تحلیل تطبیقی واکنش جریانهای ملیگرا و اسلامی ایران به پانترکیسم، از انقلاب مشروطه تا پایان پهلوی اول
/ استادیار گروه علوم سیاسی، دانشکدة حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه شهید چمران اهواز، اهواز، ایران / z.mahmoudiraja@scu.ac.irArticle data in English (انگلیسی)
- Amuzgar, J (1991). The dynamics of the Iranian revolution. New York: State University of New York Press.
- Blaikie, N (2009). Designing social research. Cambridge, UK: Polity Press.
- Goyushov, A. (2019). A lessـknown page of Ahmet Ağaoğlu’s biography. Iran and the Caucasus, 23(3), 349-356. https://doi.org/10.1163/1573384Xـ23030008.
بیان مسئله
در سالهای پایانی قاجار و پس از بازگشت مشروطیت، نهتنها نظم و قانون تثبیت نشد، بلکه بحران در ساخت قدرت و هویت ملی نیز شدت گرفت. نهادهای سیاسی تازهتأسیس توان مهار ناامنی و بیثباتی را نداشتند و دولت مرکزی در برابر بحرانهای مرزی و مداخلات خارجی عملکردی ضعیف نشان داد. در نتیجه، مسئلة توانایی دولت در حفظ بقا و ایجاد انسجام ملی به دغدغة اصلی نخبگان تبدیل شد و تجربة شکستهای سرزمینی این دغدغه را تقویت کرد (افشاری و همکاران، 1401، ص134ـ140؛ زهیری، 1380، ص105). در همین چهارچوب، مطبوعات سیاسی، از جمله آینده، تنها بازتابدهندة این نگرانیها نبودند؛ بلکه با تولید گفتمان جدیدی که میان نظم سیاسی و یکپارچگی سرزمینی پیوند برقرار میکرد، خود نیز در شکلدهی آن نقش داشتند.
در ادامة این روند، پانترکیسم بهعنوان محصول ناسیونالیسم ترکی و تحولات پس از فروپاشی عثمانی ظهور کرد و بهتدریج با بهرهگیری از ضعف دولت مرکزی و تنوع زبانی و فرهنگی مناطق مرزی، به تهدیدی جدی برای انسجام سرزمینی ایران تبدیل شد (اتابکی، 1385، ص32؛ آبراهامیان، 1401، ص52؛ احمدی، 1395، ص154). همین تهدید خارجی سبب شد که دو گفتمان اصلی سیاست ایران واکنشهای خاص خود را سامان دهند: ازیکسو ملیگرایی ایرانی با تأکید بر میراث تمدنی و انسجام فرهنگی تلاش کرد تا هویتهای ایلی و قومی را در قالب ایران واحد بازتعریف کند (Amuzgar, 1991, P.140؛ نظری، 1386، ص150ـ153)؛ ازسویدیگر، اسلامگرایی شیعی با تکیه بر پیوندهای مذهبی و تاریخی، چهارچوبی فراملی برای کاهش گسستهای قومی ارائه داد (احمدی، 1395، ص125؛ زهیری، 1380، ص107).
با وجود این تلاشها، همپوشانی عملی میان دو گفتمان در دورة بحران پایدار نماند. بهتدریج و با کاهش فشارهای بیرونی، شکافهای هویتی دوباره بروز یافت و سپس در قالب تحولات ژئوپلیتیکی جدید، مانند همگرایی ترکیه و جمهوری آذربایجان و گسترش ایدئولوژی نوعثمانی، احیا شد (آبراهامیان، 1401، ص54؛ ولیزاده و همکاران، 1398، ص42؛ احمدی، 1395، ص159). ازاینرو الگوی تکرارشوندة تهدید، واکنش و بازتولید به یکی از ویژگیهای پایدار تاریخ سیاسی ایران تبدیل گشت و نشان داد که مدیریت این چرخه برای مقابله با بحرانهای هویتی امروز ضروری است. بر این اساس، مسئلة اصلی پژوهش، بررسی منطق، ابزار و پیامدهای واکنش ملیگرایی و اسلامگرایی ایران به پانترکیسم از آغاز مشروطه تا پایان پهلوی اول است و نیز اینکه بازخوانی تطبیقی این تجربه در چهارچوب جامعهشناسی تاریخی چگونه میتواند به درک و مدیریت چالشهای هویت سرزمینی کنونی یاری رساند.
1. پیشینة تحقیق
در یک قرن اخیر، مسئلة پانترکیسم از سطح گفتمان قومگرایانه به یکی از محورهای اصلی مطالعات هویت ملی، انسجام فرهنگی و امنیت ژئوپلیتیک ایران تبدیل شده است. آثار متأخر در جامعهشناسی سیاسی، آن را در پیوند با تحولات ناسیونالیسم قومی و فرایند دولتملتسازی در ایران تحلیل کردهاند. طالشی و همکاران (۱۴۰۳) و جباری و همکاران (۱۴۰۱) پانترکیسم را تهدیدی ترکیبی قومی، رسانهای و فراملی دانسته و راهحل آن را در تقویت ناسیونالیسم مدنی و نظام چندفرهنگی معرفی کردهاند. در سطح میانمدت، محمدی ایروانلو و همکاران (1398) دو بزنگاه تاریخی (بحران آذربایجان در سال ۱۳۲۴ و دهة نخست انقلاب اسلامی) را عرصة بروز قومگرایی و جدال مشروعیت هویتی میان دولت و دین دانسته و عبدی و همکاران (۱۳۹۹) سازوکار تحریکات قومگرایانه را در سه سطح محرومیت نسبی، نفوذ رسانهای و سامانیابی شبکهای توضیح دادهاند. این تحلیلها با یافتههای صالحی و نوازنی (۱۳۹۹) تکمیل میشود که پیوند ساختاری جمهوریآذربایجان و عملیات نرم حاشیهای را منشأ تنشهای قومی ایران معرفی کردهاند.
در بُعد ایدئولوژیک و تاریخی، بیات (۱۴۰۳) در پانترکیسم و ایران نخستین مجموعة مستند از آثار نظریهپردازان پانترکیست را عرضه کرده و نشان داده است که این جریان از آغاز بر تخطئة هویت ایرانی و جایگزینی روایت «نژاد ـ زبان» بهجای «تمدن ـ فرهنگ» بنا شده است. مرادعلیبیگی (1403) نیز ریشههای فکری پانترکیسم را در نژادگرایی اروپایی و تأکید بر خلوص قومی تحلیل کردهاند. صدقی و همکاران (۱۴۰۰) «دورة گذار قاجار به پهلوی» را مرحلة دوم نهادینه شدن ناسیونالیسم ایرانی دانستهاند که در آن، زبان ترکی و عناصر عثمانیتبار به دیگریِ بیگانه بدل شدند؛ درحالیکه ولیزاده و همکاران (۱۳۹۸) استمرار این سیاست در قالب همگونسازی فرهنگی دولتی دوران رضاشاه را موجب گسستهای دیرپای هویتی معرفی کردهاند.
پژوهشهای نظریة دولت نیز پیوند میان تحولات فکری و نهادسازی سیاسی را واکاوی کردهاند. نظری (۱۳۸۶)، قزلسفلی و نوریان دهکردی (۱۳۹۷) و افشاری و همکاران (۱۴۰۱) نشان دادهاند که انقلاب مشروطه، زایش مفاهیم «دولت مقتدر» و «وحدت ملی» را رقم زد و این مفاهیم در دولت پهلوی اول، بهصورت نهادهای هویتی و اقتدارگرایانه نهادینه شدند. آثار خارجی همچون اتابکی (۱۳۸۵)، لاندو (1396) و گویوشوف (Goyushov, 2019) نیز جدال ناسیونالیسم ایرانی و عثمانی را بستری برای تکوین پانترکیسم بهعنوان ابزار رقابت ایدئولوژیک منطقهای میدانند. در سطح فلسفی و الهیاتی، پژوهشهایی مانند قربانی (۱۳۹۶) و محمدی و همکاران (۱۳۹۹) از چهارچوب فلسفة وحدت و کثرت صدرایی بهره گرفتهاند تا سازوکاری نظری برای جمع میان تنوع فرهنگی و انسجام سیاسی ارائه دهند.
جمعبندی ادبیات نشان میدهد که بیشتر پژوهشها، یا مقطعی و واکنشی به تهدید پانترکیسم بودهاند یا تنها بر یکی از دو رویکرد ملیگرایانه یا اسلامگرایانه تمرکز داشتهاند. در مقابل، این پژوهش با رویکرد جامعهشناسی تاریخی و با بهرهگیری از مبانی فلسفی وحدت و کثرت صدرایی، واکنش ایران را در سه سطح هویتی، نهادی و فراملی از مشروطه تا پایان پهلوی اول بازسازی میکند. بدین ترتیب نشان داده میشود که این دورة زمانی، دورة شکلگیری همزمان دو منبع مشروعیت دولت و دین و زمینهساز منازعات هویتی معاصر ایران بوده است.
2. مفهومشناسی پژوهش
1ـ2. هویت ملی
هویت ملی حاصل تعامل تاریخی عوامل فرهنگی، اجتماعی و سیاسی است و بر پیوند میان زبان و ادبیات مشترک، حافظة تاریخی، سرزمین یکپارچه، اسطورهها، روایتهای جمعی و دین استوار میشود؛ عناصری که از طریق نهادهایی مانند آموزش، رسانه و آیینهای اجتماعی در رفتار و ذهن شهروندان نهادینه میگردد (عالم و بدیعی، ۱۳۹۹، ص۱۲؛ گلمحمدی، ۱۳۸۳؛ محمودی رجا و صالحیپور، ۱۴۰۴). این همبستگی گسترده احساس تعلق، آگاهی جمعی و مشارکت را تقویت میکند و در مواجهه با تهدیدهای بیرونی نقش چسب اجتماعی و سپر دفاعی مؤثر را بر عهده میگیرد (جنکینز، ۱۳۸۱؛ حاجیانی، ۱۳88، ص13ـ15). در جوامع چندقومیتی، مدیریت هوشمندانة تنوعات فرهنگی و تقویت عناصر مشترک، شرط حفظ وحدت و جلوگیری از واگرایی است (عالم و بدیعی، ۱۳۹۹، ص۱۲ و ۱۶). وفاداری به نمادهای ملی، مشارکت در سرنوشت مشترک و کنار گذاشتن مرزبندیهای فرعی، ضامن پویایی سازوکارهای اجتماعی بهشمار میآید (یوسفی، ۱۳۸۰، ص۱۸۶). استحکام این انسجام در پیوند با تاریخ، سنت، زبان، تعلق سرزمینی، مشارکت سیاسی و پایبندی دینی جلوه میکند (عالم و بدیعی، ۱۳۹۹، ص۱۶). در نهایت، دوام این همگرایی وابسته به تعامل مداوم لایههای تاریخی و اجتماعی و نیز اجماع نخبگان و مردم است و هویت ملی همچون سرمایهای بنیادین، پشتوانة امنیت، وحدت و توسعة کشور باقی میماند (خواجهسروی و محمودی رجا، ۱۳۹۸، ص۳۶؛ محمودی رجا و صالحیپور، ۱۴۰۴).
