در آمدی بر نقش جهاد در تدوین دکترین سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران
Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
سياست خارجي يک کشور پس از تصميمگيري به وسيله افراد يا نهادهاي رسمي بايد با استفاده از ابزارها و تکنيکهاي گوناگون و طي مراحل مختلفي اجرا شود. در نظام اسلامي و در حوزه سياست خارجي آن، جهاد در مفهوم خاص آن که همان جهاد ابتدايي است و البته فراتر از جهاد دعوت است، مهمترين و مؤثرترين ابزاري است که براي وادار کردن ديگران به تسليم در برابر حقيقت به کار گرفته ميشود. اهميت اين ابزار در سياست خارجي به حدي است که ميتوان راهبرد سياست خارجي نظام اسلامي را راهبرد جهادي دانست.
در اين نوشتار براي اثبات نقش جهاد در تدوين دکترين سياست خارجي نظام اسلامي، جايگاه جهاد در نظام ضمانت اجراي بينالمللي اسلامي و سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران بررسي شده است.
الف) مفهوم شناسي
1. مفهوم جهاد
يک ـ مفهوم لغوي
در فرهنگ معين آمده است: در شرعيات، جهاد «جنگيدن در راه حق» معنا ميدهد و در حالت اسم بودن «جنگ ديني» و «غزو مسلمانان با كافران».
«جِهاد» مصدر است از جاهَدَ يُجاهِدُ جهاداً و مجاهدة، در حاليكه «جَهاد» به معناي زمين سخت و سفت است. ريشه اين واژهها را ميتوان از «جَهد» به معناي مشقت و سختي يا از كلمه «جُهد» به معناي كوشش گسترده و وسيع بهاندازه طاقت دانست. اهل لغت ميگويند: جهاد از جَهْد يا جُهْد در لغت به معناي «صعوبت و مشقت» «تلاش توأم با رنج» است. در لسان العرب آمده است: «گفته شده است كه جَهد، يعني سختي، و جُهد، يعني نيرو و توان و طاقت».
در فرهنگ عربي لاروس «جَهد: رنج، سختي و جُهد: تاب و توان» و در المنجد «جَهد: كوشش، و رنج و مشقت، و جُهد: توانايي، قدرت و نيرو» ترجمه شده است.
مرحوم صاحب جواهر در بيان مفهوم لغوي جهاد ميگويد: جهاد در لغت به معناي مشقت و سختي و در اصطلاح شرعي، بذل جان و مال در جنگ با مشركان و طغيانگران است. و آيتالله حسين نوري نيز ميگويد:
هرگاه جهاد را از ريشه «جُهد» بدانيم در آن صورت، «مجاهد» به كسي ميگويند كه هر آنچه را كه از قدرت و توان و طاقت و نيرو به كف دارد، تا آخرين حدّ وسعت و امكاناتش در راه هدف خود بهكار گيرد. و اگر جهاد را از ريشه «جَهد» در نظر بگيريم، در رابطه با آن، مجاهد كسي را گويند كه با طيب خاطر در فراخناي دشواريها و مشكلات گام بگذارد و براي رسيدن به اهداف خود، در سنگلاخ هستي پيش تازد و سرافرازي خود را در عرصه پيكارها جستوجو كند. به نظر ميرسد كه در رابطه با بحث ما، معناي مناسبتر و كاملتر جهاد، همان معنايي است كه از ريشه «جُهد» گرفته ميشود، زيرا جهاد در اين معنا با آنچه از نظر قوانين شرعي مطرح است، نزديكي و مناسبت بيشتري دارد.
بهطور خلاصه چه واژه جهاد را از «جَهد» به معناي كوشش، سختي و مشقت بگيريم و چه از «جُهد» به معناي توان و نيرو و طاقت، نتيجه معناي لغوي جهاد، سخت كوشيدن و بذل كردن امكان و توان آدمي در راهي و انجام دادن هر كاري است تا آنجا كه توانايي آدمي اجازه ميدهد.
دو ـ مفهوم اصطلاحي
جهاد در اصطلاح فقيهان مسلمان، عبارت از عمليات نظامي عليه دشمنان و کفار است. برخي از موارد اين کاربرد را در اقوال فقيهان مرور ميکنيم.
صاحب جواهر تعريف جهاد از نظر شرع و فقه اسلامي را چنين بيان ميكند: «جهاد به معناي بذل جان و آن مالي است كه جهاد بر آن متوقف ميباشد در جنگ با مشركين يا باغيان (طغيان كنندگان)، به نحوي خاص، يا بذل جان و مال و توان در راه اعلاء اسلام و اقامة شعائر ايمان است.»
و ايشان در تعريفي ديگر از جهاد ميگويد: «نثار جان و هر آنچه از اموال كه در محاربه با مشركين يا باغين لازم باشد يا در مسير اعلاي كلمه اسلام و برپايي شعائر ايمان كه در اين صورت اختصاص به كفار و اهل بغي ندارد.»
از ديدگاه مرحوم صاحب جواهر جهاد اصطلاحي سه قسم است:
1. جهاد اصلي كه همانا جنگ ابتدايي با كفار بر سر اسلام است، چنانكه آيه «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ»(بقره: 216) ناظر به همين قسم است.
2. قتال و جنگ با كفار كه براي سركوب مسلمانان برخاستهاند نيز به جهاد ملحق ميشود اگر چه اين قسم دفاع نيز هست.
3. قتال ابتدايي با اهل بغي و تجاوزكاران به منظور اينکه به حق برگردند، علاوه بر اينکه دفاع در برابر آنان نيز تلقي ميشود.
به عقيده ايشان دفاع در برابر كسي كه قصد كشتن نفس محترمه يا اخذ مال يا هتك حرمتي را دارد، جهاد اصطلاحي نيست، بلكه دفاع بوده و از اينرو، فقيهان آن را در كتاب حدود ذكر كردهاند.
سه ـ تفاوت مفهوم جهاد با اصطلاحات مشابه
براي روشنتر شدن معناي دقيق واژه «جهاد»، لازم است تفاوت آن با برخي اصطلاحات مشابه بررسي شود.
آياتي كه در قرآن به جهاد مربوط است با واژههاي مختلفي به اين امر پرداختهاند. خود واژه جهاد و مشتقات آن 35 بار در قرآن به كار رفته است، اما ساير واژهها به شرح زير در قرآن آمده است:
الف ـ حرب و محاربه: در قرآن مجيد، واژه «حرب» و«محاربه» در مواردي به معناي جنگ به كار رفته است. البته در بعضي موارد نيز در معنايى غير از مفهوم مصطلح «جنگ» به كار رفته است.
جنگ واژهاي مربوط به دوران جاهليت پيش از اسلام است. جنگ ميتواند هم بر حق و هم بر باطل باشد، همانگونه كه ميتواند عادلانه يا ستمگرانه، مشروع يا غير مشروع باشد. افزودن برخي از اين صفات يا همه آنها به جنگ رواست، اما افزودن آنها به جهاد روا نيست. به همين سبب، نه در قرآن و نه در سنت، هيچگاه جنگ، جايگاه جهاد را ندارد. جهاد را نبايد با يک عمليات نظامي کور که هدفي جز تخريب ندارد اشتباه گرفت. جهاد، هم هدفمند است و هم در چارچوب حدود و قواعد که اين دو امر باعث ميشوند جهاد اقدامي انساني و در راستاي کمال انسان و جامعه باشد.
ب ـ قتال: ماده ديگرى كه در قرآن به معناى «جنگ» به كار رفته، «قتل» است كه در مجموع 170 بار با مشتقات مختلف در قرآن استعمال شده است. تفاوت جهاد با قتال در اين است كه كلمه جهاد در اصطلاح مكتب اسلام، اگر مطلق هم بهكار برده شود، مفهوم تكاپو در راه هدف الهي، حتي با از دست دادن حيات را در بردارد، ولي قتال و مقاتله، تلاش و گلاويزي است که تنها اگر با هدف الهي بوده باشد، جهاد ناميده ميشود. بنابراين اگرچه هر جهادي قتال است، اما هر قتالي جهاد نيست.
ج ـ سفك دم (خونريزى): «سفك دم» كه به معناى خونريزى است، و دو بار در قرآن كريم به كار رفته است. «سفك دم»، اعم از قتال است و تنها در مورد جنگ به كار نمىرود.
به طور کلي در ميان واژهها و تعابيرى كه در قرآن به معناى جنگ به كار رفتهاند بعضى از آنها، مثل «حرب»، «محاربه»، «قتال»، «مقاتله» و «اقتتال» بار ارزشى ندارند، بنابراين مىتوانند خوب يا بد باشند. اما در ميان واژههاي به کار رفته در قرآن، اصطلاحاتى نيز وجود دارد كه بار ارزشى، اعم از مثبت يا منفى دارند، نظير «جهاد» و «سفك دم».
هر چند جهاد در استعمالات قرآني، هميشه بار مثبت ندارد و گاهى در مصاديق منفى نيز به كار رفته است، اما در فرهنگ اسلامى، كلمه «جهاد» بار ارزشى مثبت دارد و بر عكس آن، «سفك دم» داراى بار ارزشى منفى است. جهاد بر جنگى اطلاق مىشود كه اهداف حقطلبانه و عادلانه دارد، از اينرو، برخى از مترجمان، آن را به «جنگ مقدس» ترجمه مىكنند. عكس آن، واژه «سفك دم» است كه اهداف حقطلبانه ندارد.
همچنين بايد توجه داشت كه هر كجا پس از جنگ، قيد «فى سبيلالله» ذكر شود، بر حقانيت و خداپسندانه بودن آن جنگ دلالت دارد؛ خواه اين قيد پس از لفظ «جهاد» و هم خانوادههاى آن كه خود به خود نيز بار ارزشى مثبت دارد، به کار رود و خواه بعد از واژه قتال و كلمات همخانوادهاش ـ كه خود به خود هيچگونه بار ارزشى ندارند.
