بازخوانی انتقادی و بازسازی چهارچوب مفهومی مشارکت سیاسی
/ دانشجوی دکتری علوم سیاسی، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، قم، ایران / d.mohebaltaher@gmail.com
/ استاد گروه علوم سیاسی، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، قم، ایران / norozimj@iki.ac.irArticle data in English (انگلیسی)
- Conway, Mary Margaret (1991). Political Participation in the United States. Washington DC: CQ Press.
- Green, Jeffrey (2010). Political Participation. Encyclopedia of Political Theory. Los Angeles: SAGE Publications.
- Huntington, Samuel & Nelson, Joan (1976a). No Easy Choice: Political Participation in Developing Countries. London: Harvard University.
- Huntington, Samuel & Nelson, Joan (1976b). No Easy Choice: Political Participation in Developing Countries. Cambridge: Harvard University Press.
- Kaase, Max & Marsh, Alan (1979). Political Action: A Theoretical Perspective. In: Political Action: Mass Participation in Five Western Democracies. Beverly Hills: Sage.
- Mackenzie, David (2014). A Concise Pahlavi Dictionary. London: Routledge.
- McClosky, Herbert (1968). Political Participation. International Encyclopedia of the Social Sciences. New York: The Macmillan Company and the Free Press.
- Parry, Geraint; Moyser, George & Day, Neil (1992). Political Participation and Democracy in Britain. Cambridge: Cambridge University Press.
- Participating in Merriam-Webster’s Dictionary (2024). Merriam-Webster’s Advanced Learner’s English Dictionary. https://www.merriam-webster.com/dictionary/participating.
- Piškur, Barbara; Daniëls, Ramon; Jongmans, Marian; Ketelaar, Marjolijn; Smeets, Rob; Norton, Meghan & Beurskens, Anna (2014). Participation and Social Participation: Are They Distinct Concepts. Clinical Rehabilitation, 28(3), 211-220.
- Scruton, Roger (2007). Participation. The Palgrave Macmillan Dictionary of Political Thought. New York: Palgrave Macmillan.
- Uhlaner, Carole (2001). Participation: Political. International Encyclopedia of Social & Behavioral Sciences. Amsterdam: Elsevier Science Ltd.
- United Nations, Department of International Economic and Social Affairs (1981). Popular Participation as a Strategy for Promoting Community-Level Action and National Development. New York: United Nations.
- Verba, Sidney & Nie, Norman (1972). Participation in America: Political Democracy and Social Equality. Chicago: University of Chicago Press.
- World Health Organization (2001). International Classification of Functioning, Disability and Health. Geneva: World Health Organization.
- Gibson, Rachel; Lusoli, Wainer & Ward, Stephen (2005). Online Participation in the UK: Testing a ‘contextualised’ Model of Internet Effects. The British Journal of Politics and International Relations, 7(4), 561-583.
مقدمه
مشارکت سیاسی (Political Participation) از مفاهیم پرکاربرد و درعینحال مناقشهبرانگیز در علوم اجتماعی است. در دهههای اخیر، پژوهشهای متعددی در تبیین مفهومی، مطالعة مصداقی و نیز ارزیابی و تجویز در حوزة مشارکت سیاسی صورت گرفته است. بااینهمه، احراز برداشتی مورد توافق و رایج از مفهوم «مشارکت سیاسی» همچنان دشوار است.
گرچه این دشواری در این سطح محدود به مفهوم مشارکت سیاسی نیست، تعیین دقیق دایرة مصادیق بسیاری از مفاهیم علوم اجتماعی، خصوصاً پس از طی مرحلة آمیختگی ادبیات غربی با مطالعات و پژوهشهای بومی، با چالشهای مشابهی مواجه شده است. بر اساس آنچه در ادامه تبیین خواهد شد، مفهوم مشارکت سیاسی، نهتنها از تعریفی مورد توافق، بلکه اساساً از یک چهارچوب مفهومی یکپارچه نیز برخوردار نیست. تنوع گیجکنندة تعاریف، تنوع فزایندة پدیدههایی که مشارکت سیاسی قلمداد شدهاند و مهمتر از همه، عدم پشتیبانی این مطالعاتِ پرحجم از بررسی مفهومیِ درخور، نهتنها مطالعة انتقادی و تجویزی، بلکه حتی توصیف و تبیین پدیدة مشارکت سیاسی را بهغایت دشوار ساخته است.
برای حل این چالش، سؤال اصلی این پژوهش آن است که چه کاستیهایی در چهارچوب مفهومی فعلی مشارکت سیاسی نهفته است و چگونه میتوان با بازسازی این چهارچوب، به فهمی جامع و سازگار با ادبیات نظری مشارکت سیاسی رسید و آن را بنیان مطالعات توصیفی و هنجاری آتی در حوزة مشارکت سیاسی قرار داد؟ چراکه بهباور نگارنده، هر گونه بحث دقیق دربارة مشارکت سیاسی، صرفاً پس از بازسازی این مفهوم از طریق «شناسایی و حذف قیود تحمیلشده» و «بازیابی قیود ازنظرافتاده» امکانپذیر خواهد بود.
بر همین اساس، فرضیة مقاله آن است که چهارچوبهای مفهومی رایج، بهواسطة مفروضات محدودکننده و تعاریف فروکاهیده، توان تبیین همة اشکال مشارکت سیاسی را از دست دادهاند و بازسازی مفهومیِ مبتنی بر بازتعریف حدود و قیود مشارکت میتواند زمینة فهم منسجمتر این پدیده را فراهم سازد.