2ـ2. هویت قومی
هویت قومی در جوامع چندقومیتیای چون ایران بهمعنای احساس تعلق عمیق به یک گروه انسانی مبتنی بر مجموعهای از عناصر عینی و ذهنی مانند زبان، تبار، تاریخ و حافظة مشترک، رسوم، سرزمین اجدادی و باورهای مذهبی و فرهنگی است (برتون، ۱۳۸۰، جنکینز، ۱۳۸۱، ص۳۴ـ۳۶؛ حاجیانی، ۱۳۸۸، ص۳۵). این مؤلفهها بهواسطة کنش نهادهای اجتماعی، فرایندهای تربیتی و تجربة زیسته، بهطور مستمر بازتولید و بازتعریف میشوند و مبنای شکلگیری تمایزات، پیوندها و مرزبندیهای گروهی را فراهم میسازند (محمودی رجا و صالحیپور، ۱۴۰۴). هویت قومی تنها بهمعنای داشتنِ ویژگیهای قومی و زیستی نیست؛ بلکه شبکهای پیچیده از ارزشها، خاطرات جمعی، باورها و نمادهاست که سبب انسجام و همبستگی اعضای یک قوم میشود. این هویت با لایههای عاطفی (احساس غرور و دلبستگی)، شناختی (آگاهی تاریخی و تعلق به گذشته) و رفتاری (مشارکت در آیینها و تعاملات اجتماعی) تجلی مییابد و نقش مهمی در استمرار یادگیری جمعی و بازتولید فرهنگی دارد (محمودی رجا، 1400). بهتعبیر تحلیلگران، هویت قومی پدیدهای پویا و سیال است که متأثر از شرایط تاریخی و تحولات ساختاری، دائماً بازسازی میشود و علاوه بر نقش هویتآفرینی، میتواند بهواسطة فرایندهای سیاسی و اجتماعی، زمینة تقویت انسجام ملی یا واگرایی و اعتراضات گروهی را فراهم آورد (برتون، ۱۳۸۰). این پدیده را باید عنصر مهمی در معادلات اجتماعی و سیاسی ایران دانست که نحوة ظهور و اثرگذاری آن، به مدیریت نهادهای ملی، سیاستهای هویتی و عدالت اجتماعی وابسته است.
3ـ2. پانترکیسم
پانترکیسم از اواخر قرن نوزدهم و در بستر دگرگونیهای ژئوپلیتیک امپراتوریهای عثمانی و روسیه و نیز تحولات مدرنسازی و ملیگرایی در جهان اسلام پدید آمد (رضا، ۱۳۸۳، ج13؛ کولایی و نظامی، ۱۳۹۸، ص۴۶۲ـ۴۶۳). این جریان با الهام از اندیشههای گاسپیرالی، آکچورا و گوکآلپ و بر پایة زبان واحد، اسطورههای مشترک و روایتهای تاریخی ترکمحور شکل گرفت (رسولزاده، ۱۳۹۲، ص۴۹) و هدف آن ایجاد وحدتی فراملی تحت عنوان توران بود. پانترکیسم از یک پروژة فرهنگی به جنبشی سیاسی تبدیل شد؛ بهویژه پس از فروپاشی شوروی، که خلأ قدرت در قفقاز و آسیای مرکزی کارکرد ژئوپلیتیکی آن را در ایران برجسته کرد (کدخدازاده و عزیزی، ۱۳۹۹، ص۱۲۳ـ۱۲۴).
در این دوره، ترکیه و نهادهای حامی پانترکیسم با فعالیتهای فرهنگی، رسانهای و حمایت از نخبگان قومی کوشیدند هویت قومی ترکزبانان ایران را تقویت کنند و آن را بر هویت ملی تقدم دهند (ابراهیمی و شاکری خویی، ۱۳۹۳، ص۷؛ کاظمی، ۱۳۸۵). این روند زمینة بروز مطالبات فراملی و گرایشهای تجزیهطلبانه را تقویت کرد (احمدی، ۱۳۸۸، ص۱۹). پانترکیسم با بازنمایی اسطورهای، روایتسازی تاریخی و تضادسازی هویتی، شکاف «خودی» و «دیگری» را تشدید میکند و با استفاده از رسانهها و شبکههای مجازی، بر نارضایتیهای محلی سوار میشود و بستر شکلگیری شبکههای سیاسی ـ قومی فعال در مناطق ترکزبان را فراهم میسازد (طالشی و همکاران، ۱۴۰۳؛ کدخدازاده و عزیزی، ۱۳۹۹).
هرچند اکثریت ترکزبانان ایران به هویت ملی پایبندند، اما در شرایط بحرانی امکان جذب در گفتمانهای واگرایانه افزایش مییابد. در مجموع، پانترکیسم با تکیه بر عناصر مشترک فرهنگی میکوشد هویتی واحد و فرامرزی بسازد؛ اما بهرهگیری سیاسی و امنیتی بازیگران منطقهای از این جریان آن را به ابزاری برای اعمال فشار و ایجاد بحرانهای قومی تبدیل میکند و تحلیل راهبردی آن را برای حفظ انسجام و امنیت ملی ایران ضروری میسازد.
4ـ2. مدل مفهومی
مدل مفهومی پژوهش بر پیوند سه سازة هویت ملی، هویت قومی و پانترکیسم استوار است. در این چهارچوب، هویت ملی ستون انسجام جمعی است و در جامعة چندقومیتی، هویت قومی میتواند هم منبع غنا و هم در اثر سوءمدیریت یا نفوذ بیرونی زمینهساز واگرایی باشد. پانترکیسم در همین نقطه با تأکید بر عناصر مشترک زبانی و فرهنگی، اولویت هویت قومی ترکزبانان را برجسته میسازد و شکاف خودی و دیگری را بازتولید میکند. بر این اساس، مدل حاضر با رویکرد کیفی و در سه سطح بستر، کنش و پیامد، چرخهای پویا را ترسیم میکند که در آن، تهدید پانترکیسم محرک واکنش ملیگرایی و اسلامگرایی میشود و پیامدهای آن دوباره به ساختارهای هویتی و سیاسی بازمیگردد و امکان تکرار چرخه را فراهم میکند. این موارد در جدول 1 آورده شده است.
جدول 1. ارتباط و نسبت سه محور پانترکیسم، ملیگرایی و اسلامگرایی در تاریخ معاصر ایران (نگارندگان)
مرحله / لایة تحلیلی عناصر و مؤلفههای کلیدی پیوند در چرخة کلی
⬅ [1] بسترهای تاریخی ـ ساختاری بحران هویت ملی پس از مشروطه، ضعف اقتدار مرکزی، فشار ژئوپلیتیکی روسیه و عثمانی / ترکیه، نفوذ پانترکیسم و نوعثمانیگری از قفقاز و آناتولی آغاز چرخه: شکلگیری شرایط مساعد برای نفوذ ایدئولوژی فراملی و فعالسازی واکنشهای سیاسی اجتماعی
⬇
[2] ظهور تهدید پانترکیسم ایدئولوژی وحدت ترکزبانان، بهرهگیری از ناهمگونی قومی ـ زبانی ایران، اهداف تجزیهطلبانه و تغییر ژئوپلیتیک منطقه نقطة محرک: فعال کردن گفتمانهای واکنشی
⬇
[3] واکنش ملیگرایی ایرانی احیای ایرانشهری، زبان فارسی بهعنوان ستون هویت، ابزار: آموزش، مطبوعات، دولت متمرکز واکنش فرهنگی سیاسی، همپوشانی مقطعی با اسلامگرایی در دفاع از یکپارچگی
⟷ برهمکنش افقی همپوشانی اضطراری با اسلامگرایی مسیر همزمان در شرایط بحران
[4] واکنش اسلامگرایی شیعی امت واحدة اسلامی، پیوند مذهبی شیعی ـ سنی، ابزار: شبکة روحانیت، مناسک مذهبی واکنش هویتی ـ دینی، همپوشان با ملیگرایی در حوزة امنیت سرزمینی
⬇
[5] پیامدهای کوتاهمدت انسجام نسبی، مهار تهدید پانترکیسم تثبیت موقت وضعیت؛ اما بدون حل ریشهای شکافها
⬇
[6] پیامدهای بلندمدت بازتولید شکاف هویتی میان دو گفتمان، تداوم آسیبپذیری ساختاری پایان چرخه و بازپیوند به مرحلة [1] بسترها → ایجاد زمینه برای چرخههای آینده
⤴ بازگشت به مرحلة [1] بازتولید چرخة تهدید ـ واکنش ـ پیامد
هدف در این مدل مفهومی کیفی، ترسیم یک رابطة خطی نیست؛ بلکه نشان دادن سازوکار پویایی است که نحوة شکلگیری واکنشهای ملیگرایی ایرانی و اسلامگرایی شیعی را در برابر پانترکیسم توضیح میدهد. پانترکیسمِ برخاسته از ناسیونالیسم ترکی و تحولات قفقاز و عثمانی، با اتکا بر ایدئولوژی وحدت ترکزبانان، نخبگان مهاجر، شبکههای رسانهای و بهرهگیری از ناهمگونیهای فرهنگی و زبانی، در پی بازتعریف هویت و گسترش نفوذ ژئوپلیتیکی بود. اثرگذاری این محرک، در بسترهایی همچون بحران هویت در اواخر قاجار، ضعف دولت مرکزی، فشارهای روسیه و عثمانی / ترکیه، نفوذ ایدههای فراملی و سیاستهای تمرکزگرای دولت شکل گرفت. در لایة کنش، ملیگرایی ایرانی بر میراث ایرانشهری، تاریخ باستان، زبان فارسی و دولت متمرکز تکیه داشت و اسلامگرایی شیعی بر امت واحده، شبکة روحانیت و پیوندهای مذهبی. این دو گفتمان در شرایط بحرانی برای دفاع از تمامیت ارضی همراستا شدند؛ هرچند در تعریف هویت ملی و نقش دین، زبان و مرجعیتهای فرهنگی اختلاف پایدار داشتند. پیامد این تعامل بهصورت چرخهای تبیین میشود؛ به این معنا که انسجام کوتاهمدت در برابر تهدید بیرونی بههمراه تداوم تنشهای هویتی در سطح ساختاری بهطور همزمان پدیدار میشود.