چهار ـ مفهوم مورد نظر از جهاد در اين نوشتار
در کنار مفهومي که از جهاد در کاربردهاي رايج فقهي مشاهده ميشود، کاربرد گسترده ديگري نيز ميتوان براي جهاد تصور کرد که عمليات نظامي تنها بخشي از آن است. جهاد در اين مفهوم گسترده (در برابر ديدگاهي که جهاد را «عمليات نظامي مشروط به دعوت» ميداند) را بايد «دعوت با ضمانت اجراي نظامي» دانست. چنين تعريفي از جهاد همان چيزي است که در تاريخ نبوي اتفاق افتاد. مشکل اين است که پرونده اقدامات جهادي در تاريخ اسلام منحصر به اقدامات خلفاست و احتمالاً تلقي نخست از جهاد هم، متأثر از استناد به سيره خلفاست. ما معتقديم در استنباط جهاد و مراحل و چگونگي آن بايد به منابع اصيل حجيت که همان قول و فعل معصوم است، استناد کرد و عملکرد خلفا در اين خصوص چون معصوم نبودهاند، حجيتي ندارد.
کاربرد جهاد در اين نوشتار، تنها شكل نظامى ندارد و هر نوع مبارزه و پيكارى، خواه نظامى باشد يا اقتصادى يا فرهنگى و يا سياسى، همه را در برمىگيرد. اين حکم که ضمانت اجراي اهداف انساني اسلام است از دعوت آغاز ميشود و به جهاد نظامي ختم ميگردد. بنابر اين از تمام مراحل جهاد ميتوان راهبردي خاص را براي سياست خارجي استنتاج کرد که همان راهبرد جهادي است. اين راهبرد از تبليغات شروع ميشود و به اعمال فشارهاي اقتصادي و سياسي و در نهايت، توسل به زور نظامي منتهي ميگردد.
شاهد اين استنباط در مفهومشناسي مفروض در اين نوشتار، روايتي از امام صادق است که فرمود: «إن الله عزّ وجلّ بعث رسوله بالاسلام إلى الناس عشر سنين فأبوا أن يقبلوا حتى أمره بالقتال، فالخير في السيف وتحت السيف والامر يعود كما بدأ».
طبق اين روايت، رسول خدا مردم را ده سال به امر الهي دعوت کرد و وقتي از پذيرش امتناع ورزيدند خداوند ايشان را به قتال امر فرمود. بنابر اين، خيري اگر هست در شمشير و زير سايه شمشير است و اين سنت مستمر الهي است که چون انسانها در برابر پيام الهي مقاومت ميکنند اين پيام بايد مورد حمايت قدرت و شمشير و اقتدار نظامي قرار گيرد و گرنه مخالفان و معاندان از سنگ اندازي و ممانعت در برابر منطق عدالت و حقيقت هرگز کوتاه نخواهند آمد. در واقع، طبق اين روايت، قتال و جنگ نظامي، زماني در اسلام تشريع شد که دعوت بياثر شد و اين ترتب در هر زماني از سوي حاکم اسلامي بايد مد نظر باشد. اين، سنت دائمهاي است که در زمان غيبت همچون زمان حضور به استناد «والامر يعود كما بدأ» که در روايت به آن اشاره شد، همواره بايد به مثابه يک اصل مورد نظر باشد و امر سياست خارجي بايد با دعوت آغاز شود و طي مراحل تا توسل به زور نظامي بايد از قاعده عقلايي تنزل تدريجي بهره برد.
در مجموع، جهاد در مفهوم موسع آن، مجموعه اقداماتي است که به حاکميتِ اصول ارزشمند الهي و انساني و رفع ستم از مظلومان و مستضعفان و احياي کلمه حق که نجات انسان و سعادت اوست، منتهي شود. و البته گاهي اين اقدامات به توسل به زور نظامي نيز منتهي ميگردد.
به عبارت ديگر، با توجه به واقعيات تاريخي اسلام که در عصر نبوي به وقوع پيوسته است، جهاد ابتدايي بر خلاف آنچه به ذهن متبادر ميشود صرفاً بر عمليات نظامي اطلاق نميشود. اين واژه بر يک روند در سياست خارجي اطلاق ميشود که از اقدامات فرهنگي و دعوت آغاز و به توسل به زور نظامي منتهي ميشود.
از سوي ديگر، مراد از جهاد در اين پژوهش، جهاد ابتدايي است. دفاع، هم در منشور سازمان ملل متحد به رسميت شناخته شده و هم در فقه سياسي اسلام بدون هيچ سخني پذيرفته شده است. اما جهاد مصطلح در اين نوشتار که همان جهاد ابتدايي است، در کاربرد قرآني نيز غير از دفاع و در عرض آن مطرح است.
ممکن است گفته شود جهاد ابتدايي که از اختصاصات عصر حضور امام معصوم است چگونه ميتواند مبناي دکترين سياست خارجي در عصر غيبت باشد. در پاسخ ميتوان گفت که اولاً: در اين نوشتار معلوم خواهد شد که اختصاص جهاد به عصر حضور از مسلمات فقهي نيست. ثانياً حتي اگرجهاد ابتدايي از احکام اختصاصي عصر حضور فرض شود، تنها بخش و مرحله نظامي آن است که اختصاص به عصر حضور دارد، اما مراحل ديگر جهاد ابتدايي، مثل اصل دعوت و اقدامات فرهنگي و فشارهاي غير نظامي، مثل حصر اقتصادي و تحريم و ابزارهاي سياسي و نظاير اينها براي نشر اسلام و دفاع از حقوق انسانها و گسترش ارزشهاي انساني و اسلامي چنين اختصاصي ندارد و در عصر حاکميت فقيه عادل نيز بايد سرلوحه سياستگذاريهاي نظام اسلامي باشد.
بدين ترتيب، از مجموعه مراحل جهاد ابتدايي ميتوان راهبرد سياست خارجي را به شرحي که در اين رساله به آن ژرداخته خواهد شد، استنباط کرد.
2. مفهوم سياست خارجي
اصولاً سياست دولتها يا به امور داخلي مربوط ميشود يا به امور بين المللي. در اين ميان، اصطلاح سياست خارجي در مقابل امور داخلي به کار ميرود. سياست خارجي، همواره از مناقشه انگيزترين حوزههاي سياستگذاري بوده، ولي متأسفانه در ايران، اهميت واقعي و نقش آن به شيوهاي علمي بازشناخته نشده است.
در خصوص سياست خارجي، تعريفهاي زيادي ارائه شده است، بدون اينکه اين تعريفها تفاوت ماهوي و مفهومي داشته باشند و تقريباً همه آنها به يک مفهوم اشاره دارند. به هر حال، سياست خارجي طبق عبارتهايي به شرح زير قابل تعريف است:
ـ سياست خارجي عبارت است از: خط مشي و روشي که دولت در برخورد با امور و مسائل خارج از کشور براي حفظ حاکميت و دفاع از موجوديت و [تعقيب و تحصيل] منافع خود اتّخاذ ميکند.
ـ يک استراتژي يا يک رشته اعمال از پيش طرحريزي شده توسط تصميمگيرندگان حکومتي که مقصود آن دستيابي به اهدافي معين، در چهارچوب منافع ملي و در محيط بينالمللي است. به طور خلاصه ميتوان گفت که سياست خارجي شامل تعيين و اجراي يک سلسله اهداف و منافع ملي است که در صحنه بينالمللي از سوي دولتها انجام ميپذيرد. سياست خارجي ميتواند ابتکار عمل يک دولت يا واکنش آن در برابر کنش ديگر دولتها باشد.
ـ جهتي را که يک دولت بر ميگزيند و در آن از خود تحرک نشان ميدهد و نيز شيوه نگرش دولت را به جامعه بينالمللي، سياست خارجي ميگويند.
ـ تدوين، اجرا و ارزيابي تصميمگيريهايي كه از ديدگاه خاص همان كشور جنبه برون مرزي دارد.
ـ راهبرد يا رشته طراحي شده عمل كه به وسيله تصميم گيرندگان يك دولت در مقابل ديگر دولتها و واحدهاي بينالمللي به منظور اهداف مشخص اعمال ميشود.
ـ مجموعه خط مشيها، تدابير، روشها و انتخاب مواضعي است كه يك دولت در برخورد با امور و مسائل خارجي در چهارچوبه اهداف كلي حاكم بر نظام سياسي اعمال مينمايد.
ـ اساساً هر دولتي، دادههاي سياست خارجي خود را در جهتي تنظيم مينمايد كه سرانجام، خواستها و نيازهاي امنيتي، استراتژيك، اقتصادي، سياسي، فرهنگي يا نظامياش در كوتاه مدت يا بلند مدت، تأمين شود.
درجمعبندي تعريفهاي ياد شده و به عنوان تعريف پيشنهادي ميتوان سياست خارجي را اينگونه تعريف کرد:
سياست خارجي به آن دسته از سياستهاي نظام سياسي در تعقيب اهداف معين بينالمللي آن اطلاق ميشود که کنشها و واکنشهاي نظام سياسي ناظر به امور و مسائل خارج از چارچوب داخلي در برابر ديگر دولتها يا واحدهاي بينالمللي را سامان ميدهد.
ب) زمينههاي عقلاني تشريع جهاد در اسلام
پيش از پرداختن به جايگاه فقهي جهاد در انديشه سياست خارجي نظام اسلامي به زمينههاي عقلاني وضع چنين حکمي در شريعت اسلامي اشاره ميکنيم. اين تبيين که نهاييترين سطح جهاد را که جهاد دعوت است، توجيه و تبيين ميکند براي تبيين ديگر سطوح جهاد که جهاد آزاديبخش و جهاد دفاع و پشتيباني از اقدامات فرهنگي است نيز به طريق اولي کافي خواهد بود. براي تبيين چرايي تشريع جهاد ابتدايي براي دعوت به اسلام گفته شده است:
خداى متعال بر همه انسانها حقّى دارد، و آن اين است كه او را فرمان ببرند و بپرستند، و اين حقّ بر همه حقوق فردى و اجتماعى حاكم است، چون معبود بودن خداى متعال با حاكميّت تام و مطلق دين او، بر روى زمين، محقق مىشود، كسانى كه در راه پيشرفت و گسترش دين الهى، ايجاد سد مىكنند و مانع از اشاعه و ترويج آن مىشوند، در واقع، حقّاللّه را تضييع كردهاند. پس خداى متعال حق دارد كه آنان را به جرم محترم نشمردن حقّ او و زير پا نهادن آن، تأديب و مجازات كند، و مىتواند كه به مسلمين فرمان دهد كه به آنان حمله برند و با كارزار با آنان و كشتنشان راه حاكميّت الهى را هموار كنند... اگرچه اين كار مداخلهاي است در امور شئون آن جامعه و كشور، و چه بسا موجب سلب حيات از انسانهايي ميشود.