برای اثبات راستی این ادعا، در این مقاله ابتدا گزارشی از مرزهای مفهوم مشارکت سیاسی در دانش اجتماعی موجود ارائه میدهیم؛ سپس آسیبهایی را که این بررسیها با آن مواجه بودهاند، فهرست میکنیم و در پایان، تلاش خواهیم داشت با برشمردن حدود دقیق مفهوم مشارکت سیاسی، چهارچوب مفهومی قابل دفاعی را برای آن ارائه دهیم.
روش پژوهش در این مقاله، تحلیلی ـ مفهومی (conceptual analysis) است و بر پایة مرور نظاممند منابع کلاسیک و معاصر دانشواژة مشارکت سیاسی و تحلیل درونمتنیِ تعاریف و مفروضات آنها انجام میشود. در این چهارچوب، از روش بازسازی مفهومی برای صورتبندی الگوی نظری تازه استفاده شده است.
1. بازخوانی چهارچوب مفهومی مشارکت سیاسی
بهمنظور بازخوانی چهارچوب مفهومی مشارکت سیاسی ابتدا برخی تعاریف ارائهشده برای این مفهوم را بهترتیب زمان ارائه مرور میکنیم:
آن دسته از فعالیتهای شهروندان عادی که تأثیرگذاری یا حمایت از حکومت و سیاست را هدف قرار میدهند (میلبرث و گوئل، 1386، ص12)؛
آن دسته از فعالیتهای داوطلبانه که اعضای یک جامعه از طریق آن در انتخاب حاکمان و بهطور مستقیم یا غیرمستقیم در شکلگیری سیاست عمومی سهیم هستند (McClosky, 1968, v.12, p.252)؛
هر نوع اقدام داوطلبانه، موفق یا ناموفق، سازمانیافته یا بیسازمان، مقطعی یا مستمر، که برای تأثیرگذاری بر انتخاب سیاستهای عمومی، ادارة امور عمومی یا گزینش رهبران سیاسی در سطوح مختلف حکومتی، محلی یا ملی، روشهای قانونی یا غیرقانونی را بهکار گیرد (واینر، 1380، ص247)؛
آن دسته از اقدامات شهروندان که تا حدی بهطور مستقیم اثرگذاری در انتخاب یک مقام دولتی یا اقدامات او را هدف قرار میدهند (Verba & Nie, 1972, p.2)؛
کوشش شهروندان غیردولتی برای تأثیرگذاری بر سیاستهای عمومی (Huntington & Nelson, 1976a, p.136).
همة فعالیتهای داوطلبانة شهروندان که بهدنبال نفوذ مستقیم یا غیرمستقیم بر تصمیمات سیاسی در سطوح مختلف نظام سیاسی هستند (Kaase & Marsh, 1979, p.42).
شرکت در فرایندهایی که به گزینش رهبران سیاسی میانجامد و سیاست عمومی را تعیین میکند یا در آن اثر میگذارد (آبرکرامبی و دیگران، 1367، ص286).
بخشی از فعالیتهای شهروندان که هدفش اعمال نفوذ در ساختار دولت، انتخابات مقامات دولتی یا سیاستهای دولت است... . این تعریف بر مشارکت فعالانهای تأکید دارد که سازنده یا هدفمند است. مشارکت سیاسی همچنین میتواند شامل مشارکت منفعلانه، همچون حضور در فعالیتهای تشریفاتی یا حمایت یا توجه به آنچه در دولت یا سیاست رخ میدهد، باشد (Conway, 1991, p.13).
مشارکت در روند تنظیم، تصویب و اجرای سیاستهای عمومی (Parry et al., 1992, p.16).
درگیر شدن فرد در سطوح گوناگون فعالیت در نظام سیاسی از عدم درگیری تا داشتن مقام سیاسی (راش، 1377، ص123).
فعالیتهای تودههای مردم در سیاست (Uhlaner, 2001, p.11078).
تعاریف یادشده ـ بهرغم مشابهتها ـ ویژگیهای متمایزی را برای مشارکت سیاسی لحاظ کردهاند که بر اساس آن، پاسخهای متفاوتی به این پرسش خواهند داشت: آیا هر یک از اقدامات ذیل، مشارکت سیاسی محسوب میشود: 1. صرف علاقه یا توجه به سیاست؛ 2. پرداخت مالیات، شرکت در دورة سربازی و سایر اقدامات غیرداوطلبانه؛ 3. داشتن مقام رسمی در حکومت و پرداختن به آن؛ 4. تلاش برای اثرگذاری در سیاست از طریق شورش و انقلاب؟
از میان پژوهشهای انجامشده برای تعیین مفهوم مشارکت سیاسی، تلاش علمی تئوخاریس و وندت گستردهترین و روشمندترین مطالعه ارزیابی میشود. این مطالعه در جستوجوی پرسشهایی است که پاسخ مثبت به آنها «مشارکت سیاسی» بودنِ یک وضعیت را تضمین کند؛ البته بیآنکه مشارکت سیاسی به «همهچیز» اطلاق شود. ایشان ضمن بررسی برخی از پراستفادهترین مفهومسازیهای مشارکت سیاسی، چهار ویژگی را مورد توافق و «شالودة هر گونه درکی از مشارکت سیاسی» ارزیابی کردهاند. بر اساس این تلقی، مشارکت سیاسی هرچه باشد، حتماً «کنشِ غیرحرفهایِ داوطلبانة سیاسی» است (تئوخاریس و وندت، 1401، ص76ـ77، 83ـ84).
