معرفت سیاسی، سال 1405، جلد هجدهم، شماره دوم، پیاپی 36، پاییز و زمستان, صفحه‌ها 99-123

    کارکرد اخلاقی روحانیت در مهندسی اجتماع از منظر شهید بهشتی

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    ✍️ دانیال یاراحمدی / کارشناس ارشد علوم سیاسی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران. / danialyarahmadi135@gmail.com
    dor 20.1001.1.20084366.1405.18.2.6.7
    doi Registering DOI...⏳
    چکیده: 
    در اندیشۀ اجتماعی اسلام، پرسشی محوری قرار دارد: نظم اخلاقی چگونه شکل می‌گیرد و کدام نهاد توان سامان‌دهی و مراقبت از آن را در سطح جمعی دارد. پژوهش‌های پیشین بیشتر به تحلیل سیاسی ـ ‌‌فقهی روحانیت یا بازنمایی خطابیِ اخلاق پرداخته‌اند؛ ازاین‌رو سازوکارهای نهادی و کارکردی اخلاق در منظومۀ فکری شهید بهشتی، به‌ویژه نسبت آن با مهندسی اجتماع، همچنان مبهم است. این پژوهش با هدف بازسازی این سازوکارها، از رویکرد کیفی ـ تفسیری و تحلیل مضمون هدایت‌شده بهره می‌گیرد. چارچوب نظری بر سه سطح فلسفی ـ هستی‌شناختی، جامعه‌شناختی و کارکردی ـ سیستمی استوار است و برای سنجش تمایز کارکردی مؤلفه‌های اخلاقی در منطق هدایت شهید بهشتی، از مدل افتراق معنایی (Osgood) استفاده می‌شود. یافته‌ها نشان می‌دهد روحانیت در نگاه شهید بهشتی «مکانیسم زنده اخلاق‌سازی» است که از طریق الگوپردازی عملی، تنظیم هنجاری و بازتولید سرمایه نمادین، زمینه مهندسی اجتماعیِ توحیدی و پایداری جامعۀ نمونۀ اسلامی را فراهم می‌کند.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    The Moral Function of the Clericalism in Social Engineering from the Perspective of Shahīd Bihishtī
    Abstract: 
    In the social thought of Islam, there is a central question: how is moral order formed, and which institution is capable of organizing and safeguarding it at the collective level? Previous studies have mostly focused on the political-jurisprudential analysis of the clergy or the rhetorical representation of ethics; hence, the institutional and functional mechanisms of ethics in Shahīd Bihishtī's intellectual system-especially its relationship with social engineering-remain ambiguous. Aiming to reconstruct these mechanisms, this research employs a qualitative-interpretive approach and directed content analysis. The theoretical framework is based on three levels: philosophical-ontological, sociological, and functional-systemic. To measure the functional distinction of ethical components within Shahīd Bihishtī's guidance logic, the Semantic Differential model (Osgood) is utilized. The findings indicate that, in Shahīd Bihishtī's view, the clergy serve as a "living mechanism of moral making" which, through practical role-modeling, normative regulation, and the reproduction of symbolic capital, provides the groundwork for monotheistic social engineering and the sustainability of an exemplary Islamic society.
    References: 
    • Bauman, Z., & Donskis, L., (2016). Moral Blindness: The Loss of Sensitivity in Liquid Modernity. Cambridge: Polity Press.
    • Bourdieu, P. (1986). The forms of capital. In J. G. Richardson (Ed.). Handbook of Theory and Research for the Sociology of Education. Greenwood Press.
    • Bourdieu, P., (1977). Outline of a Theory of Practice. Cambridge: Cambridge University Press.
    • Bourdieu, P., (1989). Social Space and Symbolic Power. Sociological Theory, 7(1), 14–25.
    • Bourdieu, P., (1991). Language and Symbolic Power. J. B. Thompson (Ed.). G. Raymond & M. Adamson (Trans.). Cambridge: Polity Press.
    • Dagli, C. K., (2024). Realism in Islamic Moral Theology. New Haven: Yale University Press.
    • Dakake, M., (2022). The Virtues in Qur’anic Anthropology. Cambridge: Cambridge University Press.
    • Engelen, B., Thomas, A., Archer, A., & van de Ven, N., (2018). Exemplars and Nudges: Combining Two Strategies for Moral Education. Journal of Moral Education, 47(3), 346–365.
    • Habermas, J., (1981), The Theory of Communicative Action, Boston, Beacon Press.
    • Hardy, S. A., Gibbs, J. C., & Carlo, G., (2021). Moral Exemplars and the Dynamics of Social Influence. Journal of Moral Education, 50(1), 1–15.
    • Honneth, A., (1996). The Struggle for Recognition. Cambridge: Polity Press.
    • Honneth, A., (2007). Disrespect: The Normative Foundations of Critical Theory. Cambridge: Polity Press.
    • Joas, H., (2013). The Sacredness of the Person: A New Genealogy of Human Rights. Washington DC: Georgetown University Press.
    • Osgood, C. E., Suci, G. J., & Tannenbaum, P. H., (1957). The Measurement of Meaning, Urbana. IL: University of Illinois Press.
    • Parsons, T., (1951). The Social System. New York: Free Press.
    • Rahbar, M., (2022). Embodied Virtue in Islamic Ethics: Patterns of Moral Exemplarity. Journal of Islamic Ethics, 6(2), 63–78.
    • Ramadan, T., (2017). Islamic Ethics: A Transnational Perspective. London: Oxford University Press.
    • Sandel, M., (1998). Democracy’s Discontent: America in Search of a Public Philosophy. Cambridge: MA, Harvard University Press.
    • Sayer, A., (2019). Why We Can’t Afford the Rich. Bristol: Bristol University Press.
    •  
    •  
    متن کامل مقاله: 

    کارکرد اخلاقی روحانیت در مهندسی اجتماع از منظر شهید بهشتی
    دانیال یاراحمدي        / کارشناس ارشد علوم سیاسی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه علامه طباطبائي، تهران، ایران.
        danialyarahmadi135@gmail.com
    دريافت: 12/09/1404 ـ پذيرش: 20/11/1404
    چکیده
    در اندیشۀ اجتماعی اسلام، پرسشی محوری قرار دارد: نظم اخلاقی چگونه شکل می‌گیرد و کدام نهاد توان سامان‌دهی و مراقبت از آن را در سطح جمعی دارد. پژوهش‌های پیشین بیشتر به تحلیل سیاسی ـ ‌‌فقهی روحانیت یا بازنمایی خطابیِ اخلاق پرداخته‌اند؛ ازاین‌رو سازوکارهای نهادی و کارکردی اخلاق در منظومۀ فکری شهید بهشتی، به‌ویژه نسبت آن با مهندسی اجتماع، همچنان مبهم است. این پژوهش با هدف بازسازی این سازوکارها، از رویکرد کیفی ـ تفسیری و تحلیل مضمون هدایت‌شده بهره می‌گیرد. چارچوب نظری بر سه سطح فلسفی ـ هستی‌شناختی، جامعه‌شناختی و کارکردی ـ سیستمی استوار است و برای سنجش تمایز کارکردی مؤلفه‌های اخلاقی در منطق هدایت شهيد بهشتی، از مدل افتراق معنایی (Osgood) استفاده می‌شود. یافته‌ها نشان می‌دهد روحانیت در نگاه شهيد بهشتی «مکانیسم زنده اخلاق‌سازی» است که از طریق الگوپردازی عملی، تنظیم هنجاری و بازتولید سرمایه نمادین، زمینه مهندسی اجتماعیِ توحیدی و پایداری جامعۀ نمونۀ اسلامی را فراهم می‌کند.
    كليدواژه‌ها: شهید بهشتی، اخلاق، اخلاق کارکردی، روحانیت، اجتماع.
     
    مقدمه
    در سنت اندیشۀ اجتماعیِ اسلام، یکی از بنیادی‌ترین پرسش‌ها این است که «نظام اخلاقی» چگونه در جامعه نهادینه می‌شود و چه نهادی مسئول طراحی، نگهداشت و تنظیم آن است. شهید آیت‌الله دکتر بهشتی، با نگاهی فلسفی ـ اجتماعی و با تکیه بر قرآن، سنت، فلسفۀ اسلامی و جامعه‌شناسی مدرن، برای این پرسش پاسخی متفاوت ارائه می‌کند. اخلاق در جامعۀ اسلامی نه یک توصیه فرهنگی یا کنش فردیِ فضیلت‌گرایانه، بلکه «ساختار محوریِ مهندسی اجتماع» است؛ و نهاد روحانیت، محور این مهندسی است. در اندیشه شهید آیت‌الله بهشتی، اخلاق نه یک لایۀ افزوده بر زیست دینی، بلکه صورت بنیادینِ نحوه بودنِ انسان در اجتماع است. در این منطق، هدایت نه انتقال مفهوم است و نه صرفِ ارشاد، بلکه ظهور یک «رابطۀ اخلاقی» میان گوینده و مخاطب می‌باشد؛ رابطه‌ای که در آن امانت معنا، صدق در نیت و انسجام میان گفتار و فعل، شرط امکان اثرگذاری است. ازهمین‌جاست که شهيد بهشتی روحانیت را «صاحب نقش» می‌بیند، نه به اعتبار جایگاه نهادی، بلکه به دلیل اینکه حامل سنتی است که معنا در آن از طریق «وجود» منتقل می‌شود، نه‌تنها از طریق گفتار. با وجود جایگاه تعیین‌کننده شهید بهشتی در نظریه اجتماعیِ اسلامی و کثرت آثار شرحی درباره اندیشه‌های ایشان، پژوهش‌های پیشین عمدتاً بر جنبه‌های فقهی ـ سیاسی (مانند نسبت شریعت و قانون، مردم‌سالاری دینی و ولایت فقیه) یا مباحث ولایت و رهبری در سطحی هنجاری تمرکز داشته‌اند. در این میان، ساختار کارکردی ـ اخلاقی روحانیت در منظومۀ فکری شهيد بهشتی، به‌مثابه نهادی میانجی در مهندسی اجتماع و حامل کارکردهای هنجاری ـ سیستمی، به‌طور مستقیم و نظام‌مند بررسی نشده است. این پژوهش درصدد جبران این خلأ می‌باشد. ازاین‌رو سؤال اصلی ما این است که کارکرد اخلاقی روحانیت در اندیشۀ شهید بهشتی چگونه و بر اساس چه سازوکارهایی منجر به مهندسی اجتماع می‌شود؟ به منظور سامان‌دهی این پژوهش و یکپارچه‌سازی آن در چارچوب نظری پژوهش، مؤلفه‌های هر سطح در قالب یک جدول ساختاریافته صورت‌بندی می‌شوند. این جداول امکان می‌دهند مبانی فلسفی، شاخص‌های جامعه‌شناختی و کارکردهای سیستمیِ مرتبط با نقش اخلاقی روحانیت به شیوه‌ای منظم، قابل ‌مقایسه و منسجم ارائه شوند.