از سوي ديگر، تنها ارزش اصيل و مطلق انسان، وصول او به «كمال نهايى» خود خواهد بود كه چيزى جز «تقرب به درگاه الهى» و يافتن مقام و منزلت در پيشگاه خداى متعال نيست. بنابراين، هر چيزى كه راه اين كمالجويى و منزلتخواهى و تقرب به خداوند را ببندد بايد آن را از ميان برداشت.
علاوه بر اين، هدف از فرستادن پيامبران تنها برقرارى نظم و آرامش در جامعه و برخوردارى مردم از رفاه و آسايش در زندگى مادى و دنيوى خود نيست، بلكه آنان فرستاده شدهاند تا نظام ارزشى الهى را در جوامع بشرى اقامه و احيا كنند و انسانها را در مسير دستيابى به اهداف معنوى و عالى انسانى راهنمايى و دستگيرى كنند. پيامبران آمدهاند تا علاوه بر ارائه طريق هدايت، موانع را از پيش پاى او بردارند تا بتواند به حركت فطرى خود در مسير حق و حقيقت، سرعت و شتاب بخشد و به كمال نهايى خود دست يابد و در معرض رحمت واسعه الهى قرار گيرد.
در اين راستا در قرآن مجيد سه بار با صراحت در باره پيامبر بزرگوار اسلام حضرت محمد مصطفي چنين آمده است:«او كسى است كه پيامبرش را همراه با هدايت و دين حق فرستاد تا آن را بر همه اديان پيروز كند». اين آيه به صراحت اعلام مىدارد كه غرض از بعثت و ارسال پيامبر گرامى اسلام اين بوده است كه دين او، اسلام، جهانگير شود. آن حضرت از طرف خداوند جهان آفرين مأمور بود كه همه مردم جهان را به اسلام دعوت كند تا اگر جهانگير شدن اين دين در زمان حيات خود وى تحقق نيافت، دست كم، مقدمات جهانى شدنش براى آينده فراهم گردد. و حقاً كه آن حضرت اين مأموريت سنگين را به بهترين شكل ممكن انجام داد.
پيامبر اكرم از همان آغاز رسالت خود، در مسير جهانى شدن و گسترش اسلام گام برمىداشت. آن حضرت در زمانى كه هنوز از زمان تشكيل نخستين جامعه اسلامى در مدينه چند صباحى بيش نگذشته بود و قدرت مادى و ظاهرى اين جامعه نوپا و نوظهور به هيچ وجه با قدرت ساير حكومتها و دولتهاى موجود در آن عصر، و از جمله دو ابر قدرت ايران و روم، قابل مقايسه نبود، نامههايى براى امپراطور روم و پادشاهان ايران، حبشه، اسكندريه، بحرين و پادشاهان كوچك و بزرگ ديگر نوشته و آنان را به اسلام دعوت كردند.
اين نامهها همگى لحنى صريح و قاطع داشتند و در آنها از مخاطبان خواسته شده بود كه دعوت پيامبر را لبيك گويند و اسلام آورده و تسليم حكم خدا شوند. ارسال اين نامهها سبب شد كه بسيارى از افراد در اقصى نقاط جهان آن روز از ظهور اسلام مطّلع شوند و در صدد تحقيق در باره آن بر آيند، حتى در مواردى، برخى از افراد كه طالب حقيقت بودند و اسير هواهاى نفسانى و اغراض شيطانى نبودند اسلام را پذيرفتند.
در هر حال، پيامبر اسلام تا آنجا كه برايش ميسر بود، مقدمات حركتى مستمر و رو به رشد و كمال را در بستر تاريخ و مسير زندگى بشر فراهم آورد. البته از همان زمان نيز اكثر قريب به اتفاق قدرتمندان و زورمداران، چون دريافتند كه اين آيين نوين، زندگى و منافع و ثروت و قدرت آنان را تهديد مىكند، بر آن شدند تا به هر قيمت از رشد و گسترش، قوّت و قدرت، و دوام و بقاى آن جلوگيرى كنند. اين در حالى بود كه بسيارى از آنان يقين داشتند كه حضرت محمد همان پيامبرى است كه ظهورش را انبياى سلف بشارت دادهاند و دينش همان دينى است كه بايد تكميل كننده و به فرجام رساننده همه اديان گذشته باشد:
كسانى كه به ايشان كتاب (آسمانى) دادهايم، پيامبر اسلام را مىشناسند همانگونه كه فرزندان خويش را مىشناسند، و گروهى از آنان حق را كتمان مىكنند در حالى كه به آن علم دارند(بقره: 146).
امروزه و در عصر حاضر نيز نسخهاي مشابه همه آن مسائل و وقايع در حال تكرار است. انقلاب اسلامى ايران، در واقع نمونهاى است از همان انقلاب اسلامى كه در چهارده قرن پيش پيامبر اكرم به وجود آورد و قدرتمندان و جباران جهان براى سركوبى و براندازى اين نهضت عظيم اسلامى و انسانى از هيچ کوششي دريغ نميکنند. چون نه تنها به واسطه اين انقلاب برخى منافع نامشروع مادى و اقتصادى خود را از دست دادهاند، بلکه ميترسند فرهنگ، بينش و روح حاكم بر اين انقلاب به ساير ملتها و جوامع سرايت كند. و بديهي است که گسترش، رواج و قدرت و قوّت اين فرهنگ، در واقع به معناى مرگ و اضمحلال كلى سلطه و استعمار آنان و نجات بشريت از چنگال آنان است.
بنابر اين، جهاد ابتدايي، اقدامي مشروع و عقلاني بوده و نظير همين اقدام منتها در کمال وقاحت و فضاحت از سوي مدعيان عقلانيت و حقوق بشر در جاي جاي جهان به اسم نجات ملتها و گسترش دموکراسي و نظاير آن در حال وقوع است.
ج) دکترين جهادي؛ لازمه تفکر توحيدي
راهبرد جهادي به دليل ماهيت تهاجمي آن، که طبعاً خسارتآميز ميتواند باشد، ممکن است ضررآميز و غير مقرون به صرفه و خلاف مصلحت قلمداد شود. اين نگرش ناشي از تفکر مادي است. در برابر اين تفکر مادي، اسلام با اصلاح نگاه انسان مسلمان به جهان و زندگي و خدا و تواناييهاي بيشمار او موضع گرفته است. توجه به اين حقيقت كه هر چيزى كه در جهان اتفاق مىافتد و از جمله مصائب و مشكلاتى كه براى مجاهدان پيش مىآيد، مبتني بر طرح و چارچوبى است كه حكمت و عدل الهى اقتضاء کرده و وقوع آنها حتمى و قطعى خواهد بود، در انتخاب پذيرش اين رويکرد در آحاد جامعه اسلامي و تصميمسازان نظام اسلامي بسيار مؤثر است. اين نگرش باعث مىشود تا اعضاي جامعه اسلامي و نيز زمامداران و تصميمسازان نظام اسلامي از خسارتهاي احتمالي ناشي از هجوم به اردوگاه ضد بشري نظام سلطه، نگران نباشند. اين اعتقاد توحيدي، رمز شجاعت و بىباكى و هجوم بىامان به دشمن در همه عرصههاست و مسلمانان و نيز نظام اسلامي بايد به اميد دستيابى به «احدى الحسنيين»، يعني سعادت اخروي يا همراه با پيروزي دنيوي در همه عرصهها بر خصم بتازند.
خداوند در قرآن كريم به مصائب و حوادث ميدان جنگ توجه فرموده و آنها را مشمول قضا و قدر كه خداى متعال طرّاحى و تقدير فرموده و از قبل برنامهريزى شده، ميداند و تا خدا نخواهد به كسى آسيبى نخواهد رسيد:
«روزى كه (در احد) آن دو گروه با هم برخورد كردند، آنچه به شما رسيد به اذن خدا بود.» (آلعمران: 166) در آيهاى ديگر نيز در همين باره مىفرمايد: «اى پيامبر بگو: جز آنچه خدا براى ما مقرّر داشته هرگز به ما نمىرسد.»(توبه: 51)
خداوند در اين آيه در برابر محافظهکاران و بر حذر دارندگان از مقابله با دشمن از پيامبرش مىخواهد كه به آنان بگويد: ما از حوادث تلخ و مصائب دنيوى نمىترسيم، زيرا مىدانيم كه همه اين مصائب با تقدير الهى و طبق طرح و برنامه حكيمانه قبلى خداوند وقوع مىيابد.
مسلمانان اگر به آماري از انسانهايي که در حوادث طبيعي جان خود را از دست ميدهند توجه کنند به صحت اين امر بيشتر پي خواهند برد که اتخاذ راهبرد جهاد در تغيير قضا و قدر الهي تاثيري نخواهد داشت:
اگر ما را در اين كار سهمى بود در اينجا كشته نمىشديم. بگو: اگر در خانههايتان هم مىبوديد كسانى كه كشته شدن بر آنان مقرّر شده بود قطعاً به سوى آرامگاههاى خود مىآمدند ( توبه: 154).
در آيهاى ديگر چنين مىخوانيم:
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، همچون كسانى مباشيد كه كفر ورزيدند و در باره برادران خود هنگامى كه به سفر رفته (و در سفر مردند) و يا جهادگر شدند (و كشته گرديدند) گفتند: اگر نزد ما (مانده) بودند، نمىمردند و كشته نمىشدند. (شما چنين سخنانى مگوييد) تا خدا اين را در دلهاشان حسرتى قرار دهد. و خدا زنده مىكند و مىميراند، و خدا به آنچه انجام مىدهيد آگاه است (توبه: 156).
طبق اين آيه، منطق توحيدى ايجاب مىكند كه مؤمنان تا آنجا كه در توان دارند به وظايف خود عمل كنند و بدانند كه آنچه مقدرشان باشد، چه مرگ و چه زندگى، همان خواهد شد.
