نقش انقلاب اسلامی ایران در افول قدرت امریکا در اندیشه دفاعی امام خامنهای
Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
از نگاه برخي نظريهپردازان سياسي، پس از فروپاشي نظام استکباري شوروي (سابق)، عملاً نظام دوقطبي پايان يافت و جهان بسانِ دهکدهاي تحت اشراف و کدخدايي امریکا قرار گرفت. در اين نظم نوين جهاني، همه کشورهاي جهان، حتي برخي کشورهايي که از قبل، جزو اقمار شوروي (سابق) به حساب ميآمدند در زمره کشورهاي تحت اشراف امریکا درآمدند. قدرت بلامنازع امریکا بهگونهاي شد که حتي قدرتهاي صاحب حق «وتو» در شوراي امنيت سازمان ملل بدون اجازه امریکا نميتوانستند تصميمي بگيرند، بلکه همواره ميکوشيدند در تصميمات بينالمللي، با امریکا همراه باشند و يا ـ دستکم ـ سکوت کنند. اينجا بود که فرانسيس فوکوياما، نظريهپرداز امریکايي، نظام سرمايهداري و ليبرال ـ دموکراسي را تنها و آخرين نظامي دانست که ميتواند براي بشريت صلح، امنيت و رفاه را به ارمغان بياورد و جهان با همين نظم نوين پايان خواهد يافت (ر.ک. فوکوياما، 1395).
شايد کمتر کسي باور ميکرد که در اين دهکده، کشوري به نام ايران ـ آنهم طبق تقسيمبندي خودشان، از جنس کشورهاي جهان سوم ـ با تکيه بر مباني اسلام ناب بدون تکيه بر شرق يا غرب و با شعار «نه شرقي، نه غربي» پا به ميدان گذاشته، با تدبير و عقلانيت در برابر قدرت يکهتاز جهانی بايستد و نظم نوين ادعايي استکبار جهاني را به هم بريزد و کار به جايي برسد که نهتنها فوکوياما از نظريهاش درباره ليبرال ـ دموکراسي برگردد، بلکه بسياري از انديشمندان غربي و حتي امریکايي نيز از افول و پايان سلطه ليبراليسم و فروپاشي نظام سرمايهداري سخن بگويند.
براساس جستوجوي صورتپذيرفته، تاکنون مقالهاي با اين عنوان و با تکيه بر منظومه فکري امام خامنهاي نوشته نشده است. بنابراين، مقاله فاقد پيشينه خاص است. نويسنده در مقاله حاضر ميکوشد به اين پرسش اصلي پاسخ گويد که براساس انديشه و مکتب دفاعي امام خامنهاي، انقلاب اسلامي ايران چه نقشي در افول قدرت امریکا داشته است؟ براي پاسخ به اين پرسش، به سؤالهاي فرعي ذیل جواب خواهيم داد:
الف) انقلاب اسلامي ايران چه نقشي در افول ايدئولوژي نظام سياسي امریکا داشته است؟
ب) انقلاب اسلامي ايران چه تأثيري بر افول سياسي امریکا در سه سطح داخلي، منطقهاي و بينالمللي گذاشته است؟
ج) انقلاب اسلامي ايران چه تأثيري بر افول قدرت نظامي امریکا داشته است؟
1. بررسی مفاهيم
1-1. «انقلاب اسلامي»
«انقلاب» در لغت به معناي درآمدن از صورتي به صورتي و دگرگون شدن است. «انقلاب» در اصطلاح، ابتدا در اخترشناسي براي جنبشهاي ستارگان و خورشيد (انقلاب شتوي و انقلاب صيفي) بهکار ميرفت. از سده هفدهم ميلادي در اروپا و از زمان انقلاب مشروطيت در ايران، به استعاره براي خيزشهاي سياسي و اجتماعي بهکار رفته و از آن پس در کاربردهاي تازه خود، معناي «دگرگشت اساسي يا کامل شيوه توليد» (انقلاب صنعتي، انقلاب فناورانه و جز آن)، يا دگرگوني بنيادين در نظام اجتماعي و سياسي (انقلاب فرانسه، روسيه، و مانند آنها) يا در جنبهاي از زندگي فرهنگي، اجتماعي و فکري (انقلاب علمي، انقلاب فرهنگي و غیر آن) به خود گرفته است.
اما آنچه موضوع نظريههاي انقلابي و همچنين شناخت معناي اجتماعي انقلابهاست دگرگونيهاي شديد ناگهاني است که بر اثر انقلاب در ساحت سياسي، اجتماعي و اقتصادي جامعه روي ميدهد (آشوري، 1380، ص 47). کوهن پس از نقل تعاريف متعدد نتيجه ميگيرد: ابعادي که معمولاً تحول انقلابي با آنها همراه است از اين قرارند:
1. استحاله ارزشها يا دگرگوني اسطورههاي جامعه؛
2. تغيير ساختار اجتماعي؛
3. دگرگوني نهادها؛
4. تغييراتي در صورتبندي رهبري، چه در افراد گروه نخبه حاکم يا در ترکيب طبقاتي آنها؛
5. انتقال غيرقانوني يا ضد قانوني قدرت؛ حضور يا حاکميت رفتار خشونتآميز که در قالب وقايعي آشکار ميگردد که به فروپاشي رژيم ميانجامد (همان، ص 63).
انقلاب اسلامي را ميتوان اينگونه تعريف کرد: «تغيير حاکميت طاغوت (هر تجاوزگر و يا معبودي غير از خداي متعال) به منظور استقرار حاکميت الله». انقلاب اسلامي يک انقلاب سياسي محض نيست، بلکه به تجديد حيات اسلام در تمام وجوه و ابعاد آن نظر دارد و متضمن بازگشت به اصول اساسي اسلام بهمثابه تنها مکتب جامع و اصيل و حاوي طرح کاملي براي زندگي و تضمينکننده عدالت و صلح و امنيت و آزادي و ارتقاي فرهنگي و معنوي انسان است (همان، ص 302).
برخي انقلاب اسلامي را تحول کيفي تکاملي جامعه و تغيير به وضعيتي عالي در زمينهها و جهات گوناگون دانستهاند. به عبارت ديگر، انتقال از اوضاع ناصواب و فاسد به اوضاع سليم و صالح است، نه انتقال مکاني و جغرافيايي صرف، نظير جابهجا شدن حکام يا متصديان امور. تغيير احوال يک ملت بهگونهايکه هريک از اشخاص به اندازهاي تغيير احوال ميدهند و به صلاح ميآيند (فارسي، 1374، ص 132).
بهترين و جامعترين تعريف براي «انقلاب اسلامي» چنين است: تحولاتي عميق و بنيادين که با الهام از دين اسلام عليه نظم حاکم در ساحت سياست، فرهنگ و اقتصاد مملکتي پديد ميآيد و به حاکميت ارزشهاي اسلامي و حاکميت صالحان ميانجامد (نوروزي، 1392، ص 33).
2-1. «افول»
«افول» در لغت متضاد طلوع، و به معناي غروب، انحطاط، زوال، نابودي، فرورفتن، ناپديدي، و از ديد رفتن آمده (ر.ک: معين، 1377؛ دهخدا، 1378؛ عميد، 1380، ذيل واژه «افول») و در اصطلاح به معناي کاهش نسبي قدرت سلطه است که با تضعيف هنجارها و نهادهاي بينالمللي مطلوب يک ابرقدرت همراه است (کلارک، 2011، ص 20).
3-1. «قدرت»
«قدرت» در لغت به معناي توانستن، توانايي داشتن، توانايي انجام دادن کاري يا ترک آن، توانايي، نيرو، سلطه، و نفوذ فرمان (ر.ک: معين، 1377؛ عميد، 1380، ذيل واژه «قدرت») و در اصطلاح علوم سياسي به مجموعهاي از عوامل مادي و معنوي اطلاق ميشود که موجب اطاعت فرد يا گروه توسط فرد يا گروه ديگر ميشود (عميد زنجاني، 1367ـ1368، ص 56) و يا به وجود يک اراده مستولي گفته ميشود که ارادههاي ديگر در طول آن قرار دارد (بخشايشي اردستاني، 1376، ص 73).
4-1. «انديشه دفاعي»
انديشه و تفکر فرايندي است که در آن عقل بهمثابه ابزار محوري بهکار ميرود و ذهن با مرور معلومات، دانشها و شهود درصدد کشف يک مجهول، حل مسئله و افقگشايي آينده برميآيد. انديشه يا تفکر دفاعي نوعي دورانديشي، آيندهنگري و روشنبيني عميق است که در قالب طرحها و برنامههاي دقيق راهبردي موجب تأمين منافع ملي کشور در زمينههاي گوناگون در حال و آينده ميشود (مرادپيري، 1391، ص 44).
