معرفت سیاسی، سال پانزدهم، شماره اول، پیاپی 29، بهار و تابستان 1402، صفحات 7-24

    بررسی و تحلیل دیدگاه امام خمینی (ره) درباره نقش سکولاریسم در انحطاط جامعه با تأکید بر چارچوب نظری توماس اسپریگنز

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    علی اکبر عالمیان / استادیار گروه تاریخ اسلام مجتمع تاریخ، سیره و تمدن اسلامی، جامعة المصطفی العالمیه / Najva110@gmail.com
    چکیده: 
    «سکولاریسم» را می توان یکی از مهم ترین عوامل انحطاط و عقب ماندگی مسلمانان به شمار آورد. هدف این تحقیق آن است که دیدگاه امام خمینی(ره) را در این زمینه براساس چارچوب نظری توماس اسپریگنز بررسی و تحلیل کند. روش پژوهش توصیفی ـ تحلیلی و نیز «تحلیل محتوا» است که براساس مطالعات کتابخانه ای و مراجعه به مکتوبات و بیانات معظمٌ له تنظیم شده است. یافته های تحقیق نشان می دهد دیدگاه امام خمینی(ره) براساس چارچوب نظری ذکرشده، اشاره های فراوانی به این مبحث دارد. ایشان وجود انحطاط و عقب ماندگی را در بین مسلمانان مشاهده کرده بود و یکی از عوامل آن را «سکولاریسم» می دانست. راه درمان این معضل از دیدگاه ایشان رسیدن به دو مؤلفه است: تشکیل حکومت؛ ایجاد همبستگی بین دین و سیاست. ایشان همچنین مطلوب ترین جامعه را «جامعه توحیدی» می داند. از دیدگاه ایشان، جامعه توحیدی متعالی ترین جامعه بشری به شمار می رود که در این جامعه می توان به ترقی و پیشرفت و خروج از انحطاط دست یافت.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    A Review and Analysis of Imam Khomeini's View on the Role of Secularism in the Decline of Society with Emphasis on the Theoretical Framework of Thomas Spriggan
    Abstract: 
    Secularism" can be considered one of the most important factors of the decline and backwardness of Muslims. This research aims to investigate and analyze the view of Imam Khomeini in this field based on the theoretical framework of Thomas Spriggans. Using descriptive-analytical research method as well as "content analysis" as well as desk-research and referring to the writings and statements of his holiness, this article has been organized. The findings show that Imam Khomeini's view has many references to this topic based on the mentioned theoretical framework. He had observed the existence of degeneration and backwardness among Muslims and considered "secularism" as one of its factors. From his point of view, two components are necessary to solve this problem: the formation of the government; Creating correlation between religion and politics. He also considers the most desirable society to be a monotheistic society. From his point of view, the monotheistic society is considered to be the most sublime human society in which one can achieve progress and escape from degeneration
    References: 
    متن کامل مقاله: 


    مقدمه
    جامعه اسلامي و مسلمانان جهان همواره با چالشي عظيم به نام «انحطاط» و «عقب‌ماندگي» مواجه‌ بوده است. انحطاط و عقب‌ماندگي يك جامعه به معناي عدم تحول‌آفريني و تحول‌پذيري و البته عدم پيشرفت در يك جامعه به‌شمار مي‌آيد كه در ابعاد گوناگون سياسي، اجتماعي، فرهنگي، علمي و معرفتي خود را نشان می‌دهد. يکي از اين عوامل پديده‌اي است به نام «سکولاريسم» که معضلي براي جامعه اسلامي به‌شمار مي‌آيد.
    اين پژوهش کوشيده است تا ديدگاه امام خميني را در اين زمینه بررسي و تحليل نمايد. برای تبيين و فهم دقيق عقايد يك نظريه‌پرداز و تنظيم و تنسيق انديشه‌هاي وي درباره يك پديده يا موضوع، نياز مبرم به يك چارچوب مشخص و راهبرد مدون احساس مي‌شود. چارچوب نظري يك تحقيق الگویی ـ اعم از نظري و كاربردي ـ ارائه مي‌دهد كه از طريق آن مي‌توان به منطق دروني هر نوع نظريه‌پردازي در هر زمينه دسترسي پیدا کرد. از ميان الگو‌هاي گوناگون، الگوی «تحليلي» كه توماس آرتور اسپريگنز، استاد برجسته دانشگاه دوك امريكا در كتاب فهم نظريه‌هاي سياسي ارائه داده، چارچوب نظري خوبي به منظور تبيين انديشه‌هاي امام راحل در زمینه علل انحطاط مسلمانان است.
    اسپريگنز در انديشه تغيير جامعه، چهار مرحله را پيش‌بيني مي‌نمايد. اين چهار مرحله عبارتند از: بحران و مشاهده بي‌نظمي؛ تشخيص درد؛ راه درمان؛ جامعه ‌بازسازي شده.
    اين تحقيق نيز بر همين اساس کوشيده‌ است تا به اين پرسش پاسخ دهد که ديدگاه امام خميني درباره نقش سكولاريسم در انحطاط جامعه براساس چارچوب نظري توماس اسپريگنز چيست و چگونه تحليل مي‌شود؟
    در باب پيشينه پژوهش اشاره به یک نکته ضروري به نظر مي‌رسد: با اينکه مقالاتي مشابه اين پژوهش نگاشته شده، ولي تا آنجا که نگارنده جست‌وجو کرده، هيچ‌يک از آنها براساس چارچوب نظري فوق نگاشته نشده است. به برخي از اين مقالات در ذيل اشاره می‌شود:
    مقالة «دموکراسي، آزادي و سکولاريسم در انديشه امام خميني» (صداقتي‌نيا و همكاران، 1394)؛
    مقالة «تحليل مضمون موانع سکولار شدن نظام سياسي در اسلام در افکار امام خميني» (قرباني تازه‎کندي، 1400)؛
    مقالة «ديدگاه حضرت امام خميني درباره مباني سکولاريسم» (عيوضي و احمدوند، 1388)؛
    اين سه مقاله شباهت‌هايي با مقاله حاضر دارند، اما فرق عمده آنها با پژوهش حاضر در اين است که اولاً، معضل سکولاريسم را به‌مثابه عامل انحطاط از ديدگاه امام خميني نديده و ثانياً، آن را براساس چارچوب نظري توماس اسپريگنز بررسي نکرده است.
    1. کليات و مفاهيم
    در بحث مفاهيم بايد به‌طور عمده به سه مفهوم اشاره کرد. يکي از آنها تبيين چارچوب نظري توماس اسپريگنز است. مفهوم ديگر «سكولاريسم» است. مفهوم سوم نيز اصطلاح «انحطاط» است:
    1ـ1. تبيين چارچوب نظري توماس اسپريگنز
    اسپريگنز در انديشه تغيير جامعه، چهار مرحله را پيش‌بيني مي‌نمايد: بحران و مشاهده بي‌نظمي؛ تشخيص درد؛ راه درمان؛ جامعه ‌بازسازي‌شده.
    1ـ1ـ1. بحران و مشاهده بي‌نظمي
    بحران‌هايي كه موجب نظريه‌پردازي مي‌شوند به شكل‌هاي گوناگونی ظاهر مي‌شوند. بحران ممكن است براي همه روشن باشد و تمام افراد جامعه را دربر بگيرد و بر زندگي همه اثر بگذارد. ازهم‌گسيختگي‌ها و مصيبت‌هاي گسترده‌اي كه به صورت جنگ‌هاي داخلي و بحران‌هاي اقتصادي، جوامع انساني را آلوده مي‌كند، مثال‌هاي بسيار واضحي است. گاهي در چنين اوضاع بحراني تشخيص و درك طبيعت مشكل، آسان نیست و گاهي همه قبول دارند كه جامعه با مشكلاتي دست به گريبان است، ولي در شناسايي مشكل اصلي اتفاق‌نظر وجود ندارد (اسپريگنز، 1365، ص 59ـ60). در گام اول، هدف اصلي نظريه‌پرداز تشخيص بحران و مشاهده بي‌نظمي و به‌عبارت دیگر، شناسايي مشكل جامعه است.