در آيهاى ديگر که در بين آيات جهاد آمده و از اينرو، مربوط به جهاد است و به چاره ناپذيرى مرگ و بيهوده بودن ترس از آن اشاره دارد نيز در همين باره مىفرمايد: «هر كجا باشيد مرگ شما را در مىيابد ؛ هرچند در برجهاى محكم باشيد.»(نساء: 78)
چنين انديشهاى است كه مسلمان و مؤمن مجاهد را در برابر دشمن به منطقى قاطع و محكم و كوبنده مجهز مىكند ؛ منطقى كه قرآن آن را اين گونه بيان مىدارد:
بگو آيا براى ما جز يكى از اين دو نيكى (شهادت يا پيروزى) را انتظار داريد؟ در حالى كه ما در باره شما انتظار مىكشيم كه خدا از نزد خود يا به دست ما عذابى به شما برساند. پس منتظر باشيد كه ما هم با شما منتظريم ( توبه: 52).
در حالي که دشمنان اسلام و مسلمانان نيز يكى از دو راه را پيش رو دارند كه هر دو منشأ زيان و خسران و شقاوت و بدبختىشان خواهد شد: يكى، پيروزى زودگذر ظاهرى آنان بر مسلمانان كه عذاب و عقاب اخروى آنان را در پي خواهد داشت. دوم، اينكه در همين جهان و در نبرد با مسلمانان متحمل شكست شوند و به دست مجاهدان مؤمن به هلاكت برسند كه در اين صورت، هم از تمتعات دنيوى محروم مىشوند و هم به عذاب ابدى گرفتار خواهند شد.
طبق تفکر توحيدي کساني که در راه خدا کشته ميشوند مرده نيستند:
و كسانى را كه در راه خدا كشته مىشوند مرده مگوييد، بلكه زندهاند، ولى شما درك نمىكنيد. (بقره: 154)
هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شدهاند مرده مپندار، بلكه زندهاند و نزد پروردگارشان روزى داده مىشوند. به آنچه خدا از بخشش خود به آنان داده است شادمانند و براى كسانى كه از پى ايشانند و هنوز به آنان نپيوستهاند شادى مىكنند كه نه بيمى بر ايشان است و نه اندوهگين مىشوند. از نعمت و بخشش خداى متعال شادمانند و خداى متعال پاداش مؤمنان را تباه نمىكند (آلعمران: 169 ـ 171).
در پرتو چنين نگرشي است که هراس از شکست از دل مؤمنان و مسئولان سياست خارجي نظام اسلامي زدوده شده و آنان بىپروا به اردوگاه نظام سلطه وتجاوزگري حمله كرده، آنان را به عجز و ناتوانى در برابر خود وا ميدارند.
روش خداوند نكوهش كسانى است كه در جهاد با دشمن سستى و سهلانگارى مىكنند و احياناً ديگران را نيز از شركت در جهاد باز مىِدارند و مىفرمايد:
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، خود را آماده (جنگ) كنيد و گروه گروه يا همه با هم (براى جنگ از شهر) كوچ كنيد. و قطعاً در ميان شما كسى هست كه كندى به خرج دهد؛ پس اگر مصيبتى به شما رسد، مىگويد: راستى خدا به من نعمت بخشيد كه با آنان (در ميدان جنگ) حاضر نبودم. و اگر فضل و نعمتى از سوى خداوند متعال به شما رسد (و به مال و غنيمتى دست يابيد) ـ چنان كه گويى هرگز ميان شما و او دوستى نبوده است ـ خواهد گفت: اى كاش با آنان مىبودم تا به رستگارى بزرگى مىرسيدم! (نساء: 71 ـ 73).
طبق اين آيات، كسانى كه حضور در عرصه جهاد برايشان سخت و سنگين است، علاوه بر اينكه خودشان از شركت در جهاد خوددارى مىكنند، ديگران را نيز مىترسانند و باز مىدارند. اگر مسلمانان در جنگ با دشمن شكست بخورند يا شهيد، اسير و مجروح بدهند، اينان مىگويند: خدا به ما كرم كرد كه به اين مصائب گرفتار نشديم. و البته اگر مسلمانها بر دشمن پيروز شوند و قضيه به نفع آنها فيصله يابد و غنائمى از دشمن بگيرند، اينان مىگويند: اى كاش ما هم توفيق شركت در جهاد را پيدا كرده بوديم و به چنين رستگارى بزرگى نايل مىشديم. اين وضعيت هميشه بوده و هست و امروزه نيز کساني از خواص و عوام هستند که اگر عزتي براي نظام اسلامي فراهم شود خود را شريک دانسته و از باب اينکه ملت ايران اين پيروزي را بهدست آورده و آنها نيز ايرانياند خود را شريک شاديهاي مردم ميدانند، اما اگر احيانا شکستي متوجه مردم و نظام شود سعي ميکنند خود را در سلک معترضان به سياستهاي نظام معرفي کنند تا گناه ديگران به نام آنها ثبت نشود. خداوند با بيان اين حالات و گفتههاى وانشستگان از جنگ، در واقع آنان را نكوهش مىكند كه چرا از جنگ كنارهگيرى كرده و با برخوردى منافقانه سعى دارند در هر صورت (پيروزى يا شكست سپاه اسلام) كار خود را موجّه جلوه دهند.
ريشه چنين موضعگيريهايي نبودن بينش توحيدي و عدم به اعتقاد به وعدههاي الهي است. و بديهي است که چنين مواضعي در دلدادگي به فرهنگ بيگانه ريشه دارد. بنابر اين، رويکرد جهادي به دليل تهديداتي که ممکن است داشته باشد به پشتوانه توحيدي و ايماني نياز دارد و از هر کسي که ادعاي مسلماني دارد بر نميآيد.
د) رابطه دکترين جهادي با اعتقاد به ارزشهاي توحيدي
اگر منطق و پشتوانه ايدئولوژيک جهاد را مفاد حديثي بدانيم که از پيامبر اکرم نقل شده که فرمود: «اسلام هميشه بر ديگر مکاتب و ملل برتري دارد و هيچ چيزي بر اسلام برتري ندارد» ، بر اين اساس، يکي از اصولي که اساس وشالوده راهبرد جهادي در سياست خارجي نظام اسلامي را تشکيل ميدهد اصل عزتمداري بر اساس باور به اسلام و ارزشهاي اسلامي است. نتيجه اين اصل، باور به ممنوعيت هرگونه روندي است که به اعتلاي کفر بر اسلام بينجامد(نساء: 141).
نمود بارز اين اصل در قانون جهاد متبلور است و راهبرد جهادي زماني انتخاب ميشود که باور به اصالت و اولويت ارزشهاي اسلامي وجود داشته باشد. مجاهد کسي است که به بسط و گسترش باورهايي ميپردازد که باور دارد بهتر و کاملتر از آنها وجود ندارد. بر اين اساس مقام معظم رهبري ميفرمايد:
بايد بر پايه ايمان به قابليتهاي اسلام در اداره جامعه امروز بشري، جامعه را به سمت جلو حرکت داد. اگر امروز بشريت متوجه اين رحمت شود رحمت وجود اسلام، رحمت تعاليم نبوى، اين سرچشمه جوشان وحدت و آن را بيابد و خود را از آن سيراب كند، بزرگترين مشكل بشر برطرف خواهد شد. اگرچه همين امروز هم، تمدّنهاى موجود عالم، بلاشك از تعاليم اسلام بهرهمند شدهاند و بدون ترديد، آنچه از صفات و روشهاى خوب و مفاهيم عالى در بين بشر وجود دارد، متّخذ از اديان الهى و تعاليم انبيا و وحى آسمانى است و بخش عظيمى از آن به اسلام متعلق است، ... لذا پيام اسلام پرجاذبه است. به همين دليل هم است كه برخورد استكبار جهانى و دستگاههاى تبليغى عالم كه به همان مراكز زورگويى و ظلم و انسان ستيزى وابستهاند هستند، با پيام اسلام، يك برخورد خشن و بسيار خصمانه است.
ه ) رابطه دکترين جهادي با نظام ضمانت اجراي اسلام
جهاد قانوني عمومى در عالم آفرينش است و همه موجودات زنده جهان، اعم از نباتات و حيوانات موانع را به وسيله جهاد از سر راه خود بر مىدارند تا بتوانند به کمال مطلوب خود برسند. براي مثال، ريشه درختى را مىبينيم که براى بهدست آوردن غذا و نيرو، بهطور دائم در حال فعاليت و حرکت است، و اگر روزى اين فعاليت و کوشش را ترک کند، ادامه زندگى براى او غير ممکن است. به همين دليل، هنگامى که در حرکت خود در اعماق زمين با موانعى برخورد کند، اگر بتواند آنها را سوراخ کرده و همانند متههاى فولادى با موانع به نبرد برمىخيزد و اگر احياناً اين توانايى را نداشت، راه خود را کج کرده و با دور زدن از آن مانع مىگذرد. در وجود طبيعي انسان نيز در تمام شبانهروز، حتى در ساعاتى که انسان در خواب به سر ميبرد، نبرد عجيبى ميان گلبولهاى سفيد خون و دشمنان مهاجم وجود دارد که اگر يکساعت اين جهاد، خاموش شود و مدافعان کشورِ تن، دست از پيکار بکشند، انواع ميکربهاى موذى در دستگاههاى مختلف رخنه کرده و سلامت انسان را به مخاطره خواهند افکند.
عين همين مطلب در ميان جوامع انسانى و اقوام و ملل وجود دارد. آنانى که هميشه در حال جهاد و مراقبت به سر مىبرند، همواره زنده و پيروزند، و ديگرانى که به فکر خوشگذرانى و ادامه زندگى فردى هستند، دير يا زود از بين رفته و ملتى زنده، پويا و مجاهد جاى آنها را خواهند گرفت.
در راستاي همين سنت الهي است که اهميت جهاد به زمان خاصي محدود نيست و خداي متعال با شناختي که از روند تاريخ و خصايص حيات بشري و روحيات انسانها دارد، اين حکم را به عنوان قانون جاودان اسلامي جعل کرده و اهميت جهاد و آثار دنيوي آن امري ابدي است که هرگز از آن جدا نخواهد بود. به عنوان يک اصل، همه خيرات، رابطهاي انفکاک ناپذير با جهاد دارد و سعادت جامعه بشري بدون توسل به جهاد حتي در نهاييترين شکل آن، يعني جهاد نظامي، امکان پذير نيست و ابزار انحصاري اصلاح جامعه بشري است؛ يعني اقامه حيات انساني جز از طريق توسل به زور نظامي امکان ناپذير است.
