تحول پارادایمی در مطالعات امنیت؛ مرجعیت علمی قرآن در مبانی معرفتشناختی و بنیانهای توحیدی
/ دانشآموختة حوزة علمیة قم، دکتری علوم سیاسی و محقق رسمی گروه تفسیر قرآن پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، قم، ایران / aleghafoor@isca.ac.irArticle data in English (انگلیسی)
- Booth, Ken (1991). Security and Emancipation. Review of International Studies, 17(4), 313-326.
مقدمه
مطالعات امنیت بهعنوان شاخهای کلیدی در علوم سیاسی و روابط بینالملل همواره زیر سلطة پارادایمهای غربی مانند واقعگرایی، لیبرالیسم و سازهانگاری بوده است. این پارادایمها با وجود تنوع روششناختی، در مبانی معرفتشناختی سکولار و انسانمحور مشترکاند و عامدانه از وحی بهعنوان منبعی معتبر برای شناخت غافل ماندهاند. این غفلت موجب تقلیل مفهومی و روشی امنیت به ابعاد مادی و فیزیکی شده و از تبیین ریشههای عمیق ناامنی در سطوح وجودی و اخلاقی ناتوان است.
در فضای فکری اسلامی معاصر تلاشهایی برای بازتعریف امنیت بر اساس آموزههای قرآنی و توحیدی صورت گرفته است. متفکرانی چون شهید مطهری و علامه طباطبایی امنیت را در گرو ایمان قلبی و عدالت اجتماعی دانستهاند. بااینحال، این کوششها عموماً در سطح مباحث نظری متوقف مانده و از ارائة چهارچوب روشمند برای مطالعه و سنجش امنیت بر مبنای معرفتشناسی توحیدی بازماندهاند. خلأ اصلی، فقدان یک مدل نظری یکپارچه و چندسطحی است که بتواند ارتباط ارگانیک سطوح مختلف امنیت را تبیین کند.
این پژوهش با عبور از نقد صرف پارادایمهای غربی و با اتکا به مرجعیت علمی قرآن بهعنوان چهارچوب فرانظری، درصدد ایجاد تحولی پارادایمی در مطالعات امنیت است. مقالة پیش رو با روش تحقیق کیفی و تحلیل تفسیری موضوعی قرآن، سه نوآوری اصلی ارائه میدهد: تدوین معرفتشناسی توحیدی بهعنوان مبانی نظری جایگزین؛ طراحی روششناسی نظاممند برای استخراج مفاهیم امنیتی از قرآن؛ و در نهایت ارائة «مدل سهلایة امنیت پایدار قرآنی». این مدل با تبیین رابطة سلسلهمراتبی لایههای امنیتی، نهتنها گامی در راستای بومیسازی این دانش، بلکه زمینهساز شکلگیری مکتبی مستقل در عرصة مطالعات امنیت محسوب میشود.
1. اهمیت و ضرورت
در دستگاه معرفتشناسی جدید، برخی مفاهیم قرن بیستم فقط ربط غیرمستقیمی با مشاهدات دارند و نمیتوان آنها را بازنمود حقیقی اشیا برشمرد؛ درحالیکه در گذشته مفاهیم علمی بازنمود حقیقی و المثنای متن واقع طبیعت بهشمار میرفتند (گنجعلیخانی و کرد فیروزجایی، 1399، ص118). این پژوهش از چند جهت دارای اهمیت و ضرورت است: نخست با ارائة یک چهارچوب معرفتشناختی بومی مبتنی بر مرجعیت علمی قرآن وابستگی نظری به پارادایمهای غربی را کاهش میدهد؛ دوم با طراحی مدل امنیت پایدار قرآنی، راهکارهای کاربردی برای سیاستگذاری امنیتی در جوامع اسلامی ارائه میکند؛ سوم زمینه را برای بومیسازی واقعی دانش امنیت و شکلگیری مکتبی مستقل در این عرصه فراهم میسازد.
2. مرور ادبیات
1ـ2. مطالعات امنیت در پارادایمهای غربی
مطالعات امنیت مدرن بیشتر در چهارچوب سه پارادایم اصلی شکل گرفته است: واقعگرایی ساختاری (والتز، 1404)، که امنیت را معادل بقای فیزیکی دولت در سیستم آنارشیک بینالملل میداند و آن را به بعد نظامی تقلیل میدهد؛ مکتب کپنهاگ (بوزان و ویور، 1402)، که با گسترش امنیت به حوزههای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطی و معرفی مفهوم «امنیتسازی»، گفتمان را کانون تحلیل قرار میدهد؛ و امنیتگرایی بحرانی (Booth, 1991)، که با محوریت «امنیت انسانی» و شعار آزادی از ترس و نیاز، دایرة تهدیدات را به مسائلی چون فقر، بیماری و نقض حقوق بشر گسترش میدهد. بااینحال این مکاتب بهرغم تفاوتهای ظاهری، همگی در مبانی معرفتشناختی سکولار و انسانمحور مشترکاند. منابع شناخت در این چهارچوبها منحصر به عقل ابزاری و تجربة حسی است و از ظرفیت وحی و فطرت بهعنوان منابع هنجاربخش و معناساز غفلت شده است. این تقلیلگرایی، این پارادایمها را از تبیین ریشههای عمیق ناامنی نظیر بحران هویت، فرسایش معنویت و بیعدالتی ساختاری ناتوان کرده است.
2ـ2. مطالعات امنیت در فضای فکری اسلامی
در سنت فکری اسلامی، امنیت نه بهعنوان مفهومی صرفاً مادی، بلکه بهمثابة حالتی جامع و غایتمند تعریف شده است که در پیوندی ناگسستنی با ایمان، عدالت و تقوا قرار دارد. شهید مطهری با تأکید بر پیوند امنیت با ایمان قلبی و عدالت اجتماعی، استحکام اخلاقی جامعه را زیربنای امنیت ملی میداند. علامه طباطبایی نیز در تفسیر آیة «الَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ...» (انعام: ۸۲)، امنیت حقیقی را ثمرة ایمان خالص و دوری از شرک معرفی میکند. در دوران معاصر، پژوهشگرانی چون اخوان کاظمی (۱۳۸۶) و غرایق زندی (۱۳۹۵) کوشیدهاند امنیت اسلامی را بهعنوان پارادایمی مستقل مبتنی بر مفاهیمی چون توحید، عدالت و امر به معروف صورتبندی کنند. بااینحال این تلاشها عموماً از خلأهای روششناختی رنج میبرند: نبود چهارچوب نظری یکپارچة چندسطحی؛ فقدان روششناسی نظاممند برای استخراج و سنجش مفاهیم امنیتی از متون دینی؛ و کمبود تحلیل تطبیقی عمیق با پارادایمهای غربی. این نقصانها سبب شدهاند که گفتمان امنیت اسلامی با وجود غنای مفهومی بالا هنوز به الگویی کاربردی و راهبردی برای سیاستگذاران تبدیل نشود.
3. خلأهای موجود در پژوهشهای پیشین
پژوهشهای پیشین در زمینة امنیت اسلامی عمدتاً از سه خلأ بنیادین رنج میبرند: نبود چهارچوب نظری یکپارچه و چندسطحی؛ فقدان روششناسی نظاممند برای استخراج و سنجش مفاهیم امنیتی از متون دینی؛ و کمبود تحلیل تطبیقی عمیق با پارادایمهای غربی. این مقاله بهطور مستقیم درصدد پر کردن این خلأهاست و با ارائة «مدل سهلایة امنیت پایدار قرآنی» و بنیانگذاری یک معرفتشناسی توحیدی نظاممند، هدف شکلدهی به یک مکتب مستقل در مطالعات امنیت را دنبال میکند.
1ـ3. مبانی مفهومی امنیت در این پژوهش
این پژوهش از یک چهارچوب مفهومی ترکیبی برای تبیین امنیت بهره میگیرد. در این چهارچوب، امنیت بهلحاظ کارکردی به این صورت تعریف میشود: حالتی از آرامش، ثبات و دوری از تهدید، که امکان شکوفایی استعدادهای فردی و اجتماعی در راستای هدف آفرینش (عبادت و عمارت) را فراهم میسازد.
قلمروها و مؤلفههای کلیدی (بهعنوان سطوح تحلیل):
امنیت وجودی ـ معنوی: آرامش درونی، اطمینان قلبی، مصونیت از گمراهی و شرک؛
امنیت اجتماعی ـ اخلاقی: برقراری عدالت، نفی فساد، حفظ کرامت انسانی، وفا به عهد و انسجام اجتماعی؛
امنیت فیزیکی ـ نظامی: حفظ جان، مال، عرض و تمامیت ارضی در برابر تهدیدات خارجی و داخلی.