بسیار قابل توجه است که حتی توافق بر همین چهار قید نیز قابل تضمین نیست. مطالعة مذکور خود معترف است به اینکه پژوهشگرانی شاخص در حوزة مشارکت سیاسی، در مقام تعریف یا در مقام تعیین مصادیق این مفهوم، برخی ویژگیهای چهارگانة فوق را نقض کردهاند؛ بعضی صرف علاقه یا توجه به سیاست را هم ـ گرچه به کنشی منجر نشود ـ مصداقی از مشارکت سیاسی دانستهاند (Conway, 1991, p.13؛ راش، 1377، ص126). دیگری «داشتن مقام رسمی سیاسی» را نیز با آنکه پرداخت حرفهای به سیاست محسوب میشود، از سطوح مشارکت سیاسی دانسته است (راش، 1377، ص123). برخی حتی به کنشهای تحمیلشده و غیرداوطلبانه «که توسط شخص دیگری غیر از بازیگر برای تأثیرگذاری بر تصمیمگیری دولتی طراحی شده»اند نیز مشارکت سیاسی اطلاق کردهاند (Huntington & Nelson, 1976b, p.7).
قید «سیاسی» نیز به سهم خود ابهاماتی دارد و مفاد آن نیازمند تبیین است. برخی بهجای ارائة تبیین مفهومی از این قید، به شمارش مصادیقی که در پژوهش «مشارکت سیاسی» فرض شدهاند (Gibson et al., 2005, p.568) یا نفی آنچه در این مفهوم لحاظ نشده است (Verba & Nie, 1972, p.2-3) بسنده کردهاند. پژوهشهای دارای رویکرد مفهومی نیز تعابیر متشتتی دارند که پنج توضیح متفاوت از آنها احصا شده است (تئوخاریس و وندت، 1401، ص103ـ117، 128ـ131). بر این اساس، مراد از «سیاسی» میتواند یکی از تفاسیر ذیل یا تلفیقی از برخی از آنها باشد:
«در حوزة سیاست»: کنشهایی که در حوزة سیاست، دولت یا حکومت قرار دارد؛ همچون رأیدهی، تماس با مسئولین سیاسی و همکاری با احزاب سیاسی. این حداقلیترین ترسیم از قید «سیاسی» و قدر متیقن از مشارکت سیاسی است.
«با هدف حوزة سیاست»: کنشهایی که گرچه در حوزة سیاست، دولت یا حکومت قرار ندارند، ولی این حوزه را هدف قرار دادهاند؛ همچون امضای تومار، تظاهرات و شرکت در پویشهای مجازی.
«با هدف حل مشکلات اجتماعی»: کنشهایی که نه در حوزة حکومت بوده و نه این حوزه را هدف قرار دادهاند و صرفاً بهدنبال حل مشکلات عمومی و اجتماعی تحقق یافتهاند؛ فعالیتهایی مانند انتشار تصاویر رفتار خشونتآمیز پلیس برای مقابله با این خشونت؛ مبارزه با اعتیاد؛ انعکاس صدای محرومان و رسیدگی به آنها. مبنای تلقی چنین کنشهایی بهعنوان «سیاسی» را میتوان در این امر جستوجو کرد که با مسائل سیاسی و اجتماعی عجیناند و کاستیهای اجتماعی معمولاً به ضعف سیاستها نسبت داده میشوند.
«در بستر سیاسی»: کنشهایی غیرمنطبق با هر سه توصیف گذشته، ولی تحققیافته در بستر و زمینهای که بهروشنی نشانگر «سیاسی» بودن آن است. اظهارنظر دربارة یک واقعة سیاسی، تلاش برای اطلاعرسانی رویدادهای سیاسی و تشویق دیگران به پرداختن به مسئلهای سیاسی، از مصادیق امر «سیاسی» بر اساس این تبیین هستند.
«با انگیزة سیاسی»: کنشهایی که حتی بستر سیاسی هم ندارند، ولی از آن برای بیان اهداف و مقاصد سیاسی استفاده شده و به انگیزة سیاسی رخ دادهاند؛ مانند بهکارگیری قدرت مصرفکننده در تحریم یا حمایت از کالاها و خدمات با انگیزة سیاسی.
مطالعة فوق با صرفنظر از گزینش میان این تفاسیر، چهارچوبی اجمالی برای مفهوم مشارکت سیاسی ارائه داده است. بدین ترتیب، ترکییب سه ویژگی شالودهای «کنش» بودن، «غیرحرفهای» بودن و «داوطلبانه» بودن، با ویژگی «سیاسی» بودن ـ بر اساس دستکم یکی از تبیینهای صورتگرفته از این مفهوم ـ وضعیتی است که در آن میتوان پدیدهای را متصف به «مشارکت سیاسی» کرد و مصداقی از آن دانست.
2. آسیبشناسی چهارچوب مفهومی مشارکت سیاسی
بهنظر میرسد که تلاشهای انجامشده برای تعریف مشارکت سیاسی و تعیین مصادیق آن، با برخی از آسیبهای ذیل مواجه بوده است:
1ـ2. غفلت از پرداخت به اصطلاح «مشارکت»
مطالعات فوق، پرداخت مستقل به اصطلاح «مشارکت» (Participation) ندارند و مستقیماً به تعریف «مشارکت سیاسی» پرداختهاند. گویی «مشارکت سیاسی» چیزی غیر از «مشارکت» است. حال آنکه «مشارکت سیاسی»، گرچه از مفاهیم «ماهوی» نیست و مدلول آن در گرو جعل و قرارداد است، از دو واژة دارای مفهوم «اعتباری» دیگر، یعنی «مشارکت» و «سیاسی» ترکیب یافته و در هر یک از آنها مدلول معینی اعتبار شده است. پس «مشارکت سیاسی» هرچه باشد، گونهای از «مشارکت» است. مهمترین قیود مورد توجه در تعریف مشارکت سیاسی، یعنی «کنش» بودن، «غیرحرفهای» بودن و «داوطلبانه» بودن، نمایانگر فهم ما از «مشارکت» است، نه «مشارکت سیاسی».
