معرفت سیاسی، سال هفدهم، شماره اول، پیاپی 33، بهار و تابستان 1404، صفحات 61-77

    گذار از توسعة سکولار به توسعة دینی: بازخوانی نسبت دین و توسعه در فلسفة سیاسی اسلامی

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    ✍️ مجتبی جاذبی / دکتری علوم سیاسی، دانشگاه باقرالعلوم (ع)، قم، ایران. / mjazebi@chmail.ir
    doi 10.22034/siyasi.2025.5003114
    چکیده: 
    مفهوم «توسعه»، اگرچه در دوران مدرن عمدتاً با شاخص‌های کمّی و در چهارچوب علوم تجربی تعریف می‌شود، در بنیاد خود دارای ابعاد هنجاری و ارزشی است و به حوزة فلسفة سیاسی تعلق دارد. از دیدگاه فلاسفة سیاسی معاصر اسلامی، توسعه نه‌تنها با دین در تضاد نیست، بلکه در چهارچوب آموزه‌های اسلامی در ساحت‌های عقاید، احکام، اخلاق و نصوص دینی مورد تأیید قرار گرفته است. در حوزة عقاید، نگرش دوساحتی اسلام به انسان، الگویی جامع از توسعه را پایه‌ریزی می‌کند که هم بر تعالی معنوی و هم بر رفاه مادی تأکید دارد. در عرصة احکام، تدابیری مانند منع ربا و تشویق به تولید و توزیع عادلانة ثروت، بسترهای لازم را برای توسعه‌ای پایدار فراهم می‌آورند. در ساحت اخلاق، ارزش‌هایی مانند عدالت و زهد، نه به‌مثابة مانع، بلکه به‌منزلة عوامل تقویت‌کنندة فرایند توسعه عمل می‌کنند. همچنین نصوص دینی متعددی بر آبادانی زمین، تلاش برای تولید و رفع فقر به‌عنوان وظایف دینی و اجتماعی تأکید دارند. بر این اساس، اسلام توسعه را یک ضرورت شرعی و اخلاقی می‌داند و جهت‌گیری‌های آن را اصلاح می‌کند. از این منظر، توسعه در فلسفة سیاسی اسلامی، فرایندی جامع و متوازن برای تأمین نیازهای مادی و معنوی انسان و تحقق «حیات طیبه» است.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    From Secular Development to Religious Development: Reconsidering the Relationship Between Religion and Development in Islamic Political Philosophy
    Abstract: 
    Although the concept of “development” in the modern era is mainly defined through quantitative indicators and within the framework of empirical sciences, it is fundamentally normative and value-laden in nature and thus belongs to the domain of political philosophy. From the perspective of contemporary Islamic political philosophers, development is not only compatible with religion but is also affirmed within the framework of Islamic teachings in the domains of beliefs, jurisprudential rulings, ethics, and religious texts. In the realm of beliefs, Islam’s dual-dimensional view of the human being establishes a comprehensive model of development that emphasizes both spiritual perfection and material well-being. In the sphere of jurisprudence, measures such as the prohibition of usury and encouragement of production and the equitable distribution of wealth provide the necessary foundations for sustainable development. In the ethical domain, values such as justice and asceticism function not as obstacles, but as reinforcing factors in the process of development. Furthermore, numerous religious texts emphasize the cultivation of the earth, efforts toward production, and poverty alleviation as religious and social duties. Accordingly, Islam regards development as a legal and moral necessity and reforms its orientations and objectives. From this viewpoint, development in Islamic political philosophy is a comprehensive and balanced process aimed at fulfilling both the material and spiritual needs of human beings and realizing the concept of ḥayāt ṭayyibah (the good and wholesome life).
    References: 
    • Crocker, David (1991). Toward Development Ethics. World Development, 19(5), 457-483.
    • Lewis, B. (2002). What went wrong? Western impact and Middle Eastern response. Oxford: University Press.
    • Tomalin, Emma (2013). Religions and development. New York: Routledge Taylor & Francis Group.
    • Oxford Dictionar.com
    متن کامل مقاله: 

     مقدمه
    مفهوم «توسعه» به‌عنوان یکی از گفتمان‌های مسلط، پس از جنگ جهانی دوم به‌ویژه در بستر رقابت‌های ژئوپلیتیکی دوران جنگ سرد شکل گرفت. در این دوره، هدف اصلی از طرح و ترویج ایده‌های توسعه، ارتقای شاخص‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در کشورهای غیرغربی و درعین‌حال جهت‌دهی به فرایندهای تحول در این کشورها مطابق با الگوهای غربی بود. با پایان جنگ جهانی دوم و آغاز رویارویی ایدئولوژیک دو بلوک شرق و غرب، هر یک از دو قدرت جهانی در پی تضعیف موقعیت رقیب و گسترش حوزة نفوذ خود در کشورهای مستقل بودند. در همین راستا، برنامه‌هایی نظیر «طرح مارشال»، «اصل چهار ترومن» و «دکترین نیکسون» به‌عنوان ابزارهای سیاست خارجی ایالات متحده برای تغییر ساختارها و هویت کشورهای غیرغربی و مهار کمونیسم ارائه شد. وزارت امور خارجة آمریکا نیز با بهره‌گیری از اندیشمندان علوم سیاسی و روابط بین‌الملل، به طراحی و تبیین الگوهای توسعة غربی متناسب با شرایط کشورهای مستقل اقدام کرد (ن.ک: گن ذیر، 1369).
    مفهوم «توسعه» عمدتاً در چهارچوب علوم تجربی، همانند اقتصاد و جامعه‌شناسی سیاسی، مورد مطالعه قرار می‌گیرد و در این حوزه‌ها بر شاخص‌های کمی و عینی همچون رشد تولید ناخالص داخلی، افزایش سطح رفاه و بهبود شاخص‌های انسانی و فرهنگی نظیر آموزش، بهداشت و برابری فرصت‌ها تأکید می‌شود. بااین‌حال، توسعه در بنیاد خود واجد ابعاد هنجاری و ارزشی است که آن را در حوزة مسائل فلسفة سیاسی قرار می‌دهد. از این منظر، پرسش دربارة «بایستگی» یا «ضرورت» توسعه و تعیین ابعاد و غایات آن، بیش از آنکه در قلمرو علوم اقتصادی ـ اجتماعی باشد، در حیطة فلسفة سیاسی قرار می‌گیرد.
    با طرح مسئلة توسعه از سوی اندیشمندان غربی در دوران معاصر، این موضوع در کانون توجه فلاسفة سیاسی مسلمان نیز قرار گرفت. درحالی‌که فلاسفة غربی با نفی ارتباط میان دین و توسعه، نظریه‌ها و الگوهایی عمدتاً سکولار در این زمینه ارائه کردند، فلاسفة سیاسی مسلمان نه‌تنها به پرسش در این زمینه پاسخ مثبت دادند، بلکه ابعاد گوناگون پیوند میان دین و توسعه را نیز مورد بررسی قرار دادند.
    پژوهش‌های متعددی درصدد سنجش ابعاد مختلف ارتباط اسلام و توسعه بوده‌اند: برخی نسبت میان اصول و احکام اقتصادی اسلام همانند عدالت، زکات و اخلاق اقتصادی را با توسعة اقتصادی سنجیده و رابطة آن دو را مثبت ارزیابی کرده‌اند (Tomalin, 2013)؛ گاه عوامل توسعه‌نیافتگی جوامع اسلامی واکاوی شده و رد برخی از آموزه‌های غربی علت عقب‌ماندگی این جوامع دانسته شده است (Lewis, 2002)؛ برخی از آثار به واکاوی جایگاه شاخص‌هایی نظیر ولایت‌مداری در الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت اقدام کرده‌اند (طاهری، 1394). آثار متعدد دیگری نیز در این زمینه به‌نگارش درآمده‌اند؛ اما اثری که ارتباط دین و توسعه را در اندیشة فلاسفة سیاسی معاصر اسلامی جست‌وجو کند، به‌دست نیامد.