به بيان ديگر، انديشه دفاعي نوعي آيندهنگري در حوزههاي گوناگون، از جمله حوزه نظامي ـ دفاعي است که در قالب تدابير، رهنمودها و برنامههاي دقيق راهبردي موجب صيانت از امنيت ملي شده، کشور را در برابر هرگونه تهديدي مصون نگه ميدارد.
2. مؤلفههاي انديشه دفاعي مقام معظم رهبري
با توجه به اينکه سياستهاي كلي و راهبردي نظام در قلمرو سياست خارجي و رهنامه (دکترین) نظامي و دفاعي كشور توسط رهبري انقلاب اسلامي تعيين و ابلاغ ميشود، انديشه دفاعي امام خامنهاي بهگونهاي تنظيم شده است که انقلاب اسلامي و کشور، هم از قدرت دفاعي بالا برخوردار باشد و هم بتواند در وقت لزوم به مواضع فکري و نظامي دشمن هجوم ببرد. به همين سبب پس از پايان جنگ ايران و عراق، عليرغم اينكه انقلاب اسلامي ايران همچنان از سوي نيروهاي منطقهاي و فرامنطقهاي تهديد ميشد، ايشان بازدارندگي را بهعنوان پايه اصلي رهنامه نظام ايران نسبت به تهديدات فزاينده تعيين نمود و رويكردي همهجانبه به مقوله دفاع داد (مرادپيري، 1391، ص 104).
با تأمل و درك صحيح از تحليل محتواي بيانات ايشان و ماهيت قدرت سخت و نرم ميتوان «گفتمانسازي»، «ديپلماسي منطقهاي»، «راهبردهاي دفاع تركيبي»، «مواجهه فعالانه و كاربست راهبرد» و «شیوههاي مؤثر» را از مؤلفههاي مهم انديشه دفاعي امام خامنهاي دانست. البته تبيين همه مؤلفههاي مزبور در يک مقاله ميسر نيست. ازاينرو در مقاله حاضر، بر دو مولفه «گفتمانسازي» و «ديپلماسي منطقهاي» تکیه ميکنیم. بدينروی:
اولاً، در انديشه دفاعي امام خامنهاي تکيه بر ايدئولوژي و مکتب اسلام ناب و گفتمانسازي براساس آن ميتواند نقش مؤثري در تقويت بنيه نظام اسلامي و تضعيف و نابودي مکاتب دستساخت بشري (ازجمله ليبرال ـ دموکراسي که مبناي نظامهاي غربي از جمله امریکاست) ايفا کند. آنگونه که در ادامه شرح داده خواهد شد، سقوط ايدئوژيک يک نظام سياسي مقدمه سقوط فيزيکی آن نظام است. از منظر امام خامنهاي نقش انقلاب اسلامي در افول و سقوط مکتب پشتوانه نظام سياسي (ليبراليزم) و ارزشهاي اخلاقي مبتني بر آن بسيار شفاف است.
ثانياً، ديپلماسي دفاعي منطقهاي نيز يکي از راهبردهاي مهم انقلاب اسلامي در جهت تضعيف و به افول بردن نظام سياسي امریکا به حساب ميآيد. مقام معظم رهبري میفرماید:
ما بايد در ديپلماسي موضع فعال داشته باشيم، بخصوص در مسائل منطقه كه امروز مسائل بسيار پيچيدهاي است؛ مسائل سوريه، عراق، لبنان، شمال افريقا، افغانستان و پاكستان. مسائل فوقالعاده پيچيدهاي است. خيلي لازم است كه با دقت و هوشياري وارد ميدان شويم (بيانات رهبر معظم انقلاب، 3/6/1395).
ديپلماسي فعال منطقهاي ايران و حمايت قاطع از جبهه مقاومت و نهضتهاي آزاديبخش موجب فرار امریکا از منطقه (ازجمله افغانستان، عراق، يمن و لبنان) شده است.
بنابراین در حوزه نقش انقلاب اسلامي در سقوط ايدئوژيک نظام سياسي امریکا، انقلاب اسلامي توانسته است در يک مهندسي معکوس، نظام سياسي ليبراليستي امریکا را با چالشهاي جدي ايدئولوژيکی مواجه سازد؛ همچنانکه با توسعه قدرت منطقهاي خودش و تقويت بنيانهاي علمي ـ فناوري کشور، توانسته است رسوايي امریکاي مدعي ابرقدرتي را به مردم جهان نشان دهد.
3. تبيين نقش انقلاب اسلامي در افول قدرت امريکا
افول يک تمدن يا نظام سياسي در فرايند خاصي و در ابعاد گوناگوني صورت ميگيرد که از جمله آنها ميتوان به شکست ايدئولوژي، از دست رفتن اقتدار و مشروعيت سياسي، و بياعتبار شدن جايگاه بينالمللي آن نظام اشاره کرد. با ظهور شاخصهاي مزبور در يک تمدن يا نظام سياسي ميتوان گفت: آن تمدن يا نظام سياسي در شيب افول و فروپاشي قرار گرفته است. نيمنگاهي به وضعيت ايالات متحده امریکا نشان ميدهد که اين نظام سياسي در سراشيبي افول و فروپاشي قرار گرفته است.
بيترديد هر پديدهاي از جمله افول و فروپاشي يک تمدن يا نظام سياسي ميتواند عوامل گوناگونی داشته باشد. اما آنچه به موضوع پژوهش حاضر مربوط ميشود بررسي ميزان تأثير انقلاب اسلامي ايران در افول قدرت امریکا در انديشه امام خامنهاي است.
1-3. نقش انقلاب اسلامي در افول ايدئولوژي نظام سياسي امریکا
«ايدئولوژي» از شاخصهاي اصلي اقتدار يک نظام است. چنانچه ايدئولوژي يک نظام سياسي تضعيف شود يا به شکست بينجامد، افول و فروپاشي آن قطعي است. وضوح اين مطلب به اندازهاي است که در فرمان سري ريگان، رئيسجمهور وقت امریکا براي سرنگوني نظام اسلامي ايران در تاريخ 24 دي 1361 نيز بر آن تأکيد شده است. بر پايه فرضيه عمليات PSB فروپاشي ايدئولوژيک يک نظام مقدمه لازم سقوط فيزيکی آن است. اگر فلسفه و مباني ارزشي يک رژيم از اعتبار بيفتد، زمينه «بيثباتسازي سياسي» آن نيز فراهم ميآيد (فضلينژاد، 1391، ص 135)؛ چنانکه در نظام سوسياليستي شوروي (سابق) اتفاق افتاد.
ايدئولوژي نظام سياسي امریکا برآمده از مکتب مادي و بشري فردگرایی (ليبراليزم) است و از اصليترين پيامدهاي آن رويگرداني بشر غربي از دين و معنويت است و به لحاظ فلسفي و معرفتشناختي داراي شاخصه محوري فردگرايي است. از منظر اين ايدئولوژي، انسانها به صورت اتمهايي مستقل و خودبنياد ديده ميشوند كه از خدا، آسمان و ديگر مردمان، مستقل و بينيازند و روابط آدميان با يكديگر، نوعي روابط كالايي و شيئي فرض ميشود.
اين مکتب به لحاظ ارزشي بر انسانمحوري مبتني است. در باور ليبراليستها، ارزش به نوعي به اراده انسان متصل است؛ همانند سايهاي كه به سايه ديگر پيوسته است و ارزشها كه قبلاً با مفهومي در عالم اعلا رقم زده شده بود، به دامان اراده انسان سقوط ميكند. طبق اين مبنا، واقعيت متعالي وجود ندارد. تصور خوبْ غيرقابل تعريف و تهي است و انتخاب انسان ميتواند آن را پر كند. در اين ايدئولوژي، هيچ قانون كلي اخلاقي وجود ندارد كه بتواند نشان دهد چه بايد کرد؛ زيرا در اين جهان هيچ نشان پذيرفتهشدهاي وجود ندارد (آربلاستر، 1392، ص 22ـ26). فرگرایان در آراء خود به شدت بر عقلگرايي به معناي اصالت دادن به عقل بشري در مقابل وحي الهي تأکيد دارند و درواقع آنان با «خردگرا» ناميدن خود، بر بينيازي از هدايت آسماني و رويگرداني از قوانين الهي پا ميفشارند (زرشناس، 1387، ص 26).