    2-1-1. تشخيص درد
    هيجاناتي كه نظريه‌پرداز را در آغاز به تحقيق واداشته بودند، فعال هستند؛ زيرا در اين مرحله، هنوز راه‌‌حلي براي رفع معضل بي‌نظمي به‌دست نيامده است. تنها مسئله اساسي شناسايي گردیده، ولي راه‌‌حل آن پيدا نشده است. مشاهده بي‌نظمي به‌تنهايي راهكار عملي به‌شمار نمي‌‌آيد. اضطراب واقعي كه نظريه‌پرداز را به تفكر واداشته بود، برطرف نشده است. او بايد تا پيدا شدن راه‌حل، به پژوهش خود ادامه دهد. مشكلات فكري اين مرحله اساساً همان مشكلاتي است كه در آسيب‌شناسي، از هر نوع آن، مطرح مي‌شود.
    نظريه‌پردازي كه كژي مشاهده كرده، بيشتر شبيه پزشكي است كه علائم مرضي را كشف كرده است. هيچ‌يك از اين دو نمي‌توانند در اين مرحله كار را متوقف كنند. صِرف تشخيص علل كافي نيست، بلكه ريشه‌هاي بنيادي مرض را بايد كشف كرد. اگر قرار است مشكل به صورت نظري كاملاً فهميده شود و از نظر عملي نيز مداوا گردد، علل مسئله بايد روشن شود. به‌طور خلاصه، نظريه‌پرداز مانند يك پزشك، با وظيفه «تشخيص درد» روبه‌روست. نظريه‌پرداز در اين مرحله از پژوهش بايد نقش تحليل‌گرا را ایفا كند. او به ناچار بايد مرحله كاملاً دقيق و منحرف‌كننده دسته‌بندي روابط علت و معلولي را در اين دنياي پيچيده پشت سر بگذارد؛ زیرا تا وقتي علل مشكل مورد سؤال روشن نشود درك واقعي آن میسر نيست. از سوی دیگر، نظريه‌پرداز بدون روشن شدن علل واقعي، نمي‌تواند پيشنهادات مناسبي براي درمان و يا تسكين مشكل ارائه كند (همان، ص 91ـ93). پس در گام دوم، نظريه‌پرداز به تشخيص درد و يافتن علل بحران و بي‌نظمي همت مي‌گمارد.
    3-1-1. بازسازي جامعه
    سومين جزء نظريه‌پردازي، بازسازي جامعه و يا به ‌عبارت ديگر، تصوير جامعة احياشده است. كوشش نظريه‌پرداز براي نشان دادن تصوير جامعة نظم‌يافته و احياشده، در نقطه مقابل مشاهده او از بي‌نظمي ادامه پيدا مي‌كند. برای مثال اگر او مشكل جامعه‌اش را ازخودبيگانگي مي‌داند، بايد تصويري از يك جامعه از خود بيگانه نشده ارائه دهد. اگر او جامعه خود را دچار بي‌ساماني مي‌بيند، او بايد نشان دهد كه جامعه سازمان‌يافته چه نوع جامعه‌اي است (همان، ص 139ـ140).
    نظريه‌پردازان بزرگ به اين علت هميشه مهم هستند كه مسائل را خوب بررسي مي‌كنند. جنگ‌هاي داخلي، استبداد، استثمار، سركوبي، هرج ‌و مرج سياسي، بيگانگي، و سوءاستفاده از قدرت متأسفانه به يك دوره ويژه تاريخي تعلق ندارند. اين خطرات همیشه براي يك جامعه استوار، آزاد و مولد بوده‌اند. البته گاهي به صورت خطرات آني بروز مي‌كنند و گاهي به صورت احتمالات ضعيف. بنابراين عقايد نظريه‌پردازاني كه قبلاً اين خطرات را تجربه كرده‌اند، براي ما كاملاً باارزش‌اند. همچنين تصوير بازسازي‌شده زندگي سياسي كه از اين مسائل فراتر مي‌رود همان‌قدر برانگيزاننده و تازه است كه در زمان تأليفشان بوده است (همان، ص 176ـ177).
    4-1-1. راه درمان
    در مرحله بعد، نظريه‌پرداز دنبال ارائه راه‌‌حل است. تجويزهاي وي تا حد زيادي به نسخه پزشك شباهت دارد. آنها مثل دستورات پزشكي، متضمن نوع خاصي از اجبارند. آنها احكام اخلاقي مطلق نيستند؛ مانند: «شما بايد تنها اين كار را بكنيد»، بلكه توصيه‌هايي هستند براي افرادي كه براي سلامت خود ارزش قائلند؛ مانند: «اگر مي‌خواهيد سالم باشيد اين دارو را بخوريد». اينها نظراتي دورانديشانه‌اند.
    نظريه‌پردازان و مصلحان براساس بينش خود از حقایق سياسي ـ اجتماعي، نظراتي ارائه مي‌كنند. اگر ما بينش آنها را تأييد كنيم خود به خود به راه‌حل تجويزي آنها متمايل مي‌شويم و طبيعتاً به اجزای آنها وارد مي‌شويم. آنها تأكيد مي‌كنند كه نظرياتشان صرفاً تبليغ سليقه شخصي‌شان نيست. آنها مطالبي را فرياد مي‌زنند كه فكر مي‌كنند براي خود مردم منفعت دارد (همان، ص 221).
    اين چارچوب نظري كه توسط اسپريگنز ارائه شده است، به نظر مي‌رسد از شاكله‌اي منسجم و مناسب براي بررسي انديشه امام خميني درباره نقش سكولاريسم در انحطاط جامعه برخوردار است؛ زیرا اولاً، امام به اصل وجود بحران كه در بحث حاضر «نقش انحطاط‌آميز سكولاريسم» است، علم داشته و آن را مشاهده نموده است. ثانیاً، وي به تشخيص درد و يافتن علل اين بحران همت گماشته است. ثالثاً، به بازسازي جامعه پرداخته و جامعه مطلوب را تبيين نموده و برای رسيدن به اين جامعه مطلوب گام برداشته است. رابعاً، راه درمان و به ‌عبارت دیگر راه برون‌رفت اين بحران را شناسايي كرده است.
    شاكله اصلي اين تحقيق بر مراحل چهارگانه اسپريگنز استوار است تا از اين طريق به صورت نظام‌مند، انديشه امام راحل را درباره موضوع مشارٌالیه بررسي کند.
    2ـ1. انحطاط
    «انحطاط» از ماده «حُطّ» به معناي فروفرستادن چيزي از بالا به پايين است (ابن‌فارس، 1387، ص 237). اين كلمه مصدر باب «انفعال» به‌شمار مي‌رود و اين باب نيز برای مطاوعه (اثرپذيري) است. به معناي قبول نزول و سقوط هم آمده است. به همين سبب در بسياري از كتاب‌هاي لغوي معتبر، به معاني گوناگوني از قبيل فرود آمدن، به پستي ‌گراييدن، و به كمي نهادن چيزي در ترجمه و تبيين واژه «انحطاط» اشاره شده است (معين، 1360، ج 1، ص 370؛ عميد، 1337، ص 208؛ دهخدا، 1342، ج 8، ص 327).
    آنچه مي‌توان از معناي لغوي اين واژه استنتاج نمود و آن را در قالب تعريف اصطلاحي مورد مداقه قرار داد، «خارج شدن فرد و جامعه از مسير سالم و حق و گرايش به سمت باطل و پستي است كه نتيجه آن چيزي جز سقوط همه‌جانبه نيست».
    به ديگر سخن «انحطاط» به معناي كجروي فرد و جامعه است كه نتيجه آن چيزي جز سقوط نخواهد بود؛ سقوطي كه در همه ابعاد سياسي، اجتماعي، اخلاقي و فرهنگي مفهوم پيدا مي‌كند. البته ذكر اين نكته نيز ضروري است كه «انحطاط» و «سقوط» از يك نظر با هم تفاوت دارند؛ «انحطاط» به معناي پذيرش سقوط و «سقوط» نتيجه انحطاط است. با این وصف، عرف اين دو واژه را يكسان مي‌پندارد و تفاوت چنداني ميان اين دو واژه قایل نيست. به ‌عبارت ديگر، تلقي عرف از انحطاط، همان سقوط است. بر همين اساس، ممكن است مراد از سقوط در موضوع و عنوان طرح، مفهومي زاید بر انحطاط نباشد و تنها يك قيد توضيحي به‌شمار آيد. البته مي‌توان سقوط را ناظر به نتيجه انحطاط هم تلقي كرد (ركن‌الديني، 1383، ص 22).