بهنظر میرسد و اثبات خواهد شد که پرداخت مستقل و درخور به اصطلاح «مشارکت»، میزان دخالت این قیود در تعریف مشارکت سیاسی را تعیین خواهد کرد. همچنین با فرض دخالت هر سه قید، با افزودن دیگر قیود ازنظرافتاده، از «مشارکت» انگاشتن هر گونه «کنش غیرحرفهای داوطلبانه» پرهیز داده خواهد شد.
2ـ2. سرایت هنجارها به بررسی مفهومی
در تعیین مفهوم مشارکت سیاسی، میان «مشارکت سیاسی» و «مشارکت سیاسی مطلوب» خلط شده است. هرگاه مصداقی منطقی از مفهوم «مشارکت سیاسی» دارای پیامدی مخرب و غیرسازنده نسبتبه دموکراسی حاکم و در مسیری غیر از مسیر تقویت آن تلقی شده است، بهجای آنکه «مصداقی نامطلوب» از مشارکت سیاسی ارزیابی شده و از «این گونه مشارکت سیاسی» پرهیز داده شود، اساساً «عدم مشارکت سیاسی» دانسته شده است. به تعبیر دیگر، بر اساس پیشفرض بسیاری از پژوهشهای انجامشده، قرار بر این است که مشارکت سیاسی سنجة دموکراسی و حکومت مطلوب باشد؛ پس باید بهگونهای تعریف شود که الزاماً در چهارچوب دموکراسی و ارزشهای حاکم بر آن قرار گیرد و به تقویت آن منجر شود (Green, 2010, p.1070-1071؛ تئوخاریس و وندت، 1401، ص92).
جهت تصحیح این رویّه لازم است مصادیق «مشارکت سیاسی»، بدون دخالت دادن هر گونه رویکرد ارزشی منعکس شود. تعیین مصادیق مطلوب و بایستة مشارکت سیاسی ـ بر اساس هنجارهای حاکم بر فضای فکری پژوهشگر یا حکومت در دست بررسی ـ و تمییز آن از مصادیق نامطلوب، مطالعهای هنجاری و فراتر از بررسی مفهومی خواهد بود.
3ـ2. سرایت رویکرد روشی به بررسی مفهومی
خلط دیگری که در تعیین مفهوم مشارکت سیاسی رخ داده، خلط میان «مشارکت سیاسی» و «مشارکت سیاسی قابل مشاهده و شمارش» است. پیرو آنکه مشارکت سیاسی الزاماً سنجة دموکراسی دانسته شد، قابل شمارش بودن مصادیق مشارکت سیاسی برای ارزیابی میزان تحقق دموکراسی نیز ضروری تلقی شده است؛ تا جایی که برخی در مقام تعریف مشارکت سیاسی نگران بودهاند که مبادا مفهوم مشارکت سیاسی عمومیت و گسترهای پیدا کند که مصادیق آن «قابل شناسایی تجربی» نباشند. ایشان عدم دخالت «انگیزة شهروندان» در تعیین مفهوم مشارکت سیاسی را این گونه مستدل کردهاند که نمیتوان با مشاهدة تجربی احراز کرد که آیا فردِ حضوریافته در تظاهرات، با هدف سیاسی حضور یافته است یا آنکه ناخواسته و بهجهت مسدود شدن مسیر، در این تظاهرات گرفتار شده است (تئوخاریس و وندت، 1401، ص81ـ82). پرواضح است که این استدلال قابل پذیرش نیست. ناچار بودن ما از سنجش تجربی تحقق مشارکت سیاسی نباید به تحدید مفهوم مشارکت سیاسی منجر شود. اتخاذ چنین رویکردی، دایرة بسیاری از مفاهیم علمی را منوط به توان و امکانات پژوهشهای تجربی میکند.
برای تصحیح این رویّه لازم است در بررسی مفهومی «مشارکت سیاسی»، تمامی مصادیق این مفهوم بدون نگرانی از نحوة شمارش آن منعکس شود. حال اگر این گستره، مصادیقی فراتر از موارد «قابل سنجش تجربی» را شامل شده بود، در مقام مطالعة تجربیِ میزان تحقق «مشارکت سیاسی»، محدودیتِ روش مطالعه را لحاظ کرده، برای دستیابی به دادههای تجربی واجد همپوشانی با متغیر غیرتجربی تلاش خواهیم کرد.
3. بازسازی چهارچوب مفهومی مشارکت سیاسی
در ادامه خواهیم کوشید بدون ابتلا به آسیبهای سهگانة پیشگفته، حدود مفهوم مشارکت سیاسی را تعیین کنیم. در این مسیر بر اساس آنچه بر لزوم آن تأکید شد، ابتدا مستقلاً به مفهوم «مشارکت» توجه میکنیم و ویژگیهای قابل لحاظ در آن را برمیشماریم؛ سپس به ترکیب اصطلاح «سیاسی» با مفهوم «مشارکت» خواهیم پرداخت تا آنچه مفهوم «مشارکت سیاسی» از آن حکایت میکند، تعین یابد.
1ـ3. مفهوم «مشارکت»
«مشارکت» واژهای عربی بهمعنای «سهیم شدن با دیگری» است. «شارَكَهُ فی الأَمْرِ» یعنی «با او در آن کار سهمگذارى کرد» (بستانی، 1375، ص510، ذیل «شرک») و «شاركت فلاناً» یعنی «شریک فلانی شدم» (ابنمنظور، 1414ق، ج10، ص448، ذیل «شرک»). گرچه این واژه معنایی بسیار نزدیک به دو واژة «اشتراک» و «تشارک» دارد، ولی چنین بهنظر میرسد که واژة مشارکت تأکید بیشتری بر رابطة دو طرف شراکت دارد و آن را در لفط برجسته میکند؛ چنانکه گفته میشود: «اشترك الرجلان وتشاركا وشارك أحَدُهما الآخَر» (ابنسیده و هنداوی، 1421ق، ج6، ص683، ذیل «شرک»؛ ابنمنظور، 1414ق، ج10، ص448، ذیل «شرک»).