3. روش تحقیق
این پژوهش در رویکرد کیفی تفسیری قرار میگیرد؛ رویکردی که بر فهم بافتمند پدیدهها و معناسازی اجتماعی آنها تأکید دارد و واقعیت را ساختة کنشگران میداند. در این چهارچوب، دانش حاصل تعامل پژوهشگر با میدان بوده و روششناسی بر انعطافپذیری و کلنگری استوار است (نیازی، 1390). جامعهشناسی تاریخی در دل این رویکرد، چهارچوب اصلی تحقیق را فراهم میکند؛ زیرا این رهیافت، پدیدههای سیاسی و اجتماعی را در پیوند با تحولات تاریخی، ساختارهای قدرت و حافظة جمعی تحلیل میکند و با رد تحلیلهای مقطعی، بر فهم شبکة علّی و عاملیتی هر پدیده تأکید دارد (محمودی رجا، 1403، ص66؛ استنفورد، 1387، ص128؛ اسکاچپول، 1388، ص34ـ36) و تمرکز آن بر موقعیت بینابینی ساختار و عاملیت است؛ بهگونهایکه هم نقش دولت و نیروهای کلان و هم نقش نخبگان و گروههای اجتماعی در بازتعریف یا مقاومت هویتی بررسی میشود (جمشیدیها و فصیحی، 1390؛ محمودی رجا، 1403، ص66ـ67). بهکارگیری این رویکرد در مطالعة پانترکیسم، این جریان را فراتر از یک تهدید فرهنگی یا قومی معرفی میکند و آن را در چهارچوب بحران مشروعیت، گسست هویتی و فرایند ملتسازی ایران قرار میدهد. ازاینرو جامعهشناسی تاریخی امکان تحلیل لایهمند و فرایندی برای شناخت ریشهها و پیامدهای این جریان و فهم واکنش نیروهای ملیگرا و اسلامگرا را فراهم میسازد. مراحل انجام تحقیق کیفی در دو شکل زیر مشخص شدهاند.
شکل 1. ساختار انجام پژوهش کیفی (Blaikie, 2009, P.81، بهنقل از: صادقی فسائی و ناصری راد، 1390، ص87ـ89)
شکل 1 مسیر درهمتنیدة مراحل یک پژوهش کیفی را ترسیم میکند؛ مسیری که در این تحقیق نیز بهطور کامل و با انطباق بر مسئله و عنوان مقاله عملیاتی شده است. این جریان از هستیشناسی آغاز میشود؛ جایی که پژوهش در چهارچوب رویکرد کیفی ـ تفسیری و بر مبنای جامعهشناسی تاریخی سامان مییابد. این بنیان فلسفی بر آن است که واقعیت اجتماعی برساختة کنشگران است و تنها از طریق فهم بافتمند، تاریخی و بیناذهنی قابل مطالعه است. جامعهشناسی تاریخی به ما امکان میدهد تا شکلگیری و تحولات پدیدهای مانند پانترکیسم را در امتداد روندهای انباشتة تاریخی، ساختارهای قدرت و بازتعریف هویت ملی و دینی ایران واکاوی کنیم.
4. یافتههای تحقیق
1ـ4. یافتههای توصیفی: موقعیتشناسی اقوام در ایران
موضوع قومیت و گروههای قومی، بهویژه در کشورهای چندقومیتی و دارای تنوع زبانی و مذهبی، همواره یکی از کانونهای بحث در حوزة سیاست و امنیت ملی بهشمار میآید؛ چراکه پویاییهای قومی بهطور مستقیم یا غیرمستقیم بر روند توسعه، ثبات و امنیت کشورها تأثیرگذار است (خواجهسروی و محمودی رجا، 1398). ایران با سابقة تاریخی دیرینه، تنوع فرهنگی گسترده و جایگاه ژئوپلیتیکی خاص خود، نمونهای شاخص در میان کشورهای منطقه و حتی فراتر از آن محسوب میشود؛ کشوری که تکثر قومی، زبانی و مذهبی نهتنها مؤلفهای بنیادین از هویت ملی آن است، بلکه نقش مهمی در شکلدهی به سیاستگذاریهای کلان، مدیریت مناسبات اجتماعی و معادلات امنیت ملی داشته است (اکبری و فخاری، 1396، ص74). بر اساس پژوهشهای مختلف، ساختار قومی ـ زبانی جمعیت ایران متشکل از هفت گروه اصلی است که عبارتاند از: ترک، کرد، بلوچ، لر، ترکمن، عرب و فارسزبانها که در مناطق مختلف شهری حضور دارند. هر یک از این گروهها بسته به موقعیت جغرافیایی، امتداد تاریخی و تعاملات برونمرزی، ویژگیها و مطالبات هویتی خاصی دارند (ضرغامی و انصاریزاده، ۱۳۹۱، ص۹۷). سهم کلی اقوام غیرفارس، بنا بر برخی برآوردها، حدود نیمی از جمعیت کشور است. تمرکز جغرافیایی این اقوام بیشتر در نواحی مرزی، باعث حساسیت، بهطور ویژه در زمینة سیاستگذاری هویتی و امنیتی شده است (مقصودی، ۱۳۸۰، ص۱۶، محمودی رجا، 1400، ص44). در شکل 2، نمایی کلی از این اقوام آورده شده است:
شکل 2. پراکندگی اقوام در حاشیة مرزی کشور (محمودی رجا، 1400)
تنوع قومی ایران ریشه در ساختارهای ایلی، مذهبی و منطقهای دارد و تفاوتهای گروهی، بیشتر حول شاخصهای زبانی و مذهبی شکل گرفتهاند. این تفاوتها تنها در بستر بسیج سیاسی یا بحرانهای هویتی میتوانند ابعاد امنیتی یا سیاسی به خود بگیرند. در مجموع، فهم ژرف و چندلایة گروههای قومی در ایران مستلزم توجه به ابعاد تاریخی، زبانی و مذهبی و تحلیل شبکة مناسبات متنوع و پویا میان آنان است.
2ـ4. یافتههای تحلیلی
1ـ2ـ4. جریان ملیگرایی و مواجهه با پانترکیسم: از انقلاب مشروطه تا پایان پهلوی اول
در آغاز قرنبیستم، ظهور ایدئولوژی پانترکیسم با هدف وحدت زبانی و نژادی اقوام ترک، از آناتولی تا آسیای میانه، یکی از بارزترین تهدیدهای ژئوپلیتیک و فرهنگی برای ایرانِ متزلزلِ دوران قاجار بود. این جریان از رهگذر حلقههای قفقازی، حزب اتحاد و ترقی عثمانی و آثار متفکرانی چون ضیا گوکآلپ به ایران نفوذ کرد و در شمالغرب کشور، بهویژه آذربایجان، پایگاه فکری یافت (احمدی، ۱۳۹۵، ص۵۴؛ پورقلی، ۱۳۸۶، ص۴؛ رضوی، ۱۳۹۲، ص87ـ89). در همان حال، فرسایش اقتدار قاجار و نفوذ روس و عثمانی بستر انتقال این ایدهها را فراهم ساخت. بدینسان میدان سیاست ایران شاهد تلاقی دو ایدئولوژی متضاد شد: پانترکیسمِ مبتنی بر نژاد و زبان در برابر ناسیونالیسم ایرانیِ متکی بر تاریخ و ایرانزمین. از دل این برخورد، نخستین صورتبندی فکری ملیگرایی ایرانی پدید آمد که در شش مرحلة تاریخی زیر آمده است:
الف) نخستین واکنشهای مطبوعاتی و نخبگانی در عصر مشروطه (۱۲۸۵ـ۱۳۰۰ش)
در فضای مطبوعاتی مشروطه، جرایدی چون حبلالمتین، میهن و نامة وطن نخستین جبهة تبلیغی ضدپانترکیستی را پدید آوردند. حبلالمتین کلکته در مقالة «وحدت ملیه، حیات قوم است» (۱۳۲۴ق) بر نقش زبان و فرهنگ مشترک در تداوم ملی تأکید کرد و میهن با انتقاد از رسولزاده و مساواتچیها، پانترکیسم را مقدمة تجزیة فرهنگی آذربایجان دانست (نظری، ۱۳۸۶، ص۱۴۳ـ۱۴۶). معلمان و روشنفکرانی چون علیصادقیتبریزی در نامة وطن خطر «یکسانسازی فرهنگی ترکگرایان» را هشدار دادند (رضوی، ۱۳۹۲، ص۹۵). در همین فضا، قیام شیخمحمدخیابانی در۱۲۹۹ش با شعار «آزادیستان» تبلور ناسیونالیسم عدالتخواه بومی بود. او با تکیه بر ایمان و هویت ملی تلاش کرد تا همزمان با مقابله با استبداد داخلی، در برابر نفوذ فرهنگی عثمانی نیز بایستد (کسروی، ۱۳۷۶، ص۱۱۸ـ۱۲۰). این مرحله را میتوان نخستین مواجهة فکری میان ملیگرایی ایرانی و پانترکیسم دانست که هنوز در قالب گفتمان مطبوعات بروز داشت.
ب) تدوین نظریة دولت مقتدر مرکزی و وحدت ملی (۱۳۰۰ـ۱۳۰۴ش)
با گسترش نفوذ عثمانیها و تحرکات قومگرایانه، ملیگرایان نوظهور ضرورت تمرکز سیاسی و احیای اقتدار مرکزی را محور اندیشة خود ساختند. تقیزاده در کاوه نوشت: «اتحاد ملت ایران و قدرت قاهر مرکزی شرط بقای ملی است» (تقیزاده، 1916م، ص2ـ3). ملکالشعرایبهار در تجدد و در مناظرات مجلس بر این امر پافشاری کرد که دولت متمرکز، نهتنها سپر نظامی، بلکه جوهر فرهنگی وحدت ایران است (بهار، ۱۳۸۷، ص۱۶۷). کاظمزادهنیز در فرنگستان با اشاره به شرایط ترکیه و قفقاز، دولت مقتدر را شرط امکان هر اصلاح فرهنگی دانست (کاظمزاده، 1923م ب، نظری، ۱۳۸۶، ص۱۴۵). حادثة تیر۱۳۰۲ش که در آن روشنیبیگ از حزب اتحاد و ترقی عثمانی خواستار جداسازی آذربایجان شد، موجی از نگرانی در مطبوعات ایران برانگیخت و ناسیونالیسم ایرانی را از سطح هشدار فرهنگی به نظریهای سیاسی برای تضمین تمامیت ارضی ارتقا داد (احمدی، ۱۳۹۵، ص۲۸۰).
ج) شکلگیری هستههای فکری برلین و ژنو و تکوین ناسیونالیسم آریایی
پس از شکست مشروطه و در جریان مهاجرت نخبگان ایرانی به اروپا حلقههای برلین و ژنو بهرهبری تقیزاده، محمودافشار، حسینکاظمزاده، پورداوود، فروهر و رشید یاسمی در فاصلة۱۳۰۰ تا ۱۳۱۰ش ایدئولوژی تازهای موسوم به «ناسیونالیسمآریایی» را بنیان گذاشتند (بهنام، ۱۳۹۶، ص۷۸ـ۸۱؛ صدقی و همکاران، ۱۴۰۰، ص۷۸ـ۸۰). محور این گفتمان، دفاع از یگانگی تاریخی آریائیان در برابر نژادگرایی ترکی و بازگشت به میراث باستانی ایران بود. در مجلات کاوه، ایرانشهر و نامةفرنگستان، زبان فارسی ستون خیمة ملت و عامل تمایز تمدنی با ترکان معرفی شد (کاظمزاده، ۱۹۲۳م ب، ص۲۶۲؛ ارانی،۱۹۲۴م، ص۲۵۴). در مقابل، زبان ترکی «عارضهای وارداتی» و فاقد پیوند با هویت ایرانی اعلام گردید. این حلقههای فکری با الهام از شرقشناسان اروپایی، آریاییتبار بودن آذربایجان و ماهیت ایرانی ترکان محلی را بهلحاظ تاریخی اثبات کردند (کاظمزاده، ۱۹۲۳م ب، ص۲۵۹ـ۲۶۶). بدینسان، پاسخ معرفتی ناسیونالیسم ایرانی در سطح فلسفة تاریخ و زبانشناسی شکل گرفت و مبانی فکری سیاست رضاشاهی را فراهم کرد.