    چارچوب نظری سه سطحیِ تبیین «کارکرد اخلاقی روحانیت» در مهندسی اجتماع
    مبنای نظری    توضیح علمی    مصادیق عملی    نقش نظری در پژوهش حاضر
    سطح فلسفی ـ هستی‌شناختی    در این سطح، منظومه فکری شهيد بهشتی بر واقع‌گرایی اخلاقی و غایت‌مندی اجتماع استوار است؛ اخلاق حقیقتی عینی و جهت‌دهنده تلقی می‌شود و حیات اجتماعیِ سالم تنها در نسبت با آن قابل تحقق است
    (Dagli, 2024, p.92–103).    تلقی عینی از خیر و شر؛ غایت‌مندی ساخت اجتماعی؛ ضرورت پیوند اخلاق و نظم    فراهم‌سازی بنیان فلسفی برای اینکه «کارکرد اخلاقی روحانیت» نه یک نقش اعتباری، بلکه بخشی از ساختار واقعی نظم اجتماعی فهمیده شود
    سطح جامعه‌شناختی    در این سطح، تحلیل مبتنی‌بر سرمایه نمادین و سازوکارهای بازشناسی اجتماعی است؛ جایگاه روحانیت محصول انباشت اعتبار اخلاقی، توان معنا‌بخشی و نقشی است که در تثبیت هنجارهای جمعی ایفا می‌کند (Bourdieu, 1991, p.72–76؛ Honneth, 2007, p.95–101).    سرمایه نمادین؛ اعتبار اخلاقی؛ تنظیم هنجارهای جمعی؛ بازشناسی و مشروعیت اجتماعی    ارائه منطق جامعه‌شناختی برای توضیح اینکه چرا نقش اخلاقی روحانیت در سطح اجتماعی پایدار، مؤثر و هنجارساز تلقی می‌شود
    سطح کارکردی ـ سیستمی    در این سطح، اخلاق به‌مثابه یک سازوکار عملیاتی در نظام اجتماعی تحلیل می‌شود. با بهره‌گیری از مدل AGIL پارسونز، نقش روحانیت به‌عنوان نهاد هدایت، تنظیم و بازتولید اخلاق در زیرنظام‌های اجتماعی تبیین می‌گردد (Parsons, 1951). جزئیات سازوکارهای این سطح، ازجمله نحوه تحقق کارکردهای هدایت، تنظیم و بازتولید، در جدول بعد به‌صورت تفصیلی تشریح می‌شود.    هدایت اخلاقی؛ تنظیم هنجاری؛ انسجام اجتماعی؛ بازتولید الگوهای ارزشی؛ مهندسی اخلاقی اجتماع    صورت‌بندی «کارکرد اخلاقی روحانیت» به‌عنوان یک مکانیسم سیستمی فعال در مهندسی اجتماع 
    و تضمین پایداری نظم اجتماعی توحیدی
    چارچوب نظری مدل AGIL پارسونز پژوهش
    معیار نظری    توضیح علمی    مصادیق عملی    نقش نظری در پژوهش حاضر
    A – Adaptation     توانایی نظام برای سازگاری با محیط، مدیریت منابع، پاسخ به نیازها و فشارهای بیرونی    اقتصاد، نهادهای رفاهی، سیاست‌های توزیع منابع، مهارت‌های بقا    صورت‌بندی کارکردیِ این سطح نشان می‌دهد که چرا «استقلال اخلاقی» پیش‌شرط بقا و اثربخشی نقش اخلاقی روحانیت در جامعه متغیر امروز است
    G – Goal Attainment     تعیین اهداف جمعی و تخصیص انرژی / قدرت برای رسیدن به آنها    دولت، رهبری سیاسی، 
    ساختار تصمیم‌گیری    این کارکرد نشان می‌دهد که چرا دستگاه اخلاقی بهشتی، کنش روحانی را به‌سوی تعریف و تثبیت غایت‌های اخلاقی هدایت می‌کند
    I – Integration     تنظیم روابط میان اجزا؛ جلوگیری از تعارض؛ ایجاد همبستگی و اعتماد    حقوق، اخلاق، نظام قضایی، فرهنگ هنجاری، آموزش    این سطح توضیح می‌دهد که چگونه سازوکارهای اخلاقی شهيد بهشتی ظرفیت نظام برای ایجاد پیوندهای اخلاقی پایدار را فعال می‌کنند
    L – Latency / Pattern Maintenance     تولید و بازتولید ارزش‌ها، هنجارها و معانی فرهنگی    آموزش دینی، خانواده، نهادهای معنایی ـ فرهنگی.    این سطح نشان می‌دهد که چگونه هنجارهای اخلاقی در دستگاه شهيد بهشتی پایدار می‌مانند
    این پژوهش دارای رویکردی چندسطحی است، اما سطح کارکردی ـ سیستمی محور تحلیل اصلی را تشکیل می‌دهد. دو سطح فلسفی ـ هستی‌شناختی و جامعه‌شناختی نقش پیش‌فرض‌های نظری را ایفا می‌کنند؛ به‌این‌معنا که اولی جهت‌گیری‌های ارزشی و معناشناختی (واقع‌گرایی اخلاقی) و دومی منطق اجتماعی جایگاه روحانیت (سرمایه نمادین و مشروعیت اخلاقی) را تبیین می‌کند. این سطوح بستر مفهومی لازم را فراهم می‌سازند تا در سطح کارکردی ـ سیستمی نشان داده شود روحانیت، به‌عنوان نهادی اخلاقی، چگونه از طریق کارکردهای هدایت، تنظیم و بازتولید اخلاق اجتماعی در «مهندسی اجتماع» و پایداری نظم اخلاقی جامعه ایفای نقش می‌کند.
    در کنار این مهم، اتکای منظومه فکری شهيد بهشتی به هنجارهای قرآنی نیز بُعدی بنیادین دارد؛ زیرا قرآن منبع نخستین مشروعیت اخلاقی و جهت‌دهی هنجاری در نظم اجتماعیِ مطلوب اوست. از این منظر، کارکرد اخلاقی روحانیت ترجمان اجتماعیِ این هنجارهای قرآنی است و پیوند میان مبانی هستی‌شناختی و سازوکارهای جامعه‌شناختی را در مدل پژوهش حاضر تکمیل می‌کند. در امتداد این سه سطح، پژوهش برای سنجش نسبت میان «سخن، عمل، رفتار و معاشرت» در دستگاه اخلاقی بهشتی، از مدل افتراق معنایی (Osgood) استفاده می‌کند. این مدل با ارزیابی مفاهیم بر اساس سه بُعد ارزش‌داوری (Evaluation)، قدرت کنشی (Potency) و پویایی رفتاری (Activity) امکان می‌دهد وزن معنایی و کارکردی هر مؤلفه اخلاقی تعیین شود و تمایز جایگاه «عمل» نسبت به «سخن» در منطق هدایت شهيد بهشتی به ‌صورت روشمند آشکار گردد (Osgood Suci & Tannenbaum, 1957, p.36–43). بدین‌ترتیب چارچوب نظری نه‌تنها سطوح فلسفی، اجتماعی و کارکردی را دربر می‌گیرد، بلکه بر پایه یک مدل سنجش‌پذیرِ تحلیل معنایی نیز استحکام یافته است. این پژوهش از نوع کیفی ـ تفسیری است و با رویکرد تحلیل مضمون هدایت‌شده انجام شده است. داده‌های اصلی از آثار مکتوب و گفتاری شهید بهشتی استخراج گردید. روند تحلیل در سه مرحله سامان یافت: اول. گردآوری و انتخاب متون: تمام منابع معتبر مرتبط گردآوری و پس از پالایش، به‌عنوان بدنه داده انتخاب شد. دوم. کدگذاری و تحلیل مضمون: واحدهای معناییِ مرتبط با مؤلفه‌های اخلاقی و نهادی با روش کدگذاری باز و محوری استخراج شد و تحلیل مضمون به‌صورت هدایت‌شده و مبتنی‌بر پرسش اصلی پیش رفت تا شبکه مفاهیم اخلاقی و نهادی بازسازی شود. سوم. سامان‌دهی شبکۀ مفاهیم: مضامین در چارچوب سه‌سطحیِ نظری تنظیم شدند تا سازوکارهای اخلاقی در منظومۀ فکری شهيد بهشتی آشکار گردد.
    اعتبار تحلیل با روش «مقایسه درون‌متنی»، «بررسی همپوشانی مفهومی» و تطبیق با متون ثانویه در حوزۀ اخلاق اسلامی و جامعه‌شناسی دین تضمین شده است.
    1. تجسد عینی اخلاق در الگوی جامعه نمونۀ اسلامی
    از منظر شهید بهشتی، ایدئال و هدف اساسی از تلاش‌های اجتماعی، تحقق «جامعه نمونۀ اسلامی» است؛ جامعه‌ای که در آن اسلام و تعالیم خالص، همه‌جانبه و پویای آن، محور زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی در تمامی عرصه‌های فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، اخلاقی و عبادی قرار می‌گیرد (بهشتی، 1396، ص50).
    انسان فطرتاً به سمت زندگی اجتماعی کشش دارد و فطرت انسان او را به سمت این زندگی هدایت می کند (شاه‌منصوری و محمدی‌منفرد، 1404، ص79). تببین بنیادین شهید بهشتی از غایت جامعۀ اسلامی به‌مثابه تجسد عینی اخلاق و ایمان در کل نظام اجتماعی است. شهيد بهشتی از اسلام انتزاعی سخن نمی‌گوید، بلکه از اسلام به‌مثابه نظام زیستِ تمام‌عیار حرف می‌زند، نظامی که اخلاق، عبادت، سیاست، اقتصاد و فرهنگ در آن درهم‌تنیده‌اند. در سطح فلسفی، گزاره شهيد بهشتی را باید بیان یک غایت‌شناسی اجتماعی بر پایه وحدت وجودی ارزش و نظام دانست. او از «جامعه نمونۀ اسلامی» سخن می‌گوید، نه به‌عنوان آرمان سیاسی، بلکه به‌مثابه تحقق عملی فلسفۀ توحید در ساختار جامعه. در این نگاه، ارزش (خیر، حق، عدالت) تنها در آگاهی فردی نیست، بلکه باید «در جهانِ عمل» تجسد یابد. شهيد بهشتی در اینجا به نوعی هستی‌شناسی اخلاقی می‌رسد، هستی‌شناسی اخلاقی به این معناست که اخلاق در اندیشۀ شهید بهشتی واجد واقعیت عینی و اجتماعی است و تحقق آن مستلزم نهادینه ‌شدن در ساختارها و نظام کنش جمعی است، نه صرفاً التزام فردی.
    اتحاد اخلاق و هستی اجتماعی در این بیان، یادآور دیدگاه هانس یوآس است. آنجا که می‌گوید: ارزش‌ها در «تجربه زیسته خلاق» متولد می‌شوند (Joas, 2013, p.88). شهيد بهشتی نیز به تجربه زیستۀ اسلامی می‌اندیشد؛ جایی که توحید در رفتار و ساختار نهادینه می‌شود. بااین‌حال، تفاوت معرفتی بنیادین این دو رویکرد در این است که در اندیشۀ یوآس، تجربۀ زیسته خلاق خاستگاه و مولد ارزش‌ها تلقی می‌شود، حال آنکه در اندیشه شهید بهشتی، ارزش‌ها دارای منشأ الهی و پیشینی‌اند و تجربه زیستۀ اسلامی صرفاً ساحت تحقق، تجسد و درونی‌سازی آنها در حیات فردی و نهادی است. از این منظر، شهيد بهشتی نه از تولید اجتماعی اخلاق، بلکه از نهادینه ‌شدن توحید در رفتار، ساختار و نظام اجتماعی سخن می‌گوید. جایی که اخلاق و سیاست دو ساحت منفک نیستند، بلکه اخلاق جانِ نظام و نظام، ظرف تحقق اخلاق الهی است. نهادهای فرهنگی و دینی باید الگوی ارزش را درونی کنند تا نظام بتواند پایدار بماند (Parsons, 1951, p.548–549). جامعۀ نمونۀ اسلامی از دید جامعه‌شناسی، نظامی است که در آن اخلاق و نظم نهادی در یک رابطه همزیست قرار دارند؛ هرچه اخلاق ژرف‌تر درونی شود، انسجام ساختار اجتماعی قوی‌تر می‌گردد و درست در همین نقطه است که ضرورت بنیان‌های قرآنی و تفسیریِ این مدل روشن می‌شود؛ بنیان‌هایی که در جدول زیر به ‌صورت مستند آمده، دسته‌بندی‌ و ارائه شده‌اند.