    3ـ1. سكولاريسم
    «سكولاريسم» (Secularism) واژه‌ای است انگليسي که از ريشه لاتين «Seculam» به معناي اين جهان گرفته شده (فرهيخته، 1377، ص 489) و از نظر لغوى به معناى «قرن و سده» است و از آن به «عصر و دوره» نيز تعبير شده (نوروزى، 1376، ص 23) و معادل عباراتی نظير «اعتقاد به اصالت امور دنيوي»، «غير دين‌گرايي»، «جدا شدن دين از دنيا» (بريجانيان، 1381، ص 780) و مانند آن مي‌آيد.
    اين واژه در زبان عربي معادل «علمانيت» آمده كه به معناي علمي كردن يا عالَمي و اين‌جهاني كردن ترجمه شده و علت استعمال اين واژه به خاطر مبنا قرار دادن عقلانيت ابزاري و علمي كردن امور دنيوي به جاي ديني كردن آنهاست (عليمي، 1990، ص 18).
    «سكولاريسم» با توجه به مباني، اهداف و ويژگي‌ها، از معناي اصطلاحي يكساني برخوردار نيست و در يك طيف گسترده بين الحاد و دينداري، معاني گوناگوني يافته است. بر اين ‌اساس برخي از طرفداران اين انديشه به حضور دين به‌مثابه نهادي مستقل از ساير نهادهاي اجتماعي تمايل نشان مي‌دهند و نقش دين را در حد تنظيم رابطه انسان با خدا تنزل مي‌دهند، و در مقابل، گروهي به شدت با دين به مخالفت پرداخته، درصدد محو كلي آن از صحنه حيات بشري هستند. افرادي همچون ماركس، فرويد، نيچه، راسل و ساير افرادي كه دين را «افيون ملت‌ها» و منشأ بيماري رواني و اجتماعي قلمداد مي‌كردند، به اين رويكرد گرايش دارند.
    به اعتقاد سكولارها، براي تفسير جهان نبايد از زبان ديني استفاده كرد و تنها با زبان بشر مي‌توان جهان را كشف و تبيين نمود و علم بشر راهگشاي جهانی بهتر و زندگي نيكوتر است (برينر، 1375).
    در يك نگاه كلي، بايد گفت: آنچه مي‌توان از مجموع تعاريف اصطلاحي «سكولاريسم» استنتاج نمود، «جداانگاري ساحت دين از ساحت دنيا و سياست» است. به ديگر معنا، «جداانگاري دين از دنيا» فرايندي است كه طي آن وجدان ديني، فعاليت‌هاي ديني و شعارهاي ديني اعتبار و اهميت خود را از دست مي‌دهند و اين بدان معناست كه دين در عملكرد نظام اجتماعي به حاشيه رانده مي‌شود و كاركردهاي اساسي در جامعه با خارج شدن از زير نفوذ و نظارت عواملي كه اختصاصاً به امر ماورای طبيعي عنايت دارند، عقلاني مي‌گردند.
    درواقع مي‌توان گفت: با توجه به رويکرد انسان‌محورانه سکولاريسم که در آن انسان محور تمام چيزها قرار مى‏گيرد و هر انسانى اهداف، منافع و مصالح خويش را خود تعيين مى‏كند و بهترين و نهايى‏ترين داور اهداف خويش است (بوردو، 1378، ص 95) و نیز رويکرد عقل‌گرايانه سكولاريسم ـ به اين معنى كه انسان‌ها مي‌توانند با استفاده از عقل همه مسائل را درك کنند و يافته‌هاى دينى و نهادهاى آن غيرعقلى قلمداد شوند (رحيمي، 1368، ص 100) ـ جايي براي دين باقي نمي‌ماند.
    1-3-1. نقش سكولاريسم در انحطاط و عقب‌ماندگي مسلمانان
    ترويج گسترده انديشه «جدايي دين از سياست» نقش محوري در انحطاط و عقب‌ماندگي مسلمانان داشته است. يكي از اصلي‌ترين حربه‌هاي دشمنان اسلام برای عقب نگه داشتن جامعه اسلامي، تبليغ اين عقيده بوده است كه اصولاً دين هيچ ارتباطي با سياست ندارد. اين حربه با مؤلفه‌هاي خوش آب و رنگي به جامعه القا مي‌شده است؛ از قبيل: پاكي و پيراستگي دين و عالمان و آلودگي سياست، ناسازگاري قدسي بودن دين با ناسوتي بودن سياست، قداست دين و نقدپذيري سياست و مانند آن. این سخنان در قالب شبهاتي ظاهراً باورپذير، فقط به این علت ترويج مي‌گرديد تا مسلمانان را تنها به مسجد و محراب مشغول سازند و آنان را از آوردن دين به عرصه اجتماع بازدارند.
    اين روند، به‌ويژه در يك قرن اخير به اوج خود رسيد، به‌گونه‌اي‌كه جوامع اسلامي اين مسئله را تقريباً امري پذيرفته‌شده تلقي كردند. بسياري از متدينان و رهبران مذهبي با همان ذهنيت‌ها و جهان‌بيني‌هايي كه به جدايي و تعارض ميان دنيا و آخرت، آسمان و زمين، ماده و معنا، معاش و معاد، عقل و دين، علم و ايمان، و عقيده و عمل متمايل بودند، به‌طور طبيعي قائل به جدايي دين از سياست نيز بودند. آنها دين را به اهلش و سياست را هم به اهلش واگذار كردند و با اين سطح از جهان‌بيني مذهبي، زمينه انزواي دين و حذف نقش آن را در جامعه و جهان اسلام فراهم نمودند (موثقي، 1378، ص 71).
    اگر بخواهيم در يك شماي كلي، چگونگي تأثير عقیده «جدايي دين از سياست» را در انحطاط جامعه اسلامي بيان نماييم، بايد به نکات ذیل توجه کنیم:
    1. قالب شدن گفتمان «سكولاريسم» موجب ازدياد هجمه دشمن و شكست مسلمانان خواهد شد؛ زیرا دشمنان به خوبي دريافته‌اند كه آنچه در برابر ظلم مي‌ايستد و عليه نظام‌هاي فاسد مبارزه مي‌كند گوهر «دين» است. به همين علت برای خنثاسازي هرگونه حركت بر ضد خود، دين را از صحنه سياست كنار زده و با این عنوان كه دين امري فردي است، مانع مداخله مذهب در امور سياسي مي‌شوند.
    2. فساد و انحطاط اخلاقي و فرهنگي از مهم‌ترين عوامل عقب‌ماندگي جامعه به‌شمار مي‌آيد. اين عامل، خود معلول توجه جامعه به امور مادي و بی‌توجهی به امور معنوي است. جامعه‌اي كه تنها جنبه‌هاي مادي زندگي برايش مطرح باشد، از امور مذهبي و ديني غافل است. در این صورت طبيعي است كه رو به سمت فساد برود. حكومتي كه به دين بي‌توجه باشد و ساحت آن را از سياست و حاكميت جدا بداند، هرگز به دنبال معاد مردم نخواهد بود، بلكه در پي معاش آنان است و به‌طور مطلق به مسائل مادي زندگی مردم توجه مي‌کند.
    3. ترويج عقیده «جدايي دين از سياست» به تربيت حاكماني بي‌توجه به مسائل ديني منجر خواهد شد و وجود حاكمان نالايق و بي‌دين خود يكي از علل اصلي انحطاط جامعه به‌شمار مي‌رود كه در ادامه به آن خواهيم پرداخت.
    4. اين عقیده به معناي لزوم بي‌توجهي متدينان به امر حكومت است و نوعي تخدير ذهن جامعه به‌شمار مي‌آيد. اين نظریه به مردم مي‌گويد كاري با حكومت نداشته باشند و متدينان و به‌ويژه علما به‌عنوان سرمداران اصلاح اجتماعي، به نماز و محراب و عبادات خود مشغول باشند و كار حكومتداري را به ديگران وانهند.
    5. اين جريان به‌طور هماهنگ در كشورهاي اسلامي تلاش مي‌كند تا اسلام ناب را از پشتوانه‌هاي فكري و مباني معرفتي تهي كرده، جامعه را از ارزش‌ها و عقايد ديني و اصول اخلاقي جدا سازد.
    ازاين‌رو مي‌توان بحث «سكولاريسم» و تلاش برای جدايي از دين از سياست را از جمله عوامل بسيار مهم در انحطاط جامعه اسلامي به‌شمار آورد.