د) تکوین سیاست فرهنگیِ وحدت ملی از رهگذر آموزش و رسانه (۱۳۰۴ـ۱۳۲۰ش)
با انقراض قاجار و آغاز دولت پهلوی، نخبگان ملیگرا ایدههای خود را از مطبوعات به ساختار سیاست رسمی منتقل کردند. انجمن ایرانجوان و مجلة آینده به سردبیری محمودافشار، صریحترین برنامه برای «تکمیل وحدت ملی» را طرح کردند: آموزش فارسی بهعنوان زبان واحد، محو اختلافات محلی در لباس، تغییر نامهای جغرافیایی ترکی و تمرکز اداری (افشار، ۱۳70، ص۵ـ۶؛ افشار، ۱۳۰۶، ص۵۶۰ـ۵۶۸). افشار هشدار داد که «در ایران تا وحدت زبانی حاصل نشود، استقلال سیاسی در خطر است»؛ جملهای که شعاری رسمی در ملتسازی رضاشاهی شد (عباسیترکی و همکاران، ۱۳۹۹، ص۱۱۳). در همین راستا، یکنواختسازی آموزشی و زبانی از طریق تشکیل فرهنگستان زبان فارسی در سال۱۳۱۴ تحقق یافت (نیکوبخت و همکاران، ۱۳۹۰، ص۱۶۰). این نهاد با پالایش واژگان عربی و ترکی مأموریت سیاسیِ مقاومت فرهنگی در برابر پانترکیسم را بر عهده داشت. همزمان کمیسیون کتب درسی، زبانهای محلی را از آموزش حذف کرد و نظام آموزشی متمرکز بر فارسی، ابزار اجتماعی همگرایی ملی شد (دیلمقانی و قاسمیترکی، ۱۳۹۰، ص۳۴ـ۳۵).
هـ) نوسازی نمادین، مهندسی هویت و بازسازی حافظة ملی
در دورة پهلوی اول، نوسازی نمادین و مهندسی فرهنگی به ابزار اصلی ملتسازی و مقابله با پانترکیسم تبدیل شد. وزارت کشور و فرهنگستان ایران با اجرای طرح تغییر نامهای جغرافیایی، بسیاری از نامهای ترکی و عربی را با معادلهای فارسی جایگزین کردند؛ اقدامی که نمونههایی مانند ارومیه و بندر ترکمن آن را نمایان میسازد و هدف آن بازتعریف جغرافیای ملی و کاهش پیوندهای قومی بود (کهنهپوشی و همکاران، ۱۴۰۰، ص۵۳ـ۵۶). سیاستهایی مانند قانون لباس متحدالشکل نیز در همین راستا عمل کرد و نشانههای محلی و مذهبی را از عرصة عمومی زدود تا الگوی واحد ایرانی مدرن شکل گیرد (پورمحمدی املشی و همکاران، ۱۳۹۴، ص۲ـ۳؛ محمدی و سیداحمدی، ۱۳۹۶، ص۸۸ـ۹۲). ادبیات نیز به تقویت این روند کمک کرد و شاعرانی چون عارف قزوینی و فرخی یزدی با بازنمایی هویت ملی و نقد فرهنگی پانترکیسم در ساماندهی حافظة جمعی نقش مهمی ایفا کردند (قزوینی، ۱۹۲۳م، ص۱۰۲ـ۱۰۳؛ کاتوزیان، ۱۳۷۹، ص۱۲۳).
در همین دوره، زبان و تاریخ از سطح سیاست فرهنگی به سطح ایدئولوژی ملتسازی ارتقا یافتند. اندیشههای افشار و تقیزاده این چرخش را هدایت کرد؛ افشار پانترکیسم را خطری برای نژاد و تمدن آریایی دانست و راه مقابله را در گسترش تاریخ ملی و تقویت زبان فارسی معرفی کرد (افشار، ۱۳۰۵، ص۵۷۱؛ صدقی و همکاران، ۱۴۰۰، ص۸۱ـ۸۵). در این چهارچوب، پانایرانیسم بهعنوان دکترین جایگزین مطرح شد که هدف آن احیای روان جمعی ملت ایران بر پایة تاریخ واحد و زبان مشترک بود. سیاستهایی چون بزرگداشت هزارة فردوسی، ترویجنامة باستان و آموزش ایران پیشااسلامی پاسخی مستقیم به تاریخسازی پانترکی در عثمانی و ترکیه بود (جلالپور، ۱۳۹۱، ص۴۷ـ۴۸) و زبان فارسی را به مرز فرهنگی ایرانی و تاریخ باستان را به محور حافظة ملی تبدیل کرد (نیکوبخت و همکاران، ۱۳۹۰، ص۱۶۰). این بازسازی هماهنگ حافظة تاریخی، علاوه بر تحکیم وحدت سیاسی، چهارچوبی برای جذب و بازتعریف هویتهای قومی در هندسة هویت ملی ایران فراهم ساخت.
در مجموع باید گفت که تحلیل جامعهشناسی تاریخی واکنش جریانهای ملیگرا به پانترکیسم را میتوان در الگوی «تهدید خارجی ـ بسیج فکری ـ نهادینهسازی سیاسی» خلاصه کرد. تهدید پانترکیسم از یک گفتمان زبانی به محرک ملتسازی دوگانه بدل شد: نخست بازآفرینی میراث باستانی و زبان فارسی بهعنوان عنصر وحدت؛ دوم تمرکز اداری و فرهنگی برای حذف زمینههای نفوذ قومگرایی. از این رهگذر، ناسیونالیسم آریایی، فرهنگستان فارسی و سیاستهای آموزشی و نمادین رضاشاه، نه صرفاً پروژة مدرنسازی، بلکه پاسخی ژرف به بحران هویتی ناشی از پانترکیسم و تجزیة سرزمینی بود.
2ـ2ـ4. اسلامگرایی و مواجهه با پانترکیسم: از انقلاب مشروطه تا پایان پهلوی اول
در تحلیل تاریخی، مواجهة روحانیت و جریانهای اسلامگرا با پانترکیسم را نمیتوان نزاعی صرفاً سیاسی میان ایران و جهان ترکتبار دانست؛ بلکه باید آن را فرایند رویارویی دو منطق تمدنی تفسیر کرد: جهانبینی توحیدیِ امتمحور در برابر جهانبینی قوممحورِ مدرن. علمای شیعه، برآمده از سنت فکری نجف و کربلا، این ایدئولوژی را نه صرفاً تهدیدی ارضی، بلکه پروژهای برای «قومزدایی از ایمان» میدانستند (پورقلی، ۱۳۸۶؛ رضوی، ۱۳۹۲، ص۸۵ـ۸۷). از دید آنان، قومگرایی در هر شکلش، چه در قالب پانترکیسم عثمانی و چه در صورت سکولاریسم آتاتورکی، بهجای نفی استعمار، راه نفوذ فرهنگی غرب را میگشود و با سلب هویت ایمانی، عمق دفاع تمدنی اسلام را فرسوده میکرد. از این منظر، مخالفت علما با پانترکیسم، نه واکنش احساسی، بلکه پاسخی معرفتی بود که همزمان بر «صون ایمان» و «صیانت از ایران» تمرکز داشت و زمینة تکوین نظریة «ایرانِ ایمانی» را فراهم ساخت (رضوی، ۱۳۹۲، ص۹۰). در ادامه مهمترین واکنشهای جریان اسلامی در برابر این مسئله تشریح شده است.
الف) اتخاذ راهبرد امت در برابر ملت
در یکی از نخستین برخوردهای فکری با اندیشة پانترکی در قفقاز، علمای نجف و تبریز آن را بهمنزلة برتری دادن هویت نژادی بر ایمان دینی تفسیر کردند. مفهوم «امت» در مواجهه با «ملت»، معنایی عقیدتی ـ دفاعی یافت. در خطابههای مشروطهخواهان مذهبی، امت اسلامی بهمثابة اجتماعی از عدالتجویان تعریف شد که قومیت در آن فاقد ارزش ذاتی است (بیات، 1403، ص۵۸ـ۶۰؛ احمدی، 1395، ص۳۵۵ـ۳۵۷). نویسندگان اسلامیِ مجلاتی چون العلم و حبلالمتین مشهد، همزمان با رشد پانترکیسم نوشتند که «تجزیة ایمان به زبان و خون، بازگشت جاهلیت است» (گرکه، ۱۳۷۷، ص۴۲۴). این موضع نظری، ریشه در مکتب توحیدی سیدجمالالدیناسدآبادی داشت که بر وحدت فراقومی مسلمانان در برابر استعمار غربی تأکید میکرد (بیات، 1403، ص۲۳۴). ازهمینرو اسلامگرایان «وحدت ترکی» را انحرافی از «وحدت اسلامی» دانستند و آن را مصداق تفرقة استعماری قلمداد کردند. نتیجه، بازتعریف ایمان بهمثابة مؤلفة بنیادین وحدت اجتماعی بود؛ امر مقدسی که در آن، قومیت تنها ابزار، نه معیار هویت تلقی میشد.
ب) استقلال فکری مراجع نجف در برابر اتحاداسلام عثمانی
در جریان جنگ جهانیاول، همزمان با پیشروی نیروهای عثمانی به شمالغرب ایران، دولت عثمانی کوشید شعار اتحاداسلام را برای جذب علما بهکار گیرد؛ اما مراجع نجف، ازجمله آیات میرزامحمدتقی شیرازی، محمدکاظمخراسانی و میرزای نائینی، با تأکید بر «اسلام مستقل ایرانی» از همراهی با خلافت امتناع کردند (بیات، ۱۳۷۰، ص۶۵؛ گرکه، ۱۳۷۷، ص۴۲۵). تلگرافهای صادرشده از نجف خطاب به علما و مجاهدان تبریز شامل این عبارت بود: «اسلام بیاستقلال ایران، اسلام بیریشه است» (احمدی، 1395، ص۳۵۷). این تفکیک نشان میداد که مرجعیت، وحدت امت را نه در تبعیت سیاسی، بلکه در اتحاد ایمانی و عدالتمحور میدید. از آن پس خط تمایز میان اسلام سیاسیِ عربی ـ عثمانی و اسلام فقهی ـ ایرانی تثبیت شد و بعدها در نظریة ولایت فقیه و فقهمقاومت تأثیر گذاشت (حائرییزدی، 1381؛ رضوی، ۱۳۹۲، ص۹۵).