تمایز با تعاریف غربی: درحالیکه پارادایمهای غربی عمدتاً بر بقا (رئالیسم) یا رفاه (لیبرالیسم) متمرکزند، کانون تعریف مورد نظر این پژوهش، سعادت و شکوفایی الهی ـ انسانی است. همچنین برخلاف نگاه تقلیلگرای غربی، این سه قلمرو در مدل حاضر در یک ارتباط ارگانیک و سلسلهمراتبی قرار دارند.
هدف از این شفافسازی: تصریح این چهارچوب مفهومی به این معناست که پژوهش پیش رو به استقرای آیات قرآن برای کشف مصادیق، راهکارها و مبانی این امنیت چندبعدی و غایتمند خواهد پرداخت.
4. روششناسی
توجه به آسیبهای تفاسیر مادیگرایانه از قرآن، گوشهای از اهمیت کشف و کاربست مبناهای علمی خاص را موجه میسازد (عابدی، 1400، ص9). این پژوهش با بهرهگیری از روش تحقیق کیفی و با اتخاذ رویکرد جهتدار الهیاتی بهدنبال کشف و تبیین مبانی معرفتشناختی و الگوی مفهومی امنیت در قرآن کریم است. روش اصلی مورد استفاده، تحلیل محتوای تفسیری با تأکید بر تفسیر موضوعی آیات قرآن است. ویژگی متمایزکنندة این روش، جهتگیری آن مبتنی بر پذیرش پیشاپیش مبانی هستیشناختی و معرفتشناختی قرآن است که در آن، وحی نه بهعنوان یک متن تاریخی صرف، بلکه بهعنوان منبعی معتبر و برتر برای شناخت واقعیتهای مادی و معنوی در نظر گرفته میشود. این رویکرد از ادعای بیطرفی علوم سکولار که خود مبتنی بر پیشفرضهای پوزیتیویستی است، فاصله میگیرد و بهجای آن، شفافیت در بیان مبانی و اصول خود را سرلوحة کار قرار میدهد.
5. جامعة پژوهش و روش گردآوری دادهها
دادههای این پژوهش، آیات قرآنی مرتبط با امنیت و مفاهیم همخانوادة آن است. برای گردآوری نظاممند، ابتدا کلیدواژههای اصلی با استفاده از فهارس موضوعی معتبر و نرمافزارهای تخصصی قرآن شناسایی شدند؛ سپس آیات صریح مربوط به امنیت و نیز آیات مفهومی مرتبط، از طریق دو روش جستوجوی لفظی و تحلیل محتوای موضوعی استخراج شد. این ترکیب روشی، پوشش جامعی از دیدگاه قرآن ارائه میدهد.
6. مهمترین آیات مورد تحلیل
در میان آیات متعدد شناساییشده، برخی بهعنوان محور اصلی تحلیل انتخاب شدند؛ از جمله:
1ـ6. بعد وجودی ـ اعتقادی
آیة ۸۲ سورة انعام: «الَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ» (پیوند ایمان خالص و امنیت)؛
آیة ۲۸ سورة رعد: «الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (امنیت روانی و قلبی).
2ـ6. بعد اجتماعی ـ اخلاقی
آیة ۹۰ سورة نحل: «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسانِ...» (عدالت و احسان بهعنوان ارکان امنیت اجتماعی)؛
آیة ۲۵ سورة حدید: «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَأَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَالْمیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ...» (هدف از ارسال رسل، برپایی قسط بهعنوان اساس امنیت)؛
آیة ۳۴ سورة اسراء: «...وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْئُولًا» (وفا به عهد و نقش آن در اعتماد و امنیت اجتماعی).
3ـ6. بعد فیزیکی ـ نظامی
آیة ۶۰ سورة انفال: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ...» (ضرورت آمادگی نظامی و بازدارندگی)؛
آیة ۱۹۰ سورة بقره: «وَقاتِلُوا فی سَبیلِ اللَّهِ الَّذینَ یُقاتِلُونَکُمْ...» (مشروعیت دفاع در برابر تجاوز).
7. روش تحلیل دادهها
فرایند تحلیل دادهها در پنج مرحلة نظامیافته انجام پذیرفته است:
1ـ7. مرحلة اول: تعریف چهارچوب موضوعی
در این مرحله، محورهای اصلی تحقیق حول مفهوم امنیت در قرآن با تمرکز بر سه حوزة کلیدی تعریف شد:
امنیت وجودی و معنوی با محوریت مفاهیمی مانند ایمان، تقوا، ذکرالله و آرامش قلبی؛
امنیت اجتماعی و ساختاری با تأکید بر عدالت، امر به معروف و نهی از منکر، وحدت اسلامی و اجرای حدود؛
امنیت نظامی و راهبردی با محوریت مفاهیمی مانند اقتدار، آمادگی نظامی، تدبیر و بازدارندگی.
2ـ7. مرحلة دوم: گردآوری نظاممند آیات
در این مرحله با استفاده از ابزارهای اشارهشده، تمامی آیات مرتبط با هر یک از محورهای سهگانه شناسایی و در یک بانک اطلاعاتی موضوعی دستهبندی شدند. برای هر آیه، اطلاعات زمینهای شامل شأن نزول، سیاق آیات قبل و بعد، و روایات تفسیری مرتبط نیز ثبت شد.
3ـ7. مرحلة سوم: تحلیل تفسیری آیات
این مرحله، قلب روش تحقیق حاضر را تشکیل میدهد. در اینجا از روش تفسیر موضوعی تطبیقی استفاده شده که شامل مراحل زیر است:
مطالعة هر آیه در سیاق مستقیم (آیات قبل و بعد) و سیاق عام (سوره)؛
مراجعه به تفاسیر معتبر معاصر و کلاسیک شامل:
تفسیر المیزان بهعنوان منبع اصلی؛
تفسیر نمونه بهعنوان منبع مکمل؛
تفسیر المنار بهعنوان نمایندة جریان اصلاحی؛
تفسیر الکشاف بهعنوان نمایندة جریان ادبی ـ کلامی؛
تفسیر فی ظلال القرآن بهعنوان نمایندة جریان اجتماعی ـ انقلابی؛
استخراج مفاهیم کلیدی، روابط بین مفاهیم و الگوهای تکرارشونده از میان تفاسیر مختلف؛
ثبت تشابهات و تفاوتهای رویکردی بین مفسران مختلف.
4ـ7. مرحلة چهارم: استخراج مفاهیم و الگوها
در این مرحله، از میان دادههای تفسیری، مفاهیم اصلی استخراج و در سه سطح دستهبندی شدند:
مفاهیم بنیادین: ایمان، توحید، عدالت، تقوا؛
مفاهیم میانی: اطمینان قلبی، عزت اسلامی، امر به معروف، آمادگی نظامی؛
مفاهیم عملیاتی: تولی و تبری، انفاق فی سبیل الله، جهاد دفاعی، اجرای حدود.
5ـ7. مرحلة پنجم: ساخت مدل نظری نهایی
در این مرحلة نهایی، با ترکیب نظاممند مفاهیم استخراجشده، مدل سهلایة امنیت پایدار قرآنی طراحی شد:
لایة اول: امنیت وجودی (مبتنی بر ایمان و توحید) بهعنوان پایه و اساس؛
لایة دوم: امنیت اجتماعی (مبتنی بر عدالت و ارزشهای اخلاقی) بهعنوان بدنه و ساختار؛
لایة سوم: امنیت نظامی (مبتنی بر اقتدار و آمادگی) بهعنوان پوسته و سپر دفاعی.
8. اعتبارسنجی و تضمین کیفیت پژوهش
برای افزایش اعتبار و قابلیت اتکای یافتهها، از راهبردهای متعددی استفاده شده است:
تثلیث روششناختی: استفادة همزمان از چندین تفسیر با گرایشهای فکری مختلف؛
بازبینی مستمر دادهها: مرور مکرر آیات و تفاسیر در طول فرایند تحقیق؛
مشاوره با خبرگان: تبادل نظر با متخصصان علوم قرآن و مطالعات امنیتی؛
شفافسازی فرایند: مستندسازی دقیق کلیة مراحل تحقیق و استدلالها.
9. محدودیتهای روششناختی
این پژوهش با چند محدودیت روششناختی روبهروست:
وابستگی به پیشفرضهای توحیدی، که ممکن است از منظر پارادایمهای سکولار، جانبدارانه تلقی شود؛
ذاتی بودن عنصر تفسیری، که همواره فضایی برای برداشتهای جایگزین باقی میگذارد؛
چالش انتقال از مفاهیم نظری به شاخصهای عملیاتی در حوزة سیاستگذاری.