از میان واژگان فارسی، واژة «انبازی» معادل «مشارکت» دانسته شده است (دهخدا، 1373، ص20917، ذیل «مشارکت»؛ معین، 1386، ص1731، ذیل «مشارکت»). «انباز» یا «همباز» در لغت بهمعنای «شریک» و «سهیم» است (Mackenzie, 2014, p.40, s. v. “hambàz”). البته مواجهه با معادل فارسیِ مذکور بسیار نادر است. در زبان فارسی، واژة عربی «مشارکة» [مشارکت] (مطهری، 1372، ج2، ص233) و نیز «اشتراک» (جعفری تبریزی، 1369، ص93) و «شرکت»، رواج بیشتری دارد.
در واژهنامههای انگلیسی، دو معنا برای معادل لاتین مشارکت (participation) ذکر شده است (Participating in Merriam-Webster’s Dictionary, 2024, s. v. “participate”): «سهم داشتن» (To have a part or share in something) و «نقش داشتن» (To take part). اگر participate در معنای سهم داشتن بهکار رفته باشد، علاوه بر آنکه پاسخ به «سهم داشتن در چه چیزی» درخور است، پاسخ به «سهم داشتن بههمراه چه کسی» نیز قابل انتظار خواهد بود. بهنظر میرسد که «سهم داشتن»، معنای اصلی participate است و «نقش داشتن»، بعدها و در اثر نادیده گرفتن پرسش دوم کاربرد یافته باشد.
درهرحال از بررسی لغوی «مشارکت» و معادلهای فارسی و انگلیسی آن بهدست میآید که فردی بهعنوان «مشارکت»کننده، در چیزی با دیگران سهیم شده است. حال به این بررسی میپردازیم که اصطلاح «مشارکت» بهعنوان یک اصطلاح علوم اجتماعی، از سهیم شدن در چه چیزی، توسط چه کسی و بههمراه چه کسانی حکایت دارد. طبعاً از تعاریف ارائهشده برای «مشارکت» انتظار میرود که این سه رکن را تعیین کرده باشند.
چند تعریف را مرور میکنیم:
شرکت فعال و مؤثر اعضای جامعه در فرایند توسعه و بهرهبرداری از ثمرات و منافع آن؛ (United Nations, Department of International Economic and Social Affairs, 1981, p.5)؛
فرایند تبدیل پیوندهای یکسویة میان مردم به پیوندهای چندسویه برای دستیابی به دگرگونی دلخواه (طوسی، 1370، ص4)؛
درگیری فرد در موقعیتی از زندگی (World Health Organization, 2001, p.221)؛
بهکار گرفتن منابع شخصی برای سهیم شدن در اقدامی جمعی (محسنی و جاراللهی، 1382، ص12)؛
تصمیمگیری همه دربارة آنچه به همه مربوط میشود (Scruton, 2007, p.509-510)؛
دخالت مردم در امور اجتماعی و ادارة جامعه (جوادی آملی، 1390، ص112).
ملاحظه میشود که در تعاریف یادشده، متعلَق مشارکت، «فرایند توسعه و بهرهبرداری از منافع آن»، «موقعیتی از زندگی»، «اقدامی جمعی»، «آنچه به همه مربوط میشود» و «امور اجتماعی و ادارة جامعه» دانسته شده است. مشارکتکننده (فاعل مشارکت) «اعضای جامعه»، «مردم» و «افراد» در نظر گرفته شده؛ ضمناً به دیگر سهامداران (طرف مشارکت) تصریح نشده است.
در ادامه به تعیین سه رکن فوق در مفهوم مشارکت میپردازیم:
1ـ1ـ3. متعلق مشارکت
شاید انتظار این باشد که بحث متعلق مشارکت را به بحث «سیاست» موکول کرده و ذیل «مشارکت سیاسی» دربارة آن بحث کنیم؛ با این توضیح که ما دربارة «مشارکت سیاسی» بحث میکنیم و مراد ما باید سهیم شدن در «سیاست» باشد؛ اما واقع آن است که سیاست نمیتواند متعلَق مشارکت مدنظر قرار گیرد؛ چراکه مشارکت بهخودیخود و بدون قید «سیاسی» از مفاهیم علوم اجتماعی است و ازآنجاکه بدون متعلق، مفهوم نمییابد، قطعاً متعلقی در آن لحاظ شده است. این متعلق در نگاه اول امری فراتر از سیاست است که از آن به امور «عمومی» و «اثرگذار در سرنوشت جامعه» تعبیر میشود. البته مشارکت در اجتماعاتی خُرد مثل خانواده نیز قابل بررسی است. ابنسینا مشارکت در این سطح را «مشارکت منزلی» مینامد (ابنسینا، 1400ق، ص30) و اصطلاحات «مشارکت صغری»، «مشارکت جزئی» و «مشارکت انسانی خاص» را بهعنوان معادل آن ذکر میکند؛ چنانکه «مشارکت کبری»، «مشارکت کلی» و «مشارکت انسانی عام» را برای مشارکت در سطح «مدینه» و معادل آنچه در مقام شرح آن هستیم، بهکار میبرد (ابنسینا، 1371، ص14؛ ابنسینا، 1405ق، ص7). درهرحال، امور اجتماعی دارای جنبههای گوناگون سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، نظامی و... است و منحصر در امور سیاسی نیست.