اين مکتب که پس از شکست مارکسيسم، به تنها مکتب فکري بلامنازع جهان تبديل شد، چنين تصور ميشد که تا پايان جهان استمرار خواهد داشت (هيوود، 1379، ص 546). از نظر پيروان اين مکتب، امریکا صرفاً يك كشور نيست، بلكه ارزشي روحاني و الگویی از يك نقش است و تنها ايالات متحده است که ميتواند رهبري لازم براي عبور از گردنههاي نظم جهاني را در اختيار نهد (شور، 1390، ص 133ـ134).
يکي از مهمترين چالشهايي که اين مکتب بشري از بدو پيدايش تاکنون با آن روبهرو شده وقوع انقلاب اسلامي ايران است؛ زيرا از نظر غربيها کار دين تمامشده تلقي ميشد، بهگونهاي که سخن از «مرگ خدا» و «تمام شدن دوران دين» به ميان آمد و «دين افيون ملتها» پنداشته شد. شايد به همين علت بود که فوکوياما، نظريهپرداز مشهور امریکايي، مکتب ليبراليزم را «فرجام تاريخ و آخرين انسان» ميپنداشت.
در عين حال، تحقق انقلاب اسلامي ايران به رهبري يک مرجع ديني و فقيه جامعالشرايط در قلب خاورميانه، با تکيه بر ايدئولوژي اسلام ناب محمدي، باطلالسحر انديشههاي مادیگرایانه و ضدديني نظريهپردازان غربي شد و به يکي از مهمترين چالشهاي غرب، بهويژه امریکاييها تبديل گردید. با انقلاب اسلامي ايران، عملاً جنگ ايدئولوژيها آغاز شد؛ جنگي که برخي از نظريهپردازان غربي از آن به «مُهلکترين جنگ عقيدتي تاريخ» تعبير کرده و بر اين باورند که دورنماي عيني آن «پايان تمدن غربي» است؛ زيرا انديشه امام خميني همه مرزهاي فکري را درمينوردد (مارانش و اندلمن، 1385، ص 243).
از نگاه فردگرایان يهودي، اساساً وقوع انقلاب اسلامي ايران نخستين صحنههاي سهمگين «جنگ جهاني چهارم» بود؛ چون با وقوع اين انقلاب، شالوده فلسفي فکر مدرنيته شکست و به قول جرج ويگل، امریکا در اوج ناباوري مجبور شد تا روند «سکولارزدايي از جهان» را به رسميت بشناسد (وايت و همکاران، 1381، ص 130ـ139). به همين سبب در راهبرد سياست امنيتي امریکا پيشبيني شده است که در دوره جديد، به احتمال قوي، کاربرد نيروهاي نظاميشان، نه براي مقابله با اتحاد شوروي (سابق)، بلكه در جهان سوم خواهد بود كه تواناييها و رويكردهاي تازهاي را ميطلبد.
از نظر امام خامنهاي فروپاشي امریکا، عمدتاً معلول ضعف معنويت و ناتواني مباني فکري و ضعف ايدئولوژيک آن نظام سياسي است؛ شبيه آنچه در اردوگاه مکتب بشري مارکسيسم به وقوع پيوست. آنها تصور ميکردند در يک نظام جبري، مارکسيسم همه دنيا را خواهد گرفت و بر کل جهان حاکم خواهند شد؛ اما شکست خوردند. امروز نيز باید همان بايدها و همان «قضاءِ لايردّ و لايبدّل» را غربيها نسبت به مفاهيمِ خودشان تكرار كنند:
چارهاي نيست؛ جهانيشدن سرنوشت ناگزير بشري است. چه بخواهيد، چه نخواهيد، خواهد شد!... انقلاب روزي متولد شد كه همه اين حرفها بود و انقلاب همه اين حرفها را باطل كرد (بيانات رهبر معظم انقلاب، 24/6/1381).
ايشان معتقد است: در دوران اخير، هيچگاه بنبست تفکر مادي ـ که براي انسان و جهان، نه ريشهاي قائل است و نه مقصدي ـ بدين وضوح نبوده است. بر ماست که براي نجات بشريت قيام کنيم و جوامع، حکومتها و زندگي فردي و اجتماعي را براساس انديشه الهي بنا نهيم. ازاینرو در قدم اول بايد زنگارها از چهره تابناک راه خدا برداشته شود و به دور از تعصبها و پيشداوريها به سير تکاملي اديان الهي توجه کنيم و کاملترين دين را که اتمام نعمت الهي در آن است براي حرکت خود برگزينيم (پيام به دومين سمپوزيوم بينالمللي اسلام و مسيحيت ارتدوکس، 31/5/1372). اين سير تکاملي همان افق جديدي است که انقلاب اسلامي در برابر جهان گشوده و بهمثابه راه سومي به دنيا پيشنهاد کردهاست:
راهي که نه راه سوسياليستي در اقتصاد و تبعات اقتصاد است و نه راه ليبرال ـ دموکراسي غرب با تبعات و خصوصياتي که دنبالش هست، بلکه راه سومي است (بيانات رهبر معظم انقلاب، 17/7/1398).
امروز ايدئولوژي اسلام ناب محمدي که همان ايدئولوژي انقلاب اسلامي ايران است، تنها ايدئولوژي معتبر، عقلاني و جذابي است که بر همه ايدئولوژيهاي بشري مانند «مارکسيسم» و «ليبراليسم» و ديگر اديان تحريف شده غلبه کرده است. عمدهترين عامل شکست امریکا و ـ در يک کلمه ـ غرب و شرق در برابر انقلاب اسلامي، در اين شاخص مهم، يعني قدرت ايدئولوژيک آن نهفته است. براساس اين ايدئولوژي، «انقلاب اسلامي، خود يک نوآوري بزرگِ تاريخي بود که ملت ايران آن را در تاريخ خودش و تاريخ بشريت به ثبت رساند. جمهوري اسلامي نوآوري بود» (بيانات رهبر معظم انقلاب، 1/1/1387) و توانست نظامی سياسي مبتني بر اسلام و ارزشهاي اسلامي بر پا کند.
2-3. تأثير انقلاب اسلامي بر افول سياسي امریکا
تأثير انقلاب اسلامي ايران بر افول سياسي امریکا در ابعاد گوناگوني صورت گرفته است که ميتوان به تأثير آن بر افول داخلي، منطقهاي و بينالمللي امریکا اشاره کرد:
1-2-3. تأثير انقلاب اسلامي بر افول داخلي امریکا
يکي از شاخصهاي افول سياسي امریکا حوادث داخلي امریکاست که افول امریکا از لحاظ آبرو، قدرت و انتظام اجتماعي را رقم ميزند. کاهش مشارکت سياسي در انتخابات، درگيريهاي خياباني مستمر، شکلگيري جنبش 99 درصديها بر ضد «وال استريت»، جنبش سياهان بر ضد تبعيض نژادي، شکاف طبقاتي عميق در مسائل اقتصادي و بياعتبار شدن نظام سياسي امریکا در ميان مردم، فروپاشي خانواده و نابودي معنويت، همه نشانه افول همهجانبه اين نظام مستکبر است.
امام خامنهاي در اينباره میفرماید:
مسئله سقوط ترامپ با اين وضع مفتضح و حوادثي که حول و حوش آن اتفاق افتاد، افول يک رئيسجمهور ناباب نبود، افول آبروي امریکا، افول قدرت امریکا و افول انتظام اجتماعي امریکا بود (بيانات رهبر معظم انقلاب، 19/11/1399).
ايشان با تمسک به سخن صاحبنظران برجسته سياسي امریکا، نظام سياسي امریکا را نظامي از درون پوسيده دانستند و از آغازِ دوران پساامریکا سخن به ميان آوردند (همان)؛ موضوعي که کلينتون، وزير خارجه (سابق) امریکا اخيراً به آن اعتراف کرده و گفته است: «ما در پرتگاه نابودي دموکراسي خود قرار داريم. همة اصولي که براي ما مهم است در خطر نابودي است» (کلينتون، 1401).
مطالعه فروپاشي شوروي (سابق) و مقايسه وضعيت داخلي امروز امریکا با زمان قبل از فروپاشي شوروي نشان ميدهد که امریکا نيز در وضعيت مشابهي در آستانه فروپاشي قرار گرفته است. يکي از نشانههاي فروپاشي، تجزيه امریکا و اعلام استقلال ايالتهاي امریکا از دولت مرکزي است.