برای مواجهه با این محدودیتها، در سراسر پژوهش بر شفافیت روششناختی، استدلالآوری منطقی و ارجاع دقیق به مستندات تأکید شده است. این روششناسی، اگرچه ریشه در سنت تفسیری اسلامی دارد، اما با معیارهای دقت آکادمیک نیز سازگاری دارد و میتواند الگویی برای تحقیقات آتی در حوزة مطالعات اسلامی علوم انسانی ارائه دهد.
10. معرفتشناسی توحیدی در پرتو مرجعیت علمی قرآن
مرجعیت علمی قرآن بهمعنای بهرهگیری از این کتاب آسمانی بهعنوان چهارچوبی فرانظری، جامع و نظاممند است (جمعی از نویسندگان، 1400)، که هم روش شناخت و هم چیستی موضوع شناخت و هم غایت و هدف معرفت را در یک منظومة بههمپیوسته تعیین میکند. این چهارچوب معرفتشناختی که از آن میتوان به معرفتشناسی توحیدی تعبیر کرد، بر سه اصل کلیدی و بههمپیوسته استوار است.
مقصود از معرفتشناسی توحیدی در این پژوهش، چهارچوبی برای نظریهپردازی و شناخت است که توحید را بهعنوان اصل سازماندهنده در پاسخ به سه پرسش کلیدی قرار میدهد: منابع مشروع شناخت چیست؟ روش شناخت کدام است؟ و غایت شناخت چیست؟ این چهارچوب، در تقابل با معرفتشناسی سکولار، بر سه اصل کلیدی استوار شده است.
1ـ10. اصل وابستگی هستی و شناخت به مبدأ واحد
در دیدگاه قرآنی، جهان هستی و انسان، مخلوق و نشانة (آیة) اراده، علم و حکمت خداوند یکتا هستند. هیچ بخشی از خلقت خالی از این نشانهها نبوده و مستقل از خالق خود نیست. آیة شریفة «سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ» (فصلت: ۵۳) بهصراحت جهان بیرون (آفاق) و درون (انفس) را مجموعهای از آیات الهی میداند که شناخت حقیقی آنها مستلزم درک وابستگی و ارتباط آنها با خالق یکتاست. این نگرش، فرایند شناخت را از یک فعالیت صرفاً عقلی و منفک از ارزش، به یک کنش مسئولیتپذیر و معنوی تبدیل میکند که در آن، محقق پیوند خود و موضوع مطالعه را با حقیقت متعالی درک میکند.
1ـ1ـ10. تبیین رویکرد مقاله در مواجهه با شاخصهای عینی ناامنی
شایان ذکر است که مدل پیشنهادی، وقوع پدیدههای عینیِ منبع ناامنی مانند رقابت بر سر منابع، اختلافات ژئوپلیتیک یا درگیریهای قومی را بهعنوان واقعیتهایی در سطح توصیف نفی نمیکند. تمایز و نوآوری این مدل در سطح تجویز و تحلیل علّی، عمیقتر است. از این منظر، این پدیدهها هنگامی به عاملی برای ناامنی مزمن و ساختاری تبدیل میشوند که در بستری از «ظلم»، «تکبر» و نقض «عدالت» شکل گیرند. بنابراین، نقش مبانی هستیشناختی و معرفتشناختی اسلامی ارائة چهارچوبی ارزشی برای مدیریت، مهار و جهتدهی به این پدیدههای عینی در مسیر «قسط» و «عدل» است، نه نادیده گرفتن وجود عینی آنها. اینجاست که تحلیل یک بحران، از توصیف صرفِ رقابت قدرتها فراتر میرود و به شناسایی ریشة اخلاقی ـ معنوی ناامنی میپردازد.
برای نمونه، در تحلیل مسائل پیچیدة روابط بینالملل، بحرانهای بزرگی مانند جنگ خلیج فارس (1370ش/۱۹۹۱م) یا جنگ اوکراین (1401ش/۲۰۲۲م تا کنون) را نهتنها میتوان با شاخصهای مادی مانند رقابت بر سر منابع یا ژئوپلیتیک تحلیل کرد، بلکه از منظر معرفتشناسی خدامحور یا توحیدمبنا میتوان این بحرانها را عمدتاً ناشی از نقض قوانین تکوینی و تشریعی الهی (مانند ظلم، تجاوز، تکبر و انکار عدالت) دانست. این دیدگاه، امنیت را از یک وضعیت فنی یا سیاسی صرف، به یک مفهوم وجودی و همهجانبة مرتبط با مفاهیم بنیادینی مانند عمارت زمین و اقامة عدالت ارتقا میدهد. در این پارادایم، ناامنی هنگامی پدید میآید که نظام هستی بر اساس قوانینی که خداوند برای تحقق عدالت و تعادل وضع کرده است، مورد تعدی و تجاوز قرار گیرد.
2ـ10. تعدد و سلسلهمراتب منابع شناخت: گذر از انحصار عقل و حس
برخلاف معرفتشناسی سکولار که عقل و حس را یگانه منابع معتبر شناخت میداند و در نهایت به عقلانیت ابزاری تقلیل مییابد (مصباح یزدی، 1396، ص53)، قرآن کریم با معرفی یک نظام سلسلهمراتبی، چهار منبع را بهرسمیت میشناسد: حس (ادراک حسی)، عقل (استدلال و تفکر)، فطرت (شناختهای فطری و الهی) و وحی (هدایت متنی برتر). آیة شریفة «وَاللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ» (نحل: ۷۸) بهوضوح بر بهرهمندی انسان از سه منبع ادراکیِ سمع و بصر (ادراک حسی) و افئده (ادراک عقلی) دلالت دارد؛ درحالیکه وحی در آیاتی مانند «هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ» (آلعمران: ۳) بهعنوان هدایتگر نهایی و معیار سنجش دیگر منابع معرفی میشود. بدین ترتیب، در نظام معرفتشناسی قرآنی، وحی نهتنها یکی از منابع شناخت، بلکه منبعی برتر و هنجارگذار است که عقل و حس را در چهارچوب خود جهتدهی میکند و از انحراف و تقلیلگرایی بازمیدارد.
این تعدد منابع سلسلهمراتبی، امکان شناختی عمیقتر و جامعتر از پدیدهها را فراهم میکند. در این منظومة معرفتی، وحی و فطرت بهعنوان منابع اصیل و هنجاربخش شناخت عمل میکنند که چهارچوب و غایت نهایی معرفت را تعیین مینمایند. عقل بهعنوان ابزار برتر پردازش و استدلال، و حس بهعنوان ابزار دریافت دادههای تجربی، در خدمت فهم و بسط معارفی هستند که منابع بالادستی در اختیار میگذارند. این سلسلهمراتب مانع از تقلیلگرایی و انحراف شناختی میشود. برای مثال، در تحلیل یک مسئلة امنیتی پیچیده مانند «تروریسم»، وحی و فطرت میتوانند به شناسایی ریشههای معنوی و اخلاقی ناامنی (مانند شرک، کفر اخلاقی، کینهتوزی یا دوری از فطرت عدالتخواهانه) بپردازند؛ درحالیکه عقل و حس به تحلیل تهدیدات مادی و راهبردهای مقابله (مانند ساختار شبکههای تروریستی، تأمین مالی یا اقدامات نظامی) کمک میکنند. این نگاه جامع، مانع از تقلیل مسائل امنیتی به ابعاد صرفاً مادی میشود.
نکتة اساسی اینجاست که رویکردهای سکولار، اگرچه ممکن است باورها و عوامل هویتی را بهعنوان متغیرهای مؤثر در ناامنی بهرسمیت بشناسند، اما آنها را صرفاً در حد پدیدههای روانی ـ اجتماعی تقلیل میدهند و فاقد چهارچوبی متافیزیکی و ارزشی برای تمایز نهادن بین حقیقت و بطلان محتوای این باورها و نیز تعیین غایت اخلاقی مطلوب برای مدیریت آنها هستند. این در حالی است که معرفتشناسی توحیدمبنا با معیار قرار دادن وحی، هم محتوای باطل (مانند شرک) را بهعنوان ریشة علّی معرفی میکند و هم عدالت و تقوا را بهعنوان غایت اصلاح آن مشخص میسازد.