    پرسش اصلی این پژوهش، بررسی نسبت میان آموزه‌های اسلامی مقولة توسعه در اندیشة فیلسوفان سیاسی معاصر اسلامی است. در این راستا تلاش می‌شود که به نسبت توسعه با چهار ساحت عقاید، احکام، اخلاق و نصوص اسلامی پرداخته شود تا از رهگذر آن، پاسخ روشنی به پرسش بنیادین تحقیق ارائه شود. ضرورت پژوهش پیش رو در تأثیری است که در دفع و رفع پندارهای مربوط به خارج دانستن توسعه از مسائل فلسفة سیاسی یا ناسازگاری دین و توسعه دارد. همچنین این‌گونه از پژوهش‌ها از مقدمات نظری جهت فهم ضرورت نظریه‌پردازی و ارائة الگوهای بومی ـ اسلامی دربارة توسعه به‌شمار می‌آیند. تمرکز بر سنجش ارتباط دین و توسعه در آرای فلاسفة سیاسی معاصر اسلامی نوآوری مقالة پیش روست.
    1. تعریف مفاهیم
    «دین» واژه‌ای عربی است که در لغت به‌معانی اطاعت، جزا و... آمده و در اصطلاح به‌معنای اعتقاد به آفریننده‌ای برای جهان و انسان، دستورهای علمی متناسب با این عقاید (مصباح یزدی، ۱۳۹۸، ص۳۱) یا مجموعه‌ای از عقاید، اخلاق و قوانین و مقررات اجرایی که هدف آن راهنمایی انسان برای سعادتمندی است، تعریف شده است (جوادی آملی، ۱۳۸۷، ص۲۴). این پژوهش با اعتقاد به تقسیم ادیان به حق و باطل، اسلام شیعی دوازده‌امامی را تنها دین حق و کامل می‌داند و منظور از «دین» در چهارچوب این تحقیق، همین سنت دینی است.
    «توسعه» (Development) در زبان انگلیسی به رشد پیوسته و پیشرفت چیزی به‌گونه‌ای‌که پیشرفته‌تر و قدرتمندتر شود، تعریف شده است. همچنین این مفهوم می‌تواند به رشد اقتصادی یک کشور یا منطقه از طریق افزایش فعالیت‌های تجاری اشاره داشته باشد (Oxford Dictionary.com). در زبان فارسی، توسعه به‌معنای وسعت دادن و فراخ کردن است (معین، 1378، ج۱، ص1165). این واژه در منابع فلسفة سیاسی اسلامی و غربی مترادف با پیشرفت و ترقی به‌کار رفته است. البته برخی متفکران اسلامی به‌جای اصطلاح توسعه، که مفهومی جهانی با دلالت‌های معنایی تثبیت‌شده دارد، واژة «پیشرفت» را ترجیح می‌دهند؛ زیرا این اصطلاح از بار ارزشی و مفهومی خاصی برخوردار است که با مبانی فکری و اهداف نظام اسلامی سازگارتر است و کاربرد واژة «توسعه»، به‌دلیل همراه داشتن پیش‌فرض‌های خاص غربی، ممکن است با چهارچوب‌های اسلامی ناسازگار باشد (حسینی خامنه‌ای، ۱۰/0۹/۱۳۸۹).
    با تأمل در تعاریفی که فلاسفة سیاسی اسلامی دربارة توسعه به‌دست داده‌اند، می‌توان آنها را به دو گروه اصلی تقسیم کرد: برخی توسعه را دستیابی به نتایج مطلوب می‌دانند (حسینی خامنه‌ای، ۰۱/۰۱/۱۳۸۹) و برخی دیگر آن را فرایند حرکت به‌سمت وضعیت مطلوب در نظر می‌گیرند (جوادی آملی، ۱۳۸۷، ص۲۱۳). بدیهی است که طبق تعریف نخست، تا هنگامی که وضعیت مطلوب تحقق نیابد، نمی‌توان نام توسعه بر چیزی نهاد؛ درحالی‌که در تعاریف دستة دوم، توسعه اساساً به روند و فرایند رسیدن به نقطة مطلوب گفته می‌شود.
    توسعه بر اساس اینکه چه کسانی مخاطب یا ذی‌نفع وضعیت مطلوب یا فرایند تحقق آن هستند، معانی مختلفی به خود می‌گیرد. درحالی‌که برخی آن را دستیابی جامعه به وضعیت مطلوب می‌دانند (حسینی خامنه‌ای، 01/01/1389)، در برخی دیدگاه‌ها، دایرة ذی‌نفعان توسعه گسترده‌تر است و هر گونه اقدام فردی، سازمانی یا اجتماعی برای دستیابی به اهداف را توسعه قلمداد می‌کنند (مصباح یزدی، 1388الف، ج3، ص181).
    مفهوم توسعه از منظر ابعاد آن نیز تعاریف متنوعی یافته است. در دیدگاه اندیشمندان اسلامی، گاه تمرکز اصلی بر جنبه‌های مادی توسعه قرار گرفته است. آیت‌الله خامنه‌ای در تعریفی پیشرفت را دستیابی به وضعیت مطلوب در برآوردن نیازهای مادی جامعه تعریف می‌کند (حسینی خامنه‌ای، ۰۱/۰۱/۱۳۸۹). همچنین آیت‌الله جوادی آملی توسعه را فرایند مستمر رشد در حوزة ابزارها، روابط مادی و زیرساخت‌های اقتصادی و اجتماعی می‌داند (جوادی آملی، ۱۳۸۷، ص۲۱۳). در تعریفی جامع‌تر، آیت‌الله خامنه‌ای پیشرفت انسانی را حرکتی پویا در تمامی عرصه‌های مادی و معنوی می‌شناسد (حسینی خامنه‌ای، ۲۲/۰۷/۱۳۹۱). ازسوی‌دیگر، آیت‌الله مصباح با نگاهی کل‌نگرانه، توسعه را هر گونه رفتار یک فرد، سازمان و جامعه می‌داند که برای رسیدن به اهدافش انجام می‌دهد (مصباح یزدی، ۱۳۸۸الف، ج۳، ص۱۸۱). 
    برخی از تعاریف توسعه حاوی قیود و شروط تکمیلی‌اند و بر غایات و روش‌های آن تأکید می‌ورزند. در مکتب فکری اسلامی، برخی از تعاریف به غایت نهایی توسعه که همان تعالی انسانی است، اشارة صریح دارند. برای نمونه، آیت‌الله جوادی آملی توسعه را فرایند رشد ابزارهای مادی در مسیر نیل به کمال انسانی تعریف کرده است (جوادی آملی، ۱۳۸۷، ص۲۱۳). اهمیت این قید در آن است که تلقی از توسعه در فلسفة سیاسی اسلامی را از سایر برداشت‌های رقیب متمایز می‌سازد. برای مثال، هربرت مارکوزه توسعه را صرفاً حرکتی به‌سوی وضعیت مطلوب توصیف کرده است (مارکوزه، ۱۳۸۸، ص۵۲)؛ بی‌آنکه این وضعیت مطلوب لزوماً حاوی ابعاد معنوی یا تعالی‌بخش باشد.