    2. تحليل ديدگاه امام خميني براساس چارچوب نظري توماس اسپريگنز
    بعد از بيان مفاهيم، اکنون مطابق الگوی تحقيق براساس چهار اصل مذکور در چارچوب نظري توماس اسپريگنز، به تحليل ديدگاه امام خميني درباره نقش سكولاريسم در انحطاط جامعه براساس اصول چهارگانه مي‌پردازيم:
    1ـ2. مشاهده بحران انحطاط
    در بحث «مشاهده بحران انحطاط» مي‌توان يک نگاه کلي را از منظر امام خميني مدنظر قرار داد و آن عبارت است از: وجود اصل بحران انحطاط در جهان اسلام.
    امام راحل با ديدي فراخ، به اوضاع جهان اسلام مي‌نگريست. ایشان، نه آنچنان منفعل بود كه مسلمانان را عقب‌مانده مطلق معرفي كند و هيچ راهي براي حل اين معضل جست‌وجو نكند و نه آن‌قدر تعصب بيجا داشت كه جامعه اسلامي را جامعه‌اي كاملاً پيشرفته و بی‌هيچ‌ انحطاط و عقب‌ماندگي ببيند، بلكه ایشان انديشمندي جامع‌نگر و منطقي بود و با واقعيات موجود كنار مي‌آمد، اما در عين ‌حال بر حفظ اقتدار مسلمانان تأكيد مي‌نمود.
    شواهد وجود بحران در جامعه اسلامي از ديدگاه امام راحل را مي‌توان در سه مؤلفه مشاهده کرد:
    1-1-2. وجود انحطاط و عقب‌ماندگي
    ایشان به وجود انحطاط و عقب‌ماندگي در جوامع اسلامي اعتقاد داشت و همواره نسبت به اين معضل ابراز نگراني مي‌نمود:
    [مسلمانان] بايد بررسي بكنند از علل انحطاط افكار مسلمين، و بررسي بكنند از اينكه آن چيزي كه استعمار را بر مسلمين استيلا داد و آن عللي كه باعث شد كه استعمار بر همه مقدرات كشورهاي اسلامي و همه مستضعفين جهان حكمفرما باشد... (موسوی خميني، 1378، ج 17، ص 203).
    در انديشه امام خمینی وجود اين معضل با وجود اقتدار همه‌جانبه و بالقوه مسلمانان، دردي بزرگ به‌شمار مي‌آيد:
    ملت‌هايي كه با جمعيت بسيار انبوه و اراضي بسيار وسيع و ذخاير بسيار گرانبها و سوابق بسيار درخشان و فرهنگ و قوانين آسماني در تحت اسارت استعمار با گرسنگي و برهنگي و فقر و فلاكت و عقب‌ماندگي دست به گريبان و در انتظار مرگ نشسته‌اند... (همان، ج 2، ص 253).
    2-1-2. وجود پيوسته بحران انحطاط
    امام نه‌تنها به وجود عقب‌ماندگي در جامعه اسلامي اعتقاد داشت، بلكه جامعه را كماكان در شيب انحطاط و سقوط مشاهده مي‌نمود. به همين سبب معتقد بود كه «رو به انحطاط... هستيم» (همان، ج 16، ص 169).
    3-1-2. تهديد هميشگي خطر
    امام خمیني با گوشزد كردن خطر توطئه دشمنان اسلام برای عقب‌مانده نگه داشتن جامعه، بر وجود اين تهديد تأكيد می‌كرد و مي‌گفت: «نقشه آن است كه ما را عقب‌مانده نگه دارند...، مي‌خواهند ما گرفتار و بيچاره بمانيم...» (موسوی خميني، 1373، ص 12).
    اعتقاد ایشان به سه مسئله «وجود انحطاط»، «باقي ماندن در اين معضل» و «استمرار خطر تهديد»، بر قبول و مشاهده بحران از سوي وي صحه مي‌گذاشت.
    تصویر 1: مشاهده بحران و تأیید وجود آن

    2ـ2. تشخيص درد
    بر همين اساس، ايشان يکي از عوامل اين انحطاط را معضل «سکولاريسم» مي‌دانست.
    امام راحل در بيان انحطاط‌آميز بودن انديشه «سكولاريسم» براي جامعه اسلامي، به چند نكته مقدماتي و مهم اشاره مي‌نمايد. ایشان ابتدا به ذكر تاريخ شكل‌گيري اين عقیده مي‌پردازد تا به نوعي ريشه شكل‌گيري انحطاط مسلمانان را بيان نمايد. امام خمیني مسئله سكولاريسم را يك انحراف تاريخي مي‌داند؛ انحرافي كه پس از رحلت پيامبر اکرم و به‌ويژه با روي كار آمدن امويان و عباسيان شكل گرفت:
    اين يك نقشه شيطاني بوده است كه از زمان بني‌اميه و بني‌عباس طرح‌ريزي شده است... كه اسلام يك مسائل شخصي بين بنده و خداست و سياست از اسلام جداست (موسوی خميني، 1378، ج 16، ص 388).
    تحليل امام راحل تحليلي منطبق با واقعيت‌هاي تاريخي بود. گرچه در جامعة عصر اموي دين و دولت در ظاهر از هم جدا نبود و قدرت همه‌جانبه حاكم مبتني بر وحدت تمام‌عيار امر سياسي بود (كرون، 1389، ص 52)، اما به نظر مي‌رسد که ترويج نظريه «جدايي دين از سياست» هدف اصلي امويان به‌شمار مي‌آمد.
    معاويه پايه‌گذار حکومتي شد که با دوره قبل تفاوت‌هاي بارزي داشت و سنخيتي بين آن و رفتار پيامبر و حتي شيخين وجود نبود. سياست او سرمشق خلفاي پس از وی شد. جنبه فزاينده غيرديني (سکولار) دولت اموي موجب شد مسلمانان دولت ايشان را نه يک خلافت، بلکه سلطنت بدانند (جمعي از نويسندگان دانشگاه کمبريج، 1377، ج 1، ص 122ـ124).
    معاويه بعد از امضای قرارداد صلح با امام حسن، در جمله‌اي پرمفهوم گفت: من با شما جنگ نکردم که نماز بخوانيد و روزه بگيريد و حج برگزار کنيد يا زکات بدهيد. شما خود اين کارها را مي‌کنيد، بلکه من با شما جنگ کردم تا بر شما حکومت کنم (ابن ‌ابي‌الحديد، 1378ق، ج 16، ص 46؛ ابن‌عساکر، 1415ق، ج 59، ص 150).
    علامه طباطبائي اين سخن معاويه را ذيل «جدايي دين از سياست» مطرح کرده، مي‌نويسد:
    معاويه اشاره کرد که سياست را از ديانت جدا خواهد کرد و نسبت به مقررات ديني ضمانتي نخواهد داشت و همۀ نيروي خود را در زنده نگه داشتن حکومت به کار خواهد گرفت (طباطبائي، 1378، ص 44).
    از ديدگاه امام راحل، در يك قرن اخير، رواج اين ايده در ايران و در ميان جوامع اسلامي، ريشه‌اي خارجي و استعماري دارد كه توسط ايادي آنان در كشورهاي اسلامي اجرا مي‌گردد:
    ما نمي‌توانيم باور كنيم كه اين اساس [جدايي ديانت از سياست] از مغز خشك رضاخان بود؛ زيرا كه اين يك شالوده متفكرانه بود كه بي‌ دستور مدبرانه ديگران انجام نمي‌گرفت... (موسوی خميني، بي‌تا ـ ج، ص 190).
    بر همين اساس ایشان معتقد بود: پس از خلفاي اموي و عباسي، حكومت‌هاي مرتجع و بعد هم قدرت‌هاي بزرگ ريشه رواج اين عقيده‌اند (موسوی خميني، 1378، ج 18، ص 52).
    ایشان پس از ذكر ريشه شكل‌گيري اين عقیده در جهان اسلام، به نفي سكولارها پرداخته، مي‌گويد: «بي‌خبران نگويند:... اسلام به سياست و حكومت و اداره كشور چه كار دارد كه اين كار سلاطين است و رؤساي جمهور و اهل دنياست؟» (همان، ج 20، ص 93).
    ایشان در جاي ديگر، سكولارها را در مقام جنگ و دشمني با اسلام دانسته، خاطرنشان مي‌كند: «اين معنا را كه كسي بگويد: ... اسلام به سياست چه كار دارد، اين جنگ با اسلام است» (همان، ج 4، ص 19ـ20).