    صورت‌بندی قرآنی ـ تفسیریِ مفاهیم جامعه نمونه اسلامی
    مفهوم     شاهد قرآنی     شاهد تفسیری    توضیح پژوهشی
    جامعه نمونه / امت الگو     بقره: 143؛
     آل‌عمران: 110    «وسط یعنی برگزیده؛ و امت وسط، شاهد و الگوی دیگران است» (طباطبائي، 1374، ج2، ص14). «وسط یعنی عدل و برتری اخلاقی که معیار دیگران است». «امت وسط همان جامعه عادل و برتر اخلاقی است که ملاک داوری سایرین قرار می‌گیرد» (طبرسی، 1360، ج2، ص459)    مفهوم قرآنی «امت وسط» از نظر تفاسیر برابر با «جامعه الگو» است؛ صورت‌بندی بهشتی توسعه جامعه‌شناختی همین معناست.
    اتحاد اخلاق و 
    ساختار اجتماعی     حدید: 25؛ مائده: 2    «عدالت و احسان از چیزهایی‌اند که نظام اجتماع بر آنها استوار است» (طباطبائي، 1374، ج12، ص353).    علامه اخلاق را عنصر «قوام اجتماع» می‌داند؛ دقیقاً منطبق با نظریۀ شهيد بهشتی درباره تجسد اجتماعی اخلاق.
    درونی‌سازی ارزش‌ها     عنکبوت: 45    «نماز بازمی‌دارد؛ زیرا ملکه‌ای نفسانی می‌سازد که انسان را از زشتی‌ها بازمی‌دارد» (طباطبائي، 1374، ج16، ص276)    عبادت سازوکار تربیت اخلاقی–اجتماعی است؛ همان منطق شهيد بهشتی درباره نهادینه‌سازی ایمان.
    ایمان به‌مثابه 
    کنش اجتماعی    توبه: 71؛ حشر: 9    «ولایت و پیوند متقابل مؤمنان بر یکدیگر، بر اجتماعی‌بودن ایمان دلالت دارد» (طباطبائي، 1374، ج9، ص283)    ایمان یک نیروی اجتماعی است؛ کاملاً مطابق تحلیل تو که ایمان را پیشران ساختار اجتماعی می‌بیند.
    جذب قلوب / 
    جاذبه اخلاقی     آل‌عمران: 159؛ فصلت: 34    «نرمی و مدارا از عوامل اجتماع و پیوند دل‌هاست» 
    (طباطبائي، 1374، ج4، ص34). 
    «نرمی عامل نفوذ اجتماعی و پیوند جمعی است» 
    (مکارم شیرازی و همکاران، 1374، ج8، ص213)    اخلاق نرم سازوکار انسجام اجتماعی است؛ هم‌سو با مفهوم «سرمایه نمادین اخلاقی» در تحلیل شهيد بهشتی.
    تبلیغ بصیرت‌محور     یوسف: 108    «بصیرت در دعوت، همان معرفت یقینی است» 
    (طباطبائي، 1374، ج11، ص346)    تبلیغ دینی باید بر شناخت یقینی استوار باشد؛ شهيد بهشتی آن را «تبلیغ مسئولانه» صورت‌بندی می‌کند.
    زیست‌نمونه / اسوه بودن     احزاب: 21    «اسوه یعنی نمونه و پیشوا در عمل»
    (طبرسی، 1360، ج7، ص142)    در قرآن الگو بودن «عملی» است؛ شهيد بهشتی همین را اساس تربیت اجتماعی جامعه اسلامی می‌گذارد.
    هدایت در برابر جهل / تذکر در برابر غفلت     مائده: 16؛ طه: 123    «تذکر آگاه ‌کردن غافل است؛ هدایت راهنمایی جاهل» 
    (راغب اصفهاني، 1412ق، ص221)    کاملاً برابر با تفکیک شهيد بهشتی میان تذکر (رفع غفلت) و هدایت (رفع جهل)
    1ـ1. تطبیق دیدگاه قرآنی شهيد بهشتی با آزمون کارکردی پارسونز
    در سطح کارکردگرایی، گزاره شهید بهشتی درباره «جامعۀ نمونۀ اسلامی» را می‌توان به‌مثابه یک ادعای سیستمی درباره نحوه بقای نظم اجتماعی بر پایه اخلاق بازخوانی کرد؛ به‌گونه‌ای‌که اخلاق صرفاً یک امر هنجاری یا توصیه‌ای نیست، بلکه سازوکاري تنظیم‌گر است که از طریق نهادها، کنش‌ها و الگوهای رفتاری، کارکردهای اساسی نظام اجتماعی را هم‌بسته و متوازن می‌سازد، و از این منظر می‌توان این گزاره را در چارچوب مدل AGIL پارسونز آزمود:
    ازمون گزاره شهید بهشتی با مدل AGIL پارسونز
    بُعد AGIL    معنای اجتماعی    نمود در گزاره شهيد بهشتی
    A (Adaptation)    انطباق با محیط و نیازهای مادی    جامعۀ اسلامی باید نظام اقتصادی سازگار و 
    عادل داشته باشد.
    G (Goal Attainment)    هدف‌یابی و قدرت تصمیم‌گیرنده    اسلام به‌عنوان نظام سیاسی و 
    قدرت جهت‌دهنده.
    I (Integration)    انسجام و هماهنگی در روابط    قانون و اخلاق در تعامل پایدار؛ 
    پیوند ساختار با ارزش.
    L (Latency / Pattern Maintenance)    حفظ الگو و ارزش‌های فرهنگی    تعالیم خالص اسلام به‌عنوان محور درونی و معنوی زندگی.
    در این آزمون، جامعۀ نمونۀ اسلامی شهيد بهشتی دقیقاً تمامی چهار کارکرد را پوشش می‌دهد. نیروهای اقتصادی و سیاسی (A و G) بدون محور اخلاقی و فرهنگی (I و L) از توازن خارج می‌شوند. بنابراین، نظام اسلامی موفق فقط زمانی کارکردی است که همۀ زیرمنظومه‌ها حول محور اخلاقی واحد عمل کنند. همان توازن کارکردی که پارسونز شرط بقای نظام می‌دانست. با استناد به بیان شهید بهشتی درباره «جامعۀ نمونۀ اسلامی» (بهشتی، 1396، ص50)، می‌توان گفت: ایشان حتی در سطح کارکردی نیز به جامعه به‌مثابه یک نظام باز می‌اندیشد؛ جامعه‌ای که در آن ارزش‌ها نه به‌صورت ذخایر ایستا، بلکه به‌عنوان نیروهای محرک و پویای توسعه اجتماعی فهم می‌شوند («تعالیم متحرک اسلام»). این خصلت پویا دقیقاً همان چیزی است که پارسونز توصیف می‌کند: نظام زنده‌ای که از طریق بازتولید اخلاقی، خود را نگه می‌دارد. نهادها با وجدان جمعی توحیدی سامان می‌یابند، و نظام اجتماعی از طریق کارکرد هماهنگ میان ارزش و قدرت تداوم می‌یابد. درنتیجه، جامعۀ نمونۀ اسلامی در اندیشۀ شهید بهشتی، صورتِ تحقق‌یافته فلسفۀ اخلاق توحیدی در ساختار اجتماعی است؛ جامعه‌ای که در آن قدرت و قانون از دلِ ارزش اخلاقی مشروعیت می‌گیرند، فرهنگ و اقتصاد در امتداد عدالت معنا می‌یابند، و پایداری نظام تابع درونی‌سازیِ ایمان و معنویت است.
    2. صورت‌بندی اخلاقی ـ کارکردی مفهوم «ولایت» در اندیشۀ شهید بهشتی
    مسئلۀ ولاء و ولايت عبارت مى‌شود از: پيوند تضامن و تعهد متقابل و مسئوليتِ مشتركِ متقابل ميان اعضاى يك حزب و دستۀ سياسى و اجتماعى. به مقتضاى اين ولايت سياسى و اجتماعى جديد كه در دايره و چارچوب فعاليت سياسى و اجتماعى اسلامى حزبى قرار مى‌گرفت، نوعى پيوند تعهدآور متقابل ميان اعضاى حزب پديد مى‌آمد. به ‌حكم اين پيوند، در حزب يا گروه، رهبرى هست و اعضايى كه بايد با انضباط كامل حزبى دنباله‌رو و پيرو اين رهبر باشند. بنابراين، ولايت در اينجا همراه شد با يك مسئلۀ بسيار حزبى و آن تبعيت و پيروى و دنباله‌روى شيعه على بود، از على؛ يعنى آن مسلمانان متعهدى كه در دستۀ فعال پاك سياسى و اجتماعى و اخلاقى و معنوى و همه‌جانبۀ على قرار داشتند و نسبت به على تعهد پيروى و تبعيت داشتند و على هم نسبت به آنها تعهد امامت و پيشوايى و زمامدارى و رهبرى داشت. باز ملاحظه مى‌كنيد كه مسئلۀ ولايت، مسئلۀ خيلى جدى‌اى است؛ خيلى جدى و در اوج! لازم مى‌دانم خيلى فشرده در مورد اهميت مسئلۀ ولايت به اين معنا كه عرض كردم و ارتباط نزديكى كه اين مسئله با سرنوشت امت اسلام داشت (بهشتی، 1400ب، ج4، ص158).
    شهيد بهشتی با بیان «تضامن و تعهد متقابل»، ولایت را از حالت فرمان‌برداری سیاسی صرف خارج می‌کند و وارد قلمرو رابطۀ وجودی انسان‌ها در نظام اخلاقی توحیدی می‌سازد. اخلاق به‌مثابه یکی از ابزارهای تحقق عدالت اجتماعی، زیربنای تحول عمیق در ابعاد فردی، اجتماعی و حکومتی جامعه است (صالحی، 1404، ص50).
    در این لایه، ولایت نوعی اصالت رابطه‌ای (Relational Ontology) را دارا می‌باشد. انسان در نسبت با دیگری معنا می‌یابد، نه در انزوای فردی. شهيد بهشتی دقیقاً از ولایت به‌مثابه اتحاد وجودیِ مکلفان سخن می‌گوید.
    در فلسفۀ اسلامی، این معنا ریشه در قاعدۀ «تولی و تبری» دارد که نوعی پیوند فطری میان جهت حق و اراده انسانی ایجاد می‌کند؛ يعنی ولایت همان انگیزش هستی انسان برای پیوستن به خیر است (مطهری، ۱۳۵۵، ص۵۸). شهيد بهشتی در این بستر، ولایت را فرایندِ فاعلیت اخلاقی می‌داند: رهبر تنها زمانی ولیّ است که با عهد عمیق اخلاقی در برابر امت قرار گیرد؛ و امت نیز تنها هنگامی تابع است که اراده‌اش را با ایمان و عقل انتخابگر، به رهبرِ عادلی بسپارد (Dagli, 2024, p.63). پس ولایت در سطح فلسفی در منطق شهيد بهشتی، یعنی پیوند آزادانه اراده‌های مؤمن در مسیر خیر مشترک، نه سلطۀ بیرونی.
