، زيرا نيروي اصلي جامعه خود مردم هستند... اين مردم هستند که ولايت را به کسي مي‌دهند و به حاکميت او عينيت مي‌بخشند» با تفکّر توحيدي سازگار نيست. ما مي‌گوييم: تفکر توحيدي عکس اين را بيان مي‌کند؛ مي‌گويد: اين خداست که ولايت را به کسي مي‌دهد و به حاکميت او عينيت مي‌بخشد، و اگر مردم در اين زمينه حقي دارند آن هم به اذن و فرمان اواست... تفکر توحيدي حکومت را از سوي بالا مي‌بيند و تفکّرات الحادي از سوي پايين (مکارم شيرازي، 1374، ج10، ص54).
    نتيجه‌گيري
    اين تحقيق در محور متن (قرآن) سه مبنا را معرفي کرد؛ يعني اينکه مفسر سياسي پذيرفته است:
    1. آيات ناظر به سياست داراي کثرت و اهميت‌ است و حضورشان حاشيه‌اي و خارج از هدف نزول قرآن نيست.
    2. قرآن در فضاي معرفتي توحيدي خود، مباحث سياست را پي ‌گرفته و هدف از طرح مسائل سياسي ايجاد فضاي تحول سياسي به‌سمت تغييرات که مطلوب الهي است.
    3. قرآن کتاب پالايش سياست و مهيمن بر دانش سياسي است.
    اين تحقيق همچنين معرفي يک محور از مباني علمي خاص تفسير سياسي را بر عهده داشت و در صورتي که دو گروه ديگر (مباني علمي خاص در محور مخاطب و مفسر) تدوين گردد، مي‌توان به هندسه روشني از مباني خاص علمي تفسير سياسي دست يافت. اين گروه از مباني در کنار مباني فلسفه علمي و مباني عام، در فرايند توليد اصول و قواعد تفسير سياسي به‌‌‌کار خواهد رفت. بدين‌روي، تحقيق حاضر بخشي از مسير دستيابي به دانش تفسير سياسي را هموار کرده است.
    از منظري ديگر، چون تفسير سياسي از مقدمات مهم اسلامي‌سازي دانش سياست و قوانين و نظامات مرتبط با مديريت حيات سياسي و اجتماعي است، دستيابي به مبناهاي علمي خاص در محور اين مقاله و محورهاي ديگر، مي‌تواند مقدمات تأمين بخشي از اين اهداف را فراهم آورد. 
     