    آیت‌الله مصباح یزدی شروطی را به تعریف توسعه می‌افزاید. او که توسعه را مجموعه اقدامات فرد و جامعه برای تحقق اهداف معرفی می‌کند، آن را مشروط به سه قید اساسی می‌داند: برنامه‌ریزی نظام‌مند؛ بهره‌گیری از بهینه‌ترین ابزارها و حصول نتیجه در کوتاه‌ترین زمان ممکن (مصباح یزدی، ۱۳۸۸الف، ج۳، ص۱۸۱). در نظر وی، در مفهوم توسعه باید به دو بعد کمّی و کیفی توجه داشت: سرعت دستیابی به اهداف و کیفیت تحقق آنها. از منظر کمّی، مثلاً استفاده از فناوری پیشرفته موجب کاهش زمان نیل به اهداف می‌شود. بعد کیفی نیز شامل ملاحظات ارزشی و فرهنگی است که بر چگونگی و ماهیت دستیابی به اهداف تأثیر می‌گذارد (مصباح یزدی، ۱۳۷۳الف، ص۶). 
    بر این اساس، نخستین اختلاف نظر در تعریف توسعه، به ماهیت آن بازمی‌گردد. این پرسش مطرح بود که آیا توسعه فرایند رسیدن به وضعیت مطلوب است یا خود وضعیت مطلوب تلقی می‌شود. به‌نظر می‌رسد که در اینجا نوعی مسامحة مفهومی رخ داده است؛ چراکه توسعه در ذات خود فرایندی پویا و تکاملی برای نیل به وضعیت مطلوب است. اگر توسعه را صرفاً معادل وضعیت نهایی مطلوب بدانیم، نه‌تنها کاربرد این واژه پیش از تحقق آن نادرست خواهد بود، بلکه تناسب با مباحث فرایندمحور را که به‌صورت مرسوم دربارة توسعه مطرح شده است نیز زیر سؤال می‌برد. افزون‌براین، حتی اندیشمندان سیاسی که به‌صورت مستقیم به مسئلة توسعه نمی‌پردازند، همواره دربارة ابعاد مختلف وضعیت مطلوب بحث کرده‌اند. همچنین معنای لغوی توسعه که بر گسترش، پیشرفت و تحول تدریجی دلالت دارد، با رویکرد فرایندمحور همخوانی کامل دارد. 
    اختلاف دوم، به مخاطبان و ذی‌نفعان توسعه مربوط می‌شود. در چهارچوب فلسفة سیاسی، تمرکز اصلی بر جامعه به‌عنوان واحد تحلیل است؛ حال آنکه فرد و سازمان در اولویت ثانویه قرار می‌گیرند. همچنین محدود کردن دایرة ذی‌نفعان توسعه به کشورهای فقیر در نگرش اندیشمندان غربی، ادعایی ناپذیرفتنی است؛ چراکه توسعه در این دیدگاه، مفهومی جهان‌شمول و فارغ از مرزهای جغرافیایی یا سطح اقتصادی جوامع است. 
    سومین اختلاف نظر، با تکیه بر آرای فیلسوفان اسلامی، به ابعاد توسعه معطوف است و اینکه آیا توسعه صرفاً نیازهای مادی را پوشش می‌دهد یا ابعاد معنوی انسان را نیز دربرمی‌گیرد. همان‌طورکه آیت‌الله خامنه‌ای تأکید می‌کند، توسعه باید تمامی نیازهای مادی و معنوی بشر را مدنظر قرار دهد (حسینی خامنه‌ای، ۱۹/۰۷/۱۳۹۱). همچنین ضروری است که غایت توسعه، یعنی تحقق حیات طیبة انسانی، در تعریف آن گنجانده شود تا از تقلیل‌گرایی مادی جلوگیری شود؛ به‌ویژه آنکه تأکید صرف بر نیازهای مادی ممکن است این شائبه را ایجاد کند که توسعه فرایندی صرفاً اقتصادی و دنیوی است. بر این اساس، تعریف برگزیده از توسعه در منظومة فکری اسلامی، به تعریف آیت‌الله جوادی آملی نزدیک می‌شود که توسعه را فرایندی همه‌جانبه و متوازن برای تأمین نیازمندی‌های مادی و معنوی به‌منظور نیل به کمال و تعالی می‌داند.
    2. چهارچوب نظری: توسعه به‌مثابة یک مفهوم فلسفی
    برخلاف تلقی رایج، توسعه به‌عنوان مفهومی کلیدی در اندیشه‌های فلسفی، ریشه‌هایی عمیق در تاریخ تفکر بشر دارد. اگرچه این مفهوم به‌طور آشکار در دورة مدرن مطرح شد، اما پیشینة آن به دوران باستان بازمی‌گردد. فیلسوفان پیشین در مواجهه با چالش‌هایی همچون فقر و نابرابری، به ترسیم جامعه‌ای آرمانی و مطلوب پرداختند. افلاطون تنگدستی را یک عیب می‌دانست (افلاطون، ۱۳۸۰، ج۱، ص۲۸۹) و بر اعتدال در رفاه تأکید داشت (افلاطون، ۱۳۸۰، ج۲، ص۱۱۶۴). او هشدار می‌داد که جامعة مرفه ممکن است برای تأمین منابع خود به جنگ روی آورد (افلاطون، ۱۳۸۰، ج2، ص۸۷۴). در مقابل، ارسطو فقر و فاصلة طبقاتی شدید را عامل جنگ معرفی کرد (ارسطو، ۱۳۷۱، ص۲۲۴) و بر ضرورت فقرزدایی و اعتدال در دارایی تأکید داشت (ارسطو، ۱۳۷۱، ص۱۷۹). 
    در آموزه‌های اسلامی، توسعه به‌عنوان مفهومی جامع و چندبعدی مورد توجه قرار گرفت. آیات قرآنی و احادیث معصومین بر ضرورت آبادانی زمین، کاهش فاصلة طبقاتی و بهبود اوضاع اقتصادی تأکید دارند. فلاسفة مسلمان نیز در راستای رویکرد سعادت‌محور فلسفة یونانی، توسعه‌یافتگی را با آموزه‌هایی همچون مدینة فاضله بیان کرده‌اند (فارابی، ۱۹۹۱م، ص۵۴ـ۵۵؛ طوسی، ۱۳۸۷، ص۲۸۰؛ ملاصدرا، ۱۳۸۰، ص۶۱۵). ابن‌خلدون نیز با بررسی رابطة رفاه و مالیات، نتیجه گرفت که کاهش مالیات‌های دولتی می‌تواند انگیزة مردم را برای تولید ثروت و افزایش رفاه جامعه تقویت کند (ابن‌خلدون، ۱۴۲۴ق، ص۵۳۶ـ۵۳۸). 
    با ورود نظریات توسعة غربی به کشورهای اسلامی، فلاسفة اسلامی معاصر مباحث گسترده‌تری دربارة توسعه مطرح می‌کنند. آنان با رد ناسازگاری اسلام و توسعه، عدالت را مهم‌ترین شاخص توسعة اسلامی می‌دانند (صدر، ۱۳۸۷، ص۶۱۵؛ مصباح یزدی، ۱۳۸۸ب، ج۲، ص۲۴3ـ۲۴4؛ حسینی خامنه‌ای، ۰۱/۰۱/۱۳۸۷). آیت‌الله شهید صدر توسعة اقتصادی (التنمیة الاقتصادیة) را موضوع بخشی از پژوهش اقتصادی خویش قرار می‌دهد و آموزه‌های اسلام را در مقایسه با دیدگاه لیبرالیسم و مارکسیسم می‌سنجد (صدر، ۱۳۸۷، ص۲۸ـ۴۱). آیت‌الله مصباح یزدی دیدگاه اسلام دربارة توسعه سیاسی و اقتصادی و شاخص‌های آن دو و مسائلی همچون تزاحم توسعة مادی و پیشرفت معنوی را بررسی می‌کند (مصباح یزدی، ۱۳۸۸الف، ج۳، ص۱۸۱ـ۱۸۷؛ مصباح یزدی، ۱۳۹۱، ص۲۱۳ـ۲۱۶؛ مصباح یزدی، ۱۳۹۰، ج۱، ص۱۵۲ـ۱۵۴). آیت‌الله جوادی آملی دیدگاه دین دربارة توسعه را نمونه‌ای از پاسخ‌های اسلام به انتظارات بشر می‌داند و ابعاد و اقسام توسعه را با رویکرد اسلام بررسی می‌کند. او بر این باور است که وظیفة دین جهت دادن به توسعه از جنبه‌های اعتقادی، فقهی و اخلاقی است (جوادی آملی، ۱۳۸۷، ص۲۱۰ـ۲۲۸). مباحث آیت‌الله خامنه‌ای نیز بیشتر دربارة طراحی الگوی مستقل توسعه بر اساس چهارچوب‌ها و آرمان‌های اسلامی است (حسینی خامنه‌ای، ۲۵/۰۲/۱۳۸۶ و ۱۰/۰۹/۱۳۸۹).