فراتر از این، با دقت نظر در مفهوم مشارکت روشن میشود که حتی «امور عمومی اثرگذار در سرنوشت جامعه» نیز نمیتواند متعلق مشارکت لحاظ شده باشد؛ چراکه اگر چنین باشد، همة افراد جامعه ـ چه بخواهند و چه نخواهند ـ مشارکتکنندهاند. سهیم بودن در امور عمومی بهصورت مطلق، شامل سهیم بودن در بهرهمندی از آثار آن امور نیز میشود که همگان را فرامیگیرد. پس اگر بخواهیم مشارکت را بهعنوان کنش ـ نه یک وضعیت انفعالی ـ فهم کنیم، ناچاریم فعلی ایجابی را در متعلق آن لحاظ کنیم. بر این اساس بهنظر میرسد که متعلق مشارکت، «پرداختن» به امور عمومی و «تعیین» سرنوشت جامعه است. بهنظر میرسد که اصطلاحات «مشارکت عمومی» و «مشارکت اجتماعی» نیز مفادی فراتر از این فهم از «مشارکت» نداشته باشند (See: Piškur et al., 2014, p.217-218).
2ـ1ـ3. فاعل مشارکت
مشارکتکنندگان «آحاد جامعه» هستند؛ فارغ از اینکه چه نقشی را به خود گرفته باشند. بر این اساس، دلیلی برای تخصیص مشارکت به کنشهای «غیرحرفهای» شهروندان نداریم. حتی تعبیر به «شهروندان» نیز در صورتی روا خواهد بود که «شهروند» را حاکی از یکایک اعضای جامعه بدانیم، نه بخشی از آنها و در مقابل «کارگزاران».
ضمناً باید توجه داشت که این افراد درصدد «مشارکت»اند، نه مطلق کنش؛ یعنی رفتار ایشان در تعامل با دیگر سهامداران، نه با قطع نظر از آنها، صادر شده است. مشارکتکننده به رفتاری «جمعی» دست میزند که یا پیشتر از دیگران صادر شده است و او درصدد همراهی با آنهاست یا آنکه محصولِ ابتکار خودش است، ولی تلاش دارد دیگران را با خود همراه کند. این وضعیت را میتوان با این تعبیر در تعریف مشارکت گنجاند که مشارکت «بههمراهی دیگران یا بهقصد همراهسازی آنها» انجام میشود.
نکتة آخر آنکه آحاد جامعه به ارادة خود و «آگاهانه» دست به مشارکت میزنند، نه الزاماً داوطلبانه. ممکن است فردی داوطلبِ مشارکت نباشد، ولی در پی تهییج یا حتی مطالبه و الزام از سوی دیگران، تن به مشارکت دهد. دلیلی بر اخراج چنین کنشی از دایرة «مشارکت» نداریم.
3ـ1ـ3. طرف مشارکت
سهامدار دیگری جز «مردم» در مشارکت لحاظ نمیشود؛ چنانکه هیچ یک از تعاریف نقلشده نیز تصریحی به طرفی دیگر در مشارکت نداشت. عموم مردم «با هم» در تعیین سرنوشت جامعه سهیم میشوند. چنین نیست که «مردم» خواهانِ سهمی باشند از آنچه «دولت» در اختیار گرفته است و بخواهند در ادارة این امورِ سرنوشتساز، شریک و سهیم حاکمان شوند.
این نکته نیز بازتاب مهمی در تعیین مصادیق مشارکت دارد: اول آنکه این اصطلاح، کنشهای مشارکتی مردم را پیش از تشکیل حکومت نیز شامل میشود. روشن است که در این دوره، هنوز حکومتی در کار نیست تا آن را طرف دوم این شراکت بدانیم. دوم آنکه اقدامات مشارکتی خارج از چهارچوبها و ساختارهای تعریفشده توسط حکومت نیز مصداق مشارکت خواهد بود. اگر «حکومت» طرف شراکت بود، اقدام جهت نفی و زوال حکومت، خلاف شراکت و اقدامی غیرمشارکتی ارزیابی میشد. سوم آنکه اقدامات مشارکتی شهروندانی که عهدهدار مسئولیتهای حاکمیتی شدهاند، از دایرة مشارکت خارج نمیشود؛ بلکه از مصادیق پررنگ مشارکت و قویترین مراتب آن خواهد بود؛ حال آنکه اگر حکومت و کارگزاران حکومتی طرف دیگر «مشارکت» دانسته شوند، نهایتاً میتوان اصل پذیرش مسئولیت از سوی ایشان بهعنوان یک «شهروند» را مشارکت ارزیابی کرد و پرداخت ایشان به وظایف حاکمیتی، خارج از «مشارکت» قلمداد خواهد شد.
بر این اساس میتوان اصطلاح «مشارکت» را در تعریفی دقیق این گونه مرزبندی کرد: «سهیم شدن آگاهانة افراد در تعیین سرنوشت جامعه، بههمراهی دیگران یا بهقصد همراهسازی آنها».
2ـ3. مفهوم «سیاسی»
پس از روشن شدن مفهوم «مشارکت» و قیود نهفته در همین مفهوم، لازم است به قید «سیاسی» بهعنوان دومین اصطلاح تشکیلدهندة ترکیب مفهومی «مشارکت سیاسی» بپردازیم. اینکه چگونه از مفهوم «مشارکت» به مفهوم «مشارکت سیاسی» منتقل میشویم، وابسته به فهم و تفسیری است که از واژة «سیاسی» در این اصطلاح داریم.