صلاح دين و دنياي مردم جز به جهاد ممکن و ميسور نخواهد بود. ترک جهاد براي جامعه اسلامي مايه ذلت و در مقابل، رويکرد جهادي، مايه عزت جامعه و سربلندي آحاد جامعه است. همچنين ترک جهاد مايه فقر اقتصادي، و روي آوردن به جهاد موجب بهرهمندي نظام و جامعه اسلامي را فراهم ميآورد. در راستاي اهداف فرهنگي نظام اسلامي، ترک جهاد، اضمحلال و نابودي دينداري را باعث ميشود. در حالي که جهاد نظامي، مايه استقلال همه جانبه امت اسلامي است.
با توجه به اينکه سعادت اخروي افراد در سايه نظام اسلامي است و بايد مد نظر سياستگذاران نظام اسلامي باشد، جهاد مايه دستيابي به بهشت و حد نصاب اعلاي ايمان و سعادت اخروي است؛ يعني تجهيزات نظامي، کليدهاي بهشت و جهنم است که اگر در راه حق به کار گرفته شوند راه به سوي بهشت ميبرند و اگر در راه باطل استفاده شوند راه دوزخ را هموار ميسازند. همه اهل محشر و ملائکه به مجاهدان هنگام ورود به بهشت به آنان خوش آمد ميگويند. به پيامبر گفته شد: چرا شهيد در قبرش مورد ابتلا نيست؟ فرمود: به زحماتي که در جهاد به جان خريده است براي او کافي است که بخواهد در قبر هم در زحمت باشد.
به هر حال، جهاد مايه سربلندي و استعلاي دين و ابزار دفاع از دين، و ترک جهاد و دوري از جهاد، مايه هرگونه بدبختي و نکبت براي جامعه اسلامي است.
و) انطباق دکترين جهادي با انديشه رهبران جمهوري اسلامي ايران
1. ديدگاه امام خميني
يک ـ دفاع از مظلومان جهان و مصالح مسلمانان
امام خمينى به عنوان رهبرى انقلاب و بانى سياست خارجي جهادي در جهان معاصر در مصاحبه با هفته نامه امريكايى تايم، در نهم آذر 1358، در تشريح اين سياست فرمودند:
ما معادله جهانى و معيارهاى اجتماعى و سياسى كه تا به حال به واسطه آن تمام مسائل جهان سنجيده مىشده است را شكستهايم. ما خود چارچوب جديدى ساختهايم كه در آن، عدل را ملاك دفاع، و ظلم را ملاك حمله گرفتهايم. از هر عادلى دفاع مىكنيم و بر هر ظالمى مىتازيم ... ما اين سنگ را بنا خواهيم گذاشت، اميد است كسانى پيدا شوند كه ساختمان بزرگ سازمان ملل متحد و شوراى امنيت و ساير سازمانها و شوراها را بر اين پايه بنا كنند.
معلوم است که تغيير معادلات جهاني و معيارهاي اجتماعي و سياسي جهان يا ساختن چارچوبهاي جديد، بر پايه عدالت، و تلاش در جهت تغيير ساختارهاي موجود بينالمللي، اموري فراتر از دفاع مصطلح است. در واقع، اين گونه تعابير، تداعي کننده منوياتي است که در جهاد تعقيب ميشود.
در همين راستا بنيانگذار جمهوري اسلامي فراتر از احساسات ملي و ميهني و فراتر از چارچوب هاي مقرر در متنهاي حقوقي بينالمللي که دفاع جمعي را در قالبهايي از پيش تعيين شده و در چارچوب معاهدات خاص به رسميت ميشناسد، خود را براي هر اقدام ظلم ستيزانه در هر کجاي جهان ودر هر محيط جغرافيايي آماده ميسازد و ميگويد:
براى من مكان مطرح نيست، آنچه مطرح است، مبارزه بر ضد ظلم است. هر جا بهتر اين مبارزه صورت بگيرد، آنجا خواهم بود.
آمادگي براي اين مبارزه انساني تا بدانجاست که نثار جان را نيز توجيه پذير ساخته و رهبري اين نهضت در اين باره ميفرمايد:
خداى تبارك و تعالى ما را مكلف كرده كه با اين طور اشخاص، با اين طور ظلم، با اينهايى كه اساس اسلام را دارند متزلزل مىكنند و همه مصالح مسلمين را دارند به باد مىدهند، ما مكلفيم كه با اينها معارضه و مبارزه بكنيم. اگر يك وقتى هم دستمان برسد، دست به تفنگ مىكنيم و معارضه مىكنيم. خودمان تفنگ به دوشمان مىكنيم و معارضه مىكنيم.
امام خميني در دفاع از مسلمانان جهان به صراحت مىگويد:
ما براى دفاع از اسلام و ممالك اسلامى و استقلال ممالك اسلامى، در هر حال مهيا هستيم. برنامه ما كه برنامه اسلام است، وحدت كلمه مسلمين است، اتحاد ممالك اسلامى است، برادرى با جميع فرق مسلمين است در تمام نقاط عالم، هم پيمانى با تمام دول اسلامى است در سراسر جهان ... .
وقتي در کنار سخن از دفاع از ممالک اسلامي، سخن از دفاع از اسلام و هويت اسلامي و تلاش در جهت تشکيل جبهه جهان اسلام در مقابل جهان کفر است، معلوم است که اين انديشه، فراتر از انديشههاي دفاعي متداول است.
ايشان در راستاي انديشه نجاتبخشانه و عدالت گسترانه ديني، فلسفه تشکيل حکومت را در ماهيت جهاني آن و عدل گستري جهان شمول آن ميداند و ميفرمايد: «ما وطن اسلام را از تصرف و نفوذ استعمارگران و دولتهاى دست نشانده آنها خارج و آزاد كنيم؛ راهى نداريم جز اينكه تشكيل حكومتبدهيم».
بنيانگذار جمهورى اسلامى همواره بر موضع حمايتى خود از نهضتهاى آزاديبخش در سرتاسر جهان پاى فشرده و پشتيبانى همه جانبه خود را از اين جنبشها دريغ نکرده است. ايشان ميفرمايد: «ما از تمام نهضتهاى آزادى بخش در سراسر جهان كه در راه خدا، حق و حقيقت و آزادى مبارزه مىكنند، پشتيبانى مىكنيم».
و در جاى ديگر مىفرمايند: «من بار ديگر پشتيبانى خودم را از تمام نهضتها و جبههها و گروههايى كه براى رهايى از چنگال ابرقدرتهاى چپ و راست مىجنگند، اعلام مىنمايم».
روح حاکم بر اين سخنان و انديشهها، همان روح حاکم بر انديشه جهادي است. اين روحيه و حمايت هاي ناشي از آن باعث شده است که امروزه دوست و دشمن اعتراف دارند که امام خمينى الهام بخش مبارزات ضد اسرائيلى در لبنان و سرزمينهاي اشغالى است و تمامى گروههاى مبارز اسلامى در مصر، فلسطين اشغالى، لبنان، اردن و سوريه را بايد مرهون رهنمودهاي امام خمينى دانست.
و در همين راستا يكى از پيشگامان نهضتهاى اسلامى معتقد است:
در نتيجه تأثير انقلاب اسلامى تحت رهبرى امام خمينى، مسلمانان سراسر جهان به يك زبان و افكار تازه سياسى براى محاوره دستيافتند. اين زبان و افكار سياسى جديد، به كالبد فرهنگ سياسى اسلام جان تازهاى بخشيد و مسلمانان را در سراسر جهان وارد معادلات سياسى كرد.
اين امر، محصول انديشه جهادي در انقلاب اسلامي است که با مفهوم امت در انديشه سياسي اسلام پيوندي مستحکم دارد. در واقع، انقلاب اسلامي ايران ملتهاي مسلمان را از قالب هاي متکثر و متشتت به قالبي هم انديش و مترابط و منسجم به سمت تحقق اهداف عالي اسلام که همان مفهوم امت اسلامي است، سوق داد.
نتيجه اين انديشه جهادي همان چيزي است که رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آيت الله خامنهاي درباره آن فرموده است:
امروز مسلمانان در همه جاى آسيا تا قلب آفريقا، در تمام خاورميانه و در اروپا و آمريكا همه احساس مىكنند كه جزء يك جامعه جهانى بزرگ هستند؛ يعنى جزو امت اسلامى. اين را امام در دنيا به وجود آورد. احساس شعور نسبت به امت اسلامى، بزرگترين حربه در دفاع از اسلام در برابر استكبار است.
اين حمايت و پشتيبانى فراتر از نهضتهاى اسلامى، تمامى جنبشهاى رهايىبخش و ضد استعمارى را مورد توجه قرار داده است تا جايي که ايشان ميفرمايد: «ما از تمام كشورهاى زير سلطه براى به دست آوردن آزادى و استقلال، كاملاً پشتيبانى مىنماييم و به آنان صريحاً مىگوييم كه حق گرفتنى است».
امام خميني داعيه انقلاب اسلامى ايران مبني بر حمايت از مستضعفان را فراتر از مرزهاى جغرافيايى ايران اسلامى امتداد داده و آن را چونان حلقهاى با تمامى جنبشهاى اسلامى، بلكه كليه خيزشهاى رهايىبخش مرتبط مىسازد و تأکيد ميکند: «ما طرفدار مظلوم هستيم؛ هركسى در هر قطبى كه مظلوم باشد، ما طرفدار آنها هستيم».
تلاش براى ايجاد انسجام لازم در اردوگاه مستضعفان در برابر مستکبران يكى از محورهاى اساسى انديشه سياسى حضرت امام بود و ايشان ميفرمود:
مستضعفين جهان، چه آنها كه زير سلطه آمريكا و چه آنها كه زير سلطه ساير قدرتمندان هستند، اگر بيدار نشوند و دستشان را به هم ندهند و قيام نكنند، سلطههاى شيطانى رفع نخواهد شد. و همه بايد كوشش كنيم كه وحدت بين مستضعفان در هر مسلك و مذهبى كه باشند، تحقق پيدا كند ... ما عازم هستيم كه تمام سلطهها را نابود سازيم و شما هم كوشش كنيد كه ملتها را با حق همراه كنيد.
