ریاست فقیه حکیم متألّه در عصر غیبت: خوانشی صدرایی از نیابت عامه
/ استادیار دایرةالمعارف علوم عقلی مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، قم، ایران / mqorbani60@yahoo.comArticle data in English (انگلیسی)
مقدمه
در میان آموزههای عمیق اسلامی، مفهوم «ولایت فقیه» بهعنوان یکی از پایههای اساسی حکومت دینی و اجتماعی مطرح است. این مفهوم، که ریشه در اعتقاد به رهبری فقها و عالمان دینی در امور جامعه دارد، بهویژه در جهان شیعه جایگاه ویژهای یافته است. در این میان، آرا و اندیشههای ملاصدرا، فیلسوف برجسته و متفکر شیعه در قرن یازدهم هجری، در تفسیر و تبیین مبانی فلسفی و اسلامی ولایت فقیه، اهمیت بیبدیلی دارد. ملاصدرا با نظام فکری متعالی خود، موسوم به حکمت متعالیه، نهتنها به تحلیل مسائل مابعدالطبیعی و عرفانی پرداخت، بلکه در عرصههای اجتماعی و سیاسی نیز دیدگاههای نوآورانهای ارائه داد. بررسی و تحلیل دیدگاههای او دربارة ولایت فقیه میتواند به درک عمیقتری از ابعاد فلسفی و اجتماعی این مفهوم در اسلام شیعی منجر شود. در این راستا، ملاصدرا با نظام فکری متعالی خود، موسوم به حکمت متعالیه، سعی در تبیین جایگاه ولایت فقیه در چهارچوب وسیعتر ولایت الهی دارد و این دو را در نظام معرفتی و اجتماعی اسلام بههم پیوند میزند.
اهمیت و ضرورت پرداختن به این موضوع، از آنجا ناشی میشود که ولایت فقیه، بهعنوان یک اصل اساسی در حکومتداری اسلامی، نقش محوری در شکلگیری و استمرار سیستمهای سیاسی در جوامع شیعی ایفا میکند. بررسی دیدگاههای ملاصدرا، نهتنها به فهم عمیقتر مبانی نظری ولایت فقیه کمک میکند، بلکه زمینهساز شناخت بهتر نقاط اتصال و تفاوتهای این اندیشه با سایر دیدگاههای فلسفی و فقهی معاصر میشود. از این منظر، دیدگاههای او میتواند بهمثابة پلی میان مبانی نظری و عملیاتی ولایت فقیه و ولایت امامان در تاریخ اسلام عمل کند.
در سالهای اخیر، برخی آثار علمی ناظر به دیدگاه صدرا دربارة ولایت فقیه نوشته شدهاند که بر اساس آنها، گروهی ایشان را در زمرة موافقان ولایت فقیه قرار دادهاند (ر.ک: لکزایی، 1387، ص138ـ140) و برخی نیز بر این باورند که چنین نسبتی به ملاصدرا اطمینانبخش نیست و در آثار او مستند کافی برای آن وجود ندارد (حقیقت، 1384، ص203ـ216). بهنظر میرسد که هر دو گروه برای اثبات ادعای خود تمرکز دقیق و گسترده در آثار ملاصدرا نداشتهاند و این مسئله را در پیوند و امتداد ولایت و ریاست پیامبر اسلام؟ص؟ و امامان معصوم؟عهم؟ تحلیل نکردهاند. با توجه به چنین وضعیتی، تأمل دوباره در این موضوع موجه به نظر میرسد تا شاید بتوان مسیر نسبتاً متفاوت و مطمئنی را برای تحلیل آن در پیش گرفت.
ازاینرو مقالة پیش رو با استفاده از روشهای تحلیل متنی، به بررسی و تحلیل دقیق دیدگاههای ملاصدرا در خصوص ولایت فقیه و ارتباط آن با ولایت پیامبر و امامان؟عهم؟ میپردازد. این مقاله سعی دارد از طریق مطالعة آثار وی به درکی جامعتر از جایگاه ولایت فقیه در نظام اندیشة اسلامی دست یابد و نشان دهد که چگونه ملاصدرا این مفهوم را در ادامة مسیر ولایت الهی و بهعنوان بخشی از نظام جامع ولایت در اسلام میبیند. گفتنی است که ملاصدرا نیز همچون سایر فیلسوفان اسلامی در این بحث، واژة «ریاست» را بر ولایت ترجیح داده است و به همین دلیل سعی میشود در ادامة مقاله به ادبیات ایشان و سایر فیلسوفان اسلامی وفادار بمانیم.
1. ریاست نبوی، منشأ ریاست فقیه بر جامعة اسلامی
در اندیشة ملاصدرا، ریاست و ولایت فقیه با ولایت پیامبر الهی پیوندی ناگسستنی دارد؛ ازاینرو بدون نگریستن به کل این مجموعه و درک رابطة میان آنها، دستیابی به جمعبندی روشن ممکن نخواهد بود. بر این اساس، فهم دقیق جایگاه رهبری عالمان دینی بدون ژرفاندیشی در مبانی رهبری نبوی ناممکن است. در حقیقت، بررسی ریاست عالمان دینی بدون تصوری درست از ریاست پیامبرانه، همانند تصور سایهای بیاصل است. این پیوند چنان بنیادین است که بهجرئت میتوان گفت که اساس نظام سیاسی در اندیشة صدرایی، بر محور همین رابطه استوار شده است.
بهباور صدرالمتألهین، در مرحلة اول، کسی مستحق ریاست بر خلق است که در نشئات سهگانة حسی، خیالی و عقلی، به مقام و مرتبة جامعیت رسیده باشد. در انسانشناسی صدرایی، انسان به یکی از مراتب چهارگانه (محسوسات، متخیلات، موهومات و شهود) تعلق میگیرد (صدرالدین شیرازی، 1360، ص337ـ338)، که البته وی در نهایت، آن را به سه قوة احساس، تخیل و تعقل تقلیل میدهد (صدرالدین شیرازی، 1360، ص340). از نظر حکیم شیرازی، کمال تعقل انسانی اتصال به ملأ اعلی و مشاهدة ذات ملائکة مقرب الهی است؛ کمال قوة تخیل، توانایی مشاهدة اشباح مثالی و تصویر امور غایب و آگاهی جزئی از آنها و آگاهی از رویدادهای گذشته و آینده است؛ و کمال قوة حسی نیز تأثیر در امور جسمانی است (صدرالدین شیرازی، 1360، ص341). وی پس از بیان مراتب چهارگانة انسانی و توضیح قوای سهگانة انسان و کمال آنها میافزاید:
شمار بسیار کمی از انسانها هستند که همة این قوای سهگانه همراه با کمال در او جمع باشد. هر آن کس که در او مجموع این مراتب سهگانه در حد کمال به وحدت رسیده و جمع شدهاند، دارای مقام خلافت الهی است و حق ریاست بر خلق را داراست. در نتیجه، رسولی از جانب خداوند است که بر او وحی میشود، با معجزاتی که تأییدگر رسالتش است؛ بر مخالفان ظفر مییابد و دارای خصلتهای سهگانه است (صدرالدین شیرازی، 1360، ص341).