    صورت‌بندی اخلاقی ـ کارکردی مفهوم «ولایت» در اندیشۀ شهید بهشتی
    محور اخلاقی     تحلیل محتوا     مفاهیم کلیدی 
    تعهد متقابل
     (Reciprocal Commitment)     ولایت به‌مثابۀ پیمان اخلاقی دوطرفه بین رهبر و امت: رهبر متعهد به امامت و پیشوایی و امت متعهد به تبعیت و پیروی. این رابطه مبتنی‌بر اعتماد (Trust) و مسئولیت‌پذیری (Accountability) است    اعتماد ـ مسئولیت‌پذیری ـ پاسخ‌گویی
    انضباط حزبى به‌مثابه‌ی فضیلت جمعی (Collective Virtue)     انضباط حزبی نه ابزار قدرت، بلکه تمرین اخلاقیِ ایثار و گذشت برای هدف مشترک. مشابه «اتوپیا»ی تامس مور که قانون‌پذیری، شهروندی اخلاقی می‌سازد    ایثار ـ گذشت ـ وفاداری 
    ولایت به‌مثابه‌ی امانتداری
     (Moral Trusteeship)     رهبریِ برخاسته از ولایت، امانتدارِ اخلاقیِ امت است نه زمامدارِ تحکم‌گر. (نهج‌البلاغه، نامه ۵۳)    امانت‌داری ـ خدمت‌گزاری ـ تواضع
    پشتوانه‌ی الهیِ تعهد
     (Divine Covenant)     پیمان ولایی، بازتاب پیمان الهی بین خدا و انسان در قرآن است: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم» (توبه:۱۱۱). شکستن آن، خیانت به خداوند محسوب می‌شود    عهد الهی ـ مسئولیت قدسی
    1ـ2. ولایت به‌عنوان سرمایۀ اخلاقیِ جمعی
    در این لایه، ولایت از جنس رابطۀ اجتماعیِ بازشناسی متقابل است. شهيد بهشتی تصریح می‌کند که در حزب اسلامی، رابطۀ اعضا و رهبر، نوعی «تعهد متقابل» است؛ یعنی همان چیزی که هو‌نِت آن را پذیرش دیگری، به‌عنوان شریکِ مسئول در مسیر اخلاقی جمعی می‌نامد (Honneth, 1996, p.115). در جامعه‌ای که بر ولایت بنا می‌شود، سرمایۀ نمادین، نه ثروت یا قدرت فیزیکی، بلکه «اعتماد اخلاقی» است. بوردیو این را سرمایه نمادین مبتنی‌بر فرسایش خشونت می‌نامد: شبکه‌ای از وفاداری اخلاقی که بازتولید نهاد را ممکن می‌سازد (Bourdieu, 1986, p.250). در این معنا، ولایت تبدیل می‌شود به نیروی پیوند‌دهنده جماعت مؤمن: هر عضو مسئول تربیت اخلاقی دیگری است. «امام» نماد جهت اخلاقی جمع است، نه فقط رأس فرمان‌دهی. اقتدار ولایی درنتیجه همان اقتدار بازشناسی جمعی و اعتماد نهادی است، امامت نه سلطه، بلکه فاعلیت مشترکِ خیر است.
    2ـ2. نظام هدایتی و توازن اخلاقی ولایت
    در سطح نهادی، ولایت برای شهيد بهشتی ابزار تنظیم رابطۀ امت و رهبر است تا نظامِ تصمیم‌گیری اسلامی بر مدار اخلاق بماند. او ولایت را همراه با انضباط حزبى، تبعیت، و تعهد امامت متقابل قرار می‌دهد که اساساً یک مدل نهادی اعتماد و پاسخ‌گویی اخلاقی است. بر اساس منطق کارکردگرایی اسلامی، ولایت، یعنی هماهنگی عقلانی وظایف:
    ـ رهبر کارکرد هدایت اخلاقی و نظارتی دارد؛
    ـ امت کارکرد پیرویِ آگاهانه و نقد سازنده؛
    ـ هر دو مسئول حفظ سلامت نظام اخلاقی‌اند (Ramadan, 2017, p.112).
    ساختار شهيد بهشتی از این جهت به نظریۀ «رهبری خدمت‌گزار» ساندرز نزدیک است، اما عمق الهی بیشتری دارد: رهبر، ولیّ است، چون خود را در خدمت آزادی اخلاقی بندگان قرار داده (Sandel, 1998, p.185). نتیجتاً، ولایت در این سطح تبدیل به کارکرد توازن اخلاقی و جهت الهی تصمیمات جمعی می‌شود؛ نهاد ولایت ضامنِ این است که حزب و جامعه از سقوط به خودمحوری سیاسی بازماندند.

    شکل 1: شبکه اخلاقی ـ کارکردی مفهوم «ولایت» در اندیشۀ شهید بهشتی
    3. سازوکار اخلاق‌سازی روحانیت
    روحانيت نقش عمدۀ خود را در اين مى‌ديد كه بايد با سخنش، با بيانش، با عملش و با رفتارش، با معاشرتش، با هدايتش، با تذكرش مردم را به اخلاق پاك دعوت كند. اخلاق جامعه را مهذب كند، جامعه را از آلودگى‌ها دور كند و به كمالات اخلاقى بيآرايد (بهشتی، 1397، ص294).
    شهيد بهشتی روحانیت کارآمد را «مکانیسم زندۀ اخلاق‌سازی» می‌داند که در گسست‌ها نمی‌رود. در آنان هماهنگی بین سخن، رفتار و معاشرت مانع ایجاد بحران اعتماد در جامعه می‌شود. روحانیت درواقع فقط منبری نیست، بلکه با نفوذ در شبکه‌های اجتماعی، فساد را در میدان‌های واقعی شناسایی می‌کند.
    سلسلۀ نقش‌آفرینی روحانیت در مهندسی اخلاق نهادی
    سطح نقش‌آفرینی    مؤلفه‌های کلیدی    ابزار اجرا
    پالایشگری    شناسایی آلودگی‌ها    تذکر، بیان نقادانه
    مهندس اجتماعی    تبدیل ارزش به عادت    رفتار، معاشرت
    معماری کمالات    تجسم‌بخشی فضیلت    عمل اسوه‌ای، هدایت
    1ـ3. مبناي فلسفی واقع‌گرایی مأموریت اخلاقی روحانیت
    در منطق شهيد بهشتی، دعوت روحانیت به اخلاق، صرف توصیه اجتماعی نیست، بلکه امتداد هستی‌شناسیِ خیر و شر عینی است. اینجا اخلاق، نه ابزار هویت صنفی روحانیت، بلکه جوهر مأموریتش است؛ چون در نظام فکری شهيد بهشتی، خیر و شر حقایق متافیزیکی‌اند، نه نمادهای فرهنگی متغیر. ازاین‌رو دعوت به اخلاق، یعنی فراخوان به واقعیت عینی خیر، و انذار از آلودگی اخلاقی، یعنی هشدار نسبت به فاصله گرفتن تدریجی از حقیقت هستی. روحانیت در این تلقی، تنها «مبلغ» نیست، بلکه فاعل هستی‌شناختیِ پیونددهندۀ جامعه با خیر عینی است. شهيد بهشتی با استفاده از زبان علّی، روحانی را واسطه‌ای می‌داند که اگر سکوت کند، «مسیر تدین و حقیقت‌طلبی جامعه» قطع می‌شود؛ زیرا او حلقۀ اتصال ایمان و اخلاق است، پس از منظر فلسفی، وظیفۀ روحانیت، تفسیر خیر واقعی است، نه بازتولید باور عرفی. اخلاق، نه ابزار سلطه دینی، بلکه تحقق خارجی حقیقت حق است.
    سکوت روحانیت، در نسبت با واقع‌گرایی اخلاقی، نوعی خروج از علیت خیر محسوب می‌شود.
    2ـ3. بازشناسی اخلاقی و سرمایه نمادین روحانیت
    از نگاه جامعه‌شناختی، سخن شهيد بهشتی یک اصل بنیادین دارد. قدرت روحانیت ریشه در سرمایۀ نمادین اخلاقی او دارد، نه در اقتدار نهادی یا سیاسی. به تعبیر بوردیو، مشروعیت نمادین تنها زمانی تداوم می‌یابد که میان منش و کردار کنشگران سازگاری برقرار باشد (Bourdieu, 1989). این دقیقاً همان منطقی است که شهيد بهشتی در قالب «با سخنش، با عملش، با رفتار و معاشرتش» می‌گوید.
    روحانیتی که گفتارش با عملش تعارض داشته باشد، سرمایۀ نمادین خود را از دست می‌دهد و در منطق میدان اجتماعی، جایگاه بازشناسی‌اش را واگذار می‌کند. مطابق نظریۀ بازشناسی هو‌نِت، کنش اخلاقی روحانیت اساس سه نوع بازشناسی جامعه را برمی‌سازد:
    ـ عاطفی: مردم احساس امنیت اخلاقی می‌کنند (Honneth, 1996, p.113)؛
    ـ حقوقی: اقتدار گفتار دینی مشروعیت اجتماعی می‌یابد؛
    ـ همبستگی: وجدان جمعی به فضیلت و پاکی جهت پیدا می‌کند.
    بنابراین، کارکرد اجتماعی روحانیت، بازتولید سرمایه نمادین اخلاق و حفظ جریان بازشناسی ارزش در شبکه اجتماعی است. هرگاه این عملکرد مختل شود، جامعه دچار تحلیل اخلاقی نهادی می‌گردد؛ یعنی میدان‌ها تهی از مرجعیت آرمانی می‌شوند (Dakake, 2022, p.85).
    مکانیسم‌های جامعه‌شناختی روحانیت (با تکیه بر نظریه میدان بوردیو)
    ابزار روحانیت    کارکرد میدانی    پیامد تخلف از آن
    سخن و بیان    بازتعریف سرمایه‌ی نمادین    مشروعیت‌زدایی از فساد
    عمل و رفتار    الگوسازی کنش‌های میدانی    گسست عینی ـ ذهنی
    معاشرت و تذکر    نفوذ در شبکه‌های اجتماعی    انزوای اخلاقی
    3ـ3. تمایزات معناشناختی کنش‌های هدایتی روحانیت در نظم اجتماعی
    در ساختار نهادی شهيد بهشتی، روحانیت نه صرفاً کارگزار تبلیغی، بلکه «نهاد هدایت» است؛ نهادی که باید توازن ایمان و نظام اخلاقی را حفظ کند. اما این نهاد تنها با معیار درونی عمل خود محک می‌خورد: «اثر اخلاقی بر جامعه». اگر این اثر کاهش یابد، نهاد روحانیت از کارکرد اصلی خود عدول کرده است. نهاد دینی زمانی اصیل است که در کارکرد خود نتایج اخلاقی تولید کند، نه صرفاً قواعد فقهی (Dagli, 2024, p.93). شهيد بهشتی نیز همین امر را در قالب «با گفتار و رفتار و معاشرتش» به زبان قرآنی برمی‌گرداند، یعنی تمام ساحت زندگی روحانی باید کارکرد اقناعی و تربیتی پیدا کند. در دستگاه کارکردگرایی نهادی، وظایف روحانیت به سه محور تقسیم می‌شوند:
    ـ قانون‌گرایی هدایت‌شده: تذکر اخلاقی عملکرد نهادهای اجتماعی؛
    ـ الگوسازی رفتاری: خلق سرمایه عینی ایمان از طریق زیست اخلاقی؛
    ـ تطهیر ساختاری: مهذب‌ کردن نهادهای قدرت از آلودگی درونی.