بر اساس آنچه گذشت، متعلق مشارکت، «پرداختن به امور عمومی و تعیین سرنوشت جامعه» است. امر «سیاسی» یکی از مصادیق امر عمومی است که پرداخت به آن، سرنوشت سیاسی جامعه را رقم میزند. ازاینرو این تصور که درج قید «سیاسی» پس از «مشارکت»، مشارکت را به حوزة سیاست سرایت میدهد، تصور اشتباهی است. «مشارکت» اعم از مشارکت سیاسی است و درج قید «سیاسی» پس از «مشارکت»، مشارکت را به پرداختن به حوزة سیاست تخصیص میدهد و پرداخت به دیگر حوزههای عمومی نظیر اقتصاد و فرهنگ را خارج میسازد.
البته لازم به تذکر است که حوزههای گوناگون امر عمومی چندان قابل انفکاک نیستند و تداخلها و همپوشانیهایی با هم دارند؛ بهویژه آنکه تلقی سیاست بهمعنای «تدبیر» و نفی نگاه حداقلی به این مفهوم، امر سیاسی را به اموری فراتر از کسب، حفظ و تقویت «قدرت» گسترش میدهد و این نگاه، نسبت سیاست با دیگر عرصههای عمومی را نیز متحول میسازد. این اختلاف دیدگاه، درخور بررسی تفصیلی و مستقل است.
در پایان لازم به تصریح است، این تلقی که «سیاسی» قیدی برای «امر عمومی» است، نه «مشارکت»، ما را از تعیین یکی از تفاسیر پنجگانة احصاشده برای قید «سیاسی» بینیاز میسازد. در تمامی تفاسیر یادشده، واژة «سیاسی» بهعنوان قید «کنش» مشارکتی تلقی شده بود. اگر مشارکت را سیاسی خواندیم، جای بحث است که منظور کدام یک از گزینههای پنجگانه است؛ اما اگر مشارکت را سهیم شدن در پرداخت به امر عمومی دانستیم و امر عمومی را به سیاسی تخصیص زدیم، هر گونه سهیم شدن در تعیین سرنوشت سیاسی (با حفظ شرایط آگاهانه و جمعی بودن)، مشارکت سیاسی خواهد بود. تعریف دقیق مشارکت سیاسی و دایرة مصادیق آن بر اساس این فهم از قید «سیاسی» در ادامه خواهد آمد.
نتيجهگيری
از تحلیل ارائهشده برای مفهوم «مشارکت» و تلقی برگزیده از همراهی قید «سیاسی» با آن مفهوم، بدون افزودن هر گونه قید دیگر با هر انگیزهای، تعریف «مشارکت سیاسی» بهدست میآید. بر این اساس، مشارکت سیاسی عبارت است از: «سهیم شدن آگاهانة افراد در تعیین سرنوشت سیاسی جامعه، بههمراهی دیگران یا بهقصد همراهسازی آنها».
در ابتدای بحث دربارة مفهوم مشارکت سیاسی، ضمن مرور تعاریف ارائهشده برای این مفهوم، ویژگیهای برشمردهشده در این تعاریف را منجر به اختلاف در تعیین مصادیق مشارکت سیاسی دانستیم. این اختلاف در شمول چهار اقدام ضمن مصادیق مشارکت سیاسی، پررنگ شد. حال نوبت آن رسیده است که ضمن بررسی واژگان مندرج در تعریف منتخب، دایرة مصادیق مشارکت سیاسی و جایگاه چهار اقدام پیشگفته در این دایره را مشخص سازیم.
سهیم شدن: مشارکت سیاسی یک «کنش مشارکتی» است که از آن به «سهیم شدن» تعبیر کردیم. پس تا زمانی که اقدامی از سوی فرد رخ نداده باشد، مشارکت سیاسی تحقق نیافته است. لذا مواردی همچون علاقه به سیاست، توجه به سیاست و کسب اطلاعات سیاسی، ازآنجاکه یک کنش سیاسی و سهیم شدن در سیاست تلقی نمیشوند، مصداق مشارکت سیاسی نخواهند بود. حتی اگر با تعمیم مفهوم مشارکت، اصطلاح «مشارکت روانی» را جعل کنیم و آن را حاکی از نوعی درگیری ذهنی و عاطفی که زمینهساز مشارکت است، بدانیم (غفاری و نیازی، 1386، ص16)، باز هم نهایتاً مقدمة مشارکت بوده و غیر از مشارکت است.
آگاهانه: مشارکت سیاسی اقدامی آگاهانه است؛ نه ناآگاهانه و نه الزاماً داوطلبانه. از طرفی، حضور ناخواسته در یک تجمع سیاسی، هرقدر هم بر سیاست اثرگذار باشد، نباید مشارکت سیاسی قلمداد شود. ازطرفدیگر، ملزم شدن یا تشویق شدن به مشارکت سیاسی، منافی آگاهانه بودن آن نیست. لذا اقداماتی چون شرکت در خدمت سربازی، پرداخت مالیات و رأیدهی اجباری، هرچند غیرداوطلبانه، مشارکت سیاسی قلمداد میشوند. در تمامی این موارد، فرد در پرداخت به امر عمومی سیاست سهیم شده است و میتوانست مقاومت کند و سهیم نشود. گرچه این مقاومت هزینههایی دارد، ولی تمکین و پذیرش هم هزینههایی ایجاد میکند که فرد هزینهکرد دوم را ترجیح داده است.
افراد: مشارکت سیاسی از سوی افراد جامعه، یعنی تمامی شهروندان، انجام میشود. دلیلی بر اختصاص آن به شهروندان غیرحرفهای و عادی وجود ندارد. اقدام شهروندانی که دارای مقام رسمی در حکومتاند، هم در اصل پذیرش این مسئولیت و هم در پرداخت به آن، مشارکت سیاسی تلقی میشود.