    فلاسفة اسلامی معاصر علاوه بر بحث ایجابی در باب نسبت دین و توسعه، به نقد و پاسخگویی به دیدگاه‌های معارض نیز پرداخته‌اند. این‌گونه از نگرش‌ها تعارض دین و توسعه را مفروض می‌انگارند. در نظر برخی از پژوهشگران، اخلاق رهبانی و صوفیانه که ویژگی مشترک اسلام و مسیحیت کاتولیک است، با توسعه به‌معنای امروزین آن سازگاری ندارد. بر این اساس، فقه و حقوق اسلامی، با اینکه با توسعه منافات ندارد، به آن دعوت و تشویق نیز نمی‌کند و با هر گونه زندگی در هر دوره‌ای از حیات بشر تطبیق می‌کند و احکام همان گونة خاص از زندگی را بیان می‌کند (سروش، ۱۳۷۲، ص۳۴۸). در استدلالی دیگر، دخالت دین در سیاست به‌عنوان بهترین راه توسعه در نظر گرفته نمی‌شود؛ چراکه سیاست تنها زمانی می‌تواند کاملاً دینی باشد که توسعه از اهداف سیاسی حذف شود. ازسوی‌دیگر، اگر توسعه به‌عنوان غایت سیاست تعریف گردد، دین صرفاً به ابزاری برای دستیابی به این هدف تبدیل می‌شود و حال آنکه دربارة ابزارها همواره امکان تجدیدنظر وجود دارد (بشریه، ۱۳۸۳، ص714ـ715).
    بر پایة مباحثی که در باب پیوند دین و توسعه از منظر فلاسفة سیاسی اسلامی سامان می‌شود، پاسخ و نقدهای این دسته از دیدگاه‌ها نیز معلوم می‌شود. با وجود این، برخی متفکران اسلامی به انگارة تعارض دین و توسعه توجه داشته و به آن واکنش نشان داده‌اند. یکی از متفکران اسلامی دربارة گروهی که با طرح تقابل سنت و مدرنیسم، دین را مخالف توسعه می‌دانند، این‌گونه داوری می‌کند که آنان یا اسلام را به‌درستی نمی‌شناسند یا در پی تضعیف دینداری و تثبیت سکولاریسم‌اند (مصباح یزدی، 1388الف، ج3، ص۱۸۶). پاسخ دیگر به انگارة تعارض این است که اسلام با پیشرفت مخالف نیست؛ بلکه آن را ابزاری برای هدفی ارزشمندتر می‌داند و ازاین‌رو مصرف کمتر را توصیه کرده است، نه تولید کم را (مصباح یزدی، ۱۳۸۹الف، ص138ـ140). استدلال دیگر این است که اسلام با اصل توسعه و ترقی مخالفتی ندارد؛ بلکه کاربرد آن در موارد غیراخلاقی را نفی می‌کند (موسوی خمینی، ۱۳۷۸، ج۶، ص252ـ253). بنابراین می‌توان گفت که فلاسفة سیاسی اسلامی به‌نحو ایجابی و سلبی به بحث دربارة‌ پیوند دین و توسعه پرداخته‌اند.
    افزون بر فلاسفة سیاسی یونانی و اسلامی، در فلسفة سیاسی غرب میانه و مدرن نیز توجه به مباحث توسعه آشکار است. آگوستین از فیلسوفان مسیحی با الهام از آموزه‌های افلاطونی ـ مسیحی، مفهوم «شهر آسمانی» را به‌عنوان جامعه‌ای توسعه‌یافته در مقابل «شهر زمینی» مطرح کرده است. در نظر وی، شهر آسمانی با محبت به خدا و پارسایی توصیف می‌شد؛ درحالی‌که شهر زمینی نماد خودبینی و جاه‌طلبی بود. این ایده‌ها نشان می‌دهند که توسعه در آن دوران بیشتر با مفاهیم اخلاقی و معنوی گره خورده بود (آگوستین، ۱۳۹۱، ص۶۱۷ـ۶۱۹). 
    در دورة مدرن، هابز و لاک با ارائة نظریة قرارداد اجتماعی، توسعه را در گرو تشکیل حکومت و دستیابی به امنیت و آزادی دانستند (هابز، ۱۳۸۰، ص۱۹۸؛ لاک، ۱۳۹۱، ص۱۴۹). مارکس تقابل شهر و روستا را بخشی از روند تکامل تاریخی از بربریت به تمدن قلمداد کرد (مارکس و انگلس، ۱۳۷۷، ص۷۸). میل نیز با خوشبینی معتقد بود که با تداوم پیشرفت، مصیبت‌هایی مانند فقر و بیماری کاهش خواهند یافت (میل، ۱۳۹۰، ص۷۰). 
    در نیمة دوم سدة بیستم، پژوهش‌های توسعه در علوم اجتماعی با هدف ارائة راهبردهایی برای توسعه‌یافتگی کشورهای غیرغربی شکل گرفت. مکاتب نوسازی، وابستگی و نظام جهانی به تحلیل روندهای توسعه پرداخته‌اند (سو، ۱۳۹۴، ص۲۰ و ۲۵). برخی صاحب‌نظران غربی در دهه‌های اخیر توسعه را با رویکرد فلسفی و اخلاقی بازخوانی کرده و با رویگردانی از نگاه اقتصادی محض به توسعه، مسائلی مثل ابعاد فرهنگی و زیست‌محیطی توسعه، سازگار کردن توسعه با زمینه‌های فرهنگی جوامع مختلف و مسئولیت کشورهای ثروتمند در قبال کاهش فقر جهانی را بررسی کرده‌اند (Crocker, 1991, p. 457-483).
    استنادات پیش‌گفته به‌وضوح نشان می‌دهند که فلاسفة سیاسی اسلامی و غربی از دیرباز در مباحث سیاسی ـ اجتماعی خود به بحث دربارة توسعه به‌عنوان یک مفهوم مرتبط با فلسفة سیاسی توجه داشته و ابعاد مختلفی از آن را محل تأملات نظری خود داده‌اند.
    3. ارزیابی توسعه در ساحت آموزه‌های اسلامی
    به‌طور کلی، مناسبات دین و توسعه در نگرش فلاسفة سیاسی اسلامی را می‌توان در چهار ساحت مدنظر قرار داد: توسعه در ساحت عقاید اسلامی؛ توسعه در ساحت احکام اسلامی؛ توسعه در ساحت اخلاق اسلامی و توسعه در ساحت نصوص دینی.