ج) جهاد شرعی در برابر تجاوز عثمانی: از مرز جغرافیایی تا مرز ایمان
رخداد سال ۱۳۳۶ق/۱۹۱۸م که طی آن، ارتش عثمانی با شعار توراناسلامی وارد تبریز شد، آزمون عینی این مبانی بود. میرزاصادق مجتهد تبریزی و سیدابوالحسن انگجی با انتشار اعلامیهها و فتاوای متعدد، ورود ترکهای عثمانی را «عدوان ممنوع علیه دارالاسلام ایران» خواندند (بیات، ۱۳۷۰، ص۶۵ـ۶۶؛ احمدی، 1395، ص۳۵۷). این نخستینبار بود که مجتهدان شیعه «جهاد علیه تجاوزگر مسلمان» را بهعنوان مصداق جهاد دفاعی مطرح کردند. فقه جهاد از دشمن غیرمسلمان به دشمنِ مسلمانِ قومگرا گسترش یافت؛ تغییری بنیادین که مرز ایمان را از مرز قوم جدا ساخت (رضوی، ۱۳۹۲، ص۹۱). مساجد به مراکز سازماندهی مردمی بدل شدند و واژة «وطن اسلامی» بهمعنای حفظ سرزمینِ استقرار ایمان، نه صرف قلمرو سیاسی، در گفتمان شیعی جا گرفت.
د) شیخمحمد خیابانی و پیوند عدالت با دیانت
شخصیت برجستهای چون شیخمحمد خیابانی نمایندة متقدم «اسلام سیاسی عادلانه» در ایران بود. او با تکیه بر پیشینة طلبگی و پیوند با مجتهدان تبریز، نژادگرایی تُرکی را نفی کرد و در خطابههایش حکومت حقیقی را «عدالت متکی بر ایمان» دانست (کسروی، ۱۳۷۶، ص۱۱۸ـ۱۲۰). قیام او در سال۱۲۹۹ش در عین دفاع از مشروطه، واکنشی مستقیم به نفوذ ترکیه و فرقهگرایی قومی بود. خیابانی با اعلام «آزادیستان»، دین را مبنای وحدت سیاسی و اخلاق عمومی معرفی کرد و در برابر پانترکیسم، ایدة «امت عادل ایرانی» را پیش نهاد؛ ایدهای که در دهههای بعد الهامبخش ابوالفضلزنجانی، طالقانی و نخستین هستههای عدالتخواهی اسلامی شد (احمدی، ۱۳۹۵، ص۲۳۲؛ رضوی، ۱۳۹۲، ص۱۰۲).
هـ) واکنش به کمالیسم و روند سکولاریزاسیون نژادی در ترکیه
تحولات پس از سال۱۹۲۴م با لغو خلافت، تغییر خط عربی و انهدام نهادهای دینی توسط مصطفیکمال، زنگ خطری برای روحانیت ایران بود. مجلات آییناسلام و العلم با تحلیل اقدامات آتاتورک، او را «وارث تورانِ بیایمان» خواندند (نعلبندیان، 1399، ص۱۳؛ عطایی، ۱۳۷۸، ص۱۱۲ـ۱۱۳). خطیبان در منابر قم و مشهد جمهوری ترکیه را نمونة «تمدن مادی بیروح» دانستند و هشدار دادند که گسستن دین از سیاست به فروپاشی هویت میانجامد (بیات، 1403، ص۴۴ـ۴۷). این مواضع پایههای فکری نظریة «تمدن اسلامیِ عدلمحور» را گذاشت که بعدها در آثار نوگرایان دینی دهة۱۳۲۰، مانند طالقانی و نخشب، ادامه یافت. بدین ترتیب، تجربة کمالیستی در ترکیه بهمثابة عبرت تاریخی، نقش آینهای در هویتیابی جریان اسلامگرای ایرانی ایفا کرد.
و) نهادینه شدن مقاومت فرهنگی در دوران پهلویاول
با تشدید سیاست همگونسازی فرهنگی دولت پس از ۱۳۱۰ و محدود شدن زبانها و آیینهای محلی، جامعة دینی و حوزههای علمیه در برابر دو فشار همزمان پانترکیسم در شمالغرب و سکولاریسم فرهنگی در مرکز قرار گرفتند. آیتالله حائری یزدی با سازماندهی شبکهای از وعاظ آذریزبان، الگویی از مقاومت فرهنگی بر پایة امت اسلامی و محبت اهلبیت؟عهم؟ ایجاد کرد که قومیتگرایی را تضعیف و هویت دینی را به پشتوانة انسجام ملی تبدیل میکرد (حائری یزدی، ۱۳۸۱؛ رضوی، ۱۳۹۲، ص۹۹ـ۱۰۲). آیتالله بروجردی این رویکرد را به سطح نهادی ارتقا داد و با اقداماتی مانند تحریم انتخابات مجلس پانزدهم در نواحی اشغالی، مرجعیت را به عامل اصلی ثبات اجتماعی و مقابله با تجزیهطلبی تبدیل کرد (رضوی، ۱۳۹۲، ص۱۰۵).
این تجربة تاریخی به شکلگیری مفهوم فقه مقاومت انجامید که از حوزة جهاد نظامی فراتر رفت و کارکرد اجتماعی یافت. در ماجرای فرقة دموکرات آذربایجان، مراجع نجف و قم با فتاوی جهاد برضد اشغال شوروی و فرقة پیشهوری، مقاومت مردمی را مشروعیت بخشیدند و روحانیانی مانند سیدمحمود زنجانی و آیتالله ملکوتی رهبری دینی این حرکت را بر عهده گرفتند. نمادهایی چون پرچم ذوالفقار و شعار «نصر من الله» در زنجان نشاندهندة پیوند ایمان و دفاع از وطن بودند؛ پیوندی که رضوی آن را عامل اصلی حفظ تمامیت ارضی آذربایجان میداند (رضوی، ۱۳۹۲، ص۱۱۰).
در مجموع، اسلامگرایی ایرانی در نیمقرن نخست قرن بیستم با پنج تحول پیدرپی شکل گرفت: بازتفسیر امت در برابر ملت؛ استقلال مرجعیت؛ گسترش فقه جهاد در برابر تجاوز قومگرایانه؛ پیوند عدالت و ایمان در سیاست؛ و ایجاد شبکة مقاومت فرهنگی و مردمی. این مسیر، نخستین نمونة موفق تلفیق ایمان و وطن و انتقال فقه مبارزه به عرصة اجتماعی بود و در حافظة تاریخی ایران به استقرار مفهوم ایران اسلامی انجامید؛ مفهومی که بقا را بر پایة ایمان تعریف میکند و در مقابلِ پانترکیسمِ مبتنی بر قومیت قرار میگیرد.
3ـ2ـ4. تحلیل تطبیقی چرایی و چگونگی مواجهة دو جریان ملیگرا و اسلامگرا با پانترکیسم
واکاوی تطبیقی واکنشهای ملیگرایی و اسلامگرایی نسبتبه پانترکیسم نشان میدهد که این دو گفتمان، با وجود همگراییهای مقطعی برای مهار تهدید بیرونی، از نظر مبانی، منابع مشروعیت و ظرفیت اجتماعی تفاوتهای بنیادین دارند. ملیگرایی بر تاریخمحوری، زبان و نهادهای دولتی تکیه میکند تا انسجام فرهنگی و سرزمینی را بازتولید کند؛ درحالیکه اسلامگرایی شیعی از مرجعیت دینی و سرمایة اجتماعی مذهبی برای بازسازی انسجام بر پایة پیوندهای اعتقادی بهره میگیرد. در مقابل، پانترکیسم با اتکا بر شبکههای فرامرزی، رسانهها و پیوندهای دیاسپورایی مرزهای دولتی را بهچالش میکشد و تمایزات قومی را فعال میسازد. حاصل این تعامل سهگانه معمولاً چرخهای از تهدید، واکنش موقت و تداوم گسستهای تازه بوده است؛ زیرا راهحلهای غیردوستدار با تنوع، مانند سرکوب فرهنگی یا تأکید یکجانبه بر هویت دینی یا ملی، بیاعتمادی اجتماعی و ضعف همگرایی را تشدید کردهاند. از این منظر، بسیاری از بحرانهای هویتی و سیاسی امروز ریشه در انتخابها و سازوکارهای این دوره دارد. بنابراین، تحلیل تطبیقی تاریخی ـ اجتماعی، نهفقط برای بازخوانی گذشته، بلکه برای تدوین الگوی راهبردی مواجهه با بحرانهای هویت و سرزمین در زمان حاضر ضرورت دارد. مهمترین مؤلفههای این فرایند در جدول 2 آمده است.
جدول 2. محورها و مؤلفههای شناخت سه جریان پانترکیسم، ملیگرایی و اسلامگرایی در ایران
محور تحلیلی جریان ملیگرا جریان اسلامگرا (شیعی) جریان پانترکیسم
مبانی هویتی پیوند زبان فارسی، تاریخ و میراث تمدنی ایرانزمین؛ عقلانیت تاریخی و سکولار؛ تمرکز بر دولت بهعنوان منبع انسجام؛ مشروعیت از قرارداد اجتماعی و تجربة تاریخی دولت ـ ملت ایمان شیعی، نصوص و سنت مرجعیت بهعنوان منبع مشروعیت؛ هویت دینی بهمثابة بنیاد اخلاقی، اجتماعی و سیاسی؛ تأکید بر امت و عدالت الهی بهجای قوم یا ملت اشتراک زبانی و اسطورهای در چهارچوب «ترکبودگی»؛ قوممحوری فراملی با رجوع به روایتهای تاریخی عثمانی ـ آلتایی؛ مشروعیت از پیوندهای فرهنگی ـ تاریخی بیرونزا و حمایت ترکیه/جریان ترکانجوان
اندیشة سیاسی تأکید بر دولت ـ ملت مدرن، نوسازی متمرکز، قانونمندی و همگونسازی فرهنگی دولتی بهعنوان راه نظم؛ مدرنیزاسیون از بالا و بر مبنای اقتدار بوروکراتیک پیوند میان سیاست، فقه و اخلاق؛ تمایز و درعینحال تعامل با دولت جدید؛ تأکید بر «حاکمیت شریعت» و سامان معنوی جامعه؛ تکوین نظریة «فقه مقاومت» در مواجهه با سلطة بیگانه و گسست فرهنگی تأکید بر وحدت قومی ترکان فراتر از مرزهای سیاسی؛ ایدۀ ملت بزرگ ترک و ساماندهی سیاسی ـ فرهنگی از نوع فراملی؛ بهرهگیری از نهادها و پشتیبانی خارجی برای نفوذ در جوامع ترکزبان ایران
آرمان / هدف نهایی تثبیت تمامیت ارضی، ملتسازی پایدار و ایجاد شهروندی مشترک مبتنی بر میراث فرهنگی؛ گذار به مدرنیتۀ بومی تحقق جامعهای که حاکمیت و نظم عمومی بر پایة آموزههای شیعی و مرجعیت دینی شکل گیرد؛ حفظ هویت دینی و صیانت از امت در برابر تجزیه و استعمار تحکیم پیوندهای فراملی ترکزبانان و ایجاد نفوذ یا خودمختاری منطقهای؛ گسترش هویت ترک در برابر همگرایی ملی ایران
ابزارها و رسانههای تأثیرگذاری مطبوعات فارسیزبان، نهاد آموزشی ملی، موزهها، ادبیات تاریخی و نمادهای رسمی دولت در راستای یکپارچگی فرهنگی منابر، وعاظ، رسائل و نشریات دینی، شبکههای مرجعیت و نهادهای خیریه؛ در دهة ۱۳۲۰ش ابزار صدور فتاوا و بیانیهها برضد نفوذ خارجی مطبوعات ترکزبان، انجمنهای قومی، رادیوهای برونمرزی (استانبول/باکو)، حمایت سیاسی و تبلیغاتی خارجی
4ـ2ـ4. اشتراکات دو جریان در مقابله با پدیدة پانترکیسم: استعمارستیزی و وطندوستی
در بستر پرآشوب اواخر قاجار و آغاز پهلوی اول، ایران با مجموعهای از بحرانهای سیاسی، اقتصادی و هویتی روبهرو بود که نفوذ قدرتهای استعماری، ضعف دولت مرکزی و گسترش ایدئولوژیهای برونزا، از جمله پانترکیسم، آن را تشدید میکرد. در چنین فضایی، وطندوستی و استعمارستیزی صرفاً دو احساس یا شعار سیاسی نبودند؛ بلکه به دو اصل هویتی و گفتمانی تبدیل شدند که توانستند میان دو جریان ظاهراً متفاوت، یعنی اسلامگرایی وطنمحور و ناسیونالیسم فرهنگی، نوعی همگرایی ایجاد کنند. اهمیت این همگرایی در آن بود که هر دو جریان، با وجود تفاوت در مبانی فکری، تهدیدهای فرامرزی را خطری برای تمامیت ارضی، زبان فارسی، استقلال سیاسی و انسجام تاریخی ایران میدانستند. از این منظر، مقابله با پانترکیسم تنها واکنشی به یک ایدئولوژی قومی نبود؛ بلکه بخشی از مقاومت گستردهتر در برابر طرحهایی تلقی میشد که میتوانستند وحدت سرزمینی و هویتی ایران را تضعیف کنند.