    References: 
    • ابن‌عاشور، محمد طاهر، 1420ق، التحرير و التنوير (تفسير ابن‌عاشور)، بيروت، مؤسسة التاريخ العربي.
    • ايازي، سيدمحمدعلي، 1373، المفسرون حياتهم و منهجهم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.
    • بابايي، علي اکبر و همكاران، 1379، روش‌شناسي تفسير قرآن، تهران، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، تهران.
    • بهجت‌پور، عبدالکريم، 1392، تفسير تنزيلي، مباني، اصول، قواعد، تهران، سازمان انتشارت پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي.
    • پايگاه اطلاع‌رساني دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمي سيدعلي خامنه‌اي، مؤسسه پژوهشي فرهنگي انقلاب اسلامي.
    • جوادي آملي، عبدالله، 1377، شريعت در آيينه معرفت، قم، اسرا.
    • ـــــ ، 1380، انتظار بشر از دين، قم، اسراء.
    • ـــــ ، 1383الف، قرآن در قرآن، قم، اسرا.
    • ـــــ ، 1383ب، تسنيم، قم، اسرا، قم.
    • ـــــ ، 1383ج، توحيد در قرآن، قم، اسرا.
    • ـــــ ، 1384، حق و تکليف در اسلام، قم، اسرا.
    • حکيم، سيدمحمدباقر، 1378، علوم القرآن، تهران، تبيان.
    • دائرةالمعارف قرآن کریم، 1382، مرکز فرهنگ و معارف قرآن، قم، دفتر تبلیغات اسلامي.
    • دولت‌آبادي، معصومه، 1388، «گرايش تفسير سياسي»، قرآن و علم، ش5، ص37-62.
    • رشيدرضا، محمد، بي‌تا، المنار (التفسير القرآن الکريم)، بي‌جا، دار الفکر.
    • رضايي اصفهاني، محمدعلي، 1387، منطق تفسير قرآن (مباني و قواعد تفسير)، قم، جامعة المصطفي العالميه.
    • سبحاني، جعفر، 1384، الهيات علي هدي الکتاب و السنة و العقل، تقرير حسن مکي عاملي، حسن، چ ششم، تهران، المرکز العالمي للدراسات الاسلاميه.
    • سيد قطب، 1425ق، في ظلال القرآن، چ سي و پنجم، لبنان، بيروت، دار الشروق.
    • شاکر، محمدکاظم، 1382، مباني و روش‌هاي تفسيري، قم، مرکز جهاني علوم اسلامي.
    • صدر، سيدمحمدباقر، بي‌تا، المدرسة القرآنيه، بيروت، دار التعارف للمطبوعات.
    • طالقاني، سيدمحمود، 1362، پرتوي از قرآن (6ج)، چ چهارم، تهران، شركت سهامى انتشار، تهران.
    • طباطبائي، سيدمحمدحسين، 1417ق، الميزان في تفسير القران، قم، دفتر انتشارات اسلامي.
    • طوسي، محمد بن حسن، بي‌تا، التبيان في تفسير القرآن، بيروت، داراحياء التراث العربي.
    • عابدي، محمد، 1396، «مباني فلسفه علمي تفسير سياسي»، معرفت سياسي، ش18، ص5-29.
    • ـــــ ، 1398، تکليف سياسي از منظر قرآن، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، تهران.
    • ـــــ ، 1399، «امکان تفسير سياسي قرآن کريم»، سياست متعاليه، ش31، ص7-26.
    • ـــــ ، 1400، مباني سياست از منظر قرآن، تهران، پژوهشگاه فرهنگ وانديشه اسلامي.
    • عاملي، جعفر مرتضي، 1420ق، تفسير سوره الفاتحه، بيروت، مرکز الاسلامي للدراسات.
    • علوي مهر، حسين، 1381، روش‌ها و گرايش‌هاي تفسيري، تهران، اسوه.
    • فضل‌الله، محمدحسين، 1419ق، من وحي القرآن، بيروت، دار الملاک.
    • کريمي، مرتضي، 1382، «آشنايى با مكتب دئيسم»، معرفت، ش74، ص66-76.
    • مصباح يزدي، محمدتقي، 1373، معارف قرآن، قم، مؤسسه در راه حق.
    • ـــــ ، 1394، قرآن‌شناسي، قم، مؤسسه آموزشي پژوهشي امام خميني.
    • مطهري، مرتضي، 1370، آشنايي با قرآن، تهران، صدرا.
    • ـــــ ، 1374، مجموعه آثار، ج1 (ماترياليسم در ايران)، چ دوم، تهران، صدرا.
    • معرفت، محمدهادي، 1380، سياست و حکومت در قرآن (مصاحبه آيت‌الله معرفت با علوم سياسى)، ش11، ص27-34.
    • ـــــ ، 1385، تفسير و مفسران، قم، مؤسسه فرهنگي تمهيد.
    • مکارم شيرازي، ناصر، 1371، تفسير نمونه (28ج)، چ دهم، تهران، دار الكتب الإسلامية.
    • ـــــ ، 1374، پيام قرآن، ج10، قم، مدرسه امام اميرالمؤمنين.
    • ـــــ ، 1388، اهداف قيام حسينى، تهيه و تنظيم ابوالقاسم عليان نژادي دامغاني، قم، امام علي بن ابي‌طالب.
    • موسوي خميني، سيدروح‌الله، بي‌تا، کشف الاسرار، قم، مصطفوي.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    عابدی، محمد.(1400) مبانی علمی خاص تفسیر سیاسی در محور «متن قرآن». دو فصلنامه معرفت سیاسی، 13(2)، 7-24

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    محمد عابدی."مبانی علمی خاص تفسیر سیاسی در محور «متن قرآن»". دو فصلنامه معرفت سیاسی، 13، 2، 1400، 7-24

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    عابدی، محمد.(1400) 'مبانی علمی خاص تفسیر سیاسی در محور «متن قرآن»'، دو فصلنامه معرفت سیاسی، 13(2), pp. 7-24

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    عابدی، محمد. مبانی علمی خاص تفسیر سیاسی در محور «متن قرآن». معرفت سیاسی، 13, 1400؛ 13(2): 7-24