    1ـ3. توسعه در ساحت عقاید اسلامی
    در اندیشة فیلسوفان مسلمان، اسلام دینی جامع است که همة ابعاد زندگی، از جمله «مادی ـ معنوی»، «دنیوی ـ اخروی» و «فردی ـ اجتماعی» را دربرمی‌گیرد و کاهش آن به تنها یک بعد، خواه زهد و ترک دنیا و خواه جهاد و مبارزه، نگاهی ناقص و غیرواقع‌بینانه است. بنابراین، اسلام، هم دین ریاضت است و هم دین زندگی؛ هم دین عبادت است و هم دین توسعه. اسلام خود را نظامی معرفی می‌کند که می‌تواند سعادت دنیا و آخرت را تأمین کند. بنابراین، توسعه از دید اسلام صرفاً پیشرفت اقتصادی نیست؛ بلکه فرایندی متوازن است که ضمن رفع نیازهای اساسی مردم، به ارزش‌های اخلاقی، عدالت و کرامت انسانی نیز توجه دارد (مطهری، 1368، ج24، ص249). اسلام در تمامی ابعاد توسعه، اعم از اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، دارای دیدگاه‌های روشنی است و هدایت این عرصه‌ها را صرفاً به نخبگان جامعه واگذار نکرده است. اسلام به‌عنوان دینی جهان‌شمول که هدایت همة انسان‌ها را در همة زمان‌ها بر عهده دارد، نمی‌تواند به مقولة توسعه بی‌اعتنا باشد. این دین جامع، نه‌تنها در زمینة توسعه دستورالعمل‌ها و جهت‌گیری‌های مشخصی ارائه کرده، بلکه معیارهای نیاز انسان به توسعه را نیز بازتعریف نموده است. در نهایت، می‌توان گفت که اسلام نه‌تنها رویکردی بازدارنده یا بی‌تفاوت به توسعه ندارد، بلکه آن را تأیید و تشویق نیز می‌کند (مصباح یزدی، 1373ب، ص210ـ211). بنابراین، اسلام به‌عنوان یک نظام جامع زندگی، نه‌تنها در حوزه‌های عبادی و اخلاقی، بلکه در ابعاد علمی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی نیز دیدگاه‌های مشخص و منسجمی ارائه می‌دهد؛ ازاین‌رو به‌طور منطقی و ضروری، دربارة مفهوم «توسعه» نیز نمی‌تواند بی‌طرف باشد و حتماً دیدگاهی خاص و مبتنی بر اصول خود دارد (جوادی آملی، 1393، ص14). 
    برخی متفکران مسلمان استلزامات عقاید اسلامی در بحث توسعه را کاوش کرده‌اند. نگرش دوساحتی (مادی و معنوی) به انسان در اسلام، الگویی جامع از توسعه ارائه می‌دهد که به‌طور هم‌زمان به ابعاد مادی و معنوی حیات بشری توجه دارد. بر این اساس، توسعة واقعی در گرو توجه توأمان به پیشرفت‌های مادی و تعالی معنوی است؛ به‌گونه‌ای‌که شاخص‌های کمّی مانند رفاه اقتصادی و شاخص‌های کیفی مانند اخلاق و عدالت، در سنجش پیشرفت جامعه لحاظ شوند. این نگرش، ازیک‌سو با تشویق به بهره‌گیری از مواهب مادی و آبادانی دنیا، و ازسوی‌دیگر با هشدار دربارة غفلت از ساحت معنوی، مانع افراط و تفریط در فرایند توسعه می‌شود (حسینی خامنه‌ای، 27/02/1388). همچنین طبق دیدگاه اسلامی، توسعه رویکردی انسان‌محور دارد که مستلزم تلفیق اصولی همچون استقرار عدالت اجتماعی و مبارزة نظام‌مند با فساد در فرایندهای توسعه است. این نگرش، تمایز بنیادین الگوی پیشرفت اسلامی را با الگوی متعارف توسعه نشان می‌دهد (حسینی خامنه‌ای، 10/09/1389). 
    برخی با تکیه بر باور به آخرت و دیدن دنیا به‌عنوان مقدمه‌ای برای زندگی اخروی، استدلال می‌کنند که باید از تمام امکانات دنیوی به‌نحوی مسئولانه استفاده کرد و در راه آبادانی و توسعه تلاش مستمر داشت؛ چراکه پیشرفت و رفاه دنیوی، در صورت همراهی با نیت درست و رعایت ضوابط اخلاقی، می‌تواند مقدمه‌ای در جهت تحقق سعادت ابدی باشد. طبق این نظر، ازرشمندی آخرت با کار و کوشش در دنیا به‌دست می‌آید و ازاین‌رو مسلمانان باید درصدد توسعه برآیند (مصباح یزدی 1373ب، ص8ـ9). همچنین باور به آخرت فعالیت‌های ایثارگرانه را نیز توجیه می‌کند و به تحول اساسی در زندگی انسان می‌انجامد (حسینی خامنه‌ای، 10/09/1389). طبق یک دیدگاه دیگر، دین با این اعتقاد که آغاز، تدبیر و سرانجام هستی در دست خداوند است و ازاین‌رو تمامی اعمال انسان باید با هدف کسب رضای الهی انجام شود،‌ به پالایش توسعه از جهت اعتقادی کمک می‌کند (جوادی آملی، 1387، ص212).
    بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که توسعه در نگرش اسلام، متأثر از جامعیت دین به‌عنوان یکی از عقاید اسلامی است و همة ابعاد زندگی انسان ـ اعم از مادی و معنوی، دنیوی و اخروی، و فردی و اجتماعی ـ را دربرمی‌گیرد. چنین دینی در زمینة مقولة توسعه بی‌تفاوت نیست و آن را به‌عنوان فرایندی متوازن برای تحقق سعادت دنیا و آخرت مورد تأیید و تشویق قرار می‌دهد.
    2ـ3. توسعه در ساحت احکام اسلامی
    شهید صدر در بحثی با عنوان «ابزارهای اسلام در رشد تولید»، ظرفیت احکام تشریعی اسلام را برای توسعة تولید و رشد اقتصادی بررسی می‌کند. اسلام با تدابیر حکیمانه‌ای مانند ممنوعیت ربا، جلوگیری از احتکار و انباشت ثروت، تشویق به سرمایه‌گذاری تولیدی، الزام به بهره‌برداری از منابع طبیعی و زمین‌های بایر، و تنظیم قوانین ارث و مالکیت، بسترهای لازم را برای توسعة پایدار فراهم می‌سازد. این نظام اقتصادی با ترکیب هوشمندانة مالکیت خصوصی و عمومی و نظارت دولت، از تمرکز ثروت جلوگیری می‌کند و توازن اجتماعی را برقرار می‌سازد. او در این قسمت، بیست نمونه از احکام اسلامی را برمی‌شمارد که در توسعة اقتصادی اثرگذارند. همچنین در سطح سیاست‌گذاری، اسلام ضمن تعیین اهداف کلان و چهارچوب‌های مذهبی، به دولتمردان اجازه می‌دهد که با توجه به شرایط زمانی و مکانی، برنامه‌های عملیاتی مناسبی برای توسعة تولید طراحی کنند (صدر، 1387، ص617ـ632).
    آیت‌الله مصباح یزدی معتقد است که توسعه نمی‌تواند به‌طور مطلق هیچ نسبتی با اسلام پیدا کند. از منظر اسلامی، توسعه تنها در صورت توجه به قیودی مثل رعایت مصالح معنوی، تجاوز نکردن به حقوق افراد و کاهش فقر عمومی مطلوبیت می‌یابد (مصباح یزدی، 1373ب، ص4ـ5). وی در خصوص سازگاری اسلام و توسعة سیاسی، شاخص‌های توسعة سیاسی را به دو مؤلفة مشروعیت و کارآمدی تقسیم می‌کند؛ سپس به بررسی تطابق اسلام با این مؤلفه‌ها می‌پردازد. معیار مشروعیت در اسلام، حق الهی در فرمانروایی و نهی بندگان تلقی می‌شود و نظامی که بر این مبنا شکل گیرد، از دیدگاه اسلامی کامل‌ترین نظام سیاسی برای تأمین مصالح و سعادت دنیوی و اخروی جامعه به‌شمار می‌رود. از منظر کارآمدی نیز اندیشة دینی ایجاب می‌کند که توسعة سیاسی در چهارچوب قوانین الهی صورت پذیرد. بنابراین، اقداماتی مانند سکولاریزه کردن یا اعطای آزادی نامحدود در روند توسعة سیاسی، طبق اصول اسلامی مجاز نیست (مصباح یزدی، 1388الف، ج3، ص184ـ185).