از نگاه صدرالمتألهین، هر انسانی نمیتواند ریاست مدینة فاضله را بر عهده گیرد؛ زیرا ریاست برای کسی سزاوار است که بهحسب فطرت و طبیعت، استعداد آن را داشته باشد؛ همچنین صناعت ریاست از طریق هیئت و ملکة ارادی برای او حاصل شده باشد (صدرالدین شیرازی، 1387، ص616). وی از چنین فردی در ظرف و نگاه اجتماعی ـ سیاسی به «رئیس اول» تعبیر کرده است و برای او شرایط و صفاتی را لازم میداند که بدون آنها کسی صلاحیت ریاست و رهبری جامعه را پیدا نمیکند. توجه به این موارد، در عین آنکه ما را با نگاه کلان صدرا به مسئلة مدیریت زیست جمعی آشنا میسازد، کمک میکند که به فهم بهتر و مطمئن انگارة او در خصوص کیفیت استمرار ریاست رئیس اول در فرض فقدان ایشان دست یابیم.
بر اساس اندیشة صدرا، در وهلة نخست تنها کسی از حق ریاست و حکومت در جامعة سیاسی برخوردار است که توانسته باشد قوای سهگانة حاسه، متخیله و عاقله را در وجود خود به حد کمال برساند. کمال قوة حاسه و محرکه، او را قادر میسازد که سلطنت کند؛ احکام الهی را بهاجرا درآورد؛ با دشمنان خدا بجنگد؛ آنها را از مدینة فاضله دور سازد و با مشرکین و فاسقین در مدینههای جاهله مقابله کند تا بهسوی امر خدا برگردند. کمال قوة متخیله هم به او امکان میدهد که بتواند جزئیات یا کلیات حکایتگر از جزئیات را در حالت یقظه یا خواب، از عقل فعال (جبرئیل امین) دریافت کند. کمال قوة عاقلهاش نیز او را به مرتبهای میرساند که عالم به همة معقولات است (صدرالدین شیرازی، 1387، ص617).
کسی که بدین امر موفق شده، همان رسول و بهتعبیری نبی و ولی الهی است که بهواسطة آنچه خداوند متعال بر قلب و عقل مفارقش افاضه میکند، ولیّای از اولیای خداوند و حکیمی از حکمای الهی است و با آنچه بر قوة متخیله و متصرفة او افاضه میشود، رسول بشارتگر است به امری که بوده، هست و در آینده اتفاق میافتد (صدرالدین شیرازی، 1360، ص356؛ 1387، ص618). وی چنین شخصی را واجد جمیع کمالات عالم میداند که یک رو به خلق دارد و رویی به حق:
خلافت عظمای الهی در وجود جامع انسانی تحقق مییابد که از حیث جوهر ذات، مستحق چنین مرتبهای است. چنین وجودی، توسط عرفا، بهدلیل کمالات وجودی، مراتب علمی و قابلیتش برای مظهریت صفات متقابل الهی، به آیینهای تشبیه شده که میان دو عالم خلق و حق قرار گرفته است و انوار خالق را به عالم میتاباند (صدرالدین شیرازی، 1361، ص48).
صدرا این امور را کمالات و شرایط اولی رسول و رئیس اول قلمداد میکند. وی افزون بر کمالات و شرایط اولی، صفات و کمالات دیگری را هم برای رئیس لازم میداند که از آنها به کمالات ثانویه تعبیر کرده است. طبق این کمالات، رئیس اول باید زبانی شیوا و تخیلی نیکو در آموزش معارف داشته باشد؛ دارای قدرت نیک برای هدایت و راهنمایی بهسوی هدایت و کارهایی باشد که انسان را به سعادت میرساند؛ افزونبراین، از توان و نیروی نفسانی برای مناظره با اهل جدل در علوم مختلف بهرهمند باشد؛ با برخورداری از نیروی بدنی، یارای مشارکت در جنگ با گروه باطل برای اعتلای کلمة الله و نابودی کلمة کفر و رد اولیای طاغوت داشته باشد (صدرالدین شیرازی، 1360، ص356؛ 1387، ص618).
وی معتقد است که بدون برخورداری از چندین صفت و خصلت ذاتی و فطری نمیتوان به کمالات ثانویة پیشگفته دست یافت (صدرالدین شیرازی، 1360، ص358ـ359). صدرا این صفات را در کتاب الشواهد الربوبیه دوازده مورد دانسته است که عبارتاند از: 1. در فهم آنچه میشنود، قصدی که گوینده دارد و آنچه کلام در حقیقت منطبق بر آن است، دقیق و سریع است؛ 2. در حفظ اموری که میفهمد یا حس میکند، قوی است؛ 3. فطرت و طبیعت صحیح دارد و از مزاج معتدل، خلقت کامل و اعضای نیرومند برای انجام وظایفش برخوردار است؛ 4. کلام زیبایی دارد؛ بهگونهایکه میتواند مقصود خویش را بهصورت کامل بیان کند؛ 5. دوستدار علم و حکمت است و تأمل در امور معقول و سختیهای ناشی از آن، او را معذب و رنجور نمیکند؛ 6. بهطور طبیعی از شهوات و لهویات گریزان است و از لذتهای نفسانی تنفر دارد؛ 7. عزت نفس دارد و دوستدار کرامت است؛ نفس خویش را از هر امر زشت و پست، متعالی نگه میدارد؛ بهطور طبیعی نفسش به بالاتر از آنها معطوف است؛ از هر چیزی معقولترش را برمیگزیند و از امور سبک اجتناب میورزد و امور حقیر و پیشپاافتاده را زشت میدارد؛ 8. با همة انسانها مهربان است و با مشاهدة منکرات از آنها، غضب او را فرانمیگیرد و حدود الهی را بدون بررسی تعطیل نمیکند؛ 9. دارای قلب شجاعی است که از مرگ هراسی ندارد و ارادة قوی برای انجام امور شایسته دارد؛ 10. جواد و بخشنده است؛ 11. به هنگام خلوت با خدای خود، شادی و بهجتش از همه بیشتر است؛ 12. سختگیر و اهل لجاجت نیست؛ وقتی به برپایی عدالت دعوت میشود، بهآسانی میپذیرد و وقتی به ظلم یا برپایی امور زشت دعوت میشود، سختگیر است (صدرالدین شیرازی، 1360، ص357ـ358). البته ملاصدرا در کتاب المبدأ و المعاد این صفات را در یازده عنوان آورده است، که از نظر محتوایی تفاوت چندانی با موارد قبلی ندارد و تنها از نظر ادبیات تفاوت اندکی میان آنها دیده میشود (صدرالدین شیرازی، 1387، ص617ـ618).