ادیبالممالک فراهانی از نمونههای برجستۀ این پیوند میان دینباوری و وطندوستی است. در شعر او، دفاع از وطن با مفاهیم اخلاقی و دینی درهم میآمیزد و به سطح یک تکلیف جمعی ارتقا مییابد. او با هشدار نسبتبه نفاق داخلی و غفلت سیاسی، بر این نکته تأکید میکند که ضعف درونی میتواند راه را برای نفوذ بیگانه هموار سازد. اشارة او به تجربة سرزمینهایی چون قفقاز و هند نیز در همین چهارچوب قابل تحلیل است. این تجربهها برای او نمونههایی تاریخی از پیامدهای غفلت، تفرقه و سلطۀ بیگانگاناند. بنابراین، وطن در نگاه ادیبالممالک تنها یک قلمرو جغرافیایی نیست؛ بلکه عرصهای است که دین، استقلال و حیثیت جمعی در آن معنا مییابد. ازهمینرو او جنگ را نه بهمثابۀ خشونتطلبی، بلکه تنها در مقام دفاع از دین و وطن مشروع میداند و حفظ وطن را در کنار تکالیف دینی قرار میدهد. این تلقی نشان میدهد که در گفتمان او، وطندوستی به امری قدسی و اخلاقی تبدیل میشود و دفاع از سرزمین، بخشی از مسئولیت دینی و اجتماعی انسان مؤمن بهشمار میآید (پازنده میاری و همکاران، ۱۴۰۱، ص۱۸۸ـ۱۹۰).
وحید دستگردی نیز همین منطق را با لحنی صریحتر و سیاسیتر دنبال میکند. در شعر او، استعمارستیزی محور اصلی بازنمایی وضعیت ایران است و سلطۀ روس و انگلیس بهعنوان فشار دوگانۀ خارجی بر پیکر کشور تصویر میشود. اهمیت نگاه دستگردی در این است که استعمار را فقط سلطۀ سیاسی یا نظامی نمیبیند؛ بلکه آن را عامل فرسایش غیرت ملی، تضعیف استقلال و سقوط اخلاقی جامعه معرفی میکند. به همین دلیل، مفاهیمی چون وطن، دین، غیرت و مسلمانی در شعر او در کنار یکدیگر قرار میگیرند و نوعی منظومۀ ارزشی مشترک میسازند. در این چهارچوب، وطنفروشی صرفاً خیانت به خاک یا حکومت نیست؛ بلکه نشانهای از انحطاط معنوی و گسست از ارزشهای دینی و ملی است. بنابراین، دستگردی از طریق پیوند دادن استعمارستیزی با اخلاق دینی، مخاطب را به این نتیجه میرساند که دفاع از وطن وظیفهای همزمان ملی و ایمانی است؛ وظیفهای که در برابر نفوذ بیگانه و جریانهای تجزیهطلبانه معنا و ضرورت بیشتری پیدا میکند (پازنده میاری و همکاران، ۱۴۰۱، ص۱۹۴ـ۱۹۶).
ملکالشعرای بهار نیز در سطحی نظریتر، این پیوند میان وطن، دین و استقلال را در قالب گفتمان ملیگرایی سیاسی بازنمایی میکند. او منافع استعمارگران را در تضاد بنیادین با حیات ایران میداند و هر نوع مصالحهای را که از موضع ضعف بر کشور تحمیل شود، تهدیدی برای موجودیت ملی تلقی میکند. در شعر و اندیشۀ بهار، وطن نه مفهومی انتزاعی، بلکه موجودیتی زنده و آسیبپذیر است که برای بقا به آگاهی، غیرت و مشارکت عمومی نیاز دارد. فراخوان او به غیرت اسلامی و جنبش ملی نشان میدهد که در گفتمان بهار، دین و ملت در برابر تهدید خارجی، نه در تقابل با یکدیگر، بلکه در نسبت تکمیلی قرار دارند. بدین ترتیب، او نیز مانند ادیبالممالک و دستگردی، دفاع از ایران را امری فراتر از سیاست روزمره میداند و آن را با مسئولیت تاریخی، شرافت ملی و تعهد دینی پیوند میزند (بهار، ۱۳۸۷، ص۱۶۷، ۲۰۸ـ۲۰۹، ۴۴۵ـ۴۴۶؛ پازنده میاری و همکاران، ۱۴۰۱، ص۱۹۶).
برآیند این نمونهها نشان میدهد که در مواجهه با پانترکیسم و دیگر ایدئولوژیهای فرامرزی، دو جریان اسلامگرایی وطنمحور و ناسیونالیسم فرهنگی به نقطۀ اشتراک مهمی رسیدند. این اشتراک نه بهمعنای یکسانی کامل مبانی فکری آنها، بلکه بهمعنای همسویی عملی در برابر تهدیدهایی بود که تمامیت ارضی، زبان فارسی، استقلال سیاسی و انسجام تاریخی ایران را نشانه میگرفت. اسلامگرایان با تکیه بر وظیفۀ دینی دفاع از سرزمین و ملیگرایان با تأکید بر هویت تاریخی و فرهنگی ایران، در نهایت به این نتیجة مشترک رسیدند که نفوذ بیگانه و ایدئولوژیهای تجزیهطلبانه، بنیانهای حیات جمعی ایرانیان را تهدید میکند. ازاینرو استعمارستیزی و وطندوستی را باید دو محور پیونددهندة این دو جریان دانست؛ محورهایی که در برابر پانترکیسم امکان شکلگیری نوعی مقاومت فکری، ادبی و سیاسی مشترک را فراهم ساختند.
5ـ2ـ4. افتراقهای بنیادین دو جریان در مقابله با پدیدة پانترکیسم
در دورة مشروطه تا پایان پهلوی اول، رویارویی با پانترکیسم به میدان تمایز دو الگوی مشروعیت و هویت سیاسی تبدیل شد: یکی بر دولت و تاریخ مشترک تکیه داشت و دیگری بر ایمان دینی و پیوندهای اعتقادی. هر دو جریان، پانترکیسم را تهدیدی بر تداوم ایران میدیدند؛ اما تفاوتهای بنیادین آنها در مبانی فکری، شیوة بسیج نیروها و افق تاریخی موجب شد که مسیرهای متفاوتی در برابر این جریان شکل گیرد. ملیگرایی تهدید را فرصتی برای تمرکز قدرت، ملتسازی و بازتعریف هویت ایرانی بر پایة زبان و میراث تاریخی میدانست؛ درحالیکه اسلامگرایی آن را خطر فرهنگی و ایمانی تلقی میکرد و با تکیه بر مرجعیت دینی و شبکههای اجتماعی مذهبی واکنش نشان میداد. همین تفاوت، تقابل با پانترکیسم را به صحنة بروز دو نوع عقلانیت سیاسی تبدیل کرد: یکی عقلانیت دولتمحور و دیگری عقلانیت ایمانمحور، که این شکاف نهتنها در سطح نظری، بلکه در سازوکارهای بسیج اجتماعی نیز دیده میشد.
از منظر مشروعیت سیاسی، ملیگرایان دولت را برآمده از تاریخ و میراث باستانی میدانستند و آن را تجسم ارادة ملی معرفی میکردند (افشار، ۱۳۰۴؛ بهنام، ۱۳۹۶). در مقابل، اسلامگرایان مشروعیت را از شریعت و مرجعیت دینی میگرفتند و جانشینی قوم بهجای ایمان را انحرافی خطرناک تلقی میکردند (رضوی، ۱۳۹۲؛ بیات، ۱۳۷۰). در حوزة اهداف راهبردی نیز ملیگرایان در پی حفظ تمامیت سرزمینی و ملتسازی از طریق یکپارچگی فرهنگی بودند و پانترکیسم را عاملی برای تقویت هویت ملی جدید میدیدند (تقیزاده، 1916م؛ احمدی ۱۳۹۵)؛ اما اسلامگرایان حفظ استقلال دینی ایران را اصل میدانستند و پانترکیسم را تهدیدی بر ایمان و پیوندهای امت میفهمیدند (رضوی، ۱۳۹۲).
در زمینة سازوکارهای بسیج، ملیگرایی با استفاده از آموزش رسمی، فرهنگستان، ارتش و دستگاه اداری متمرکز بر بسیج ساختاری تکیه داشت؛ درحالیکه اسلامگرایی بر شبکة مساجد، حوزهها و فتوای جهاد دفاعی برای بسیج محلی متکی بود (بیات، ۱۳۷۰). در برداشت از هویت و دشمن نیز تفاوت آشکاری دیده میشد؛ برای ملیگرایان، پانترکیسم تهدیدی بر ملت ایرانی بود و هویت در مرزبندی با دیگری قومی شکل میگرفت؛ اما اسلامگرایان دشمن را نه قوم ترک، بلکه قومگرایی بیایمان میدانستند و بر دفاع از امت مؤمن در برابر جاهلیت مدرن تأکید داشتند (گرکه، ۱۳۷۷؛ عطایی، ۱۳۷۸).