    در این چشم‌انداز، سکوت یا انفعال روحانیت، نه فقط کم‌کاری فردی، بلکه اختلال کارکردی در ارکان نهادیِ ایمان و اخلاق عمومی است. شهيد بهشتی این را خیانت به مأموریت نبوی می‌داند؛ زیرا نهاد روحانیت، حافظ غایت الهی جامعه است. کلیدواژه‌های شهید بهشتی در جملۀ فوق از نظر معناشناسی عرفانی، الهیاتی و حتی زبان‌شناختی تفاوت‌های بنیادینی دارند، در دستگاه شهيد بهشتی، هر یک از کنش‌های هدایتیِ روحانیت، چون «سخن»، «بیان»، «عمل»، «رفتار» و «تذکر»، حامل بارهای معنایی و کارکردیِ متفاوتی هستند که بر فرایند دعوت اخلاقی اثر می‌گذارند. این تمایزها را می‌توان با الگوی افتراق معنایی توضیح داد؛ الگویی که نشان می‌دهد معنا نه یکسان، بلکه در سه بُعد «ارزشی، قدرت و فعالیت» ساخته می‌شود (Osgood, Suci & Tannenbaum, 1957, p.36–44). بدین‌سان، «سخن» بیشتر کارکرد آگاهی‌بخش دارد، «عمل» هنجارساز است و «تذکر» نقش تنظیم‌کننده رفتار جمعی را ایفا می‌کند؛ مجموعه‌ای که نهایتاً کارویژه اصلی روحانیت را، یعنی مهذب‌سازی اخلاق جامعه را ممکن می‌سازد که به منظور درک بهتر این امر در جداول زیر این تمایزات ترسیم شده است.
    1ـ3ـ3. تفاوت «سخن» و «بیان»
    در نظام فکری شهيد بهشتی، «سخن» (در صورت‌بندیِ تحلیلیِ برآمده از خوانش مفهومی آثار ایشان) ابزار انتقال معناست؛ اما «بیان» شیوۀ معرفتیِ بازنمود حقیقت است. بدین‌سان، سخن سطح خطابی دارد و بیان سطح برهانی. شهيد بهشتی با تفکیک این دو، الگوی «عقلانیت گفتاری» را در اخلاق دینی تثبیت می‌کند. همین استعاره در المیزان نیز دیده می‌شود که بیان را منطبق بر ادراک وجدانی می‌داند (طباطبائی، 1374، ج۱، ص۴۱).
    در این سطح، روحانی حامل دو گونه logos است: logos الخطاب (موعظه) و logos البرهان (تبیین). هدف نهایی آن، رسیدن به تذکر است: یادآوری مبدأ اخلاق، یعنی حضورِ دائم وجدان الهی در نفس؛ همان‌که راغب اصفهانی آن را «یقظةُ الغافل» می‌خواند (راغب اصفهاني، ۱۴۱۲ ق، ص۲۳۴).
    واژه     ریشه     تأکید اصلی     منشاء ارجاع در گفتار شهيد بهشتی
    سخن    از ریشه فارسی «سخن» 
    (گفتار صریح)     جنبه لفظی و زبانیِ پیام، ابزار مستقیم انتقال معنا     ناظر به محتوای کلام دینی و 
    وعظی روحانیت
    بیان    از ریشه عربی «بیان» 
    (اظهار و تبیین)    جنبه تفسیری، 
    روشنگر و استدلالیِ گفتار    ناظر به تبیین عقلانی و اقناعیِ حقیقت اخلاقی
    «سخن» در متن شهيد بهشتی، یعنی کلام اخلاقی به‌مثابه گفتار هدایت‌گر، اما «بیان»، یعنی روش منطقیِ بازنمایی حقایق وحیانی به زبان عقل و استدلال. «البیان یُحیل المعنى إلى الوجدان، و الکلام یُحیلُه إلى السمع». بیان درواقع انتقال معرفت از سطح لفظ به سطح وجدان است (طباطبائي، 1374، ج1، ص41).
    2ـ3ـ3. تفاوت «عمل» و «رفتار»
    «عمل» و «رفتار» در دستگاه معنایی شهید بهشتی (بر اساس تحلیل مفهومیِ هدایت‌شده کاربرد این دو واژه در آثار ایشان) ناظر به گذار از کنش نیت‌محور به تداوم کنش در میدان اجتماعی‌اند. عمل، کنش آگاهانه و مبتنی‌بر نیت مؤمن است و رفتار، تجسم اجتماعی و تکرارشونده آن در تعاملات روزمره است. «این تمایز را می‌توان در سطح جامعه‌شناختی، به ‌صورت قیاس تحلیلی (analytic analogy) با مفهوم عادت (habitus) در نظریه بوردیو توضیح داد. با این توضیح که «عادت» در اندیشۀ شهید بهشتی مفهومی هنجاری و برخاسته از تکرار کنش آگاهانه اخلاقی است، درحالی‌که عادت نزد بوردیو سازوکاری توصیفی برای بازتولید نظم اجتماعی از طریق درونی‌سازی ساختارهاست (Bourdieu, 1989, p.82). بنابراین، تطبیق حاضر ناظر به هم‌ارزی کارکردی در سطح بازتولید اخلاق اجتماعی است، نه یکسان‌انگاری مفهومی. درنتیجه نهاد دین زمانی پایدار می‌ماند که مفهوم عادت روحانیت بتواند نیت اخلاقی را به قاعدۀ زیست اجتماعی تبدیل کند.
    «معاشرت» نیز شکل شبکه‌ایِ همین رفتار است؛ یعنی اخلاقِ نهادینه در سطح رابطه‌ای. بر این اساس، شهيد بهشتی وظیفۀ روحانیت را در انتقال سرمایۀ نمادینِ پاکی و اعتماد به جامعه می‌بیند. اگر این سرمایه از رفتار و معاشرت حذف شود، نظام اخلاقی به سطح خطابه فرو می‌غلتد و مشروعیت دینی تضعیف می‌گردد.
    واژه    وجه تمایز    سطح معنا
    عمل    کنش آگاهانه و هدف‌دار مبتنی‌بر نیت    فقهی و اخلاقی
    رفتار    نمود بیرونیِ عادات و منش در معاشرت    جامعه‌شناختی
    شهيد بهشتی عملاً بر این دو سطح تمایز تأکید دارد:
    ـ «با عملش»، یعنی فعل تکلیفی، تجلی ایمان و نیت (شریعتی، ۱۳۵۸، ص۸۲)؛
    ـ «با رفتارش»، یعنی منش اجتماعیِ مستمر، آنچه که کمی قبل‌تر در مفهوم عادت بوردیو نیز تصریح نمودیم. ساختار درونیِ نظم اخلاقی که در کنش روزمره بازتولید می‌شود. پس «عمل» اخلاق الهی است، و «رفتار» اخلاق اجتماعي؛
    ـ اخلاق الهی، مبدأ و بنیاد هنجاری است؛
    ـ اخلاق اجتماعی، صورتِ متجسد و نهادینه‌شده همان اخلاق الهی در میدان کنش جمعی است.
    3ـ3ـ3. تفاوت «معاشرت» و «رفتار»
    شهيد بهشتی ابتدا از «رفتار» سخن گفته بود؛ سپس «معاشرت» را به‌عنوان سطح اجتماعی‌ترِ همان رفتار می‌آورد.
    واژه     معنا در عرف اسلامی     کارکرد در متن شهيد بهشتی
    معاشرت     ارتباط مستمر و دوسویه بر پایه ادب و عدالت     برقراری پیوند اخلاقی در سطح جماعت
    رفتار     کنش فرد نسبت به دیگری     نمونه کنش اخلاقی در عمل خاص
    بنابراین «رفتار» سطح فردیِ اخلاق است و «معاشرت» بُعد نهادی ـ جمعی آن. «حسن المعاشرة أصلُ الأخلاق، و هی معاملة الناس علی أدب الشرع والعقل» (مجلسي، بي‌تا، ج71، ص390)؛ معاشرت نیک، اصل اخلاق است.
    4ـ3ـ3. تفاوت«تذکر» و «هدایت»
    واژه    معنای لغوی    حوزه دلالت
    هدایت    راه‌نمودن از گمراهی به مقصد    جهت‌گیری کلی ارشاد
    تذکر    یادآوریِ امری از یادرفته    پالایش درونی از فراموشی اخلاقی
    به تعبیر راغب اصفهانی «التذکیر تنبیه الغافل بما علمه فَنَسِیهَ؛ و الهداية دلالة الجاهل علی ما لم یعلمه»، یعنی «هدایت» ناظر به آموزش و راهبریِ جهل است، «تذکر» ناظر به یادآوریِ غفلت در مؤمنان (راغب اصفهاني، 1412ق، ذیل ماده «ذکر»).
    در منظومۀ شهيد بهشتی، روحانیت علاوه بر تعلیم (هدایت)، وظیفه دارد وجدان مؤمنان را بیدار نگه دارد (تذکر).
    شهيد بهشتی عملاً یک طیف اخلاقی ترسیم می‌کند.
    زنجیره کنش‌های اخلاقی روحانیت و حوزه‌های اثر آن در مهندسی اجتماع
    مرحله     کنش روحانی     حوزه اثر
    سخن ← بیان     انتقال کلام و تبیین عقلانی     معرفتی
    عمل ← رفتار     جلوه عملی و اجتماعی اخلاق     زیست‌جهانی
    رفتار ← معاشرت     اخلاق نهادی و شبکه‌ای     اجتماعی
    هدایت ← تذکر     استمرارِ بیداری اخلاقی     روحی ـ فرهنگی
    این نظام مفهومی، به‌صورت کارکردی سه سطح دارد:
    1) تولید معنا؛ 2) درونی‌سازی عادت اخلاقی؛ 3) بازتولید اخلاق در نهاد اجتماع.شکل 2: تببین سازوکار اخلاق‌سازی روحانیت در اندیشه شهید بهشتی
    4. مسئولیت اجتماعی آزادی در پایداری نظم اخلاقی از منظر شهید بهشتی
    شهید بهشتی در تبیین نسبت آزادی و مسئولیت اجتماعیِ انسان مؤمن، آزادی را امری صرفاً فردی نمی‌داند و آن را با تعهد اجتماعی و کنش رهایی‌بخش پیوند می‌زند و تصریح می‌کند: «كافى نيست كه انسان تنها خودش آزاد باشد. انسان وظيفه دارد ديگران را آزاد كند. تمام مسئوليت اجتماعىِ يك انسان متعهدِ مؤمن به خدا در رابطه با محيط اجتماعى، اين است كه تو كافى نيست خودت را آزاد كنى، بايد بروى ديگران را هم آزاد كنى: «وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا لَهُمْ فِيهَا أَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَنُدْخِلُهُمْ ظِلًّا ظَلِيلًا» (نساء: 57). كافى نيست كه تو انسانِ باايمان، فقط خودت را آزاد كردى. بايد بروى ديگران را آزاد كنى. مردم را از محيط فشار و ظلم و ستم و فساد كه حاكميت ظلم و طاغوت به وجود آورده است، آزاد كنى. آن آزادىِ درونى با آزادى برونى و با بر هم زدن شرايط ضدخدايى اجتماعى همراه مى‌شود؛ چه در بُعد فرهنگى، چه در بُعد اخلاقى» (بهشتی، 1392، ج2، ص176).