حزب «جمهوريخواه» ايالت تگزاس در جديدترين سند خود، خواستار برگزاري همهپرسي درباره جدايي تگزاس در سال 2023 شده است. طبق اين سند، حزب «جمهوريخواه» تگزاس پيشنهاد کرده است: هر «قانوني که از سوي فدرال اجباري شده و حقوق متمم دهم تگزاس را نقض ميکند، بايد ناديده گرفته و لغو شود». اين سند افزوده است: «تگزاس حق جدايي از ايالات متحده را براي خود حفظ ميکند و مجلس تگزاس بايد براي تصويب يک همهپرسي مطابق با اين هدف فراخوانده شود (خبرگزاري فارس، 1401الف).
قتل، غارت، خشونت، آدمکشي و احساس ناامني در امریکا به حدي رسيده است که مراکز علمي و حتي مدارس ابتدايي نيز امنيت کامل ندارند. در همين زمینه و براي تأمين امنيت جاني شهروندان، ديوان عالي امریکا اخيراً قانون حمل سلاح در نيويورک را که بيش از يک قرن پيش وضع شده بود، لغو و اعلام کرده است مردم امریکا حق حمله سلاح در اماکن عمومي را دارند (خبرگزاری مهر، 1401).
در نقط مقابل و در اين شرايط بحراني، انقلاب اسلامي با ارائه الگوهاي جذاب از سبک زندگي و خانواده مطلوب، تأثير بسزايي بر امریکاييها گذاشته است، بهگونهایکه آمارها نشان ميدهد موج اسلامخواهي و گرايش به اسلام در سالهاي پس از انقلاب، بهويژه در ميان دانشمندان، فرهيختگان و زنان رشد چشمگيري داشته است. کشور 304 ميليوني امریکا اکنون داراي هفت ميليون مسلمان و از ميان آنها دو ميليون شيعه است. براساس گزارش آماري، 30 درصد از اين جمعيت، تازه مسلمان هستند (خواجه سروي و خاني آراني، 1391).
تأثير انديشههاي امام خميني بر مردم امریکا به حدي است که احمد شيخ زهير، امام جماعت مسجد شهر بوستون امریکا، ميگويد: «حتي مردم غيرمسلمان نيز در امریکا به خاطر عدالتخواهي امام، ايشان را ترجيح ميدادند (داستاني بيرکي، 1385، ج 1، ص 275ـ305).
پايپز دانيل، رئيس «انجمن سياست خارجي امریکا» ميگويد: دنياي غرب به علت نفوذ افکار امام خميني بار ديگر اسلام را کشف کرده است و اين ما امریکاييها را با مشکل مواجه ميکند (همان).
آلوین تافلر بر اين باور است که انديشههاي امام خميني در قلمرو انديشههاي بشري، هم جايگاه حکومتهاي دولتي و هم اقتدار دولتهاي ملي و محلي را تغيير ميدهد (همان). همچنين فوسبري رئيس دانشگاههاي کاتوليک امریکاي لاتين تصريح ميکند: امام خمینی با بازگشايي راه معنويت و ايمان به خدا، وجدان معنوي غرب را به شدت به لرزه درآورده است، هرچند رسانههاي گروهي غرب سعي در پوشاندن و مخفي ساختن آن داشته باشند (همان).
هرچند نميتوان انقلاب اسلامي را تنها عامل آشفتگيها و درگيريهاي داخلي امریکا معرفي کرد، ولي بيترديد در اين افول و آشفتگي، تأثير قابلتوجهي داشته که با شيب آرامي اين افول به انجام ميرسد.
2-2-3. تأثير انقلاب اسلامي بر افول قدرت منطقهاي امریکا
امریکا از ديرباز به دنبال حاکميت و سلطه کامل بر منطقه غرب آسيا و خليج فارس بوده است. هلفرد مکيندر بنيانگذار علم راهبردی در غرب معاصر، در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم بر اين باور بود که با مهار «هارتلند» که غرب آسيا و بهويژه ايران نيز در آن قرار دارد، ميتوان بر کل جهان حکومت کرد. وي معتقد است: هيچ کشوري جز امریکا و انگليس نبايد بر اين منطقه تسلط پيدا کند (ترابي و رنجبر، 1399، ص 39ـ40).
آلفرد مهن از مدیران راهبردی امریکا که براي اولين بار از واژه «خاورميانه» بهطور جدي استفاده کرد، مهار غرب آسيا را براي مهار تعاملات جهان ضروري ميدانست. با توجه به نظريه او مبني بر ضرورت تمرکز بر درياها، وي در غرب آسيا بر روي کانال سوئز و خليج فارس تأکید داشت. او در سال 1902 طي مقالهاي به صراحت نوشت: بريتانيا بايد دایم نيروهايي در عدن، هند و خليج فارس مستقر کند تا جلوي سلطه روسيه يا قدرتهای ديگر بر غرب آسيا و شبه قاره هند را بگيرد (همان، ص 42).
بنابراين، منطقه خاورميانه يا غرب آسيا همواره از جمله مناطق راهبردي براي امپراتوري بريتانيا و امریکا به حساب ميآمده است. در اواخر دهه 1940 وزارت امور خارجه امریکا منطقه خليج فارس را «يک منطقه و منبع قدرت راهبردي و شگفتانگيز و بزرگترين جايزه مادي در تاريخ بشر و احتمالاً بزرگترين جايزه اقتصادي در دنيا» ارزيابي ميکند (همان، ص 59).
کارتر رئيسجمهور وقت امریکا نيز در رهنامه خود اعلام ميکند:
هر تلاشي توسط هر نيرويي براي تسلط بر منطقه خليج فارس، بهعنوان حمله به منافع حياتي امریکا تلقي خواهد شد و چنين حملهاي با هر ابزاري، منجمله نيروهاي مسلح دفع خواهد شد (همان، ص 64).
درواقع، براي غرب، مرکزيت جهان اسلام ـ که نقطه تلاقي سه قاره مهم آسيا، افريقا و اروپاست ـ کاملاً حياتي و داراي اهميت راهبردي است. ازاينرو حضور بازيگران اصلي در اين نقطه جهان، بهويژه امریکاييها، حضوري همهجانبه، گسترده و سلطهگرانه است. اين تسلط شامل تسلط نظامي، سياسي، امنيتي، اقتصادي، تجاري، مالي، فرهنگي، اجتماعي و اخلاقي ميشود. به همين سبب امریکاييها براي جلوگيري از سلطه احتمالي قدرتهاي ديگر، پيشنهاد تشکيل نيروي ضربتي ويژه در ارتش امریکا براي منطقه خليج فارس را دادند تا در برابر هر تهديد احتمالي بتواند فوری وارد خليج فارس شود. علاوه بر آن، دولت وقت ايران را بهعنوان «ژاندارم» خليج فارس تعيين کرده بودند تا با هماهنگي با رژيم صهيونيستي از منافع امریکا در منطقه حراست کند. امریکاييها به صراحت به شاه ميگفتند: «شما ژاندارم ما در خليج فارس هستيد» (بيانات رهبر معظم انقلاب، 6/3/ ۱۳۹۶).
آنها ايران را جزيره امن و ثبات خودشان در منطقه ميدانستند (بيانات رهبر معظم انقلاب، 19/10/1400)؛ کشوري که به اذعان رمزي کلارک، وزير دادگستري (سابق) امریکا، در طول 25 سال تسلط امریکا بر ايران (1953 تا 1978) در تمام ابعاد به غرب وابسته گرديد و در طول اين مدت، به نگهبان و حافظ منافع امریکا در يکي از مهمترين مناطق جهان (يعني خاورميانه و خليجفارس) تبدیل شد و رئيس وقت سازمان سيا اين سلطه را يکي از پرافتخارترين دستاوردها براي سياست خارجي امریکا ميدانست (ر.ک: واعظي، 1381، ص 22).
ولي بهرغم تدابير ويژهاي که امریکاييها در جهت حفاظت از منافع خود در خليج فارس بهکار گرفته بودند، اراده خداوند بر اين تعلق گرفت که انقلاب اسلامي در قلب خاورميانه، يعني جزيره ثبات امریکا به پيروزي برسد و امریکاييها را با چالش جدي روبهرو سازد. امام خامنهاي درباره موقعيت جغرافیای سیاسی (ژئوپلیتيکي) ايران اسلامي ميفرمايد:
در جنگ بينالملل، نام ايران را «چهارراه خاورميانه» گذاشته بودند؛ چون در برههاي طولاني از زمان، تنها راه ارتباطي بين شرق آسيا و اروپا بود. مزيت ديگر اين کشور آن است که در کنار خليج فارس، لب درياي عمان و در حساسترين مناطق قرار دارد. در بحبوحه تلاشهاي استعمار (امریکا و غير امریکا) و در اوج پيروزي استکبار، ناگهان در يک نقطه بسيار حساس، يک انقلاب عظيم همراه با رهبري فوقالعاده و بينظير، در ميان احساسات و عواطف و آگاهيها و نيروهاي مخلصانه و صادقانه يک ملت قهرمان ـ که اسلام بکلي آنها را منقلب کرده و ترس را از وجودشان ريخته ـ سر ميکشد؛ تمام نقشههايشان به هم ريخت (بيانات رهبر معظم انقلاب، 15/3/1369).