این تفاوتها در مشروعیت، اهداف، ابزارهای قدرت و تلقی از هویت موجب شد که مواجهة ایران با پانترکیسم در دورة مورد بحث به دو مسیر متفاوت و گاه متعارض تقسیم شود و همین شکاف، در روندهای تاریخی بعدی نیز اثرگذار باقی بماند.
نتیجهگیری
پانترکیسم در تاریخ معاصر ایران بهمنزلة یکی از چالشهای سیاسی، امنیتی و هویتیِ برونزا، آزمونی سرنوشتساز برای سرزمین و ذهن ایرانی بوده است. این جریان که از دل بحران امپراتوری عثمانی، پروژة اجتماعیِ «ترکانجوان» و سپس اصلاحات کمالیستی برخاست، بر آن بود تا با جایگزینی قومیت بهجای ایمان، طرحی از قدرت نوین بر محور نژاد و زبان ارائه دهد. گسترش این ایدئولوژی از مسیر قفقاز و آناتولی، ایران را در اوایل قرن بیستم در معرض نوعی فشار نرمِ ژئوپلیتیکی قرار داد؛ فشاری که نه از درون، بلکه از حاشیة مرزها بر بافت فرهنگی و سیاسی کشور وارد میشد و مسئلة «هویت ملی» را از یک موضوع فرهنگی به مسئلهای امنیتی تبدیل کرد.
در این میان، دورة انقلاب مشروطیت تا پایان پهلوی اول مهمترین بستر تاریخیِ شکلگیری پاسخهای فکری و نهادی ایران به این پدیده بود. مشروطه با خودآگاهی تازهای نسبتبه مفهوم ملت و قانون آغاز شد؛ اما درهمتنیدگی سه گفتمانِ متقابل اسلامگرایی عدالتخواه، ملیگرایی دولتمحور و تجدد سیاسی غربگرا نظم فکری ایران را چندپاره ساخت. از دل همین دوره، دو محور اصلی واکنش به پانترکیسم زاده شد: محور دینی که ریشه در فقه مقاومت و مرجعیت داشت و محور ملی که درصدد ملتسازی بر پایة زبان و تاریخ برآمد. در دوران پس از مشروطه و بهویژه پهلوی اول، این دو گرایش در قالب دو سازوکار متفاوت «تمرکز قدرت» و «تمرکز ایمان» تداوم یافتند و بنیانهای هویتی ایران کنونی را شکل دادند.
اسلامگرایان با درک پانترکیسم بهعنوان تهدیدی بر وحدت امت و بیطرفی ایمان، ساختار دفاع مذهبی و فقاهتی را بنیان نهادند. حوزههای علمیه به شبکههای حفظ هویت دینی و پیوند تمدنیِ اسلامی بدل شدند و ایدة «وحدت امت در دل ایران» گفتمان غالب ایشان شد. در مقابل، ملیگرایان این تهدید را به محرک احیای ایرانیت تاریخی تبدیل کردند و در قالب پروژة ملتسازی فرهنگی، از راه نهادهایی چون نظام آموزش، فرهنگستان زبان فارسی و دولت متمرکز، به بازتعریف ایران مدرن پرداختند. تضاد و تعامل پیاپی این دو رویکرد در همان بازة تاریخی، شالودة تمامی رسوبات فکری و نهادی دوران معاصر ایران را بنا نهاد.
از آن پس، عرصة سیاست ایران به میدان رقابت دو منبع مشروعیت دولت مدرن و شریعت دینی تبدیل شد: یکی در پی حفظ سیادت نژادی و زبانی در برابر نفوذ بیگانه بود و دیگری در پی صیانت از وحدت ایمانی در برابر قومیتگرایی. هر دو در دفاع از تمامیت ارضی مشترک بودند؛ اما مسیر و جهانبینیشان متفاوت بود: ملیگرایی از بالا و ابزار قدرت؛ اسلامگرایی از پایین و نیروی ایمان. این واگرایی، ضمن حفظ وحدت سرزمینی، مانع از همگرایی معنایی و نهادی شد؛ بدین معنا که مفهوم «ایران» در ذهن سیاسی کشور دو تفسیر متباین یافت و هیچ یک نتوانست دیگری را بهطور کامل در خود هضم کند.
در افق فراملی، تحولات ناشی از فروپاشی عثمانی، شکلگیری ترکیة نو و جمهوری آذربایجان شوروی، ایران را در میانة دو جاذبة متضاد قرارداد: سکولاریسم ناسیونالیستی ترک و کمونیسم قوممحور شوروی. واکنش ایران به این فشارها، در قالب تمرکز سیاسی داخلی و مقاومت فرهنگی دینی بروز یافت و هرچند توانست از تجزیة جغرافیایی جلوگیری کند، اما مسئلة وحدت معرفتی را حل نکرد.
از دل این تاریخ میتوان نتیجه گرفت که ثبات و امنیت فرهنگی ایران معاصر در گرو بازسازی رابطة امت و ملت است؛ نسبتی که نه بر حذف یکی بهسود دیگری، بلکه بر تکمیل متقابل عقلانیت سیاسی و جهانبینی توحیدی استوار میشود. تنها در چنین بازخوانی توحیدی از هویت ایرانی است که میتوان تهدیدهای قوممحور و فرامرزی را از سطح بحران امنیتی، به سطح ظرفیت تمدنی بدل کرد و از تجربة تاریخی مشروطه تا پهلوی اول، به الگویی پایدار برای زیست توحیدی درونملی دست یافت.
- آبراهامیان، یرواند (۱۴۰۱). ایران بین دو انقلاب. ترجمة احمد گلمحمدی و محمدابراهیم فتاحی. تهران: نشر نی.
- ابراهیمی، سجاد؛ شاکری خویی، احسان (۱۳۹۳). بررسی نقش گفتمان پانترکیسم در امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران. مطالعات علوم اجتماعی ایران، 11(۴۳)، ۱ـ۲۴.
- اتابکی، تورج (1385). تجدد آمرانه. ترجمة مهدی حقیقتخواه. تهران: ققنوس.
- احمدی، حمید (۱۳۸۸). ترکیه، پانترکیسم و آسیای مرکزی. فصلنامة اوراسیای مرکزی، 2(۵)، ۱ـ۲۲.
- احمدی، حمید (۱۳۹۵). قوم و قومیتگرایی در ایران. تهران: نشر نی.
- ارانی، تقی (1924م). آذربایجان یا یک مسئلة حیاتی و مماتی ایران. در: زبان فارسی در آذربایجان. گردآوری: ایرج افشار. تهران: انتشارات علمی.
- استنفورد، مایکل (1387). درآمدی بر فلسفة تاریخ (هستیشناسی، شناختشناسی، روششناسی). ترجمة احمد گلمحمدی. تهران: نشر نی.
- اسکاچپول، تدا (۱۳۸۸). بینش و روش در جامعهشناسی تاریخی. ترجمة هاشم آقاجری. تهران: مرکز.
- افشار، ایرج (۱۳۷۰). نگاهی به آذربایجان شرقی. تهران: رایزن.
- افشار، محمود. (۱۳۰۶). مسئلة ملیت و وحدت ملی ایران. مجلة آینده، 2(۸)، ۵۵۹ـ۵۶۹.
- افشاری، کیانوش؛ عامری گلستانی، حامد و جلالپور، شیوا (۱۴۰۱). دولت مقتدر و مسئلۀ وحدت ملی در مجلة آینده. فصلنامة تاریخ ایران، ۱۵(۱)، ۱۲۳ـ144.
- اکبری، حسین و فخاری، روحالله (1396). نقش قومیت در رفتار انتخاباتی اجتماعات چندقومیتی (مورد مطالعه: شهرستان بجنورد). جامعهشناسی کاربردی، (2)، 71ـ90.
- برتون، رولان (۱۳۸۰). قومشناسی سیاسی. ترجمة ناصر فکوهی. تهران: نشر نی.
- بهار، محمدتقی (1387) دیوان اشعار، تهران: نگاه.
- بهنام، جمشید (۱۳۹۶). برلِنیها: اندیشمندان ایرانی در برلین (۱۹۱۵ـ۱۹۳۰). تهران: فرزان روز.
- بیات، کاوه (۱۳۷۰). ناسیونالیسم ترک و ریشههای تاریخی آن. نگاه نو، 2(۴)، ۵۸ـ۶۵.
- بیات، کاوه (1403). پانترکیسم و ایران. تهران: شیرازه.
- پازنده میاری، یعقوب؛ مهدیان، مسعود و مهدوی، ملیحه (1401) بررسی اندیشههای سیاسی شعرای عصر مشروطه با تأکید بر اشعار سیاسی ادیبالممالک فراهانی، وحید دستگردی و ملک الشعرای بهار. پژوهشنامة مکتب ادبی، 6(18)، 180ـ211.
- پورقلی، محسن (1386) قومیتگرایی در آذربایجان؛ ماهیت و عملکرد. مجلة حصون، 14(36)، 192ـ215.
- پورمحمدی املشی، نصرالله و همکاران (۱۳۹۴). تغییرات فرهنگی در دورة آتاتورک و رضاشاه. فصلنامة تاریخ روابط خارجی، 16(۶۴)، ۲ـ۳.
- تقیزاده، حسن (1916م)، نوروز جمشیدی. مجلۀ کاوه، 1(5 و 6)، 1ـ4.
- جباری، ولی؛ محمدیان، مهرداد و رشیدی آلهاشم، محمدرضا (۱۴۰۱). واکاوی نقش نیروهای خارجی بر گرایشهای قومی در مناطق آذرینشین ایران. فصلنامة مطالعات ملی. 23(۱)، ۱۶۹ـ۱۸۹.
- جلالپور، شهره (۱۳۹۱). تحلیل تغییر اسامی شهرهای ایران در دورة پهلوی اول و نقش فرهنگستان ایران. فصلنامة گنجینة اسناد، 22(۸۸)، ۴۷ـ۴۸.
- جمشیدیها، غلامرضا و فصیحی، امانالله (۱۳۹۰). جامعهشناسی تاریخی در اندیشة شهید مطهری. مجلة علوم اجتماعی، 8(۱)، ۵۳ـ۷۷.
- جنکینز، ریچارد (۱۳۸۱). هویت اجتماعی. ترجمة تورج یاراحمدی. تهران: نشر شیرازه.
- حاجیانی، ابراهیم (۱۳۸۷). نسبت هویت ملی با هویت قومی در میان اقوام ایران. مجلة جامعهشناسی ایران، ۹(3)، 143ـ164.
- حاجیانی، ابراهیم (1388). جامعهشناسی هویت ایرانی. تهران: پژوهشکدة تحقیقات استراتژیک.
- حائری یزدی، مهدی (۱۳۸۱). خاطرات دکتر مهدی حائری یزدی. بهکوشش حبیب لاجوردی. تهران: کتاب نادر.