    ایشان در مرحله بعد به مسئله توجه اسلام به سياست و حكومت پرداخته (همان، ص 447) و از اين رهگذر نتيجه مي‌گيرد كه دين از سياست جدا نيست: «در منطق اسلام، دين از سياست جدا نبوده و فعاليت سياسي يكي از وظايف مذهبي مسلمانان است» (همان، ج 5، ص 440).
    امام راحل براي اثبات «نظريه آميختگي دين و سياست» به عواملي اشاره مي‌نمايد:
    اول آنكه با نگرش و توجه به مجموعه دستورات ديني مي‌توان اين مسئله را اثبات نمود؛ زیرا:
    اسلام دين سياست است. اين نكته براي هر كس كه كمترين تدبري در احكام حكومتي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي اسلام بكند، آشكار مي‌گردد... (موسوی خميني، بي‌تا ـ ب، ج 1، ص 234).
    دوم آنكه سيره و روش رهبران ديني اين‌گونه بوده است (موسوی خميني، 1378، ج 19، ص 180).
    سوم آنكه دين اهتمام جدي به اجراي احكام الهي دارد (موسوی خميني، بي‌تا ـ الف، ج 2، ص 472).
    از نگاه امام خمینی، «فقه» فلسفه عملي «حكومت» است و ازاین‌رو در غالب ابواب فقهي لزوماً اجراي بعضي از امور به امام و رهبر جامعه واگذار شده است. ایشان پس از ذكر اين نكات مقدماتي و مهم، نتيجه مي‌گيرد كه عقیده «جدايي دين از سياست» موجب انحطاط جامعه اسلامي خواهد شد:
    آنچه از قرن‌هاي پيش تاكنون بر سر مسلمين آمده... و سايه شوم آنان بلاد مسلمين را به تاريكي و ظلمات كشانده است... غفلت مسلمانان از مسائل سياسي و اجتماعي اسلام است (موسوی خميني، 1378، ج 18، ص 88).
    در انديشه امام راحل، اين مسئله به عقب‌ماندگي مسلمانان منتج خواهد شد؛ زیرا بحران‌هاي زير را در پي خواهد داشت:
    1-2-2. انزواي اسلام
    يکي از اين بحران‌ها انزواي اسلام است. از منظر امام خمینی دشمنان تلاش فراواني مبذول داشتند تا با کمک برخي ـ به‌اصطلاح ـ روشنفكر، اسلام را همچون مسيحيت منحرف کرده، به انزوا بكشانند و علما را در چارچوب مسائل عبادي محبوس كنند (همان، ص 89).
    2-2-2. استعمار و استثمار
    بحران ديگر بحران استعمار و استثمار به معناى تسلط جوامع و كشورهاى قدرتمندتر بر جوامع و سرزمين‏هاى ديگر به منظور بهره‏كشى از آنها (ساعى، 1377، ص 45) است. ایشان معتقد است: دشمنان با سوءاستفاده از جهالت و غفلت مسلمانان، بلاد مسلمانان را به استعمار و استثمار كشيده، ملت‌ها را به استضعاف و استثمار كشاندند و وابستگي و فقر را گريبانگير توده‌هاي دربند کردند (موسوی خميني، 1378، ج 18، ص 89).
    3-2-2. اختلاف و تفرقه
    اختلاف و تفرقه نيز يکي ديگر از اين بحران‌ها در انديشه امام راحل به‌شمار مي‌آيد. ايشان مسئله «جدايي دين از سياست» را القای استعمارگران در ذهن مردم مي‌داند تا با اين حربه موجب جدايي سياسيون و علما از ساير مردم شوند (همان، ج 6، ص 201ـ202).
    4-2-2. انزواي علما
    بحران ديگر در انديشه حضرت امام، انزواي علماست. به اعتقاد ايشان عقیده «جدايي دين از سياست» موجب به حاشيه رفتن علما و حاکم شدن انديشه‌هاي سکولاري خواهد شد (موسوی خميني، 1373، ص 131).
    5-2-2. حاكميت علماي درباري
    بحران ديگري که عقيده «جدايي دين از سياست» به همراه خواهد داشت، حاكميت علماي درباري و يا به تعبير ايشان، «آخوندهاي مزدور و درباري» است که همين مسئله به عقب نگه داشتن مسلمانان و جهالت و غفلت آنان دامن خواهد زد (موسوی خميني، 1378، ج 18، ص 89).
    از ديدگاه امام راحل همين پنج عامل، خود دلالتي آشكار بر نقش مهم «سكولاريسم» در انحطاط مسلمانان دارد؛ زیرا انزواي اسلام زمينه اصلي انحراف و سقوط جامعه را فراهم مي‌سازد و تفرقه نيز بر شدت اين موضوع مي‌افزايد. از سوی دیگر، استعمار و استثمار نيز موجب استضعاف و تحقير مسلمانان شده، خانه‌نشين شدن علماي احياگر، و صدارت علماي مزدور و درباري بر امور، جامعه را به سمت نيستي و هلاكت سوق خواهد داد.
    تصویر 2: تشخیص درد سکولاریسم و تبعات آن

    3ـ2. راه درمان
    امام راحل همان‌گونه که بحران را مشاهده کرده و درد را نيز تشخيص داده بود، راه درمان اين درد را نيز يافته بود. به نظر مي‌رسد راه درمان اين درد از نظر ايشان عبارت از دو چيز بوده است: يکي تشكيل حكومت و ديگري ايجاد همبستگي بين دين و سياست.
    1-3-2.  تشكيل حكومت
    امام خمینی تشكيل حكومت را عامل سياسي نيل به تعالي و پيشرفت جامعه مي‌داند و عاملي برای برون‌رفت از انحطاط و عقب‌ماندگي جامعه اسلامي قلمداد مي‌كند. وي ابتدا فلسفه تشكيل حكومت را از اهداف ديرينه و كلان همه انبياي الهي برای سوق دادن جوامع بشري به سمت ترقي و تعالي و خروج از بحران سقوط و نابودي دانسته و با مثال زدن به دو پيامبر بزرگ الهي، يعني حضرت ابراهيم و حضرت عيسي و نیز نبي خاتم به تلاش چشمگير اين بزرگواران برای تشكيل حكومت اشاره (موسوی خميني، 1378، ج 20، ص 411ـ412) و به مسلمانان خاطرنشان مي‌كند:
    همين مدت كوتاهي كه پيغمبر اكرم زندگي كرد، احيا كرد بشر را... او حكومت تشكيل داد، ما هم بايد حكومت تشكيل بدهيم... (همان، ص 412).
    معنای «احياي بشريت» همان نجات انسان از گرداب سقوط و انحطاط است. ایشان پس از بيان اين موضوع، به معرفي اجمالي حكومت مطلوب، يعني حكومت اسلامي مي‌پردازد و حكومت اسلامي را حكومت مبتني بر عدل، آزادي و استقلال، سياست و معنويت، قانون و نافي استبداد می‌داند (موسوی خميني، 1384، ص 48ـ51) و ويژگي‌هاي آن را در مؤلفه‌هايي همچون ارزش‌گرايي، قانون‌گرايي، مردم‌گرايي، عدالت‌گرايي، آزادي، استقلال و نفي سلطه جست‌وجو مي‌كند كه همگي از عوامل مهم انحطاط‌زدایند (همان، ص 335ـ475).
    امام خمینی عدم تشكيل حكومت در اسلام و بين مسلمانان را موجب انحطاط و عقب‌ماندگي آنان مي‌داند؛ زیرا:
    اولاً، موجب كم شدن دايره نفوذ اسلام اصيل در جامعه مي‌شود.
    ثانياً، دچار تجزيه ملل اسلام و ايجاد تفرقه ميان آنان مي‌گردد.
    ثالثاً، نفوذ افكار التقاطي در اسلام و انحراف جامعه از اسلام اصيل را در پی دارد.
    رابعاً، موجب نفوذ و سلطه استعمار مي‌گردد.
    خامساً، عامل تهاجم فرهنگي است.
    سادساً، جامعه را غربزده مي‌كند (موسوی خميني، 1373، ص 32).
    ازاين‌رو از منظر امام راحل تشكيل حكومت به پنج دليل موجب گريز از خطر انحطاط و عقب‌ماندگي و رسيدن جامعه اسلامي به تعالي و رشد ارزيابي مي‌شود:
    اول. موجب نفي سلطه و رفع استكبار از جهان اسلام مي‌شود (موسوی خميني، بي‌تا ـ د، ص 8).