چنانکه ملاحظه میشود، ملاصدرا نیز همانند فیلسوفان پیش از خود در بحث زعامت جامعة اسلامی از اصطلاح «ولایت» استفاده نکرده است؛ اما انتصابی بودن ریاست مدینه در اندیشة او وضوح دارد، که در کتاب المبدأ و المعاد بیشتر به آن پرداخته است. بهباور وی، ازآنجاییکه انسان فطرتاً اجتماعی است، حیاتش فقط با همکاری، تعاون و اجتماع ادامه مییابد. همچنین برای جلوگیری از فساد و تباهی جامعه نیاز به قانون است که صدرا آن را با شرع مقدس اسلام منطبق میداند. در مرحلة بعد باید شارع و قانونگذاری باشد که معیشت آنها را نظام ببخشد و با نشان دادن راه رسیدن به خدا، آنان را هدایت کند. این شخص، همان رسول و نبی الهی است که آیات و معجزات الهی مؤید اوست. او خلیفة خدا بر همگان است. برای جوامعی که از بُعد زمانی و مکانی دسترسی به نبی ندارند، لازم است که از طرف نبی کسانی به ولایت و حکومت منصوب شوند که در حقیقت، امامان؟عهم؟ و عالماناند.
انسان در ذات و سرشتش موجودی اجتماعی است؛ یعنی حیاتش منتظم نمیشود، مگر به تمدن و تعاون و اجتماع؛ چراکه نوع انسان منحصر در فرد نبوده، وجودش به انفراد و جدا از اجتماع ممکن نیست؛ پس ایجاد گروههای متفرقه و احزاب مختلف و تشکیل شهرها و کشورها در گذران زندگیاش ضروری است و لذا در معاملات و ازدواج و جنایات، به قانونی نیاز است که عموم مردم به آن رجوع کرده، بر طبق آن قانون به عدالت حکم کنند و در غیر این صورت، اجتماع فاسد میشود و نظام، مختل؛ زیرا هر شخصی به جلب آنچه بدان رغبت و احتیاج دارد، توجه میکند و بر کسی که در مورد آن چیز مزاحم او شود، خشم و غضب میکند؛ و آن قانون، شرع است. پس بهناچار شارعی میخواهد که برای مردم راه و روشی را معین کند که با پیمودن آن راه و روش، زندگی و معیشت آنها در دنیا انتظام یابد و برای ایشان طریقی را که وصول به جوار خدا بهواسطة آن حاصل شود، سنت قرار دهد و امور آخرت را بهیاد آنها آورد و رحیل بهسوی پروردگار، خود و ایشان را از روزی بترساند که «يُنَادَوْنَ مِنْ مَكَانٍ بَعِيدٍ» (فصلت: 44) و «تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِرَاعًا» (ق: 44) و هدایت کند ایشان را به طریق مستقیم. همانگونهکه در عنایت باری تعالی، ارسال باران ـ مثلاً ـ برای انتظام عالم ضروری است و لذا باران میفرستد، در نظام عالم نیز کسی که نظام دنیا و آخرت را به ایشان بشناساند، ضروری است... . این شخص، خلیفة خدا بر روی زمین است...؛ و چنانچه او خلیفه و واسطه از ناحیة خدای متعال برای همگان است، باید که برای هر اجتماع جزئی، والیان و حکامی از جانب آن خلیفه باشد، و ایشان ائمه؟عهم؟ و علمایند؛ و همانگونهکه ملَک واسطه است میان خدا و پیامبر، و پیامبر واسطه است میان خدا و اولیا، که ائمة معصوم؟عهم؟ هستند، ایشان نیز واسطهاند میان نبی و علما، و علما واسطهاند میان ایشان و سایر خلق (صدرالدین شیرازی، 1387، ص613ـ614).
فراز پایانی عبارت صدرالمتألهین نشان میدهد که وی معتقد است ائمه و علما از طرف پیامبر؟ص؟ به ریاست و حکومت منصوب شدهاند تا در غیاب ایشان بهطریق نیابت، زعامت جامعة اسلامی را بر عهده گیرند.
2. ریاست ائمة معصوم؟عهم؟، الگوی ریاست فقیه بر جامعة اسلامی
در منظومة فکری ملاصدرا، ریاست و ولایت فقیه نهتنها به ولایت پیامبر اسلام؟ص؟، که به ولایت ائمة معصوم؟عهم؟ نیز گره خورده است. ازاینرو درک صحیح از جایگاه رهبری فقیه، بدون نظر کردن به ریاست امامان و فهم رابطة آن با ولایت فقیه، ناتمام و نارسا خواهد بود. در واقع، تبیین ریاست فقیه در اندیشة صدرالمتألهین، بدون تصوری دقیق از ریاست معصومین؟عهم؟، با چالشهای اساسی در ساختاربندی مباحث و نتایج نهایی مواجه خواهد شد.
بهباور صدرا، پس از رحلت رسول گرامی اسلام؟ص؟، ائمة معصوم؟عهم؟ ریاست و رهبری جامعة اسلامی را بر عهده دارند (صدرالدین شیرازی، 1381، ص21). امام کسی است که در تمام امور دینی و دنیوی که مورد احتیاج مردم است، جانشین رسول خدا؟ص؟ میشود. او عالم به ظاهر و باطن قرآن است و علوم تمام انبیا و رسولان الهی نزد اوست. پس از پیامبر؟ص؟، تنها اهلبیت ایشان دارای این ویژگیهایند و آنها امارت را بر عهده میگیرند که «خلافت» نامیده میشود (صدرالدین شیرازی، 1384، ج5، ص203).