- خواجهسروی، علامرضا و محمودی رجا، سیدزکریا (1398). بررسی و تحلیل عوامل مؤثر در رأیدهی قوم بلوچ به گفتمان اعتدال در انتخابات دوازدهم ریاستجمهوری. فصلنامة جامعهشناسی سیاسی ایران، 28(7)، 33ـ74.
- دیلمقانی، فرشید و قاسمی ترکی، محمدعلی (۱۳۹۰). جایگاه هویت ملی در ایران؛ نگاهی به تطور تاریخی، الگوها و سیاستهای هویت ملی. فصلنامة سیاست متعالیه، 5(19)، 155ـ176.
- رسولزاده، محمدامین (۱۳۹۲). جمهوری آذربایجان؛ چگونگی شکلگیری و وضعیت کنونی آن. ترجمة تقی سلامزاده. تهران: شیرازه.
- رضا، عنایتالله (۱۳۸۳). دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، مدخل «پانترکیسم». تهران: مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی.
- رضوی، سیدعباس (1392). نقش علماى حوزه در مقابله با تجزیهطلبی در تاریخ معاصر. مجلة حوزه، 30(168ـ169)، 85ـ160.
- زهیری، علیرضا (1380). انقلاب اسلامی و هویت ملی. فصلنامة علوم سیاسی دانشگاه باقرالعلوم(ع)، (26)، 105ـ124.
- صادقی فسائی، سهیلا و ناصری راد، محسن (1390). عناصر بنیادین پژوهش کیفی در علوم اجتماعی: هستیشناسی، معرفتشناسی، روششناسی و روش. فصلنامة مطالعات اجتماعی ایران، 5(2)، 78ـ98.
- صالحی، منصور و نوازنی، بهرام (1399). بررسی نقش جمهوری آذربایجان در ایجاد چالشهای قومی در آذربایجان ایران. فصلنامة مطالعات ملی، 2(4)، 101ـ118.
- صدقی، ناصر؛ سلماسیزاده، محمد؛ دینپرست، ولی و جعفری، فرهاد (1400) ناسیونالیسم ایرانی و مسئلۀ آذربایجان و زبان ترکی (با تأکید بر مجلات دورۀ گذار از قاجاریه به پهلوی). فصلنامة تاریخ اسلام، 31(49)، 73ـ91.
- ضرغامی، برزین و انصاریزاده، سلمان (۱۳۹۱). تحلیل فرصتها و تهدیدهای ژئوپلیتیکی قوم بلوچ از دیدگاه نظریة شکافهای سیاسی ـ اجتماعی. پژوهشهای جغرافیای انسانی، 44(3)، 95ـ100.
- طالشی، کوثر؛ عباسزاده مرزبالی، محسن و رادمرد، محمد (1403) ناسیونالیسم قومی و توسعهطلبی ارضی در ایدئولوژی پانترکیسم: چالشها و راهکارها برای ایران. فصلنامة مطالعات ملی، 25(100)، 29ـ54.
- عالم، ریحانه و بدیعی، مرجان (1399) آسیبشناسی سیاست فرهنگی جمهوری اسلامی ایران با نگاهی بر جایگاه هویت ملی در سیاستگذاری فرهنگی. فصلنامة دولتپژوهی ایران معاصر، 6(4)، 11ـ39.
- عباسی ترکی، حجت؛ کاظمی راشد، منیره؛ امام خوئی، محمدتقی و دری، منیژه (1399) بررسی نقش دولت مدرن بر قومگرایی در ایران. فصلنامة مطالعات تاریخ اسلام. ۱۲(۴۴)، ۱۰۷ـ۱۲۰.
- عبدی، عطاالله؛ ربانی، محمدرضا و خلیلی، رضا (۱۳۹۹). روندشناسی تحولات قومی در منطقة آذربایجان؛ تلاش برای ورود به عرصة سیاسی. فصلنامة مطالعات ملی، 21(۱)، ۱۳۷ـ۱۶۱.
- عطایی، فرهاد (۱۳۷۸). نگرشی جدید در سیاست منطقهای ترکیه. فصلنامة مطالعات خاورمیانه، ۶(۳)، ۱۱۲ـ۱۱۶.
- فراهانی، ادیبالممالک (1345) دیوان کامل ادیبالممالک فراهانی. بهکوشش وحید دستگردی. تهران: فروغی.
- قربانی، مهدی (1396) وحدتگرایی و کثرتگرایی در فلسفة سیاسی متعالیه. فصلنامة معرفت سیاسی، 9(2)، 29ـ48.
- قزلسفلی، محمدتقی و نوریان دهکردی، نگین (۱۳۹۷). اندیشة دولتگرایی و ضددولتگرایی در عصر مشروطه؛ بازخوانی سه اندیشه. پژوهشنامة علوم سیاسی، 13(3)، 73ـ102.
- قزوینی، عارف (۱۹۲۳م). بنام آذربایجان. ایرانشهر، 2(2)، ۱۰۲ـ۱۰۳.
- کاتوزیان، محمدعلی (۱۳۷۹). اقتصاد سیاسی ایران. ترجمة محمدرضا نفیسی و کامبیز عزیزی. تهران: مرکز.
- کاظمزاده، حسین (۱۹۲۳م الف). آذربایجان (تدقیقات تاریخی). ایرانشهر، 2(۲)، ۹۵ـ۱۰۲.
- کاظمزاده، حسین (۱۹۲۳م ب). نوروز جمشیدی. ایرانشهر، 1(۱۰)، ۲۴۹ـ۲۷۳.
- کاظمی، احمد (۱۳۸۵). پانترکیسم و پانآذریسم؛ مبانی، اهداف و نتایج. تهران: مؤسسة فرهنگی مطالعات و تحقیقات بینالمللی ابرار معاصر تهران.
- کدخدازاده، رضا و عزیزی، حمیدرضا (۱۳۹۹). تأثیر سیاستهای پانترکیستی در روابط جمهوری آذربایجان با ایران. فصلنامة سیاست جهانی، 9(2)، ۱۱۷ـ۱۴۶.
- کسروی، احمد (۱۳۷۶). قیام شیخمحمد خیابانی. تهران: مرکز.
- کولایی، الهه و نظامی، مریم (۱۳۹۸). پانترکیسم: برساختن هویت و شکلگیری جمهوری آذربایجان ۱۸۹۰ تا ۱۹۲۰. مطالعات اوراسیای مرکزی، ۱۲(۲)، ۴۵۹ـ۴۷۸.
- کهنهپوشی، سیدمصلح؛ مهرآیین، مصطفی؛ کاشانی، مجید؛ نوابخش، مهرداد و قدیمی، بهرام (1400) بررسی گفتمان ملیگرایی در جریان نوسازی نظام آموزشی ایران در دورة پهلوی اول. مجلة مطالعات اجتماعی ایران، 15(2)، 50ـ71.
- گرکه، اولریش (۱۳۷۷). پیش بهسوی شرق: ایران در سیاست شرقی آلمان در جنگ جهانی اول. ترجمة پرویز صدری. تهران: نگاه.
- گلمحمدی، احمد (۱۳۸۳). جهانی شدن فرهنگ و هویت. تهران: نشر نی.
- لاندو، جیکوب (۱۳۹۶). پانترکیسم؛ یک قرن در تکاپوی الحاقگری. ترجمة حمید احمدی. تهران: نشر نی.
- محسنی حقیقی، محمدرضا (۱۳۸۹). پانترکیسم ایران و آذربایجان. تهران: نشر سمرقند.
- محمدی ایروانلو، علی؛ شاکری خوئی، احسان و ظهیری، صمد (۱۳۹۸). جهانی شدن و مسئلة قومیتها در ایران (دورة جمهوری اسلامی ایران). تحقیقات سیاسی و بینالمللی، ۱۱(22)، 40ـ39.
- محمدی، منظر و سیداحمدی زاویه، سیدسعید (۱۳۹۶). لباس متحدالشکل: بازنمایی قدرت و مدرنیته (دوران پهلوی اول). فصلنامة تاریخ ایران، 10(3)، ۸۸ـ۹۲.
- محمدی، منوچهر؛ رضوانی، محسن و مبلغ، حفیظالله (1399). ساختار سیاسی مردمسالاری دینی در جوامع چندفرهنگی. معرفت سیاسی، 12(1)، 65ـ83.
- محمودی رجا، سیدزکریا (۱۴۰۰). مطالعة رفتار سیاسی گروههای قومی ـ مذهبی در انتخابات ریاست جمهوری ایران؛ مطالعة موردی: اقوام بلوچ و ترکمن، رسالة دکتری علوم سیاسی. تهران: دانشگاه علامه طباطبایی.
- محمودی رجا، سیدزکریا (۱۴۰۳). رویکرد مقاومتمحور در حکمرانی جمهوری اسلامی: بررسی بسترها و دلایل سیاستهای هستهای دولتهای نهم و دهم. فصلنامة معرفت، 16(1)، ۶۱ـ۸۲.
- محمودی رجا، سیدزکریا و صالحیپور، محمدرضا (۱۴۰۴). گردشگری و معمای هویت: حکمرانی چندسطحی و تعادل بین تعلقات ملی و قومی در ایران. فصلنامة دولتپژوهی ایران معاصر (در انتظار چاپ).
- مرادعلیبیگی، عبدالله (1392). پانترکیسم و وحدت ملی ایران، گیلان: انتشارات سمرقند.
- مرادعلیبیگی، عبدالله (1403). ترکیه و پانترکیسم ابزار نفوذ امپریالیسم غرب و ناتو و اسراییل به قفقاز و آسیای مرکزی. نشریة خواندنی، 22(29)، 25ـ45.
- مقصودی، مجتبی (۱۳۸۰). تحولات سیاسی ـ اجتماعی ایران. تهران: روزنه.
- نظری، علیاشرف (1386) ناسیونالیسم و هویت ایرانی؛ مطالعة موردی: دورة پهلوی اول. پژوهش حقوق عمومی، 9(22)، 141ـ173.
- نعلبندیان، زوان (1399). افسانة پانتورانیسم. ترجمة عبدالرضا هوشنگ مهدوی. تهران: شیرازه.
- نیازی، محسن (1390). روشهای تحقیق تلفیقی، جنبش سوم روششناختی در علوم اجتماعی. فصلنامة مطالعات اجتماعی ایران، 5(2)، 158ـ181.
- نیکوبخت، ناصر و همکاران (۱۳۹۰). علل و عوامل تشدید سرهگرایی در دورة پهلوی و مهمترین پیامد آن. فصلنامة زبان و ادب فارسی، 3(۹)، 160ـ198.
- ولیزاده، ابراهیم؛ ابراهیمپور، داود و احمدرش، رشید (۱۳۹۸). تبارشناسی هویت قومی ترکزبانان در دورة رضاشاه. مطالعات جامعهشناختی، 12(۴۲)، ۴۱ـ۵۶.
- یوسفی، علی (۱۳۸۰). روابط بینقومی و تأثیر آن بر هویت اقوام در ایران. فصلنامة مطالعات ملی، 2(4)، 13ـ42.