    دوم. نفي استبداد و ستمگري را در پی دارد.
    سوم. عامل برقراري نظم، قانون و عدالت اجتماعي مي‌گردد.
    چهارم. جلوي بدعت نادرست و تأويل و تحريف در اسلام اصيل را مي‌گيرد (موسوی خميني، 1373، ص 32). درست به همين علت بود كه امام راحل تمام مساعي خويش را برای براندازي نظام طاغوت و برقراري حكومت اسلامي به كاربست تا از اين رهگذر به قرن‌ها سرخوردگي و عقب‌ماندگي مسلمانان پايان دهد و الگویي را به جهان اسلام ارائه دهد كه در سايه آن، به تعالي و عظمت گذشته خود دست يابند.
    2-3-2. ايجاد همبستگي بين دين و سياست
    همان‌گونه كه در انديشه حضرت امام يكي از عوامل انحطاط مسلمانان رواج انديشه سكولاريسم است، راه برون‌رفت از اين بحران نيز رواج انديشه «پيوستگي دين و سياست» و تلاش برای ايجاد همبستگي بين دين و سياست است. وي در اين راه ابتدا به تبيين ديدگاه اسلام درباره معناي صحيح «سياست» همت مي‌گمارد و از اين رهگذر به تقسيم سياست به انواع گوناگون مي‌پردازد.
    در انديشه ایشان، سياست داراي سه نوع است: يك نوع آن سياست «شيطاني» است. نوع ديگر آن «حيواني» است. نوع سوم آن «اسلامي و الهي» است (بي‌آزار شيرازي، 1371، ج 4، ص 68). در نوع شيطاني سياست، معيارهايي از قبيل دروغگويي، نيرنگ، تزوير، چپاول مردم و تسلط بر اموال و نفوس مردم حكمفرماست:
    سياست به آن معنايي كه اينها [رژيم شاه] مي‌گويند كه دروغگويي؛  با دروغگويي، چپاول مردم و با حيله و تزوير و ساير چيزها، تسلط بر اموال و نفوس مردم، اين سياست هيچ ربطي به سياست اسلامي ندارد. اين سياست شيطاني است (موسوی خميني، 1378، ج 13، ص 431).
    در نوع حيواني، جنبه منفي شيطاني كه اعم از دغلبازي و دروغ و نيرنگ است، وجود ندارد، بلكه وجه غالب آن تأمين مصالح عمومي و اجتماعي است، با اين تفاوت كه تنها به بعد مادي مي‌نگرد و توجهي به بعد روحاني و معنوي ندارد. اين سياست خوب است، اما از ديدگاه امام خمینی مطلوب نیست (همان، ص 431ـ432).
    در نهايت، نوع اسلامي و الهي سياست آن است كه جامعه را به سمت هدايت رهنمون سازد، تمام مصالح جامعه را در نظر بگيرد و به تمام انسان و جامعه نظر بيفكند. اين نوع سياست در يك كلام، تبلور عيني همان «صراط مستقيم» است كه در قرآن آمده؛ صراط مستقيمي كه از دنيا شروع مي‌شود و به آخرت ختم مي‌گردد (همان، ص 432).
    امام راحل با تبيين ديدگاه خود درباره سياست الهي و اسلامي، اين موضوع را بررسی مي‌کند. در انديشه ایشان اصولاً اسلام با سياست از نوع سوم رابطه تنگاتنگي دارد و برای اثبات اين موضوع، به مسئله جامعيت اسلام اشاره مي‌نمايد:
    مكتبي است كه برخلاف مكتب‌هاي غيرتوحيدي، در تمام شئون فردي و اجتماعي و مادي و معنوي و فرهنگي و سياسي و نظامي و اقتصادي دخالت و نظارت دارد و از هيچ نكته، ولو ناچيز كه در تربيت انسان و جامعه و پيشرفت مادي و معنوي نقش دارد، فروگزار ننموده است... (موسوی خميني، 1378، ج 21، ص 402ـ403).
    ایشان با اين معيار نتيجه مي‌گيرد كه دين اسلام يك دين سياسي است (همان، ج 10، ص 15و125). بدين‌روی بر جدايي‌ناپذير بودن دين از سياست تأكيد مي‌ورزد.
    حضرت امام چون ايجاد همبستگي و پيوستگي ميان دين و سياست را عامل تعالي و پيشرفت جامعه و نیز موجب برون‌رفت از انحطاط و سقوط مي‌داند، اين سيره را به‌عنوان سنت ديرينه انبيا و اوصيا و مورد تأكيد فراوان قرآن مي‌داند. از منظر ایشان:
    اولاً، انبيای الهي در پي حكومت و ايجاد همبستگي بين دين و سياست بودند (همان، ج 19، ص 180). برای نمونه، مشخصاً حضرت عيسي‌بن ‌مريم را شاهد مثال مي‌آورد كه اين‌گونه نبود كه در خانه بنشيند و مسئله بگويد (همان، ج 20، ص 411). ساير انبيای عظام هم این‌گونه بودند (همان).
    ثانياً، قرآن نيز به‌مثابه عامل تعالي‌بخش جامعه اسلامي نيز بر اين قضيه تأكيد فراوان دارد: «قرآن كريم و سنت پيامبر آنقدر كه در حكومت و سياست احكام دارند، در ساير چيزها ندارند» (موسوی خميني، بي‌تا ـ د، ص 10).
    ثالثاً، پيامبر اکرم پايه سياست را بر ديانت گذاشتند (موسوی خميني، 1378، ج 17، ص 204) و تمام عمرشان را صرف سياست اسلامي كردند.
    رابعاً، اهل‌بيت عصمت و طهارت و ائمه طاهرين نيز در ترويج اين انديشه مي‌كوشيدند (همان، ج 2، ص 32).
    و بالاخره آنكه علماي دين نيز در طول تاريخ از سياست منعزل و منزوي نبوده‌اند (همان، ج 20، ص 117ـ118).
    بدین‌روی، همان‌گونه كه از منظر امام راحل رواج سكولاريسم موجب انحطاط مسلمانان و تبلور عيني اسلام امريكايي (همان، ج 17، ص 533) و اسلام شاهنشاهي (همان، ج 18، ص 3ـ4) است و تأثيرات منفي فراواني (از قبيل انحراف در دين اصيل، استعمار، غفلت، وابستگي و تفرقه) را در پي دارد، رواج انديشه ايجاد همبستگي و پيوستگي بين دين و سياست نيز موجب اعتلاي جامعه خواهد شد. به همين علت، امام خمیني حتي در رساله عمليه خود نيز در حد امكان، به مباحث سياسي اسلام توجه كرده و در قالب مباحثي همانند امر به معروف و نهي از منكر، تقيه و جهاد به‌ تفصيل به آن اشاره نموده است.
    ديدگاه ایشان درباره عزت‌بخش و شوكت‌آفرين بودن مسلمانان در مدت حكومت پانصدساله اسلام ـ با وجود تمام كاستي‌ها ـ دليلي واضح بر تعالي‌بخش بودن ترويج انديشه همبستگي دين و سياست است؛ زیرا با زدودن پيرايه‌هاي سكولاريسم از بدنه جامعه اسلامي، زنگارهاي غفلت، استعمار، وابستگي، خمودي، تحجر و بسياري از عوامل انحطاط‌زاي جهان اسلام نيز زدوده خواهد شد.
    تصویر 3: راه درمان سکولاریسم

    4ـ2. بازسازی جامعه
    براساس نظريه اسپريگنز، چهارمين اصل مهم در انديشه تغيير جامعه و به تناسب موضوع اين تحقيق، شناخت عوامل مهم انحطاط جامعه و بازسازي جامعه مطلوب است.
    در بررسي انديشه‌هاي امام خميني درباره «نقش سكولاريسم در انحطاط جامعه»، با تمسك به چارچوب نظري اسپريگنز به سه اصل «قبول و مشاهده بحران»، «تشخيص درد» و «راه‌هاي درمان» اشاره گرديد. چهارمين اصل «بازسازي جامعه» و به ‌عبارت دیگر، تبيين «جامعه مطلوب» است. اين مسئله موجب خواهد شد تا پس از مشاهده بحران و تشخيص درد و در انتها، بيان راه درمان، برای پايان دادن به اين بحث، جامعه‌اي مطلوب و متعالي برای رشد و پيشرفت انسان‌ها در منظر همگان قرار گيرد. به ديگر سخن، شناخت سه اصل قبلي بدون تبيين اصل چهارم بي‌فايده خواهد بود و اين اصلْ محصول سه اصل مذكور است.