در جهت تعیین سرنوشت سیاسی جامعه: هر اقدامی که پرداخت به امور عمومیِ سیاسی تلقی شود و در راستای تعیین سرنوشت سیاسی جامعه باشد، مشارکت سیاسی است. دلیلی بر اختصاص این مفهوم به اقدام در چهارچوبهای رسمی و شناختهشده وجود ندارد؛ لذا نهفقط شرکت در انتخابات و عضویت در احزاب و اقداماتی از این دست، بلکه تلاش برای اثرگذاری بر سرنوشت سیاسی جامعه از طریق فعالیت در فضای مجازی، عرصههای هنر، نشر و... نیز مشارکت سیاسی خواهد بود. همچنین دلیلی بر اختصاص به اقدام قانونی و درون ساختار حکومت وجود ندارد و میتوان شورش، انقلاب و دیگر رویّههای غیرقانونی و فراساختاری را نیز مصادیق مشارکت سیاسی دانست؛ گرچه آن را مطلوب ندانیم و تجویز نکنیم.
بههمراهی دیگران یا بهقصد همراهسازی آنها: مشارکت سیاسی اقدامی جمعی است. این قید، وجه ممیز مشارکت سیاسی از مطلق کنش سیاسیِ واجد سایر قیود است. اقدام «فردی»، هرچند آگاهانه و اثرگذار در سرنوشت سیاسی باشد، تا زمانی که با لحاظ دیگران و تعامل با آنها انجام نشود، مصداق «مشارکت» سیاسی و «سهیم شدن» نخواهد بود. برای نمونه، فردی که بهقصد قتل یک مقام سیاسی، مخفیانه، بدون پذیرش مسئولیت و بدون امکان احصای بستر اجتماعی مشخص، به او تیراندازی میکند، به مشارکت سیاسی مبادرت نکرده است؛ ولی اگر همین فرد پیش یا پس از اقدام به ترور، اقداماتی را ضمیمه سازد که انگیزة او از این رفتار برای دیگران مشخص شود و امکان همراهی برای ایشان فراهم آید، مبادرت به مشارکت سیاسی ـ هرچند غیرقانونی و فراساختاری ـ کرده است. وجهة جمعی بودن را میتوان در غالب مصادیق مورد توافق مشارکت سیاسی ملاحظه کرد. مستند بسیاری از اقدامات بهظاهر فردی، حقی است که آن فرد برای خود بهعنوان عضوی از «جامعه» قائل است و همین مقدار برای «جمعی» دانستن اقدام او کفایت میکند.
بدین ترتیب میتوان چنین ارزیابی کرد که مصادیق مشارکت سیاسی بر اساس تعریف ارائهشده، گستردهتر از مصادیق مفهوم فوق بر اساس برخی تعاریف و محدودتر از مصادیق تعیینشده توسط برخی دیگر از تعاریف است. بهنظر میرسد که هر گونه توسعه و تضییق در مفهوم مشارکت سیاسی، فراتر یا فروتر از آنچه ارائه شد، تصرف در مفهوم این دانشواژة علوم اجتماعی است و نیازمند تصریح به این قرارداد و اعتبار مضاعف است.
- آبرکرامبی، نیکلاس و دیگران (1367). فرهنگ جامعهشناسی. ترجمة حسن پویان. تهران: چاپخش.
- ابنسیده، علیبناسماعیل و هنداوی، عبدالحمید (1421ق). المحکم و المحیط الأعظم. بیروت: دار الکتب العلمیه.
- ابنمنظور، محمدبنمکرم (1414ق). لسان العرب. بیروت: دار الفکر.
- ابنسینا، حسینبنعبدالله (1371). الشفاء: المنطق. قاهره: وزارة المعارف العمومیة.
- ابنسینا، حسینبنعبدالله (1400ق). رسائل الشیخ الرئیس ابنسینا. قم: بیدار.
- ابنسینا، حسینبنعبدالله (1405ق). منطق المشرقیین والقصیدة المزدوجة فی المنطق. قم: مکتبة آیة الله العظمی المرعشی النجفی.
- بستانی، فؤاد افرام (1375). فرهنگ ابجدی الفبایی عربی ـ فارسی؛ ترجمة کامل المنجد الابجدی. تهران: اسلامی.
- تئوخاریس، یانیس و وندت، جان (1401). مشارکت سیاسی در جهان متحول. ترجمة بهجت عباسی. تهران: جوینده.
- جعفری تبریزی، محمدتقی (1369). حکمت اصول سیاسی اسلام. تهران: بنیاد نهجالبلاغه.
- جوادی آملی، عبدالله (1390). نسبت دین و دنیا: بررسی و نقد نظریة سکولاریسم. قم: اسراء.
- دهخدا، علیاکبر (1373). لغتنامه. تهران: دانشگاه تهران.
- راش، مایکل (1377). جامعه و سیاست: مقدمهای بر جامعهشناسی سیاسی. ترجمة منوچهر صبوری. تهران: سمت.
- طوسی، محمدعلی (1370). «مشارکت به چه معنی است». فرایند مدیریت و توسعه، ۵(۲)، ۱ـ۸.
- غفاری، غلامرضا و نیازی، محسن (1386). جامعهشناسی مشارکت. تهران: نزدیک.
- محسنی، منوچهر و جاراللهی، عذرا (1382). مشارکت اجتماعی در ایران. تهران: آرون.
- مطهری، مرتضی (1372). مجموعه آثار استاد شهید مطهری. قم: صدرا.
- معین، محمد (1386). فرهنگ فارسی معین. تهران: ادنا.
- میلبرث، لستر و گوئل، میل (1386). مشارکت سیاسی. ترجمة رحیم ابوالحسنی. تهران: میزان.
- واینر، مایرون (1380). مشارکت سیاسی: بحران فرایند سیاسی. ترجمة غلامرضا خواجهسروی. در: بحرانها و توالیها در توسعة سیاسی. تهران: پژوهشکدة مطالعات راهبردی.