    آیت‌الله جوادی آملی بر این باور است که توسعه در ذات خود یک تکلیف شرعی است. ازآنجاکه توسعه در برگیرندة امور مرتبط با نیاز واقعی جامعة بشری است و در تحقق «زندگی کامل و سعادتمندانه» نقش اساسی دارد، بر جامعة اسلامی واجب است که به فراهم‌آوری آنها اقدام کند. به این ترتیب، توسعه به‌عنوان یک ضرورت شرعی شناخته می‌شود و در دو قالب به انجام می‌رسد. گاه مشارکت در امر توسعه واجب عینی است؛ یعنی تکلیف هر فرد مسلمان است و گاه واجب کفایی است؛ یعنی اگر تعداد کافی به آن بپردازند، وجوب آن از بقیه ساقط می‌شود. در نتیجه می‌توان گفت که احکام اسلامی نه‌تنها با توسعه در تضاد نیستند، بلکه آن را به‌عنوان یک هدف شرعی لازم می‌دانند و دنبال کردن آن را یک عمل واجب قلمداد می‌کنند (جوادی آملی، 1387، ص210ـ212).
    با تأمل در مطالب پیش‌گفته به‌دست می‌آید که توسعه در اسلام، نه‌تنها با احکام شرعی همخوانی دارد، بلکه خود یک تکلیف شرعی شناخته می‌شود. این توسعه، در چهارچوب احکامی مانند ممنوعیت ربا، تشویق به سرمایه‌گذاری تولیدی و عدالت در توزیع ثروت شکل می‌گیرد. البته چنین توسعه‌ای مشروط به اموری همانند رعایت قیود اخلاقی، تأمین مصالح معنوی، عدالت اجتماعی و عدم تجاوز به حقوق دیگران است؛ چه اینکه در غیر این صورت، اسلام هر گونه رشد و پیشرفتی را مطلوب و مشروع نمی‌داند.
    3ـ3. توسعه در ساحت اخلاق اسلامی
    بررسی نسبت توسعه با ارزش‌های اخلاقی از دیگر مباحثی است که برخی از فیلسوفان سیاسی اسلامی دنبال کرده‌اند. شهید صدر مباحث خود را دربارة توسعة اقتصادی تحت عنوان رشد تولید مطرح می‌سازد. او بر این باور است که رشد تولید و بهره‌برداری از منابع طبیعی در چهارچوب اقتصاد اسلامی، صرفاً یک هدف مادی نیست؛ بلکه ابزاری برای تحقق عدالت اجتماعی و تقرب به خداوند محسوب می‌شود. صدر با نقد رویکردهای صرفاً کمّی در توسعه، بر ضرورت تلفیق رشد اقتصادی با ارزش‌های اخلاقی و دینی تأکید می‌ورزد (صدر 1387، ص615ـ617 و 633ـ637). در نگاه فیلسوفان اسلامی، توسعه نه‌تنها با ارزش‌های اخلاقی مانند زهد در تضاد نیست، بلکه این ارزش‌ها می‌توانند به تسریع در توسعه کمک کنند. برای نمونه، زهد به مصرف کمتر و افزایش سرمایه‌ها کمک می‌کند و به این ترتیب، زمینة سرمایه‌گذاری بیشتر و رسیدن به توسعه را ممکن می‌سازد و به‌مثابة عاملی توانمندساز برای توسعه عمل می‌کند. ازاین‌رو ارزش‌های اخلاقی نه‌تنها مانعی در مسیر پیشرفت مادی نیستند، بلکه می‌توانند ابزاری برای تقویت آن به‌شمار آیند (مصباح یزدی، 1373ب، ص13). 
    به‌اعتقاد آیت‌الله جوادی آملی، آموزه‌های دینی موجب ارتقای فرایند توسعه از جنبه‌های اخلاقی و فرهنگی می‌شوند. تصحیح توسعه از جهت اخلاقی و فرهنگی به این معناست که دین با ارائة یک چهارچوب ارزشی جامع، مسیر و غایت توسعه را اصلاح و هدایت می‌کند. دین جامعة بشری را به‌سمت گسترش قسط و عدالت فرامی‌خواند و به‌طور قاطع از هر گونه تعدی و تجاوز به حقوق دیگران منع می‌کند. این آموزه، توسعه را از مسیر انحرافی تمرکز صرف بر منافع مادی فردی یا گروهی بازمی‌دارد و آن را در مسیری قرار می‌دهد که نتیجه‌اش توزیع عادلانة مواهب توسعه و احترام به حقوق تمامی ذی‌نفعان است. در این نگاه، توسعه‌ای که به‌بهای نادیده گرفتن حقوق بخشی از جامعه یا نسل‌های آینده تمام شود، توسعه‌ای ناقص و ناپذیرفتنی است. بنابراین، دین با تأکید بر اصول اخلاقی ثابت، توسعه را از تبدیل شدن به یک فرایند خودسر و بی‌ضابطه نجات می‌دهد. ازسوی‌دیگر، دین با ترغیب مؤکد به فراگیری علم، تعلیم و تعلم دانش‌های کاربردی و بهره‌برداری صحیح از آنها، موتور محرک توسعه را تقویت می‌کند. در حقیقت، دین با ترکیب اخلاق (مانند عدالت) و علم (به‌عنوان ابزار)، الگویی متعالی از توسعه ارائه می‌دهد که در آن، پیشرفت مادی و فناورانه، نه‌تنها با ارزش‌های معنوی در تضاد نیست، بلکه در مسیر تحقق آنها و برای خدمت به تعالی انسان و جامعه به‌کار گرفته می‌شود. این همان تصحیح فرهنگی توسعه است که در آن، علم در خدمت اخلاق و در مسیر عدالت قرار می‌گیرد (جوادی آملی، 1387، ص213). 
    بر این اساس، اخلاق اسلامی و توسعه از منظر فیلسوفان سیاسی اسلامی، نه‌تنها در تضاد با یکدیگر نیستند، بلکه رابطه‌ای هم‌افزا دارند. در این راستا به‌اعتقاد آنان، ارزش‌های اخلاقی‌ای مانند عدالت و زهد، مسیر و غایت توسعه را اصلاح می‌کنند و آن را از انحراف به‌سمت منافع مادی صرف بازمی‌دارند و درعین‌حال با تشویق به علم‌آموزی، رسیدن به توسعه را تسریع می‌کنند.
    4ـ3. توسعه در ساحت نصوص دینی
    شهید صدر در بحث تدابیر اسلام برای توسعة تولید، به نصوص دینی نیز تمسک می‌کند و کار و تولید را از منظر اسلامی، نه‌تنها یک ضرورت اقتصادی، بلکه عبادتی ارزشمند می‌داند که کرامت انسانی و مقرب شدن به خداوند در گرو آن است. روایات متعددی از پیامبر؟ص؟ و ائمه؟عهم؟ برتری فرد کارگر بر عابدی بیکار را تأیید کرده، بیکاری را موجب نقصان عقل و انسانیت معرفی می‌کنند (صدر، 1387، ص617ـ620). 