صدرالمتألهین اصل ضرورت امام را تردیدناپذیر میداند که بر اساس آن، جامعة اسلامی پس از پایان یافتن زمان نبوت، نیازمند وجود امام و پیشوایی است که امور آن را سامان دهد؛ ولی وی یادآور میشود که دربارة کیفیت وجوب نصب آن، دیدگاههای مختلفی وجود دارد. طبق یک دیدگاه که بیشتر اهلسنت آن را پذیرفتهاند، بر اساس دلایل نقلی یا عقلی، بر مردم واجب است که برای خود امامی منصوب کنند؛ اما بر اساس دیدگاه دیگر، که شیعه آن را اختیار کرده است، بهدلایل عقلی بر خدای متعال واجب است که امامی را بر مردم منصوب کند (صدرالدین شیرازی، 1384، ج5، ص127).
صدرا دلایل طرفداران دیدگاه اول را چنین توضیح داده است: 1. صحابه اجماع دارند که نصب امام توسط مردم از مهمترین واجبات است و به همین دلیل آنها بهجای دفن رسول خدا؟ص؟، به انتخاب امام پرداختند؛ 2. شارع به اقامة حدود و حفظ مرزها و تجهیز سپاهیان برای جهاد و امور مربوط به حفظ نظام دستور داده است که بدون نصب امام عملی نمیشوند؛ 3. نصب امام باعث بهدست آوردن منافع زیاد و از بین رفتن ضررهای بیشمار میشود. اجتماع بدون سلطانی که دفع مفاسد و حفظ مصالح کند، به اصلاح در امور اخروی و دنیوی دست نمییابد. هر چیزی که از چنین ویژگیای برخوردار باشد، عمل به آن بر مسلمانان واجب است (صدرالدین شیرازی، 1384، ج5، ص128ـ129).
وی پس از نقد و بررسی دلایل دیدگاه اول، به تبیین استدلال دیدگاه دوم، یعنی دیدگاه امامیه، پرداخته است. صدرا، با وجود اشاره به دیدگاه متکلمین و قاعدة لطف، استدلال آنها را دارای ضعف میداند و به همین دلیل میکوشد که برای اثبات ضرورت ریاست امام، مسیر دیگری را پی گیرد. او مدعی است از قوانین عقلی و آیات قرآنی چنین برمیآید که پس از زمان رسالت، باید ولیّای در جامعه وجود داشته باشد که خدا را با شهود کشفی عبادت میکند و علم کتاب الهی و منبع علوم علما و مجتهدین نزد اوست. چنین شخصی ریاست مطلق دارد و از امامت در امور دینی و دنیوی برخوردار است؛ بدون اینکه اطاعت و رویگردانی مردم در آن تأثیری داشته باشد (صدرالدین شیرازی، 1384، ج5، 134ـ135).
بنابراین با توجه به اندیشة صدرالمتألهین، جامعة اسلامی پس از پیامبر؟ص؟ بدون رهبر و ولی نمیماند و باید فردی که بیش از همه به پیامبر شباهت دارد، جانشین او شود. پرسش اساسی اینجاست که اگر در دورهای دسترسی به چنین شخصی ممکن نباشد، تکلیف جامعة اسلامی چه خواهد شد؟ مسلماً در پاسخ به این پرسش، استدلالهای ملاصدرا دربارة رهبری معصومین؟عهم؟ نقش تعیینکنندهای خواهد داشت. در اندیشة ملاصدرا، درک جایگاه رهبری معصومین؟عهم؟ پیشنیاز و مقدمهای ضروری برای فهم نظریة رهبری فقیه است. بر این اساس، در نظام فکری صدرایی، بدون توجه به مجموعة مبانی رهبری معصومین؟عهم؟ و در نظر گرفتن رابطة میان آن دو، دستیابی به درکی روشن از رهبری فقیه ممکن نخواهد بود.
3. ریاست فقیه حکیم متأله بر جامعة اسلامی
همانطورکه در ضمن ریاست پیامبر اسلام؟ص؟ اشاره شد، صدرا باور دارد که در صورت فقدان پیامبر اسلام؟ص؟ و ائمة معصوم؟عهم؟، علما از سوی پیامبر؟ص؟ بهعنوان والی و حاکم جامعة اسلامی برگزیده شدهاند: «همانگونهکه ایشان خلیفه و واسطه از ناحیة خدای متعال برای همگان است، باید که برای هر اجتماع جزئی، والیان و حکامی از جانب آن خلیفه باشد و ایشان ائمه؟عهم؟ و علما هستند» (صدرالدین شیرازی، 1387، ص614). نکتة مهم در این مسئله، فهم مقصود صدرا از لفظ «عالم» است. برخلاف لفظ «ائمه» که مجالی برای معانی گوناگون ندارد، لفظ عالم از نظر معنایی بهگونهای است که میتواند با تفاسیر متفاوتی از آن همراه شود. بهنظر میرسد که برخی از عبارتهای کتاب الشواهد الربوبیه مناسبترین قرینه برای فهم مقصود حکیم شیرازی از این واژه است. وی در این کتاب مینویسد:
بدان که نبوت و رسالت از جهتی منقطع میگردد و از جهتی دیگر باقی است. همانطورکه بعضی از عارفان معتقدند، ارسال فردی با مشخصات معلوم بهعنوان نبی و رسول و نازل شدن ملکی که حامل وحی است با صورت تمثیلی، منقطع شده است...؛ خدای متعال حکم مبشرات و حکم ائمة معصوم؟عهم؟ و همچنین حکم مجتهدان را باقی گذاشت و اسم و عنوان ظاهری نبوت را از آنان برداشت؛ ولی حکم نبوت باقی ماند و امر کرد هر کس که به حکم الهی علمی ندارد، از اهل ذکر بپرسد...؛ در نتیجه، مجتهدان در زمینة احکام دین، آنگونهکه از طریق اجتهاد دریافتهاند، فتوا میدهند؛ هرچند در فتاوا باهم اختلاف داشته باشند...؛ پس عنوان نبوت و شریعت، از لحاظ ماهیت و حکمشان، قطع و نسخ نشده است. چیزی که منقطع است، وحی خاص بر رسول در قالب نزول ملک بر سمع و قلبش است. ازاینرو به مجتهد و امام، نبی یا رسول گفته نمیشود... . اولیا در این نبوت، سهم عظیمی دارند... . نبوت برای ولی، امری باطنی و برای نبی آشکار است. تفاوت میان نبی و ولی در نبوت، از این جهت است. در مورد اول، نبی گفته میشود و در مورد ولی، «وارث» اطلاق میگردد... بعضی از اولیا این نبوت را بهواسطة وراثت از نبی؟ص؟ اخذ میکنند. اینان کسانی هستند که نبی را مشاهده کردهاند؛ مانند اهلبیت نبی؟ص؟. پس از آنها، علمای رسوم این نبوت را یکی بعد از دیگری تا روز قیامت اخذ میکنند (صدرالدین شیرازی، 1360، ص376ـ378).