    امام خميني مطلوب‌ترين جامعه را «جامعه توحيدي» مي‌داند. از ديدگاه ایشان، جامعه توحيدي متعالي‌ترين جامعه بشري به‌شمار مي‌رود و در سايه‌سار اين جامعه است كه پيشرفت و خروج از انحطاط حاصل مي‌گردد.
    ایشان در تبيين معناي «جامعه توحيدي» ابتدا رويكرد كلان دين و مشخصاً اسلام مدنظر قرار مي‌دهد و هدف اسلام را حاكم شدن روح توحيد در جامعه و پايه قرار گرفتن آن مي‌داند. بدین‌روی معتقد است:
    اسلام براي برگرداندن تمام محسوسات و تمام عالم به مرتبه توحيد است... برگرداندن همه طبيعت و همه ظِل‌هاي ظلماني به آن مقام نوراني، كه آخر مقام الوهيت است (همان، ج 8، ص 434).
    امام راحل بر همين اساس، ساختن جامعه توحيدي از جهان مادي را از اهداف عالي دين اسلام به منظور رشد و تعالي جامعه مي‌داند (همان، ص 435ـ436). نتيجه آنكه ایشان معتقد است: حكومت اسلام نيز جلوه‌اي از جلال الوهيت است و در پي نهادينه كردن و استقرار جامعه توحيدي است (همان).
    حضرت امام هدف عالي اسلام را تشكيل جامعه توحيدي به‌منظور رشد و تربيت انسان‌ها مي‌داند. ایشان پس از بيان رويكرد كلان اسلام، به تعريف جامعه توحيدي مي‌پردازد.
    از ديدگاه ایشان، تعريف اين جامعه كاملاً روشن است:
    جامعه توحيدي معنايش اين است كه همه اينها به خدا فكر كنند؛ توجه به خدا داشته باشند... (موسوی خميني، 1378، ج 11، ص 417).
    جامعه توحيدي به معناي اينكه همه معتقد به خدا ]باشند[، همه معتقد به اينكه يك وقتي كارها جزا دارد، همه معتقد و مؤمن به همه جهات (همان، ج 7، ص 472).
    از اين دو تعريف امام راحل از «جامعه توحيدي» و تعريف ديگري كه در ادامه ذکر خواهد شد، مي‌توان نتيجه گرفت كه از ديدگاه ایشان، «جامعه توحيدي» به جامعه‌اي مي‌گويند كه خدا و انديشه‌ها و فرامين او حاكم باشد و آحاد جامعه نيز به آن و به قيامت و سراي آخرت معتقد باشند و غير از اين، مقصد و هدف اين جامعه نيز تنها يك چيز باشد كه عبارت است از: هدف الهي و انجام فرامين آن:
    جامعه توحيدي عبارت از جامعه‌اي است كه... با حفظ همه مراتب، يك نظر داشته باشند؛ كأنه يك موجودند... يك مقصد داشته باشند و آن يك مقصد الهي... (همان، ج 11، ص 469).
    پس مي‌توان گفت كه از منظر حضرت امام، جامعه توحيدي سه شاخصه عمده دارد: اول. حاكميت خداوند و فرامين او؛ دوم. ايمان و اعتقاد به وحدانيت خدا و وقوع روز جزا؛ سوم. رسيدن به مقصد الهي.
    اين سه شاخصه، خود مبيّن جامعه متعالي است؛ زیرا آنجا كه خداوند و ايمان به او حاكم باشد، تعالي، پيشرفت و سعادت آن جامعه نيز تضمين خواهد شد.
    از منظر امام راحل، اين جامعه با اين شاخصه‌ها موجب تعالي و پيشرفت مسلمانان مي‌شود و عدم حاكميت آن موجب پس‌رفت و انحطاط خواهد شد (همان، ج 7، ص 472).
    ایشان البته در كنار ذكر ويژگي‌هاي تعالي‌بخش سه‌گانه مذكور، عوامل تعالي‌بخشي را هم ذكر مي‌كند كه جامعه توحيدي در رقم خوردن آن نقش محوري دارد: وحدت‌آفريني (همان، ج 11، ص 519و419و421ـ422) نظم‌بخشي (همان، ج 11، ص 474و493)، قانون‌‌مداري (همان، ص 417و419 و 469ـ470)، استعمارستيزي (همان، ج 9، ص 224).
    پرواضح است كه «جامعه مطلوب» از ديدگاه امام خمینی همان «جامعه توحيدي» است كه ایشان بر آن تأكيد دارد. جامعه‌اي كه انديشه الهي در آن نقش محوري دارد و سه ويژگي «حاكميت خدا»، «اعتقاد به وحدانيت او» و «رسيدن به هدف و مقصد الهي»، ساختار اصلي آن را تشكيل مي‌دهد و عوامل تعالي‌بخش بسياري (از قبيل نظم‌بخشي، وحدت‌آفريني، قانون‌مداري و استعمارستيزي) را موجب گردد. اين جامعه از منظر حضرت امام، مطلوب‌ترين جامعه است.
    ایشان راه ‌برون‌رفت از خطر انحطاط و رسيدن به قله‌هاي پيشرفت و تعالي را تلاش برای تشكيل چنين جامعه‌اي مي‌داند. درواقع مدينه فاضله و جامعه كريمه و در يك كلام، جامعه مطلوب امام خميني، همان «جامعه توحيدي» با مؤلفه‌ها و شاكله ذكر شده است.
    ایشان چون جامعه توحيدي را جامعه‌اي متعالي و آسيب‌ناپذير مي‌دانست (موسوی خميني، 1378، ج 11، ص 473)، به دنبال تأسيس اين جامعه بود و تأكيد مي‌كرد: «ما يك جامعه توحيدي مي‌خواهيم» (همان، ص 474).
    اگر ـ همان‌گونه كه گفته شد ـ «جامعه توحيدي» مصداق اتم و اكمل «جامعه مطلوب» و «مدينه فاضله» از ديدگاه امام خميني فرض شود، بي‌گمان انقلاب اسلامي ايران و نظام جمهوري اسلامي عيني‌ترين نمادی به‌شمار مي‌آيد که از منظر بنيانگذار فقيد جمهوري اسلامي ايران در راه رسيدن به «جامعه مطلوب» گام برمي‌دارد. اين مدعا البته به معناي كامل بودن و بي‌نقص بودن اين نظام از ديدگاه ایشان نيست، بلكه ایشان نظام جمهوري اسلامي را تلاشي همه‌جانبه برای رسيدن به توحيدي‌ترين جامعه، يعني حكومت عدل مهدوي مي‌داند (همان، ج 16، ص 130ـ131).
    روشن است جامعه‌اي كه مقدمه شكل‌گيري توحيدي‌ترين جامعه است، خود رشحاتي از آن انديشه‌ها و انوار توحيد را به همراه خواهد داشت و در پي گام برداشتن به سمت حاكميت توحيد و دين است.
    پس مي‌توان نتيجه گرفت: جامعه مطلوب از ديدگاه امام خمینی، «جامعه توحيدي» است و اين جامعه است كه مسلمانان را به سمت تعالي و برون‌رفت از خطر انحطاط و عقب‌ماندگي رهنمون مي‌سازد. نهضت امام و نظام برآمده از پيروزي اين نهضت نيز در پي رسيدن به همان «جامعه مطلوب» و «جامعه توحيدي» است و تلاش ایشان برای رهبري نهضت و نظام جمهوري اسلامي ـ درواقع ـ تلاش براي تعالي مسلمانان و خروج آنان از بحران انحطاط است؛ زیرا اين نهضت و نظام متعلق به همه مسلمانان است و بنا بر تأكيد امام راحل برای نجات ملت‌هاي مستضعف و به‌ويژه مسلمين جهان تأسيس شده است.
    تصویر 4: بازسازی جامعه و ترسیم جامعه مطلوب

    نتيجه‌گيري
    در پاسخ به اين پرسش که ديدگاه امام خميني درباره نقش سكولاريسم در انحطاط جامعه چيست و چگونه تحليل مي‌شود؟ گفته شد که در انديشه ایشان از ميان عوامل سياسي گوناگون، «سكولاريسم» ريشه همه عوامل سياسي انحطاط جامعه اسلامي به‌شمار مي‌آيد. از ديدگاه ایشان «سكولاريسم» عاملي است که در بطن خود عوامل انحطاط‌زاي گوناگوني دارد. اين عوامل را مي‌توان در مؤلفه‌هايي نظير تفرقه، استعمار، استبداد و خودباختگي جست‌وجو کرد که هرکدام از آنها به سقوط مسلمانان دامن مي‌زنند. براساس چارچوب نظري توماس اسپريگنز امام خمینی، هم بحران انحطاط را مشاهده کرده بود و هم يکي از علل اين بحران را که همان سکولاريسم بود، تشخيص داده بود.