به اعتقاد امام خامنهاي «از نقاط مثبت ما، ارتقاي جهشوار در اثرگذاري در مسائل عمده منطقه و مسائل جهان است» (بيانات رهبر معظم انقلاب، 14/11/1390). ايشان همچنين میفرماید:
انقلاب اسلامي که پيروز شد، اسلام در دنيا يک رونق تازهاي پيدا کرد. خيليها در دنيا به فکر افتادند که اين چه بود؟ اين کدام موتور پرقدرت بود که توانست يک چنين حادثة عظيمي را به وجود بياورد که غرب را تکان داد؟ پيروزي انقلاب اسلامي و عظمت امام غرب را تکان داد، نظام سلطه را تکان داد. خيليها به فکر افتادند بروند ببينند اين چيست؟ به قرآن مراجعه کردند؛ حقايقي از اسلام دستشان آمد، گرايش به اسلام پيدا کردند (بيانات رهبر معظم انقلاب، 20/7/1390).
در حقيقت، امام بزرگوار در اين نهضت عظيمي كه در كشورمان و در جهان اسلام به وجود آورد، دو پرچم را بلند كرد و برافراشته نگاه داشت: يكی پرچم احيای اسلام و به عرصه آوردن اين قدرت عظيم و لايتناهي؛ دومی پرچم عزت و سربلندي ايران و ايراني (بيانات رهبر معظم انقلاب، 14/3/1388).
پرچم دوم هم اگرچه مربوط به ملت ايران است، مربوط به ايران و ايراني است، اما چون يك تجربه عملي از تحرك حياتبخش اسلام است، براي امت اسلامي اميدآفرين و حركتساز است (همان). درواقع، تحقق انقلاب اسلامي در چهارراه خاورميانه و قلب منطقه و جزيره ثبات ادعايي امریکا و تشکيل حکومت جمهوري اسلامي، ضربه سنگيني بر پيکر نظام امپرياليتسي امریکا وارد ساخت و با اخراج صهيونيستها از ايران و تحويل سفارت آنها به فلسطينيها (بيانات رهبر معظم انقلاب، ۲۴/8/۱۳۹۸) و بيرون ريختن بيش از 30 هزار مستشار امریکايي عملاً به حاکميت امریکا بر ايران پايان داد که از آن به بعد نيز اين ضربات، پی در پی ادامه دارد.
تشکيل هستههاي مقاومت در جهان، از جمله «حزب الله» لبنان و شکلگيري «انتفاضه» در داخل مرزهاي فلسطين اشغالي و حمايت از مقاومت در فلسطين و لبنان، از جمله راهبردهاي انقلاب اسلامي در جهت ضربه زدن به سياستهاي منطقهاي امریکا بهشمار میآید؛ زيرا سياست امریکا در منطقه مبنی بر حمايت همهجانبه از رژيم جعلي صهيونيستي، در جهت تثبيت و افزايش نفوذ منطقهاي خود بوده است (بيانات رهبر معظم انقلاب، 24/2/1398).
ضربات سنگين انقلاب اسلامي ايران به اسرائيل به حدي بوده است که رژيمي که از ابتدا شعار «از نيل تا فرات» سر ميداد و پيروز ميدان جنگهاي 8 روزه با اعراب بود، در جنگهاي 33 روزه و 22 روزه در برابر «حزبالله» لبنان و «حماس» شکست سنگيني متحمل شد، بهگونهایکه از آن تاريخ به بعد، توان هر عملياتی بر ضد «حزبالله» و غزه از آن سلب شده است. امروز وضعيت رژيم صهيونيستي بهگونهاي است که حتي توان دفاع در برابر جوانان فلسطيني در «سرزمينهاي ۱۹۴۸ و در مرکز سرزمينهاي اشغالي» را از دست داده است (ر.ک. بيانات رهبر معظم انقلاب، 23/1/1401).
بيترديد اين شکستها مرهون رهبريهاي امام خامنهاي و حمايت تمامعيار انقلاب اسلامي از نيروهاي مؤمن و انقلابي فلسطيني است که با اقتدار تمام در برابر زيادهخواهيهاي استکبار و رژيم صهيونيستي ايستادهاند (ر.ك: بيانات در ديدار نخستوزير عراق، 31/4/99).
به بيان مقام معظم رهبري، افول منطقهاي امریکا به حدي رسيده است که رئيسجمهور امریکا اعلام ميکند: «ما در منطقه غرب آسيا هفت تريليون (هفت هزار ميليارد) دلار خرج کرديم و چيزي دستمان نيامد». اين معنايش شکست است؛ امریکا در منطقه شکستخورده است. شيطان بزرگ با آنهمه تلاش، با آنهمه هیبت و شعار نتوانسته است در اين منطقه به مقصود خود برسد. پول را خرج کرده است؛ «فَسَينفِقونَها ثُمَّ تَکونُ عَلَيهِم حَسرَةً ثُمَّ يغلَبون» (انفال: 36)، اما سودي از آن نميبرند. بعد از اين هم قدرتهاي شيطاني در اين منطقه هرچه پول خرج کنند، همين وضعیت در انتظارشان است (بيانات رهبر معظم انقلاب، 25/3/1397).
3-2-3. تأثير انقلاب اسلامي بر افول فرامنطقهاي و بينالمللي امریکا
نظام سياسي امریکا از بدو تولد با نگاه تبعيض نژادي و با قتل عام رنگينپوستان و صاحبان اصلي سرزمين امریکا، سلطه خود را بر ايالات امریکا حاکم ساخته است. مشرب رو به رشد مستثناانگاري امریکا در امور بينالملل، اولويت نيروي نظامي در سياست ايالات متحده، قائل شدن حق مداخله در گرداگرد جهان براي خود، گسترش ميهنپرستي بيگانهستيز و تحكيم بيش از پيش نظام جنگ دائمي، اين رژيم را به يک مستبد و غارتگر بينالمللي تبديل کرده و به استعمار و استثمار ديگر کشورها و غارت منابع اقتصادي آنها پرداخته است (ر.ک: شور، 1390، ص 135).
افزايش قدرت نظامي و تسليحاتي و شاخ و شانه کشيدنهاي هستهاي و بمباران شهرهاي هيروشيما و ناکازاکي و جنگهاي بيمبنا و غيرمنطقيْ اين کشور را به يک امپرياليزم سياسي و غول اقتصادي تبديل کرد. راهبرد اعمال سياست رعب و وحشتْ عمده کشورهايي را که در پيمان «ورشو» نبودند زیر سلطه امریکا قرار داد. با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي (سابق) در سال 1991، سلطه امریکا بر جهان کامل شد؛ زيرا جهان به دهکدهاي تبديل شد که در رأس آن، کدخدايي به نام امریکا حضور داشت و همه کشورهاي جهان مجبور به رعايت قواعد سياسي تحميلي امریکا و تسليم زيادهخواهيهاي آن هستند.
امریکا همانند فرعون در جايگاه خدايي نشست و خود را در مقام «لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَل» (انبیاء: 23) قرار داد. به هر کشوري که ميخواست لشکرکشي ميکرد و متخلفان از قوانين دولت امریکا را با تحريمهاي اوليه و ثانويه تنبيه ميکرد و در برابر هيچ سازمان و نهاد بينالمللي خود را پاسخگو نميدانست. در اين مدت کشورهاي بزرگي مانند چين و روسيه و حتي اروپاييها نيز در برابر زيادهخواهيهاي امریکاييها تسليم ميشدند و جرئت اعتراض و مخالفت رسمي با سياستهاي زورگويانه امریکا را نداشتند (ر.ک: همان، ص 147).