    عامل اصلی در تحولات اجتماعی، اراده جمعی مردم است (ابوالفضلی و همکاران، 1401، ص40). شهید بهشتی مفهوم آزادی را از حالت فردیِ اخلاقی به سطح نظامِ اجتماعی ارتقا می‌دهد؛ یعنی اخلاق را از وجدان شخصی به عنصر ساختاریِ تحول جامعه بدل می‌سازد. در نظر ایشان، ایمان و خودسازی تنها وقتی معنای کامل دارند که در کنش آزادسازی و مسئولیت اجتماعی تجلی یابند. ایشان به استناد آيۀ 57 سورۀ نساء، تفسیر اجتماعی را ارائه می‌دهند که دینِ حق، همواره در دو محور درونی و بیرونی عمل می‌کند:
    ـ درونی: مبارزه با ظلم در نفس و ساختار ذهنی؛
    ـ بیرونی: مبارزه با ساختارهای اجتماعیِ ظلم و استثمار.
    شهيد بهشتی بر این تأکید دارد که آزادی مؤمنانه هرگز منفعل نیست، بلکه باید در دفاع از مستضعفان عینیت یابد. او این آیه را شاهدی قرآنی بر وظیفۀ اجتماعیِ مؤمن می‌داند. ایمان حقیقی تنها زمانی کامل است که به آزادی دیگران، رفعِ فقر، و مقابله با ستم نهادی بینجامد. «جهاد» در اینجا نه صرف جنگ نظامی، بلکه دفاع از فطرتِ مقهور شده است؛ یعنی حرکتی فطری برای بازگرداندن انسان‌ها به آزادی الهی خود. بنابراین از منظر کلامی، آزادی حقیقی با «اعاده فطرت» یکی است (طباطبائي، 1374، ج۴، ص۱۷۳). شهید بهشتی آزادی را صرفاً رهایی از قید درونی نمی‌داند، بلکه آن را وظیفۀ هستی‌شناختی انسان موحد می‌فهمد. او از «آزادی درونى» به‌عنوان مبنای آزادسازی جهان بیرون یاد می‌کند. این نگاه بر وحدت آزادی و ایمان مبتنی است. ایمان که در ذات خود نفیِ سلطه غیرخداست، الزاماً باید در ساحت جامعه به نفی طاغوت و استبداد بینجامد.
    آزادی از دید شهيد بهشتی صرفاً پروژه شخصی نیست، بلکه مسئولیتی اجتماعی است. جامعه‌ای که افراد آزاد درونی دارد، اما در نظامی ستمگر زیست می‌کند، هنوز جامعه الهی نشده است. او این ایده را با تفسیری انقلابی از مسئولیت در قبال مستضعفان پیوند می‌زند. مبارزه با نظام ستم، نه فقط توصیۀ اخلاقی، بلکه لازمۀ ایمان است. آنچه که مورد بحث ما از منظر شهید بهشتی می‌باشد، نیز از بحران‌های مدرنتیه نیز مي‌باشد و آن «فقدانِ حس مسئولیت نسبت به رنج دیگران» (Bauman & Donskis, 2016, p.133–135) است. همان چیزی که شهيد بهشتی «آزادی منهای تعهد» می‌نامَد. از منظر جامعه‌شناختی، آزادی مطلوب او پیوند رهایی فردی با عدالت ساختاری است. در مدل AGIL پارسونز (Parsons, 1951,  p.547-55)، می‌توان این گزاره را یک ساختار اخلاقی فعال دانست.
    آزمون گزاره‌های آزادی شهید بهشتی با مدل AGIL
    بُعد AGIL    معنای اجتماعی    نمود در گزاره بهشتی
    A (Adaptation)    انطباق با محیط و نیازهای مادی    رهایی از نظام‌های اقتصادی استبدادی و 
    بازسازی عدالت توزیعی.
    G (Goal Attainment)    هدف‌یابی و قدرت تصمیم‌گیرنده    هدف جامعه اسلامی: آزادی همه انسان‌ها از سلطه و فساد.
    I (Integration)    انسجام و هماهنگی در روابط    شکل‌گیری همبستگی توحیدی و 
    دفاع از مستضعفان.
    L (Latency / Pattern Maintenance)    حفظ الگو و ارزش‌های فرهنگی    آموزش و ترویج ایمان و آزادی به‌عنوان ارزش‌محوری جامعه.
    در این چارچوب، آرمان آزادیِ شهيد بهشتی، نه فقط کنش اخلاقی، بلکه نیروی حفظ و تحول سیستم است. جامعۀ الهی شهيد بهشتی تنها در صورت پیوند دین و سیاست، ایمان و عمل، در تمامی کارکردهای AGIL پایداری می‌یابد، همان توازن پویایی که پارسونز از آن به‌عنوان «تعادل پویا» (Dynamic Equilibrium) که درواقع هسته فهم کارکردگرایانه از پایداری جامعه است (Parsons, 1951, p. 551–553) یاد مي‌نماید. آزادی درونی به‌مثابه کارکرد L، و آزادی بیرونی به‌مثابه کارکرد I و G عمل می‌کنند، و تجسد این دو همان نظام رهایی‌بخش توحیدی است.
    5. سازوکار اجتماعی تبلیغ اسلامی و صورت‌بندی اخلاقی دعوت دینی
    از منظر شهید بهشتی، تبلیغ اسلام مستلزم آن است که مبلّغ دینی، خود نمونه‌ای عملی از زیست اسلامی باشد؛ یعنی در رفتار و گفتار متصف به صداقت و درستی باشد، سخن را بر پایۀ آگاهی مطرح کند، از اظهارنظر ناآگاهانه درباره اسلام یا دیگر مکاتب پرهیز نماید، و در کنش اجتماعی خود از رفتارهای فریبکارانه، بهره‌کشانه و ابزاری اجتناب کند و با دیگران مطابق اخلاق اسلامی رفتار نماید (بهشتی، 1400الف، ص43).
    شهيد بهشتی تبلیغ را نه به‌عنوان انتقال «معلومات دینی»، بلکه به‌عنوانِ صدق در وجود تعریف می‌کند. او می‌گوید: «راست باشد، درست باشد»؛ اینجا «راست» صفتِ نیت است، و «درست» صفتِ عمل. این تمایز از دلِ سنت قرآنی استخراج می‌شود: «یَا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَکُونُوا مَعَ الصَّادِقینَ» (توبه: 119).
    علامه طباطبائي در المیزان ذیل آيات 2ـ3 سورۀ صافات می‌گوید: «این دو آیه دلالت دارند بر آنکه ناسازگاری گفتار با کردار نوعی نفاق پنهان است؛ زیرا مؤمنِ صادق در ایمانش کسی است که گفتارش با کردارش، و کردارش با گفتارش، هماهنگ باشد و هیچ‌یک دیگری را مخالفت نکند» (طباطبائي، 1374، ج9، ص265).
    «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ، كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ»، پس «راست ‌بودن» شهيد بهشتی دقیقاً ترجمانِ فلسفۀ صدق در اخلاق قرآنی است، و «آگاهانه سخن گفتن»، بُعد معرفتی همان صدق است؛ زیرا جهل، منشأ انحرافِ نیت می‌شود.
    شبکۀ مفاهیم پرداخته‌شده شهيد بهشتی
    مفهوم    بیان علمی    تطابق قرآنی
    زیست‌نمونه    تبلیغ از طریق الگوسازی رفتاری    «قَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» (احزاب: ۲۱). این آیه، دقیق‌ترین منشأ قرآنیِ مفهوم «زیست‌نمونه» است. «أُسوه» در لغت عربی، یعنی الگو در رفتار زیسته، نه در گفتار صرف. بنابراین، تبلیغ رفتاری در قرآن بنیان دارد و مدل قرآنی دعوت، از تکرار شعارها به «تجسمِ اخلاق در کنش» می‌رسد.
    سرمایۀ نمادین    تبدیل فضیلت‌های اخلاقی به جاذبه‌های اجتماعی غیرکلامی    «ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ» (فصلت: ۳۴). اینجا قرآن رابطۀ اجتماعی را از سطح تقابل به کشش اخلاقی ارتقا می‌دهد؛ یعنی فضیلتْ سرمایه جذب می‌شود. این سازوکار دقیقاً با مفهوم جامعه‌شناختی سرمایه نمادین معادل است، با تفاوت اینکه در منطق قرآنی منبع آن ایمان و خلق نیکوست، نه موقعیت اجتماعی.
    تبلیغ مسئولانه    پرهیز از تحریف، تجاری‌سازی و جهل در معرفی دین    «قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي» (یوسف: ۱۰۸). این آیه شالوده «تبلیغ مسئولانه» است؛ زیرا دعوت به خدا باید با درک علمی، صداقت معرفتی و بدون ابزار شدن ایمان برای نفع اجتماعی یا مالی انجام شود. قرآن مأموریت پیامبر را مشروط به بصیرت می‌کند، نه صرفِ سخن گفتن. ازهمین‌رو «تبلیغ مسئولانه»، یعنی دعوت با تعهد معرفتی و امانت اخلاقی.
    جَذب القلوب    سازوکار قرآنی جلب مخاطب 
    از طریق محبت‌ورزی    «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ» (آل‌عمران: ۱۵۹). آیه نشان می‌دهد که جذابیت حقیقی در تبلیغ، نه در منطق زور، بلکه در لطافت اخلاقی است. «لِنتَ لَهُمْ»، یعنی نرم‌خویی تو باعث پیوستن دل‌ها شد، و این همان کانال قرآنیِ جلب قلوب است؛ محبت نه ابزار، بلکه روش وجودی تبلیغ است. از منظر منشور، این سازوکار، بعد انسانیِ سرمایه نمادین است: اخلاقِ مهر، قدرتِ اجتماعی می‌آفریند بدون تحمیل
    در سطح نهادی، «مبلغ» در نگاه شهيد بهشتی نمونۀ عینی زندگی اسلامی است. او خود، مصداق تبلیغ است. اینجا تبلیغ از سطح گفتار به سطح زیست منتقل می‌شود؛ نهاد روحانیت باید به گونه‌ای سازمان یابد که شخص مبلّغ از خودِ شیوۀ زندگی‌اش پیام بسازد. نهاد باید حامل تعادل اخلاقی در روابط اجتماعی باشد، نه فقط مبلغِ کلامی. در تحلیل کارکردی، چنین رابطه‌ای جایگاه روحانیت را به‌عنوان نهادِ یادآوریِ ارزش‌ها تثبیت می‌کند که منطق درونی‌اش بر صداقت، علم، و عدالت ارتباطی بنا شده است.
    شهيد بهشتی در برابر دو انحراف نهادی هشدار می‌دهد: دکان‌داری و بهره‌کشی.
    در اصطلاح جامعه‌شناسی دین، این همان خطرِ تبدیل دین به «سرمایۀ اقتصادی یا نمادین» است (Bourdieu, 1977, p.120). او می‌خواهد روحانیت، از تولید و مصرف سرمایۀ نمادین برای منافع شخصی بپرهیزد. به همین دلیل تأکید می‌کند که سخن باید آگاهانه باشد، وگرنه به بازارِ جهل و احساس بدل می‌شود، یعنی تبدیل حقیقت به کالا. بنابراین، دستگاه تبلیغ باید بر «اخلاق گفت‌وگویی» (Habermas, 1981, p.43) و «استقلال نهادی از منافع اقتصادی» استوار شود.