    ایشان راه درمان اين درد را نیز تشکيل حکومت و ايجاد يگانگي بين دين و سياست مي‌دانست. همچنين در تبيين جامعه مطلوب براي رهايي از انحطاط و عقب‌ماندگي، «جامعه توحيدي» را بهترين نوع جامعه معرفي مي‌کرد. در انديشه ایشان، يک سير منطقي براي تبيين نقش سكولاريسم در انحطاط جامعه طي مي‌شود و مراحل آن بررسي و تحليل مي‌گردد. از منظر بنيانگذار جمهوري اسلامي، ابتدا بايد نقش اين مقوله را به درستي شناخت و سپس راه درمان آن را يافت و درصدد اصلاح برآمد.
    پس مي‌توان به اجمال در پاسخ به پرسش اصلي اين تحقيق اين‌گونه گفت که در انديشه امام خميني اولاً، سكولاريسم ريشه همه عوامل سياسي انحطاط جامعه به‌شمار مي‌آيد. ثانياً، اين بحران پيوسته وجود داشته است و همواره تهديد به‌شمار مي‌آيد. ثالثاً، موجب به وجود آمدن مشکلاتي همچون انزواي اسلام، استعمار و استثمار، اختلاف و تفرقه، انزواي علما و حاكميت علماي درباري مي‌شود.
    بر همين اساس، ایشان براي رهايي از اين بحران دو اقدام اساسي را ضروري مي‌شمارد: اول. تشکيل حکومت و دوم. ايجاد يگانگي بين حکومت و سياست.
    به نظر مي‌رسد الگوي امام راحل براي رسيدن به اين هدف، تشکيل «جامعه توحيدي» است که اساسي‌ترين عنصر ضد سکولار به‌شمار مي‌آيد. 
     

    References: 
    • ابن ‌ابي‌الحديد، عبدالحميدبن هبة‌الله، 1378ق، شرح نهج البلاغه، تحقيق محمدابوالفضل ابراهيم، بي‌جا، ‌دار احياء الکتب العربيه.
    • ابن‌عساکر، علي‌بن حسن، 1415ق، تاريخ مدينه دمشق، تحقيق عمروبن غرامة العمروي، بيروت، دار الفكر.
    • ابن‌فارس، احمدبن، 1387، ترتيب مقاييس اللغة، ترتيب و تنقيح سعيدرضا علي‌عسگري و حيدر مسجدي، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
    • اسپريگنز، توماس، 1365، فهم نظريه‌هاي سياسي، ترجمة فرهنگ رجايي، تهران، آگاه.
    • بريجانيان، ماري، 1381، فرهنگ اصطلاحات فلسفه و علوم اجتماعي، ويراسته بهاءالدين خرمشاهي، چ سوم، تهران، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي.
    • برينر، برت اف.، 1375، «سكولاريسم و دين»، ترجمة افروز اسلامي، فرهنگ، سال ششم، ش 2 (22)، ص 48ـ53.
    • بوردو، ژرژ، 1378، ليبراليسم، ترجمة عبدالوهاب احمدى، تهران، نشر نى.
    • بي‌آزار شيرازي، عبدالكريم، 1371، رساله نوين (ترجمه بخش‌هايي از كتاب البيع و تحرير الوسيله امام خميني)، چ سوم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي.
    • جمعي از نويسندگان دانشگاه کمبريج، 1377، تاريخ اسلام، ترجمة احمد آرام، تهران، اميرکبير.
    • دهخدا، علي‌اكبر، 1342، لغتنامه دهخدا، تهران، دانشگاه تهران.
    • رحيمى، عليرضا، 1368، سير تفكر عصر جديد در اروپا، تهران، بعثت.
    • ركن‌الديني، سيدحسين، 1383، علل انحطاط و سقوط جوامع از ديدگاه قرآن، قم، مركز پژوهش‌هاي اسلامي صدا و سيما.
    • ساعى، احمد، 1377، مسائل سياسى ـ اقتصادى جهان سوم، تهران، سمت.
    • صداقتي‌نيا، زهرا و همكاران، 1394، «دموکراسي، آزادي و سکولاريسم در انديشه امام خميني»، سپهر سياست، ش 6، ص 59ـ73.
    • طباطبائي، سيدمحمدحسين، 1378، شيعه در اسلام، قم، جامعۀ مدرسين.
    • عليمي، شبلي،1990، العلمانية و الدولة الدينيه، بيروت، مؤسسة للدروسات و النشر.
    • عميد، حسن، 1337، فرهنگ عميد، تهران، كتابخانه ابن‌سينا.
    • عيوضي، محمدرحيم و ولي‌محمد احمدوند، 1388، «ديدگاه حضرت امام خميني درباره مباني سکولاريسم»، مطالعات فرهنگ ـ ارتباطات (نامه پژوهش فرهنگي سابق)، سال دهم، ش 6، ص 101ـ118.
    • فرهيخته، شمس‌الدين، 1377، فرهنگ فرهيخته، تهران، زرين.
    • قرباني تازه‌كندي، سعيد و همكاران، 1400، «تحليل مضمون موانع سکولار شدن نظام سياسي در اسلام در افکار امام خميني»، پژوهش‌هاي سياست اسلامي، دوره نهم، ش 19، ص 110ـ144.
    • كرون، پاتريشيا، 1389، تاريخ انديشة سياسي در اسلام، ترجمة مسعود جعفري، تهران، سخن.
    • معين، محمد، 1360، فرهنگ معين، چ دوم، تهران، اميركبير.
    • موثقي، سيداحمد، 1378، علل و عوامل ضعف و انحطاط مسلمين در انديشه سياسي و آراي اصلاحي سيدجمال‌الدين اسدآبادي، چ دوم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي.
    • موسوي خميني، روح‌الله، 1373، ولايت فقيه (حكومت اسلامي)، تهران، مؤسسة تنظيم و نشر آثار امام خميني.
    • ـــــ ، 1378، صحيفه امام، تهران، مؤسسة تنظيم و نشر آثار امام خميني.
    • ـــــ ، 1384، حكومت اسلامي و ولايت فقيه در انديشه امام خميني، تهران، مؤسسة تنظيم و نشر آثار امام خميني.
    • ـــــ ، بي‌تا ـ الف، البيع، قم، اسماعيليان.
    • ـــــ ، بي‌تا ـ‌ ب، تحرير الوسيله، قم، اسماعيليان.
    • ـــــ ، بي‌تا ـ ج، كشف الاسرار، بي‌جا، محمد.
    • ـــــ ، بي‌تا ـ د، صحيفه انقلاب، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.
    • نوروزى، محمدجواد، 1376، «مبانى فكرى سكولاريسم»، معرفت، ش 22، ص 22ـ34.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    عالمیان، علی اکبر.(1402) بررسی و تحلیل دیدگاه امام خمینی (ره) درباره نقش سکولاریسم در انحطاط جامعه با تأکید بر چارچوب نظری توماس اسپریگنز. دو فصلنامه معرفت سیاسی، 15(1)، 7-24

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    علی اکبر عالمیان."بررسی و تحلیل دیدگاه امام خمینی (ره) درباره نقش سکولاریسم در انحطاط جامعه با تأکید بر چارچوب نظری توماس اسپریگنز". دو فصلنامه معرفت سیاسی، 15، 1، 1402، 7-24

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    عالمیان، علی اکبر.(1402) 'بررسی و تحلیل دیدگاه امام خمینی (ره) درباره نقش سکولاریسم در انحطاط جامعه با تأکید بر چارچوب نظری توماس اسپریگنز'، دو فصلنامه معرفت سیاسی، 15(1), pp. 7-24

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    عالمیان، علی اکبر. بررسی و تحلیل دیدگاه امام خمینی (ره) درباره نقش سکولاریسم در انحطاط جامعه با تأکید بر چارچوب نظری توماس اسپریگنز. معرفت سیاسی، 15, 1402؛ 15(1): 7-24