دو ـ پيام دعوت به ميخائيل گورباچف
يکي از بارزترين و شفاف ترين موارد در ديپلماسي حضرت امام نامه معروف و تاريخي امام خميني خطاب به ميخائيل گورباچف، آخرين رئيسجمهور شوروي در زمينه مرگ كمونيسم و ضرورت پرهيز روسيه از اتكا به غرب است که در اولين روز سال 1989 ميلادي / 11 دي 1367 انتشار يافت. اين نامه در شرايطي منتشر شد كه اتحاد جماهير شوروي هنوز به عنوان يك مجموعه برقرار بود، جنگ سرد خاتمه نيافته بود، ديوار برلين به عنوان نماد جدايي شرق و غرب، فرو نريخته و حاكميت كمونيسم بر قانون اساسي شوروي و بر مقدرات مردم در جمهوريهاي اين كشور، هنوز برقرار بود. با اين حال، امام خميني در نامه عبرتآموز خويش به گورباچف از صداي شكسته شدن استخوانهاي ماركسيسم سخن به ميان آورد و وي را از روي آوردن به غرب براي حل مشكلات اقتصادي اتحاد جماهير شوروي برحذر داشت و او را به مطالعه در اسلام دعوت نمود که اولين گام از راهبرد جهادي است.
ايشان در ابتداي اين نامه خطاب به وي مينويسد:
اولين مسئلهاي كه مطمئناً باعث موفقيت شما خواهد شد اين است كه در سياست اسلاف خود داير بر «خدازدايي» و «دينزدايي» از جامعه كه تحقيقاً بزرگترين و بالاترين ضربه را بر پيكر مردم كشور شوروي وارد كرده است، تجديدنظر نماييد، و بدانيد كه برخورد واقعي با قضاياي جهان جز از اين طريق ميسر نيست. البته ممكن است از شيوههاي ناصحيح و عملكرد غلط قدرتمندان پيشين كمونيسم در زمينه اقتصاد، باغ سبز دنياي غرب رخ بنمايد، ولي حقيقت جاي ديگري است. شما اگر بخواهيد در اين مقطع، تنها گرههاي كور اقتصادي سوسياليسم و كمونيسم را با پناه بردن به كانون سرمايهداري غرب حل كنيد، نه تنها دردي از جامعه خويش را دوا نكردهايد، كه ديگران بايد بيايند و اشتباهات شما را جبران كنند.
اين عبارتها بيانگر دعوت يک مقام عاليرتبه جهاني است براي مشارکت در تغيير نظم جهاني و مطالعه در اسلام به عنوان مکتبي که بايد و شايد که جانشين کمونيسم و سرمايهداري شود.
دعوت به خدا و دين در اين نامه، شفافتر از آن است که بتوان به راحتي از کنار آن گذشت. ايشان در ادامه مينويسد:
جناب آقاي گورباچف، بايد به حقيقت رو آورد. مشكل اصلي كشور شما مسئله مالكيت و اقتصاد و آزادي نيست. مشكل شما عدم اعتقاد واقعي به خداست؛ همان مشكلي كه غرب را هم به ابتذال و بنبست كشيده و يا خواهد كشيد. مشكل اصلي شما مبارزه طولاني و بيهوده با خدا و مبدأ هستي و آفرينش است. جناب آقاي گورباچف، براي همه روشن است كه از اين پس كمونيسم را بايد در موزههاي تاريخ سياسي جهان جستوجو كرد، چرا كه ماركسيسم جوابگوي هيچ نيازي از نيازهاي واقعي انسان نيست، چرا كه مكتبي است مادي، و با ماديت نميتوان بشريت را از بحران عدم اعتقاد به معنويت كه اساسيترين درد جامعه بشري در غرب و شرق است، به در آورد.
ماهيت اين نامه و روح حاکم بر آن، يادآور حرکت هاي توحيدي انبياي الهي، همچون پيامبر اکرم و حضرت ابراهيم است آنجا که ميفرمايد:
حضرت آقاي گورباچف! ... رهبر چين اولين ضربه را به كمونيسم زد، و شما دومين و عليالظاهر آخرين ضربه را بر پيكر آن نواختيد. امروز ديگر چيزي به نام كمونيسم در جهان نداريم. ولي از شما جداً ميخواهم كه در شكستن ديوارهاي خيالات ماركسيسم، گرفتار زندان غرب و شيطان بزرگ نشويد.
ايشان در ادامه چنين ميفرمايند:
آقاي گورباچف! وقتي از گلدستههاي مساجد بعضي از جمهوريهاي شما پس از هفتاد سال بانگ «اللهاكبر» و شهادت به رسالت حضرت ختميمرتبت به گوش رسيد، تمامي طرفداران اسلام ناب محمدي را از شوق به گريه انداخت، لذا لازم دانستم اين موضوع را به شما گوشزد كنم كه بار ديگر به دو جهانبيني مادي و الهي بينديشيد. ماديون، معيار شناخت در جهانبيني خويش را «حس» دانسته و چيزي را كه ماده ندارد موجود نميدانند. قهراً جهان غيب، مانند وجود خداوند تعالي و وحي و نبوت و قيامت را يكسره افسانه ميدانند. در حالي كه معيار شناخت در جهانبيني الهي، اعم از «حس و عقل» ميباشد و چيزي كه معقول باشد داخل در قلمرو علم ميباشد، گرچه محسوس نباشد. لذا هستي، اعم از غيب و شهادت است، و چيزي كه ماده ندارد، ميتواند موجود باشد. و همانطور كه موجود مادي به «مجرد» استناد دارد، شناخت حسي نيز به شناخت عقلي متكي است. قرآن مجيد اساس تفكر مادي را نقد ميكند، و به آنان كه بر اين پندارند كه خدا نيست و گرنه ديده ميشد. (لن نؤمن لك حتي نريالله جهره)( بقره: 55) ميفرمايد: «لاتدركه الابصار و هو يدرك الابصار و هو اللطيف الخبير.»( انعام: 103.)
ايشان در ادامه نامه به استدلال عقلاني که روش پيامبران الهي بود روي آورده و مينويسد:
از قرآن عزيز و كريم و استدلالات آن در موارد وحي و نبوت و قيامت بگذريم كه از نظر شما اول بحث است، اصولاً ميل نداشتم شما را در پيچ و تاب مسائل فلاسفه، بهخصوص فلاسفه اسلامي، بيندازم. فقط به يكي ـ دو مثال ساده و فطري و وجداني كه سياسيون هم ميتوانند از آن بهرهاي ببرند. بسنده ميكنم. ...
ايشان در ادامه و پس از اشاره به برخي استدلال هاي فلسفي و عقلي مجدداً به دعوت به اسلام ميپردازد و مينويسد:
جناب آقاي گورباچف! اكنون بعد از ذكر اين مسائل و مقدمات، از شما ميخواهم در باره اسلام به صورت جدي تحقيق و تفحص كنيد. و اين نه به خاطر نياز اسلام و مسلمين به شما كه به جهت ارزشهاي والا و جهان شمول اسلام است كه ميتواند وسيله راحتي و نجات همه ملتها باشد و گره مشكلات اساسي بشريت را باز نمايد. نگرش جدي به اسلام ممكن است شما را براي هميشه از مسئله افغانستان و مسائلي از اين قبيل در جهان نجات دهد. ما مسلمانانِ جهان را مانند مسلمانان كشور خود دانسته و هميشه خود را در سرنوشت آنان شريك ميدانيم.
بدينسان، نامه امام با عبارتهايي که انبيا دعوت خود را با آن عبارت همراه ميساختند، به پايان ميرسد بديهي است که انتخاب اين تعابير، اتفاقي ساده و گزينش عادي نيست، بلکه از شخصيتي فقهي که رهبري يک نظام سياسي را بر عهده دارد و خود را جانشين انبيا ميداند، بيان شده است.
سه ـ ماجراي سلمان رشدي
يکي ديگر از مظاهر راهبرد جهادي در سيره سياسي امام خميني، موضعگيري قاطعانه ايشان در ماجراي سلمان رشدي بود. بعد از توهين و اهانت سلمان رشدي به پيامبر و قران، امام خميني در تاريخ 25/11/1367 در پيامي در باره سلمان رشدي فرمودند:
انا لله و انا اليه راجعون؛ به اطلاع مسلمانان غيور سراسر جهان ميرسانيم مؤلف كتاب «آيات شيطاني»كه عليه اسلام و پيامبر و قرآن تنظيم و چاپ و منتشر شده است، همچنين ناشرين مطلع از محتواي آن، محكوم به اعدام ميباشند. از مسلمانان غيور ميخواهم تا در هر نقطه كه آنان را يافتند سريعاً آنها را اعدام نمايند تا ديگر كسي جرأت نكند به مقدسات مسلمين توهين نمايد و هر كسي در اين راه كشته شود شهيد است. انشاءالله! ضمناً اگر كسي دسترسي به مؤلف كتاب را دارد، ولي قدرت اعدام آن را ندارد او را به مردم معرفي نمايد تا به جزاي اعمالش برسد.
از فرداي صدور حكم، يعني 26/11/1367 تظاهرات وسيعي در ايران و جهان به حمايت از حكم امام به وقوع پيوست. در ايران، دولت عزاي عمومي اعلام كرد و از هستههاي مقاومت حزبالله در سراسر جهان خواست كه در مقابل اين حركت استكبار بايستند. مسلمانان كشورهاي ديگر نيز با انجام حركتهايي از حكم امام حمايت كردند.
ايشان چند ماه قبل از رحلت خود ميفرمايد:
امروز خداوند ما را مسئول كرده است، نبايد غفلت نمود. امروز با جمود و سكون و سكوت بايد مبارزه كرد و شور و حال حركت انقلاب را پابرجا داشت. من باز هم ميگويم همه مسئولان نظام و مردم ايران بايد بدانند كه غرب و شرق تا شما را از هويت اسلاميتان به خيال خام خودشان بيرون نبرند، آرام نخواهند نشست. نه از ارتباط با متجاوزان خشنود شويد و نه از قطع ارتباط با آنان رنجور.