3ـ10. هدفمندی و جهتداری اخلاقی معرفت: دانش در مسیر اقامة قسط
در دیدگاه قرآنی، دانش و شناخت، هدفی مستقل و خنثی نیست؛ بلکه ابزاری برای تقرب به خدا، عمارت زمین بر پایة عدل و ایجاد جامعة صالح است. تأکید بر این غایت نهایی بهمعنای نفی اهداف میانی و تخصصی دانشها (مانند درمان در پزشکی یا کشف قوانین در فیزیک) نیست؛ بلکه مقصود، ارائة یک «چهارچوب جهتبخش و معنابخش به تمامی عرصههای شناخت است. از این منظر، هر دانشی ظرفیت ذاتی دارد تا از حالت یک ابزار صرف برای اهداف مادی محدود فراتر رود و در پرتو نیت و کاربردی الهی ـ انسانی، به یک وسیلة تقرب و فعالیت معنوی تبدیل شود. این نگاه، به علم قداست میبخشد؛ اما آن را محدود نمیکند؛ بلکه به آن عمق و مسئولیت اخلاقی میبخشد.
خداوند در قرآن هدف از ارسال رسل، انزال کتاب و میزان را اقامة قسط معرفی میکند: «لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» (حدید: ۲۵). علامه طباطبایی «میزان» را به علم تفسیر میکند و غایت آن را برپا داشتن قسط میداند: «فالغرض من إرسال الرسل وإنزال الکتاب والمیزان هو إقامة القسط... وهو کل ما یمیز به بین الحق والباطل... وهو العلم» (طباطبایی، 1374، ج۱۹، ص۲۷۸). بر این اساس، میتوان استنباط کرد که غایت نهایی دانش حقیقی در منظومة توحیدی، اقامة قسط است. این هدفمندی، نقش محقق را از یک ناظر بیطرف، به یک شاهد فعال و متعهد تبدیل میکند که مسئولیت اخلاقی در قبال یافتههای خود و جهتدهی آن بهسوی تحقق عدالت دارد.
آیة «إِنَّمَا یَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ» (فاطر: ۲۸) بهروشنی نشان میدهد که علم حقیقی باید به تقوا و خداترسی منجر شود، نه به غرور و قدرتطلبی (مکارم شیرازی، 1374، ج7، ص83). لذا در دیدگاه قرآنی، دانش و شناخت، هدفی مستقل و خنثی نیست؛ بلکه در دل یک منظومة غایتمند هستی معنا مییابد. قرآن کریم غایت نهایی آفرینش انسان را عبادت (ذاریات: ۵۶) و هدف از ارسال رسولان و کتب آسمانی را اقامة قسط در میان مردم میداند (حدید: ۲۵). دانش، ازآنجاکه قدرتمندترین ابزار انسان برای تدبیر فرد و جامعه است، بهطریق اولی در خدمت این غایت کلی قرار میگیرد. این بدان معناست که ارزش نهایی یک دانش، نه در خود آن، که در میزان مشارکت آن در تقرب به خدا که غایت عبادت است و برپایی عدالت که غایت تشریع است، سنجیده میشود. این نگاه، دانش را از یک فناوری صرف، به یک مسئولیت اخلاقی ارتقا میدهد. شاهد این مدعا در مقیاس کلان، آیات مربوط به غایتمندی خلقت و هدایت، و در مقیاس خرد، آیاتی مانند آیة ۲۸ سورة فاطر است که نمادی از این جهتداری را در حوزة علم به خدا بهتصویر میکشد.
در مطالعات امنیت، این اصل بهمعنای آن است که تحلیل امنیت باید در راستای تحقق عدالت و دفع ظلم باشد، نه صرفاً حفظ وضع موجود یا کنترل تهدیدات به هر قیمت. استنتاج هدفمندی دانش از این آیات، مبتنی بر یک قیاس منطقی است: اگر غایت آفرینش و هدایت، عبادت و اقامة قسط است (اصل کلان) و اگر دانش، ابزار اصلی انسان برای تدبیر زندگی فردی و اجتماعی در راستای تحقق همین غایت است (اصل میانی)، بنابراین خود دانش نیز نمیتواند از این منظومة غایتمند خارج باشد. ارزش نهایی دانش، در میزان سهم آن در تحقق این اهداف متعالی سنجیده میشود. این نگاه، به دانش قداست و مسئولیت میبخشد، نه آنکه آن را محدود سازد.
4ـ10. جمعبندی: یک تحول بنیادین در نقش محقق
این معرفتشناسی توحیدی، در مقابل رویکردهای مسلط غربی ـ مانند پوزیتیویسم، که علم را خنثی و فارغ از ارزش میپندارد یا پراگماتیسم، که صرفاً بر کاربرد عملی و سودمندی فوری تمرکز دارد ـ یک تحول بنیادین و پارادایمی ایجاد میکند. تحول پارادایمی، عبور از یک علم «توصیفی ـ فنی» امنیت به یک دانش «هنجاری ـ مسئولیتمند» امنیت است که در آن، حقیقتیابی با تقوا و کاربرد دانش با عدالت گره خورده است.
این تحول، جایگاه مطلوب و ایدئال محقق در این پارادایم را از یک ناظر بیرونی و منفک، به یک ذینفع درونی و متعهد تغییر میدهد؛ محققی که دانش او در جهت هماهنگی با ارادة الهی و خدمت به بشریت جهتگیری شده است. تحقق عینی این التزام مستلزم آن است که این معرفت نظری، در وجود محقق به یک باور قلبی و ملکة اخلاقی تبدیل گردد؛ همانگونهکه علم حقیقی به خدا ظرفیت ایجاد «خشیت» را در علما دارد.
11. مدل امنیت پایدار قرآنی
بر اساس تحلیل نظاممند آیات قرآن کریم و با بهرهگیری از تفسیر موضوعی، مدل امنیت پایدار قرآنی در سه لایة بههمپیوسته و دارای رابطهای ارگانیک ارائه میشود. این مدل برخلاف مدلهای تقلیلگرای غربی، که امنیت را عمدتاً در لایة فیزیکی ـ نظامی محدود میکنند، به امنیت بهعنوان یک پدیدة چندبعدی و سلسلهمراتبی مینگرد که تحقق کامل آن مستلزم تعادل و توازن در تمامی این لایههاست.
مدلهای غربی، بهویژه مکاتب متأخر، مانند کپنهاگ و امنیتگرایی بحرانی، به چندبعدی بودن امنیت توجه کردهاند؛ اما تمایز بنیادین مدل قرآنی در چندبعدی بودن صرف نیست؛ بلکه در نوع ابعاد، منبع معرفتی این ابعاد و رابطة ارگانیک و سلسلهمراتبی بین آنهاست.
ویژگی مدلهای غربی (مثل مکتب کپنهاگ) مدل امنیت پایدار قرآنی
ابعاد سیاسی، اقتصادی، نظامی، اجتماعی، زیستمحیطی
(همگی در سطح مادی ـ اجتماعی) 1. وجودی ـ اعتقادی (ایمان، توحید، آرامش قلبی)
2. اجتماعی ـ اخلاقی (عدالت، امانت، وفا به عهد)
3. فیزیکی ـ نظامی (قدرت بازدارنده)
منبع معرفت ابعاد عقل ابزاری و تجربة بشری وحی بهعنوان منبع هنجاربخش و تعیینکنندة غایت، در رأس یک سلسلهمراتب معرفتی که عقل، حس، فطرت و تجربه را در چهارچوب خود جهتدهی و یکپارچه میسازد
رابطة بین ابعاد رابطة افقی و تعاملی
(امنیت اجتماعی میتواند بر امنیت اقتصادی تأثیر بگذارد و بالعکس) رابطة عمودی و سلسلهمراتبی
(لایة اعتقادی، پایة لایة اجتماعی ـ اخلاقی است و این دو، شالودة لایة نظامی را تشکیل میدهند)
تحلیل علّی ناامنی ناامنی میتواند ناشی از اختلال در هر یک از این ابعاد باشد ریشة غایی و حقیقی ناامنی، حتی در بحرانهای بهظاهر مادی، همواره به ضعف در لایههای بالادستی (وجودی و اخلاقی) برمیگردد
1ـ11. لایة ۱: امنیت وجودی ـ اعتقادی (بنیادینترین سطح)
این لایه اساسیترین و بنیادیترین سطح امنیت است که به رابطة وجودی انسان با خدا و چگونگی تعریف هویت و معنای زندگی مربوط میشود. در این لایه، تهدیدات اصلی شامل شرک (واگذاری ولایت به غیرخدا)، کفر (انکار یا پوشاندن حقایق الهی) و گمراهی (انحراف از صراط مستقیم) است. راهکارهای قرآنی تقویت این لایه، شامل ایمان راسخ، توحید ناب، ذکر مستمر، عبادت خالصانه و تزکیة نفس است.