متن صدرا نشان میدهد که در نگاه وی، مجتهدان دارای مقام نبوت حُکمیاند و از این جهت، جانشینان پیامبر؟ص؟ بهشمار میآیند. همچنین وی در کنار ائمه؟عهم؟، «علمای رسوم» را نیز وارث پیامبر؟ص؟ در دریافت ولایت و نبوت حُکمی میداند. در آثار صدرالمتألهین، اصطلاح «علمای رسوم» در موارد متعددی در مقابل «علمای کشف» بهکار رفته است (صدرالدین شیرازی، 1981م، ج9، ص346؛ 1366ب، ج1، ص348) و منظور از آنها کسانیاند که علم را از پیشینیان خویش اخذ میکنند، تا آنجا که به نبی منتهی شوند (صدرالدین شیرازی، 1384، ج2، ص64). بنابراین، علوم رسمی در حقیقت علومیاند که بهواسطة عالمان قبلی دانسته میشود و با این معنا، در مقابل علوم کشفی قرار دارند که گرفتنی نیستند و برای اتصالش به منبع علم، یعنی نبی الهی، به این واسطهها نیاز ندارند.
در هر صورت، کنار هم قرار دادن عبارت دو اثر المبدأ و المعاد و الشواهد الربوبیه نشان میدهد که اجتهاد در احکام اسلامی در احراز عنوان «عالم» لازم است. این مطلب از توضیح سیاست دینی نیز قابل استفاده است. او متولی سیاست دینی را کسی میداند که نایب رسول الهی و نگهبان اهل سلوک و حقیقت است تا حدود و احکام الهی را ـ اعم از حلال و حرام ـ حفظ کند (صدرالدین شیرازی، 1360، ص364).
البته در نگاه ملاصدرا مقام ولایت به هر مجتهدی نمیرسد و شرایط دیگری هم لازم است؛ اما قابل تصور نیست که کسی وارث پیامبر و واجد حکم نبی باشد، ولی درعینحال عالم به احکام اسلامی و مجتهد در آنها نباشد. ازاینرو در نگاه حکیم شیرازی، توانایی اجتهاد در احکام الهی برای وارثان پیامبر؟ص؟ شرط ضروری است. بنابراین، عالمانی که وی در کتاب المبدأ و المعاد بهعنوان والیان و حاکمان منصوب از سوی پیامبر؟ص؟ معرفی میکند، بهطور حتم باید با احکام اسلامی آشنا بوده، در امر اجتهاد دینی توانمند باشند.
با وجود این، وی نیز همچون سایر فیلسوفان سیاسی این شرط را بهتنهایی کافی نمیداند و شرایط دیگری را هم برای والی لازم میداند که از آن جمله میتوان به حکمت همراه با تألّه اشاره کرد. وی در کتاب کسر اصنام الجاهلیه، بعد از بیان منزلت انسانها برحسب مرتبة علمشان، ریاست را متعلق به سه دستة انبیا، امامان و بزرگان ـ با تعبیر «شیوخ» ـ میداند و معتقد است که تحقق آنها در گرو مرتبة علمی و معرفتی انسان است. وی ریاست دستة اول را «ریاست عظمی»، ریاست دستة دوم را «ریاست وسطی» و ریاست دستة سوم را «ریاست صغری» مینامد (صدرالدین شیرازی، 1381، ص21).
مراتب علمیای که ملاصدرا در اینجا به آنها اشاره کرده، اعم از موضوعاتی است که در حکمت و فقه به آنها توجه میشود (ر.ک: صدرالدین شیرازی، 1381، ص15ـ16). بنابراین وی در فقدان نبی و امام، ریاست را به کسانی واگذارشده میداند که بهرهمند از حکمت آمیخته با تألّه و فقهاند. فهم معنای «شیوخ» در ادبیات صدرا تا حدود زیادی میتواند در جمعبندی دیدگاه ایشان تعیینکننده باشد. وی به دیدگاه برخی از محققین اشاره میکند که علما را سه دسته دانستهاند: 1. عالمى خداشناس كه در مورد احكام و دستورهای او شناختى ندارد. چنین شخصی كه معرفت خداوند قلبش را فراگرفته است، میکوشد تا علم احكام را نیز به مقدار لازم فراگيرد؛ 2. عالمى كه با دستورهای خداوند آشناست، ولى خود او را نمىشناسد. او از حلال و حرام آگاه است و حكمت احكام و لطایف آن را میداند؛ اما از اسرار جلالت خداوندى بىخبر و جاهل است؛ 3. عالمى خداشناس كه احكام و دستورهای الهی را نیز میشناسد. چنین شخصی در ميانگاه عالم عقل و حس نشسته و زمانى با خدا و حب اوست و زمانى با خلق در دوستى و مهربانى است. زمانی كه از پروردگار سوى خلق برمیگردد، همانند يكى از آنهاست و چون با خدای خود خلوت میکند و به ذكر او میپردازد، گویى كه با خلق آشنایی ندارد.
صدرا پس از بیان این دستهبندی، به این روایت از پیامبر اسلام؟ص؟ اشاره میکند که فرمود: «سائل العلماء و خالط الحكماء و جالس الكبراء؛ از علما بپرس و با حکما آشنا باش و با بزرگان همنشین شو» و آن را طبق این دستهبندی تفسیر میکند. بر این اساس، از نظر وی، غرض رسول خدا؟ص؟ از علما، عالمان به دستورهای خدا و ناآشنايان با خود اوست که دستور داده شده است در هنگام نیاز به فتوا، از آنان سؤال شود؛ منظور از حكما، عالمان به خدا و ناآشنایان با دستورهای اوست که دستور داده شده است با آنان آشنا باشيم؛ و اما مقصود از بزرگان (کبرا) كسانیاند كه هر دو جنبه را دارند و به همنشینی با آنان دستور داده شده، كه خير دنيا و آخرت در همنشینی با ايشان است (صدرالدین شیرازی، 1381، ص56ـ58).