    آیت‌الله مصباح یزدی از آیه‌ای که انسان را مسئول آباد کردن زمین معرفی کرده است (هود: 62)، ضرورت توسعه را استنباط می‌کند. او که بهره‌برداری از فناوری را یکی از عناصر توسعه می‌داند، بر این باور است که بر طبق این آیه، انسان باید با تلاش خود زمین را آباد کند و آبادانی هیچ حدی ندارد و یکی از بهترین راه‌ها برای نیل به آن، استفاده از علوم و فناوری‌های پیشرفته است. به‌باور وی، توسعه نتیجة آبادانی زمین است. همچنین اسلام به مسلمانان می‌آموزد که نیازمندی به کفار، عامل ذلت است و جامعه باید مرجع رفع نیازهای دیگران باشد و این تنها با توسعه‌یافتگی جامعة اسلامی به‌دست خواهد آمد (مصباح یزدی، 1373ب، ص7ـ8). وی از آیة دیگری (اعراف: 96) استفاده می‌کند که توسعة اقتصادی و رفع تنگناهای اقتصادی در گرو ایمان و تقواست (مصباح یزدی، 1389ب، ص21ـ22).
    در نگرش آیت‌الله مصباح یزدی، آن دسته از نصوص دینی که دنیا را مذمت کرده‌اند، بر ناسازگاری اسلام با رشد اقتصادی دلالت نمی‌کنند؛ زیرا با مطالعه در روایات اسلامی و سیرة پیامبر؟ص؟ و اهل‌بیت؟عهم؟ به‌دست می‌آید که اسلام دلبستگی به دنیا و مصرف‌گرایی را مذموم می‌شمارد و هرگز به تولید کمتر توصیه نکرده است (مصباح یزدی، 1389الف، ص138ـ139). 
    آیت‌الله مصباح همچنین در بررسی محدود یا نامحدود بودن توسعه و پیشرفت مادی از دیدگاه اسلام، به بررسی پاره‌ای از نصوص روایی دراین‌باره پرداخته است. وی در پاسخ به این پرسش، با تفکیک میان محدودیت‌های ذاتی و عرضی، دیدگاه خود را این‌گونه تبیین می‌کند: از نگاه اسلام، توسعه و بهره‌برداری از نعمت‌های الهی به‌خودی‌خود محدودیتی ندارد؛ مگر در مواردی که شرایط خاص، رعایت ارزش‌ها را ایجاب کند؛ بنابراین، این محدودیت‌ها جنبة عرضی دارند، نه ذاتی. اصل بر آبادانی زمین و استفادة حداکثری از مواهب خدادادی است؛ اما گاهی موانعی مانند ضعف‌های اخلاقی، علمی یا کم‌اطلاعی از مبانی دینی ممکن است اولویت‌هایی ایجاد کند که به‌طور غیرمستقیم بر روند توسعة اقتصادی تأثیر بگذارد. وی به برخی روایات، مانند دعا برای روزی به‌اندازة کفاف، اشاره می‌کند که ظاهراً بر قناعت و اکتفا به حداقل تأکید دارند. بااین‌حال، این موارد را نه دلیلی بر محدودیت ذاتی، بلکه موضوعاتی تفسیرپذیر می‌داند که نیازمند بررسی عمیق‌ترند. در نتیجه، استاد مصباح نتیجه می‌گیرد که اسلام ذاتاً مانعی برای پیشرفت و بهره‌مندی از نعمت‌ها ایجاد نمی‌کند؛ مگر آنکه شرایط ویژه‌ای مانند تعارض با ارزش‌های والاتر، محدودیت‌های موقتی را ضروری سازد (مصباح یزدی، 1373ب، ص7ـ8). 
    آیت‌الله جوادی آملی نیز بر این باور است که متون دینی حاوی حقایق گسترده‌ای در زمینة توسعه اقتصادی است. او در ادامه با استناد به آیۀ قرآن، که استعمار زمین را از انسان می‌خواهد (هود: 61)، بر ضرورت عینیت بخشیدن به الگوی توسعة اسلامی دلالت می‌کند (جوادی آملی، 1393، ص17). در نظر وی، روایات اسلامی بر ارزشمندی تلاش برای کسب روزی حلال به‌منظور تأمین معاش خود و دیگران تأکید دارند (جوادی آملی، 1387، ص214ـ215). 
    بر این اساس، در بخش قابل توجهی از مباحث توسعه، فلاسفة سیاسی اسلامی با اتکا به متون و نصوص دینی تلاش کرده‌اند تا مبانی نظری توسعه را در چهارچوب اسلامی تبیین کنند. این متفکران با استناد به آیات قرآن و روایات معصومین؟عهم؟، توسعه را نه‌تنها مغایر با نصوص دینی ندانسته‌اند، بلکه آن را دارای ریشه‌های عمیق در نصوص دینی معرفی کرده‌اند. شهید صدر با تأکید بر برتری فرد کارگر بر عابد بیکار، و مصباح یزدی با تفکیک میان محدودیت‌های ذاتی و عرضی، به‌وضوح نشان می‌دهند که اسلام ذاتاً مشوق بهره‌برداری حداکثری و آبادانی زمین است. از این منظر، دین نه‌تنها مانعی برای پیشرفت مادی نیست، بلکه با تشویق به علم‌اندوزی و به‌کارگیری فناوری، جامعة اسلامی را به‌سمت مرجعیت در رفع نیازهای دیگران و رهایی از وابستگی سوق می‌دهد. بنابراین می‌توان گفت که این فلاسفه با خوانشی پویا از نصوص، در پی استخراج الگویی بومی و الهی برای توسعه‌اند.
    نتیجه‌گیری
    پژوهش حاضر با هدف سنجش نسبت میان دین و توسعه در چهارچوب فلسفة سیاسی اسلامی و نشان دادن امکان گذار از توسعة سکولار به توسعة دینی انجام شده است. یافته‌ها نشان می‌دهند که توسعه، هرچند در گفتمان مدرن غرب عمدتاً در بعد کمّی و اقتصادی تعریف شده، در ذات خود دارای ابعاد هنجاری، ارزشی و فلسفی است که جایگاه آن را در حوزة فلسفة سیاسی تثبیت می‌کند. چهارچوب نظری این پژوهش به‌وضوح ثابت می‌کند که توسعه در تمامی ادوار مکتوب فلسفة سیاسی محل بحث و نظر فلاسفه بوده است. از منظر فلاسفة سیاسی اسلامی، اسلام نه‌تنها با توسعه در تعارض نیست، بلکه آن را به‌عنوان ضرورتی شرعی و اخلاقی می‌پذیرد و در چهار ساحت عقاید، احکام، اخلاق و نصوص دینی، ظرفیت‌های گسترده‌ای برای هدایت و تقویت فرایند توسعه ارائه می‌دهد.