آیة «الَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ» (انعام: 82) بهصراحت امنیت (الأمن) را نتیجه و پاداش (لَهُم) دو شرط میداند. مفسران بزرگ مانند علامه طباطبایی در المیزان تأکید کردهاند که مراد از ظلم در اینجا، بر اساس روایات اهلبیت؟عهم؟، «شرک» است که بزرگترین ظلم محسوب میشود (طباطبایی، 1374، ج7، ص322). بنابراین، این آیه یک رابطة علّی و معلولی برقرار میسازد: ایمان خالص و توحیدی ← امنیت حقیقی. این امنیت، تنها بهمعنای نبود تهدید فیزیکی نیست؛ بلکه یک امنیت وجودی است؛ آرامش ناشی از اینکه انسان خود را در پناه قدرتی مطلق مییابد و از هر گونه هراس درونی (از آینده، مرگ، حوادث) و هراس بیرونی رها میشود. این دقیقاً مصداق امنیت وجودی ـ اعتقادی در مدل پیشنهادی است.
همچنین آیة «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (رعد: ۲۸) آرامش درونی و امنیت روانی را در گرو ذکر و یاد خدا معرفی میکند (مصباح یزدی، 1381، ص78)؛ آرامشی که در عمیقترین لحظات بحرانی نیز استوار میماند.
تبیین رابطة امنیت وجودی و امنیت روانی: در چهارچوب این پژوهش، امنیت روانی (مانند آرامش درونی و رهایی از ترس) بهعنوان یکی از مهمترین نمودها و نتایج امنیت وجودی در نظر گرفته میشود؛ اما تمامیت آن را پوشش نمیدهد. امنیت وجودی یک مفهوم بنیادیتر است که به معناداری زندگی، جایگاه انسان در هستی و رابطة او با خالق متعال مربوط میشود. آیة شریفة «أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (رعد: ۲۸) نمونة اعلای این ارتباط است که در آن یک عامل وجودی (ذکر خدا) منجر به تحقق یک حالت روانی (اطمینان قلوب) میشود. بنابراین، امنیت روانی در این مدل، در ذیل مفهوم گستردهتر امنیت وجودی ـ اعتقادی قرار میگیرد.
برای نمونه در جامعة مدینة دوران پیامبر اکرم؟ص؟، اگرچه نمیتوان نقش عوامل مادی، اقتصادی و امنیتی را در جذب برخی افراد و قبایل نادیده گرفت، اما آنچه به این جذب و اتحاد، «هویت»، «ثبات» و «جهت» بخشید و قبایل متفرق عرب و نیز یهودیان و دیگران را حول محور امت واحده گرد آورد، عامل کانونی ایمان و توحید بود. این چهارچوب اعتقادی بود که جامعه را از بحرانهای قبیلهای، کینهتوزی و بیهویتی نجات داد و بستری از امنیت وجودی را تقویت کرد که سایر اشکال امنیت بر آن استوار شد.
در نمونهای معاصر، جوامع اسلامیِ درگیر در تحولات بهاصطلاح بهار عربی (مانند مصر و تونس) را میتوان بررسی کرد. اگرچه این جوامع به برخی آزادیهای سیاسی موقت دست یافتند، اما به دلایل متعدد و پیچیدهای، از جمله تداوم حکومتهای غیرشفاف، فساد ساختاری، نابرابری اقتصادی، و همچنین ضعف در بازخوانی و التزام عملی به مبانی اصیل ایمان و هویت توحیدی (که بر پایههای اخلاقی مانند عدالت، صداقت و وحدت استوار است)، نتوانستند به ثبات و امنیت پایدار دست یابند. این مجموعه عوامل، به بحرانهای عمیق هویتی و معنوی دامن زد که خود به تشدید ناامنیهای اجتماعی و سیاسی انجامید. در این تحلیل، ضعف در عرصة اعتقادی ـ اخلاقی، نه بهعنوان «تنها علت»، بلکه بهعنوان یک عامل تشدیدکننده و مانع اصلی در تحقق راهکارهای پایدار برای خروج از بحران قلمداد میشود.
2ـ11. لایة ۲: امنیت اجتماعی ـ اخلاقی (ساختار ارتباطی جامعه)
این لایه به روابط اجتماعی، اخلاقی و ساختارهای حاکم بر جامعه مربوط میشود. تهدیدات اصلی در این لایه شامل فساد (اداری، اقتصادی، اخلاقی)، ظلم و بیعدالتی، نقض عهد و پیمانشکنی، و نیز تفرقه و اختلاف است. تهدیدات اصلی در این لایه، اموری هستند که قرآن کریم بهصراحت آنها را ناقض امنیت اجتماعی، اعتماد عمومی و پیمان الهی معرفی میکند. مهمترین این تهدیدات با استناد به آیات قرآن عبارتاند از:
فساد (اداری، اقتصادی، اخلاقی): قرآن با عبارت صریح «إِنَّ اللَّهَ لَا یُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِینَ» (یونس: ۸۱) و نیز اشاره به فساد بهعنوان عامل ناامنی «وَإِذَا تَوَلَّى سَعَى فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیَهَا... وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ الْفَسَادَ» (بقره: ۲۰۵)، آن را یک تهدید بنیادین میشمرد.
ظلم و بیعدالتی: قرآن علت نابودی بسیاری از جوامع پیشین را ظلم میداند: «فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِینَ...» (فاطر: ۴۳) و تأکید میکند که «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ» (نحل: ۹۰). عدالت، عکس ظلم و شالودة اصلی امنیت اجتماعی است.
نقض عهد و پیمانشکنی: قرآن وفا به عهد را مسئولیتی همگانی میداند: «وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کَانَ مَسْئُولًا» (اسراء: ۳۴). پیمانشکنی، اعتماد را که سرمایة اصلی جامعه است، از بین میبرد.
تفرقه و اختلاف: قرآن مؤمنان را از تفرقه نهی کرده: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا» (آلعمران: ۱۰۳) و آن را عامل زوال قدرت و امنیت معرفی میکند: «وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ» (انفال: ۴۶).
بنابراین این تهدیدات، اگرچه مفاهیم متمایزی هستند، اما در عمل اغلب زنجیرهوار و مرتبط ظاهر میشوند. برای مثال، فساد اداری مصداق ظلم است، که به نقض عهد عمومی حکومت با مردم منجر میشود و نهایتاً باعث تفرقة اجتماعی میگردد. بنابراین، این فهرست نه یک مجموعة گسسته، که شبکهای بههمپیوسته از عوامل تهدیدزا را ترسیم میکند.
راهکارهای قرآنی برای تحقق امنیت در این لایه شامل امر به معروف و نهی از منکر بهعنوان سیستم نظارتی درونزا، اقامة قسط و عدالت در تمام عرصهها، صداقت و امانتداری، و وفا به عهد است.
راهکارهای ارائهشده در این مدل، بهصورت گزینشی و سلیقهای انتخاب نشدهاند؛ بلکه حاصل فرایند نظاممند تفسیر موضوعی هستند. این راهکارها، یا مستقیماً از فرامین صریح قرآن (مانند امر به عدالت در آیة ۹۰ سورة نحل) استخراج شدهاند یا بهصورت معکوس از تحلیل علل ناامنی که در آیات مختلف به آنها اشاره شده، مانند تفرقه، پیمانشکنی و فساد، استنباط گردیدهاند. بدیهی است که این فهرست، جامع تمامی راهکارهای جزئی قرآن نیست؛ بلکه نمایانگر کلانراهبردها و محورهای اصلی است که قرآن برای تأمین امنیت پایدار در لایة اجتماعی پیشنهاد میکند.
آیة شریفة «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ» (نحل: ۹۰) بهزیبایی دو رکن اصلی امنیت اجتماعی را تبیین میکند. علامه طباطبایی «عدل» را دادن حق هر صاحب حق، و احسان را بخشش و اعطای فراتر از حد تعهد میداند (طباطبایی، 1374، ج12، ص332). در این منظومه، عدالت بهعنوان حداقل ضروری، ساختار عادلانة جامعه را میسازد؛ اما احسان با ایجاد شبکهای از روابط مبتنی بر نیکوکاری، گذشت و تعاون، سرمایة اجتماعی و اعتماد عمیقتری ایجاد میکند که همان پوشش امنیتی نرم و تابآوری اجتماعی در برابر بحرانهاست. بنابراین، احسان بهعنوان یک مکمل ضروری و تعالیبخش عدالت، رکن دوم امنیت اجتماعی محسوب میگردد.