چنانکه ملاحظه میشود، وی گروه اخیر را بر دو گروه قبلی ترجیح میدهد و ازاینرو هرگاه از عالمانی سخن میگوید که در غیاب پیامبر الهی؟ص؟ و ائمة معصوم؟عهم؟ ریاست و رهبری جامعة اسلامی را بر عهده میگیرد، چنین معنایی از عالِم مورد توجه ایشان است؛ بهطوریکه وقتی از عارف، عالم حقیقی و حتی عالم ربانی و جایگاه او در نظام سلوکی و اجتماعی بحث میکند، چنین معنایی را مدنظر دارد. وی پس از اینکه علم را به دو دستة حقیقی و غیرحقیقی تقسیم میکند، برای هر یک از آنها خواص و لوازمی را برمیشمرد که عارف آنها را میشناسد و خود را به هر یک از آنها آراسته میکند. منظور از علوم حقیقی، شناخت حقایق اشیاست و علوم غیرحقیقی شناخت جزئیات متغیر و چیزهایی است که به اعمال و افعال و روایات مربوط میشود (صدرالدین شیرازی، 1384، ج2، ص179).
دستهبندیای که صدرا از عالمان و توضیحی که دربارة بزرگان (کبرا) ارائه داده است، مقصود او را از صاحبان ریاست صغری، یعنی «شیوخ»، آشکار میسازد. بر این اساس، شیوخ کسانیاند که هم مراتبی از حکمت را با درونمایههای عرفانی دارا هستند و هم بر احکام دینی و شریعت الهی تسلط دارند. چنین کسانی در فقدان انبیا و اولیای الهی صاحب ریاست خواهند بود. بهنظر میرسد که آیتالله جوادی آملی نیز با در نظر داشتن چنین شواهد و دلایلی، به این جمعبندی رسیده است که:
صدرالمتألهین برای فقیهی که فیلسوف نباشد، ولایت قائل نیست؛ بلکه ولایت را برای فقیهی میداند که جامع فقهین (فقه اکبر و فقه اصغر) باشد؛ مانند امام؟ع؟ در عصر حاضر. بنابراین، فرق ولایت فقیه حکمت متعالیه با ولایت فقیه سایر حکمتها در این است که در حکمت متعالیه، «جامع بین الفقهین» ولیّ است؛ اما در حکمتهای دیگر، فقیه به همین صورت تکبعدی نیز میتواند در جایگاه ولی قرار گیرد... . ایشان اگر در درجة نخست، مقامات شهود، کشف، جهانبینی و مراحل عالیة علم عمل را برای انبیا قائل است و بعد میگوید که مجتهدان مظاهر انبیا هستند، این در خصوص مجتهدان «جامع بین الفقهین» است و در دیدگاه ایشان، اگر مجتهدان واسطههای میان انبیا، معصومان و مردم میباشند. با لحاظ این جنبه (جامع بین الفقهین) است؛ وگرنه بعید است که ایشان برای مجتهد تکبعدی چنین سمتی قائل باشد (جوادی آملی، 1387، ص89ـ90).
با وجود این، صدرالمتألهین تذکر داده است که در زمانهاش نامهای «شیخ»، «فقیه» و «حکیم» به افراد فاقد صفات و شایستگی لازم اطلاق میشود (صدرالدین شیرازی، 1381، ص54). شاید همین وضعیت اجتماعی در نوع بیان اندیشههای سیاسی ایشان تأثیرگذار بوده است و ازاینرو وی برخلاف پیشینیانی همچون فارابی (ر.ک: فارابی، 1986م، ص50) و ابنسینا (ر.ک: ابنسینا، 1376، ص502ـ508)، در خصوص وضعیت سیاسی پس از ائمه؟عهم؟ توضیح مستقل و روشنی ارائه نکرده است. هرچند دیدگاه صدرا دربارة ریاست عالمان دینی از مجموع نگاشتههایش بهروشنی بهدست میآید، ولی ادبیات او در این بخش با پنهاننگاریهایی همراه است و گویا عامدانه واژة عالم را بر واژگانی چون فقیه و حکیم ترجیح میدهد و آنها را چندان برجسته نمیکند؛ اما معنایی که او از «عالم» در ذهن دارد و در مناسبتهای مختلف تذکر داده، جامع بین فقه و حکمت با آمیختهای از عرفان است.
صدرالمتألهین سعی کرده است که مقصود خود را از اصطلاحات تا حدودی توضیح دهد. وی بر این باور است که «عارف» يا «شيخ» يا «حكيم» شدن، نیازمند همت مستمر در طول زندگی، دوری جستن از تمامى اميال حسى و خواهشهاى دنيایى، دارا بودن فطرتى صاف و ذهنى خالى از گفتههاى بدعتسازان و طبعى پاك و فهمى تيزبين و دركى لطيف است. افزون بر این موارد، شرایط دیگری را نیز برمیشمرد که بهباور او افلاطون آنها را در کتاب سیاست بیان کرده است. آنها عبارتاند از: 1. در برابر رنجهاى ناشى از آموزش صبور باشد؛ 2. بهطور فطری دوستدار راستى و راستگویان، عدالت و عادلان، و حكمت و حكيمان باشد؛ 3. فردى عصيانگر و لجباز نباشد؛ 4. اهل زیادهروی در خوردنیها و آشامیدنیها نباشد؛ 5. روح او از آنچه مردم پست میشمارند، امتناع ورزد؛ 6. ورع پيشه سازد؛ 7. در برابر خیر و عدالت فروتن و در برابر شر و ظلم سركش باشد؛ 8. بر اهل رحمت مهربان و بر جباران و متكبران خشمناك باشد (صدرالدین شیرازی، 1381، ص63ـ64). بیشتر اینها شبیه صفاتی هستند که ایشان برای رئیس اول برشمردهاند و پیشتر در آثار فارابی نیز به آنها توجه شده بود. البته فارابی هم آنها را بهعنوان صفات و خصال رئیس اول توضیح داده است؛ ولی اتصاف به آنها را برای رئیس ثانی هم لازم میداند (ر.ک: فارابی، 1995م، ص123ـ124).