    در ساحت عقاید، نگرش دوساحتی اسلام به انسان (توجه به ابعاد مادی و معنوی)، الگویی جامع و متوازن از توسعه را می‌سازد که هم‌زمان بر رفاه مادی و تعالی معنوی تأکید دارد. این نگاه، از افراط در مادی‌گرایی و نادیده انگاشتن معنویات از سویی و رویگردانی از آبادسازی دنیا و تمرکز همه‌جانبه بر معنویات ازسوی‌دیگر، جلوگیری می‌کند و مسیری میانه را برای پیشرفت انسانی هموار می‌سازد. در حوزة احکام، نظام تشریعی اسلام با تدابیری چون منع ربا، تشویق به تولید، مبارزه با احتکار و توزیع عادلانة ثروت، بسترهای لازم را برای توسعة پایدار و عادلانه فراهم می‌آورد. این احکام، نه مانع توسعه، بلکه محرک اصلی فرایند توسعه‌اند و حتی برخی آن را تکلیفی شرعی و واجب قلمداد می‌کنند. در ساحت اخلاق، ارزش‌هایی مانند عدالت و زهد، نه‌تنها موانع توسعه نیستند، بلکه به‌مثابة عواملی شتاب‌بخش در مسیر پیشرفت عمل می‌کنند. زهد در دیدگاه اسلامی به‌معنای کاهش مصرف بی‌رویّه و افزایش سرمایه‌گذاری معنوی و مادی است و هیچ‌گاه مخالفتی با توسعه ندارد. ازاین‌رو اخلاق اسلامی، توسعه را تنها از انحرافاتی نظیر تمرکز بر منافع فردی بازمی‌دارد و آن را در مسیری جمع‌محور قرار می‌دهد. در نهایت، نصوص دینی ـ اعم از آیات قرآن و روایات معصومین؟عهم؟ ـ به‌وضوح بر آبادانی زمین، کار و تلاش، رفع فقر و تأمین نیازهای انسانی تأکید دارند. این متون، توسعه را نه به‌عنوان گزینه‌ای اختیاری، بلکه به‌عنوان وظیفه‌ای دینی و اجتماعی معرفی می‌کنند. بر این اساس، توسعه در فلسفة سیاسی اسلامی فرایندی جامع، متوازن و هدفمند در مسیر تحقق «حیات طیبه» در نظر گرفته می‌شود؛ یعنی گونه‌ای از زندگی که در آن، نیازهای مادی و معنوی انسان به‌صورت هماهنگ و در چهارچوب ارزش‌های الهی برآورده شود.
    در پایان می‌توان گفت که اسلام نه‌تنها در خصوص توسعه بی‌تفاوت نیست، بلکه با ارائة چهارچوبی ارزشی ـ عملی، جهت‌گیری‌های آن را اصلاح می‌کند و آن را در خدمت سعادت دنیوی و اخروی بشر قرار می‌دهد. این دیدگاه، تمایز اساسی الگوی اسلامی توسعه را از الگوهای سکولار غربی آشکار می‌سازد و راه را برای طراحی الگویی مستقل و بومی از توسعه و گذار از توسعة سکولار به توسعة دینی هموار می‌کند. 
     

    References: 
    • قرآن کریم.
    • ابن‌خلدون، عبدالرحمن‌بن‌محمد (1424ق). مقدمة ابن‌خلدون. بیروت: دار الکتب العلمیه. 
    • افلاطون (1380). دورة کامل آثار افلاطون. ترجمة محمدحسن لطفی. تهران: خوارزمی. 
    • آگوستین (1391). شهر خدا. ترجمة حسین توفیقی. قم: دانشگاه ادیان و مذاهب. 
    • بشیریه، حسین‌ (۱۳۸۳). عقل در سیاست: سی و پنج گفتار در فلسفه، جامعه‌شناسی و توسعة سیاسی. تهران: نگاه معاصر.
    • جوادی آملی، عبدالله (1387‌). انتظار بشر از دین. تحقیق: محمدرضا مصطفی‌پور. قم: اسراء. 
    • جوادی آملی، عبدالله (1393). توسعة ممدوح؛ توسعة مذموم: گفتگو با آیت‌الله علامه عبدالله جوادی آملی. نشریة علوم انسانی اسلامی صدرا، 3 (10)، 13ـ20. 
    • حسینی خامنه‌ای، سیدعلی. لوح فشردة حدیث ولایت: مجموعه بیانات مقام معظم رهبری مدظله.
    • ارسطو (1371). سیاست. ترجمة حمید عنایت. تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی. 
    • سروش، عبدالکریم‌ (۱۳۷۲). فربه‌تر از ایدئولوژی. تهران: مؤسسة فرهنگی صراط.
    • سو، آلوین (1394). تغییر اجتماعی و توسعه: مروری بر نظریات نوسازی، وابستگی و نظام جهانی. ترجمة محمود حبیبی مظاهری. تهران: پژوهشکدة مطالعات راهبردی. 
    • معین، محمد (1378). فرهنگ فارسی (متوسط). تهران: امیرکبیر.
    • ملاصدرا، صدرالدین محمد شیرازی (1380). المبدأ و المعاد. قم: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی. 
    • صدر، محمدباقر (1387). اقتصادنا. قم: بوستان کتاب. 
    • طاهری، مهدی (1394). ولایت‌مداری در الگوی پیشرفت اسلامی. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
    • فارابی، ابونصر محمد (1991م). کتاب الملة و نصوص أخری. بیروت: دار المشرق. 
    • گن ذیر، ایرنه (1369). کارگردانی دگرگونی سیاسی در جهان سوم. ترجمة احمد تدین. تهران: نشر سفیر.
    • لاک، جان (1391). رساله‌ای دربارة حکومت. ترجمة حمید عضدانلو. تهران: نی. 
    • مارکس، کارل و انگلس، فریدریش (1377). ایدئولوژی آلمانی. ترجمة تیرداد نیکی. تهران: پیام پیروز. 
    • مارکوزه، هربرت (1388). انسان تک‌ساحتی. ترجمة محسن مؤیدی. تهران: امیرکبیر. 
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1373الف). میزگرد دین و توسعه. معرفت، 3(8)، 4ـ15. 
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1373ب). میزگرد دین و توسعه. معرفت، 3(9)، 4ـ15. 
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1388الف). مشکات: پرسش‌ها و پاسخ‌ها. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره). 
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1388ب‌). مشکات: نظریة حقوقی اسلام. نگارش: محمدمهدی کریمی‌نیا و محمدمهدی نادری قمی. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره). 
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1389الف). آیین پرواز. تلخیص: جواد محدثی. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره). 
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1389ب). قرآن در آیینة نهج‌البلاغه. نگارش: احمد محمدى. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1390‌). مشکات: نظریة سیاسی اسلام. نگارش: کریم سبحانی. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره). 
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1391). مشکات: پندهای امام صادق ؟ع؟ به ره‌جویان صادق. نگارش: محمدمهدی نادری قمی. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره). 
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1398). آموزش عقاید. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره). 
    • مطهری، مرتضی (1368). مجموعه آثار استاد شهید مطهری. تهران: صدرا. 
    • موسوی خمینی، سیدروح‌الله (۱۳۷۸). صحیفة امام: مجموعه آثار امام خمینی (ره). تهران: مؤسسة تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره).
    • میل، جان استوارت (1390). فایده‌گرایی. ترجمة مرتضی مردیها. تهران: نی. 
    • طوسی، نصیرالدین محمد‌بن‌محمد (1387). اخلاق ناصری. تصحیح: مجتبی مینوی و علیرضا حیدری. تهران: خوارزمی. 
    • هابز، تامس (1380). لویاتان. ترجمة حسین بشیریه. تهران: نشر نی. 
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    جاذبی، مجتبی. (1404) گذار از توسعة سکولار به توسعة دینی: بازخوانی نسبت دین و توسعه در فلسفة سیاسی اسلامی. دو فصلنامه معرفت سیاسی، 17(1)، 61-77 https://doi.org/10.22034/siyasi.2025.5003114.

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    مجتبی جاذبی."گذار از توسعة سکولار به توسعة دینی: بازخوانی نسبت دین و توسعه در فلسفة سیاسی اسلامی". دو فصلنامه معرفت سیاسی، 17، 1، 1404، 61-77

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    جاذبی، مجتبی.(1404) 'گذار از توسعة سکولار به توسعة دینی: بازخوانی نسبت دین و توسعه در فلسفة سیاسی اسلامی'، دو فصلنامه معرفت سیاسی، 17(1), pp. 61-77

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    جاذبی، مجتبی. گذار از توسعة سکولار به توسعة دینی: بازخوانی نسبت دین و توسعه در فلسفة سیاسی اسلامی. معرفت سیاسی، 17, 1404؛ 17(1): 61-77