در دوران خلافت امام علی؟ع؟، استقرار یک نظام عادلانة توزیع ثروت (بیتالمال) و اجرای بیطرفانة قانون برای همگان، در سطح کلان جامعه موجب تقویت سرمایة اجتماعی و اعتماد عمومی نسبتبه حکومت شد. البته این عدالتخواهیِ بدون مماشات، بهطور همزمان امنیت روانی و مالی جریانهای قدرتطلب و رانتخواری را که در رژیم پیشین به امتیازات ناعادلانه عادت کرده بودند، بر هم زد و آنان را به مقابله واداشت. تحلیل این دورة تاریخی بهخوبی نشان میدهد که عدالت، اگرچه بنیاد امنیت عمومی است، میتواند در کوتاهمدت با مقاومت و ایجاد ناامنی از سوی ذینفعان وضعیت ظالمانة پیشین مواجه گردد. شاهد این مدعا، سخنان خود امام علی؟ع؟ در نهجالبلاغه است که بهصراحت از همراهی نکردن این جریانها و علل آن (از دست دادن امتیازات) سخن میگویند (ر.ک: نهجالبلاغه، خطبة ۳۲ و نامة ۶۲).
3ـ11. لایة ۳: امنیت فیزیکی ـ نظامی (سپر دفاعی جامعه)
این لایه به مقابله با تهدیدات ملموس و فیزیکی مانند تجاوز نظامی، تروریسم، خرابکاری و اشغال سرزمینی مربوط میشود. راهکارهای قرآنی در این لایه بر محور سه اصل کلیدی استوار است که هر یک مستندی صریح در قرآن کریم دارد:
آمادگی همهجانبة نظامی: قرآن کریم بهصراحت فرمان میدهد: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُمْ» (انفال: ۶۰). این آیه دستور به آمادگی حداکثری در قالب «قوه» را که مفهوم وسیعی از قدرت و توانمندی نظامی را دربرمیگیرد، بهعنوان یک واجب شرعی و عقلایی برای ارعاب دشمن و ایجاد بازدارندگی بیان میکند.
دفاع مشروع در برابر متجاوز: قرآن کریم حق دفاع از خود و جامعة مؤمنان را بهرسمیت میشناسد: «أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ * الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ» (حج: ۳۹ـ۴۰). این آیات بهوضوح اذن و مشروعیت جنگ و دفاع را برای کسانی که مورد ظلم واقع شده و از خانه و کاشانة خود بهناحق بیرون رانده شدهاند، صادر میکند.
انعقاد پیمانهای دفاعی: قرآن کریم مسلمانان را به همپیمانی و تعاون با یکدیگر و حتی با گروههای غیرمسلمان صلحطلب فرامیخواند: «وَإِنِ اسْتَنْصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ» (انفال: ۷۲). این آیه بر ضرورت یاریرسانی به برادران دینی در صورت درخواست کمک تأکید دارد. همچنین آیة «وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا» (انفال: ۶۱) نشان میدهد که اصل، گرایش به صلح و همزیستی است و میتوان با طرفهایی که تمایل به صلح دارند، پیمان بست.
در نمونة معاصر، توان دفاعی و بازدارندگی جمهوری اسلامی ایران در برابر تحریمهای همهجانبه و تهدیدات خارجی مانند توسعة برنامة موشکی و پهپادی بهعنوان یک نمونة معاصر، نقش لایة امنیت فیزیکی ـ نظامی را در حفظ تمامیت ارضی و حاکمیت ملی در برابر فشارهای خارجی نشان میدهد.
12. ارتباط ارگانیک و سلسلهِمراتبی لایهها
نکتة کلیدی در این مدل، ارتباط ارگانیک و سلسلهمراتبی این سه لایه است: لایة امنیت وجودی ـ اعتقادی پایه و شالودة مدل است؛ لایة امنیت اجتماعی ـ اخلاقی ستونها و بدنة اصلی ساختار امنیتی را تشکیل میدهد و لایة امنیت فیزیکی ـ نظامی بهمنزلة پوسته و سپر دفاعی بیرونی عمل میکند.
در این مدل، لایة اجتماعی ـ اخلاقی بهعنوان ستون و بدنة اصلی ساختار امنیتی معرفی میشود. این جایگاه از یک تحلیل کارکردی نشئت میگیرد: این لایه نقش واسط و ترجمهکننده را ایفا میکند: ازیکسو ایمان و توحید (لایة اول) را به ساختارها، قوانین و رفتارهای عینی (مانند عدالت، امانتداری و انسجام) تبدیل کرده؛ ازسویدیگر، پشتیبانی، مشروعیت و تابآوری لازم برای عملکرد مؤثر لایة نظامی (لایة سوم) را تأمین میکند. یک جامعه با ساختارهای اخلاقی سالم، حتی در صورت بروز ضعف در لایة نظامی، قابلیت بازسازی و مقاومت دارد؛ درحالیکه یک جامعة فاسد و متفرق، حتی با برخورداری از ارتش مجهز، از درون میپوسد و در برابر اولین بحران متلاشی میشود. بنابراین، سلامت این لایه، کلید پایداری کل نظام امنیتی است.
ناامنی در لایة نظامی اغلب ریشه در نقصان و ضعف در لایههای عمیقتر وجودی و اجتماعی دارد. برای مثال، سقوط نظامی سریع رژیم صدام حسین در عراق در سال 1382 را نمیتوان تنها با برتری فناورانه و نظامی آمریکا توضیح داد. ضعف ایمان جمعی ناشی از حاکمیت یک ایدئولوژی بعثی سکولار، همراه با فساد گستردة داخلی، بیعدالتی سیستماتیک و شکافهای قومی و مذهبی عمیق (ضعف در لایههای ۱ و ۲) موجب شده بود که ارتش عراق فاقد روحیة مقاومت و پشتوانة مردمی لازم باشد و بهسرعت متلاشی شود. این مدل نشان میدهد که امنیت پایدار تنها زمانی محقق میشود که تمامی این لایهها در تعادل و تقویت متقابل یکدیگر باشند.
13. مقایسة تطبیقی مدل امنیت پایدار قرآنی با پارادایمهای غربی
مدل امنیت پایدار قرآنی در مقایسه با پارادایمهای مسلط غربی تفاوتهای بنیادین و معرفتشناختی عمیقی را آشکار میسازد. این مقایسه، نهتنها تمایزات نظری، بلکه پیامدهای عملی متفاوت در سیاستگذاری و تحلیل مسائل امنیتی را نشان میدهد.
1ـ13. مقایسه با واقعگرایی ساختاری (والتز، 1404)
در پارادایم واقعگرایی که بر اندیشههای کنت والتز استوار است، واحد تحلیل بنیادین، «دولت ـ ملت» است و امنیت منحصراً بهمعنای بقای فیزیکی و حاکمیتی دولت در برابر تهدیدات خارجی تعریف میشود. این رویکرد با تمرکز تقلیلگرایانه بر قدرت نظامی و رقابت در نظام آنارشیک بینالملل، بهطور نظاممند از ابعاد معنوی، اخلاقی و هویتی امنیت غفلت میورزد. برای مثال، دکترین بازدارندگی هستهای در دوران جنگ سرد امنیت بینالمللی را صرفاً به توانایی تخریب متقابل و موازنة وحشت تقلیل داد، بدون آنکه بتواند توجیهی اخلاقی برای این رویکرد ارائه دهد یا به ریشههای عمیقتر ناامنی، مانند ساختارهای بیعدالتی در نظام جهانی یا فقدان مشروعیت اخلاقی در روابط بین قدرتها بپردازد (مطهری، 1380، ص65).
در مقابل، مدل قرآنی با قرار دادن انسان متعبد (بندة خدا) بهعنوان واحد تحلیل اصلی، یک چهارچوب کاملاً متمایز ارائه میدهد. این بدان معناست که تحلیل پدیدة امنیت، نه از منظر یک بازیگر خودمختار سیاسی ـ اقتصادی (دولت یا فرد سکولار)، بلکه از منظر انسانی آغاز میشود که هویت، حقوق و تکالیف خود را در رابطه با خدا تعریف میکند. این انتخاب به این دلیل است که از منظر قرآن، تمامی سطوح زندگی انسان از عمیقترین لحظات درونی (امنیت وجودی) تا تعاملات اجتماعی (امنیت اخلاقی) و مواجهه با تهدیدات خارجی (امنیت فیزیکی) ذیل این رابطة بنیادین (عبودیت) معنا مییابد. بنابراین تنها با این واحد تحلیل میتوان امنیت را بهصورت یک کل بههمپیوسته و چندساحتی فهمید. این نگاه، در تقابل مستقیم با واحد تحلیل دولت ـ ملت در واقعگرایی و فرد سکولار در لیبرالیسم قرار میگیرد، که امنیت را در ساحتهای جداگانه و غالباً تقلیلیافته تعریف میکنند.