بهباور صدرا، فردی که دارای این صفات و ویژگیها باشد، حق ریاست با اوست و اینکه مردم از ریاست او منتفع شوند يا در اثر گمنامى و دورى جستن او از اشرار و گوشهگيرى بهسبب عبادت خداوندى و همگونى با نيكان و معصومين اطهار؟عهم؟، كسى از او فايده نبرد، تأثیری در حق ریاست او ندارد؛ زیرا انتفاع نبردن مردم بهدلیل کوتاهی او نیست؛ بلكه بهسبب نافرمانی ديگران است. بنابراین، حاکم و پیشوای جامعه اين مقام را بهسبب مهارت و صناعت فرمانروایی بهدست آورده است؛ ازاینرو قبول و اطاعت مردم یا انکار و رویگردانی آنان تأثیری در حق ریاست او ندارد؛ چنانکه پزشک این صلاحیت را در اثر تخصص و دانش خود و توانایىاش در معالجة بيماران بهدست آورده است و وجود بیماران یا نبود آنان تأثیری در آن ندارد. بدین ترتیب، امامت امام، فلسفة فيلسوف و ریاست رئیس در اثر نبودن وسایل لازم يا نبودن افراد لازم برای تحقق اهدافشان از بین نمیرود (صدرالدین شیرازی، 1381، ص65ـ66).
بر این اساس، ریاست جامعه چیزی نیست که افراد بتوانند برای بهدست آوردن آن با هم رقابت کنند یا شهروندان مجاز باشند که آن را بر اساس خواست و ارادة خود به هر کس یا هر گروهی واگذار کنند؛ بلکه ریاست جامعه حق انسانهایی است که از شرایط لازم برای آن برخوردارند. در این صورت، تفاوتی میان تبعیت و عدم تبعیت مردم از ایشان نخواهد بود.
برای امام، ریاست مطلق در امر دین و دنیاست؛ خواه مردم او را اطاعت کنند و یا سرکشی نمایند؛ مردم او را اجابت کنند یا انکار نمایند. همچنانکه رسول، رسول است؛ اگرچه هیچ کس به رسالت او ایمان نیاورد؛ چنانکه حضرت نوح؟ع؟ اینچنین بود. همچنین امام هم امام است؛ اگرچه حتی یک نفر از مردم او را اطاعت ننماید (صدرالدین شیرازی، 1387، ج5، ص135).
ازاینرو ممکن است بهدلیل فقدان همراهی مردم، شرایط برای ریاست انسانهای شایسته فراهم نشود و افرادی حکومت کنند که فاقد صلاحیتاند. بنابراین برای تأسیس ریاست و حکومت الهی، خواست و ارادة مردم نیز تعیینکننده است و شاید به همین دلیل است که وی مناصب را به دو دسته تقسیم میکند. بعضی از مناصب بهدلیل اهمیتشان باید از ناحیة خداوند متعال و بدون مشارکت دیگران باشد. نبوت، رسالت و ولایت، مناصبی از این دست هستند که فیض و رحمتی از ناحیة خداوند بهشمار میآیند؛ بهگونهایکه انتقال آن از شخصی به شخص دیگر با ارادة انسانها غیرممکن است. ولی مناصبی از قبیل سلطنت، حکومت، قضاوت، امارت و امثال اینها مناصبی هستند که برخلاف دستة اول، امکان انتقال آنها از شخصی به شخص دیگر با ارادة انسانها وجود دارد (صدرالدین شیرازی، 1366ب، ج5، ص45ـ46). از این توضیح برمیآید که از نظر صدرا، تحقق خارجی ریاست و حکومت به ارادة انسان وابسته است و در صورت عدم همراهی آنها، ممکن است حکومت از افراد واجد صلاحیت به هر فرد دیگری انتقال یابد.
با تأمل در مجموع آرا و اندیشههای صدرالمتألهین درمییابیم که نظریة «ریاست عالمان دینی» در نظام فکری وی، نه طرحی سادهشده، بلکه نظامی پیچیده و مبتنی بر مبانی عمیق حکمت متعالیه است. نخستین نکتة اساسی در این نظریه، تلفیق «حق الهی» و «صلاحیت اکتسابی» است. صدرا ازیکسو مقام ولایت و ریاست را حقی الهی میداند که بهطور طبیعی و ذاتی از طریق برخورداری از کمالات علمی و معنوی، مانند حکمت، عرفان و فقه به فرد شایسته تعلق میگیرد؛ حقی که وجود یا عدم همراهی مردم در آن خللی وارد نمیسازد؛ همانگونهکه پزشک، پزشک است، خواه بیمار داشته باشد یا نه. این نگاه در جهانبینی او دربارة سلسلهمراتب وجود و اتصال عالمان حقیقی به منبع وحی ریشه دارد.
شرط محوری دیگر صدرا برای زعامت سیاسی، «جامعیت» است؛ به این معنا که عالمِ حاکم در نگاه او، نه صرفاً یک فقیه متخصص در احکام ظاهری (فقه اصغر) است و نه فیلسوف یا عارفی منزوی که تنها به معرفت باطنی (فقه اکبر) مشغول است؛ بلکه او «شیخ» یا «کبیر»ی است که این دو جنبه را در هم آمیخته است. این شرط، دشواری و درعینحال عمق نظریة او را نشان میدهد. این نگاه، رهبری جامعه را امری صرفاً مدیریتی یا فقهی نمیداند؛ بلکه آن را نیازمند بینشی فلسفی ـ عرفانی برای هدایت جامعه بهسوی «تألّه» و سعادت حقیقی میپندارد.
همچنین ادبیات صدرا در بیان مستقیم نظریة سیاسیاش با نوعی احتیاط و پنهاننگاری همراه است. استفادة عام از واژة «عالم» بهجای تأکید صریح بر «فقیه» یا «حکیم» و نیز عدم ارائة طرحی مدون مانند فارابی برای نظام سیاسی پس از امامت، میتواند ریشه در شرایط سیاسی عصر صفوی و رابطة پیچیدة علما با حکومت داشته باشد. در مجموع میتوان گفت که نظریة سیاسی ملاصدرا دربارة ریاست عالمان دینی، نظریهای «کیفیتمحور» و «کمالگرا»ست که مشروعیت حاکمیت را منوط به برخورداری از مجموعهای از کمالات علمی، معنوی و اخلاقی میداند که مهمترین آنها جامعیت بین شریعت، حکمت و عرفان است. این نظریه ممکن است بهدلیل دشواری تحقق شرط جامعیت و نیز عدم طرح مشخص برای نحوة تعیین حاکم در عصر غیبت، با چالشهای عملی مواجه باشد؛ اما بدون شک یکی از عمیقترین تبیینهای فلسفی از جایگاه عالم دینی در رأس هرم قدرت در سنت فلسفة اسلامی بهشمار میآید.