    ساحت‌سنجی مفاهیم
    شمار محور    صورت تعبیر در متن شهيد بهشتی    ساحت درونی    ساحت اجتماعی
    اول    «راست باشد، درست باشد»    صداقت و سلامت نیت    اعتمادپذیری در کنش
        «با آگاهی حرف بزند؛ از روی ناآگاهی سخنی نه دربارۀ اسلام، نه دربارۀ مکتب‌ها و ادیان دیگر نگوید»    معرفت دینی و تسلط علمی    انصاف گفتاری و گفت‌وگویی
    دوم    «دغل‌کاری و دکان‌داری نکند، بهره‌کشی نکند»    پاکی اقتصادی و اخلاقی    استقلال از منفعت‌طلبی نهاد دین
    سوم    «با دیگران با رفتاری متناسب با اخلاق اسلامی رفتار کند»    توازن عاطفی و اخلاقی    عدالت ارتباطی در اجتماع
    6. تجسد اخلاق و منطق الگودهی در تبلیغ اسلامی
    شهید بهشتی در تبیین منطق «دعوت عملی» و نقش الگوهای انسانی در جهت‌دهی اخلاقی جامعه، بر کارکرد تربیتی و هدایتی الگوهای فردی، گروهی و امتی تأکید می‌کند و تصریح می‌نماید: «الگوهاى فردى، گروهى، امتى. اين الگوها گاه الگوى خيرند؛ يعنى همين قدر كه انسان به اخلاق، رفتار، بينش، دانش، روش برخى افراد مى‌نگرد، اين دانش و بينش و روش، در انسان اين اثر را مى‌گذارد كه انسان را به ‌سمت خير مى‌خواند. به اين هم مى‌گوييم «دعوت عملى به سوى خير». بنابراين، دعوتِ عملى از مصاديق دعوت است» (بهشتی، 1400الف، ص166).
    این قطعه از سخنان شهید بهشتی نمایانگر درک عمیق او از ماهیت الگو و تأثیر وجودی آن بر اخلاق جامعۀ ایمانی است. او با طرح سه سطح «الگوهای فردی، گروهی، امتی»، در حقیقت بنای نظریه‌ای درباره تکثر و تداوم خیر در سطوح رفتار انسانی را می‌گذارد. واژۀ محوری «دعوتِ عملی» نیز نزد شهيد بهشتی حاصل ترکیب معرفت، منش، و رفتار مؤمنانه است؛ یعنی الگویی که خودْ پیام است، نه موعظه. در این سطح، شهيد بهشتی ادراک توحیدیِ «دعوت» را از حوزه گفتار بیرون می‌برد و در سطح وجود و کنش قرار می‌دهد. در حقیقت، او «دعوت عملی» را ادامۀ فعل خداوند در عالم می‌داند، همان سنت الهیِ: «وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحًا» (فصلت: ۳۳). شهيد بهشتی با طرح این الگو، سازوکار «دعوت عملی» را توضیح می‌دهد. کنشی که در آن معرفت، منش و رفتار، خودْ پیام اخلاقی می‌شوند. که به منظور درک نظری این بحث در جدول زیر به آن پرداخته‌ایم.
    مراتب تحقق اخلاق در دعوت دینی
    مفهوم    درک مفهومی    تفاوت وجودی    نقش کارکردی در جامعه مومنان    مرحله الگوی دهی 
    دانش     سطح اطلاعات، گزاره‌ها، آموزه‌ها، فقهیات، احکام، دانسته‌های دینی و اخلاقي    در سطح «ذهن» است.    آموزش، روشن‌سازی، اطلاع‌رسانی    به‌تنهایی دعوت عملی نمی‌سازد
            حضورش ذهنی ـ مفهومی است        
            اگر تجسد پیدا نکند، می‌ماند در لایه فکر        
    بینش    نظام ترجمه جهان ـ 
    «چگونگی دیدن جهان»    در سطح «جان» است.    الهام، معنا‌بخشی، جهت‌دهی، ایجاد انگیزه اخلاقی    بینش، زیربنای رفتار اخلاقی است، اما هنوز الگو نیست
            نوعی کیفیت درونی است؛ اثر می‌گذارد بر ادراک ارزش‌ها، معنا و منظومه اخلاقی        
            بینش، حالت وجودی ـ ارزشیِ انسان را تعیین می‌کند        
    روش    الگوی تحقق در جهانِ عمل ـ «چگونه بودن و چگونه عمل کردن»    در سطح «وجود بالفعل» است    اثرگذاری وجودی: رفتار مشاهده‌پذیر می‌شود، خیر تجسد می‌یابد، «دعوت عملی» اتفاق می‌افتد، سرایت فضیلت رخ می‌دهد. فرد تبدیل به «آیه زنده» می‌شود    اینجاست که الگو شکل می‌گیرد
            روش، تجسد خارجی دانش و بینش است؛ یعنی آن نقطه‌ای که «بودن» و «کردن» یکی می‌شوند        
            به بیان صدرایی: دانش بالقوه است، بینش کیفیت نفس، اما روش فعل نفس می باشد        
    1ـ6. مبانی صدرایی ـ سینویِ الگو و دعوت عملی در منظومۀ شهيد بهشتی
    از منظر کلامی، این پیوند میان «قول» و «عمل صالح» جایگاه حجت الهی در جامعه است؛ یعنی انسان مؤمن خودْ «آیه زنده» می‌شود. «دعوت به خیر»، نه‌تنها با زبان، بلکه با حسن سیره و آثار عمل صالح تحقق می‌یابد؛ زیرا فعل مؤمن انعکاس نوری از فعل الهی است (طباطبائي، 1374، ج۱، ص۳۲۸). همچنین در حدیث امام صادق آمده است: «کونُوا دُعَاةَ النَّاسِ بِأَعْمَالِکمْ وَ لَا تَکونُوا دُعَاةً بِأَلْسِنَتِکمْ» (مجلسي، بي‌تا، ج5، ص198)؛ مردمان را با اعمال خود (به خوبی‌ها) دعوت کنید، نه با زبان‌های خود، که بن‌مایه فکری شهيد بهشتی در تأکید بر دعوت عملی را روشن می‌سازد. از دیدگاه فلسفی، شهيد بهشتی میان «معرفت خیر» و «تجلّی خیر» فاصله نمی‌گذارد. خیر، زمانی کارکرد تربیتی دارد که از قوه به فعل تبدیل شود و در رفتار متجلی گردد. این همان «وجود ناطقِ خیر» است. صدرالمتألهين می‌نویسد: «الوجودُ إذا تفعّلَ بالخير صارَ معلِّماً بالطبعِ لا بالتكلّف» (صدرالمتألهين، بي‌تا، ج9، ص118)؛ یعنی موجودی که به خیر فعلیت می‌یابد، خود به ‌صورت طبیعی آموزگار می‌شود. شهيد بهشتی همین معنا را اجتماعی می‌کند: هر انسانِ ساخته‌شده، خودْ دعوتگر است، نه به ‌خاطر سخنش، بلکه به‌سبب هستی‌اش. همچنین ابن‌سینا می‌گويد: «الفضيلةُ تُعدي بالنظر كما تعدي بالمخالطة» (ابن‌سينا، بي‌تا، ج2، ص171)؛ يعنی فضیلت، هم از راه معاشرت و هم از درک عقلی منتقل می‌شود. شهيد بهشتی از این مبنا مفهوم «سرایت ایمان و اخلاق» را استخراج می‌کند که در سطح امت، به یک نظام کنشِ الگو بدل می‌شود.
    2ـ6. منطق الگوپذیری اخلاقی و تنظیم هنجارهای اجتماعی
    در تحلیل جامعه‌شناختی، «الگوهای فردی، گروهی، امتی» سه سطح از بازنمایی ارزش‌های خیر در بدنۀ جامعه‌اند. انسان در شبکه‌ای از روابطِ دیدن و تقلید زندگی می نماید و شهيد بهشتی بر همین سازوکار طبیعیِ «تأثیر وجودی» تأکید دارد.
    اميرمؤمنان علي در نهج البلاغه می‌فرماید: «النّاسُ بأمرائِهم أشبهُ منهم بآبائهم» (نهج البلاغه، حکمت 218)؛ مردم به زمامداران و امیران خود شبیه‌ترند از آنکه به پدرانشان شبیه باشند. بر این معنا که رابطه الگو و اقتدار ساختار جامعه را شکل می‌دهد. این جمله نشان می‌دهد رابطۀ میان حاکمان و مردم، رابطه‌ای فرهنگی، اخلاقی و روحی است، نه صرفاً سیاسی.
    به تعبیر دیگر، جامعه چهره حاکم خویش را منعکس می‌کند؛ مردم از نظر منش، زبان، سبک زندگی و ارزش‌ها، تأثیر بیشتری از نظام رهبری و الگوهای مسلط می‌پذیرند تا از وراثت زیستی. از این منظر، ظهور کنشگرانی فاقد مرجع خیر قابل تحلیل در چارچوب مفهوم «اخلاق مایع» (Liquid Morality) است؛ مفهومی که ریشه در نظریۀ «مدرنیته مایع» (Liquid Modernity) زیگمنت باومن (Zygmunt Bauman) دارد و به وضعیتی اشاره می‌کند که در آن ارزش‌ها، هنجارها و تعهدات اخلاقی ثبات خود را از دست داده و به اموری سیال، موقتی و موقعیت‌مند بدل می‌شوند. در چنین شرایطی، بحران الگوهای خیر در جامعۀ مدرن، زمینه‌ساز گسست اخلاقی و تضعیف پیوندهای هنجاری می‌گردد (Bauman & Donskis, 2016, p.176–179).
    شهيد بهشتی در این واکنش، واقعیت امت را به‌منزله شبکه الگوهای زیسته طرح می‌کند تا جای خالی نهادهای اخلاقی را پر کند. در مطالعات اخیرِ حوزۀ اخلاق اجتماعی و تربیت اخلاقی، تأکید فزاینده‌ای بر نقش الگوهای اخلاقی در فرایند شکل‌گیری و تثبیت هنجارهای اجتماعی مشاهده می‌شود. یافته‌ها نشان می‌دهند که الگوهای فردی و گروهی با رفتارهای زیسته خود، مانند «مراکز انتشار هنجار ( norm diffusion nodes)» عمل می‌کنند و ارزش‌های اخلاقی را از سطح کنش فردی به سطح نهادی انتقال می‌دهند (Hardy, 2021, p.2-4). این فرایند به‌ویژه در ساختارهای دینی و فرهنگی، منجر به ایجاد نظام‌های اخلاقی پایدار می‌شود که هر کنش اخلاقی فرد، تأثیری ساختاری بر انسجام اجتماعی دارد. در پژوهش‌های نوین اخلاق اسلامی نیز، همین منطق تأیید شده است؛ یعنی الگوهای عملی خیر در سطح امت و نهادهای دینی، نقشی تعیین‌کننده در تولید و بازتولید وجدان جمعی دارند (Rahbar, 2022, p.63–68). این مطالعات از منظر جامعه‌شناسی دینی نشان می‌دهند که کنش الگوهای اخلاقی، نه صرفاً در سطح تقلید فردی، بلکه در سطح ساختاری موجب شکل‌گیری هنجارهای پایدار و تنظیم ارزش‌های اجتماعی می‌شود.