2ـ13. مقایسه با مکتب کپنهاگ (بوزان و ویور، 1402)
مکتب کپنهاگ با گسترش مفهوم امنیت به حوزههای پنجگانة سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و محیطزیستی در کنار بعد نظامی، بدون شک گامی روبهجلو در مطالعات امنیتی محسوب میشود. بااینحال این مکتب نیز بهطور کامل در چهارچوب سکولار و پوزیتیویستی محبوس میماند و امنیت را عمدتاً به فرایندهای گفتمانی و اجتماعی (مفهوم امنیتسازی) محدود میکند. برای مثال، در بحران مهاجرت اروپا در سال ۲۰۱۵م، رویکرد امنیتسازی باعث شد که پناهجویان و مهاجران بهعنوان تهدید برای هویت و امنیت اجتماعی اروپا برساخته شوند. این گفتمان بهجای پرداختن به ریشههای واقعی مهاجرت، مانند جنگ، فقر ساختاری و استعمار تاریخی، صرفاً به تشدید تنشهای اجتماعی، تقویت احزاب راستگرا و اتخاذ سیاستهای انعطافناپذیر منجر شد.
اشکال کار مکتب کپنهاگ در این مثال، دو لایه دارد: یکی تقدم دادن به «برداشت» بر «علت»: این مکتب عمدتاً بر چگونگی تبدیل شدن مهاجرت به یک تهدید در گفتمان سیاسی متمرکز است، نه بر تحلیل ریشههای عینی و ساختاری که باعث مهاجرت اجباری میشوند. بهعبارتدیگر، این رویکرد بیشتر به علائم میپردازد تا به بیماری؛ تمرکز آن بر واکنش اروپاست، نه بر علل مهاجرت در کشورهای مبدأ.
دومی، فقدان چهارچوب اخلاقی برای مدیریت پیامدهاست. حتی اگر بپذیریم که مهاجرت گسترده میتواند پیامدهای اجتماعی چالشبرانگیزی داشته باشد، مکتب کپنهاگ هیچ معیار اخلاقی ذاتی برای مدیریت این پیامدها ارائه نمیدهد. این گفتمان به همان اندازه که میتواند به سیاستهای انعطافناپذیر و ضدبشری بینجامد، میتوانست به سیاستهای عادلانه برای ادغام مهاجران یا کمک به ثباتسازی در کشورهای مبدأ منجر شود؛ اما این مکتب خود را درگیر این بایدها و نبایدهای اخلاقی نمیکند.
در مقابل، مدل قرآنی با تشخیص ریشههای هویتی و اخلاقی مهاجرت، راهحل را در احیای کرامت انسانی و عدالت بینالمللی جستوجو میکند. این مدل استدلال میکند که مهاجرتهای اجباری گسترده صرفاً یک مسئلة جمعیتی یا اقتصادی نیست؛ بلکه عمدتاً پیامد «شکست اخلاقی» نظام بینالملل و «فرسایش هویت توحیدی» در جوامع است. ریشة این پدیده، در ظلم (آلعمران: ۱۱۷) و فساد در زمین (بقره: ۲۰۵) نهفته است؛ فسادی که خود محصول حکومتهای فاسد، استثمار منابع توسط قدرتهای خارجی، نقض سیستماتیک حقوق بشر و دوری از ارزشهای الهی است. راهحل قرآنی، نه در دیوار کشیدن و پناهندهستیزی، که در یک «بازسازی بنیادین» نهفته است: نخست، احیای کرامت انسانی که قرآن آن را ذاتی هر فرد میداند (اسراء: ۷۰) و مستلزم تضمین حقوق اولیه، از جمله امنیت، معیشت و آزادی عقیده برای همة انسانهاست؛ دوم، برقراری عدالت بینالمللی بهعنوان تجلی امر الهی «لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» (حدید: ۲۵)، که بهمعنای اصلاح روابط ناعادلانة اقتصادی و سیاسی، پایان دادن به سیاستهای استعماری نوین و توزیع عادلانة منابع جهانی است. در این چهارچوب، حل مسئلة مهاجرت مستلزم مقابله با علل آن در مبدأ (مانند مبارزه با فساد و استکبار جهانی) و استقرار یک نظم عادلانهتر بینالمللی است، نه صرفاً درمان علائم آن در مقصد. یک نمونة عینی، لزوم توقف فروش سلاح به رژیمهای سرکوبگر یا لغو تحریمهای ناعادلانهای است که زندگی مردم عادی را در کشورهای مهاجرخیز ناامن میسازد.
3ـ13. مقایسه با امنیتگرایی بحرانی (Booth, 1991)
جریان امنیتگرایی بحرانی بهرهبری اندیشمندانی مانند کن بوث، با تأکید بر امنیت انسانی و شعار «آزادی از ترس» و «آزادی از نیاز»، نقطة عطفی در توجه به افراد بهجای دولتها بود. این دیدگاه با تمرکز بر موضوعاتی مانند فقر مفرط، بیماریهای همهگیر، نقض حقوق بشر و تغییرات اقلیمی، بیتردید به عرصههای اخلاقی نزدیکتر شد. با وجود این، این مکتب نیز از منابع متافیزیکی و معنوی شناخت غافل ماند و در نهایت در چهارچوب عقلانیت سکولار و اومانیستی محصور شد. برای مثال، برنامههای سازمان ملل متحد برای ارتقای امنیت انسانی، با وجود دستاوردهای قابل توجه در برخی شاخصهای مادی، نتوانستند به بحرانهای هویتی، معنوی و اخلاقی در جوامع مختلف، بهویژه جوامع اسلامی که خواهان تلفیق توسعه با ارزشهای دینی خود هستند، پاسخی درخور دهند.
اگرچه عوامل مستقیمی مانند کمبود منابع یا مشکلات اجرایی در ناکامی برنامههای غربی نقش دارند، اما از منظر مدل قرآنی، ریشة عمیقتر این ناکامیها، «غفلت از فطرت الهی و ابعاد معنوی انسان» و «عدم اتکا به چهارچوب ارزشی الهی» است. قرآن کریم بهصراحت علت اصلی اختلال و ناامنی در زمین را ظلم و دوری از ذکر خدا میداند: «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَکَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَلَکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ» (اعراف: ۹۶). این آیه نشان میدهد که فقدان ایمان و تقوا (که در معرفتشناسی سکولار جایی ندارد)، مانع نزول برکات الهی میشود که شامل امنیت، آرامش و رفاه است و زمینهساز مجازات و ناامنی است. همچنین آیة «وَضَلَّ عَنْهُمْ مَا کَانُوا یَفْتَرُونَ» (انعام: ۲۴) بهوضوح نشان میدهد که ساختن نظامهای بشری بر پایة ادعاها و بنیانهای دروغین، مانند استقلال کامل عقل بشری از وحی، در نهایت به گمراهی و شکست میانجامد. بنابراین، ناتوانی این پارادایمها در پاسخ به بحرانهای هویتی و معنوی، تصادفی نیست؛ بلکه نتیجة مستقیم مبانی معرفتشناختی آنهاست که در قرآن بهعنوان «باطل» شناسایی شده است.
4ـ13. تمایزات بنیادین مدل قرآنی
هر یک از آیات قرآن دربرگیرندة مفهوم یا مفاهیمی است که با توجه به شأن نزول آیات و بیان کنایی و تمثیلی قرآن، شناسایی و استخراج این مفاهیم باید توسط افراد خبره و دانشمندان علوم قرآنی انجام شود. تفاسیر قرآن منابع ارزشمندیاند که نظرات خبرگان قرآنی در آنها بیان شده است (بزرگ قمیزاده و مینایی، 1398، ص129). در مقابل پارادایمهای مذکور، مدل امنیت پایدار قرآنی تمایزات اساسی دارد:
واحد تحلیل: در مدل قرآنی، واحد تحلیل مرکزی «انسان متعبد» (بندة خدا) است که در شبکهای از روابط با خدا، خود، جامعه و طبیعت تعریف میشود، نه دولت ـ ملت یا فرد سکولار.
منابع شناخت: این مدل، منابع شناخت را به عقل و تجربة حسی محدود نمیکند و وحی، فطرت، عقل و حس را در یک نظام سلسلهمراتبی بهرسمیت میشناسد.
هدف نهایی: غایت امنیت در این مدل، تقرب به خدا و اقامة عدالت در زمین است، نه صرفاً بقای فیزیکی، رهایی از ترس یا تأمین رفاه مادی.