نتیجهگیری
مفهوم «ولایت فقیه» بهعنوان یکی از ارکان اساسی حکومت دینی در اسلام شیعی، ریشه در اعتقاد به رهبری فقها و عالمان دینی در امور جامعه دارد. این مفهوم، که در غیاب امام معصوم بهعنوان ادامهدهندة مسیر ولایت پیامبر؟ص؟ و ائمة اطهار؟عهم؟ تلقی میشود، از جایگاه ویژهای در اندیشة سیاسی شیعه برخوردار است. در این میان، آرا و اندیشههای ملاصدرا، فیلسوف برجستة شیعه، بهعنوان یکی از مهمترین متفکران اسلامی، در تبیین مبانی فلسفی و عرفانی ولایت فقیه نقش بسزایی ایفا کرده است. ملاصدرا با نظام فکری حکمت متعالیة خود، نهتنها به تحلیل مسائل متافیزیک و عرفانی پرداخته، بلکه در عرصههای اجتماعی و سیاسی نیز دیدگاههای نوآورانهای ارائه داده است.
بررسی دیدگاههای ملاصدرا دربارة ولایت فقیه نشان میدهد که وی این مفهوم را در چهارچوب وسیعتر ولایت الهی و بهعنوان بخشی از نظام جامع ولایت در اسلام میبیند. از نظر او، ریاست و رهبری جامعة اسلامی پس از پیامبر؟ص؟ و ائمة معصوم؟عهم؟ به عالمان دینی واگذار شده است. این عالمان، که باید جامع بین فقه و حکمتِ آمیخته با تألّه باشند، بهعنوان جانشینان پیامبر و امامان؟عهم؟ مسئولیت هدایت جامعه را در عصر غیبت بر عهده دارند. ملاصدرا با تأکید بر شرایط و صفات ویژهای که برای رهبری جامعة اسلامی لازم میداند، مانند کمال قوای حسی، خیالی و عقلی، و نیز برخورداری از حکمت و فقه، به تبیین جایگاه عالمان دینی در نظام ولایت میپردازد.
بااینحال، دیدگاههای ملاصدرا دربارة ولایت فقیه با چالشهایی نیز مواجه است. برخی از پژوهشگران معتقدند که در آثار او شواهد کافی برای اثبات موافقت صریح با ولایت فقیه وجود ندارد؛ درحالیکه برخی دیگر با استناد به مبانی فلسفی و عرفانی وی، او را در زمرة موافقان این مفهوم قرار میدهند. این اختلافنظرها نشاندهندة پیچیدگی و عمق اندیشههای ملاصدرا در این زمینه است و لزوم بررسی دقیقتر و جامعتر آثار او را برای درک بهتر دیدگاههایش دربارة ولایت فقیه آشکار میسازد.
در نهایت، تحلیل دیدگاههای ملاصدرا دربارة ولایت فقیه نهتنها به درک عمیقتر مبانی نظری این مفهوم کمک میکند، بلکه زمینهساز شناخت بهتر نقاط اتصال و تفاوتهای این اندیشه با سایر دیدگاههای فلسفی و فقهی معاصر میشود. این بررسی همچنین نشان میدهد که ملاصدرا با وجود اختصاص ندادن بحث مستقل و یکپارچه به موضوع ولایت فقیه، چگونه با نگاهی جامع به حکمت متعالیه درصدد تبیین جایگاه آن در چهارچوب ولایت الهی است و این دو را در نظام معرفتی و اجتماعی اسلام بههم پیوند میزند. ازاینرو مطالعة اندیشههای ملاصدرا دربارة ولایت فقیه، نهتنها برای پژوهشگران عرصة فلسفه و علوم سیاسی، بلکه برای کلیة علاقهمندان به فهم عمیقتر از حکومتداری اسلامی حائز اهمیت است.
- ابنسینا، حسینبنعبدالله (1376). الالهیات من کتاب الشفاء. تحقیق: حسن حسنزاده آملی. قم: مکتب الاعلام الاسلامی، مرکز النشر.
- جوادی آملی، عبدالله (1387). حکمت متعالیه سیاست متعالیه دارد. در: سیاست متعالیه از منظر حکمت متعالیه (دفتر اول: نشستها و گفتوگوها). بهاهتمام شریف لکزایی. قم: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی.
- حقیقت، سیدصادق (1384). اندیشة سیاسی ملاصدرا. علوم سیاسی، 8(30)، 203ـ216.
- صدرالدین شیرازی، محمدبنابراهیم (1360). الشواهد الربوبیه. تصحیح: سیدجلالالدین آشتیانی. تهران: مرکز نشر دانشگاهی.
- صدرالدین شیرازی، محمدبنابراهیم (1361). ایقاظ النائمین. تهران: مؤسسة مطالعات و تحقیقات فرهنگی و انجمن اسلامی حکمت و فلسفة ایران.
- صدرالدین شیرازی، محمدبنابراهیم (1366الف). الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة. بیروت: دار احیاء التراث العربی.
- صدرالدین شیرازی، محمدبنابراهیم (1366ب). تفسیر القرآن الکریم. قم: بیدار.
- صدرالدین شیرازی، محمدبنابراهیم (1381). کسر الأصنام الجاهلیه. تصحیح، تحقیق و مقدمه: محسن جهانگیری. تهران: بنیاد حکمت اسلامی صدرا.
- صدرالدین شیرازی، محمدبنابراهیم (1384). شرح الاصول الکافی. تصحیح، تحقیق و مقدمه: سیدمهدی رجائی. تهران: بنیاد حکمت اسلامی صدرا.
- صدرالدین شیرازی، محمدبنابراهیم (1387). المبدأ و المعاد. مقدمه و تصحیح: سیدجلالالدین آشتیانی. قم: بوستان کتاب.
- فارابی، ابونصر (1986م). کتاب الملة و نصوص أخری. تحقیق و مقدمه: محسن مهدی. بیروت: المکتبة الشرقیة.
- فارابی، ابونصر (1995م). آراء اهل المدینة الفاضلة و مضاداتها. مقدمه و تعلیقه: علی بوملحم. بیروت: دار و مکتبة الهلال.
- لکزایی، نجف (1387). اندیشة سیاسی صدرالمتألهین. قم: بوستان کتاب.