    3ـ6. سطح کارکردگرایانه: سازوکار امتِ الگوپرداز
    در این سطح، شهيد بهشتی الگوسازی را از منظر کارکرد اجتماعی شریعت طرح می‌کند: اگر دین برای هدایت اجتماعی آمده است، دعوت عملی سازوکار اصلی انتقال ارزش‌هاست. پایداری ارزش‌ها نه از طریق نهادهای رسمی، بلکه با تداوم رفتارهای قابل مشاهده و تکرارشونده در اجتماع حاصل می‌شود (Sayer 2019, p.210–212)، همان سازوکاری که شهيد بهشتی با تعبیر «دعوت عملی» صورت‌بندی اسلامی آن را ارائه می‌کند. در نظریۀ سیستم اجتماعی پارسونز، «دعوت عملی» یک کنش نمادین است که در سطح ساختاری نظام فرهنگی فعال می‌شود (Parsons, 1951, p.547–550). این کنش به‌طور هم‌زمان چهار کارکرد AGIL را پوشش می‌دهد، اما محور آن کارکرد حفظ الگوهای ارزشی (L) است.
    آزمون گزاره شهید بهشتی با مدل AGIL پارسونز
    بُعد AGIL    معنای اجتماعی    نمود در گزاره شهيد بهشتی
    A (Adaptation)    انطباق با محیط و نیازهای مادی    تطبیق ارزش‌های دینی با شرایط اجتماعی زنده از طریق کنش‌های اخلاقی
    G (Goal Attainment)    هدف‌یابی و قدرت تصمیم‌گیرنده    دعوت عملی به خیر به‌منزله هدف نهایی 
    تربیت فرد و جامعه
    I (Integration)    انسجام و هماهنگی در روابط    اتصال میان افراد و گروه‌ها از رهگذر الگوهای خیر
    L (Latency / Pattern Maintenance)    حفظ الگو و ارزش‌های فرهنگی    استمرار ارزش‌ها از طریق زیست اخلاقیِ 
    نمونه‌ها و پیشوایان
    ساختار جامعه تابع اخلاقی است که در الگوهای زیسته فردی، گروهی و امتی تجسد یابد.
    الگوهای اخلاقی، در کنار سیاست‌های (nudge) (به‌معنای «تلنگر رفتاری» یا «مداخله نرم»، یعنی اقدام یا طراحی ظریفی که بدون اجبار یا الزام مستقیم، افراد را به سمت انتخاب‌های مطلوب‌تر هدایت می‌کند) و از طریق شکل‌دهی به محیط تصمیم‌گیری عمل می‌کنند، می‌توانند به‌عنوان سازوکاری مؤثر در تغییر و بازتولید هنجارهای اجتماعی ایفای نقش کنند. در این چارچوب، افراد با مشاهده رفتار اخلاقی الگوها در شبکه‌های اجتماعی، از طریق یادگیری جمعی (collective learning) و تقلید هنجاری (normative imitation) ارزش‌ها را درونی می‌کنند. این فرایند، نه با آموزش مستقیم، بلکه با «نفوذ تدریجی رفتار الگو» عمل می‌کند و نشان می‌دهد چگونه کنش‌های اخلاقی می‌توانند به تغییر پایدار نگرش و ساختار هنجاری در سطح گروهی بینجامند (Engelen , 2018, p.354-356).
    نتیجه‌گیری
    این مطالعه برای نخستین ‌بار نشان می‌دهد که چگونه می‌توان اندیشۀ اخلاقی ـ دینی را از طریق «افتراق معنایی» به یک مدل قابل ‌سنجش برای تحلیل نقش نهاد روحانیت در مهندسی اجتماع تبدیل کرد. منطق فکری شهید بهشتی دربارۀ «کارکرد اخلاقی روحانیت در مهندسی اجتماع»، یک منظومۀ منسجم و چندلایه است که از قرآن و سنت آغاز می‌شود. در فلسفۀ اسلامی و هستی‌شناسی اخلاقی تکوین می‌یابد، و در جامعه‌شناسی نهادها و کارکردگرایی ساختاری پارسونز صورت‌بندی عملی پیدا می‌کند. کارکرد اخلاقی روحانیت در اندیشه شهید بهشتی نه یک نقش ارزشی، بلکه یک «نظام مهندسی اجتماعی» است. شهيد بهشتی روحانیت را به‌مثابه نهادی طراحی می‌کند که وظیفه‌اش «بازسازی، پایداری و تنظیم اخلاق در ساختار اجتماع» است؛ نقشی که با منطقِ «مهندسی اجتماعی توحیدی» قابل تعریف است. این مهندسی بر زور و قانون بیرونی استوار نیست، بلکه بر چهار اصل کارکردی قرار دارد و آنها عبارت‌اند از:
    ـ طراحی ارزشی: تعریف هندسه اخلاق و تعیین جهت خیر در جامعه؛
    ـ کدگذاری رفتاری: تبدیل ارزش‌ها به عادت‌ها و الگوهای پایدار اجتماعی؛
    ـ تنظیم نهادی: مراقبت از انحراف ساختارها و اصلاح مسیر قدرت؛
    ـ بازتولید هنجاری: تضمین پایداری فرهنگ اخلاقی در نسل‌ها.
    نتایج نشان می‌دهد که اصلاح نهادی روحانیت تنها زمانی پایدار می‌شود که «هماهنگی چهارگانه» (سخن، عمل، رفتار و معاشرت) به ‌صورت ساختاری و نه فردی در میدان دینی بازتنظیم شود. شهيد بهشتی جامعۀ اسلامی را «تجسد عینی اخلاق» می‌داند؛ جامعه‌ای که در آن ارزش‌های توحیدی در نهادها و روابط جاری است. ازاین‌رو مسئلۀ اصلی او طراحی سازوکارهای تحقق اخلاق است و روحانیت، در این دستگاه، «نهاد هدایت» و «سازوکار زنده اخلاق‌سازی» محسوب می‌شود؛ نهادی که با هماهنگی سخن، عمل و معاشرت، سرمایه نمادین خود را تولید می‌کند و خیر را از سطح نیت فردی به سطح عادت اجتماعی منتقل می‌سازد.
    در سطح کارکردی، «دعوت عملی» موتور مهندسی اخلاقی جامعه است؛ زیرا ارزش‌ها تنها زمانی پایدار می‌شوند که در الگوهای فردی و جمعی تکرار شوند. این فرایند دقیقاً با مدل AGIL پارسونز منطبق است: روحانیت الگوهای فرهنگی را حفظ می‌کند (L)، الگوهای امتی انسجام اجتماعی را تقویت می‌کنند (I)، آزادی مؤمنانه جهت‌گیری اخلاقی جامعه را تعیین می‌کند (G)، و پالایشگری مداوم ساختارها امکان سازگاری نظام با تحولات را فراهم می‌آورد (A). حاصل آن «تعادل پویای اخلاقی» است که شرط پایداری جامعه اسلامی است.
    در این منظومه، آزادی نیز کارکردی است: آزادی حقیقی «شدن اخلاقی» انسان است و به‌طور طبیعی به آزادی‌بخشی اجتماعی منتهی می‌شود. ایمان اصیل، ساختارهای ستم‌زا را بر هم می‌زند و روحانیت را مسئول حراست از فطرت آزاد انسان‌ها می‌کند؛ نه فقط در سطح فرد، بلکه در سطح ساختارهای قدرت. مهندسی اجتماع در اندیشۀ شهيد بهشتی، نه با ابزار قدرت، که با سازوکارهای اخلاقی انجام می‌شود؛ و روحانیت ستون اصلی این سازوکار است. جامعۀ نمونۀ اسلامی، در این نگاه، جامعه‌ای است که نهاد روحانیت آن، واسطۀ پیوند میان وجدان فردی، ساختار اجتماعی و ارزش‌های توحیدی باشد؛ جامعه‌ای که در آن، اخلاق نه‌تنها شعار، بلکه ساختار است. روحانیت مهندس اجتماعی‌ای است که کارکرد اصلی‌اش «اداره اخلاق جامعه» است، نه صرفاً تبلیغ یا آموزش. جامعۀ اسلامی تنها زمانی تحقق می‌یابد که این مهندسی اخلاقی در متن روابط، نهادها و قدرت، به ‌صورت زنده و مستمر عمل کند. بر این اساس، روحانیت کانون تولید، انتقال و تنظیم اخلاق در جامعه است و مهندسی اجتماعِ توحیدی بدون این کارکرد امکان‌پذیر نیست.

    References: 
    • قرآن کریم.
    • نهج ‌البلاغه.
    • ابن‌سینا، حسین‌ بن عبدالله (بی‌تا). الإشارات و التنبیهات. قم: بیدار.
    • ابوالفضلی، علی و همکاران (۱۴۰۱). تحلیل حاکمیت بر مبنای اصل عقلی خودسامانیِ ملت و تطبیق آن با جمهوری اسلامی ایران. معرفت سیاسی، 28، 27ـ42.
    • بهشتی، سیدمحمد (۱۳۹۲). آزادی، هرج ‌و مرج، زورمداری. تهران: روزنه.
    • بهشتی، سیدمحمد (۱۳۹۶). اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان در اروپا. تهران: روزنه.
    • بهشتی، سیدمحمد (1397). ولایت، رهبری، روحانیت. تهران: روزنه.
    • بهشتی، سیدمحمد (1400الف). بایدها و نبایدها. تهران: روزنه.
    • بهشتی، سیدمحمد (۱۴۰۰ب). در مکتب قرآن. تهران: روزنه.
    • راغب اصفهانی، حسین بن محمد (1412ق). مفردات ألفاظ القرآن. دمشق: دارالفکر.
    • شاه‌منصوری، رضا و محمدی‌منفرد، بهروز (۱۴۰۴). شناخت فطری اخلاق و لوازم آن با تأکید بر دیدگاه علامه طباطبائی. معرفت اخلاقی، 37، 67ـ86.
    • شریعتی، علی (1358). نیایش. تهران: حسینیۀ ارشاد.
    • صالحی، اکرم (۱۴۰۴). تبیین نظام اخلاقی در اندیشة مقام معظم رهبری با تأکید بر مبانی عملی و کاربردهای اجتماعی. معرفت اخلاقی، 37، 33ـ52.
    • صدرالمتألهین (بی‌تا). الحکمة المتعالیة فی الأسفار الأربعة العقلیة. قم: جامعۀ مدرسین.
    • طباطبائی، سیدمحمدحسین (۱۳۷۴). المیزان فی تفسیر القرآن. قم: دفتر انتشارات اسلامی.
    • طبرسی، فضل ‌بن ‌حسن (۱۳۶۰). مجمع ‌البیان فی تفسیر القرآن. تهران: ناصرخسرو.
    • مجلسی، محمدباقر (بی‌تا). بحار الأنوار. بیروت: مؤسسۀ الوفاء.
    • مطهری، مرتضی (۱۳۵۵). امامت و ولایت. چ سوم. تهران: صدرا.
    • مکارم شیرازی، ناصر و همکاران (۱۳۷۴). تفسیر نمونه. تهران: دارالکتب الاسلامیه.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    یاراحمدی، دانیال. (1405) کارکرد اخلاقی روحانیت در مهندسی اجتماع از منظر شهید بهشتی. دو فصلنامه معرفت سیاسی، 18(2)، 99-123 https://doi.org/10.22034/siyasi.2026.5003348.

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    دانیال یاراحمدی."کارکرد اخلاقی روحانیت در مهندسی اجتماع از منظر شهید بهشتی". دو فصلنامه معرفت سیاسی، 18، 2، 1405، 99-123

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    یاراحمدی، دانیال.(1405) 'کارکرد اخلاقی روحانیت در مهندسی اجتماع از منظر شهید بهشتی'، دو فصلنامه معرفت سیاسی، 18(2), pp. 99-123

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    یاراحمدی، دانیال. کارکرد اخلاقی روحانیت در مهندسی اجتماع از منظر شهید بهشتی. معرفت سیاسی، 18, 1405؛ 18(2): 99-123