تحلیل علّی: درحالیکه واقعگرایی جنگ خلیج فارس را به رقابت بر سر منابع نفتی تقلیل میدهد، مدل قرآنی آن را به «نقض عدالت» و «ظلم» در سطح بینالمللی نسبت میدهد و راهحل را در استقرار نظام عادلانة بینالمللی میداند.
طرفین درگیری اغلب جنگ خود را «عادلانه» و برای احقاق حق قلمداد میکنند؛ اما تمایز بنیادین مدل قرآنی، در ارائة یک «معیار فرابشری و عینی» برای سنجش این ادعاهاست. این معیار، «قسط» است که خداوند آن را بهعنوان غایت ارسال رسل و انزال کتب معرفی میکند: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» (حدید: ۲۵). از این منظر، رقابت بر سر منابع هنگامی به ظلم و عامل ناامنی تبدیل میشود که مستلزم نقض یکی از اصول تکوینی یا تشریعی الهی باشد. برای نمونه، قرآن بهصراحت تجاوز به سرزمین دیگران را ناروا میداند: «وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ» (بقره: ۱۹۰). بنابراین، هر رقابتی که به اشغال زمینهای مردم بینجامد، مصداق بارز ظلم است.
مدل قرآنی منکر وجود رقابت نیست؛ بلکه آن را در چهارچوب یک نظام اخلاقی عینی تحلیل میکند. در تحلیل جنگ خلیج فارس، این مدل میپرسد: آیا رقابت بر سر نفت مستلزم تجاوز به حاکمیت کویت (نقض اصل عدم تجاوز) و انحصار منابع توسط یک قدرت (نقض اصل عدالت توزیعی) بود؟ اگر پاسخ مثبت باشد، این رقابت، صرفنظر از ادعاهای طرفین، مصداق ظلم و ریشة ناامنی است. این چهارچوب، تحلیل را از دایرة نسبیگرایی ادعاها خارج میکند و بر مبنای معیاری مستقل و الهی استوار میسازد.
این تفاوتهای ریشهای نشان میدهند که مدل امنیت پایدار قرآنی صرفاً یک جایگزین در میان سایر نظریهها نیست؛ بلکه تعالی و فراپویی و تکاملی پارادایمی محسوب میشود که ابعاد مادی و معنوی وجود انسان و جامعه را در چهارچوبی یکپارچه و هماهنگ تبیین میکند (جعفری تبریزی، 1370، ص91). این مدل با ارائة تعریفی چندلایه و غایتمند از امنیت، پاسخی جامع به بحرانهای امنیتی معاصر ارائه میدهد که پارادایمهای غربی از تبیین آن عاجز ماندهاند.
نتیجهگیری
مرجعیت علمی قرآن بهعنوان یک چهارچوب فرانظری، بنیادهای معرفتشناختی مطالعات امنیت را دگرگون میسازد و آن را از یک علم بهظاهر خنثی و فنی به یک مسئولیت اخلاقی و وجودی عمیق تبدیل میکند. این مرجعیت، با ارائة معرفتشناسی توحیدی که بر وحدت وجود، تعدد منابع شناخت و هدفمندی معرفت استوار است، جایگاه محقق را از یک ناظر بیطرف و منفک از موضوع مطالعه به یک عالم متعهد و مسئول در برابر خدا و خلق تغییر میدهد. این تحول بنیادین، مفهوم امنیت را از حصار تنگ بقای فیزیکی دولت یا رفاه مادی خارج میکند و آن را به گسترة هستیشناختی سلامت وجودی، استحکام اخلاقی جامعه و تعادل نظام جهانی توسعه میبخشد.
مدل امنیت پایدار قرآنی که در این پژوهش ارائه شد، با تأکید بر پیوند ارگانیک و سلسلهمراتبی لایههای سهگانة امنیت (وجودی ـ اعتقادی، اجتماعی ـ اخلاقی و فیزیکی ـ نظامی)، بهوضوح نشان میدهد که امنیت حقیقی و پایدار که آرامش، ثبات و شکوفایی را بهارمغان میآورد، تنها در سایة تقویت هماهنگ و متوازن ایمان (بهعنوان بنیان)، عدالت (بهعنوان ساختار) و آمادگی نظامی (بهعنوان سپر) محقق میشود. این مدل توضیح میدهد که چرا سرمایهگذاری صرف در لایة نظامی، بدون توجه به لایههای زیرین، همچون بنایی است بر روی شنزار که با اولین طوفان فرو میریزد.
این پژوهش با تبیین این مبانی و ارائة این مدل، زمینهساز بومیسازی ریشهای دانش امنیت و رهایی از وابستگی نظری و پارادایمی به چهارچوبهای وارداتی غربی است که در بهترین حالت، ناتوان از درک همهجانبة بحرانهای امنیتی جوامع اسلامیاند و در بدترین حالت، خود به عاملی برای تشدید این بحرانها تبدیل شدهاند. در جهانی که با بحرانهای امنیتی فزاینده و پیچیدهای همچون جنگ ویرانگر اوکراین (1401 تا کنون)، فاجعة انسانی یمن (1394 تا کنون) و نیز بحرانهای هویتی و معنوی در جوامع مختلف دستبهگریبان است، بازگشت به منابع الهی و حکمتهای فرازمانی وحی، نهتنها یک ضرورت معرفتشناختی برای جوامع اسلامی، بلکه یک وظیفة عقلانی و فرصتی تاریخی برای ارائة راهکارهای بدیل و جامعتر بهشمار میرود.
قرآن کریم با غنای مفهومی بینظیر و عمق معرفتشناختی ژرف خود میتواند نهتنها برای مسلمانان، که برای همة جویندگان حقیقت، راهی پایدار و انسانی برای دستیابی به امنیتی فراگیر و عادلانه فراهم آورد. این مقاله با همة کاستیهای احتمالی، گامی اولیه و نظری در این مسیر طولانی و پرمسئولیت است و امید میرود که بتواند زمینهساز پژوهشهای گستردهتر، میانرشتهای و کاربردی در این حوزه باشد و محققان را به کندوکاو بیشتر در اقیانوس بیکران معارف قرآنی برای پاسخ به معضلات پیچیدة عصر حاضر ترغیب کند.
- قرآن کریم.
- نهجالبلاغه.
- اخوان کاظمی، بهرام (1386). امنیت در نظام سیاسی اسلام. تهران: کانون اندیشة جوان.
- بزرگ قمیزاده، محمد و مینایی، بهروز (1398). کشف ارتباطات مفهومی آیات قرآن کریم در بستر تفاسیر قرآن با استفاده از تکنیکهای دادهکاوی. قرآنشناخت، 12(2)، 107ـ131.
- بوزان، باری و ویور، اُلی (1402). ﻣﻨﺎﻃﻖ و ﻗﺪرتﻫﺎ: ﺳﺎﺧﺘﺎر اﻣﻨﻴﺖ ﺑﻴﻦاﻟﻤﻠﻞ. ترجمة رحمن قهرمانپور. تهران: پژوهشکدة مطالعات راهبردی.
- جعفری تبریزی، محمدتقی (1370). حق کرامت انسانی. مجلة دانشکدة حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، (27)، 77ـ98.
- جمعی از نویسندگان (1400). منشور مرجعیت علمی قرآن کریم. قم: پژوهشکدة فرهنگ و معارف قرآن کریم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی.
- طباطبایی، سیدمحمدحسین (۱۳۷۴). المیزان فی تفسیر القرآن. قم: دفتر انتشارات اسلامی.
- عابدی، محمد (1400). مبانی علم خاص تفسیر سیاسی در محور متن قرآن. معرفت سیاسی، 13(2)، 7ـ24.
- غرایق زندی، داوود (1395). امنیت در اسلام: مبانی نظری و تحولات تاریخی. تهران: پژوهشکدة مطالعات راهبردی.
- گنجعلیخانی احد و کرد فیروزجایی، یارعلی (1399). پیشفرضها و مبانی سکولاریستی علوم طبیعی نوین. معرفت فلسفی، 17(4)، 115ـ132.
- مصباح یزدی، محمدتقی (1381). اخلاق در قرآن. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی؟رح؟.
- مصباح یزدی، محمدتقی (1396). انسانشناسی در قرآن. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی؟رح؟.
- مطهری، مرتضی (۱۳۸۰). آشنایی با قرآن. تهران: صدرا.
- مکارم شیرازی، ناصر (۱۳۷۴). تفسیر نمونه. تهران: دار الکتب الإسلامیه.
- والتز، کنت (1404). نظریة سیاست بینالملل. ترجمة عباس زمانیان، تهران: نی.