ايشان تحليلهاي واقعگرايانه و مادي را كه مرعوب مراكز قدرت بينالمللي بود، برنميتافت و به امت حزب الله تأكيد فرمود:
روحانيون و مردم عزيز حزبالله و خانوادههاي محترم شهدا حواسشان را جمع كنند كه با اين تحليلها و افكار نادرست، خون عزيزانشان پايمال نشود. ترس من اين است كه تحليلگران امروز ده سال ديگر بر كرسي قضاوت بنشينند و بگويند كه بايد ديد فتواي اسلامي و حكم اعدام سلمان رشدي مطابق قوانين و اصول ديپلماسي بوده است يا خير؟ و نتيجهگيري كنند كه چون بيان حكم، خود آثار و تبعاتي داشته است و بازار مشترك وكشورهاي غربي عليه ما موضع گرفتهاند، پس بايد خامي نكنيم و از كنار اهانتكنندگان به مقام مقدس پيامبر و اسلام و مكتب بگذريم.
در مكتب سياسي امام خميني رئاليسم ماديگرايانه سياسي كه تنها به ارزيابي مادي منابع قدرت ميپردازد، مطرود است و در جهتگيري سياست خارجي نقشي ندارد، زيرا اگر تحليلگران بر اساس نظريه به اصطلاح واقعگرايي به اندازهگيري قدرت بپردازند همواره بايد نظام سلطه جهاني را پذيرفت و به اندازه قدرت مادي خود در پي منافع ملي بود که با اين نگاه، مستضعفان جهان ديگر نخواهند توانست در برابر مراكز قدرت و ثروت جهان صفآرايي نمايند و در پي احقاق حقوق خود باشند.
2. ديدگاه آيتالله خامنهاي
بديهي است اين که نهاييترين منظر در افق نگاه جهادي، جهانيسازي انديشه اسلامي و ارزشهاي وحياني است. اين نگاه در سخنان ايشان متجلي است؛ آنجا که ميفرمايد:
اگر امروز بشريت متوجه اين رحمت شود (رحمت وجود اسلام، رحمت تعاليم نبوى، اين سرچشمه جوشان وحدت) و آن را بيابد و خود را از آن سيراب كند، بزرگترين مشكل بشر برطرف خواهد شد. اگرچه همين امروز هم تمدنهاى موجود عالم، بلاشك از تعاليم اسلام بهرهمند شدهاند و بدون ترديد، آنچه از صفات و روشهاى خوب و مفاهيم عالى در بين بشر وجود دارد، متّخذ از اديان الهى و تعاليم انبيا و وحى آسمانى است و بخش عظيمى از آن به اسلام متعلق است.
بنابر اين از منظر ايشان امروز روزي است که بايد با باور به نفوذ اسلام و پيام توحيدي آن در قلب انسانهاي منصف و حقيقتجو به فکر راههاي تسهيل صدور انديشه دين مبين اسلام به اقصي نقاط عالم بود.
به طور کلي يکي از ويژگيهاي ديدگاه جهاني ايشان آن است که راهبرد جهادي را در گفتمان و عمل تعقيب ميکند. تلاش ايشان برا احياي گفتمان جهادي در محيط داخلي و بينالمللي نظام، در همه عرصههاي فرهنگي، سياسي و اجتماعي، از نمودهاي توجه ايشان به کارآمدي گفتمان جهادي درادامه مسير انقلاب اسلامي است. نگارنده، مطالعه در اين خصوص را به مجال ديگري وا مينهد، اما خواننده اين سطور را به جستوجوي کليد واژگان راهبرد جهادي در بيانات و نوشتجات ايشان ارجاع ميدهد.
ز) ضرورت فقهي جهاد در دکترين سياست خارجي
در قرآن كريم آياتي وجود دارد كه با ماهيت جهاد ابتدايي سازگار است. با توجه به اين آيات به خوبي ميتوان ادعا كرد در اسلام نوعي از جهاد كه ماهيت دفاعي ندارد، مشروع است.
آيات جهاد دفاعي براى بعضى منشأ اين توهم شده كه جنگ در اسلام منحصر در جهاد دفاعى است و چيزى به نام جهاد ابتدايى در اسلام وجود ندارد. اين دسته از نويسندگان وقتي در متون دينى و فقهى با عنوان «جهاد ابتدايى» روبهروميشوند، براي اينكه «جهاد ابتدايى» را كه مداخله مسلّحانه و قهرآميز جامعه اسلامى در جامعه غير اسلامى است، را توجيه كنند و بپذيرند كه مسلمانان حق دارند كه در امور و شؤون جامعهاي غير اسلامى دخالت كنند و حتى با لشکركشى و حمله نظامى، افراد آن جامعه را وادارند كه از دين و مذهب خود دست بشويند و به اسلام درآيند، خواستهاند ثابت كنند در تاريخ اسلام جهاد ابتدايى صورت نپذيرفته و جنگهايى كه در صدر اسلام پيش آمده، همگى از نوع «دفاع» بوده است.
صاحب تفسير المنار ذيل آيههاي 190 ـ 194 سورة بقره تأكيد ميكند كه پيكارهاي پيامبر همگي به صورت دفاعي بوده و ايشان همواره با دليل و برهان به سراغ مردم رفته است، نه با زور و شمشير. نهايتاً اينكه هر جا از دعوت به اسلام جلوگيري ميشده و گوينده اسلام را ميكشتند يا تهديد ميكردند، به دفاع از مبلغان برميخاسته، نه آنكه مخالفان را در پذيرش دين مجبور كند، چرا كه «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ»(بقره: 256) و «افانت تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ».(يونس: 99)
بنابر اين، از ديدگاه صاحب تفسير المنار، جهاد در اسلام تنها در راستاي دفاع از خود يا دفاع از مبلغان و مانعتراشي مخالفان در برابر ابلاغ دين صورت پذيرفته و مشروع است.
در مقابل، برخي ديگر از دانشمندان اسلامي چنين شيوهاي را پاك كردن صورت مسئله دانسته و لازمه آن را انكار يكي از ضروريات دين ميدانند و تأكيد دارند جهاد كه «جهاد ابتدايى» يكى از اقسام آن است، از ضروريات اسلام شمرده مىشود و مخصوصاً در فقه شيعى جايگاه بلند و ارجمندى دارد.
اما مسلم است که جواز جهاد ابتدايى در اسلام از ضروريات فقه اسلامى است و در اصل تشريع آن هيچ ترديدى وجود ندارد. مشروع بودن جهاد ابتدايى از ضروريات فقه، اعم از فقه شيعيان و اهل سنت است. ترديد در اينكه آيا در قرآن كريم آيهاى که بر جواز يا وجوب جهاد ابتدايى دلالت کند وجود دارد يا نه، يا ترديد در اينكه در زمان حيات رسول اكرم جهاد ابتدايى رخ داده است يا خير، هيچ يك به اصل مشروعيت جهاد ابتدايى كه از مسلّمات فقه است، ضربهاى وارد نمىآورد. همچنين اختلافات فقهى كه در فروع و مسائل جنبى جهاد ابتدايى وجود دارد، مثل اختلاف فقها در مشروط بودن جهاد ابتدايى به حضور امام معصوم و امثال آن، هرگز نمىتواند مستمسك انكار اصل اين حكم قرار گيرد.
به هر حال، نمىتوان جهاد ابتدايى را كه اصل جواز آن از ضروريات و مسلّمات فقه اسلامى است، امرى نامشروع و خلاف اسلام قلمداد كرد. به نظر ميرسد با اين موضعي که در اسلام درخصوص جهاد وجود دارد، برخوردهاي منفعلانه در برابر اين قانون الهي ناشي از ضعف نفس و وادادگي در برابر فرهنگ غربي است.
ممكن است كساني همه جنگهاي مسلمانان در صدر اسلام به گونهاي تحليل كنند كه دفاعي قلمداد شوند و از اين حيث در مجموعه مصاديق جهاد ابتدايي، داخل نشوند، اما به عقيده طرفداران نظريه جهاد ابتدايي، حتى اگر بپذيريم كه همه جنگهاى مسلمانان، در صدر اسلام دفاعى بوده است ـ با توجه به آنچه بيان شد ـ اين نتيجه بهدست نميآيد كه جهاد ابتدايي مشروعيت ندارد، زيرا مشروعيت جهاد ابتدايى از ضروريات دين است و اگر تاكنون نيز روى نداده، در آينده، در زمان ظهور حضرت ولى عصر ـ عجل اللّه تعالى فرجه الشريف ـ رخ خواهد داد.
آيت الله مصباح با تفكيك مسائلي از قبيل وقوع يا عدم وقوع جهاد ابتدايى در صدر اسلام و اينكه آيا جهاد ابتدايى مشروط به حضور امام معصوم است يا اينكه نايب ايشان نيز مىتواند به چنين كارى اقدام كند و آيا در اوضاع و احوال كنونى قيام به چنين امرى به صلاح است يا نه، از اصل وجوب جهاد به عنوان ضروريِ دين دفاع كرده، معتقدند بايد به جاي عقبنشيني از معتقدات اصيل خود، توجيهي خردپسندانه و عميق از آنها ارائه نماييم.
ضروري بودن قانون جهاد، از جمله جهاد ابتدايي، مطلبي است كه مراجعه اجمالي و گذرا به منابع فقهي شيعه، و گذشته از آن، تاريخ اسلام جاي ترديدي در مورد آن براي انسان باقي نميگذارد.
نكته قابل توجه اين است كه فتوحات اسلامي در حضور امامان معصوم رخ داده، در حالي كه هيچگونه منع و ردعي در مورد اصل اين جنگها از سوي آنان صورت نگرفته است. اين مطلب كه در فقه اسلامي از آن به «تقرير معصوم» ياد شده و يكي از اقسام سنت است، به خوبي شاهد غير قابل ترديد بودن اين قانون در اسلام است. علاوه بر اين، صراحتهايي كه در اين مورد در فقه اسلامي و شيعي وجود دارد، هر گونه ترديد را در خصوص اصل قانون جهاد، اعم از دفاعي و ابتداعي بر طرف مينمايد، هرچند در مورد شرايط اين نوع از جهاد، اختلافاتي بين علماي شيعه وجود دارد. براي مثال از ديدگاه محقق حلي، وجوب آن مشروط به حضور امام معصوم است. اما در مورد اصل وجوب آن، اختلافي وجود ندارد، چنانکه شيخ طوسي در اين خصوص ادعاي اجماع کرده و محقق حلي نيز در تذكرة الفقهاء مطابقت اين حكم را با نص و اجماع ادعا کرده است. همچنين محقق كركي بداهت تشريع جهاد ابتدايي را در اسلام خاطر نشان كرده، تا بدانجا که جهاد را در هر سال يك بار واجب كفايي ميداند، مگر اينكه ضرورتي خلاف اين را اقتضا نمايد. ايشان قتال با كفار و آنان را كه در حكم آنان هستند، براي فراگيري حاكميت اسلام لازم دانسته است. همينطور صاحب جواهرالکلام حكم جهاد را به منزله ضروري دانسته وآن را نزد شيعه و اهلسنت اجماعي دانسته و سيره نبوي و اصحاب آن حضرت را مؤيد آن ميداند.