وقوع انقلاب اسلامي در ايران نقطه عطفي براي تحولی بزرگ در ايران، منطقه و جهان اسلام و حتي در دنياي غير اسلام به حساب آمد. به فرموده امام خامنهاي:
در ابعاد جهانى ـ حتى در دنياى غير اسلام ـ هم انقلاب اسلامى تأثير گذاشت و توجه به قدرت مذهب در بسيج انسانها را در دنيا مطرح کرد. مذهب ـ که يک پديده منزوى و تشريفاتىِ محض بود ـ ناگهان آنچنان يک ملت را بسيج کرد که توانست يک نظام متکى به حمايتهاى بينالمللى را بکلى به خاک سياه بنشاند و اجازه ندهد بر روى ويرانههاى آن، خلأ به وجود آيد، بلکه نظامى با حرفهاى نو بر سر پا کند. قایلين همه حرفهايى که براى بشريت ايدهآل بود (مسئله عدالت، انسانيت و تکريم انسان، برابرى انسانها، برابرى نژادها، لزوم مبارزه و مقابله با زورگوييهاى بينالمللى) و کسانى که در دلهايشان حرفهايى بود، ولى جرئت نمىکردند آنها را ابراز کنند و يا ميدانى براى ابراز نمىيافتند، ديدند نظام سياسىِ مستقرى در يک گوشه از دنيا به وجود آمده، اين حرفها را روى پلاکارد نوشته و در مقابل چشم جهانيان بلند کرده است. اين براى آنها بسيار فوقالعاده بود (بيانات رهبر معظم انقلاب، 12/8/1380).
حرکت نظام جمهوري اسلامي اثر خودش را در دنيا بخشيده است، تأثيرات عميقي گذاشته است، قدرتهاي استکباري و شيطاني را تضعيف کرده است، راههاي تازهاي در مقابل ملتها باز کرده است. يک فصل تازهاي در دنيا شروع شده است؛ {حرکتي که}ديگر نظيري براي آن نيست (بيانات رهبر معظم انقلاب، 13/4/1390).
اين فصل تازه را ميتوان در يک عبارت، اينگونه بيان کرد:
در دنيا هر جا که نداى عدالتخواهى بلند شده است، اين انقلاب آنجا را با خود و از خود و متناسب با خود يافته است و با حقجويان و عدالتخواهان عالم همراهى کرده است (بيانات رهبر معظم انقلاب، 14/3/1374).
به عبارت ديگر، «بيدارى اسلامى در كشورهاى گوناگون و بيدارى روح معنويت در سرتاسر جهان، مرهون انقلاب اسلامى است» (همان).
تهديدهای مکرر امریکا در دولتهاي مختلف مبني بر «روي ميز بودن همة گزينهها، ازجمله گزينة نظامي» نه تنها کوچکترين تأثيري بر اراده ملت و رهبر ايران نگذاشت، بلکه با تهديد متقابل مواجه شد. امام خامنهاي خطاب به دولتمردان امریکايي فرمود:
دوران «بزن و دررو» تمام شده است. اگر بزنيد پايتان گير خواهد افتاد. اينجور نيست که ملت ايران رها کند کسي را که بخواهد به ملت ايران تعرضي بکند. ما دنبال خواهيم کرد (بيانات رهبر معظم انقلاب، 16/2/1394).
حمله ايران به «عين الاسد» و سرنگوني پهپاد پيشرفته «گلوبال» امریکايي توسط ايران و دستگيري نيروهاي متجاوز انگليسي و امریکايي در آبراه خليج فارس و مقابله به مثل در تصرف کشتيهاي نفتي امریکا و انگليسي و ديگر اقدامات متقابل ايران اسلامي در برابر امریکا به يک روند و الگوي مناسب تبديل شده و به ملتها و دولتها جرئت بخشيده است، بهگونهایکه حتي کشورهاي کوچکي مانند ونزوئلا و نيکاراگوئه، در حياط خلوت امریکا نيز در برابر سياستهاي زيادهخواهانه امریکا ايستادهاند. ناکامي امریکا در تغيير حکومت بشار اسد در سوريه و خروج ذليلانه از عراق و افغانستان و انفعال شديد در برابر حمله روسيه به اوکراين، نمونههاي ديگري از شکست اقتدار سياسي و هيمنه بينالمللي امریکا در جهان است.
شکست امریکا و افول قدرت شيطاني امریکا در برابر ايران به قدري روشن است که وليد فارِس، مشاور ترامپ و يکي از ضدايرانيترين تحليلگران حال حاضر امریکا، در مقالهاي در رسانه دست راستي نيوزمکس مينويسد:
بعد از مطالعه بر روي رژيم ايران از آغاز آن تا کنون، بر روي انقلاب [امام] خميني در سال ۱۹۷۹، بر روي اتحاد ايران با [بشار] اسد، بر روي بحران گروگانگيري دهه ۱۹۸۰، بر روي جنگ نيابتي ايران با اسرائيل، بر روي گسترش پروژه هستهاي ايران و بر روي کنترل چهار کشور عربي توسط شبهنظاميان طي دهه گذشته، جمعبندي من در مقطع کنوني اين است که حاکمان تهران ـ دستکم تا اينجا ـ پيروز شدهاند (خبرگزاری فارس، 1401ب).
وي سپس میافزاید:
تهران پس از حفظ يک خط درگيري مستمر با امریکا، اسرائيل و بسياري از کشورهاي غربي، توانست از جنگ سرد، نظام تکقطبي دهه ۱۹۹۰، دوران پس از ۱۱ سپتامبر، بهار عربي و دوران پس از خروج امریکا از عراق و افغانستان جان به در ببرد و با تقويت توانمنديهاي نظامي و اطلاعاتي و توسعه ارضي در منطقه از طريق شبهنظاميان و به لطف جاذبه توافق هستهاي، به نفوذ قابلتوجهي در غرب دست پيدا کند و در اروپا و در ايالات متحده هم اعمال نفوذ کند (همان).
نقش انقلاب اسلامي در ايستادگي در برابر قدرت امریکا موجب جرئتبخشي به ديگران شد. روسيه که سي سال پيش با فروپاشي شوروي (سابق) به شدت ضعيف شده بود، امروز در برابر امریکا ايستاده و در برابر توسعهطلبيهاي «ناتو» مقاومت ميکند. جالبتر اينکه امروز کشورهايي مانند عراق، يمن، سوريه، لبنان، کره شمالي و حتي ونزوئلا نيز در برابر قدرت امریکا صفآرايي کردهاند.
مادورو، رئيسجمهور ونزوئلا، درباره تأثيرپذيري از انقلاب اسلامي ايران ميگويد: واقعاً گفتوگو با آيتالله خامنهاي سرشار از معنويت و حکمت است. مردم ونزوئلا و آرمانهايشان را دوست دارند و هميشه ايدهها و توصيههاي بسيار خوبي به ما ميدهند. من هم هيچ شکي ندارم که اگر حضرت مسيح امروز در بين ما بود، در خط مقدم مبارزه با امپرياليسم و استعمار و تمام اشکال ستم قرار ميگرفت. ما بخشي از محور مقاومت در برابر شيوههاي امپراتوري براي تحميل سلطه در جهان هستيم. قرن بيستويکم قرن ماست؛ قرن عدالت و حقيقت است. امپراتوريها در مرحله افول هستند و طرحهاي مردم براي خوشبختي، توسعه و عظمت تازه شروع شده است. اين قرن، قرن ماست (مادورو، 1401).
3-3. تأثير انقلاب اسلامي بر افول قدرت نظامي امريکا
امریکا بعد از جنگ جهاني دوم، بهعنوان پيروز ميدان، به يک غول نظامي ـ امنيتي تبديل شد و با توسعه صنايع نظامي، از جمله تأسيس زرادخانههاي هستهاي، به زورگوترين دولت جهان تبديل شد. سالهاست که امریکاييها براساس ضربالمثل ويليام شکسپير، ادعا ميکنند: «دنيا صدف است و تنها امریکا ميتواند مرواريد آن باشد». در تمدن سياسي و نظامي امریکا، اين کشور وسيع نيمقارهاي، به خود بهمنزله «شهرک آفتاب» مينگرد؛ شهرکي که اسطوره تاريخي دو قرن آن در منشور سردمداران آن (يعني مأموريت معلوم و آشکار ايالات متحده) خلاصه ميشود.
امریکا اين مأموريت خود را به عرصه جهاني و بينالمللي و درواقع به سرنوشت بشريت ربط داده است. وظيفه صدف تغذيه و رشد مرواريد است. امریکاييها با بهره گرفتن از يک جمله ديگر از داستاننويس امریکايي قرن 18 به نام توبياس سمالت که ميگويد: «دنيا براي من درست شده، نه من براي دنيا. بر من است که تا ميتوانم از آن لذت ببرم و آينده را به حال خود بگذارم» سعي کردهاند تمام جهان را به خدمت و استعمار امریکا درآورند.