به هر حال، تشريع جهاد ابتدايي در اسلام ـ با توجه به آنچه تا كنون بيان شد ـ جاي ابهام ندارد و تصريح به جهاد ابتدايي را در كنار جهاد دفاعي در آثار مفسراني، همچون علامه طباطبايي، آلوسي و فخر رازي و صاحب تفسير الكاشف و صاحب تفسير منهاج الصادقين و صافي و تفسير البيضاوي و الدر المنثور و تفسير المراغي و مجمع البيان .
علاوهبراين، حتي اگر ثابت شود که همه موارد جنگهاي صدر اسلام دفاعي بوده است اين امر، دليلي بر عدم تشريع جهاد ابتدايي نخواهد بود و حتي اگر يك مورد هم يافت نشود كه درصدر اسلام و دوران هاي اوليه جهاد ابتدايي رخ داده باشد، هرگز به اين معنا نيست كه چنين جهادي دراسلام تشريع نشده است، چنانکه با ظهور حضرت حجت، زماني خواهد رسيد كه به اين فريضه به طور كامل عمل خواهد شد. معناي اين سخن اين است كه بايد بين مقام تشريع و مقام عمل به آن، تمايز قائل شد.
نتيجهگيري
مشروعيت ترديد ناپذير جهاد درفقه اسلامي چارهاي باقي نميگذارد که سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران که نظامي اسلامي است بر پايه انديشه ملهم از قانون جهاد پايهريزي و شالودهپردازي شود. در اين نوشتار تنها به در آمدي بر تدوين دکترين براي سياست خارجي جمهوري اسلامي پرداخته شد و روشن است که اين راهبرد، رمز موفقيت سياست خارجي نظام اسلامي ايران است. اين راهبرد، لازمه تفکر توحيدي و اعتقاد به کارآمدي مکتب اسلام در تأمين سعادت انسان است. شاخصههايي از جهاد استنتاج ميشود که آن را از همه جنگهاي متداول متمايز ميکند. بر اين اساس، مهمترين شاخصههاي راهبرد جهادي عبارتند از: تقدم گزينه صلح و تفاهم و مذاکره در عين مشروعيت بخشي به جنگ عدالتخواهانه، اصالت ابلاغ پيام و هدايت انسان، قاطعيت در اجراي ارزشهاي انساني، تکيه بر آرمانهاي انساني در عين واقعگرايي، انعطافگرايي در چارچوب ارزشها، احترام به ارزشهاي ملتها، التزام به اصول و قوانين و تشريفات بينالمللي، پايبندي به تعهدات، منع ارزشگذاري افراد جز بر اساس ايمان و تقوا، صلاحيت علمي و عملي رهبري سياست خارجي و اخلاقگرايي.
گذشته از آنکه جهاد ضمانت اجراي دفاع از حقوق انسانها به حساب ميآيد، حمايت از صلح پايدار، تأمين امنيت فراگير، ريشهسوزي زمينههاي خشونت، گسترش دانايي و پيشرفت، گسترش گفتمان کمال و دفاع از سعادت انسان، نفي سلطه و استکبار، زمينهسازي براي حاکميت جهاني اسلام به عنوان تأمين کننده حقوق واقعي انسان، تلقي دفاع به مثابه حق و تکليف، مبارزه با فرهنگ سرمايهداري، تعديل اصل عدم مداخله، ايفاي نقش کيفري در برابر متجاوزان، ايفاي نقش بازدارنده و پيشگيرانه از نقض حقوق بشر، مبارزه با شرک به عنوان مانع اساسي سعادت انسان، سالمسازي انگيزه متوليان حقوق بشر، ارائه مدل حيات طيبه، گسترش معنويت، حمايت از مردم سالاري با پشتوانه دين، حمايت و نهادينهسازي اصل بنيادين وفاي به عهد، مقابله با مکاتب و انديشههاي ضد بشري مليگرايانه ونژادپرستانه را در نهاد خود دارد.
کارآمدي اين راهبرد در توفيق سياست خارجي، مرهون قاطعيت در اجراي مقاصد، ابتنا بر رويکرد فعال و سازنده، تأکيد بر واقعگرايي در عين آرمانگرايي، شايسته سالاري، الزام به کسب همه اشکال قدرت براي رويارويي با دشمنان بشريت، انسجام در اجزاي دستگاه ديپلماسي، برخورداري از پشتوانههاي مستحکم بينشي و گرايشي، استفاده از همه ابزارهاي فرهنگي، سياسي، حقوقي، اقتصادي، رواني و در نهايت، نظامي و برخوداري ازسياستهاي تشويقي و تنبيهي است. گذشته از آنکه اتخاذ چنين راهبردي در نهايت به جبران الهي خسارتهاي احتمالي، برخورداري از امدادهاي غيبي و امنيت و پيروزي و رفاه دنيوي منتهي ميشود، مشارکت مؤمنان را نيز جلب ميکند.
- ابن فارس ابن زکريا، احمد، معجم مقائيس اللغة، قم، مكتب الاعلام الاسلامي، 1404 ق
- ابن کثير، البدايه والنهايه، بيروت، داراحياء التراث العربي، 1408ق.
- ابن منظور، لسان العرب، بيجا، بيتا
- احمدي ميانجي، علي، مکاتيب الرسول، دار الحديث، 1419ق.
- امام خميني، آيين انقلاب اسلامى، تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1387.
- ـــــ ، حکومت اسلامي و ولايت فقيه، تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1384.
- ـــــ ، در جست و جوى راه از كلام امام: از بيانات و اعلاميههاي امام خميني، تهران، اميرکبير، 1361.
- ـــــ ، صحيفه نور، تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1372.
- آلوسي، سيدمحمود، روح المعاني، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1405 ق.
- باقرزاده، محمدرضا، در آمدي بر نقش جهاد در تدوين دکترين سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، پايان نامه دکتري موسسه آموزشي پژوهشي امام خميني، 1389.
- جُرّ، خليل، فرهنگ لاروس، ترجمۀ احمد طبيبيان، تهران، امير کبير، 1367
- جعفري، محمدتقي، جهاد در اسلام، تنظيم و تلخيص محمدرضا جوادي، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1378
- حقيقت، سيدصادق، مباني، اصول و اهداف سياست خارجي دولت اسلامي، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي، 1385.
- حلي، حسن بن يوسف، الرسائل التسع، قم، مکتبة آيةالله العظمي المرعشي، ۱۳۷۱.
- حلي، حسن بن يوسف، تذكرة الفقهاء، قم، موسسه آل البيت لاحياء التراث، 1414ق.
- الخوري الشرتوني، سعيد، اقرب الموارد، قم، دارالاسوة، 1374
- خوشوقت، محمدحسين، تجزيه و تحليل تصميم گيري در سياست خارجي، تهران، وزارت امورخارجه، 1375.
- رمضاني، روح الله، چهارچوبي تحليلي براي بررسي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايرن، ترجمه عليرضا طيب، تهران، ني، 1380.
- سياست خارجي ايران و ماجراي سلمان رشدي، 1386، سايت مرکز اسناد انقلاب اسلامي.
- سيوطي، عبدالرحمن بن ابيبكر، درالمنثور، قم، كتابخانه آيت الله مرعشي نجفي، 1404 ق
- شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، قم، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، بيتا.
- الطبرسي، مجمعالبيان في تفسير القرآن، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1406 ق.
- طوسي، نصيرالدين، المبسوط في فقه الاماميه، بيجا، المکتب المرتضويه، 1363 .
- فخر رازي، تفسير كبير، بيروت، دار احياء التراث العربي، بيتا.
- فيض کاشاني، الصافي، مشهد دارالمرتضي، بيتا.
- قرشي، سيد علي اکبر، قاموس القرآن، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1375
- کاشاني، فتح الله بن شکرالله، تفسير کبير منهج الصادقين في الزام المخالفين محمد حسن علمي، بيجا، کتابفروشي اسلاميه، بيتا.
- كركي، علي بن حسن، جامع المقاصد في شرح القواعد، قم، موسسه آل البيت لاحياء التراث، 1370.
- محمدي، منوچهر، سياست خارجي جمهوري اسلامي، تهران، نشر دادگستر، 1377.
- المراغي، تفسير المراغي، بيروت، دار احياء التراث العربي، بيتا.
- مصباح يزدي، محمد تقي، جنگ و جهاد در قرآن، قم، موسسه آموزشي پژوهشي امام خميني، بيتا
- معلوف، لوييس، المنجد، ترجمة احمد سيّاح، تهران، اسلام، 1374
- معين، محمد، فرهنگ فارسي معين، تهران، اميركبير، 1360
- مغنيه، محمدجواد، الكاشف، بيروت، دارالعلم للملائين، 1990 م.
- مقتدر، هوشنگ، حقوق بين الملل عمومى، تهران، موسسه چاپ و انتشارات وزارت امورخارجه، 1372
- مقتدر، هوشنگ، مباحثي پيرامون سياست بينالملل و سياست خارجي، تهران، دانشکده علوم سياسي و اجتماعي، 1358
- مقداد، فاضل، كنز العرفان في فقه القرآن، تصحيح عبدالرحيم عقيقي بخشايشي، قم، دفتر نشر نويد اسلام، 1380
- منصوري، جواد، نظري به سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، بيجا، بيتا.
- نجفي، محمدحسن، جواهرالكلام، تهران، دارالكتب الاسلاميه، آخوندي، 1362
- نوري همداني، حسين، جهاد، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1366