اين دو جمله معروف دو دنياي متفاوت را نشان ميدهد. در يکي اعتقاد امریکا به اينکه در مرکز دنيا قرار گرفته و اراده تغيير هر چيز به دست اوست، و ديگري به بيان فلسفه آن ميپردازد که هر کس يک جزيره بيش نيست (مولانا، 1390، ص 49).
با همين روحيه، روزولت رئيسجمهور دهه اول قرن بيستم امریکا (سالهاي 1901ـ1909) طي نامهاي محرمانه به يکي از دوستان خود نوشت: «من تقريباً از هر جنگي استقبال ميکنم؛ زيرا اين مملکت هميشه به يک جنگ احتياج دارد» و بدينسان دوران جهانگشاييهاي امریکا آغاز شد (همان، ص 234ـ235).
در طول تاريخ ايالات متحده امریکا، همواره پيوندي ناگسستني بين جنگ، حکومت و نظام این کشور وجود داشته است. درواقع جامعه امریکا يک جامعه جنگي است و دقيقاً شکست در جنگ، شکست جامعه را نيز در پي دارد. جنگهاي ويتنام، عراق و افغانستان گوياي اين واقعيت است. هزينههاي مالي، جاني، انساني، وجداني و معنوي اين جنگها و تناقضهاي حاصل از آن يکي از علل اصلي افول امپراتوري امریکاست؛ افولي که از هم اکنون آغاز شده است (همان، ص 236).
يکي از کشورهاي آماج تهديد از سوي امریکا، جمهوري اسلامي ایران است، بهگونهایکه تعبير «روي ميز بودن همة گزينهها» در 43 سال پس از انقلاب اسلامي همواره ترجيعبند سخن رؤساي جمهوري امریکا بوده است. عمليات مستقيم امریکا در صحراي طبس عليه ايران، جنگ نيابتي هشت ساله صدام عليه ايران، عمليات نظامي امریکا در افغانستان و عراق، تشکيل داعش و جنگهاي نيابتي اين گروه در سوريه و عراق، همه در جهت نابودي نظام جمهوري اسلامي ايران و مقابله با اهداف بلند انقلاب اسلامي صورت گرفته است. راز پيروزي انقلاب اسلامي در اين جنگها، علاوه بر امدادهاي الهي، در راهبريهاي حکيمانه رهبر انقلاب اسلامي و تصميمهاي سرنوشتساز ايشان نهفته است.
امام خامنهاي براي به شکست کشاندن امپراتوري امریکا از راهبردهاي مهمي استفاده کرده که تبيين همه آنها به مقاله مستقلي نياز دارد. ولي به اجمال، يکي از راهبردهاي انقلاب اسلامي در مواجهه با تهديدات نظامي امریکا عليه انقلاب اسلامي، «افزايش توان دفاعي کشور» است؛ زيرا داشتن تسليحات پيشرفته موجب بازدارندگي و قطع طمع دشمن براي تجاوز احتمالي ميشود.
چنانچه قدرت دفاعي خودمان را افزايش ندهيم، دشمنان ما جَري خواهند شد، گستاخ خواهند شد، تشويق خواهند شد به اينکه به ما حمله کنند. بايد قدرت دفاعي ما طوري باشد که دشمن تشويق نشود به يک اقدام و بهدست از پا خطا کردن (بيانات رهبر معظم انقلاب، 26/7/1396).
امروز ايران اسلامي در بسياري از شاخصها، از جمله توان رزمي و سطح روحيه نيروهاي مسلح، بهروز کردن دانش صنايع نظامي (مانند موشکهاي دوربرد و نقطهزن، پهپادهاي پيشرفته، جنگ مجازي و الکترونيکی) در زمره کشورهاي قدرتمند جهان به حساب ميآيد. در سايه افزايش قدرت دفاعي ايران، جايگاه امریکا و مزدورانش در منطقه بسيار متزلزل شده است، بهگونهایکه ناوهاي جنگي امریکا از منطقه خليج فارس به درياهاي آزاد عقبنشيني نموده و برخي پايگاههاي نظامياش در کشورهاي مجاور (مانند عراق) را نيز جمعآوري کرده است. مراکز جاسوسي اسرائيل و مراکز نظامي و اقتصادي وابستگان امریکا در منطقه نيز از امنيت برخوردار نيست و گاهی آماج حملههای ايران يا همپيمانانش قرار ميگيرد. بيترديد تقويت بنيه نظامي ايران اسلامي، بهويژه افزايش اقتدار موشکي و پهپادي، موجب افول قدرت منطقهاي امریکا شده است.
امام خامنهاي درباره افول اقتدار نظامي امریکا ميفرمايد:
گزينه قطعي ملت ايران مقاومت در مقابل امریکاست و در اين رويارويي، در اين مقاومت، او وادار به عقبنشيني خواهد شد (بيانات رهبر معظم انقلاب، 24/2/1398).
ايشان در جاي ديگر میفرماید:
قدرت سخت امریکا هم به شدت ضربه ديده. «قدرت سخت» يعني: قدرت نظاميگري، قدرت اقتصاد. اينها قدرت سخت است. بله، ابزار نظامي دارند، اما نيروي انساني نظامي امریکا به شدت افسرده، سر درگم، سرگشته، مردّد [است]. براي همين است که در بسياري از کشورهايي که آنها حضور دارند، براي اينکه بتوانند مقاصد خودشان را پيش ببرند، از سازمانهاي جنايتکاري مثل «بلک واتر» و از اين قبيل استفاده ميکنند؛ يعني سرباز امریکايي قادر به اجراي آن نقشه امریکايي نيست؛ نيروي انسانيشان اين است (بيانات رهبر معظم انقلاب، 12/8/1397).
در مقابل، ايران اسلامي روز به روز قويتر شده و به حدي از اقتدار نظامي رسيده که به صادرکننده مهم سلاحهاي راهبردی تبديل شده است. امام خامنهاي در بيانيه گام دوم انقلاب اسلامي و در مقام مقايسه شرايط اول انقلاب اسلامي با شرايط امروز ميفرمايد:
اگر آن روز، مشکل غرب جلوگيري از خريد تسليحات ابتدايي براي ايران بود، امروز مشکل او جلوگيري از انتقال سلاحهاي پيشرفته ايراني به نيروهاي مقاومت است. و اگر آن روز گمان امریکا آن بود که با چند ايراني خودفروخته يا با چند هواپيما و بالگرد خواهد توانست بر نظام اسلامي و ملت ايران فائق آيد، امروز براي مقابله سياسي و امنيتي با جمهوري اسلامي، خود را محتاج به يک ائتلاف بزرگ از دهها دولت معاند يا مرعوب ميبيند و البته باز هم در رويارويي، شکست ميخورد. ايران به برکت انقلاب، اکنون در جايگاهي متعالي و شايسته ملت ايران در چشم جهانيان و عبورکرده، از بسي گردنههاي دشوار در مسائل اساسي خويش است (بيانيه گام دوم انقلاب).
نتيجهگيري
افول قدرت امریکا از نگاه انديشمندان و نظريهپردازان سياسي امري مسلم و قطعي است و کمتر کسي است که در آن ترديدي داشته باشد. آنچه محل بحث است علل و عوامل اين افول است که چگونه يک ابرقدرت يا اولين قدرت جهاني امروز در شيب تند افول قرار گرفته، بهگونهایکه برخي از انديشمندان از فروپاشي قريبالوقوع آن سخن به ميان ميآورند؟ بيترديد بررسي همة عوامل، آن هم در انديشهها و مکاتب مختلف، مجالي گستردهتر ميطلبد. ازاينرو این مقاله تنها بر نقش انقلاب اسلامي ايران در افول قدرت امریکا، آن هم در انديشه امام خامنهاي متمرکز شد.
مهمترين شاخصهايي که با آنها ميتوان افول قدرت امریکا را نشان داد افول ايدئولوژي، مشروعيت سياسي، بياعتباري منطقهاي و بينالمللي و ناتواني در تحميل خواستههاي خود بر ملت امریکا و ديگر ملتها و دولتهاي جهان است. امروز مکتب «ليبراليزم» بهمثابه ايدئولوژي و پشتوانه فکري دولت امریکا، جايگاه خود را از دست داده و به پايان راه خویش رسيده و سقوط ايدئولوژيک يک نظام مقدمه سقوط فيزيکی آن است.
غرب با اين ادعا که دوره دينخواهي پايان يافته و «دين افيون ملتهاست»، به تأسيس مکتب ماديگرايانه و بشري «ليبراليزم» پرداخت و آن را بر همة ساحتهاي زندگي بشر، از جمله ساحت سياسي و تشکيل حکومت حاکم ساخت؛ ولي پيروزي انقلاب اسلامي ايران و تشکيل حکومت ديني براساس مکتب اسلام و گسترش فرهنگ ديني به منطقه و اقصا نقاط جهان، عملاً مهر ابطالي بر مکاتب مادهگرايانه مارکسيزم و ليبراليزم زد.
از سوي ديگر، مشروعيت سياسي دولت امریکا نيز به پايينترين سطح در سالهاي اخير سقوط کرده است. کاهش مشارکت سياسي مردم در انتخابات امریکا و احتمال تقلب در انتخابات رياست جمهوري و اشغال مجلس قانونگذاری توسط طرفداران نامزد مدعي تقلب و تبديل شدن نيويورک به پادگان نظامي و درگيريهاي خياباني، همه نشانگر کاهش شديد مشروعيت سياسي دولت امریکاست.
نقش انقلاب اسلامي در حمايت از مظلومان و مقابله با تبعيض نژادي و ارائه سبک زندگي مطلوب ديني و معرفي خانواده ايدهآل نقش مهمي در کاهش مشروعيت سياسي نظام طرفدار تبعيض نژادي و ضداخلاقي امریکا داشته است. امریکا بهعنوان پليسيترين حکومت جهان، با زور و فشار و ارعاب، مشروعيت خود را حفظ کرده است. چنانچه روزي اين فشار برداشته شود، به سرنوشت ابرقدرت شرق شوروي (سابق) مبتلا خواهد شد.
در بعد بينالمللي نيز قدرت امریکا به شدت افول کرده است. انقلاب اسلامي ايران نقطه عطفي در جهت افول وجهه بينالمللي امریکا بوده است. در حالي که بزرگترين کشورهاي جهان جرئت ايستادگي در برابر زيادهخواهيهاي امریکا نداشتند، اين جمهوري اسلامي بود که در برابر توسعهطلبيها و زيادهخواهيهاي آنان ايستاد و به ملتها جرئت بخشيد. امروز کار امریکا در منطقه خاورميانه به جايي رسيده است که بدون موافقت جمهوري اسلامي، امریکا نميتواند کوچکترين تصميمي بگيرد. تمام معادلات امریکاييها در مسئله فلسطين براي نجات اسرائيل، از جمله «معامله قرن» به شکست انجاميده و امریکا در برابر مقاومت ملتها مجبور به فرار شده است. اخراج امریکا از کشورهايي مانند لبنان، عراق، افغانستان مرهون سياستهاي اصولي انقلاب اسلامي ايران بوده است.
در بعد نظامي نيز امریکا بهرغم داشتن زرادخانههاي هستهاي و داشتن تسليحات گوناگون پيشرفته، در جنگهاي مستقيم و نيابتي در برابر انقلاب اسلامي ايران شکست خورده است. افزايش توان موشکي، پهپادي، ليزري و مجازی، در کنار ايمان ملت ايران، جمهوري اسلامي را به يک قدرت بيبديل منطقهاي تبديل کرده است. حمله مستقيم موشکي به پايگاه امریکايي «عينالاسد» در عراق و پايگاه اسرائيليها در اربيل و ساقط کردن پهپادهاي پيشرفته و مقابله به مثل ايران در جنگ نفتکشها، همه نشان از اقتدار نظامي ايران و افول قدرت امریکاييها دارد. نقش تدابير حکميانه رهبري انقلاب اسلامي در پيشبرد اهداف متعالي نظام اسلامي انکارناپذير و ستودني است.
- آربلاستر، آنتوني، 1392، ظهور و سقوط ليبرالسيم غرب، ترجمة عباس مخبر، چ پنجم، تهران، نشر مرکز.
- آشوري، داريوش، 1380، دانشنامه سياسي (فرهنگ اصطلاحات و مکتبهاي سياسي)، تهران، مروارید.
- بخشايشي اردستاني، احمد، 1376، اصول علم سياست، تهران، آواي نور.
- بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با مسئولان و اقشار مختلف مردم، در: Khamenei.ir
- ـــــ در ديدار نخستوزير عراق، در: Khamenei.ir
- بيانية «گام دوم انقلاب» خطاب به ملت ايران، در: Khamenei.ir
- پيام رهبر معظم انقلاب به دومين سمپوزيوم بينالمللي اسلام و مسيحيت ارتدکس، در: Khamenei.ir
- ترابي، سام مهدي و محمدعلي رنجبر، 1399، جنگ سرد ايران و امریکا: نظريهاي براي فهم ژئوپوليتيک در دنياي معاصر، تهران، نخبگان.
- خبرگزاری مهر، 1401، «با حکم ديوان عالي امریکا؛ حمل سلاح در اماکن عمومي امریکا آزاد شد»، در: www.mehrnews.com/news
- خبرگزاري فارس، 1401الف، «ساز تجزيه در امریکا باز به صدا درآمد؛ تگزاس به دنبال همهپرسي جدايي»، در: www.farsnews.ir/newws
- ـــــ ، 1401ب، «مشاور ترامپ: بعد از ۴۱ سال مطالعه فهميدم ايران مقابل امریکا پيروز شده است»، در: www.fasnews.ir/news
- خواجه سروي، غلامرضا و الهه خاني آراني، 1391، «بازتاب انقلاب اسلامي ايران بر ايالات متحده امریکا»، پژوهشهاي روابط بينالملل، ش 6، ص 41-72.
- داستاني بيرکي، علي، 1385، امام خميني از نگاه نخبگان جهان، تهران، مؤسسة تنظيم و نشر آثار امام خميني.
- دهخدا، علياکبر، 1378، لغتنامه دهخدا، زيرنظر محمد معين و سيدجعفر شهيدي، چ دوم، تهران، مؤسسة لغتنامة دهخدا و دانشگاه تهران.
- زرشناس، شهريار، 1387، اشاراتي درباره ليبراليسم در ايران، تهران، کيهان.
- شور، فرانسيس رابرت، 1390، امپراتوري رو به مرگ: امپرياليسم امریکا و مقاومت جهاني، ترجمة عليرضا طيب، تهران، مؤسسة فرهنگي مطالعات و تحقيقات بينالمللي ابرار معاصر.
- عميد، حسن، 1380، فرهنگ عميد، تهران، اميرکبير.
- عميدزنجاني، عباسعلي، 1367ـ1368، فقه سياسي، تهران، اميرکبير.
- فارسي، جلالالدين، 1374، فرهنگ واژههاي انقلاب اسلامي، تهران، بنياد فرهنگي امام رضا.
- فضلينژاد، پيام، 1391، ارتش سري روشنفکران، تهران، كيهان.
- فوکوياما، فرانسيس، 1395، پايان تاريخ و انسان واپسين، ترجمة عباس و زهره عربي، تهران، سخنکده.
- مادورو، 1401، «قرن بيست و يکم، قرن مقاومت است»، در: https://farsi.khamenei.ir
- مارانش، الکساندر دو، و ديويد اي. اندلمن، 1385، جنگ جهاني چهارم: ديپلماسي و جاسوسي در عصر خشونت، ترجمة سهيلا کيانتاژ، چ پنجم، تهران، اطلاعات.
- مرادپيري، هادي، 1391، «روششناسي و مؤلفههاي انديشة دفاعي حضرت امام خامنهاي»، در: گزيده مقالات اولين همايش تبيين انديشههاي دفاعي امام خامنهاي، تهران، ياران شاهد.
- معين، محمد، 1377، فرهنگ فارسي معين، تهران، فرهنگ نما.
- مولانا، حميد، 1390، امریکاشناسي: فراز و فرود يک امپراتوري، با همکاري بنياد فرهنگي مولانا، چ دوم، تهران، اميرکبير.
- نوروزي، محمدجواد، 1392، انقلاب اسلامي ايران، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
- واعظي، حسن، 1381، استراتژي سلطه: تهديدات، راهبردها، رسالت روشنفکران و آينده ايران، تهران، سروش.
- وايت، برايان و همکاران، 1381، مسائل سياست جهان، ترجمة سيدمحمدکمال سروريان، تهران، پژوهشکده مطالعات راهبردي.
- هيوود، اندرو، 1379، درآمدي بر ايدئولوژيهاي سياسي: از ليبراليسم تا بنيادگرايي ديني، ترجمة محمود رفيعي مهرآبادي، تهران، وزارت امور خارجه.
- Clark, I, 2011, "China and the United States: a succession of hegemonies", International Affairs, V. 87, Issue 1, p. 13-28.